ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

[نفس عمیق] مرتبه چهارم از شرک خفی این است که کسی که از فرمود از شرک جلی که پاک است از شرک خفی هم از اطاعت یک طاغوت یا کسی که در برابر خدا از اون هم پاک است، از اطاعت نفسش هم پاک است، از اطاعت شیطان هم چیه؟

پاک است.

این نوع شرک را از جلیش تا این مراحل خفی ندارد اما به مرتبه خفی‌تری از شرک مبتلا است به عنوان اینکه [مکث] اصلاً مسئله یک چیزی را مؤثر بداند، عبادت بکند یا چیزی را ازش در مقابل خدا اطاعت بکند، اینا هیچ‌کدومش نیست.

از اینا همش بریه.

اما بالاخره در دیدش در نظام وجود [مکث] مؤثری غیر خدا می‌بیند.

اسباب و علل را می‌بیند.

مطرح است برایش در مسائل معمولی و زندگی معمولی‌ش.

خلاصه توجه دارد به اسباب و علل.

توجه دارد به اسباب و علل یک نوع به نحو مستقل.

این شرک خفی‌تر از همه این‌هاست که [مکث] برای به‌اصطلاح اکثر سالکین دیگه از این نجات پیدا کردن حالا به این آسانی نیست.

اگر سالکی باشد از اول در شرک جلی دوباره تکرار می‌کنم خوب دقت کنید تغییر بحث فراموش نشود.

یه مقدار گفتم دقیق‌تر بحث امروز از شرک جلی که گفت از اول خلاص بوده، از شرک خفی هم از اطاعتی که بکند از موجودی در برابر خدا نمی‌کند، اطاعت از نفس هم نمی‌کند، اطاعت از شیطان هم چیه؟

نمی‌کند.

از این مراحل شرک جلین و خفین در سرود خودش را نجات داده و پاک شده.

اما نظرش دوخته است در نظام وجود به اسباب و علل به عنوان مؤثر، به عنوان مؤثر.

این اسباب و علل را نمی‌تواند نادیده بگیرد.

بالاخره اسباب و علل را می‌بیند.

موجودی را می‌بیند، موجوداتی را می‌بیند به عنوان اینکه صاحب اثرند.

حسابش با آنهاست.

حساب باز می‌کند، نگران می‌شود، خوش می‌شود، دست به اسباب و علل می‌زند، با اسباب و علل دردش می‌کند.

اینجور حساب باز می‌کند دیگه.

این هم شرک چیه؟

شرک خفی‌تر از اون مراحل.

یعنی غیر خدا را در نظام وجود صاحب اثر دانستن به عنوان مستقل و به سوی او توجه کردن، این خودش شرک خفی است.

ولو از کسی نه از نفس، نه از کسی، نه از اون موجود تبعیت نیست، اطاعت نیست، عبادت هم نیست.

اما مسئله این است که همین قدر را موجود را به عنوان اینکه یک چیزی است مستقلاً صاحب اثر می‌داند، نظر او دوخته بر اونه.

این شرک خفی‌تر است.

دیگه از این خلاص شدن کار هرکسی [مکث] نیست.

از این خلاص شدن بدون این یعنی چی میشه؟

انسان به مرحله بالاتری از توحید که توحید فعلی است قدم بگذارد و به اون مرحله برسد.

قرآن این دید را محکوم می‌کند.

برای انسان در سیر عبودیت، عبودیتش محکوم می‌کند.

قرآن نمی‌گوید اسباب و علل نیست.

خوب دقت بکنید‌ها.

نمی‌گوید در نظام وجود غیر خدا موجودی به عنوان مخلوق خدا نیست.

هست، اما عنوان مخلوق خداست.

می‌گوید خوب روشن باشد که عنوان مخلوق خدا چیه؟

می‌گوید خدا این همه موجوداتی که می‌بینید به او قائم هستند، به این موجودات سیطره دارد.

این‌ها مسخر او هستند.

او در همه این موجودات به عنوان قيوم چیه؟

حضور دارد.

دقت بکنید‌ها.

او در همه این اسباب و علل به عنوان قيوم یعنی قوام بخش و به عنوان فاعل اصلی و به عنوان مؤثر اصلی چیه؟

حضور دارد.

شما این پرده را نبینید، اون قيوم را ببینید.

اون مؤثر اصلی و فاعل اصلی را ببینید و اینی که می‌بینید یک موجودی به ظاهر دارای این اثر است، اثر از کیست؟

اثر از اوست.

اثر از این نیست.

به این دلیل که می‌بینید مگر تعجب ندارید؟

مگر نمی‌دانید آتش می‌سوزاند؟

اما ما خواستیم آتش چی می‌شود؟

آتش به گل و گلستان می‌شود.

این اثر آتش نیست .

این اثر همون خداست.

اثر از اوست، فعل از اوست.

به این دلیل که این همه خوارق عادات و این همه معجزات و این همه مسائل استثنایی که در نظام وجود می‌بینید برای شما نشان می‌دهیم و آیات دیگری غیر از مثلاً اینها، اینها همه دلیل بر این است که این موجود به هیچ نحوی استقلال در این اثری که دارد ندارد.

دقت بکنید.

نمی‌دونم شما در این مسئله تأمل کردید آقا همه جریان حضرت ابراهیم سلام الله عليه.

“قلنا یا نار کونی بردا وسلاما على إبراهیم” خدا قيوم است.

“الله لا اله الا هو الحي القيوم لا تأخذه سنة ولا نوم”.

البته خوبه انشاالله دقت کنید که الله را که مبدأ وجود است، الله است.

یه مقدار من مکرم گفتم نسبت الله به مخلوقات را ما متأسفانه با این قرآنی که داریم متأسفانه آن چنان که باید خوب هضم نکردیم.

و خیلی‌ها خوب هضم نکردند.

الله دور از وجود نیست، خارج از وجود نیست، داخل در وجود هم نیست غیر اشیاء است.

دور از اشیاء نیست.

قیوم است.

غیر از اشیاء است.

نیست مثل اینکه.

خالق است.

اصل است.

منزه است از آنچه که مخلوقات دارند.

همه اینها.

این توصیفات که برایم می‌گویید زیاد به یادتان بیاره.

زیاد تفکر بکنید اما در ذات خدا نه با اوصافش.

در آتش قیومی هست که او قیوم آتش است، خالق آتش است، آتش از اوست.

اثر آتش که سوزاندنه از خود آتش است به ظاهر اما در حقیقت از کیست؟

در حقیقت از خداست.

اگر از خود آتش است، این آتش این اثر را دارد، چرا آنجا ندارد؟

توجه می‌کنید؟

پس معلوم است که خدا آتش است از خداست اثرش هست تا از اوست.

دیگه خودش اثرش از خودش نیست.

اثرش از اوست.

مادامی که می‌خواهد این اثر را از این مجرا پیاده می‌کند، این فعل را در اینجا انجام می‌دهد.

نخواست انجام نمی‌دهد.

فعل مقابلش را اصلاً فعل به اصطلاح به گونه اثر آب را در آتش چی می‌کنه؟

پیاده می‌کنه.

خواست اثر دیگر را در آب پیاده می‌کند.

این معلوم است که این اسباب و ادوات بالاخره اون اثری که ما می‌بینیم اثر مال این‌ها نیست.

خیلی مسئله دقیق می‌شودها.

خوب دقت کنید از نظر اصلا تعبّری خود شما خوب دقت کنید.

البته این یه جنبه تعبری دارد که من الان جنبه تعبّری‌ش رو به شما توضیح می‌دهم.

یک جنبه شهودی و عینی دارد که دست ما کوتاه است و حورما در نخل.

اون یکی دیگر است.

من جنبه تعبّری‌ش را به شما توضیح می‌دهم.

عرض کنم که من در اینجا [سرفه] خوب است که چند تا شعر برای شما بخوانم.

از مثنوی یک مورد را به شما می‌خوانم در باب همین توحید، از توحید فعلی که الآن صحبت می‌کنیم که هیچ فعلی در عالم در نظام وجود از او موجود نیست ولی که از کیه؟

از خداست.

در این باب اشعار متنوعی با مضامین مختلف در جاهای مختلف مثنوی‌ش دارد مولوی.

در اینجا چند صفحه که می‌خوانم می‌گوید که پیش معنی چی صورت بست زبون.

پیش معنی چی صورت بست زبون.

چرخ را معnish می‌دارد نگون.

دقت بفرمایید، چرخ را معnish می‌دارد نگون.

گردش این قالب همچون سپر هست از روح مستتر ای پسر.

گردش این باد از معنی اوست.

گردش این باد از معنی اوست.

همچو چرخه‌ای کو اسیر آب جوست.

جزر و مد و دخل و خرج این نفس از چه باشد جز ز جان ای پرهوس.

ببینید اینجا مثال می‌زند مولوی.

می‌گوید شما الآن همین نفس که من الآن دارم صحبت می‌کنم با شما، خب جزر و مد و دخل و خرج این نفس، این nefsi است که دمی است من دارم.

اما جزر و مدش، دخل و خرجش از چیست؟

از هم-- از چه باشد جز، جز ز جان ای پرهوس.

این از جانت یعنی روح ما، همان روح مستتر که در ما هست.

اول گفت، گفت که این کاره روح مستتری دارد.

این روح مستتر است، روح محجوب است، روحی که نمی‌بینیم هست که این دم ما را اینجور جزر و مد و اینجور حساب می‌کند، به صورت حروف می‌آورد.

بعد می‌گوید که گاه جیمش می‌کند.

این مثال است گفته‌ها.

می‌گوید در نظام وجود خوب دقت بکنید مسئله‌ای جز همان معنی واحد نیست.

همان خدا.

گاهی آتش را آتش می‌کند، گاهی کوه naikuna را کوه می‌برد و سلامت می‌کند.

آب را برای فرعون آنچنان می‌کند، برای عیسی، برای موسی هم طور دیگه می‌کند الی آخر.

خاک را برای کسی طوری می‌کند، برای فرعون طور دیگه می‌کند.

این معلوم است خاک چیزی از خودش ندارد.

این آثار که از وجودها می‌بینیم از خود نیست.

فاعل است.

از این مجرا کارها را می‌کند.

این اثرها را گاهی می‌گیرد، گاهی می‌دهد.

این دلیل بر این است که این چیزی اثرش از خودش نیست.

فاعل تنها اوست.

حالا این مثال را از روح ما می‌زند.

می‌گوید که گاه جیمش می‌کند، گه ها و دال.

همین دمی که من الآن دارم، این روح مستتر، این دم مرا گاه جیمش می‌کند، گه ها و دال.

جيم، ها، دال.

گاه صلحش می‌کند، گاه جدا.

همین دم دم من وقتی با شما دعوا می‌کنم، این دم دم دعوا میشه دیگه حساب دیگه دارد.

اون وقت که دم صلح است که من می‌خوام با شما مسالمت و صلح پیش بیام طور دیگر است.

گاه صلحش می‌کند، گاه جدا.

گه یمنه‌اش می‌برد، گاه یسر.

گه گلستان می‌کند، گاهش چی؟

گاهش خار.

گه گلستان می‌کند، گاهش خار.

همچنین این آب را یزدان پاک کرد بر فرعون، کرد بر فرعون خون سهمگین.

همین آب را، همین آب را یزدان پاک کرد بر فرعون خون سهمگین که خب شنیدیم.

همچنین این باد را یزدان ما چرب کرده بود بر عاد همچون اژدها.

همین باد را.

باز هم این باد را بر مؤمنان، دقت کنید، باز هم این باد را بر مؤمنان کرده بود سلب و مراعات و امان.

گفت المعنی هو الله شیخ دین مثلاً اونجا که تمام می‌کنه مسئله نتیجه می‌خوره.

اول گفت که پیش معنی چی؟

صورت.

بعد چی؟

بعد زبون.

پیش معنی چی؟

صورت.

بعد زبون.

اینجا میگه که گفت المعنی هو الله شیخ دین.

شیخ دین ما اینجور گفت.

گفت المعنی هو الله.

یه معنی است این کارها را می‌کند.

توجه می‌کنید؟

بحر معنی‌هاست رب العالمین.

جمله اتفاق زمین و آسمان همچو خاشاک بر آن بحر روان.

خب بالاخره دید قرآنی‌ایه.

ما اگر دیدمون این باشد به این مرتبه از شرک گرفتار هستیم.

این برای سالک خودش مبغض است.

البته من این هفته دیگه به توضیح مسئله مفصلاً نمی‌رسم.

این می ماند برای بعد چون اینجا ما باید تذکراتی هم به شما بگیم دیگه که چه باید کرد.

حالا اون اندازه که از شرک خفی گفتم این مرتبه از شرک خفی چی‌ست که دیگه همه گرفتار هستیم و چه باید کرد؟

شرک خفی.

ما بالاخره اسباب اله را مؤثر می‌بینیم و هیچ شبهه‌ای نیست ما در گیر و دار اسباب اله هستیم.

هرچی به ذکر و وردم بپردازیم ما هنوز مادامی که ساخته نشده‌ایم و عنایات خدا در مسیر ما نشده است، ما چشممون به اسباب اله است.

توجه می‌کنید؟

این اندازه که من تشریح می‌کنم شما خوب متوجه باشید که از طریق عقلی فعلاً زمینه‌ساز بشیم ما یعنی این بحث‌ها زمینه‌ساز بشه که برای شما کمک بشه.

هرچی می‌تونید شما در این مسئله خودتون تأمل بکنید.

درون جریان آتش ابراهیم سلام الله علیه تأمل بکنید.

جریاناتی که به عنوان معجزه و خوارق عادات پیش آمده در اون‌ها هرچی می‌تونید تأمل بکنید.

الان این آبی که ما می‌خوریم همین الان خدا نخواهد، آب دیگه سیراب نمی‌کنه.

قرآن اینجور میگه.

اینو که از قرآن خوب برداشت می‌شه.

شما فکر کنید آب سیراب می‌کنه، این غلطه.

آب سیراب نمی‌کنه، خدا سیراب می‌کنه.

این صاف قرآن میگه خدا سیراب می‌کنه.

البته شما آب بخورید خدا که بکنه، خدا سیراب.

شما کارتون این باشد که آب بخورید اما سیرابه رو از چه بدانید؟

از خدا بدانید.

و الا اگر فکر بکنید که سیراب شدن از آب است، اینطور نیست.

این آب می‌تواند شما را بسوزاند.

اگر خدا بخواهد از آب شما را چه می‌کنه؟

از آب شما را می‌سوزاند.

نه تنها سیراب نمی‌کنه، درون شما را می‌سوزاند.

عرض کنم که اینجا این نکته رو بگم که اگر شما هر کدوم ازو بودید و یه مقدار به عطرار راه یافته باشید، خودتون تأمل می‌کنید اون آبی که در جهنم خواهند خورد همان آب است اما این‌چنینی است.

توجه می‌کنید؟

آب است اما چی می‌کنه؟

می‌سوزاند.

چه سوزاندنی.

توجه می‌کنید؟

همین دشت رو یادم هست شنیده‌اید؟

حالا روی آن تأمل بکنید دوباره.

همه اینطور هستند.

خوارق عادات فنش این بوده.

دریا گفتن برای فرعون اونچنان میشه برای موسی آنچنان.

خاک برای من و شما اینطور، برای اون یکی اونطور.

این، این نمونه‌ها به قول مثنوی از باغ برای شهر یه چند تا شاخه نمونه میارن.

عاقل باید خودش بفهمه که جریان چیه.

اینا نمونه‌هاست.

اینها نمونه‌هاست که ما بفهمیم که این موجودات که به ظاهر هر کدوم اثر خاصی دارد از خود اونها نیست.

از چیز دیگری که معنی این موجودات است.

المعنی هم که به قول مثنوی هو الله است.

توجه می‌کنید؟

خب کسی که این توحید دید داشته باشد گفتیم دیگه این شرک است و قرآن خلاف این را می‌گوید.

این به اندازه خود برای سالک مبغض است اما چه باید کرد؟

انشاالله در جلسات بعد.

در آخر من صحبتم برای اینکه خوب فهمیده بشه که این مرحله از شرک خفی یعنی چشم دوختن به موجودات، صاحب اثر دانستن، این ضلالت است، این شرک است، به خدا شریک قرار دادن است.

برای اینکه برای من و شما خوب روشن بشود، اینجا من آیاتی می‌خوانم.

خب آیات را قبل از اینکه بخوانم خوب تأمل کنید.

شما دقت کرده‌اید در قرآن من مواردی می‌خوانم.

در قرآن دقت کرده‌اید که به اصطلاح جاهای زیادی این موجودات را اسم می‌برد.

اسم بردن وقتی هست که اثری که موجودات دارد، این‌ها را به چه نسبت می‌دهد؟

به خدا نسبت می‌دهد.

اون وقت‌ها این نسبت دادنشون خیلی از اون بالا‌تر هست.

همین مثال فلک و دزد که گفتم که مؤثر خدا این‌ها نیستند.

خدا در این مظاهر این کارها را می‌کنه.

دقت می‌کنید؟

در مظهر آب سیراب می‌کنه، در مظهر آتش می‌سوزاند، در فلان مظهر چه کار می‌کنه الی آخر.

او در مظاهر کار می‌کنه.

فاعل است.

چون مقصدش خیلی بالاتر هست و بعضی از جوحال نفهمیدند و مقصود قرآن را برگشتند بعضی از این جوحالی که مخالف با قرآن هم بودند و هستند حتی اشکال‌تراشی هم کردن.

مثلاً گفتن که چیه میگه این قرآن که خدا از آسمان آب به سوی شما آورد.

چه حرفیه؟

جاذبه هست نمی‌دونم چه هست و چه هست از این مزخرفات.

توجه می‌کنید؟

این فکر کرده قرآن می‌خواد بگه که جاذبه این یک حساب کتاب دیگر به عنوان اسباب و علل چیه؟

نیست.

مقصود قرآن که از یک به اصطلاح افق بالاتری مکتب را بیان میکنه که اما توحیدش هم توضیح دادم.

اینو چون نفهمیدن بعضی از جوامع عالم گفتن که نبید علوم چشم اینا همه حرف مثلاً معاذالله حرف نادرستی‌ست.

علم و نمیدونم پیشرف‌های علمی بعد چیز کشف کرده که مثلاً فرضاً ما هست که باران اینجور است آب میرود بالا بر اساس اینجا آب از بخار شدست و سرد شد بعد میرود به جا نمیدونم به کجا میرسد و بعد چی می‌شود تبدیل میشود طبق قوانین حاکم تبدیل می‌شود به آب و بعد جاذبه زمین میکشدش می‌آورد می‌شود چی؟

می‌شود باران.

با چی میگه خدا می‌آورد یا همینطور میرود و میاد دیگه؟

بله.

حرفی که قرآن میگه بالاتر از اینهاست.

مسئله این نیست که بخاطر اینکه جاذبه‌ای نیست یا بخار بالا نمی‌رود یا جایی به جای سرد نمی‌رسد بخار و در آنجا به اصطلاح تبدیل به آب نمی‌شود.

اینها را نمی‌خواهد بگه.

کل مثلاً جلال قرآن در همه جا این است برای اینکه توحید را ارائه کنه این بحثی را گفتیم دیگه.

می‌خواهد اسباب و علل را موجودات را که ظاهراً دارای اثر هستند نادیده بگیرد که نادیده است و جان مسئله را به انسانها چه بکنه؟

جان مسئله را بگم تنها مسئله آب باران نیست.

همه جا اینطور مثلاً میگه کشتی را خدا به اصطلاح به راه انداخت در دریا.

آخه معلومه چی میخواد بگه؟

کشتی را انسان می‌سازد.

در دریا چه میکنه؟

به راه می‌اندازد.

اون ظاهر به اصطلاح نزدیک اگر بخواهیم ببینیم کشتی را انسان می‌سازد و در دریا هم کی به راه می‌اندازد؟

انسان.

اما اسباب و علل نادیده گرفته می‌شود.

در کل جریان، جریان توحیدی است خوب تأمل کنید.

این معنا را دریافت نکردن موجب شده اونجور جسارت هم کردن.

در هر صورت شما انشاالله تأمل کنید در قرآن کارها را به خدا نسبت داده خیلی هم روشن است ما می‌بینیم این کارها از یک سلسله اسباب و علل است شما خودمون هم می‌فهمید.

این از این قول است که ما به یک خیال گرفتار هستیم.

اینطور که ما فکر می‌کنیم فلان موجود فلانه سر دارد.

ما در پرده‌هایی گیر کرده‌ایم و نمی‌فهمیم هر موجودی اثرش از اوست.

منتها كل يوم هو في شأن.

توجه کنید.

هر جا کاری می‌کند در هر مصحری کاری دارد.

این اصل جریان است و اون معجزه‌ها و خوارق عادات و جریانات استثنایی شاهد بر همین مسئله است.

خب اینجا من آیات را که از باب نمونه قسمتی از این آیات برای شما می‌خوانم تأمل بکنید.

در سوره نمل از آیه شصت تا شصت و چهار.

از آیه شصت تا شصت و چهار.

"أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكُمْ أَنْتُمْ بِتُؤْ شَجَرَهَا أَإِلَٰهٌ مَّ عَ الله بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَجْهَلُونَ" میگه که چیست که آسمان و زمین را خلق کرده؟

چیست که از آسمان آب را آورده پایین و اینجور باغات و نباتات ذات به شه را به وجود آورده؟

أَإِلَٰهٌ مَّ عَ الله غیر از او کسی هست؟

غیر از خدا الهی در بین هست؟

بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَجْهَلُونَ این آدم‌ها متأسفانه منحرف‌اند.

حقایق را خوب نمی‌یابند.

این lehli که در اینجا دارد هم lehli خصوص است.

بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَجْهَلُونَ یعنی اینها که این آثار را از این موجودات می‌بینند قوم چی؟

قوم يَجْهَلُونَ.

حالا انشاالله شما برتون نمیاد ما هم فعلاً از قوم يَجْهَلُونَ هستیم ها توجه کنید.

این فکر نکنید قوم دیگری هستن.

فعلاً شما از اینجا بیرون نروید.

هرچه خواستید تحلیل بکنید در همین جا پیدا می‌کنید.

بَلْ هُمْ قَوْمٌ أَإِلَٰهٌ مَّ عَ الله؟

مگه غیر از او کسی هست؟

بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَجْهَلُونَ اون firsthand اینا يَجْهَلُونَ درست حسابی نیستند.

"أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً" باز میگه چیست که زمین را به مثابه آسایش قرار داده و "جَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا" در خلال این زمین انهار قرار داده "وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ" برای این زمین رواسی قرار داده، کوه‌های محکم "وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا" بین دریاها حاجز قرار داده.

أَإِلَٰهٌ مَّ عَ الله؟

یک یک می‌شمارد و رسول الله با اون افق، در اون افقی که خودش هست با اون دید خودش می‌بیند و یک یک می‌شمارد.

ای در آخر هر کتاب میگه أَإِلَٰهٌ مَّ عَ الله؟

آیا غیر از او الهی هست؟

اینجا با تأمل بگو.

"وَلَأَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ" اکثر انسان‌ها چه هستند؟

نمی‌دانند.

ما هم باز از این اکثر هستیم.

"أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ" و چیست که هر مضطر هر جا به اضطرار کارش کشید و ندا کرد و فریاد کشید به فریادش می‌رسد؟

اون چیست؟

اون هم خداست.

اونها در مظاهر.

همه جا گفتم ببینید معنی را فراموش نکنید ها.

اونجا گفتم.

نمیگه از اسباب و علل می‌رسد.

میگه جان مسئله را ببینید.

آنچه به فریاد هر مضطری در هر جا در مظاهر مختلف به اشکال مختلف می‌رسد چیست؟

اوست.

"أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ" باز دوباره "أَإِلَٰهٌ مَّ عَ الله" آیا غیر از خدا کسی هست؟

"قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ" شما چقدر متذکر می‌شوید؟

این باز من و شما "أَمَّن يَهديك في ظلمات برًّ وبحر" یا چیزی شما را در همه جا اینجا آنجا که راه را گم میکنید، هدایت می‌کند و "من يخرج الرياح بشرى" چیزی که این بادها را می‌فرستد "بشرى بين يدي رحمته أإله مع الله؟" آیا غیر از باد الهی هست؟

خب غیر از خدا کسی هست؟

می‌فرماید: بگو پیامبر "قل هات برهانک" شما برهانتان را بیاروید که چه دلیلی دارید بر اینکه این موجودات این اثرات را دارند.

حالا ما آنچنان گمراه شده‌ایم که فعلاً برای ما باید دلیل بیاورند که آن که صاحب اثره خداست.

ببین تفاوت را از کجاست تا به کجا.

البته اینجا یه نکته به شما بگم.

شما ممکنه فکر کنید که این "هات برهانک" یعنی چه؟

این در مقام شهود است‌ها.

رسول اکرم صلوات الله علیه که همه‌جا نگاه می‌کرد، همه‌جا او را حاضر می‌دید در مظاهر کار کننده دقت بکنید ها، در مظاهر فاعل او را می‌دید.

یعنی او را منشاء اثر در مظاهر مختلف می‌یافت.

از دیدگاه او وقتی من و شما گرفتار خیالات هستیم، او، او خدا را در مظهر می‌بیند.

فاعل او را می‌بیند.

می‌بیند ها دقت کنید می‌یابد.

من همینطور اینجا دادگاه بلند کرده‌م میگم این مذهب صاحب این اثر است.

اون هی به من میگه که "هات برهانک" چه حرف غلطی می‌زنی؟

به چه دلیلی این حرف را می‌زنی؟

او خودش می‌یابد به من میگه چیه؟

به من میگه برهان بیار.

متوجه چی گفتم؟

ببینید مانند این حساب من مثال دی-- طور بیان دیگه داشته باشم اینجا این "هات برهانکم" برای من و شما مفهومش چیه؟

من آب می‌خورم در آب وقتی می‌خورم از اول با آب وقتی مواجه می‌شوم خدا را می‌بینم با علو رویتش.

خدا را در مظهر آب مشاهده می‌کنم با عین بصیرت با عین شهود مشاهده می‌کنم.

من اینجور هستم.

مثلاً اونوقت شما هی چسبیده‌اید به آب میگید آب انسان را چی می‌کنه؟

سیراب می‌کنه.

من می‌بینم خدا در این مظهر این کار را انجام می‌دهد و اگر بخواهد این کار را در مظهر انجام نده، نمی‌دهد.

این مظهر چیزی نیست.

فقط یه مجراست برای کار خدا.

من اینجور می‌یابم.

شما چسبیده‌اید به آب میگه که آب چه اثر خوبی دارد، چه سیراب کننده‌ست.

من می‌بینم عجب در گمراهی هستی.

به شما می‌گویم چرا در این گمراهی ایستاده‌ای؟

چه حرفی می‌زنید؟

دلیل شما بر این مسئله چیه؟

"قل هات برهانک" دلیل‌تان را بیارید "إن کنتم صادقین" که راست می‌گویید.

اینجاش معنیش اینطورها.

و الا گفتم و الا من و شما فعلاً به دنبال برهان هستیم که برای ما اثبات می‌کند آنچه در آب سیراب می‌کند چیست؟

خداست.

ما متأسفانه از این طرف طالب برهان هستیم.

اون از اون طرف از ما چه می‌خواهد؟

برهان می‌خواهد.

ما از او برهان می‌خواهیم و او هم از ما برهان می‌خواهد.

اما خب ببین تفاوت را گفتم از کجاست تا به کجا.

خب دیگه من در اینجا بحثم را تمام می‌کنم.

این مرحله چهارم از شرک خفی بود که انسان موجودات را صاحب اثر داند.

این دانستن موجب ترجح موجودات میشه.

روی اسباب و ادله موجودات حساب باز میکنه انسان و این حساب باز کردن بالاخره کار انسان را به قول معروف زار می‌کند و در سلوک مانع راه است.

اما چگونه این مانع راه است؟

و چگونه اون مراحل قبلی شرک خفی که گفتم روشن‌تر اینا مانع راه است و لطمات وارد می‌کند برای سالک.

این دیگه چگونگی‌ش متأسفانه در این جلسه نرسیدیم.

اگر خدا خواست زنده بودیم انشاالله شما همون خدا می‌دونه کجا به این جا می‌رسیم.

اگر خدا خواست در جلسه آینده.

یعنی شما ممکنه خب تأمل کنید این چگونه به سلوک انسان یا به حرکت عبودی و سیر انسان در مقام سلوک لطمه وارد می‌کند.

چه لطمه‌ها که از اینجا به انسان متوجه می‌شود.

اصلاً قسمت مهمی از لطمه‌ها که من و شما از همون اول که شروع می‌کنیم به بعضی از ذکر‌ها و ترجح‌ها، برنامه‌ها از همون اول قسمت مهمی از لطمه‌ها که ما می‌خوریم از همین مرحله چهارم شرک خفی است که اثر را از غیر خدا دیدن که توضیحش را انشاالله بعداً عرض می‌کنم به شرطی که خودمان را هم غیر خدا از اول چیه؟

بدانیم.

اینو انشاالله فرمایشش رو بعداً من عرض می‌کنم با لطماتی که از مراحل قبل از این مرحله شرک در مقام سلوک میاد.

آنقدر سر بسته گفتیم اینا مراحل چهارگانه شرک برای مؤمن و برای سالک در سلوکش مضر است.

اما چگونگی‌ش برای-- انشاالله در جلسات آینده به خواست خدا