یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سوء ظن به خالق و مخلوق
مهلک دیگر: سوء ظن به خالق و مخلوق — گمان بد به خدا و به بندگان. مقابلش فضیلت حسن ظن است. سالک چون راه را پر مشکل میبیند، خود را معیوب، گذشته را فلج، آینده را تاریک، یأس میخواهد رو آورد؛ ممکن است گمان کند خدا کمکش نمیکند. باید سخت اجتناب کند. سوابق بد و توبه نیز گاه یأس میآورد: آیا گذشته جبران میشود؟ این هم سوء ظن به خالق است. مسائل را با هم خط نکنید؛ شبیه هم اما جدا.
حسن ظن به مخلوق؛ روایت علی علیهالسلام
گمان بد به بندگان نیز نباید داشت. از جامع السعادات ج۱ ص۲۸۱؛ علی علیهالسلام: «ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کار برادرت را بر نیکوترین وجه حمل کن تا آنچه بر تو چیره شود از او بیاید.
تا جایی که امکان دارد به خوب حمل کن؛ مگر شواهد و قرائن چنان بیاید که دیگر راهی نماند. حسن ظن غیر از بحث فقهیِ ترتیب اثر بر ظنِ معتبر در باب فساد است؛ اینجا سخن اخلاق و سلوک است.
خطور غیریقینی و حفظ رفتار
در منزل درس اگر خطورهایی به قلب آید که حکایت از انحراف گوینده کند و یقین نشده، برای موفقیت در سلوک باید خطور را بیرون کنید و دید و محبت و رفتار ظاهر را عوض نکنید تا خطور رد شود. اگر ترتیب اثر ندادید به حسن ظن متصف شدهاید؛ خطور مهم نیست چون قبول نکردید.
اسرار باطن: جنگ درونی با مؤمن
گمان بد حرف نیست؛ در درون با او به نفرت و جنگ و ناسازگاری برخاستهاید. احکام عالم درون پس از مرگ پشیمانی بزرگ میآورد. مؤمنی را بر گفته یا امارهٔ غیریقینی بد دانستید؛ در باطن جنگیدید. این لطمه به وحدت باطنی میزند که در جماعت و پیوستن به ولایت اسرار دارد: دو نفر با جماعت ثواب بیشتر یعنی قرب بیشتر؛ با آل محمد یکی شدن قطره را دریا میکند. سوء ظن آن وحدت را میشکند. ممکن است طرف از زنائن خدا باشد — برگزیدگانی که مجاهدت مخلصانهشان پوشیده است و حتی خودشان نمیدانند به کجا رسیدهاند. سوء ظن به چنین کسی چه زیانی دارد؟
حزم در معاشرت نزدیک؛ بدون سوء ظن
اگر با کسی ارتباط تنگاتنگ خانوادگی دارید و خبر احتمالیِ آسیب رسید، نه یقین باطنی به بدی او کنید و نه احتیاط را رها کنید: حسن ظن قلبی با حزم در ارتباط. کسانی که با حرف و امارهٔ جزئی فوراً گمان بد میکنند ممکن است از مرض درونی خودشان سرچشمه بگیرد؛ فوری به خود بیایند.
مخرج از سوء ظن؛ روایت سه چیز
رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم سه چیز در مؤمن را ناپسند شمرد که از هر کدام مخرجی هست؛ دربارهٔ سوء ظن: «فَمَخْرَجُهُ مِنْ سُوءِ الظَّنِّ أَلَّا يُحَقِّقَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راه خروج از سوء ظن آن است که آن را تحقق نبخشد.
خطور بد دربارهٔ مؤمن را در درون و حرکات محقق نکند؛ فکر و محبت و معاشرت را عوض نکند تا خطور از اساس نیاید.
نکشانیدن مردم به سوء ظن
شرع حتی دستور میدهد کارها را طوری تنظیم نکنید که مردم به سوء ظن بیفتند و چوب بخورند؛ شما هم چون سبب شدید شریک گناهید. مثال حجاب: حتی با حجاب اسلامی اگر بدانید مواجهه مرد منحرف را به گناه میاندازد و باز مواجهه کنید، او گناه کند و شما شریکید — نه آنکه حجاب را کنار بگذارید، که مسئولیت سببنشدنِ سوءظن و فتنه را بشناسید.
یأس و سوء ظن به خدا
تاریک دیدن آینده و گفتن «من کجا و این راه کجا» گمان بد به رحمت حق است. سالک توبه میکند و حسن ظن به غفور را نگه میدارد.
مسئولیت سببنشدنِ سوء ظن
رفتار و پوشش و معاشرت را طوری بچینید که دیگران به گمان بد یا گناه کشیده نشوند؛ شریکِ سبب، شریکِ اثر است.
تفصیل مطالب جلسه
مسئله دیگر از مهلکات، سوء ظن به خالق و مخلوق. دقت می کنید؟ مهلک است. به خدا گمان بد داشتن، به مخلوق گمان بد داشتن. مقابلش فضیلت حسن ظن است. این را من قبلاً در خلال عرائضم گفتم که سالک باید در مقام سلوکی که شروع کرد از بس راه مشکلات، سفر مشکلات زیاد دارد، از بس انسان خودش را معیوب می بیند و و راه ها را برای خود، روی خودش مسدود می بیند و گذشتهاش را فلج می بیند و موجودیتش را هم معطل می بیند و آیندهاش را هم خیلی تاریک می بیند، فعلاً یأس می خواد بهش روگو بشه، رو آور بشه.
در اینجا سالک ممکن است به خدا سوء ظن داشته باشد که خدا کمکش نمی کند، که بعضی ها گرفتار این مسئله می شوند. باید از این مسئله سخت اجتناب بکند. سوء ظن باید به خدا نداشته باشد. احیانا بعضی ها سوابق خیلی بد دارند و توبه کردن برگشتن بر اساس سوابق بدشون باز می خواد یأس بهشون متوجه بشه که من می توانم در این راه موفق باشم؟ آیا می شود آن گذشته من جبران شود؟ باز این سوء ظن به کیه؟ سوء ظن به خالق است. باید نداشته باشد. سالک باید از سوء ظن گمان بد به خدا که خدا دیگر منو نمی بخشد، خدا منو در این راه موفق نمی کند، گذشته منو جبران نمی کند، به من این توفیق را نمی دهد، من کجا و این راه کجا؟
این سوء ظن است. مسائل را به هم خط نکنیم ها. به هم شبیک است مسائل بعضی هاش که امروز بحث می کنیم. این سوء ظن است، مهلک است. سوء ظن به بندگان خدا داشتن هم از مهلکات است. مخصوصاً در این زمینه من تذکراتی عرض می کنم. سوء ظن به بندگان خدا داشتن هم از مهلکات است. منتها هر دو را من در یک کلام عنوان کردم. سوء ظن به خدا، سوء ظن به مخلوق. گمان بد داشتن. گمان بد به خدا نباید داشت. گمان بد به بندگان خدا هم نباید داشت. درباره بندگان خدا روایتی از علی سلام الله از جامع السادات، جلد اول، صفحه دویست و هشتاد و یک می خوانم که عالم امیرالمؤمنین علیک السلام، علی سلام الله له فرمود ذَعَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِه حتی یأتیك ما یغلبك منه」.
علی فرمود که از برادرت عرش می بینی اگر امکان دارد تا جایی که امکان دارد خوب دقت کنید ها، به جای خوب، به مسئله خوب، به موضوع خوب حمل بکن. ذَعَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِه」. خار برادرت را به خوب حمل بکن. حتی یأتیك ما یغلبك منه مگر اینکه شواهد و قرائن و امور و امارات آنچنانی برای تو پیش بیاید که دیگر روشن بشه فلانی فلان کار است. دیگر قطعی بشه. توجه می کنید؟ دیگر اینجا قطعی شد مسئله دیگر است. مادامی که قطعی نشده چه بکن؟ ذَعَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِه حمل به حسن بکن.
ولا تظنن بكلمة خرجت من أثک سوءاً. علی می فرماید یک حرفی که برادرت زد آن رو فوراً به معنی بد حمل نکن. و انت تجد لها فی الخير محملا در صورتی می توانی معنی خوب، محمل خوب برای آن حرف پیدا بکنی. این ببینید من در اینجا به شما یک توضیحی عرض می کنم. البته اینجا ما مسائل زیاد داریم. اولاً این یک مسئله است در فقه. شبیک این بحثی که الآن می کنیم، یک مسئله است در فقه که آیا انسان باید کارهای مسلمانان را حمل به صحت بکند یا حمل به چه بکنه؟ فساد بکند؟ آنجا که صحت غالب در اجتماع است حمل به صحت می کنند.
اگر غلبه بر فساد باشد حمل به چه میشه؟ حمل به فساد میشه. این یک مسئله است. این مبحث فقهی است و شعبهها بحث میکنند. من یادم هست آن وقتی ما در این موضوع در بحث مرحوم محقق داماد بودیم، ایشون بحثها که میکردند بحثی که داشتند نتیجه هم گرفتند که در این زمان حمل به صحت اصل اول نیست. حمل به فساد است. در آن وقت که ما درس میخواندیم ایشون وفات کردند. حالا آن جزوه هایی که من نوشتم هست. بالاخره نظر ایشون این بود که یک وقتی با ما هم صحبت میشد. مثل اینکه نظر ایشان هم در این مبحث فقهی این بود که اکنون وقت حمل به صحت نیست.
اول باید انسان حمل به فساد بکنه مگر اینکه ثابت بشه وقت چیه؟ صحیح است. این یک مبحث دیگر است. شبیک همین موضوع ولی میخوره به همین موضوع. یک مبحث فقهی است. این دیگر چیزی است که من نباید بحث بکنم چون مبحث فقهی نیست بحث ما. بحث اخلاقی است. ما از دیدگاه اخلاقی موضوعات را بررسی می کنیم. که مسئله حسن ظن است. مسئله این است که سالک در جایی که به خود او هم برخوردی ندارد، نه به خودش، نه به اهل و عیالش، نه به بچهاش. همین قدر از این و آن چیزهایی می بیند، می شنود، این و آن، با این و آن مواجه می شود و برخوردی هم به او و خانواده او مثال ندارد اصلاً.
همین قدر ظن شما، گمان شما درباره کارهای مؤمنین و مؤمنات در جایی که برا خود روشن نشده این آدم حتماً صاحب این کار است و صاحب این صفت است، قطعی نشده وظیفه شما چیه؟ حمل بر گمان شما باید چه جور باشد؟ گمان خوب باشد. گمانتون خوب باشد. دو موضوع به هم خط نشه ها. باز تکرار میکنم. من نسبت به شما گمان چه داشته باشم؟ شما با من هیچ برخوردی ندارید. من هم با شما هیچ برخوردی ندارم. همینقدر شما یک بنده خدایی هستی، برادر دینی هستید. همینقدر من چیزهایی از شما میبینم به من هم برخورد ندارد.
از شما مسائلی میبینم. احتمالاً یا از شما مسائلی به من میگن، میان میگن. احتمال میاد که این، اینها بوی دیگری بده. بوی دیگری میدهد. احتمال دارد که اینها دلالت داشته باشه شما فلان کاره هستید. فلان کار رو انجام میدید، فلان انحراف را دارید. اما احتمال است ها با گفتن کسی یا با دیدن و مشاهده خودم. به من هم برخورد ندارد. به خود من و به کسان من که باید محافظت بکنم برخوردی نیست. همینقدر من از شما چیزهایی میشنوم، میگن یا چیزهایی میبینم که احتمال میدهم که این حکایتهای بدی از شما داشته باشد.
که احتمال میدهم. حالا من گمانم بر این باشد که شما آدم خوب هستید یا گمانم بر این باشد همون طور که این چیزهایی که حکایت میکند شما فلان کاره هستید. کدامش باید باشد؟ گمان خوب باید باشد. ببینید خط نشه ها. مسئله حمل فعل مسلم به صحت یا به فساد یک مبحث فقهی است. این یک بحث دیگر است. این یک بحث دیگر است که اکنون ما میگیم مسئله حسن ظن. شما ممکنه فرض فرمایید اکنون میاد در این منزل بحث من گوش میکنید خیلی رفتارها، خیلی مسائل در اینجا در برخوردتون با من روبرو باشید و که احیاناً حکایتهایی به قلب شما از این مسائل وارد بشود که حکایتهایی مثلاً من فلان انحراف را داشته باشم.
شما که یقین نکردید اگر بخواهید یک سالک موفق باشید، شما که یقینی نشده برافرازی اینکه خطوری که به قلب شما رفت آمد به صورت بر اساس فلان دلایل، فلان امارات. اگر بخواهید در سلوک تون موفق باشید، لطمه نخورید، باید این خطور را از قلبتون چه بکنید؟ بیرون بکنید و دید شما بر من همان باشد که بود. حسن ظن خودتون رو حفظ بکنید و رفتارتون رو هم با من عوض چیه؟ نه قلباً محبت و دیدتون رو عوض بکنید با خطورات که به قلبتون آمد، نه در ظاهر حرکات تون بروز بکنه. یعنی صبر کنید آن خطورات رو از قلبتون چه بکنید؟
بیرون بکنید. اگر محبت و رویک اولتون و کارتون با من چیز عوض نشد، خطورات به قلبتون آمد ولی ترتیب اثر ندادید. شما اینجا به حسن ظن با حسن ظن متصف شدهاید از سوء ظن چه کردید؟ اجتناب کردید. دیگر آن خطورها مهم نیست. دقت کردید؟ آن خطورها مهم نیست. شما خطورها را قبول چیه؟ حسن-- سوء ظن پیدا نکردید، رد کردید. رفتار شما، باطن شما، ظاهر شما با من همان است که قبلاً بود. اینجا شما حسن ظن تون محفوظه که سوء ظن که از مهلکات است گرفتار نشدید. اما اگر نه با دیگر چیزهایی که به قلبتون خطور کرد، آن خطورها رو قبول کردید، محبتتون به من عوض شد، دیدتون عوض شد.
یقینی هم نیست براتون فقط احتمال است و رفتارتون رو هم با من عوض کردید. شما به مهلک سوء ظن گرفتار شدهاید. توجه کردید؟ پس بنابراین سوء ظن فقط خطور نیست ها. من به، به قلب شما خطور کند که من این فلان کاره هستم بر اساس مثلاً فلان حرفی که فلانی گفت یا بر اساس فلان اماره و شاهدی که دیدید به قلبتون خطور کرد. این اینجا تا اینجاش اشکال ندارد به شرطی که خطور را چه بکنید؟ ترتیب اثر در درون و در عمل ندهید. از درونتون بیرون بکنید. محبت تون، دید تون محفوظ باشد. عملتون با من همان عمل اول باشد.
این وظیفه ماست. و الا اگرچه در اینجا باز خطاب بکنیم از مهلکات است و این چیز متأسفانه خیلیها کوچک میشمارند و این اسرارآمیز است. من اگرچه دلم میخواست در اینجا زیاد صحبت کنم، مخصوصاً از اسرارش. اسرار زیاد در اینجا هست. فعلاً من به این اندازه به شما که خیلیها به این مسئله گرفتار هستند و توجه ندارند که چقدر از این مسئله چوب میخورند. میبینید که من میام نزد شما میشینم و میگم که فلانی-- حالا شما من رو میشناسید. من از فلانی به شما چیزهایی میگم. شما من رو یک آدم مؤمن پاک درست میدانید.
منم از فلان آدم مؤمن میام به شما حرفهایی میزنم. شما اینجا چه کار بکنید؟ بیایید به من بگید که این آدم منو در قلبتون دقت کنید منو در قلبتون به حسد نسبت دادید. به من گمان بدی پیدا کردید. منم آدم، آدم هستم. مثلاً میگم حالا من خودم از باب مثال میگم آدم هستم. چون به قول مثله مرد میگن که ملا شدن که آسان، آدم شدن که مشکل یا محال. یعنی سواد داشتن خیلی آسانه. اما سواد داریم دیگر. ملا شدن یعنی سواد داشتن. سواد ملایی داشتن. پس شما چه کار بکنید اینجا؟ بگید که من از فلانی به شما چیزهایی گفتم.
حالا نمیبایستی میگفتم، گفتم. شما اگر بخواهید سالک موفق باشید اینجا باید به من گمان بد نکنید. من از آنچه میگم به او حسد دارم. چون فعلاً تا به حال منو آدم حسود مسلماً نشناختی. احتمال میدهد که من از باب حسد صحبت میکنم. این احتمال از قلبتون چه بکنید؟ بیرون بکنید. مگر اینکه دیگر برای شما شواهد روشن میشود که بله من تا دیروز اگر آدم خوب بودم، براتون روشن بشه، قطعی بشه که من این صحبتها را از رهگذر چه میکنم؟ از رهگذر حسد. حالا روشن شد، قطعی شد مسئله دیگر است.
اما باید به من گمان بد نکنی. به آن طرف هم با گفتن من که یک نفر آخرش عادل هستم، آدم درست هستم به شما گفتم دو نفر که نیستم که. دو آدم که نیامده. دو آدم هم با گفتن من هرچه خوب باشم در نزد شما نه منو نسبت به بدیایی که با او عداوت دارم، با او حسد دارم، نه حرفهای مرا درباره او قبول بکنید که او آدم بد است که من آدم خوبی اینجور گفتم به شما. من یک نفر هستم. خدا گفته با حرف یک نفر قبول بکنید، نگفته قبول نکنید. آخرش من یک آدم عادل، شاهد عادل هستم دیگر. شما فکرتون، ظنتون همون اولی باشد به آن ولی خدا.
به من هم همینطور. رفتارتون را هم به اولی و به من همان باشد که اول بود. پس کار مرا به چه چیز حمل بکنی این صحبت مرا؟ ای گفتی. پس منی که آدم خوب هستم. حالا شما میخواید به منم گمان بد نکنید. حالا شایدم اشتباه کرده. من یعنی شاید چه کردهام؟ اشتباه کرده. احتمال هست دیگر معصوم که نیستم. اصلاً شایدم اشتباه کردهام. حتی وظیفه دیدم به شما بگم در این هم اشتباه کردهام. بعید نیست انسان اشتباه بکنه. این گمان دیگر اشکالی ندارد. ببینید خیلی کم دقت میکنند در-- من خیلی خدای نکرده از این افراد دیدم که با امارات، با شواهد اینجوری که یقینآور نیست به افراد مؤمنین و مؤمنات.
باز ببینید ما مرز را حفظ میکنیم ها. آنا که دیگر مسلم بدن نمیگیم ها. یک آدم فاسقی که دیگر برای شما آفتابش فاسق است نمیگیم. دیگر انسان به قول معروف مرز خودش را به قول معروف خاک بریزد. بگه تو اصلاً نمیفهمی. نه دیگر این آدم فاسد و آفتابی هم فاسد نیست. نه دیگر آنجا رو نمیگیم. ما مرز به جای خود محفوظه. جایی که مؤمنین هستند، مؤمنات هستند، آدمهای خوب هستند، میان میگن شما چیجا میبینید، به قلبتون خطور میکند صاحب فلان صفت نباشد، صاحب فلان انحراف نباشد، فوراً این دلتون را ماذا بشه براتون شواهد یقینآور نیامده فوراً پاک بکنید و الا چوبش رو میخورید.
چوب چه چیز را؟ چوب همین که گمان کردید. گمان کردید و آدم بد است. فکرتون را، دیدتون را درباره او عوض کردید. اگر در مقام عمل هم رفتارتون رو عوض کردید چوب بیشتر میخورید. حالا شما میگید چرا چوبش رو؟ این چه ربطی دارد؟ حالا من آن آدم دور از من من حالا گمان بد درباره او پیدا کردم. ها اینجاش اسرار دارد. اینجاش اسرار دارد. یک گوشهاش را من اشاره میکنم یا یکی دو گوشهاش را من اشاره میکنم. اولاً توجه داشته باشیم که یک سر این است که ما در حرکت خودیمون، خودمون نمیفهمیم ها.
طرف مؤمن است که از او چیزی به ما گفتند، یک چیزهایی دیدیم، گمان میخوایم خراب بکنیم درباره او و سوظن پیدا بکنیم. گمان خراب. این گمان خراب ما حرف نیست. در درون ما با او به حال نفرت برخاستیم. به حال جنگ برخاستیم. به حال ناسازگاری برخاستیم. تأمل کنید در حرفهایی که مطلب این است ها. عالم درون انشاالله بعد از اینکه مردیم حالا مخصوصاً بعد از مردن یکی از پشیمانیهای مهم انسان این است که چرا نمیفهمید احکام درون را. خیلی پشیمانی میآورد. اصلاً این احکام درون یک احکام خصوصی است.
شما در عالم خودتون نمیدانید شما گمان بد پیدا کردن، یک مؤمنی هستید بر اساس گفتهها یا امارات غیر یقینی گمان بد پیدا کردم در باطن از شما بدم آمد، شما را بد دانستم، فلان صاحب فلان انحراف دانستم، در باطن من با شما به جنگ برخاستم. این گمان بد حرف نیست. با شما به حال ستیز برخاستم. ناسازگاری برخاستم. شما هم ف-- و فرض بکنید که این شما ستیز کردنی نبوده. این گمان من گمان بیجا بوده. شما هم به سوی خدا میروید. من هم به سوی خدا میروم. در این حرکتمون به سوی خدا، این جنگ من با شما و این ناسازگاری من با شما که شما هم به سوی خدا هستید، من هم به سوی خدا میروم.
این خودش در عین حال سد راه من میشود به سوی خدا. چون من به سوی خدا میروم. حالا همین جاش میتونید جواب بدید. شما هم به سوی خدا میروید. من با شما در این سفر به سوی آن مقصد باید سازگار باشیم نه ناسازگار. ناسازگاری شد، راه خودم بسته میشه. این چون از جانب من از جانب شما نیست از جانب من. عیسی سلام الله علیک یک حرف خوبی دارد. حضرت عیسی خیلی حرف خوب است. گفت که شما خودتان را نمیشناسید که. عیسی گفت ها. شما خودتان را نمیشناسید. میگفت اگر خودتان را بشناسید به حرفهایی که مطلب این است خوب دقت-- عیسی گفت که خودتان را خوب نمیشناسید.
سلام الله. امام صادق نقل میکند این گفتار را از عیسی گفت که خودتون را نمیشناسید، نفستون را، روحتون را. این که میگفتم احکام روحها، روح، احکام روح برای ما ناشناخته است. گفت که خودتون را نمیشناسید. اگر خودتون را میشناختید دقیقاً میدانم منو میشناختید. یعنی در همان روحتون مرا چه؟ مییافتید. شما در زیارت جامعه میخوانید کذا عن الارواح کن. في الارواح. اصلاً اینجا، اینجا خوندم. به معنی اینکه شهادت میدهم ارواح شما در ارواح است. این چه معنایی دارد؟
آیا غیر از این است که من و شما هنوز خودمون را نشناختیم؟ این معنی را میدهد یا نمیدهد فعلاً؟ اگر بشناسیم علی را در درون خود یافتیم یا نیافتیم؟ سلام الله علیه. متأسفانه از خود بیخبر، از علی هم سلام الله علیک چی؟ عیسی گفت خودتون را-- این در بیان عیسی نیست. من این را خودم گفتم. یعنی خارج از بیان عیساست سلام الله علیه. گفت که خودتون را بشناسید، منو میشناسید. خودتون را نمیشناسید، منو نمیشناسید. آن خودی که در آن روحی که در شما هست، بین جنبه شماست، اگر آن را بیابید منو مییابید و همونجا خدا را مییابید.
ببینید چقدر حرفهای پرمعنی است، اسرارآمیز. و بعد گفت که همون خودتون را بشناسید. آن روحی را که بین دو جنبه شماست بیابید، همه را مییابید. همه را میشناسید. یعنی همه را در کجا میشناسید؟ این مسئله من و تو اینجاست. گذاشت آن طرف ماست، من است، ماست، ما است، منه. یک حسابهای عجیبی. حالا در این اشارات گفتار حضرات انبیا و حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین چیزهایی است برای اهلش. اما دیگر پرده زیاد از روی قضیک برنداشتم. من با شما دو تا نیستم اگر شما الهی باشید.
البته طیبین را صحبت میکنیم ها. طیبین و چی؟ ذلیل الله الخبیث است. آنا در یک صفهاند. آنا هم در عالم خودشان یک حسابی دارند تا آنا به طوری. مؤمنین و مؤمنات، طیبین و طیبات چه هستند؟ در یک عالم و در یک مسیر هستند. دو زیاد هستند، دو یکی هستند. در آن عالم یکی. اگر من سوء ظن به شما پیدا بکنم و خلاف کردم با یکی من با شما چه باید باشد؟ به معنی خاصی که انشاالله در وقت خودش میفهمید نمیسازد و در کل به ضرر خود من تمام میشود. منو از راه باز میدارد. و به عکس اگر حسن ظن داشته باشم این خیلی به نفعم هست.
خیلی به نفعم هست. شما انشاالله امیدوارم به اسرار زیاد توجه بکنید. هیچ فکر کردید که چرا گفتند نماز راحت تر مغرب با جماعت بخوانید؟ زیاد آثار دارد ها مسائل اجتماعیاش. انکار نمیکنیم ها. اینکه در نماز جماعت برکات اجتماعی دارد، در قبال دشمنان، ظالمین، در قبال پاودها و همچنین مؤمنین از درد هم باخبر میشوند به درد دیگر. الی آخر زیاد. همونها که شنیدید همش درست و حقیقت است اما همهشون نیست. آن جزئی از اسرار قضیک است. آخه اینجاش هم هست گفته تا دو نفر هم باشید باز نماز جماعت دو نفره را از دست چیه؟
دو نفر هم باشید باز حساب جدا میشه. از یک بیشتره. شما وقتی دو نفر با هم نماز میخوانید، شما آنجا بخوانید، من اینجا بخوانم، میگه نمیفهمید. من میگم نمیفهمید. یعنی معنی روایت اینجوریه. میگه نمیفهمید. بیاید با هم بخوانید. وقتی با هم خواندید هر تک تکتون در این نمازتون آن عروج را که در تکی میکردید خیلی صد برابر آن عروج را میکنید. چون رمز از در اینه. وحدت پیدا کردید در عالم مخفی که نمییابید و این وحدت به درد شما میخوره. دو نفر وقتی با جماعت نماز خوندن، نمازشون صد برابر، ده برابر ثواب دارد یعنی چه؟
ثواب دارد یعنی چه ها؟ یعنی به سوی خدا بیشتر میرویم یا کمتر میرویم؟ بیشتر میرویم دیگر. که اگر تک بخوانیم کمتر میرویم. ثواب معنیش اینه دیگر. اینا رو انشاالله خوب خودتون ببینید. اینها اشارات دارند باید-- آدمی که-- بریم به سراغ بحث خودمان. من رفتم به سراغ به وعده اشارات و یکی یکی به یادم میفته. نمیدونم بشینید با هم، مصاحبت داشته باشید با هم. زی-- حالا از همین باب сейчас گفتم دعای جامع را شب کم میخوانید. زیاد وحدت، وحدت روحی پیدا بکنید با حضرات انبیا، با حضرات ائمه.
زیاد بخوانید دعاها را. زیاد یاد بکنید و از خدا بخوا-بخواهید که با آنها باشید و با آنها باش-- اللهم لا تفرق بیننا و بینهم في الدنيا و الآخرة. خدایا ما را بین ما و محمد و آل محمد صلی الله علیک و آله و سلم در دنیا و آخرت مفارقت نیانداز. این در دعاها هست دیگر. حساب هست شما با پیوستن به علی سلام الله علیک هزاران میشوید. یادتون باشد اینا اسرار دارد. اینجور نیست. ساده نیست. همینجوری گفت که قبول ولایت کردید شما دیگر غیر شمااید. بله خیلی گفتهی بالا و اسرارآمیز است.
به دریا پیوستید. قطره بودید. شدید چی؟ شدید دریا. توجه کردید؟ به هر صورت. سوءظن جای-- من شما سوءظن پیدا کردن اینجور لطمه نمیخورد. حالا اینا نکاتو اشاره کردم. در هر صورت باید حسن ظن داشته باشیم. مگر، مگر در جایی که از کجا؟ در جای آدم فاسق و فاجر روشن شده برای ما فسق و فجورش دیگر آنجا رو نمیگه. میگه در جایی که برات یقینی نشده حسن ظن داشته باشیم. آنگه یک سر دیگر، یک سر دیگر. این احتمال فعلاً در قلب شما هست که شما که الآن پشت سر من مثلاً میگم من به شما خیلی حرفها گفتم.
شما زد روی آن حرفا به من سوظن پیدا کردید علاوه بر همه این حرفها که گفتم، این احتمال هنوز در باطن شما منصفانه هست که اصلاً ممکن است من نه آن باشم که گفتم به شما، بلکه اصلاً از اولیا هم ممکن است باشم یا نه. از اولیا باشم دیگر میدونید چه میشود برای انسان؟ اگر انسان در باطن با آن به جنگ برخاست. مگر شما نشنیدید از اولیا کسانی هستند که حتی خودشون نمیدانند که هستند. دیگران که نمیدانند هیچ ها اینا یک تیپ هستند. زنائن نام. زنائن یعنی کسانی که خدا آنها را انتخاب میکند و به مردم نمیشناساند.
خیلی مورد نظر خدا هستند. در ظاهر مانند دیگران هستند. این که اینا صاحبان مقامات معنوی هستند که هستند که اصلاً اوحال آن بالاتر آنها و مقاماتشون، منازلشون برای هیچکس روشن نیست. یک تیپ اینجور هستن. برای خودشون روشن است برای دیگران چیه؟ روشن نیست. به قول خواجه عبدالله، خواجه میگوید خدا آنها را از بس دوست دارد میخواهد از چشم مردم پوشیده بمانند و آنها را و آنها ظاهراً رفتارشون با نظیر عامه مردم است. هیچ احتمال داده نمیشود که اینا صاحب باطن باشند.
یک تیپ اینجور هستند از زنائن، زنائن باذات. یک تیپ آنایی هستن خدا آنها را آنچنان برای خود گزیده و انتخاب کرده حتی در اینجا در عین اینکه مقامات بالاتری در باطن امر نزد خدا دارند، برای اینها خدا از خودشون هم خودشون را پوشانده، خودشون هم نمیدانند. این همون تیپ بالاتر زنائناند. نه دیگران میدانند اینا چه هستند، نه کی؟ نه خودشون. یعنی هیچ شاهدی در اینجا براشون پیش نیامده، نه برای دیگران، نه برای خودشون. شاهدی که خبر بدهد که خدا اینها به اینا این آیک خاصی دارند.
مجاهدتهای عجیب دارند. البته مخلصانه، صادقانه از چشم من و شما پوشیده. صادقانه مجاهدت دارند ولی نه شما میدانید نه خودشان میدانند به کجاها رسیدهاند. دلی دارند که خدا میداند. که تیپی از زنائن هستند. اگر شما به من، من به شما س-- سوظن پیدا کردم نکند اصلاً من که به شما سوظن پیدا کردم، اصل شما از زنائن باشید اصلاً. یعنی آنایی که خدا برای خودش انتخاب کرده است و اصلاً انتخاب کرده اصلاً معلوم نمیشود که هستند. آن وقت میبینید چه میشود؟ چه کار دارید شما وقتی با شما برخوردی ندارد، براتون یقینی نشده سوظن پیدا بکنید که احیاناً از این لطمهها بخورید.
من چه کار دارم سوظن پیدا بکنم؟ فقط جای روشن شد. البته اینا که تمام شد به یک حرف از من هم دقت بکنید. به آن اینکه از من یعنی از آنچه که از آیات و روایات استنتاج میشود و از گفتار و اخلاق به آن اینکه اگر نه مثلاً میدونید که شما با من یک نوع هشت و نهشت دارید، خودتون، اولادتون و بالاخره در برخوردی با من یک نوع برخورد دارید و در این با این برخوردی که با هم داریم معاشرتی داریم با هم و از من شما چیزهایی شنیدید یا امارات و شواهدی دیدید که به قلبتون یک چیزایی را از من به طرف شما آورد.
یقینی نشده که نکند من فلان طور، به آن حرف باشم، فلان طور باشم، یقینی نشده. اینجا چه کار باید بکنید که من با شما در ارتباطم. که اینجا اگر بیا شما به من حسن ظن پیدا بکنید و این خطور را از ذهنتون رد بکنید و گمان خوب را درباره من حفظ بکنید و در واقع هم من واقعاً آدم بدی بودهام از این ارتباط من به شما لطمه وارد میشود آن وقت به، به اولاد شما وارد میشود یا نمیشود؟ اینجا وارد میشود یا نمیشود؟ بر آنها ضرر وارد میشود. اینجا دیگر جای حسن ظن نیست. سوظن هم نیست.
نه، نه گمان بد بکنید، براتون یقینی نشده. نه به اصطلاح حسن ظن نمیکنید چون معاشرتتون را با من چه بکنید؟ حفظ بکنید. آن روابط محکم را با من حفظ بکنید. بلکه یک مقدار دیگر حزم و احتیاط را در پیش چیه؟ این مورد، مورد خاص هستها. نمیدونم توجه کردید؟ انشالله که توجه شده. این مورد، مورد خاص است. میبینید برای شما یقینی نشد توض-- دوباره توضیح میدم. اینکه از فلانی گفتند و دیدید احتمالاً شکایتهایی میکنند ولی یقینی نشده براتون. اینجا باز شما-- ولی این آدم با شما به اصطلاح به آن حرف تنگاتنگ یک ارتباطاتی با شما و خانواده شما دارد، با بچههای شما دارد.
اگر اینجا شما به حسن ظن خودتون ادامه بدید، قلبتون، دیدتون با آن یکی باشد، رفتارتون همون رفتار اول باشد و احیاناً این آدم همون حراحات را داشته باشد که خبرش به شما گماناً به اصطلاح احتمالاً رسیده. آن وقت لطماتش به شما عاید میشه، به بچههای شما عاید میشه. شما اینجا چه کار میکنید؟ اینجا چون در ارتباط با او هستید هم یقین نکنید باطناً به اینکه این اینجوریه، سوءظن نکنید. احتمال داره که اشتباه بکنید و هم در مقام ارتباط خود و خانواده و کسانتون و امثال اینها در این ارتباطات حزم و احتیاط را که بکنید مراعات بکنید.
این جای بحث ماست. مسئله را من به یک گوشه دیگرش اشاره میکنم که توجه بکنید. آنها که بیجا-- این یک گوشه دیگر قضیک است. آنا که فوراً به همه سوءظن پیدا میکنند به آدمای خوب با شنیدن یک حرفی، با دیدن یک امارات جزئی و شواهد جزئی، اینها باید غفلت نکنند. ممکن است که فوری یک گمان بد پیدا میکنند. این را توجه داشته باشند که این اصولا ممکن است از یک مرض و خفس درونی خود انسان سرچشمه بگیرد. فوری به خودشون بیان. چون یکی از به اصطلاح نکتهها که در این عالم هست اینه که آنها که با شنیدن چیزا جزئی و با دیدن چیزا جزئی فوراً گمانشون بد میشود به چیز، به بندگان خدا خطورات را نمیگیم ها.
گمانشون بد میشود و دیدشون عوض میشود، رفتارشون عوض میشود. اینها معمولاً غافلند از اینکه اینا هیچ یقینآور که نبود. چرا فوراً اینجور عوض شدن؟ چون در باطن خود آنها یک نوع چه هست؟ یک نوع خفس و رذالت هست. در بعضی موارد احیاناً اینجوری است. باید انسان خیلی به خودش بیاد که نکند خودش از خفس برخوردار است و این خفس درون است که فوراً سوق میدهد من با جزئی شنیدن از شما فوراً شما رو آدم بد بدانم چون خودَم بَدَم. خفس است. خفس یک چیز خاصی است در روح انسان. به هر صورت بگذریم.
اینجا به یک آیک اشاره میکنیم. حالا من آمدم به شما چیزی گفتم. فلانی آمد به شما چیزی از من گفت. یقینآور نیست. شما که به قلبتون از من چیزهایی آمد، این به اصطلاح ممکن است مثلا آن آقایی که یا آن خانمی که آمد به شما این حرف از من گفت، ممکن است که اگر جایی که آدم خیلی خوب نیست، جایی که آدم خیلی خوب است گفتم چجوری باید کرد. آنجا میاد میگه ها. اگر آدم خیلی خوب نیست، شما مگه نش میدید؟ خدا گفته که اگر فاسقی به شما خبری آورد گفت باور بکنید یا نکنید؟ گفت باور نکنید.
بررسی بکنید. اینجا هم بررسی احتیاطاً لازم نیست هیچ. نه کسی نیامده چیزی نگفته. شما از حرکات و سکنات و از وجنات ظاهری من چیزی برداشت کردهاید. مثلا آمدید منزل من طوری دیدید منزل مرا فوراً فکرا کردید. یک مثال روشنتر میگم. فکرا کردید. این فکرا میدان-- یعنی چیزای بدی در قلب شما خطور کرد که هیچکدامش یقینی نیست براتون. این فکرای بد که به قلب شما آمد اگر پرده از روی قضیک برداریم میدانید این فکرای بد که میگیم به قلب میزنه نامش رو ما میگذاریم فکرای بد. خبرهای بدی است که کی آورده؟
کدوم فاسق آورده؟ این هم خبر است آورده اما فاسق یاورده. باز از نظر ارباب ذوق این آیک که میگوید اگر فاسقی به شما خبر یاورد فوراً قبول نکنید. فتصیب و گمان به جهالته. بر اساس جهالت به لطمات وارد بشید، به لطمات بخورید. این آیک را ارباب ذوق معنی وسیع کردن. گفتن این به خبرهای شیطان هم شامل میشه. یکی این است که یک فاسقی بیاد از کسی چیزی بگه. نباید انسان فوراً باور بکنه. یکی این است که چیزهایی به قلب شما از فلانی بیاد. با دیدن فلان شاهد و فلان عماره. که اینچه به قلب شما میاد در حقیقت این هم خبر یک فاسق دیگر میآورد که چیست؟
که عبارت است از شیطان. این خبر است ها. فکر نکنید که قلب شما افتاد. نکند اینک در منزلش فلان چیز هست؟ این فلان کار است؟ یا فلان چیزی که من اینجور دیدم اکنون این برخورد که دیدم این نکند برای فلان خصلت است؟ این شما نیستید فکر میکنید. این خبر شیطان بر درون به قلب شما میآورد. بعد خدآند فرماید در آن آیک بترسید از اینکه جهالت، با جهالت و نادانی به ضررها بیفتید. سوءظن پیدا بکنید به آن ضررها که این را داشت که اشاره کردم بیفتید. دیگر یک روایتی هم در آخر از رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم بخوانم.
در این زمینه رسول الله فرمود که حالا شما بالاخره چه کار باید بکنید؟ فعلاً در حدی که بخواهید از سوءظنی که مهلک است نجات پیدا بکنید تقریباً از حرفهایی که توضیح دادم روشن شد. اما این روایت را در آخر از رسول اکرم صلوات الله میخوانم. روشن شد که دیگر ما چه باید بکنیم با این بیانی که از کردم. اما این روایت در واقع همه آنچه گفتم در این روایت به صورت پوشیده آمده. یعنی از اینا استفاده کردیم. بالاخره رویک ما این است که ما از سوءظن نمیتونیم فرار در این حدش مخصوصاً در اوائل فرار بکنیم که خطورات به قلبمون بیاد.
گفتم دیگر خطورات میاد دیگر. خطورات در مراحل اول قطعاً به قلب میاد. شما چیزی از من دیدید فوری به قلب یک چیزی میاد. مهم این است که این خطور را شما چه بکنید؟ قبول بکنید. قبول نکنید. تغییر وضع در درون نسبت به من ندهید. در عملم همینطور. تا جایی که کار شما منجر بشود به جایی که این خطورات هم به قلبتون دیگر فوری نیاد. فعلاً در مراحل اول من و شما بخواهیم از سوءظن فرار بکنیم و این مهلک را به دامنش نیفتیم، این است که از کسی چیزی شنیدیم درباره کسی یا چیزی درباره کسی دیدیم به قلب ما فوراً چیزی خطور کرد، در مقام خطور وازبه کنیم، عهد قلبی پیدا نکنیم و در عمل هم ظهور و بروز ندهیم و این دیگر برای ما فعلاً در این حدش اشکال ندارد.
حالا این روایت رسول الله صلی الله علیک به این نسبت ناظر است. جلد یک جامع السادات، صفحه دویست و هشتاد و سه، قال رسول الله صلی الله علیک و آله و سلم فرمود رسول الله: "ثلاث في المؤمن" سه چیز در مؤمن هست "لا تستحسن" که چیز خوبی نیست. سه چیز برای مؤمن هست که هیچکدامش خوب نیست. "ومنها مخرج" اما از هر سه تا میتواند یک نوع فرار بکند، یک نوع فرار بکند. یک خروجی از دست آنها داشته باشد. بعد آن سه چیز را که میشمارد به سوءظن که میرسد میفرماید "فمخرجه من سوء الظن ألا يحبذه" یک چیز بد هم سوءظنه.
اما راه فرار از سوءظن رسول الله فرمود این است که "ألا يحبذه". چیزی که به قلبش آمد خطور بدی درباره مؤمنی "لا يحبذه" به آن تحقق ندهد. چه در درونش و چه در حرکاتش. بنابراین مخرج است یعنی محل راه فرار است و این بین فعلاً برای من و شما روش باشد که فعلاً تحقو ندهید چیزی قلبتونو، فکرتون را، محبتتون را نسبت به آن شخص، رفتارتون را، خدماتتون را، رفتآمدتون را، معاشرتتون را عوض نکنید تا جایی که دیگر این خطورات اصلاً به قلب شما از اساس وارد نشود. آنقدر سوءظن بد است.
این هم خوب است بگم در چه دی شد. آنقدر سوءظن بد است و آنقدر سوءظن مهلک است برای انسان با اشاراتی که گفتم یک سری از اسرارش که حتی شرع مقدس برای اینکه بندگان خدا مبتلای به سوءظن مهلک نشوند به مؤمنین دستور میدهد شما سعی بکنید مردم را به سوءظن چیه؟ نکشید اصلاً. کارهاتون را طورى تنظیم نکنید مردم به سوءظن بیفتند و چوب سوءظن را بخورند و شما هم چون در این بی سبب شدهاید خودتون هم شریک در گناه آنها میشوید. که بیان رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم صاف معروف است که همه تون شنیدهاید که فرمود "اتقوا مواقع التهم".
مواقع التهم. در جاهایی که به شما مواقع تهم است ممکن است کسی شما را در آن زمینه، در آن شناخت، در آن حال، در آن وضع، اینا مواقع است دیگر، ببیند و گمان بد بکند. از مواقع و مواضع تهمتها که ممکن است از دور وقتی کسی به شما نگاه بکند به شما سوءظن پیدا بکنه، شما اجتناب بکنید. این را برای خودمون نگفته زیاد. برای دلسوزی به مؤمنین گفته که گرفتار سوءظن نباشند. که موجب سوءظن مؤمنین نباشید. مثلاً من حالا شما نسبت به من حالا سوءظن دارید. حالا ممکنه من یک کاری در محضر شما یک کاری انجام بدهم که واقعاً هیچ معنای دیگر بدی ندارد.
ولی میبینم این احتمال هست که شما فوراً برای من گمان چه بکنید؟ گمان بد. طبق این بیان فرمود این کار را نکن تا او گمان بد بکند، تا به هلاکت بیفتد، تا تو هم شریک باشی که با عدم اجتناب از این کار او را وادار به سوءظن کردی. توجه فرمودید؟ است که در مرحوم نراقی در جامع السادات جلد یک، صفحه دویست و هشتاد و سه از رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم نقل میکند که رسول الله-- مرحوم نراقی نقل میکند، میگوید که روایت شده که رسول الله با عیالش صفیه، دختر همان حی بن اختر صحبت میکرد.
مشغول تکلم بود، مشغول صحبت با عیال خودش صفیک همان بنت حی بن اختر، حی بن اختر. که کسی از آنجا گذشت دید که رسول الله با آن، با عیالش صحبت میکرد. کسی از آنجا به ورش گذشت و حالا دید و رسول الله صحبت میکرد. حالا آن که گذر که کرد حالا رسول الله از باب رأفت، اینا در واقع به معنای شما آموزنده است از سوءظن مهلکه، از باب رأفت که نکند یک وقتی آن شخص سوءظن بکند به رسول الله خند و چه داد زد؟ آن یا فلان آمد، آمد یک برگشت به اصطلاح گفت که این عیال من صفیک است باهاش صحبت میکنم.
آن گفت که مگر یا رسول الله مال همیشه به شما گمان او خوب است؟ گفت که آخه شیطان با خون در بدن جریان دارد. احتمال میرود که داخل روح شما بشود. برای این گفت. آن گفت آخه ما که همیشه برای شما گمان خوب است. گفت آخه إن الشيطان يجري من ابن آدم مجرى الدم. شیطان به سرعت و با در جریان خون با خون در بدن چیه؟ جریان دارد. فوری این ممکنه بالاخره راه نفوذی به قلبت پیدا بکنه. و من ترسیدم. رسول الله فرمود ترسیدم أن يدخل عليه شیطان بالاخره از این راه به شما به باطن شما وارد بشه.
یعنی گمان بد بکنی و از باب دلسوزی شما را صدا زدم بگم که این ایال خود من است. که این آموزنده است ها. ولی در کل باید گفت که اصلا خود رفتار رسول الله فقط که به ولكم في رسول الله أسوة حسنة. در واقع به اصطلاح میشه گفت خافت این قضیک کلاً و الا آن طرف اصلا هیچ گمان بد به رسول الله نداشتند مؤمنین. اصلا کل این جریان میشه گفت اصل مقصود رسول الله همان بوده که به دیگران بیاموزد که از مواقع تهم بپرهیزید تا مؤمنین بندگان خدا که ضعيف الروح هستند خطرات شیطان همیشه آنها را تهدید میکند.
گمان بد پیدا بکنند خونشون به لاکت میفته. شما هم شریک بشید. میدانید که انسان در این جاها این نکته را هم بگم مخصوصا خانمها خوب توجه بکنند. ببینید یک مسئله است ها اگر انسان سبب گناه برای کسی بشه خودش هم در آن گناه چیه؟ گاهی به خانـ-- آخه این خانمها گاهی میان سؤال میکنند که حجاب اسلامی را مراعات کردن با حجاب اسلامی چه جوری؟ من میگم که ابدا این هم باید توجه داشته باشید ها که اگر میرن حتی با حجاب اسلامی اگر با یک مرد رو به رو شد آن گناه خواهد کرد. و این کار را کردید.
شما خودتان گناه نمیکنید. حجاب شما محفوظ است. اما میدانید آدم، آدم منحرف خیلی حساسیت دارد در این عالم خیلی غفلت در مسائل نفسانی. میدانید او به گناه میفته. میدانید ها. میدانید. او به گناه میفته با مواجه شدن شـ-- با شما، شما را رفتید مواجه شدید. گناه را او کرد. شما هم که هستید شریک هستید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.