اما قبل از آن از شما بزرگواران به خاطر کیفیت نامطلوب صدا پوزش میطلبیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
گفتیم که غیبت به هر شکلی باشد غیبت است.
هر کسی را به هر نحوی یاد کنیم، از هر نقصیاش بگوییم که او بشنود به هر شکلی باشد ناراحت میشود این غیبت است.
این یاد ما از کسی، از نقصیاش به هر شکلی وقتی میشنود ناراحت میشود که میگیم غیبت است.
این ممکن است گاهی به زبان باشد، گاهی ممکن است به اشاره باشد، به ایما باشد، به کتابت باشد.
صورتهایی دارد که گاهی از صورتهاش ما ممکنه غفلت داشته باشیم.
ممکن است انسان به عمل غیبت کسی را بکند یعنی حرکات کسی را تغییرش را در بیاورد.
این میشود چی؟
این میشود غیبت.
به قول مرحوم مراغه مثلاً کسی اعرج است مثلاً پاش میلنگد انسان اونطور راه برود.
یا موقع صحبت کردن کسی طوری صحبت میکند انسان موقع صحبت به اصطلاح تغییر را در بیاورد، بدش میدهد.
این همش غیبت.
همش یعنی فرقی نمیکند به زبان انسان غیبت بکند یا به فعل یعنی با عمل به اصطلاح تقلید غیبت بکند.
با ایما و اشاره که از آشفتی نعل کردن متوجه شدیم اونم ایما و اشاره که فرقی نمیکند و غیبت است.
با غمز و رمز هم باز ممکنه غیبت باشد.
با غمز و رمز معنیش چیه؟
که ما به این قسمتش فکر میکنم شما و من که به همش ضایع مبتلا هستیم حالا به این قسم مبتلا هستیم.
شما هم فکر میکنم به این نوع غمز و رمزش مبتلا باشید.
غمز و رمز چیه؟
غمز و رمز این است که انسان از کسی به نوعی یاد میکند که در واقع او گاه ناراحت میشود اگر بداند.
اما نه به زبان است، نه با اشاره است، نه با کتابت است، نه با تقلید عملی است.
هیچکدام نیست، بلکه با یک نوع تعریض و غمز و رمز است.
مثلاً چطور؟
مثلاً اینه که حالا خودت من مثال میزنم همینطور که ما میکنیم یا من به قول معروف تقلیدش را در اینجا برای شما در میآورم.
تقلید همینی که میکنیم.
مثلاً اینه که صحبت از کسی حالا اسم کسی آمد به میان.
نشستیم دو نفر یا بیشتر اسم کسی آمد به میان.
یهو هم میگن که به خدا پناه میبرم از این غلبه حیا.
خدا ما را از غلبه حیا چه بکند؟
از بیحیایی حفظ بکند.
منظور چیه؟
بله؟
منظور این آدم چیه؟
این آدم بیحیاست میگه.
اونی که صحبتش بودا.
نگفتم اون آدم بیحیاستها.
فقط صحبت بود من یک حالا ضمیرها فرق میکنه دیگه.
حالا صورت، صورت دعا هم دارد.
معمولاً صورت دعا هم دارد اینجور چیزها، اینجور غیبتها.
به خدا پناه میبریم از به اصطلاح حیا، کم حیا داشتن، از حیا نداشتن، از غلبت حیا، از بیحیایی.
معنیش این است که این بنده خدا هیچ حیایی ندارد.
تحریک است این.
بعد یا خیر این یکی از اون تحریکها و کلفتهایی.
گاهی چنین تحریک به شکل دعاست.
مثلاً میگیم که یهو نشستیم با هم دو نفر یا بیشتر صحبت میکنیم میگن که خیلی به فلان دلم میسوزد.
بنده خدا به گرفتاری افتاده.
واقعاً من ناراحت شدم.
اصلاً خیلی متأسف شدم.
خیلی متأسف شدم.
از خدا میخواهم که او را از این مسئله نجات بدهد و ما را هم حفظ بکند.
که چی؟
بعد میگم که به این مسئله گرفتار شده.
مثلاً فلان کار را انجام داده.
خدا او را انشاالله نجات بدهد و ما را هم حفظ بکند.
خب چیه؟
تعریض است به صورت غمز است به صورت رمز است از تحریک.
غمز است، رمز است.
تعریض هم نیست.
یعنی من به شما اینجور القا میکنم که من دلم سوخت برای بنده خدا.
نمیخواهم از روی غیبت پیش شما بگویم.
منظورم این نیست.
این کلاه سر خود و شما گذاشتنها را توجه میکنید؟
میگم که این دلم سوخت دیگه.
فلان که مسلمان باید مسلمان چه بکند دلش؟
بسوزد.
دلم سوخت.
اینجور شنیدم که فلانی اونطور کرده.
خیلی ناراحت شدم و خیلی بدحال شدم.
دلم سوخت.
خدا انشاالله او را از این مسئله نجات بدهد، بخشش بکند و ما را هم حفظ بکند.
صورت دلسوزی و دعا دارد اما غمز و رمزش این است که او را در اینجا با یکی از نقائصش پیش شما چه کردیم؟
پیش شما یاد کردیم که او از این مسئله ناراحت خواهد شد.
گاهی مثلاً به این صورت میشه غمز و رمز.
غمز و رمز به این صورت میشود که میگوییم که به صورت تعجب.
فلانی آدم خوب بود ها.
فلانی آدم خوب بود من سابقاً او را میشناختم خیلی آدم خوبی بود.
معنیش این است که الان چیه؟
الان دیگه آدم بدی است.
غمز و رمز است.
بعد فلاحذا از این نوع کارهای خیلی به اصطلاح ممکنه ماها گرفتار باشیم که به اصطلاح گرفتاریها تا یه نوعی کارهاییش بشمارم تمام میشود.
همینقدر بدانید که بیشتر از گرفتاریهای ما به غیبت با تحریک است و با غمز است و با رمز.
اگر ما یالله، اگر ما از غیبت صریح به زبان، به فعل، به قلم، به کتابت، به اشاره، اگر مثلاً خودمان را نجات داده باشیم از غیبتی که با تعریض است، از غیبتی که با غمز و رمز است که به یکی دو سه موردش من اشاره کردم، ماها معمولاً محفوظ نیستیم.
به such این مورد اشاره کردم و دیگه بیشترش را من دیگه اِممم میگم خود شما تأمل کنید.
البته خود شما اگر که یک آدم مراقب بودید خودتون میفهمید در درون شما چی میگذرد.
به قول مرحوم نراقی مکاید شیطان یعنی مرحوم نراقی، غیر نراقی همه علما اخلاق گفتن دیگه مکر شیطان و مکر نفس اونقدر رقیق و ضعیفه که همیشه گفتن باید خیلی مراقبت بکنید.
مخصوصاً در مسئله غیبت.
واقعاً انسان گاهی کلاه سر خودش میرود و فکر میکند دلش میسوزد به اون طرف که به از بقیه اونها جداً دلسوزی میکنه ناراحت میشود.
خب دلت میسوزد، خلوتی بسوزد، خلوتی هم براش چی بکنید؟
براش دعا بکنید.
اینجا برای خود شما یه وقتی خودتون به پای حساب بکشید ها اونجا که واقعاً دلتون سوخت به من از اینکه از اینکه چرا من آدم بد شدم و شما چه شب شیرینی که من خودم این کار را کردم دلتون سوخت و بعد پیش کسی گفتید اونجا به نظرتون میاد خب من میگم دلم میسوزد.
دیگه چرا خلوتی شب دل شب در دل شب اون مواقع دعا چرا دلم نمیسوزد به اون بنده خدا؟
یواش بسوزد.
یواش هم چه بکنم؟
دعا بکنم.
چرا این دل فقط وقتی پیش کسی بود سوخت برای کسی؟
پیش شما بودم دلم برای ز گفتم ز متأسفانه ناراحت شدم که آدم بد شده.
خب این دل اگر میسوزد شاید تنهایی نمیسوزد.
چرا وقتی از پیش شما برها گرفت سوخت برای اون برادری که غیبتش را میکنیم یا امثال اینها؟
یا این دعا دعایی که میکنیم که خدا او را از این مسئله نجات بدهد.
این یه دعاست باید خلوتی مثلاً بین خود و بین الله دعا بکند.
چرا پیش شما دعا میکنیم؟
خب بخش بیشتر رفتار ما با غمز و رمز است.
در اینجا من میگذرم به استماع غیبت که خیلی کلاه سر ما در اینجا از این قسمت استماعش میرود.
اگرم از غیبت در مراحل مختلفش با گفت و فعلش، با ایماء و اشارهاش، با کتابت و قلمش، با غمز و رمز و تعریفش، اگر خودمون را موفق بودیم نجات بدیم، معمولاً ما در مقام استماع غیبت دیگه شریک هستیم با اون غیبت کننده.
این اولاً مسلّم است که مستمع غیبت با خود غیبت کننده از نظر اسم معصیت چیه؟
این شریک است.
این شبههای نیست و استماع غیبت مسلماً [مکث] این روایت و روایتی که دو روایت خیلی کوتاه هست میگویم در نظرتان باشد.
در بهار این دو تا روایت را میبینیم.
اولاً از مسئله که استماع کننده غیبت با خود غیبت کننده فرقی نمیکند.
اون لطماتی که غیبت کننده میخورد مستمع هم اونها را میخورد.
این دو روایت خیلی کوتاه هست.
از بحارالانوار است.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم المستمع احدالمخاطبین شنونده یکی از غیبت کنندههاست این یک.
روایت دوم قال امیرالمؤمنین علیه السلام علی علیه السلام فرمود الصام عن غیبة احدالمخاطبین مستمع غیبت یکی از غیبت کنندههاست.
این دو روایت برای من کافیست.
روایت زیاد است.
دو تا روایت.
بنابراین مستمع با خود غیبت کننده چیه؟
اولاً شریک است.
ولی حالا با اصلش زیاد کار ندارم.
اون صورتهای گنده و خیلی روشنش رو ماها میفهمیم.
خیلی که کار حالا استماع غیبت هست که به اونها توجه بکنیم.
غیبت این میشود حالا من و شما در یکی با کسی نشستیم یا در مجمعی نشستیم، در اون مجمع کسی شروع میکند یا با کسی که نشستیم اون طرف شروع میکند غیبت را.
خب غیبت را شروع کرد.
ما مستمع هستیم.
اگر همینطور مستمع باشیم هیچ حرکتی از ما نباشد.
یک صورتی است که هیچ حرکتی از ما نباشد.
زبانی هم به اون غیبت کننده چیزی نمیگیم.
قلباً هم از اون غیبت او که ناراحت نمیشویم.
از اینکه شروع به غیبت کرد قلباً ناراحت نمیشویم.
زبانی هم چیزی نمیگوییم.
فقط وضع ما اینه.
خود ما هم کمک نمیکنیم، تصدیق هم نمیکنیم.
او شروع کرده غیبتش را میکند.
ما هم گوش میدهیم.
تصدیق هم نمیکنیم، تشویق بر غیبت هم نمیکنیم.
سؤال دنبالش سؤال هم نمیکنیم که مثلاً یک غیبت کرد دنبالش سؤال بکنیم که بیشتر.
نه فقط میشنویم فقط.
نه تصدیق میکنیم، نه تشویق میکنیم، نه دنبالش سؤال میکنیم.
فقط میشنویم اما در مقام شنیدن هیچ انکارزبانی نمیکنیم.
قلباً هم ناراحت نیستیم.
در اینجا خب یکی از صورتهاش این صورته.
ما در اینجا شریک این غیبت کننده هستیم با در اون غیبتش اون لطمه که او خودش میخورد ما هم اون لطمه را درونم خواهیم خورد.
خدوفط.
این هم صورتهاش یک یکی میگم.
علاوه بر این حالا همین صورت را همین که تصدیقش نکردیم، تشویقش نکردیم، دنبالش سؤال نکردیم، فقط گوش دادیم، حرفی نزدیم، قلباً هم ناراحت نشدیم.
این با او شریک هستیم ما و نه تنها شریک او هستیم، در اینجا خیلی چیزهای خطرناکی هم برای ما پیش میآید.
دقت بکنید ها خیلی چیزهای خطرناکی برای ما پیش میآید.
نه اینکه این نشست و شروع به غیبت کرد، حقی را پامال کرد که خدا از ما در اونجا یک به اصطلاح وظیفه به ما محول فرموده است.
دقت میکنید؟
فقط استماع نیست ها.
یک وظیفه هم در اونجا پامال کردهایم.
یک مخالفتی هم با خدا کردهایم.
به جز استماع کردهایم، مخالفت دیگری کردهایم.
مخالفت دیگر چیه؟
این روایات دو تا روایت که میخوانم خدوفط کنید.
حالا صورت اول استماع را گفتم صورتهای بعدیش هم عرض میکنم این دو تا روایت دقت میکنید؟
جامع السادات است اولاً مدرکش.
جلد دوم صفحه دویست و نهاد و چهار.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود من تتوَلَّ علی أخیه في غيبته سمعها عنه في مجلسه فردَّها ردَّ الله عنه ألف ألف باب من الشر في الدنيا والآخرة.
رسول الله میفرماید که هر کسی که به برادرش خوبی کرد، به برادر دینیاش خوبی کرد مسلمان در اون مجلسی که غیبت او میشود، غیبت اون برادرش میشود، خوبی به اون برادرش کرد فرددها اون غیبت را رد کرد.
رد کرد به نحوی رد کرد.
حالا درشهی رد کرد اون غیبت را.
رد الله عنه ألف ألف باب من الشر في الدنيا والآخرة خدا هزار هزار شر دنیا و آخرت را از او رد میکند.
و إن لم يردها اگر رد نکرد، خب رد نکرد همون که گفتم دیگه بشنود و ساکت باشد فقط.
رد نکرد و هو قادر على ردها در صورتی که قادر بر ردش است کان عليه کوزن من اختص به سبعین مرة.
اگر رد نکرد برای همین مستمع ساکت، بیتفاوت مانند وزر این وزر براش میآید که مانند این که هفتاد بار خودش غیبت اون شخص را کرده است.
توجه میکنید؟
هفتاد بار خودش غیبت کرده است.
این که چقدر مسائل به ما میخوره.
از روایت این بر میآید که منظورم این بود که وظیفه چیست اصلاً؟
وظیفه رد است.
استماع خودش حالا لطمه دارد.
خودش این انسان را شریک مخاطب یعنی غیبت کننده درآر میدهد.
اصلاً در موقع استماع وظیفه رد است.
اگر انسان رد نکند همینطور میشود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود.
و قال بابر علیه السلام امام باقر فرمود من اخ-- من أختي بعنده أخوه المؤمن هر کسی که نزد او غیبت برادر مؤمنش بشود فنصره وأعانه کمک میکند به اون برادرش.
نصره الله في الدنيا والآخرة خدا او را در دنیا و آخرت کمک میکند.
و إن لم ينصره و اگر کمک نکرد و لم يدفع عنه دفع نکرد، دفاع نکرد از اون برادرش و هو قادر على نصرته البته در صورت قادر بودن، در صورت قادر هست خفظه الله في الدنيا والآخرة و هو قادر على نصرته وأونه إلا خفظه الله في الدنيا والآخرة.
در حالی که قادر بر نصرت و عون او هست و نکرد، خدا او را در دنیا و آخرت چی میکند؟
خفظه، خفظه یعنی پایین میآورد.
خود این از دیدگاه یک سالک اگر بخواهد در باطن نظر بکند، خدا پایین میآورد یعنی چی میشود؟
توجه میکنید با استماع غیبتها.
میدونید چه میشود؟
استماع کردیم، ساکت بودیم، تسخیری هم نکردیم، تشویقی هم نکردیم، سوالی هم نکردیم اما انکار نکردیم.
به زبان چیزی نگفتیم، نهی طرف را نکردیم و همینطور نشستیم گوش کردیم.
قلباً هم ناراحت نشدیم.
این یه سواله حالا برای چی گفتم؟
صورت دومش به اصطلاح این است که ما قلباً از این غیبت خوشمون میاد.
دقت میکنید؟
قلباً خوشمون میاد آقا غیبت شروع کرده ما هم خوشمون میاد از اینکه گوش میدهیم.
مسرور هم هستیم.
ای خبر از فلانی میشنوم که چه شده، چه شده و آخر.
مسرور هستیم قلباً و فرح در قلب ما هست.
الا اینکه نفاق به خرج میدهیم، تظاهر به خرج میدهیم، ریا به خرج میدهیم و میاییم میگوییم که حالا قلباً خوشمون میادها.
میایم میگوییم که بر اساس نفاق و تظاهر و بر اساس ریا به اون طرف غیبت کننده میگوییم که غیبت نکند.
منع میکنیم او از غیبت.
برای اینکه اون دوره منع میکنیم.
اما باطناً خودمون از اون غیبت چیه؟
خوشمون میاد.
خوشایند است برای ما.
ظاهراً برای نفاق، این البته نفاق است دیگه چون ظاهر باطن یک چیزی نیست، نفاق است.
برای تظاهر یعنی خود را خوب نشان دادن و برای نسبت ریا و اینکه مثلاً من غیبت نمیکنم و خوشم نمیاد غیبت بشود.
یه منعی میکنیم میگیم غیبت نکن اما باطناً خوشم میاد.
این صورت دوم از استماع است.
این از صورت اول چیه؟
بهتر است.
مسئله این است که این نفاق و ریا هم در اینجا مسئله این بود که ما خوش، خوشیم از اینکه غیبت میکنه.
اما یه چیزم یاها آوردیم برای اینکه فقط خودمون رو خوب نشان بدهیم.
من غیبت نمیکنم و از غیبت هم خوشم نمیاد.
اینجا باطناً خوشم است.
برای ریا و تظاهر برای خود را زاهد نشان دادن، خود را پاک نشان دادن، یه منعی هم کردیم.
این از اون صورت اول استماع خیلی بدتر است.
انسان اگر وقتی دید این شد هم گوش-- ساکت گوش میکند توجه میکنید؟
باز بهتره تا اینکه دومی باشد توجه میکنید؟
اگر دید باطناً جداً قلبتون نفرت دارد از این غیبت، منع بکنید طرف را.
ولی اون منع با خوشایند طرد را هیچوقت نکنید.
این حالا شروط دیگه هم هست عرض میکنم ولی این صورت بدی-- صورت دومی است از استماع خیلی بدتر از صورت اول هست و خیلیها حتی خودشان میفهمند با این شیوه خودشان را راضی میکنند.
حتی ممکنه خودش نفهمد ولی نگو خودش اگه توجه کند میگوید اینکه من خودمو زاهد نشان بدهم و این بگوید من حتی ممکنه کلاه سر خودش حتی بگذارد.
یعنی توجه داشته باشید انسان در یکی از مجاری است هم اینه که انسان گاهی به ریا، ریا مراتب دارد.
یک مرتبه است که من میخوام به شما نشان بدهم که من از غیبت بدم میاد و غیبت شنیدنش و کردنش یک دفعه میشه که میخوام به خودم اینجور قلمداد بکنم.
این از اون مراحل دقیقیه ریاست و فریبهای نفسه.
یعنی یکی از مراحل ریا نیست که انسان خودش به خودش ریا بکند؟
یعنی خودش کلاه سر خودش بگذارد.
حالا در ریا صحبت کردیم اینجا انشاالله ازمون.
این البته باز در واقع ریا در مقام عمل اگر موفق بود خودتون میفهمید.
حتی ممکن اینجاها خدا نکنه شما و ما مبتلا باشیم و ریا رو به طرف نمیخوایم بکنیم.
ریا به چی میخوایم بکنیم؟
به خودمون.
کلاه میخوایم سر خودمون بذاریم.
واقعاً قلب ما از سر وجود خوشش میاد از اینکه از رفیقش از این فلان و از آن یکی میشنود چیزاتی این طرف خوشش میاد از سر خوشش میاد.
اما از این طرف خود مثلاً میخواد خودشو از غیبت و از استعمال چه بکنه؟
حفظ بکنه.
چند روزی میاد که مسلمان ظاهر شده به اصطلاح.
حالا اینجا حالا خودش اقلاً به خودش جواب بده، خودشو راضی بکنه.
نیاد به اون طرف میگه غیبت نکن.
این برای نشان دادن به اون طرف که اصلاً خودش به خودشو میکنه راضی میکنه.
اما از سر وجود خوشش میاد.
این به اصطلاح منافاق است.
ریاست و تزهد است.
اینجاها خود به خود و خود را به خود غالب زدن و خود را بر خود خوب نشان دادن که از مراحل دقیق است.
که از این هم در اثرش هستم.
خب این خیلی بد است.
صورت سوم از این استعمالها که ممکن ما گرفتار باشیم صورت سوم از استعمال غیبت این است که انسان همونجا که استعمال میکند غیبت را، باطنا باز در سر وجودش خوشی هست.
به این صورت سوم هم دقت بکنید.
این یک دقتهای دیگری دارد.
باطنا خوشش میاد از این غیبتی که میشود.
سر وجودش خوشایندش هست.
در ظاهر هم به اون صورت که الان گفتم از صورت دوم معنیاش بکنیم، اینجور هم نمیکنه.
نمیخواد هم صاف بگه که دیگه چه کرد؟
دیگه چه دارد؟
اینجور هم نمیخواد بگه.
ترجمه کنید.
بعد کلاه به سر خودش و به اون طرف میگذارد با یک فوت و فن خاص.
میگه که عجب!
من تعجب، من هیچ اینجور فکر نمیکردم.
اول من فلان آدم خیلی خوب میدانستم.
راست میگید اینطوریه.
خب این معنی چیه؟
معنیش این هست که دوباره بازم چی؟
بازم بفرمایید تا برای من روشن بشه که واقعاً اینطوریه.
ترجمه کنید.
مثلاً تعجب برخورد میکند.
حتی کلاه سر خودش هم میره در اینجا.
راست میگید.
جدی میگید.
این آقا اینطور بوده؟
او هم هی تشویق میشه که دنبالشو در واقع استخراج غیبت هست به قول علما اخلاق استخراج میگن به اینجا.
شما میخواید با این تعجبتون استخراج چه بکنید؟
استخراج اون غیبتها که نه ترده در درونش هست اونها را استخراج بکنید.
استخراج غیبت است.
این یکی از فوت و فنهای یکی از صورتهای دقیق استعمال است که توأم است با استعمال و با کلاه به سر خود گذاشتن و به سر طرف کلاه گذاشتن به این صورت این میشه.
قلباً مسرور است و نهی هم نمیکنه غیبت نکن.
اما با حالت تعجب پیش میاد.
خودش حتی فکر میکند تعجب میکند و این تعجبش را به زبان میآورد و این موجب میشود که طرف بیشتر هم چه بکنه؟
غیبت بکنه و این بیشتر بشه.
این یک صورت.
صورتی از استعمال.
خب.
به چه صورت ما میتونیم در استعمال غیبت از محظور بالاخره اون استعمال خلاص بشیم؟
صورتهایی بود من دیگه نمیشمارم.
صورتهای دقیقتر از این هم هست.
فقط شما را توصیه میکنم برای اینکه مراقبه خاص بکنید.
اگر خواستید خوب متوقف باشید مراقبه بکنید اونوقت شما به اون ریزهکاریها و جریانات درون خودتون بهتر میتوانید متوجه باشید.
فقط مراقبه.
مسئله همینطور بوده.
من یادم است از مرحوم абсолютно ارضوان الله همیشه هر کسی بهش رجعت میفرمود که میگفت که تزکیه نفس کرد، میفرمود که مراقبت بکنید و مدارا را در مراقبه است.
این مسئله خودش کارها را روشن میکنه، مسائل را واضح میکنه که مثلاً چیکاره است؟
در درونش چه هست؟
چگونه میتوانیم به هر صورت از استعمال غیبت اگر در یک مجلسی افتادیم با کسی افتادیم شروع به غیبت کرد بالاخره از این شرش چگونه باید خلاص شد؟
یک صورتش این است که انسان زبانی که طرف را نهی میکنه که غیبت نکنه، او را وادار به ترک غیبت بکنه.
در حالی اون هم در حالی که واقعاً جدا خوشش نمیاد غیبت بشه از سر وجودش.
از قلبش خوشش نمیاد غیبت بشه، او هم میگوید غیبت نکن.
یک صورتش اینه و او هم ترک بکنه.
اگر قدرت بر این کار داشت باید این صورتش اینطور بود.
قلبش ناهید توأم با ناراحتی قلبی جداً خوشش میاد و ترک بکنه و اون هم میگه ترک بکن، اون هم ترک میکنه.
یک صورتش اینه.
یک صورت این است که حالا اگر او ترک کرد دیگه ترک نکرد اینجا باید از مجلس باید چه کرد؟
باید بلند شد.
این به اصطلاح جلسه را به هم زد.
بالاخره باید با طرف دعوا کرد دیگه.
اینجور میشه و یک صورتش این است که وقتی شروع به این کرد انسان میبیند که قدرت اینکه به جوان او را ساکت کند بگوید که غیبت نکن هم ساکت باشد این قدرت را ندارد شرایط را ایجاد نمیکند که بگوید غیبت نکن و اگر بخواهد اینجور نهی بکند و بیجمله بگوید یه عواقب دیگری پیش خواهد آمد که بدتر از قبل خواهد بود.
قلباً اینطور ناراحت است.
میتواند به این شکل مسئله را غیبت را از این شرایط خلاص بشود که یه حرف دیگه فوراً به میان بیاورد.
راجع به یه حرف دیگه.
یعنی شما که او شروع کرده در این وسط بپرید جلویش یا به حرف او و وسط حرف او به بعد یه جمله یا حرفای دیگه میآورد این فراموش بشود.
قلباً خوشتون نمیاد از غیبت و کلام را یک کلام دیگه قطع کنید.
این هم یک صورتش است.
یک صورتش این است که همین که غیبت شد هیچ کدامش امکان نداشت.
انسان، انسان نمیتواند نهی از اول میبیند اگر بخواهد غیبت نکند یه مفات دیگه دارد.
اگر و بعد از وقتی دید که نمیتواند کلام دیگه سخن گفتنی را میان بیاورد اینجا دیگه چارهای نیست جز اینکه از اونجا شروع کند از اونجا باید برودند بشود.
یک بهانه یا بی بهانه به هر صورت برودند بشود.
این هم یک صورتش است.
بعضی صورتها که بعضیها عمل میکنند این صحیح نیست میتوانم به آن اشاره بکنم.
به این که میبینید که گاهی کسی شروع به غیبت کسی کرد پیش شما، شما هم میخواهید نهی بکنید آن طرف را که غیبت نکند.
منتها با اشاره چشم و ابرو و از کجا بگم پیشانی و اینجور چیزها دست و اینها طوریکه یعنی غیبت یعنی ولش کن به اصطلاح.
این صحیح نیست.
این توأم است با استهزاء آن طرف و این درست نیست.
یعنی شما یک معمولاً اشارات معمولاً این مفهوم داخل میشود معمولاً با علاوه روی به طرف نیست که حرفش نزن این توأم میشود معمولاً اینجور نهیهای با اشاره توأم میشود به استهزاء کی؟
با استهزاء کی؟
با استهزاء آن طرف.
آن طرفی که این غیبتش را شروع کرد.
شما وقتی با اشاره چشم، ابرو، دست و پیشانی و اینها او را نهی میکنی حرفش نزن کاری نداشته باش این یک نوع آن طرف دیگه را کوچ شمردن هم هست.
در واقع نه فقط غیبت کرده بلکه به طریقی علیهاش هم دلهره انداخت کردهاید.
این بی صورتش هم باید ازش پرهیز کرد که بعضیها اینطور هم میکنند.
برای عالم خودشون میخوان از شر استماع غیبت خلاص بشن اما طوری این را نهی میکنند که احیاناً در اینجا یک هوای دیگه پیش آمد.
اگه گفتید هوای دیگه چیه؟
خب تو که این مسئله مانند من دایره اطلاعاتی نمیفهمید اون هوا چیه دیگه.
توجه دارید میگم این هوای دیگه اینجا پیش آمد و اون معلوم نیست خطرش از این اتفاق غیبت کمتر باشد.
یعنی چه بود؟
یعنی این بود که شما با اشاره حرفش نزن اینجور ولش کن مثلاً او را ببر بالا کارش اینجور با اشاره بود.
اینجا شما آن طرف را کوچک کردی و این آقا مستدعی این آقا که شروع کرد غیبت کرد بکند معلوم بود بالاخره با او حسابی داشت که غیبت میکرد دیگه توجه میکنید؟
به هر این دردی داشت، مقصدی داشت و هدفی داشت.
بیهدف که نبود که در غیبتش این دردش را که بود که از بعدش میآمد و هر حسابی را با او میخواست یاد بکند شما او را هم در عداوتش و در کلورتش نسبت به آن طرف نه تنها تشویق کرده بود و او را شاد و مسرور هم کرده بود.
خواستید اینو خدمت کنید دیگه معمولاً این اشارات اینطوره.
یعنی اشاره میکنید که اون حرفش نزن.
حرف نزن بالاخره این اشاره شما با تهدید برای اون آقا خوشایند یا خوشایند نیست؟
خوشایند.
برای اون طرف نه برای این شخصی که میخواهد غیبت بکند خوشایند هست.
اینجا شما میخواهید بالاخره بدون اینکه خودتون توجه داشته باشید خوشایند اینجا قلبتون را ضمناً چی میکنید؟
به دست بیارید و نامش این است که شما با اشاره نهی از غیبت کردهاید.
خیلی این کارها در این جاها خوابید.
ببینید که انسان به هر طرف میچرخد میبیند هواس از وجود انسان چی میکنه؟
از وجود انسان بروز میکنه به هواها و شکلهای مختلف.
اجمالاً فهمیدیم که غیبت از محلات است علاوه بر آنچه گفتیم غیبت به هر شکلی باشد از محلات است و استماعش هم از خود غیبت خطرناکتر است برای ما در صورتهای مختلفی که احیاناً ممکن است پیش بیاید.
و توجه هم داشته باشید که غیبت از حظ برمیخیزد، از حسد برمیخیزد، از استهزاء برمیخیزد، از مسخره برمیخیزد، از تکبر برمیخیزد، از تحقیر دیگران برمیخیزد، از مطالبات و تفریحهای نامشروع برمیخیزد و ای و ال و بوائع یعنی باعثهای غیبت اون انگیزههای درونیاش هم در درون زیاد است.
زیاد انگیزهها دارد.
هرچه هست هواس.
اون انگیزههاش هم خودش اوabای دارد در بین علما اخلاق بحثها کردهاند که چه چیزها موجب میشود انسان غیبت بکند.
گاهی فقط انسان خوشش میآید مطالبه بکند، گاهی خوشش میآید تفریح بکند.
این موجب میشود غیبت بکند.
گاهی حسد موجب میشود، گاهی عداوت موجب میشود، گاهی رفاقت موجب میشود، گاهی من میخواهم خودم را بهتر نشان بدهم، تکبر آن طرف را کوچ نشان بدهم این موجب میشود گاهی مسئله کوچیکی نفس، کوچیکی روح، ضعف نفس موجب غیبت میشود.
گاهی ترس موجب غیبت میشود.
خیلی چیزهای دیگه.
گاهی مثلاً کوچیکی نفس و ترس اینجوری است من اونم به گوش شما بگم که یاد بگیرید.
مثلاً بعضیها غیبت کسی را شروع میکنند چون میترسند فکر میکنند که در روزهای آینده زمینه، شرایط، موضوع طوری آمده که این آقا که الان من میخوام به دنبالش حرف بزنم در روزهای آینده در مجمعی پیش کسی، پیش جمعی از ورود ما شروع خواهد کرد به چیه؟
به گفتن.
حالا قبلاً میترسم، احتمال میدهم یا میدانم که این خواهد گفت پشت سر من چیزهایی.
یعنی اینجوری که پیش میرود این آقا پیش پشت سر من چیزهایی خواهد گفت.
من نسبتهایی خواهد کرد با اذیتهایی خواهد کرد.
از اول حدس میزنم که او به من چیزهایی خواهد گفت.
احتمال میدهم یا یقیناً میدانم.
اینجا اون ضعف نفس موجود میشود که انسان قبل از اینکه شروع بکنه شروع به غیبت او میکند و شروع به او چیزهایی میگوید.
به او چیزهایی نسبت میدهد.
از بدیهای او میگوید تا این هم در عالم خودش زمینه را مساعد میکند برای اینکه اگر یک وقتی او شروع کرد به غیبت، حرفهاش از ارزش چیه؟
از ارزش میافتد.
خیلی انگیزه ها برای غیبت، ترس و خیلی به اصطلاح علل و عوامل یا دعوای.
هرچه هست مرض است.
در آخر اینو به شما عرض کنم که به قول مرحوم نراقی بزرگان از گذشتهها و از علمای گذشته، آنها که معمولاً میخواستند مراقبتی داشته باشند به خودشان برسانند، آنها معمولاً عبادت را، عبودیت را، سرور را بیشتر اون مهمش را در نماز و روزه و اینها حساب نمیکردند.
بیشتر در باب عرز و اعراض مردم حساب میکردند و تلاش مهم آنها در این بود که به عرز کسی برخورد چیه؟
نکنند.
این واقعاً مسئلهست.
از انسانها باید ترسید هرچه هست.
از عرز و اعراض باید ترسید.
رویه اخیار این بوده است.
عرض یعنی عوض اینکه زیاد اهمیت به نمازهای مستحبی و روزههای مستحبی و اوراد و اذکار و اینجور چیزها بدهند، میدادند.
اون هم در جا خود محفوظ است.
اما اهمیت بیشتر را به قول مرحوم نراقی به عرز و اعراض میدادند.
سعی میکردند که به عرز کسی و اعراض کسی نزدیک نشوند که از جمله مسئله غیبت و اجتناب از غیبت و اجتناب غیبت است.
هیچ سال اینو انشاالله نه کسی غیبتش را بکنید، نه اجازه بدهید غیبت کسی پیش شما باشد.
مراقب خودتان هم باشید از اون هنجارها که عرض کردم.
چه در مقام غیبت کردن و چه در مقام استماع غیبت.
برای مثال حدودش را، حدودش را اگر خدا خواست در آینده میگوییم بعضی حدود دیگر را به معنی خاص.
مثلاً فردا شما میایید از من سوال میکنید که فلان آقا پشت سرش نماز بخوانم؟
فرض میکنیم که من با اون آقایی که گفت ثواب و فلان میشناسم.
شما به عنوان خبره و به عنوان اهل نظر، اهل نظر عادل مثلاً پیش من مراجعه کرده میخواهد از من نظر بگیرید.
من پشت سر کسی نماز بخوانم؟
خب من در اینجا برگردم به شما بگم که از او چیزهایی هم میدانم فرض بکنید.
میدانم، دیدهام و ای من آدم خوبی نیست نزد من.
حالا من در اینجا برگردم بگم که نه او آدم خوب است، نه آنکه او آدمی نیست که نمیشود با او نماز خواند.
این نگم یا بگم؟
بگم میشود غیبت یا نمیشود؟
توجه، توجه میکنید.
یه کسی مثلاً میخواهد فردا خودش را در مقام مرجعیت نصب کرده.
من خبره هستم.
شما از من سوال میکنی که او فلانی مثلاً مرجعیت در حد مرجعیت است؟
میشود از او تقلید کرد؟
مثلاً من معالیه فرض فرمایید از سمتهای مختلف از او میدانم، اطلاع دارم.
شما از من سؤال میکنید.
من اینجا چه بگم؟
بگم که او اهلیت ندارد یا نگم؟
خوب آمیش؟
بگویم.
باید بگویم اهلیت ندارد دیگه.
این حالا غیبت است؟
نه.
نه.
بنابراین این موارد جزئی و اشبه اینها داریم که اینها در کتاب به یک نگاه وقتی انسان حساب میکند اینها به نظر میاد که باز چیه؟
باز غیبت است.
وقتی من میگویم آقا اهلیت ندارد، پیش از اینکه ندارد گفتم.
گفتم اهلیت ندارد.
ولی بالاخره کلمهای که در خودش میشنود چیه؟
ناراحت میشود.
اما آیا اون غیبت است؟
نه.
و جاهای دیگری مواردی هست که اینها مستثنیست.
مستثنیست یعنی از غیبت محرم حرام شده نیست.
و این هم یه حدود دیگه.
غیبت به یک معنی دیگه.
یعنی کجاها غیبت است، کجاها غیبت نیست.
والسلام علیکم ورحمة الله.