ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

جلساتی که داشتیم در خصوص مبلغات بود و از قسمت‌های مهمش را می‌گفتیم.

بعضی از مبلغات دیگر که از مبلغات بالاتر است لازم است که اشاره بشود به بعضی از اون‌ها هم در این بحث در این جلسه اشاره می‌کنیم.

از جمله مبلغات در طریق سلوک که در همه منازل سلوک در منازل اولیه، در اواسط سلوک به صورت‌های مختلف یعنی در مراتب مختلف برای سالک مبلغ است، مسئله شرک است.

شرک را مفهوم کلی شرک تا حدودی برای ما معلوم است، شنیده‌ایم و تا حدودی می‌دانیم.

عنوان کردن بنده به این حساب است که حقایق و خصوصیات که می‌شود گفت و در این مسئله هست توضیح داده شود و توضیح بدهیم.

برای همه شرک به نحوی مبلغ است، برای سالک هم مبلغ است.

ما از اون نظر که مبلغات برای سالک الی الله چیست؟

مسائل را عنوان می‌کنیم.

شرک برای عموم مبلغ است در مراتب مختلف.

شرک برای سالک هم از مبلغات است و خیلی هم از مبلغات اعظم است برای سالک.

شرک در مراحل اولیه سلوک به نحوی جلوه می‌کند.

در مراتب بعدی سلوک، در منازل بعدی سلوک به نحو دیگری جلوه می‌کند یعنی دقیق‌تر از مراتب دقیق‌ش و در نهایت است که انسان از شرک خلاص می‌شود و قبل از نهایات یعنی در منازل اولیه و اواسط سلوک، شرک برای انسان دامنگیر است و به هر اندازه که انسان به شرک مبتلا باشد به همان اندازه در سلوک براش مبلغ خواهد بود و لطماتش را خواهد خورد.

حالا من شروع می‌کنم به به اصطلاح توضیح شرک.

خوب دقت بکنید که شرک اولاً یک کلمه‌ست دارای مفهوم وسیع اما مراتب دارد.

شرک دارای مراتب است.

اجمالاً شنیده‌اید شما شرک جلی داریم و شرک خفی داریم.

کلی اینجور گفته می‌شود و درست هم هست.

اما همین شرک جلی باز مراتب دارد.

شرک خفی هم باز مراتب دارد.

در هر صورت شرک دارای مراتب است.

مرتبه اول شرک که شرک جلی حساب می‌شود و این خب زیاد برای ماها مبتلا به نیست.

برای کسی که قدم در طریق سلوک می‌گذارد، برای اکثر، اکثر مؤمنین این مرتبه زیاد مطرح نیست و شرک جلی نامیده می‌شود.

عبارت است از اینکه انسان غیر از ذات مقدس حق در نظام وجود مؤثر دیگری را به اصطلاح معتقد باشد که چیزی هست در نظام وجود غیر از خدا چیزهایی هستند در غیر از خدا در نظام وجود که اون‌ها مؤثرند، اثر دارند، استقلال در تأثیر دارند، چیزی هستند، اثری دارند، حسابی دارند در نظام وجود و به این لحاظ هم اون‌ها را عبادت می‌کند.

این شرک جلی است که شما از حالات و خصوصیات مشرکین که در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در زمان‌های قبل از رسول الله و در زمان‌های بعدی هم همین‌شکل، احیاناً الآن هم در بعضی از گوشه و کنار بعضی جاها کسانی اینجور بودند و هستند.

عرض کنم که اجمالاً شماها، ماها شنیده‌ایم که مشرکین بودند و در زمان‌های سابق زیاد بودند.

بعضاً هم پیدا می‌شوند از این تیم مشرک‌ها که از این نوع شرک برخوردار هستند.

ذکر‌های زیادی در خصوص مذاهب متنوع در بین مشرکین هست که اگر یه وقتی خاصی دیدیم در قسمت‌هایی در تفسیر المیزان آیت‌الله العظمی بروجردی اشاره شده و در کتب دیگر.

همین‌قدر شرک خودش دامنه مخصوصی دارد.

شرک جلی به همین معنای گفتیم.

دوباره تکرار می‌کنم شرک جلی به این معنی است اینکه انسان در نظام وجود چیزی را مؤثر بداند، یعنی چیزی را حسابش باز می‌شود که استقلال دارد، تأثیری دارد و برای همان استقلال و در تأثیرش برگردد و عبادت بکند.

مشرکین در مذاهب مختلف شرک جلی این مسئله در همه‌شون بوده.

یکیشون مثلاً آفتاب را مؤثر می‌دانسته، بعداً به خود آفتاب یا به تنمی از آفتاب عبادت می‌کردند.

یکی مثلاً فلان ملک را، یکی فلان جن را، یکی فلان انسان را، یکی فلان موجود دیگر را، موجودی را در نظام وجود غیر از خدا صاحب اثر دانستن، استقلال در تأثیر به او دادن و بعد برگشتن به همین حساب برگشتن و به اون عبادت کردن، پرستش کردن.

این شرک جلی در تعریف کلی‌ش.

خوب مؤمنین و همچنین سالکین به این نوع از شرک معمولا مبتلا نیستند چیزی را مؤثر بدانند و بعدش پرستش هم بکنند.

البته به اون صورت‌هایی که بعدا توضیح خواهیم داد به چیزی در این عالم انسان تاثیر معتقد باشد غیر از خدا و احیاناً اون را ببیند و به او متوجه باشد و حساب براش باز بکند.

این صورتش برای مؤمنین و احیانا برای سالکین در مراحل اولیه ممکن است مکره باشد که باز ضلالت است و مهلک.

اما دیگه این صورتش نیست در بین مؤمنین و در بین سالکین که عبادت هم بکند به اونچه که به خود تأثیر براش معتقد است.

من و شما مبتلا به شرک هستیم که آن در توضیحات بعدی معلوم می‌شود اما عبادت دیگه نمی‌کنیم.

یعنی ما اصلا گرفتار شرک هستیم.

اصلا ما در عالم کثرات گیر کردیم و لذا هم کارمون آنچنان که باید درست نمی‌شود که توضیح خواهیم داد.

به شرک خیلی محکم هم گرفتار هستیم.

الا اینکه در عین حال که به شرک یعنی به تاثیر یک چیز معتقد هستیم، به استقلال در تأثیر یک چیز طور ناخودآگاه معتقد هستیم یا اقلاً بدون استقلال معتقد هستیم و گرفتار شرک هستیم.

ما دیگه برگردیم عبادت بکنیم به آنچه که مؤثر [صدای محیط] می‌دانیم.

این در ماها نیست و لذا شرک جلی در مؤمنین و در سالکین پیدا نمی‌شود.

اینها تیپ‌های مشوکی هستند که بوده‌اند و الان هم هستند.

سابقاً زیاد بودند در مذاهب مختلف که شعیره‌ها درست می‌کردند و چه می‌کردند؟

عبادت می‌کردند بر آنچه که آنها مؤثر می‌دانستند [صدای محیط] در نظام وجود و عبادت و پرستششون هم به عنوان جلب منفعت و دفع ضرر بود.

چون اون موجود را مؤثر می‌دانستند، براش گشایشگاه بودند، چیزی می‌دانستند در نظام وجود و هر هم پرستش می‌کردند که از خیرات وجودی اون بهره‌مند باشند و بعداً اون یک جور شفاعتی داشته باشد.

حالا این خودش یه بحث مفصلی است.

در اینجا برای ما مبتلا به بدعت ما گفتیم از نظر اونچه که در سلوک مطرح است در اینجا بحث می‌کنیم.

این شرک جلی است.

شرک خفی در مقابل این شرک خفی است.

شرک خفی این است که انسان چیزی را از موجودات در نظام وجود تاثیر براش معتقد باشد که این اثری دارد و استقلال در تأثیر دارد.

منشاء اثر است ولی به اون عبادت نکند، عبادت نکند بلکه اطاعت بکند در برابر آنچه که خدا از او می‌خواهد.

یعنی در واقع عبودیت و پرستش نیست.

اما اطاعت از آنچه که مؤثر می‌داند هست در برابر اطاعت از ذات مقدس حق.

این شرک خف- جلی و خفی در یک تعریف کلی.

خوب دقت کنید که این یه مقدار بحثی رو ما یه مقدار دقت بیشتر می‌خواد.

چیزی را تکرار می‌کنم در نظام وجود تأثیر بهش طائل بودن، به او متوجه بودن، او را چون مؤثر می‌دانیم اصلاً متوجه به او می‌شویم.

چون اثر می‌بینیم در او، در خود او متوجه می‌شویم بعد از اون اطاعت هم می‌کنیم در برابر اطاعت حق.

این شرک خفی است.

خود این تعریف کلی بود از شرک خفی.

این باز ریزه کاری‌ها و مراتب مختلف دارد.

مثلاً از باب مثال کسی که از یک انسانی اطاعت می‌کند یعنی گفته او را، امر او را عمل می‌کند در برابر امر خدا چون این انسان را منشاء اثر می‌داند، توجه به اون دارد.

بالاخره در حیات و زندگی خودش، در موجودیت خودش، در رفاه خودش، در آسایش خودش الی آخر دیگه در دفع خطر از خودش.

این انسان را منشاء اثر می‌داند.

چون منشاء اثر می‌داند به او توجه دارد و چون توجه دارد احیاناً و منشاء اثر می‌داند در جاهایی گفته‌های او را تبعیت می‌کند که در خلاف گفته‌ها یا امر او را تبعیت می‌کند که در جهت مخالف امر حضرت حق گفته است.

این شرک چیست؟

شرک خفی است.

اما از اون شرک‌های خفی که نزدیک به جلی است.

دقت بکنید شرک خفی است.

اما از ش-شرک خفی هم گفتم مراتب دارد دیگه.

اما خیلی روشن است این شرک‌ها.

و از این بابت در کد یاد بگیرید.

کلاً از قواهی یعنی از انسان‌های حاکم دارای حکومت ظاهر و اقتدار و سلطنت و به اصطلاح جاه و جبروت تبعیت کردن و از آنها اطاعت کردن این پرستش نیست، اطاعت است.

اطاعت کردن در مقابل اوامر حضرت حق، این خود شرک است.

چون این چه کسیه؟

شرک به اصطلاح خفی است.

این یک مثال بود که عرض کردم.

خب ممکنه این را در یک جاهای دیگه حساب بکنید.

فرض بکنید که کسی تبعیت می‌کند.

این حالا این مقدار که عرض می‌کنم این مقدار صورت خفی ترش هست.

از شخصی تبعیت نمی‌کند.

خوب دقت کنیدا.

از کسی، از موجودی اطاعت و تبعیت بکند به عنوان مؤثر دانستن.

اینجور نمی‌کند.

به این مرتبه از شرک گرفتار نیست.

اما یک تبعیتی از غیر دارد، از غیر دارد.

این غیر هم آنچنان دور نیست، خود اوست.

خود انسان است.

خود انسان به قول معروف خویشتن انسان در برابر کی؟

در برابر ذات مقدس حق طبعیت از خود می‌کند، از خواسته‌ی خود می‌کند، اطاعت از خود می‌کند، اطاعت از خواسته‌ی خود می‌کند، اطاعت از نفس می‌کند، تبعیت از نفس می‌کند.

آنچه نفس امر می‌کند با زبان بی‌زبانش به او تبعیت می‌کند، از او اطاعت می‌کند مانند من و شما.

این دیگه هیچ دیگه مثال پیدا کردن در اینجا آسان است.

مانندکی؟

مانند من و شما.

از خود در برابر خدا اطاعت کردن، از خود یعنی نفس خود، از خواسته‌ی نفس خود.

این هم مرتبه‌ای است از شرک چی؟

از شرک خفی.

اینجا آنچه متاع قرار گرفته در برابر متاع که متاع واقعی باید باشد که حضرت عترت، خلاصه عترت خود انسان سه اذیات.

چون خودشکنی خود مباš.

خودپرستی کمتر از اتنا چیه؟

نیست.

این صنم نیست دیگه خیلی صنم بالاتر.

صنم یعنی آنچه که از او اطاعت می‌کنیم در برابر اطاعت حق، این اینجا هست.

لازم نیست خارج از وجود خود انسان باشد.

خود انسان برای خود صنم باشد، این شرک است، شرک خفی است و از اون مراحل خطرناک شرک خفی هم هست.

عرض کنم که این هم یک مثال.

مرتبه دیگر از شرک خفی.

خوب دقت کنید.

حالا من در اینجا بهتر است این صحبت با این مرتبه که الان برای شما خوندم ااا آیه هم بخوانم که برای شما روشن می‌شود که این شرک است.

این اصلاً خود را در واقع معبود قرار دادن است.

یک نوع دقیقاً و رفیقاً به خود پرستش کردن است.

اصلاً نظر قرآن اینه.

یعنی این نوع تبعیت از خود در برابر خدا، اطاعت از نفس در برابر خدا از نظر قرآن کریم خودش عبودیت نفس است، عبادت نفس است، پرستش نفس است.

یعنی تعبیر قرآن از اونچه که من الان برای شما توضیح دادم دقیق‌تر و خطرناک‌تر و تحلیл کننده‌تر است.

اصلاً کسی که از نفسش تبعیت می‌کنه، خب ما الان گفتیم که به شرک خفی مبتلاست و چون اطاعت می‌کند از غیر خدا.

اما قرآن نه تنها اطاعت از غیر خدا می‌داند که هیچ، بلکه همه اطاعت را نوعی عبادت می‌داند.

یعنی در واقع این آدم را مشرک در مقام عبودیت هم حساب می‌کند.

مانند همان مشرکین مبتلا به شرک جلی که موجودی را مثلاً آفتاب را مؤثل می‌دانند و بعد چون مؤثل می‌دانند در برابرش پرستش هم می‌کنند که گفتیم شرک جلی است.

مثلاً آفتاب یک نمونه‌ست برای بعضی که آفتاب پرست بودند.

کسی که نفس خودش را تبعیت می‌کند، اطاعت از نفس خودش می‌کند، اینجا خدا قرآن پرستش کننده در برابر نفس خود می‌داند.

یعنی می‌گوید که این آدم خودش معبود خودش است.

این تعبیر قرآن است.

چقدر تندتر از اونچه که گفتیم، تند و حاد می‌گوید چون ما خودمان می‌ترسیم به نفس، با کدوم می‌خوام صحبت کنم؟

ولی اینا واقعیت همان است که قرآن بیان می‌کند.

اینجا به این آیات دقت می‌کنیم.

سوره فرقان، آیه چهل و سه.

أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا آیه را بعداً حتماً هرکسی می‌تواند دوستان و خانم‌ها مطالعه کنید.

اگر خوب خواستید بدانید که ما به چه صورت به این شرک مبتلا هستیم، به شرک یعنی بت ما خود ماست و اصلاً ما موحد در مقام عبودیت نیستیم و بلکه انشاالله می‌ترسیم در روی این آیه و آیه بعدی که مشابه همین آیه است تقریباً دقت بکنید.

چهل و سه از سوره فرقان.

أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ آیا می‌بینی آن کس را که اله او هوای اوست، معبود او چیه؟

هوای اوست.

یعنی معبود او نفس اوست یا هوای نفس اوست.

به هوای نفسش پرستش می‌کند، به نفسش پرستش.

این آدم را می‌بینی؟

یعنی نگاه می‌کنی به اینجور آدم‌ها؟

به رسول اکرم صلوات الله خطاب است.

لحن آیه هم خودش هم حساب زیاد دارد.

دوباره من ترجمه‌اش بگم.

أَرَأَيْتَ آیا نگاه می‌کنی به آنکه معبودش نفسش است؟

أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا بعدش تو بنده‌تر از صدرش میگه آیا تو می‌خواهی درباره اینها وکالت بکنی؟

تو می‌خواهی درباره اینها به آنها دم بزنی؟

این که دیگه معلومه وضعیت چیه.

حالا من این یعنی لحن آیه اینجوری نشان می‌دهد.

أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا کسی که خودش صنم خودش است، می‌خواهی او را نجات دهی؟

این ما دام که در این گمراهی است نجات براش چیه؟

نیست.

أَفَأَنتَ تَكُونُ خیلی تحلیл کننده‌ست.

آیه بیست و سه از سوره جاثیه، آیه بیست و دوم که گفتم.

أَفَلَا أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ اینجا شبیه همون تعبیر است.

آیا می‌بینی اون کس، می‌بینی؟

نگاه می‌کنی اون کسی که اتخذ اله‌ه هواه، هوای او اله اوست، معبود اوست.

اله معنی معبود داره در عبودیت.

وَأَضَلَّ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ و خدا این را با این روشنایی و علمی که هست به گمراهی انداخته.

یعنی این اندا-- این اندازه که روشن است معبود چیست؟

با این روشنایی خدا اینجور آدم را چون تبعیت از صنم نفس خود می‌کند به چی انداخته؟

به ضلالت انداخته.

و ختمه على سمعه و قلبه به لحاظ همین شرک و صنم خود پرستی‌ش، یعنی نفس پرستی خودش، خدا به گوش او به قلب او مه زده و جعل على بصره غشاوة بر چشمش پرده انداخته.

فمن بعد الله چه کسی است که این آدم را دیگه غیر از خدا نجات بدهد؟

افلا تفكرون؟

به خود نمی‌آرید؟

ببینید این شرک لغت‌تون دید؟

که این شرک خفی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که من می‌ترسم به شما از شرک کبی این له.

شرک جلی ازش نجات پیدا کردن خیلی آسانه‌ست تا شرک خفی و خطر شرک خفی خیلی بالاتر است از شرک جلی.

این شرک اگر برای سالک باشد، سالک اگر از اول در نفس خود را نبندد، اگر بنای نباشد که این صنم را بگذارد کنار، از همان اول راه براش بسته است.

برای همین که با صافی و روشنی از اول میگن مهم‌ترین و اساسی‌ترین و رکن اساسی در سلوک از اول عبارت است از مقابله با نفس و الجهاد با کی؟

الجهاد با نفس.

اصلاً در این سفر اولین سرمایه و اولین مسئله اساسی عبارت است از چون اگه ما می‌خوایم خدا را عبادت بکنیم، سلام علیکم و رحمت الله، باید خدا را عبادت بکنیم و از شرکی در عبودیت خلاص بشیم.

شرکی در عبودیت این نیست فقط آفتاب را عبادت بکنیم و خدا را.

و این نیست که فقط طاغوت را اطاعت بکنیم و خدا را.

و بلکه این هم هست که شرک که ما هم به خدا عبادت بکنیم و هم به کی؟

و هم به خود، این شرک است.

با شرک در عبودیت نمی‌شود پیش رفت.

متأسفانه خیلی هم متأسفانه اینکه خدا هر چیزی را ببخشد شرک را حساب نادیده نمی‌گیرد.

این دیگه از همه دردناکتر است.

برای اینا راه به طور کلی بسته است.

غیر معمولاً ما وقتی با بچه ها صحبت می‌کنیم میگه چی؟

دو تا چهار تا بسته است.

آقا می‌خواهی فرض فرما که از باب مثال تکوین دیگه تکوین دو تا چهار تا خیلی روشن.

إن الله لا يغفر أن يشرك به خدا شرک را نادیده نمی‌گیرد.

چیزای دیگر رو خب فرض فرما که نادیده می‌گیره، خب می‌گیرد، خواست می‌گیرد، نادیده می‌گیرد، عفو می‌کند، مغفرت شامل می‌شود.

اما إن الله در دو مورد در قرآن با صراحت فرموده إن الله لا يغفر أن يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء سوره نساء صد و شونزده این آیه خوندن براتون.

إن الله لا يغفر أن يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء خدا شرک را مشمول مغفرت نمی‌کند اما ما دون شرک را برای هر کسی که خواست می‌بخشد.

و من يشرك بالله فقط زل ضلالا مبينا کسی که به خدا شریک قرار داده خیلی در ضلالت بعيدا در ضلالت خیلی دور و طولانی افتاده است.

یعنی هرچه تلاش بکند راه به جایی نمی‌برد.

دقت می‌کنید؟

خوب دقت بکنید‌ا.

مغلق است در سلوک.

شرک بود.

خود مطرح بودیم در برابر خدا.

به تعبیر خود قرآن هوای ما مطاع ما بود.

معبود ما بود.

نفس ما معبود ما بود.

که شرک خفی نامیده می‌شود.

این برای سالک مهم‌ترین مانع است و خدا هم هیچ وقت این را نادیده نمی‌گیرد.

یعنی سلوک با این مسئله هیچ وقتی ندارد.

زل ضلالا بعيدا ضلالتی‌ست که اصلاً آخرش را هم هیچکس نمی‌تواند اندازه گیری کند که چه آخری دارد و چه ضلالتی.

ضلالت کوچک هم نیست.

در قرآن ضلالت‌ها را وقتی بیان می‌کند در جاهایی به خصوص ضلالت بعید تعبیر آورده یکی‌ش هم همینجاست.

فقط زل ضلالا بعيدا خیلی در ضلالت است کسی که از صنم خود اطاعت می‌کند این در سلوک فایده‌ای ندارد.

این به جایی نمی‌رسد.

مشابه این آیه چهل و هشت سوره نساء است که من تمام با-- روی آیات قرآن پیش می‌آیم معلوم نیست به روایات و اینا یعنی در توحید شرک آنقدر ما آیات دارای اشارات داریم که اصلاً نوبت به اینکه فرصت یعنی به اینکه انسان به روایت برسد نمی‌رسد.

من شب که مطالعه می‌کردم هرچی خواستم خلاصه بکنم بالاخره چند تا آیه نوشتم.

این اصلاً آیات یکی دو تا نیست اشاراتش چه حساب‌ها دارد.

سوره نساء آیه چهل و هشت هم مشابه همین آیه است.

إن الله لا يغفر أن يشرك به خدا شرک را مح-- محقر نمی‌کند، نمی‌بخشد.

و يغفر ما دون ذلك چیزای دیگر را می‌بخشد.

و من يشرك بالله هر که به خدا در مقام عبودیت شریک قرار بدهد فقط افتری اسما عظيما به خدا خیلی افترا گفته اونم چه افترایی و این را خدا نمی‌بخشد.

خب بنابراین این مرحله از شرک که ما عموما گرفتار هستیم، چه مؤمنین کلاً و سالکینی که هنوز به مراحل این نرسیدند گرفتار هستند، این چه مرحله از شرک است که عبارت است از عبادت کردن از خود، یعنی اطاعت کردن از خواسته‌های خود با صراحت که از خود قرآن کریم استفاده می‌شود و این مغلق است.

مغلق هم به اون معنای که گفتیم مثلاً راه را می‌بندد از اول.

مغلق به اون معنا که مثلاً اینو به اصطلاح خدا نادیده بگیرد از اون چیزها هم نیست.

خدا نادیده هم نمی‌گیرد.

خب در همین باب است یعنی یک طرف این قضیه شما می‌دانید دیگه تبعیت از نفس خود ما در اون ور قضیه یه چیز دیگر هم دارد.

تبعیت از چیست؟

تبعیت از؟

گفتم شیطان است ها.

اونجا شم عبادت شیطان است.

بنابراین یک لنگه قضیه بود که من گفتم در این مرتبه شرک خفی، اطاعت از خواسته خود با اون توضیحی که گفتم در سلوک مانع است و نمی‌گذارد پیش برود انسان با بیان این که گفتم.

اما این یک صورت یه سوی دیگر هم دارد.

به اون اینکه ظاهراً اطاعت از خود است، عبادت خود است.

اما این دو جنبه دارد.

باطناً چیه؟

اون ور قضیه چیه؟

اون ور قضیه که ماورای من است، ماورای نفس من است.

این نفس در پس‌طانه ابزار شده برای اون ماورا.

والا اصل علیه این نیست.

اصل علیه چیه؟

اون ماورا است، شیطان است.

شیطان می‌دانید با ابزار وارد می‌شود.

هیچکس در باطن خود شیطان را نمی‌یابد وقتی مراجعه کند مانند من و شماها البته.

کسانی بالاتر ممکنه بیابد.

ولی ماها شیطان نمی‌یابیم در باطن خودمون.

چی می‌یابیم؟

خودمون هستیم.

هرچی شما الان حساب بکنید خیلی الان هم می‌توانید حساب کنید بعداً وقتی شب می‌خوابید حساب بکنید که خواب رو خوب ببرید.

عرض کنم که هر وقت که بخواهد حساب بکند انسان هرچی می‌اندازد، هرچی می‌خواهد کار مثلاً دنیایی، علاقه، کار بد، معصیت.

ببینید اون چیزی که شما را دعوت می‌کند، اونی که می‌خواهد خود شما هستی.

شیطان فعلاً مطرح نیست.

عنصر است.

عنصر است.

یعنی اینو جلو می‌اندازد شیطان.

از جنود شیطان شنیده‌اید دیگه.

جند شیطان است خود انسان.

گوشون شیطان است.

ابزار شیطان است.

آلت برای شیطان است.

ماورا اوست.

پس در این تبعیت و عبادت که شرک خفی است از خود به اون سو بگذریم می‌شود چه، چی؟

تبعیت از شیطان و عبادت شیطان.

حالا اینجا هم شاهد دارد که خدا اینجا عبادت شیطان گفته بله شاهد قرآنی دارد با کمال صراحت.

کسی که عبادت می‌کند شیطان را یعنی حالا من شما را جسارت نمی‌کنیم در اینجا در میان این جسارت نمی‌کنیم هم تعارف است.

اما خب به هر صورت این من خودمم عرض می‌کنم.

یعنی شریع اینجور است.

خب یعنی کسی که از گفته شیطان، از دعوت شیطان که دعوت نفس خود اوست تبعیت می‌کند به بیان قرآن عبادت شیطان می‌کند.

به شرکی در عبودیت چیه؟

گرفتار است.

شرک خفی منتهی.

خب [مکث] یس، شصت به شصت و یک.

ألم أعهد إليكم يا بني آدم أن لا تعبدوا الشيطان إنه لكم عدو مبين وأن اعبدوني هذا صراط مستقيم.

دو آیه است.

شصت و شصت و یک.

حالا اینجا در تحلیلی که من عرض می‌کنم خوب دقت بکنید که اون مقصودمون را نتیجه بگیریم.

خدا می‌فرماید که بنی آدم فرزندان آدم من شما پیمان نبستم؟

این پیمان جایی است که پیمان را بستند.

حالا یه خورده یه پرده بگذریم همونجاست.

فعلاً از ما محجوب، ما از اون محجوبیم.

جایی که پیمان را آنجا بستند برای عبودیت و توحید و عبودیت.

همون ذکر.

خدا در اینجا گفته نگفتم که عبادت شیطان نکنید.

معلوم است منظورش از عبادت چیه؟

همونی که می‌کنه، همون اطاعت منظور چیه؟

عبادت.

دیگه بلند شوند نماز خوندن برای شیطان که نه.

این که نبوده شیطان.

خدا اینجا که بنی آدم را خطاب قرار می‌دهد أن لا تعبدون.

که معلوم است که این تبعیت شیطان را عبادت می‌دهد به این شرک در عبادت است.

شرک خفی است.

إنه لكم عدو مبین با شما پیمان بستم که او عبادت نکنید.

چه می‌شود برای سالکی که خدای نکرده اینجور گرفتاری دارد؟

خود چگونه می‌تواند به خدا بگوید در حالی که عبادت شیطان می‌کند که تو را می‌خواهم؟

خیلی دارنده این شکل از پرده را انسان تحلیل می‌کند، باز می‌کند، دلیل چقدر می‌شود؟

اونوقت حالا ااا از روستا گاهی میان با من درگیر می‌کنند.

ولی خب مال هر اون حرفی که من خودم دارم به خود منم میگن.

هرچی می‌کنی فایده‌ای نمی‌کند در راه به جایی نمی‌برد تو.

روشن راه به جایی نمی‌شود تو.

فهمیده‌اید؟

راه به جایی که نمی‌شود تو.

گفتم این حرفی که به خود من میگن به عنوان دردد حرف دل من هست که به خود من میگن من هم اون حرف را می‌شنوم.

چه باید کرد؟

اما خب روشن چه باید کرد؟

باید عبادت شیطان نکرد.

عبادت اگر واقعاً می‌خواهیم او را می‌خواهیم عرض کردم می‌کنیم دیگه این شرکی به این بدی به این افتضاح و رسوایی به اصطلاح حالا خود شیطان هستیم.

وَأَنْ أَعْبُدُونِ و اینچه گفتم از منه عبادت بکنید.

هذا صراط مستقيم صراط مستقیمی که به من می‌رساند این است.

شیطان مصرفش این نمی‌شه.

خب اینجا با شرک منتهی معبود شیطان است.

باز اون دو آیه را که خواندم إن الله لا يغفر أن يشرك به بیارد اینجا.

چه معبود نفس ما باشد، چه معبود شیطان ما باشد، ترمیم نمی‌کند.

إن الله لا يغفر أن يشرك به.

اون رو هم بیارید.

خب مثلاً در تأیید این مسئله سوره ابراهیم آیه چهل و چهار.

در تأیید این مسئله که تبعیت از شیطان عبادت شیطان است آیه دیگر.

حضرت ابراهیم سلام الله علیه به اون عموش آزر که در قرآن به لفظ پدر به او خطاب کرده یا أبت عموی حضرت ابراهیم بود.

پدرش نبود و پدر واقعیش هم نبود.

به او می‌گوید که حضرت ابراهیم آمد که سلام الله علیه او را دعوت می‌کرده به سوی خدا.

می‌گوید که يا أبت لا تعبد الشيطان.

اون که قبول نمی‌کرد، آزر که قبول نمی‌کرد.

می‌گوید پدر شیطان را عبادت نکن.

خب آزر هم اینطور نماز برای شیطان نمی‌خواند.

همان طوری که فقط این که اهواء شیطان را در درون خودش گوش می‌کرد، اون را می‌گوید تو چی کار می‌کنی الان؟

تو عبادت شیطان می‌کنی.

يا أبت لا تعبد الشيطان شیطان را عبادت مکن إن الشيطان كان للرحمن عصيا.

شیطان عصیان نرفت در مقابل رحمان.

تو می‌خواهی به سوی رحمان بری و عبادت اصلی رحمان با حرکت به سوی رحمان نمی‌سازد.

خب [مکث] این یک مرتبه دیگر، مرتبه از شرک خفی بود که من فعلاً به صورت مرتبه چهل و یک گفتم