ددرس‌گفتارها

[همهمه].

سلام علیکم.

سلام علیکم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه أرضک و آوته ومتعه فيها طویلا.

انشاالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری محکمات کنید.

اللهم صل علی محمد آل محمد و عجل فرج.

خب بحث جلسه گذشته ما اون لب کلامش این بود که انسان یک مسافری‌ست که از مسافت‌های دوری آمده و عوالمی رو قبل از دنیا طی کرده تا به دنیا رسیده که اسفل سافلین است؛ که منازل قبل از دنیا داشته و بعد در دنیا منازلی رو طی می‌کند و باز مسافر است تا اینکه انسان در دنیا رو بسازد که این انسان در دنیا سازنده انسان بعد از دنیاست و تمام حقایق وجودی که بعد از عالم دنیا محقق است با سفری که در دنیا محقق می‌شود به دست می‌آید.

پس انسان یک مسافر است و در سفر است از قبل از دنیا تا در دنیا و بعد از دنیا که بعد دنیا سفرش مطابق سفری است که در دنیا طی می‌کند.

این خلاصه بحثی بود که به عنوان یک مقدمه هم می‌تواند بحثی انسان‌شناسی باشد، نه به عنوان اینکه بخواهیم تمام مبانی رو بگیم.

اون نتیجه برهان رو گفتیم.

هم می‌تواند مقدمه بحث اخلاق باشد در اینجا که نگاه به انسان به عنوان یک مسافر، نه یک ثابت، نه یک مقیم بلکه به عنوان یک مسافر.

خب این بحث دیروز بود.

در ضمن که این بحث رو گفتیم خیلی مباحث مختلفی هم تو بحث روشن میشه و لوازمی که دیگه فرصت نبود لوازم بحث رو بسیاریش رو تذکر ازش نتیجه بگیریم و تذکر داده بشه.

امروز بحثی که در محضر دوستان هستیم اینم یه بحث کلیدی و هم معرفتی‌ست و هم اخلاقی‌ست.

هم به عنوان مبنای مباحث بعدیمونه، هم به عنوان یک نتیجه‌ست.

لذا هم کاربردی‌ست هم معرفتی‌ست.

عنوانی که بحث امروز دارد این است که حالا اگر انسان در سلوک است و مسافر است و در سیر است، مسالکی که انسان رو می‌خواد سیر بده از جهت اون نقاط معرفتی و دقیقش به چند قسمت تقسیم میشه؟

که این می‌تواند بسیاری از خلط‌هایی رو که توی رابطه‌های اخلاقی برای ما پیش میاد بتونیم تشخیص بدیم در وجود خودمون یا در استفاده از او و انگیزه‌سازی خودمون بتونیم اون‌ها رو جهت بدیم.

اونچه که به عنوان خلاصه بحث الان بخوام عرض بکنم خدمتتون، چهار مسلک عمده در رابطه با حرکت به سوی کمال و به سوی رشد برای انسان می‌تونیم تقسیم‌بندی بکنیم و گفته شده.

یه مسلک اولی به خصوص این مسالکی که گفته میشه دقت بکنید امروز به صورت کاربردی بدون اینکه اسم این‌ها رو بیارن دارن استفاده می‌کنند و بسیاری از سقوط‌ها، بسیاری از بیان‌های زیبا و لفافه‌ها و کادوها با همین این نشناختن درست مسالک و تفکیک‌شون از همدیگه باعث شده به خرده ما بدن که اینا جزو نگاه‌های کاربردی‌شه.

اگر این بحث‌های سند‌های مختلفی که امروز مطرح هست یکی از این اگر دقت در این مباحث بشه می‌بینیم مبناش از اینجا نشأت می‌گیره و تشخیصش از اینجاست که حالا اینا جزو نتایج و کاربرداشه.

یکی از مسلک‌ها، مسلک نگاهه که سابقه‌ش هم خیلی زیاده، پسند عرف است.

یعنی اونچه که مردم می‌پسندند.

مردم چی می‌پسندند؟

پسند مردم ملاک میشه برای اینکه خلقی پسندیده باشد یا مذموم باشد.

مردم حیا رو می‌پسندند لذا حیا ممدوح است چون مردم می‌پسندند.

عدالت ممدوح است چون مردم می‌پسندند و ظلم مذموم است چون مردم نمی‌پسندند.

شجاعت ممدوح است چون مردم می‌پسندند تهور و جبن که دو طرفشه.

یعنی بی‌باکی بیش از حد عقلانی و ترس دو طرف شجاعت است.

مردم نمی‌پسندند.

پس مذموم است.

اخلاقی که بر این اساس شکل می‌گیرد پسند مردم ملاکشه.

یعنی باید ببینند که مردم چه چیزهایی رو می‌پسندند.

لذا بر همون اساس خوب و بد شکل می‌گیرد.

این در جوامع امروزی و قبل از این خیلی سرایت داشته و آثار داشته و مرید داشته.

شاید اکثر مردم بر همین اساس اخلاق رو طی می‌کنند و حتی جوامع غربی به یک نظر به این مسلک خیلی توجه دارند و این مسلک یه حد وسطی دارد.

می‌تواند نگاه حسنی بهش باشد، می‌تواند نگاه مذمومی بهش باشد.

نگاه حسن این است [آلارم ماشین] که آنچه که فطرت مردم طلب دارد، مردم از درونشون می‌پسندند.

در این مکتب ممکن است مورد اعتنا باشد چون همه مردم پسندشون با یک نگاه فطری می‌تواند چی باشه؟

همراه باشه.

به شرطی که این فطرت تغییر نکرده باشه.

همون فطرت اِاِاِ مخموره به تعبیر امام رحمته الله علیه.

امام یه تعبیری دارد.

فطرت مخموره، فطرت محجوبه.

فطرت مخمور یعنی همون فطرت [صدای سرفه] که خدا خلقش کرد.

خمیره اولی بود و خلق اولی بود.

فطرت مخموره در انسان‌ها [صدای سرفه] یه چیزهایی رو می‌پسنده که از-- اگر بخواهیم این نگاه فطری رو بشناسیم تو کودک قابل شناخته.

کودکی که هنوز رنگ نگرفته.

لذا می‌توانیم مسلک پسند مردم را در دوران کودکی که هنوز رنگ نگرفته از کودک بشناسیم که به چه معناست.

و این جایگاهش رو تو اونجا-- چون ما مردم شکل نگرفته خیلی سخته که پیدا بکنیم.

رنگ نگرفته، تعلقات پیدا نکرده خیلی سخته که پیدا بکنیم.

مگر اینکه دوران کودکی که همه در دسترسشون هست.

یعنی اطرافشون کودکانی رو می‌بینند که از وقتی که متولد می‌شن با همین نگاه فطری شروع می‌کنند ابتداً رشد کردن تا اینکه رنگ اجتماع و رنگ اطراف خودشون رو کم‌کم بگیرند و فطرت مخموره شون تبدیل بشه به فطرت محجوبه که حجاب پیدا می‌کند.

پس اولین مسلک، مسلک پسند مردم است.

منتها این مسلک پسند مردم جهت حسنش این بود.

[صدای بچه].

این جهت حسن همین جوری که عرض کردم مبتنی بر فطرت می‌شه.

اما یه جهت ذم دارد.

[صدای بچه] یه جهت مذموم بودن دارد.

اون جهت مذموم بودنش چیه؟

جهت مذموم بودنش این است که به خصوص امروز این مسئله خیلی رواج دارد.

پسند مردم را مبتنی بر نه اون پسند فطری [صدای بچه]، بلکه مبتنی بر اون پسندی که شکل گرفته الان و پسند عرفی [صدای بچه] که الان ما-- محقق است قرار می‌دهند.

لذا از آثارش این است که این پسند نسبی می‌شه.

یعنی چی؟

یعنی ممکن است یه جامعه‌ای حیا در اونجا ممدوح باشد.

می‌گه حیا خوب است و لذا بی‌حیایی رو زشت می‌داند.

در جامعه دیگری حیا چی شده باشه؟

کاملاً اگر میگن آقا پوشش، اگر میگن حیا، اگر میگن اینا اصلاً [صدای سرفه] در نگاه اون جامعه از بس که تهتك و بی‌حیایی رواج پیدا کرده باشد، عرف اون جامعه حیا رو مذموم می‌داند.

و کسی که بخواد با حیا باشد رو عمرل می‌دونند مثلا.

میگن این عمرل است، این مرتجع است.

این عرف اگر از اون عرفی که مردم می‌پسندند که عرفی بود که بر اساس نظام اولی در کودک خودشو نشون می‌داد، اگر به این سمت گرایش پیدا بکند، مسلک دیگری رو می‌سازد که تمام اخلاق نسبیت پیدا می‌کند.

[صدای سرفه] هیچ پایه ثابتی ندارد.

تمام مبانی اخلاقی نسبی می‌شود.

و اگر اخلاق نسبی شد، تعامل بین افراد و جوامع که به سمت جهانی‌سازی دارند میروند و ارتباط بیشتر، اینجا با غلبه عرفی است، با معیار عرفی است که غالب می‌شود.

دقت بکنید این از نقاط خیلی تیز مسئله است که الان ما مبتلائیم.

یعنی یه عرف اجتماعی که تو بین اون‌ها یه مسائلی شکل گرفت.

اول می‌گفتند هر عرفی مطابق عرف خودش.

اما کم‌کم میگن نه، عرف غالب دارید.

عرف مغلوب.

عرف غالب معیارش معیار جهانی است.

بقیه باید خودشونو با او تطبیق بدن.

یه فرهنگی، فرهنگ جهانی است.

اخلاق اون عرف، اخلاق جهانی است.

بقیه باید خودشونو با او تطبیق بدن.

لذا اگر تو اون عرف حتی مثل همجنس بازی یک عرف ممدوح است و باید دفاع بشه ازش، او تحمیل می‌کند به همه جاهای دیگه که اگر جایی این عرف رو نمی‌پسندد و مذموم می‌دانند، می‌گه این خلاف حقوق بشر است.

خلاف اخلاق جهانی است.

دقت می‌کنید؟

چون اخلاق خودش رو اخلاق جهانی گرفت.

اونم اخلاقی که عرفی بود.

دو تا مبنا.

پس اینجا الان مطرح کردیم.

تو همین ذیل یکی عرف، پسند عرف بود بر مبنای فطرت.

یکی پسند عرف بود بر مبنای اون عادت‌ها، بر مبنای اون عرفیاتی که شکل گرفته و رنگ گرفته این دو تا نگاه، دو تا نگاهی‌ست که از ابتدا بوده مبانی هم داره برای خودش.

یعنی مبانی اعتقادی قوی دارد از بحث انطباق بر محیط، اصل تنازع بقا، انطباق بر محیط.

مبانی متعددی دارد که این مبانی‌شو هم کاملاً برای خودشون تقریر کردن.

همینجوری نیست که یه حرفی گفته شده باشد.

لذا بحث مبنایی می‌خواد.

ما هم الان بحثمون بحث مبنایی نیست.

ما فقط داریم طریق‌های مسالک اخلاقی رو می‌خوایم چیکار بکنیم؟

بگیم هر کدام معیار و میزان‌شون بر چه اساسی شکل می‌گیرد.

اگر مبنا، مبنای عرف ممدوح شد، این عرف ممدوح ما ردی بهش نداریم، زجری بهش و نهی ازش نداریم، بلکه این مرتبه رو می‌پسندیم.

اما در این متوقف نمی‌شیم.

چرا؟

چون اینجا خدا مطرح نیست.

چون اینجا معیار یک نگاه عرفی و پسند مردم است.

در نگاه الهی آغاز حرکت از اینجا هست اما متوقف بر اینجا نیستیم.

از اینجا عبور می‌کنیم به بالاتر.

اما نگاه مادی از اینجا آغاز می‌کند اما به اینجا متوقف نمی‌شه بلکه از این ساقط می‌شود.

به عرف چی؟

به عرف عادت محجوب، به عرف فطرت محجوب و به اونجا می‌کشد که نسبیت پیدا می‌کند و هیچ چیزی دیگه ثابت نمی‌ماند.

لذا در نهایتش هم حرف و غلبه با فرهنگ و اخلاقی‌ست که می‌تواند خودش رو به عنوان قدرت غالب بر دیگران تحمیل کند و بقیه باید تابع او باشند.

الان اون چیزی که اینم تو پرانتز عرض بکنم، اون چیزی که این سندهای مختلفی رو که امروز به عنوان دغدغه مطرح شده و مقام معظم رهبری دارن مطرح می‌کنند همین است؛ که عرف جهانی تقاضاش این است که از ملت‌های مختلف که شما باید اون عرف مضمومی را که فرهنگ غالب دارد رو ملاک قرار بدید در کشورهایتون.

حتی نه عرف ممدوح را، نه عرف ممدوح را.

بلکه اون عرف چی را؟

عرف مضمومی را که ملاک او فرهنگ اون کشور غالب است.

لذا به ما می‌گن که اگر اخلاق می‌گید در کتاب‌های دینی‌تون عیب نداره، اما کدام اخلاق رو بگید؟

اخلاق عرفی، نه اخلاقی که محورش خدا باشد.

اخلاقی که محورش خدا باشد، این اخلاق انسان رو اونا می‌گن شرافت انسان رو، اختیار انسان رو، محوریّت انسان رو زیر سوال برده.

چون انسان باید محور باشد، نه خدا.

خدا هم باید در خدمت انسان باشد برای منافع انسان.

اگر اینجور شد که انسان شد محور، اونم کدام انسان؟

نه انسانی که بر اساس عرف ممدوح باشد که فطرت دارد و خداجوست، بلکه انسانی که تو قالب‌های فرهنگ‌های متحتک چی شده؟

شکل گرفته الان تقاضاها و نیازهایی دارد.

این تقاضاها و نیازهاش این‌ها می‌شه اخلاق.

این‌ها می‌شه در حقیقت پسند عرف امروزی.

و لذا می‌گه اگر همجنس‌بازی در اینجا به عنوان یک عرف و ممدوح است در این عرف پسندیده می‌شود، کسی حق ندارد بگوید به آنها چرا.

بلکه باید تسهیل کنند [صدای بچه] برای اون‌ها آنچه را که می‌خواهند.

همچنان که تسهیل می‌کردند برای یک خانواده که تشکیل می‌شه [صدای بچه] برای این‌ها هم باید چیکار-- این می‌شه ببینید دارم دقت مسالک رو دارم عرض می‌کنم.

این ریشه‌یابیه‌ها.

اگر ما ریش-- دقت ن-- ببینید اونوقت مجبور می‌شن تو کتاب‌های درسی اون کشورها، حالا ریشه‌هاشو خودتون بگردید پیدا کنید.

اخلاق رو مطرح می‌کنند، شجاعت رو مطرح می‌کنند، میان حیا رو مطرح می‌کنند.

اما بر چه اساسی؟

ابتداً بر اساس عدول از مبنای مسلک الهی به مسلک چی؟

عرفی و بعد از مسلک عرف ممدوح به مسلک عرف مضموم.

یعنی نقطه انتقال اینگونه است.

یک دفعه نمیان به مسلک عرف مضموم تا چی بشه؟

حساسیت‌زا بشه.

بلکه اول می‌گن خدا رو محور قرار نده، بلکه عرف محور باشه.

اگر عرف محور قرار گرفت، عبور از این عرف ممدوح به عرف مضموم کار ساده‌ای است.

لذا الان این تحول‌ها و این در حقیقت فرهنگ‌سازی‌ها به جای اینکه جنگی بخواد در بیرون صورت بگیرد، این یک جنگ نرم‌افزاری است که کشور غالب با فرهنگ دریده خود تمام کشورهای دیگر رو، اون فرهنگ رو به عنوان عرف، به عنوان اون عرف پسندیده شده تحمیل می‌کند.

و اگر کسی خلاف این بخواد قدم بردارد خلاف حقوق بشر است.

کدام بشر؟

نه بشر عرف ممدوح، بلکه بشر عرف متعارفی که شکل گرفته با همه این فرهنگ‌های [اه] رنگ پیدا کرده و محجوب شده که این رو در حقیقت عرف می‌بینند.

پس تا اینجا [صدای بچه] دو مبنا رو توضیح دادیم.

یکی مسلک پسند عامه به معنای اون عرفی که از ابتدا خلقت انسان بر اوست.

ما گفتیم ما با این درگیری نداریم اما این نقطه آغاز ماست.

از اینجا شروع می‌کنیم ولی به اینجا متوقف نمی‌شیم.

لذا گاهی آیات قرآن بر این اساس استدلال کرده [صدای بچه] که می‌گه به پیغمبر که قبله رو برگردان تا اینکه در حقیقت برای تو زبان یهود بر تو سوار نباشد که تو بر قبله ما نماز می‌خوانی.

خب ببین این یعنی چی؟

[صدای بچه] عرف دیگه.

یعنی عرف پسندیده.

اما تو این مت-متوقف نمی‌شود.

همین رو بعد یک الهیت و توحیدی رو براش مترتب می‌کند که از این شروع کرد.

اما به این متوقف نشد.

چون مردم وقتی می‌دیدن به سمت قبله‌ای که دارن نماز می‌خونن که قبله یهود است، یهود سرکوب می‌زدن بر مسلمان‌ها که ببینید شما وامدار ما هستید و این برای مردم آزاردهنده بود.

و چون آزاردهنده بود خدای تبارک و تعالی قبله رو تغییر دادن و این البته تو قضای الهی بود.

قبله رو تغییر منتهی مقدمه‌سازی شد تا اینکه برای م-م-مسلمان‌ها این مطلوبیتش هم کاملا آشکار بشود و نعمت کاملا چی بشود؟

آش-- پس عرف به اصطلاح ممدوح در نظام الهی مض-- به اصطلاح قابل استناد است.

قابل ش-- لذا ما می‌تونیم تو نظام تربیتی‌مون از کودک از عرف ممدوح استفاده بکنیم.

اون چیزهایی رو که کودک می‌فهمد، می‌یابد بدون اینکه هنوز به دینی و خدایی معتقد شده باشد این‌ها رو می‌یابد.

از همین پسندها شروع بکنیم.

اما آغاز حرکتمون اینجا باشد.

یا اگر تو نگاه برون دینی داریم.

نگاه برون دینی یعنی ما با دیگران می‌خوایم دعوتشون بکنیم اون‌ها رو از کجا آغاز می‌کنیم؟

از همین عرف ممدوح که اون‌ها می‌فهمند.

لذا تو نگاه سوم، مسلک سوم و چهارم که نگاه الهی می‌شود عرف ممدوح را همراه دارد به اضافه.

نه اینکه دیگه اونجا عرف ممدوح نیست.

لذا کسی که از بیرون به اخلاق ما نگاه می‌کند، به مکتب اخلاقی ما و مسائل اخلاقی ما نگاه می‌کند، می‌بینه که تمام مسائل و م-موضوعات اخلاقی ما مورد پسند است.

چرا؟

چون اون فطرت ممدوح در این‌ها هم اشباع شده اما از این عبور کرده و بالاتر رفته و دقیق‌تر شده و شدیدتر شده.

دقت بکنید این‌ها برای من مهمه که اینجور دارم توضیح میدما.

یعنی هم اخلاق رو با این نگاه آسیب‌شناسی امروز دارم.

بدون اینکه ما متوجه باشیم خزنده دارن تو وجود ما گاهی ما رو هم مبتلا کردن.

ما هم نگاهمون بر همین اساس شکل گرفته بدون اینکه متوجه باشیم.

اگر کاوش کنیم بسیاری از نظام‌های تربیتی که داریم به کار می‌گیریم همین حد حداکثر عرف ممدوح است و متوقف شدن در این.

عرف ممدوح به کار گرفتن اشکالی ندارد به شرطی که توقف در او نشود.

اما اگر به کار گرفتیم و متوقف درش شدیم و این رو اون نهایت دیدیم، این البته مذموم است در نگاه دین به این عنوان.

این غایت و غرض ما نیست.

و این اونوقت تو مراتب حالا تقسیم‌بندی نجات تو تقسیم‌بندی که برای نجات می‌شماریم و اون حقیقت سعادت، اونوقت می‌گیم این کجای کار.

اگر کسی در همین حد بماند در کدام مرتبه است.

چون این مد-- متفرّع بر اصلا قبول خدا نیست این عرف ممدوح.

این عرف ممدوح متفرّع بر قبول خدا نیست.

هرچند فطرت به سمت خدا می‌خواند.

اما این فطرتی‌ست که تا حد کجا ما ازش استفاده کردیم.

پسند مردم که همون در حقیقت در درون مردم بوده است.

بله.

ببخشید [سرفه] شما فرمودید که ااا از این میشه استفاده هم کرد توی نظام تربیتی.

این مخصوصا توی دو-دنیای امروز که این همه رنگ‌ها و شیله‌ها این دو تا رو چجوری میشه اصلا جدا کرد؟

غیر از حالا اگه ذکر کردم.

مصداقشو بیان کردم که تو نظام کودکی-- ببینید مصداق کودکی مصداق بسیار خوبی‌ست برای چی؟

چون هنوز رنگ نگرفته.

تمیزش برای این مکتب پسند عامه با اون مکتب عرفی که رنگ گرفته در همون اوایل کودکی‌ست که قدرت تشخیص اجمالا ایجاد شده ولی هنوز رنگی هم ایجاد نشده.

این ملاک این رو و مسائل این رو و مرزهای این رو اونجا میشه خوب تشخیص داد.

غیر از اینکه خود انسان‌ها وقتی که تو ابتلاعات سنگین می‌افتند، تو شدت‌ها می‌افتند، رجوع به این عرف دارند.

یعنی پس از اینکه یه جایی سخت میشه براشون شرایط و حالت‌های عادی براشون جوابگو و پاسخگو نیست.

این عرف برای اون‌ها-- اینم یکی از ااا به اصطلاح ااا نعمت‌های الهی برای جذبه‌های ربوبی‌ست.

که تو [قرائت عربی] که این شدت‌ها انسان رو به تذر-- تذر یعنی برگشت به فطرت، برگشت به همون اولیاتی که انسان رو هدایت می‌تونه بکنه و از این رنگ‌ها جدا بکنه.

که این در حقیقت می‌تونه پس یه ملاکش نظام کودکی‌ست که می‌تونیم بیابیم که [قرائت عربی].

اصل مولودی که به دنیا میاد بر نظام فطرت به دنیا میاد.

اگر تغییری ایجاد میشه پس از این است که پدر و مادر او، او را یهودی یا نصرانی می‌کنند.

یعنی به انحراف و اعوجاج و رنگ‌های دیگه می‌کشانند.

پس [قرائت عربی] که حالا این تو نظام ااا به اصطلاح روایی ما خیلی در حقیقت چی داره؟

بیان دارد، خیلی مصادیق دارد.

ااا چه تو تربیت، چه تو استفاده از این.

خیلی مباحث زیبایی‌ست که حالا باید دیگه اونجا خودشو.

ما الان فرصتمون در اون حد نیست.

پس تا الان ما دو مسلک رو که یکی مسلک پسند عامه بود بیان کردیم به نحو فطرت و ممدوح.

یکی پسند عامه یعنی عرف رنگ گرفته و محجوب که این دومی کاملا مذموم است و در نگاه الهی به هیچ وجه قابل استناد نیست.

غیر از اینکه هیچ اصل ثابتی ندارد.

این ااا کیسینجر یه حرف خیلی ااا به اصطلاح اقرار جالبی کرده بود برای خودشو.

گفته بود مسلک نسبیت، نسبیت یک پوست خربزه‌ای‌ست که ما باید زیر پای همه ملت‌ها بندازیم که همه چی نسبی‌ست و هیچ چیز ثابت نداریم.

اما خودمون حواسمون باشه که زیر پای خودمون نندازیم.

ما خودمون باید جزمی باشیم.

حرف خیلی دقیقیه‌ها کیسینجر گفته بود که ما باید خودمون نسبت به اون مبانی‌مون جزمیّت داشته باشیم اما بقیه رو با مسلک نسبیت تمام اون داشته‌هاشون رو سر بدیم روش که نتونن روش دوام داشته باشن.

اگر می‌خوایم اون حقیقتی رو که خودمون قائلیم و اون مبنای خودمون رو بر اون‌ها تحمیل بکنیم، باید اون‌ها رو به چی بندازیم؟

باید اون‌ها رو از اون داشته‌هاشون و جذبه‌هاشون به نسبیت بندازیم و این رو ترویج بکنیم.

اما خودمون به نسبیت قائل نشیم.

این همون مسئله‌ست.

این همونه که [ناله بچه] خودشون نمی‌خوان اون اِاِاِ به اصطلاح اِاِاِ پوست خربزه زیر پاشون باشه که اون‌ها هم تو نسبیت مبتلا بشن.

اما آنچه که ترویج می‌کنند، میگن امروز پسند عرف این است.

و لذا اگر شما غیر از این قدم بردارید، حقوق بشر که همون پوست خربزه است الان، که همون چی هستش؟

نه حقوق بشری که بر اساس ارتقازات و عرف ممدوح شکل گرفته باشه، بلکه حقوق بشری که بر اساس اون عرف شکل گرفته و رنگ گرفته که از جمله‌ش میشه چی؟

از ممدوح بودن همجنس‌باز-- اینی که میگم همجنس‌بازی علت دارد.

اِاِاِ این جمله رو باید بگم تو اینجا چون اینا به عنوان بالاخره یک نگاه باید نتایجش روشن باشد.

آقا تو تبیین غرب، غرب رو اینجور معرفی کرده که اوج انحطاط غرب، اگر بخواهیم غرب رو بشناسیم به عنوان تمدن منحط، اوج انحطاط‌شون همجنس‌بازی‌ست.

یعنی به اینجا که رسیدن کاملاً در مقابل فطرت قرار گرفتن.

کاملاً در مقابل.

یعنی اوج مقابله با فطرت نمادش اینه.

خیلی چیزای دیگه هم هست‌ها، اما نماد این به عنوان یک به اصطلاح زبان گویا.

نگید یه حکم این همه چیزای دیگه هست.

میگه آقا می‌فهمی یه نماده و اون‌ها هم چون این رو فهمیدن گفتن که پس اگر این اوج این نماد است، به خاطر اینکه ما بخواهیم ایدئولوژی‌ها رو تغییر بدیم، بتونیم جذبیت‌های دیگه رو تغییر بدیم، پس باید این حکم تصری پیدا کند در همه‌ی [مکث] زوایای فرهنگ‌های دیگه.

لذا گفتن اون نقطه‌ی هدف ما در مورد کشورهای ال به اصطلاح خداپسند و کشورهایی که به خدا معتقدند این است که باید نگاه اول‌شون این باشد که نسبت به همجنس‌بازی اولاً بی‌تفاوت باشند و برخورد نکنند.

ثانیاً تو مرتبه دوم به رسمیت بشناسند تا اون اوج انحطاط و مقابله با فطرت محقق شده باشد.

لذا گفتن باید تحریمات رو، تحریم‌هایی که داریم الان نسبت به هسته‌ای بوده و الان نسبت موشکیه و چیزای دیگه، گفتن این‌ها رو باید بند کنیم به چی؟

اینا دارن میگن اندیشکده‌هاشون اینا رو بیان کردن.

الان باید بند کنیم به به اصطلاح رعایت حقوق بشری که از جمله‌ش به عنوان نماد کلش همجنس‌بازیه که تو ایران حق نداشته باشن این در این جریان رو باهاشون برخورد بکنن و بعداً باید تو قانون این رو به عنوان قانون به رسمیت بشناسن.

تو مرتبه اول حق برخورد نداشته باشن، تو مرتبه دوم که این فرهنگ ببینید غلبه‌شو اینجور-- تو کتاب‌های ما باید نمادهای مذهبی حذف بشه.

نمادهای جهاد و شهادت باید چی بشه؟

حذف بشه.

چون جهاد و شهادت تو راه خدا معنا میده.

ایثار جان تو نا-- رابطه با خدا معنا میده، با محوریت خدا معنا میده.

هر چیزی که محوریت و حرکتش بر اساس نگاه الهی باشد باید حذف بشه.

اما اخلاق باشد.

منتها کدوم اخلاق؟

اون اخلاق عرفی اول که پسند عامه است که خدا محورش نیست و بعد عبور از او برای اخلاق مرتبه دوم ساده بشود.

این مسئله با اینکه ممکنه شما بگید که تو حرکت‌های اخلاقی امروز ما، ما شاید ثمره‌شو برای خود و فردی‌مون نمی‌بینیم.

اما یک نظام کاملاً به قول خودشون نرمالیزه کردن کشورهای تندرو، تعبیر اونا این است، نرمالیزه کردن کشورهای تندرو که ببینا باید بیان رو نورمی که ما میگیم، رو اون شکلی که ما میگیم، رو اون قوانین و قواعدی که ما قائلیم.

لذا قواعد ما، ما خداییم در حقیقت.

اگر بخواهیم خلاصه‌ش بکنیم این می‌شود که شما یه خدایی رو قائل بودید که می‌گفتید او مالکیت مطلق بر شما دارد لذا حق اِاِاِ به اصطلاح احکام دارد که بگه این کارو بکنید، این کارو نکنید.

الان مالک شما ماییم و ما حق داریم به شما بگیم چیکار بکنید و چیکار نکنید.

این خلاصه‌شه.

خلاصه این به این به اصطلاح شکل.

خب این دو تا مسلک بود که تا اینجا بیان شد و نتایجش هم ملموساً تا اونقدری که وقت اجازه میداد ذکر شد که ببینید چقدر متفاوت میشه.

مسلک سومی که مطرحه است که مرحوم علامه این رو به عنوان مسلک انبیا مطرح می‌کند این است که انسان در مسلک سوم اِاِاِ هر کاری که انجام می‌دهد، چنانچه تو مسلک اول محبت نفسش چون خودشو دوست داشت می‌خواست در اجتماع بماند، بقا داشته باشد.

بقای در اجتماع باید همراهی با اجتماع رو همراه داشت که بقیه تأییدش بکنند، بقیه بپسندند.

تو مسلک اول پسند اجتماع بود برای بقای خودش، تو مسلک دوم پسند اجتماع نیست، پسند خداست.

اما برای بقای این.

یعنی می‌خواد بماند.

میگه خدای تبارک و تعالی در اینجا حاکم است و بقای من به این است که اوامر الهی رو اطاعت بکنم تا بمانم، تا بهترین رو او تشخیص می‌دهد برای من.

خدا می‌داند که برای من چی بهتر است و چی بد است.

لذا وقتی که می‌فرماید این کارو بکن و این کارو نکن برای اینکه به بهتر دست پیدا بکنم، این کارو می‌کنم و اون کارو نمی‌کنم به امر الهی.

پس محور خدا شد.

اما خدا برای چی؟

برای بقای من، برای بهتر ماندن من، برای اینکه به بهترین‌ها دست پیدا کنم.

لذا ملاک در مسلک سوم ثواب و عقاب است ثواب و عقاب یعنی اینکه من به دنبال ثوابم.

من دنبال جدا شدن از عقابم.

چون عقاب با نابودی من همراهه و با شکنجه و عذاب من همراهه و ثواب با سعادت و کمال من و بقای من همراهه.

لذا انبیاء گرامی اسلام، ام-- انبیاء گرامی مردم رو دعوت می‌کردن از مسلک عامه می‌خواستن بکشونن به چی؟

به یه مرتبه بالاتر که اون مرتبه بالاتر این بود که مردم محور کار نباشن.

کی محور باشد؟

خدا محور باشد.

اما خدا محور باشد برای چی؟

برای اینکه من التزاز بیشتری ببرم.

من چشمم رو می‌پوشانم تا از لذت‌های مبصر بالاتری بعداً بهره‌مند بشوم.

من از لقمه حرام دهانم رو می‌بندم تا بعداً چی باشد؟

از لذت اکل بالاتری و "لحم طیّر مما یأکلون" باشد و "فاکهة مما يتخيرون" باشد که این امر الهی‌ست که اگر کسی این کارو انجام داد حقیقتا این باز در کدام مرتبه داره حرکت می‌کند؟

محور خدا هست.

اونچه که گفته می‌شود حق واقعی هست چون قبلی حق اعتباری بود، حق اجتماعی بود.

یعنی حقی بود که اجتماع حق می‌دونست.

این دومی حق واقعی ملاکه.

چون خدا فرموده اما این حق واقعی که بهشت و جهنم هست و مسائل، مسائل که دنبال این‌ها هست، اینا واقعیت دارد، حقیقت هم دارد.

اما باز هم محور چی هستش؟

محور محبت نفس است.

یعنی من این کارو می‌کنم تا نفسم بهره‌مندتر باشد تا نفسم بهتر در حقیقت به بهتر برسد.

"تلذ الأعين" باشد.

دقت می‌کنید؟

"تلذ الأعين" باشد که من این کارو-- خب این مسلک، مسلک بسیار مهمی‌ست برای اینکه انسان رو از اون مرتبه پسند عامه به مرتبه پسند خدا برساند.

اما اگر متوقف بشه در این البته این هم ناقص است، نه مذموم است.

ناقص میشه، دیگه مذموم نیست.

این دیگه مذموم نیست.

اسم کسانی که تو مس-- این مسلک جلو میاد اسمشو میذارن اصحاب یمین در قرآن.

یعنی ما، یه عده کسانی هستن در قرآن تعبیر قرآن این است که ما سه دسته افراد داریم.

یا اصحاب شمال‌اند.

اصحاب شمال کسانی هستند که مغضوب‌اند.

این‌ها جهنمی هستند.

یه اصحاب یمین داریم.

کسانی هستند که این‌ها مطیع حق‌اند.

اطاعت حق می‌کنند.

اوامر و نواهی حق رو مطیعد.

با حالا مراتبی که دارند اما در عین حال یه سابقون داریم.

سابقون کیا هستند؟

سابقون کسانی هستند که محبوبشون فقط خداست.

حالا اون رو عرض خواهیم کرد تو مسلک چهارم.

پس مسلک سوم شجاعت ممدوح است چون خدا فرموده.

نه چون مردم می‌پسندند.

حیا ممدوح است چون خدا فرموده و گفته اگر کسی حیا داشته باشد لذت‌هایی که پس از این برای او محقق می‌شود، اگر حور این است، اگر لذت خود همسر اوست، لذت‌ها، این اعظم است به مراتیبی که غیر قابل تصور است نسبت به آنچه که در اینجاست.

لذا کسی که اهل حیاست بهره‌مندی‌ش از لذت‌ها در اونجا چی هستش؟

بسیار بالاتر است.

اما اون کسی که پسند عامه می‌گفت، می‌گفتش که حیا رو به کار بگیر چون اگر حیا رو به کار نگیری مردم میگن این دریده است و مردم نگاهشون به تو نگاه چی میشه؟

مذموم است.

نمی‌پسندند.

طرد می‌شوی.

بهره‌مندی‌ت کم میشه از اجتماع چون از نگاه مردم طرد می‌شوی.

اینجا می‌فرماید اگر حیا رو رعایت کردی تو، تو نگاه الهی چی میشی؟

عظیم می‌شوی لذا بهره‌مندتر هم میشی.

جنات برای تو قرار داده می‌شود.

برای تو نتایج عظیم قرار داده می‌شود.

پس مسلک سوم بر اساس ثواب و عقاب است.

ترساندن، بی‌امید، ترساندن و در حقیقت چی؟

بشارت دادن.

لذا ببینید سرتاسر قرآن قسمت معظمش بر این اساس نازل شده که همون مسلک انبیاست که مردم رو به سمت خدا می‌خواند با بی‌امید.

چون اکثر مردم، اکثریت بلاحتفاق مردم با این مسلک نجات پیدا می‌کنند.

حالا شما نگید ما که [خنده] الحمد لله از این مسلک بالاترییم.

اگر به ما بگن که جهنمی در کار نیست، نه بهشتی نیست، جهنمی در کار نیست.

ببینید که بسیاری از اولین، اولینش نماز صبح انسانه.

که جزو سخت‌هاست که انسان بکند بلند شه.

چند روز بعد، اول چند روز اول قاعدتا انسان این‌ها رو ترک نمی‌کنه.

اما کم‌کم چی میشه؟

دیر میشه، کم‌کم یه روز قضا میشه، یه روز می‌ماند.

بعد انسان از اونور خجالت می‌کشه.

اِاِه یا بالاخره بهشت رو دوست داره.

میگه به خاطر بهشت هم شده.

اما کم‌کم می‌بینید که عمده کارهای ما بر اساس عمده شاید بگیم همش، اگر نگیم همش میگیم عمده با خوشبینی خودم رو عرض می‌کنم بر اساس ترس است حتی، نه امید.

یعنی بر اساس چیه؟

یعنی اونایی که بر اساس امید کار انجام میدن، یعنی وعده‌های بشارت‌های الهی، او تازه یه مرتبه بالاتره.

ما از ترس اینکه به جهنم نیفتیم بسیاری از کارها رو انجام میدیم.

میگیم واجبات انجام بشود و محرمات تر-- و اینم خیلی عظیم است و اینم تدبیر الهی‌ست که انسان رو که او خلق کرده می‌داند که اکثر انسان‌ها با همین تدبیر رشد براشون محقق می‌شود و این رو ما تمسخر نمی‌کنیم اصلاً و ابداً.

[صدای کودک] چون سازندگی وجود ما و این مسلکی‌ست که تو طول تاریخ انبیا و اِاِه انبیا الهی مردم با همین چی شدند؟

رشد پیدا کردند و به نتیجه و اصحاب یمین تلقی می‌شوند.

این مرتبه اصحاب یمین است.

بله بر اساس ترس هم باشه که خوبه.

بعضی موقع‌ها میشه دید کلاً اون کار عادت میشه.

داریم اداش رو درمیاریم.

حالا او دیگه بالاخره او عادت شدن گاهی عادت شدن برمی‌گرده به اینکه اگر نماز نخونم مردم مذمت‌م می‌کنند.

یعنی گاهی نماز رو می‌خونیم اما از ترس چی؟

بچه‌ست تو خونه نمازو می‌خونه میگه بخونم تا از دست پدر و مادرم راحت بشم.

یعنی این هنوز تو مسلک چیه؟

پسند عامه است.

یعنی اون مسلک، پسند عامه است دیگه.

پدر و مادر میگن بخون.

نتازه اون‌ها هم از ترس این چون این عادت خودشونم، خودشونم می‌ترسن ترک بکنن، بچه رو هم برای این وادار می‌کنند.

عیب نداره‌ها.

این مرتبه تربیت رو نمیگیم مذمومه این.

خیلی هم خوبه اما متوقف تو این نباد باشه.

جوری-- ببینید یه موقع هست اگر ما این رو غایت دیدیم از اول نوعی بیان می‌کنیم که انتهای کار اینجاست.

اما اگر از اول این رو غایت ندیدیم بلکه این رو یه مرتبه و منزل دیدیم، جوری بیان می‌کنیم که بچه وقتی میاد بالاتر شوق پیدا می‌کند به اون نگاه چی؟

مرتبه بعد.

در اینجا متوقف، دیوارش نکردیم اینجا رو که الا ولا بد باید با بیم و امید فقط باشد.

لذا می‌بینید شوق و محبت هم در اینجا چی میشه؟

اشبا می‌شود ولی گاهگاهی به عنوان یه حال، به عنوان یک مرتبه که او این رو هم بچشد.

همیشه بر اساس [صدای سرفه] بیم و امید او رو شکل نمیدیم که هر عملی می‌کند حتماً جایزه بهش بدیم و اگر کاری رو رها کرد حتماً تنبیه‌ش بکنیم که همیشه بر این اساس باشد که این بیم و امید شکل-- یاد بگیره که فکر کنه هر کاری می‌کنه باید جایزه بهش بدن.

این قاعده بشه براش.

نه.

تو نظام تربیتی از بیم و امید استفاده می‌کند.

شاید اکثریت مواقع هم از این استفاده بکند.

اما گاهگاهی راه رو باز می‌گذاره تا اون شوق و محبت و حرکت هبی هم و اون کاری که دنبال جزایی براش نیست.

لا نرید منکم جزاءً ولا شکورا هم چی بشه؟

إنما نطعمکم لوجه الله.

لا نرید منکم جزاءً ولا شکورا هم یا در حقیقت ما سألتکم من أجر.

اگر من رسالتی دارم ما سألتکم من بر این از شما اجری نمی‌خوام که بخواهیم بگیم در مقابل یه پاداشی‌ست.

اگر هم می‌فرماید که ما سألتکم من أجرً فهو لکم.

اونم برای شماست که اونم به خاطر خود شماست.

برای من نیست چون من تو اون مرتبه مکتب سه-- چهارم داره قدم برمی‌دارد که این هم شد مسلک سوم.

حالا یه رجوعی بعداً دوباره به این‌ها به نحو مصداقی پیدا می‌کنیم.

این شد مسلک سوم.

مسلک چهارم که تعبیر مرحوم علامه طباطبایی این است که مسلک نبی خطمی‌ست.

اختصاص به امت اسلام دارد.

البته اختصاص به امت اسلام داشتن، انبیاء سابق هم جزو امت، خود انبیاء سابق جزو امت خطمی هستند.

امت‌هاشون همونجور که دیروز عرض کردیم امت اون نبی هستند.

اما خود نبی چی هستش؟

امت پیغمبره.

چون شاهدشون گفتیم یا به اصطلاح- جئنا.

ولقد جئنا.

آیه شریفه این است که به اصطلاح يوم يأتي من كل أمة بشهيد وجئنا بك على هؤلاء شهيدا.

روزی میاد که هر نبی شاهد امتشه، میزان امتشه و پیغمبر اکرم شاهد بر شهداست.

یعنی غیر از اینکه پیغمبر شاهد بر امتشه، یه نکته شاهد بر شهدا هم هست.

شهدا یعنی میزان‌ها.

یعنی انبیا.

بر اون‌ها.

لذا میزان و-- لذا اونا میشن جزو امت خطوی.

لذا نگیم انبیا پس تو اون مرتبه بودن.

نه.

انبیا تو این مرتبه بودن.

اما چی بودن؟

اما در این حال برای امتشون، اون نیاز امتشو، افق امتشون در اون حد بوده.

ممکن است خصیسینی از امت‌های اون‌ها به این مقطع رسیده باشن البته.

ممکن است شواهدی هم بر این دلالت دارد.

اما عموم امتشون بر اون رتبه بودند.

اما در نظام مکتب اسلام از اول هدف‌گیری برای این رتبه شده و اگر تو اون رتبه موندن هنوز جزو ناقصین هستند و باید بالاتر بیان.

از ابتدا هدف اولی لذا بلوغ انسانیت است.

شرافت انسانیت است که به این رتبه عموماً دعوت شده‌اند.

به این مرتبه مکتب چهارم، مسلک چهارم که مسلک محبت است.

مسلک این است که اگر تو قبلاً دنبال این بودی که عزت رو در بهره‌مندی می‌دیدی، امروز عزت رو در حقیقت إن العزة لله جميعا.

إن القوة لله جميعا.

قوت و عزت، شرافت.

لذا اگر خدا گفت این کارو بکن می‌کنم.

نه چون این کار بعداً به نفع من است.

اگر فرمود حیا داشته باش، نه به این جهت که بعد از این بهره‌مندی جنت به عنوان ثمره این حیا است.

نه، اگر می‌فرماید جهاد برو، نه به این عنوان که ثمره شهادت و جهاد، بهره‌مندی بالاتر در بهشت و حکمرانی در بهشت است.

نه به این عنوان که این هم ممدوح است و مطلوب است برای عموم مردم، بلکه چون خدا گفته.

چون من ملک او هستم.

من تعلق محض به او دارم.

او در حقیقت، حقیقت وجود است و من ظهوری از ظهورات او هستم.

او باید بگه به من چه کار بکن.

او بفرماید.

لذا همون مثل او، مثل دیگری نماز می‌خواند.

مثل دیگری حیا دارد.

مثل دیگری شجاعت دارد تو نظام ظاهری.

او شجاع است، این هم شجاع است.

او می‌جنگد در جبهه جهاد، این هم می‌جنگد در جبهه جهاد.

اما تفاوت این دو تا تو نگاه است نگاهی که محقق می‌شه حتی بفرمایید این حیا به خرج می‌دهد، اونم حیا به خرج می‌دهد، اون کسی هم که پسند عامه است هم حیا به خرج می‌دهد.

هر سه با حیا هستند.

هر سه شجاع هستند.

اما این شجاعت‌ها تفاوتش به چیه؟

ظاهر عمل یه جوره.

هر سه وایسادن در یک در حقیقت جبهه دارن می‌جنگن.

او می‌جنگد به طبق پسند عامه که میگه اگر نجنگم-- زبیر اینجوری شکار شد.

زبیر وقتی که امیرالمؤمنین علیه السلام یاد آورد براش که زبیر اگر یادتو جنگ به اصطلاح جمل، اگر زبیر یادت بیارم واقعه‌ای رو که بفهمی بر باطلی حاضری برگردی؟

گفت البته.

اگر خلاصه فهمیدم بر باطلم قسم خوردم برمی‌گردم.

امیرالمؤمنین علیه السلام گفت زبیر یادته یه روز من و تو جوان بودیم، داشتیم با هم می‌گفتیم و می‌خندیدیم پیغمبر رسید.

بعد رو کرد به ما، به تو گفت زبیر می‌خندی؟

دوست داری علی رو؟

گفت، گفتیم مگه می‌شه دوست نداشته باشم؟

گفت بترس از روزی که در مقابل او قرار می‌گیری و بر باطلی.

گفت به خدا یادم آمد، یادم آمد برمی‌گردم.

برگشت در حالی که می‌لرزید از شدت خطایی که کرده و کاری که مرتکب شده تا اینجا مقابل علی لشکر بسیج کرده.

یادش اومد.

عبدالله بن زبیر سر راه زبیر رو دید، پدر رو.

گفت زبیر چی می‌لرزی؟

گفت یه واقعه‌ای رو علی یادم آورد و دیدم که من بر باطلم باید برگردم.

حالا ببینید پسند عامه ببینید چقدر کار ازش [نفس کشیدن] به...

گفت زبیر کسی اگه تو الان برگردی باورش می‌شه که بگن زبیر به‌خاطر اینکه یه خاطره‌ای یادش اومد برگشت؟

یا میگن از علی ترسید و برگشت.

زبیر نقطه [صدای بچه] وجودی، قوتش و اون کمالشو تو چی می‌دید؟

پسند عامه.

خدا نبود.

اگر خدا بود اینجا تصمیمش متفاوت می‌شد.

چون پسند عامه بود بهش گفت زبیر اگه تو برگردی مردم چی میگن؟

میگن زبیری که سیف الاسلامه، اگر تو عرب یه شجاعی بخوان مثال بزنن میگن زبیره.

میگن زبیر یادش اومد یه خاطره.

میگن چطور تا حالا یادش نیومده بود این خاطره رو؟

الان که یهو علی و هيبت علی رو دید یهو یادش آمد این خاطره.

کسی حاضره بگه که زبیر به‌خاطر این خاطره برگشت؟

نه زبیر خودتو گول نزن.

مردم اینو در باره‌ت میگن.

مردم اینو در باره‌ت میگن.

قضاوت مردم نسبت به تو و شجاعت تو این است که ترسیدی.

ببینید نقطه ضعف انسان [صدای بچه].

خیلی از ما اینجاها زمین می‌خوریم.

وقتی حکم بین حکم الهی و نگاه مردم پیش میاد چیکار می‌کنیم؟

[مکث] خیلیا زمین می‌خوریم.

خدا رحمت کند از آیت الله بهجت رو.

ایشون می‌فرمود که هر انسانی قیمت دارد [صدای سرفه].

یه جایی که می‌رسه تا یه جایی مقاومت می‌کنه از یه قیمتی.

یه جایی که بالاتر می‌ره دیگه توجیهش می‌کنه.

میگه خب این قیمت دیگه خیلی بالاست.

قیمتش می‌شه انقدر.

یکی به صد تومن، یکی به صد هزار تومن، یکی به صد میلیون تومن، یکی به صد میلیارد تومن.

همین جوری برو بالاتر قیمت پیدا می‌کنه.

به یه جایی که می‌رسه دیگه می‌شکنه.

اِ-- ایشون می‌فرمود اگر کسی قیمت نداشت و هیچ اونجا نشکست با هیچ قیمتی امان از اغوا، امان از، ببخشید امان از تهدید.

تهدیدش می‌کنند آبروتو می‌بریم [مکث].

گاهی تهدید می‌کنند می‌کشیمت.

زن و بچه‌ت رو اذیت می‌کنیم، آبروتو می‌بریم.

او اولی خیلیا مقاومت می‌کنند.

یعنی نذار بزن کشته، اما آبرو رو حتی اونایی که تو اونجا حاضر بودند کشته بشن تو اینجا از آبرو می‌تر-- آبرو، برای حفظ آبرو چیکار می‌کنند؟

حاضرند چیکار بکنند؟

ازش یه سندی، یه فیلمی، یه چیزی، نقطه ضعفی می‌گیرن.

میگن اگر نکنی اینو روت می‌دیم.

چی می‌شه اونوقت؟

مجبور می‌شه تو یه مرتبه‌ای بگه حالا تا این مرتبه باهاشون همکاری بکنم که آبروم نره.

بعد یواش یواش می‌بینه که جلوی دسته هموناست، داره جلو اونا میره، او داره بقیه رو جذب می‌کنه [صدای بچه].

این همون چی هستش؟

مکتب پسند عامه تو وجود ما اگر حاکم شد نتایجش می‌شه این.

که مثل زبیری یه جنگی وایمیسته و به هلاکت می‌رسه که تعبیر امیر، امیرالمؤمنین علیه السلام این است که [صدای بچه]اگر کسی تو مکروهش و مستحبش با پسند عامه حرکت کرد، تو واجب و حرامش ناچار بوده که تو مرتبه، چون می‌ترسه از جهنم.

اونم در حقیقت، حقیقتش برگشته به خودش می‌گن.

نمی‌دونم تونستم این مسئله رو تبیین بکنم که ما آنچه که مبتلائیم ما حتی به مکتب انبیا نرسیدیم.

آنچه که مبتلائیم عمده ما در سبک زندگی و روابط‌مون بر اساس پسند عامه است.

بر اساس اون چیزی‌ست که مردم می‌پسندن، بر اساس همرنگ جماعت شد.

این بر همین اساس شکل گرفته.

خیلی از رفتارهای ما که اگر بشینیم مراقبه کنیم و محاسبه کنیم این‌ها رو، می‌فهمیم که شاید از صبح تا شام ما بسیاری از اعتباریات حاکم بر وجود ماست.

اعتباریات یعنی چی؟

عرف جامعه یعنی پسند مردم، یعنی عرف جامعه که این‌ها من این کارو اینجوری چون پسند-- بله البته انسان باید برای جذب اجتماع، مثلاً یه خانمی می‌گه من اگر مثلاً تلفن زده من تو کشورای مثلاً یه کشور اروپایی‌ام، پوشیه بزنم یا نزنم؟

اگر پوشیه بزنم همه منو به عنوان تروریست اصلاً نگاه می‌کنند.

خب عرض کردم خب اونجا پوشیه زدن قطعاً یه امر چیه؟

یه امر مذمومی در عرف مردم هست.

ولیکن برای اینکه نشون بدن اسلام اون رابطه جذب رو دارد و اینجور هولناک نیست، اونجا این مسئله خیلی وحشتناک می‌شه.

یعنی اونجا این کار برای اونا خیلی چی می‌شه؟

خیلی در حقیقت چی می‌شه؟

سخته تحملش.

لذا کاملاً نگاه‌ها بدبین می‌شد.

باید تو حرکت‌ها، تو نقطه‌های شروع، تو ارتباطات، پسند مردم رو نقطه جذب برای رفتن به مرتبه انبیا گرفت، نه پسند مردم رو انفعال و تسلیم گرفت.

اون پسند مردمی که ممدوح بود رو به عنوان نقطه جذب برای شروع حرکت دیگران و بردن‌شون به مرتبه بالاتر نقطه حرکت قرار داد.

اما نه نقطه انفعال انسان باشد که تسلیم بشود.

اگر به تسلیم رسید این مذموم است.

اما اگر به تسلیم نرسید بلکه نقطه جذب دیگران بود که من تو ارتباطاتم ارتباطی برقرار می‌کنم، تو روابط خانوادگیم با دیگران ارتباط برقرار می‌کنم حتی اگر می‌دونم این‌ها اموال‌شون شبهناک است.

رابطه‌ام رو قطع نمی‌کنم تا کم‌کم بتونم تاثیرگذار باشم.

نه رابطه‌ام رو قطع نمی‌کنم چون ناچارم.

چه کنم؟

می‌ترسم.

اگر گفت می‌ترسم تنها بشم، او پسند مردم است.

اگر گفت نه، من رابطه‌ام رو قطع نمی‌کنم تا بتونم تاثیرگذار باشم.

یه بنده خدایی می‌گفتش که من، وقتم داره می‌گذره، ما هنوز خیلی بحث داریم.

خیلی این بحث‌ها خیلی هم اجتماعی باید باشه هم فردی باید باشه هم معیارها و ملاک‌ها باید باشه.

تازه من حالا بله؟

جان؟

بله، مسلک چهارم هم که جزو حالا، بله.

این یه بنده خدایی می‌گفته بعضی از مثلاً اقوام ما، دخترخانم‌های اقوام ما پیش ما که می‌رسیدن یه خورده مثلاً حجابشون می‌آوردن جلوتر حفظ.

گفت یه دفعه من خلاصه مثلاً این‌ها رو دیدم، یه دعوای مثلاً تندی بهشون کردم که چرا اینجوری-- گفت از اینا از دفعه بعد دیگه حجابشون به ما که می‌رسیدن هیچ تغییری نمی‌دادن.

دیدم همون مقدار حیاییم که، ببین اگر درست به کار گرفته، تسلیم نه منفعلانه، درست.

که به جای جوری برخورد بشه که اون اگر پنج سان می‌آورد جلو، حالا شش سان بیاره، نه پنج سان بیاره دیگه اونم نیاره.

اگر برخورد به گونه‌ای بشه که اونم از دست بره، خب قطعاً اینجا این کار خودش اشکال داشته.

دقت می‌کنید؟

باید امر به معروف چی باشد؟

گونه‌ای باشد که بتواند اون‌ها رو نجات بده.

اگر او پسفردا گفت تو اگر با من اینجور برخورد نمی‌کردی، من همون مقدار حیا رو نجات می‌داد، حق دارد به همین نسبت به ما.

لذا امر به معروف و نقطه‌های حس-- چیزی که می‌خوایم به سمت تاثیرگذاری بریم خیلی خلاصه چی هستش؟

سخته.

باید با دقت و مراقبت باشد.

خب این تا اینجا این مس-- من این کتابو دستم گرفته‌م از این کتاب می‌خواستم بخونم.

کلی هم براتون فیش و اینا نوشته بودم که بالاخره این‌ها رو با فیش‌ها استفاده بکنیم.

ولی خب حالا این مقدارش گذشته.

حالا ببینیم که من از بابی که آخر وقت، وقت ضیغ نشه، این بحث در المیزان، در جلد یکم المیزان که حالا دوستان ترجمه فارسیش هم می‌تونن رجوع بکنند، ذیل آیه پنجاه و دو تا پنجاه و هفت که می‌رسد، یه بحثی رو ایشون اونجا منقده می‌کند این بحث رو که حالا ببینم خود آیه کدوم آیه می‌شود که این آیه شریفه که "أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ" که آخر آیه است که اول آیه چی می‌شه؟

اول آیه، صدر این آیه.

بله.

بله.

آهان این ذیل این آیه شریفه که "وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِۚ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ" و دنبالش می‌فرماید همون بحثی که عرض کردم که "أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ".

این آیه شریفه که تو المیزان میاد ذیل این آیه، یه بحثی رو اول ایشون بیان می‌کنه به عنوان الاخلاق.

تو این الاخلاق سه مسلک از این مسالک رو بیان می‌کنند.

مسلک پسند عامه رو و مسلک به اصطلاح انبیا رو و مسلک نبی ختمی رو.

و بعد دوباره یه قسمتی از این جلو می‌رود.

یه دو سه تا عنوان دیگه میاره بحثو جلو می‌برد.

بعد از اون دوباره س-- طبق این کتاب عربی ما دوباره در صفحه سیصد و هفتاد بحث اون اخلاقی.

تو اینجا اون مسلک پسند عامه‌ای که مذموم بود رو که مسلک مادیون و اشتراکی اونو بیان می‌کند.

بعد دوباره این سه مسلک رو هم به نحو اجمالی و با یه نکات دیگری اینجا بیان می‌کند.

این سه تا، چهار تا مسلک تو این به اصطلاح چند صفحه تو المیزان مطرح می‌شه.

آثارش هم بیان می‌کند نتایجش هم تو اینجا بیان می‌کند و مث-مثال هم می‌زند.

مثال‌های خیلی خوبی هم می‌زند که الان متأسفانه ما نرسیدیم.

بعد تو المیزان ااا چون مسلک چهارم رو بر اساس محبت می‌دونه و حرکت رو حرکت هبی و شوقی می‌دونه بحثی رو به عنوان محبت توی در حقیقت ااا چند صفحه بعد از او که حرکت هبیه رو و بحث محبت رو اونجا شکل می‌ده که دوستان اون رو هم حتماً رجوع بکنند برای این بیان ما به کار میاد.

منتها برای اینکه اگر یه موقعی اینو رجوع کردید، کتاب رسالت الولایه علامه طباطبایی اصلاً محورش همین بحث است.

رسالت الولایه.

محورش اصلاً بر اساس این است که اون مسلک چهارم رو به نحو اتمش بیان بکند و طبقات اصناف مردم رو در حرکت تو اینجا بیان می‌کند که سه طبقه هستند.

سه طبقه اصحاب یمین، اصحاب شمال و سابغون.

بعد اصحاب یمین دو دسته می‌شن خودشون.

اصحاب یمینی که ااا به اصطلاح ااا حالا می‌فرماید که دو چیز در ااا حیف می‌شه.

نمی‌دونم چیکار بکنیم چون می‌خوایم سؤال و جواب هم بشه.

حالا بله.

حالا من فقط، فقط معرفی کتاب بکنم چون ورود پیدا کنیم که دو اصل مبتنی-- همه این مسلک‌ها بر دو اصل مبتنی‌اند.

یکی انقطاع، یکی توجه.

انقطاع، بریدن، توجه، پیوستنه.

بر دو چیز همه این‌ها.

از چی منقطع بشیم به چی بپیوندیم.

نقطه انقطاع چی باشد؟

نقطه-- هر کدام از این مسلک‌ها نقطه انقطاع‌شون و نقطه پیوستن‌شون باید معین بشه.

چهار تا مسلک، چهار تا نقطه انقطاع داریم، چهار تا نقطه پیوستن.

که این‌ها هدف رو روشن می‌کنند.

انقطاع از چی؟

پیوستن به چی؟

بعد راه چگونه است؟

مسیر چگونه است؟

تو هر کدوم از این‌ها باید حالا مسیر معلوم بشه.

دیگه الان ااا خود ماهیت بحث رو که خواستیم فقط شکل بدیم ااا این رساله الولایه رو دوستان حتماً ببینن ترجمه هم شده.

ترجمه رساله الولایه به اسم طریق عرفان چاپ شده به صورت‌های مختلف.

این طریق عرفان یه ترجمه تفصیلی‌ست.

برای دوستان جوان قابل استفاده‌ست این.

بله.

یه اشتباه ترجمه، اشتباه خب دیگه.

تنعیت درست نیست.

بله.

مسلک چهارم که اشتباه داره ترجمه‌ش.

خب حالا دیگه من چون نخوندم این رو.

اما خب من از رو-- ما عربیش می‌خونیم دیگه به فارسی‌ها توجه نداریم دیگه.

ولی خب به عنوانه که دوستان می‌تونند رجوع بکنند.

البته حواشی آورده از علامه طباط-- از آقای حس-- به اصطلاح حسن زاده، از آقای جوادی، از آقای ممدوحی.

گاهی یه نکاتی رو ذکر کرده تو اینجا که می‌تونه در تبیین [صدای سرفه] برای دوستان مفید باشه این ااا به اصطلاح کتاب به اسم طریق عرفان آمده.

البته چون کتاب س-- الولایه سنگینه، هیچ کدوم از شرح‌‌ها نمی‌تونند حق مطلب رو واقعاً ادا-- عصاره سفرنامه علامه طباطبایی‌ست.

یعنی سفرنامه معنوی علامه طباطبایی، کتاب شریف الولایه است که عالی‌ترین مدارج کمالی‌ش رو تو همین کتاب الولایه طی کرده.

لذا هر کسی به قدر وسعش تونسته به این بپردازد.

این کتاب ترجمه فارسی شده.

البته ترجمه‌های دیگه‌ام شده.

یه کاری هم از طرف آیت الله جوادی کردن دیگه یه خورده سنگین‌تر می‌شه که تحریر رسالت الولایه.

که درس داده ایشون این کتاب رو و این درس‌ها تحریر شده در دو جلد این شکل گرفته.

که این مباحثی که به اصطلاح خدمت شما عرض کردیم در جلد به اصطلاح اولش، عنوان جلد اول میاد تو صفحه تقریباً ااا حدود صفحه سیصد و ا بیست به بعد، حدود صفحه سیصد و بیست که گروه‌های مردم رو در گروه‌های مختلف، سه گروه‌های سه‌گانه که از حیث انقطاع و این‌ها هستش مطرح می‌کند از صفحه سیصد و هفده به بعد.

که مطرح می‌کند این‌ها رو و بعد دست-- سه گو-گروه‌های سه‌گانه رو خصوصیات‌شون رو، روش‌هاشون رو اینجا بیان می‌کند و در جلد دوم ااا به اصطلاح به طبق همون الولایه که بوده از صفحه ااا به اصطلاح دویست و نود و سه به بعد اصناف سه‌گانه مردم در فهم و عمل به دین رو که نقاط انقطاع و فهم‌شون رو.

خیلی نکات زیبایی‌ست.

حیف که ما نرسیدیم بقیه مطالب رو در اینجا برای دوستان بیان بکنیم و حتی زیبایی‌های [صدای سرفه] مسلک چهارم که اون اوج این بحث هست و جذابیت ویژه خودشو داره که انسان [صدای سرفه] با خدا چه نوع رابطه‌ای برقرار می‌کند، حالش چگونه می‌شه؟

همه این‌ها موند.

حالا اگه دوستان تا اینجاست- مثلاً.

دیگه اگه ما بخوایم جلسات رو اینجوری ادامه بدیم، هر جلسه‌ای یک دو تا جلسه متمم می‌خواد.

مثلاً همین جاست.

بله، ولی خب دیگه همین ما دنبال جرقه زدن‌ها بودیم فقط.

درسته، ولیکن من دوست دارم خودمم آماده‌ام کرده بودم خودم رو برای اینکه این مباحث رو تا اونجا بریم جلو.

اما خب دیگه ااا بعد ایشون با مثال می‌زنه که تو این الولایه ااا خیلی زیبا می‌فرماید که ااا بذار سؤال اگه دارید بکنید که دیگه اینو وارد نشیم.

چون وارد هم بشیم اونوقت حیف می‌شه ناقص و نیمه مطرح می‌شه.

اگه سؤال دارند دوستان.

بله.

بله.

بله.

ااا سفر انسان قبل از دنیا چگونه است؟

آیا این سفر تأثیر بر نوع سفر در دنیا دارد؟

این سفر چگونه تعیین می‌شود؟

همان علم لدنی خداوند نسبت به انتخابات‌مان در دنیاست.

[صدای سرفه] سفر قبل از دنیا یکی از پیچیده‌ترین سفرهایی‌ست که ااا مبانی و مقدمات زیادی رو می‌خواد.

اما به صورت اجمال می‌شه گفتش که اون سفر [صدای سرفه] در نظام دنیایی ما اثر دارد.

اما قبلیت اون سفر، قبلیت زمانی نیست.

نکته‌ش این است.

که قبل از دنیا هست اما نه قبل زمانی.

قبل زمانی اگر باشد، اونوقت باید بگیم پس اونجا اختیار چی می‌شده؟

پس تأثیرش در اینجا منه-- این قبل هست اما نه قبل زمانی.

این کلید فهم بحث است منتها البته تفصيل می‌خواهد.

[صدای بچه].

اون سفر در این سفر تاثیر دارد لذا اون نشئه میثاق و عالم زر مرحوم علامه ذیل آیه الست بربکم اذ اخذ ربک من بنی آدم به این آیه که رجوع کنید در المیزان.

شش نظر رو در این مسئله مطرح می‌کند که عالم زر و عالم میثاق چیه؟

و بعد نظر خودشون رو مطرح می‌کنند.

البته از آیت الله جوادی هم ذیل آیه مفصل بحث کردند.

دوستانی که بیشتر این سفر رو می‌خوان باید به این دو جا رجوع بکنند.

همینقدر بیشتر الان نمیشد بحث رو باز بکنیم.

اگر دوستان سؤال دیگری دارن.

بله بفرمایید.

شما بحث [صدای بچه] پسندی رو می‌گید که از نظر پسند عرف می‌رسید به خدا.

ولی الان تو چیزی ما در سطح جامعه می‌بینیم حتی در سطح کلام جامعه داریم می‌بینیم اینه که مثلاً میگن که خدا رو باید داشته باشی ولی پسند عرفاً برای بقای خودمون باید داشته باشیم.

یعنی می‌تونیم بگیم همون سندهایی هم که ابو حنیفه و- بله.

دیگران هم.

یعنی ما باید تا وقتی که قراره باشه، یعنی این ارتباط رو با جامعه دیگه داشته باشیم باید این که پسند عرف رو قبول کنیم.

و دلیلی که میارن [صدای بچه] بعضیا برای این دلیلیه که مثلاً اِ-- امام علی هم می‌تونست خلافت رو بذاره کنار بگه از این چیزایی که حکومت بالاخره یه خطاهایی داشته یاد داشته بذاره کنار.

یعنی یه جاهای دنیا چیز خوبیه ولی که اَ-- امام‌ها به خاطر پسند عرف نبود از اون چیزا گذشت نکردند تا اینکه این- بله.

فرهنگ براشون به- بله سؤال خوبی‌ست و جای باز شدن مسئله هم خ-- اما به مقدار اجمالی که اینجا میشه ما عرض کردیم پسند عرف، یه مرتبه پسند عرف، پسند عرف فطری‌ست.

پسند عرف فطری قابل شروع از اونجا هست.

پسند عرف فطری.

اما پسند عرف مضموم یعنی شکل گرفته، رنگ گرفته، اصلاً در دین به او سفارش نشده.

اگر می‌بینید که مثلاً امیرالمؤمنین علیه‌السلام یا حضرات معصومین قیام نکردند و جهاد و شهادت در دوره اون‌ها مثلاً در بعضی از دوران‌شون نبوده، نه به لحاظ اینکه عرف نمی‌پسندید چون قیام و شهادت لوازمی می‌خواد از جمله این است که باید یار داشته باشن.

امام صادق علیه‌السلام فرمودن اگر من به تعداد این گوسفندا نیرو داشتم قیام می‌کردم که بعد شمردند هفده تا گوسفند بوده.

یعنی بالاخره قیام و شهادتی باید باشد که تأثیری بگذارد نه پسند عرف باشد.

حتی اگه هفده نفر باشند حاضر قیام کند علیه اون عرفی که چی هستند؟

تمام جامعه رو گرفتند.

[صدای بچه] لذا انبیا که آمدن بر خلاف پسند عرف قدم برداشتن.

انبیا-- موسی کلیم آمده اذهب到 لفرعون انه طغی.

یا وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمدند تو شورای خلافت به او گفتند تو اون شورای که عمر برای خلافتش، گفتند شما بر اساس قرآن و سنت پیغمبر [صدای بچه] و سیره در حقیقت دو خلیفه قبل عمل کن.

گفت من بر اساس قرآن و سنت پیغمبر اما نه.

خب پسند عرف این بود که اینو بپذیرد.

اما امیرالمؤمنین نمی‌پذیره.

نمی‌گه زیر بار پسند عرف میرم.

[صدای بچه] پسند عرف غیر صحیح زیر بار رفتنش کلاً از شرک است.

یعنی پسند عرف غیر صحیح از-- در حقیقت شرک خفی هم نیست بلکه شرک جلی است که او رو معیار دیده برای عملش، نه خدا را.

لذا اینگونه نبوده که حرکات معصومین، حضرات معصومین و انبیا برای-- لذا انبیا که می‌آمدند همه مردم مخالف‌شون بودند ابتداً.

بعد شروع می‌ک-- می‌کردند به حرکت تا یکی یکی چی کار بکنند؟

تغییر.

و الا قاعده این بود که وقتی همه مردم مخالف‌اند اصلاً برای چی آمدی؟

اقلش این بود که تا آخر اکثریت مخالف‌شون بودند.

اقلاً این بود که اکثریت ها-- لذا نمیگن چرا قیام کردی با اینکه اکثریت مخالف یا همه مخالف بودند چرا آمدی؟

ابراهیم خلیل تنها موحد بوده در دوره خودش در برهه‌ای از عمرش [صدای بچه] اما باز هم دست از بت شکنی‌ش که پسند عرف بوده [صدای بچه] این بت‌ها، دست برنداشت.

منتها عرف چی بوده؟

عرف غلط بوده، نه عرف در حقیقت چی؟

عرف فطری نبوده.

پس خلط بین عرف فطری و عرف حقیقی باعث میشه که ما گاهی بگیم پسند عرفه و این عرف همون عرف غلط رو در نظر بگیریم.

این به هیچ وجه در نظام الهی و مکاتب الهی و مسالک الهی پسند عرف به این معنا هیچگاه در حقیقت عذری و بهانه‌ای و به اصطلاح وجه موجهی برای انسان‌ها نبوده و خدای تعالی اصلاً تخطئه کرده که اکثرهم لا يعقلون.

اکثرهم لا يشعرون.

اگر بخواهی نگاه به اکثریت بکنی همیشه تو هر جامعه‌ای، نه همیشه اکثریت خطا می‌کنند.

اما اینگونه نیست که اکثریت ملاک باشد.

ممکنه در برهه ای اکثریت صحیح عمل بکنند، بوده در جایی.

اما اینکه بگی اکثریت پس همیشه ملاک است میگه نه، نگاه قرآن به این نیستش که هر اکثریتی چی باشد، اکثریت اهل تشریع، اکثریت مؤمنین در حقیقت بله ممکنه که این‌ها به خطا کمتر دچار بشوند.

نه اون که خطا نباشد.

ممکنه به خطا کمتر دچار بشوند به شرطی که اون اکثریت میزان داشته باشد.

اما اکثرهم لا يعقلون.

اکثرهم لا يشعرون.

در حقیقت این تو نظا-- نگاه قرآنی ببینید اکثر رو در قرآن ببینید چقدر در حقیقت-- و قليل من عبادي الشکور.

کمند که شکورند به مرتبه شاکر بودن که البته مرتبه اخلاص [صدای بچه] می‌رسند.

اگر یه سؤال دیگه هم باشه تمام شده.

دیرتون میشه.

بله دیر میشه دیگه.

یه سؤال بپرسم.

یه سؤال بپرسید اما تا یه دقیقه جواب بدم.

[صدای بچه] ناصرت گفتن که دیدگاه افواجا- بله.

می‌گم این نگاه حداکثری که ما می‌کنیم که از اون نگاهی که میگیم همه فطرت دارند، ما یه نیروی خدایی تو همه داریم- بله.

تو جهان هستم همه به سمت من نقلاب می‌شن.

بله.

یه موقع اینو نگاه مثبت نگاه می‌کنیم که همه رو می‌تونیم جذب کنیم.

یه موقع سلطه فضای شیطانی و اینکه همه تو عرف فضای عرفی‌اند و تو فضای الهی قدم نمی‌ذارن حتی تو فضای دین دارا هم می‌بینیم که بعد سی سی انجام میدن و امثالهم.

خب مگه این دو تا رو چجوری باید جمع کنیم، تلفیق کنیم یعنی تو نگاه حرکتمون، تبلیغمون.

ببینید ما جریان انقلابو داشتیم.

عرف شکل گرفته در زمان انقلابو شما شاید اکثریت یادتون نیاد.

یه عرف پسند ظالمانه بود مؤمنین، محدودی از مؤمنین هم مقابله داشتن و حرکت منفی عمدتاً داشتن.

اما امام که آمد توانست با اون تقليب قلوب، با اون حداقل مکتب الهی که حرکت حبّی ایجاد کرد، نقطه فطرت رو هدف گرفت و این انقلاب با این نقطه فطرت شکل گرفت.

لذا عرض کردیم که تو سختی‌ها و حوادث اون فطرت‌ها دوباره چی میشه؟

میتونه از اونجا م-مورد خطاب واقع بشه.

لذا امام مخاطبش رو، خطابش رو به اون نقطه فطرت قرار داد و گرفت.

چون حوادث رو هم خدای تبارک و تعالی به گونه‌ای پیش آورده بود که این نقطه گرفت چون باید بگیره آمادگی هم باشد.

این گرفت و چی شد؟

و تونست انقلابی در وجود افراد حبّاً و شوقاً ایجاد بکند.

البته ما نتونستیم اینو تثبیت بکنیم و بهره‌مندی درست داشته باشیم.

اما خدای تبارک و تعالی یه همچین کاری رو ایجاد کرد که با اینکه عرف مضموم مسلط شده بود اما همونایی که تحت عرف مضموم هم بودند با شوق و اختیار عموماً اومدن تو این نگاه و وایسادن پای کار تا برهه‌ای البته تا دوباره نقارها و جدایی‌ها یواش یواش از هم، ما رو جدا کرد.

لذا این نقطه فطرت قابل تخاطب و انبیا با این وارد میشن مردم رو و نجات میدن.

انشاالله خدای تبارک و تعالی این مسالک اربعه رو برای ما جوری مرزهاشو روشن بکند که هیچگاه به مسلک اول گرفتار نشیم.

و اگر در مسلک دوم هستیم حرکتمون با سرعت زیادی از او و عبور از او به مسلک دوم و مسلک سوم انشاالله که مسلک چهارم که مسلک ن-نبی ختمی‌ست انشاالله منجر بشه و با اولیاء خودش انشاالله به برکت این ماه رمضان و ماه رحمت انشاالله هممون به اون مسلک چهارم و حرکت حبیه انشاالله برسیم.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

معلوم میشه که هر جلسه‌ای سه چهار ساعت می‌خواد خلاصه.

[سخنگوی 1].

الان که نمی‌دونم باید برن جایی، باید برن الان جلسه‌ای دارن.

[سخنگوی 1].

خلاصه دوازدهم ما هستم.

از اونجا به بعد نه انشاالله.

قول ندادم.

می‌تونم بعداً باهاشون- [سخنگوی 1].

دوست دارن نظرشون رو به آقای به اصطلاح نزلی و جناب آقای جا-جا-جادری حتما بیان بکنند یا آقای وارسی.

ایشون این صد بزرگوار به ما انتقاد کردن که تصحیح کنیم مسئله رو انشاالله تو ادامه بحث.

[سخنگوی 1].

حالا ما نمازخانه که ربطی به نمازخانه فقط اینجا راه جدا کردن خواهران نیست و اینکه حالا امکان جدا کردن خواهران نیست باید با این فرد که نماز رو نخواند برن بیرون، یا باید معطل بشن.

اگه مشکل ندارن می‌تونن اینجا بیان نماز بخونن اگر ندارن دیگه، می‌تونن داداش‌ها و خواهرام یه مسؤولیتی بر عهده بگیرن.

[سخنگوی 1].