ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 060

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

خشوعِ جسد بیش از قلب

«مَا زَادَ خُشُوعُ الْجَسَدِ عَلَى مَا فِي الْقَلْبِ فَهُوَ عِنْدَنَا نِفَاقٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر خشوعِ بدن که بر آنچه در قلب است بیفزاید، نزد ما نفاق است.

«يَقُولُونَ بِأَفْوَٰهِهِم مَّا لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ» (آل عمران/۱۶۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با دهان‌هایشان چیزی می‌گویند که در دل‌هایشان نیست.

«يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» (شعراء/۸۸–۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که نه مال سود دهد و نه فرزندان؛ مگر کسی که دلی سالم نزد خدا بیاورد.

«مَنْ خَشِىَ ٱلرَّحْمَٰنَ بِٱلْغَيْبِ وَجَآءَ بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ» (ق/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسی که از رحمان در نهان بترسد و با دلی توبه‌کار بیاید.

«وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحْدَهُ ٱشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ ۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ» (زمر/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون خدا به تنهایی یاد شود دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند مشمئز می‌گردد؛ و چون کسانی غیر او یاد شوند ناگاه شادمان می‌شوند.

«رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَٰرَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ وَإِقَامِ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءِ ٱلزَّكَوٰةِ ۙ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ ٱلْقُلُوبُ وَٱلْأَبْصَٰرُ» (نور/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردانی که تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات بازندارد؛ از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیده‌ها در آن زیر و رو شود.

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. صحبت ما در این بود حرکتی از انسان صادر بشود که پیش از آنکه در باطنش هست نشان بدهد. در این باب انا بی عبد الله علیه السلام از امام صادق سلام الله عليه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امام صادق فرمود رسول الله صلوات الله عليه فرمود ما زاد خشوع الأبد علی ما فی القلب فهو عندنا نفاق. چه بیان جالبی! ما زاد خشوع الأبد. خیلی جالب امام مسلمان میفرماید خشوع عبد علی ما فی القلب.

اگر خشوع ظاهری، حرکت خاشعانه نشان دهنده ای از باطن، اونو میگن خشوع، به هر نحوی باشد، راه رفتن باشد، قیافه باشد، نمی‌دانم چشم حرکت دادن باشد، صحبت کردن خشوع، در مقام نماز باشد، در حال عادی باشد، همین قدر آن خشوع، خشوع جسد، ما زاد خشوع الجسد علی ما فی القلب، خشوع جسد بر آنچه که در قلب است نمی‌چربد، مگر اینکه نزد ما از نفاق حساب بیاد، میاد.

وقتی خشوع جسد به آنچه در قلب است چربید، فهو این عندنا نزد ما، بیانش دقت کنید، نزد ما چیست؟ نفاق، نفاق است. نزد ما نفاق است. ما ائمه این را نفاق می‌دانیم. خشوع جسد بر آنچه در قلب است وقتی چربید نفاق است. حالا به هر شکل، در حال عادی باشد، در نماز باشد، چه باشد الی آخر.. یک صورت این بود که حرکتی از انسان باشد که قلب آن چنان که حرکت می‌گوید نگویید. این در یک تقسیم کلی، این یک صورت بود از نفاق در پیشگاه خدا. یک صورت چیه؟

صورت دوم که بحث اونی که من و شما حتما به آن مبتلا هستیم در مراتب مختلفش مصیبت ما در این است که عبارتم از این که قول انسان، زبان انسان آنطور که قلبش هست نیست که فرمایید به بیان قلبش آن چنان که زبانش می‌گوید نیست. این هم چیه؟ نفاق در پیشگاه حق است. این را من فکر می‌کنم به، اصلش این است که من به غرض خود شما بگذارم اولاً، بگم که برید شب اونم نه یک شب بلکه همه شب، همه روز، همه وقت فکر این جمله را بکنید.

روشن است که شما در پیشگاه خدا آنچه می‌گویید، قلبتون با آنچه می‌گویید چقدر مناسب است و چقدر همراه هست؟ روشن است که چقدر همراه نیست. این اولاً توصیه‌ای بر کل شماست. آن وقت من یک خورده با این همه توضیح میدم. آیه‌ای داریم در خصوص منافقین که این آیه را همه می‌دانیم. آیه صد و شصت و هفت سوره آل عمران است. سوره آل عمران. در آن آیه قسمتش این است. قسمتش آیه من برای آن طولانی نشه قسمتش رو می‌گویم. يقولون با افواههم ما لیس. کیه گفتید؟

همه گفتیم؟ يقولون با افواههم ما لیس فی قلوبهم. یکی از خصوصیات منافقین است در قرآن با آن معنی ای که گفتم منافق با جر و تصریف به همه مراتبش شامل می‌شود الان خوب در این زمینه که صحبتمون به اینجا رسید، یکی از خصلت‌های منافقین یا فرمود یکی از علامات نفاق در مراتب مختلف از آن نفاق کوفت گرفته تا آن نفاقی که الان ما بهش گرفتار هستیم این است که زبان بگوید آنچه را که در قلب نیست.

يقولون با افواههم به زبانشان می‌گویند ما لیس فی قلوبهم آنچه که در قلبشان نیست. آن منافق کافری که می‌گوید اشهد ان لا اله الا الله و خدا را قبول ندارد، آن هم زبانش می‌گوید چیزی را که در قلبش نیست. من که در پیشگاه خدا می‌گویم که ایه نه بود، من هم می‌گویم چیزی را که در قلبم چیه؟ نیست. آن نفاق است، این هم نفاق است، آن در جای خود، این هم در جای خود. تا شد.. حالا من می‌خوام چند تا از شما سؤال بکنم. شما که من با شما.

حالا من بچه‌ها میان میگن که بعضی، بعضی از بچه‌ها میگن که یعنی می‌خوام به اصطلاح هم خودم گناه بیشتر بکنم هم اونها را دعوت به این گناه بیشتر بکنیم. می‌گویم که برید هزار بار بگید لا اله الا الله هر روز. فرجام بکنید. آن وقت بهشون می‌گویم که سعی بکنید همه‌ موقع گفتن راست بگید. خودتون قبول کنید که راست بگید. خودتون قبول کنید که راست بگید. کسی نه، از باطن که راست بگید بیاید.

ادامهٔ نفاق با حق

از شما سؤال می‌کنم این همه لا اله الا الله که تا به حال شما گفتید و من هم گفته‌ام راست بوده؟ یعنی با قلب یکی بوده؟ یعنی هیچی مقصدم نیست. یکی بوده یا نبوده؟ به تعداد لا اله الا الله فعلاً گرفتار نفاق شده‌اید. حالا بعد از اینش که خوبه آره. يقولون با افواههم ما لیس فی قلوبهم. بگو لا اله الا الله. نیست؟ نیست حقیقت یعنی چه؟ قلب نمی‌گوید لا اله الا الله. زبان می‌گوید اما متاسفانه نشد. يقولون با افواههم ما لیس فی قلوبهم.

چقدر اشهد ان لا اله الا الله گفتید به یاد روح حسابتون؟ فرجام بکنید. چقدر اشهد ان لا اله الا الله گفتید به یاد روح حسابتون؟ چقدر الله اکبر گفتید به یاد روح حساب؟ حتماً به یاد آ. هرچ الله اکبر گفتید که خدا خیلی بزرگتر است و بزرگتر است، خدا بزرگتر است. در قلبش برای شما خدا بزرگتر است؟ نه. نه شما در اسباب ازت گیر کردید. چه میگوید سبحان الله؟ همش زبان است. حتی من معتقدم که در مقام، در کلمه سبحان الله همش نفاق است.

همش یعنی هیچ جزئی از آن راست ندارد اصلاً. اقلاً لا اله الا الله میگیم یک خورده به حرف، به بعضی حرف‌های خدا صبح مثلاً گوش میدهیم. ماه مبارک میاد مثلاً ماه مبارک روزه میگیریم از خوردن ها تا چند ساعتی فعلاً به لحاظ اینکه خدا را مقدم بداریم. اینان یک خورده مسائل در اینجاها هست. لا اله الا الله هامون اینجاها یک خورده میخواست مثلاً درست بشه بعداً دوباره خراب بشه. خیالات افطار روز خراب بشه. حالا به هر صورت اما سبحان الله کو؟

سبحان الله اونی که میگید که به سبحان الله یعنی غیر خدا نیست در این بین که اثری داشته باشد و مؤثر باشد. کو؟ این فقط حرف است، قلب با هم راه نیست. باید نگریست. بله شواهد در روایات زیاد دارم گفتم شواهدی رو میخوام بگم. ننوشتم هم وسوسه ام نکردم بنویسم ولی یادش حفظم. شواهد از روایات در این ابواب داریم که اینجاها نفاق است. نفاق است یعنی خدا قبول نمی کند این لا اله الا الله ها را خدا قبول چنان که باید قبول کند.

حالا نرید شما طوری صحبت میکنی ما مایوس میشویم. نه گفتم مایوس نباشید. آن، آن دفعه به بعضی از دوستان بعد جلسه گفتم این مراحلش صحبت میکنیم. همش بهشت به چه دیدین که نمیدانم که آنوقت بهشت خالی میمونه. توجه میکنید؟ بالاخره از یک رسید بگیم خدا اثر دارد، مغفرت دارد، رحمت دارد. رحمتش طوری خواهد که شیطان هم تمنا خواهد کرد. اینان به جا خود محفوظ.

اما میخواهیم بگوییم که در مقام سلوک کسی بخواهد سالک باشد، سالک اگر بخواهد از نفاق خلاص بشه اینان همش نفاق است. سالک بخواهد هیچ در مراتب حتی خفی عنوان نفاق خود نگیرد، عنوان منافق نداشته باشد، باید همه اینها پاک باشد و اینها با سلوک در مرتبه عالی اش سازگار نیست. در مرتبه عالی اش. حالا شما من یک بار هم اینو گفتم. من و شما الان راحت نماز میخوانیم.

گفتم قبلاً باز هم خوشم میاد بگم راحت نماز میخوانیم، راحت عبادات را انجام میدیم. یک خورده که جنبیدید به اونجا که باید برسید نرسیدید. در اینجا کمترین حتی توقف نکردید. یک خورده که حرکت کردید بالا اما بالاتر نرسیدید. برید در این وسط انسان به مشکل برخورد میکند. میبیند میخواهد هرچی میخواهد در مقام عبودیت بگیرد، میبیند همش آن حال می‌شود براش. میبیند همش از دروغ میاد سخت می‌شود براش. نماز خوندن سخت می‌شود.

وقتی که نماز میخواند هیچی مانند نماز خوندن براش سخت نمیشه. الان خیلی کارها آسان است. الان میخوانیم خیلی زود، زود بیاییم رو به زحمت الله اکبر با قرائت خوب انجام میدیم تمام می‌شود. کار زیاد مشکلی نیست نماز مثلاً الان. ولی یک خورده انسان جنبید خواست از نفاق خلاص بشه. یک خورده فهمید خیلی نفاق به خرج میده. خواست به خرج نده. به اونجا هم که نرسید، آن اراده رو هم که نداشت به کلی از نفاق خلاص. چی؟

در این بین، بین همه چیز براش مشکل می‌شود. میخواهد نماز بخواند، سخته. شر می‌کند. شر می‌کند. دروغ‌ها را چرا بگه؟ میخواهد روزه بگیرد در نیتش سخت می‌شود. در روز لحظه به لحظه طوری سخت می‌شود. مکه میرود طوری سخت میشود. انفاق میکند طوری سخت میشود. همه چیز سخت میشود. حتی میخواهد موعظه بکند سخت میشود. میخواهد تفسیر بگوید سخت میشود. میخواهد نماز جماعت بخواند براش سخت میشود. همه چیز سخت میشود. همه چیز.

چون میبیند همش تو انبان نفاق است و همیشه حضور دارد و متوجه نفاقش است. میخواهد خلاص بشه خلاص هم نشده شر می‌کند ناراحت می‌شود. در این باب من امروز آخر جلسه‌مون هست وقتمون هم تمام شد. اما در این بین من در این بین برای شما حالا روشن شد فهمیدیم که مراتب نفاق چه جور شدید و ضعیف است، مخصوصاً در این رابطه یعنی در رابطه با نفاق و در پیشگاه خدا. آن هم در این بعدش که قول انسان با قلبش یکی نباشد.

در این بعدش مراتب خیلی زیاد دارد و نجات یافتن خیلی سخت است. در این رابطه من به شما میخوام یک تذکری در این آخر حالا خدا میداند بعد از این ایام شما و ما زنده باشیم، همدیگر را ببینیم یا اصلاً زنده بودیم و پس از آن همدیگر را نبینیم یا جلسه نباشد. خیلی چیزها خدا میداند چه خواهد بود. ولی در این بین خوشم میاد این بعداً امروز به یادم افتاد. یک مقدار هم از آیاتش نوشتم و منتها فرصت نشد بیش از آن را بنویسم.

میخواستم به همه دوستان و خانم‌هام که میشنوند مسئله شما اولاً بروید آیات قرآن را بشمارید. در چند مورد در قرآن کلمه قلب حالا مفرد به صورت مفرد باشد، به صورت تثنیه باشد، به صورت جمع باشد به کار رفته است. کلمه قلب. توجه میکنید؟ در آیاتش مراجعه بکنید. خیلی زیاد است آیاتش. آنوقت در هر مورد اگر خدا به شما عنایت کرد به اندازه که میتوانید تأمل بکنید.

آنوقت روشن است که بعد از اینکه یک سری به این قبیل آیات که درش کلمه قلب آمده به آن اندازه که میفهمید مجموعاً میگید که مسئله از کجا بعد از اینکه بررسی کردید با توفیق خدا در ذهن شما چی میفته؟ آن وقت اصلاً چه معنایی دریافت کردید؟

خواهید دریافت اگر حالا هر اندازه خدا خواست خواهید دریافت مسئله فقط در قلب است و ما آنچه که ازش غفلت داریم متأسفانه از اول هم تربیت‌های دینی ما در اثر بی‌توجهی تربیت کننده‌ها و خودمون متأسفانه ما هم از اول آنچه که ازش غفلت داریم و اصلاً به آن نظر دادیم چی بوده؟ مسئله قلب بوده. اصلاً ما طوری فهمیدیم که اصلاً قلب مونده کنار. ما اینجور یاد گرفتیم.

اقوال و اظهارهای زائد

اصلاً قلب مونده کنار، آزاد گذاشتیم محل تاخت و تاز شیطان شده، قبضه شده برای شیطان کلاً و نه. ما فکر کرده‌ایم که فقط اصلاً راه خدا همه همین طور که الآن می‌دانید مثلاً نماز چجوری بخوانیم، خوبش چجوریه، غیر خوبش چجوریه، روزه چجوریه، مستحبی چیه، واجبی چی نداره. حتی مستحبات هم انجام می‌دهیم خیلی، خیلی زیاد. احیاناً بعضی‌ها یعنی. اما اصلاً مسئله را از بیخ ما درست نگرفتیم. از ریشه درست نگرفتیم.

اصلاً اونی که خدا روش حساب می‌کرده از اول آن از الفباش باید از قلب شروع می‌کردیم، از قلب. راه را یک مقدار ما از اول کشیدیم، ولی به حرف من گوش بکنیدها، برید روی آیات دقت بکنید. ممکنه این حرف من یک مقدار حرف غریبی است برای شما. یعنی چیزی یک مقدار زیاد تازه بیدار است. من می‌گویم راه را به اصطلاح از آن بیخ، از آن ریشه ما یک مقدار به اصطلاح طبق آن جوری که قرآن راه می‌کنه در افتادیم.

آن اندازه‌ای که ما همت خرج می‌کردیم درباره واجبات و محرمات و درباره مستحبات احیاناً آن همت را به این شکل نمی‌بایست انجام می‌دادیم. از اول توأم بود با یک همتی در روی قلب، در روی قلب. به این آیات دقت بکنید. من چند مورد از این آیات به شما می‌گویم. الان آخه صحبت ما در این بود. به این تناسب الآن تذکر را میدم. در این بود که نفاق این است که زبان انسان با قلبش چی؟

یکی نباشد و اونی که خدا می‌خواهد این است که زبان با قلب چی باشد؟ یکی باشد. یعنی خدا زبان می‌خواد یا قلب می‌خواد؟ قلب می‌خواد. این معنیش این می‌شود. معنی همین که توضیح دادم از آیات روایتی استفاده کردیم. صدق هم همونه. صدق کسیه که قلب آورده نه زبان آورده. صدیقی را میگن که در مقام ولایت چه آورده؟ قلب آورده. آن به اصطلاح آیه که می‌گوید ՝"يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ".

روزی که هیچ چیزی به نفع انسان نمیاد مگر کسی که قلب سلیم بیاورد پیش خدا. تعبیر چه تعبیریست. هیچ صحبتی از زبان نیست. زبان به درد نمی‌خوره. زبان را آن منافق کافر هم می‌آورد. مای منافق مؤمن در درجه پایین‌تر هم میاره. زبان به درد نمیخوره. زبان اگر آورده‌اند به درد نمیخورد. ابن مجنب هم زبان آوردند. اونی که ابو سفیان از همش زبانش بیشتر و گوشت تر هم بود. زبان به چه درد می‌خوره؟ خلاصه خدا چه می‌خواد؟ خلاصه قلب می‌خواد.

زبان اگر ارزش پیدا بکند ارزشش با قلب است چون مترجم است. گویا از قلبی است که خدا می‌خواد از آن نظر. ولأگ از زبان، یعنی زبان بستگی دارد که از چه قلبی گوید. اونجا ارزش پیدا می‌کند. خودش ارزش ندارد. اگر از قلب علی گوید سلام الله علیه، آن زبان، زبان است و از نظر خدا ارزش دارد. اما اگر زبان، زبان کسی از قلب ابو سفیان می‌گوید آن زبان شر از همش است. هیچ ارزش و وزنی در روز قیامت. وزن مال قلب است.

"مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ". این یک آیه. "يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ". من از آن نمونه‌های شاخص می‌خوانم برای شما و رفتید از اینجا این نمونه‌ها را به اضافه نمونه‌های دیگر آیات اصلاً آن معجم را بگذارید مقابلتون، برگرد به آیات. خیلی خوب اصلاً کار بکنید. از من بشنوید فعلاً همه مطالعاتتون رو ترک کنید. برید هرچه آیه درباره قلب است چی می‌گوید؟

خوب و اصلاً بعد از این لحظه من به نظرم یا این شاءالله مخصوصاً از سال آینده که اگر عمری داشتید و داشتیم، قسمت مهمی از فکر و گسته و همت و نیروتون را صرف بکنید بعد از اینکه واجبات رو انجام می‌دهید صرف بکنید که مطالعه در قلبتون بکنید. صرف کنید روی قلبتون کار بکنید. اصلاً واقعاً کار بکنید. واقعاً کار بکنید. حرف من اگر عمل نکردید، اگر اینجا هم پشیمان نشدید، اونجا پشیمان خواهید بود. پشیمان خواهیم بود.

از آن لحظه اول مرگ پشیمان می‌شویم. خیلی از کارها را به نظر من تعطیل بکنید. کارهای شما را نمیگم ها. کارهای فرعی که فکر می‌کنید عبادت است، فکر می‌کنید عبادت است، به جاش عبادت بهتری انجام بدید. برید به قلبتون چه خبره. اصلاً بشینید در یک گوشه قلبتون رویا بشینید. اونوقت لحظه به لحظه تصمیم می‌گیرید این معرشی را در قلبتون اصلاح کنید، آن اعوجاج را اصلاح بکنید، آن یکی مرض را اصلاح بکنید. باید نگریست.

چه خوب چیزی گفته مثنوی. آینه پیش آوردم از ای روشنی که آن چیزه، مثنوی رو اینجوری تشریح می‌کنه. قبلاً گفتم باز می‌گویم. مثلاً اینکه یک دوستی داشت آن حضرت یوسف سلام الله علیه، بعد از اینکه یوسف از زندان بیرون آمد و یوسف آن به اصطلاح از زندان‌ها خلاص شد، آن دوسته شنید یوسف دوباره در مصر اینچنین به اصطلاح جاه و جلال و چیزی پیدا کرده و بیرون آمده، آن دوست قدیمیش رفت از آن راه دور رفت به دیدار یوسف.

گفت باید انسان می‌رفت از راه دور هدیه ببرد پیش دوستش رفت و صحبت کردن و نشست پیش یوسف سلام الله علیه صحبتی از زندان و از اینجا و از اونجا. بعد گفت که حضرت یوسف سلام الله بهش گفت که سوغات؟ تو از اونجا آمدی مثلا از چنین جا سوغات آوردی؟ حالا به شوخی مثلا گفتی سوغات مثنوی میگوید حالا. گفت که آن طرف دوستش گفت که من سوگ-- یوسف میدانه که اونجا جا و جدال داشت و چی داشت. آن چی ببرد که برای او به دردش بخورد؟

حالا من اشعارشو نمی‌خونم طولانی می‌شود اشعارشو نمی‌دانم حفظ هستم من. گفت که حالا من هرچی دیدم که بیارم در این کان و معدن و در انبارها و خزانه تو هست چه بیارم که در انبار و خزانه‌تون نیست؟ هرچی فکر کردم دیدم هرچی بیارم من مانند این هست که گره را من به کرمان برده‌ام. این درست نبود. فقط تنها چیزی که دیدم، دیدم که این جمال تو هیچ نظیری ندارد در این به اصطلاح دنیا. چون حضرت یوسف سلام الله علیه خیلی جمال خوبی داشت.

حالا غیر از آن ظاهرش، غیر از باطنش ظاهرش هم گفت که دیدم این نظیر ندارد. علذا من چیزی کردم. یک آینه آوردم که تو بسم الله بگو بسم الله این آینه رو از بیرون آورد گفت بسم الله تو به این آینه نگاه کن چه چیزی را ببین؟ جمال خودت را. بعد مثلا بگو آینه برد پیش خدا. آینه که چی نشان می‌دهد؟ چه نشان می‌دهد؟ خدا به چه چیزی تواند نظری داشته باشد؟ به من و شما؟ به قول بعضی‌ها به این گاز و را مثلا؟ به چه چیز خدا می‌تواند؟

به وجه خودش. وجه او را چه چیز نشان می‌دهد؟ آینه نشان می‌دهد. کدوم آینه؟ قلب سلیم. خدا اگر عشقی داشته باشد به وجه خودش باید داشته باشد. به چه چیز عشق داشته باشد؟ فقط به وجه خودش. آن وجه را هم باید در آینه ببیند و در غیر آینه باید نه. آینه‌ای که او وجه را نشان می‌دهد او نگاه می‌کند. من أَتَاللهُ لَبَسَ. خیلی خوب گفته. مثنوی‌ها واقعاً چیزهای نکات جالبی گفته شده داخلش. آینه پیش آوردم از ای روشنی اینجا.

می‌فرماید که سی دو سی سه سوره کا هاذاما تو از مل کل ابواب الحفیظ من خشی الرحمن به بلغه وجاء بقلب منیب. این که می‌گوییم به شما از بهشت‌ها و گفت قبلا آیات قبلی اینجوری میگوید از بهشت‌ها و گفت که به شما می‌گوییم آیات قبلی اینها مال چه کسانی‌ست؟ بهشت هم همش همون جای جلوی هست قطعا. هاذاما تو از مل کل ابواب الحفیظ. اونی که ما اصطلاح در حال برگشت است و خودش را مراقبت می‌کند مال اونهاست. من خشی الرحمن به بلغه.

اونی که غایبانه‌ست، خدا می‌ترسد وجاء بقلب منیب با قلبی آمده که قلب چیه؟ قلب منیب است. نمیگه زبان آورده. نمی‌دانم حرکات آورده، شکنات آورده. اونا به درد نمی‌خورد اگر از قلب خبر ندهد وجاء بقلب منیب. این آینه که آنچه گفتیم به شما از بهشت‌ها فقط می‌تواند برای چه کسی؟ وجاء بقلب منیب با قلبی بیآورد، با قلبی بیاید که منیب، منیب، قلب منیب آن رو میگن که از غیر رو بگرداند به سوی چی؟ به سوی او.

مراقبه و راه صدق

عنابه یعنی برگشت از غیر به سوی او. قلب منیب. این یک آیه، آن دو آیه ایشون قبلاً گفتم که يوم لا ينفع مال ولا بنون إلا من أتى الله بقلب سليم. دو انفاذ إنما المؤمنون الذين إذا ذكر الله وجدت قلوبهم وإذا تلت عليهم آياته زادتهم إيمانا وعلى ربهم يتوكلون. می‌دانید مؤمن چیست؟ به لحن آیه دقت کنیدا. خانم‌هام خوب دقت بکنند. إنما المؤمنون حالا نفاق اینجاها معنی پیدا می‌کند. می‌دانید مؤمن چی، چیست؟

الذين فقط إنما به هدف را می‌رساند. فقط مؤمنین اونهایی هستند که إذا ذكر الله وجدت قلوبهم وقتی الله یاد می‌شود قلبشون می‌تپد. وجدت قلوبهم معلومه که ترس به حال آمده. زبان نه، قلب قاصی نیست. باز اینجا صحبت رفت روی چی؟ رفت روی قلب وجدت قلوبهم وإذا تلت عليهم آياته زادتهم إيمانا وقتی آیات را می‌شنوند به اصطلاح ایمان و عروجشون بیشتر عروج می‌کند به سوی وعلى ربهم يتوكلون.

آیه دیگر، آیه دیگر برای اینکه بدانیم که قلب به درد می‌خورد. چهل و پنج زمر وإذا ذكر الله وحده اشمأزت قلوب الذين لا يؤمنون بالآخرة وإذا ذكر الذين من دونه إذا هم يستبشرون. این را خدا برای آن مشرک‌ها عیب می‌گیره. مشرک را با جعل و تطبیق پیش بیاییم با این نفاقی که گفتیم به ما چه می‌کند؟ تاثیر می‌کند یا نمی‌کند؟ یعنی غیر خدا را خواست تبدیل می‌شود مشرک با صفتی خفی منتها. اینجا چی می‌شود؟

من اول گفت از معنی آیه یک خورده به شما چیزی بگم. شما آن وقتی که می‌خواهید به اصطلاح ما منصفانه جواب بدیدا، می‌خواهید از همه چیز دل بردارید، برید یک گوشه‌ای با خدا مثلا خلوت کنید، یک خورده دلتون تنگ می‌شود. همینطور که می‌خواد بیاد به سراغ کی؟ نه اصلاً دنبال کارها و اینجور چیزها. خلاصه وقتی می‌خواید تنها با خدا با، باشید قلبتون مشمئز می‌شود یا نمیشه؟ یعنی گفتی؟

می‌شه روشنی قلب شما، ما، من و شما، خوشی من و ق-- من-- قلب من و شما در چیست؟ خلاصه فوراً دلمون تنگ می‌شه اونجا. دل تنگ می‌شه. انگار یک چیزیه تنگ می‌شه. با چی خوشیم فوری ببینید. این را خدا در اینجا می‌فرماید به عنوان یک عید برای مشرک، به عنوان یک گرفتاری برای مشرک. وقتی خدا تنها مطرح می‌شود قلب مشمئز است اما غیر خدا مطرح می‌شود قلب به حال می آید. باید نگریست، چی گفته آقا. قلب به حال می آید. و اذا ذكر الله وحده.

وقتی خدا تنها گفته می‌شود اشمأزت قلوب الذین لا يؤمنون بالآخرة. آنهایی که ایمان خوب به آخرت نیاوردند قلوبشان مشمئز می‌شود. و اذا ذكر الله من-- ذكر الذین من دونه اما وقتی غیر خدا ذکر شد اذا هم یستبشرون به حال می آید. باید نگریست به حال می آید. حالا از اینجا گذشتیم. اینان که نیستند با چی به حال خواهیم آمد؟ بله؟ یعنی گفتی؟ با آتش. باید نگریست. اینجوریه فعلاً این در-- اینان که با-- باهاش به حال میان که اینجا و فعلاً حذف می‌آید.

یعنی اونجا که نیست که. آن با اونم که به حال نمی آمد این از اول. یعنی چی می‌شه؟ توجه کرد. باز اینجا. بله؟ بله آتش. اینجا هم توی قلب صحبت رفت. صحبت در قلب است. قلب با خدا مشمئز، با غیر خوش. زبان می‌گوید از این خوشه. همین زبانی که من، من که می‌گوید لا اله الا الله با خدا تنها مشمئز، با غیر خدا چیه؟ خوش. یا ارحم الراحمین. روز قیامت در روز قیامت، روز قیامت ترس روی قلب است. قلبها متقلب شد. همه چیز روی قلب است.

از این هم نمونه‌هایی به شما می‌گم. سی و هفت سوره نور. تن تن. رجال لا تلهيهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله واقام الصلاة وایتاء الزکاة يخافون یوما تتقلب فیه القلوب والابصار. بندگان خدا آنهایی هستند که بیع و تجارت و اینان اونارو از یاد خدا باز نمی‌دارد. همیشه به یاد خدا هستند و نماز را اقامه می‌کنند و زکات را می‌دهند. يخافون یوما از آن روزی می‌، می‌ترسند که تتقلب فیه چی؟ قلوب. قلوب آن وقت متقلب می‌شود.

چون همه چیز روی قلب است. یعنی شما اگر خیلی به این تصویر من دقت کنید، می‌خواهید وضع خودتون رو از این جا گذشتیم به آن طرف در برزخ و در قیامت مخصوصاً بدانید، همه چیز وجود خودتون رو حذف بکنید، قلب رو بیارید به میدان چی می‌شه. این جور تتقلب فیه القلوب والابصار. حساب با اونه فقط. قلبها تتقلبند. از آن روز می‌گه بندگان خدا می‌ترسند. اونجا هم باز تقلب روی چی رفت؟ روی قلب رفت. اطوار مال قلب است.

مقدیرها از قلب نشأت می‌گیرد. حساب‌ها روی قلب پیاده می‌شود. همه چیز خلاصه می‌شود در قلب. در-- این مربوط به قیامت بود. در سوره نازعات در شش و هفت و هشت می‌گوید يوم ترجف الراجفة آن روزی که آن مخصوص شد و تزلزل به عالم افتاد. زلزله شدید و زیر و رو شدن. ترجف الراجفة آن حادثه بعدی که به دنبالش آمد اسم این بود. قلوب يومئذ واجفة. ترسهاش چیزها را می‌گیرد؟ قلبها را. قلوب يومئذ واجفة. اونجا باز قلب.

در یک جایی به مؤمنین می‌گوید که می‌دانید ما چیکار می‌خواهیم بکنیم؟ یک طبیعت صحنه‌های جنگ بود. صد و پنجاه و چهار سوره آل عمران. می‌گو-- می‌فرماید و لیبتلی الله ما فی صدورکم خدا می‌داند می‌خواهد چیکار بکند؟ می‌خواهد سینه‌های شما را آزمایش بدهد، سینه‌های شما را. و لیمحص ما فی قلوبکم آنچه در قلب شما هست آن رو خدا می‌خواد بروز بده. یعنی خدا نظرش بر چیه؟ بر قلب است و بروز دادن آنچه در قلب است. نظر بر این است.

والله علیم بظاهر الصدور. این کلمه والله علیم بظاهر الصدور رو خیلی خوندید در قرآن، آره؟ این هم به همین جا مربوط، به همین مسئله. حساب روی چیه؟ حساب روی قلبهست. والله عليم بظاهر الصدور. آن در یک جایی به-- به اصطلاح چهارده تمام. چهارده، پونزده حجرات هم به اعراب می‌گوید. حالا اونجا خطاب به اعراب است اما با جر و تعدیل در همه جا و به همه کس تخصیص دارد. به اعراب می‌گوید نگید ما ایمان آوردیم.

اعراب گفتند ایمان آوردیم، نگید ایمان آوردیم. بگید حالا ما به ظاهر شهادتین گفتیم. ولما یدخل الايمان فی قلوبکم ایمان هنوز به قلب شما راه پیدا نکرده. باز ایمان باید در کجا باشد؟ باید در قلب باشد. اینجا باز صحبت از قلبه. بعد می‌فرماید آنهایی ایمان به قلبشان راه پیدا کرده که از جان و مال‌شون در راه خدا، در فی سبیل الله در میدان جهاد چی می‌کنند؟ می‌رسند.

واقعاً شما حساب کن مثلاً کسی که در جبهه فی سبیل الله از همه چی جدا با نیت خالص می‌رسد، این ایمان به قلب راه پیدا کرده است. در آیه بعدش اینو می‌گیم. حالا من چند نمونه نوشته بودم. الا اینکه خودتون به این آیات مراجعه می‌کنید. اصلاً فقط آن وقت مقصود من خوب روشن می‌شود که شما به همه آیات مراجعه کنید.

اصلاً به معجم وقتی نگاه می‌کنید از اول همان صورت که روشن است که معجم چقدر آیات در این باب آورده خود شما می‌دانید که حساب چه قرار است. چقدر آیات درباره قلب، همه چیز در-- بنابراین کار را روی قلب قرار بدهید تا به اذن الله آن اندازه خدا این آیت می‌کند از نفاق چی بکنیم؟ خلاص بشویم. اگر قلب به راه آمد، به هر اندازه قلب به راه ایمان و اسلام و ولایت آمد، ما از نفاق خلاص شدیم و الا نه.

اگر کلاً کسی خلاص شد می‌شود شفیع. حالا می‌فهمید با این توضیحی که دادم شما می‌فهمید که چرا شفیعین از بین عام شده‌ها هستند. من تمام می‌کنم. امیدوارم که همه شماها مؤید باشید. خیلی طولانی شد. من خودمم از اینکه خیلی گاهی طولانی صحبت می‌کنم و خیلی هم خسته می‌شوم بعد ها با این وضع ناراحت می‌شم. الا اینکه بعد شروع به صحبت همیشه توبه می‌کنم. شروع به صحبت می‌کنم. منم مانند شما درد خود مرا هم می‌گیره مانند شما.

آن وقت حالا هر روز اگر شما ناراحت نمی‌شدید من دلم می‌خواد تا صبح، تا صبح از دردمون بگیم یا بیشتر. باید نگریست خیلی زیاده. حالا کی شکایت کرد؟ خدا می‌داند. امیدوارم که مؤید باشید. والورحمة الله

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.