یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
افشاء سر
بحث ما در ظهورات و جلوات هوا بود که چندین جلسه بحث کردهایم. در این جلسه باز به یکی از جلوههای هوا به شکل خاص در وجود انسان اشاره میکنیم. به یکی یا دو تا انشاءالله اگر فرصت رسید فرصت ایجاب کرد.
از جمله جلوات هوا و ظهورات هوا البته این تعبیر جلوات و ظهورات عرض میکنیم قبلاً هم گاهی این تعبیر را بعد از آوردن این تعبیر توضیح دادهایم که معنی این تعبیر این است که هوا در وجود انسان به شکلهای مختلف جلوه میکند و در جلوات مختلف ظهور دارد و خلاص شدن از هوا که اصل مهلک در همه هوا خلاصه میشود در مقام سلوک، خلاص شدن از هوا در جلوات مختلف خیلی کار سخت است و همان جهاد اکبر که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بیان فرمودند در واقع جهاد با هوای نفس است. اما چرا جهاد اکبر است؟
چرا خیلی سخت است؟ چون جلوات هوا زیاد است و در مراتب مختلف است. تشخیصش مشکل است. مبارزهاش ازش مشکلتر میشود. و باز گفتهایم که آنچه در این مباحث ما عنوان میکنیم و از جلوات و ظهورات هوا در اینجا تحلیل میکنیم و از روی آیات و روایات استفاده میکنیم و توضیح میدهیم، اینها بیشتر میرسد به آن هواهای خیلی روشن و بارز یا به آن جلوههای خیلی روشن و بارز از هوای نفس. بعضی از جلوات یا قسمت مهمی از جلوات و ظهورات هوا که خیلی ظریف و دقیق است، اصلش در مقام عمل روشن میشود.
دیگر به بیان و زبان اصلاً نمیاد و این هم چیزیست باز در آیات و روایات به آن اشاره شده. سا-سالک صادق در مقام عمل خودش میفهمد چه چیزها هست که اصلاً به زبان نمیاد. ریزه کاری. حالا بعد از این توضیح که باز تکراری بود، یکی از جلوات و ظهورات هوا در وجود انسان که به شکل خاص جلوه میکند و سالک باید به این جلوه هم توجه داشته باشد و از او اجتناب کند و مجاهدت در طهارت از این جلوه داشته باشد، مسئله افشاء سر است که از مهلکات است، از آن مهلکات خیلی بد هم هست. افشاء سر.
البته این افشاء سر اول معنیش را مطلب این است. افشاء سر غیر از آن مسئلهای است که هفته گذشته که به عنوان تتبع اثرات یا به دنبال عیوب این و آن بودن و عیوب انسان، مؤمنین و برادران اینها را به دست آوردن، تتبع، جویای عیوب بودن، آن مسئله غیر از این بود. افشاء سر معنیش این نیست که فقط انسان عیب کسی را در جایی بگوید که به عنوان تتبع بکند و اظهار عیب بکند. اظهار نقیصه ای از کسی از برادران مؤمن بندگان خدا را در جایی بکند. این گوشهای از افشاء سر است. افشاء سر به معنی وسیع است.
یعنی آنچه که باید مخفی باشد را افشاء کند، ولو عیب نباشد. کسی میاد پیش شما حرفی میزند، جملهای میگوید یا با شما خصوصی شما ازش اطلاعاتی از رفتار و خصوصیاتش دارید اما راضی نیست. شما آنچه که از او میدانید، از خصوصیات او، از خصوصیات درونی او یا آن حرف که پیش شما گفته عیب هم نبوده اما راضی نیست بگویید اینجا و آنجا پیش کسی و پیش شما سر است، امانت است. اینها را گفتن میشود افشاء سر ولو عیب نباشد.
اصلاً نقیصه نباشد اما نمیخواهد بداند کسی که شما که میدانید او نمیخواهد شما به کسی بگید یا حرفی پیش شما زده نمیخواهد به کسی بگید. اینجا وقتی بنا شد آنچه را که دوست شما یا یک مؤمنی از اسرارش در پیش شما هست، عیب باشد، غیر عیب باشد، ولی راضی نیست که پیش کسی این افشاء شود، افشاء کرده میشود افشاء سر. این از مهلکات است. توجه فرمودید؟ کسی میاد پیش شما حرفی میزند، مثلاً حرفی زده پیش شما، آن وقت شما غفلت میکنید این حرف را جایی که او دلش نمیخواست شما به کسی بگید، میگید.
این مهلک میشود برای شما. همین یک حرف زدید خود بعد شاید روشن است که در موقع عبادت آن حال را که داشتید یا بایستی یا انتظار داشتید داشته باشید ندارید. بعد چوب از کجا خوردهاید؟ از همین یک حرف که شما گفتید توجه نکردید. عیب هم نبود، حرفی بود پیش شما زده بود اما سر بود. سر به معنی وسیعش به این معنی که توضیح دادم اشتباه نشود. یعنی دلش نمیخواست، مایل نبود شما به کسی بگید، امانت بود پیش شما.
این به شما لطمه میزند و احیاناً آن وقت گفتم که لطمه خوردید هر چه هم به س-- از کجا خوردهاید چوب و سنگ؟ متوجه نمیشوید. البته مگر کسی خیلی مراقب باشد و در مراقبت بیشتر دقیق باشد ممکن است اینجاها چوب خورد خورده فوراً بفهمد که بار مثلاً اول شب فلان حرف را از کسی پیش کسی که نه از کس سر بوده از اونجا و بعد برگردد و طلب مغفرت بکند، خدا هم ببخشد. یا به برادر و هلیت میگوید خدام ببخشد.
به هر صورت اکثراً هم در اینجور موارد سالکان نمیفهمیم فقط سنگ یا چوب میخوره و حال به هم میخورد و در حاشیه این را به حضور شما که اینجور چوب خوردن هر وقت داشتید و متوجه نشدید که از کجاست فوراً یک طلب مغفرت به معنی کلی داشته باشید که وضعیتون انشاالله برگرده به آن حالت اول. نمیفهمید از کجا بوده، چه بوده، لغزش چه بوده اما میفهمید لطمهای خوردهاید و کاری حرکتی کردهاید و عنایت خدا کم شده، حجاب زیاد شده یا حجاب آمده.
نمیمه
اینجا نفهمیدید برگردید استغفار کلی از آن که خدایا لغزش داشتهام. فهمیدید مشخصاً استغفار کردید که این که بهتره. به هر صورت یکی از مهلکات افشاء سر است به این بیان که گفتم البته این خود میفهمید که از جلوات هواست. یعنی هوای نفس است که انسان اجاب میکند سر کسی را پیش کسی بگوید. حرفی کسی پیش شما زده بود همین ق-- همینقدر یک دوست دیگری باهاش مواجه شدید فوراً آن حرف رو نعم میکنید این هواست که اجاب میکند و چیزی جز هوا در این بین نیست.
حالا به اشکال مختلف یا به آن طرف حسد دارید یا همینقدر اصلاً خوشتون میاد این حرف را بزنید. هوا در شکلهای مختلف یا با او عداوت دارید یا میخواید خود را پیش این دوستتون از او مقدمتر نشان بدهید، از او بهتر نشان بدهید. دیگر ریزه کاریهاش زیاد میشود. خود در مقام تأمل میفهمید که چگونه این مسئله از جلوات هواست. البته در اینجا من به یک روایت اشاره میکنم و میگذارم دیگر زیاد در این باب روایت متعدد داریم. به یک روایت اشاره میکنم و میگذارم به قسمت بعدی که زیاد طول پیدا نکنه.
روایتی است از جامع السعدات، جلد دوم، صفحه دویست و شصت و هشت. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم برای مرادی نعم میکندٰ إذا حد– حدث الرجل الحديث ثم التفت فهي أمانة. رسول اکرم میفرماید که وقتی کسی پیش شما حرفی زد و ثم التفت رفت به دنبال کار خودش اونچه که گفته پیش شما امانت است. فهي أمانة آن امانت است پیش شما. و قال باز رسول الله فرمود این روایت دیگر است. الحديث بينكم أمانة. یک حرفی پیش، پیش شما کسی زد این امانت است و وقتی آن دلش نمیخواهد بگوید این افشاء سر میشود.
باز وارد شده و بعد از مراد بر او میگوید که در ر وارد شده که إن من الخيانة أن تحدث بسر أخیک. از شعب خیانت است که شما سر برادرتان را پیش کسی بگویید. افشاء سر است. بعد البته روایاتی داریم از علی سلام الله علیه مخصوصاً هست. ثقات الله علیه سلام الله در بیان اونهایی را که زبانشون خیلی بسته است در خصوص اسرار دیگران. حالا اسرار معنی وسیع که توضیح دادم اونها را خیلی خوب تعریف میکند.
بندگان خوب خدا را وقتی تعریف میکند که چه کسانی هستند که مثابی هستند اینها در نظام وجود از خصوصیات آنها که میفرماید یکی هم این است که اینها همیشه زبانشان بسته است از اینکه از کسی پیش کسی چیزی بگویند. یک متانت خاص و زبان بستگی دارند. از این مسئله گذشتیم. مسئله دیگری که به دنبال این به عنوان اینکه جلوات در اینجا انبان میکنیم خوب دقت که از آن مهلکات اعظم اعظم هست مسئله نمیمه است.
نمیمه روایات و در زبان علما اخلاق روایات وارد از حضرات معصومه صلوات الله علیهم اجمعین به زبان خود ما میشود سخن چینی معروف اینجور میگن سخن چینی، نمیمه. این از مهلکات اعظم است و از هواهای نفس است یا از به مقتضای غوغه غضبی انسان است. انسان با کسی چون حسد دارد، با کسی رقابت دارد، با کسی عداوت دارد یا اصلاً نفس یث دارد. همینقدر دلش میخواهد که بین اینان را بزند. این خواص نفس است.
هیچ با کسی عداوت ندارم من اما ث نفس دارم که این یک مسئلهست که مکرراً در اینجا گفتم که اگر احیاناً خدای نکرده انسان در وجودش این چنین را سراغ داشت باید خیلی مراقب خودش باشد. اصلاً خوشش میاد این دو نفر با هم بد بشوند. هیچ نه با این حسدی دارد و رقابتی، عداوتی نه با آن یکی. خوشش میاد از این مسئله، ث نفس است. این نبود نخیر به آن کسی که میخواهیم از او پیش شما حرفی بزنیم با او من حسد دارم، با او رقابت دارم. میخوام پیش شما آن کم بشود، من زیاد بشوم، آن پایین برود، من بالا بیام.
مثال اینها هرچه هست هوای نفس است. با این اشاراتی که گفتم خود تعمق بکنید. نمیمه از جلوات و ظهورات هوای نفس در وجود انسان است. هوا را انسان از هر راه راهش را بس روشن است که به صورت نمیمه جلوه کرد. این جلوه یا تنر جلوات یعنی هوا را از هر راه شما مقابل کردید به شکل دیگر به سراغ انسان میاد. یکی از شکل که هوا به سراغ انسان میاد مسئله نمیمه است. سخن چینی خود. آیات و روایات در این زمینه زیاد است. شلا این از مهلکات اعظم است برای اینکه خیلی فسادها توی نمیمه است. تنها نمیمه نیست.
کسی که نمام باشد نمام اولاً مفسد فی الارض است. حالا دیگر اعدام نمیکنند، حبس نمیکنند دیگر. اما خدا اعدام میکند و در باطن انسان دیگر به سوی نیستی میرود. از آن مبدا هستی دور میشود. نمام از مفسدین است در قرآن اصلاً فساد ایجاد میکند نمام یعنی از مصادیق مفسدین حساب میشود. گفتم اعدام نمیکنند، نباید اعدام کنند. من این را به صورت شوخی مانند گفتم ولی از مفسدین است اصلاً نمام محصوب است. نمام از دروغ به دور نیست. نمام از غیبت به دور نیست. نمام از بهتان به دور نیست.
یعنی میکشد به این جور چاه. نمام از خلاف حق گویی به دور نیست. خیلی رذائل در همین رذیل به نام نمیمه خوابیده و بی آنها نمیشود این رذیل فرضا از مهلکات اعظم است و آیات و روایات زیاد در این-- آیات متعدد و روایات زیادی در این زمینه داریم. من به یک دو آیه به صورت اجمال اشاره میکنم در سوره قلم "همماز مشاء بنمی" که وقتی کسانی را خدا از خصوصیات بدشون که یاد میکند میفرماید "همماز مشاء بنمی". اینها همماز هستند. همماز آن عیبجو را میگویند و بعد چه هستند؟ مشاء بنمی هستند.
مشاء بنمی یعنی اینکه اینجا اونجا میرود، اینجا مینشیند، اونجا میشیند، از اینجا بلند میشود پیش آن میرود، از اونجا بلند میشود پیش این یکی میاید. با سخن چینی، با حرف اینجا اونجا بردن مشاء بنمی. خدا از این خصلت با این بیان به صورت یکی از رذائل در سوره قلم یاد فرموده. در سوره هُمهزة میخوانیم "ویلm لكل همزة لمزة". هُمهزة همون چیز است عیبجوی است. لمزة حرف پیش این و آن بردن و فساد ایجاد کردن. و وایل. حالا وایل.
دیگر کسی صالح باشد این مصداقش باشد این کلمه است فقط حقیقتی برایش نمیشود یافت. با این کلمهی وی که است. وای به حال کسی که اینطور است. روایات هم زیاد است. من به چندین روایت اشاره میکنم. تند تند میخوانم. دقت. اصول کافی. جلد چهار. باب نمیمه. حدیث اول. عن ابی عبدالله علیه السلام قال. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الا انبئکم بشِرارکم؟ آیا به شما ر ندهم شرار شما چه کسانی هستند؟ قالوا بلی. گفتند بله ر بدهید یا رسول الله. فرمود المشّاؤن بنمیمه.
آیات و روایات
آنان که از این پیش آن از آن پیش این حرف میبرند المشّاؤن شرار هستند. در تعبیرات خوب. تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. بیحساب تعبیر نمیکند. مانند من و امثال من نیست که کلمه شر و اشرار و شرار را در هر جا به کار ببرد. نه حساب شده است. اما طوری مهلک است و بد است این صفت که رسول الله درباره صاحب این صفت اشرار، شرار تعبیر میکند. میفرماید المشّاؤن بنمیمه شرار آنهایی هستند که حرف پیش این و آن میبرند. المفرّقون بین الأحبّة بین دوست را به هم میزنند.
بین احبة را به هم میزنند. الباغون للبرئ المعائب و یک صفت دیگری هم از اینها که گوشهای از اوصاف نمام است. در واقع از آن رشهات این خصلت است. اشاره میفرماید در اینجا. گفتم این خصلت چیزی است که خیلی شاخ و برگ دارد. اه خ-- شاخهای که گوشهای که اشاره فرمایید است میفرماید الباغون للبرئ المعائب کسی نمام شده این خصلت به خودی خود وادار میکند برای کسی که عیب ندارد عیب بتراشد. توجه بکنید. این طبیعی است دیگر.
وقتی انسان این مرض را دارد اگر پیش-- مثلاً وقتی صحبت از شما شدهای بیندارد بالاخره باید بتراشد چیزی. نتراشد نمیشود. بعداً به این مرض هم گرفتار میشود. یعنی خالص حرفهای که واقعاً زده شده است را اینجا اونجا نمیبرد. جا که دید که باید حرفی از خودش درست بکند، مطلبی درست بکند که مطلب ندارد. اونوقت چه کار میکند؟ الباغون للبرئ المعائب اونهایی که طلب میکنند برای بری، برای پاکان هم عیب درست میکنند. اینها شرار مردم هستند. اشرار هستند.
حالا شما خاصه وقتی بدانید که یک فرقه دیگر از اشرار چه کسانی هستند این تعریف یادتون باشد. ممکن است من به جای خودم از اشرار باشم در مرتبه خودم. توجه. شرار است. اشرار است. حالا ما اینها را در بحث سلوک عنوان کردیم. شما خودتان یک قضاوت با خود شما. این معنا با سلوک نمیسازد. کسی که فکر سلوک الی الله را دارد باید خیلی هوشیار بشود که از مسئله نمیمه دور باشد و پاک باشد و خیلی پاک باشد. و الا کار راه به جایی در سلوک اصلاً نمیبرد. شرار کجا و قرب حضرت حق کجا؟
اینها با هم نمیسازد. روایت دیگری اینجا در این روایت به صورت بعضی از صورتهای خفیف سخنچینی در این روایت اشاره شده. این که گفتم از جلوات هواست. گاهی مثلاً انسان خودش را مواظبت میکند که این خصلت رذیل را نداشته باشد. یک خوبی مثلاً مواظبت میکند به خودش اما به شکل باریکتری در وجودش جلوه میکند. دیگر اینجا اونجا نمیفته پیش این حرف این را پیش آن، آن را پیش این یکی ببرد و فساد ایجاد بکند. از این حدش اجتناب میکند. سعی میکند این کار را نکند. بدیهیش را فرضاً فهمیده.
اما باز این هوا به شکل نمیمه در صورت باریکتر در وجودش جلوه میکند. مثلاً چه کار میکند؟ وقتی صحبت میکند مثلاً من با شما صحبت میکنم صحبت از کسی که شد حرفم رو طوری میزنم که گوشه دارد نسبت به آن طرف. میگوییم گوشهدار، فرقی نمیکنه. این صورت خفیف و باریک چیست؟ باریکی از نمیمه است. حتی به این مراحلش در روایات حضرات معصومین سلام الله علیهم أجمعین اشاره فرمودند. در این روایت که نقل میکنم به این نکته برخورد میکنیم. جامع السعادات، جلد دوم، صفحه دویست و هفتاد و یک.
قال صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود من أشار على مسلم كلمة ليشينه بها في الدنيا بغير حق شانه الله في الد-- شانه الله في النار يوم القيامة. کسی که به موقع حرف زدن به یک مسلمانی با یک کلمه اشاره میکند که منظورش بالاخره یعنی گوشهدار حرف میزند، منظورش کوچیک کردن اوست، به هم-- به زمین زدن اوست، به نوعی کوچیک کردن اوست. گوشهدار حرف میزند. کسی که اینطور بکند و این حق را که ندارد بکند شانه الله في النار يوم القيامة خدا او را در آتش روز قیامت خوار میکند.
این دیگر اونجا روز قیامت در آتش خوار است اینجا مشمول غضب حق است در باطن که آن وقت جلوه خواهد کرد. چنین کسی به سوی خدا راه پیدا نمیکند. حالا اینجا من به نکته دیگری که لازم است یاد بگیریم همه اشاره میکنم. نمیمه که باید به اشکال مختلفش ازش اجتناب کرد که مهلک است در سلوک برای مؤمن. وظیفه صالح، وظیفه یک فرد مراقب رضوان حق و جانب رضوان همیشه در حال حضور این است که وقتی با نمیمه روبرو شد یعنی با نمامی که نمیمه میکند روبرو شد، مواجه شد.
کسی آمد پیش شما مثلاً از کسی چیزی گفت، سخن پرا-- سخن چینی را نمیمه را شروع کرد به صورت خلسه و روشن یا با گوشه دار حرف زدن و امثال اینها. شما بخواهید اینجا اجتناب کنید، استماعتون هم مهلک است. استماع شما هم مهلک است، مگر اینکه حالا که آمده شروع به صحبت کرده شما به نحوی این هلاکت را که در باطن شما به شما لطمه خواهد زد، شما اهل درد هستید، گرفتار هستید، کار دارید در این عالم، میخواهید به سوی خدا قدم بردارید، دقیقه به دقیقه مراقب خود هستید.
این آمده شروع کرده باید شما این شر را که از ناحیه او میخواهد به سوی شما بیاید از ناحیه استماع هر دو باید این شر را به نحوی از خود چه بکنید؟ به نحوی دفع بکنید. خیلی از صالح باید مراقب باشد. این یک باب است به جای خودش. آنهایی که خیلی مراقب هستند و حال دارند و در حال حضور هستند و در سلوکاند و اهل درد هستند. این معمولاً من هم دیدم هم شنیدم. هم دیدم کسانی را اینجور از نزدیک دو یا سه مورد دیدم یا بیشتر هم شنیدم که این چون اینجور هستند اهل درد است.
مواجهه با نمام
اهل درد مرتب کار دارد گفتم و همیشه هم مراقب است. از اونجا که این خصوصیات انسان رو معمولاً میدانند دیگر اکثر انسان مراعات ندارند، آزاد هستند، بنده خدا نیستند، هر حرفی میزنند. حالا بنده خدا بر حد یک نماز واجب هستند اما رو معنا بنده خدا نیستند که تمام حرکات و سکنات و افکار و خطوراتشون، خطورات قلبیشون، نگاهشون، حرف زدنشون همش روی حساب باشد و لحظه به لحظه جانب رضوان و جانب حق چه بکنند؟ مراعات بکنند. اینطور که نیستند.
این هم میدانم مردم اینطور نیستند و لذا وقتی با کسی پیش این میآید معمولاً این فوراً اول چون خطرناک است فوراً در باطن اگر هم به ظاهر به زبان آوردنش شد، احیاناً به زبان میارن طرف هم که نمیفهمد فوری به خدا پناهنده میشوند اول که از ناحیه این که میاد میشیند از صحبت و اطوارش لطمهای چه؟ لطمهای چیست؟ گفتید؟ لطمه نخورن. نخورند. پناهنده میشن به خدا. پناهندگی باطنی دارند.
همین که با کسی مواجه شدند آمد یا این پیش کسی رفتند یا تو راه با کسی به هر صورت با کسی که مواجه شدند چون از این کس معمولاً مسائل به انسان مواجه-- رو آورده میشود معمولاً حالت پناهندگی به خدا دارند. این هم در این بین که به یاد افتاد گفتم یادتون باشد این پناهندگی خدا کمک میکند و انسان قطعاً در این اثنا از آنچه که باید بیاید به سراغش و لطمه بخورد خدا حفظش میکند، هدایتش میکند و موفق میکند در آنچه که باید موقعیت که باید خودش بگیرد روحت و باطناً در برخورد.
خلاصه مسئله این بود که گفتم که در این برخوردها خالص انسان از نمیمه اجتناب کند نیز با نمام روبرو شد اولاً به عنوان وظیفه کلی واجب همیشگی امر به معروف و نهی از منکر وأمر بالمعروف و نهي عن المنكر آیه هفده سوره مغمان وأمر بالمعروف و نهي عن المنكر این امر همیشه از ناحیه خدا به انسان متوجه است. باید اولاً چه کار بکند؟ اولاً او را امر به معروف و نهی از منکر بکند. نمام پیش آمد پیش شما آمد شروع کرد باید امر به معروف بکنید. باید نهی از منکر بکنید. نکردید چوبش را خواهید خورد.
ترک واجبی کردهاید. اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر البته موجود باشد. و ثانیاً دیدید که قبلاً اگر دیده بودید یا تازه روشن است که به هر صورت این نمام است باید به او قلباً محبت نشان قلباً محبت نداشته باشید. محبت به او قلباً داشتید، رفتید با او وحدت پیدا کردید و او مبعوث خداست و غضب خدا به شما هم از طریق این وحدت چه میشود؟ نازل میشود. این قبلاً هم گفتم آن چه گفتم با معصیت کار نم شنید غضب خدا میاد به رو شما را هم میگیرد.
این که عوام گاهاً فکر میکنند یعنی سنگ از آسمان به ظاهر میاد و بعد میبینند نمیاد. نه از سنگ بدترش بر باطن چیست؟ همیشه میاد به سوی گناهکار. مرتب میاد محل نزول غضب است. این روایت این معنا را دارد. حالا این غضب ظاهر هم گاهی بیاید گناهکاران را که میگیرد که غیر گناهکاران هم مشمول شوند. این مسئله یک حقیقت دیگر است. اما این روایت به اونجا ناظر است. با آن کسی که غضب علی الاتصال باطناً از جانب حق به او متوجه است، باید انسان با او وحدت روحی پیدا نکند و الا مشمول غضب میشود.
چنانکه شما اگر وحدت روحی با یک فردی که عطف حق به او متوجه است، عنایت حق به او متوجه است داشته باشید از این عنایت هم چه میشوید؟ از این عنایت هم بالعکس برخوردار میشوید. پس لذا مثلاً شما هرچه به یاد امام زمان سلام الله عليه باشید، او همیشه محل نزول رحمت است. در آن لحظاتی که به اندازه خودتان با حضرت بقیه الله سلام الله عليه وحدت دارید از آن عنایات نازل بر وجود شریف او به اندازه خود شما و به اندازه شما به شما هم چه میکند؟
به شما هم میرسه و در معاشرت و مصاحبت اگر به وقتی امکان داشت بیشتر.
افشاء سر به معنی وسیع
افشاء سر تنها گفتنِ عیبِ پنهان نیست. هر سخنی که طرف راضی به افشای آن نباشد — ولو عیب نباشد — اگر بیاجازه گفته شود، افشاء سر است و مهلک. سخن پس از التفات امانت است؛ شنیدنِ راز، سپردنِ امانت است و خیانت در آن از جلوات هواست. سالک رازدار است؛ نه از سرِ مصلحتاندیشیِ دنیا، بلکه از سرِ ادبِ محضر حق.
نمیمه؛ فساد میان بندگان
نمیمه از اعظم مهلکات است. نمام سخن را از جایی به جایی میبرد تا میان دلها فساد افکند؛ و غالباً به دروغ و غیبت و بهتان نزدیک است. آیات قلم و همزه و حدیثِ شرارِ «مشاؤن بنمیمه» هشدار میدهند. حرفِ گوشهدار نیز نمیمهٔ خفیف است. استماع نمیمه خود مهلک است؛ وحدت با محل غضب، غضب میآورد.
در برابر نمام: پناه بردن به خدا، نهی از منکر، و عدم محبت قلبی. باور کردنِ سخن نمام و سوءظن به مؤمن، گامِ دومِ هلاکت است. صراط از مو باریکتر است؛ سالک زبان و گوش را با هم مراقبه میکند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.