ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

عرض کردیم که شرک دارای مراتب است.

در این تقدیر که داشتیم مراتب شرک خفی را که می‌گفتیم، گفتیم یکی از مراتب شرک خفی این است که انسان غیر خدا را در نظام وجود عامل داند، دارای خیر و شر داند.

مرحله‌ای از مراحل شرک خفی است که در واقع misschien بعضی از مراحلش خطیرتر است.

دقیق‌تر مسئله.

غیر خدا را در نظام وجود و از اراده‌شان اثر را از اسباب و علل، خیر را از او رضا دیدن و اون عامل اصلی را ندیدن، غفلت از اون کردن، این خودش مرتبه‌ای از مراتب شرک است که در مقابلش مرتبه‌ای از مراتب توحید قرار می‌گیرد.

بدون اینکه انسان مؤثری را در نظام وجود نبیند.

همه آثار و اعمال را که از اوست از او بیند و داند.

این مرتبه‌ای از شرک که غیر او را مؤثر دانستن، یک مسئله دیگری نیستم.

نه عبادت غیر می‌کنم، نه اطاعت از غیر می‌کنم، نه اطاعت از نفس خود می‌کنم.

کسی که همه این مراتب را پشت سر گذاشته و از اینها گذشته، این مراتب شرک را ازش پاک است.

اما بالاخره چشم کسر بین دارد.

به اصطلاح ارباب ذوق، اون واحدی را که در همه جا کار اوست و ربوبیت دارد و آثار اوست و اوست فقط، واحد را نبیند، اثرات را بیند، اسباب و علل را بیند و آثار را از اسباب و علل نبیند.

این خودش به جای خود برای صالح مضر است و خلاص شدن از این شرک هم خیره سر بفرمایید که خیلی ساده نیست و سخت است.

البته یک دفعه این است که من و شما عقیده در آریم می‌بریم که مثلاً تفکر می‌کنیم مطرح می‌شود، تحلیل می‌شود، توضیح داده می‌شود و می‌فهمیم که از طریق تأمل و تفکر و از-- به صورت ذهنی می‌دانیم و می‌فهمیم که مؤثر اصلی، مؤثر اصلی بود.

عقیده بر این داریم.

این خوبه به جای خود عقیده خوبیست اما زیاد به درد نمی‌خورد.

این عقیده را این چنین داشتن انسان را از این مرتبه از شرک آنچنان که باید پاک بکند نمی‌کند.

در اون مرحله انسان از این شرک خلاص می‌شود که واقعاً منقطع باشد از اسباب و علل.

برسد به مرحله‌ای که به مرحله شهود و ایان برسد.

یعنی او را فقط مؤثر بیند در همه جا.

براش مکشوف بشود که غیر او مؤثر نیست و آثار و اعمال همه از اوست.

اشتباه نشود چون ممکنه شما بعداً فکر کنید خب انسان وقتی توضیح داده شد، تأمل کرد، متوجه شد که اسباب و علل همه از اوست، آثارش هم همه از اوست.

بعداً انسان می‌فهمد که این آثار از کیه؟

آثار از خداست و از این مرحله از شرک نجات پیدا می‌کند.

این درست است اما این تفکری ذهنی است.

به جای خود خوب است و اما آنکه که می‌خواهیم توضیح بدهیم این نیست و من خیلی تأکید می‌کنم که شما اون اصل مسئله و جان مسئله را متوجه باشید که چیه.

این شرکی که عرض می‌کنم تمام شما مبتلا هستید.

بدون استثناء ماها الا افراد نادری که در مقام اجماع و شهود و شهود عینی ربوبیت در همه مظاهر برسند، اون‌ها را استثناء بکنید.

از قبیل یا افراد نادری پیدا می‌شوند.

بعد از اینکه این مرحله از شرک را الان عرض می‌کنیم کل مردم شما توضیح می‌دهم و شما هم می‌شنوید و می‌فهمید در عین حال که من می‌دانم شما هم می‌فهمید و می‌دانید و غیر ما هم خیلی‌ها می‌دانند این مسئله را در مقام تحلیل تحلیل می‌کنند، می‌فهمند.

در عین حال که می‌دانند مبتلای به این شرک هستند.

یعنی آنچه ما می‌بینیم در عین اینکه می‌دانیم که او مؤثر absolut است که ما گفتیم، تحلیل دادیم، تأمل کردیم.

اما بالاخره اون حالت حاکم در وجود ما این است که ما غیر او را می‌بینیم و آثار را از غیر او می‌یابیم.

این یافتن و دیدن ما این چنین است.

یعنی، یعنی ما غیر از آنجا که یافتن و عینی‌گت و شهود عینی در مرحله شرک هستیم.

یعنی اسباب و علل را دارای آثار و اعمال و خواص می‌بینیم.

این وضع ماست و این شرک را عرض می‌کنیم.

این به جای خود شرک است و شرک خفی و به نسبت خود برای صالح لطمه دارد.

کی این فرد از مرحله خلاص پیدا می‌کند و نجات می‌یابد؟

اون وقتی که به هر جا نگاه کرد ربوبیت را در همان جا شهود بکند، شاهد باشد بالایان و در ضمن او را ببیند که این اثر را می‌رساند.

توجه کنید این مرحله نجات از این مرحله شرک است که این کمتر به دست می‌آید.

به دست چه کسی داره کمتر؟

در یک بیان دیگر خوب دقت بفرمایید.

این چنین کسی که میگیم که برسد به اونجا که ربوبیت را در همه جا شاهد باشد و او را در همه جا فاعل مؤثر ببیند و اسباب و علل را نبیند به عنوان مؤثر.

چنین کسی باید منازلی طی کرده باشد که به اصطلاح علما، به اصطلاح عرفا و علما اخلاق باید به اصطلاح در حضرت ربوبیت قرار بگیرد و حضرت ربوبیت از حجرات خمس است که در تقسیماتی که عرفا دارند در تقسیم اجتهاد الهی، حضرت ربوبیت یکی از حجرات خمس است.

خلاصه شاهد ربوبیت باشد.

آن حضرت ربوبیت را من شرح می‌کنم طولانی می‌شود.

حجرات خمس چیه؟

و حضرت ربوبیت وقتی از این طرف حساب می‌کنیم اینجا حضرت یکتای ملک است.

بعد از بالاتر از اینجا حضرت مثال و خیال است که به اصطلاح عرفا عرض می‌کنم این حضرت یعنی اصطلاحی است البته معنی‌دار، خیلی خوب.

و بالاتر از حضرت مثال و خیال حضرت ربوبیت است که به آن عالم امر تعبیر می‌کنند و غیبات هم تعبیر می‌کنند.

بله عالم امر تعبیر می‌کنند.

حضرت ربوبیت تعبیر می‌کنند.

عالم ربوبیت تعبیر می‌کنند.

در چنین مرحله‌ای باید انسان قرار بگیرد از نظر سیرش در منازل سلوک و آنوقت شاهد ربوبیت در همه جا باشد.

دیگه این اسباب و علل را آنچنان که من و شما می‌بینیم، خود این‌ها را می‌بینیم، آثار از این‌ها می‌رسد به ما، اینطور نمی‌بیند.

با مشاهده مسائل را طور دیگری می‌بیند.

تصویرتی دیگری دارد.

دید دیگری دارد.

شهود دارد.

این شاهد است که وقتی آب می‌خورد، آن آب را تیره‌کننده نمی‌بیند.

مانند حضرت ابراهیم سلام الله که بارها گفتم در قرآن ازش نقل می‌کنند که می‌گوید خوب پس ما به وضعی موضع گرفتیم که حالا هرچی سعی بکنیم بر اساس عقیده ما از اسباب و علل چشممون را برداریم، دل از اسباب و علل برداریم، مطمئن باشیم که فقط او مؤثر است، نمی‌توانیم.

فعلاً در عالم اسباب و علل گیر کرده‌ایم.

حالا این نکته‌ای که در مقابل سلوک که گفتم عرض کردم که لطمه بر ما وارد می‌کند، اینجا من یه مقدار می‌خوام به شما توضیح بدم.

حالا شما می‌تونید بنظر بیاد خب بالاخره چاره چیه؟

از این شرک انسان به این آسانی با عقیده و تحلیل و تفکیک و تفکر و اینا که نمی‌شود ازش نجات پیدا کرد.

بله نمی‌شود با تفکر از این مرحله شرک، تفکر هدایت کننده است در حد خودش.

ولی به چه صورت انسان می‌تواند از این مرحله شرک عبور کند و شاهد ربوبیت در همه جا باشد؟

از طریق خود ربوبیت باید پیش رود.

یعنی کسی که مجاهدت ربوبی دارد، صادقانه می‌رسد به جایی که خدا در وجود و قلب و مشاهر او از انوارش متجلی می‌کند که اون انوار دیگه پرده‌انداز است، حجاب‌انداز است، حجاب‌کن است به قول، خبرسوز است و ایناها که به قول بعضی از ارفا و شعراي بزرگ، نور باید باشد در دل در مقام وجودیت یا آن راه که میگم که به نظرتون نیاد که از این شرک انسان چگونه خلاصی پیدا می‌کنه می‌شود چطوری؟

ولی از طریق عمل است.

دیگه تعقل هرچی که می‌شود تعقل در حد روشن می‌کنه که گفتم.

ولی دقيقاً من اسبابی را نبینم این پرده‌ها کنار برود حقیقت واضح باشد.

صبح کاذب برود صبح صادق طلوع کند به قول معروف.

باطن من ظاهر باشد.

غیب باطن، اون غیب باطنی که ما بهش ایمان داریم هنوز اون غیب ظهور کند که فقط او را ببینیم در همه جا محصر، پرده‌ها کنار بره، این با وجودیت بشه.

یعنی وقتی صالح صادقانه قدم در طریق خدا پیش رفت و کاندیات انوار ربوبی در قلب و وجودش شروع شد، انسان از انواری بهره‌مند می‌شود که با داشتن اون انوار در دل و چشم و در همه مشاعر دیگه حجاب‌ها را نمی‌بیند.

دقت بکنید.

دیگه اون مثلا آب را که وقتی نگاه می‌کنند از سرها از آب می‌بینند که یعنی محلی که من و شما هستیم دیگه آب را به این شکل نمی‌بیند.

آب می‌رود کنار و در آنجا شاهد چی می‌شود؟

وجودیت.

این نوری می‌خواد که پرده برانداز است و این با مجاهدت عملی پیش میاد.

بنابراین من در بحث عرض کردم خلاص شدن از این مرتبه اشیک دیگه با تعقل و با اجرا ساده نیست.

بلکه باید با مجاهدت باشد و با دین نافذ و نور نافذ و محید و پرده‌انداز باید پیش بیاید.

در قیامت که شنیده که پرده‌ها کنار می‌رود و حقیقت‌ها و حقیقت چی می‌شود؟

حقیقت روشن می‌شود.

که همین مسئله‌ای که حقیقت‌هاست که یکی از حقیقت‌هاست که در قیامت روشن می‌شود.

به مجرد اینکه ما از اینجا گذشتیم حالا در قیامت صغرا همین واضح می‌شود یا نه در برزخ یا به اندازه برزخ واضح می‌شود یا در قیامت کبرا مسلماً.

در قیامت حالا در صغرا و کبراش با تأکید.

در قیامت همینطور می‌شود.

یعنی دیگه ما از اون دیدی برخوردار هستیم.

حالا چه آدم خوب باشیم چه آدم خوب نباشیم مثلاً.

چون روز افتادن پرده‌هاست.

روز کنار رفتن شراب‌ها و اوهام و خیالات و باطل‌هاست.

باطل به این معنا که عرض می‌کنم اشتباه نکنید‌ها.

باطل نه به اون معنا که معمولاً میگیم.

اینکه الان آب آنجا می‌گوید من تو را تیره می‌کنم این چیه؟

این باطل است.

اصلاً خود آب باطل است به عنوان تیره کننده مستقبِل.

این باطل است.

این پرده باطل است.

شراب است.

ذعمر است.

خیال است.

تو جهانی بر خیالی دم روان که مثنوی را قبلاً خوندیم.

اصلش باشد خیال اندر جهان، تو جهانی بر خیالی دم روان.

این ما در خیال هستیم در شراب می‌کردیم.

خب در قیامت می‌گوید که به مشرکین به اونایی که مشرک هستند در واقع می‌گوید می‌گوید که یا الله این شماها اونایی که شریک قرار داده بودید کو؟

کجاها هستند؟

اینا هرچی را بعد نگاه می‌کنند دیگه گم می‌کنند آنچه را که قبلاً می‌دیدند و مؤثر می‌دانستند و حسابش باز کرده بودند، همشو گم می‌کنند.

این قبیل آیات و قراره من یکیشو می‌خوانم که تقریباً بحثش اینه.

این قبیل آیات در قرآن متعدده و در هر کدامشان رموز و جزئیت ریز و لطیف و عمیقی است که هدف شما توضیح میدم اگر اهل ذوق هستید از از قدیم که می‌کنی که بفهمی در عالم و در قرآن چه خبر هست، ببینید این قبیل آیات رو تلاوت بکنید.

بالاخره چرا؟

یعنی چه؟

در قیامت گفته می‌شود عینش را تامل کن.

تو هم شریک‌ها به نامی می‌خوانید بعد می‌بینند که للعن و دیگه نیست.

بعد حتی در یه آیه میگه که مختلف در آن دارند.

در بعضی میگه که نه، نه، ما اصلاً شریک قرار نداده بودیم.

بعد اونجا باز دیگه می‌بینند که کاملاً اشتباه بوده شروع می‌کنند پرده‌زدن.

توجه کنید.

این آیاتی است که دو تا می‌خوانم عرض کنم توجه کنید.

چهل و چهل و یک سوره انعام.

قل ألا يتکم إن أتاکم عذاب الله أو أتاکم الساعة أغير الله تقرون؟

این کن Kor صادقین به رو به اینها.

اینا در مقام دعوت به این توحید و توحیدی که کل وجودیت رب نیست، مؤثری خارج در وجود نیست.

میگه که به اینها بگو ألا يتکم إن أتاکم عذاب الله أو أتاکم الساعة.

اگر عذاب خدا به شما رو...

این انسان‌هایی که در این اسماء و در شرک دیگه کرده‌اند به اینها بگو اگر عذاب شما به سمت شما، عذاب خدا به شما رویاور بشود وقتی یا قیامت بیاید أغير الله تقرون؟

او اونجا هم غیر خدا را به دنبالش خواهید رفت.

غیر خدا را خواهید خواند.

این کن Kor صادقین اگر راست میگید.

و همین جاها تقرون نه خیر.

دیگه یاهو تقرون.

اونجا فقط چه کسی را خواهید خواند؟

فقط او را چون فقط او را خواهیم.

"وَلِیاْهُ تَذُوقُ فَیَكْشِفُ مَا تَكْذُبُونَ" این شعار است فقط از او خواهش است.

او را خواهیم و حالا خواست شما را اجابت بکند نکند با خود اوست.

"وَتَنْصُرُنَا" منظور اینجاست ها.

"وَتَنْصُرُنَا عَلَى الْقُشُعُورِ".

اونی که شریک قرار می‌دادید اون رو فراموش میکنید.

این فراموش کردن به همان معنا که پرده‌ها کنار می‌رود دیگه چیزی به اون معنای اول میاد.

چیه؟

نمیاد ها.

"تَنْصُرُنَا عَلَى الْقُشُُعُورِ".

این یک آیه است.

یک آیه دیگر است که باز تعبیرش با این.

در این حقیقت است در با سمیرا مختلف بود.

بیست و دو، بیست و سه، بیست و چهار سوره انعام باز به این آیات دقت بکنید.

"وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا".

اون وقتی که ما همه آنها را جمعاً محشور می‌کنیم.

"ثُمَّ لَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا".

سپس به اونا که شرک شریک قرار داده‌اند می‌گوییم.

"أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمْ".

کو شریکاتی که شما قرار داده بودید؟

"أَلَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ".

شما گمان می‌کردید شریکاتی که شما گمان می‌کردید کو؟

أَيْنَ؟

کجا هستند؟

"ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا وَاللَّهُ مَا شَرُنَا مُشْرِكِينَ".

یعنی که بیش دیگه راهی پیدا نمی‌کنند میگن که والله ما هیچ مشرک نبوده ایم.

ما مشرک نبوده ایم.

"قُولُوا كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَزَلَّهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ".

ببین بر خودشون از آنجا دروغ میگن.

"وَزَلَّهُمْ" جمله اینجا تحجاست ولی در این تعبیر "وَزَلَّهُمْ" گم می‌شود از آن‌ها.

زله گم شدن.

گم می‌شود اونی که افترا می‌زدند به خدا.

اصلاً این موجودات را به عنوان مؤثر دانستن را خدا خود افترا می‌داند.

دقت می‌کنید؟

خیلی دقت بکنید.

شما بگید آب شما را تشنه می‌کنه؟

می‌گیره مثلاً نزدیک ولی می‌دانه اینجور که فکر می‌کنه این یک نوع افترا بر چیه؟

افترا بر خداست.

برای اینکه موثره.

این که من فکر می‌کنم آب منو تشنه می‌کنه افتراست و این صریحاً قرآن افترا می‌داند.

از طرفی اینجا به یاد تو میاره که این نش ید لظلم و چی؟

از این.

اینجاها معنی پیدا می‌کنه.

وقتی انسان به خراف و خیال اون فعل خدا را نسبت می‌دهد این شر-- این نش ید یا قول ایه إن شرک لظلم و عدید.

خب عرض کنم که من مقصودم در این جلسه این بود که این مرحله از شرک که فعلاً ما مبتلا هستیم و با مجاهده می‌شود با توضیحی که عرض کردم از این مسئله از شرک که شرک خفی است خلاص شد، شاهد وجودیت بود و به آسانی به ذهنی می‌آید.

این در مقام سلوک خودش مضرات زیادی دارد.

حالا از مضراتش یه مقدار من به شما توضیح می‌دهم.

گفتیم حال ما این است که ما در این حقیقت معتقدیم کار از اوست، اثر از اوست و هدف از اوست، لارد به اراده، لارد به غیر اوست.

اینها را در حقیقت می‌دانیم.

اما چون شاهد عینی حقیقت نیستیم، پرده‌های خیالی را می‌بینیم.

دنیا人类 در آخر ما اسیر در و خیال افعال است.

نه تنها تفکر را نمی‌رسیم، نه تنها در اضطرابیم، نه تنها خیلی تلاش‌های بیجا می‌کنیم، نه تنها دقت بکنید، نه تنها دوسته‌های زیاد بیجا چیه؟

می‌خوریم، نه تنها کارهای عبث بیجا می‌کنیم.

این آخر این نه تنهاها از اینا خیلی تو beschماره.

اصلاً انسان وقتی شاهد وجودیت بود اصلاً بعضی ازش کلاً چیز دیگه است.

علاوه بر این در مقام سلوک این چنین کسی که گیر کرده در افعال و الت از این نظر که در خود سلوک هر توفیقی، باز میگم دقت کنید، هر توفیقی، هر جذبی، هر عنایتی، هر تعجبی که می‌شود باز از اوست.

انسان اونها را هم باز اینجا هم اشتباه می‌کنه.

اونها رو هم با اینکه معتقد است از اوست ولی عقیده گفتیم زیاد به درد نمی‌خوره.

می‌خوره ها ولی آنچنان که شعور به درد می‌خوره به درد نمی‌خوره.

یعنی مثل حال پیدا می‌کنه توفیقی دارد.

این توفیق، این کار خوب که وجودیت است و حرکت خوبی بر اساس این توحیدی که از از کیه؟

از خداست.

اونم از اوست، از خداست.

اما من از چی می‌بینم؟

از؟

از خدا.

right گفتید؟

آره.

از تو.

دل روشن.

هرچی به گوش ما می‌خوانند دست تو نیست.

من هم عقیده دارم واقعاً از من نیست.

شما هم راست می‌گید دست تو نیست.

اما عقیده بالاخره کمکش آنچنان که شعور پیش می‌برد کمکش نمی‌کند.

به درد آنچنان که باید چیه؟

نمی‌خوره.

می‌لرزه این.

اومد چه در این، این مسئله همین موضوع، همین موضوعی که عرض کردم به عنوان گوشه‌ای از عماق این شرک در سلوک.

همین مسئله چقدر به صالح دست نمی‌ده.

خود شماها اگر یک سلوکی داشته باشید، یک سلوک جزئی داشته باشید در همون مرحله جزئی که دارید به این حقیقت اگر شعور بالاتر داشته باشید که انشالله دارید منظورم توجه یعنی به این حقیقت متوجه می‌شوید.

خیلی هم بعضی از شماها با من هم صحبت کردید و معمولاً صحبت می‌شود، صحبت می‌کنیم.

مثلاً می‌گید که بعضی اوقات حالا سر زبون می‌کنه عنایتی از خدا، عنایتی از خدا.

یعنی این عنایت یا عنایات خدا خب دستگیرش شده، توفیقی حالا به زبان خودمون ولی مسئله این حرکتمونی که من دارم توفیق حرکتیه از خدا به شینای است.

اون وقت این کارم باز بر اساس توحید اعقاری از اوست.

عقیده هم داریم ولی می‌بینید که شوم انسان به لحاظ اینکه عقیده‌ای نیست و شهودی نیست، می‌لرزد، خطور می‌کند از قلبش که بالاخره من خوب شدم.

الحمد لله اون سه روزه بعد هم چیه؟

خوبه.

همین که همین طور فکر کرد، این نشئه که یا قول اگر این نشئه که لزوم چی؟

عزیم.

إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک.

هم ظلم کرد، هم بهتان به خدا زد و هم اختلاط و بر اساس تعبیرات گفتار که من توضیح دادم و هم مسئله نسل خدا شرک را نمی‌بخشد.

ما دام که از این دید، از این خطور برنگشته، ما دام که از این خطورها پاک نشده، ما دام که تعبیر را به او که از او نسب کرده به صورت حال، وضع تو با این اشتباهات هی چی می‌کنه؟

هی به هم می‌خوره.

دقت کردید؟

خوب تامل بکنید در این مسئله.

که این مسئله‌ست که اکثر افراد از این راه معمولاً شروع می‌کنند.

متقی می‌بینید و فضیلت‌هایی دارد، این رزاقی دارد در نزد خودش و از خوبی دارد، کار خوبی دارد اما به سبب اختلاط‌های شرکی که در افتانش است، تو ربوبیت و شاهد و ناظر نیست، اسباب را می‌بیند.

اینجا هم خودش را به عنوان یکی از اسباب خودش را می‌بینه و خودش را طاهر واقعی می‌بیند که من بودم که رفت با نفسم مجاهده کردم، فلان هوا را ترک کردم الی آخر دیگه.

هرچی که غلط بود.

من این چیزی گفتم، من این هوا را کنار زدم، من این حال را پیدا کردم، من این مجاهدت را، من این حرکت را همش درست به خاطر این است که آب سیاوان کرد.

یا قول اگر این از ظلمت و شرک و عزیم.

بعد این قدم به قدم دخل نمی‌دهد.

برای اینکه شما اگر در گفته‌های حالا این ارواح صلوک از اونجا که این راه را ارواح باطن این راه برند که رفته‌اند و اهل تجربه هستند، بعداً در گفته‌هاشون معمولاً هیچی برای خوب‌ها هم باشد.

عرض کنم، فضیلت‌های بالاتر اینو گفتند.

رفاقت بزرگ علما صلوک و ادهاج ذوت.

در نوشته‌هایشان شما برای اینکه در نگاه به این مسئله برخورد می‌کنید که می‌گوید که تا آدم که برعکسش درست می‌شه، تا آدم که کار را به دست خدا نسب کردم، کار درست نشد.

این نسب کردن با عقیده نه، با عقیده من و شما هم سپردیم به دست خدا.

اما فایده نمی‌دهد.

باید حال بشه.

باید حال بشه.

باید حال حاکم در وجود باشد که انسان دیگه خطا نکند.

خطا نکند که رم بودم، چه می‌کردم؟

همین که خطا کرد فوراً اون حال و اون توفیقات که داشت می‌رود و باز می‌بینید که بعد از مدتی باز تضرعات را شروع می‌کند، باز خدا عنایت می‌کند، باز این را خدا را از خودش می‌بیند، باز خطا می‌کند، باز از دستش میره همین طور.

هی در جا می‌زند.

یه قدم جلو برمی‌دارد، باز چی می‌کنه؟

یه قدم عقب.

این لطمه این شرک می‌بینید از یک نظر از سمت رو به قدم، به یک نظر لطمه این شرک برای سالک در این که خیر نداشته باشد، حرکت نداشته باشد، توقف بکند، خلاصه حرکت نکند، لطمه این شرک از همه شرک‌ها بالاتر.

از همه شرک‌ها.

برای اینکه من در این وسط به شما توصیه می‌کنم گرچه خود من که دارم به شما توصیه می‌کنم البته به حساب اینکه خود من از این عالم شرک افتان هستم این توصیه من ممکنه به شما اثر زیاد نداشته باشد ولی belki هم ان شاء الله بی اثر نبود.

توصیه می‌کنم هرچی می‌توانید با این مسئله با تلج می‌کنید، با مجاهده می‌کنید، با ریاضت می‌کنید، با تضرع، با دعا و با توسل به طرف درو مختلف هرچی می‌توانید اگر به سلوک شروع کردید با این خطورات، شما خطورات بگید برای شرک، با این فکرها و دید‌های شرکی و شرک آمیز عرض کنم مبارزه بکنید.

متوجه باشید هر جا دیدید که خدا عنایتی کرد مراقب باشید که نگید خوب شدم، نگید کردم، نشد.

فوراً توجّه می‌کنید.

این خیلی دقت و مواظبت بکنید که اقلاً حالا برای شما که حال نشده در مقام حضور ربوبیت که نیستید برای اینکه هی می‌لرزید سعی بکنید اقلاً لطمات این شرک را از وجود و سیر خودتون با دعا و تضرع به خصوصی که عرض می‌کنم چند بار بکنید.

اون دعا و تضرع به خصوص چیه؟

این نوع است که اگر سالکی اولاً هر لحظه برای لحظه‌های بعد از خدا توفیق بخواهید، هر لحظه برای لحظه‌های بعد از خدا چی بکنید؟

توفیق بخواهید.

الان بیاد تو میفته، شب میاد، خب شب وقت به خصوص است که فرصت مخصوص سالک است که باید پیش برود.

وقتی شب میاد بالاخره وقت خاصی است که فرصت به خصوص است که باید به کار اصلی خودش به صورت بهتر و بیشتر از روز بپردازد.

خب خدایا این شب را برای من خیر بگردان.

خدایا در این شب از لحظات، لحظات مرا پر ثمر، پر اثر بگردان.

خدایا تو به زبان خودت می‌گویید، توجه می‌کنید؟

به زبان خودت موفقم بکن در فلان ساعت به اون ذکر، به فلان بحث، به قیام شب، به تهجد، به یا فلان حال، به فلان کیفیت خدایا موفقم بکن.

با تضرع هرچه به یاد تو می‌آید برای شب دعا بکنید.

هر لحظه به یاد تو می‌آید دعا بکنید.

یعنی از خدا بخواهید که عروس و بعد این دعا را بکنید دور از هر- این یک مسئله که هر لحظه برای لحظه بعد دعا بکنید.

به مکرر گفته‌ام.

من تأکید چون من مکرر میگم ولی بعضی از دوستانم مکرر سؤال می‌کنند و چون مکرر سؤال می‌کنند منم مکرر توصیه می‌کنم.

ببینید این‌ها را نکنی در راه حرکت نمی‌شوی.

تأکید می‌کنم صبح برای ظهرتون، ظهر برای مغربتون، مغرب برای شب‌تون، شب برای فرداتون، هر لحظه برای لحظه بعدتون، هر ساعت برای ساعت بعدتون به هر نحوی که می‌خواهید دعا بکنید.

قلباً لازم هم نیست به زبان بیایید.

باز تجربه هم بکنید ببینید که شما وقتی این دعا را کردی که معنیش این است که یه مقدار بخشش می‌خواهی از خدا در اون مشرک بودن‌تون چقدر اثر خوب برایتان دارد.

یعنی به مرحله خدایا کار از دست من حالا جاهلم نمی‌دانم خطا خواهم کرد، باز از خودم خواهم داد، باز غفلت خواهم کرد، باز خطورات منو راحت نخواهد گذاشت.

ولی پس تو بخواه.

توجه می‌کنید؟

اینو فراموش نکنید و یک تذکر دیگه اینکه همه چی به خدا حالا با جمله عربی با زبان خودتون خدایا منو با جهالتم مواخذه نکن.

ببینید زیاد واقعاً منظور من این باشد که خدایا من می‌دانم حقیقت این است همه از توست.

اما چون جاهلم می‌لغزم، از این، از اون می‌بینم.

با این جهلم به هیچ وجه منو مواخذه نکن.

این دعا هم باز اثر لطمات اون شرک و اون خطورات را چی می‌کنه؟

کم می‌کنه.

کم می‌کنه.

نه اینکه از بین ببره ها.

چی می‌کنه؟

کم می‌کنه.

کم می‌کنه.

اثرش اگر خواستید از بین بره اون وقت دیگه خودتون مراقب خودتون باشید.

وقتی به غفلت خطور کرد که الحمدالله حالم خوب بود فوراً پشیمان بشید فوراً دست در اون چی بکنی؟

طلب مغفرت.

اونجا البته خدا عنایت دارد و خدا می‌بخشد.

لطمه این شرک در این مرحله یعنی اینکه این است.

من در اینجا به بعضی از قطعاتی که از دعاهای احداد معصومین سلام الله علیهم اجمعین برای ما بهترین شاهدند اشاره می‌کنم تا شما خوب انشاالله این حقیقت را داشته باشید.

ببینید در دعای صبا حضرت علی علیه السلام که صبح‌ها می‌خوانیم صبح هست دیگه.

مخصوصاً صبح این دعاها برای مخصوصاً من و شما که لازم‌تر از سایر اوقات دیگر کار به دست توست.

خدایا منو بخواه.

در دعای صبا وقتی که قسمتی از اولش می‌گذره، اول چند جملات اول اینجور عرض می‌کند خدا.

[آیه قرآن] اول صبح که می‌خواد دعا رو کنه اینو می‌خواد چون او باید بخواهد.

دقت بکنید او باید بخواهد.

وگرنه اینجاها باز مضاربه عمیق و دلیل زیادت من دیگه به صراحت جزئی جا نمی‌تونه بگم که وقتی او می‌خواهد خلاصه وقتی شما عبادت می‌کنید، او خود شما را به عبادت خودش چی می‌کنه؟

می‌کشاند.

می‌کشاند.

او خود شما را به سوی خودش می‌کشاند که اینجا بالاخره جان مطلب این است که او خود یاد از خود می‌کند.

توجه کردی؟

أنت الذاکر قبل الذاکرین.

اما دیگه به مسائل انحرافی اهل بغلان کشیده نشه.

بعضی از این به قول معروف تکمیل راه‌ها که من میگم اینجاها سوءاستفاده نشود.

او خودش خودش را یاد می‌کند.

خب به هر صورت او ما را به عبادت باید بکشد و جذب کند.

[آیه قرآن] صبح که خدایا از اون افضل خلعت‌های هدایت و صلاح مرا با اون خلعت‌ها چی بکن؟

ملبس بکن.

[آیه قرآن] خدایا با اون اسم عظیمت در قلب من صبح دعا می‌کنم تجلی بکن تا قلب من دارای چه باشد؟

دارای خشوع باشد.

من ترجمه آزاد می‌کنم.

توجه می‌کنید؟

بعد میگه که [آیه قرآن] چون همین‌که من نمی‌توانم گریه بکنم از حالا خوف یا ذوق فرض کن هر دو خوب است اما نمی‌توانم.

این خدا بخواه نمی‌تونی.

اون گریه را هم باید چه بخواهد؟

او بخواهد.

همش از او است.

اصلاً کاری نیست از او نباشد.

برای اینکه می‌گوید [آیه قرآن] خدایا، اون ذفراف الدموع، قطرات عشک را، عشک را از چشم من به لحاظ عیبت و به خاطر عیبت و خوف و خشیت تو به جریان بینداز.

[آیه قرآن] بعد میگه که علی علیه السلام اینجوری میگه.

میگه الهی الّا تفضلني رحمتك بحسن توفیق اگر تو شروع نکنی منو به سوی خودت، به یاد خودت نیاندازی، به سوی خودت نبری، اگر این را تو شروع نکنی باید از تو باشد.[سخner] تو خودت نخواهی، کی می‌تواند منو به سوی تو بیاورد؟

ولو خیری راه روشن است.

دقت می‌کنید؟

اگرچه راه روشن است اما تو نخواهی، کی می‌تواند بیاورد؟

در این جمله باز دقت بکنید.

اگر تو نخواهی، تو شروع نکنی، کی می‌تواند منو به سوی تو بیاورد؟

با اینکه راه روشن است اما مگر راه روشن است کار تمام شد؟

پس می‌دانم باید اینطور شد، اینا به درد نمی‌خورد.

اون چردش به درد می‌خورد.

اون چردم از من و شما که نیست.

فهمیدید؟

ببین این دعا.

دعا می‌کنه اولا اینم قرآن شاهد من می‌دونم بازم تکرار دارم.

هم به من و شما یاد می‌ده که باید اینجور دعاها و تضرع‌ها را در مقاطع مختلف داشت تا به خاطر آن راه.

بعد یعنی به بالاشم میگه خدا اگر منو به خودم واگذار بکنی رفتم در دامن شیطان و نفس و بالاخره اگر منو مغضوب بکنی دیگه چه کسی منو نجات خواهد داد؟

فهمیدید؟

[سخner] یعنی شکرت و انطو یعنی زجرت.

من اگر تو نه، اگر تو نخواهی من که نمی‌توانم تو را یاد بکنم.

تو باید بخواهی من تو را یاد بکنم.

تو خود باید از خود یاد کنی.

[سخner] حضرت شیخ شبل سلام الله علیه عرض کنم که یکی کلمه‌ای از یکی از اولیا الله بزرگ که نامش رو نمیگم به شما، میگم بعد اینم بد نگفته البته اینا همشو استفاده کردن از انوار آیات و روایاتی که از حضرات معصومین سلام الله علیهم全て all all اینو من نوشتم از آقا به نقل نوشتم که میگه که اون عارف بزرگ گفت که اهل المعرفة ثلاثتن.

اهل معرفت در عالم الارواح الاخرى اهل المعرفة ثلاثتن اهل معرفت هم سه دسته هستند.

قوم قالوا انا.

اهل معرفت سه دسته‌اند.

یک دسته میگن من.

گفتن من.

خیلی خلاصه گویی کرد.

و قوم قالوا هو.

یه دسته گفتن هو.

فهمیدید؟

و قوم خرسو.

یک دسته هم خرس و لا شدند.

فلم یحضروا ان یقولوا شیئا.

ندانستند، نتوانستند.

این اول لم درسته.

نتوانستند چیزی بگن.

نتوانستند چیزی بگن.

و هم افضل الثلاثه.

اون دسته سوم از اون دو دسته هم افضل.

دو دسته چیه؟

با فضیلت‌ند.

انثری که به درد نمی‌خوره.

دومی گفت هو.

سومی اون را هم نگفت چون این را هم گفتن آها نمی‌شود گفت.

دقت می‌کنید؟

چون این را هم گفتن آها نمی‌شود گفت.

پس باید چه کرد؟

باید لا شد.

فهمیدید؟

[سخner] یعنی تو باید یا در باز در دعای کمیل می‌خوانیم.

یا رب، یا رب، یا رب أصلبک بحقک و قدرتك و اعظم صفاتک و اسماءک ان تجعل اوقاتی من الليل والنهار بذكرك ممنون.

ببین واقعا اینا مورد غفلت هست یعنی ماها می‌خوایم ولی واقعا مورد غفلت هست.

چرا این رو تضرع می‌کرده، گریه می‌کرده و این مثل رو می‌گه؟

ما فکر می‌کنیم که ما اینجور برداشت کردیم میگیم که باید من بلند شم، دو تا عبادة بکنم، این باید من بلند شوم به اصطلاح تهجد بکنم، گریه بکنم، تشه بکنم، نمی‌دونم من باید مجاهده بکنم با نفسم.

ببینید پس ما اینجوریم، اینا اینجور نکردن.

یا رب، یا رب، یا رب أصلبک بحقک و قدرتك و اعظم صفاتک و اسماءک تضرع می‌کرده با اعظم صفات و اسماء می‌خواند.

بعد میگه و اعظم صفاتک ان تجعل اوقاتی من الليل والنهار بذكرك ممنون.

تو خودت اوقات مرا با یادت آغاز بگردان.

ممنون درآورد.

اوقات مرا از شب و روز.

تو باید بخواهی و الا نمی‌شود.

ان تجعل اوقاتی من الليل والنهار بذكرك ممنون.

بعد نسبت به موجود و اعمال این شخص مقبوله حتی اگر تمام اعمال و عوراد تو را آوردم کافه است.

یعنی تو باید بخواهی که همه اعمال و عوراد من یک درز بیشتر که تو خواهشی نباشد.

اینو تو کافی.

فهمیدید؟

خلاصه دعاها پر از این معناست.

خب بنابراین من در این مرحله از شرکم صحبتی کردم و اینو دارم تذکرات و راهنمایی‌هایی که لازم بود در این مرحله که من و شما هستیم گفتنی باشد گفتم و امیدوارم که انشاالله خدا بخواهد به اون به اصطلاح مرتبه شما برسید که شاهد عینی ربوبیت باشید و از این شرک خلاص بشید که اون وقت دیگه له له دیگر خواهد بود و کتاب، کتاب دیگر خواهد بود.

اما اون تذکرات رو گفتم فراموش نکنید.

این شرک که ما مبتلا هستیم به اون لطماتش را دارم که گفتم و راه حل‌هاشم گفتم.

قبلاً خواسته‌جا می‌کنم لحظه به لحظه دعای آینده دعا بکنید از این دعاهایی که سوا همسایگان همیشه متصل بخوانید و همیشه‌ام برای این جهالت خودمون چی بکنیم؟

طلب مغفرت بکنیم.

اللهم لا تعاقبنی بجهلی.

خدایا منو با جهلم عاقبته نکن و هرچی می‌تونید در این باب جدیت داشته باشید که توش را نخورید.

اگر شما رسیدید به اون مرحله که چند قاضی در این موضوع گفت که ربوبیت را، توفیق را، حال را، ذکر را، اجتهاد را، مبارزه با نفس و هرچی دیگه این‌ها رو از خدا دانستید، هر قدر می‌شد شد در وجود شما این مسئله به همان اندازه توفیق‌تون به اصطلاح بیشتر خواهد بود.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.