د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴
دارای متن همگام
اصالت فرد یا اجتماع - فردِ شامل
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۱:۴۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۰۲
«كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ» <span class="ayah-ref">(انعام/۱۰۸)</span>
۲:۲۱
## جمع در قیامت و حقیقت پیوستگی
۱۷:۱۲
## حرکت کاروانی و اصالت فردِ شاملِ جمع
۲۰:۳۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل بریکه کرم لجهت ابن الحسن
صلوات الله و آله و آبه
فی هذه الساعة و فی کل ساعة
و ایدا و حافظا و عائدا و ناصرا و دلیلا و عینا
حتی تسکنه ارزقه طاعت متعه
فی غاته. انشاءالله از یاران یا آدم ولیپرور سروران حضرت باشیم
صلواتی سردهیم و ارادت کنیم.
اللهم صل على
محمد آله محمد و عن جدم.
بحثی که انشاءالله امروز
در خدمتش هستیم به عنوان موضوع سومی که داره مطرح میشود
بحث این است که ما در سیر و سلوک الهی
حرکت میخوایم بکنیم و
این حرکت میخواد محقق بشود.
آیا اصالت با فرد است،
تنهایی است یا اصالت با جمع است؟
یا بحث دیگری در فضای این بحثه است؟
آیا انسان باید اون
خودش رو که منشه
چگونه تعریف بکند؟ من انسان چیست؟
چگونه است؟ کیست؟
اگر معلوم شد که من
انسان کیست و چیست،
اون موقع میتواند درست تشخیص بدهد که اصالت با فرد است در نظام سلوک الهی
یا اصالت با جمع است یا معنای دیگری است.
یکی از بحثهایی است که
تو طول تاریخ
سیر و سلوک اخلاقی نه فقط تو
تاریخ سیر و سلوک اخلاقی بلکه
تو تاریخ اصلاً شناخت انسانی
کاملاً مورد نزاع بوده و همیشه از اون مباحثی بوده که
تشخیص اینکه کدام یک از اینها اصل است
در نظام انسانشناسی اسلام تاثیرات اساسی داشته
و راه انسان رو میتو- میتواند استشعار بکنه.
خوب تعیین بکنه که عزلت
اصل است که گاهی تمسک به این آیه شریفه میشود.
یا ایها الذین آمنوا
عليكم انفسکم لا تضروا بمن ضل
اذا اهتدیتم. حواستون به خودتون باشه
که اگر حواستون به خودتون بود،
اگر دیگران گمراه شدند
لا تضروا بمن ضل
اذا اهتدیتم. اگر شما هدایت شده باشید.
آیا اینگونه است؟ یا به تعبیر دیگری این است که من انسان باید خوب تعریف بشه.
اونوقت من انسان اگر خوب تعریف شد، معلوم میشه که این
عليكم انفسكم و شما باید به خودتان، خودتان کیست؟
آیا یه امتاند این خود؟
آیا یه فرد است این خود؟
اینها باید خوب تو دست
زبان قرآنی و زبان دین خودش رو خوب نشون بده.
اگر دوستان خواستند که این بحث رو به منبع و مرجعی رجوع بکنند که
تحقیقات بیشتری داشته باشند،
کتاب جامع و تاریخ
شهید مطهری در سلسله
جهانبینیها که عنوان
پنجم این سلسله جهانبینیها رو پیدا میکند،
کتاب بسیار مفیدی است و شاید
کمنظیر است در این بحث.
هرچند این بحث تکمیل بیشتری میخواد اما
یکی از جاهایی که به بهترین وجه این بحث رو بیان کرده، کتاب جامع و تاریخ
شهید مطهری در سلسله جهانبینیها است که
اقوال مختلف رو جمع کرده.
تقریباً تاریخچه مسئله رو بیان کرده و قول حق رو هم
اونجا تبیین کرده. از جمله جاهای دیگری که دوستان میتونند رجوع بکنند،
الغدیر زیر آیه شریفه کان الناس امه واحده
بعد از اون که در حقیقت این آیه شریفه تو سوره بقره مطرح میشه، یک سری بحث مستوفایی در بحث
حقیقت اجتماعی انسان مطرح میکند و مبانی مختلفی رو اونجا
بیان میکند. پس این دو موضع،
دو موضعیست که برای شناخت بیشتر بحث کاملاً قابل استفاده است.
جاهای دیگر هم هست اما این دو تا خیلی
با بحثی که داریم عرض میکنیم تناسب داره.
از جمله کتاب تعلیم و تربیت آقای مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام،
زیر یک فصلی که عنوان فصلش هم هست
به اصطلاح توصیه من که عنوان فصلش در این
کتاب تعلیم و تربیت در اسلام،
عنوان فصل این است که
اگر دوستان خواستند رجوع بکنند برای توسعه خودی.
این توسعه خودی که فصل،
به اصطلاح فصلها شماره نداره.
فصل همین توسعه خودی
که مفصل هم نیست، یه شاید ده دوازده صفحه بیشتر نیست.
آخر بخش اول اینو میتونن رجوع بکنند.
اگر کسی دقیقتر خواست و خیلی اصطلاحیتر و عمیقتر توی این بحث خواست،
یه کتابی به اسم جامعهشناسی متعالیه چاپ شده که از آقای ابراهیم
خانی، هستیشناسی حیاتهای اجتماعی.
این، اونوقت در
صفحات مثلاً حدود اصطلاح صفحات
صد و مثلاً سی و صد و بیست و خوردهای، فصل سوم،
تبیین فلسفی هویت اصیل حیاتهای اجتماعی.
در اونجا هم که از صفحه صد و
هجده شروع میشه بحث مفیدی تو این مسئله، منتها با یک قدری دقتهای فلسفیتر اونجا هست.
اما اونچه که مرتبط با
بحث ما باشه بحث اخلاقی فقط میخوایم بیان بکنیم.
اون سه جایی که عرض کردیم
مفصلتر از بحث اخلاقه، بلکه کل بحث انسانشناسی رو داره
مطرح میکند. لذا ولی خیلی مفیده.
شاید یکی از بحثهایی باشه که
اگر تو ذهن شما خوب شکل بگیره
از تواناییهای وجود انسان.
ما بسیاری از تواناییهای وجودمون رو نمیشناسیم.
چون نمیشناسیم استفاده ازش هم خوب
نمیکنیم. میدونیم چشم داریم
و از چشممون استفاده میکنیم چون چشم و کاربرداشو میشناسیم.
از گوشمون استفاده میکنیم چون کاربردهای گوش رو
میشناسیم. اما از ملء جمعیمون، از روح جمعیمون که چه توانایی دارد زبان نمیدانیم
و چه حقیقتیست و چه قوایی دارد و چه قسم عهدی دارد خبر نداریم.
نمیشناسیم. چون نمیشناسیم استفاده ازش نمیکنیم.
یکی از قوای وجودی انسانه که هر چقدر این بیشتر به کار گرفته بشه، درستتر شناخته بشه،
یکی از تواناییهاست که انسان رو از زمان
و مکان فراتر میبرد.
نه محدود در زمانش میکند،
نه محدود در مکانش میکند.
این توانایی حیات جمعی و روح جمعی.
حالا انشاالله تو وسط بحث این بحث بیشتر باز میشه.
اما چرا این بحث رو عنوان بهش دادیم؟
ما بینیم که افراط و تفریط در این مسئله
کاملاً راه سیر و سلوک رو تغییر میده.
که آیا حرکت سلوکی فردی محض است
یا باید جمعی باشد و جمع اصل است
یا نه؟ یه حرکتیست که فرد و جمع در اینجا
جمع شدهاند و نحوه جمعشون چگونه است.
ما نگاه به اجتماع که میکنیم الان شما عدهای در اینجا نشستید.
آیا علاوه بر اینکه افراد در اینجا هستند،
یه حقیقت دیگری هم در اینجا محقق است؟
یه افرادی در اینجا هستید. آیا یک حقیقت دیگری هم در اینجا ق--
محقق است غیر از این افرادی که هستند یا حقیقت دیگری نیست؟
فقط همین افراد هستند منتها جمع شدن کنار همدیگه، جمع شدنشون هم شده چی؟
یک قیدی براشون و الا یک حیات جدیدی ایجاد نکرده.
این نگاه یعنی اصالت فرد.
این نگاه یعنی چی؟ یعنی اصالت فرد.
یعنی افراد در یه جایی که جمع میشن
مثل یه کشور، مثل یه قبیله، مثل یه خانواده،
مثل یک جمع، درسته؟
امت هر جا که جمع میشن،
افرادند. مثل یه لشکر، افرادند اینها.
چیزی غیر از این لشگر و افراد و کشوری که
افراد اون کشور، چیزی غیر از این نیست.
فقط این اصالت فرد یعنی این.
یعنی مثل، مثل،
اِاِاِ دیگه بخوایم مثال بزنیم که خیلی واضحش بکنیم،
دانههای شکری که کنار هم قرار میگیرن.
حالا شما بریزید توی لیوان این دانههای شکر.
درسته که این کنار هم هستند
اما حقیقت این است که اینها دانه دانهاند.
چیزی به غیر از دانه دانه های شکر در کار
نیست. ارتباط دیگری بین اینها برقرار
نیست غیر از این دانه. این اصالت فرد است.
این محض اصالت فرد یعنی این.
پس هر کسی خودشو با خودش اگرم در کنار دیگران
قرار میگیرد، این در کنار قرار-- دیگران قرار گرفتن تاثیر و تأثری رو آن چنان ندارد که او را از فردیت خارج کند.
درسته؟ این یه نگاه. یه نگاه هم این است که نه، انسان
مثل در حقیقت این دانههای شکر نیست که کنار هم اینجوری قرار بگیرند.
بلکه اصالت با جمع است.
هر دو نفری که کنار هم قرار میگیرند بلافاصله تاثیر و تأثری رو هم دارند که اصلا نمیتونند از این جلو بگیرند.
اختیاریشون هم نیست. حتما اصالت با
یه حیات جمعیست و حقیقت افراد در اونجا تابع
حیات جمع است. بعضی از نگاههای پروی که نگاه جبر
محیط رو مطرح میکنند، جبر اجتماعی رو مطرح میکنند، به این مبتلا است.
به جبر اجتماعی محکومند. ارادههای افراد مقهور،
فرد در اونجا اراده خاصی ندارد.
لذا اینجوری نیستش که فرد قدرت تغییر را داشته باشد در
این اجتماع بلکه مقهور تغییر است.
این هم یه نگاه. ما الان این دو تا نگاه که در دو سر مسئله قرار دارد رو
خیلی بهش نمیخوایم بپردازیم به همین مقدار.
اما دو تا نگاه دیگه هست بین این دو تا که یکی این است که
رابطههای اجتماعی و ارتباطات اجتماعی مثل اجزاء یه ماشیناند که ترکیب صناعیست.
مثلا الان این سالنی که در اینجاست یه ستونی دارد، سقفی دارد، کفی دارد، دیواری دارد.
اینها با همدیگه سالن رو ساختند.
هر کدوم هم یه وظیفهای به عهدهشونه.
یا یه ماشینی که داره کار میکنه راه میرود،
هر جزئی یه کارکردی دارد که هر کدوم نباشند این ماشین راه نمیره.
این مجموعه با همدیگه راه رفتن رو،
لذا این نتیجه راه رفتن نتیجه مجموعه.
اما این افراد با همدیگه،
این هر کدوم یه کارکردی دارند
اما بیش از این رابطهای با همدیگه
ندارند. رابطهشون یه رابطهی
این است که این چرخ دنده باید اینجوری بچرخد، این لاستیک باید اینجوری بچرخد.
بیش از این ارتباطی ندارند و این چرخ دنده چرخیدنش باعث چرخیدن این لاستیک میشود.
این گیربکس وقتی مثلا میچرخد، این چرخش دندهها
باعث حرکت چی میشود؟
دیفرانسیل و دیفرانسیل هم مثلا لاستیکها و انتقال در حقیقت حرکت به
ماشین میشه و این ماشین مجموعهاش حرکت میکند.
این یه نگاهه که ترکیب انسانها
یا افراد ترکیب صناعیه مثل اجزاء یه ماشین.
این یه نگاه است. یه نگاه دیگر این است که
ترکیب افراد با همدیگه مثل ترکیب یه ماشین نیست، بلکه مثل چی هستش؟
مثل مثلا شما حساب کنید که
گاهی میگن مثل ترکیب
اکسیژن و هیدروژن است که ازشون آب تولید میشه
وقتی اکسیژن و هیدروژن با هم کنار هم قرار بگیرند ترکیب بشوند از اونا چی تولید میشه؟
آب. آب که تولید بشه آب یه عنصر جدیده.
نه خصوصیت اکسیژن رو دارد نه خصوصیت
هیدروژن رو داره. مجموع دو خصوصیت هم نیست.
این جوری نیست که مجموع دو تا ضمیمه شده باشه با همدیگه.
مثل آب و شکر نیست که مجموع دو خصوصیتی داشته باشد.
هم آب باشد هم شکر باشد.
نه. آب که از اکسیژن و هیدروژن تشکیل میشه مجموع دو خصوصیت نیست.
دقت میکنید؟ اینم یه بیانه برای حیات اجتماعی که میگن مثل ترکیبهای طبیعی میمونه.
خب اگر مثل ترکیبهای طبیعی شد،
نحوه این ترکیب طبیعی دیگه
فرد در اونجا موثر
نیست وقتی ترکیب صورت میگیره.
چون دیگه اکسیژن در آب دیگه الان دخیل
نیست. هیدروژن دیگه الان با اینکه حضور داره اما دیگه حیات آب یه حیات جدید.
یه نگاه دیگری هست. پس این دو تا نگاه رو هم الان ما فقط مطرح کردیم.
ترکیب صنعتی، ترکیب طبیعی.
یه نگاه دیگری هستش که ارتباط افراد با همدیگه وقتی کنار هم جمع میشن
حتی مثل ترکیب طبیعی نیست.
بلکه افراد در کنار هم افرادند.
زید، زید است. عمرو، عمرو است.
در کنار هم. زید از بین نمیره با عمرو یک
بکر جدیدی، فرد جدیدی ایجاد بشه که غیر از این دو تاست.
درسته؟ حسن و حسین کنار هم قرار میگیرن.
اینجور نیستش که از این دو تا یه فرد جدیدی مثلاً به اسم مثلاً محمد اینجا چی بشه؟
تولید بشود که دیگه حسن و حسین تو اون منحل باشند.
نه اینجوری نیست. مثل آب نیست.
بلکه حسن، حسن است و حسین، حسین است.
در کناری که اینها در
عین که اینها هستند اما یه ترکیبی هم اینجا ایجاد شده که اون ترکیب هم واقعی است.
همه حرف ما میخوایم این رو تعیین بکنیم.
که حالا عرض میکنم که انسان مراطبی از
وجود دارد. مراطبی از من دارد.
از من مادی جسمی شروع میشه
تا من در حقیقت خلقی و مثالی یا بدن مثالی بگیم.
میشه بدن مادی. یه بدن مثالی ما داریم که بدن مثالی ما
به اصطلاح متخذه از اون صور و اخلاق و رفتارهای ماست.
یعنی اون اخلاق و رفتارهای ما بدن مثالی ما رو میسازد.
که این بدنهای مثالی
انسان وقتی تو خواب هست اون بدن مثالی مشغول فعالیت و نمیدونم
همه رفت و آمدی داشته باشد.
او محدود به مکان و زمان نیست.
هر چند در مکان و زمانهای مختلف سیر میکند.
اما نه زمان عائل اوست، نه مکان عائل است.
میتونه به گذشته بره، میتونه به آینده بره.
میتونه همین الان در مکان دیگری که
بسیار دور از دسترس اینجاست، کتاب God نرفته سفر کند
و میتونه در همان آن برگردد در دورترین نقطه مقابلش قرار بگیرد.
میبینید تو خواب اینها همه امکانپذیره حتی تو تصور
این امکانپذیره. این بدن مثالی سعهاش
مثل محدوده اش مثل محدود بدن
مادی نیست. چون انسان مراطبی از ابدان رو دارد،
اتحاد در انسانها بلاحظ بدن مادی امکانپذیر نیست.
قطعاً ابدان مادیشون
محفوظه و هیچگاه با همدیگه ارتباطی پیدا
نمیکنند که محو یکی در دیگری.
حتی دو عاشق و معشوق هم هر چقدر عشقشون شدید بشود،
این گونه نیستش که میگن ما
در حقیقت یک روحیم در دو بدن.
این دو بدن باید چی باشه؟ محفوظ است.
دو بدن، دو بدن بودنش از بین نمیرود.
اما امکان اتحاد
و ارتباط در ابدان مثالیه
چرا؟ اونجا خیلی محتمل است.
اونجا امکانپذیر است. لذا
ارتباط و اتحاد امکانپذیر است
و من جمعی و روح جمعی انسان تو ناحیه اب--
بدن مثالی امکانپذیر است.
بدن مثالی میشود که در ناحیه بدن مثالی
یه حقیقتی حاکم بشه بر ابدان دیگه.
عاشق در حقیقت بدن مثالیاش تابع چی بشه؟
بدن مثالی معشوق بشود.
یعنی مطابق میل او همه حرکاتش شکل بگیرد، خلقش
شکل بگیرد، ارادهاش
شکل بگیرد. اونجا میشه آرزوها،
خوشیها، سختیهاش.
اونجایی که خوشیها و سختیها،
رضا و محبت و دشمنیهای انسان رو میسازد
میتواند او تابع
مرتبه دیگر و شخص دیگری باشد.
پس اگر یه موقعی فرمودند من احب شیئاً
یحشره الله معه،
این حشره الله معه یعنی همین.
یا اگه در قرآن میفرماید
من تبعنی فإنه مني این یعنی این.
که من تبعنی کسی تابع من بشود.
اگر ابراهیم خلیل
سلام الله عليه میفرماید من تبعنی فإنه
مني از من است.
اگر کسی تابع... یعنی اگه کسی اون دستوراتی رو که من دادم عمل کرد، اون چی شده؟
او از من است. از من است یعنی چی؟
یعنی اونم میشه شأن من. اونم میشه ظهور من.
او از ما شد، از من شدن
یعنی شأن من بودن. همچنان که
ظهورات من از من است.
درسته؟ مؤمنی هم که تابع میشود نسبت به امامی
از او میشود. لذا این مراتب منّی شدن، مراتب منّی شدن، از او شدن، از من شدن
مراتب داره. یه حکمی هم که انسان اطاعت میکند،
یه مرتبه چی شده؟ منّی شده دیگه به همین نسبت.
عاشق و معشوق هم مراتب دارند.
عاشق به اندازهای که عاشقه تابع معشوق باشد
از معشوق میشود. که
میگه ترسم ای فسا اگر فسدم کنی نیشتر ناگاه بر
لیلی زنی. زان که
از وجود زان که
حالا من شعر رو الان یادم رفت که از وجود من پر از وجود لیلیه.
که این پر شدن یعنی همین.
یعنی چیزی دیگه در خودم به غیر از
او نمیبینم. که این تا این مرتبه داره تمثیل میکنه
که اون نظام حتی بدنی من رو
اینجور تابع دارم میبینم.
دقت بفرمایید اینجا میشه که انسان
تو تابعیت میشه شأن
اون کسی که داره تبعیت ازش میکنه.
بر خلافش هم همینجوری هست. به نوح سلام الله علیه خطاب میشه "انه ليس من اهلك انه عمل
غير صالح". با اینکه فرزند نوح بوده،
منّی بوده نسبت به، به نوح به لحاظ چی؟
بدنی. به لحاظ بدنی و خونی و نسبی چی بوده؟
از نوح بوده. اما میگه "انه ليس من اهلك" اهلت نیست.
چرا؟ "انه عمل غير صالح".
پس قرآن حقیقت ارتباطی منّی شدن رو و وحدت رو و اجتماع رو در چی میبینه؟
در اون نظام فوق بدن میبیند که اون نظام بدنی اون ارزش رو ندارد که همه حقیقت وجود انسان باشد.
اون هم یه مرتبشه، یه مرتبه.
حقیقت وجود انسان تو مرتبه بالاتره.
که اونجا در حقیقت اتحاد محقق میشود.
خب تا اینجا بحث رو داشته باشیم که ما داریم نشون میدیم بحث میکنیم که
روح اجتماعی یا روح جمعی
آیا داریم یا نداریم؟ من انسان آیا من فردیشه که فرد هم بدن باشه یا من
جمعی دارد. پس اگر ما برای انسان حقیقتی
به عنوان من قائل شدیم گفتیم این هست، من دارد.
اما این من حدش کجاست؟
کیست این من؟ تعریف من کاملا اثر داره تو نگاه دینی ببینیم آیا اصالت با فرده یا نه.
ما میگیم اصالت با فرد هست، با من هست اصالت.
اما کدام فرد؟ کدام فرد؟
فردی که در مقابل جمع است.
یعنی من اینجا نشستم در مقابل شما.
اگر گفتم اصالت با فرده است یعنی منی که مقابل شما نشستم و در مقابل شما این بدن.
چون بدن من مقابل شماست.
اما نظام روحی من، نظام مثالی من در مقابل شما نیست.
یا محب شماست
یا مبغض شماست. اگر محب شماست در کنار شماست.
اگر مبغض شماست در مقابل شماست.
پس رابطه نظام
به اصطلاح مراتب وجودی انسان
اتحادهاشون، ارتباطاتشون مطابق عالمشونه.
بدن مقابل بودنش این است که وضع ما آزاد باشد رو در رو جلوی هم قرار بگیرند.
این تقابله. کنار هم بودنش این است که کنار هم نشسته باشند.
درسته؟ این مربوط به بدنه.
اما نظام روحی تقابلش به چیه؟
نظام مثالی. تقابلش به این است که بغض نسبت به هم داشته باشند.
وقتی بغض نسبت به هم داشتهاند اینا مقابل هماند.
"أشدّاء على الكفار".
تقابل بین این دو نظام
روحی. "رحماء بينهم".
وقتی در حقیقت بین خودشون هست این رحمته.
وقت-- پس در نظام روحی
تقابل و اتحاد تو دایره مدار چیه؟
مرتبط با بغض و
چی هستش؟ محبته.
اگر بغض داشتند مقابل هماند.
اگر محبت داشتند در کنار هم و متحدند.
لذا ببینید این نگاه. فرد رو دو معنا تا اینجا کردیم.
یک فرد به لحاظ بدن.
فرد به لحاظ بدن هیچگاه با هم اتحاد پیدا نمیکنند.
چون حتی اگر
زن و شوهر هستند،
زن و شوهر با اینکه یه زندگی مشترکی رو تشکیل دادند و حتی فرزندی که نتیجه
این در حقیقت خانواده است،
اینها در عین حال هر کدوم خصوصیات خاص بدنی خودشونو دارند.
هیچگاه این دو بدن با همدیگه اتحاد وجودی پیدا نخواهد کرد که یه بدن بشه.
درسته مکمل هم میشن اما یه بدن نمیشن.
اما در نظام مثالی اینگونه نیست.
میشود از جهت خلق و خو یه کسی
چی باشه؟ خلق و خویش ناشی از خلق و خو دیگری باشه تمام خلق و خو.
به هر مقداری که این شدت پیدا بکند،
این اتحاد شدیدتر. هر چقدر
اراده او تابع اراده اون دیگری بشود،
این چی هستش؟ این فانیتره.
این اتحاد بیشتر محقق شده.
پس تو نظام بدنی حتما اصالت با فرد است و هر فردی خودش مستقل است.
شبیه میشن. تشاکلی هم که در اونجا ایجاد میشه، تشابهی که ایجاد میشه،
اونجا تشابه هم چی هستش؟
نسبیه. عیبی ندارد چون
اون نظام بدنی هم
به لحاظ نظام روحی و روانی
هر چقدر به نزا-لاز نظام روحی
تناسب بیشتر ایجاد بشه، بدن خودش رو همساز با اینها میکند.
و الا اینگونه نیست که بدنها کنار هم که قرار میگیرن شبیه بشن،
بلکه بدنها به لحاظ تشابهات نظام روحی و روانی
این چی میشه؟ خلق و خوها که شبیه میشود
تاثیر میگذاره در نظام بدن مقداری از شباهت منتقل میشود.
لذا میبینید بازم ناشی از اون اتحاده.
این اینجا اتحادی صورت نمیگیرد.
این، این، این شباهت هم ناشی از چی هستش؟
لذا میبینید زن و شوهرها در طول
دوران زندگیشون به هم نزدیک میشن.
اگر خودشون شاید نفهمن از ج-- از شکل ظاهری.
نه یکتا بشن اما نزدیک میشن.
یه خطوط مشترکی،
یه حدود مشترکی پای بینشون.
یـه کسی که مثلا سالیان اینها رو ندیده باشد
اون صورت قبل رو یادش باشد ببیند،
گاهی تشابه رو بیشتر احساس میکند.
و این برمیگردد به نظام روحی.
حدی از شباهت البته گفتم که ایجاد میشود.
خب بحثمون پس تا اینجا این است که
انسان مراطبی از وجود دارد.
از مادی شروع میشه تا نظام
مثالی تا نظام روحی. اگر ما میگیم
روح جمعی محقق میشود،
روح جمعی که اتحاد است، یه حقیقت واحد است،
یه حقیقت واحد است. او تو نظام بدن در حقیقت این چی هستش؟
این تحقق رو نداره تو نظام بدن.
بدنها حداکثرش این هست که کنار هم میشینن.
سلام علیکم و رحمت الله. حداکثرش این هست که کنار هم میشینن.
اما تو نظام روحی واقعاً در حقیقت چی هستش؟
این من، من توسعه یافته، من وسعت یافته امکانپذیر است.
من جمعی امکانپذیر است.
میبینید یک نفر میشه امام رحمت الله علیه،
یه ندایی رو برمیآورد.
چون نزدیکه بالاخره پونزدهم پردادن هستیم.
یه ندایی رو برمیآورد، عده زیادی اجابت میکنند.
وقتی تا مرز شهادت هم میرن تبعیت میکنند.
این امام و این امتی که اجابت کردند او را، این یه حقیقت واحد است.
یه اثر واحدی مترتب شده
که یک نظامی بر او مت-- به اصطلاح محقق شده.
تعبیر قرآن هست "لِكُلِّ أُمَّةٍ
أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهَا
لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ".
هر امتی خودش یه اجل دارد.
تا میگه امت اجل دارد یعنی پایان،
معلوم میشه آغاز هم دارد. معلوم میشه عمری هم دارد.
نمیشه فقط پایان داشته باشد، پایان باش-- پس اگر میگه "لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ"
اگر هر امتی یه اجل دارد، درسته؟
این اجل داشتن امت یعنی چی؟
یعنی اینکه آغازی دارد،
مسیری دارد، دورانی دارد، اجلی دارد.
یعنی تمام آنچه که یک فرد، اینو معظم الائمة استد-استدلال میکنند.
تمام آنچه که یک فرد به لحاظ اجل داشتن و پایان داشتن دارد،
یه امت هم میتواند داشته باشد.
ممکنه پایان یک امت آخرالزمان باشد یعنی تا آخرالزمان ادامه داشته باشد و آثارش بماند.
اما پایانش میشه همون آخرالزمان عیب نداره.
"لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَل" اجل هست.
نه اینکه اجل یعنی حتما هر فکری و هر ایدهای و هر فرهنگی که ایجاد بشه حتما زوال دارد.
نه. "لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَل" میتواند اجلش چی باشد؟
اجلش آخرالزمان باشه. بساط جمعیتی و جمع
برچیده بشه. یعنی اینکه موضوع برداشته بشود.
بله ممکنه موضوع اجتماع اگر نباشد،
او در حقیقت چی هستش؟ اجل میشه همون موقع اجل او میشه.
لذا میتواند امت ختمی
اجل داشته باشد. اما اجلش کی باشد؟
همان آخرالزمان. نه اینکه بعضی خواستند استفاده بکنند که هر امتی اجل دارد یعنی محکوم به نابودی است.
حتما باید یه دورهای برسد که از بین برود تا یه امت دیگری ایجاد بشود.
همه امتها ایناند. نمیشه امتی پایدار و جاویدان باشد.
میگه نه این، میگه اینو نگفته.
میگه "لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَل"
سازگار است با اینکه اجل او کی باشد؟
آخر جمعیتی باشد.
یعنی تا جایی که اجتماع امکانپذیر است این هم هست.
اما وقتی اجتماع برداشته شد این هم برداشته شد.
توی ارتباط مثالی حت-- حالا چه دو فرد چه حالا اجتماع.
بله. حتما باید رابطه پیروی باشه؟
یعنی باید یکی- نه، گاهی رابطه پیروی نیست، گاهی رابطه دشمنیه.
اینم در حقیقت میشه- نه در معنای غلط دوستی و محبت.
بله. یعنی حتما باید یکی- نه مراتبه.
پیروی یکی از آثار هست.
منتها پیروی کردن
اولین اثرهاییست که ظاهر میشود.
یعنی تابع شدن تو تم-- جمیع مراتب.
گاهی تو مرتبه فعله.
محبت لزوماً پیروی میاره؟
محبت پیروی میاره. یعنی محبت
"قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ
فَاتَّبِعُونِي". یعنی اگر ادعا دارید که محبیاید "فَاتَّبِعُونِي" لازمه محبت تبعیته.
یعنی لازمه محبت تشابهه.
حتما محبت تو سنخ مشابهات صورت میگیرد.
اگر تو سنخ تشابه محبت صورت-- یعنی هر کسی که هر کسی رو دوست دارد حتما یه تشابهی هست.
منتها تشابه ممکنه از خلق و نظام ظاهر باشد
تا خلق و نظام صفات باشد
تا اعتقاد تا نظام باطنیترین مراتب صلح و خفی و اخفا.
اونجاها تشابهها باشد. لذا تعبیر این است که
وقتی دو نفر همدیگر رو میبینند، میبینند دوست دارند همدیگر رو "إن القلوب".
وقتی که همدیگر تعبیر روایت متعدد هم هست.
همدیگر رو میبینند، میبینند دوست دارند همدیگر رو.
نشون میده که اینها در عوالم قبل از این با هم سنخیت داشتهاند حالا آمدهاند اینجا همدیگر رو اونجا میشناختند.
درسته؟ "إذا تناكرا".
تعبیر این است که "القلوب إذا تناكرا اختلفت".
وقتی که تناکر دارند، همدیگر را انکار دارند، قبول ندارند، "اختلفت" اختلاف میشه.
اما اذا-اذا-- آ، صدری روایت که
"اعتلفوا" قبلش "إذا تشابهوا" یه همچین ن-مضمونی دارد که "إذا تشابهوا ائتلفوا" یا "ائتلفوا".
اینها با همدیگه اعتلاف پیدا میکنند، محبت و ارتباط پیدا میکنند.
پس هر اعتلاف و
به اصطلاح محبتی دایرهمدار تشابهه.
هر اختلافی دایرهمدار
چی هستش؟ تناکر و اختلاف دایرهمدار نشناختن و دور بودنه.
پس اینها تو نظام ارتباطی است.
خب حالا داشتیم-- آ بله،
بله. این بحث من جمعی یا حالا
من مثالی که فرمودید با همدیگر
محقق میشه. خب
شما تعریفش رو آوردید تو بحث این که فقط باید تبعیت بشه.
نه. حالا بحث می-- یواشیواش داریم میریم جلو.
این تبعیت یکی از مراتب ظاهره.
مثلا در آیه دیگری میفرماید که "كل أمة تدعى إلى كتابها"
در قرآن. تعبیر کل--
همچنان که داریم که هر نفری، هر شخصی چی دارد؟
کتابی دارد که در روز قیامت کتاب یعنی کتاب اعمال.
یعنی اعمال او کتاب دارد نوشته شده.
هر کاری کرده هر فردی
کتابش رو دستش میدهند. درسته؟
که این کتاب یا به دست راست او داده میشود یا به دست چپ او داده میشود.
که اگر از اصحاب یمین باشد و صالح باشد، کتاب به دست راست او داده میشود.
کتاب داشتن یعنی چی؟ یعنی یه حقیقت واحدیست این
که داره عملی انجام میده، هر حیاتی دارد که داره عملی انجام میده.
وقتی این حیات دارد و داره عملی انجام میده، کتاب معنا میده.
نوشته نسبت به او معنا میده.
تا این حیات واحدی نداشته باشد
عمل او محسوب نمیشود. عمل افراد است.
عمل افراد که عمل او نیست. معلوم میشه خود این جمع و امت هم
عمل دارد که کل امه تدع
ایلا کتابها. یعنی هر امتی
خوانده میشود به کتاب امت.
این خیلی تعبیر زیباییست. یعنی در قرآن کریم
که علاوه بر اون قبلی که سوره اعراف آیه سی و چهار بود که کل امه اجد،
در اینجا میفرماید کل امه تدع ایلا کتابها، به کتابش خوانده میشود.
پس معلوم میشه علاوه فرد علاوه بر فرد
که به کتابش خوانده میشود، امت هم به کتابش خوانده میشه.
پس معلوم میشه یه حقیقت جمعی محقق است طبق قرآن که کتاب دارد، نوشته دارد، عمل دارد،
حیات دارد. اگر عمل دارد
چیزی عمل دارد که حیات داشته باشد، شعور داشته باشد،
عملش از شعور نشأت گرفته باشد.
چون سنگ کتاب ندارد،
چون شعوری که عمل اختیاری از او صادر بشود ندارد بنابر اون قول مشهور.
اما اگر میگیم که کتاب-- امت کتاب دارد که به او خوانده میشود یعنی عمل دارد که این عمل اختیاریست.
عمل اختیاریست که کتاب نوشته برای او.
عمل اختیاری ناشی از چیه؟
ناشی از علم و اراده است.
پس معلوم میشه که امت خودش چی دارد؟
علم دارد، اراده دارد،
حیات دارد. و اگر علم و اراده و حیات دارد این کتاب دارد.
یعنی اعمالش ثبت میشود و ضبط میشود و مؤاخذه میشود یا مثاب است و ثواب.
که چرا کل امه تدع
ایلا کتابها. از اونا بازخواست میشود.
کتابشون رو بهشون میدن، بازخواستشون میکنند.
چرا این کارو کردی؟ چرا این کارو نکردی؟
و بارک الله که این کارو کردی.
تدع ایلا کتابها. این تعبیر خیلی بارکشه
که کل امه تدع ایلا کتابها.
یا تعبیر دیگری در قرآن
زینا کل امه
عمله. کل امه نه کل فرد.
غیر از اینکه شیطان برای هر فردی زینت میکند
عملش را که تعبیر قرآنیست.
برای امتها هم چیکار میکند؟
عملشون رو زینت میدهد. یعنی یه قومی، یه امتی کاری رو انجام میدن جمعی حقیقت جمعیشون،
ولی حقیقت جمعی کاری که انجام میدن دفاع ازش میکنند و این رو زینت میدن، توجیه میکنند.
برای او چی درست میکنند؟ فرهنگ درست میکنند که این عمل اینها چی باشد؟
با یه فرهنگی نشأت گرفته باشد که اون فرهنگ پشتوانه این است.
این زینا یعنی اون فرهنگسازی،
اون در حقیقت خلقسازی عمومی جمعی که یه امتی خلقی پیدا میکند که اون عمل رو میپسندد.
لذا میبینید تو این جمع، تو این جامعه مثلاً
میپسندند که سلام دادن به کلاه برداشتن از سر باشد.
که کلاه رو که از سر برمیدارند علامت احترام است.
این یه فرهنگیست برای اونها،
ادبیست برای اونها که این ادب رو در حقیقت چی هستش؟
اینجور میپسندند. دیگری میبینه دست میدهد مثلاً.
این دست دادن رو ادب میبینند.
حالا این ادب شکل ظاهریشه،
پشتش یه فرهنگیه که او بر این حاکم است که کل کل امه زینا کل امه
عمله، عملشون رو زینت میدیم.
یعنی براش یک روحی قرار داده شده، یه فرهنگی قرار داده شده که عمل دارد اون امت و زینت پیدا میکند برای اون امت.
این هم یه آیه شریفه است که حالا آیاتی که
تو این مسئلهست متعدد است که
مثلاً گاهی می-- مثلاً میفرماید که
تعبیر قرآنی میشود که
مثلاً اینها انبیا
زمان پی-- بنیاسرائیل زمان پیغمبر رو مخاطب قرار میدهد که اینها یقتلون الانبیا بغیر حق.
همونا، همین یهود که الان هستن.
در حالی که اینها زمان اینها نبی نبوده غیر از نبی اکرم
و نبی اکرم که زنده است.
اما وقتی خطاب میفرماید که یقتلون الانبیا بغیر حق که این، اینها انبیا رو میکشند به غیر حق.
میگه این یعنی چی؟ میگه چون این در حقیقت افراد
یه قوم و ملتی رو تشکیل میدن
که این قوم و ملت فرهنگشون واحده،
اون روحشون واحده. تمام اون چیزایی که قبلیا داشتن اینها هم دارن
و همه اونها رو هم قبول دارن. لذا میتوانیم کشتن انبیا رو که
دو هزار سال پیش محقق شده رو
از جهت زمانی به اینها که امروز هستن که همون فرهنگ رو دارن و همون اعتقاد رو دارن و همون رابطه رو دارن با هم.
پس اگر یه امت تشکیل بشه، امت فرازمانه،
فقط تو یه زمان نیست، بلکه زمانش ممکنه چند نسل رو شامل بشه.
ممکنه دهها نسل تو این امت چی بشن؟
عمل منتسب به همه این امت میشود در قرآن.
میگه این امت این کار است.
این ملت این کار است.
درسته؟ دقت کنید اینا تعبیرات دقیقیه، این توانای انسانه.
یعنی انسان میتواند امتسازی بکند
که دهها نسل چی باشه این امتسازی؟
این حیات اجتماعی انسانه،
باور و حقیقت هم دارد.
خب این هم یه نکته. من تا اینجا یه مکثی بکنم اگر دوستان سوالی دارند بفرما تا ادامه بس.
بفرما آقا برادر خانم. میگفتن با قومشون
اون حیات اجتماعی مشترک رو دارن
و فعل اونها فعل اینا حساب میشه.
پس این یعنی تو مسئله آفراد زمان که همهش یه عده
از افرادیند که راضیاند به فعل-
حالا اون میآرین که ننوشتم مردم را--
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید که حالا روایتش هم
نوشتم که جمع میکند مردم را
رضا و سخط مشترک.
که این رضا و سخط مشترک از جمله همین بحثهاییست که در اینجا آمده
حالا مثال بر این داریم که متعدد است که جمع میکنند.
یعنی محل اجتماع چیه؟ اون فرهنگ مشترک چیه که روح جمعی میسازد؟
از جملهش رضا و سخط مشترک.
خشنودی و ناراحتیها.
یعنی فقط هم خشنودیها نیست.
یعنی خشنودیهای مشترک یک
جمعی رو روح جمعی بهشون میده
و سخطها. لذا تعبیر قرآن این است که
باید چی باشیم؟ ازلت على المؤمنین اعزت على الكفار.
دو خصوصیت هم ذلت یعنی مهربانی
و خاضع بودن هم در عهد اعزز یعنی کاملاً مستقیم بودن، محکم بودن، مقابل بودن در مقابل چی؟
کافرین. يا رحماء بينهم
و اشداء على الكفار. که دو خصوصیت محبت و بغض، رضا و سخط میتونه امتها رو کنار هم قرار بده.
میتونه افراد رو در طول زمانها
یکی بکند. یعنی من امروز راضی باشم
به آنچه که در، در تعبیر روایت این است که
اه به اصطلاح اه امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ
اگر اشتباه نکنم صفین است.
وقتی که یه کسی میگه آخه یا با اینا دوست داشتن بیان اما با چون جنگ سخت بود و دور بود
و امکان برای اینا فراهم نبود اینها جا ماندن یا برا-- میخواستن--
حضرت میفرماید که این اون کسانی که واقعا اگر دلشون میخواست بیان ولی محظوری بود که نتونستن، اینا با ما هستن
و شریکند در اینجا. بلکه
کسانی میان تا آخر الزمان
نه فقط تو این دوره، نه فقط تو این زمان.
کسانی تا آخر زمان میان
به این فعل ما در امروز راضی بودند و دلشون میخواست پیش ما باشن و تو این جنگ شرکت داشته باشن.
اونا هم تو این جنگ شریکاند با ما تو نتایجش.
تو این جنگ شریکاند اعتبار نیستشا.
تو این جنگ شریکاند یعنی چی؟ یعنی عمل اونها هم هست این.
اونها هم تو این امتاند. حالا اگر بعداً این دقیقتر بشه نتایج دیگری هم ازش استفاده خواهد شد.
یه نتایج دیگری. خب اگر سواله، خانمها سوال داشتند بفرمایند.
شما گفتید که اه از طرف مثال میتونن مختلف باشن با حب و
بغض. بله. دو نفر ممکنه یکی نسبت به اون یکی بغض داشته باشه و اون یکی نسبت به اون محبت داشته باشه.
بله. حالا تو این جاهایی که طرفین مختلف میشود
یا متحد میشود، اونجا که متحده معلومه.
اونجایی که مختلف میشود. حالا عرض قائیم کرد سهی وجود یکی از این دو طرفه.
لذا به ما میگن اگر مؤمنین با همدیگه اختلاف کردن، قهر کردن،
اونکه دو نفری با هم قهر کردن وظیفه هر دوست که به سرعت آشتی کنن.
هر کدوم جلو آمدن و آشتی خواستن بکنن و دیگری پس زد.
درسته؟ قبول نکرد. این سهش محقق شده.
یعنی این از جهت وجودی چی شده؟
وجودش وسیع شده. چون اینو مقابل خودش ندیده.
ولی او وجودش ضیق است که اینو مقابل خودش دیده.
پس میتواند یک وجود، دو تا وجود تو ارتباط با همدیگه یکی حدود بیشتری داشته باشد، دیگری
حدود کمتری داشته شامل این هم بشود.
تو همین هست، تو همین هست.
لذا اینجا سهی، لذا بگن تعبیر روایت این است که
از این برداشته میشود ضیق.
عقاب برداشته میشه از اینکه اومد جلو و قصد آشتی کرد.
اما از اون که قبول نکرد،
اون عقاب باقیست. دو طرفاند.
تو یه رابطهام هست. اما این محبت دارد، او بغض دارد.
درسته؟ لذا میگه که نه از این برداشته میشه اگه آمد جلو.
اما از او این باقی میماند بلا.
لذا این وظیفهشو انجام داده. سهش محقق شده که حالا این مصداقهاش انشاالله باید تو-- اینو فعلاً بحث
مفهومی داریم میکنیم تو بحث مفهومی اون حل شه.
در یه آیه دیگری هم اون روایت این است که "أيها الناس إنما يجمع الناس الرضا والسخط".
مردم رو جمع میکنند. یه روح جمعی ایجاد میشود.
این حقیقت محقق میشود. الرضا والسخط.
یعنی رضای به اینکه ما کنار هم هستیم و سخط در مقابل اون مقابل این جمع.
مقابل این جمع یعنی اونی که مخالفه با این جمعه.
نه نظری ندارد. لذا
جمع مؤمنین و اجتماع مؤمنین حتما باید یه بغض مشترکی داشته باشن.
هر چقدر بغض مشترکشون در کنار حب مشترکشون قویتر باشد، این جمع وحدتش قویتره.
مثلا شما حساب کنید یه به اصطلاح
بدن رو که نظام زنده باشد
یا یک به اصطلاح جسم رو که موجود
چی باشد؟ مرده به ظاهر هست که میگیم
نظام مولکولی یا نظام سلولی.
سلولی زنده باشد، مولکولی. این قوام این
شیء به این است که مثلاً این شیشهای که الان روی این میزه
قوامش به این است که خودشون پیوندهاشون با همدیگه قویتر باشد
و در مقابل گسستی که از بیرون داره به اینها عارض میشود و میخوان اینا رو جدا کنند و اینا رو مت--
پراکنده بکنند، جاذبههای جذبهای مختلف
مقاومت کنه و اونها رو پس بزنه.
یه بغض است در مقابل چی؟
گسسته شدن. یه حب است برای پیوسته بودن.
این میشه، این اینو باقی نگه میدارد.
فقط محبت نیست که این رو نگه میدارد.
باید در مقابل غیر هم مقاومت داشته باشد.
لذا حتما خودی و بیگانه باید مطرح باشند.
دو قطبی قضاییست در عالم به لحاظ حب و بغض.
منتها حب و بغض رو گاهی در ناحیه بدن میبینیم.
این حب و بغض بیگانه بودن چی میشه؟
ضعیفترین مرتبه حب و بغضه.
این پستترین، نازلترین مرتبه است.
اما یه موقع حب و بغض میره تو اون دایره من عالی انسان که اعتقاد انسانه.
درسته؟ اون منی که اینقدر رشد پیدا کرده که من اعتق-- لذا حبش به لحاظ ایمان است.
بغضش هم به لحاظ ایمان است.
او بالاترین حب و بغض و پیوستهترین و عظیمترین رابطه
پیوستگی رو ایجاد میکند که انشاالله تو یکی از جلسات این بحثو داریم که اخوت و ولایت که ایجاد میشود،
این پیوستگی رو تا کجا میخواد جلو ببره و این روح جمعی رو چگونه میخواد.
لذا انسانها مثل یک--
افرادیاند به تعبیر پیغمبر
که تو یک کشتی نشستن، که تو این کشتی نشستن.
یه کسی نمیتونه بگه که من اینجا نشستم جای خودمه میخوام سوراخ کنم.
اگر این سوراخ کرد چی میشه؟ همه غرب میشن.
این غ-- این نگاه غربی فردی
که لیبرالیسم فردی باشد،
این لیبرالیسم میگه که این حق منه.
من فردم، حاکمم. خلاصه میخوام کار خودمو بکنم.
نمیشه این، این گسسته بودن نیست.
ارتباط اشیا، ارتباط موجودات تو یه ارتباط پیوسته است.
بخوام-- ابدان نوع پیوستگی دارن.
ارواح و مراتب انسان نوع پیوستگی دارن.
اگر یه کسی توی جامعهای تخلف کرد،
دقت میکنی این تخلف اگر آشکار باشد، یه تخلف فردیه،
پنهان است، اثر دارد در اشخاص، خواهیم گفت.
اما او در حقیقت راهی برای برخوردش
از طریق اجتماع نیست چون خفا و فردیه.
اما اون رابطهای که گناه
آشکار علنیست به ما گفتن حتما باید امر به معروف و نهی از منکر
باشد. امر به معروف و نهی از منکر
مربوط به شدت این رابطهی چیه؟
ن-- شدت این رابطهی پیوستگی و روح جمعیست.
یعنی انسان چطور دستش سخت میشه،
ساکت نمیشه تا این بهبود پیدا بکند، دنبال علاجه.
تو نظام روحی هم وقتی میبینه یه فردی
مشغول گناه است یا مبتلا به گناه است،
به همون مقداری که دست خودش رو مراقب بود تا این حفظ بشود،
من خودشو توسعه یافته میبیند، او رو من خودش میبینه، به همون مقدار دلسوزی میکند در
جلوگیری از او. حتی شده اگر چی کار بکنند؟
این دستو برای حفظ بدن قطع بکنند.
حتی شده اگر اون فرد رو برای حفظ اجتماع
اعدام بکنند تو مرتبهای که پیش آمده یا در حقیقت مهجور زندانیاش بکنند، محبوسش بکنند تا دست بردارد.
درسته؟ همه اینها به لحاظ این است که همان نظام فردی توش حاکم است.
منتها فردی که مقابل جمع نیست،
فردی که شامل جمع است.
یعنی همه بحثی که ما میخوایم ایراد بکنیم این است که
در نظامی که از بدن میای بالاتر،
نظام اونجا فرد
مقابل جمع نیست.
میتواند فرد مقابل جمع باشد مثل کسی که خلق و خویش هم فردیه،
اهل گوشهگیریه. بلکه در اونجا
فرد شامل جمع است در نظام
روحی و خلقی انسان.
لذا هر صفتی که انسان رو
بازتر میکند، توسعه میده،
این انسان نگاه و افق نگاهش
توسعه بیشتر دارد، این انسان
به اصطلاح از جهت وجودی بزرگتر است.
لذا پیغمبر اکرم دلسوزیش حتی برای کفار بود که [سوره هود آیه 49]
انقدر غصه میخوری که اینا چرا
ایمان نیاوردن. درسته؟ یعنی
اونها رو هم چی میدید؟
با خود نفسند. تا معرض هلاکت خودت و از بین رفتن خودت غصه میخوری و دنبال اینی که اونا هم هدایت بشن.
چون اونا رو چی میدید؟ در روایت دارد که وقتی پیغمبر اکرم صلوات الله و سلام عليه رو خواستند بهش نشون بدن .
اللهم صل على
محمد و آل محمد و عجل فرج-
وقتی خودشو نشونش دادن حقیقتش رو دید سرتاسر عالم رو، کافه غیر رو پوشانده.
شرق و غرب رو پوشانده. یعنی چیزی نیست که از وجود او خارج باشد.
چقدر زیباست. همه عالم رو پوشانده.
یعنی این حقیقت وجود پیغمبر بود که سرتاسر عالم رو چی کار کرده؟
پوشانده. هر چقدر انسان بزرگتر میشه
وجودش سعهاش بیشتر شده.
یعنی بقیه رو در مقابل خودش نمیبینه.
بقیه رو چی میبینه؟
مثل اینکه نظام سادهی مثالیش این است که مثال بزنیم، چطور انسان فرزندش رو مقابل خودش نمیبینه؟
چطور اینکه خانوادش رو مقابل خودش نمیبینه،
همراه خودش میبینه، مکمل خودش میبینه، زوائد خودش میبینه.
به جایی میرسد که همه عالم وجود رو نه فقط انسانها رو
وجود خودش میبینه. من یه مثالی بزنم،
خیلی حرف مونده. هرچی نگاه میکنم میبینم اینا همه حرفه باید بزنیم.
تازه اینایی که نوشتیم یه قدرش بود دیدم نمیشه گفتیم بقیهش رو تو حرف میگیم که حالا اینا نمیشه.
هم این مثال رو بزنم. در قرآن کریم یه آیه شریفه است.
میفرماید که این
که آمده ذیلش مفهوم علامه طباطبایی میفرماید که
در یکی از اسماء قیامت یوم الجمعه.
در قیامت جمع، جمع میشن همه با هم.
لذا روز حشر روزیست که همه با هم محشور یعنی جمع، حشر یعنی جمع.
در اون روز چی میشن؟ همه با هم جمع میشوند.
در قیامت که اعتبارات در کار نیست.
ما اینجا کنار هم جمع میشیم، گفتوگو میکنیم، بعد پخش میشیم.
این رابطههای، رابطههای اعتباریه.
توی اتوبوس میشینیم بعد خلاصه
پیاده میشیم. تو یه دورانی ما به دنیا آمدیم، زندگی میکنیم با بقیهای که تو این دوران به دنیا آمدن همزمانیم.
تو یه مکانی زندگی میکنیم که مثلا مثل کشور ایران که همه با هم در حقیقت ایرانی هستیم.
اینا اعتبارات مختلفیست که شکل گرفته.
زمانه، مکانه که ما رو کنار هم
جمع کرده. درسته؟ اما در قیامت که این اعتبارات نیست.
چطور اونجا جمع باید بشن؟
علامه میفرماید اگر اونجا فرموده
که اون روز جمع میشن،
معلوم میشه که
جمع شدن باید
یه چیزه پروانهای دیگه حرکت
پروانهای. قانون قاعده، به اصطلاح چیزه پروانهای که هر موجودی به تمام موجودات دیگه
جاذبه به اصطلاح، عذر میخوام، به اصطلاح جاذبه این اونها رو جذب میکند و جاذبه اونها هم اینو جذب میکنند.
یعنی این الان تو این نقطهست با تمام عالم وجود ارتباط دارد از جهت مادی و اونها رو جذب میکند.
منتها انقدر این
به اصطلاح مقدار نیرویی از نظر فیزیکی قاعدهست دیگه.
انقدر این گاهی ضعیفه جاذبه قابل محاسبه برای ما نیست ولی هست.
قطعا فیزیکدانها میگن هست اما ممکنه قابل محاسبه
نباشه. ولی یه جرم قوی رو مثلا خورشید رو نسبت به
ماه رو نس-- ببینید ماه جزر و مد ایجاد میکنه در زمین دیگه.
وقتی که ماه هست جزر و مد ایجاد میکنه.
یعنی جاذبهی اون آب رو تموم به سمت بالا میکشه و وقتی میره آب به سمت پایین میره دوباره.
نمیدونم دیدید کنار دریار یا نه.
ما یه جایی تو خلیج فارس خیلی سال پیش قبل از انقلاب رفته بودیم.
بعد خلاصه اینجا آب بود و خیلی آب زیادی هم بودها و شب گفتیم خب اینجا کسی نمیاد.
ما یه خورده اونجا مثلا رفتیم تو آب و بعد صبح اومدیم دیدیم که این آب رفته بود پایین.
بعد چقدر به اصطلاح از این
چیه اسمش؟ این-
خرچنگها ...خرچنگ، خرچنگهای بزرگ قرمز
خلاصه اینو آدم نگاه میکرد وحشت میکرد.
گفتیم ما دیشب تو همین آب خلاصه چون اینا رو آب بالا بود دیگه بعد رفته بود پایین.
اینا بعد اومده بود معلوم شد که اینا اونجا بودن اون موقع هم که
خلاصه ما نمیدیدیمشون. گفتیم اگه حالا، حالا هجرت نمیکردیم بریم با این وضعی که اونا رو میدیدیم انقدر.
خب میگم این آب که بالا و پایین میره،
بالا پایین رفتنهام مرتبط با، به اصطلاح ارتباط با ماه دارد که جزر و مد ایجاد میکند.
لذا حتی وزن بدن انسان
تو بعضی از ایامی که ماه باشد بکشه خودش رو تفاوت میکند تا وقتی که در حقیقت ماه نیست.
اینم یادتون باشه. تو وقتی بکشید که خلاصه کمتر نشون میده.
بله. این نگاهی که
همهی اشیا با همدیگه ارتباط دارن تو نظام فیزیکی.
این قاعدهی فیزیکه قبول کردن همه عالم ماده به هم مرتبطاند، تأثیر و تأثر دارند.
جابجا کنید این رو
تمام ارتباطات این با همین مقدار جابجایی چی میشه؟
تغییر میشه و تغییر به عبور عوض میشه.
اثر گذاشته تو همهشون. هر عمل اختیاری که من انجام میدم تو نظام روحی
همین قاعده رو دارد. هر عمل الهی من تو تمام نظام عالم اعمال قبل خودم
و اعمال بعد خودم تاثیر دارد.
به لحاظ اعمال گذشته قبلی من و به لحاظ اعمال آینده من و به لحاظ اعمالی که امروز دارم.
همه اینها اثر-- علامه میفرماید اینا رو
نه فقط تو اینها اثر دارد بلکه
به همه اعمال کسانی که
الان تو زمان من زندگی میکنند، عمل اختیاری من تو اعمال همه اونها هم اثر دارد.
نه فقط تو تمام اعمال اونهایی که تو این زمان زندگی میکنند بلکه نسبت به اعمال
کسانی که قبل از این هم زندگی میکردن
این عمل من اثر داره. حالا اینا برهان داره، حرف دارهها.
من مجبورم فعلا به اختصار و تو تمام اعمال کسانی که بعدا میان اثر دارد.
کی میشه این عمل رو
خوب فهمید که چیه؟
وقتی همه اینها حاضر باشن
اثر این عمل تو تمام اونها دیده بشه.
لذا روز قیامت که روز عرضه اعمال است
و روزیست که میخوان نشون بدن اعمالت چه آثاری داشته
باید برای هر فردی و هر عملی از اون فرد
تمام انسانهای دیگه،
حالا نمیگم تمام عالم که اونم سر جاش،
تمام انسانهای دیگه حاضر باشن
تا عمل این معلوم بشه که چه آثاری داشته و چقدره.
هیتش کجاست. چقدر این بحث
به انسان مراقبه میده
که اگر عمل من این مقدار اثر داره،
مختار نیستم، آزاد نیستم.
هر کاری رو به راح-- لذا به ما میگن اگر
میوه خورده بودی تو روایت هست پوستشو بعدش نشستید ریز ریز کردید.
بعد ازتون سؤال میپرسن چرا این کارو کردی؟
این تغییر رو ایجاد کردی؟ چرا این تغییر رو ایجاد کردی؟
هیگا عادت دارن بیوشن اینجوری جزو خوردش میکنه.
میگه چرا این تغییر رو ایجاد کردی؟
هر فعلی در-- ازش سؤال میشه چون تغییری در عالم وجود ایجاد میشه که تو تمام این روابط اثر میگذاره.
اگر این اثر رو میگذاره سؤال معنا میده.
این مال اون است که انسان مرتبط با همه عالم است.
روح جمعی دارد. این رابطه جمعی نه فقط با زمان خودش، نه فقط با اون دوره خودش، بلکه با کل نظام
انسانهای دور با
دوره خودش و غیر دوره خودش هم انسان ارتباط دارد، مرتبط است.
حباً یا بغضاً باید موضع داشته باشد.
حباً یا چی؟ بغضاً.
نمیشه به تفاوت باشه. نمیشه بگی من این جرم با این جرم نمیخواد هیچ ارتباطی داشته باشد.
یا حب است اون رو جذب میکند یا بغض است اون رو دفع میکند.
امکان ندارد که هیچ ارتباطی بین این دو تا
نباشد. دقت میکنید؟ با این نگاه اگر ما به
حقیقت بحث فرد و اجتماع نگاه بکنیم،
این نتیجهای که بخواهیم خلاصه بکنیم
تا اگر دوستان سوالی داشتن خدمتشون باشیم این است که
فرد اصل است به لحاظ اینکه مختار است، به لحاظ اینکه ثواب و عقاب بر فرد مترتب است، اراده فرد تو به لا--
احکام به لحاظ فرد آمده است.
اما این فرد تو نظام الهی میخوان توسعهش بدن، میخوان رشدش بدن.
توسعهش به چه گونهست؟ اینکه یک-- میاد بالا و بالاتر اول تو نظام خانوادگی.
میگن تو، پدر و مادر تو، توئه.
لذا میبینید که محبت به پدر و مادر
به لحاظ هیچ جزء واجبات
محبتهاست. جزء حقوق لازم است.
یعنی پدر و مادر تو رو از-- چه دین داشته باشی، چه دین نداشته باشی این هست.
علقه به پدر و مادر برای
حیوانات هم هست. دقت میکنید؟
این فقط لازمه دین. دین آمده اینو تأکید.
گفته نظام وجودتو رو من بر این قرار دادم که از ابتدا کودک خودشو تعریف میکنه با پدر و مادرش
که اینا-- لذا پدر و مادر کنارش باشن یکیشون
آرام کودکی هر وقت اینا رو گم بکنه یا نبینه مضطرب میشه چون خودشو احساس میکنه گم کرده.
احساس میکنه بیپناهه. پناهش اینها بودن.
جلوتر میاد نوجوان میشه
با نوجوونهای دیگه خودشو تعریف میکنه با دوستاش.
میاد بالاتر ازدواج میکنه تو همس-- با همسرش خودشو تعریف میکنه
فرزنددار بشه، قف-- این توسعه من تکوینیه.
هی داره خودش رو بزرگ میکنه، توسعه میده با همین نظام.
اما دین آمده میگه علاوه بر اینکه این هست و اینو من تو تکوین قرار دادم،
توسعه وجود تو رو تو مراطبی از در حقیقت توسعه قرار دادم که این بحثش حالا انشاءالله تو اخوت و ولایت خواهد آمد.
این من شامل جمعه، نه در مقابل
به اصطلاح جمع. این فرد اصیله.
فرد اصیله در نظام اسلامی.
اما نه فردی که مقابل جمع بود بلکه فردی که
شامل جمع است. پس این
اصالت فرد در اینجا مقابل اصالت جمع
نیست. چون این جمع، این تو نظام
مثالی و روحیش اونها رو چه کار کرده؟
مرتبط شده، پس حتی گاهی یه فردی یه امت میشه.
«ابراهیم کان أمةً قانتا».
این چه جوری که اینجوری بشه؟ یعنی تاثیرگذاری اون در مقابل فرهنگ حاکم،
این تاثیرگذار است. امت یعنی اینکه جمعی که میتونند تاثیرگذار باشن.
اگر یه فرد تونست توی اجتماعی تاثیر بذاره به همین مقداری که میتونه تاثیرگذار در اونها باشه و اونها
از او تاثیر بپذیرن، هر چقدر این قوت بیشتر باشه امت هست.
امت-- «کان أمةً
قانتا» که اونم امت قانت امتی که فقط رو به خدا دارد از بقیه منقطع است.
اما تاثیرش الی یوم القيامة ابراهیم باقی مانده.
الی یوم القيامة. لذا اینگونه نیستش که فرد اصیل نباشد.
فرد اصیل است. جمع میشه چی؟
جمع میشه این فردی که مقابل اون جمع نیست بلکه جمع شامل اون جمع هم میشود.
این نگاه که اصالت با فردیست که شامل جمع است.
حالا یه بحث مفصلی، فلسفی دارد.
ما میگیم وجودی که هر چقدر وجود صعه پیدا کند،
این وجود صعه پیدا کرده شامل وجودات دیگه میشه.
تو قاعده فلسفی میگن حقیقت که اون مقام فعل خداست
شامل همه چی هست. عین هیچکدوم نیست.
چون اگه عین این میشد دیگه عین اون نمیشد.
نفس انسان تو تمام بروزات انسان
نفس است که داره این کارو میکنه.
اما عین هیچکدوم نمیشه. چون اگه عین این شد دیگه عین اون نمیشه.
نفس انسان، در عین اینکه واحد است کل قواست.
همه قوا و به اصطلاح ذواتش هست.
این دو قاعده در نظام فلسفی هم همین بحثو میرسوند که هرچی
قویتر بشه شمولش بیشتر میشه.
میشه پیغمبر اکرم شامل از اول عالم میشه، بعد میشه صادر اول.
درسته؟ لذا انس-- اما یه مقص-- ما کلی رو شامل مفهومی میگیریم.
مثلاً میگیم ما لفظ انسان میگیم همه انسانها رو شامل میشه.
آیا این قوته یا ضعفه؟
انسان میگیم شامل زید و عمرو بعد همه میشیم.
این ضعفه. چرا؟ چون اینو هی
تراشیدیمش که این حدو نداشته باشد، اون حدو نداشته باشد، اینو نداشته، این کمال ندا--
انسانی که مثلاً عالم است مقصودمون نباشد.
انسانی که شجاع است چیه؟
مقصودمون-- این انسان شجاع دیگه شامل انسان ترسو نمیشود.
این انسان هم شامل انسان شجاع است هم شامل انسان ترسو است.
هم شامل انسان عالم است هم شامل انسان جاهل است.
همه اینها رو شامل بشه یا نه؟ هی کو--
تراشیدیمش مفهومو کلی کردیم، کلی کردیم، کلی کردیم تا شامل-- این ضعف پیدا کرده
که میتونه بر-- اما اون جایی که قوته
بر کمالات اشیا صدق میکند نه بر ضعفهاشون.
لذا اونجا صعه پیدا میکند. پیغمبر اکرم همه عالم وجوده.
اما نه ضعفهای عالم وجود، کمالات عالم وجود.
اینو میگن صعه مصداقی،
اونو میگن صعه مفهومی. صعه مفهومی ضعفه.
حرف یه خرده سنگینیه. صعه مصداقی قوته.
این دو تا هم با هم یه تمایزی دارد.
تو نظام اصالت فردی که مقابل جمع نیست از ما
صعه مصداقی خواستهاند نه صعه مفهومی.
صلح کل نشیم که همه چیزو بگیم خوبه.
به ما گفتن «جاهدوا الكفار والمنافقین».
درسته؟ «قاتلوهم حتی يووز--
يووزهم الله يووزهم الله بایدیكم».
بکشید اونها رو. درسته؟
قاتل الکفر-- این قتال هم هست توش.
اما این قتال با صعه مصداقی سازگار است.
داره صعه پیدا میکند. حالا مثالهای زیادیست که
ااا خلاصه تو آیات قرآن
اینها ااا به اصطلاح زیاد وارد شده.
یه وقت دیگری میطلبد که بعضی از اینها رو بیان کنیم.
خلاصه بحث ما چی شد؟ خلاصه بحث ما این شد که حرکت در نظام صحیح سلوک انسانی یکی از تواناییها
حرکتیست که انسان فرد مخاطب است.
اما فردی که شامل جمع است.
میتواند جمع رو شامل بشود.
لذا حرکت در نظام اخلاقی فردیه در مقابل جمع
نیست. لذا مسئوله در مقابل
امته. این وجودی صعه دارد که
دور و بر خودش بقیه رو هم حرکت بده و حرکت کاروانی باشد.
پس تو نگاه الهی حرکت کاروانیست.
لذا تعبیری میشود که امام «یوم ندعو کل اناس بإمام».
در اون روز هرکسی رو با امامش میخوانند.
نمیگن تک تک افرادو صدا نمیزنن.
افرادو با چی صدا میزنن؟ با امامشون.
چون یه حقیقت جمعی دارند.
تابع هرچی که بودند امام ظلمت یا امام
در حقیقت چی هستش؟ ایمان است. با همون صداش میکنن.
اگر انسان میتونه خودش امام بشود،
منتها این امام تشکیکیه. یه امام کل است،
یه امامی توی امتی. لذا میگن تو هر زمانی اون افرادی که تا-- مثلاً ما الان امام خمینی امام است تو این دوره ما.
دلیل اینکه خودش تابع چی هستش؟
امام زمان است. درستم هست.
لذا در روایت دارد گاهی میگن مثلاً تابعین سلمان، تابعین ابوذر، تابعین مقداد،
تابعین علمای هر دوره روایت دارد.
تابعین علما رو صدا میزنن و اینها رو در حقیقت چی؟
در عین اینکه خود این علما چی هستند؟
تابعین یک امامی هستند که او بالاتر از اینهاست.
درست هم هست. پس هر-- پس ما میتونیم امام بشویم.
منتها امام در حیطه زمان و مکان خودمون، در حیطه خلق و خوی خودمون.
این امام یعنی صعه. این امام یعنی فردی که توسعه پیدا کرده.
لذا از ما این رو خواستند از ما نخواستن که از بقیه جدا بشیم بریم تنهایی کار خودمون رو بکنیم.
از ما خواستن که بیایم تو حيطه اجتماع و تاثیرگذاری و حرکت کاروانی خودمون رو توسعه بدیم، حرکت بکنیم،
تاثیرگذاری این گونه داشته باشیم.
بله ممکنه بعضی از کارها رو انسان
خفااً خودش رو تقویت کند.
در به اصطلاح اون عزلتها خودش رو تقویت کند تا بتونه بیاد حرکت جمعی رو انجام بده.
نه اینکه تا آخرش هم همونجور بخواد باشد.
ممکن است در یه برههای انسان
احساس کند باید بر-- لذا به ما میگن نماز این همه عبادات ما همه جمعیست.
نماز جماعت، حج در یه زمان واحد، مکان واحد، روزه در یه زمان واحد همه عالم
مسلمانها باید با هم روزه. این حرکت جمعی و رو به جمعیست که
به هم میگه که "يا أيها الذين آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا"
صبراتونو به هم تکیه بدید. صبر کنید فردی.
صابر، صابر این صبراتونو به هم تکیه بدید.
ورابطوا، ارتباطات ایجاد بشه.
این در حقیقت نگاه اگر با این فرهنگ تو ذهن ما شکل بگیره
سیر و سلوک رو کاملاً، یه سیر و سلوک چی نشون میده؟
یه سیر و سلوکی که انسان در عین فردیتش جمع توش هست.
نه فردیست مقابل جمع،
نه جمعیست مقابل فرد.
این میشه در حقیقت اخوت و ولایت.
بله؟ این روزه جمعی هم که میگن جامعه باید تاثیر
روزه جمعی رو هم لحاظ بکنیم.
بله عرض کردم که تو این نگاه این است که باید حیث-- لذا روزه
خوار نباید ااا
علنی روزه خواری بکند. چرا؟
چون هیئت جمع شکسته میشود.
تأثیر دارد. دقت میکنید؟
تأثیر دارد. اگر کسی روزه خواری
جمعی بکند تأثیر-- چون میخوان هیئت جمع، وحدت این جمع محفوظ بماند
که نشون بده وقتی یه کسی نگاه کنه ببینه انگار یه جمع روزه دارن،
یک ملت روزه دارن. ببین چقدر زیباست این نگاه.
یک واحد بودن. تو نماز میگه نه یه ذره تو لو بیفت نه یه ذره عقب.
اگر بلند شدی دیدی که امام هنوز سر به رکوع دارد و میرسی واجب برگردی به رکوع تا این هیئت جمعی چی بشه؟
ببینید اینها، تمام اینها نشون میده که این فرد مقابل جمع نیست.
فرد در حقیقت شامل جمع است.
باید یه حقیقت دیده بشن. امت
مسلمان تو نگاه الهی، تو اخلاق هم همین جوریه.
انسان وقتی داره رشد میکنه، سلوک دارد باید جوری نشون داد که ببینن همه دارن با هم یه حرکتی رو انجام میدن.
منتها بله، یکی ممکنه امام بشود جلودار دیگری دنبال او باشد یا نه بقیه رو هل میده.
حالا این که اگه بقیه رو هل میده
ممکنه خودش بعضی از مراتب رو دیرتر برسه، بعضی مراتب بعدی رو چون داره به بقیه هم کمک میکنه.
آیا این چیزی از دست داده یا نه؟
یه بحث مهمی داره که نه، این هم چیزی از دست نداده.
وقتی وجودش پهن شد،
خدای تعالی این پهن شدن وجود رو برای او ارزشی قائل شد که اعمال او میشه اعمال این.
و این با تمام این اعمال داره حرکت میکنه و اثر مربوط به این عمل است.
بله. ببخشید. بله.
یه خرده بیانش سخته از نظر فلسفی مبانی میخواد.
همین مقدار آ-آرفیش که عرض کردم میشه پیغمبر اکرم سه عل صغی داره شامل همه است.
چطور شامل نقاط ضعف نمیشه؟
نقاط ضعف- بله. این نقاط- نه دیگه نقاط ضعف عدمین.
نقاط ضعف تو اون نگاه عدمین، وجودی ندارن.
پیغمبر با وجود افراد متحده نه با اعدامشون.
هرچی انسان گناه انجام میده گناه صغار، کوچیک شدنه.
"والذین أجرموا صغارهم عند الله".
اینا چی میشن؟ کوچیک میشن. یعنی حد عدمی میخورن.
درسته؟ شقاوت عدمیه.
لذا چون عدمیه با شقاوت اتحاد خدا-- پیغمبر ندارد.
درسته؟ این نگاه است که "ما أصابك من حسنة فمن الله".
اونی که حسنه است از خداست. "أما ما أصابك من سيئة فمن نفسك".
این حد توئه. این عدمیه. این محدود کردن، کوچک شدنه.
این وجودشو کوچک کرده. "فمن نفسك" از نفس خودته.
درسته؟ اما اونجا که انسان صعد پیدا میکند وجودیه.
لذا پیغمبر با وجود افراد متحد است
که اون وجود کمال افراده.
لذا حد افراد و کوچک شدنا رو ندارد.
اما وجود افرادو دارد.
لذا اون میشه مشیت مطلقه حضرت حق و همه مشیتها ظهور اون مشیت.
میشه که "نحن مشیت الله". "خلق الله الأشياء بالمشية وخلق المشية بالنفسها".
میشه "نحن مشیت الله". اینا حالا
بحثهای دقیقش. همین مقدار انشالله که ما نگاه اخلاقیمون
با این نگاه یک نگاه فرد شامل اجتماع است و لذا سعی میکنیم که خُلق و حرکتمون کاروانی باشد.
نسبت به بقیه بیتفاوت نیستیم.
حب یا بغض. نسبت به کفر
بغض، نسبت به مؤمنین حب.
نسبت به عمل زشت بغض،
نسبت به ذاتی که این عمل زشت ازش
نشأت گرفته حب تا او رو اصلاح بکنی.
لذا میبینید نسبت به مؤمن فاجر
انسان دلسوزانه فجورشو دشمن دارد
اما ایمانش رو که ذاتشه دوست دارد تا او را اصلاح بکند.
لذا امر به معروف و نهی از منکر یعنی همین.
یعنی از منکر بدش میاد،
نهی میکند تا این ذات در حقیقت چی بشه؟
صالح بماند، برگردد.
این نگاه خیلی حرف راجع بهش میشه زد.
خیلی روایات و آیات رو میشه راجع بهش تطبیق کرد.
اما همین مثال که یک نگاه کلانی برای ما ایجاد بشود که حرکت تو نگاه الهی در سیر و سلوک
چگونه است؟ عزلت تنهاییست یا در حقیقت حقیقت اجتماعیه؟
نه، نه اینه نه اون، بلکه
فردیتیست که در مقابل جمع نیست.
جمع رو با خودش دارد. جمع میشن شعورنش.
لذا هر چقدر این پیوندها بیشتر بشود،
پیوستهتر بشود، جمعیت قویتر میشود.
انما همونجور که امیرالمؤمنین "أيها الناس إنما يجمع الناس الرضا والسخط".
رضا و سخط، رضاهای مختلف میشه پیوندهای مختلف.
سخطها یعنی جدا شدنهای مختلف.
این هر چقدر شدیدتر باشه رضاهای بیشتر و سخطهای بیشتر فرد رو و اون اجتماع رو محکمتر میکند.
پیش الله خدای تعالی. بله بفرمایید.
بله هر فردی
بر اساس حق و مغضای که داره
از اون امت حساب میشه.
یعنی عقاب اون امت شامل همه
افراد اون امت خواهد شد.
بله حالا بر اساس حق و مغزی که داره.
حالا اگر در یک امتی
مسیر حرکت حالا از چه طرفی که به سمت تباهی باشه
و فردی در این امت باشه که همراه نظر این جامعه نباشه-
بله ولی در حقیقت کاری هم انجام نده- این خیلی بحث مهمیست که اینم یکی از تبعات بحثه.
مثلاً یه کسیست توی
جمعی، اون جمع رأیشون برای یه چیزی تلقی گرفته که تباهیه و این فرد
رأی تباهی اونها رو قبول نکرده.
اما چیه؟ ساکت است.
درسته؟ ساکت است. اگر-- ببینید اگر تو
جمعی تصمیمی گرفته بشه یا کاری انجام بشه که نتیجه اون کار تابع همه افرادیست که هستند حتی ساکتی،
دارد که عقاب مربوط به همه است.
اما اگر نه اون اعتراض کرد اما اعتراضش تأثیر نداشت
و همون اعتراضش حق رو حفظ کرد که حقی هم هست در مقابل این
که در ادامه این جامعه
همین مقدار که این فریاد اعتراض بوده این شریک نیست در اعمال اونها.
یعنی لذا در حقیقت تعبیری که
میگه که ناقه-- تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در یک روایت دیگریست.
میگه ناقه ثمود رو یک نفر پی کرد و کشت.
اما در قرآن دارد که چی؟ اغروها امت عمر-- در حقیقت قوم ثمود اغروها، نفر.
چون بقیه چی بودند؟ راضی بودند به این فعل.
این کشته شدن ناقه
دام-- و بارش دامن همه رو گرفت و عذاب بر همه نازل شد.
با اینکه همه اینجور نبودن.
همه اینو نمیخواستن اما ساکت بودن یا راضی بودن.
بله، اگر ساکت بود راضی نبود و کاری هم کرد ولی بیش از این نیومد ازش تأثیر نداشت گفتند او شامل نمیشود.
اما اگر را-- ساکت بود
و راضی بود و این رضایین هم تأثیر داشت.
چه تأثیری داشت؟ همین که این راضی بود بقیه جرات بیشتری کردند.
توی جمعی یه کسی نشسته که داره غیبت میکند.
هیچ کسی دفاع نمیکند.
با اینکه راضی هم نیستند تو دلشون ناراحت هم هستند.
اون جرات میکند غیبت بیشتری بکند.
اون جرات او ناشی از سکوت این بود
چون اثرگذار سکوت این هم در همون شریک این هم.
اما اگر این در حقیقت بلند شد رفت یا جوری ابراز کرد که
با البته با حدود و ثغورش که نشون--
البته گناه اونجا محقق شده اما دامنه این رو نمیگیره و اون هم جرات نمیکنه بیش از این گناه بکنه.
میبینه اعتراض هست ناراحتی هست.
به همین مقداری که یک نفر در مقابل هزار نفر هم بگه نه.
همین مقدار باعث میشه که هزینه گناه بیشتر بشه.
چون هزینه گناه بیشتر میشه دقت میکنید؟
گناهکار هم نمیتونه به راحتی قدم بردارد.
احساس میکنه باید یه کمی هزینه بدهد.
به همین نسبت. همین باعث میشه اگه این سکوت میکرد گناه راحتتر محقق میشد.
این هم شریک ذرق و میشود. لذا با این نگاه بحث خیلی دامنه
وسیع تو اخلاق و موضوعات اخلاقی پیدا میکند که ما تو ارتباطات اخلاقیمون این سکوت یا در حقیقت
امر به معروف و نهی از منکر یا در حقیقت رضاها و سخطهای مشترک چقدر میتونه نقش داشته باشه.
ظاهر از آن شد. دیگه حالا
حق آمد و جا الحق
و زهد الباطل. والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
اللهم صل على
محمد- ازد از حرم و عزلت از حق دنیا و اینا رو هم باید معنا کنیم.
تو توصیههای اخلاقی خیلی زیاده.
بله عرض کردم دیگه. حالا اجمالش عرض کردم.
گاهی ممکنه اون عزلت به جهت این باشد که میخواد قوتی پیدا کند که بقیه رو با خودش ببره.
معنا کردیم اجمالا. به این عنوانابی ندارد.
لذا بعضی از انبیا میقات داشتند.
یعنی یک گوشه گیری داشتند تو اون میقاتشون که چی بشه؟
نماز بخونن. نمازو بخونن.
یک سری نسی که پیامبر خیلی تاکید میکنند همین بود راست گفتم؟
یکی از مضامنش این میشه که ایمان گسترش پیدا میکنه و تأثیرگذار تو
آدمها میشه. رکوردرتون من میتونم
به تو-- صوتش رو بگیرم؟ چون
اولش رو نبودم. چی؟
آقا اینا رو چیکار بدن؟ بعد کلی آدم سؤال میدن- نه، نه همینجوری بذار- یه تسبیحیه با-
جلسه قبل
جلسه بعد