ددرس‌گفتارها

کسانی که به مقام سلوک آمدند، قدم در طریقی در طریق سلوک گذاشتن، اینها هم به صورت‌های مختلف به غرور اغترار می‌افتند و از مغرورین و مخترین می‌شوند و، و به انواع مختلف در راه در طریق معطل می‌مانند.

خوب تأمل بکنیدا.

به انواع مختلف.

به یک نظر ما اگر بخواهیم اینجا اون صورت‌های مختلف اغترار و غرور را در خصوص ارباب سلوک، به بیان دیگر طوائف مغرورین را در خصوص ارباب سلوک بشماریم، به یک نظر نمی‌توانیم با شمردن تمام بکنیم.

اصلاً به شمارش نمیاد.

خیلی ریزه کاری‌ها دارند، خیلی صورت‌ها دارند اما به بعضی از صورت‌هاشون من اشاره می‌کنم.

یک عده از صالحین الله یعنی طایفه‌ای از صالحین الله یعنی اونایی که به سلوک شروع کردن، به این راه قدم گذاشتن.

یک عده از این‌ها در همون مراحل اولیه به نوع خاصی غرور اون‌ها را می‌گیرد و فریب می‌خورند، مغرور می‌شوند، مختر می‌شوند و قرآنا در همان قدم‌های اولیه می‌مانند و راه به جایی نمی‌برند.

و یا اون شروعی که کرده بودند اونم یواش یواش از دستشون چی میشه کنه؟

از دستشون می‌رود بر می‌گردند به همان دوران جاهلیت.

جاهلیت به معنی قبل از شروع سلوک .

اینها چگونه مختر می‌شوند؟

اینها اینجور وقتی شروع کردن در مراحل ابتدایی این غرور به سراغ بعضی‌ها میاد.

شروع که کردن خب یهو تا حدودی فهمیدن، بیدار شدن.

به اصطلاح اون قدم اول یغزه تا حدودی بیدار شدن، توبه کردن، برگشتن، شروع کردن که شبانه روز مراقبت بکنند به تزکیه نفس و تجدید باطن و تطهیر دل بپردازند و الی آخر و ذکرا و اوراد و برنامه‌ها را شروع کردن، مراقبت‌ها را.

اینها که شروع کردن خب اول کار است، اول کار است.

فرد نفخته اول کار مشکلات راه زیاد، عذارات‌ها پر در وجود و یه آدم معمولی بوده گرفتار و اسیر تازه قدم به راه گذاشته.

این خب با ده‌ها و بی‌شمار مشکلات، موانع روبرو خواهد شد.

از جمله مشکلات که اینها روبرو می‌شوند، یک تیپ مشکلاتی است که اینها در برنامه زندگیشون دارند.

مسائل، مشکلات در برنامه زندگیشون دارند که فلان مشکل باید فلان طور حل بشه.

مشکل از فلان، فلان کار فلان طور بشه، فلان مسئله حالا حل بشه.

اینجور خب همه در زندگیشون دارند دیگه.

اینها که شروع کردن این مسائل تهاجم می‌کند به قلبشون.

حوصله این‌ها را می‌برد، مشغولشون می‌کند که مشغولشون که کرده بود الانم باز تهاجم می‌کند به قلبشون.

اون وقت اینها دیگه اون تلاش لازم و مجاهدت لازم را انجام نمی‌دهند و بعد خودشون را به خودشون چگونه وعده می‌دهند؟

به خودشون وعده می‌دهند که انشاالله این مثلاً مراقبت را توجه می‌کنید؟

مراقبت را حالا این مشکل ما یه چند روز بگذره حل بشه بعد اون انشاالله وارد میدان می‌شویم.

توجه می‌کنید؟

حالا بعد مثلاً فلان ذکر را خوب الان مرتب انجام نمی‌دهم یا در وقتش با حضور قلب نمی‌توانم انجام بدم.

این فلان مشکل ما اگر حل بشه مثلاً یه منزلی اگر پیدا بکنیم یا این ازدواجی اگر به راه بیندازیم یا مثلاً این تعمیرات را اگر بکنیم حالا ما تعمیرات می‌کردیم عرض کنم که اینجور دیگه یا فلان مشکل حل بشه یا اون مسافرمون بیاد، این مریضمون خوب بشه، این ناراحتی خودم برطرف بشه انشاالله ما هم...

اینجور خلاصه با امانی می‌گذرانند، گرفتار امانی می‌شوند.

امانی‌ای به اصطلاح قرآن.

اینا یه تیپ از مغرورین هستند که در اول سلوک اینجور به غرور اغترار می‌افتند و این وضع ادامه دارد تا صدها قیامت بگذرد.

توجه می‌کنید؟

این وضع تمام نمی‌شود.

قیامت هم می‌رسد.

صد قیامت بگذرد دین ناتمام.

برای اینکه هیچ در زندگی دنیوی هیچوقت نمی‌شود انسان یک حالت منتظره در دنیا نداشته باشد.

وقتی این راه را انسان، این در را انسان به روی خودش باز کرد، برای خودش این چیز را تجویز کرد.

امروز می‌گوید این مریضم خوب بشه.

مریزش خوب می‌شود یا بالاخره از میان می‌رود.

به هر صورت این مشکل و بعد حالا وعده داده بود که بعد از اینکه مریض، مریزش خوب شد دیگه خوبه فردا از ازش خودش.

مریضم خوب شد اما همون روزها که می‌خواد مریض خوب بشه، یه مشکل دیگه از این طرف سبب میشه.

توجه می‌کنید؟

حالا اون نرفته این نائب منابه اون می‌شود در ذهن.

بعد حواله می‌دهد به این مشکل و همینطور این مشکل‌ها ادامه پیدا می‌کند که خاصیت زندگی دنیوی است و این امانی پی-- ادامه پیدا می‌کند.

بعد اینها چند نفر بودند و تو با هم خب یه عده بودند به طریق سلوک وارد شدند با هم شروع کردند.

این به امانی گرفتار شد.

قافله رفتند.

اون‌ها رفتند.

این موند.

اون‌ها رفتند و این موند.

یه وقتی اون‌ها در جایی، این در جایی.

این می‌گوید من هم با شما بودم.

اون‌ها می‌گویند بله با ما بودید.

اما متأسفانه تربصتم برتبتم بغرضکم الامانی.

قرآن میگه ها.

در یک البته این آیه که می‌خوانم یکی از معانی آیه است.

این آیه، آیه‌ای است که در سوره اعراف است و معانی مختلف دارد.

قبلاً عرض کردم که آیات قرآن وجوه مختلف از معانی، معانی صحیح البته دارد.

توجه می‌کنید؟

ما با شما بودیم.

مثلاً من و شما با هم شروع کردیم.

من گرفتار امانی می‌شوم و می‌مانم.

شما گرفتار این امانی نمی‌شوید.

مغرور نمی‌شوید.

در مغرورین صحبت می‌کنیم.

شما در اینجا و آنجا به جایی می‌رسید.

من نمی‌رسم.

من با شما بودم.

می‌گویم شما را آنجا می‌بینم.

خود را در جای دیگه می‌بینم.

می‌گم من با شما بودم.

شما می‌گید که بله با ما بودید اما متأسفانه غر ربتم الامانی.

شما را آرزوها، امانی اون آرزوهایی که الآن گفتم این مسئله حل بشه بعد انشاالله.

اون مشکل هم حل بشه بعد انشاالله.

اینا رو میگن امانی به اصطلاح، به اصطلاح قرآن.

این آیه‌ای که می‌خوانم بخوانم یادتان باشد.

اینجا به اصطلاح من فکر می‌کنم همه شما و من که گوینده شما هستم همه بدون استثناء از این مغرورین فعلاً هستیم.

حالا ببینیم از اون دیگری‌ها هم هستیم یا نه.

دیگه اینجا من با اطمینان خاطر قضاوت می‌کنم.

اون یکی‌ها را نمی‌دانستم.

این را می‌دانم.

می‌دانم برای اینکه وضع ما حاکی‌ست دیگه.

می‌دانم به اون معنا.

توجه می‌کنید؟

همه دوستان توجه داشته باشند.

خوا-خانم‌ها هم توجه داشته باشند.

میدان سلوک چیزی، چیزی ساده‌ای نیست.

کسی وارد بشه شما فکر نکنید اونا که وارد شدن موفق شدن یعنی از این مشکلات نداشتند.

اونای آدم‌هایی بودن که خدا زندگی اونها رو پر دیگه درست کرده بود.

نه خیر.

این یه میدان است کسی وارد شد باید اول بر معروف کمرش رو ببندد وارد بشود.

اینجوره.

نه اینکه اونها از این جور چیزا نداشتند.

نه داشتند.

خیلی گرفتاری‌های بیشتر هم داشتند اما گرفتار امانی نشدند.

این مشکل حل بشه اون حوصله ام رو به سر می‌برد.

این نمی‌گذارد.

آخه من چی کار بکنم؟

این مشکلات دامن گیر ماست.

شما نمی‌دانید انسان اینجور صحبت حتی مثل اینکه انسان می‌خواهد یه منت‌ی هم به گردن همه بگذارد.

این اینجور نیست.

اینا همه به اصطلاح منطق غرور است و منطق مخترین است.

چهارده حدید را همین آیه که می‌خوانم چهارده حدید است.

یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ.

اینا میگن که یُنَادُونَهُمْ یعنی اینها خیلی در عالم پایین میفتند.

اونها در عالم بالا.

میگن که یُنَادُونَهُمْ ندا می‌دهند از دور کسی را ندا می‌کنند.

یُنَادُونَهُمْ ندا می‌کنند اونها را که أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ ما با شما نبودیم؟

قَالُوا بَلَى میگن چرا با ما بودید؟

وَلَٰكِنَّكُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ ولیکن شما خودتون رو گور زدید.

فَتَرَبَّصْتُمْ هی منتظر شدید این درست بشه، آن درست بشه.

هی اینجور به تربص.

وَتَرَدَّدتُمْ هی با تردید گذراندید.

امروز می‌کنیم، فردا جدی شروع می‌کنیم، پس فردا شروع می‌کنیم اینجور.

وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ امانی شما را غرور داد.

حَتَّىٰ جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ تا امر خدا آمد.

وَغَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ غرور شما را غرور داد.

به فریب انداخت.

یه تیپی از مغرورین از اهل سلوک اینا هستند و با اول سلوک به این غرور گرفتار می‌شوند.

اینا توجه نمی‌کنند که باید این سدها را با اراده به اسم الله بشکنند.

یک از مغرورین از ارباب سلوک که به قدم به مقام سلوک گذاشتند به نوع خاصی به شکل خاصی گرفتار غرور می‌شوند و مغرور می‌شوند، از مخترین می‌شوند و بالاخره در راه سلوک راه به اونجا که باید ببرند نمی‌برند.

از مخترین اونهایی هستند که [صدای محیط] تا حدودی وقتی مجاهدت کردند البته عرض می‌کنم خوب تأمل بکنید ها من عوضی مسئله به صورت عوضی مفهوم نشه.

وقتی که قدم گذاشتند به راه سلوک تا حدودی که موفق شدند، تا حدودی که موفق شدند در عین اینکه از خطرات یه خرده خودشون را به اذن الله حفظ کرده‌اند، در عین اینکه همه چیز را از تفضل خدا می‌دانند، به خود متکی نیستند، گرفتار عوج نیستند و موفقیت‌ها دارند، مجاهدت‌ها کرده‌اند و باطن خودشون را تجدید کرده‌اند، به مراحلی رسیده‌اند، مسائلی براشون پیش آمده.

در عین حال اینها به این شکل غرور می‌افتند.

یک نوع اطمینان خاطر پیدا می‌کنند.

یک نوع سکون و آرامش پیدا می‌کنند به وضع خودش.

اول در تعریف غرور گفتم اصولاً انسان در هر منزلتی باشد اگر سکون و آرامش وضع خودش داشته باشد چیه؟

این مغرور است.

اینها تقریباً یعنی آرام می‌شوند، آرامش دارند به وضع خودشون‌ها.

نه اون علی اذی که لا تطمئن الغرور را نمیگیم‌ها.

خشیت از اینکه عنایت خدا از اینها گرفته بشود، خوف از اینکه به سوء عاقبت گرفتار بشوند را ندارند.

اون یه حالت اضطرابی که از این نظر وجود انسان اینها را می‌گیرد که برگردند، بیفتند، از نظر حق بیفتند و توفیقات الهی برداشته بشود.

این حالت ترس و خشیت دائمی که باید وجود انسان را بگیرد، این را ندارند.

اینها هم از طایفه یس الله از سالکین هستند که به این نوع اضطراب و غرور گرفتار می‌شوند یه اطمینان در درونشون به وضع خودشون هست.

از سوء عاقبت نمی‌ترسن.

ترس از سوء عاقبت باید در حدی باشد که همیشه وجود انسان را بگیرد.

ولو خیلی موفق است حتی حالاتی دارد، حتی مکاشفاتی دارد، مشاهداتی دارد، تجلیاتی در درونش شده، خیلی چیزها.

ولی در هر حدی باشد، در هر حدی باشد نباید اون ترسی که در درونش باید حاکم باشد لحظه‌ای از درونش ک-کنازه.

نباید از مکر خدا ایمن باشد.

نباید از استدراک ایمن باشد.

نباید از سوء خوف از سوء عاقبت خودش را در امان ببیند.

باید همیشه بترسد.

به یکی از اولیا در اون وقت احتضارش مرحوم نراقی می‌نویسد یکی از اولیا از اخیار که از خوبان، خوبان بوده در وقت مرگش در اون لحظات آخر و حال احتضارش، ااا البته خب در منزلت بالاتری بوده که شیطان براش متمثل می‌شده.

متمثل شیطان برای انسان و صحبت شیطان با انسان در اینجور مراحل پایین‌تر هنوز به دست نمیاد.

شیطان هم موجود بزرگواری است به این آسانی‌ها با کسی در مقام متمثل صحبت کنه در بیرون، بیرون یعنی خارجاً متمثل بشه و با انسان صحبت کنه، این مطلب خیلی ساده، مطلب ساده‌ای اصلاً نیست.

این مرد بزرگواری بوده، شیطان براش متمثل شده و گفته که در همون لحظات آخری که افلته، ها خوب شد از دست من رها شدی.

گفت که نه، نه، حالا نه، بعدو.

حالا نه.

توجه می‌کنید؟

بعدو.

فعلاً مادامی که اینجا هستیم نمی‌شود گفت بله.

اون گفته افلته از دست من یعنی رها شده‌ای.

به اون ولی گفت.

گفت حالا نه.

می‌مرده ها لحظاتی به آخرش مونده.

حالا نه.

بعدو.

توجه.

مادامی که انسان از اینجا نرفته، سوء عاقبت انسان را تهدید می‌کنه.

مکر لاهی انسان را تهدید می‌کنه و هیچکس هم نمی‌داند که چه خواهد شد.

فلذا این خشیت در درون سالک غیر مختر باید باشد.

اگر نبود حاکم باشد ها، نه حرف باشد.

الآن من حرفشو می‌زنم.

شما ممکنه مانند من حرفو جاهای دیگه بزنید.

به کسی موعظه بکنید.

حالت باید باشد، حالت حاکم باشد.

اگر خواستی بدانی چگونه حالت حاکم باشد بعضی از خوبان که قبلاً اسمشون رو در اینجا بردم یه به وضعشون یک دقت‌ها بکنید اگر توانستید.

البته اون وضع درونیشون رو که نمی‌شود دید معمولاً هم مخفی می‌کنند اما تا حدودی می‌توان ببینی.

اون اضطراب چیست؟

سوء عاقبت.

از سوء عاقبت، از مکر خدا ولو خیلی توفیقات بالا باشد، سکون و آرامش نباشد.

باید دل انسان خون بشود تا مادامی که اینجاست به قول بعضی از عرفاء بزرگ مادامی که انسان از اضطراب نگذشته، قدم در جنت حق نگذاشته، این خوف باید در وجود انسان حاکم باشد.

توجه می‌کنید؟

حاکم باشد.

ما اصولاً در بحث‌ها گفتیم با عمل کسی به جایی می‌رسد یا نمی‌رسد؟

اگر گفتید، اگر گفتید جوابش که ایشون گفتند می‌رسد.

شما گفتید نمی‌رسد.

هر دو درست است اما هیچ کدام به یک نظر درست نیست چون بحث‌ها ابعاد دارد این.

فکر نکنی یه وقت خب کسی که در منزلت بالاتره این دیگه چه خشیتی که پیورش در بیاد؟

باز چی؟

بله باز بله.

حالا این بله اثارش زیاده است.

باز بله و به عمل کسی به جایی نمی‌رسد.

به عمل همه به جایی که می‌رسند، می‌رسند.

هر دو درست است.

هر دو نادرست است.

توجه می‌کنید؟

عمل می‌کنیم تا اونچه باید بشود احیاناً آن بشود و اون چیست؟

و اون تفضل حق است.

نه عمل ببرد اونجا.

عمل باید کرد.

با عمل می‌شود رسید.

اما عمل برای این است احیاناً اگه خدا خواست عامل را مشمول فضیلت بکنه.

نخواست عامل را مشمول فضیلت بکنه، نخواسته.

خواست، خواسته.

اما اونجا می‌خواهد معمولاً اگر بخواهد که طرف کی باشد؟

عامل باشد.

آنجا که عامل نباشد نمی‌خواهد.

آنچه می‌خواهد آنجاست که عامل باشد.

خوب در جملات دقت بکنید.

دعای ادعیه که برای همین، برای نجات از همین چیز است، برای نجات از همین اختراع است به من و شما گفتن بیشتر این دعا را بخوانید.

حالا دعا از معصوم است یا دعایی است که علما دل سوز سابق این دعا را به مؤمنین تنظیم کردند و درست کردن بر اساس موازین قرآنی و روایی و اسلامی و دستور دادن، در هر صورت دعای خوبیست.

دعای ادعیه برای همین است.

میگن همیشه ناله کن، همیشه بخوانید، به خدا پناه ببرید از اینکه سوء عاقبت پیش بیاد.

مخصوصاً اون لحظات آخرت ها.

حتی ممکنه انسان خیلی ولی کامل کامل هم باشد اما در همون لحظات آخر وقت احتضار اصلاً کافر مطلق از دنیا بره.

توجه می‌کنید؟

هیچ اطمینانی به هیچ چیزی نیست.

همه فقیر هستند به خدا فقط آن که هست حق است و خواست او باید خود را در پناه او قرار داد.

در دعای ادله لابد انشاالله خوندید.

اونم نه یک بار بخونید زیاد بخونید.

دعای ادله مضمون یکی از جملاتش این است که خدایا من به فقط هیچ عملی ندارم که به اون عملم مطمئن باشم.

عمل دارد ها.

میگوید عملی که به اون مطمئن باشم ندارم.

عمل اصلاً نمیشه بهش اطمینان داشت.

اطمینان من فقط به فضل توست.

و من یه وقتی در اینجا این اقرار چون خیلی دامنگیر ماهاست، ماها اگر حالا به جایی برسیم ممکنه دامنگیر ماها باشد.

یه وقتی از دعای نجات خائفین امام سجاد یه چیزایی اینجا خوندم.

الانم یه چند جمله میخوانم.

بدانید که این چگونه باید باشد.

ببینید این امام سجاد علیه السلام که این جور مناجات می‌کرده وقتی فکر کردیم امام سجاد است دیگه بقیه حساب‌هاش دیگه پاک است.

بقیه حساب‌ها پاک است.

او امام سجاد سلام الله علیه اصلاً اصل آنچه که او داشته عنایت و تفضل بوده اصلش نه با مجاهدت در شه مجاهدت بوده.

اما با این همه، با این همه ببینید او چگونه می‌ترسد.

اگر این جور ترس برای خود البته در اون حد نمی‌شود به ما برای ماها باشد.

اون خودش توفیق است.

اون عنایت است.

اگر این جور خشیت نبود البته اون که نمیشه گفتم اگر در اون حد نازلش در وجود انسان نبود، در اولیاء صالح در هر مرتبتی باشد مغرور است.

خوب، خوب بسای گوش‌هامونو باز می‌کنیم و اگر خشیت حاکم نبود در حد نازل از این خشیتی که اینجا مطرح می‌شود، انسان در هر مرتبتی باشد انسان مغرور است، از مخترین است.

خیلی خطر خسران و هلاکت او را تهدید می‌کند چون مغرور نشد انسان خودش را در پناه حق قرار می‌دهد.

مغرور شد خیلی خطر بهش نزدیک شده.

ولی اونی که بیچاره است، ذلیل است، متضرع است، خاضع و خاشع است.

او خودش را با فزوع و خشوع در محضر حق می‌بیند همیشه.

خدا رحمت دارد اونجا.

آب کم رو که تشنگی آورد، کی؟

به دست.

که وقتی انسان متضرع شد، وقتی دل شکسته بود، همیشه خشیت داشت، رحمت هم اونجا را سراغ دارد، فوراً اونجا می‌رود.

به قول مثنوی آب به پسته می‌رود، رحمت به سوی شکستگی می‌رود الی آخر.

الهی ببینید این دعای خائفین است.

مناجات خائفین است.

بعد می‌روید منزل این مناجات خائفین را از اول تا آخر می‌خوانید.

الهی اترانی بعد الإيمان بك تعذبني.

خدایا!

آیا اینجور است که بعد از اینکه من به تو ایمان آورده‌ام مرا عذاب خواهی کرد؟

یعنی نکند عاقبت اونطور باشد؟

حالا من ایمان دارم به تو.

الان اینطور هستم اما عاقبت اونطور نباشد.

اتر، اترکه اینو امام سجاد مناجات امام سجاد است.

آیا این هست که تو بعد از ایمان، آیا اینطور است خدایا که تو بعد از ایمان مرا با عذابم می‌کنی؟

أم بعد حبّي إياك توعدني.

خدایا من که الان تو را حب نیست، تو حب دارم، به تو عشق دارم، مرا بعداً از خود دور خواهی کرد؟

یعنی به سوء عاقبت گرفتار بشم، این حب و این عشق از بین برود و بعد از خودت دور خواهی کرد مرا؟

اینجور نباشد.

أما الرجاء إلى رحمتك من تحرمني.

خدایا!

من که این امید را به رحمت تو دارم مرا محروم خواهی کرد؟

به صورت سؤال مطرح می‌کنی.

یعنی عاقبت چیست؟

عاقبت چیست؟

أما استعجارتي بأفّك تسلمني.

با اینکه زیاد به عفو تو پناه آورده‌ام، مرا به حال خودم واگذار خواهی کرد؟

آشال بر فکل کریم عنتو خیبنی.

بعد می‌گوید که یه وقت هم گفتم این قطعه را خونده بودم.

بعد می‌گوید که ناراحت می‌شود و از شدت ناراحتی حالا با گریه اینها را می‌خواند دیگه.

که سید بكائین هم بوده دیگه.

یعنی گریه کننده‌ها.

ساجدین بود، سید بكائین یعنی گریه کننده‌ها هم بود.

سلام الله عليه.

لیت شعري على الشقاء ولدتني امي أم للأناء ربتني أليت حالا طلبتني ولم ترني.

می‌گوید ای کاش می‌دانستم که مادرم مرا برای اینکه شقی باشم زاییده.

توجه می‌کنید؟

شقی باشم یعنی در نهایت ها.

کاش می‌دانستم آخرم اونجوره.

اگر اینجور يا خير از اهل سعادتم.

و ليتني علمت أم من أهل السعادة جعلتني.

کاش می‌دانستم که از اهل سعادت مرا قرار داده‌ای مطمئن می‌شدم.

کاش می‌دانستم.

و بقربك و جوارك خصصتني.

کاش می‌دانستم که به قرب و جوار خودت مرا مخصوص کرده‌ای.

فتغِرّ بذالك عيني چشمم روشن می‌شد.

و تطمئن له نفسي.

نفسم مطمئن می‌شد.

کاش می‌دانستم.

اونجا هم که گفت که اگر عاقبت شقا است کاش مادرم مرا به دنیا نمی‌آورد.

توجه همین جا که دیگه نخوندم.

بعد هی می‌گوید خدایا تو سیاه خواهی کرد اون صورت‌هایی را که خَرّت لأجلك ساجدة، که همیشه در سجده بوده در برابر تو صورت خودش را می‌فرماید ها عرض می‌کند خدایا کاش نمی‌دانم آیا روسیه خواهد کرد، چیا خواهد کرد این صورتی را که همیشه در برابر تو در حال سجده بوده همینطور می‌شمارد.

به زنجیر خواهد کشید این دست‌هایی را در آتش در جهنم، این دست‌هایی را که همیشه به سوی تو در مقام تضرع بلند شده همینطور می‌شمارد.

این خشیت امام سجاد سلام الله واقعیتش هم چه بوده خودش می‌داند و خدا.

بالاخره این هم طایفه‌ای از مغرورین است.

طایفه‌ای از اهل صلا، از اهل سلوک سالکین که به چند جمله‌ام بگم تمام می‌کنم.

این که گفتم الان تمام کردم این طایفه‌ای از مغرورین که اینجور سکون پیدا می‌کنند به وضع عبودی خودشون در هر منظله‌ای باشند اینا از مغرورین هستند.

این یه طبقه بود، یه طایفه بود.

یه طایفه سوم از سالکین که مغرور می‌شوند اونا هستند که اینم باز در مراحل ابتدا بیشتر به سراغ انسان میاد گرچه در بالاها هم ممکنه به سراغ بیاد.

مخصوصاً در ابتدا خیلی از سالکین گرفتار می‌شوند.

می‌بینید که تازه شروع کرده مخصوصاً خیلی افراد مبتدی من خیلی دیده‌ام نمی‌دانم شما دیده‌اید یا ندیده‌اید و گاهی هم می‌بینم گاهی مثلاً انسان روش نمیشود خیلی چیزها بگه یا دلش می‌سوزد چون خبری ندارد.

یه آدم مبتدی شروع کرده یه مسائل و احوالی براش پیش میاد.

فکر می‌کند دیگه کارها تمام شده.

اونقدر بی‌اطلاع هست انسان می‌بیند از کجا بگوید؟

از کجا بگوید؟

کلا اون به قول معروف بیست، سی سال وقت می‌خواست انسان بنشیند و از اطراف مسائل بگوید تا بفهمد که نمی‌فهمد.

می‌بینید که مثلاً شروع کرده یه صفایی هم دارد با صفا هم شروع کرده.

اما خب شروع کرده به مراقبتی، حضوری، ذکری، وردی، شبزنده‌داری، تضرعی، تبتل الی آخر.

شروع کرده کم و بیش، کم و بیش شروع کرده.

حالا به مرحله‌ای رسیده باشد نه.

تجقیدی کرده باشد نه.

تهذیب درون تعقق پیدا کرده باشد، تهذیب این کتاب شود اینها نه حالا.

شروع کرده رو به سوی خدا آورده، صفایی هم دارد.

بعد می‌بینید که، که چیزهایی براش غیرعاده پیش میاد.

انواری می‌بیند، انواری می‌بیند در اون به اصطلاح مراحل اول گاهی خب مسائل اینجوری پیش میاد.

انواری می‌بیند به صورت‌های مختلف، به صورت ستاره، به صورت ماه، به صورت قطعات نوری، به صورت رنگ‌های مختلف.

گاهی مثلاً عطر‌هایی به مشامش می‌رسد.

گاهی انواری می‌بیند.

بعد می‌بینید که بنده خدا غرور می‌گیره یعنی فکر می‌کند غرور به این معناها نه معنی که مغرور می‌شود غرور همون که صحبت می‌کنیم.

یعنی فکر می‌کند که وضع عبودی که دارد، وضع عبودیش چیه؟

مطلوب است.

فکر می‌کند در واقع در مقام عبودیت چیزیست در همان حال که درونش پر از اسارت است، پر از ظلمات است، پر از تلبات است.

اگر به مراقبه پرداخت میفهمد چه خبر است.

هنوز نه پرداخته، نه فهمیده در درون چه اشکال‌ها، چه مسائل هست.

اما فکر می‌کند که به جایی رسیده، مسئله‌ای شده، کرامتی در راه پیدا کرده.

البته نمی‌گوییم اون انوار که به نظر می‌رسد مشدد است.

انواریست، تابش‌هاست، بارغه‌هاست و یا مثلاً چیزهایی به مشامش می‌رسد.

اینها مشدد است.

اینها اشاراتی از این عیادت‌ها دارد.

اما معنیش این نیست که وضع من وضع اطمینان‌آوری است.

اون وقت مغرور می‌شود، مختر می‌شود بعد دیگه از تلاش می‌ماند یا نمی‌ماند؟

از تلاش می‌ماند.

و لذا اینها در همان مرحله متأسفانه خیلی‌هاشون هم نمی‌فهمند حتی، اصلاً حتی نمی‌فهمند که مسئله دیگری هست.

من گاهی با بعضی از اینها برخورد کرده‌ام که حتی حرف‌هایی می‌زنند که انسان [مکث] یعنی اگر شما هم باشید نزدیک به اینکه فریاد بزنید، دیگه چیز دیگه پیدا نکنیدا فقط فریاد بزنید.

یه چیز دیگه انسان راه دیگه پیدا نمی‌کند.

فریادی بکشد که اینقدر مثل عدم توجه.

در مراحل ابتدا این به سراغ بعضی‌ها میاد.

اما به ابتدا مخصوص نیست.

ممکنه در مراحل وسط هم پیش بیاد و ممکنه در مراحل بالاتر هم پیش بیاد.

که این مسائل موجب اختلال می‌شود.

در وسط هم گفتم در اواسط هم پیش میاد، در مشاهداتی که پیش میاد، در مکاشفاتی که پیش میاد، برای سالک یک چیزهایی مشهود می‌شود، چیزهایی مشهود می‌شود.

باز اونجا فکر می‌کند که مسئله‌ای دارد، کرامتی دارد.

از طرفی می‌بینید در درون هنوز مرض‌ها دارد.

هنوز اصلاً وجود ظلمانی ازش خلاص نشده استند.

از وجود ظلمانی رها نشده.

فکر می‌کند که مغرور می‌شود و از راه باز می‌ماند.

اینا هم یک تیپ از مغرورین و مخترین هستند از ارباب سلوک.

خب یک تیپ دیگه که من بگم و تمام بکنم و البته گفتم تمام نمی‌شود با این گفتن‌ها فقط برای اینکه یه مقدار آشنا بشیم.

یه تیپ دیگه که تیپ آخر من در بحثم حساب می‌کنم کسانی هستند که در مراحل بالاتر از سالکین به مشاهدات و به اصطلاح مکاشفات در مراحل عالیه و مشاهدات یعنی شهود وجه حق در مجاری و مظاهر نائل می‌شوند و بعد هم فکر می‌کنند که به مقصد اعلی نائل شده‌اند.

باز مختر می‌شوند و مغرور می‌شوند و دیگه راه را نمی‌تونند ادامه بدهند.

در همان جا یا متوقف می‌شوند یا احیاناً نزول هم می‌کنند.

این هم یه طایفه معروف است از مخترین در بین ارباب سلوک اینجا من چند جمله توضیح میدهم.

یه نکته ذوقی هم هست که آخر و ختام بحث ما با یک مسائل ذوقی باشد.

اما فقط توجه داشته باشید که این چند جمله که من میگویم این چند جمله حق مسئله را ادا نمی‌کند.

حق مسئله با این خلاصه ها پیاده نمی‌شود.

در مراحل بالا، در منازل بالاتر، در مقام کشف و شهود.

خب می‌دانید سالک الی الله از اول مشتاق شهود وجه حق است.

مشتاق لقاء الله است.

این چنین مشتاقی وقتی موفق شد، خدا عنایت کرد، مجاهدت‌ها را ادامه داد، حجاب ظلمانی را کنار گذاشت، حجاب ظلمانی را که کنار گذاشت، همینجور که نگاه می‌کند عرض کنم که وجه حق را، وجه الله را در مجالی نوری، مجالی مجلاها، مظاهرها، مجلاها، جلوه گاه‌ها، مجلا به معنی جلوه گاه است.

مجالی جمع مجلا است.

یعنی جلوه گاه مجلا.

مجالی یعنی جلوه گاه‌ها.

موجوداتی داریم از مخلوقات خدا خیلی بالاتر.

موجودات نوری، ملائکه مقربین، موجودات نوری که به همه جای این عالم ماده ما به اذن الله اونها احاطه دارند و در همه جا هستند.

همه سو هستند، فوق سو هستند، فوق جهت هستند، فوق مکان هستند.

یک موجودات نوری هستند.

آنها خودشان در مراتب‌اند.

موجودات نوری، موجودات مجرد.

عرض کنم مراتب دارند، بالا و پایین دارند، از نظر رتبه بالا و پایین نظم می‌کنند.

ملائکه تعبیر می‌کنیم.

موجودات نوری تعبیر می‌کنیم.

مراتب دارند، اصناف دارند، طبقات دارند.

مخلوقات الهی هستند.

اما اینها مخلوقات بالاتری هستند.

گفتم در اینجاها هم حضور دارند.

همه جا حضور دارند، احاطه دارند.

خدا اینجور خلق کرده.

محیط هستند به عوالم.

محیط مطلق مانند خدا نه.

جز خدا هرچه هست احاطه‌اش چیه؟

احاطه محدود یا غیر محدوده؟

عه گفتید؟

محدود است.

این که میگیم احاطه احاطه علی الاطلاق نیست اما احاطه دارند.

[سرفه] «أَيْنَمَا تُوَلُّفُوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» در قرآن آمده که انسان به جایی می‌تواند برسد که به هر جا نگاه کرد، به هر سو نگاه کرد، اونجا وجه خدا وجه باشد، شاهد باشد.

این خب مراتب دارد این شهود وجه حق.

در مرتبه انسان در همین موجوداتی که گفتم مخلوقات نوری هستند، در همان مخلوقات نوری، سالک وقتی از حجاب ظلمانی نجات پیدا کرد، رها شد، مشمول این آیات خدا شد.

اون م- اصطلاح موجودات نوری را که مجالی و مظاهر وجه الله هستند در مراتب مختلف آنها براش مکشوف می‌شود.

بفرمایید آنها براش مشهود می‌شود.

بفرمایید وجه الله را در اون آینه‌ها چی می‌کند؟

در اون آینه‌ها مشاهده می‌کند.

آینه میگیم یعنی چون مجلا و مظهر است در حد خودش فقط از وجه الله خبر می‌دهد.

اینها موجودات نوری هستند.

به یک نظر میگن حجاب‌های نوری، حجوب نوری که شنیده‌اید همین‌ها هستند.

همین‌ها و غیر اینها.

چون یه موجود، حجوب نوری خودش هم، حالا بعضاً من بحث مقصود در این باب نمی‌کنم.

وجه حق را انسان در آینه‌های محدود می‌بیند.

در آینه‌های محدود برای ما محدود نیستا ولی خودش در برابر اون وجه بی‌نهایت حق چیه؟

در برابر وجه بی‌نهایت حق محدود است.

وجه حق را در مخلوقاتش می‌بیند.

خلاصه مخلوغاتی را می‌بیند که اینها مخلوق خدا هستند اما مخلوق بالاتر خدا هستند.

جمال حق در آنها بیشتر تجلی کرده.

اما اونی که این سالک باهاش روبرو هست در حقیقت با چی روبه روست؟

عه گفتید؟

با یک مخلوق روبروست، نه با وجه الله.

بلکه با کی؟

با یک مخلوق روبروست.

مخلوقی که وجه الله در آنجا جلوه بالاتری دارد.

در حقیقت با مخلوق روبروست.

اما به اشتباه می‌افتد فکر می‌کند چیه؟

فکر می‌کند که با وجه الله روبروست.

از بس موجود کامل است، از بس تجلیگاه وجه حق است، از بس جمال احدی در او، جمال حق در او بیشتر جلوه کرده، جذب کننده هم هست و چه عیب وجودی دارد؟

گفتم محدود در برابر خدا محدود است.

در مقابل خدا محدود است.

موجود نوری است.

حالا نوری میگیم هم اینجور فکر نکنید از این نورهای حسیه ها چون ممکنه اینجور فکر بکنید خدای نکرده.

یعنی مانند آفتاب است مثلاً.

نه، موجود نوری کلمه‌ست میگند.

کسی ما دام که نیافته، ندیده، نمی‌داند به اصطلاح چیست.

نه با همین چشم یعنی اینکه با چشم- نه با چشم دل، با این چشم نه.

البته چشم دل وقتی به کار افتاد در این چشم هم کار می‌کند.

اما این چشم معمولی نیست.

بله.

چشم دیگه است.

چشم دل.

اصلاً با این چشم اگر میدید خب میدیدیم دیگه.

الآن با این چشم همه چیز این چشم الآن داریم که نمی‌بینیم که.

اما آن چشم در این چشم هم به اصطلاح به قول حافظ آن چشم در این روزنه هم کار می‌کند.

خب، می‌بیند اینجا از موارد هم اشتباه است برای سالکی معروف است بین ارباب سلوک و هم از موارد اغترار است یعنی مغرور بودن فریب خوردن.

فریب به این معناها هر جا فریب معنی خودش را دارد دیگه.

فکر می‌کند به لقای وجه حق نائل شده.

نگو با کجا حجابی از حجاب‌های نوری وجه الله مواجه شده.

توجه می‌کنید؟

نگو با حجابی از حجوب نوری وجه الله چه شده؟

مواجه شده.

اگر آن فکر نادرست را کرد که با وجه الله مواجه شده، به شهود وجه الله نائل آمده، قهراً متوقف می‌شود.

اما اگر فهمید مظهریست، جلوه‌ایست، این اگر اینجور فهمید قهراً سعی می‌کند که از این مظهر و جلوه چه بکند؟

بگذرد و می‌گذرد تا جایی که تمام حجوب نوری را چه بکند؟

خرق بکند یعنی بشکافد.

همانطور که در دعای شبانیه‌ داریم نمی‌دانم می‌خوانید یا نمی‌خوانید که حتی خرق ابصار القلوب چی؟

حجوب النور فتصل الی معدن العظمة.

همین که این روزها مصاحب است دعا بخوانید ها به اینجا اشاره می‌کند.

خدایا از تو می‌خواهم بصر قلب که الآن صحبتش شد چشم قلب من را آن نور را به این چشم قلب من بدهی که حجاب‌های نوری را هم بشکافد و به وجه بی‌حجاب تو یعنی بی‌پرده‌ی تو چه بشود؟

شهود او نائل آید.

البته اینم که گفتیم دیگه اونجا خبری از من و شما به این شکل دیگه نیست ها.

توجه می‌کنید؟

اون شهود کامل وقتی پیش بیاد دیگه به قول معروف میگن که موسی گفت ارنی خود را به من نشان بده.

گفت لن ترانی یعنی تو لن ترانی.

اگر وجه حق پیش بیاد دیگه کل شیء حال تو إلا وجهه.

مقام فناست.

اما فنا یعنی چه؟

اینا همش برای من حرف است.

فنا معنیش معدوم شدن نیست.

اما دیگه من این من نیستم اون وقت.

یه وجود حقانی پیدا می‌کنم.

من بالاتر می‌شم.

کلمه من دیگه به کار نمی‌رود.

فانی در وجه حق می‌شود.

خلاصه در این دعای شبانیه‌ به این اشاره است.

خدایا به بصر قلب من، به ابصار القلوب ما، اون نور را عنایت بکن که با اون نور بشناسد این حجاب است و با اون نور بتواند این حجاب را چه بکنه؟

خرق بکند.

خرق یعنی بشکافد.

از اونجا عبور بکند، متوقف نباشد و به وجه تو نائل آید.

این هم یکی از جاهای اغترار است که برای سارکین در مراحل عالیه ممکنه پیش بیاد