اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در جلسه گذشته به یکی دیگر از مهلکات که در اصطلاح قرآن و روایات و علما اخلاق به نام غرور و اغترار نامیده میشود اشاره کردیم.
تا حدودی مسئله غرور چیست و به ابعاد غرور تا حدودی اشاره شد و بنا شد که برای بیشتر روشن شدن این مسئله که از مهلکات است و خیلی مسائل دارد، در این جلسه هم به اصناف مغرورین یا مخترین، اصنافی که از آیات و روایات استفاده میشود و علما اخلاق ذکر کردهاند به اجمال اشاره بکنیم تا روشنتر بشه مسئله.
معنی غرور اصل معنی کلیش اولا باز تجارا عرض کنم در نظرمون باشد.
این از این بود که انسان به وضعی که در از نظر عبودی دارد به وضعی که در این حیات دنیا دارد، وضع خودش یعنی بدون اینکه خودش توجه داشته باشد بر اساس مقتضیات هوا و مقتضیات طبع دنیوی و نفسانی به وضع خودش مطمئن باشد و فکر بکند که وضعی که دارد وضع مطلوب است، خوش باشد، مطمئن باشد، سکون داشته باشد، آرامش داشته باشد.
این تعریف کلی غرور است.
حالا اصناف مغرورین همه به نوعی که الان یه خرده توضیح خواهیم داد به این مرض یا به این گرفتاری و مهلک گرفتار هستند.
هر کسی در هر مرتبهای از عبودیت و در هر منزلتی از عبودیت باشد به اون وضع موجود خودش در مقام عبودیت اگر سکون و آرامش داشته باشد به این معنا که عبودیت انجام میدهد، حق عبودیت را، حالا حق کلمه هم نیاریم، عبودیت را ادا میکند، همین قدر خشیت نداشته باشد، نترسد، این مغرور است.
در هر منزلتی باشد، ولو منزلتش فعلاً خیلی منزلت بالا باشد.
اما این معنا براش پیدا شد از مخترین است.
خب حالا این تعریف غرور بود در کل که از مهلکات است و از اون مهلکات اعظم هم هست.
در این جلسه به اصناف مغرورین که گفتم از آیات و روایات استفاده کردهاند و علما اخلاق ذکر کردهاند به اجمال اشاره میکنیم.
مرحله اول، دسته اول از مغرورین، از مخترین خب کفارند.
البته در بعضی از طبقات مغرورین من صحبت طولانی نخواهم کرد که زیاد برای ما مقتضی الحمدالله نیست.
دسته اول یا فرقه اول، طایفه اول از مخترین، مغرورین، کفار هستند، مشرکین هستند.
اینها دسته اولاند که مختر هستند، مغرور هستند، حیات دنیا با توضیحاتی که هفته گذشته و قبلاً هم عرض کرده بودم، حیات دنیا به اون معنا، حیات دنیا اینها را مغرور میکند و شیطان هم در پشت پرده یا بی پرده اینها را مغرور میکند و اینها از مخترین هستند.
آیاتی در قرآن هست که اشاره بر این معنی میکند که کفار فریب خورده هستند، مختر هستند و فکر میکنند که مشی خوبی دارند، خیال میکنند، مغرور هستند، مختر هستند، در غرور هستند.
توضیح بیشتر نمیدم فقط به یکی دو مورد از آیات اشاره میکنم تا شماها اگر بعدها خواستید تأمل طولانی در اصناف مغرورین داشته باشید بحث به صورت یک بحث جامع در بیاید.
و الا گفتم اینها برای ما مقتضی نیست.
اما خب بحث باید تا حدود جامع باشد.
در آیه بیست سوره ملک: "أَمَّا الْهَذَا الَّذِي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ يَنْصُرُكُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ".
در این آیه با صراحت میفرماید که کفار در غرور هستند.
یه طبقه از مغرورین کفار هستند، در غرور هستند، در یک فریبی هستند که خودشون نمیفهمند.
فکر میکنند در صراط خوبی قدم برمیدارند.
آیه دومی که میخواستم اشاره بکنم آیات متعدد است.
دو مورد میخواستم اشاره بکنم.
سی، سی و سه از سوره لقمان.
"يَا أَيُّهَا النَّاسُ" اون دفعه همین آیه را به حساب اینکه شاهد بر غرور کلی باشد بنده تلاوت کردم اینجا.
الان به عنوان اینکه شاهد باشد برای اینکه کفار از مخترین و مغرورین هستند تلاوت میکنیم.
"يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ وَاخْشَوْا يَوْمًا لَا يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَيْئًا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ".
اینجا هم به اصطلاح اونا که ایمان ندارند به مبدا و يوم آخر، روز قیامت که کفار هستند، اینها را فریب خورده به فریب حیات دنیا و شیطان میداند.
آیات دیگری هم هست.
خب پیداست که علاج این غرور من طبقات مغرورین را که میشمارم علاجش را یعنی راه معالجش را هم به دنبالش یا به اجمال یا یک خرده یا تا حدودی با تفصیل عرض میکنم.
البته اونجا که به تفصیل احتیاج دارد برای ما مقتضی است تفصیل عرض خواهم کرد.
اینها طبقه از مغرورین هستند، در غرور هستند، در فریباند.
راه علاج این هم معلوم است که چیه؟
کفار اگر بخوان از غرور نجات پیدا بکنند، از اغترار نجات پیدا بکنند، به خود بیان باید تعقل بکنند، تفکر بکنند، بررسی عقلی، فکری داشته باشند تا به حقایق، به مبدا و معاد برسند.
راه علاجش تعقل و تفکر و بررسیهای تحقیقیست.
خب این دسته اول از مغرورین و مغترین هستند.
البته گفتم تنها کفار که میگیم منظور همه اونهایی هستند که به نوعی به اسلام مبدأ و معاد را قبول ندارند.
حالا مشکین هم در این زمره داخل میشوند.
دسته دوم از مخ-مخ-مغرورین مغترین، رفتیم سراغ مؤمنین.
یعنی دسته دوم یا دستههای بعدی که الان صحبت میکنیم همش از مؤمنین هستند.
از طبقات مغرورین همه مؤمنین هستند.
دسته دوم از مغرورین که از مؤمنین هستند، اون تیپ یا اون دسته از مؤمنین هستند که اینها در عین حال که وظایف عبودی خودشون را تا حدودی در مراتب مختلف عمل میکنند، به جا میآورند، اینها توجه ندارند از یک مسئله فریب میخورند و چون اون مسئله فریب میدهد اینها را به وضع خودشون در مقام عبودیت راضی میشوند و سکون پیدا میکنند، آرامش پیدا میکنند، مطمئن میشوند، فکر میکنند کرامتی عندالله دارند.
این همون غرور است دیگه.
کرامتی عندالله دارند.
چه چیز اینها را فریب میدهد؟
مسئله رفاه دنیا، آسایش دنیا.
اون دفعه اشاره کردم منتها اینجا به صورت یک فرقه مستقل یا طبقه مستقل که هوشیار باشیم عرض میکنم که روشنتر باشد.
اینها معمولاً در زندگی دنیوی حوائج دنیویشون، خواستههاشون که در کل میرسد به هواها، چون خواستهها همش هوا هست دیگه.
اونچه در این دنیا خواسته انسان است هواست.
در کل هواهای خودشون را که برآورده میبینند از ناحیه حضرت حق، خب اونچه که میشود حق انجام میدهد، فکر میکنند که از این نظر عندالله کرامتی دارند.
خوب تأمل کنید.
ممکنه از خود ما مصلا به باشد برای ما این مسئله.
برای ماها هم بعید نیست مصلا به باشد.
میبیند که حوائجش معمولاً برآورده است، خواستههاش، خواستههاش برآورده است، کارها رو به راه است.
خودش هم مؤمن است، عامل است تا حدودی که عمل میکند.
این برآورده شدن حوائج یا رو به راه بودن کارهای خود در دنیا را فکر میکند از-- به لحاظ یک کرامتی است عندالله که این شخص دارد.
خودش را صاحب کرامت، یعنی کرامت یعنی یک عزتی، حسابی عندالله دارد [مکث]، و این موجب میشود که وقتی انسان این فکر را کرد، فعلاً به وضع عبودی خودش در مقام عبودیت چی میشود؟
یک نوع سکون و آرامش پیدا میکند.
فکر میکنه آدم خوبی است.
این دسته هم دسته دوم از مغرورین و مغترین هستند.
خب راه معالجه این غرور چیست؟
راه علاج این اغترار چیست؟
چگونه میشود انسان از این نوع اغترار و مغرور بودن و فریب خوردن، ااا نجات پیدا بکند؟
راه علاجش این است که کمی تأمل بکند.
ببیند اصولاً برا-- همین معنا را به قول معروف یه خورده مضمضه بکند.
اصولاً رو به راه بودن امور در دنیا، خوب تأمل بکنید ها، راه معالجهش را عرض میکنم.
این آدمها باید اینجور تأمل بکنند.
اصولاً رو به راه بودن امور در دنیا، برآورده شدن خواستهها در دنیا، آیا این خودش در حد خودش یک مسئله خوبیست یا خوب نیست؟
خواستههای انسان در دنیا طبق مرادش باشد، این یک کرامتی است از خدا به انسان، عزتی است، کرامتی است، خدا نظری دارد؟
اصلاً مفهومش این است یا نه؟
یعنی نعمتهای دنیوی برای انسان خلاصه از اون طرف اگه حساب بکنیم از دیدگاه حق قرآن، نعمتهای دنیا فی نفسه به خودی خود حالا نه به عنوان اینکه مقدمهای است برای آخرت، اون عنوانها را نمیاریم.
خود این مسائل، نعمتهای دنیا به خودی خود خوب است یا خوب نیست؟
اگه گفتید خوب است یا خوب نیست؟
فی نفسه خوب نیست.
با کمال جرئت فی نفسه خوب نیست.
برای اینکه فی نفسه یعنی به خودی خود جز اینکه انسان را از خدا مشغول کند اصلاً خوب که نیست، از مبعدات است، از دور کننده هاست.
مگر اینکه گفتم نعمت دنیا در این صورت نعمت است که مقدمهای برای حرکت انسان به سوی خدا باشد، که زمینهای برای حرکت انسان به سوی حق باشد و خلاصه سببی باشد در اصل مسئله.
اما فی نفسه از مبعدات است که انسان اینجور تأمل کرد به خودی خود بفهمد که خود اینها معنی کرامت را نمیدهد.
البته اگر اینها در مسیر بود معلوم است که خدا نظری به انسان دارد که زمینه را آماده کرده تا انسان حرکت بکند.
ولی اگر در مسیر نبود، نه تنها کرامت نیست، حکایت دیگری دارد و اون اینکه انسان را میخوان در اینجا فریب بدهند، نکند مکر الهی باشد؟
وقت بگذرد و فرصت تمام بشود و آنچه باید بشود، بشود.
توجه میکنید؟
و این همان مکر خداست که یعنی گوشهای از مکر الهی است که در قرآن به اون اشاره شده.
استدراج هم گاهی به یک نظر گفته میشود.
استدراج ՝ ՝ میفرماید خود خدا آن زمان فرمود تو اینها را استدراج میکنیم که خودشان نفهمند در استدراج و مکرند، فکر میکنند خوبند.
فکر میکنند که ما نظر به اونها داریم.
اما مکر است مسئله.
توجه میکنید؟
این آدمی که اینجور فکر میکند خب معلوم است مغتر است.
اما راه علاجش همین است که فکر کند اینها کرامت نیست.
نعمتهای دنیوی فی نفسه از مبعدات است، از دور کننده هاست.
و از طرف دیگه این آدم باید فکر در حالات انبیا بکند، در حالات اولیا بکند، در حالات اتقیا بکند، در حالات طوائف عرفا بکند.
ببیند اونها معمولاً از این کرامت برخوردار بودند یا نبودند؟
بله نبودند.
اگر کرامت بود اول به اونها میشد.
توجه می کنید؟
اگر این خوب بود، اگر براورده شدن حوائج دنیوی، رو به راه شدن امور زندگی، اگر فی نفسه خوب بود، این خوب را خدا به اون خوبان انجام میداد.
این نظر را به اون خوبان میکرد.
توجه.
این هم یک راه چارهاش هست.
راه چاره دیگر چیزی در آیات قرآن تأمل بکنید اینجور آدم.
ببینید در قرآن آیاتی هست که خیلی تکاندهنده است که من به یکی دو مورد از اون آیات اشاره میکنم در این زمینه.
اینها راه علاج این نوع اختلال و پریشی است.
آیه ای که اول میخوانم چند آیه است.
این آیات را تندتند میخوانم برای اینکه به بقیه مباحث اون به ریزه کارهای دیگر برسیم.
خیلی تندتند میخوانم و ترجمه میکنم و میگذرم.
فقط شما خودتون موقعی که من تلاوت میکنم با تأمل با آیات برخورد و با تدبر برخورد بکنید.
آیات چند تا آیه است از پنجاه و پنج سوره مؤمنون تا شصت و دو من تلاوت میکنم، ترجمه ساده هم میکنم.
پنجاه و پنج مؤمنون، سوره مؤمنون تا شصت و دو.
"أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَالٍ وَبَنِينَ نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَا يَشْعُرُونَ".
ببینید لحن آیات خوب تأمل کنید.
آیا گمان میکنند که این که ما به آنها هی مدد میرسانیم، میدهیم از مال و فرزندان گمان میکنند که ما به سرعت به آنها خیرات میدهیم؟
در خیر دادن به آنها، رساندن به آنها ما سرعت میکنیم.
اینجور گمان میکنند.
"نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَا يَشْعُرُونَ" شعور ندارند اگر اینجور گمان میکنند.
اینکه هی مال و فرزندون زیاد میکنیم فکر میکنند اینجور میکنیم؟
نه خیر.
"لَا يَشْعُرُونَ".
"نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَا يَشْعُرُونَ".
بعد دنبالش میفرماید.
میفرماید "إِنَّ الَّذِينَ" گفت این شعور ندارند، اینجا شعور ندارند.
حالا میخواهید حقیقت را بفهمید؟
میگیم به شما.
دنبال این آیات هستم.
"إِنَّ الَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ".
حقیقت این است که آنها که از در مقام خشیت از خدا در حال اشفاق هستند.
مشفق اونی است که همیشه میترسد.
اصلاً مشفقین یه تیپ از نظر قرآن از مؤمنین هستند که اینها همیشه در حال اشفاق هستند.
وجودشون در درون همیشه متزلزل است.
در عین اینکه ساطعاند در مقام بودیت اما مشفقاند.
میفرماید اونا که از خشیت پروردگارشون مشفق هستند، میترسند، در حال اشفاق هستند، میترسند.
"وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ" اونها که به آیات خدا که شب و روز در همه جا میبینند خوب ایمان میآورند.
"وَالَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ" اونها که موحداند.
"وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتُوا وَقُلُوبُهُم وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ" و اونها که عمل انجام میدهند و اما در عین حال که شب و روز تلاش در مقام بودیت میکنند، قلبشون میترسد که به سوی خدا برمیگردند و اونها "أُولَٰئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ".
اینها هستند که در خیرات چی میکنند؟
سرعت میکنند.
نه اونها که مال و فرزند بهشون زیاد هی روز به روز میدیم.
اونها "لَا يَشْعُرُونَ".
اگر میخواد بدانید سرعت در خیر چی اینها هستند.
"وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا".
خب اینجاییه که حالا نکته لطیفه، لطیفی البته همه نکات قرآن لطیف هست، هست.
اینجا یه نکته لطیفی برای اهلش.
این افرادی که اینجا به خصوصیت خدای متعال شمرد که در حال اشفاق باشند، شب و روز تلاش کنند، ترس وجودشان را غالب باشد و خود قرآن فرموده است شب و روز انجام میدهند عبادات را.
ولی "قُلُوبُهُم وَجِلَةٌ" در حال ترس هست قلبهاشون که به سوی خدا برمیگردند.
خب برای اینها خدای امیدی در اینجا میداره از خودشون.
و اینها تقریباً وقتی به این حالت هستند که مؤمنین خوب در این حالتن، همیشه میخوان مأیوس بشوند.
هرچه میبینند، هرچه سعی میکنند بالاخره ترسشون بیشتر میشود و دیگه بیش اونی که از دستشون میاد در مقام بودیت انجام میدهند.
اما دیگه دستشون به جایی نمیرسد.
میترسند.
میبینند که حق مطلب را نمیتوانند ادا بکنند، میترسند.
خدا در اینجا به آنها اشاره میکند.
"وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا".
ما هم تکلیفمون به اندازه شماست.
توجه.
این آیه معنیش اینه ها که بعضیا خیلی سوء استفاده میکنند از این آیه.
هر کاری رو انجام میدن میگن که خدا به اندازه وسع به انسان تکلیف کرده.
این مال اونهاست.
میگه دیگه چیزی از دستم نمیاد.
میترسد.
اونچه میتواند انجام میدهد ولی نمیتواند.
خودش میفهمد، نمیتواند حق بودیت را انجام بدهد.
اینجا به آنها اشاره میفرماید "وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا".
ما به هیچ نفسی مگر به اندازه وسعش تکلیف نمیکنیم.
"وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ" کتاب ما به حق گویاست.
کتابی در اون باطن شما را نشان میدهد به جای خودش به حق گویاست.
"وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ".
خب کسی، کسی که به اون اختلال گرفتار است در این آیات اگر دقت کند میفهمد که رو به راه شدن امور در دنیا هیچ "نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ" نیست.
اگر اینجور انسان فکر بکند مصداق "لَا يَشْعُرُونَ" است.
توجه میکنید؟
برای نجات پیدا کردن از این اختلال تأمل در این آیه و در این آیه که دوم، آیه دوم که الان میخوانم و در آیات دیگر من فقط دو مورد میخوانم.
آیه دوم چهل و چهار انعام.
"فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّىٰ إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ".
این آیات هم هرچی میتوانید در قرآن ت-تدبر بکنید و واقعاً اگر راه تدبر در قرآن به روی انسان باز بشود، انسان هی میگوید قرآن بخوانم و تکرار بکنم بعد هی معانی به قلبش بریزد.
عجیب است این آیات البته من دیدم اول اون آیات قبل و بعدش رو بنویسم خیلی نکات جالب در ارتباط با هم داشت در همین زمینه آیه ای.
اما دیدم طولانی میشود فقط این آیه را نوشتم.
آیات قبلش میفرماید کسانی را بهشون گرفتاریها دادیم بلکه اینا گرفتاریها اونها را به خودشان بیاورد و به هر صورت نشد.
اونچه که ما به آنها تذکر دادیم آنها را فراموش کردند.
تذکرات ما را وقتی فراموش کردند خود غفلت داد.
وقتی آنچه به آنها تذکر داده شد آنها نادیده گرفتند.
عده از انسانها [قرائت قرآن] ما دیگه ابواب نعمتها را به روی آنها باز کردیم.
ببینید در چه زمینه میگه ها.
میگه وقتی به اینها تذکرات ما مفید نشد از طریق انبیا و دعوت کنندهها از ملل سابق، امم سابق [سرفه] بالاخره به راه نیامدند.
ما چه کردیم؟
دیگه وقتی به اصطلاح امید ما حالا من اینجور میگم از اینها قطع شد که اینا به راه بیان چه کردیم؟
[قرائت قرآن] ابواب نعمتها را به رویشان باز کردیم.
حالا تفضل کرده؟
ترجمه میکنید؟
چه کرده؟
معلومه چه کرده.
این همان مکر است.
آن استدراج است.
کسی که آنطور فکر میکند باید در این آیه دقت کند.
این آیه به خودی خود انسان را به خود میآورد که رو به راه بودن امور در دنیا اگر مقدمه آخرت نباشد، مطلبی نیست که یادم احتمال از استدراج و مکر باشد.
ترجمه میکنه.
وقتی فراموش کار شدند و تذکرات ما در آنها مؤثر نشد [قرائت قرآن] ابواب نعمتها را به روی آنها باز کردیم.
مشغول شدند حتی اذا طرحوا وقتی مشغول شدند غوطهور شدند.
خوب غوطهور شدند و سرور و شادی همه ابعاد عالم و عوالم آنها را گرفت.
حتی اذا طرحوا بما اوتو ما هم اخذناهم بختان.
یواش اینها را گرفتیم در همان وقت.
خب در همان وقت که مشغول است یک، یک، دو، دو، سه تا، سه تا، چهار تا، چهار تا، صد تا، صد تا، هزار تا، هزار تا میگیریم دیگه هر در هر صورت یک، یک باشد میگیریم در همان جا میگیریم.
[قرائت قرآن] خب آیات دیگری هم همینطور.
طبقه سوم از مخترقین از صاحبان غرور و گرفتارها به اغترار از مؤمنین، گناهکاران هستند.
گناهکاران.
فُسات، عاصیها، فُسّات اینها.
اینها هم از مغرورین هستند.
مغرور بودن اینها به اصطلاح به اشکال مختلف است.
من به گوشههایی اشاره میکنم چون طولانی است همه ابعادش بحث بشه.
اینها به انواع مختلف مؤمنین گناهکار به انواع مختلف در غرور هستند.
بعضی از اینها گناه دارند اما اعمال صالح هم انجام میدهند.
بعضی از واجبات اینها را انجام میدهند، گناهانی هم انجام میدهند.
اما در عالم خودشان این وضعی که دارند مخ-مختر هستند، مغرور هستند، به غرور گرفتار میشوند.
اینها به اشکال مختلف از اشارات آیات و روایات استفاده میشود و غرور میافتند.
یکی از صورتهای این غرور اینها این است اینان نگاه میکنند به کفار و فس-- به اصطلاح به معاندین و به مخالفین در جاهای مختلف دنیا.
میبینند اینها هر گناهی، هر فسقی، هر فجوری، هر جنایتی را انجام میدهند، خدا هیچ کاری با آنها ندارد.
ترجمه میکنید؟
روزبهروز هم نعمتهایشان را و رفاه و آسایششون را چه میکند؟
اضافه میکند.
اینها به خودشان میآیند.
اینها در واقع زمینههای شیطانی افتاده در روح.
منتها اینجور غرور پیش میاد.
اینجور فکر میکنند که خب حالا خدا که این همه رحمت و واسعه دارد اینها را با این جنایاتشان مهلت میدهد، ما چند تا گناه داریم اینها را که میبخشد.
ترجمه میکنید؟
یکی از راههای اغترار.
این در قرآن به این اشاره شده.
بعضی از مؤمنین خلاصه نگاه میکنند در اطراف و جوانب خود در جاهای دنیا بدترها را میبینند.
اینها یه خرده هم در وضع خودشان مطمئنتر میشوند، به غرور میافتند.
یعنی این آدمی که گاهی واجبات انجام میدهد، واجبات انجام میدهد، مقداری گناه هم انجام میدهد.
نمیترسد.
به وضع خودش مطمئن است که خدا نجاتش بدهد.
این از این راه به غرور میافتد، نگاه بدترها میکند، مطمئن میشود، سکون پیدا میکند.
[ورقه زدن کتاب] یک آیه در این زمینه میخوانم.
دیگه آیات دیگر را خودتون تأمل کنید.
فقط من اون ضابطهها را برای شما عرض میکنم.
یک آیه در [مکث] آیه صد و نود و شش، دو آیه صد و نود و شش، صد و نود و هفت آل عمران.
[قرائت قرآن] تو را انسان به غرور نیاندازد این به اصطلاح اِاِاِ تقلّب یعنی زندگی شبانه روزی اینها که میبینی که به آنها مهلت دادیم این کفار که خوب زندگی میکنند این شما را به غرور نیاندازد.
[قرائت قرآن] این یه متاع قلیل است ما خودمون کردیم برای آنها دادیم.
[قرائت قرآن] این برگشتیست به سوی جهنم.
[قرائت قرآن] راهیست به سوی جهنم.
فکر نکن راه خوبیست.
و امثال این آیات دیگر بعضی از این گناهکارها طور دیگه مغرور میشوند.
اینا خب متدین هستند بعضی از واجبات انجام میدهند، گناهانی هم انجام میدهند اما خب متدیناند بالاخره مسلمان هستند، مؤمن هستند.
یاد گرفتن، شنیدن خدا هم عفو است هم به اصطلاح شدید العقاب است.
خدا هم عفو دارد، مغفرت دارد، رحمت دارد هم غضب دارد و بعد هم شنیدن که رحمت خدا بر غضبش چیه؟
سبقت دارد.
خدا کریم است و بالاخره با اتکا بر این عفو و مغفرت و رحمت و کرم خدا و فضل خدا به وضع خودشون راضی میشوند.
گاهی هم از این راه معصیت کارها به فریب میافتند که در واقع به فضل و کرم خدا اینجور مطمئن میشوند.
گاهی به خودشان اینجور تلقین میکنند که به قول مرحوم نراقی که خب در روایات آمده است انسان امیدش بیشتر باید باشد.
اینا رو همه ما شنیدیم دیگه امیدش باید بیشتر باشد.
این اینها را به غرور میاندازد.
امیدش بیشتر باشد.
بالاخره اینها به این صورت به غرور میافتند که امیدوار میشوند به فضل و عنایت خدا.
راه چاره، راه چاره این معصیت کارها اگر بخواهند از آن غرور بیرون بیایند البته مرحوم نراقی اینجا بعضی از سادات را هم گفته.
گفته حالا اینجا ساداتی که هستند آنها میبخشند.
بعضی از سادات هم از شبیه این اغترار را به خودشان درست میکنند.
اغترار سادات به صلاح ذاتی خودشان و به صلاح آبا و اجدادشان هست.
یعنی در نتیجه صلاح یعنی خوب بودن آبا و اجداد اینها و شرافت ذاتی که خودشان دارند، اینها به اغترار میافتند که چون او سید هستیم بالاخره مورد نظر هستیم.
بعد اینها هم یه تیپ از مغرورین هستند.
در اون زمینه من صحبتی نمیکنم ولی مسلماً مغرور است.
این شبههای نیست غرور است.
در آیات و روایات چون به اصطلاح صحبتی نمیکنم هم برای اینکه خلاصه باشد صحبتهامون نه اینکه شبههای در مسئله هست.
هر سیدی اینجور غرور پیدا بکند یعنی اینجور فریب بخورد از مغترین است.
علما اخلاق همه عنوان کردهاند.
اونهایی که از قرآن و روایات به اصطلاح چیزی دانستهاند آنها عنوان کردهاند.
و خب صحبت من در مورد معصیت کارها بود.
معصیت کارها اگر بخواهند از این غرور نجات پیدا بکنند، راهش این است که الآن فکر بکنند که اصلاً امیدوار بودن به رحمت خدا، به فضل خدا که در آیات و روایات به اون اشاره شده معنیاش چیست؟
ما اینجور امید، امید نداریم در آیات و روایات به این شکل.
خوب دقت بکنید ها.
امیدی داشته باشیم که معصیت کار معصیتش رو انجام بدهد.
امید، امیدوار باشد که خدا چه، چه خواهد کرد؟
ببخ-- خواهد بخشید.
اصلاً اینجور شما هرچی بگردید در آیات و روایات اینجور امید برای ما گفته نشده است.
امیدوار باش، گناه بکن، امیدوار باش خدا میبخشد.
اصلاً آن معصیت کار امیدش اینجور میده.
اینجور رجا اصلاً نداریم.
راه اینجور رجا را برای ما باز نکردند اصلاً.
کسی که بخواهد متدین است و معصیت کار اینجور به فریب خورده باید فکر بکند این امید را به ما نشان ندادند.
امیدی که در آیات و روایات مطرح شده امید عامل است.
امید عمل کننده است.
خیلی معنی باریکی دارد رجا.
تمنی یعنی انسان خیال باطل بکند، آرزوی باطل.
تمنی یعنی آرزو.
به قول معروف آرزو برای جوانها میگن چیه؟
بد نیست و از اون آرزوهاست.
خدا هم با آرزو کار ندارد.
هیچ در منطق اسلام آرزو نداریم.
آرزو میکنیم که خدا ما را ببخشد.
رسول اکرم صلوات الله در بیانی که در جامع السادات مرحوم نراقی در جلد سوم آورده، در آنجا رسول الله اینجور تمنی را، آرزو را که نامش را معصیت کارها امید میگذارند، این را رسول الله صلوات الله علیه حماقت میداند.
میفرماید رجا که نیست، این تمنی است و این حماقت است.
ترجمه کنید.
این حماقت است.
این روایت را میخوانم نظرتون باشه.
شما انشاالله و ما از اینها نباشیم.
اما اگر کسی اینطور دیدید به یاد، این راه علاجش هست ها.
این آدم باید فکر بکند که اصلاً ما اینجور امیدی داریم یا نه؟
به اونها تذکر بدید.
این روایت و این آیه که خواهم خوند بعداً نظرتون باشه.
اینها مغرورند، در فریباند، نمیفهمند.
و اگر از کسانتون باشد دلتون بسوزد.
اگر خودتون باشد که باز دلتون بسوزد بر خودتون.
البته انشاالله که شما و ما اینجور نیستیم معصیت بکنیم امیدوار باشیم خدا خواهد بخشید.
اینجور امید نداشته باشیم.
نباید داشته باشیم.
الكيس این روایت اینجوره.
الكيس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت.
رسول الله فرمود آدم زرنگ این است که با نفس خودش به مجادله بپردازد یا به اصطلاح اون راه درست را در پیش بگیرد و عمل لما بعد الموت برای ما بعد موت عمل بکند.
بل احمق، احمق چه کسی است؟
من اتبع نفسه هوا.
کسی است که به دنبال هوای نفسش برود، نفسش را به دنبال هواش ببرد و تمنى على الله.
اون وقت آرزو بکند که خدا او را میبخشد.
این احمق است.
برای اینکه چنین دستوری ما نداریم.
ترجمه کنید.
خب اصلاً امید، این جملهش تکرار میکنم یادتون باشه.
رجا یعنی میفرماید عمل بکن بر اساس امید.
امید داشته باش نجات پیدا بکنی و برای اینکه امید داری چیکار بکن؟
عمل بکن کسی که امید دارد نجات پیدا بکند تلاش میکند.
کسی که امید ندارد نجات پیدا بکند او تلاش نمیکند.
معنی امید این است.
معنی رجا این است.
خب اینجا این آیه را میخوانم خوب تأمل بکنید.
این آیه هم خوب جوابگوس و راه علاج است برای این جور معصیت کارهای مختل که در این آیه هم تأمل بکنند.
این آیه به خوبی برای ما معنی و مورد رجا را بیان میکند.
رجای مطلوب، رجای ممدوح، رجایی که در شرع مقدس به اون دستور داده شده که امید داشته باشید معنیاش این آیه برای ما بیان میکند.
دویست و هجده سوره بدر است.
آیه دویست و هجده سوره بدر از اون آیات عجیب قرآن است که خوب معنی میکند و کاش معصیت کارهای مغرور همهشون این آیه را حفظ بودند شب روز میخواندند.
میفهمیدند معنی رجا چیه؟
امید چیه؟
"إن الذين آمنوا والذين هاجروا وجاهدوا في سبيل الله" انشاالله خوب تأمل بکنید.
هم شما و هم خواهرها خوب تأمل بکنند.
میبینید جای رجا را اینجور بیان میکند.
رجای دستور داده شده در برابر خوف.
خوف به جای خود محفوظ، رجا این.
"إن الذين آمنوا والذين هاجروا وجاهدوا في سبيل الله" حقیقت این است که اونها که ایمان آوردند و مهاجرت کردند در راه خدا، مهاجرت کردند از اونچه که باید مهاجرت بکنند.
معنی مهاجرت وسیع است.
از آ-- مؤمن وقتی ایمان آورد باید از یک سلسله مسائل چه بکنه؟
مهاجرت بکنه.
اونها که ایمان آوردند مهاجرت کردند "وجاهدوا في سبيل الله" و در راه خدا به جهاد پرداختند.
"أولئك يرجون رحمت الله" اینها امید و-- اینها امید دارند به چه چیز؟
به رحمت خدا.
یعنی چه باید امید داشته باشد؟
اینها باید امید داشته باشند.
چقدر جالب معنی امید و-- میفرماید اینها امید دارند به رحمت خدا.
نه اینکه کارشون تمام شده است.
حالا ما از دور میگیم که من و شما انشاالله شما اینجور نیستید.
من اینجور فکر میکردم خیلی وقت تا بعدها که این آیات را زیاد خوندم این فکرم عوض شد.
فکر میکردم خب کسی ایمان بیاورد مهاجرت کند از اونچه که مهاجرت کرده جهاد في سبيل الله بکند این دیگه خب الحمد لله باید از، در اینجا هم گل بدهد که به دیگران هم شفاعت خواهد کرد.
گلش هم باید اینجا به دیگران هم بدهد با کمال خاطر جمعی.
من اینجور فکر میکردم از قبل.
بعد فهمیدیم که این درست نیست این فکر.
من از دور اینجور فکر میکنم.
او اگر خودش اینطور باشد مختل است.
توجه بکنید او اگر از خودش اینجور فکر کند که کارش تمام شده چیه؟
مغرور است، مختل است.
خدا چی میفرماید؟
خدا فرمود اینها امیدوار باشند به رحمت خدا.
حالا تازه امیدوار باشند به چی؟
به رحمت خدا.
"إن الذين آمنوا والذين هاجروا وجاهدوا في سبيل الله أولئك يرجون رحمت الله والله غفور رحيم".
غفور رحیم برای اینهاست.
خب.
گذشتیم.
طبقه چهارم از مغرورین علما هستند.
در اینجا صحبت زیادی نخواهیم کرد چون به خود ما برمیگردد و صلاح نیست.
طبقه چهارم اگر خواستید خوب بدانید چه نوشتند علما اخلاق، به نوشتههاشون انشاالله اگر به زبان فارسی از نوشته آنها تک توک پیدا میشود، پیدا کردید خودتان مراجعه بکنید.
البته همه علما نه.
عدهای از علما از مغرورین و مختلین هستند.
حالا به چه شکلهایی اینها مغرور و مختل هستند؟
از طبقه، طائفه، از صنف جمعیتی مغرورین هستند.
به چه شکلی به غرور میافتند علما؟
و به چه اشکالی به غرور میافتند؟
این را انشاالله خود شما میبینید.
گفتن من به عنوان اینکه مؤمنم هستم احیاناً خب صحبتها در جایی به گوش کسی بخورد و طور دیگر معنی بشود مصلحت نیست.
اما عدهای از علما از مغرورین هستند.
إلا افرادی که إلا ما رحم ربی.
طائفه پنجم که علما اخلاق نوشتند از مغرورین، طبقاتی از وعاظ هستند.
اینجا هم باز ما از، من خودم از وعاظ هم بودم الان هم هستم.
اینجا باز صحبتی نمیکنم که باز ممکن است محامل دیگری در حرفها و مطلبها پیدا بشه، پیدا بکنند احیاناً کسی شنید، ولی همه وعاظ نه إلا اینکه عدهای از اینها عنوان شده اما چگونه اینها به غرور میافتند؟
چگونه از مختلین میشوند؟
چگونه به هلاکت میافتند؟
این در نوشتههای علما اخلاق مطرح شده.
خواستید انشاالله مراجعه میکنید.
طبقه ششم از مغرورین، طبقه ششم از مغرورین آنهایی هستند که به یک سلسله از، به بعضی از دستورات شرع مقدس تندتند میشمارم که به بعضی چیزها که خیلی نظر ماست اونها را بگیم به آنها برسیم.
اگرچه من تند میروم جلو ولی ببینیم آیا میرسیم یا نه.
بعضی از مؤمنین اهل عمل هستند که در مقام عمل مغرور میشوند.
به این صورت مغرور میشوند، به فریب میافتند.
به بعضی از، نسبت به بعضی از دستورات شرع مقدس حساسیت پیدا میکنند و روی اون زحمت زیاد میکشند، افراط میکنند و به اصطلاح کارهایی را که نباید انجام بدهند انجام میدهند.
وقتشون را میگیرند، نیروشون را ضایع میکنند.
تمام وجودشون منصرف میشود به یک یا چند گوشه از دستورات شرع مقدس.
اونم از دستورات ابتدایش و دیگه از بقیه مسائل غفلت میکنند و فکر میکنند که راهی که در پیش گرفتهاند درست است.
اینها از مغرورین و فریب خوردهها هستند که شیطان آنها را گول زده مثلاً میبینید که در ازاله نجاست حالا از دوستان اینجا هستند مانند خود من یه مقدار اینجور کارها را میکنن.
این بالاخره نصیحت هست برای ما هیچکس بدش نیاد از این حرفهام هرکس هر گوشه به هر کسی برخورد کرد چون من بعضی از دوستان را در اینجا میشناسم که گرفتاریهاشون رو میدانم.
اونها هم میدانند من به چه چیز گرفتار هستم.
اونها که نمیدانند خوبه، توجه میکنید؟
میبینید مثلاً در ازاله نجاست سعیها میشود پاک بشه خلاصه بدن نـ-- نجاست از لباس و بدن.
سعیها میشود اونی که دستور شهر مقدس است از اون افراطها.
اون به اون قانع نمیشوند هی چه تلاشها، چه وقتها، چه نیروها، چه حوصلهها.
میبینید که حتی موجب میشود در اول وقت به نماز نمیرسد، به جماعت جماعت نمیرسد، از وقت فضیلت محروم میماند.
سعیها میکند و وقتی به نماز رسید دیگه نماز مثل اینکه فقط یه حاشیه بود، جنبه بود.
اصل مسئله اون بود که خودش پاک باشد.
توجه میکنید؟
این یه جنبه بود.
حالا به اونجا رسید یه نمازی هم تصویر میکند و السلام تمام شد.
اما چه س-- نیروی اونجا صرف شد.
چه گستهها اونجا خورد.
کارشون در نماز بود.
اون مقدمه بود، اینجا مسئله بود.
میبینید که اینجور اون این روشن است که چه جور مغرور است دیگه.
یک، یه عده اینجور مغرور هستند.
در ازاله نجاست، در وضو گرفتن، در غسل کردن.
میبینید که فقط همتش مصروف میشود که یه وضو خوبی بگیرد.
دیگه بقیه مثل اینکه مسئلهای در عالم است همه انبیا آمدند گفتند که اگر اینجوری وضو گرفتی والسلام به اسرار، به عبودیت نائل شدی.
اینجور.
اینا از طوائف مغرورین هستند.
بعضیا میبینید که به وسوسه دیگر به یک نوع یعنی به یک افراطها دیگه در مقام نیت مثلاً نیت نماز را سخت نیت میکند.
سخت تکبیر میگوید اما وقتی تکبیر را گفت دیگه کاری ندارد بعد از اون چی میکند؟
توجه میکنید؟
وقتی نیت را فارغ شد دیگه بعد، بعد از اون دیگه حضور قلب هست، کجا هستم؟
چی میگویم؟
چقدر دروغ میگویم؟
دروغهام در چندین به اصطلاح مرتبه باید حساب اینا رو دیگه فکر نمیکند مثلاً.
با تجرید قلب هیچ کاری ندارد.
در قلبش چه خبر هست هیچ کاری ندارد.
این وسوسهها و این احتیاطها کاش از اون همونایی که ازاله در ازاله نجاست اون کارها را میکنند، اونایی که در وضوها، در غسلها، در تکبیرها، در نیتها این کارا رو میکنند کاش اینها یه خورده توجه میکردند که در قلب چه خبر هست.
به اون قلب بیچاره یه نگاهی میکردند که چه هست.
اینا از مغرورین هستند.
بعضیا میبینید در قرائت خیلی نیروها و وقتها صرف میکنند، میرن به دنبال استاد و معلم مخارج حروف را یاد میگیرند و چی چی الی آخر.
و وقتی به نمازی ایستادند سعی میکنند که مخارج حروف طوری ادا شود که دیگه هیچکس حرفی نداشته باشد.
اینا از مغرورین هستند.
این مخترع است بیچاره نمیفهمد مطلب اینها نیست.
اصل مسئله چیز دیگه است.
اینها طبقاتی از مغرورین و مخترعين هستند که دیگه من زیاد توضیح ندهم.
[سرفه] یه عده از مؤمنین میبینید که به یک سیستم، به بعضی از کارها مغرور هستند.
بعضیا میبینید که زیاد تلاوت قرآن میکنند.
بعضی از اعمال ماهها را انجام میدهند.
اول ماه چه جوری است؟
وسط ماه چه جوری است؟
این نماز را اینجا بخوانیم، اون دعا را اونجا بخوانیم.
این قرآن، تلاوت قرآن زیاد میکنند، بعضی از مستحبات رو انجام میدهند اما کاری با قلب و درون خودشون ندارند.
به اینکه به درون خودش بپردازد کار ندارد.
اصلاً از اول عمرش تا آخر عمرش هیچ قدمی در تطهیر درون بر نداشته.
اما زیاد مستحبات صوری انجام میدهد.
فکر میکند موفق است.
خودش را، وضعش را مطمئن میشود.
از مغرورین هستند.
اینا دیگه پره ها.
این مغرورینی که میشمارم دیگه اینها در همه جا پره.
میبینید خیلی از مستحبات خشک را انجام میدهد اما همین آدم حتی از یک غیبت پرهیز نمیکند.
هرچی به دهنش میآید میگوید.
هر تهمتی میگوید، هر اذیتی را میکند.
خلاصه آزاد است در همه کارها.
قلب پر از مرضهاست.
هیچ کاری در این باب نکرده، قدمی در این راه برنداشته اما از مستحبات غفلت نمیکند.
مخترع است، مغرور است.
اینا هم یک تیپه.
دیگه چند تا دونه تیپ نمیشمارم چون دیگه از عدد گذشت.
توجه میکنید؟
یه عده هستن که با روزه مخترع میشوند.
میبینید که خیلی زیاد روزه میگیرند.
اول ماه، آخر ماه، وسط ماه، ایام بیض.
نمیدونم ماه رجب، ماه شعبان امثال اینجور ماهها رو زیاد روزه میگیرند اما همون روزها که روزه میگیرند در درونشون مرتب افطار میکنند.
توجه میکنید؟
اون سو در روزه، پار روزه نیستند.
پار روز اینجا یکی از دوستامون صحبت میکردیم با او خصوصی.
گفتم ببینید اون سو روی اون سو فقط حساب باز میکنندا.
این سو اینجا برای همین سوست.
وقتی میگید آن سو، آن طرف، آن طرف حساب روی کدام طرف باز میشود؟
روی همان طرف باز میشود حساب.
روزه میگیرند ولی مرتب در افطار هستند.
در روایات هم به این اشاره شده.
مرتب در افطار هستند و همینطور دیگه بقیه چیزها نمیپردازند فقط روزه گرفتن برای خودشون کار کردن.
اینا هم یه طور مغرور هستند و مخترع هستند.
خب.
از اینا گذشتیم.
یک سلسله فرقه مخترعين داریم به نام متصوفه که از این اینجا ما بحث بکنیم اونجور دیگه اصلاً نه در یک جلسه، دو جلسه مسئله تمام نمیشود.
اینا هم یه به اشکال مختلف.
اونها را فقط من بهعنوان یک دسته گفتم و توضیح هم نمیدهم چون با توضیح خلاصه در اینجا نمیشود گفت اینا چگونه فریب خوردهاند و چگونه مخترع هستند و چگونه مغرور هستند.
بیشتر فرقه متصوفه از مغرورین و مخترعين هستند.
این اندازش مسلمه.
بیشتر فرقه متصوفه، خیلی از فرقه متصوفه از مخترعين و مغرورین هستند.
اما توضیح اینکه کدام فرقه چگونه مخترع است، غرورش از چه و از کجاست و به چه شکلیست؟
اینها چیزی است که در این بحثهای خلاصه本身 خودش به یک بحث مستقلی احتیاج دارد.
خب اینها را گذشتیم.
گذشتیم از اینجا رسیدیم به-- اینها را که من گفتم به یک نظر شما حساب نکنید دیگه.
به نظرتون نیاد که این تا اینجا که گفتم تقریباً وقتمون هم اونقدر نمونده به حساب یک ساعت تمام بشود.
اینها کلاً غیر افراد به اصطلاح غیر سلوکیها بودند.
غیر از ارباب سلوک بودند.
هرچه تابهها رو شمردیم.
اما همینها در نوشتههای علمای اخلاق و ارباب سلوک مطرح شده.
چرا من اینها را گفتم در بحث سلوک؟
برای اینکه فرقی نمیکند ما اگر صالح الی الله باشیم به این طریق بخواهیم قدم بگذاریم، هیچ به اصطلاح بعید نیست که از صورتهای مختلف این غرورها در ما هنوز بوده باشد.
حالا اون کفرش نیست الحمد لله اما بقیه بعد از کفرش بعید نیست که از، در اشکال مختلف باشد.
گفتم تا روشن بشه