ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 138

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ اقسام کشف؛ کشف شمی و لمسی

بسم الله الرحمن الرحیم.

در جلسهٔ گذشته قسمتی از وقت را به یکی از اقسام کشف اختصاص دادیم و برنامهٔ کشف را ادامه دادیم و اجمالاً کشف ذوقی را توضیح دادیم. قرار است در ادامه، دو قسمت دیگر از اقسام کشف را به صورت موجز و کلی اشاره کنیم تا اگر خدا خواست در جلسه‌ای دیگر صحبتی در کشف معنوی داشته باشیم و این بحث تمام شود.

کشف صوری را گفتیم که چند قسمت است: کشف ابصاری را دو سه جلسه توضیح دادیم؛ کشف سماعی را نیز در جلسه‌ای توضیح دادیم؛ کشف ذوقی را در جلسهٔ گذشته به اجمال گفتیم. اصل صحبت این جلسه دو قسم باقی‌مانده است: کشف شمی و کشف لمسی. در اصطلاح این‌گونه گفته می‌شود: کشف شمی و لمسی؛ از اقسام پنج‌گانهٔ کشف صوری که به حواس پنج‌گانه مربوط است.

تجلی انوار در مشاعر؛ شامه و لامسه

آنجا که قلب سالک به اذن الله با انوار الهی روشن شد و این انوار به مشاعر ظاهری و باطنی سرایت کرد — یا در مشاعر، همان انواری که در قلب تجلی کرده بود تجلی شد — مشاعر نیز از ادراک بالاتر و قوی‌تر برخوردار می‌شوند. از جمله شمِ انسان — شامه — و همچنین لمسِ انسان — لامسه — از ادراک و دریافت بالاتری بر اثر تجلی انوار وجودی در آنها برخوردار می‌شوند.

یعنی شامهٔ سالک استشمام می‌کند آنچه را که قبلاً استشمام نمی‌کرد، یا دیگران — افراد عادی — استشمام نمی‌کنند. در این مرحله گفته می‌شود این سالک از کشف شمی برخوردار است. در لمس، لامسهٔ سالک لمس می‌کند آنچه را که قبلاً لمس نمی‌کرد یا دیگران لمس نمی‌کنند؛ اینجا گفته می‌شود سالک از کشف لمسی برخوردار است. این دو قسم را در این جلسه تا حدودی توضیح می‌دهیم. اول کشف شمی را، بعد کشف لمسی را. هر دو قسم مانند آن سه قسم دیگر دارای مراتب‌اند.

منازل سلوک و تناسب تجلی با منزلت

این دارای‌مراتب‌بودن برای شما که توضیح دادیم روشن شده است. سالک در سلوکش اگر مرتب باشد، مدارج و منازل طی می‌کند. منازل را بعضی هزارها شمارش کرده‌اند — طبق تقسیم‌بندی‌هایی که اولیاء سلوک و عرفا داشته‌اند — و گفته می‌شود منازل وجود روشن است. روایاتی نیز ناظر بر منازل دل انسان است؛ لحن روایت با لحاظ‌ها فرق می‌کند: گاهی هفتاد هزار گفته شده، گاهی چند هزار، گاهی کمتر. اینها با لحاظ‌ها و اعتبارها فرق می‌کند و بحثش طولانی است.

هر اندازه سالک در منازل پیش می‌رود — منزلت‌ها، مدارج، مراحل، ابعاد؛ همین تعبیرات هست — طبیعی است که به تناسب منزلت‌ها از انوار وجودیِ متجلی در قلب و در وجودش برخوردار شود. هرچه منزلت بالاتر باشد، انوار تجلی بیشتر است تا جایی که به نهایت برسد؛ آنجا که عارفان در مناجات شعبانیه می‌خوانند:

«وَأَلْحِقْنِي بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ» (مناجات شعبانیه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرا به نورِ عزتِ شاداب‌ترِ خود ملحق کن.

که ظهور به نور عزّ خدا باشد. حالا ما هم نمی‌فهمیم چیست؛ ولی همین‌طور تا نهایت به آنجا برسد. آن نهایت هم به آن معنایی که ما می‌فهمیم نیست؛ به اندازه‌ای است که فهم ما راه دارد. در هر منزلت، تجلی انوار به تناسب همان منزلت خواهد بود و طبعاً سالک از مکاشفات و مشاهدات در درجات مختلف برخوردار می‌شود. در نتیجه کشف شمی سالک از جایی شروع می‌شود و به تناسب بالارفتن منزلت وجودی‌اش کامل‌تر می‌شود. کشف لمسی نیز همین‌طور، مانند کشف‌های دیگر.

مراحل ابتدایی کشف شمی

مراحل ابتدایی و کاملاً اولیهٔ کشف شمی — که شامهٔ سالک استشمام می‌کند آنچه را که محجوب و از او پوشیده است — معمولاً به این صورت شروع می‌شود که سالک در مواقع ذکر، یا در مواقع ظاهرِ غیر ذکر، و در حالات مختلف، و باز در خواب یا بیداری یا بین خواب و بیداری، و در حالات خصوصی که برای سالکین هست، روایحی را استشمام می‌کند. روایح یعنی رایحه‌ها و بوها؛ بوهای خوب. در مراحل اولیه‌اش بعضی مشابهت‌ها با برخی روایح خوب موجود در این دنیا دارد؛ اما به یکدیگر هیچ مشابهتِ حقیقی ندارد. استشمام روایح می‌کند: مثلاً در ابتدا می‌بیند رایحه‌ای به مشامش می‌رسد. در مراحل کاملاً ابتدایی آن روایح خیلی جذب‌کننده و خوب است و ناشناخته است. گفتم گاهی شباهت دارد به اولیه‌اش؛ و استشمام این روایح در اول در خواب و حالات مختلف می‌شود.

تذکر مهم: هر استشمامی نشانهٔ منزلت نیست

اینجا نکته‌ای تذکر می‌دهم که باید دانست. گاهی ممکن است کسی که بعضی کارها را شروع کرده از این مسئله برخوردار باشد. ما می‌گوییم این کشفِ اولِ مرحله و آن مرحلهٔ ابتدایی کشف شم نیست به معنای منزلت؛ در این حد است و بیش از این نیست. ممکن است حتی کسی بعضی اوراد و کارها باعث سلسله آمادگی‌هایی در درونش شده باشد و مشغول شده، ولی در صعود هیچ قدمی برنداشته، و از این روایح به صورت ابتدایی‌اش استشمام کند. این دلیل بر هیچ منزلتی نمی‌شود. باید دانست که در مراحل اولِ ابتدایی شروعش یک صورت است؛ اما اینکه این دلیل شود این آدم منزلت دارد — خیلی‌ها از این جور مسائل تا به اشتباه بیفتند — این‌طور نیست.

خیلی آدم‌های نخوانده، نساخته، پر از هوا و هوس، پر از اشکالات، با قصدهای بد، خلاصه در راه هیچ قدمی نگذاشته، اما در این حال یک صفایی دارد، یک ورد مشغول است، یک عذوبت و پاکی دارد و چیزی از دیگر جمع شده؛ گاهی از این روایح خوب می‌بیند که دفعهٔ اول استشمام می‌کند. این تذکر را باید پیش چشم داشت. تذکر دیگر اینکه گاهی ممکن است بعضی‌ها اشتباه کنند و رایحهٔ عادی را رایحهٔ ثابتِ کشف بپندارند. در مراحل ابتدایی این‌گونه شروع می‌کند؛ اولش این‌طور است و شاید بعضی از شماها هم از این مسائل دیده باشید — یعنی استشمام کرده باشید. بحث منزلت جداست؛ من چه می‌دانم. این در اولش این‌جور شروع می‌شود و وقتی حجاب از قلب سالک به تدریج برطرف می‌شود و منزلت‌ها بالاتر می‌رود، این استشمام هی بالاتر و کامل‌تر می‌شود؛ شامه از آن رو بیشتر برخوردار می‌شود و از آن روایحِ پشت پرده استشمام می‌کند.

عالم پر از روایح محجوب؛ طاعت و معصیت

شما در موقعی که دعا می‌خوانید و وضو می‌گیرید، آنجا استنشاق می‌کنید و دعا می‌کنید که خدا رایحهٔ جنت را به مشامتان برساند؛ رایحهٔ بهشت را. چون آن ناظر به این مسئله است؛ این حقیقت است که الان داریم صحبت می‌کنیم. این عالم پر است از روایحی که محجوب از این شامهٔ ناقص ماست. پر است از روایح: چه روایح خیلی خوب که اصلاً به تصور نمی‌آید، و چه بوهای خیلی بد. مخصوصاً — اینها را که می‌گویم فکرتان را جمع کنید؛ حقیقت‌هاست، ولی برای من و شما هنوز از تصور ذهنی است نه از حقیقت یافته — هر موجودی برای خودش رایحه‌ای دارد از آن روایح غیرعادی، خوب یا بد. هر موجودی در احوال مختلف رایحه‌ها دارد، خوب یا بد.

رسیدیم به انسان. من و شما در هر لحظه‌ای رایحه‌ای داریم، خوب یا بد. هرچه شما در حال طاعت و عبودیت و توجه و فرمان‌برداری عقل باشید، رایحهٔ خوب دارید. هرچه در حال معصیت و غفلت باشید — در مراحل مختلف و انواع گناهان — روایح بد دارید. این چیزی است که اگر انسان به آن محل از کشف برسد، واقعاً تحیرآور است. هر وقت شما تصورِ معصیت را می‌گیرید، بوی خیلی بدی که به تصور نمی‌آید — اصلاً به تصور نمی‌آید. این بوهای بدی که در این عالم دیده‌اید ناظر است از آن روایح بد جهنمی که از معصیت متولد می‌شود. هر وقت انسان تصور بر معصیت می‌گیرد، این بو از وجودش و از نفسش و از دهانش مخصوصاً متصاعد می‌شود. از دهانش مخصوصاً متصاعد. اما اهلش می‌خواهد که بیابد. اگر معصیت را شروع کرد، بو خیلی بد به شکل دیگر از وجود انسان — مخصوصاً از دهان و از نفس — صاعد می‌شود؛ و اگر اهل کشف باشد در این بین می‌بیند که ملائکه — موجودات نوری و طاهر — چگونه از این بوها فرار می‌کنند. چگونه فرار می‌کنند؛ به شرطی که آن بو را استشمام کند، ملک را هم ببیند، تشخیص بصری هم داشته باشد و ببیند چه راهی می‌کشند. این‌جوری است.

پاکی ظاهر در عبادت و روایح طیب و خبیث

در اینجا باید این نکته را پیش چشم داشته باشید که حتی بوهای بد دنیوی که من و شما با حس هم استشمام می‌کنیم — حتی اینها — در مقام رؤیت دیده که نشده؛ گفته شده است که دستور شرع مقدس این است که از اینها دور باشید؛ حتی اینها بد است. حتی این بوهای عادی معمولیِ بد در دنیا که با حس عادی می‌آید؛ آنها اسرار است، ماها نمی‌فهمیم. گفته شده است وقتی عبادت می‌کنید سر و صورت و لباس و بدنتان میوهٔ کثافت ندهد؛ کثیف نباشد؛ اگر پاک و خوب تا حدش دارید. گفته شده موقع مشهور ذکر هستید، مشهور دعا هستید، جای عبادتتان، جای ذکرتان را دور کنید، معطر کنید آنجا را، بدن را، لباس را، مخصوصاً آن منزل را، آن جایی را که دارید. خیلی تأکید شده که بالاخره در منزل و لباس از این مسائل نباشد حتی مشابه ایجاد.

به هر صورت، انسان در حال معصیت روایح خیلی بدی دارد مخصوصاً از دهانش. در حال طاعت — در احوال مختلف و در درجات مختلف — دارای روایح طیبه و خوبی است که باز به تصور نمی‌آید و فقط اهل می‌یابند. گفتم ملاک هم این طرفش را می‌یابند هم آن طرفش را. کسی که از کشف شم برخوردار باشد این مسائل را می‌یابد. یعنی اگر بین شما کسی از کشف شم برخوردار باشد، وقتی به بنده نزدیک می‌شوید اگر من معصیت‌کار باشم و آثار معصیت داشته باشم، روایح خیلی بد استشمام می‌کند که دیگر نمی‌شود گفت چقدر بد است — مخصوصاً در حال معصیت — و اگر فردی الهی باشم روایح خوب استشمام خواهید کرد. هرچه الهی‌تر باشم، رایحه‌ای که اصلاً انسان را گفتم دیگر به تصور نمی‌آید چگونه است.

اویس قرنی و رایحهٔ رحمان از جانب یمن

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بود که وارد منزل شد. اویس — آن اویس که رحمة‌الله‌علیه و رضوان‌الله‌علیه از خاصان و از اصحاب سر بود، از خواص رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و از خواص علی علیه‌السلام بود؛ اویس قرنی، کرمی. این دیگر از خود خلاص شده بود؛ مظهر اسماء و صفات حق بود و خیلی رائحهٔ جالبی داشته؛ اما شامه می‌خواست — شامه می‌خواست بوی خدا را. بوی خدا را از که استشمام می‌کند؟ از اویس. بوی اسماء و صفات است. بوی جمع جلال مطلق است. بوی خداست. حالا بوی خدا می‌گوییم دیگر تصور کفرآمیز نکنیم؛ به طوری که سیدالشهدا علیه‌السلام می‌گفت بوی خدا؛ یا ثارالله. این هم باید به محملی داشته باشد متناسب با ساحت آن ساحت.

رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه فرض کنید وارد منزل شد. اویس آمده بود برای دیدن رسول‌الله. در روایتی من این‌جور در جایی خیلی وقت پیش دیدم؛ یک بار هم به تناسب گفتم. این بیان معروف است:

«إِنِّي لَأَشَمُّ رَائِحَةَ الرَّحْمَٰنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَنِ» (حدیث نبوی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا من رایحهٔ رحمان را از جانب یمن استشمام می‌کنم.

«اشم رائحة الرحمن من قبل الیمن» یا «من جانب الیمن». فرمایش رسول‌الله معروف بین روات و بین اهل باطن و بین عرفاست؛ در کتاب‌ها بیان معروفی است. همهٔ عرفا — شیعه و سنی — این را آورده‌اند. اما داستانی که را کجا دیدم؟ یک وقتی دیدم که آنجا گفته‌اند رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرمود من رائحهٔ رحمان را از جانب یمن استشمام می‌کنم. اویس آنجا بود؛ در یمن بود. گفته شده اگر درست باشد. هرچه بود آنجا بود. می‌فرمود من رایحهٔ خدا را از آنجا استشمام می‌کنم.

آن داستانی که سابقاً دیدم این‌طور بود که اویس رضوان‌الله‌علیه مادر پیری داشت که متکفلش بود. یک وقتی از مادرش اجازه گرفت که بیاید به زیارت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم. به مکه یا مدینه آمد — جزئیات روز زیارتش یادم نیست. آمد و وارد منزل رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه شد و سؤال کرد؛ گفتند رسول‌الله منزل نیست؛ بیرون بود. آن اندازه هم اویس فرصت نداشت که بماند تا رسول‌الله بیاید و زیارت کند و برگردد، چون می‌ترسید به ظهر نرسد و مادر پیرش بماند؛ و این خلاف رضای خدا و رضایت رسول صلوات‌الله‌علیه بود. لذا با تأسف برگشت که به زیارت رسول اکرم نرسید. بعد رسول‌الله که آمد به منزل، همین که رسید گفت: «انی اشم رائحة الرحمن» — من بوی رحمان را از جانب یمن، یعنی از آن منزلش، استشمام می‌کنم. یعنی اویس آمده بود. منتها بعد اویس از آنجا آمده بود و رائحه‌اش را رسول‌الله استشمام کرد. اگر یک بوی خیلی معطر را در منزلی بیاورید، رائحه‌اش می‌ماند؛ در ظاهر این‌جوری است، اما در باطن بالاتر از این است و اصولاً باطنش مکان و مکان نمی‌شناسد؛ فوق مکان و احکام مکان و زمان و امثال اینهاست.

نمی‌گوییم رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در این منزلت بود که فقط کشف شم داشته باشد؛ منزلت او را خدا می‌داند و خودش. اما چون که صد آید نود هم پیش ماست؛ از کوه بینا که رسول‌الله بعد گفت.

اشعار مولوی دربارهٔ بوی رحمان از اویس

اینجا به اشعاری از مولوی گوش می‌کنیم. می‌گوید — در دفتر چهارم مثنوی — که محمد گفته بر دست صبا؛ صبای باد صبا. این باد صبا از این بادها نیست؛ از یمن می‌آیدم بوی خدا؛ بوی رحمان می‌رسد از جانب اویس؛ بوی یزدان می‌رسد هم از اویس. از اویس و از آن سو بوی عجب؛ نه نبی را مست کرد و پر طرب. چون اویس از خویش فانی گشته بود — چون اویس از خویش فانی گشته بود، آن زمین آسمان گشته بود؛ آن حلاوت پروریده در شکر، چاشنی‌اش نعت دگر؛ آن حلاوت رسته از ما و منی، نشان دارد از حلاوت طعمی. آن کسی که از خود به کلی درگذشت، بی‌میل و مایهٔ خود درنوشت.

این بیان ادامه دارد و در جلسهٔ بعد نیز با همین زمینه پیش می‌رویم: آنکه شامه دارد در این عالم از رسول اکرم و معصومین و ملائکه — و بالاتر از همه خدا — روایح بد و خوب را از دم و نفس ما می‌یابند. باید به خود بیاییم.

تثبیت آموزهٔ جلسه دربارهٔ شامهٔ باطنی

بار دیگر تأکید کنیم: عالم از روایح پر است و شامهٔ ناقص ما محجوب است. دعا برای رایحهٔ جنت در وضو ناظر به همین حقیقت است. آنکه اهل کشف شم شود، هم بوی طاعت را می‌یابد هم بوی معصیت را؛ و این یافتن تحیر می‌آورد. اما تا آن منزلت نرسیده‌ایم، لااقل به ظاهرِ شرع در پاکی لباس و بدن و مکان عبادت پایبند باشیم و از دهانِ آلوده به گناه، دعا و سلام بر رسول‌الله را سبک نشماریم. داستان اویس نشان می‌دهد که بوی رحمان از وجودِ فانی از خود برمی‌خیزد؛ و مولوی همین را به زبان شعر کشیده است. کشف لمسی را در ادامهٔ بحث، با روایت اصحاب، باز خواهیم کرد.

اشارهٔ کوتاه به کشف لمسی

کشف لمسی نیز، چنان‌که اشاره شد، آن است که لامسه بر اثر تجلی انوار از لمسِ پشت پرده برخوردار شود: لمس نزدیک‌شدن ملائکه، مصافحه، مناجات، و نیز لمسِ نزدیک‌شدن شیطان و اغوا. این قسم نیز مراتب دارد و تفصیلش — همراه با روایتی از اصحاب ائمه — در جلسات بعد می‌آید. در این جلسه محور اصلی کشف شمی بود با تذکرِ عدمِ مغالطهٔ منزلت و با داستان اویس و رایحهٔ رحمان.

در پایان باید همان خط سیر جلسه را یک‌بار دیگر در نظر آورد: آنچه استاد در این نشست پروراند، نه نکته‌ای جداافتاده، بلکه حلقه‌ای از سلسلهٔ تزکیه است که فهم و عمل را به هم می‌بندد. خواننده اگر این رشته را از آغاز تا انجام نگاه دارد، پیوند ادعاها و توصیه‌ها روشن‌تر می‌شود و از پراکندگیِ شنیدارِ جلسه به وحدتِ نوشتارِ کتابی نزدیک‌تر می‌گردد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.