بسم الله الرحمن الرحیم.
در جلسه گذشته از مبحثاتی که صحبت میکردیم مسئله غیبت را و بعضی از اون کات، کتاب و دلیلش را توضیح دادیم.
نظرتون هست من عرض کردم در بعضی از موارد با یک نیتهای خاصی میشود اونچه که به ظاهر غیبت هست غیبت محسوب نشود.
اینجور موارد هست.
علما اخلاق برای غیبت متودها و مجوزهایی ذکر کردند.
یعنی مواردی که صحیح هست انسان با یک نیت صحیح غیبت بکند.
البته منظور اینجا غیبت نیست.
آن کسی که نیت صحیح دارد، غرض صحیحی دارد، هدف صحیحی دارد.
به حساب هوا نیست، به حساب مرض نفسانی، حقد و حسد و هواهایی که ایجاد میکند غیبت را به اون حساب نیست.
آدمی است که از غیبت میگذرارد الا اینکه به حساب یک غرض صحیح چیزی را پشت سر کسی میگوید، کسی را به نحوی یاد میکند که اگر چنانچه او بشنود خوشش نمیاد الا اینکه این شخص گوینده غرضی دارد، هدفی دارد، مطلوب و مرضی حق که به اون هدف و غرضش جز از این طریق نمیتواند نائل بشود.
در این موارد خب که علما ذکر کردند، علما اخلاق، علما اسلامی که اشکال ندارد غیبت بکند شخص با این نیت.
مواردی هم برای این مسئله، در همین مواردی دارد، مواردی را ذکر فرمودند که همان موارد مجوز غیبت هست.
با این توضیحی که عرض کردم دقت فرمودید که ببینید این غیبت نمیشود.
یعنی نظر ذکر کسی با عیب، با عیبش نیست.
مقصود حسد و حقد و شهوات نفسانی و تخریب و پوشش شمردن کسی، نابود شمردن کسی و امثال اینها، خود بزرگ کردن اینها هیچ کدامش نیست.
جنبهای از هوا در اینجا مطرح نیست.
گرچه آنچه میگوییم آن کس را به نحوی که یاد میکنیم اگر بشنود ناراحت خواهد شد.
ولی مقصود ما یک مقصود مرضی حق است که به اون مقصود جز از این طریق نمیتوانیم نائل بشویم.
اینجا اشکالی ندارد.
مثلا مواردی که ذکر کردهاند من بعضی از مواردش را که اون موارد خود روشن را اشاره میکنم به شما.
یکی در مرحله احقاق حق است.
کسی که به حاکمی، به قاضیای، قاضی شرعی، حاکم شرعی مراجعه میکند، تظلم میکند، کسی به او اذیت کرده، تعدی کرده به حق او.
تظلم میکند.
باید پیش قاضی و مفتی بگوید که فلانی این کار را کرده است.
به او گرچه اگر بشنود این حرف را ناراحت خواهد شد که پشت سر او اینجور گفته.
حالا خب طبیعی است اگر انسان بخواهد حقش را احیا بکند باید بدی آن کسی که راجع به او تجاوز کرده بگوید.
خلاصه طرح شکایت بکند.
کسی که شاکی است دیگر نباید از آن طرفی که شکایت میکند و از او بدیو گوید، اونوقت باید شکایت نکند، باید تظلم نکند اصلاً.
در این مورد پیش قاضی، پیش مفتی کسی که به عنوان احقاق حقش تظلم میکند، به آن کس را با بدیهاش، با اون بدیهایی که در رابطه با خود این شخص هست، در رابطه با تعدی بر وجود این شخص است، نه بدیهای دیگرش.
اون قسمت از بدیهاش را که مربوط به حق این شاکی است، یعنی اون ظلمی که به این کرده، اینا رو بگوید پیش قاضی و مفتی.
منظورش هم فقط احقاق حقش هست، نه با عُهد، نه حسدی، نه هوای نفس، نه پوشش شمردن.
او میخواهد حق خودش را احیا بکند.
در همان حد با این نیت اشکال ندارد.
مورد دوم مثلاً کسی مسلمان مؤمنی میخواهد با منکری، با معصیتی که از ناحیه کسی میخواهد رواج پیدا بکند یا میکند، میخواهد مقابله بکند به عنوان مقابله با منکر، اون شخص را با همان منکرش در جایی که مطرح بکند باید چی بکند؟
باید مطرح بکند.
نیت مقابله با منکر است که از ناحیه او رواج پیدا میکند.
خب پس الان اینجا من وقتی میخواهم به نیت صحیح این کار را بکنم در مجمع محفلی پیش قاضی، حاکمی که میخواهم این موضوع را مطرح بکنم، باید این شخص را با همان بدیش ذکر بکنم بگم که اینجور منشأ فساد میشود.
حالا این غیبت نیست.
مورد سوم کسی میاد از یک مؤمنی نشوره، با یک مؤمنی نشورت میکند.
مثلاً در مقام ازدواج، در مقام امانت گذاشتن، در مقام مرجع تقلید پیدا کردن، در مقام شاهد پیدا کردن، در مقام قاضی پیدا کردن.
از یک مؤمنی که باخبر است از او سؤال میکند، مثلاً مطلع است.
از او سؤال میکند که من با فلانی ازدواج بکنم چطور است؟
شما اون را آدم امین، خوب، متقی، فرده.
با ایمان میدانید.
خب شما هم نمیدانید.
یعنی شما میدانید که اینطور نیست.
شما میگویید که نه، من مورد اطمینانم نیست.
این شخص که به شما مراجعه کرده شما را امین دانسته و با شما مشورت میکند و شما هم از اون شخص اطلاع نامطلوب دارید.
اینجا بگید نمیدانم.
نخیر نمیدانم.
نباید بگویید.
در حدی که برای این شخص مراجعهکننده خیانت نباشد باید بگید.
نه مثلاً بگید که برای من مورد اطمینان نیست.
من چندان برام قبول نیست.
من آدم مبتدی برام روشن نشده که هست.
امثال اینها.
در هر بعدی تو سؤال میکند در همان بعد شما اطلاعی دارید.
او با شما مشورت میکند به عنوان اطمینان.
شما در اینجا در حدی که این عیب او را معلوم میکند خیلی سربسته بگید که این شخص روشن بشود به ضرر نیفتد.
این غیبت نیست.
یا سؤال میکند که مثلا فلان آدم چه جور راستگو و شاهد بگیریم؟
شما او را عادل نمیدانید.
با شما مشورت میکند.
شما عادل نمیدانید.
برایتان روشن است عادل نیست.
اینجا باید بگید که عدالتش برای من ثابت نشده.
من او را نمیتوانم بگویم عادل است.
این بشنود ناراحت میشود.
اما غیبت نیست چون با شما مشورت میکند، با شما از شما نظر میخواهد.
یا فلانی برای مرجع تقلید بودن مثلا کسی است که از او مرجع تقلید سؤال میکند.
مؤمنی است، اهل حجت است، اهل علم است.
از او سؤال میکنند فلان موجود برای مرجعیت صلاحیت دارد؟
این هم اطلاع دارد که اهلیت ندارد.
در اینجا بگوید اهلیت ندارد.
اگرچوب بشنود ناراحت میشود.
ولی چون در مقام جوابگویی است برای یک مؤمن این غیبت نیست.
ضمن یک مورد بعد به همین مورد وارد میشود.
آن وقتی که شما به خود خود اطلاع میبینید کسی پیش کسی مراوده میکند با اون کسی که این بنده خدا پیش او میرود و رفت و آمد دارد.
فاقد است، فاجر است، منحرف است، مفسد است از نظر عملی و عبادی.
خود این بنده خدا ساده است و مبتدی است و نمیداند.
شما به خود خود مطلع شدید که این پیش مثلا فلان آقا رفت و آمد میکند.
آقا منظورم یعنی موجودی.
رفت و آمد میکند و او هم انحراف دارد و از انحراف او او سرایت خواهد کرد.
این با این خصوص زنش به جو میرود.
اینجا اطلاع خودتون به این طرف بگویید که اون پیش و شناخت یه مقدار بگید که این اطمینانش از اول باید این اطمینانش روشن بشه.
خلاصه به ضرر نیفتد.
این غیبت نیست.
یعنی به طور کلی وظیفه مسلمان هست که مسلمانها را برادران اسلام و ایمانش را از ضررها حفظ کند.
شما که میبینید این نمیفهمد، میرود به جایی که به ضرر خواهد افتاد.
باید بگید اون شخص را به این تا حدودی معرفی بکنید.
این هم از همین باب است.
یا خیر کسی میخواهد به سراغ جنسی برود، بخرد، منزلی، یک چیزی مثلا ماشین و امثال اینها.
این مؤمنی است، بنده خداست.
میبینید که توجه ندارد، میخواهد به ضرر بیفتد.
توجه به عیب اون مثلا منزل یا عیب مخفی پنهان اون ماشین مثلا ندارد.
این هم برادر دینی شماست.
شما مطلع شدید این میخواهد کلاه به سرش بره به ضرر بیفته.
اینجا بگید که اون منزل فلانی مثلا این عیب را دارد.
ماشینش مثلا دارای این اشکالاته.
او میشنود ناراحت میشود.
یاد اوست به نحوی که ناراحت میشود.
اما این چون شما نظرتون حفظ کردن یک مؤمن و مسلمان از ضرر هست، اینجا اشکالی ندارد.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
رسول اکرم فرمود کهٰ .
از موارد گفتم کسی فرمود که آیا میخواهید ملاحظه بکنید از یاد فاجر، از ذکر فاجر که معرفی نکنید تا مردم او را بشناسند و به ضرر نیفتند؟
نه ذکر بکنید، یاد بکنید آنها را با فجورشون تا مردم به ضرر نیفتند.
اینها از موارد استثنائی است.
خب مورد دیگری که ذکر کردم کسی ادعای نسب میکند.
کسی ادعای نسب مثلا من فرزند فلان کس هستم.
شما اکراه دارید باید اینجا بگید که نه اینطور نیست.
بعدش میاد ولی باید بگید اینطور نیست.
خیر کسی سخنی گفته، سخنرانی کرده، مقالهای نوشته، کتابی نوشته که در آنجا در رابطه با دین و معارف دین و قرآن و متون اسلامی چیزای انحرافی نوشته.
شما برمیگردید در سخنرانی تون یا در کتابی که مینویسید، در مقالهای که مینویسید یاد از او میکنید.
حرفهای باطل او را عنوان میکنید و انتقاد میکنید.
اما با ادب اشکالی ندارد.
این با این نیت کار خوب هم هست.
از موارد دیگر اینها تند تند میشمارم.
از موارد دیگر این که گاهی میآید که برای بعضی لقب درست میکنند.
لقبی که در اصل حاکی از عیبی کرده اما اونقدر گفتن لقب شده برای یک شخص.
در حالی که در اصل برای حاکی از عیب اون شخص بوده اما اونقدر گفتن نام شده براش.
شما در اینجا میخواهید از او یاد بکنید.
او را مثلا از او حرفی معلوم.
او را میخواهید یاد بکنید.
هیچ راهی ندارید برای معرفی او برای روشن شدن او.
مگر اینکه میآید با همان لقبش چه بکنید؟
یاد بکنید.
فقط میخواهید بگید که فلان آدم اینجوری بود.
خب با چارهای جز یاد با آن لقبش نیست.
اینجا نذر چون نقص و عیب نیست، یک هدف صحیحی دارد.
میخواهد از کسی اسم ببرد با همان لقبی که برایش معروف شده.
دیگه اشکال ندارد.
مثلا در روایات در بین علما شیعه معروف است.
مثلا میگن که اعمش روایت کرد.
اعمش، اعرج مثلا اینجور بود.
از روات کسان بودند که مثلا اعمش بودند، اعرج بودند، مثلا پاشون لنگ بوده فلان.
اینجور خب این لقب شده براشون.
لقب را اونقدر گفتند که لقب شده.
الان به عنوان تأیید، به عنوان تنقیص نیست.
اصلا بین علما شیعه معروف است اینها رو.
قال اعمش مثلا اعمش اینجور روایت کرده.
این اشکال ندارد.
از موارد استثناست.
اینا رو که گفتم تقریبا مواردیست که شک و هی نیست.
اما در همه اینها توجه بفرما چون من تندتند شدم که بگیریم به یک بحث موضوع دیگه.
باز تاکید میکنم در همه این موارد در صورتیکه اینها غیبت نیست و برای انسان مهلک نیست و نیت انسان نیت پاک باشد، هیچ هوایی در این بین مطرح نیست جز یک نظر پاک و مقصد پاک به اون نیت.
دو مورد را هم بعضی از علما به اصطلاح و-- شمردهاند ولی چندان نمیشود اطمینان پیدا کرد که این دو مورد هم مستثناست.
یکی اینکه دو نفر از عیب کسی، از عیب کسی مطلع هستند.
هر دو میدانند.
هر دو به یک اندازه میدانند که فلانی مثلا فلان کار است و با هم نشستند سه نفر یا چهار نفر یا ده نفر با هم نشستند.
همهشون مطلع هستند.
کسی غیر مطلع در بینشون نیست که متوجه یاد بگیره.
هر دو مطلع هستند فلانی فلان کار است.
با هم صحبت از او میکنند.
اینها با همین امید که هر دو میدانند به هم میپیچند با هم یاد میکنند.
خب گفتند این غیبت نیست برای اینکه این هم میداند، اون هم میداند و اینا با هم درد دلمانهام میکنند.
ولی خب معلوم نیست اشکال نداشته باشد.
این رو گفتم مثلا اینجا مستثناست.
یه موردیشون-- یک مورد دیگه هم اینه که سربسته است کسی انسان یاد بکنه مثلا فلانی مثلا اینکه بعضیا اینطور میکنند.
یه کسی مثلا اومده پیش من مثلا اینطور بود یا از بعدیش بگم ما سربسته به هیچ مشخص نمیشه، مخاطب نمیفهمه کیه.
گفتم این هم مستثناست.
اما خب احتیاط این است که مثلا از این موارد هم از این دو تا موردی که عرض کردم بعدا احتیاط کنید.
خب من از این گذشتم و بریم به سراغ یکی از جلوات دیگر هوا که در این جلسه میخواستم بحث بکنم.
از جمله جلوات و ظهورات هوا که ابعاد مختلف دارد و از مهلکات است و احیانا ممکنه یک چیز خیلی کوچک بشمارند ولی خیلی مهلک است.
به اصطلاح از اخبط الرذائل هست.
مسئله دروغ، دروغ گفتن چه به شوخی باشد، چه به جد باشد، چه در مسائل عادی باشد، چه در مقام رویت باشد.
دروغ از مهلکات است از جلوات هواست.
یا حسد و حسد و غضب و اینها موجب دروغ میشود.
بالاخره باز نوعی از نفسانیت است.
یا شهوات نفسانی، طمع و امثال اینها و محبتهای دنیا اینها موجب دروغ گفتن میشود.
خب دروغ از مهلکات است و هرچه هست جلوه نفس است.
جلوه انحراف نفس است.
جلوه هوای نفس است.
یا غضبی یا شهوی فرقی نمیکند.
یعنی قوه غضبیه یا قوه شهویه.
اصل دروغ را میدانید.
خیلی چیزها شنیدهاید که این مهلک است.
حتی گفتم به شوخی دروغ گفتن هم در روایات با صراحت از اون نهی شده.
از هزل و جدش از هر دو نهی شده.
اصل دروغ را میدانید.
من به اصل دروغ چندان درباره اصل دروغ توضیحاتی نمیدهم که بعضی از اقسام دروغ در مقام سلوک خیلی عجیبه است.
به اونها هم من میخوام اشاره بکنم.
درباره اصل دروغ آیات، روایات در اینکه دروغ مهلک است زیاد است.
به صورت خیلی به نظرتون احیانا خیلی جزئی هم باشد.
خب مثلا یه فلان چیزی جزئی را انسان دروغ بگوید چه اشکالی دارد؟
همین چیز خیلی جزئی ولی به شوخی باشد کلی انسان را در ارتباط انسان با حق اثر مرموز دارد.
خیلی چیز جزئی است اهمیتی ندارد به نظر ما.
یه چیزی فقط جزئیه جزئیست یا کاملا شوخیست یا اصلا فکر میکنیم اصلا به جایی برخورد نمیکند.
اصلا زبان بر خلاف واقع گشودن خودش به ارتباط انسان بین حق انسان و حق مجرم است.
از اون مسائل اسرارآمیز هم هست.
گفتم اینو تکرار میکنم.
شما ممکنه بعدها خودتون فکر بکنید که مثلا چی میشود انسان به شوخی یا چیزی که خیلی جزئی است ربطی به یک موضوعی ندارد، فسادی ایجاد نمیکند.
کاملا حرفی مثل اینکه بیجاست.
اونجا انسان زبانش رو بر خلاف واقع حرکت بدهد این چی میشود؟
اسرارآمیز است.
این مسئله به طور کلی به نظرتون باشد.
یک وقت هم من اشاره کردم به این نکته پیش و خمها چیزی نیست.
اما خیلی چیز است.
این چیزی است در این مسئله با حق، حق نه ذات مقدس حق با آنچه حق است، واقعیت عینی دارد، خلاف اون حرکت کردن، خلاف اون حرف زدن این چیز اسرارآمیزی است اثر آرامبخش بودنش را نمیشود شرح کرد، نمیشود گفت فقط همین اندازه من به شما میتوانم عرض بکنم که این در رابطهی انسان با حضرت حق چیه؟
مضرر است.
خدا حق است، نه این حقهای-- اول گفتیم اون حقها نه، ها که من ناهار نخوردم ناهار این حق است.
حقی نیست که ناهار خوردهام.
خدا این حق نیست ولی این حق با حضرت حق ارتباط دارد.
فهمیده میکنی؟
این حقها را نادیده گرفتن، با این حقها رابطه را خوب برگزار نکردن، زبان را بر خلاف این حقها به جریان انداختن، به رابطهی انسان با حضرت حق چی وارد میکنه؟
لطمه وارد میکنه.
چی مسئله؟
دیگه بیش از اون نمیتونم عرض کنم.
همینقدر نظرتون باشه.
فراز رو میبینید که مثلاً در خ-- در اینجا اونقدر در شرع مقدس تاکید شده که گفتن که مسائل را، حقایق را، حق را همونطور که هست بگید ولو به ضرر خود شما باشد، به ضرر خودتون باشد.
چرا؟
چون حق، حق است.
باید رمز دارد، اسرار دارد.
ولو به ضررون باشه باید همینطور بگید.
و از جاهایی که خب اجازه دادن که انسان با خود حضرت حق این را اجازه داده، زبان را به شوخی هم بر خلاف حق آنچه که بوده به جریان انداختن، به روح انسان در مقام سلوک لطمات وارد میکند جبرانناپذیر.
خیلی هم بد.
حالا من در اینجا دیگه بیشتر صحبت نمیکنم.
نظرم در بعضی شاخههایی است که به اینجا برود.
اولاً در اصل همین دروغ معمولی که صحبت میکردیم یعنی چیزی را انسان بگوید که حق بر خلاف اون است.
این خودش از مهلکات است، آیات زیاد است، روایات زیاد است.
من به یکی دو روایت اونم به چه به آثار همینجور دروغهای خیلی به نظر خود ما جزئی گفتن آثار بدش نازل است اشاره میکنم و بعد هم به دروغهایی که بیشتر در مقام سلوک برای انسان مهلک است به اونها میپردازیم.
همین دروغ معمولی بین خودمون که احیاناً کم اهمیت میگیریم.
ایها گفتم علاوه بر اینکه اون مسئله اثر آرامیز است و خیلی مهلک است اینها، یکی از آثار اولیه همین دروغهای معمولی روحی را گفتن ولو به شوخی باشد، یکی از آثار اولیه این است که به ارتباط انسان با ذات مقدس حق لطمه میزند.
این در روایت اینجور تعبیر آورده شده است که ایمان را لطمه میزند.
خب شما من زدم هی که سؤال کنم ناهار نخورده بود یا نه؟
شما بگید نخوردم در صورت که خوردهاید این چه ربطی به ایمان شما دارد؟
نمیفهمید اما دارد.
هرچه هست این به ایمان انسان مضرر است.
سالک اگر اصل ایمانش که ارتباطش با حق است به خطر بیفته دیگه نمیتواند در راهش موفق باشد.
چرا به ایمان مضرر است؟
گفتم نمیفهمید مانند خیلی چیزها که نمیفهمید.
این روایت دقت میکنید، اصول کافی، جلد چهار، باب کذب، عن ابی جعفر علیه السلام از امام باقر سلام الله عليه، قال فرمود این نمک کذب و خراب الايمان.
این فرمایش امام باقر سلام الله عليه است.
دروغ گفتن خراب ایمان است.
خراب شدن ایمان است.
این هم از علی سلام الله عليه است.
قال امیرالمؤمنین علیه السلام لا یجد عبد طعم الايمان حتی یترك الكذب هزله و جده.
بنده طعم ایمان را نمییابد مگر اینکه دروغ را شوخی باشد و جدی باشد ترک بکند.
هزله و جده.
دروغ را شوخی باشد و جدی باشد ترک بکند.
این هم یک روایت.
دیدید که از این دو روایت برمیآد که به اصل ایمان دروغ شوخی هم باشد، جزئی هم باشد لطمه میزند.
یکی از آثار دروغ معمولی این است که بها را از روح انسان، از قلب انسان میبرد.
این بها را که در روایات با کلمهی بها از او تعبیر شده ان شاء الله خودتون موفق-- ان شاء الله که هستید اهل عمل و جور موفق بودید و موفق شدید، میفهمید چیست.
انسان بهایش گرفته شود.
اشارات زیادی هست در سلوک انسان به وجود میآید و یا احیاناً در سلوک ظاهر نمیشود.
در روایات با این تعبیر از او تعبیر آوردهاند.
میشود گفت که یک نورانیت مخصوصی است.
میشود گفت که به فجلدی اسم روح-- این روح حضرت حق مربوط است.
چیزی است که بیشتر از اون دیگه نمیشود تعبیر کرد.
اما در واقع سرمایهی سالک است.
بها در قلب، بها.
دروغ این بها را هم خراب میکند.
این هم یکی از آثار دروغ گفتن معمولی است.
این روایت دقت میکنید، اصول کافی، جلد چهار، باب کذب، حدیث سی و...
عن ابی عبدالله علیه السلام امام صادق فرمود قال امام صادق فرمود قال عیسی بن مریم علیه السلام.
امام صادق میفرماید حضرت عیسی فرمود من کثر کذبه ذهب بهاء.
کسی که گنا-- دروغ گفتنش زیاد باشد بهایش از بین میرود.
بها از بین میرود.
این اولاً از این جا معلوم میشود که بها چیزی نیست که با از همون ابتدا که شروع میشود به دروغ گفتن این بها به خطر یواش یواش میافته یعنی لطمه میخوره تا جایی که زیاد شد دیگه بها از بین میرود از جمله آثار دروغ گفتن که از روایات بر می آید همین دروغ گفتن معمولی که باز برای سالک خیلی مضر است نه چه دروغ گفتن در کل فراموشی می آورد برای انسان.
ما سر رشتهش را نمیفهمیم.
چه ربطی دارد من دروغ از دهدم بگم که ناهار فلان چیز نخوردم، درست خوردن و این به فراموشی من چه ربطی دارد؟
ربطش را نمیفهمیم.
اما هرچه هست از موجبات نسیان است.
از روایات استفاده میشود از موجبات نسیان است.
آنوقت نسیان اگر از همه جهاتش بگذریم در مقام سلوک، سالک اگر مبتلا به نسیان باشد کلی کارش معطل است.
چرا؟
این فقط من اشاره میکنم دقت کنید.
سالکی مراد باید کاملاً مراقب حرکات و سکنات و جزئیات حرکات و سکناتش باطنی و ظاهری مراقبش باید باشد.
مراقب باشد و مثلاً شب در مقام محاسبه که میآید شب یا هر ساعت دیگر چه بهتر شب باشد این محاسبه وقتی در مقام محاسبه میآید در محاسبه، سالک باید به حساب خودش برسد و الا نمیتواند پیشرفت بکند.
سالک هر روز در بیست و چهار ساعت، هر روزی، هر شبی در بیست و چهار ساعتی هر روزی بالاخره یک مقام خواهد باید داشته باشد که خودش را به حساب بکشد.
از اون لحظه اول روز که بوده تا حالا که میخواهد بخوابد شب، در این راه که وارد شده چند دفعه موفق بوده؟
چند دفعه به دام شیطان و نفس افتاده و چند دفعه خسران بوده؟
چند دفعه بهیمه گرفتار شده و چند اندازه مغز بوده؟
اینها را باید جزئیاتش رو به نظرش بیاورد.
اگر به نسیان مبتلا باشد در مقام محاسبه موثق چی؟
خواهد بود یا نخواهد بود؟
نخواهد بود.
کاملاً انتقال سریع ذهنی به شناه باطنی احتیاج داریم که تمامی جزئیاتها را در نظر داشته باشیم تا در مقام محاسبه حساب بکنیم که به خدا حساب میکند ما بفهمیم همین خطاهایی که داشتهایم اینها را جبران بکنیم.
یعنی ببینید که سالک حال خوبی دارد و لطفی خود حالش و عنایات حق دم شد از میان رفت.
خب اگر سالک مبتلا به نسیان باشد اینجا پیدا نمیکند که چه کرده چون آن چه کرده را چه کرده؟
فراموش کرده.
این هم یک باب دیگر است.
و اینها زیاد است و من فقط اینها اشاره میکنم.
در مقام کشف و شهود پیش آمد تذکراتی در مقام در رؤیای در بیداری در مقام کشف براش تذکراتی در رابطه با حرکتش در رابطه با مسیرش گفته شد.
نشان داده شد، گفته شد، الهام شد.
عرض کنم که گفته شد.
هنوز معلوم شد اینها ریز کاریهای زیاد دارد.
اون اگر بنا باشد در مقام کشف و شهود سالک مبتلا به نسیان باشد، نمیتواند همانجا خوب ضبط کند و بعد از برطرف شدن حال کشف و شهود هم باز که آثار آن نسیان است آنها را چه میکند؟
آنها را با همان جزئیاتی که دارد فراموش میکند.
در خواب اگر کشفی پیش آمده همینطور است.
سالک باید مجاهدت علمی داشته باشد.
از آیات و اشارات آیات و روایات و بیانات وارده و دعاهای معصومه باید سالک هی در برداشت باشد.
سالکی که به نسیان مبتلاست در مجاهدت علمی هم دیر میکند.
نمیتواند اینها که یک به یک برداشت کرده جمع کند به یک نتایج کلی برسد و الی آخر.
دروغ نسیان هم میآورد.
حالا شما اگر اهل نسیان باشید یعنی به فراموشی گرفتار باشید.
حالا ادلهاش واقعاً زیاد است.
اما فوری برگردیم.
وجود تو اینجا دروغگو نیستید که عرض میکنم یکی از ادله نسیان مسئله چیه؟
مسئله دروغ گفتن است.
اصول کافی.
جلد چهار.
باب کیفر.
حدیث پانزده.
عن عبید بن زراره قال سمعت أبا عبدالله علیه السلام از امام صادق شنیدم یقول میفرمود إن مما أعان الله به علی الكذابين النسیان.
امام صادق میفرماید از جمله کمکها که خدا به دروغگویان میکند فراموشی است.
حالا تعبیر ما به این طور است که کمکها از جمله کمکها که خدا به دروغگو میکند این است که او را به فراموشی گرفتار میکند.