ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

بر می‌گردیم به همان مسئله، به اون اینکه عقیده که به واقعیت بخواد باشد برای مؤمن، برای صالح این است که ذات مقدس حق که ذات عینی ازش تعبیر می‌شود در تعبیرات عرفا و اهل تحقیق، اون ذات اصل ذات حق در اصل ذاتش صفت جدا از هم، مشخص جدا از هم و جدا از ذات نیست.

همه صفات اونجا هست، اما همه صفات به نحوی که عین ذات هست و به عین چی؟

هم دیگر است.

این عقیده باید باشد.

اگر خلاف این را در ذات معتقد شدیم، این می‌شود شرک و از اون محجوب است.

خیلی محظورات حالا به دنبال خودش می‌آورد.

دیده‌اید اون محظورات را که چگونه به کجاها می‌برد؟

اگر کسی بخواهد ذات خدا را، ذاتش را چیزی، صفاتش را چیز دیگری بداند در مقام ذات، صفاتش را غیر ذات و غیر هم دیگر بداند، مبتلای به شرکی در ذات می‌شود و ذات مقدس حق را مرکب می‌داند و به کثرت معتقد می‌شود الی آخر.

چه چیزها پیش می‌آید.

فقط این را از بیانات علی سلام الله علیه من اینجا می‌خوانم اما اون تهش که چه چیزها پیش می‌آید و به کجاها منجر می‌شود دیگه از حوصله بحث ما خارج است.

پس با این بیانی که عرض کردم برای ما روشن شد که شرک در ذات به چه صورت است و این محجوب است.

در اینجا در آن بیان علی سلام الله علیه را هم به یاد می‌آوریم که می‌فرماید در نهج البلاغه که معروف است اول الدين قسمتی از خطبه اول نهج البلاغه است یادتان باشد اول الدين معرفته و علی سلام الله علیه فرمود که اول دین این است که انسان خدا را خوب بشناسد و کمال معرفته از تصدیق و به کمال معرفت این است که انسان خوب بیابد خدا را و کمال و تصدیق به توحید و کمال تصدیق این است که انسان خوب مؤید باشد و کمال توحید، کمال الإخلاص له.

کمال توحیدش هم این است که انسان مخلص باشد.

بعد می‌فرماید و کمال الإخلاص له در مقام توحید این جمله را می‌خوانم بگم.

نفی الصفا عنه.

این است که این در اول خطبه نهج البلاغه است بعداً می‌روید خودتان مراجعه بکنید.

با این توجیهی که گفتم معنی این جمله امروز برای شما خوب می‌تواند روشن باشد.

اخلاص در توحید، کمال در توحید این است که نفی الصفا چی؟

عنه.

صفا را از او، از ذات او نفی بکنیم.

خب معلوم است مسئله.

علی سلام الله علیه نمی‌خواهد بگوید که خدا سمعی نیست، خدا علیم نیست، خدا...

این که نمی‌خواهد اینطور بگوید.

می‌خواهد بگوید که خدا این صفا درست است، صفا خداست، این اسماء اسماء خداست.

اما در مقام ذاتش عقیده ما به در خصوص ذات خدا نباید اینطور باشد که این صفت‌ها در ذات او جمع شده‌اند مشخصاً جدا از هم و جدا از یکدیگر و ذات او چیزی، صفت او هم چیز دیگری است.

و اگر اینطور باشد ما به شرک مبتلا شده‌ایم.

ما باید نفی صفا بکنیم از چی؟

از ذات.

یعنی بگوییم که ذات خدا در مقام ذاتش صفا ندارد؟

مطلب یعنی کمالات ندارد؟

دارد.

اما صفا به صورتی که مشخص باشد صفتی از صفتی و صفت از ذات و ذات از صفت، به این شکل صفا آنجا ندارد.

اما ذاتش عین همه صفا است.

همه صفا هست اما به عنوان عینیت با ذات، به عنوان عینیت با هم دیگر.

توجه کردید؟

نفی صفا نه به نفی صفا بر می‌گردد بلکه به صفاتی که مشخص باشد جدا از هم و جدا از ذات.

اینها باید از مقام ذات نفی شود.

خب حالا شما حتماً به نظرتون این مسئله پیش می‌آید که وقتی مقام ذات اینجوریه این صفا را ما پس به چه صورت در قرآن و در روایات می‌بینیم؟

به چه صورت به ذات خدا اطلاق می‌کنیم؟

چگونه می‌گوییم خدا حی است؟

الله لا اله الا هو الحي القيوم و صفات دیگر.

ان الله هو السميع البصير.

ان الله غالب علیم.

الی آخر دیگر این صفات.

این صفات چیه؟

صفاتی در مقام ذات جدا از عین آن ذات است.

اینها در مقام این صفاتی که عنوان می‌کنیم با همین بیانی که عرض کردم متوجه شدیم در مقام ذات کثرت صفاتی و اسماءی نیست.

همه این ذات لا غیر همه، همه این هم اینو فهمیدیم.

باید توجه داشته باشیم که صفات خدا در مقام تجلی ذات، تجلی ذات با اون صفاتش به عنوان صفا مطرح می‌گردد.

به عنوان صفا یعنی این، این صفت است و اون، اون صفت است و ذات خدا دارای این صفت است و آن صفت است.

این حرفا همش چیه؟

همش به مقام ذات لازم نیست.

در مقام چیه؟

در مقام تجلی.

دقت بکنید.

باز بیاناتو تکرار می‌کنم.

می‌گوییم خدا دارای صفت علم است، صفت حیات است، اینطور که می‌گیم.

یا می‌گوییم این صفت، صفتی است از خدا، آن صفت، صفت دیگری است از خدا، این اسم، اسمی از اسماء خدا، آن اسم، اسم دیگری از اسماء خداست.

اینها معنیش این نیست که در ذات خدا، ذات چیزی است، اینها چیزی است، اینها غیر هم‌اند، اینها غیر ذات‌اند.

نه معنیش این است که در مقام تجلی آن ذات در مقام تجلی این صفات را دارد.

علیم است، سميع است، بصیر است الی آخر.

توجه کردید؟

حالا من در اینجا به دو آیه اشاره می‌کنم و بعد هم به قطعاتی از بیانات علی سلام الله عليه که انشاالله شما خوب متوجه باشید به اذن الله.

اینجا به آیات اشاره می‌کنم خوب تأمل کنید.

با این بیان که عرض کردم گوشم میاد در اینجا اون اصطلاحی که ارفا دارند را بگیم.

عنوان اصطلاح یعنی بیان‌شون را دارم بگم و این روشن‌گر قضیه می‌شود.

بعد آیات را بخوانم.

البته این تعبیری بود که گفتم که ارفا باشد، پیر ارفا باشد، خلاصه باشد هرکی باشد حقیقت همین است که هستند و در حقیقت از آیات و روایات این مسئله استفاده می‌شود.

گرچه خلاصه اصطلاح ارفا هم این حقایق را گفتند البته با استفاده از دربارۀ آیات و روایات و غور و غاری هم کردن مسئله را.

ارفایی که مسئله‌ای دارند به خیلی مثال مثال گفتند.

هر جور مثال گفتند این‌ها شاید این تعبیر را در بعضی جاها دیده باشید.

این‌ها به حضرت حق و تجلیات حضرت حق که می‌رسند اونجا به حضرات خمس بیان دارند به عنوان حضرات خمس.

حضرت ذات.

دقت کنید.

حضرت ذات همان بود که الآن صحبت کردیم که ذات بسيط محض است.

به کمالش هم هیچکس نرسیده و نه می‌رسد.

هر باشه کار است و بس.

نشود دامان بازگیر.

ذات، ذات، حضرت ذات، اون ذاتی که غیور غروب است.

ذات غیبی تعبیر می‌کنند، غیور غروب می‌گن، هویت غیبی می‌گن و اینجور تعبیرات می‌کنند.

تو حضرت ذات است.

چون اونجا ذات است و بس و همه صفات و کمالات اونجا هستند.

ما با عینیت با ذات با عینیت با یکدیگر یک چیزی بیشتر نیست که همه چیز است.

همه کمالات.

حضرت ذات.

از این مرحله یعنی مرحله دوم حضرتی است که در طریق دوم بیان می‌کنم.

حضرت اسماء و صفات است.

حضرت اسماء و صفات.

این هم به تجلی مربوط است.

سلام عرض کردم.

ذات وقتی تجلی می‌کند، اون ذات غیبی وقتی تجلی می‌کند در جلده اسماء و صفات متنوع و مختلف چی می‌کند؟

تجلی می‌کند.

این حضرت اسماء و صفات نام گذاری می‌کنند اینجا به اصطلاح اون‌هایه حضرت اسماء و صفات.

البته این اصطلاح گفتم خیلی دور از اونو که از آیات و روایات استفاده می‌کنیم نیست.

خب این ترکمے حضرت می‌رساند فقط به کی؟

خب حضرت ذات به مقام ذات مربوطه.

دوم حضرت اسماء و صفات یعنی مقام تجلیات اسماء خدا.

بعد می‌گن پایین‌تر حضرت افعال است که اون رو من شرح نمی‌دم چون به بحث ما مربوط نیست.

حضرت افعال است.

بعد در مرحله چهارم به اصطلاح حضرت مثال است.

مرحله پنجم حضرت اسم ملکی است که همین حضرت هست.

خب اینا به تجلیات مربوطه.

ببینیم قرآن از آیات قرآن چه استفاده می‌کنه؟

قرآن کریم در این زمینه که بحث کردیم که در مقام ذات گفتیم ذات غیبی خدا یک چیزی بیشتر نیست.

صفات کثیر و جدا از هم، جدا از ذات اونجا مطرح نیست.

و این صفات و اسماء در مقام تجلیات پیش می‌آید.

می‌رویم به سراغ چی؟

به سراغ آیه.

خب یکی دو آیه می‌خوانم اما در آیات خوب دقت کنید و خیلی خیلی دقت بکنید و از خدا هم بخواهید وقتی بارها اون آیات دقت کنید اون معانی و حقایق را خدا به قلب شما بریزه یا نریزه؟

بریزه.

از زبان که خواست بریزه خدا با عمل نخواهید که چی؟

نریزه.

خب حالا این آیات را می‌خوانم.

امیدوارم انشاالله خود شما خوب برداشت کنید.

سوره حشر آیات آخرش از اون آیاتی‌ست که البته همه آیات قرآن برای صاحبان فهم و بصیرت لذت و خصوص و اسرار بینهایتی را عامل‌اند.

اما آیات آخر سوره حشر معروف و شنیده‌ای بین ارباب ذوق، مخصوصاً بین مفسرین، بین خلاصه، بین ارفا، بین اهل دل، همه اون سوره ها چندین قطعه از آیات قرآن، یکی هم آیات آخر سوره حشر است.

آیات بیست و دو تا بیست و چهار حشر.

هو الله الذي.

ببینید هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغیب والشهادة هو الرحمن الرحیم.

که اینجا اول اشاره می‌کند به اون مقام ذاتی که اونجا اسماء و صفات به عنوان جدا از ذات و غیر هم به عنوان متمایز مشخص مطرح نیست.

اشاره می‌کند با کلمه هو است.

متوجه می‌شوید؟

خلاصه هم ارفا آمدند گفتند که اون مقام ذات مقام هویت چیه؟

غیبیه است.

هویت غیبی.

هو الله احد.

هو.

هو اشاره به کی؟

یعنی با هو می‌رویم به سراغ، متوجه می‌شویم به سراغ ذات.

به سراغ اون ذات غیبی هست.

هو الله الذي لا اله الا هو هو الله.

او یعنی اون ذات غیبی که هست وقتی جلوه می‌کند اولین جلوه‌اش چیه؟

می‌گفتید با اسم چی؟

با اسم الله.

هو الله، هو الله، هو الله.

دقت کنید اسم اعظم الله.

هو الله.

اون ذات اولین در اولین جلوه‌اش، اون ذات است الله.

هو الله.

بعد الذي لا اله الا هو.

این ابهะ حقوقیته.

بعد به جلوه های دیگه‌اش داریم.

عالم الغیب و الشهاده.

هو الله الذي لا اله الا هو.

هو الله.

او الله است.

الذي الله که الذي به الله برمی‌گردد.

لا اله الا هو.

غیر از او معبودی نیست.

عالم الغیب و الشهاده.

یعنی خدا عالم الغیب چی؟

و الشهاده.

باز میگه هو الرحمن الرحیم.

او ذات چی؟

رحمان و رحیم.

اون مثالی که گفتم بدون اینکه تشبیه کنید خودمون را به خدا، خدا را به خودمون و بالعکس با این تشبیهی که start بشید فقط و فقط یدک باز اون مثال رو اینجا به یادتون میارم.

من، من، ذات من، حقیقت من که یک چیزی می‌شنوم.

این من از گفتم در مثال، من از در این جلوه کیه؟

می‌شنود.

در آن جلوه چه می‌کند؟

اینجا سامع است، اونجا باعث است.

البته این هیچ تشبیهی نکنه چون ببینید اینو در-- بعدا بگم خدا در مقام تجلی در با اسماء و صفاتش هم باز کثرت به اون معنا که در تجلی ذات ما در صفات هست، به اون معنا کثرت در اونجا باز نیست ها.

توجه می‌کنید؟

باز نیست.

حالا دیگه اینجاهاش رو من نمی‌تونم اینجا بحث رو از حوصله جلسه خارج کنیم.

فکر نکنید وقتی می‌گیم که خدا در مقام تجلی اسماء و صفات کثیر و متنوع پیدا می‌کند یعنی اسماء و صفاتش واقعا در عین یک جدای از هم می‌شوند و جدای از ذات.

اینطور نیست و باز کثرت نیست.

باز وحدت هست.

فقط مفهوم کثرت مفهومی است.

اما هرچقدر می‌گیم که اسماء و صفات اینجور که مطرح می‌شود در مقام تجلی است.

اما دیگه به خودمون تشبیه نکنید.

فقط از اون مثالی که گفتم اینجا یه مقدار بشود نزدیک باشیم.

و الا وقتی خدا تجلی می‌کند همینطور هم میگه هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم.

یعنی هو الرحمن هو الرحیم.

و این آخر در قرآن می‌خواند دیگه.

هو السميع هو العليم هو القاهر هو الغالب هو العلی.

اینجور که می‌خوانید اوست.

این دیگه معنایش این نیست که شما در ذات خدا در مقام تجلی این صفات مختلف که تجلی می‌کند کاملاً چندتا می‌شود.

اینطور نیست ها.

کثرت باز به اون معنا نیست.

باز وحدت هست.

فقط مسئله‌ای هست که این به حساب، به قول معروف کثرت مفهومی است که من اینجاش رو نمی‌تونم.

اصلا از حوصله جلسه ما خارج است.

همین‌جوری به آیات دقت کنید.

هو الله.

او عالم الغیب و الشهاده.

او الرحمن الرحیم.

بعد میگه هو الله الذي لا اله الا هو.

او است الله.

جز غیر از او الهی نیست.

هو الملك.

دقت کنید.

هو الملك القدوس السلام المؤمن المهیمن.

هو به رتبه مقام ذات.

هو به ذات.

هو الملك القدوس السلام المؤمن المهیمن العزيز الجبار المتکبر.

هر کدوم از اسماء خدا بشمارید.

اوست در مقام تجلی.

یک ذات است.

اون ذات واحد هو الملك القدوس السلام المؤمن المهیمن العزيز الجبار المتکبر.

سبحان الله عما یشرکون.

خیلی اون ازل هست.

این جمله در اینجا هم به شما عرض کنم که دنبال این آیه میگه هو الله الخالق.

این هم برای اون در بحث ما مربوطه.

اینا دیگه می‌ریم سراغ بحث اسماء و صفات که اونجاها باید مطرح بشه.

اما برای اینکه این آیات را به شما راجع کردیم این آیه بعدی را هم خوب بفهمید که این آیه بعدی با اون آیه‌ای که الآن خوندیم چه فرزاره است.

این‌ها را برای خوب بفهمید.

اولاً ذات خدا تجلی می‌کند با اسماء و صفات ذاتی که الآن اواخر بحث چی؟

بررسی می‌کنیم.

اسماء و صفات که اسماء و صفات ذاتی می‌گویند.

همینطور هم آیه اشاره کرد.

هو الملك القدوس السلام المؤمن المهیمن العزيز الجبار چی؟

میشه.

بعد اشاره می‌کنه.

اولاً تجلی ذات غیبی با صفات ذات اسماء ذات است.

بعد در ردیف بعدی یعنی حلفه اقوال که می‌گفتیم ما اون در حلفه سوم و حلفه سوم از اون ادراج خمس خدا تجلی می‌کند با اسماء فعلی.

به سمتتون میارم خوندن با اسماء فعلی.

اون‌ها رو میگن اسماء ذات یا صفات ذات.

اینا رو میگن صفات فعل یا اسماء فعل.

این دیگه در تجلی بعدی است.

پس لذا آیه بعدی میگه هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنی.

هو باز او است الله که در با اسماء فعلی الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنی.

همه اسماء حسنی.

یسبح له ما في السماوات وما في الأرض وهو العزيز الحکیم.

خب در سوره حمیر می‌خوانیم.

هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

هو الاول دوم آخر.

و این صفات و اسماء را در مقام ذات، در عنوان جدا از ذات، جدا از همدیگر مطرح نیست و این‌ها در مقام تجلی و آثار و انحاس.

بنابراین حالا من در اینجا به نکته دیگری که اشاره می‌کنم که لازم است همه بدانند.

معلوم بعضی از بچه‌ها میان سؤال می‌کنند موقع شما، موقع شما و ما می‌خواهیم دعا بکنیم، می‌خواهیم عبادت بکنیم، می‌خواهیم او را یاد بکنیم، به او متوجه بشیم.

حالا به هر شکلی نماز، غیر نماز، ذکر ظاهری، قلبی، اون معروف ذکر لفظی، قلبی، ذکر خفی و اینها می‌خواهیم.

خلاصه به او متوجه باشیم به هر شکل ممکن.

ما وقتی به او متوجه می‌شویم به ذات او، خب اینجا با این بیانی که عرض کردم، ذات او ذات غیبی است و ذاتی است که حتی صفات خود او در مقام ذاتش جدا از ذات و جدا از همدیگر است.

یک ذات محض است که به کندش هم تشبیه نمی‌برد و نمی‌شود پی برد چون او محیط است.

این محیط چه نمی‌شود؟

چی در؟

رزید.

اینو خوب دقت کنید چه‌جوری نمی‌شود محیط رزید؟

شما اگر بخواهید برید به سوی خدا، شما اون وقت به سوی خدا می‌روید، با خدا می‌روید یا بی‌خدا می‌روید؟

توجه می‌کنید؟

دقت عزیز شما وقتی حالا از هر طریق باشد فکر کنم شما وقتی می‌خواهید از طریق تأمل و تفکر برید به سراغ خدا، با خدا می‌روید.

اصلاً شما بی‌خدا نیستید.

توجه می‌کنید؟

شما بی‌خدا، من بی‌خدا، این با هست خدا خواهم رفت به سراغ خدا یعنی یک.

دقت کردید؟

خوب فکر کنید، ها.

اصلاً هیچ امکان ندارد کسی با وجود بذات و حضافش بر از احاطه پیدا کند.

برای همین موجود با چه قائم است؟

با چی؟

با چه این موجود می‌شود؟

من با چه من می‌شوم تا بروم سراغ او، با داشتن او؟

توجه می‌کنید؟

اصلاً محال است.

در هر صورت ما موقع وجود یک سری بچه‌ها می‌آیند سؤال می‌کنند ما چگونه مثلاً موقعی ذکر می‌کنیم، نماز می‌خوانیم، به چه صورتی به خدا متوجه باشیم؟

با این برهانی که عرض کردم ذات مقدس هر که به کندش نمی‌شود اصلاً پی برد.

صفات حریه خودش و اسماء و صفاتش به ذاتش نیز در مقام ذات به کندش هیچ نمی‌ـ نمی‌تواند رسد و از طرفی نه کردند که در کل ذات او حجر که نکند یابد.

به ذاتش اصلاً با فکر نمی‌شود رسید و فرمودند که اون که شما در مقام فکر در کند ذات خدا فکر می‌کنید اون مخلوق خود شماست.

خیلی خوب گفتند.

گفتند هرچی خوب در مقام فکر می‌خواهید ذات خدا را تصویر کنید، تصویر فکری است.

اون مخلوق خودش اصلاً خدا نیست که در فکر خودتان چیزی درست کردید و اون خیلی این‌چه همچین باشد، بزرگ و بی‌نهایت و زیبا و این و کینان باشد مال شماست.

نه ذات مقدس شما، اصلاً خدای شما نیست.

اون مخلوق شماست.

توجه می‌کنید؟

خب پس این ذاتی که اینجوری است ما در موقع عبادت به چه نحوی متوجه‌اش بشویم؟

نباید از ذات چیزی تصویر کنیم.

خانم‌ها خوب دقت کنند لطفا.

نباید از ذات او چیزی تصویر بکنید.

چه باشد، چه، چه چی؟

چه بیشد.

هرچی ما خودمون با عقلمون و هرچی خیلی عقل بالا هم بدانیم، فکر کنم واقعاً مثلاً در مقایسه به انسان‌ها فیل بالایی باشد، هرچی ما خودمون حساب می‌کنیم و خدا فرض می‌کنیم به سوی اون متوجه باشیم در موقع نماز، دعا، ذکر و انواع مختلف، این درست نیست.

اون مخلوق خود ماست.

چه درست است؟

چه خواهیم بود؟

موقع توجه با این برهانی که عرض کردم ذات او که به کندش نمی‌شود، نمی‌شود رسید و با اون اوصاف گفتم و دارای این صفات است در مقام تجلی، دارای این اسماء است در مقام تجلی، به همین نوع متوجه می‌شویم.

به همین نوع یاد کنیم.

اون خدایی که خدای من است به کند ذاتش نمی‌شود رسید، غیب، اما با عقیده متوجه می‌شویم.

حاضر است، به ما محیط است، سمعی است، بصیر است، خبیر است، شبیه هیچ‌کدام از مخلوقات نیست، غیر از مخلوقات است، با مخلوقات است، غیوم مخلوقات است، به ذاتش نمی‌شود رسید، لیت como مثل شیء الی آخر.

با همین صفات و اسماءش ما متوجه چه خواهیم بود؟

متوجه همان ذات خواهیم بود.

هیچ از تصویر که فرمودیم.

عرض کنم در این بین هم سر بسته می‌گویم بعضی از ارباب ذکر خواستند چیزی در اینجا بگن، این درست خلاف است که انسان چیزی تصویر می‌کند.

توجه می‌کنید؟

از این خیلی تفریغ شده.

اصلاً با همون اسماء و صفات خدا و با آن چیزی که از خدا می‌دانیم، این یه دونه برام امروز یاد گرفتیم که به کند ذاتش نمی‌شود رسید با اون اسماء و صفاتی که دارد، با اون اسماء و صفات به خدا که حاضر است من در احاطه او هستم، خدایی که غیوم من است، خدا که من در محضر او هستم، خدا که به کندش نمی‌رسم ولی است، همینطور بریم.

اینجوری باید بریم پیش.

خیلی اجتناب بکنید از چی؟

از تصویر و تصور ذهن.

این کسی گرفتار تصویر بشود با تصویر خودش بازی کرده.

توجه کنید حسی-- مثنوی می‌گوید که این دیو برای تفسیر می‌گویند خب با وهم و خیال خودش شب و روز می‌گرداند دیگه.

که نشد که.

انسان یه وهمی بر خودش، یه خیالی، متخیلی بر...

اینجا هم این یک نکته بود.

یک نکته دیگر که خب شما ممکنه به نظرتون بگه خب الان من در بیان صحبتی که داشتم گفتم که ذات مقدس اهری، کن ذاتش هیچکس نه رسیده و نه می‌تواند به اون ذات غیبی که همیشه غیبت، همیشه غیبت یعنی دست ما کوتاه است و خدا در مقابل اینجورند.

همورق ظاهر هم هست.

اون کن ذاتش یعنی چه؟

خب پس این همه سالکین، بندگان خدا و عابدی، اون مشتاقان، عارفان، صاحبدلان، ارباب معنا، این‌ها که عشق به خدا داشتند و دارند الی آخر.

این‌ها پس می‌خواهند به چی برسند؟

به چی برسند؟

منظور از به کن ذاتش هیچکس حتی خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کن ذات مستی.

رسیدنی نیست.

کن ذات رسیدنی نیست.

لا یفقهونه بیدین.

علم و.

و اونی که گفتم همورق هم محال است.

یعنی خیلی روشن است این محال بودنش.

یا اینکه نمی‌شود به چیزی که مدیک است به کل مخلوقات که کن ذات او مخلوق نمی‌شود چی بکنه؟

برسد.

محال است.

این محال بودنش خیلی روشن است.

فقط او خودش به خودش می‌رسد.

احاطه دار است.

هیچ‌کی دیگه نمی‌تونه احاطه داشته باشه.

هیچ وقت هم نمی‌تونه داشته باشد.

به کن ذاتش هیچکس هم نمی‌رسه.

خب پس این همه خلاصه خود خدا دعوت کرده، انبیا دعوت کردن خودشان رفتند، دیگران هم بودند.

سم و پیش بالاخره او را خواستند و او را می‌خواهند و لقای او را، رسیدن به او را، وصال او را.

این‌ها چیه؟

این‌ها پس چه معنی پیدا می‌کنه با انبیا که بحث کردیم؟

این را عرض کنم که نظرتون باشد که همه صائر از انبیا گرفته تا پایین‌تر بیایید.

از انبیا و ائمه گرفته سلام الله علی-- صلوات الله و سلام الله علیهم اجمعین تا پایین‌تر بیایید.

همه خا-- عابدین، انبیا، غیر انبیا، همه اونهایی که خدا را می‌خواهند، همه اونهایی که به سوی خدا رخصه بارند و حتی همه اونهایی که نمی‌خواهند اما چیه؟

اما می‌روند.

نمی‌خواهند چیه؟

[سخنگوی 1] [سخنگوی 1] همه می‌روند به سوی او.

بخواهد یا نخواهد.

بفهمد یا نفهمد.

متوجه باشد یا نباشد.

قبول بکند یا نکند.

متوجه باشد، نباشد، می‌روند.

حالا این همه می‌روند یه مسئله است.

اما بالاخره اونهایی که می‌خواهند به کن ذاتش یعنی چی می‌خواهند؟

این‌ها به چه می‌رسند پس؟

به چه می‌رسند؟

لقای یعنی چه؟

فرار من که می‌خواهم.

پس همین بلایی هم که اصلاً نمی‌خواهند باز هم می‌روند بالاخره به چه می‌رسند؟

[سخنگوی 1] یه موقع می‌برنش.

[سخنگوی 1] بله می‌برند و می‌روند.

به چه می‌رسند؟

به ذات راهی؟

هرچه سیر باشد، چه انسان بخواهد، چه نخواهد می‌روند.

منظورم این است.

چه موجود بخواهد و عاشق باشد، چه مشیت خدا او را که بکند، ببرد.

فرقی نمی‌کند.

از این لحاظ فرقی نمی‌کند.

فرق دارد ولی از این لحاظ فرقی نمی‌کند که همه که به سوی او صائرند، سیر می‌کنند با عشق و بی عشق، با رضایت و با اجراء و اجبار فرقی نمی‌کند.

به سوی ذات او رخصه پارند اما به ذات او نمی‌رسند.

هیچ وقت نمی‌رسند.

سیر هم همیشه دامنه دار است.

ذات رسیدنی نیست.

به چه می‌رسند؟

به چه می‌رسند؟

به وجه او می‌رسند.

دقت بکنید به وجه او نائل می‌شوند.

البته نیل به وجه هم مراتب دارد.

اما هرچه هست سیرها منتهی به وجه الله است، نه به ذات.

وجه الله.

حالا اینجا که مطلب رفیع شما خودتان در کلمه وجه هم یه تعملی بکنید.

وجه یعنی آن ذات.

وجه یک چیز به چه می‌گویند؟

صورت هر چیزی معمولاً در زبان خود ما صورت هر چیزی عبارت است از آنچه که، آن چیز با آن با غیر خودش چی می‌کند؟

مواجه می‌شود.

دقت بکنید.

الان صورت انسان مثلاً صورت من.

یعنی من با این با شما چه می‌کنم؟

با غیر شما مواجه می‌شوم.

هر چیزی صورتش عبارت است از اونی که از آن جهت، از آن جنبه، در باب خدا جهت و جنبه تعبیرش درست نیست.

ولی حالا معنیش رو فقط می‌خوام عرض بکنیم.

صورت هر شیی عبارت است از آنچه که شی با اون با غیر خودش چی می‌کنه؟

مواجه می‌شه