یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سالک باید آنجا باشد نه اینجا
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. ما در سلوک و تزکیه صحبت میکنیم. حالا که نتیجه گرفتیم سالک باید طول امل نداشته باشد، باید متذکر موت باشد، لحظهبهلحظه خودش را در حال رفتن ببیند و آمادهٔ رفتن بکند — و حیا بکند از اینکه اینطور نباشد اگر سالک صادق است — علاوه بر این یک نکتهٔ ذوقی هست: سالک اگر سالک است باید خودش را اینجا فرض بکند یا آنجا فرض بکند؟ اصلاً فرضش باید در کجا باشد؟ فرضش در آنجا باشد. یک وقتی به رسول الله صلواتاللهعلیه صحبت از کسی شد، تعریفش کردند. این نکتهٔ ذوقی است: ارباب ذوق اصلاً نمیخواهند اینجا باشند. اگرم مشیت حق اینجا نگهشان داشته، خودشان را آنجا فرض میکنند. اصلاً نفرت دارند از اینکه اینجا باشند؛ برای اینکه آنجاییاند، اهل محبتاند، باید آنجا فرض بکنند خودشان را. شخصی را نزد رسول الله زیاد تعریف کردند؛ ثنا از ایمان و خوبیاش گفتند. رسول الله برگشت سؤال کرد از آن ثناگوها: کیف ذکر صاحبکم للموت؟ این که زیاد تعریفش کردید این چقدر به یاد مرگ است؟ — همان یاد مرگ به آن معنا که پیشتر بیان شد: آمادهٔ مرگ، یاد مرگ. گفتند ما از او هیچ ندیدیم صحبت از مرگ و رفتن بکند. فرمود بنابراین این آنجا نیست: «فَإِنَّ صَاحِبَكُمْ لَيْسَ هُنَالِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس دوست شما آنجا نیست.
یعنی اگر مؤمن، مؤمن باشد باید کجا باشد؟ باید آنجا باشد. عین بیان است؛ بیانی است مجتهد. گفت پس این دوست شما آنجا نیست. چطور من و شما میگوییم فلانی در باغ نیست؟ این اصلاً آنجا نیست؛ اصلاً اهل ایمان نیست. اهل ایمان باید آنجا باشد. اینجا چه کار میکند؟ بنابراین سالک اصولاً اگر بخواهیم کلمه را خوب معنی بکنیم، سالک باید همیشه آنجا باشد. اگرم به ظاهر اینجاست، لحظهبهلحظه خودش را فرض کند در آنجا و خودش را از اینجا منقطع بکند. وقتی تذکر موت چارهکنندهٔ طول امل است، این ملکهٔ فوقالعاده است و ما باید متذکر موت باشیم تا از این طول امل خلاص شویم و اگر خلاص نشویم در مقام سلوک موفق نیستیم و از خیر چیزها محرومیم.
تذکر مشکلات بعد از مرگ؛ هول مطلع
در مقام تذکر موت، چه بهتر که علاوه بر خود موت، مشکلات بعد از موت را هم مقداری متذکر باشیم. در دستورات تنها تذکر موت نیست. در بیانات حضرات معصومین — مخصوصاً در بیان امام صادق که مقداریاش را خواندم و نخواندم — و در بیانات حضرت علی علیهالسلام مخصوصاً در نهجالبلاغه هست که چگونگی مرگ و مسائلی که در برزخ پیش میآید را متذکر باشید و مجسم بکنید در نظر. مسائل برزخ خیلی زیاد است. من یک چیز که به مجرد مرگ برای انسان پیش میآید خیلی هولناک است اشاره میکنم. این چیزی است که همیشه لحظهبهلحظه الان در کمین ماست — به حساب اینکه مرگ در کمین ماست. چیزی است که مقداری هم مورد غفلت هست در مباحث برزخ. حتی در کتابی که نوشتم نیاوردم و در کتاب دوم هم نیاوردم؛ مسئلهای است که اگر انسان بخواهد تشریح بکند ممکن است برای بعضیها هضم نشود. فلذا در مقام گفتار فقط اشاره میکنیم. یک چیز هولناکی است که به مجرد مرگ پیش میآید و علی علیهالسلام حتی در نهجالبلاغه بهعنوان یکی از احوال مرگ — احوال با های دوچشمی یعنی هولهای مرگ و وحشتهای مرگ، دهشتها — به مجرد مرگ در برزخ پیش میآید. این را اگر انسان متذکر باشد وجود انسان را اگر واقعاً متذکر باشد تغییر میدهد. مخصوصاً که گاهگاه این تفضل بشود در خواب این هول برزخ را از نمونههایش ببیند.
هدایت خاص مجاهدان؛ رؤیا و مکاشفه
افراد خوب و افرادی که تا حدودی مشمول عنایات حضرت حق میشوند وقتی به سلوک پرداختند گاهی آن وضع درونیشان که اگر بنا بشود الآن بمیرند در برزخ چیست — در محضر حق که برزخ باشد فعلاً چیست؛ یا در قیامت چیست — فعلاً برزخ بیشتر معلوم میشود. این گاهی در خواب برایشان گوشههایی معلوم میشود. این هم آیت خداست تا به خود بیایند بفهمند مثلاً این خصلت که دارند در برزخ در آن موقع هولناک چه تمثیلی دارد؛ چه فشاری دارد؛ آن عادت چه فشاری دارد؛ این تصمیم چه عذابی دارد. گاهی در رؤیای صادقهٔ صالحین و خوبان که مورد نظر حق میشوند اینجور چیزها را میبینند؛ این خودش تذکرات است از هدایتهای خداست. «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» (عنکبوت/۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که در راه ما مجاهدت کردند، بیتردید آنان را به راههای خود هدایت میکنیم.
آنهایی که به مقام مجاهدت صادقانه وارد شدند ما هدایتهای خاصی به آنها میفرستیم. این در قلب میافتد، در خواب دیده میشود، در حالت بیداری در قلب میافتد؛ هدایتهای خاصه است. در مشاهده و مکاشفه پیش میآید اگر اهل مشاهده و کشف بود. خدا این هدایتهای خاص را برای آنهایی که نظر دارد اصلاح بشوند و به سوی خودش ببرد میکند.
معنی محتمل هول مطلع
این جریان هولناک که به مجرد مرگ پیش میآید انسان در برابرش قرار میگیرد. در بیانات وارد — مخصوصاً بیان حضرت علی در نهجالبلاغه — به نام هول مطلع است. البته هول مطلع چیزی است که زیاد خودشان توضیح ندادهاند چیست. ارباب ذوق از کشف و شهود چیزهایی گفتهاند؛ علمای ارباب باطن حرفهای مختلفی در تفسیرش گفتهاند. در مجموع بهصورت محتمل میگویم چون بیان خیلی روشنی از خود معصوم وارد نشده؛ هرچه بگوییم در مقام توضیح باید بهصورت احتمال بگوییم. با قاطعیت نمیتوانیم بگوییم. اگرچه مکشوف باشد برای کسی، اگرچه در شهود و مکاشفه یا رؤیای صادق معلوم شود — چون بیان از خود معصوم وارد نشده با قاطعیت نمیشود گفت.
معنی لغوی مطلع
آنکه به اندازهاش گفتهاند: هول مطلع یعنی وحشت مطلع. مطلع بعداً معنی اگر بخواهیم بکنیم که در اول برزخ پیش میآید. مطلع معنی لغویاش جایگاه اطلاع است؛ نقطهای که از آنجا نقطهٔ اطلاع است و خودش هم بالاست، مرتفع است. در ریشهٔ لغوی این معانی خوابیده. اگر مطلع بخوانیم معنیش این میشود نقطهای که از آنجا حقیقت طلوع میکند، نقطهای که از آنجا حق طلوع میکند؛ مطلع محل طلوع. بیشتر مطلع گفتهاند. هول مطلع معنیش این است که انسان یک هولی او را میگیرد که هول مربوط به مطلع است.
احتمال اول: مقام مرتفع لغزنده بر فراز آتش
گاهی اینجور است معنی هول مطلع — همهاش احتمال است: انسان خودش را در یک مقام مرتفع و در جای بالا میبیند؛ خیلی بالا اما بالای لغزش، لغزنده. آن وقت میبیند از این بالای لغزنده که میخواهد بیفتد درست به دامن آتش میافتد. در این حالت خودش را میبیند. حالا این یعنی چه؟ این تمثل است. مثال تمثل: من و شما بهعنوان مؤمن وقتی ایمان داریم، به حساب ایمانمان ارتباطمان با حق در یک مکانت بالاتر و منزلت بالاتریم؛ به حساب ایمان کشیده شدهایم به بالا. منزلت ما بالاست. اما تصمیم که احیاناً در ما هنوز آن انقلاب از معصیت نیست؛ از گناه که خیلی خوب کنارهگیری داشته باشیم نیست؛ آنطور که افراد خوب منقلع میشوند از معصیت توبه میکنند دیگر دور بر معصیت برنمیگردند نیستیم. کمی خودمان را حس میکنیم اما گاهی میلغزیم. ترس لغزش در باب معصیت هست: بلغزم غیبتی بشود باز شروع کنم؛ محرمی ببینم باز بلغزم؛ جایی پیش بیاید تهمتی بزنم؛ هوام باز در جایی بروز بکند. مؤمنم، نماز میخوانم، واجبات انجام میدهم، از گناهان هم اجتناب میکنم؛ بالاخره با خدا مرتبطام؛ به طریق ایمان وارد شدهام. منزلتم بالا رفته اما منزلتم در عین اینکه بالاست همین الآن منزلتی است که لغزشگاه هست متأسفانه. منزلت ایمانی منزلتی است که درست بالاست اما بالایی است که این ترس و این احتمال هست که من بلغزم بیفتم به دامن غضب حق. تمثالش به این صورت: این حالتها در ما هست — فعلاً طوری هستیم که از گناه منقلع مانند افراد کامل نیستیم؛ ترس اینکه به گناه بیفتیم هست و گاهی این ترس به مقام عمل هم میرسد. این حالت این درون در برزخ به یک احتمال اینجور تمثل میشود: انسان در یک مکان مرتفعی میافتد؛ خیلی خوب است آن مکان مرتفع اما به یک نظر میبیند درست یک وحشت و هول لغزش وجودش را میگیرد؛ آنهم میبیند به جایی میافتد که آتش است؛ دریایی از آتش. لحظهبهلحظه میبیند میخواهد بیفتد — نمیافتد. این هول خیلی خطرناک است. گاهی میبندد که لحظهبهلحظه میخواهد در جایی بیفتد؛ در مکان بالاست ولی لحظهبهلحظه میخواهد بلغزد. گاهی دیده میشود طوری آنجا ایستاده که الآن طوری خواهد شد که بیفتد به عالمی خیلی بد — حالا غیر از آتش؛ دلهرهها و چیزهای وحشتناک. نمیافتد؛ میخواهد بیفتد. اینها تمثل آن درونهاست که در ما هست. این به یک معنا هول مطلع است: انسان در مکان بالاتری قرار میگیرد؛ هول میگیرد از اینکه اطلاع حاصل کرده که میخواهد بیفتد به دامن رذل خطرناکی. گاهی فاصلهها هم خیلی عمیق دیده میشود. گاهی این معنا برای بعضی ارباب سلوک که گرفتاریها در درونشان دارند در خواب پیش میآید تا بفهمد اگر الآن بمیرد اینجور هول مطلع دارد. تمثل برزخی است. اصلاً نمیشود گفت وحشتش چیست. انسان نه میافتد نه آنجاست اما دارد میافتد؛ همین الآن میافتد. منظرهای که نمیشود بیش از این تصویر کرد.
احتمال دوم: هول از مطلع قیامت
گاهی هول مطلع به این صورت است که انسان در برزخ به مجرد مردن از یک مقام بالا — خود این انسان پایین است؛ آن مطلع بالاست — آنچه که بعد از برزخ به آنجا خواهیم رفت، آنجا که میرویم به سوی قیامت و پیشگاه حق — چون برزخ هنوز بین اینجا و قیامت کبراست؛ قیامت صغرا است برزخ — آنجایی را که میبینم میروم، میبینم که آنجا خیلی هولناک است و منم به سوی آنجا میروم؛ آنجا حسابها خیلی سخت است. این به مجرد مردن در برزخ — حتی حالا گرفتاریهای برزخش هرچه هست هیچ — آن مطلع هم در آنجا که خیلی مقام بالاست یک هولی هم از آنجا به سوی انسان میآید؛ تهدید میکند انسان را. خیلی تهدید میکند. این هم یک معنی است.
احتمال سوم: ظهور خواست خدا و ناتوانی قلب
یک معنی هول مطلع — اگر مطلب بخوانیم بیشتر این معنا هست — این است که انسان به مجرد مردن درون ظاهر میشود. آن وقت انسان تا حدودی دیگر به حساب خدا نزدیک شده بعد از مردن. مؤمنین این هول آنها را میگیرد. آنجا از یک مقام مرتفع، از یک مکانت مرتفع، عالم بالا، معلوم میشود به انسان، ارائه میشود که خدا چه میخواهد از تو حالا که میآیی. آنچه میخواهد برای انسان معلوم میشود. انسان میبیند که به جا آوردن آنچه خواسته میشود درست مانند این است که شتر را از سوراخ سوزن عبور بدهیم. این هولی میگیرد انسان را. آنچه میخواهد میبینیم که نشد. هول میگیرد. هول عجیبی. این به مجرد مردن واضح میشود: چه میخواهد؟ عجب نشد. چه باید کرد؟ هیچ. راه چیست؟ چاره چیست؟ هیچ. حالا این کلمه را بفهمید: شما آن اندازه که از راه خدا که خدا از شما از قلب شما میخواهد را فهمیدهاید، آن را الان منطبق بکنید به وضع قلب خودتان. ببینید آنی که خدا میخواهد با قلب شما چقدر منطبق است. به همین اندازه که کم فهمیدهایم ببینید آنچه را که خدا میخواهد بیاورید تطبیق بدهید به قلب خودتان ببینید میخورد یا نمیخورد. میبینید هیچ نمیخورد. اصلاً نمیخورد. آن وقت ببینید که اگر اهلش باشید اینجا هم وحشتی دارد — به شرطی که آنچه خدا میخواهد را خوب بفهمید و به قلبتان خوب تطبیق بکنید. کلاه سرتان نرود مانند خیلی از مؤمنین که فکر میکنند خدا یک تصویر نماز ازشان میخواهد؛ دیگر درون هرچه باشد باشد. میگویند خدا خواسته تصویر نماز بخوانیم ما هم کردیم. اینجور فکر نکنیم. بفهمیم خدا چه خواسته، خوب بفهمیم و آن خواست را خوب به قلب تطبیق بدهیم و قلب خودمان را هم خوب بیابیم که چیست. آن وقت ببینید که هول و وحشت برمیدارد یا برنمیدارد. این همان هول مطلع است به یک نظر، به یک اعتبار.
جمعبندی و دو روایت پایانی
وقتی متذکر موت میشوید اینها را متذکر باشید. اصلاً متذکر باشید الان شما مردهاید. من اینجور باید متذکر بشوم: من الان مردهام. این قلب من است در پیشگاه خدا؛ این قلب من است در برزخ. با خدا هستم با این قلب، با این خصوصیات، با این درون، با این علاقهها، با آن گذشتهها که آن هم در درون است. این را مجسم بکنید در نظرتان انشاءالله و هول مطلع را که پیشتر بیان شد؛ تا به خواست خداوند از این مهلک که به نام طول امل بود خلاص بشوید. در یک روایتی حضرت رسول صلواتاللهعلیه فرمود که اگر این بهائم — اگر این حیوانات — میدانستند آن اندازه آنچه را که شما میدانید، شما دیگر برای خوردن گوشت پیدا نمیکردید. اگر چهارپاها میدانستند آنچه را که شما میدانید دیگر یک حیوان با گوشتی که گوشت داشته باشد پیدا نمیکردید؛ پوستشان میچسبید به استخوانشان. اگر آنها میدانستند آنجوری که شما میدانید — شما چرا اینجور؟ در جامع السعادات جلد سوم صفحهٔ چهلویک: قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم لقوم یتحدثون ویضحکون — رسول الله جمعی را دید که داستان میگفتند و میخندیدند. به آنها گفت اذکروا الموت — مرگ را یاد بیاورید. اما: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَلَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آنکه جانم به دست اوست، اگر میدانستید آنچه من میدانم، کم میخندیدید و بسیار میگریستید.
ناراحت شد از آن وضع غفلت آنها. این هم آخر حرف ما. امیدواریم انشاءالله با تذکر موت از طول امل خلاص باشیم و لحظهبهلحظه خود را در حال رفتن و آمادهٔ رفتن ببینیم.
بسط فرضِ آنجا و هول مطلع
سالک باید خود را آنجا فرض کند نه اینجا؛ اهل محبت از بودنِ اینجا نفرت دارند حتی اگر مشیت حق ایشان را اینجا نگه داشته باشد. روایتِ پرسش رسول خدا از ثناگویان دربارهٔ کیفیتِ ذکرِ موتِ آن شخصِ ستودهشده، میزانِ ذوقی است: تعریفِ ایمان بیتذکرِ موت ناتمام است.
تذکرِ مشکلاتِ پس از مرگ و هول مطلع، ادامهٔ همان خط است. هدایتِ خاصِ مجاهدان گاه در رؤیا و مکاشفه نمود مییابد؛ اما اصل، آمادگیِ قلب است. معانی محتمل هول مطلع — مقامِ مرتفعِ لغزنده بر فراز آتش؛ هول از مطلعِ قیامت؛ ظهورِ خواست خدا و ناتوانی قلب — همه به یک حقیقت بازمیگردند: سالک نمیتواند با فرضِ راحتِ «اینجاییم» از هولِ لقا غافل بماند.
دو روایت پایانی و جمعبندی
آنچه در جلسات طول امل آمد یک زنجیره است: معنی طول امل؛ طبقات آن؛ منافات با حیا؛ چارهٔ تذکر موت؛ و سرانجام فرضِ آنجا و هول مطلع. سالکِ صادق لحظهبهلحظه خود را در حال رفتن میبیند و از نبودنِ این حال شرم میکند. این شرم همان حیایی است که در باب وقاحت و حیا گفته شد؛ طول امل صورتِ دیگری از بیشرمی در برابر حق است — بیشرمیِ غفلت از رفتن.
جمعبندی نهایی جلسه
فرضِ آنجا هویتِ سالکِ محب است. ستایشِ ایمان بیپرسش از ذکرِ موت ناتمام است. هول مطلع — هر معنی که بیابد — سالک را از خوابِ بقا بیدار میکند. زنجیرهٔ طول امل از معنی تا چاره تا فرضِ آنجا یک مسیرِ تزکیه است: کوتاهیِ امل، تذکر موت، و زیستنِ رو به لقا.
تکمیل فرضِ آنجا و هول مطلع
فرضِ آنجا هویتِ محب است: بدن اینجاست و دل آنجا. پرسشِ رسول خدا از کیفیتِ ذکرِ موتِ شخصِ ستوده، ستایشهای ظاهری را به میزانِ باطن میبرد. هول مطلع — خواه به معنی مقامِ لغزنده بر آتش، خواه به معنی هولِ مطلعِ قیامت، خواه به معنی ناتوانی قلب در برابر ظهورِ خواست خدا — یک کار میکند: خوابِ «اینجاییم» را میشکند.
جمعِ سه جلسهٔ طول امل چنین است: شناختِ مرض (حالتِ غالبِ بقا)، شناختِ طبقات، شناختِ منافات با حیا، گرفتنِ داروی تذکر موت، و زیستن با فرضِ آنجا. سالکِ صادق از نبودنِ این سلسله در وجود خود شرم میکند؛ همان شرم که در باب حیا فضیلت خوانده شد. بدینسان طول امل نه مسئلهای جدا، که صورتِ دیگری از وقاحتِ غفلت است.
فرضِ آنجا دل را از نزاعهای کوچکِ اینجا آزاد میکند؛ بسیاری خصومتها از فرضِ اقامتِ دراز میروید.
هول مطلع را باید در دعا از خدا خواست که قلب طاقتِ صدق بیابد نه آنکه در وهم بماند.
ستایشِ دیگران وقتی معتبر است که ذکرِ موت در زندگیشان جاری باشد؛ وگرنه ثنا بر صورت است.
شرم از نبودنِ فرضِ آنجا همان حیای سالک است در ادامهٔ باب وقاحت و حیا.
در تداومِ همین معنا (1): فرضِ آنجا دل را از نزاعهای کوچکِ اینجا آزاد میکند؛ بسیاری خصومتها از فرضِ اقامتِ دراز میروید.
در تداومِ همین معنا (2): هول مطلع را باید در دعا از خدا خواست که قلب طاقتِ صدق بیابد نه آنکه در وهم بماند.
در تداومِ همین معنا (3): ستایشِ دیگران وقتی معتبر است که ذکرِ موت در زندگیشان جاری باشد؛ وگرنه ثنا بر صورت است.
در تداومِ همین معنا (4): شرم از نبودنِ فرضِ آنجا همان حیای سالک است در ادامهٔ باب وقاحت و حیا.
در تداومِ همین معنا (5): فرضِ آنجا دل را از نزاعهای کوچکِ اینجا آزاد میکند؛ بسیاری خصومتها از فرضِ اقامتِ دراز میروید.
در تداومِ همین معنا (6): هول مطلع را باید در دعا از خدا خواست که قلب طاقتِ صدق بیابد نه آنکه در وهم بماند.
در تداومِ همین معنا (7): ستایشِ دیگران وقتی معتبر است که ذکرِ موت در زندگیشان جاری باشد؛ وگرنه ثنا بر صورت است.
در تداومِ همین معنا (8): شرم از نبودنِ فرضِ آنجا همان حیای سالک است در ادامهٔ باب وقاحت و حیا.
در تداومِ همین معنا (9): فرضِ آنجا دل را از نزاعهای کوچکِ اینجا آزاد میکند؛ بسیاری خصومتها از فرضِ اقامتِ دراز میروید.
در تداومِ همین معنا (10): هول مطلع را باید در دعا از خدا خواست که قلب طاقتِ صدق بیابد نه آنکه در وهم بماند.
در تداومِ همین معنا (11): ستایشِ دیگران وقتی معتبر است که ذکرِ موت در زندگیشان جاری باشد؛ وگرنه ثنا بر صورت است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.