ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

کشف صغری را در دو سه جلسه توضیح دادیم.

و گفتیم باید بیان کلی به اقسام کشف را داشته باشیم که به آنها هم اطلاع داشته باشیم.

حالا در این جلسه ما می‌خواهیم بخصوص روی یکی دیگر از اقسام کشف که قبلاً به صورت اجمال تقریباً با-- به اشاره اجمال گفتم اشاره می‌کنم که کشف سمعی یا سمعی یا سمعی است.

کشف سمعی که برای سالک پیش میاد در اون وقتی که آمادگی این کشف را دارد.

عبارت است از شنیدن آنچه افراد معمولی و عادی نمی‌شنوند.

آنچه را که آنها نمی‌شنوند یا به تعبیر دیگر شنیدن آنچه که در پشت پرده است از شنیدنی‌ها در مراتب مختلف.

خب طبیعی است مراتب مختلف داشتن‌ش.

سالک به هر اندازه آمادگی برای کشف سمعی داشته باشد به همان اندازه از این کشف بهره‌دار خواهد شد و یا به تعبیر دیگر به همان اندازه که حجاب از گوش دل در تعبیر معروفش و در تعبیر دیگر به همان اندازه که حجاب از گوش انسان برداشته می‌شود که با برداشته شدن حجاب از قلب این مسئله پیش می‌آید.

به همان اندازه هم سالک از آن شنیدنی‌های پشت پرده می‌شنود.

پس این هم مراتب دارد.

مراتبش خب معلوم است از اول از ابتدا از مراحل اولیه شروع می‌کند تا به سیر صعودی خود پیش برود.

در بعضی از مراتب که همان مراتب اولیه و کاملاً ابتدایی کشف سمعی است، وقتی که نور الهی در قلب متجلی شد و این نور به مشاعر سرازیر شد و از جمله گوش انسان از شنیدن، شنیدن بالاتر و از ادراک بالاتر بهره‌دار شد.

خب در مراحل اولیه و ابتدایی بعضی از اصوات را می‌شنود سالک و اصواتی که اگر حساب کنیم در اون اول نمی‌شود از نظر اینکه چه کسی دارد روی اونها حساب کرد.

خوب دقت کنید.

ابتدا اینجور شروع می‌شود.

سالک می‌بیند اصواتی می‌شنود.

البته بعضی‌ها در بیاناتشان به چگونگی این اصوات که مثلاً تشبیه می‌کنند یعنی تحریف پذیر می‌کنند، تشبیه می‌کنند با یک عبارت و ملحقی که به ذهن ماها و به فکر ماها هم نزدیک می‌شود.

تشبیهاتی کرده‌اند.

گاهی به طنین مثلاً به طنین زنگ تشبیه کرده‌اند.

گاهی به صدای، صدای مثلاً عده‌ای جمعی دسته‌ای از زنبورها تشبیه کرده‌اند.

اون اول که به گوش می‌رسد صداهای مخفی پشت حجاب.

در هر صورت این‌ها تشبیهاتی است و بیانات و تعبیرهایی است بعضی ازشان درست هم هست.

یعنی در مقام تحریف ذیل درست است.

اما حقیقت این است که اصواتی می‌رسد.

اون اول از این می‌تونم اشتباه نشود مرحله اول و ابتدایی کشف سمعی را توضیح می‌دهم.

در اول همین‌قدر جامعش باید اینطور گفته شود.

اصواتی به گوش می‌رسد که این اصوات، خب اصوات جدیدی است، تازه ای است.

می‌شود بعضی از اقسامش را با تشبیه بعضی از اصوات معمولی و صداهای معمولی که در اینجا است تشبیه کرد.

بعضی اقسامش را نمی‌شود حتی تشبیه کرد.

آن وقت مسئله این است که مسئله مهم این است که این اصوات وقتی شنیده می‌شود جهت ندارد چون فوق جهت است و این است که سالک در ابتدا وقتی از کشف سمعی بهره‌دار می‌شود یک مقدار تحیر او را می‌گیرد چون جهت ندارد.

فوق جهت است.

مسئله این عالم ماده نیست که بدانیم از این جهت می‌آید یا از آن جهت می‌آید، از باطن می‌آید، از ظاهر می‌آید.

مسئله جهت ظاهر باطن همه در هم می‌شود در این به.

یعنی وقتی سالک می‌خواهد دقت کند البته نباید دقت کند.

این رو گفتم قبلاً.

اصولاً همه اقسام کشف چه در مراحل اولیه‌اش و چه در مراحل بعدی سالک نباید نور توجهش را به یکی از اونها توجه بکند، بس کند و به اونها توجه داشته باشد.

یعنی خلاف سلوک و توجه و انقطاع عن اللذات است.

ولی با این همه اگر سالک یک گهیا میشود دقت کند در این موضوع چون جهت نمی‌گیرد یک مقدار هم تحیر دارد.

این صدا از کجا است؟

از کدام جهت است؟

از باطن است، از ظاهر است، از کدام جهت است؟

از کدام سو است؟

این‌هم سؤالاتی پیش میاد که چون فوق جهت است.

ولی در مجموع خلاصه این را می‌خواستم عرض کنم که این اصوات هم یک شهوات دارند بعضی از اقسامش و بعضی اصوات اینجا و هم بعضی از اقسامش شهوات‌ها ندارند.

بعضی‌هاشون رو میشه تشبیه کرد، بعضی‌هاشون رو نمی‌شود تشبیه کرد و در اول این‌ها حکایت‌ها ندارند، معنی ندارند.

یعنی جهاتی است از اصوات انسان می‌شنود و چه معنا می‌دهد؟

چه حکایتی دارد؟

اینجور خصوصاً هر صوتی و هر مسموعی از مسموعات در مقام کشف معنای به خصوص داشته باشد در مراحل ابتدایی اینطور نیست.

در کل از این حکایت می‌رود که برای سالک کشف سمعی پیش می‌آید که اگر این کشف کامل‌تر بشود خب معلوم است کامل‌تر شد آنگاه معنی خواهد بود و معنی‌ها خواهد داشت و از اسرار وجود در مراتب و احوال مختلفی که دارد خواهد داشت.

اولش همینجور شروع میشه ها.

بعد وقتی که به اصطلاح وجود از قلب بیشتر تنور است، مسئله قلب هست دیگه.

یعنی گفتم که همه این‌ها، اینو تکرار، فراموش نکنید.

همه این مقاطع کشف و مشاهده از اونجا شروع می‌شود که قلب حجاب از رو باطل بشود.

قلب از مخلوق که است از مخلوق بودن بیرون بیاید و قلب اون اصالت خودش را بیابد.

بیابد به تعبیری دیگر قلب، قلب بشود.

هر اندازه قلب اصل خود را، چهره اصلی خود را یابد، یعنی اون نور الهی در قلب متجلی شد، به همان اندازه این نور در مشاعر پیاده خواهد شد و مشاعر از او راغب و باطل و همم خواهد شد و مسئله کشف شروع می‌شود حتما.

بنابراین هرچه قلب از حجاب‌ها خالی شد و قلب هرچه纯 شد این کشف سمعی هم مانند هر کشف دیگر سیر صعودی خودش را طی می‌کند و به مراحل عالیه، اصول مراحل عالیه می‌رود.

من به قسمتی از این مراحل عالیه کشف، این مراحل عالی البته مراحل بالاتر از ابتدا، به بعضی از اقسامش اشاره می‌کنم که تأمل می‌کنید و البته نه این صحبت‌ها حق نفر را پیاده کردن است و نه ادعا می‌شود که این صحبت‌ها گفتم بیان، بیان خالص که اجماع هم نشانه باشد.

از اون مراحل ابتداییه وقتی کشف سمعی گذشت، یواش یواش تکامل پیدا کرد این کشف یعنی انسان از پشت پرده، از اسباب پشت پرده بیشتر برکنار شود.

شنیدن‌ها البته همیشه نمی‌شود.

اینو توجه کنید که این کشف‌ها اینطور نیست برای سالکی همیشه بیست و چهار ساعت باشد.

در بعضی از مواقع پیش میاید اون وقتی که خدا می‌خواهد.

اولا آمادگی که می‌خواهد از این طرف به مخلوق ندادن قلب.

اما اینطور نیست وقتی قلب از حجاب برطرف شد، کشف سمعی همیشگی بیست و چهار ساعت.

اینطور نیست و الا این وجود همه جاش به اصطلاح سخن است.

همه جاش حرف است.

همه جاش ندا هست.

از همه ذرات وجود آ، ندا هست، حرف‌ها هست، سخن‌ها هست و کلمات هست که بی‌نهایت است و همش هم معانی دارد.

مخصوصا مسئله تسخیری را اگر در نظر بگیریم تسخیح همه این به اصطلاح وجود را چون در عبور مولا جمله اجزاء در تحرک، در سکون ناطقان که نه ولایی راجعون بین اشیای لا یصبه بعض همدی و لکن لا تخطئون تسخیح.

اون همه جا صدای تسخیح میاد.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که [مکث] می‌بینید در اون خودش می‌فرماید وقتی که از بار حرام وقتی مرخص شد، میاندام به هر چیزی می‌رسیدم سلام می‌کردم به هر چیزی می‌کردم صدای تسخیح می‌شنیدم که همه وقت هم می‌شنید.

این صدای تسخیح از همه جا هست، از همه چیز هست، در همه وقت هست اما به بیان‌های مختلف، به انواع مختلف، در معانی مختلف و در سطوح مختلف.

این اینطور نیست خلاصه سالک وقتی از کشف برخوردار شد، همه وقت می‌شنود.

اون وقت خدا می‌خواهد و این کم بود.

اون وقت خدا می‌خواهد گاهی در مقام ذکر است می‌شنید و حتی در مقام ذکر یعنی خلوت کرده و در گوشه مشهور غیر از تو این حالت ذکر و اینجور چیز هست.

ولی گاهی هم در حالت ظاهر در یک حالت عادی می‌شنود.

این‌ها در کل باید گفت اون وقت خدا می‌خواهد.

اینجاش هم از اون مسائل احضار آمیز است.

به هر صورت، گاهی می‌خواستم اینو بگم که از اون مراحل اولیه که مولا صلوات شروع کرد در کشف سمعی، خب کشف‌ها در مراحل بعد از اولش که کامل‌تر شد به انواع مختلف در خصوص سالکین پیش می‌آید.

می‌بینید گاهی چه در خواب و چه در بیداری و چه در بین خواب و بیداری و چه در حالتی که نه خواب است نه بیداری و نه بین حالت بیداری خواب است.

وقتی که حالت خاصی است که برای سالکی می‌آید که حالت شبیه به بین بیداری خوابه.

یه حالت بخصوصی که بیش از این در کلمه نمیاید.

عرض کنم که در این حالت تفاوت نمی‌کند.

می‌بینید که جملاتی می‌شنود از یک منادی جملات می‌شنود.

این منادی چیست؟

خب منادی الهی است و ملک است، ملک هست، منادی الهی است، ندا، ندا الهی است.

این خب در دو تا این حدود.

این نداها رو می‌بینید در ابعاد مختلف گاهی جمله‌ای می‌شود که در رابطه با حال خودش هست، در ارتباط با وضع روحی خودش هست.

جمله‌ای می‌شود هدایت کننده، ارشاد کننده، تذکر دهنده یا هشدار دهنده.

در ارتباط با وضع روحی خودش یا جمله‌ای می‌شود که گفتم در انواع مختلف‌ها، بیداری، خواب و بین خواب بیداری یا بین خواب خصوص این حالت.

یا جمله‌ای می‌شود که دیگه که به اصطلاح حقیقتی از حقایق وجود، یک موضوعی از معارف و به سری از اسرار، رمزی از گنوز اصلی، مسئله‌ای از مسائل وجود و حقایق و دقایق مربوط می‌شود یا مربوط به آیات قرآن می‌شود.

یعنی معانی به اصطلاح بدون، بدون قرآن و اینطور می‌گیرد.

یعنی در یک موضوع خاص نمی‌شود.

یک جنبه به خودش مربوط است و جنبه هدایت دارد.

گاهی جنبه کشف دارد.

یعنی به اصطلاح از حقایقی رو برخوردار می‌کند.

ح spôsob نداها، منادی‌ها، نداها می‌زنند در جملات.

البته گاهی می‌بینید که سالک ندا را خوب درک نمی‌کند.

یعنی اینکه خلع می‌آید.

چطور در این اجتماع معنوی ما، سماع معنوی ما گاهی خلع پیش می‌آید.

سالک خوب اون جمله ای که می‌گویند را نمی‌شنود، همه درک نمی‌کند.

گاهی اینطور هم می‌شود برای سالک.

یعنی می‌شنود، می‌خواهند چیزی بگن، میگن چیزی اما اون خاصیت‌هاشون خلعی در اون موقع که این ندا شد خلعی در وجودش بود، در قلبش بود.

عملی کار نمی‌آید لا محال می‌شود یا ناقص محال می‌شود الی آخر این یک صورتش هست.

این صورت به سبب اینه که صدای بعضی از ملائکه مثالی را می‌شنود.

این هم البته صورت خاصی را باید حساب کرد.

ملائکه مثالی که در مثال برزخ موجود است، در عالم ما هست، می‌شنود.

خواهیم دید که به اصطلاح صدای یک موجودات عرض کنم که این یک قسم، قسم دیگر حالا بگم دیگه شرمنده.

نمیخواستم بگم شرمندهتون.

خواهیم دید که از این بالاتر کشف سمعی به این صورت میشه که سالک این از کشف سمعی می‌شود حساب کرد تقریبا یک جزء از مراتب علیه‌اش هست و از کشف معنوی هم می‌شود حساب کرد.

خواهیم دید که صدایی که می‌شنود مخصوصا صدای انسان‌ها از صدای انسان‌ها به درون اون عقل می‌برد.

صداش را یدون از صدا، صدا یعنی می‌شنود.

این همان شنیدن معمولی است.

که ظاهش شنیدن معمولی است البته به ظاهر.

به ظاهر شنیدن معمولی است اما کُره با این شنیدن معمولی سالک از یک، یعنی از کشف سمعی برخورد دارد.

یعنی از گوش دیگری برخورد دارد که این گوش معمولی ظاهر صدا را می‌شنود.

اون گوش بالاتر دقایق یا در صدا را می‌شنود که از اون دقایق به معانی پی می‌برد.

حالا این‌ها را خدای انشاالله یه وقتی خودتون اهلش بودید.

اصلا اینجاها این صحبت‌ها مف...

یعنی بگویم مواردی در تقوی و عرفتی من تمام، یعنی بگیم که بنده نه ولی اگر کسی بخواهد آمادگی داشته باشد که مفصلاً قضیه را در نظر بگیریم واقعاً تمام‌نشده نیست.

اصلا الان ممکنه الان برای من ایشون این اثرات و محلیات سوال مطرح شود آیا واقعاً می‌شود از صدای انسان‌ها، اول انسان‌ها، آخر انسان‌ها، باطن انسان‌ها، نیات، افکار، درون، خصوصیات عملی هر فردی می‌شود؟

توجه.

هم برای من سؤال است.

هم برای من حرفه است.

توجه بکنید.

خواهیم دید از صداها شروع می‌شود کشف سمعی به این صورت برای سالک.

چون صدایی کسی که می‌شنود از خصوصیات، صفات، خصوصیات او در حد، در حدی که وصف سالک ایجاد می‌کند یعنی مرتبه و حدود سالکی که ایجاد می‌کند پی می‌برد و خیلی از اعداد معین دیده شده و هستند، می‌دانند و می‌شنوند که با شنیدن صدای کسی از خصوصیات او باخبر می‌شوند.

توجه.

از صداش.

این هم مرحله‌ای از کشف است که در این مرحله از صدای غیر انسان‌ها هم به اثر و معانی پی می‌برند.

و این مسئله اگرچه مانند که کامل باشد، اگرچه مانند چه می‌گویم؟

اگرچه مانند که کامل باشد منتهی می‌شود به به اصطلاح منطق حیش و دانسته اند.

توجه می کنید؟

اگر کامل شود برای سالک.

برای عادی این مسئله نبوده.

البته برای حضرات انبیا و حضرات معصومین صلوات الله و سلام الله علیهم اجمعین.

این مرحله که حضر صدای طیور را شنیدند، منطق آنها را فهمیدند، حرفشون را فهمیدند، زبانشون را در یافتند، معانی مقاصدشون را یافتند.

این چیزی است که برای آنها بوده و این هم می‌شود که از اقسام، می‌شود یعنی دقیقاً از اقسام کشف سمعی است.

اما برای افراد عادی دیگه تا اونجاها مراعات نمی‌کنیم.

شاید در باره حضرات سلیمان صلوات الله علیه.

شما سلام الله علیه در قرآن می‌دانید که همین را نوشتم که اگر حتی إذا مدّها سلیمان سلام الله علیه هست.

این سلیمان به طوری که وقتی که موشی صدا زد سلیمان سلام الله علیه شنید و خندید هم.

حتی إذا أطرف بألسنهم.

این طور می‌فرماید قرآن هجده نوزده سوره نمل.

حتی إذا أطرف بألسنهم.

وقتی که سلیمان با جمعش با اون جمعی که در اطرافش بودند به اون غاری که موشگان بودند اونجا رسیدند.

قال انملة.

يا أيها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان وجنوده وهم لا يشعرون.

هجده نوزده نمل.

وقتی رسیدند به اون غار سلیمان با اعرابیانش نمل دی موشی صدا زد موشه، موشه ها صدا زد که اون کل مساكنكم.

به منزل‌های مسکن خودتون وارد بشید.

برید تو، تو دانه‌های خودتون که لا يحطمنكم سليمان وجنوده.

یعنی سلیمان که میاد با لشکرش زیر پای خود و مرکب‌های خود شما را له نکنند.

کل یلبه من حیتکم.

یکی از موشه به موشه ها این طور صدا زد و به سلیمان هم الان نرسیده برن سلیمان و اطرافیانش بیان برن اونجا سلام الله علیه.

این موشه به موشگان خبر داد که برید که اینا میان که متوجه نمیشن.

من با این لا يحطمنكم عرض اینو کردم که اینا متوجه نمیشن شما را زیر پاه و لگدهای خودتون خرد می‌کنند.

الان موشه چه بوده؟

و بعد هم بعضی‌ها که مقدار شک دارند در این حیوانات شعورهای مابعدی دارند، شعورهای بالاتری دارند، اراده دارند، توجه دارند، نظرات می‌فهمند، مقصده می‌فهمند و یعنی آنها البته از قرآن حتی به قرآن هم عقیده دارند.

قرآن را کلام خدا می‌دانند.

از آنها باید دید این موشو چه رتبه ای داشته و خود اراده هم داشته، توجه هم داشته.

خیلی خوب می‌دانید که اینها راجع نمیشوند که بگوئید وقتی انسان میاد انسان‌ها میان با دم دستگاه به مركب به مرکب اینها سلیمان و گروه سلیمان معلوم است موشه ری is هست.

اینا نمی‌دونند اگر خیلی از هم، هم مراعات این رو هم نمی‌کنند، متوجه نمیشن.

موشه‌ای که به هم دایه‌اش می‌گویند لا یحسبنكم الصراخ من ذي حجة به هم دایه‌اش می‌گویند.

اینها متوجه شما رو هستند زیر پا.

لغز ترن تر سوار hátن.

حالا اینجا معلوم است این موشه شروع به حرف زدن می‌کند.

چیزها، چیزها دارد، می‌فهمد اونا اینطور میگن، متوجه نمی‌شن و یا لغز ترن لغز ترن.

همش محاسبه‌ست، شکل به راه انداختن است، بعد اراده داشتن است.

به موشا گفت نرید موشی که از لانه خودش رفته به بیرون از وسط راه با شنیدن همین صدا چه می‌کنه؟

ما گفتیم برمی‌گردیم اراده‌ست یا اراده نیست؟

ما گفتیم اراده‌ست.

اینها رو شب کردن از بازم.

حیوانات اراده ندارند.

خب دقت نکرده‌اید شاید حتی آیات قرآن راهنمایی که در نظر نگیریم کسی در این موشه ها خودش دقت کنه خود می‌فهمد که من اراده دارم.

در این حیوانات دیگه خود دقت می‌کنه می‌فهمد که اراده دارم.

کیه که بگوید که واقعاً با انصاف و حق پیش برود بگوید که حیوانات اراده ندارند؟

همه پاشو پریزیه.

پریزه یعنی چی؟

پریزه نیست.

این اراده‌ست.

می‌آید و بعد می‌آید مصاحبت کار می‌گردد و منتظر می‌شود و همه داره احوالات حیوانات را کاملاً گوش می‌دهد.

به هر صورت بگذریم گفت که موشه ها برید تو لانه هاتون.

بعد آیدون گفت خدای پروردگار فَبَسَّمَ ضاحِكًا مِنْ دُونِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ.

و پس سلیمان صدای موشا را، چه به موشه ها صدا می‌زد شنی فَبَسَّمَ ضاحِكًا مِنْ دُونِهَا.

تبسم کرد سلیمان از گفتار این نمد که گفت ای که در حوض من متوجه نمی‌شوم.

تبسم کرد و ضاحِكًا تمییم نمود از گفتار این چیز.

و بعد هم به خدا گفت خدایا این نعمتی که بر ما عنایت کردی مرا موافق شکر این نعمت قرار و مرا به زمره بندگان صالحین مداخله بفرما.

الان معلوم است که صالحین مقامشون اونجاست.

بله پس سلیمان تازه دعا می‌کند که خدا او را از صالحین چه بکنه؟

قرار بدهد.

بعد یه وقت ما اینجا بگیم صالحین خیلی مقام بالا دارند.

بعد چه می‌گوشت؟

مَا فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ.

و خب منظور این بود که اینجا حضرت ابراهیم سلام الله علیه گفت معلوم است سخن و صدای موشا را، خلاصه صدای موشا را از اون دور می‌شنود و بعد معنی‌اش را هم می‌فهمد.

چه می‌گوید؟

خب صدای خالص نیست.

اولاً صدا شنیدنش خودش مسئله است.

ثانیاً معنی‌اش رو فهمیدن خودش مسئله است.

اینها هم، همش از مراتب پی بردن یا اطلاع داشتن یا مخصوص شدن خلاصه اصوات پشت حجاب است و این البته مخصوص انبیا و معصومین بوده.

اونجا که برای سالکین عادی این مرحله دیده نشده یا خبر شد یا نمی‌شود.

به هر صورت این مرحله از فرد نمی‌آید ولی انبیا و معصومین از این برکات بوده‌اند.

اینجا من یک نکته‌اش رو عرض می‌کنم.

توجه کنید که نکته‌ای که عرض، عرض می‌کنم مکمل اون صحبت من است.

چون گفتم که صدای حیوانات را شنیدن البته اون حتی با گوش معمولی هم شنیده نمی‌شود، اونها منظورم بود.

پس ثانیاً معانی گفتارها را فهمیدن.

اون، اینجا می‌خواستم توضیح عرض کنم.

فکر نکنیم که این همه حیوانات که این همه صداها که دارند و ما می‌شنویم و آن که دارند و ما نمی‌شنویم، اونها بی‌معنی‌ست.

نه همش، همش معنی دارد.

همه اونها معنی دارد.

اونها معنی‌ش رو ما نمی‌فهمیم.

نگویم صدای بی‌معنی‌ست.

این صداها که ما از این پرنده‌ها، از این حیوانات می‌شنویم، حالا اون می‌شنویم حالا صاحب اون، همش به چه دلیلی؟

این دلیل که شما اگر در هر کدام از انواع حیوانات تأمل بکنید، خودتون دیگه لازم نیست بروید جزیره بکنید، خودتون تأمل می‌کنید.

خود تأمل شخصی می‌کنی، تأمل معنوی، فقه معنوی.

خود دقت و بررسی و تأمل در هر وجودی از انواع حیوانات در بین خود آنها یک بررسی جمع آوری می‌کنید، می‌فهمید که این همه اصواتی که در میارن برای چیه؟

برای البته معنی.

که افراد دیگه معمولاً روی اصواتی که با همدیگه دارن، چه ویژگی‌های به خصوص دارن؟

چه صفتی از اون می‌کنند؟

اگر یک موشه رو شما از صدای موشیک تا دقت کنید.

الان موش اینجوریه که موش‌ها به خود خود بر می‌گردند، به خود خود جو می‌آورند.

معلوم است که خفه‌ای هست، دستوری هست، برگردی‌ای هست، گدایی‌ای هست یا مثلاً یک موشی میاد ای در از یک جای برگشته در وسط ای برای موشی دیگه.

موش‌ها صحبت با همدیگه، صحبت، صحبت‌ها دارند.

معنی هم دارند.

دیدید دیگه؟

یا مثلاً مرغ‌ها، خروس‌ها را صدایی که می‌آید.

هر صدایی، هر حیوانی در اون مورد ممکن است صدای ظاهری اون بود باشد.

صدا و جملات و اصوات و معانی این نوع را افراد نوع دیگه چه؟

نفهمند.

شاید این این باشد ولی در بین ارواح خود شما این حساب می‌کنم.

این که خود افراد یک نوع از حیوان روی اصوات به انواع مختلف صفات به خصوص طراز می‌کنند به طوریکه دلیلت که همه این گفتارها برای چیز؟

برای معنی‌ست، مقصودی.

بنابراین اگر کشف سمعی در اون مرحله که از اصوات انسان‌ها کسی خصوصیات اون را می‌فهمد، اگر در اون مسیر پیش برود و کامل بشود که برای افراد عادی این نظر پیش نمیاد، یک روز منتهی می‌شود به اینجاها، به شنیدن اصوات نامسموع بعضی از حیوانات و فهمیدن مقاصد اینها و یا فهمیدن مقاصد اصطلاح صداهای حیوانات معمولاً با گوش معنوی هم شنیده می‌شود.

خب.

این هم یک مرحله‌ای از کشف سمعی بود که از فرد، در این مرحله‌ای که سالک البته از مرحله‌ای بود که شنید نشد اون صدای حیوانات نامسموع شنیده و پی برد و گفت این از افراد عادی برآوده نیست.

به طوری که فقط می‌گویند که اصوات انسان‌ها و خصوصیات آنها را دریافت کنند