ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ظلمت قلب مسئله‌ای‌ست که سالک دردمند از این ظلمت قلب باید خیلی وحشت داشته باشد.

قلب ظلمانی دیگه به جایی راه نمی‌برد.

نفاق ظلمت قلب می‌آورد.

قلب تاریک است.

حالا نمی‌فهمم اصلاً قلب چیه؟

تاریکیش چیه؟

ما اصلاً اصلش رو نمی‌فهمیم.

ولی هرچه هست حقیقت اینه.

قلب تاریک است، موجب ظلمت است نفاق.

در این باب به یک روایت فقط اشاره می‌کنم می‌گذارم به قسم دوم از نفاق، نفاق رفیق خدا که اصل مصیبت ما اونجاهاست.

حالا در این باب که نفاق موجب ظلمت قلب می‌شود به یک روایت اشاره می‌کنم و بس.

اصول کافی، جلد چهار، باب ظلمة قلب المنافق و این أُعطي اللسان.

یک باب مخصوصی‌ست در با-- که در خصوص ظلمت قلب منافق است.

حالا منافق هر جور منافق باشد با بیانی که از قبل توجه کردید منافق در هر مرتبه‌ای منافق باشد قلبش چی خواهد بود؟

قلبش ظلمانی خواهد بود.

این یک بابی دارد در اصول کافی.

در آنجا روایات مربوط به این را آورده.

در یک روایت عن أبي عبد الله عليه السلام از امام صادق علیه السلام قال لنا ذات يوم آن راوی می‌گوید امام صادق یک روز به ما گفت تجد الرجل لا يخطي بلام ولا واو خطيبا مثل أقم مثل قأ و لقلبه أشد ظلمة من الليل المظلم.

حالا من این شب روایت را می‌نوشتم، می‌دیدم که این بیان امام صادق سلام الله علیه حالا به هر منافقی تطبیق می‌کند.

در عین حال به اون منافق‌ها که خوب صحبت می‌کنند می‌ترسیدم مثلاً ماها باشیم.

صحبت شیرین می‌کنند بیشتر تطبیق می‌کند.

می‌فرماید که تجد الرجل مرد را می‌بینی لا يخطي بلام ولا واو خطيبا موقع سخن در نه حتی در یک واو خطا نمی‌کند.

در یک یا خطا نمی‌کند.

خیلی خوب، روشن، منظم، سلیس، دقیق، مرتب صحبت می‌کند.

در یک واوش خطا نمی‌کند.

اما و لقلبه أشد ظلمة من الليل المظلم.

اما قلبش از آن شب تاریک‌تر است.

و تجد الرجل مقابلش می‌یابی شخصی را که لا يستطيع أن يعبر ما فی قلبه.

نمی‌تواند آنچه در قلبش هست را به زبان بیاورد.

زبان خوب ندارد بنده خدا و قلبه يظهر كما يظهر المصباح و قلبش مانند چراغ روشن است.

این یکیش هم اینطور می‌شود.

این در باب نفاق است و term نفاق در اینجا به کار آورده نشده است ها.

ولی مفهوم روایت نمی‌دونم خوب توجه کردین، مفهوم روایت می‌گوید کسی که ظاهرش با باطنش یکی نبود قلبش چیه؟

قلبش از ظلمت خاصی برخورد دارد.

حالا اونجا روی صحبت نکردیم.

کسانی هستند که زبان ندارند حتی قلبشون يظهر كما يظهر المصباح.

اینجا شما ان شاء الله خودتون از، از اون آدم‌های موفق بودید، خودتون خواهید فهمید این تعبیرات در روایات چیه؟

در خصوص صالحین از بندگان خدا این هست که در قلبشون مصباح هست مصباح.

الله نور السماوات و الأرض مثل نوره كالمشكاة في المصباح.

اون تجلیات نوری حق است در قلب در مقام تجلیات و مشاهدات و مشاهدات به اونجاها پیش میاد.

این قسمت دوم روایت به اونجاها شاهد است.

خب بنابراین یک شعبه از نفاق، یک صورت از نفاق، نفاق در بندگان خداست.

ملحد است، ظلمت می‌آورد.

اون جورم که عذاب و تمسخر اخروی دارد.

انسان در آخرت از اشرار است.

برای سالک این مسئله مفهوم ندارد.

بنابراین ما اولاً در مقام صورتی که خواستیم به سلوک قدم بگذاریم، باید از دروغ بودن و دو زبان بودن با بندگان خدا به هر صورتش اجتناب بکنیم.

خیلی صراحت داشته باشیم، صراحت.

یادتون باشد اگر انسان بخواهد منافق نباشد باید صریح باشد.

صریح یا ساکت یا صریح.

دیگه دروغ بودن و دو زبان داشتن نمی‌گذارد انسان، نمی‌گذارد انسان جلو بیفتد.

اینجا یک مسئله حالا قبل از اینکه من به قسم دوم کتاب بپردازم به یک نکته لازم است اشاره بکنم.

ممکنه بعدها به نظر شما بیاید آیا این هیچ استثنا ندارد؟

انسان گاهی ممکن است در یک جایی به اصطلاح یک زمینه خاصی باشد که چیزی به زبان لازم است بیاورد با در برخورد با کسی‌ها، در برخورد با انسان‌ها چیزی به زبان بیاورد که در قلبشان اونطور نیست.

چرا این مورد استثنا دارد.

مورد استثنای این موضوع یعنی در برخورد با انسان‌ها، انسان ظاهر و باطنش یکی نباشد و اما نفاق هم حساب نشود.

این استثنا دارد.

نفاق حساب نشود ها.

این همان موارد مدارا است که در روایات این شرعا جایز شمرده شده.

در جاها انسان باید مدارا بکند یعنی بسازد، بسازد.

مثلاً چطور؟

مثلاً با کسی شما شرور است در همین دنیا اشرار است، بد است، شر است.

مواجه شدید در یک صحنه‌ای افتادید که بالاخره باید یک تعریف‌هایی از او بکنید، یک چیزهایی بگید.

بالاخره باید چیزی بگید.

یک بله‌ها باید رو بگید فعلاً و الا به شما شرش خواهد رسید.

اینجا تا حدی که از شرش نجات پیدا بکنید، روی خوش نشان بدهید که زبان یه تعریفی می‌کنه در قلبتون نیست دیگه.

این آخه از مصادره‌یه مخالفت ظاهر با باطن هست یا نیست؟

یعنی گفته هست اما مستثناست.

نفاق نیست اینجا.

با آدم شرور روبه‌رو شده طوری پیش آمده که اصلاً از شر این خلاص نمی‌شود مگر اینکه چند جمله اینجا بگوید که قلبتون اون را که زبان تون می‌گوید در قلبتون نیست.

این اشکال ندارد.

این مدارا است.

اون هم فقط در جایی است که نمی‌توانید بدون این چند جمله و بدون این برخورد از شر او چه بکنید؟

از شر او خلاص بشوید.

اگر می‌توانید بدون اون دیگه مجاز نیستید.

فقط در جایی که نمی‌توانید.

در کل این مورد استثناست.

حالا ممکنه این به صورت‌های مختلف در زندگی انسان پیش بیاد.

یه وقتی در باب، در خصوص خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این مسئله را در مرحوم نراقی در جامع السعادات آورده که از ابا شاهد آورده که یه شخصی آمد زمدرد رسول-- از رسول اکرم صلوات الله علیه استیزان کرد که بیاد رسول الله به اصطلاح.

فرمود که به او اذن بدهید.

اما همین که فرمود به او اذن بدهید بذار بیاد فرمود که فبعث رجل من الأشیرة.

مرد بد اون قوم است.

اینجور فرمود.

حالا نیامده بوده مرد بد قوم است.

آمد.

حالا آمد نشست.

همون وقتی نشست رسول اکرم صلوات الله علیه با نرمی باهاش، با ملایمت، با نرمی، با خوشرویی یه مقدار باهاش برخورد کرد.

اون کسانی که اون جمله اول را از رسول الله صلوات الله علیه شنیده بودند دیدند که این رفتار رسول الله چندان با اون جمله که میفرم- فرمود چندان جور در نیامد.

فرمود که بد مردی است که میاد.

بد مرد اون قوم است، اون اشیره‌ست.

دیدن که یه خورده الان له القول یعنی یه خورده با نرمی باهاش برخورد کرد.

حتی بعضی اون کسانی که اونجا حاضر بودند گفتند نکنه دیگه منزلتی در نزد رسول اکرم صلوات الله علیه دارد برای اینجوری که برخورد کرد.

بلند شد که رفت.

حضرت الله سؤال کردند صلوات الله علیه.

گفتند که اونجور فرمودید ولی طوری هم رفتار کردید که ما گفتیم شاید مثلاً منزلتی، آشنایی، چیزی، خصوصیتی شما بهش ارزش gave فلان.

فرمود که، چی فرمود؟

حالا این بیانه که فرمود هم اولاً اون تجویز این مسئله را در مو-- مواقع برخورد با اشرار می‌رساند به هم، اون اشرار بودن اینها در قیامت را می‌رساند که قبلاً گفتم اینجور افراد رو.

حالا اینجور افراد را که اون معلوم است که از اون اشرار قیامت بودند.

خب فرمود که فرفت.

رسول الله فرمود إن شر الناس منزلة عند الله يوم القيامة من أكرم الناس اتقاءً لشره.

اینا هم یه تیپ اشرار دیگه هستند و اون اشرار اول که گفتم نه.

فرمود که رسول الله فرمود اونا گفتند چرا اینجور رفتار کرد با اون بیانتون؟

فرمود که إن شر الناس بدترین مردم منزلةً عند الله از نظر منزلت نزد خدا يوم القيامة در روز قیامت من أكرم الناس اونایی هستند که مردم به آنها احترام بکنند.

ولی از خوف و ترس شرشون، از ترس شرشون اتقاءً لشر.

یعنی من هم اینجا از ترس شرش اینجور کردم و اینا از اشرار در قیامت هم هستند.

این هم چیزی باید خیلی انسان وجودش متأثر باشد.

یه وقتی طوری برخورد نکند انسان، انسان‌ها با انسان که از ترس انسان، انسان‌ها به انسان چه بکنند؟

احترام بکنند.

از ترسش.

اینجور میشه دیگه.

اتقاءً لشره.

خیلی بده.

خب به هر صورت این از موارد استثناست.

کسی که در مواردی ظاهر و باطنش یکی نباشد، اون جاها که اتقاءً لشر باشد، طرف شرور است، باید یه برخورد خوبی باهاش داشته باشه، چند جمله‌ی تعریفی بهش بکنه که نمی‌شود اگر نکند خلاص بشود.

این جاها از نفاق نیست و مستثناست.

اما باید خیلی دقیق بود که اگر می‌شود اون کار را نکند.

خب این اندازه که توضیح دادم این نفاق و دورویی یک مؤمن، یک مسلمان است با بندگان خدا از مغلکات است برای همه، برای صالح هم مفک است.

خب ظلمت هم می‌آورد با اون توضیح که گفتیم.

یک صورت دیگری در اون تقسیم‌بندی کلی که گفتیم صورت دوم نفاق برای یک مسلمان، برای یک مؤمن عبارت است نفاق در پیشگاه حق، نفاق با حق، نفاق در برابر ذات مقدس حق.

یعنی ظاهر و باطن در پیشگاه حق با هم یکی نباشد.

در ارتباط با حق یکی نباشد.

خب حالا این جورها که من گفتم تو خود حدیث و تفسیر بخوانید از این مشبت.

این می‌بینید دیگه چقدر مراتب پیدا می‌کند.

این نفاق که از مراتب نفاق است، از صور نفاق است، خودش در مراتب مختلف عنوان می‌شود و از مغلکات است و کمتر کسی می‌تواند از مراتب، از همه مراتب این نفاق خلاص بشود و صالح به هر اندازه از این نفاق برخوردار باشد براش مغلک است.

اگر خیلی برخوردار است یک مغلک بالاتر یه عذار است.

اگر کم برخوردار است کمتر است.

نمی‌دارم این جمله را در دفتر دید از مر-- همه مراتب این نوع نفاق خلاص شدن کار هر کسی نیست یعنی ظاهر و باطن در پیشگاه خدا، در ارتباط با خدا، در مقام بودیت برای صالح یکی نباشد.

باطنش با ظاهرش فرق می‌کند.

در پیشگاه خداها توجه می‌کنید؟

خب این مراتب دارد یعنی مراتب شدید و ضعیف و خفی و اخفی دارد.

مراتب اینجوری دارد.

در روایات به بعضی از مراتب این مسئله اشاره شده.

در آیات، اشارات آیات را کسی خوب ببیند اشاره شده.

من قبل از توضیح بعضی از مراتب این نوع نفاق که الان عرض کردم و خودم هم پیش خوشم نمیاد توضیح بدم چون باز اون نتیجه خواهد بود که بعضی از دوستان معمولاً هر هفته بعد از جلسه میگن، میگن قضیه بدتر شد باز اون خواهد شد و بدتر از سابق هم خواهد شد.

وضع ما یعنی وضع ما بدتر خواهد شد چون انسان تطبیق می‌کند.

زیاد مایل نیستم توضیح بدم ولی در عین حال یه خرده توضیح خواهم داد انشاالله.

اما قبلاً می‌خواستم یه جمله به شما بگم.

شما خیلی کلمه صدّيق را تا به حال شنیده‌اید و شاید خواستید بفهمید صدّيق یعنی چه؟

و یک تعریف خوبی یا یک معنایی که برای شما هضم بشود که صدّيق اصلاً یعنی چه؟

اونی که قرآن روش حساب می‌کنه از اون انعام شده‌ها هم هستند.

چهار طبقه را قرآن مورد تفضل خاص خدای متعال می‌شمارد.

چهار صنف را، چهار دسته را، چهار طبقه را و چهار تیپ را از انسان‌ها که یکی از اون‌ها کسانی هستند عبارت هستند ص-- از صدّيقین.

«أُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ».

صدّيقين چیزی است در قرآن، انعام شده‌ها هستند، اصحاب صراط‌اند.

خیلی بالاست مقامشون.

این بیانی که امروز خواهیم داشت در مراتب نفاق که میگیم از مراتب شدید و ضعیف این نفاق کسی بخواهد در مقام بودیت خلاص بشود که خیلی سخت است خلاص شدن، اگر کسی خلاص بشود می‌شود چی؟

می‌شود صدّيق.

توجه داشته باشید.

صدّيق معنوش اینجا فقط-- من در صدّيق صحبت نمی‌کنم، در صدق هم صحبت نمی‌کنم و شواهد برای صدّيق نخواهیم آورد از آیات و روایات.

ولی یادتان باشد صحبت ما در نفاق است.

الا که نتیجه که به دست میاد از یک طرف شما می‌خوا-- می‌تواند کلمه، معنی صدّيق یا اون صدّيقين را هم بفهمید چه کسانی‌اند.

از مراتب این گونه نفاق خلاص کسی بشود صدّيق است.

یعنی چه؟

اول کلی توضیح بدم.

یعنی این انسان در قبال حق و در مقابل حق، این بنده خدا ظاهر و باطنش، زبان و قلبش، حرکات و قلبش، چه زبان و قلبش، چه حرکات و قلبش با هم چی باشد؟

همه‌ش یکی باشد.

هیچ موردی پیدا نکنید که به زبان چیزی بگوید که قلب اونطور نیست.

موردی پیدا نکنید که حرکتی از او صادر بشود که خلاف آنچه در قلبش است باشد.

این می‌شود چی؟

می‌شود صدّيق.

خب حالا بریم به اصل صحبتمون.

نفاق در پیشگاه خدا این است که باطن و ظاهر انسان با هم یکی نباشد.

در این باب، اینجا ما به یک نظر در دو مرحله تقسیم می‌کنیم.

یکی این است که حرکات انسان با قلبش یکی نباشد.

یکی این است که اقوال انسان با قلبش چیه؟

یکی نباشد.

تقسیم‌بندی کلی می‌کنم که در اون مشخص بشه برای شما.

اگر بخواهیم مراتب این نفاق را، نفاق در پیشگاه خدا را به یک نظر تقسیم می‌کنیم به دو قسمت باید تقسیم بکنیم.

یک صورت این است که انسان حرکاتش با قلبش یکی نباشد.

این از شعبه‌های نفاق است.

این مؤمن به نفاق مبتلاست.

شما از من حرکتی می‌بینید که این حرکت من از باطن من، از قلب من، از معنویت من، از تقرب من، از تقوای من حکایتی می‌کند که آن حکایت در درون من آنچنان که برای شما این حرکت ازم حکایت می‌کند، وجود ندارد.

خب بعد تعریفش دقت کنید الآن.

حرکت، تکرار می‌کنم، کلی میگم که دیگه شما تطبیقش با خود شما.

حرکتی از من ببینید، حرکتی از من ببینید، این حرکت در نظر شما حکایتی از یک معنا و تقوا و باطنی از من می‌کند که آنچنان که حکایت می‌کند در درون من وجود ندارد.

این نفاق است.

کسی که اینطور حرکت انجام بدهد که حرکتش بیش از آنچه در باطنش است نشان بدهد چیه؟

مبتلای به نفاق در پیشگاه خداست و منافق است.

و این می‌خواهد خدا را خدعه بکند.

خودش مشمول چیست؟

مشمول خود-- از اونای اول یادتون نره.

«إِنَّ الْمُنَافِقِينَ» دبا-- جری و تثبیح ها.

«إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ».

منافقین میخوان در این بگه کلاه گذاری بکنند ولی کلاه سر خودشون میره.

توجه ندارند و هو خادعهم.

این و هو خادعهم را دیگه من اینجا روایاتی الان من ننوشتم ولی به نظرم میاد روایاتی در ابواب مختلف دقیق دیدم.

هی به نظرم میاد میخواد به زبانم بیاد بگم ولی نگفتنش صلاح است.

هست ها این در روایت صاف به چشم میخوره.

کسی اینجور حرکت داشته باشد که از باطنش بیشتر نشان بدهد، از باطن ندا میاد که میخواهی خودعه بکنی؟

میخواهی خدا را خودعه بکنی؟

از باطن میاد این ندا.

ما نمیشنویم.

حالا فعلاً اون گوش نیست که بشنویم اما میاد.

ایاد ندا میاد.

خب به این روایت فقط دقت بکنید در این باب.

تعریف کلیشو گفتم.

تعریف کلیشو گفتم و خیلی باید حالا شما به عنوان یک سالک در این مرحله هم تذکر بدم.

از این مسئله خیلی اجتناب کنید.

هیچوقت مواظبت کنید حرکتی از شما، از نگاهتون، از لباس پوشیدنتون، از جا رفتنتون، از قیافتون، از شکل قیافتون، از نحوه صحبتتون، از بالاخره حرکاتتون دیگه.

حرکاتتون، حرکتی از شما صادر نشود که بیشتر از آنچه در باطن شما هست نشان بدهد و این نفاق است.

باید پرهیز کرد.

پس بنابراین باید به این هم مراقب بود.

به چه قد کار سخت می‌شود که چند چیز باید مراقبت کرد.

به این هم باید مراقب بود.

جهاد اکبر.

به این هم باید مراقب بود.

و راه صلاح، راه درست این است که انسان سالک درست و مقولیش که حرکاتش خیلی پایین‌تر از اون باطنش باشد.

حرکاتی که به مردم ارائه می‌کند خیلی پایین‌تر از باطنش یعنی باطنش خیلی بالاتر از ظاهرش باشد.

سعی بکند حرکتش حتی باطنش را در اون حد دمجه‌ات نشان ندهد.

به جز اینکه هیچی نشان ندهد.

توجه بکنید.

هیچی نشان ندهد.

بوده‌اند کسانی که اصلاً حرکاتی دارن، حرکاتشون هیچ معنایی از باطن‌شون نشان نمی‌دهد.

ولی باطن چه باطنی است؟

توجه بکنید.