[صدای محیط] سلام علیکم.
سلام.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم اجعل ولیک ال حجت بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک و آغته و متعه فيها طویلا.
انشاءالله از یاران یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرقمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بحثی که در چند جلسه گذشته در خدمت دوستان بودیم یکی بحث اصلا حقیقت سیر و حرکت بود که لازم و ضروریست.
در بحث دوم بحث مسائلی که اخلاق چهارگانه را مطرح کردیم که چگونه روشهای مختلف، مبدا، مسیر و غایت مختلفی رو در حرکت ایجاد میکند و نگاه الهی بر کدام یک از اینها تعلق میگیرد که در طی دو جلسه این بحث هم انجام شد.
در بحث سوم که بحث فردیت و جمعی بود که اصالت در سیر و سلوک با نگاه و نظام فردی است یا نظام جمعی است که تحلیلی که در اونجا بر اساس فرمایشات مرحوم علامه و شهید مطهری و استیاده از اونها داشتیم و اقتباس از اونها داشتیم این بود که اصالت با فرد است اما فرد شامل جمع، نه فرد مقابل جمع.
که فرد شامل جمع غیر از فرد مقابل جمع است که این هم خودش یه بحث دقیقیست که جای باز شدن بیشتر هم دارد و گرفت و گشای بسیاری از نگاههای دینی در جهات متعدد اخلاقی و اعتقادیست که حقیقت انسان حرکت به سمت صعه وجودیست که این صعه وجودی و فرد مطلق فرد شامل است.
لذا امام فرد شامل است که شامل میشود و بقیه شمول میشوند که این فرد در مقابل جمع نیست و جمع در مقابل فرد نیست.
لذا اصالت با فرد است.
منتها کدام فرد؟
فرد شامل جمع.
که جای بحث دارد البته عرض کردم اقتباس از کلمات ااا علامه طباطبایی و شهید مطهریست.
خب و با اون نظام فلسفی ما که تو نظام فلسفی وجود به سمت صعه حرکت میکند، کاملاً سازگار است.
وجود به سمت صعه که بسیط الحقیقه کل الأشیاء و ليس بشيء منها او با اون قاعده فلسفی و قاعده وجودی هم سازگار است که جای خودش بیشتر باید تبیین بشه.
بحثی که امروز در محضرش هستیم- سؤال از حق نیست.
نه دیگه.
چون اگر اونا رو شروع کنیم اونوقت بحثمون قَطِع نمیشه.
بعد از جلسه هم که فرصتی نیست حالا دیگه.
بحثی که امروز در خدمتش هستیم بحث این است که تقریباً آغاز ورود به مسائل اخلاقیست که منازلی رو که در اخلاق باید طی بکنیم چگونه است و از کجا آغاز میشود.
اولین منزلی که برای حرکت اخلاقی به تعبیر بزرگان وارد شده و روی اون صحبت کردند بحث نیاز است.
نیاز البته نه به عنوان خود نیاز، بلکه به عنوان ادراک نیاز، احساس نیاز.
هر حرکتی در عالم دقت بکنید از اون مباحث بسیار جذابی میتونه باشه که انسان با دقت در او نظام تربیتی و اخلاقیای رو که برای خودش، برای خانوادهش، برای کودکانش، تو نظام اجتماعی، تو نظام اخلاقی و سیر و سلوک به سوی خدا، تو نظام حیات مادیش، تو نظام حیات معنویش، تو تمام اینها این مصداق داره و کلید میتونه باشه.
بحث نیاز است که نیاز در-- سلام علیکم.
تو این نگاه حقیقت نیاز و ادراک نیاز سبب همه حرکتهای ارادی در انسان و حیوان است.
جایی که نیاز احساس نشود، فقدان ادراک نیاز باشد، این فقدان ادراک نیاز باعث سکون میشود.
یعنی جایی که انسان حرکتی از اون صورت نمیگیرد، اون جاییست که ادراک نیاز نکرده.
اگر صبح حرکت میکند از خانه به بیرون، احساس نیازی رو کرده که اون احساس نیاز او رو به حرکت وا میدارد.
هر گامی که برمیدارد متفرع بر ادراک نیاز است.
این منحصر به انسان هم نیست.
حیوان هم که فاعل مختار است در حرکتهاش هر حرکت اختیاریش دائر مدار نیاز است و ادراک نیاز است اگر ما نیاز رو ادراک نکنیم حرکتی صورت نمیگیرد.
لذا میبینید علائم نیاز از بسيطترین، سادهترین آغاز میشه.
کودکی که به دنیا میاد اولین ادراکش از عالم دنیا ادراک نیاز است.
تعبیر مرحوم علامه طباطبایی رحمتاللهعلیه این است که اولین علم فطری بشر، اولین علم فطری بشر ادراک نیاز است.
تا کودک به دنیا میاد احساس میکند که میخواهد نفس بکشد.
احتیاج به نفس دارد.
چون تا به حال از طریق ناف او، اون اکسیژن لازم به او میرسید احتیاج به نفس کشیدن در رحم مادر نداشت.
اما تا به دنیا میاد نفس کشیدن اولین ضرورت وجودی اوست که از غذا و آب برای او ضروریتر است.
تا نفس نباشد و اکسیژن، غذایی هم به کار نمیاد.
اون حیات انسان است که به دنبالش بقائش غذا رو میطلبد.
اولین ادراک فطری بشر که تا به دنیا میاد احساس نیاز است که اون احساس نیاز انسان رو به گریه وامیدارد، کودک رو به گریه وامیدارد.
گریه کودک اظهار نیاز است.
پس ادراک نیاز به دنبالش اظهار نیاز است.
به دنبال اظهار نیاز، رفع نیاز است.
یعنی رافع نیاز و ارتباط با رافع نیاز.
هر نیازی انسان رو با اظهار نیاز همراه میکند و با رافع نیاز مرتبط میکند.
پس نیاز رابطهست.
اصل نیاز، اصل ارتباط است.
و انسان چون خودش توان رفع نیاز رو ندارد، حتما این رابطه با غیر محقق میشود.
پس ارتباط محقق میشود.
حالا که میگوییم غیر تو نگاه اول است، بعد بحث که لطیف بشه غیر باقی نمیماند بلکه مطلق وجود این مقید است.
یعنی این مقید تو ارتباطش با مطلق رابطه برقرار میکند که مطلق میشه همون چی؟
اون حقیقت هستی، حقیقت وجود که اون مقام فعل الهیست.
مقام مشیت الهیست که همه ظهورها از اون نشأت گرفته.
خب اگر بخواهیم که حالا تا این مسئله مقدمتاً تبین شد که هر حرکتی در عالم، هیچ حرکتی در نظام ارادی قابل تصور نیست، مگر اینکه قبلش ادراک نیاز و احساس نیاز شده باشد.
ممکنه نیازها به ضروری و غیرضروری تقسیم بشه.
ممکنه نیازها به کاذب و واقعی تقسیم بشه.
ممکنه نیازها برای انسان تضاد ایجاد بکند و یکی رو انسان انتخاب بکند.
همه اینها ممکنه.
اما هیچ حرکت ارادی بدون ادراک نیاز امکانپذیر نیست.
حتما و حتما هر حرکتی متفرق و بعد از ادراک و احساس نیاز است.
اگر احساس نیاز نبود چی میشد؟
این سؤال.
اگر در انسان و حیوان احساس و ادراک نیاز نبود چی میشد؟
چی میشد؟
[پچ،پچ] هیچ حرکتی محقق نمیشد حتی بسيطترین و سادهترین حرکتهای ارادی که برای رفع گرسنگی و تشنگیه.
اگر علم گرسنگی و تشنگی تو وجود انسان احساس نمیشد، کدام قدم برای رفع او برداشته میشد؟
بله ممکن است انسانهایی عاقل که میرسیدند به این مرتبه از تعقل بعد از مراطبی که غذا ضروریست برای او و لازم است و آب برای او حیاتیست به لحاظ تفکر و تعقل قدم برمیداشتند برای اینکه بخورند تا نمیرند.
اما تو کودکی توی این همه در حقیقت نظامی که هنوز اون تعقل و تفکری در کار نیست، راه ارتباط با رافع نیاز و برداشتن نیاز فقط و فقط همین علم ادراکه.
همین احساس علم است.
همین احساس نیاز است که انسان رو بدون اینکه حتی مرتبه تفکر عالی برای او شکل گرفته باشد، همین مقدار تفکر ابتدایی و اولی او رو به سمت در حقیقت چی؟
رفع نیازش حرکت میده.
اگر این نبود، اون موقع این علم نبود و این ادراک نبود، احساس نمیشد، اون وقت ببینید این همه قتل و غارتها، این همه سعی و کوششها، این همه نزاعها و همکاریها، دو طرفشو میگیم.
هم همکاریها برای رفع نیاز است چون این حرکته.
یعنی انسانی که این همه اجتماع تشکیل میده، این همه همکاری میکنه برای رفع نیازه.
و این همه نزاع صورت میگیرد برای رفع نیاز است.
نزاعها و همکاریها، جمع شدنها و جدا شدنها، همه اینها برای چی هستش؟
رفع نیاز است.
اگر این رفع نیاز نبود، اگر این احساس نبود حتی اگر نیاز بود ولی احساسش نبود، این حرکتها اینگونه صورت نمیگرفت و نسل اکثریت انسانها به سمت در حقیقت فنا و نابودی و هلاک پیش میرفت.
لذا خدای تبارکوتعالی سیستمی رو که در، نظامی رو که در نظام تکوین چیده بدون اینکه تو نظام تشریع بخواد دینی برای او از ابتدا بیان بکند، نظام تکوین پاسخگوی بقای حیاته.
لذا خود همین احساس علم، همین این نظام تکوین وجود انسانه.
انسان رو به سمت حرکت، به سمت رفع نیازش حرکت میده.
این سیر و سلوک تکوینیست این سیر و سلوک تکوینیست که نیاز، احساس نیاز، درسته؟
احساس نیاز به دنبالش حرکته برای رفع نیاز، به دنبالش ارتباط با رافع نیاز و به دنبالش رفع نیاز.
دقت بکنید این سیر و سلوک تکوینیست.
منتها تو این نظام تکوینی انسان قبل از اینکه شکل بگیره فکرش به مراتب پیچیده و مرکب، تعبیری که در روایات هست این است که وقتی انسان به دنیا میاد کودک انسان اون گریههای اولیش چند ماه اول او رابطه با رافع نیاز است.
گریه و خنده کودک در نظام کودکی ارتباط با خدا و شهادت بر توحید است.
تعبیر روایت این است که گریه و خنده کودک در اون چهار ماه اول که هنوز وسایلت نمیشناسه، هنوز اجابهها برای او آشکار نیست، فقط و فقط اظهار نیاز است به رافع نیاز.
لذا تعبیر روایت این است که این شهادت بر توحید است.
گریه و خنده او شهادت بر توحید است.
چون سیر و سلوک تکوینیست.
داره با خدا رابطه برقرار میکند.
در چهار ماه دوم وسایلت رو میبیند.
اما این وسایلت رو در حد واسطه واحده میبیند.
با اینکه تکثرات رو میبیند اما همه رو به عنوان یه واسطه میبیند.
لذا تعبیر روایت این است که شهادت بر رسالت است.
این شهادت بر توحید و شهادت بر رسالت، همون در حقیقت نظام تشریع رو که میخواد بعداً بیان بکند، تو نظام تکوین زمینهش رو ایجاد کرده و تحققش رو برای انسانها سیر تکوینیش رو ایجاد کرده.
خیلی زیباست این نگاهی که با این-- اینو هم مرحوم امام این روایت رو اینجور تفسیر کردن و بیان کردن هم در حقیقت م-- مرحوم علامه طباطبایی در المیزان.
خب تا اینجای بحث، بحث بر این بود که ما نیاز رو به عنوان اون حقیقتی که آغاز حرکت با او شروع میشه، اولین مرتبه حیات است که احساس نیاز تو او موقّع میشود.
اولین علم فطریست و اولین مرتبه ارتباط است بیان شد تا این مرتبه.
خب اگر تا اینجا دوستان سوالی دارند به شرطی که خیلی از بحث دور نشه چون بحث خیلی دنباله داره.
شاید مثلاً این ده جلسه کاملاً این بحث عنوانهاش طول بکشه.
اما نه تا اینجا البته، اینجا با یه جلسه قراره تموم بشه.
اما اگر تا اینجای بحث سوالی دارن و الا وارد قسمت بعدی بحث بشیم.
استاد ببخشید فرمودید ادراک نیاز عامل حرکته.
بله.
در این مواردی که مثال زدید اینجا ادراک حسی نیست، قطعاً ادراک-- مگر این، اون چیزی که- بله دیگه ادراکه دیگه.
در رحم هم ادراکه پس چون اونجا- در رحم، بحث در اونجا هست.
ولی ما به عنوان اولین مرتبه ادراکی که قدر مسلم و متيقن است در اینجا.
وگرنه در رحم بعضی از ادراکات هست.
حالا بعضی از ادراکات هست.
الانم تثبیت کردن بعضی از ادراکات هست.
اگر کسی گفت در اونجا هم ادراک نیاز میشه مانعی ندارد که بگیم که از اونجایی که روح دمیده میشود و حیات رو احساس میکند و ادراک از همون اگر کسی قائل شد در اونجا نقض کلام ما نیست.
ما از جایی که مسلمه و الان مورد قبول همه است آغاز کردیم.
میشه در حقیقت اگر گفتید که در رحم هم ادراک نیاز هست و احساس نیاز هست، اونجا هم علمه.
منتها تعبیری که احساس میشه تا الان این احساس ماست.
اما میگیم که اگر که نظام علمی این رو تثبیت کرد مانعی در توسعهش نیست به اونجا.
اما وقتی که تعبیری که عرض میکنم که کل من ها رقدن حيث شئتنا.
در تعبیری که در قرآن نسبت به آدم سلاماللهعلیه وارد شده که إن لك أن لا تجوع فيها ولا تعرى وإنك لا تظمأ فيها ولا تزهى.
در بهشت نه تو گرس-- احساس گرسنگی رو نمیکنی، احساس تشنگی رو نمیکنی.
اما در اونجا خوردن و آشامیدن هست.
چون این دائر-- این نگاه و نیاز تو ارتباط عالم دنیا و مراتب وجود انسان تو عالم دنیاست.
نه منحصر به دنیاست.
مراتب وجودی انسان رو.
ولی تا وقتی که انسان تو عالم دنیاست.
تو اون نگاهی که انسان از این عالم خارج میشود و مثلاً به بهشت وارد میشود، در اونجا خوردن بر اساس نیاز نیست.
در اونجا سیراب شدن بر اساس ادراک علم تشنگی نیست.
چون ادراک علم در اونجا نیست، خوردن و آشامیدن إن لك أن لا تجوع فيها ولا تعرى وإنك لا تظمأ فيها ولا تزهى.
در اونجا این احساس فقدانها نیست.
لذا در بهشت احساس فقدان نیست.
و الا بهشت اون جایی در حقیقت، حقیقتی که تو او فقط لذت باشد و لذتی هم که ادراک مطلوب باشد و کمال باشد نبود.
لذا اونجا هم شد دنیا.
حالا یه بحث زیبایی داره اون که چرا در بهشت دیگه ادراک فقدان نیست و حتی ادراک حد مرتبه بهشتی در بهشت نیست.
حد مرتبهش رو احساس نمیکند.
در وقتی که وارد بهشت میشود.
قبل از بهشت در مراتب محاسبه چرا اینا هست.
اما تو ورود به بهشت دیگه این نیست.
یعنی ارتباط رو درک میکنه دیگه.
بله ارتباط هست.
اما ارتباط در اینجا آغاز ارتباط با ادراک نیاز است.
اما انتهای ارتباط با نیاز نیست.
اون تو بهشت نازولیت هم جنین بود دیگه.
داشتم تشبیه میکردم.
منتها در این حال از تشبیه ابا داشتم.
گفتم و نگفتم که إن لك أن لا تجوع فيها ولا تعرى نازلهی، نازلهی، میشه دوران جنینی.
میشه اینو تشبیه کرد.
تو روایتی نیامده برای این مسئله که آدم با یقین بگه.
اما یه استحصاییست یک در حقیقت تشبیهیست که اگر بر او مدرک متقنی انسان پیدا بکند ممکن است بگوید که کودک در نظام جنینی، این البته باید با نظام علمی هم هماهنگ باشه ببینیم اونجا واقعا ا تحلیلهایی که اونا پیدا میکنند تو این مسئله و رسیدن چیه؟
که در نظام جنینی احساس گرسنگی نباشد.
اما چی باشد؟
سیر شدن باشد.
این تحلیله الان عرض کردم که در حد یه تحلیله که میتونه تنظیری باشد با اون نظامی که برای آدم سلام الله علیه در بهشت وارد شد.
اما اگر این تحلیل درست باشد اون موقع ورود به عالم دنیا آغاز احساس نیاز است.
درسته که جنین نیاز دارد و سیر شدن و به اصطلاح اون رفع نیازهاش محقق میشود.
اما ادراک نیاز ما بحثمون بود.
و الا اونجا هم نیاز به ا تق، به اصطلاح تغذیه برای او هست از طریق مادر هم محقق میشود.
نیاز به اکسیژن هست از طریق مادر هم محقق میشود.
اما بودن نیاز غیر از احساس نیاز است.
درسته؟
نیاز در حقیقت هیچگاه از انسان، از موجودات جدا نمیشه.
يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ أَنْتَ مُدْ فُقَرَاءَ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.
درسته؟
که این ا-- الإنسان هر جا الإنسان باشد این خصوصیت الإنسان است، نه خصوصیت بشر که در دنیا باشد.
خصوصیت الإنسان است.
اگر الإنسان فُقَرَاءَ إِلَى اللَّهِ هست، در بهشت هم فقیرا إلى الله هست.
تازه اونجا حقیقت فقر است.
منتها چطور میشه اونجا ادراک این نیاز نباشد؟
اما ممکن باشه جای بحث زیباتری رو داره.
یه بحث اعتقادیتری میشه.
ما اینجا فعلاً در مقام بیان حرکت سلوکی هستیم که میگیم سیر تکوینی سلوک با همین معنایی است که تو همه حیوانات و انسان بدون اینکه توجه دینی هم داشته باشه تو نظام تکوینیش داره محقق میشود.
که اگر این ادراک تکوینی نبود، این حقیقت وجودی این انسان و حیوان به خطر میافتاد.
لذا میبینی حیوان تا مرز کشته شدن برای غذای خودش کوشش میکند.
تا مرز کشته شدن برای دفاع از فرزندانش کوشش میکند.
نیازشه این.
این نیاز رو ادراک کرده و تا پای کش-- انسان تا مرز کشته شدن در راه رفع نیازهاش این همه جنگها و لشکرکشیها عمدتاً برای توسعه رفاه صورت میگیرد.
عمدتاً برای اشباع نیازها صورت میگیرد.
البته تا پای سلوک و حرکت و نیاز و اشباع نیاز و ادراک نیاز پیش میاد، جای پای شیطان هم دیده میشود.
تا بحث سلوکی میشود، تا بحث حقیقت بحث به سمت در حقیقت کمال میخواد راه پیدا بکند، شیطان هم اونجا حاضر است.
لذا در مقام حیوان، سلام علیکم.
ادراک وهمی به معنای مقابل واقعی، نه ادراک وهمی مقابل عقلی.
ادراک وهمی مقابل ادراک واقعی در حیوان راه ندارد به صورت در حقیقت کذب.
یعنی ادراک کذب، ادراک دروغ راه ندارد.
و اگر یه موقعی هم تو اونجا قابل تحلیل باشد، یه بحث زیبایی دارد، اونجا جای خودشه.
اما در انسان ادراک وهمی و دروغ امکانپذیر است.
نیاز کاذب در انسان امکانپذیر است.
حالا کسی نگه که گرگ مثلاً درندگیش یه گوسفندو میتونه بخوره اما دهها گوسفند رو لتوپار میکند تا یکی رو بخوره.
او یه نیاز دیگریست در حیثیت صباییت او که اون نیاز باعث درندگی میشود.
که اون خصوصیت درندگی رو باید اشباع کند.
برای اون هم اون نیاز واقعیه.
برای او، او نیاز واقعیه.
نیاز کاذب نیست.
اما در انسان وقتی که میخواد یه حرکتی رو انجام بده، نیاز واقعی دارد و نیاز کاذب.
شیطان به دنبال جایگزین کردن نیاز کاذب است.
منتها از ابتدا نمیاد نیاز کاذب رو.
ابتدا کاری که انجام میده، عرض کردیم هر نیازی حرکت دادن انسان به سمت رافع نیازه.
اصلاً انسان، فرزند انسان نیازمندترین موجودات در فرزندههای بین موجودات.
چون هر نیازی ارتباط با رافع نیازه، با خداست.
هر نیازی رابطه با خداست.
هر چقدر موجودی کمال بیشتری براش متوقع و منتظر باشد، باید نیازش بیشتر باشد تا ارتباط با رافع نیاز و خدا برای او بیشتر امکانپذیر باشد.
موجودی که نیاز کمتری دارد یعنی اینکه حرکتش به سوی خدا محدودتر است.
دقت بکنید اینا همه کلید جای باز شدن دارد.
روایات و آیات بر این دلالت دارد.
اما ما داریم با اختصار و عنوان از اینها عبور میکنیم.
فرزند انسان نیازمندترین است.
تو نظام چی؟
همین نظام تکوین.
بدون نظام تشریع الان داریم میگیم.
تو همین نظام تکوین نیازمندترین است چون باید از نقطهای آغاز کند که میخواد اون نیاز همه عالم رو با خودش داشته باشد.
چون این میخواد خلیفه خدا باشد بعداً تو نظام تشریع.
لذا نیاز وجودیش باید از همه چی باشه؟
أشد باشد و ادراک نیازش باید از همه أشد باشد.
لذا ببینید که یه مثلاً موجود حیوان زنده حداکثر نیازش تفکر روزانهشه به نیازی که دارد.
به فردا و پسفردا اگر توجه دارد غریزیست مثل مورچه.
مثل بعضی از حیوانات که جمع و ذخیره میکنند برای فصل دیگر.
یه غریزه است.
ادراک نیازی نیست، یه غریزه است که این کار به صورت غریزی انجام میده.
اما انسان، یعنی به صورت غریزی یعنی با تفکر نیست، با غریزه محقق میشود اما انسان و فرزند انسان غریزش نیست.
فکر میکند، تصدیق میکند، تصور میکند، تصدیق میکند.
وقتی تصدیق کرد برای او شوق ایجاد میشود.
وقتی شوق ایجاد شد چیکار میکنه؟
اراده میکند و انجام میدهد که ذخیرهسازی بکند.
پسانداز بکند برای آینده خودش.
درسته؟
این یه نگاه چیه؟
ادراک است.
یک از-- ادراک نشأت گرفته.
خب اگر انسان تو نیاز أشد نیاز رو دارد و تو ادراک نیاز أشد ادراک رو دارد، حرکتش به سمت رافع نیاز أشد حرکت است.
هر چقدر شدت نیاز بیشتر احساس بشه، فردی شدت نیاز بیشتر احساس کند یا تو نیازی شدت نیاز رو بیشتر ادراک کند، سرعت حرکت او در رفع نیاز بیشتر میشود.
[مکث] سرعت حرکت انسان در رفع نیاز بیشتر میشود و موانع کوچکتر میشوند.
یعنی هر قدر انسان نیازی براش ضروریتر و لازمتر و شدیدتر باشد، ضروریتر خودش یک اصطلاح ضروری یعنی به عنوان مستحبات و فضائل نیست، بلکه به عنوان ضرورت ذاتش به این نگاه میکنه.
هر قدر نیازی ضروریتر باشد، شدیدتر باشد، سرعت حرکت انسان بیشتر میشه، موانع سر راهش هم کوچکتر میشود.
یعنی اون مانعی که برای یه کار ساده و نیاز ساده ممکن بود یه مانع بزرگی باشد و انسان رو منصرف کنه با وجود اون مانع ازش منصرف بشه.
اما اگر نیاز ضروری شد چیکار میکنه؟
حاضره تا پای جان وایسه جانش هم بده تا اون نیاز رو بهش برسه.
چون احساس ضرورت میکند تا جایی که میارزد.
میارزه این کشته بشه تا اون نیاز برطرف بشه تا نیاز محقق بشه.
ببینید این نوع نگاه که داریم اینو باید تطبیقش کنیم بعد با نگاه سلوکی دیگه.
یعنی این بحث نیاز با این نگاه این باعث موتور حرکت انسان است.
ادراک نیاز اصلا موتور حرکت انسان است.
البته خود این احساس نیاز گاهی سلبیه، گاهی اثباتی.
اینا بحث دارد که گاهی انسان از یه چیزی میفهمد نیازش جدا شدن از این است.
گاهی نیازش پیوستن به آن است.
اینم دو نوع نگاه در نیاز.
گاهی انسان نیازش سلبیه یعنی میخواد از گرگ فرار میکند چون گرگ رو قاتل خودش میبینه.
اینم یه نیازه که نیاز سلبی و جدا شدن از اینه.
دور شدن از اینه.
اینو میگن فطرت فراره از نقص که نیازش این است که از این نقص خودشو دو-دور کند.
از این آسیب خودش رو حفظ بکند یا شوق به کمال است که میفهمد این براش ضرور است.
هر دو نیازند.
خب اینم تا اینجا یه مرتبه دیگری بحث.
اگر تا اینجا دوستان سوالی دارند باز بفرمایند که در خدمتشون باشیم.
من هم تنفسی برای خودمه وقتی که میگم سؤال بکنند.
همه که بالاخره دوستان یه خورده خوابشون بپره.
بفرما.
برای ادراک نیاز برای چی؟
برای ادراک نیاز در بچه یکی از راههایی که میشه تفکری باشه دیگه.
بله.
ولی برای بچههای تا دو سه سالگی به نظر میاد تفکری وجود نداره.
یعنی به صورت غریزی صورتهای اولی که برای کودک هست غریزی نیست اما نزدیک به غریزه.
چون آغاز حرکت اوست از همون تفکرات بسيط اولی است که آغاز میشه و نزدیک به غریزشه.
اما اینجور نیستش که غریزی باشه.
لذا میبینید که عکسالعملها مختلفه.
درسته که ممکنه اکثراً با گریه آغاز بکنند اما اینجور نیستش که دائمی اینجوری باشد.
کمکم داره این شکل میگیرد.
اوایلش خیلی به غریزه نزدیکتره.
اما اینجورم نیست که کاملاً غریزی باشه.
لذا تعبیر این است که اولین صورتی که انسان ادراک میکند حتی همین صورت چی؟
حتی همین صورت گرسنگی، تشنگی یا احتیاج به تنفس.
چون احتیاج به تنفس او رو به گریه وا میدارد.
همین صورت اولی، تعبیر فلسفی این است که اولین صورتی که کودک انسان ادراک میکند او رو وارد عالم تجرد مثالی کرده.
یعنی انسان با همون ادراک اولیه نیاز، هنوز به رفع نیاز هم نکشیده ها.
همون از ادراک اولیه نیاز همون مقدار مجرد شد.
چون وجودش این ادراک رو کرد.
همین اجر-- ادراک یه علم است.
چون یه علم است انسان رو به عالم...
حیوان همین مرتبه رو البته دارد.
اون هم مرتبهای از ادراکات اختیاری رو دارد.
هرچند غریزه در حیوان از ابتدا شبیهتر به هم اینها رو میکند و قویتره.
ولی تو-- در کودک انسان آغاز از غریزه هست.
اما اینجور نیستش که با غریزه بماند.
کمکم داره حرکتها اختیاری و به عنوان ارادی و فکری میشود.
بله.
استاد اینکه در ابتدا وقتی هنوز فکر پیچیده نشده، ادراک توحیدی داره بعد فکر یعنی مزاحم توحید دیگه.
بعد چجوری میشه که ما الان تو دورای کمال با فکر باید، یعنی این فکر دیگه مزاحم توحید نیست.
اون ابتدا مزاحم توحید بود.
خب اینا شما مسلم بگذارید فکر مزاحم توحیده.
ببینید هر- [پچپچ] ...اینو در نظر بگیرید.
هر سیستمی که، هر نظامی که، هر توان و قوهای که خدای تبارک و تعالی در وجود عالم قرار داده، نه فقط در وجود انسان.
همه اینها تسهیل کننده حرکت انسان به سمت توحیده.
این اولی، اولی و به ذاتش این است که هر چیزی در وجود انسان قرار داده شده، از بدن گرفته تا فکر و عقل، تمام اینها قوای وجودی که خدا حتی شیطان، حتی شیطان یعنی تا اینجا دیگه، دیگه از این بد-- دیگه از این دو، از این دیگه بدتر نمیشه.
دیگه حتی شیطان تمام این سیستم برای حرکت انسان به سمت توحید است.
که اگر هر کدام از اینها نبود حرکت به سمت توحید توش اختلال بود.
اینو به عنوان یه اصل مسلم بگیرید.
بعد از این البته شیطان هر کدام از اینها رو چیکار میکند؟
تصرف میکند در مقابل توحید.
یعنی هر کدام از اینها شمشیر دو لبه است.
میتواند انسان رو به سمت رفع موانع حرکت به سمت توحید سوق بده.
میتواند چیکار بکند؟
انسان رو به سمت کثرت و ظلمت سوق بده.
فکر هم یکی از اونهاست.
کی گفته که فکر سر اون ذاتش حرکت به سمت کثرته؟
نه، اینگونه نیست.
بلکه تفکر انسان رو این همه آیات تفکر در قرآن که انسان رو میخواد به سمت توحید سوق بده.
این تفکر حتی علم حصولی رو هم شامل میشود.
یعنی این فکر که همون علم حصولیست، حرکت انسان به سمت توحید.
اصلا حرکتهای انسان با همین مقدمات و مؤدات حصولیه آغاز میشه.
درسته که مبدأش حضوریه اما با اینها رشد و علم به علم که اون کماله محقق میشه.
علم به علم، کمال نیاز.
نیاز انسان درسته با علم حضوری آغاز میشود اما به علم حصولیست که تطمیم میشود و تکمیل میشود.
علم به علم است که انسان را به سمت چی؟
این حرکتها سوق میدهد.
خب بحث دیگری که، بله.
استاد ببخشید اگر این نیاز و ادراک نیاز را برگردونیم به حب ذات خب عامتر از عامتر نمیشه از این بحث کردن در مورد اینکه برگردونیم به- حب ذات هم یه نیازه.
یعنی انسان وقتی که ذاتش رو دوست داره یه نیازه.
یعنی اونم مبتنی بر نیازه.
درسته که یه علم اولیست حب ذات هم.
اما پس از این است که ذاتش رو یافت بقاء ذاتش رو نیاز دارد.
[سرفه] حب ذات را ما به شجره اجد.
یعنی جمادات هم نسبت میدهیم.
بله نسبت بدید.
خب پس این عامتر میشه.
حب ذات عامه.
درسته.
اما نیاز سبب حرکته.
حب ذات اگر به ادراک نیاز منجر شد حرکت توش ایجاد میشه.
ما داریم بحث کجا رو داریم حرکت رو آغاز کردیم.
اما اینکه ذات در کار است حب ذات در، حب ذات خودش یک بیان نیازه.
یک اشباع نیازه نسبت به اون ادراک نیاز حب ذات.
یعنی وقتی ادراک نیاز شد، اول باید ذات خودش رو در مقابل ذات دیگری تمیز بده تا حب ذات خودش چیکار کند؟
بخواهد.
این ادراک خواستن بقاء ذاتش متفرع بر چی هستش؟
بقاء ذات متفرع بر ادراک در حقیقت ذات و نیاز ذات به بقاست.
که اینو در حقیقت دنبال بقاشه.
هرچند خود حب ذات سرایت داره نه فقط در به اصطلاح حیوان و انسان و گیاه بلکه در نباتات هم، در جمادات هم حب ذات مطابق البته خود جمادات هست.
لذا میبینید یه جماد هم در مقابل واپاشی مقاومت میکنه.
جاذبهای که بین مولکولهای اوست و او رو به صورت یک ماده واحد درآورده که این از شکستن یه شیشه مثلاً مانع میشود از واپاشی مولکول.
این حب ذاتشه که به صورت جمادی او رو داره، اون هم در مرتبه جماد دیگه.
یعنی تو مرتبه جماد.
حالا اگر کسی ااا اون بحث قوی رو قبول کرد که سرایان عشق در عالم و سرایان حب در عالم، اون با اون مبنا که خیلی راحته دیگه.
که عالم حیات دارد و شعور دارد منتهی در مرتبه خودش.
"وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِنْ لَا تَفْقَهُونَ" تسبیح، این تسبیحش رو شما نمیفرمید.
اما او دارد.
خب حالا بحث رو دور نشیم.
پس اگر تمام روابط و حرکتهای انسان بر اساس نیاز شد، چه حرکتهای فردی، چه حرکتهای اجتماعی، همه حرکتهای اجتماعی هم بر اساس چی محقق میشود؟
با-- بر اساس نیازه.
من چون نیازمندم برای رفع بعضی از نیازهام باید با اجتماع برطرف بشود، ارتباط با اجتماع برقرار میکنم.
و این ارتباط با اجتماع، ارتباط با اجتماعات مختلف و افراد مختلف، چه حیوان باشد، چه انسان باشد، چه گیاه باشد.
درسته؟
تمام اینها برای رفع نیاز است.
زراعت میکنم.
یک نوع ارتباط است با در حقیقت چی؟
با نباتات که من بتونم چیکار بکنم؟
مح-- نیاز خودم رو برطرف بکنم.
با حیوانات تا بتونم نیاز خودم رو، با انسانها تا بتونم نیاز خودم رو برطرف بکنم.
پس ارتباطاتی که تو اون بحث دیروزم جلسه گذشته هم داشتیم، اون ارتباطاتی که ایجاد میشود برای رفع نیاز است.
حتی اگر ازدواج میکند، حتی اگر فرزندآوری دارد.
اینها هم برای رفع نیازشه.
که نیازش، هرچه قدر این نیاز دقیقتر دیده بشه و مراتب وجود انسان درست دیده بشه، نیازها چی میشه؟
با همدیگه تضاهاماتشون قابل حلتره.
یعنی گاهی که من اشتغالم به این است که فقط بدن رو خودم ببینم، نیازهای بدن میشه همه هم من.
نیازهای بدن میشه همه هم من.
ابتدا اینگونهست که انسان نیازهای بدنه.
اما ابتدا اگر خدا اینو قرار داده، نیازهای بدن رو حاجب قرار نداده.
بلکه عرض کردم این مثل در میمونه که باید عبور کنیم، ارتباط برقرار بشه.
ادراک نیاز خودش تو ناحیه تن نیست.
دقت بکنید.
اگر نیاز تنه، اما ادراک نیاز تو ناحیه تن نیست.
این حرف دقیقیه ها.
نیاز ممکنه تو ناحیه تن باشه.
گرسنگی، تشنگی تو ناحیه تنه.
اما ادراک نیاز تو ناحیه تن نیست.
تا ادراک کردم این علم میشه تا ادراک کردم این میشه چی؟
یک نحوه تجرد، یک نحوه تجرد که این نحوه تجرد سلام علیکم.
تو مرتبه حیوانم هست این مرتبه تجرد.
هر چقدر انسان درست شناخته بشه و مراتب وجودیش دقیقتر شناخته بشود، احساس نیاز با این نگاه عمیقتر میشود.
اینم یه نکته که اگر ما انسان رو فقط بدن شناختیم، احساس نیاز فقط مربوط به بدن میشود.
اگر این انسان اینگونه بود تعارضات بین احساسهای نیاز تنشه.
تنش در حقیقت چیکار میکنند؟
با تنهای دیگه، با بدنهای دیگه این چی میشه؟
تعارض پیدا میکند.
نیاز این تن با تنهای دیگه، با بدنهای دیگه.
لذا میبینید نزاعها در اینجا بر اساس نیاز ابدان است.
بدنها با هم این، این خوراکی رو میخواهد.
این کودک مثلاً میبینید یه چیزی دست اون میبینه دست کودک این، اینو میخواد، اونم همین رو میخواد.
نزاع بر سر رفع نیاز بدنی او بر سر یک شیء صورت میگیرد.
درسته؟
این نیاز بدنیه.
درسته ادراک نیاز بدنیست.
اما چی هستش؟
این گرسنه است.
هر دو یه چیزی میبینن، هر دوی رو میخوان و اگر به مقدار بند دو نفر نباشد، دعوا میشه تا در.
حتی اگر به اندازه دو نفر هم باشه دیگری میخواد اینو نگه داره چون نمیدونه تا چقدر سیر میشه حفظ میکنه.
اگر زیاد آمد بعد، بعدی.
بعضی حیوانات شکار میکنند، میخورند بعد تم-تمونده اونها به اصطلاح طعمه بعضی حیوانات دیگه میشه.
اونا منتظرن اینا بخورن سیر شن، ته طعمهای که میماند غذای اونها باشد.
تو این نگاه اگر نیاز شناخت انسان فقط به بدن بود، تعارضات و ادراک نیازها همه اینا تو ناحیه تن محقق میشود.
اما اگر انسان شناخت خودش رو که فقط بدن نیست و مراطبی از وجود رو دارد، ادراک نیازها و تنازعها و تعاملها فوق این مرتبه محقق میشود.
یعنی چی؟
یعنی هم تعاملها در نظام خودش یعنی تو مراتب وجودی خودش اولاً.
یعنی بین نظام بدنیش و نظام مثالیش و نظام عقلیش چیکار میکنه؟
یک اولویتبندی میکند که اگر این نزاع پیش آمد، کدام مقدم است.
در کدام مسئله کدام مقدم است.
بله، اگر انسان گرسنه گیش در حد موت است، درسته؟
از ضرورات تو بیال محظورات.
همه اون محظورات هم چی میشه؟
تو مقتضات ضرورت که نیاز ضروری بدن است که بقای این شخص در اونجاست، او محظور و ممنوع هم برداشته میشود و برای این حلال میشود.
اکل میته هم برای این انسانی که گرسنه است و راه دیگری ندارد حلال میشود.
یعنی نیاز ضروری بدن مبیح و اباحه کنندهست.
برای چی؟
اون چیزی که تو نظام مثالی و عقلی چی بوده؟
حرام بوده.
این تو دستور شرع است.
این تو نزاع اولی تو اینجا محقق میشود بین خودش و مراتبش.
بعد اولویتبندی میشه.
این اولویتبندی حتماً درجه بندیش چی میخواد؟
حتماً یه دین میخواد و یه دستور دین میخواد.
این تشخیص اینکه کدام یک از اینها.
بله گاهی حکم دین ارشاد به حکم عقل است.
در این مسئله گاهی نه حکم معلوی است.
انسان گرسنه میشود، حکم تنین است که سیر شود.
حالا ممکنه گرسنگی به حد اضطرار نرسد.
هر گرسنگی حکم میکنه بدن انسان که بره سیر شه.
درسته؟
اما دین میگه که نه، اونجایی که مال حرام است گرسنه بمان و سیر نشو.
مگر به چی برسد؟
به پای جانت برسد که دیگه بند به این باشد که بمیرد.
اونجایی ندارد به مقدار محظور باید جبران بکنی.
یا اگر انسان بهش میگه اختیارا داری نخور مثل روزه.
خب اینو دین میتونه بگه که انسان رو تعادل ایجاد کند بین قواش.
میگه چرا نخور؟
به خاطر اینکه اگر نیاز تو، تو رو به هرزگی و در حقیقت اشباع دائمی وادار کرد، قدرت اراده تو و جلوه گر شدن مراتب بالاتر نیاز تو از دست میره.
اون جلوه گر شد-- چون میبینید اینم دقت بکنید که نیاز بدنی بسیارش ظاهر است.
یعنی گرسنگی و تشنگی چی میشه؟
کاملا آشکار.
اما نیاز به دین، نیاز به حوائج معنوی به این آشکاری نیست.
اونم جزو ضرورات وجود انسانها.
اما به این آشکاری نیست.
یعنی ببینید کودک درسته با رافع نیاز ارتباط پیدا میکند اما علم به علم ندارد.
علم به علم ندارد.
تو اون مرتبه علم به علم ندارد.
یعنی نمیفهمه که این ارتباط با رافع نیاز اختیاریه.
نه اینو نمیفهمد.
لذا میبینید که اگر نیازهای مادی رو درز نگیریم، رها از رها بودن خودمون رو مقید نکنیم، ادراک به نیاز معنوی به این راحتی انتقالش صورت نمیگیرد.
لذا خدای تعالی میفرماید که [اق Am 2/265] که این در حقیقت میخواد چیکار بکنه؟
[اق Am 2/265] شما رو مبتلا میکنی به جو گرسنگی.
یعنی غذا گیرت نمیاد بخوری.
نه اختیارا روزه داری، غذا گیرت نمیاد بخوری.
این یک در حقیقت مدلی هم هست که انسان تو نظام کودکش باید سوق بده این مسئله رو تو نظام تربیتی که کودک تمام حاجتش رو دنبال اشباع و اجابتش نباشه.
یاد بگیرد که حاجتها رو درجهبندی کند اگر کودکی یاد نگرفت تو همون دوران کودکی که حاجات بدنیشم درجهبندی بکند، اون کودک تو نظام تربیتی رشد درستی محقق نشده؛ یعنی یاد بگیرد تو وقت نزاع بین حاجاتش اولویتبندی کند که این حاجت نسبت به-- با همون رشد کودکی، با همون نگاه کودکیها که این حاجت نسبت به اون حاجت چی هستش؟
اولویت داره.
لذا نسبت به حاجتی یاد بگیره صبر کند.
إن الإنسان شی؟
خلق چی؟
هلوعا، إذا مسه الشر جزوع، وإذا مسه الخير منوع.
مسه الشر یعنی همین فغاء، همین سختی.
جزوعه.
سر و صداش بلنده.
اما این سر و صدا رو اگر یاد گرفت که سر و صدا کردن رو اولویتبندی کند و صبر کند، این تو نظام بعدی که میخواد وارد مرحله بلوغ بشه، این اولویتبندی ملکه شده تو وجودش.
به همون نسبت آماده میکند او رو.
اما اگر یله و رها بود در حاجت، هر حاجتی را مثلا در خوردن هیچ حدی رو رعایت نکرد.
دقت میکنید؟
یاد نگرفت که خوردن حد دارد.
نه اینقدر باید بخوره که به دلدرد مبتلا بشود.
یاد نگرفت این رو.
یا الآن میگه کودکای امروز که نمیخورن که.
باید یه خورده خوردن رو یادشون بدیم.
یعنی از این طرف باید یه کمی خوردن-- چون اینم از این طرفه.
یعنی معلوم ادراک نیاز صورت نگرفته و الا ادراک نیاز به دنبالش حتما چی؟
حتما دنبال رفع نیاز هست.
خب اینم یه نکته بود که اگر یاد گرفتیم درجهبندی بین حاجات و نیازها رو، اون موقع میتونیم تو سلوک و حرکت چیکار بکنیم؟
این نیاز رو در حقیقت مبدأ حرکت درست قرار بدیم.
تعارضات اینا و تضاهامات اینا انسان رو به سقوط و هبوط نکشاند.
و الا نیاز انسان رو چون مراتب نیاز تو وجودش از بدنی و به اصطلاح مثالی و عقلی، اگر انسان نیازهای مادی هم غلبهشون و ظهور و بروزشون در انسان شدیدتره، اگر انسان یاد نگرفت درجهبندی رو همیشه نیازهای بدنی غلبه دارن بر نیاز بقیه مراتب و انسان تو مرتبه حیوانی یا مرتبه نباتی بگید حتی حیوانی هم نه، تو مرتبه نباتی میماند و از مرتبه گیاه عبور نمیکند که هر چیزی رو بخواد در حقیقت چیکار میکنه؟
جذب خودش میکنه و برای خودش قرار میدهد و این دیگه حتی در حقیقت اونچه که مرتبط با این است و تو نظام وجود این قرار-- هرچی آب هست رو این میخواد به اندازه که میتونه جذب بکنه.
حیوان هم در حقیقت چی هستش؟
برای خودش فرزند قائله از وجود منفصل.
اما وجود منفصل گیاه که دانهای باشد در کنار و همون دانه خودش هم باشد که در کنارش کاشته شده، او در حقیقت ااا اینجور نیستش که بگیم حالا تعبیر صحیحی نیست ها، رحمی به اون هم بکند.
بله، تا دانه متصله به وجود این است، این میبینه، خودش میبینه.
اما دانهای که منفصل شده، افتاد روی زمین، دیگه این دانه، دانه جدایی از اوست.
اما حیوان همین دانه منفصل و کودک منفصل خودش را خودش میبینه.
لذا دفاع میکنه از او و غذای خودش رو خودش گرسنه میماند به او میده.
این خروس رو دیدید که گرسنه است اما یه سری دان-دانه که جلوش ریخته میشه، این اول صدا میزنه جوجهها رو و در حقیقت مرغها رو که بیان در حقیقت اینو بخورن.
این رو وجود خودش میبینه.
این اومد-- یعنی گاهی انسانها به این مرتبه میرسند در درندگی و حاجات دنیاییشون که وجود منفصلم دیگه نمیبینن.
یه حیات گیاهی دارن تا میرسند به اینکه یه حیات حیوانی پیدا بکنند تا یاد بگیرند تا به حیات انسانی برسند.
باز تا اینجا اگر سوالی دارید وقت داره تموم میشه.
من تازه صفحه دومم.
نه صفحه از اینا نوشتم که باید خلاصه حالا تازه نه-- دو صفحه رو با در دادن عبور کردیم.
بله اگر سوالی دارن دوستان.
خب سوالی ندارن.
ما ادامه بحثمون رو که ببینیم پس تا اینجا رسیدیم که روابطی که ایجاد میشود تو مراتب وجود انسان باید این تحت چی قرار بگیرد؟
ما نگاه بکنیم ببینیم تو نظام قرآنی حالا من یه خورده به اصطلاح سرعت میدم بحثم رو از خیلی از به اصطلاح مباحث عبور بکنم.
اساس رو تو نظام قرآنی بر کمال، بر ادراک نیاز قرار داده.
مثلا ببینیم تو روابط با انبیا، إذ ابتلى إبراهيم ربه بكلمات فأتمهن.
تمام شدن ابراهیم و کمال ابراهیم چه موقع صورت میگرفت؟
وقتی مبتلا میشد به مشکلات و سختیها و نیازها.
إذ ابتلى إبراهيم ربه بكلمات.
وقتی مبتلا شد.
ببینید موسی کلیم وقتی که میرسد بر سر چاه، اونجا میگه که رب إني لما أنزلت إلي من خير فقير.
محتاجَم.
بعد بلافاصله تا به این مرتبه میرسد که دارد در روایت که این محتاج یه تکه نان بود، یه قرص نان بود.
فکر نکنید که این الآن میگه رب إني لما أنزلت إلي من خير فقير یعنی ملکوت آسمان و زمین رو الآن بر من بریز.
نه، اینجا چون فراری بود و داشت از دست-- تو بیابانها سیر میکرد، تو شهر نمیآمد.
این مدت طولانی از گیاهان بیابان خورده بود به طوری که پوست بدنش اصلا رنگش تغییر کرده بود.
از بس که از اینا تغذیه کرده بود، احتیاج داشت بدنش، نظام وجودیش به نانی تا سیر بشه.
این تعبیر روایاته.
چند روایت هم هست.
در-- بعد بلافاصله این اوج نیاز که میرسد، اجابت محقق میشود.
لذا میبینید که اونجا اون در حقیقت صغری به اصطلاح گوسفندان شعیب رو انجام میده و بعد اونا میرن چی میشه؟
بعد اونجا اینها میرن تو-- پدر میفرسته، میاد موسی، دیگه اونجا هم شغل پیدا میکند، هم امنیت پیدا میکند، هم خلاصه همسر پیدا میکند، هم همنشین شعیب نبی میشود.
یا ایوب نبی، یا یونس نبی.
وقتی که یونس نبی یا ایوب نبی هرکدوم از اینها رو که ببینید به جایی میرسد که ایوب سلاماللهعلیه میفرماید رب إني مسني الضر و أنت أرحم الراحمین.
خدایا، زهر و سختی به من روی آورده و تو أرحم الراحمین هم هستی.
ببین اینم زهر همون چیه؟
اوج نیازه.
تا اونجا که به اوج اجابت قطعی میشه.
اجا-- موسی کلیم است.
داره بر میگرده از پیش شعیب نبی از مدائن بر میگرده به مصر.
در راه که میرسد چی میشه؟
چون از بیراهه میومد هنوز فراری بود از بیراهه میومد برمیگشت به مصر هنوز تحت تعقیب بود دیگه ده سال یا هجده سال از اون زمان گذشته تحت تعقیب بود چون فرعون میدانست که موسی برانداز اوست دست برنداشته بود از تعقیب او.
فهمیدم که این زنگه از فرار کرده، دنبال او بود.
از بیراهه اومد گم شده شب.
گم شده در اونجا، اِاِاِ سرما و گم شدن به دنبال چی میگرده؟
به دنبال یک علامتی برای راه پیدا کردن و گرم شدن.
خب بهترین چیز برای نیاز او و رفع نیاز او چیه؟
آتش.
آتش رو از دور میبینه بعد به همسرش میگه من برم أجد عن النار خدا یا راه رو پیدا بکنیم یا در حقیقت جزوهای از اون رو بیاریم برای گرم شدن.
میره به سمت نیازی که دقت بکنید این اصلا یک الگوست.
میره به سمت نیازی که نیاز چی بود؟
بدنش بود.
اما از اونجا به چن-- به چ-- کجا کشیده میشه؟
به عالیترین در حقیقت اشباع رفع نیاز که مبعوث شدن به رسالت است.
مبعوث شدن به رسالت جزو نعم اختصاصی و ویژهی خداست در نظام عالم انسانی.
این نیاز بدنی انسان رو میکشاند به کجا؟
به عالیترین مرتبه رفع نیاز که نیا-- رفع-- مبعوث شدن به رسالت است.
ببینید آ-- پس نیازهای بدنی میتواند در باشد.
اینو میخوایم از اینجا انتقال پیدا کنیم.
نیازهای بدنی منحصر به رفع نیاز در بدن نیست.
این میتواند در باشد برای رسیدن به عالیترین مراتب.
لذا ابراهیم خلیل است.
میگه یطعمنی و یسقی.
تو همین جایی که ما میخوریم و میآشامیم و عادت هم کردیم، ابراهیم خلیل میگه یطعمنی میفرماید یطعمنی و یسقی.
او مرا اطعام میکند.
تا میگه او مرا اطعام میکند یعنی همین نیاز بدنی رو ارتباط گرفته با رافع نیاز حقیقی و همین آیه حرکت او به سوی خداست.
یطعمنی و یسقی.
او مرا سیراب میکند.
و إذا مرضت فهو یشفی.
او مرا شفا میدهد.
پس حالا اینجا اگر بخواهیم موانع راه رو ببینیم شیطان-- اینو داشتیم شیطان رو میگفتیم.
شیطان اینگونه نیست که ساکت نشسته باشه.
س-- کار شیطان این است که نگذاره اولاً، نگذاره اولاً نیازها عبور بکنند از مرتبه.
یعنی نیاز مادی در مرتبه ماده رفع نیازش بماند.
این اولین کار شیطان است که انسان رو عادت بده از کودکی تا بزرگ شدن که انسان در رفع نیازش تو عالم ماده بماند.
رافع نیاز رو عالم ماده ببیند.
غذا رو سیر کننده ببینه.
خورشید رو نور دهنده ببینه.
آب رو سیراب کننده ببینه.
این اولین کار شیطان است که نگذاره اون علم فطری بشر که ارتباط با رافع نیازه نگذاره این تعقیب پیدا بکند.
عادت بده انسان رو بر این.
دومیش این است که حجاب وسائط رو-- میگه اگرم عبور میکنی عیبی نداره.
نورو از خورشید ببین اما تو خورشید متوقف شو.
از خورشید به اون ور نرو.
پس تو نگاه اول این بودش که تو خود مرتبه عالم ماده اینو متوقف کنه.
تو مرتبه دوم این است که به وسائط گاهی میرسه.
ممکنه وسائط حتی فوق عالم مادی هم باشن.
اما تو اونجا چی بشه؟
متوقف بشه و از او عبور نکند.
پس به وسائط حاجب باشد که از وسائط ببیند.
حتی ممکنه وسائط، وسائط چی باشد؟
عالیه باشه.
ملائکه الله رو مؤثر مطلق ببیند.
اینم یه وساطت، واسطه است اما حاجب میشه.
اولیاء الهی را چی ببیند؟
حاجب بشود در-- برای او که از این عبور نکند.
تونستم عرض رو برسونم یا نه؟
اینم یه نگاهه.
میگه عیبی نداره تو نگاه-- اما تا اینجا بیا از اینجا رو متوقف شو.
اگه زورش نمیرسه به وسائط رو حذف کند، میگه بیا تو وسائط اما یه جایی متوقفش میکنه تا این مرتبه به او نرسد.
سلسله مرتبط نشود.
یه جایی منقطع بشه.
اگر تونست مراحل پایین، اگر نتونست تو مراتب بالاتر او رو متوقف میکند.
تو مرتبه سوم که شدیدترین کارش این است که انسان رو به کل غافل کنه.
حُسن این عالم هجان غفلت است.
هوشیاری این جهان را آفت است.
یعنی هو-- اگر هوشیاری شدی دیگه دنیا نیست.
اگر کسی هوشیار شد در اینجا دنیاش میشه آخرت.
اگر کسی غافل بود آخرتش هم میشه دنیا.
اگر کسی غافل بود آخرتش میشه دنیا.
و لقد علمتم النشأة الأولى فلولا تذكرون.
شما که دنیا رو شناختید که.
چرا پس با-- میگه راه ورود به آخرت شناخت درست دنیاست.
اگر دنیا رو کسی درست شناخت ورود به آخرت پیدا میکنه.
راه خروج از دنیا شناخت درست دنیاست.
راه خروج از دنیا شناخت درست دنیاست.
راه ورود به آخرت شناخت دنیاست.
چقدر لقد علمتم اینو مرحوم آخوند ملاصدرا در، اِاِاِ تفسیرش میگه و لقد علمتم النش-- و لقد علمتم النشأة الأولى فلولا تذكرون.
تذكرون یعنی در مقابل غفلت اگر دنیا رو شناختید پس شناخت دنیا حتما تذکر و ورود به آخرت رو به دنبال دارد و حتما خروج از دنیا رو به دنبال دارد.
کار شیطان ایجاد غفلته است که نگذاره انسان عبور بکند.
خب تا اینجا اگه باز دوستان سؤال دارند بگن.
خیلی بحث نیاز مونده.
اِاِاِ من میخواستم یه دو سه تا از به اصطلاح به این شعر هم بخونم که خدا رحمت کند دست آیت الله بهجت رو.
وقتی ایشون پیشش رفته بودن گفتن آقا چاره کار بالاخره چیست تو این عالم با همه؟
ایشون گفتند چاره کار به جز دیده بارانی نیست.
چاره کار به جز دیده بارانی نیست.
دیده بارانی یعنی سراسر نیاز، احتیاج، تضرع، زاری که همین در حقیقت چاره کار به جز دیده بارانی نیست.
اینم تعبیر زیباست.
حالا یه دو تا شعر هم بذارید براتون بخونم که [مکث] تعبیر زیبایی داره مثنوی.
میگه یه کسی بود خلاصه هی الله الله میگفت.
بعد شیطان هم از سوراخش گفت اگر خدا تو رو دوست داشت که اجابت میکرد که میخواست حاجتت رو معلومه.
"آن یکی الله میگفتی شبی/ تا که شیرین گردد از ذکرش لبی/ گفت شیطانش خموش ای سخت رو/ چند گویی آخری بسیار گو" یعنی خیلی داری الله الله میگی بعد جواب.
"این همه الله گفتی از ادعوه/ خود یکی الله را لبیک گو" این همه الله کو یکی جوابش.
"مینیاید یک جواب از پیش تخت/ چند الله میزنی با روی سخت/ گفت این از او شکسته دل شد و بنهافت سر/ دید در خواب او خضر را، او خضر را در خضر." حالا خضر رو میگن خضر صحیحه.
"دید او در دید در خواب او خضر را در خضر/ گفت این از ذکر چون واماندهای/ چون پشیمانی از آن کش خواندهای" چرا از ذکر افتادی؟
"گفت لبیکم نمیآید جواب/ زآن همیترسم که باشم رد باب/ گفت خضرش که خدا گفتین به من/ که برو با او بگو ای ممتحن" یعنی ابتلاء تو در این بوده که اجابت نمیشدی.
اون ممتحن اینه که مورد ابتلاء.
میگه خضر گفت خدا به من اینو گفته که برو به او بگو.
"نی که آن" همه حوصش تا اینجا ولی.
"نی که آن الله تو لبیک ماست؟
[مکث] آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست." نیاز و سوز و درد پیک خداست [مکث].
نیاز و سوز و درد پیک خداست.
نیاز پیک خداست.
خیلی تعبیر زیبا، زیباست.
گفت: "نی که آن الله تو لبیک ماست." تو الله میگی او لبیک.
من او于 الدعاء و او于 الاجابة.
منتها اجابت داده شده بهش قطعی داده شده بهش.
"نی که آن الله تو لبیک.
آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست.
نی تو را در کار من آوردهام.
نی که من مشغول ذکرت کردهام.
حیلهها و چارهجوییهای تو جذب ما بود و گشادن پای تو." این طولانیه این شعر من نصفشو براتون خوندم اینجا.
بقیشم دارم اینجا.
ولی خب باشه.
یه شعر دیگری است اونم، اینم زیباست.
اینم از مثنویه.
"حسرت و زاری گه بیماری است.
وقت بیماری همه چیه؟
بیداری است.
آن زمان که میشوی بیمار تو، میکنی از جرم استغفار تو.
مینماید بر تو زشتی گناه.
میکنی نیت که باز آیم بره.
عهد و پیمان میکنی که بعد از این جز طاعت نبدم طاری گزین.
پس یقین گشت آن که بیماری تو را میبخشَد هوش و بیداری تو را." بیماری چی کار میکنه به انسان؟
هوشیاری و بیداری میده.
"پس بدان این اسرار را ای اصل جو." تو که دنبال کلید و اصلی.
"پس بدان این اسرار را ای اصل جو.
هر که را در دست او بر دست بو." خیلی تعبیر زیباییه.
"هر که را در دست او بر دست بو." این بو یعنی کشف شمی و جذبه، نفحه.
"هر که را در دست او بر دست بو." راه او پیدا کرده.
اگر انسان رو طبیبی از انسان، انسان مریض قطع امید کنه رهاش میکنند که این چیز نداره.
پرهیز نداره.
نه دارو میخواد، نه پرهیز داره.
میگن دیگه ولش کنید فایده نداره.
اگر خدا کسی رو رها کرد، نه مبتلا کرد، نه چیزی برای او ایجاد کرد.
لذا دیدند اولیا الله میترسیدن اگر مدتی مبتلا نمیشدند که نکنه رها شدهاند.
"هر که او بیدارتر پر دردتر.
هر که او آگاهتر رخ زردتر." با این نگاه اگر انسان به ابتلاء الهی مبتلا بشه صفات صبر او و جذبه خداست او رو به سمت رابطه با خدا.
اگر نعمت رو بفرسته، نعمت رو پیغام او باز میبینه، غافل نمیشه.
با این نگاه هر سختی تو عالم و هر راحتی رابطه است.
منتها عموماً انسانها از چه راهی جذب میشن؟
از راه سختی.
لن ابلیونکم شیئاً من الخوف.
ما مبتلا میکنیم.
من الخوف و الجوع ونقص من-- اگر اینجوری انسان، نگاه انسان به زندگی با این نگاه متفاوت میشه.
این نگاه برای انسان تو رابطه با خدا یه جوری یعنی خودشو تحت تدبیر مدبری میبینه که گاهی اون مدبر او رو لازم میبینه با فقر هدایت کند.
به دنبال رفع فقر برمیآد چون امر شده که دنبال رفع فقر باشید.
به دنبال رفع مریضی برمیآد چون امر شده که رفع مریضی بکنید.
اما تو همونجا پیغامش رو هم میگیرد.
که میفهمه او داره اینو تدبیر میکنه پی-- یعنی خدا با افعالش با ما صحبت قوله فعله.
قول خدا فعل خداست.
عالم رو خدا متضادات قرار داد عالم دنیا رو تا انسان ادراک براش صورت بگیره.
فصل بهار و پاییز قرار داده.
زمستان و، و تابستان تا این گرما و سرما انسان رو از عادت خارج کنه.
تو ماههای تشریع ببینید ماه رمضان قرار داده، یازده ماه دیگه هم قرار داده.
تو این ماه رمضان میگه نخور مطابق همیشه.
تو این ماه-- تا انسان از عادت، این تشریعشه، اون تکوینشه.
شب و روز قرار داده تا انسان چی بشه؟
تو حالت تغییر شب و روز اختلاف اینها انسان رو از عادت خارج کنه.
سرما و گرما، هر چیز رو نگاه کنید تعبیر این است که تو ضد است که انسان به اصطلاح میتواند ادراک پیدا تو عالم دنیا، تو عالم دنیا.
انسان با ادراک ضد است که میتواند ادراک، اون نیاز، اختلافها سبب ادراک نیاز است.
اگر اختلافها نبود ادراک، روایت داریم که دارم میگم همین مضمون روایت که آدم [ص] وقتی اولادش رو دید بهش نشون دادن دید بعضیا عمرشون طولانیه بعضیا عمرشون کوتاهه بعضیا خلاصه دارن بعضیا ندارن بعضی سالماند بعضی مریضاند تو دور عمرشون.
بعد خدایی گفت خدایا سوالی دارم گفت آدم سؤال کن اما تو، تو دو جهت در وجودت داری.
یه جهت مادیت و یه جهت الهیته.
سؤال کن.
اولین روایت جلد یازدهم بهار.
بعد وقتی سؤال کرد گفت چرا آخه اینا مثلاً نمیشد عمر اینها مثلاً طولانیتر باشد؟
این مریضه، گفت آدم این سؤال از جهت دنیایی تو بود.
خیلی تعبیر زیبایی.
این از جهت دنیایی تو بود.
این اختلافها مال ادراک است.
ابتلاء این به اون است.
ابتلاء به او.
این دو تا تو ارتباط اختلاف که میبینن هر کدام به دارایی خودشون و نداری دیگری ابتلاء و امتحان میشود.
وظیفه این تو این دارایی و نداری او یک وظیفه ایجاد میکند.
نداری او با دارایی او یک وظیفه ایجاد میکند، تکلیف ایجاد میکند، حقوق ایجاد میکند.
یه رابطه خیلی زیبا روایت.
که هم این نگاه در ارتباط با نفس و سلوک ما تمام قبض و بسطها، تمام به اصطلاح اوجها و حظوظها نتایجی که بر گاهی اعمال انسان مترتب میشه گاهی هیچ نتیجه نمیبینیم.
همه اینها ابتلا است تو سلوک.
همه اینها مال این است که انسان رو بسازند.
منتها ما اعتراض میکنیم.
تو حرکت سلوکی انسان قدرت هر چقدر نیازش رشد، لذا به یکی گفتن تو از سابقین چی داری اونها این همه داشتن؟
گفت من سوز نداری و داشتههای اونها رو دارم.
انسان باید سوز نداری تو وجودش چی بکشه؟
تنوره بکشه.
تنوره کشیدن یعنی شعلهور باشد تا این باعث حرکت بیشتر بشه.
هر چقدر انسان از جهت درد آرامتره، دردی نداشته باشه حرکت کمتری میکند.
لذا ادراک نیاز تو سلوک اولین قدم است که انسان بفهمد که چه حقایقی به جلو راه او قرار گرفته و چه چیزهایی برای او به عنوان خلیفه الهی تو این راه قرار داده شده تا خلیفة الله شدن که همه هستی بشه شان او جزو وجود این است.
هر چقدر این رو بیشتر ادراک بکند سرعت حرکتش بیشتر میشه.
خیلی دلم سوخت که بالاخره خیلی مسائل مونده که بعد عبودیت، بحث عبودیت تو اینجا چجوریه؟
این همه مقدمه برای اینکه عبودیت یعنی عبد بودن یعنی همون اوج نیاز چجوری محقق میشود و بحثهای اینجوری حتی ظهور جزو ظهور و معاد هر دو جزو نیاز حقیقی بشر هستند و بحثهای اینجوری.
دیگه حالا و رابطه شیطان تو این و انبیا یا مثلاً روایت میفرماید که لولا ثلاثت فی ابن آدم ما تعتع رأسه شی.
اگر سه چیز نبود در بنی آدم سر او رو هیچی فرود نمیآورد.
با اینکه این سه تا هست و انه معهن لبسا با اینکه این سه تا فقر و مرض و موت.
سه نیاز جدی انسان فقیر بودن، احتیاج.
مرض، نبود سلامتی و موت که بدن شامل موت میشود.
این سه تا میگه از و لم معهن ظالم معهن لبسا با اینکه اینجوری است اما باز هم سر فرود نمیخواد بیاره.
باز هم با اینکه سه، لذا این سه تا این نیازها انسان رو خاضع میکند.
نیاز انسان رو چیکار میکند؟
خاضع میکند.
در مقابل چی؟
در مقابل رافع نیاز حقیقی.
ولی شیطان دنبال این است که انسان رو خاضع کند در مقابل چی؟
رافع نیاز بهمی، سراب.
شیطان دنبال حضور انسان است در مقابل سراب.
این سراب ممکنه وسائط باشند که در عالم هستند.
این هم سرابه.
لذا در قیامت معلوم میشه اینا سرابه.
درسته؟
وسیلة رتن جبال فکانت سرابا.
اون استکامی که در کوه میدید میفهمید اونجا سراب است.
استکام از او بود.
لذا انسان تعبیر روایت این است حتی خدا اسماءش رو قرار داد لفاقه الخلق الیها.
فاقهی خلق یعنی اون روایت شریف ان لله اسما غیر متثوت.
خدا اسم غیر متثوت.
لفاقه الخلق، احتیاج خلق.
اسم یعنی اسماء خدا، این همه اسماء برای چی قرار داده شده؟
برای اینکه انسان نیاز داشت.
نیازهای انسان اسماء رو قرار داد که انسان با ارتباط با این اسماء رفع نیاز کند.
هر نیازی ارتباط با اسمیست.
اگر این رو دیدیم وادی نیاز میشه وادی ارتباط با اسماء الهی.
وقت گذشت و خیلی از مسائل، دیگه اون مسائل دقیق انتهایش که میخواستیم سلوکی بالاترش بکنیم ولی خب دیگه دوستان کلیت بحثش رو انشاالله تطبیق میکنند.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
سلامت باشید.
نه.
نه.
پس هر وقت دیگه من، دیگه من شروع کنم.
[پچ، پچ]