اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اثر ديگري از يقين را براي شما از روايات میخوانم.
ارباب يقين در مقام دقت بکنيد.
این سی تا اثر را با استفاده از روی آیات که شما عرض کردم به عنوان نمونه فقط اینها نیست و به بعضی از آثار یقین که صاحبان یقین در مقام یقین از اون آثار برخوردار هستند، به بعضی از روایات وارد در کتب معصومین صلوات الله علیهم اجمعین که استفاده میکنیم هم اشاره میکنم به بعضی.
در یقین کسی که در منزلت یقین است به لحاظ اینکه توحید فعلی برای صاحبان یقین معلوم است، همجا خدا را میبینند و همه کار را از خدا میبینند.
خدا را با روحش در همجا شاهد هستند.
به لحاظ همین مسئله ارباب یقین در منزلت یقین در مراتب مختلف دارای توکل، تسلیم، رضا و تخلیصاند.
اینها رو به اجمال میگم که تفسیر نمیکنم باشد تفسیرش به محل خودش.
کسی که در منزلت یقین است صاحب توکل است به آن معنا از توکل که اسمش را تا حدودی توصیفش را شنیدهاید.
صاحب تسلیم است.
صاحب رضای به قضای حق است.
صاحب تخلیص است.
تخلیص نه به معنی تخویج در مقابل جبر حتی تخلیص منزلتیست برای اصحاب یقین که امور را کلاً به خدا میسپارند.
ارباب یقین از این چهار فضیلت برخوردارند چون به توحید فعلی رسیدهاند که تو-- توضیحش را گفتم، همجا او را و ربوبیت او را شاهد میشوند و هر چیزی را از او میبینند.
او را فقط مؤثر میبینند.
همه اسباب از کنار رفته از برابر دید اونها، در همینها به لحاظ همین مسئله از این آثار هم برخوردارند.
متوکلاند، در حال تسلیماند، در حال رضا هستند و در حال چه هستند؟
در حال تخلیصاند.
اینها توضیحش خیلی طولانی است خودش و فرق اینها که یه خورده به هم مشابهه ، اممم مثلاً یه مقدار دقیقه فرق اینها.
فرق توکل، تسلیم، رضا و تخلیص همه به هم مشابه هستند ولی فرقهایی که دارند اینها با همدیگه فرقهای دقیق و ظریفی دارند.
صاحب یقین اینجوریست.
در این زمینه من به روایتی که اشاره میکنم دقت میتونید-- روایت را از اصول کافی برای شما میخوانم بعدم توضیح هم باز عرض میکنم.
اصول کافی، جلد سوم، باب فضل الإيمان علی الإسلام واليقين علی الإيمان، یه باب است.
در اونجا این روایت را از امام رضا سلام الله علیه نقل میکند.
یونس قال سألت أبا الحسن الرضا علیه السلام من از امام رضا سلام الله علیه سؤال کردم عن الإيمان والإسلام از ایمان و اسلام چه فرق این دو چیست؟
فقال فرمود، قال أبو جعفر علیه السلام امام رضا فرمود امام باقر سلام الله علیه فرموده إنما هو الإسلام والإيمان فوقه بدرجه.
امام باقر سلام الله علیه فرموده ایمان از اسلام یک درجه بالاتره.
والترقی فوق الإيمان بدرجه.
ترقي از ایمان یک درجه بالاست.
فقط ترجمه تحت اللفظی میکنم.
واليقين فوق الترقي بدرجه.
یقین هم فوق ترقي است یک درجه.
ولم يقسم یا يقسم بین الناس شيء أقل من اليقين.
بعد امام فرمود که چیزی بین مردم کمتر از یقین تقسیم نشده.
یعنی کمتر کسی هست که از یقین چی باشد؟
از یقین بهرهمند باشد در مراتب مختلف.
قال قلت فأي شيء اليقين؟
بعد میگه که من به امام گفتم که یقین چیست؟
قال فرمود التوکل علی الله.
ببینید به آثار یقین در اینجا امام اشاره فرموده.
امام فرمود سؤال کردم یقین چیست؟
فرمود التوکل علی الله توکل به خدا.
والتسليم لله تسلیم شدن بر خدا.
والرضا بقضاء الله و راضی شدن به قضای خدا.
والتخليص الی الله و تخلیص امر بر خدا.
خب این چهار چیز را در باب تعریف یقین امام بیان فرموده خوب دقت بکنید به خوبی روشن میکنه که اینها آثار یقین است.
منزلت یقین یک منزلت است و صاحبان یقین از این آثار بهرهمند میشوند.
توکل، تسلیم، رضا و تخلیص.
توجه میکنید؟
کسی که دارای این آثار است، خب از این چهار چیزی که برای شما شمردم متوجه هستید در چه وضعی هستند اینجور آدمها؟
ارباب یقین در کل امور خدا را وکیل خود قرار دادهاند.
تسلیم در برابر خدا هستند، در برابر حکم خدا تشریعا و تکلیفا هیچ اعتراضی ندارند.
آنچه خواسته همون است.
چه در مقام تشریع و چه در مقام چی؟
در مقام تکلیف.
راضی به قضای او هستند.
اصلاً دعا نمیکنند که خدایا این قضا را از ما بگردان.
تخلیص هم میکنند امر را به خدا.
یقین اینها را ایجاد میکند ها خوب دقت بکنید.
کسی که در منزلت یقین است نمیتواند متوکل نباشد.
نمیتواند تسلیم نباشد.
نمیتواند راضی به قضا نباشد.
نمیتواند تخلیص امر خدا نکند.
اقتضای یقین است.
دیگه این توکل، این تسلیم، این رضا و این تخلیصی که الان عرض میکنم برای من و شما مشکل است هرچی میتوانیم یه خورده از اینها برخوردار بشیم، نمیتوانیم بشیم اینطور نمیشود برای ارباب یقینها.
در منزلتی هستند که اصلاً یقینشون اینها رو ایجاد میکنه.
نمیدونم شما خوب این جملات منو فهمیدی یا نه.
شما و ماها خیلی سعی میکنیم یه خورده توکل چه میکنی؟
برخوردار باشیم.
توکل به خدا بکنیم.
خیلی در تشویش نباشیم، در اضطراب نباشیم، کارها را بسپاریم به خدا.
هرچی سعی میکنیم از توکل در مراحل خیلی ضعیفش برخوردار بشویم نمیتوانیم.
نگو که جاش اینجا نیست.
توجه میکنی؟
جاش اینجا نیست.
بیناسانه نیست که توکل رسیدن.
من و شما هرچی سعی میکنیم که با-- تسلیم را داشته باشیم، اون تسلیمی که باید باشد جاش در منظره یقین-- اصلاً یقین خودش به دنبال خودش میآورد و همچنین رضا به قضا الله را اون صورت کاملش از آثار یقین است به دنبالش میآورد.
باید دقت کرد.
خب عرض کنم که این از آثار یقین است.
برای این اشعاری که از مثنوی میخوانم در اینجا خوب دقت کنید.
بعد از اینکه این اشعار را خوندم به یک جملاتی از حضرت سید شهدا سلام الله عليه اشاره میکنم.
به این اشعار مثنوی برای اینکه روشنتر بشه معنی که از، از آثار یقین است دقت بکنید.
که از دفتر اول مثنوی میگوید که اشعار خوبیست در بیان این مرحله و این اثر که الان براتون گفتم و این آثار البته توکل، تسلیم، رضا به قضا الله و تدبیر الی الله.
گفتم فرقم دارن ولی کلاً به هم مشابهاند.
“بشنو اکنون قصهی اون رعدروان/ که ندارند اعتراضی در جهان/ زولیا اهل دعا خود دیگرند” دقت میکنید؟
زولیا ذی اولیا، اهل دعا خود دیگرند “که همی دوزند و گاهی میگرند”.
خب از اولیا بعضیا دعا میکنند اما در منزلتی از منازل یقین دیگه دهن از دعا چیه؟
دهن از دعا بسته است.
دعا در اون مسیری که باید دعا بکنند میکنندا که از خدا محروم نباشند، مفرود خدا نباشند، سوء آورت نداشته باشند، خدا عنایتشون بکنه، به جوار خود به خودش راه بدهد از شیطان و نفس و از اینجور چیزها.
اینجور دعاها را میکنندا.
در باب حوادث و قضایا و مصیبات و امثال اینها.
توجه میکنید؟
“زولیا اهل دعا خود دیگرند/ که همی دوزند و گاهی میگرند/ قوم دیگر میشناسم زولیا” اصلاً اینه که قوم دیگر میشناسم زولیا “که دهانشان بسته باشد از دعا، که دهانشان بسته باشد از دعا/ از رضا که هست رام آن کرام/ جستن دفع قضاشان شد حرام، جستن دفع قضاشان شد حرام”.
علی سلام الله عليه میدانست من و شما شنیدیم که در او را در محراب که خواهند زد- ضربت.
ضربتی خواهند زد و شهید خواهند کرد.
هیچ دعا نکرد خدایا این جریان نباشد.
تدبیر وجود به اذن الله از قلب علی سلام الله عليه پیاده میشه.
قلب خودش اجازه نده به اذن الله خدا اینجور قرار داده.
خوب دقت بکنید به هر فا که عرض میکنم.
انشاالله خدا بکند که من و شما اسرار وجود و ولایت را بفهمیم.
از اون سمت پیاده میشود.
اینا رو انشاالله مییابید و میفهمید.
خدا کنه بفهمید.
فعلاً برای ما حرف هستا.
خیلی حرف هست چون ما آنچه از قلب شناختهایم قلب خودمون هست.
شنیدهاید قلب مؤمن عرش الرحمن است یا نه؟
بله؟
شنیدهاید؟
بله شنیدهاید.
اگر نشنیدهاید حالا بشنوید.
قلب مؤمن چیه؟
عرش الرحمن است.
تدبیر وجود از عرش است یا نه؟
تدبیر وجود یدبر-- که به اصطلاح خدا یدبر الأمر.
تدبیر وجود از کجاست؟
از عرش است.
قلب مؤمن هم عرش است.
قلب سید الشهدا سلام الله عليه عرش است.
تدبیر از اونجا میاد.
اصلاً از اونجا تدبیر میشود این مسائل همش.
توجه می-- این خاص خود خدایی طوریشته اینا.
پس بنابراین در، به همین شکل قلب حضرت علی سلام الله عليه.
پس دعا نکردند.
اون منزلتون ایجاد میکرد دعا نکنند.
چرا؟
باشد انشاالله اون وقت که شما به یقین رسیدید و ما به رتبه یقین رسیدیم بفهمیم چرا.
توجه میکنید؟
مقام بالاتر از اینجا رو میگه یا مقصده اونجا دیگه خودمون رو- نه دیگه این درسته.
میخواست بره اونجا اما هیچ دعا نمیکرد که فعلاً این مصیبت را از ما رفع بکنه.
اصلاً اینجور دعا نکرد.
درست هست میخواست بره اونجا.
همشون مشتاق اونجا بودن.
اینجا محبوس بودند اصلاً.
محبوس بودند به تمام معنا.
سجن و زندان بود برای اونها.
وقتی برای مؤمن سجن است اینجا، برای اونها که مصداق اکمل مؤمنند سجن- اما مسئله بالاتر از این است.
چرا دعا نکردند؟
این چرا شعور به مسئله است و زیاد مسئله است.
مسئلهای است که باید در یقین فهمید که چیست؟
توجه میکنید؟
قوم دیگر میشناسم زواری که دهانشان بسته باشد از زبانش آر کندم در قضا ذوقی همیبینند خاص.
دقت بکنید در قضا ذوقی همیبینند خاص.
کفرشان آیت طلب کردن خلاص.
کفرشان آیت طلب کردن خلاص.
حسن ظنی بر دل ایشان گشود که نپوشند از غمی جامه کبود.
جمرگی احسان بودشان نیکو بد.
از چه باشد این حسن ظن خود؟
کفر باشد این یه شعر آخر.
کفر باشد نزدشان کردن دعا که ای خدا از ما بگردان این قضا.
توجه میکنید؟
حالا دقت میکنید که کلمات از حضرت سید الشهدا سلام الله علیه.
ببینید من بیترتیب از دعای عرفه به شما میخوانم، بیترتیب.
ببینید آثار یقین سید الشهدا سلام الله علیه و در همین زمینه که الآن گفتم که توکل، تسلیم، رضا و کی؟
و تسلیم در منزلت یک نهضت ثارالله.
در دعای عرفه سید الشهدا سلام الله علیه که میخوانیم، خب خیلی حقایق هست.
در این مسیر که الآن صحبت کردهام من به قطعاتی اشاره میکنم.
دعای عرفه همون دعایی است که روز عرفه خوندن و در وسط چندین بار سید الشهدا سلام الله علیه دعا را یعنی اونقدر گریهشون شدید بود و اهل بیت و ن-- یعنی از نزدیکان و یاران سید الشهدا سلام الله علیه هم در اطرافش بودند.
در عرفه بعد از ظهر دعا میکرد تا غروب هم دعاش ادامه داشت.
تا غروب که دعا را تمام کردند به سوی مشعر حرکت کردند از عرفات.
دو یا سه بار در وسط سخت گریه کرد سید الشهدا سلام الله علیه.
آنوقت ابوابی از معارف و توحید و مسائل عمیق در این دعا هست که برای همه اونها که در فلسفه و عرفان و مسائل کلامی و توحیدی و قرآنی هر کدام براندازه که سهمی داشتند قطعات مختلف این دعا از اول تا حالا مورد تدبر و دقت بوده و راهنما و راهگشا و حامل اسرار زیاد و بیشمار.
در هر صورت در این دعا که رو به کعبه میایستاد و دامنه کرد، بعضیها گفتند همان سالیست که این دعا که کربلا به دنبالش آمده.
بعضیها گفتند که بالاخره در هجرت در عرفه خون.
میگوید که در یک دعا را که شروع میکند اولش هم اینجور شروع میکند.
الحمدالله الذي ليس لقضائه دافع.
ثنا میگویم، حمد میگویم آن خدایی را که قضای او را دافعی نیست.
اولش اینجور شروع کرد.
چه سری بود که اینجور شروع کرد؟
الحمدالله الذي ليس لقضائه دافع.
بعد میگوید و میگوید میرسد به آنجا که وأشهد بربوبیت لك.
ببینید چه ترتیبی که من صحبت کردم پیش آمدن این قطعات را من به شما انتخاب کردم میخوانم.
اولا این شاهد ربوبیت بودن سید الشهدا که گفتم اثر سوم از آثار یقین بود.
خدا را با ربوبیت در همه جا دیدن که لازمه اون همین بود که توکل داشتن و تسلیم داشتن و راضی به قضا بودن و تفویض امر کردن.
میفرماید وأشهد بربوبیت لك.
خدایا!
من شاهد ربوبیت تو هستم.
در همه جا با ربوبیت تو را میبینم.
نه اون عقیدهای که من و شما داریم که رب العالمین است، اون همه دارند.
أشهد میبینم ربوبیت تو را همه جا همه چیز از توست، همه از توست.
بعد اینکه گفت باز میگوید و میگوید میرسد به آنجا که میگوید خدایا و خير لي في قضائك خودت آنچه را که میخواهی برای من اختیار کن.
دقت میکنید؟
خير یعنی اختیار کن.
خير امر حاضر.
دقت بکنید آ، این ایجاب یقین هستها.
گفتم به شما یقین میآورد این مسئله را در مرحله بالاتر.
میگوید خدایا خودت در آنچه که قضای توست، در قضا خودت اختیار بکن برای من آنچه را که میخواهی.
در من به خود تو واگذار میکنم خير لي.
میخواهد از خود او دیگه خبری نباشد.
توحید در مقام فکر و خير لي في قضائك و بارك لي في قدرك و آنچه هم که با تقدیر خود برای من تقدیر میکنی برای من مبارک بگردان.
مبارکی که در حرکت سید الشهدا و در عشقش به حضرت حق برکت داشته باشدها.
توجه میکنید؟
و بارك لي في قدرك.
حتى لا أحب تأجيل ما أخرت ولا تخسي تأخير ما عجلت.
این تفویض امرها.
به تو واگذار میکنم.
خودت اختیار بکن.
من آنچنانم قرار بده که آنچه برای من قضا کردهای و تقدیر کردهای، دیگه من عجله نکنم در آنچه که به تأخیر انداختهای و تأخیر نکنم در آنچه که تأجیل کردهای.
از من هیچ خبری باقی نباشد.
همهشون توکل، تسلیم، رضا، تفویض امر.
اللهم اجعل غناي في نفسي.
خدایا!
غنای مرا در وجود من قرار بده.
بل يقيني في قلبي.
یقین مرا یعنی این یقین بالاتر خواستنه.
باز میگوید که وانصرني على منزلة مني.
الآن براتون گفتم یه قطعه میخوانم اونجاها مقاصد دیگه دارند، بعضیها طور دیگه معنی میکنند.
این از اون موارده.
میفرماید که وانصرني على منزلة مني به من نصرت بکن، کمک بکن در برابر اون کسی که به من ظلم میکند.
یعنی جریان کلمه را کلاً عوض بکن.
اون وقت دعاش مستجاب شد.
گفتم اگر میخواستم از اون نابود بشوم به اذن الله چی میشدم؟
نابود میشدم.
نه نصرت.
شنیدید داستان امامم اشاره کرده.
نصرت سیدالشهدا در این بود که خوب در اون مسیری که میخواهد پیش برود پیش برود، هیچ ضعفی نداشته باشد و خدا همین نصرت را برای او اعطای داشت.
توجه میکنید؟
منصور.
اون نصرت سیدالشهدا در این بود که هیچ در اون مسیری که پیش میرفت به هدف پاکی که تعقیب میکرد یک قدم کوتاه نیاید و هر مصیبتی براش چی بشه؟
آسان بشه.
این کمک خدا بود به غلبهی سیدالشهدا.
و انصرنی علی منزله منی.
و ارنی ببینید و این جملهی بعدی شاهد بر این است که معنا همان است.
و ارنی فی حساری و معاربی.
در اونی که به من ظلم میکند خون مرا و اهداف مرا به من نشان بده.
که در این جمله یادتون نرود.
در اونها که به من ظلم میکنند خونم را به من ارائه بده.
پس یعنی این راضیت معلوم است میداند و راضیت هم خونش چی بشه؟
ریخته بشه.
اما خونم با خدایا عنایت بکن خونم را نشان بده.
یعنی برکت داشته باشد.
اونی که من میخواهم و تو میخواهی همان باشد و تو یعنی خشنودی همان باشد.
یعنی خون، خونی باشد که، که اسلام و توحید و همه چیز را چه بکنه؟
زنده بکند.
و ارنی فی، و ارنی.
به من نشان بده در اون که به من ظلم میکند خون مرا و معاربی و اهداف مرا نشان بده.
یعنی همه وقت زنده باشد.
و اقر رب ذالک عینی.
چشم من را با این روشن بگردان.
واقعاً هم چشم سیدالشهدا سلام الله علیه چی شد؟
روشن شد و میشود.
و اقر رب عینی.
ببینید چی میخواد.
میگه که خونم را خوب راعد کن.
خوب راعد کن یعنی خونم خاموش نشه، مخفی نشه، معاربم معلوم، مجهول باقی نماند، معلوم بشود.
لذا میگوید حضرت زینب سلام الله علیها بهترین عبادت را کرد در مسیر همین دعایی که سیدالشهدا سلام الله علیه چیه؟
از خدا خواسته.
خب جمله آخر صحبت ما در تفویض امر و تسلیم و توکل اینهاست که از آثار یقین است که سیدالشهدا سلام الله علیه بود.
باز میفرماید، میگوید و میگوید میرسد به اونجا که میگوید الهی اغنی نی به تدبیرک عن تدبیری.
من میخواهم خودت مدبر من و امور من باشی.
دیگه مر-- من بروم کنار.
تدبیر تو بیاید به جای تدبیر من.
مرا غنی بکن با تدبیرت از تدبیرم.
فکر میکنید توکل، تسلیم، رضا، چی؟
تفویض.
دیگه اینجا دعا نمیماند.
کوف باشد ندشان کردن دعا، کی خدا از ما بگردان این قضا.
این دعاها را توجه میکنید؟
و اغنی به تدبیرک عن تدبیری و با اختیارک عن اختياره.
با اختیار خودت مرا از اختیار خودم غنی بگردان.
از آثار دیگر یقین که هر از روایات استفاده میشود که یکی دیگر و به صورت خلاصه میگویم که این انشاالله در آخر برای شما تجدید نظرآور باشد.
چون من در این باب همیشه متأسفم و متألم و خودم ناراحتم برای خودم، برای شما هم خودتون باید ناراحت باشید.
یک جمله هم که از اثر پنج ماه سال گذشته موندهایم و از بیانات وارده از حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین استفاده میشود این است که ارباب یقین از خوف و خشیت بالاتری برخوردارند که دیگران آن را ندارند.
خب نظرتون هست من یه بار عرض کردم که چه جور است که از این خوف و خشیتی که برای انبیا، حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین و عذرخواهم برای خوبان در مراتب مختلف بوده برای در ما خبری نیست.
بعدم گفتم چون نمیدانیم.
همین که براتون عرض کردم اگر به یادتون بیاره به خوبی این معنی که الان میخوام عرض بکنم براتون روشن میشه.
به اون اینکه هر کسی که در منزلت یقین بود به تناسب یقین خودش از خشیت و خوف برتر و بالاتر برخوردار است.
در دعای کمیل من و شما همیشه میخوانیم.
در اواخر دعای کمیل حضرت علی سلام الله علیه که در مقام دعا شماتی دارد اینجور میگوید.
میگوید که و قف علی خدمتک جواردی و اشد علی عظيمت جوانحی به هبل جدت خشيتک و درامت اتصال بخدمتک حتی أسرع الیک فی میادین سابقین و اسرع الیک فی البارزين و اشتاق الی قربک فی المشتاقین و اطمئنک در المخلصین و أخافک مخافة چی؟
مؤمنین.
و أخافک مخافة المؤمنین و اجتمع فی جوارک مع المؤمنین.
اللهم amen أرادنی.
و أخافک مخافة المؤمنین چه نشان میدهد؟
چه معنی میدهد؟
این معنی را نمیدهد که خوف انسان دارد.
اما کجا؟
که در منزلت یقین.
میگوید خدایا از تو خوف مؤمنین را میخواهم.
یعنی در قبل منزلت یقین و در غیر یقین اون خوف نیست.
من و شما هم مثلاً خوفی داریم.
مثلاً شاید نداریم ولی مثلاً داریم یا امثال من و شما دارند در مناط مختلف.
این خوفها خوف نیست.
این خوفها بر اساس اون علمهاست، اون شناختهاست که من دارم و شما دارید و امثال من و شما محجوبها دارند.
کسی محجوب نباشد، حقایق براش مکشوف باشد، اون میترسد.
کسی که بفهمد این جملهای که حضرت علی سلام الله علیه باز در همین دعای کمیل میفرماید در اواخر کاملاً اواخرش "یا نور المستوحشین في الظلمات" حقیقت است.
ظلمتها هست و وحشتها به مجرد مردنها.
توجه میکنید؟
وحشتها که نبا جمله بیان میشود، نمیشود تصور کرد و حقیقت است.
کسی که این وحشتها که معلوم-- بعید نیست که یک ساعت بعد از این برای من و شما آماده شده باشد.
بعید نیست چون نمیدانیم یک ساعت بعد از این هست یا نه دیگه.
بعید نیست برای فردای من و شما آماده باشد.
بالاخره به فردایی به معنی وسیع من و شما آماده شده است.
وقتی نمیفهمیم اون ظلمتها را و اون وحشتها را چگونه میترسیم؟
اون ترسیدنی که برای اون کسی هست که مییابد اون ظلمتها را و میبیند اون وحشتها را.
پرده کنار برود، خب انسان میبیند و قطعا هم میترسد.
وقتی من نمیبینم چرا اون ترسی که برای اون بیننده هست داشته باشم؟
قطعا نخواهم داشت.
توجه کردید؟
خوب دقت کنید الآن.
موقن که پرده براش رفته کنار، میفهمد چیه.
مثلاً [سرفه] عرض میکنم که چه کسی میتواند اون ترس را برای یه موقن هست در این مقام که انسان در مقام وجودیت کاذب باشد چه جور در آتش تقلقل دارد.
یک انسان باید بیابد، عرض کنم ببیند، مشاهده بکند، اون وقت نالهاش طوری بلند شود که هیاً به اصطلاح به حالت سعة هم دربیاد.
واقعاً من و شما نمیدانیم دیگه.
همینطور من و شما گرفتار هستیمها.
ببینید اگر پرده برود کنار، اگر ببینید این مسئله کزبی که برای من و شما هست، کذب در وجودیت میگیم آها، نه کذب در جا.
کذب در وجودیت آ.
هی به اصطلاح کذب در وجودیت را همه همهمون میفهمیم دیگه.
الان شما میگید یا تنبد فوراً به یادتون میاد که چون فلان گناه را میکنید اینجا دروغ میگید.
خودتون هم میفهمید.
سعی میکنید گناه را ترک بکنید، این یا تنبد را درست بگید.
تصمیم میگیرید یا تنبد را درست بگید.
فردا باز به گناه که میشید، به گناه آلوده میشید.
خودتون به باطن خودتون مراجعه میکنید، میبینید که وقتی یا تنبد میگید خدایا فقط حرف تو را گوش میدهم، میبینید دروغ میگید.
توجه میکنید؟
هی غفلتورید.
سعی میکنید، میلغزید.
سعی میکنید نجات پیدا کنید، باز چه میکنید؟
باز میلغزید.
اگر حالا این سعی را داشته باشید.
کسانی هستند که این سعی را ندارند.
اصلاً نمیفهمند دروغ میگن ولی دروغ میگن.
کسانی هستند مانند من و شما سعی میکنند هی تصمیم میگیرند، میافتند، تصمیم میگیرند، میافتند، خودشان حتی ناراحت میشوند.
این را عرض کنم برای شما که این در پشت پرده تقلقل در آتش را دارد.
حالا تقلقل در آتش چیز-چیزی است که خب برای اونی که میفهمد تمام میشود که یا مییابد.
تمام میشود که مییابد.
خب من و شما نمییابیم، فقط اون کذب را داریم، زجرش هم یه خورده میکشیم ولی اون خوفش را نداریم.
اون خوفش را نداریم.
علی علیه السلام میگوید که "و كيف يتقلقل بین اتباقها من تعلم الشدة" معنی چی؟
یعنی چگونه در میان آتش تقلقل دارد کسی که تو میدانی راست است در مقام وجودیت.
یعنی مفهومش چیه؟
مفهومش این است که صد ندارد، کذب دارد.
به چه گرفتار است؟
به شقاوت.
اون خوفی که برای کسی که بیننده است هست، برای من و شما نیست.
حتماً هم نیست.
توجه کردید؟
بنابراین یکی از آثار یقین خوف است که مقتضای یقین است، مقتضای کشف و شهود است، مقتضای به اصطلاح کنار رفتن پردهها است.
در دعای صبح هم یک جمله حضرت علی بخوانم تمام بشه.
خب میگوید که "من زای عرف قدرک فلا يخافک و من زای علم ما انت فلا يهابک ألفتک بقدرتك الفلک و فلفتک بلطفک الفلک و انرت بکرمک دیاجی القصر و انهرت میا من الثم الثیاقی عذرا و عجاج و انزلت من." چی میگه؟
"من زای عرف قدرک فلا يخافک" کسی که قدر تو را بشناسد از تو نترسد.
مفهومش چیه؟
اون کسی که در منزلت یقین است چون مرتبه بالا به خدا دارد، نمیشود اون خوف را نداشته باشد.
من و شما چون نمیشناسیم خدا را، اون خوف را چیه؟
نداریم.
"من زای عرف قدرک فلا يخافک" یعنی نمیشود.
کسی که قدر تو را بداند و از تو نترسد.
کسی که تو را بشناسد و از تو نترسد.
فلا يخافک.
در یکی میفرماید يخافک، در یکی میفرماید يهابک.
اونی که تو را میشناسد، کسی بشناسد، خوف تو او را نگیرد و هیبت تو او را نگیرد منزلت یقین اینجوری است عرفانی میآید و معرفتی.
هم خوف خدا میگیرد و هم هیت، هیبت خدا.
این نشد اینطور میشود که من و شما هستیم به آثار انسان عقیده هم دارد.
اون خدایی که نمیشناسیم خوب، در حضور او آنچنان به اصطلاح جرات میکنیم و ما أسفرهم على النار خود خدا تعجب میکند.
میگیم بنده خدا که اینجور حالا معتقدم هست ولی ضعف و عجز خودشم تا حدودی، امید دارد تا حدودی، به من هم تا حدودی، حالا من اینجوری معنی میکنما.
ولی اونطور که از صدق معرفت ندارد ما أسفرهم على النار.
که چقدر اینها طاقت دارند در آتش.
قرآن هستا.
چه طاقتي اینها برای آتش دارند؟
ما أسفرهم على النار.
باشه.
مسئله خوف است.
آثار یقین.
و من زای علمه ما أنت فلا یهابك.
و من زای علمه ما أنت.
کسی که بداند تو چی هستی فلا یهابك هیبت تو را نگیرد.
نمیشناسیم خدا را.
نمیشناسید هیبت را نمیگیرید.
خب من امیدوارم انشاالله که این آثار که برای یقین شمردیم خدا عنایت بکند به من و شما هم.
نمیدونم این دعای مستجاب هست یا مستجاب نیست.
عرض کنم که امیدوارم انشاالله که خدا عنایت بکند از یقین اقلاً در اون مرحله بدهد به ما عنایت بکند که از این آثار هم به ما برسد.
از این آیاتی که خدا دارد به احباب یقین.
أخافك مخافة المدنی.
و همه چیز خلاصه میشود در جهل.
من دیگه حرفم را در جهل تمام کردم و در علم خلاصه اینکه برای سالک هرچه جاهل باشد در هلاکت است و هرچه عالم باشد در سعادت و نجات است.
امیدوارم خداوند انشاالله به همه ما عنایت بکند.
السلام علیکم و رحمه الله.
و علیكم السلام و رحمه الله و بركاته.