ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

این روایات که به شما عرض می‌کنم چند تا، این‌ها در اصول کافی مدرکش را یادتون باشد جزء سوم باب طلب الرئاسة.

یه بابی در اصول کافی به عنوان باب طلب ریاست.

حدیث اول عن معمر بن خلاد عن ابن حسن علیه السلام.

از حضرت ابوالحسن هست که نزد حضرت ابوالحسن از مدحی صحبت شد.

قال صحبت کردن فقال نه هو حب الرئاسة.

معمر بن خلاد، بله معمر بن خلاد از نزد حضرت ابوالحسن سلام الله علیه شخصی را یاد کرد، صحبت از شخصی آورد و گفت که او طالب ریاست است.

کسی را اسم برد پیش امام گفت که این کسی است که زیاد می‌خواهد به ریاست برسد.

اینجور گفت.

فقال امام فرمود که ما ذئبان زاریان فی غنم قد تفرغ رعاها با عذر رفیع دین مسلم من الرئاسة.

این بیان امام است.

اون گفت که این شخص ریاست طلب است.

امام فرمود که اگر یک گله گوسفندی باشد که چوپانش هم اونجا نباشد، دو تا گرگ درنده به جان اون گله‌ها بیفتند، چی می‌شود؟

چوپانش هم نیست.

بیابان است.

دو گرگ درنده به سراغ این گوسفندها رفتند.

چه ضرری عاید می‌شود؟

ضرر ریاست طلبی به دین یک مسلمان از این بیشتر است.

توجه فرمودید؟

ضرر، ضرر ریاست طلبی.

یه تشبیهی آورد اینجور فرمود.

این یک حدیث بود.

حدیث اول هم بود از همون بابش عرض کردم.

حدیث دوم از همون باب این حدیث است.

عن ابي عبدالله علیه السلام امام صادق قال فرمود من طلب الرئاسة هلك.

هر کسی که ریاست را طلب بکند به هلاکت می‌افتد.

خب این دیگه کلی است.

شما حساب بکنید کلی است.

مسئله مطلق می‌فرماید امام.

کسی که طالب ریاست باشد هلاک می‌شود.

این البته حالا شما به نظرتون میاد همه اینطور هستند.

خیلی کم است.

یعنی استثنائی دارد کسی که ریاست به خودی خود به سراغ او بیاید.

خب کسی است که اصلاً نظری ندارد.

در حال نفرت در ریاست است، جاه است، شهرت است.

اما حالا عالم است، غیر عالم است، کسی است که به خودی خود ریاست به سوی او آمده، او در حال نفرت است.

اما در مقام انجام وظیفه میاد به سراغش در حالی که در حال نفرت است.

اینها جاهای، اینها موارد استثناء است.

اما از این موارد استثناء اگر به قول معروف میگن اگر پیدا کردی به قول معروف التماس دعا.

اگر پیدا کردی.

امام فرمود کسی که طلب ریاست درش باشد به هلاکت می‌رسد.

حالا با این وضع یه سالک که نمی‌تواند، نمی‌تواند پیش برود اصلاً.

سلوک مفهومی ندارد با این موضوع.

حدیث سوم از همین باب را هم می‌خوانیم.

عن عبد الله بن مسکان قال سمعت أبا عبدالله علیه السلام عبد الله بن مسکان از امام صادق می‌گوید از امام شنیدم یقول امام فرمود إياكم وهؤلاء الذين یترأسون.

بپرهیزید از این‌ها که ریاست طلب هستند.

فوالله قسم به خدا.

امام صادق می‌فرماید قسم به خدا ما خفعت النعال خلف الرجل إلا هلك و أهلك.

کفش‌ها، نعله‌ها، کفش‌ها پشت سر کسی به صدا درنیامد، مگر اینکه خود هلاک شد و دیگران را هم به هلاکت انداخت.

در مضمونش دقت کنیدا.

قسم به الله کفش‌ها یعنی پاها پشت سر کسی به صدا درنیامد، مگر اینکه خود اون کس خود هلاک شد و دیگران را هم به هلاکت خواهد انداخت.

چند تا به دنبال شما راه رفتن خب این میشه ریاست طلبی، جاه طلبی در شما پیدا می‌شود.

هست البته وجود، شما مثلاً میگم اونوقت هم خود به هلاکت افتادید و هم امام فرمود از این مسئله خیلی بپرهیزید.

روایت چهارم از همون باب.

این روایت‌ها هر کدوم نکاتی دارند حساب بکنید.

حالا بعداً ما تحلیل، من تحلیلی، نکاتی اشاره خواهم کرد.

بعد از این روایت‌ها را خوب یادتون باشد که اونوقت به دردمون می‌خوره.

قال ابا عبدالله علیه السلام امام صادق فرمود ملعون من ترأس.

مطرود حق است.

خب کسی که مطرود حق است دیگه سالک نمی‌تواند باشد.

ملعون من ترأس.

ملعون است کسی که ریاست بخواهد.

ملعون من هم بها.

ملعون است کسی که همت مصروف بکند بر ریاست.

ملعون من حدت بها نفسه.

و ملعون است کسی که در موقع صحبت طوری صحبت کند که خودش را بزرگ نشان بدهد.

این هم ملعون است.

این هم یک حدیث بود.

اینا همش از اصول کافی هست.

حدیث هفتم از همون باب.

قال سمعت أبا عبدالله علیه السلام اون شخص می‌گوید از امام صادق شنیدم یقول می‌فرمود من أراد الرئاسة هلك.

این هم یک بیان دیگه.

کسی ریاست بخواهد هلاک می‌شود.

مسئله‌ای در سلوک هست و اون اینکه سالک باید خیلی سعی کند که زبان و دلش با هم چی باشد؟

با هم یکی باشد.

این از اون ابزار مهم در مقام سلوک است که از یکی از اون کارهای اساسی که یه سالک از همون وقت که قدم در این راه گذاشت باید برای تحصیل این موضوع سعی بکند و اگر در این باب مسامحه بکند کار به جایی نمی‌برد.

این است که باید از اول مجاهدت بکند زبان و دلش با هم یکی باشد.

تا مدامی که زبان و دل با هم یکی نشده، ابزار حرکت به دست نیامده.

تأمل کنیدا حالا اینطور که ما در هر جز و هر چیزی خیلی چیزها میگیم میبینید که راه چقدر سخت میشود.

یکی از ابزاری که اول سالک باید به دست بیاورد و با مجاهدت این است که سبب کند دل و زبانش با هم تفاوتی نداشته باشد.

مادامی که این به اصطلاح هماهنگی را، این توافق بین زبان و دل را به دست نیاورده به راه نمیتواند بیفتد.

این یه مسئله است.

اون وقت یکی از موضوعاتی که هیچ وقت نمیگذارد انسان به این حال بیفتد جاه طلبی و ریاست طلبی است.

تأمل کردی؟

یکی از موضوعات، مرض‌ها که نمیگذارد انسان دل و قلبش با هم یکی باشد، هرگز موفق به این امر نمیشود تا اول ابزار را به دست بیاورد و وارد راه بشود، مسئله جاه طلب و شهرت طلبیش.

خود شما تأمـ- تأمل بفرمایید موضوع را خواهید فهمید.

کسی که میخواهد قلوب را مسخر بکند همیشه میخواهد مردم به او عقیده داشته باشند، احترامگار بشوند، با عظمت نگاه بکنند، پیش مردم موقعیت داشته باشد.

این به همه جا خودشو به اصطلاح می‌زند.

کارهای زیادی انجام می‌دهد، حرکات زیادی دارد و این هیچ وقت نمی‌تواند دلش را با زبانش چه بکنه؟

یکی بکنه.

اصلاً بخواد دل با زبان یکی باشد که یک نفر در دور و بر انسان نمی‌مونه.

توجه می‌کنید؟

اینو دارن میفهمه که میگم؟

اگر بخواد زبان با دل یکی باشد یک نفر دور و بر انسان نمی‌ماند.

این مسئله‌ست.

شما خودتون، خودتون تجربه کنید با این جمله که گفتم شبم برید هرچی میتونید روی این جمله فکر بکنید.

اگر بخواد دل انسان با زبانش یکی باشد من فکر می‌کنم یک نفر دور کسی که دورشو میگیرن دیگه باقی نباشد.

پس خواستیم دل و زبان را یکی بکنیم دیگه باید جاه طلبی و شهرت طلبی اول کنار بگذارد.

مادامی که اون هست دل و زبان با هم یکی نمی‌شود.

اون میخواهد مردم جمع بشوند.

این دل و زبانی یکی شدن چیزی است را مردم را اصلاً تر بکنه از دور انسان.

فرضا، فرضا از رسول اکرم صلی الله علیه و آله حدیثی هست که خیلی پرمعنی است به همین مسئله اشاره است.

حالا قبل از اینکه حدیث را بگم این دل و زبان یکی بودن با جاه طلبی و شهرت طلبی داشتن جمع نمی‌شود.

جاه طلب دلش با زبانش یکی نمی‌شود.

اون که دلش با زبانش یکی نیست و جاه طلب و شهرت طلب است این دل با زبان یکی نیست اسمش چیه هی گفتید؟

اسم این جور آدم رو چی میگن؟

منافق.

نفاق است.

رسول الله فرمود صلی الله علیه و آله میخواهید تخم نفاق در قلبتون بپاشید که هرچی میتونید نفاق به شما محصول بدهد جاه طلب باشید.

والسلام.

توجه می‌کنید؟

هرچی می‌خواهید در نفاق پیش بروید یعنی نفاق همیشه درو بکنید به قول معروف تخمش و تخمش چیه؟

بذرش چیه؟

بذرش جاه طلبی است، شهرت طلبی است.

آنقدر شما در دل خود شهرت طلبی را بنشانید که برای شما مرتب نفاق بار بیارد، بار می‌آورد و نمیگذارد دل شما هرگز با زبان تو یکی باشد.

عجب حدیثی است.

من فکر می‌کنم این حدیث شریف رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را همه چیزو بذارن فقط کنار فقط این حدیث را انسان‌ها بگیرند برای راه خودشون کافی است.

فقط این حدیث را.

تخمی میخواهد بپاشید نفاق بار بیاورد؟

بسم الله جاه طلبی و شهرت طلبی.

و خوب منافق تربیت میکنه.

خوب منافق یعنی اون وقت انسان وقتی به انسان‌های جاه طلب که تخم جاه طلبی را در دل خودشون کاشتند مثلاً نگاه می‌کند اگر از دید دیگر نگاه بکند خواهد فهمید که فقط در منافق بودن با هم مسابقه می‌دهند.

والسلام.

توجه کردید؟

در نفاق فقط به همدیگه سبقت می‌کنند.

حدیث عجیبی است.

این حدیث از جام السعادات مرحوم نراقی به شما نقل می‌کنم.

همین که توضیحشو گفتم بعد به حدیثش اشاره می‌کنیم.

جام السعادات مرحوم نراقی جلد دوم صفحه، صفحه سیصد و چهل و پنج.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، رسول الله فرمود حب الجاه والمال، حب جاه و مال، ينبتان النفاق في القلب نفاق را در قلب خوب رشد می‌دهند.

كما ينبت الماء البغل به طوری که به اصطلاح حبوبات را و به اصطلاح این‌ها را چطور آب رشد می‌دهد؟

جاه طلبی هم نفاق را در قلب چه میکنه؟

آبیاری می‌کند و رشد می‌دهد.

آبیاری نفاق با جاه طلبی است به طوری که آبیاری حبوبات باشه با آب است.

از همین جلد دوم جام السعادات صفحه سیصد و چهل و پنج این حدیث را هم می‌خوانیم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.

قال صلی الله علیه و آله و سلم حسب امرئ من الشر إلا من أتمه الله أن يشير الناس إليه بالأصابع کافی است، کافی است برای یک انسان این شر تعبیر به دست میدهد.

کافی است برای یک انسان این شر مگر، یه استثناء می‌کند امام، حضرت رسول در اینجا.

مگر اون‌هایی که خدا حفظ، حفظشون کرده، کافی است برای یک انسان این شر که مردم به او با انگشت اشاره بکنند.

که مردم به او با انگشت چیه؟

اشاره بکنند.

مگر کسانی که خدا حفظشون کرده.

یعنی همین که انگشت‌ها به انسان اشاره کرد دیگه از این شرتر برای اون انسان چیزی نیست.

مفاسدی یکی دو تا نیست.

کسی که از تعریف خوشش میاد به خیلی گرفتاری‌ها می‌افتد.

این حق و انصاف را مراعات نمی‌تواند بکند.

امر به معروف و نهی از منکر نمی‌تواند بکند و امثال اینها و خیلی چیزها را که ندارد، ندارد.

کمالاتی را که ندارد و مردم فکر می‌کنند دارد، آنها را طوری بارمudi کند که بله دارم الی آخر دیگه خیلی گرفتاره اصلاً بشماریم تمام نمی‌شود.

همین قدر یکی از مهلکات دیگر از تعریف خوش آمدن است.

جامع السعادات، جلد دوم، صفحه سیصد و شصت و دو.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود إنما هلك الناس باتباع الهوی و حب الثنا مردم هلاک شدند.

یکی از طریق اتباع هوی، یکی هم از طریق حب ثنا یعنی خوششون میاد که اونها را تعریف.

این مردم را به هلاکت انداخت.

یکی از روایت.

جامع السعادات، جلد دوم، صفحه سیصد و شصت و دو.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رأس التواضع أن تكره أن تذكر بالبر والتقوی.

می‌دانید رأس تواضع چیست؟

رأس تواضع که از کمالات است برای انسان.

رأسش این است أن تكره أن تذكر بالبر والتقوی.

شما وقتی بدتون میاد شما را با بر و تقوی یاد بکنند، با خوبی و پاکی یاد بکنند، از این بدتون میاد.

این رأس چیه؟

رأس تواضع است.

خوشتون نمیاد شما را با خوبی و تقوی یاد بکنند.

بدتون میاد از این مسئله.

این رأس تواضع است.

توجه کردید؟

جامع السعادات، جلد دوم، صفحه سیصد و شصت و دو.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ألاِ رجلٍ أثنى على آخر بحضرته نزد رسول اکرم کسی از کسی تعریف کرد.

یه مردی بود نزد رسول الله از کسی نزد پیغمبر تعریف کرد.

رسول الله به این تعریف کننده چه فرمود؟

این بیان رسول الله نکات جالبی دارد.

به این تعریف کننده گفت پیش رسول الله از اون شخصی در غیاب بود، غایب بود در غیابش از او تعریفی کرد.

رسول الله فرمود что لو كان صاحبك حاضرا فرضي بالذي قلت مات على ذلك دخل النار.

اون مداح به اون تعریف کننده گفت که این دوستت که از او تعریف کردی اگر اینجا حاضر بود پیش او این تعریف را می‌کردی، او هم خوشش می‌آمد و در همان حال هم اجل به سراغش می‌آمد بیچاره داخل آتش می‌شد.

دقت می‌کنید؟

خب دقت کنید.

گفت که اگر او حاضر بود تو این تعریف را در محضر او می‌کردی، او خوشش می‌آمد.

در همان حال هم اجل به سراغش می‌آمد، داخل آتش می‌شد.

یعنی اون وقتی که شما تعریف مثلاً شما یا من تعریف می‌کند کسی منو من همون حالی که از همین تعریف خوشم میاد اینطور واقعاً آخه اینا رو انسان یه مقدار مشکله باور کردنش.

ما کار ما تمام شده دیگه.

شما اینجا یه جمله میگی منو تعریف می‌کنی من خوشم میاد یعنی اون وقت در آتشم واقعاً دیگه.

اینجوری می‌شود منش.

یعنی اون وقت چیه؟

در آتشم.

و اگر بمیرم در آتشم در واقع.

یعنی الان در پشت پرده این خوشی برای من چیه؟

برای من آتش است.

اینجور.

باور کردنش گفتم مشکله.

یعنی از بس ما از صراط مستقیم به دوریم اینها را نمی‌خواهیم باور بکنیم و الا مسلماً می‌دانیم صدق رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ما متوجه نیستیم.

منظورم به اون معنا.

خب این روایت هم جامع السعادات، جلد دوم، صفحه سیصد و شصت و دو.

در اینجا هم پیش رسول الله یه کسی کسی را تعریف کرد.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لماده آخر رسول الله برای یک ماده دیگر مدح کننده‌ی دیگری گفت که به خود مدح کننده گفت که ویحک قطعت زهره.

وای به حالت کمر اون بنده خدا را که شکستی.

دقت می‌کنید؟

کمرش را که شکستی.

ویحک.

وای به حالت.

اون تعریف می‌کرد ها از فلانی تعریف می‌کرد.

گفت وای به حالت قطعت زهره کمرش را شکستی.

ولو سمعک ما أفلح إلى يوم القيامة اگر این حرف تو را بشنود که بیچاره دیگه تا روز قیامت دیگه به حال نمیاد.

به صلاح نمی‌رسد.

بشنود و از این راضی بشود، خوشش بیاید دیگه کارش تمام.

سوخته است.

این هم یک روایت آخر.

روایت آخر هم جامع السعادات، صفحه‌ی جلد دوم، صفحه سیصد و شصت و دو.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود ألا لا تماده.

ألا لا تماده.

مؤمنین وظیفه کنید همدیگر را تعریف نکنید.

همدیگر را تعریف نکنید.

و إذا رأيتم المداحین وقتی مداح‌ها را دیدید فاهْضُوا على وجوههم التراب به صورت آنها خاک بپاشید.

توجه کردید؟

وقتی با مداح رو به رو شدید به صورتش خاک بزنید.

خودتان هم دیگر را تعریف نکنید.

خب اینها تمام شد.

من حرفم هم تمام شد.

عبودیت یک کلمه هم در خلاصه همه اون چیزی که از اول جلسه تا اینجا گفتم یک کلمه هم در خلاصه همش بگم عبودیت جز ذلت و فنا از خود چیزی نیست.

در برابر خدا عبودیت جان شبارت است در برابر خدا.

ذلت و فنا از خود، خودی دیگه مطرح نباشد.

اینها همش خود را زنده میکنند.

توجه می‌کنید؟

خوب دقت کنیدها تکرار می‌کنم.

عبودیت جان شبارت است از خود منسلخ شدن، خودی نداشتن، ذلت محض در برابر حق چیزی نیست.

و این چیزی نیست با جاه طلبی و شهرت طلبی و مدح و اینا اینها من را مطرح می‌کند.

در عبودیت باید منی اصلاً نباشد.

جان مسئله به اینجاها میرسد ها.

اگر بخواهید روح این روایات را که باز این روح را هم از خود روایات استفاده کردیم بشناسید که نه چیه؟

آخه یعنی چه کسی منو تعریف کرد من خوشم آمد به هلاکت می‌افتم؟

در مقام عبودیت به هلاکت می‌افتم دیگه.

یعنی چه؟

یعنی‌اش را می‌خواهید بفهمید عبودیت خلاصه می‌شود از خود منسلخ، در از خود منسلخ شدن.

چیزی در برابر خدا باید از انسان مطرح نباشد.

یعنی‌اش اینجاهاست و الا اینها را نمی‌توانیم بفهمیم.

انشاالله موفق می‌شوید به اونجاها می‌رسید که اصلاً اگر بخواهد انسان مطرح بشود در مقام عبودیت، عبودیت تکمیل نمی‌شود.

به هیچ نحوی باید انسان مطرح نشود و باید فنا بشود.

کل شیء حال کن الا وجه.

باید در طریق فنا برود پیش.

یا نه جنگستیم برای حکمت است.

اون به قول شعر مستنجم مکرر خوندم.

همچو جنگ خر فروشان صنعت است یا نه این است و نه آن ویرانه است.

گنج باید گنج در ویرانه است.

گنج باید گنج در ویرانه است.

کل شیء حال کن الا وجهه.

این من باید بره.

من من، من شما، من هرکس، ما هرکس، من هر موجود تنها انسان هم نیست.

باید برود این از باطن این من هرکس اون وجه الله بروز بکند.

بنابراین امیدوارم انشاالله شما از اونچه که امروز گفتیم نتیجه بگیرید و با این مسئله که خیلی به هلاکت اندازه‌ست از حالا به اون واژگشت سخت بپردازید.

اصلاً از حالا از این لحظه به بعد سعی بکنید که از مدح بدتون بیاد.

سعی بکنید خودتون رو راضی بکنید از تعریف بدتون بیاد.

سعی بکنید خودتون را راضی بکنید شما را نشناسند.

سعی بکنید ناراحت بشید اون وقتی که شما را می‌شناسند.

توجه می‌کنید؟

در این حال کارهای خودتون را هم انجام بدید.

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته