ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 108

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

خواطرِ روزمره؛ سخت‌ترین قسم برای سالک

بسم الله الرحمن الرحیم.

قسمت‌هایی از خواطر را گفتیم. صورت دیگری هست که گرفتاری‌اش برای همه، به یک لحاظ، از همه بیشتر است: خواطر شیطانی و وسوسهٔ نفسانی که قلب را مرتب مشغول می‌کند — به‌ویژه وقتی سالک به ذکر و اذکار رو آورده و بناست همیشه یاد خدا باشد و قلب غفلت نکند. در آغاز سلوک این مرحله سخت است و سختی‌اش به همین قسم برمی‌گردد: گویا قلب در اختیار انسان نیست؛ مرتب چیزی می‌آید و از توجه به حق بازمی‌دارد.

غصب قلب و آیهٔ قفل

گفته شد قلب از دست رفته و غصب شده و محل تاخت‌وتاز شیاطین است. قرآن برای دل‌هایی که دیگر قلب نمانده می‌گوید؛ در سورهٔ محمد از قفلِ دل‌ها سخن است. بسیاری دیگر قلب ندارند؛ اگر داشتند وضع این نبود. برای بازپس‌گیری قلب و مهارت در تمرکز، تمرین‌هایی گفته‌اند تا خواطر کنار رود و سپس ذکر آغاز شود. علما اخلاق با استناد به آیات و روایات گفته‌اند پس از ورزیدگی، هر خاطر که آمد کنار بزنند.

اما روشی که برای ما مقبول‌تر است — از مرحوم حاج‌آقا تهرانی رضوان‌الله‌علیه و شاگردانش شفاهاً شنیده شده — از اول ذکر است؛ همان کارِ ردّ خواطر در ضمنِ ذکر انجام می‌شود. اوایل سخت است؛ هر فکر که آمد رد می‌شود. اگر اعتدال نسبی در زندگی نباشد، دوام ذکر تقریباً محال می‌شود. برای آسان شدن مشکلات، اقدامات موازی لازم است که بعد می‌گوییم.

آیا افکار معمولی شیطانی است؟

اکنون که مشغول افکار عادی، تمناها، خوشی و ناخوشی و پراکندگی‌ایم، آیا این‌ها خواطر شیطانی است؟ بپرسید در بیست‌وچهار ساعت چند دقیقه قلب به یاد خداست؛ بقیه چیست؟ قبولش برای ما سخت است؛ فرار از حقیقت تازگی ندارد. به قرآن رجوع کنیم.

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید نفسم را چنان ریاضت می‌دهم که اگر نان خشک با نمک عرضه کنم شاد شود — قسمی محکم، مگر آنکه خدا نخواهد. این نشان می‌دهد مباحِ ظاهری همیشه بی‌اشکالِ سلوکی نیست؛ طغیانِ نفس خطر دارد.

آیهٔ اعراض از ذکر

سورهٔ زخرف:

«وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ» (زخرف/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس از یاد خداوند رحمان روی بگرداند، شیطانی بر او می‌گماریم که همدم او باشد.

«وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ» (زخرف/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنها ایشان را از راه بازمی‌دارند و گمان می‌کنند که هدایت‌یافته‌اند.

هرکه از ذکر اعراض کند، شیطان قرین می‌شود؛ همان قرین از راه بازمی‌دارد و شخص می‌پندارد مهتدی است. با صراحت، خواطرِ غفلت شیطانی است؛ نامِ مباح دارد اما به اعتبار دیگر مانع است. قلبِ غافل محل استقرار شیطان است. نفس با شیطان نوعی وحدتِ جندی دارد؛ تا مفارقت و دوئیت نباشد، تشخیصِ ورودِ شیطان دشوار است.

مثنوی؛ سگ در هزار صورت

مثنوی می‌گوید سگی است — شیطان — که در هزاران صورت می‌رود؛ هر که در وی رفت او آن می‌شود. هر که سردت کرد بدان که در اوست: گاهی به صورتِ شخص می‌آید و سردی می‌آورد؛ اگر نشد در خیال می‌آید تا خیالت را در غبار کشد. گاه خیالِ حجره و دکان، گاه علم و خانمان، گاه مذهب و سوداگری، گاه کاله و گماش، گاه مدرس، گاه آسیا و باغ، گاه آشتی و جنگ، گاه نام و ننگ. بگو لا حول اندر زمان، پیش از آنکه خیالات ریشه بدواند.

این قسم خواطر همان افکارِ به‌ظاهر بی‌ضررِ دنیوی است که قلب را از ذکر می‌گیرد. علاجِ تفصیلی فصل بعد؛ فعلاً بدانید بدون اعتنا به خطرِ این قسم، دوام ذکر برنمی‌آید. والسلام.

تمرین تمرکز و اختلاف مشایخ در ترتیب ذکر

برخی گفته‌اند اول باید قلب را با تمرینِ طردِ خاطر ورزیده کرد، بعد ذکر گفت. مرحوم تهرانی این ترتیب را نمی‌پسندید: ذکر از آغاز، و ردّ خواطر در دلِ ذکر. هر دو دلسوزی‌اند؛ آنچه با متون سازگارتر و در سلسلهٔ ما مسموع است، ذکرِ همزمان با مجاهدتِ رد است. شرطِ موفقیت، اعتدال نسبیِ زندگی است؛ قلبِ غرقِ آشفتگیِ بیرونی ذکرِ دائم را برنمی‌تابد.

مباحِ فقهی و خطرِ سلوکی

بسیاری می‌گویند هرچه حلال است آزاد است. علی علیه‌السلام با ریاضتِ نفس نشان می‌دهد که نفسِ رها، حتی در مباح، طغیان می‌کند. نهیِ نفسانی را باید با ریاضت رام کرد؛ وگرنه مباح پلِ غفلت می‌شود. آیهٔ زخرف حساب را تمام می‌کند: اعراض از ذکر = تقییض شیطان.

وحدت نفس و شیطان تا هنگام مفارقت

تا وقتی نفس جندِ شیطان است، ورودِ شیطان را «خود» می‌پنداری. وقتی دوئیت آمد، احساس می‌کنی بیگانه آمده است. از این رو سالکِ صادق کم‌کم سردی‌ها و خیال‌ها را به میزبانِ واحد برمی‌گرداند و لا حول می‌گوید پیش از ریشه دواندنِ خیال.

این فصل فقط شناساییِ دشمنِ پنهان در افکارِ روزمره بود. راه رهایی در فصل بعد با شروطِ تخلیه و ذکر می‌آید.

طرح مسئله

بسم الله الرحمن الرحیم. که بحثی داشته باشیم در خصوص موانع در خصوص موانع. چیزهایی که مانع در طریق است. قسمت‌هایی از خواطر را گفتیم که به عنوان مانع و صورت دیگری از خواطر که باز از موانع است در مقام سلوک و، گفته شد که این گرفتاری‌اش برای همه بیشتر از همه خواطر دیگر است به یک لحاظ و به یک اعتبار. خواطری است که غیر از اون‌هاست که ذکر کردیم قبلاً در دو سه فصل پیش و خواطری است که شیطانی است و وسوسه نفسانی است، خواطر شیطانی است و انسان را و قلب انسان را مشغول می‌کند.

مخصوصاً در مقام سلوک وقتی انسان به مرحله سلوک قدم گذاشته و به ذکر و اذات و بنا شد که همیشه یاد خدا باشد و قلب از او غفلت نکند. در این مرحله که در اول سلوک شروع می‌شود و خیلی هم سخت است و سختی‌ش به همین قسم از خواطر که امروز می‌خواهم باید گفت مربوط می‌شود. این قسم از خواطر عبارت است از آن چیزها که مرتب قلب انسان را مشغول می‌کند.

مرتب و گو اینکه قلب انسان در اختیار خود انسان نیست و بی‌اختيار این خواطر به قلب می‌آید. شبیه غیر اختیاره. هرچه انسان سعی می‌کند که قلبش متوجه حضرت حق باشد و ادامه بدهد به یاد حق و قلبش را مانع باشد از اینکه پراکنده بشود به این سو و آن سو. هرچه این تصمیم را انسان می‌گیرد و سعی را می‌کند مکرر، همین که تصمیم را گرفت شروع به ذکر کرد، یک دفعه می‌بیند که لغزید.

لغزید یعنی پوشاندن خواطر قلب را و واضح‌ترین دلیل این نوع از خواطر که چگونه برای انسان مانع است و در مقام سلوک چگونه شدیداً مانع سالک است، حالت ما در نماز است که تکرار-- این مکرر قبلاً هم گفتم ولی اینجا برای اینکه روشن بشود این خواطر این شکلی که قلب را می‌گیرد و مشغول می‌کند به عمل مربوط نیست فقط قلب می‌رود به این سو و آن سو.

برای اینکه اهمیت این موضوع معلوم باشد شما هرکدامتون یعنی ما همه تک تک در آن وضع خودمون را در نماز و در حال نماز با تصمیم‌هایی که می‌گیریم، با سعی‌هایی که می‌کنیم، با تضرع‌ها، دعاهایی که می‌خوانیم، با ض Cای که می‌کنیم، ناراحتی‌هایی که می‌کشیم از اینکه ما فرق نمی‌شویم، با این همه موفق نمی‌شویم. در مدت نماز که چندان مدت طولانی نیست از این خواطر در امان باشیم.

این خواطر، خواطر شیطانی است و وسوسه نفسانی است. به عمل هم مربوط نیست غیر از اون‌ها که قبلاً شمردم. منتها در مقام تقسیم من چند صورتی که مطلب این است که تقسیم می‌شود به چند صورت که شما خودتون تطبیق می‌کنید و بله این تقسیمی‌ست که علما اخلاق کردن و روح نراقی هم بر اساس همین تقسیم مطالبی رو گفته. بالاخره قلب مشغول است. یک قسم از آن چیزها از این خواطر که قلب را مشغول می‌کند ربطی به عمل و حرکت عملی این دو چیزها نداره.

تقسیم و تعریف

فقط مشغول کننده است. خاطر بر قلب از دور می‌کند، خارج می‌شود، قلب را مشغول می‌کند و مشغول از حق می‌کند. یک قسمش امانیس به اصطلاح معروف. یعنی آن آرزوها که همه ماها به انواع مختلف منتها در درجات مختلفتون گرفتار هستید. آرزوها، حالا چیزها که نمی‌شود، چیزها که می‌شود، محال باشد، غیرمحال باشد، امید باشد، نباشد، مشروع باشد، نباشد. در هر صورت امانی است.

یک قسمت وجود یعنی قلب ما را که اصل ماست و ذات اصلی ما در همونجاست مشغول می‌کند. قسمی امانی‌ست از این خواطر. کل این خواطر به چند قسمت تقسیم میشه؟ قسمی به اصطلاح علما اخلاق همون احوال غالب بر انسان‌هاست، بر همه است. هی فکر می‌رود به مسائل مربوط به زن و بچه و مال و دکان و مغازه و کسب و کار و منصب و برخورد و چی شد و چی می‌دونم.

همین طوری که همیشه روزمره مشغول هستیم دیگه. چند لحظه خودتون همین الان که اینجا صحبت می‌کنیم شما می‌توانید قلب خودتان را ملاحظه بکنید و بفهمید. یک-- همون احوال غالب بر قلب‌ها در رابطه با مسائل معمولی. اکثرش از این قسیم. اکثرش مربوط به مسائل زندگی، زن و فرزند، دیگران، مال و دکان و مغازه و منصب و کار و نمی‌دونم دید مردم و تعریف مردم و تنبیه مردم و خوب شد و بد شد و چگونه خواهد شد و امثالهم.

قسمی از این خواطر نه غالب، غالب است که از این خواطر مانع خیلی سخته. که شاهد در نیست. قسم دیگر از این خواطر، آن خواطر و وارداتی است که به قلب وارد می‌شود مرتب و بیشتر صورت حالت طیره دارد. یعنی طالبت زدن به قلب، نگران شدن مستلب داشتن از اینکه مثلا فلان چیز فلان طور بشود چه می‌شود؟ مثلا فلان مال، فلان کسب، فلان کار، فلان موضوع، فلان اولاد، آن فلان کار درباره اولاد، آن فلان مسئله درباره زن مثلا اینها که انسان معمولاً واهمه است.

خوی واهمه که از ابزار خوب شیطان است و خیلی به اصطلاح علما اخلاق از آن ابزار طیار شیطان است. یعنی طیران دارد و از آن شهوات نام خیلی کارش سریع‌تر و به هلاکت انداختنش محکم‌تر، از دستش خلاص شدن خیلی سخت‌تر. معمولاً هم به همین قسم‌ها می‌رود به سوی مسائل. یعنی نگرانی ایجاد می‌کند و از میگه فلان چیز فلان طور بشه چه خواهد شد؟ از مسائلی که نگرانی می‌آورند، از مسائل زندگی، از نبود اون‌ها، طرحیات و امثالهم.

یک قسم از این خواطر این است. این سه قسم که از قلب در کل می‌شود گفت که خواطری که الان بحث می‌کنیم و از محرکات است و قلب را مشغول می‌کند در این سه قسم خلاصه می‌شود. سالک وقتی شروع به ذکر کرد در همان اول که قدم به راه صعود گذاشت و مطلب این است که این واردات وارد قلب می‌شود به همین صورت که گفته شد و آزمایشش هم گفتم الان می‌توانید در نماز هم انجام شود.

صور احکام

خب اکثر سالکین از اینجا لغ می‌خورند. اکثر سالکین از این مسئله نمی‌توانند خودشان را خلاص کنند. اونچه می‌گویم خیلی مهم است. مثلا تصمیم بر-- فکر آنان که قبلا می‌گفتم از آنان چند تا از ما مثال بگم. فکر معصیت کردن که با اختیار خود انسان مثال با کمک خدا فکر نمی‌کند. تصمیم بر معصیت گرفتن اختیار انسان نمی‌کند. از دست اون‌ها خلاص شدن خیلی آسان است.

اما از دست این نوع از خواطر که نوعی خارج از اختیار است، هی مسائل است میاد به قلب. با اینکه خودمون می‌خواهیم نیاید، تصمیم می‌گیریم که نشود. هی ادامه می‌دهیم، مشغول باشیم با حق حتی در مدت کم نماز موفق نمی‌شویم. خب اما اینجا من در این مرحله رسیدیم خوب به اهمیت مسئله‌ای که می‌گویم چون خیلی اهمیت دارد. لذا علما اخلاق در این زمینه راه‌های چاره برای سالکین الی الله گفته‌اند که از این نوع خواطر که مرتب قلب ما را مشغول می‌کند به امور نامربوطی که توضیح دادم، از اینها وقتی انسان به ذکر شروع کرد، اگر بخواهد به دوام ذکر موفق باشد، دائم الذکر باشد، قلب از او غفلت نکند، از این جور مسائل چگونه انسان خودش را تخلیص بکند، تطهیر بکند.

خب راه‌های زیادی گفتند با استفاده از اشارات آیات و روایات البته مسلماً و از اونجایی که بالاخره از ناحیه در آن طول اسلامی وارد شده. و حتی بعضی‌ها مثلا مانند البته اگر آن رساله که موضوع بحث بحر العلوم درست باشد، یه راه‌هایی ارائه کردند که اونها معمولاً برای بعضی‌ها یعنی برای اکثر علما اخلاق ما مخصوصاً در این رشته که برای عموم مورد اعتماد است، یعنی رشته مرحوم به ظاهرم قالی آقا تبا تبا و رشته که می‌رسد به مرحوم قاضی و ملاهسن الله همه دارای امثال اینها.

از نظر اینها علما زیاد اخلاق و عرفان باطن ما این رویکردها که بعضی‌ها پیشنهاد کردند، اگرچه در رساله مذکور بحر العلوم است معلوم نیست از بحر العلوم باشد قطعاً هرچند شکی درش است. اما رساله خوبی است به جای خود. حالا کسی نظر هم داشته باشد. اونها مثلا یه راه‌های دیگری در اینجا پیشنهاد کردند که اول انسان باید یه تمریناتی انجام بدهد برای تمرکز قلبی خود در مسائل عادی و بعد از اینکه آن تمرینات را انجام داد، آن حالت تمرکز قلبی را یه خورده توانست به دست بیاورد، بعد مشغول ذکر می‌شود و آن خواطر ردی از خودش از قلبش رد می‌کند.

مثلا گفتند که مثلا کلمه الله نوشته بشه صورت یک کلمه در دیوار، در کاغذ این مرتب انسان سعی بکند فکر و قلب و چشم و همه وجودش متمرکز بشه به سوی آن کلمه. برای تمرینی چیست؟ برای تمرین به دست آوردن تمرکز و رفع خواطر از قلب گفته، گفتند این کار مثلا بکنه و مرتب متمرکز با خود یه خورده و هرچی از این خواطر انواع مختلف مثلا آن که الان که گفتم میاد به قلب، آنان رو کنار بزنه و یواش یواش برزیده می‌شود.

مدتی که این کار را عملی کرد برزیده می‌شود که بتواند قلب خودش را صاف بکند. گفتم قلب از دست ما دیگر بیرون رفته و غصب شده و آن روزی که گفتم که غصب شده و محل تاخت و تاز شیاطین شده، قلبی برای ما نمانده و البته این چیزی نیست که من بگم خود قرآن در یک آیه می‌گوید هرکس فهمی داشته باشد می‌فهمد چه می‌گوید. در یک جای مطلبی را، حقیقت را بیان می‌کند.

شواهد

در این زمینه در آشیان دلها که برای ما نمانده می‌فرماید که آیه سی و هفت سوره کافه هرچه توانستید بروید مطالعه بکنید، حقیقت را بیان می‌کند. بعد فرمود: [آیه] در اینکه گفت این ذکر راه هست اما برای چی؟ یعنی گفتید عربی چی؟ خیلی عربی می‌دانستید. [آیه] برای کسی که براش چی باشد؟ قلب که برای خیلی‌ها دیگر قلب نمونده، رفته. مثلا قلب مونده بود که وضع ما اینطور نبود که.

و قلب رفته حالا مسلماً رفته به یک تعارف نیست. ما خیلی کم می‌گیم. هرچی می‌گیم ما و امثال ما هرچی می‌گیم کم می‌گیم. قلب رفته به هر صورت اینجا گفتم، گفتم برای به دست آوردن قلب و مهارت در تمرکز از این کارها بکن و بعد که یه خورده قلب را به دست آورد، توانست با این تمرینات قلب خودش را ضبط بکنه و خواطر رو کنار بزنه. بعد شروع به ذکر بکنه.

شروع به ذکر در منهل سلوک که قدم ذکر را شروع کرد. حالا به انواع مختلف هم ذکر البته علما اخلاق گفتند با استفاده از آیات روایات هر کس شروع به ذکر بکنه حالا به انواع مختلف و هرچی خواطر میاد چون دیگر ورزیده شده و اون‌ها را چه بکنه؟ البته این در آن صورت خوب عملی میشه وقتی انسان یک حالت اعتنا با عدل نسبی داشته باشه. اما این‌ها گفتند طریقه های مقبول نیست، مخصوصاً اونچه که برای همه ماها مورد قبول است.

مرحوم آقا حاج آقا تهرانی رضوان الله علیه، ایشون این روش را قبول نداشتند. از اول باید ذکر داشت. منتها همون کاری را که در آن تمرینات می‌کردیم که از اول باید در ذکر انجام دادیم. یعنی ذکر را شروع کردیم. مرتب می‌خواهیم قلب یاد خدا باشد. شروع کردیم و البته اوایل سخت می‌شود و هرچی به قلب میاد از این افکار که گفتم هی رد می‌کنیم. البته گفتم این آن وقت خیلی خوب عملی می‌شود که حالت اعتنا در انسان تا عدل نسبی‌اش باشد.

خیلی دیگر با همه هشت و هشت داشتن به هر جا سر زدن با هر کاری بودن. اونطور که ما داریم بر می‌خوایم که به ذکر دائم موفق شیم آنچنان سخت می‌شود که نصفه محال می‌شود. چون این خواطر مهم است. خلاصه صحبت هم در این بود. برای رفع این خواطر از قلب و برای موفق بودن به دوام ذکر و اینکه قلب از او غفلت نکند راه‌های زیادی گفتند. ولی راهی که توسط علما برای ما کلاً مقبول است و مسلم است از بین ماها این رو از شاگردان آقا تهرانی از ایشون شفاهاً حضوراً بدون اینکه یکی دو تا باشد شنیدم.

ایشون همین روشی که الآن گفته شد را ارائه می‌کردند. البته متالبی دارد که بعد خواهیم گفت که این مشکلاتی دارد برای آسان شدن آن مشکلات یک اقداماتی باید انجام داد قبل از یا به موازات. اون‌ها رو بعد از اون. فعلاً من می‌خواهم این رو وا کنم بعد از اینکه مطلب به اینجا رسید. اصولاً این خواطر اصلاً خواطر شیطانی است یا نه؟ آیا قلب ما در این موقع که مشغول این افکار معمولی است، همین دله من و شما دید روشن، این افکار معمولی و احوال عادی ما نمی‌دونم تمنایات و خوشی و ناخوشی هی می‌رویم به این مسئله و آن مسئله پراکنده هستیم.

نتایج سلوکی

اینها اصلاً خواطر شیطانی است؟ یعنی ما در بیست و چهار ساعت در اختیار شیطان هستیم؟ شما قبول دارید این مسئله را؟ شما الآن حساب بکنید. شما به نام خودتان. من حساب خودم را می‌کنم. شما هر کدوم خودتان حساب کنید. واقعاً در بیست و چهار ساعت چه اندازه‌ قلب شما به یاد خداست؟ چند دقیقه می‌شود؟ بقیه‌اش یعنی ما صاحب شیطان شدیم؟ این می‌شود گفت که این خواطر شیطانی است یا مساوس نفسانی است که درون انسان می‌خواهد سخت قبول کند.

تو می‌خواهی بکنی. فکر می‌کنی که چرا مثلاً تو هی فکرم می‌رود مثلاً که هرکی لوشون کن در دو راهه که اینجور تنهایی‌ها به اینجا که رسیدم دارم با آن کس می‌کنم. این‌ها که گناه که نیست که. فرعون می‌کنی این‌ها چرا شیطانی باشد؟ صحبت در این‌هاست که هم زاریم. بعید است قبول این مسئله برای ما. ولی برای ما خیلی از حقایق قبولش بعید است. این یه چیز تازه‌ای نیست.

انسان معمولاً به طور ناخودآگاه به نفع خودش می‌خواهد تغییر دهد. حقایق را چه بکنه؟ ما چیکار داریم که خودمون قضاوت کنیم؟ می‌رویم سراغ قرآن. می‌بینیم قرآن با صراحت در ارتباط با این خواطر چی می‌فرماید؟ آیا این‌ها بی اشکال است یا با اشکال؟ یک آیه داریم در قرآن به خوبی مطلب این است که این [سرفه] حی از رگایام. دیگر هیچ نفری از مضمون این آیه و محتوای این آیه در این بین نیست که انسان نفر داشته باشد فکر کند این‌ها شیطانی است.

نه، قلب ما مسلماً با این توضیح دادم مرتب محل توارود شیطان و جنود شیطانی و خواطر شیطانی و مساوس نفسانی است و این‌ها همینا این هم کار شیطان است. نگید اینم کار ماست. این‌ها از شرح مبدد و از اشارات آیات و از حقایق عمیق قرآن کریم و باید گفت روایات وارده بی‌خبر بودند. پس خیلی‌های این حرف‌ها را گفتند. الان خیلی‌های این حرف‌ها هستند و این‌ها بلندتر میگن.

میگن هرچی می‌توانی در دنیا خدا حلال کرده استفاده کن. این‌ها یه مطلبی در هم تعمیینه. منتظر حضرت علی سلام الله علیه می‌گوید این نواهی نفسانی أَرُوزُها بِالطَّغَا. پس این حضرت علی چی می‌گوید؟ این طغa خطرناکه. گفتن که اشکال نداره. خدا اجازه داده مباح است. هرچی می‌توانید استفاده بکنید. حرام نکنید پس تمام. این حرف اسلامی نیست. می‌فرماید که و أَيْمَنُوا يَمِيناً از تصنیفیا و مشیة الله اگر اشتباه نکنم باز خیلی ببخشید.

می‌فرماید قسم به خدا قسم خیلی محکم خودش می‌فرماید در نهج البلاغه قسم به خدا خیلی هم قسم محکم مگر اینکه خدا نخواهد. مگراینکه خدا نخواهد معلومه. مَا تَشَاءُ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّ. قسم به خدا در این قسمم فقط مشیت او را استصدا می‌کنم که لَأَرُوزَنَّ نَفْسِي. فِيازَةً حُشْوَمَعًا. من به این نفسم آنچنان ریاضت خواهم داد که اگر یک نان خشک را با نمک بشه و عرضه کردم خیلی مشروف شود.

تأکید عملی

تعبیر البته به وصف امام است. حضرت علی علیه‌السلام نمی‌توانست به این چه بخورد. خودش می‌فرماید می‌گه من نمی‌توانم پس هر روز حالا به از آن رو که از مال خودش بود، از علایقی که داشت، همه علاقمندان علیه‌السلام به خودشون عشق داشتند. می‌خواستند اصلاً از گرسنگی بمیرند ولی آن طعام‌ها را چه بخورد؟ حضرت علی بخورد این؟ مشتاقان حضرت علی. [س Ch] ریاضتم این آیات چی می‌گن درباره این تعبیرات؟

نفسم یه تعبیرها خیلی روشنی که آنچنان دست به خدا ریاضت خواهم داد به نفسم که اگر یک وقتی یک نان خشک را با نمک بهش عرضه کردم خیلی مشروف بشود. نه با خود من فقط با نفس خودم کار دارم. البته این به آن معنا نیست که با دشمنان خدا کار ندارم. یعنی اینکه اصل کار من این است که من درست مراقب نفس خودم هستم. از اینها خیلی به غایب اوهام رفتند بعضی از عامه.

عامه ممری گفته می‌شود. عامه یعنی سنی عامه ممری. مطلب این است که خب اینها آیه چی می‌گوید؟ آیه می‌گوید نه، فکر نکن این هامبا هست. این فکر معمولی است. نه، ببین همون وقتی که فکر‌های معمولی وارد می‌شود به قلبت، همه‌م مسائل معمولی طرح و طرح می‌شود. این‌ها همون وقت قلب تو محل تاخت‌وتاز شیطان است و دستگیره شیطان است. یک آیه این است. آیه سی‌وشش و سی‌وهفت از سوره ذخر.

هرچه می‌توانید درش تأمل کنید و حتی آیا می‌شود انصافاً به این آیه معنی دیگری پیدا کرد و آیه را توجیه کرد؟ فهمیدن اینها به انسان مصیبته. به یک معنا انسان نفهمد مثل اینکه زندگی کرده که راحته. اما فهمیدنش مصیبته. شب با یکی از دوستانی که الان اینجا نشسته خصوصاً صحبت می‌کردیم. می‌گفت که وضع خرابه. گفتم باور نکردی خرابه. راستش اینه که باور نشده خرابه.

مردم نگاه می‌کنی، موقع نگاه می‌کنی همه خوشم به خوشم. پس خیلی کلاً خرابه. مطلب این است که آیه می‌فرماید و من يعش عن ذکر الرحمن. آیه را ترجمه ساده می‌کنم. و من يعش عن ذکر الرحمن و هرکس از ذکر خدا اعراض کند، در غفلت باشد نقیّز له شيطان و هو له قرين. ما براش یه شیطان همراه فراهم می‌کنیم. هرکس یاد خدا ذکر الرحمن يعش اعراض کرد یعنی وقتی از یاد خدا اعراض کرد نقیّز له شيطان.

شیطانی را اونجا می‌گماریم و هو له قرين. و انهم آیه بعدی. و انهم ليسوقهم من السبیل و یحسبون انه مهتدون. شاید این آیه به ما باشد. می‌گوید همین شیاطین در همین غار غفلت که با آنها توکل هستند، با آنها هستند، همین‌ها را از خدا باز می‌دارند و اینها فکر می‌کنند در راه هدايتند. شیاطین اینها را باز می‌دارند و او و یحسبون انه مهتدون. آخرش به این کمال بد است.

تتمه

و خودشان جمع می‌کنند که چه هستند؟ این چقدر مسئله مشکل میشه. خب از این آیه خیلی با صراحت روشن می‌شود که این خواطر، خواطر شیطانی است و هیچ صادق و مباهله نیست. نامش مباه است اما مباه به یک اعتبار دیگر است و توضیح آن مسئله به جای خود. خب در اینجا و تا اینجا که مطلب رسید مطلب این است که به اشعاری هم از مثنوی اشاره می‌کنم خوب گفته.

مثنوی هم خوب گفته. در این زمینه می‌خوانم شما گوش می‌دهید. در حقیقت قلب ما با این بیانی که صحبت کردیم جای شیطان است، جای استقرار شیطان است و دست می‌گذاریم. جای استقرار شیطان است. مرتباً که من فکر می‌کنم که خدا مسئله که روشن شد این صادق است. و البته گفت من و شما گفتیم از نفس. گفت خارج از شیطان نمی‌گوییم ولی نفس ما با شیطان به عنوان جند شیطان یک نوع وحدت دارد و تشخیصش اینطور نیست که مشکل باشد.

تشخیص را یک وقت گفتم. عنوان انسان می‌تواند تا شیطان تشخیص شیطان را بدهد و کار او، کار او را که شیطان از وجود او مفارقت کرده باشد، وحدت از میان برپیزد، دویت باشد تا شما به آمدن دوم، آمدن دوم را چه بدانید؟ اگر وحدت است و وحدت انسان احساس دوالیّت نمی‌کند خودش را می‌بیند. خب مثنوی گوید که همین احوال و کار که ما داریم گفتیم که مصیبت ما از همین جا است.

حالا شما خدا حفظ فهمید، خوب روشن دوستان فهمیدند. مکرّر کار پرداخت وظیفه دائمی‌ایه در همان لحظه اول رفته، باز پرداخت باز وظیفه رفته یعنی شیطان رفته. این خیلی روشن مسئله‌ش اینجا. اینجا مثنوی چی می‌گه؟ می‌گه یک سگ است و فکر کنید یک سگ است. یک سگ است و در هزاران می‌رود. دو کات خوبی دارد. هر که در وی رفت او آن می‌شود. هر که در وی رفت او آن می‌شود هر که سردت کرد می‌دان که دروست.

حالا اگر که منظورش اینه که مثلا شما آمدید یک-- من-- آقا من صحبتی کردم بالاخره من در مقام بودیتم یه خورده سردتر شدم. حالا شما نه من، اینطوری صحبت-- اینطوری که صدمه می‌شه. من مثلا در مقام-- شما یه صحبتی با شما کردم، حرکتی، رفتاری بالاخره از من یک ایجاد سردی در شما، در مقام بودیت شما رو به لقل بیشتر کشاند. می‌گه اینجا به صورت من آمد، به صورت من آمد این سردی.

هر که سردت کرد می‌دان که دروست. دی پنهان گشته اندر زیر پوست. چون نیابد صورت به کسی را نیابد که با هویت که باشد بیاد شما رو سرد بکنه. اگه از این قری-- طرف، از این طرف نتونست وارد بشه آید در خیال. میاد در خیال شما. تا کشاند آن خیالت در غبار. تا کشاند آن خیالت در غبار. از خیالات تو می‌آید برا، چون خیالت پاس داد آمد جا به جا. گه خیال آره نه را-- همون خیالات شما، شما دارین.

جمع‌بندی

همون در نماز غیبت را شدیم دیگه. گه خیال پرجه و گاهی دکان. گه خیال پرجه و گاهی دکان. همین همون زبورا شیطان. گه خیال علم و گاهی خانمان. گه خیال مذهب و سوداگری. گه خیال تاجری و داوری. گه خیال نبرم و فرزند و زن. گه خیال غفوز و غفز. گه خیال کاله و گاهی گماش. گه خیال مدرس و گاهی تراش. آن گماش مال بازاری‌هاست. برای دوستان بازاری. گه خیال مدرس و گاهی چی؟

گه خیال آسیا و باغ و راغ. اینم مال ده هست. حالا ما فعلا در آسیا و این‌ها نیستیم. این مال کشاورزاست. گه خیال آسیا و باغ و راغ. گه خیال میغ و ماغ و بیغ و لاغ. گه خیال آشتی و جنگ‌ها. که در دلمون می‌زنیم. گه خیال نام‌ها و ننگ‌ها. اینجا بعد گفته این برون کن از سر این تخیرها. این برون کن از سر این تخیرها. این رو بس لیچین خردها. آن بگو لا حول آ اندر زمان.

قبل از اینکه اینجا این لا حول ها رو گفته، همین یکی که اصلا اشاره کرده به این. می‌دونه در اینجا اگر شما از آن خیالات باشید که در مقام که شما بخواهید خواطر را بشینید خواطر را مثلا با کلام زبانی در مقام تخارجش لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم با زبان بزرگ تلفظ کردن خیلی انسان را در مخنه در فرد این حضورات. می‌گه این بگو لا حول ها اندر زمان.

از زبان تنها نه، بل از عین جان. اینم که اشباه از مسند. شیطان خودش در قرآن می‌گوید که حالا من از هر طریقی خواهم آمد به سوی این human. این آیه را هم شما در نظر داشته باشید و فرض کنم که بعد روش عمل بکنید. آیه شونزده سوره اعراف. سؤال شیطان گفت به وقتی با خدا مکالمه می‌کرد. فبما أغویتنی لأملأن نراقک المسلمین. خدایا حالا من که به این روزگار افتاده‌ام، به من مهلت انداده‌ای، من در صراط اینها خواهم شد سرداشت.

ثم لأاتینن بعد خواهم آمد به سوی این human. من بین ایدیهم از رو روشان و من خلفهم از پشت سرشان و ان یمین از راستشان و ان شمالهم از چپشان از هر طرف خواهم آمد. خداوند خدا در بقیه اش فرموده. این نوع خواطر دیگر در تشریح و توضیحش من مطلبی از-- تقریبا روشن شد که این خواطر چیزی نیست. فقط در اینجا می‌خواهم این نکته را که در وسط اشاره کردم توضیح بدهم که این خواطر اگر نبود در قلب ما فکر نکنید که ما به همین صورتی که الان هستیم این نکته حس تلنج شده باشه بهتر بود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.