ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

اگر کسی در اخلاص مجاهدت بکند و سعی بکند که حرکت عبودیت و سلوکش کلاً برای خدا باشد، در اخلاص و تخلیس کوشا باشد، مجاهـ-- مجاهدت بکند و موفق هم باشد در مجاهدتش حرکت بکند، پیش برود، در یک جا توقف نکند، در جا نزند، موفق باشد.

چنین کسی، خب خیلی مسائل براش پیش میاد که فلان دیگه به گفتار نمیاد، در عبارت نمیاد، در لفظ نمی‌گنجد به قول معروف.

خیلی مسائل براش پیش میاد تا جایی که، تا جایی که از مقام خاص و از منزلتی به خصوصی سر در بیاورد که اون منزلت و اون مقام را از نظر قرآن کریم و از نظر همین روایات و اشاراتی در روایات و آیات است، مقام مخلصین می‌گوییم.

خوب دقت کنید، مقام مخلصین، نه مخلصین.

مخلص وقتی در مقام اخلاص کوشا بود، جدیت کرد و در مدارج اخلاص که بالا رفت به جایی می‌رسد که چی می‌شود؟

مخلص می‌شود.

مخلص غیر از مخلص است.

مخلص از اون مرحله اول که شروع می‌کند عبودیت مخلصانه را و در اخلاص پیش می‌رود و مدارج اخلاص را طی می‌کند، در مقام عمل و در مقام معرفت یعنی علم و شناخت، شناخت حق، علم به الله به جایی می‌رسد که مقامش مقام خاصی است و در آنجا از مخلصین می‌شود.

این کلامی که برای شما توضیح می‌دهم یه مقدار جنبه علمی و به حساب معرفتی دارد در جمله معارف قرآنی است.

اما خب کسی موفق باشد در مقام عمل، خوب موفق باشد، گاهی به تناسب مقام و منزلت خودش بوی مخلص بودن را هم یواش‌یواش استشمام می‌کند.

خب مخلص یعنی چه؟

به این ترتیب که توضیح می‌دهم خوب دقت کنید.

مخلص شما اگر کلمه را دقت بکنید یعنی کسی که عملش را خالص می‌کند برای کی؟

برای خدا.

مخلص یعنی آن کسی که خدا او را برای خود چه کرده؟

برای خود تخلیس کرده.

حالا چرا مخلص می‌گیم؟

چه کسی به اصطلاح از اون اول که این شروع به اخلاص کرد، مخلص بود و در درجات اخلاص پیش می‌رفت، چه کسی این شخص را و این انسان مخلص را در مدارج اخلاص پیش می‌برد؟

چه کسی پیش می‌برد؟

خدا.

و چه کسی این مخلص را به آنجا رسانید که در وجودش خبری جز اخبار او نماند؟

باز خدا.

و این می‌شود همان مخلص.

از این نظر بهش میگن مخلص یعنی تخلیس شده برای ذات مقدس حق تعالی.

مقام مخلص یا مرتبت مخلصین مرتبه‌ای است که انسان در مقام عبودیت وقتی به آنجا رسید در دل انسان جز حق مطرح نیست.

حالا به چند آیه که در این زمینه است من اشاره می‌کنم اما دیگه فقط اینا حرف است ها.

فقط من حرفی می‌دم، شما هم جمله‌ای می‌شنوید.

نه من خوب می‌فهمم، نه شما خوب خواهید فهمید.

این دیگه فقط حرف است.

برای اینکه و ایشان این حرف را و این مطلب را من توضیح میدم برای اینکه مخلص و مخلص را تا حدودی فرقش را بدانید و الا حرفی بیشتر نیست و در مقام حرف هم مطلب در این که گفتم خلاصه نمی‌شود.

خیلی می‌شود تحلیل‌های دقیق‌تری کرد اگر جلسه ما حوصله جلسه ما ایجاد می‌کرد، یه مقدار هم می‌توانیم بعضی از اصطلاحات را به کار ببریم.

مسئله را عمیق‌تر از این می‌شد تشریح کرد و دلم می‌خواست یه خورده توضیح بدهم با یک سلسله اصطلاحاتی که یه مقدار آشنایی دارید.

مخلص وقتی در درجات اخلاص پیش رفت، در از جاهایی شروع می‌کند این اخلاص، شروع می‌کند یک رنگ و بوی دیگه برای خودش می‌گیرد.

رنگ و بوی دیگه به این معنا که شخص مخلص در مدارج اخلاص در مقام عبودیت که پیش می‌رود، دیگه در مقام عبودیت یواش‌یواش می‌بیند که خودش را دارد گم می‌کند.

توجه می‌کنید؟

خودش را دارد گم می‌کند یعنی دارد از خودش چی می‌شود؟

فانی می‌شود.

از اینجاها خبر فنا که شروع می‌شود در این مسیر پیش می‌رود.

در این مسیر پیش می‌رود تا جایی که به مرحله فنا برسد.

این فقط کلمه است باز فنا برای ما.

به فنا که رسید باز خود فنا مراحل دارد.

به فنا رسید، مراحل فنا را طی می‌کند.

اینجاها یعنی آنجا که به فنای کامل رسید، رفت در مراحل فنا یا انواع فنا پیش رفت، از اونجاها میگن از مخلصین است.

دیگه این آدم مخلص نیست، مخلص است و خود شما اگر یه مقدار براتون مسئله فنا مفهوم بشود، خوب فهمید، خواهید فهمید که مسئله چرا اونجا چرا نام چرا مخلص است، دیگه مخلص نیست.

خب به چند آیه ما در اینجا اشاره می‌کنیم.

این چند آیه که عرض می‌کنم دقت کنید آیه چهل و پنج و چهل و شش سوره ص را ما روش تأمل می‌کنیم.

این آیه را یک وقتی من به یک لحاظی گفتم، یه توضیحی دادم.

امروز به لحاظ این مسئله که گفتم توضیح دیگری به لحاظ یک نکته خاصی که در این آیه هست میدم.

چهل و پنج و چهل و شش سوره ص.

«وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ».

میفرماید خدای متعال بندگان ما را یاد کن.

«وَاذْكُرْ عِبَادَنَا» این بندگان ما را یاد کن.

به رسول اکرم صلوات الله علیه به هر کسی خطاب میکنه.

این بندگان ما است.

ابراهیم است، یعقوب است، ابراهیم است، اسحاق است، یعقوب است، «أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ» این‌ها را به یاد بیار.

«إِنَّا» آیه بعدی میفرماید «إِنَّا» ما، خودش میفرماید خدا، ما «أَخْلَصْنَاهُمْ» این‌ها را خالص گردانیدیم.

«أَخْلَصْنَاهُمْ» خب می‌شوند این‌ها از چی؟

از مخلصین.

«أَخْلَصْنَاهُمْ» میشه مخلص.

مخلصناهم، مخلص.

چون مخلص بودن ما چه کردیم؟

«أَخْلَصْنَاهُمْ» خالص کردیم.

خالص کردیم.

تأمل بکنید از چی خالص کردیم؟

آمیختگی چه بود که اون رو از این‌ها گرفتیم؟

چه رنگی بود که این‌ها را از اون رنگ پاک کردیم؟

و چه اشکالی بود که اون اشکال را از این‌ها برطرف کردیم؟

این جای تأمل و جای فکر است.

حالا می‌تونید بگید از چی پاک کرده خدا؟

مشک که اصلاً خوبه، کلمه خوبیست.

اما می‌تونه توضیح بده؟

خوب، خوب گفتید حالا شاید هم معنیشو متوجه بشید چیه.

ولی یه کلمه دیگه توضیح بدید از چیه؟

صد یاشون خودشکسته چیه؟

خود نپذیر، خود نباش، خودپرستی کمتر از اسناد چیه؟

نیست.

«أَخْلَصْنَاهُمْ» از چه؟

از خود، از خود.

اونم از خود خودی که من و شما داریم نه ها، یه چیز دیگه‌ست.

توجه می‌کنید؟

نه اون خود خودی که به هواها می‌کشد و نمی‌دونم به خواسته‌ها می‌کشد، اون که اگر اونطور بودن که اصلاً یک پیغمبر نمی‌شدن.

پیغمبر نه اصلاً، اون نه ها.

این خودی که یا خودی که از او خدا آنها را در مقام تخلیص و همین «أَخْلَصْنَاهُمْ» خالص می‌کند، نه اون خود خودی‌ست که من و شما داریم.

ما چون این اشتباه میشه معمولاً.

آن خود و خودی که در مقام بودیت در همون مراحل ابتدای بودیت برای انسان است، برای خیلی‌ها هست، جلوه می‌کند، می‌خواهد، من اینجور می‌خوام، دلم می‌خواد، هوا دارم، خوشم میاد، اون نه ها، اون در مراحل ابتدا برای مبتدی‌ها در مقام بودیت یک خار راه است.

دقت می‌کنید؟

آن خودی که خدا این‌ها را از آن خود خلاص می‌کند غیر از آن خودی‌ست که برای یک مبتدی در مرحله اول بودیت خار راه می‌شود و به سوی هواها می‌کشد.

اون نفس اماره است به اصطلاح دیگه که ماها داریم.

نفس اماره است.

آن خود چیز دیگر است.

خب من زیاد به شما در این باب توضیح دادم.

اگر توضیحات قبلی را فراموش نکرده باشید باید خوب بتفکرید که این همان جنبه وجه الخلقی است که هر مخلوقی مادامی که مخلوق است و مادامی که به مقام وجه الله نرسیده، اون مسئله را با خود در درجات مختلف دارد.

یادتون هست که مکرر گفتیم که در قیامت خدا انسان‌ها را، موجودات را از چه چیز خالص می‌کند؟

از وجه الخلقی و وجه الخلقی همه چیز در قیامت فانی می‌شود، از بین می‌رود.

وجه الله شروع می‌کنه، بروز می‌کنه.

کلش این حالتون الا وجه هست.

این به اصطلاح وجه الخلقی که در هر موجودی هست، این وجه الخلقی به کلی از اون اساسش از بین می‌رود در مقام مخلص بودن، در مقام «أَخْلَصْنَاهُمْ» به کلی از بین می‌رود.

و این وجه الخلقی از بین رفتنش از چه شروع می‌شود؟

اگه گفتید یک دفعه می‌شه یا، یا از یک جایی شروع می‌کنه.

اگه گفتید از همان اول بودیت شروع می‌کنه این وجه الخلقی می‌رود و می‌رود.

یعنی خدا می‌برد و می‌برد تا جایی که از بیخ و از اساس کل این وجه الخلقی را از بین ببرد و انسان را از ننگ خود چه بکنه؟

خلاص بکنه.

اونجا میشه «أَخْلَصْنَاهُمْ».

یکباره هم نیست ها.

«أَخْلَصْنَاهُمْ».

اون قدم آخر که رسید میشه چی؟

«أَخْلَصْنَاهُمْ».

«أَخْلَصْنَاهُمْ» ما اون‌ها رو خالص کردیم.

اون‌ها رو خالص کردیم و نمی‌دونم تا به حال متوجه شده‌اید یه رمزی هم در این بین هست.

آیه داره ما در قرآن که می‌گوید در آن قیامت که نفخ صور شد، همه را در اون به اصطلاح نفخ صوری که همه به استراحت می‌افتند و همه به خذع می‌افتند و خذع اکبر هست به تعبیر قرآن روز خذع اکبر هست.

همه را خدا در روز خذع اکبر که حاضر می‌کند فقط یک عده‌ای در آن خذع اکبر حاضر نمی‌شوند.

چه کسانی هستند؟

مخلصین.

این طریق قرآن است ها.

در خذع اکبر، در نفخ صور همه را خدا حاضر می‌کند.

«إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ».

[سکه] إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ مخلصین.

مگر چون دیگه مخلص، مخلصه.

چیزی نمانده تا در فزع اکبر حاضر بشود و فزع دامنگیرش بشود.

توجه می‌کنید؟

این‌ها را خوب دقت بکنید‌ها.

این دیگه قرآن است دیگه این آیه رو هم بگم که نوشتم که اگر خلال صحبت‌مون صحبت‌مون به اونجا کشید بگم به شما بعداً روش تأمل بکنید.

عرض کنم که آیه اینجور است.

حالا اون آیه را می‌گفتیم در وسط آیه موندیم‌ها.

در وسط آیه میریم به سراغ آیه دیگه.

مطلب را گم نکنید.

صد و بیست و هفت، صد و بیست و هشت کتاب فاطر اینجور می‌فرماید "فَاِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ".

همه حاضر خواهند شد "اِلَّا عِبَادَ اللَّهِ".

حاضر گردانیده خواهند شد در اون نفخ صور در روز فزع اکبر "اِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ" مگر بندگان مخلصون.

آقای طباطبایی رضوان الله اگر به تحقیقاتی که ایشون دارد در همان رساله انسان بعد از دنیا که ترجمه هم کرده‌اند شنیدم و من در اصل رسالش که دارم دیدم، ایشون در اینجا با همین روشی که خاصه که خودشون احیا کردن این روش را که همان تفسیر قرآن به قرآن بود، با این آیات که به هم ضمیمه کردن این نتیجه را گرفتند که در روز فزع اکبر مخلصین در اون به اصطلاح محشر، در اون حشر، در اون محضر احضار نمی‌شوند و فزع دامنگیرشون نمی‌شود.

"لَا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ" هم در جای دیگر که دیگه آیه ش رو نیاوردم.

چرا که می‌فرماید چرا که این‌ها از وشه الله‌اند.

وشه الله جای احضار ندارد.

بقیه احضار می‌شوند برای اینکه چه بشوند؟

برای اینکه در مراحل عوالم موافقی پیش بروند و مسائل براش پیش، براشون پیش بیاد که بالاخره از اونچه باید پاک شوند، پاک بشوند.

لا-- برای این می‌فرماید وشه الله‌اند.

این‌ها باناتر از خلق و خلقت‌اند و وشه الله‌اند.

خب.

می‌فرماید "إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ".

ما این‌ها را خالص گردانیدیم به خالص.

حالا اون نکته که می‌خواستم در این آیه بگم اینه که قبلاً تشریح نکردیم امروز من قبلاً هر وقت این آیه را اینجا عنوان کردیم من این خالصه را گفتم باشد در یه جایی می‌گیم امروز جاش هست.

"إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ".

ما این‌ها را خالص گردانیدیم.

با چی؟

به وسیله چی؟

به سبب چی؟

با چه چی؟

چه چیز بود که موجب شد، سبب شد ما این‌ها را از آنچه که باید پاک بکنیم پاک کردیم به خالص هستیم.

یک سبب، سببی که سبب تخلیصی که عبارت است از چی؟

ذکر از دار.

اون که این‌ها وجودشون، وجودشون فقط ذکر از دار بود.

ذکر از دار.

یعنی اون وطن را یاد کردن.

در وجودشون جز یاد وطن چیزی نبود.

چون فقط یاد وطن حاکم بود، این خالصه که یاد وطن بود موجب شد ما چه کردیم این‌ها را؟

ما این‌ها را "أَخْلَصْنَاهُمْ".

کسی که در دلش خالصه ذکر از دار فقط حاکم باشد، خدا او را چه می‌کنه؟

خدا او را دیگه از همه چیز پاک می‌کنه.

ذکر از دار همان یاد وطن.

یه وطن می‌دانسته چیه.

مسیحی می‌گوید که در یک اشعاری دارد می‌گوید که من به شما توصیه می‌کنم که بروید معنی این حدیث را خوب بفهمید که می‌فرماید [خنده] خب الوطن چی؟

من الامام.

البته این صحبت ما اینه که بوی دیگه نبده در این موقعیتی که داریم صحبت می‌کنیم، در این مقامی که داریم صحبت می‌کنیم، در این روزگاری که گفتیم، در این از وطن اسلامی هم باید با جان دفاع کرد.

این جایزه و این مسئله‌ست.

این در جای خود محفو مسئله است.

اون هم باز برای این است که بوی آن وطن از این وطن بیاد دیگه.

توجه می‌کنید؟

و اگر وطن، وطن کفر بود چه جای دفاعی؟

توجه می‌کنید؟

این منافات با اون نداره.

به هر صورت او می‌گوید که این بروید و این حدیث را خوب بفهمید.

بعد یک تشبیهی هم دارد، یه مثال‌هایی می‌زند اون هم با ظروف و قلوش چیزهایی می‌گوید که انشالله مراجعه بکنید خوب.

"إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرٍ" خب بنابراین این آیه به خوبی ناظر بر این است که مخلص وقتی با اخلاص پیش رفت، خدا او را در مقام و منزلت چی می‌کند؟

تخلیس می‌کنه.

"أَخْلَصْنَاهُمْ" می‌شود چی؟

می‌شود از مخلصین.

وقتی مخلص شد میشه وشه الله.

وشه الله شد او می‌شناسد خدا را و او می‌داند در حد خودش باز.

نه باز که به معنای احاطه بر خدا پیدا بکنه، خدا را به اون معنا بشناسد که باید شناخت.

برای هیچ کس الی الأبد امکان چیه؟

دارد یا ندارد؟

ندارد چون او بی‌نهایت است و هیچ وقت با نهایت بی‌نهایت نمی‌تواند احاطه پیدا کند.

"لا یحیطون به علما" مسئله‌ست که جای خود محفوست.

اما این‌ها باز خوب می‌شناسند.

و لذا مطلب به اینجا رسید.

خوشم میاد که شما را به یک آیه هم متوجه بکنیم که این آیه هم برای شما تفسیر بشه.

چون این آیه رو هم ممکنه خیلی خونده باشید و به تفسیرش خوب پی نبرده باشید.

آیه‌ای داریم در قرآن می‌گوید که هر که از خدا توصیف کرد اشتباه کرده.

فقط یک تیپ اشتباه نمی‌کنند.

اون مخلصین هست، مخلصین هستند.

توجه می‌کنید؟

یعنی الان من هرچه از خدا به شما از اوصاف خدا بگم، چی کردم؟

بالأخره خوب مطلب رو ادا کردم یا در خطا هستم؟

در خطا هستم.

قرآن اینجور میگه ها.

میگه هرکس بخواد خدا را، اون جمال و جلال مطلق و بی‌نهایت را توصیف بکنه، توأم با اشتباه است.

فقط توصیف چه کسانی توأم با اشتباه نیست؟

توصیف مخلصین.

چون وجه الله‌اند.

اونا فقط می‌شناسند.

بقیه هرچی خواستند از خدا به هر نحو خوبی هم بخوان اوصاف جمال و جلال خدا را بگن چون خودشون خیلی محدود و خیلی جاهل هستند بالاخره محدود خواهند کرد و قضیه را خراب خواهند کرد و نمی‌توانند حق مس-- مسئله را ادا کنند.

این هم یه مسئله‌ش.

این هم چیزیست باید فهمید.

اصلاً لحن آیه هم طوری‌ست که، لحن آیات طوری‌ست که اصلاً پشت‌ дать دهنده است.

می‌گوید که در عرض کنم که سوره صد و پنجاه و نه، نه که آیه صد و پنجاه و نه، صد و شصت سوره صافات دقت می‌کنیم ها ببینید صد و پنجاه و نه، صد و شصت صافات می‌گوید که سبحان الله عما یصفون إلا عباد الله المخلصین.

خدا خیلی منزه است از اون توصیفات که اینا انجام می‌دهند.

إلا عباد الله المخلصین.

مگر توصیف بندگان مخلص.

خدا از توصیف بقیه چیه؟

منزه است.

در آن طور نیست.

آنچنان نیست که بقیه توصیف می‌کنند.

من و شما، غیر من و شما، هر دانشمند، هر عالم، هر فیلسوف، هر عارف، هر اهل باطن، هر خوب، هر کسی در هر حدی بخواد خدا را، جمال و جلال خدا را بیان بکند بالاخره خدا از اون بیان چیه؟

سبحان است.

منزه است.

فقط اون مخلصین هستند.

مخلصین دیگه در بحر وجود، در بحر حقیقت مستغرق‌اند.

وجه الله هستند و بخودشون عین وجه الله‌اند.

اون‌ها می‌توانند وجه الله را توصیف بکنند.

وجه الله می‌تواند وجه الله را چیه؟

توصیف بکنه.

غیر وجه الله از وجه الله هرچی بگه در حد خودش گفته است و در حد خودش توصیف کرده است.

خدا از اون منزه است.

نمی‌گیم توصیف‌ها همش غلطه ها ولی محدود است.

خدا اون طور نیست.

اونجور محدود نیست.

بی‌حد است.

وقتی انسان به مقام مخلصین رسید، مخلص به مقام مخلص رسید، خدا او را با أخلصنا، مخلص در دانی از ننگی که باید رها بشه رها شد.

از خوبی که باید، آمیخته‌ای که باید داشت، داشت باید رها می‌شد، شد و رها شد.

راهی برای نفوذ شیطان مونده یا نمونده؟

اگر گفتید چرا؟

چرا راه نفوذ شیطان چیه در کل؟

اگر گفتید اون خوده، خودی نباشد آخه راه نفوذ شیطان ابزار می‌خواد آخه.

به طور کلی این هم از خیلی از معمولاً دوستان میگن که از شیطان صحبت می‌کنه.

من که از شیطان صحبت نمی‌کنم ولی این نکته امروز یادتون باشه ها.

به طور کلی معمولاً یکی از سؤالاتی که شیطان در-- شیطان رابطه‌ش با انسان چیه؟

یه رابطه‌ی محکمی دارد به گونه‌ای تنگاتنگی دارد با ما.

اما از چرا؟

از چرا راهی دارد.

شیطان در ارتباطش با موجوداتی که در ارتباط است، راه نفوذش با موجوداتی که به آن‌ها نفوذ دارد، یه راه‌های خصوصی است و در کل، در کل، چه در انسان، چه در غیرانسان، حالا این غیرانسان من میگم شما لاجواز گفتید شیطان بر غیرانسان هم مسلط است.

بله هست.

یعنی شیطان در غیرانسان هم شلوغ می‌کند.

در human نیست.

حالا این دیگه احتیاج دارد به اینکه شیطان را یه خورده انسان باید بتونه بشناسد چیه و باید خُ-- از خدا خواست شیطان را به ما بشناساند.

اینو دعا بکنید همیشه.

چون دعا نکردیم مشکله.

من اون روز رفته بودم به یه جاهای доктор رفته بودم.

یه شیطانی هم از اونجا نشست.

عرض کنم که یه بغل دست من کس بود گفتم که همیشه میگیم که خدایا شیطان را خب شیطان بیاد.

دیگه چی می‌خوای؟

شیطان.

شیطان را باید شناخت و از خدا خواست که بشناسیم شیطان چیه؟

چون روایت، آیات، اشاراتش خیلی دلیله است درباره شیطان.

خیلی خیلی دلیله است و کسی بخواهد از معارف باخبر باشد از جمله چیزهایی که باید بهش دقت بکنه مسئله شیطان است.

اونم از انواع آیات و روایات استفاده بکنه با به اصطلاح تدبر با این آیات خدا.

شیطان در هر جا نفوذ دارد یک فقط دام دارد یا بفرمایید یک وسیله دارد در این عالم و اون خودی‌های هر موجودی برای خودش است.

خود هر موجودی است.

ما تا موقع خود هر موجودی باقی است راه نفوذ برای شیطان چیه؟

باقی است.

و اگر موجود از خود خود خلاص بشه از جمله انسان از خود خود خلاص شد، دیگه هیچ راه ارتباطی در نظام وجود بین انسان و شیطان نمی‌ماند.

بنابراین مخلص وقتی از اون ننگ خلاص شد، عرض کنم که حالا من این ننگ تعبیر می‌کنم این هم در جای خودش شما فرمودید می‌فهمیدها.

قبلاً هم گفتم غصه‌ای که یه کسی به اون مرحله‌ها که می‌رسد به این ننگ‌ها احساس می‌کند، غصه‌ای که اینجور آدم‌ها می‌خورند به هیچ غصه‌ای به اون غصه ها نمی‌رسد.

عمر انسان می‌فهمد چه ننگیست.

این جمله‌ها را شما زیاد شنیده‌اید که بعضی از عرفای، بعضی از خوبان عرفا در شعر، در نثر، در گفته‌ها دارند که خدایا راحتی من در این است که از خودم چه بشم؟

اصلاً واقع این کلمه معنی دارد ها و چه بهتر انسان این معنی‌ها را بداند.

اصلاً معنی دارد این کلمه که راحتی انسان در خلاص شدن از خودش است، در نبودش است.

اما در نبود معنی معدوم شدن نیست ها.

در همان خلاصی از چی؟

همان راحتی.

آنچنان رنج می‌دهد هیچ رنجی به آن رنج نمی‌شود، نمی‌رسد و آنچنان غصه‌ای دارد هیچ غصه‌ای به آن نمی‌رسد.

این بیانات محترمانه را گفتند بزرگان.

به هر صورت شیطان دیگه راه نفوذ ندارد، راه ندارد.

و لذا قرآن به طور کلی عرض کنم که به طور کلی در یک جا هم یعنی در دو جا، در دو مورد، در قرآن در دو مورد، در دو آیه یعنی با صراحت فقط یک تیپ را از معرض نفوذ شیطان، نفوذ تسلط نیست ها راه داشتن، نفوذ شیطان چی کرده؟

استثنا کرده.

یک مورد یعنی یک تیپ را در دو مورد، در دو جای قرآن و اون عبارت هستند از چی انسان؟

از همان مخلصین چون راه نفوذ نمانده، راه نفوذ.

حالا یک موردش را من می‌خوانم.

هشتاد و دو، هشتاد و سه سوره اسد میفرماید که و به این قال از زبان شیطان میفرماید.

قال شیطان گفت فبعزت قسم به عزتم لاغویانه مجمعی من همه این‌ها را اغوا خواهم کرد چون به همشون راه دارد دیگه.

الا عبادک منهم مخلصین مگر اون مخلصان.

خب دیگه بیش از این من در مقام مخلص صحبتی نمی‌کنم.

خواستم این چون در ارتباط با بحث ما بود متوجه باشیم که اخلاص اگر اخلاص بشود، مخلص اگر در مقام مجاهدت در اخلاص در درجات اخلاص پیش برود به کجا منتهی می‌شود؟

به مقام مخلصین منتهی می‌شود.

اون وقت این هم باید توجه داشته باشد که مقام و منزلت مخلصین هم یک، یکسان نیست.

خودش چیه؟

دارای مراتب و درجات است.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مخلصین است.

انبیا همشون از مخلصین هستند.

ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین از،جمعین از مخلصین هستند ولی تفاوت درجات در جانب خود محفوظ است.

خب عرض کنم که البته این به این معنا هم نیست که راه و روش حرکت به سوی مقام مخلصین فقط همین راه و روشی است که ما می‌شناسیم.

ممکن است کسی را خدا از اول با این آیات و مشییت خاص خودش برای خودش شروع کند، برای خودش مخلص بکند.

مانند حضرت عیسی سلام الله علیه.

عیسی را خدا از همان بچگی چه کرده بود؟

اخلاص و تخلیص برای خود و خیلی راه.

خدا خودش می‌داند چه کار می‌کند.

ولی بالاخره یکی از راه‌هاش این است که انسان وقتی در مدارج اخلاص پیش رفت به مقام چی می‌رسه؟

به مقام مخلصین می‌رسه.

خب حالا بنابراین اون نکته‌ام که گفتیم بنابراین اخلاص یکی از موضوعاتی است که باید روش مجاهدت انجام داد و جدیت داشت.

نکته که من در این جلسه می‌خواستم به شما توضیح بدهم البته وقت من تمام شد مثل اینکه نمی‌رسیم به اون دیگه.

این بود که روایاتی داریم به این مضمون البته که ما به اجماع بگم دیگه تمام میشه چون حالا خدا بخواهد برای آینده بحثی بشه یا نه این هم تمام میشه.

اشاره قلم می‌کنیم.

در روایات ما روایاتی داریم به این مضمون که اگر چهل روز عملش را خالص بکند برای خدا، این چه آثار در وجودش آثار جالبی پیااده می‌شود.

بر اساس همین روایات هم خب چله می‌گیرند و آنهایی که به عبودیت می‌پردازند احیاناً چله می‌گیرند و می‌روند در یک گوشه خلوتی می‌کنند و از همه جا منقطع می‌شوند و برای اینکه چهل روز کل عباداتشون را خالص بگردانند برای خدا تا به آن آثار و این آیاتی که بعد از چهل روز می‌رسد به آنها نائل شوند.

اینجور روایاتی ما داریم و روایات خوب هم هست.

درایقی هم در این روایات هست.

توجه داشته باشید که این چهل روز عمل را خالص گردانیدن برای خدا مسئله‌ای است به جای خود.

روایات گفته و نمی‌شود روش به اصطلاح شبهه‌ای کرد، تردیدی کرد.

کسی مثلاً چله بگیرد.

البته وقتی کسی میاد یه چیزای آمختگی‌هایی از آرا و نظرات این و اون میاد در برنامه اش اون یه مسئله دیگه است.

چه بگم اون دستورات شر مقدس و بر اساس همین روایات کسی می‌بیند که خوب نمی‌تواند در این حالات معمولی موفق بشود برود در یک گوشه اگر مسئولیتی ترک نشود، واجبی ترک نشود، محظور شرعا نباشد با این اگرهای خیلی زیاد در یک گوشه چهل روز سعی کند که شب و روز به یاد خدا باشد، برای خدا مخلصانه مسلماً آثاری دارد.

نمی‌شود اجرا نکرد.

آثاری دارد و این آیاتی در وجود انسان پیاده می‌شود.

این هم یک نکته بود که البته من تصمیم داشتم بیشتر توضیح بدهم الا اینکه چون وقتمون اجابت نکرد دیگه بیش از این توضیح نمی‌دهم.

ولی در این توضیح اجمالی آنچه را که لازم بود به صورت خیلی سربسته برایتان گفتم.

چیزی نیست به جای خودش.

در آخر به چند روایت من در باب اخلاص اشاره می‌کنم.

دیگه در اخلاص من گفتنی بیشتری که بتوانم به شما بگم بیش از این ندارم چون بیشترش به عمل مربوط است.

اصلاً زیاد صحبت کردن نیست.

ابعاد اخلاص چیه؟

فقط باید سعی کرد که بالاخره اعمال را برای خدا تخلیص کرد.

اما یادتان باشد قبل از خواندن روایات به شما عرض کنم تخلیص عمل اگر خوب شروع کردید، اخلاص را شروع کردید، یواش یواش یه چند قدمی که برداشتید می‌بینید به تخلیص دل بر می‌گرده.

یعنی اولش به صورت تخلیص و اخلاص عمل برای خدا میشه.

اما یواش یواش یک بوی دیگری می‌دهد و یک چیزهای دیگری در باطن انسان ایجاد می‌شود و انسان به چیزهای دیگه هدایت می‌شود.

یعنی به یک چیز جدیدی هدایت می‌شود.

یعنی چه؟

می‌بینید یواش یواش از درون هدایت می‌شود که بالاخره باید عمل تخلیص بشه برای خدا یا بالاتر از اون به اضافه اون باید چه تخلیص بشه برای خدا؟

مگه گفتید؟

دل.

یادتان باشد ها.

شروع کردید در اخلاص پیش رفتید، می‌بینید که اخلاص عمل یواش یواش در باطن انسان به چیزهای دیگه هدایت می‌شود.

بوی دیگه می‌ده.

مثل طعم دیگه می‌ده.

نه اینکه دیگه اخلاص عمل نشه.

فوق اخلاص عمل می‌بینید که باید انسان موظف است دل را تخلیص بکند برای خدا.

اون وقت می‌بینید که تخلیص دل چه می‌شود؟

یعنی تجرید دل از غیر.

پاک کردن دل از چی؟

از غیر.

و کارساز هم همین مسئله است.

اونی که کارساز است در مقام اخلاص عمل پیش میاد، اخلاص دل است، تخلیص دل است.

با اون پیش میاد و خدا خود هدایت می‌کند.

واقعاً هم جالب هم هدایت می‌کند