ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

نظرتون هست که بحثی که قبلاً بحث‌ها که داشتیم در خصوص مدت‌ها بود در خصوص مغلکات، چیزهایی که مغلک در طریق است.

اون‌ها را صحبت می‌کردیم.

قسمتی از مغلکات را گفتیم و مجدداً عرض کردیم که که اون که [مکث] در اینجا صحبت میشه از مغلکات صحبت می‌کنیم، عرض می‌بریم و تا حدودی توضیح می‌دهیم.

این‌ها اون قسمت از مغلکات است که در واقع می‌شود گفت رؤوس مغلکات است و کلیات است.

[مکث] جزئیات این مسائل یعنی مغلکات، ابعاد و ریزه کاری‌هاش چیزی است که در مقام عمل کسی بخواهد [مکث] صادقانه وارد [مکث] طریق بشود، اون شخص عامل خودش می‌فهمد که چیست، نه به زبان میاد، نه با گفتن تمام می‌شود و نه اصلاً [مکث] در اکثر موارد می‌شود در قالبه الفاظ و کلمات آورد.

هرچه هست اونچه صحبت می‌کنیم رؤوس و کلیات است.

اون هم باز از رؤوس و کلیات قسمت‌هایی را عرض می‌کنیم، بعضی از قسمت‌هاش را عرض می‌کنیم.

در هر صورت [مکث] در این بحثی که در مغلکات داشتیم قسمت‌هایی را گفتیم و بعضی از مسائل هم باید انشاالله صحبت بشود اگر خدا خواست.

از جمله مغلکات که در این جلسه من می‌خواستم صحبت کنیم مسئله غرور است.

البته در این جلسه معلوم نیست به اصطلاح تمام بشود.

اگر خدا خواست در جلسات آینده هم باید یه مقدار در خصوص این صحبت بشه.

از جمله مغلکات مسئله غرور هست، غرور.

یعنی فریب خوردن.

و در آیات و روایات این مسئله با لغتهای مختلف، با نکات و اشارات اشاره شده.

در نوشته‌های علما، اخلاق و ارباب سلوک هم به انحاء مختلف بحث‌ها در خصوص غرور شده است.

غرور البته اشتباه نشود.

الان معنیش عرض می‌کنم.

غرور نه اون معنا را دارد که در زبان ما هست و ما اصطلاحاً می‌گیم فلانی مغرور است و غرور دارد.

اون نه، اون البته خودش از رذائل است.

اما اون غروری که در اصطلاح علما اخلاق هست و در سلوک به عنوان یکی از مغلکات هست و [مکث] مطرح می‌شود یه معنی خاصی دارد تا حدودی معنیش دقیق است، ابعادش هم زیاد.

غرور به معنی فریب خوردن است در اینجا، در این مبحث، در سلوک فریب خوردن.

و اونجور که علمای اخلاق معنی کردند این است که انسان [مکث] به چیزی مطمئن باشد، به وضعی مطمئن باشد، در وضع روحی و عاطفی و راه و روشی در پیش گرفته، به وضعی، به چیزی مطمئن باشد که در حقیقت موافق هواس.

در حقیقت یعنی زیر پرده و جان مسئله این است که این موافق هوای نفس است و مطابق طبع انسان است.

با اون آرامش پیدا می‌کنه، به اون مطمئن میشه، خاطرش جمع میشه.

نگو مسئله درش به اصطلاح شبهه و خدعه در این بین هست.

وقتی انسان مطمئن شد به یک وضعی که دارد اما این اطمینانش در زیر پرده مخفیانه، دقیق از هوا سرچشمه می‌گیرد و مطابق طبعش هست ولو خودش توجه ندارد، شبهه‌ای در این بین هست.

شبهه و، شبهه و خدعه و مکر شیطان و نفس است.

با این همه انسان متوجه نیست، مطمئن است، خاطر جمع است و خوش است و سکون نفس دارد.

این را میگن غرور .

مغرور اون کسی است که به وضعی که دارد خوش باشد.

به طور مثال من می‌خوام با الفاظ و عبارات مختلف عرض می‌کنم چون اصنافش را که بعداً توضیح خواهیم داد، همه اصناف در زیر این تعریف کلی جامع که عرض می‌کنم جمع می‌شوند.

مغرور اون کسی است که به وضعی که دارد، به راه و روشی که در پیش گرفته [مکث] خوش باشد، مطمئن باشد، سکون و آرامش با اون پیدا بکند، فکر بکند که چیزی است، فکر بکند که درست است.

اما نگو توجه ندارد.

در زیر پرده و در خفا بدون اینکه خودش توجه داشته باشد شبهه‌ای در این بین هست، خدعه‌ای هست، مکری هست.

این آدم را میگن مغرور.

حالا این طبقات دارد بعداً انشاالله.

حالا من امروز در این طبقاتش بحث نمی‌کنم.

در اون طبقات و اصنافش وقتی بحث کردیم یه مقدار مطلب روشن‌تر می‌شود.

همین‌قدر تعریف کلی غرور و مغرور همین است عرض کردم.

این تعریف را خود شما اگه ملاحظه بفرمایید تعریفی است که به خیلی موارد شمول دارد.

از اون کافر مطلق گرفته تا خیلی از مؤمنین و متدینین و ماها ممکن است این تعریف شمول داشته باشد انسان سکون داشته باشد به وضعی که دارد فکر می‌کند خوب است.

اما نگو شبهه و خدعه ای در این بین است.

این معنی غرور است و معنی مغرور است.

غرور یکی از ملجات است به این صورت که است.

و چرا؟

اون چراش هم دوباره تکرار کنم.

چرا انسان مطمئن می‌شود به اونچه که دارد و متوجه هم نمی‌شود؟

چراش همین است که در زیر پرده خیلی مخفیانه اینجا هوای نفس در بین است.

خودش توجه ندارد.

مطابق طبعش هست.

توجه کنید.

در زیر پرده هم چراش هم به این صورت است.

خب آیات و روایات در باب غرور.

حالا صحبت هم در این جلسه به صورت یک صحبت کلی است.

به اسنادش بعد می‌رسیم.

مسئله غرور در آیات و روایات زیاد مطرح شده.

در چه هر کدام از آیات لحنی دارد و اشارات خاصی دارد.

هر کدام از روایات وارده هم باز نکاتی در بر دارد.

اما هرچه هست در باب غرور آیات و روایات زیاد داریم و اگر انسان غرور را بشکافد از روی آیات و از روی روایات و از روی بیاناتی که علما، اخلاق و اهل فن با استفاده از آیات و روایات گفته‌اند، نتیجه که نهایتاً می‌رسد نتیجه‌ش و نتیجه‌ش وحشت آور است در حقیقت.

یعنی کم می‌شود کسی پیدا کرد که مغرور نباشد، به غرور ملج مبتلا نباشد.

و بر اساس استنتاج بعضی از علما اخلاق خصوص-- اصولا هر کسی که به وضع خودش خوشبود مغرور است.

توجه می‌کنید؟

هر کسی که-- دقت و جمله را تکرار می‌کنم.

هر کسی که به وضع خودش هرچه هست و لو خیلی به ظاهر از دید من و شما یک فرد متدین، عامل، عامل متعهد بر وظایف الهی و عبودی خودش هست.

اما وقتی در باطن امر در درون خودش مطمئن به وضع خودش هست، سکون دارد، آرامش دارد، خوش است به قول خود ما به وضع خودش.

اون می‌شود مغرور.

و حالا شما می‌بینید که کم کسی پیدا می‌شود که یک فرد متدین، مواظب، متعهد در برابر وظایف عبودی و شرعی‌اش و الهی‌اش باشد اما نسبت به اون راه و روشی که در پیش گرفته نداشته باشد.

نه اینکه اصل راهی که به ما گفته شده است درست نیست، آقا راهی که من در پیش گرفته‌ام درست است یا نه؟

اکثر افراد شما حساب بکنید اکثر متدینینی که خوب عامل هستند یک نوع در اونها سکون هست.

سکون یعنی آرامش است.

مطمئن هستند.

خشیت در وجودشون حاکم نیست.

خوف در وجودشون حاکم نیست.

فکر می‌کنند که راه را رفته‌اند.

فکر می‌کنند وظایف را انجام داده‌اند.

چنین فکر می‌کنند که از عهده مسئولیت برآمده‌اند.

امیدوار هستند به وضع خودشون و امیدشون می‌شربت به اصطلاح.

اینها مغرور هستند.

کم می‌شود کسی را پیدا کرد که مغرور نباشد.

به هر صورت.

بی‌تدریج ما بعضی از آیات و روایات را می‌خوانیم در این بحث کلی تا یواش یواش به اصطلاح ذهن ما روشن بشود و آماده باشیم برای اون بیان اسناد مغرورین در جلسه آینده انشاالله.

از اول من به قسمتی از آیات می‌پردازم.

بعضی از آیات را می‌خوانم تا حدودی و بعضی از اشاراتش اشاره می‌کنم.

شما هم تأمل بفرمایید و در باب غرور بیشتر خودتون تأمل می‌کنید.

آیات در باب غرور زیاد است.

یعنی شما اگر آیات قرآن را بررسی بکنید کلمه غرور در کجا به کار رفته؟

در هر اشتقاقی باشد.

اعم از غرّه باشد، یغرن باشد، تغرن باشد، غرور باشد.

اون آیه‌ای که درش کلمه غرور به کار رفته این آیات را بررسی بکنید که بر همه آیاتش را نوشته بودم و بعد هم بعد از اینکه نوشتم تمام کردم بعد از اینکه بررسی‌ش رو انجام دادیم دیدم که اگر بنا بشه اینها تک تک موشکافی بشه و صحبت بشه و بعد هم به تبعات اسناد مغرورین بپردازیم چندین جلسه باید در غرور صحبت بشه و باز خیلی ادامه‌ پیدا می‌کنه بحث و فعلاً خلاصه کردیم.

بعداً از اونچه که نوشته بودم منصرف شدم.

قسمتی از آیات را عرض می‌کنم.

اولاً در طبقه اول آیات، این آیات در باب غرور است.

ما به یک سلسله آیات یعنی به متعدد آیات که یک سلسله میگیم، یک دسته از آیات برخورد می‌کنیم که این آیات لحن‌ش این است که انسان‌ها را مطلقا خطاب مورد، مورد خطاب شخص به خصوصی نیست.

کافر باشد، مؤمن باشد به طور مطلق انسان‌ها را خطاب می‌کنه، مورد خطاب قرار میده و به این‌ها، این‌ها را تحذیر می‌کند از اینکه مواظبت بکنید، بترسید از اینکه غرور دائمی به شما، غرور شما را بگیرد.

اون مغرور کننده شما را مغرور بکند.

بترسید از اینکه حیات دنیا شما را مغرور بکند.

اینجور لحن دارد.

خب شما باشید و ما باشیم و منصفانه بخواهیم در این آیات که اینجور لحن دارد دقت بکنیم.

باید لااقل به خودمون بیاییم که در این آیات مسئله مهمی نهفته است.

وقتی می‌گوید ای انسان‌ها وعده خدا حق است نکند مغرور باشید.

نکند مغرور کننده شما را مغرور بکند.

نکند حیات دنیا شما را مغرور بکند.

فریب زننده شما را فریب بزند.

حیات دنیا شما را فریب بدهد.

این معلوم است که مسئله خیلی مهم است.

مسئله فریب چیزی است که خیلی نزدیک است دامنگیر انسان باشد ولو مؤمن باشد ولو به ظاهر عامل هم باشد.

از بس نزدیک است با این لحن مؤکد بیان میکند.

از این آیات من چند مورد میخوانم.

سوره لقمان آیه سی و سه.

يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَخْشَوْ يَوْمًا لا يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَيْئًا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ.

يا أَيُّهَا النَّاسُ خطاب به ناس است.

مردم.

اتَّقُوا رَبَّكُمْ از اون ربوبیت بترسید.

حالا من در اینجا باز دلم میخواست که در اتَّقُوا رَبَّكُمْ چیزهایی بگم قبلاً این اشارات رو گفتم ولی این اگر انسان خوب بفهمد در قرآن اصلاً معنی ربوبیت چیست که در خیلی جاها میگوید ربوبیت بترسید؟

این اگر انسان خوب بفهمد به قول بعضی از علما اخلاق باید یک سر-- حالا این باید معنیش این نیست که کسی از شماها اینجور باید برگردید در زند مطرح بشه یا سؤال بکنید که تو نباید هیچ کار نکرد و رفت در دامنه کوه‌ها و در غارها زندگی کرد.

این بایدها یعنی از بس مسئله مهم است که نمی‌شود در اجتماع انسان باشد و سالم باشد، زندگی بکند سالم باشد، اهل و عیال داشته باشد سالم باشد.

ولی مسئله خیلی خطرناک است مسئله ربوبیت.

در قرآن این حالا در وسط میگم به طور-- به خود اصل مضمون آیه نپرداخته.

در قرآن خیلی جاها این هست که از مقام ربوبیت بترسید.

مقام ربوبیت چیزی است که خوب انسان مقصود قرآن را در اینجا تا حدی که می‌شود ماها بفهمیم البته خوب که نمی‌شود اون ااا اصل منظور را که نمی‌شود ماها بیابیم.

تا حدودی که می‌شود یک انسان معمولی بیابد، بیابد که چه می‌گوید.

وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ.

اتَّقُوا رَبَّكُمْ.

شما همین کلمه اتَّقُوا رَبَّكُمْ را در قرآن اونقدر خونده‌اید.

من خاف-- اما من خاف مقام ربه.

ربوبیت چیزی است باید ترسید.

این اگر انسان خوب بفهمد واقعاً خششت آور است.

همان می‌شود که گفتم بعضی از علما اخلاق می‌گویند که انسان خوب بفهمد مسئله جان، مسئله چی باید به اصطلاح برود در بیابان‌ها زندگی بکند تنها و شب و روز هم.

ربوبیت این است که هر چیزی را بدون تخلف، بدون حساب از اسماء خداست که در عالم همه جای عالم به چشم می‌خورد.

در همه جای عالم ربوبیت پر است.

ربوبیت در همه جا متجلی است.

هر ذره‌ای را شما نگاه کنید روش ربوبیت کار می‌کند.

که دقت کنید ربوبیت کارش بی‌تخلف است، روی حساب است، گذشت ندارد، غفلت ندارد، مراعات ندارد.

آنچه باید بکند را می‌کند.

دقت می‌کنید؟

ربوبیت اینجوره در عالم.

در همه جای عالم اینجوره و همه جا هم نفوذ دارد.

همه جا هم احاطه دارد، همه جا حضور دارد.

ربوبیت چیزی است که نه از چیزی غفلت می‌کند نه چیزی را نادیده می‌گیرد، نه در چیزی مسامحه می‌کند، نه چیزی را ملاحظه می‌کند و نه به اصطلاح بی‌حساب و بی‌نظم کار می‌کند.

اینجوره.

اتَّقُوا رَبَّكُمْ.

اون ربوبیت روی من و شما و روح من و شما و ریزه کاری‌های روح من و شما، ریزه کاری‌های اعمال و حرکات و سکنات ما هم کار می‌کند.

کارش رو می‌کند، کرده تا حالا، باز هم می‌کند.

این چیزی است که ترسیدنی است.

توجه می‌کنید؟

اونجا که حالا من به صورت چند مورد به صورت سؤال از خود شما سؤال می‌کنم.

اونجا که دانه‌ای می‌افتد در شرایطی زیر خاک و هوا بهش می‌خورد، نور بهش می‌خورد و دانه سالم است و شرایط درست است ربوبیت، ربوبیت چی کار می‌کند دانه را؟

دانه را بدون تخلف، بدون ملاحظه، آسمان و زمین هم جمع بشه شرایط درست است ها.

همه شرایط ربوبیت دیگه.

دانه را می‌روياند.

اگر دانه درش تخلفی، اشکالی شد، از شرایطش یکی کم شد، آفتاب کم خورد، هوا کم رسید، مانعی که مثلاً فرض بفرمایید چرم خاکی آمد اینجا نک-- اینجور از این چیزهایی که شد، ربوبیت باز کار دیگر خودش را بدون تخلف انجام میده یا انجام نمیده؟

انجام میده که نمی‌روياند.

توجه می‌کنید؟

و اونچه که باید بکند اون را می‌کند.

این ربوبیت هستن.

مثال می‌زنم.

چوب وقتی به آتش می‌رسد، آتش به چوب می‌رسد.

چوب خیلی خرد شده.

آتش، آتش از چوب، چوب از فاصله نزدیک شده به هم رسیده.

هوا هم هست.

شرایط جمع است.

مانعی در بین نیست.

ربوبیت در اینجا به اصطلاح آتش-- چوب را چی می‌کند؟

می‌سوزاند.

اونجا که یکی از این‌ها که طور دیگه شد، ربوبیت طور دیگه کار خودش را چیه باز؟

می‌کند.

ربوبیت اینجور است.

حالا من یه چیزی گفتم مثال گفتم ها.

شما به هر جا نظر بکنید ربوبیت را اینجور می‌بینید قهر را ربوبیت چیزی است که نه تخلف دارد، نه گذشت دارد، نه ملاحظه دارد، نه تخلف دارد، نه حساب و کتاب، بی‌حساب و کتاب است.

اینجور.

خب اگر بنا باشد اینطور باشد شما حساب بکنید من و شما الآن اینجا نشسته ایم این ربوبیت را با این وصف اگر ببرید به درون خودتون و به عالمی که دارید و از اول که چشم باز کردید در این عالم بوده تا حالا روی همه لحظات حرکات و سکنات ظاهری باطنتون عرض کنم ببرید این ربوبیت را با این وصف.

اگر ببرید و بعدم در هر جایی الآن اون چند تا مثال که گفتم، اونجا که دانه چه جور است می‌روید، اونجا که چه جور است نمی‌روید، آن است چیزی دیگه می‌کند، اونجا که شرایط است می‌سوزاند، اونجا که یه چ-چیز دیگه می‌کند.

همه جا کاری دارد دیگه.

همین ربوبیت را ببرید روی درون خود، روحیات خود، آنچه تا به حال کرده‌ایم، هر به اصطلاح حرکتی که داشته‌ایم درونم و بیرونم روی همش ربوبیت حساب باز کرده.

حساب متناسب با خود اون.

و چه شده؟

یعنی در واقع برای ما چه درست شده در الآن تا حالا زیر پرده و پشت حجاب؟

خودتون باید تأمل بکنید.

"اتقوا ربکم" پس لذا میگه از ربوبیت بترسید.

از ربوبیت بترسید یعنی از خدا در مقام ربوبیت بترسید.

این اسم خداست دیگه.

ربوبیت، اسم از اسماء حسنی ذات مقدس حق است.

از ربوبیت بترسید.

به هر صورت این حاشیه بود رفتم، حاشیه بود رفتم و خیلی دلم می‌خواد که شما این حاشیه را هر وقت قرآن می‌خوانید به این جور آیه یا مشابه این آیه که دارای این مضمون است که از ربوبیت می‌ترساند رسیدید روش تأمل بکنید.

برید ببینید که شما در تحت ربوبیت که تا به حال بوده اید لحظه لحظه در تحت اون ربوبیت، تحت ربوبیت در چه وضعی قرار گرفته‌اید و ربوبیت روی شما چه حساب می‌باید باز می‌کرد و کرده.

ترجمه کنید.

می‌باید باز می‌کرد، کرده اگر گفتید؟

کرده.

مثلاً هیچ جا می‌باید نداریم.

شما شنیده‌اید یک ده سال قبل از این یک دانه در شرایطش قرار گرفته باشد و نرویده باشد؟

نه، کرده.

می‌باید می‌کرد نیست.

ترجمه کنید.

"اتقوا ربکم".

از ربوبیت بترسید.

"وخشیومن لا یجزی والد عن ولده" بترسید از روزی که نه پدری به فریاد پسرش می‌رسد، نه فرزندی به فریاد پدرش می‌رسد.

"إن وعد الله حق".

وعد خدا حق است.

وعد خدا حق است.

بعد می‌فرماید "فلا تغرنکم الحياة الدنيا".

صحبت من، اصل بحث ما این است.

این قسمت است.

پس شما را "الحياة الدنيا" فریب ندهد.

"ولا يغرنكم بالله الغرور" و شما را آن فریب دهنده فریب ندهد.

اینجا هم دیدید که همه را خطاب کرد.

اون ربوبیت را به چشم روح انسان‌ها کشید.

مقابل را به روح کشید که ربوبیت نزدیکش همش روس پیدا، پیدا خواهد کرد.

بترسید و بعد می‌فرماید که بترسید که مغرور نباشید.

فریب دو-- حیات دنیا را نخورید.

فریب اون مغرور کننده را نخورید.

مغرور کننده مفسرین نوشتن منظور شیطان است.

یک کسی را اینجا خدا گفته مغرور کننده.

دو چیز انسان را مغرور می‌کند.

یکی مغرور کننده‌ای هست که غرور است.

یکی هم عبارت است از حیات دنیا.

از فریب این دو بترسید.

این یکی از آیات است که الآن خواندم در این لحن آیات من دو سه تا می‌خوانم.

معلوم است که فریبی در بین هست.

خوب دقت بکنید الآن.

حالا از شما سؤال می‌کنم می‌گوید بترسید حیات دنیا شما را م-- فریب ندهد یا دنیا شما را فریب ندهد؟

کدامش؟

اون با دنیا فرق می‌کند دیگه، بله؟

فرق می‌کند.

ترجمه کنید.

هیچ جا خـ-در قرآن این جور لحن باشد خدا گفته باشد بترسید دنیا شما را فریب بدهد نیست.

فرموده بترسید حیات دنیا شما را فریب ندهد.

دنیا چه کار دارد با فریب؟

اونی که فریب می‌دهد در خود ماست.

اون حیات پست ماست.

حیات نازل ماست.

خوب تأمل بکنید.

باز تکرار می‌کنم.

اونی که فریب می‌دهد خطرناک است که انسان را به فریب بیندازد.

حیات نازل که در اون دنیا معنی نازله.

حیات نازل خود ماست، نه خود این عالم.

این عالم فریب دهنده نیست.

این عالم همون عالم است که علی سلام الله علیه را همه جا در همه جاش خدا را به علی سلام الله علیه چی می‌کرد؟

نشان می‌داد.

همون عالم است.

این در و دیوار که ما می‌گیم ما را فریب می‌دهد همین در و دیوار است که علی-- به علی سلام الله علیه خدا را نشان می‌داد و به ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین و به اون کسی که خدا را می‌بیند.

پس بنابراین دقت بکنید.

فریب ندهد شما را حیات پست شما.

این حیات پست شما فریب دهنده است.

خب حالا دیگه بیش از این من در اینجاش صحبت نمی‌کنم.

یکی هم شیطان.

اما یک غروری، یک فریبی در بین هست که دو عامل دارد خیلی مهم.

یکی حیات نازل خود شماست، یکی هم شیطان است.

این یک آیه بود که خوندم.

آیه پنج سوره فاتحه باز در همین لحن است.

این تکرارم که چند تا می‌خوانم برای اینکه متوجه باشیم در این بین غروری هست یا ایها الناس انما اد الله حقکم.

پنج غافر یا مؤمن تعظیم می‌کند.

سوره غافر یا مؤمن.

یا ایها الناس مردم انما اد الله حقکم بعد خدا حق است.

فلا تغرنکم الحیاة الدنیا.

باز می‌فرماید حیات پست شما را مغرور فریب نده.

ولا يغرنکم بالله الغرور.

عین همان تعبیر است که در آن آیه بود.

آن فریب دهنده شما را در برابر خدا فریب ندهد.

باز معلوم است که فریب نزدیکی هست و به انسان خیلی نزدیک است.

این دو مورد که تقریبا شبیه این لحن بود.

خب یک آیه دیگه.

یک آیه دیگری که عرض کنم [مکث] تقریبا مشابه همین آیه است.

البته از این دو آیه‌ای که من خوندم براتون پنج شش مورد در قرآن شبیه همین تعبیرات است.

لا تغرنکم الحیاة الدنیا ولا يغرنکم بالله الغرور.

گاهی می‌فرماید لا يغرنکم الحیاة الدنیا ولا يغرنکم بالله الغرور.

من دو موردش خوندم منتها مورد سوم را دقت بکنید.

مورد سوم صاف می‌گوید که این حیات دنیای شما خودش عامل غرور است.

حیات دنیای شما.

اعلم ان مورد سوم بیست سوره هبیت است.

اعلم انما الحیاة الدنیا لعب و لهو.

بدانید این حیات نازل که دارید لعب و لهو است و زینه تنزینت است وتفاخر بینکم.

تفاخر است بین شما وتكاثر في الاموال.

تكاثر در اموال است.

و الاولاد در اولاد است.

حالا دیگه اینا رو معنی نمی‌کنم.

كما ابتدأ عجب.

حیات دنیا شما بافتش این است.

حیات دنیای شما، نه دنیای شما.

كما ابتدأ عجب الكفار نبات ثم یهیج فتراه مصفدا ثم يكون حطاما وفي الآخرة عذاب شدید.

می‌فرماید می‌خواهد مثال بزند به شما.

مانند آن باران که از آسمان می‌ریختیم از بالا میاد و با خاک هم که آمیخته می‌شود به صورت نبات درمی‌آید.

نباتی میاد همین نباتات و اینا که می‌بینید.

چه طوری می‌شود که واقعاً وقتی نبات شد روید خیلی قیافه جالب و زیبا و خیلی نشاط و امثال اینها را دارد و خیلی برای شما تعجب‌آور است.

عجب چیزی شد.

خیلی ظاهرش سالم است.

خیلی ظاهرش تعجب به تعجب می‌آورد شما را.

بعد فتراه مصفدا یه دفعه می‌بینید که همه خیلی جالب بود.

تراه مصفدا یواش یواش ذبح شد.

ثم يكون حطاما پوسیده شد از بین رفت.

چه شد؟

یه چیزی مثال است و باز من در این مثال فقط شما خود شما را وادار به توصیف و تدبر می‌کنم.

یک چیزی در این بین آمد و گذشت.

اولش خیلی جالب بود.

بعد معلوم نشد چطور شد.

این حیات دنیای شماست.

حیات دنیای شما.

یه آیه هم مخصوص به شیطان بخوانیم که از این آیات بگذریم.

شصت و چهار اسرا می‌فرماید به شیطان می‌فرماید خدا بس طز من قطعت منهم بصوتک و اجلب عليهم بخیلك و رجلك و شارکهم في الاموال و الاولاد و عدهم که شیطان می‌گوید حالا از با این ابزار و دستگاهت وارد میدان باش.

خدا میگه اون ابزار و دستگاه من خلاصه کردم آیه شو بیگم تفسیر باید بشه طولانی.

با اون به اصطلاح جنودت با ابزار و دست تشکیلاتت وارد میدان باش.

هرچی می‌توانی از این انسان‌ها فریب بده و عدهم با وعده امروز فردا چنین و چنین هم می‌شود، چنین و چنین هم باید شد.

اون باید بشه، این باید بشه، بعد درست بشه.

امثال اینها و عدهم اینها را وعده بده.

وما يعدهم الشيطان الا غرورا.

شیطان به این انسان‌ها فقط چی می‌کند؟

فقط با وعده وعیدش فریب می‌دهد.

این هم که عامل غرور شیطان.

چهار مورد از آیات خوندم از اون چهار مورد آیات به خوبی درمی‌آد که ما در معرض یک غروری هستیم از ناحیه یا حیات نازل یا از ناحیه چی؟

یا از ناحیه شیطان.

خب البته اینجا من امروز فردا که گفتم یادم رفت قبلاً یه چیزی گفتم.

شیطان غرورش حیات ناچیز به خود حیات خود ما مربوط است.

یعنی ما تا زمانی که من و شما در این حیات هستیم در این مرتبه از حیات، نه در این دنیا.

ممکنه انسان در این دنیا باشد اما حیاتش حیات نازل نباشد.

مانند علی سلام الله در این دنیا بود اما حیاتش حیات چی بود؟

عالی بود.

حیات الهی بود.

حیات برتر بود.

من در این دنیا هستم.

حیاتم هم نازله.

حیات نازل ما خودمون داریم.

شیطان که این که خب برای ما فریب دهنده است یعنی ما را درست به غرور و فریب می‌اندازد.

توضیحش هم نمیدم چجور.

شیطان اینو می‌خواستم بگم.

شیطان که به ما عامل غرور است.

توجه داشته باشید شیطان را انسان نمی‌یابد در وجود خودش.

قبلاً هم گفتم اینو خیلی دقیق باشیم.

نه انسان در مراحل اولیه مگر خیلی فرد بالاتری باشد که اینجور چیزها را بیابد.

این برای بالاترها ممکنه.

برای افراد عادی نه شیطان در وجود احساس می‌شود جز انسان غیر انسان هستا، نه ملک احساس می‌شود جز انسان و غیر انسان اونجا که انسان تحت القاءات ملکی، وجود ملک را در وجود خود احساس می‌کند یا نمی‌کند؟

چرا گفتید؟

نه نمی‌کند.

ما فکر می‌کنیم خودمون اینجور فکر می‌کنیم به نظر میاد باید این کار خوبه، کار خوب را کرد، راه خداست، آخرتش اینجور میشه الی آخر.

این فکرها که ما می‌کنیم یا چیزی که به قلبمون می‌افته خلاصه به قلب می‌افته دیگه.

اونی که به قلب می‌افته و انسان را به سوی خدا سو می‌دهد، این مسلماً طبق روایات از طریق چیست؟

از طریق ملک است.

اما ما احساس نمی‌کنیم وجود ملک را در درون خود، غیر خود.

و اونی که به سوی غیر خدا به سوی هلاکت انسان را به قلبش می‌افتد، تمایل‌ها از اینو بکنم، اینو بخواهم، اون کاش باشد، اون نباشد.

این‌ها که به سوی غیر خدا سو می‌دهد به قلب ما می‌افتد.

این‌ها هم از چیه؟

از شیطان است و ما وجود شیطان را در وجود خود احساس نمی‌کنیم.

هر دوتاش رو احساس نمی‌کنیم.

قبلاً هم گفته بودم توضیح دادم متوجه باشید که این‌ها به این شکل است در مراحل اولیه.

یک انسان وارسته که از حجوب یه مقدار رفت بالاتر.

حجوب یعنی کنازات یا حدودی.

هم ملک را احساس می‌کند و هم شیطان را غیر خود.

غیر خود منتهی نفوذدار به سوی خود و دارای نفوذ به عالم خود و در باطن خود خلاصه احساس می‌کند ملکی می‌آید و این چنین بکن، آن چنان بکن، هدایت می‌کند و ارشاد می‌کند و شیطان را هم احساس می‌کند.

آدم‌هایی که یه خورده وارسته شدند از حجوب یه مقدار کنار زدن، احساس دویت بین خود و شیطان و بین خود و ملک را می‌کنند.

آدم‌های معمولی احساس نمی‌کنند فقط خود را می‌یابند.

تعمی که خود را می‌یابد آن هم خودش است و هم یا ملک است یا چی؟

یا شیطان.

حالا اینجا باز رموز زیاد است.

آیا انسان با شیطان وحدت پیدا می‌کند؟

بله.

انسان با ملک وحدت پیدا می‌کند باز؟

بله.

توجه می‌کنید؟

این هم به رمز وحدت مربوط است.

حالا این‌ها خب یه بحث‌های عرفانی و تحلیلی‌ست که این‌ها زیاد در اینجا دیگه نباید بحث بشه.

یعنی پیش‌زمینه علمی تحلیلی دارد.

خب حالا از اون یه خورده بالا، یک اگر خیری هم انسان بالا شد نه تنها احساس می‌کند شیطان را در وجود خود و ملک را در وجود خود، بلکه صاف شیطان حرفشو می‌زند انسان هم اِاِاِ مسلماً اینجور انسان‌ها چی می‌کنند؟

اینجور انسان‌ها رد هم می‌کنند.

صاف هم ملک حرفشو می‌زند انسان حرف ملک را هم چی می‌کنه؟

می‌شنود.

اما مقام انسان، مقام تکلم انسان با ملائکه الهی است و گاهی می‌شنود صداشون را نمی‌بیند، گاهی می‌شنود و هم می‌بیند.

البته با اون دید، با اون، اون چهره‌ها را.

به هر صورت مدارج و مرافع دارد این‌ها.

خب این هم نکته بود توضیح عرض کردم.

بنابراین ما بدون اینکه احساس کنیم وجود شیطان را تحت غرور شیطان و مغرور شهر شیطان قرار گرفته‌ایم، خیلی خطرناک.

و بدون اینکه خودمون توجه داشته باشیم حیات نازل ما، ما را فریب دهنده است.

اون وقت نتیجه‌ای که می‌گیریم، نتیجه این می‌شود که آیا مسئله نجات یافتن ما از غرور و فریب سخت میشه یا نمیشه؟

چرا گفتی؟

خیلی، خیلی سخت میشه.

چون هر دو از درون خود انسان سرچشمه می‌گیرد اون عامل غرورها.

یکی حیات نازل خود انسان است.

انسان در این مسیر حیات اصلاً در دامن فریب می‌افتد.

یکی هم شیطان است سر وجود انسان که انسان رو می‌خواهد فریب بدهد.

شیطان هم متأسفانه فعلاً در مراحل اولیه ما شیطان را با قیافه شیطان نمی‌یابیم.

کی را می‌یابیم؟

خودمون را.

این‌ها کار را سخت می‌کند.

کار را سخت می‌کند.

و روی همین حساب است که کسی که فرض کنید به کسی که خیلی حالا در اینجا به این نکته دقت کنید.

خیلی آدم‌ها که یه خورده پابند هستند به عبادات، اونها می‌پردازند، واجبات انجام می‌دهند، از محرمات هم اجتناب می‌کنند و بعضی مستحبات را هم انجام می‌دهند.

اما می‌بینید وقتی صحبت می‌کنه از حرف و لابه‌لای حرف و جملات و از اون کل وجناتش درمی‌آد که یعنی شما هم حتی می‌توانید تخمین کنید، درمی‌آد که این آدم در راه خداست دیگه.

اما در راه خداست اما به وضع خودش چیه؟

مطمئن است.

خوش است.

این که خوش است مغرور است یا نه؟

مغرور.

مغرور است.

توجه می‌کنید؟

اینکه خوش است از مغرورین است، مسلماً از مغرورین است.

اون عامل را از می‌کنه.

ما خوب تأمل بکنند هم برادرها و هم خواهرها.

چون مسئله غرور طور که من خب ااا خیلی دقت کرده‌ام شما هم انشاالله بعد از اینکه فهمیدید دقت بیشتر می‌کنید.

این دامنگیر شما هرچی چشم باز می‌کنید ببینید همه را مغرور خواهید دید دیگه.

خلاصه یکجا، یکجا من یک کلمه بگم تمام بشه.

همه را مغرور خواهید دید.

همه عامل اینجا‌ها.

یعنی گرفتار غرور خواهید.

چرا؟

چون توجه به غرور خیلی سخت است.

چون غرور از خود انسان مایه می‌گیرد.

هرچی بیاد به گوش این آقا یا این مؤمن یا مؤمنه بخوانه که درست است عامل هستی اما معلوم است مغرور هستی.

عامل هرچی در مسیر وجودیتش درست پیش برود باید خشیتش چی باشد؟

بیشتر باشد.

این که تو خشیت نداری از اینجا بفهم مغروری در تحت غرور قرار گرفتی، شیطان مغرورت کرده باور نمی‌کنه.

میگه هرچی من می‌کنم همش اوامر خدا را اجرا می‌کنم میگه.

نمی‌فهمد که غرور آمده.

توجه کنید.

خیلی‌ها حتی...

بله.

میگی در این-- حالا به اسناد مغرورین رسیدیم اون وقت صحبت کردیم براتون بیشتر روشن می‌شود.

اسناد مغرورین.

اما ملاک یادتون باشد.

این حرف از من در گوش شما باشد تا آخر عمر فراموش نکنید.

هرچه راه شما درست باشد ترس شما زیاد خواهد شد.

هرچه راه شما درست باشد هیچ نقطه روشنی در وجود خودتون که بتوانید روی اون تکیه بکنید نخواهید دید.

هرچه راه شما درست باشد.

این ملاک است.

ملاک سنجش است.

نظرتون باشد.

خب بنابراین معلوم شد چون مسئله غرور خیلی سخت است و انسان خیلی می‌لغزد به سوی غرور.

اون وقت یه مغرور می‌بینید یه مغرور دیگر را مغرورتر می‌کند.

اونم برمی‌گردد این یکی را چه می‌کند؟

مغرورتر می‌کند.

دو مغرور وقتی به هم رسیدند هر دو یه فرد خوبی هم هستند اما هر دو مغرورند.

هر دو به مرض و مبلع غرور مبتلا هستند.

نمی‌دانند مغرورند.

نه اون می‌داند، نه این می‌داند گرفتار است.

این به او وعده بهشت می‌دهد.

اون هم چی؟

به چی؟

به این یکی.

این هم چیزی است که در قرآن با جریان تطبیق اگر پیش برویم بهش اشاره شده.

بهش اشاره شده.

آیه چهل سوره فاطر ‫"بل إن يعد الظالمون بعضهم بعضاً الغرور".

می‌دانید که کسانی به همدیگر ظلم می‌کنند آن‌هایی که به همدیگر وعده غرور می‌دهند و همدیگر را فریب می‌دهند.

واقعاً این‌ها به همدیگر ظلم می‌کنند یا نمی‌کنند؟

به همدیگر حسابی ظلم می‌کنند.

اگر شما پیش من آمدید و من می‌دانم شما دارای چه برنامه‌ای هستید و موفقین، مؤیدی و اما می‌دانم شما به غرور مبتلا هستید و بعد برگشتم به شما گفتم که چنین و چنان شما را یه خورده در اون مغرور بودن‌تون تثبیت کردم به شما ظلم کردم یا نکردم؟

ظلم کردم.

شما هم اگر اینجور معامله را با من کردید، شما هم ظلم کردید.

ظالمین به همدیگر فریب می‌دهند و همدیگر را وعده غرور می‌دهند.

به همدیگر ظلم می‌کنند.

خب حالا این چند تا آیه بود ما بررسی کردیم ولی اصل بررسی کل آیات را به خود شما واگذار کردیم که اگر فرصت کردید همه آیاتی که کلمه غرور در آنها به کار رفته آنها را بررسی بکنید.

فعلاً از این نه-- اندازه که صحبت کردیم به دست ما آمد و نتیجه گرفتیم که هرچه ما شب و روز در مسیر وجودی‌ات که به راه خدا بیان فرموده خوب پیش برویم باید وحشت و خ-خشیت و ترس و خوف ما بیشتر باشد و تضرع ما بیشتر و خود ما را، خودمون را از همه عقب‌مانده‌تر در راه خدا، در پیشگاه خدا مجرم‌تر، در پیشگاه خدا شرمنده‌تر و دارای خشیت دینی.

این اگر اینطور بود بدانید که یه مقدار از غرور ما الحمدلله که کردیم نجات پیدا کردیم و الا نه.

تأکید می‌کنم و می‌گم این نتیجه فعلاً اون اندازه که برآورد کردیم از آیات نتیجه گرفتیم.