ددرس‌گفتارها

سلام علیکم.

سلام علیکم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعةً ولياً و حافظاً وقائداً و ناصراً ودليلاً وعيناً حتی تسكنه ارضک طوعاً و تمته فيها طويلا.

ان‌شاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلوات سرداری مرحمت کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

بحثی که دیروز در خدمتش بودیم بحث نیاز بود که آغاز سیر انسان با ادراک نیاز و احساس نیاز همراه می‌شود.

چند تا سؤال رو اینجا من مطرح می‌کنم که پاسخ این‌ها رو باید تو جلسه قبل به دست آورده باشیم و ان‌شاءالله این پاسخ‌ها می‌تواند برای بحث نیاز راهگشا باشه.

حقیقت نیاز چیست؟

چرا انسان محتاج ترین است؟

رابطه ابتلا و احتیاج چیست؟

رابطه ادراک نیاز و حرکت و ایجاد انگیزه چیست؟

رابطه نیاز و اجابت که این رو اگر یادتون باشه عرض کردیم که هر قدر نیاز واقعی‌تر باشه و به اضطرار نزدیک‌تر بشه، اجابت قطعی‌تر میشه.

رابطه نیاز و اجابت که "أمن يجيب المضطر إذا دعاه" و یکشخصی که اضطرار در نیاز اجابت رو به همراه داره.

ادراک نیاز کمال است یا مقدمه کمال؟

خود ادراک نیاز کمال است یا مقدمه کمال؟

اگر نیاز و احتیاج نبود چه می‌شد؟

شدت نیاز چه ربطی با م-مأموریت محوری انسان خلیفه الله دارد؟

بعد از این دیگه حالا رابطه نیاز و مکتب دعاست که دیروز مطرح نشد.

اما خب جزو بحث‌هایی‌ست که رابطه نیاز و مکتب دعا که بحث خودش مفصل و جالبی‌ست که دعاها، مکتب دعا، اجابت این رابطه نیاز و شناخت نیازه و همچنین رابطه نیاز و بیداری و یغزه که امروز در محضرش هستیم.

این سؤالاتی بوده که در رابطه با نیاز باید پاسخش رو تا حدودی که ممکن بوده تو جلسه گذشته به دست آورده باشیم.

بحث نیاز، بحث دامنه داری‌ست به همون یک مقدار تمام نمیشه.

از جمله مباحثی‌ست که باید بعداً کاربردیش کرد که حالا اگر نیاز این حقیقت است، چگونه باید نیاز رو ایجاد کرد؟

چگونه باید به نیاز رسید؟

اینکه نیاز واقعی رو از نیاز موهوم چگونه بدست بیاریم؟

معیارهاش چیه؟

این‌ها همه بحث‌هایی‌ست که مونده.

کار شیطان در رابطه با نیاز جزو یکی از سؤالاتی‌ست که اینجا ننوشتیم.

کار شیطان در رابطه با نیاز و انحراف او چیست؟

یعنی اون سه مرحله‌ای که عرض کردیم که تو نظام وهمی و نظام زینت و نظام توقف به اسباب اگر یادتون باشه مراحلی که عرض شد.

خلاصه بحث نیاز از اون بحث‌های کلیدی‌ست که انسان تو رابطه‌های فردی و اجتماعی‌ش بهش خیلی احتیاج داره و انسان رو در نهایت به حقیقت عبودیت می‌کشاند.

یعنی اون فقر ذاتی که در فلسفه به او اشاره می‌شود، نهایت بحث نیاز همان فقر ذاتی‌ست که انسان نه فقط انسان بلکه عالم وجودش عین فقر و نیاز است.

نه فقط انسان فقیر است، نه فقط انسان نیاز دارد بلکه عین نیاز است.

این عین نیاز بودن دیگه اوج مسئله میشه در بحث نیاز که نه ذاتی‌ست که نیاز دارد بلکه ذات محتاج است که ذاتش عین احتیاج است.

ذاتش عین فقر است.

اون موقع می‌فهمیم که دیگه این "أنا الفقير في غناي" همون معناش رو خوبتر و واضح‌تر نشون میده که بحث نیاز رو مجبوریم به خاطر ضیق وقت ازش عبور بکنیم و وارد بحث بعدیمون بشیم.

ان‌شاءالله خدای تبارک و تعالی ما رو به حقیقت نیازمون آشنا بکند و قدرت بده، توفیق بده از راه نیاز، نیاز حقیقی رو از نیاز موهوم جدا بکنیم.

و امروز جامعه ما مو-مو به نیاز موهوم خیلی مبتلاست.

یعنی نیازهای کاذب و موهوم جای نیازهای حقیقی رو گرفته و لذا نیازهای موهوم اثرش این است که هرچی به دنبالش بری شدت بیشتری در وهم ایجاد می‌کند و انسان رو از حقیقت دور می‌کند.

تجمل‌گرایی‌ها، مصرف‌گرایی‌ها، بی‌توجهی به اون نگاه قدسی به عالم، ارتباط انسان به صورت تکبری با عالم.

همه این‌ها تو ناحیه اون عدم نگاه احتیاجی و اون حالت نیاز به عالم است که عالم رو یک پارچه مرتبط با خدا و محتاج به خدا و خودش رو هم همینجور نمی‌بینه.

خب این بحث ان‌شاءالله تکمیلش و مفصلش باید توی وقت‌های دیگری.

ولی خب همین مقدار یک جرقه‌ و نقطه شروعی برای بحث ما بود بحث بعدی که در خدمتش هستیم بعد از نیاز، بیداری و یقظه است که بحث بیداری و یقظه پس از اینکه ادراک نیاز، من اصرار دارم به ادراک نیاز نه فقط نیاز.

چون خود نیاز در عالم هست.

ادراک نیاز مهمه.

پس از ادراک نیاز که انسان نیاز رو ادراک کرد، محتاج بودنش رو در هوایجش، در افعال، در صفاتش و در ذاتش احتیاج رو احساس کرد.

حالا کم‌کم از این ادراک نیاز به سمت بیداری سوق پیدا می‌کند.

یقظه و بیداری آغاز می‌شود.

اولین قدمی که حرکت شروع می‌شود پس از نیاز همین بحث یقظه و بیداری‌ست.

که یقظه و بیدار شدن انسان، من یه مثالی بزنم تا شاید بحث روشن‌تر بشه.

یه انسانی که خوابیده، خواب است، اطرافش خیلی وقایع اتفاق می‌افتد.

خبرهایی، حوادثی، وقایعی.

ولی این خوابه.

این انسان خواب ارتباطی با این حوادث و وقایع پیدا نمی‌کنه.

اما این ارتباط پیدا نمی‌کنه دلیل بر این است که حوادث نیست.

دقت بکنید وقتی کسی خواب است، دور و بر او وقایعی که اتفاق می‌افتد او از اون‌ها خبر پیدا نمی‌کنه و هیچ احساسی ندارد.

اما او احساس ندارد دلیل بر این است که این حوادث نیست.

می‌تونه بگه که خبری نبوده دور و بر من؟

اگر کسی خوابیده بود و گفت دور و بر من خبری نیست، از او قبول می‌کنند؟

مقبوله اینکه خبری نیست؟

یا به او میگن این همه خبر بود، تو خواب بودی.

حقیقت بیداری مثال واضحش همین است.

تا وقتی که انسان در غفلت است، تا وقتی انسان در غفلت است، دور و بر انسان خیلی خبرهاست.

خیلی حوادث و وقایع مرتبط با او در حال انجام است.

خیلی پیام‌ها برای او ارسال می‌شود اما گوشی او خاموشه.

اما گیرنده او قطع است.

اما او خواب است.

غافل است.

حقیقت بیداری یعنی اینکه انسان در غفلت نسبت به حقیقت دور و بر خودش به سر می‌برد.

وقتی در غفلت به سر می‌بره، حقایق زیادی که داره اتفاق می‌افته مخصوص او هم هست.

این وقایعی که داره اتفاق می‌افته.

اما این بی‌خبر از اون‌هاست و هیچ اطلاعی ندارد.

اما نمی‌تونه بگه خبری نبوده.

پس بیداری ارتباط گرفتن با حقایق بیرونی‌ست.

جو-- از غفلت در آمدن است.

ببینید یه مثال دیگری باز بزنم که یخورده بحث برامون ضرورت بیداری بیشتر آشکار بشه.

ما تعبیر داریم که الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا.

وقتی می‌میرن بیدار میشن.

مردم خوابن.

این خواب کدام خوابه؟

همین خواب عدم بیداریه.

همین خواب غفلت هست.

نه واقعاً خواب باشن افتاده باشن به اصطلاح رو زمین خوابیده باشن.

نه این خواب، خواب غفلت است.

یعنی با اطراف خودش ارتباطی ندارد.

با حقایق ارتباطی ندارد.

اونی که می‌بیند ظاهر حیات دنیاست.

مثل کسی که داره خواب می‌بینه.

همه عالم ارتباط دارد.

آب می‌خورد اینم.

اینم غذا می‌خورد.

گرما و سرما رو احساس می‌کند.

زمان رو، سیرش رو، فسور رو، گردشش رو احساس می‌کند.

مثل بقیه اینم احساس می‌کنه.

اما این خواب است.

چرا؟

چون گردش فسور، زمان‌ها، وقایع و حوادثی که با این ارتباط برقرار می‌کردن هر کدام برای این پیغام داره.

انسانی که پیغام این‌ها رو نمی‌گیره و ارتباطی با پیغام برقرار نمی‌کنه مثل انسانی‌ست که خوابیده و دور و بر او حوادثی اتفاق می‌افتد و او چون خواب است از این حوادث مطلع نمی‌شه.

اینکه این‌ها ظاهر حیات دنیا رو می‌دونن و عن الآخرة غافل هستند یا در آیه شریفه می‌فرماید که "ایین من آیه في السماوات والارض یمرون علیها وهم عنها معرضون".

بر آیات عبور می‌کنند اما از اون‌ها معرضن.

معرضن.

سلام علیکم.

معرضن یعنی اینکه حقیقتا این آیه به او رسید.

غیر از این کسی‌ست که آیه به او نرسد.

آیه به او رسید.

در معرض دید او قرار گرفت.

یمرون علیها.

مرور کردن بر اون‌ها.

مر بر او.

مر یعنی رسیدن به هم.

ملاقات کردن همدیگر رو.

اما این آیه ندید.

وهم عنها.

سلام علیکم.

معرضون.

در این حالت معرضن.

پشت کردن به آیه.

یعنی می‌رسد به آیه.

پشت کردن به آیه یعنی عدم توجه به او، ندیدن درست او.

نه رو در رو نیست، چشم در چشم آیه نیست، چشم در چشم آیه است.

رو به روی آیه است.

معرض یعنی اینکه لهم قلوب لا يفقهون بها، لهم آذان لا يسمعون بها که با اینکه در حقیقت این آذان رو دارد، قلب رو دارد اما معرضه.

نمی‌خواد ببینه.

تو یه مرتبه نمی‌خواد ببینه.

تو یه مرتبه نه، غفلت است.

چون غفلت غیر از عناد است.

عناد اون است که نمی‌خواد ببینه.

اما غفلت اون است که مقدمات دیدن رو مثل کسی‌ست که مقابل چیزی قرار گرفته.

درسته؟

این چشمش بسته بود باز نکرده بود هنوز.

خواب بوده هنوز بیدار نشده.

یه موقع هست یه کسی خودشو زده به خواب، او نمیخواد ببینه.

یه موقع هست نه خوابه.

ولی خوابشم چی بوده؟

به مقدمات خودش برمی‌گردد.

ماها عمدتا خوابیم.

خودم رو عرض می‌کنم خوابیم.

نه اینکه خودمونو زده باشیم به خواب.

اونی که خودشو بزنه به خواب، اون خیلی دیگه کار سخت‌ست.

چون ببینید کسی که خوابه صداش می‌کنند برای بیدار شدن.

صدا کردن برای بیدار شدن امکان‌پذیره بیدار شدن با صدا.

حالا ممکنه یکی با دو صدا، سه صدا یا چند صدا یا صدایی بلند یا تکون دادن بیدار شه.

اما کسی که خودشو زده به خواب هیچگاه بیدار نمیشه.

هیچگاه بیدار نمیشه چون نمیخواد بیدار شه.

چون بیداره ولی خودشو زده به خواب.

این هیچگاه بیدار نمیشه.

این در حقیقت "ختم الله على قلبه" این قلبش دیگه مهر خورده.

خب اگر پس این نگاه رو ما به عالم داشتیم که "الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا" معلوم میشه که همچنان که کسی که خواب است وقتی تو خواب چیزهایی رو می‌بیند تعبیر دارد، معبر باید عبور کنه از اون صورت‌ها تا برسه به اون حقیقت، تعبیر خواب می‌شود.

آنچه که در عالم ما با چشم ظاهری می‌بینیم تعبیر دارد.

این نکته دقیقیه.

آنچه که در عالم می‌بینیم تعبیر دارد.

اگر کسی فقط این صورت‌ها رو دید، به تعبیر اون‌ها راه پیدا نکرد، عالم رو ندیده.

"يعلمون ظاهرا من الحياة".

این "ظاهرا من الحياة الدنيا" همون صورت‌هایی‌ست که یه کسی تو خواب به یه حقیقتی، چون انسان تو خواب به حقایق متصل می‌شود، اون حقایق رو می‌بیند.

بعد با توجه به اینکه صورت‌های مختلف مشوشي در ذهن این دائما بوده و شلوغ بوده، اون حقیقت رو به صورت در حقیقت ناخواسته که خودش هم توجه ندارد، صورت‌های مختلفی به او میده، به او میده، به او میده دورش میکنه از اون حقیقت.

هی، هی این صورت پس از صورتی حجاب بعد حجابی.

تا میرسه به اونی که وقتی صبح از خواب بلند میشه میگه دیشب خواب دیدم این، این، این، این یکی یکی میشمره.

بعد معبری که دقیق باشد میدونه که این‌ها صورت‌های اون معنوس او بوده که داده به اون حقیقت.

از این‌ها عبور می‌کند، از این صورت‌های معنوسی که با او انس داشتند تا برسه به اون حقیقت.

این میشه تعبیر خواب، عبور کردن.

در نظام عالم به اصطلاح همین نگاه غافلانه هم غافل که با ظاهر حیات دنیا مرتبطه، این داره خواب می‌بیند.

یعنی باید از این ظاهر عبور کنند تا برسند به اون حقیقت.

همه اشیاء عالم پیوسته‌ست با خزائن الهی که اسماء الهی‌ست.

اما ما چگونه می‌بینیم عالم رو؟

عالم رو گسسته می‌بینیم.

همه صورت‌ها و اشیاء عالم تو ارتباطشون با ما زنده هستند و دارند ما رو می‌برند.

اما ما وایستادیم و نمیریم.

اگر با این نگاه کسی به عالم نگاه بکند که عالم و هستی و حقایق عالم وجود، تمام این‌ها جذبه‌های ربوبی هستند که برای انسان آمدن و میخوان اینو ببرن.

چطور یه آیه قرآن یه جذبه ربوبی‌ست که انسان رو ببرد، آیه تکوینی هم عینا یه جذبه الهی‌ست که میخواد انسان رو ببرد.

اگر این باور تو وجود انسان شکل گرفت، رابطه‌ش با عالم یه رابطه دیگری می‌شود.

چطور ما پامون رو رو به قرآن دراز نمی‌کنیم؟

چطور ما در بهترین وقت سعی می‌کنیم قرآن رو بخوانیم؟

چطور ما بدون طهارت دست به قرآن نمی‌زنیم، احترام قائلیم، برای او حیات قائلیم، او رو برای خودمون یک کمال می‌بینیم.

حالا به مقداری که توجه می‌کنیم.

سعی می‌کنیم تو این ماه مبارک رمضان که بهترین زمان‌هاست، بهترین جذبه‌های ربوبی شامل حال ما باشه در قرائت قرآن، همه عالم وجود آیهند.

عالم از علم میاد که این همشون علم و نشانه و پرچمن.

ما رو دارن می‌برن.

نه، دارن ما رو می‌رسانند به یه جای دیگری.

اگر خود خدای تعالی دائما در قرآن می‌فرماید که همه آسمان و زمین، روز و شب، حوادثی که واقع می‌شود همه آیه است که خدا با قولش، گفتارش و فعلش با ما، با فعلش با ما سخن میگه، فعل خدا همین عالمه.

فعل خدا همین عالمه.

اگر با فعلش با ما سخن میگه، سلام علیکم.

اگر با فعلش با ما سخن میگه، پس این‌ها همه آیه است.

میخواد ما رو جذب جذبه‌های ربوبی‌ست.

حتی تعبیر این است که اگر یه واقعه‌ای صد نفر با او مرتبط شدند، برای هر کدوم از این صد نفر پیغام ویژه دارد.

اینجوری نیستش که یه پیغام مشترک حتی باشد.

هر ارتباطی بین انسان و هر واقعه‌ای پیغام ویژه‌ای برای است.

اگر انسان تو نگاهش به عالم به این رسید که "ما من شيء الاّ ولک فیها موعظه یا فیه موعظه" هیچ چیزی نیست که از امام صادق علیه السلام، هیچ چیزی نیست مگر اینکه برای تو یه موعظه و وعظ ویژه‌ست، رابطه ویژه‌ست.

این نگاه انسان رو به بیداری می‌رساند.

از آثار این نگاه یغزه و بیداری‌ست.

خب اگر انسان تو این نگاه به بیداری رسید، خب بیداری مراتب داره.

گاهی انسان همونجور که قرآن می‌خونی، یه آیه قرآن یه دفعه ما رو جذب می‌کنه.

از دست ندی دنبال این نباشیم که حتماً چی بشه؟

جزومون رو امروز تمام کنیم که با اینکه این آیه ما رو جذب کرده، معلوم میشه که این آیه با نقطه وجودی من یه تشابهی بیشتر پیدا، یعنی من با او اینجور بگیم من با او یه تشابه بهتری و بیشتری پیدا کردم.

این می‌تونه نقطه فتح آیات دیگه برای من باشه.

گشایش آیات دیگه برای من باشه.

لذا این نقطه رو از دست ندیم.

سعی کنیم تمرکز روش بکنیم.

سعی کنیم انس باهاش پیدا بکنیم.

سعی بکنیم تو وجودمون این، لذا انسان نقطه‌های صقل داره.

هر انسانی یه نقطه صقل داره.

امام معصوم با نقطه صقل انسان عمدتاً ارتباط برقرار می‌کند و اون نقطه صقل نقطه جذب و تغییر و انقلاب انسان میشه.

با همون جوری که راجع به بشر حافی مثلا شنیدید، راجع به فزیل ایاد شنیدید، راجع به تبّابین شنیدید.

کسانی که به یک وقت حساسی چی شدش؟

انقلاب در وجودشون ایجاد شد.

اون‌ها ااا توی نقطه در حقیقت ویژه ای خدای تعالی به واسطه باز بعضی از اعمالاتی چیزی که داشتن یک دفعه انقلاب وجودی ایجاد میکنه.

همه انسان‌ها یه نقطه صقل وجود، نقطه صقل می‌دونید چیه؟

میگم من اون وقت‌ها بچه بودم میدیدم این موتورهای بزرگ رو مثلا این موتورهای نمی‌دونم دو سیلندر، چهار سیلندر این‌ها رو که اون قبل از انقلاب بود اینا.

این موتورهای بزرگ رو اون موقع‌ها مثلا میدیدم یه نفر آدم خیلی هم خب جثه و قوی‌ای نیست.

این مثلا میاد میزنه رو جک.

اینجوریش می‌کرد میزد رو جک.

بعد مثلا سوار بعد آدم می‌گفت این چجوریه؟

خ-- چه قدرتی داره این میزنه جک این موتور وایمیسته.

بعداً یه خورده که آدم عاقل‌تر میشه می‌فهمه که اینا این جای دسته‌ای که گذاشتن و جکی که هستش حائل کردن پا در اونجا و زدن این نقطه صقل موتوره.

یعنی اهرم رو به جوری در اونجا، اینجوری نبوده که اون دسته رو جایی که جا نبوده اینجا گذاشتن.

نه، محاسبه شده که اگر در اینجا قرار بگیره با این پا البته نسبت به اون کارهای دقیقه دیگه.

حالا یه موقع ممکنه یه جایی هم یه کاری بکنن همینجوری بکنن جا نیست اینجا می‌ذارن.

ولی اونجایی که با محاسبه‌ست کارها دسته رو به عنوان نقطه اهرم جایی میگذارن که وقتی پا کنار جک قرار می‌گیره و دسته رو در حقیقت می‌کشن با کمترین نیرو بیشترین حرکت محقق می‌شود.

درسته؟

تو نظام معنوی و روحی هم همینجوریه.

بعضی اون ااا به اصطلاح لحظه ها زمانه یا خصوصیات حالن.

این‌ها یا بعضی مکان‌ها که ارتباط انسان با اون مکان‌ها نقطه ویژه‌ست که اونجا می‌تواند چیکار بکند؟

انقلاب در وجود انسان ایجاد بکند یا جذبه ویژه‌ست که بقیه صفات و رفتار انسان تحت این صفت ویژه و نقطه ویژه چی میشن؟

انقلاب درشون ایجاد میشه.

حضرات گاهی این کارو کردن ولی اینگونه نبوده که بنا بر این باشد که همیشه با این نگاه، بله این امکان‌پذیره.

امروز هم امکان‌پذیره.

خیلی‌ها همین امروز هم یه همچین انقلاباتی تو وجودشون ایجاد میشه.

اما عمدتا تغییر و یقظه تدریجی‌ست.

گاهی اینقدر تدریجی‌ست که انسان احساسش رو نمی‌کنه و خسته میشه.

اینم از آفت‌های، چون شیب حرکت در نظام وجود کاملاً مهندسی و شیب کاملاً محاسبه شده‌ست.

ببینید یه کودکی که از کودکی وارد نوجوانی میشه و از نوجوانی وارد جوانی و از اونجا وارد میانسالی، هیچگاه احساس نمی‌کنه که یه زمانی کودکی رو رها کرد وارد نوجوانی شد.

بدون اینکه این احساس رو داشته باشه از کودکی وارد نوجوانی میشه و از نوجوانی وارد جوانی.

یعنی الان به شما بگن که نوجوانی‌تون کی خارج شدید ازش هیچ تصویری از اون خروج، انقدر این شیب ملایم بوده ولی الان می‌دونید که از نوجوانی خارج شدید.

درسته؟

تو دوران جوانی، اینو می‌دونید.

اما کی اون، اون خروج از، چون هر کدوم از این‌ها برای خودش لوازمی دارد.

تو دوران کودکی انسان ااا به اصطلاح اون اصل، تعبیر قرآن این است که پنج مرحله زندگی رو قرار میده.

"اعلم انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زینه و تفاخر و تكاثر فی الاموال و الاولاد." درسته؟

پنج مرحله.

که اولی چیه؟

لعب است که دوران کودکی‌ست.

دومی لهو است که دوران نوجوانی‌ست.

لهو یعنی سرگرمی.

لهو یعنی اون چیزی که مثل برد و باخت ما می‌گیم.

لهو بازیه، برد و باخت توش نیست.

کودک بازی می‌کند.

بعدم بلافاصله اما لهو سرگرمی‌ست.

یعنی یه غایت خیالی براش تصویر میشه و طبق اون غایت چیکار می‌کنه؟

حرکت می‌کند و لذا دنباله‌دار است.

لهو است، سرگرمی‌ست.

اینم مال دوران نوجوانی‌ست.

کی از لعب به لهو رسیدیم و کی از لهو وارد دوران زینه شدیم که جوانی‌ست که و زینه که دوران جوانی، دوران توجه به جمال خودش رو بخواد زیبا نشون بده.

چهره زیبا برای او جذاب میشه چون می‌خواد این یه رشدیه و زینه کی وارد این دوره شدیم؟

این‌ها برای ما موقعش و زمانش که از این وقت بود اینجوری نیست.

چون ذره به ذره این محقق میشه.

اینقدر شیب مهندسی، مثل شیب مهندسی جاده‌هایی هستن که راننده و سرنشین به خصوص احساس سربالایی نمی‌کنه.

اما راننده می‌فهمه از رو آمپر.

می‌بینه گاز داره میده ماشین سرعتش چیه؟

اما سرنشین میگه چرا یواش میری؟

شیب داره اما شیب انقدر ملایمه دیده نمیشه.

لذا وقتی به گردنه میرسن عقبه رو نگاه میکنن میگن اوه خیلی اومدن جلو.

گردنه‌ها یعنی همین نوجوانی وقتی نگاه می‌کنه میبینه اِ کودکی رو پشت سر گذاشته.

جوانی میبینه اِ نوجوانی رو این بیدار شدنه که گاهی تو اونجاهایی که شیب خیلی ملایمه و انسان قدرت ندارد بفهمد به خاطر اینکه حرکت‌های خیلی ملایم برای انسان قابل ادراک نیست.

شیطان تغییرش هم از همین راهه.

یعنی شیطان هم تو خواب کردن و ایجاد غفلت بر خلاف اون چیزی که مشهور است عجله از شیطان است.

درسته که شیطان با عجله می‌خواد ما رو به لغزش بندازه اما شیطان عجول نیست.

از عجله استفاده می‌کند برای اینکه ما کاری رو که با عجله انجام میدیم به لغزش بیفتیم.

اما شیطان خیلی صبوره.

حاضره یه به اصطلاح نتیجه‌ای رو نسلی منتقل کنه.

یعنی یه نسل صبر کند تو نسل بعدی اثرش ظاهر بشود.

دو نسل صبر کند تو نسل سوم اثر-- انقدر صبوره.

ماها خودمون یه همچین برنامه‌ریزی‌هایی نداریم.

برنامه‌ریزی‌های فرهنگی‌مونم تا میگیم پنج ساله دیگه حوصله‌مون سر میره، ولش میکنیم.

فقط میشه یه طرح.

دیگه بیشتر از این تو عمل کشیده نمیشه.

ولی او صبور است.

طرح‌های کلان طولانی مدت داره.

کاملا صبور است تو کارش چون با شیب خلقت آشناست.

میدونه که شیب خلقت شیب تدریجیه.

مطابق شیب خلقت غفلت ایجاد می‌کند.

دقت بکنید مطابق شیب "لا تتبع خطوات الشيطان".

شیطان خطوه خطوه و قدم به قدم این در-- خب به خاطر اینکه وقتم نگذره تا اینجای بحث حقیقت و ضرورت بیداری رو تقریبا تونستیم عرض بکنیم که اگر بیدار نباشه انسان مثل انسان خوابی‌ست که هرچه حادثه و واقعه و برای او توقفه و جذبه از عالم غیب بیاد، او خواب است و ارتباطی برقرار نمی‌کند.

و بعدا که بلند میشه میگه خبری نبود.

این چی هستش؟

این انسان غافله، انسان خوابه که بیدار نشده.

اما اگر انسان بیدار شد هر واقعه‌ای رو-- مر-مراتب بیداری داریم.

اما هر واقعه‌ای رو وقتی بیدار شد به همون نسبتی که بیدار است می‌تونه چیکار بکنه؟

ازش بهره ببرد.

بیدارها هم مختلف‌اند.

یه کسی بیدار است، هشیار است.

یه کسی بیدار است اما چی هستش؟

بیداریش مثل یه خماری می‌مونه که تازه از خواب بیدار شده.

دور و ورش اگر یه واقعه‌ای اتفاق بیفته می‌فهمه.

اما حالا از بیرون از این باشه نه حال داره سرک بکشه ببینه چه خبره، نه صداشو گاهی می‌شنوم چون هنوز خماره.

بیداری‌های ما ابتدا با خماری آغاز میشه.

یعنی غفلت‌ها اینجوری از وجود انسان-- یعنی انسان یک حالت شبهی رو احساس می‌کند از اون بیداری، یک حالت رخوتی رو از بیداری احساس می‌کند.

ولی رخوت رو اگر انسان قدر ندانست، فکر کرد این کم ارزش است، هیچ‌گاه به بیداری کامل نمی‌رسه.

آغاز بیداری با یک رخوت و یک حقیقت ساده و یک بیدار شدن خیلی بسیطی‌ست که گاهی تو زندگی‌های ما اگه برگردیم، ما ببینید عادت نداریم.

تو جلساتمون بلد نشدیم.

گاهی یه دو سه بار من این رو تو بعضی جلسات دانشجویی انجام دادم خیلی جالب بود.

حالا دوستان توجه داشته باشن.

گاهی که دور هم می‌نشستیم مثلا می‌گفتیم بچه‌ها تو جهات مختلف، یه مدلش مثلا این بود، بچه‌ها شده تا به حال یه آیه قرآن براتون یه جذابیت ویژه پیدا کرده باشه، تو یه وقتی، یه جایی جذبتون کرده باشه، هرکی خاطره‌شو-- یه چند دقیقه فکر کنیم شروع کنیم به گفتن.

بعد می‌دیدیم که اِ چقدر وقایع زیبایی برای افراد اتفاق افتاده که گفت‌وگوی راجع به اون چون نشده بوده هم از یاد خودش رفته هم به دیگران این انتقال پیدا نکرده.

یا نه یه حادثه‌ای و واقعه‌ای انسان رو از یک کار خطایی باز داشته باشه که بیان اون حادثه و واقعه که چجوری انسان رو یه دفعه چیکار کرد؟

تکون داد.

ممکنه این تکون هم ادام پیدا نکرده باشه.

صحبت کردن راجع به اینا، گفت‌وگوی راجع به اینا، یعنی ما به جای اینکه تو جلسات بشینیم گاهی آدما می‌شینن الان به خصوص بعد از این انتخابات که به وجود اومد گاهی می‌شینن جلسات آیه یأس می‌کنن.

این آیه یأس خوندن انسان رو، گفت‌وگوی راجع به یأس انسان رو مأیوس می‌کند، افسرده می‌کند.

گفت‌وگوی راجع به امید باید باشد.

نه حالا امید یعنی تدبیر امید.

یعنی گفت‌وگوی راجع به امید باید باشد.

انسان باید مثبت نگاه کردن خود انسان رو آم-- مثلا خیلی حالت نشاط بهش میده.

لذا یقظه و بیداری، بشینیم راجع به اینکه مثلا شده یه لحظه‌ای به واسطه مثلا من مریض شدم، یک آله-- بیداری خاصی برام اون موقع ایجاد شده و مدتی هم با من بوده.

چون قدرشو ندونستم چی شده دوباره ازم زائل شده.

اما بود.

این بیداری‌ها رو که الا ما شاء الله برای هر کسی اتفاق افتاده.

ما میگیم کو بیداری؟

کو در حقیقت؟

نه.

انواع بیداری‌ها که جذبه‌های ربوبی هستند برای انسان اتفاق افتاده.

قدر ندونستیم که رفته.

لذا وقتی که دارد که یه کسی وقت مرگش میرسه عزرائیل سراغش میاد، عرض می‌کنه خدایا نمیشد قبل از این من رو متنبّه می‌کردی و بیدار می‌کردی با یه علامتی، با یه چیزی حواسم جمع شه؟

میگه یادته که همسایه‌ت مریض شد؟

اون علامته برا تو بود.

یادته که خودت بیمار شدی؟

یادته فلانی مرد؟

همه اینا زنگ خطر برا تو بود.

یعنی حوادثی که دور و بر تو اتفاق می‌افتاد پیام برای تو بود.

اما تو اونا رو برای اونا دیدی، نه برای خودت.

ارتباط برقرار نکردی.

خیلی از اوقات تو یه حادثه یه تنبهی ایجاد میشه اما دوام پیدا نمی‌کنه.

تا چند روز حال انسان خوشه.

محرم می‌شود تا چند روز بعد از مجالس حج می‌رود انسان.

تعبیر روایت این است که از علائم بیداری می‌گه حج است، عاشورا هست، محرم یعنی هست، ماه رمضان.

اینا چیزای بیداریه.

مظام بیداری‌ست که عمدتاً لذا میگه حج رفته آمده "کیام ولدت امت" مثل روزی می‌مونه که از مادرش زاده شده و تا چهل روز حتی گناه برای او نوشته نمی‌شود.

تا چهل روز گناه نوشته نمی‌شه یعنی چی؟

یعنی میل به گناه در وجود او خشکیده است.

میل ندارد.

نوشته نمی‌شه نه اینکه گناه می‌کند و نمی‌نویسم.

یعنی میل به گناه تو وجود این ریشه‌اش خشکاند شده است و یواش، یواش باید از این برگردد.

این یواش، یواش تو چهل روز داره هی یواش، یواش چی می‌شه؟

دوباره خواب میره.

پس ببینید انسان رو خدا دائماً تو جذبه‌هاش و تو حوادث بیدار می‌کند.

"اخذناهم بالبعثه والزرع لعلهم یتذر".

بیدارش می‌کنیم ما.

اما این دوباره خواب میره.

این خواب آلوئه.

یعنی اصلا هیچ تا رهاش کنم خوابش رفته.

خب اینجا دیگه حجت بر انسان تمام شده.

خب حالا این تعبیری که اینجا داشتیم خیلی به اصطلاح جالب هم هست این بحث‌های چیز.

دوستان حتما در این بحث یغزه به کتاب مقالات که جلد طریق عملیه تزکیه، جلد یک طریق عملیه تزکیه، جلد دو مقالاته اما تو طریق-- جلد یکش طریق نظریه، جلد دویش طریق عملیه تزکیه و جلد سه داره که به اصطلاح می‌شه طریق عملیه تزکیه دو.

این رو در جلد یک رجوع بکنند که اولین بحثش رو در این جلد دو با چی شروع می‌کند؟

با همین بحث یغزه یا جذب ربوبی.

بسیار بحث عالی و خوبی رو اینجا ایشون، مرحوم آیت الله شجاعی از شاگردای علامه طباطبایی اینجا بیان کردن شاید زیباترین، شیواترین، جامع‌ترین چون درسای مرحوم علامه هم بوده.

این درس‌ها رو ایشون تقریر کرده، به این صورت درآورده، جوان پسندش کرده که جوان فهم باشد که من هم مثل شما جوونا ما هم جوون‌ها هم چی بشه بتونیم بفهمیم.

جوان فهم شده ما هم می‌فهمیم.

ما هم پا تیک کنیم خودمون رو با شما که بالاخره ما هم جوان حساب شیم.

ایشون اول بحث یغزه و انتباه رو مطرح می‌کند که همین بحثی رو که داشتیم به نحو دیگری در اینجا [سرفه] میاره که آخرش رو با این استن این عالم ای جان غفلت است که اینو مثنوی داره.

هوشیاری این جهان را، این جهان یعنی دنیا.

استن این عالم یعنی عالم دنیا استن ستون خیمه این عالم دنیا غفلت است.

لذا شیطان ستون خیمه‌اش که می‌خواد هر راه نفوذی پیدا کند باید نسبت به او غفلت ایجاد کند.

حتی اگر دارد که آن آیه شریفه نازل شد که وعده توبه رو برای انسان‌ها آورد، بعد از اینکه مبتلا شدن شیطان فراخوان داد که چه کنم با این آیه که آمده که زحمت‌هام هدر میره چون توبه برگشتنه دیگه.

یعنی دوباره بیدار شدن.

هی آمدن رؤسای شیاطین هر کدوم طرحی دادن نپسندید.

گفت نه این نمیشه، این نمیشه، این نمیشه تا وسواس خناس طرح داد که ما به-- اتفاقاً همین آیه که آمده میگه توبه همین رو وس-واسطه چی قرار میدیم؟

واسطه نفوذ.

میگه مگه توبه رو خدا قرار نداده؟

پس حالا اگه گناه هم کردی راه توبه که بازه.

به جای اینکه کسی که گنهکاره رو به عنوان توبه ما بترسیم، همین تهدید رو برای خودمون می‌کنیم.

اونا گفتن فرصت.

میگه مگه توبه رو خدا قرار نداده؟

خب پس میشه گناه کرد.

به جای اینکه بگیم مگه توبه رو قرار نداده آدم گنهکار پس می‌تونه برگرده.

چی می‌گیم؟

می‌گیم مگه توبه رو قرار نداده؟

پس راه بازه.

پس میشه گناه کرد.

بعد وقتی که به گناه مبتلا شد خواست بره سراغ توبه، می‌گیم مگه فرصت نیست؟

مگه وقت نداری؟

حالا فردا، حالا فردا که اکثر اهل نار اهل تسبیح.

شیطان گفت این طرح خوبیه.

پسندید.

گفت این طرح تخصصیه برای مبارزه با این آیه است.

برای هر آیه شیطان کمیسیون می‌گیرن، اونم کمیسیون تخصصی.

ما اینا رو روایت فرموده ها.

اگر این نگاه رو داشته باشیم و بفهمیم، می‌فهمیم که او چقدر تخصصی بدون غفلت برای اینکه ما رو غافل بکند.

هیچ خواب نداره شیطان.

قینقی و چرت هم نداره.

یک لحظه هم غفلت از ما نداره.

مامور ویژه هم برای هر کدام از ما گذاشته که اقلاً دو نفر از شیاطین مراقب ما هستند.

در روایت هم دارد که به ازای هر فرزند آدمی که به دنیا میاد دو فرزند برای شیطان تقاضا کرد خدا هم اجابت کرد.

در عین حال همین‌ها قوت انسانه که نشون میده با تمام این قوایی که شیطان دارد حالا اگر تو یه جلسه باید راجع به شیطان صحبت بکنیم جزو موانع راه، اون موقع با تمام قوایی که دارد در عین حال انسان می‌تواند با این قواش بر او غلبه کند.

اگر غلبه نکند برای اینکه قواش رو کامل به کار نگرفته.

حتی تمام طاقت انسان رو هم نمی‌خواد.

بعض طاقت انسان برای غلبه کفایت می‌کند.

این سنت الهی‌ست.

خب اِ-- خب اس-- پس، پس اساس نفوذ شیطان با غفلته.

استن این عالم ای جان غفلت است.

هوشیاری این جهان را آفت است.

هوشیاری زان جهان است او.

زان جهان یعنی اگر انسان هوشیار بود تو اینجا چیه؟

الان تو آخرته.

"يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا وهم عن الآخرة هم غافلون".

اینا غافلن.

درسته؟

غافلن یعنی کسی که غافل نباشه هم-همین الان تو آخرته.

همین الان آخرتیه.

لذا همون زید بن حارثه می‌شه یا حارثه بن زید که اونجا گفتش که همین الان بهشتیارا در بهشت می‌بینم.

كيف گفت كيف؟

پیامبر فرمود كيف اسفد يا حارثه؟

اسفد موغنا.

اسفد موغنا.

گفت علامت یک موغنا یعنی همین غافل نیستن یقین دارم.

و علامت یقین چیه؟

و علامتش همین الان بهشتی‌ها رو در بهشت می‌بینم و جهنمی‌ها رو در جهنم می‌-- عویل بهش.

جهنمی‌ها رو در صدای ناله‌شون رو می‌شنوم و تنعم بهشتی‌ها رو در بهشت همین الان می‌بینم.

گفت این مقام خوبی‌ست حفظش کن.

حفظش کن که حالا دنبال- هوشیاری زان جهان است و چو آن غالب آید نیست گردد این جهان.

این عالم نیست.

یعنی این عالم همون خوابه.

تا انسان بیدار شد دیگه این عالم، عالم دنیا نیست.

تو همین عالمه‌ها اما دیگه این عالم، عالم دنیا نیست.

کسانی که اینجا بیدارند عالمشون آخرته.

پس حقیقت آخرت بیدار شدنه.

إذا ماتوا انتبهوا.

نه اینکه جای دیگری میرن.

جای دیگر نیست.

دقت کردی؟

هوشیاری بعد داره آفتاب و حرص یخ.

میگه حرص یخه.

آفتاب وقتی به تا-- به یخ چی میشه؟

یخ آب میشه دیگه.

هوشیاری، آب و این عالم و سخت این عالم چرکه.

اون آبه که میاد میشوره اینو می‌بره.

زان جهان اندک ترشح می‌رسد.

از اون عالم یه کمی ترشحه از اونجا میاد تا نخیزد در جهان حرص و حسد.

میگه اینجوری نیستش که خدا می‌تونست کاری بکنه که همه چی باشن؟

بیدار باشن، هوشیار باشن.

اما این قرار نبود که آخرت انقدر آشکار باشد و الا دنیا معنا نمی‌داد.

میگه ترشحی از اونجا میاد تا این ترشح حرص و حسد رو تو اینجا باقی بذاره.

وگرنه اگر می‌خواست از اونجا کامل اون آب بیاد و اون ترشح نباشه جاری باشد، این حرص و حسد چیزی باقی نمی‌موند.

دنیا-- اما برای کسی که بیداره همون ترشح کفایت می‌کند تا او رو بیدار بکند.

گر ترشح بیشتر گردد ز غیر نی هنر ماند در این عالم نه ای.

دیگه اون موقع همه چی وقتی آشکار بود هنر، کمال معنا نمی‌داد.

وقتی همه می‌دونستن الان می‌دید که این فعل گناه ورود در آتشه همین الان می‌دید این رو، خب دیگه کسی به خودش رو در آتش نمی‌اندازه به این سرعت که.

اما وقتی به ما میگن تصدیق این گفتن و بعد مطابق این عمل کردن آمنوا بلسواد الا بیازن.

به یه نوشته‌ای ایمان آوردن این کماله.

بله انسان با این علم و عمل با این به جایی می‌رسد کم‌کم اون رو می‌بینه.

اما اون دیدن دیگه برای این با عمل اختیاری محقق شده.

و الا اگر بنا بود که ااا خوردن غیبت خوردن گوشت مرده برادر مق-- برادر خودش باشه انسان اگر در قد لحم اخی باشه درسته؟

این اگر باشه اگه انسان اینو می‌دید دیگه هیچ‌کس غیبت نمی‌کرد.

اما این غیبت ارزش داشت؟

غیبت نکردن ارزش نداشت.

دیگه اینجور چون مثل کسی بود که سم رو بدون سم نخوره.

بگن باریکلا که سم رو نخوردی.

کسی اینو نمیگه باریکلا سم رو نخوردی.

چون سم خب کسی نمی‌خوره.

کسی نمی‌خوره این رو.

اگر اینجوری بود عالم این دیگه آخرت در اینجا به این وضوح برای همه آشکار بود.

آخرت دیگه دنیا معنا نمیده.

دنیا داره ابتلا و امتحانه.

لذا ترشحی از او می‌رسد.

خب بعد ایشون می‌فرماید که قرآن می‌خواد انسان رو از این غفلت اسرارآمیز خارج کنه.

غفلت اسرارآمیز.

اینقدر این غفلت اسرارآمیزی یعنی پیچیده، پنهان، تو در تو.

اینقدر سخته که انسان بله منتها رتبه به رتبه، ذره به ذره غفلت.

هر آیه‌ای می‌خواد یه پرده رو کنار بزنه.

هر آیه‌ای می‌خواد یک پرده از پرده‌های غفلت رو کنار بزنه.

همچنان که تو عالم ارتباط ما با عالم و هر حادثه‌ای، هر حادثه‌ای برای ما می‌خواد یه پرده‌ای رو کنار بزنه.

همچنان که هر آیه قرآنی می‌خواد یه پرده رو کنار بزنه.

اگر این باور رو کردیم هر حادثه رو که از دست دادیم در گیرفت-- گرفتن پیامش یک پرده از پرده‌ها بر ما از حجاب باقی می‌ماند.

چون اون حادثه‌ای که آمد ما بهش غفلت داشتیم و او می‌خواست این پرده رو کنار بزنه و نشد.

لذا عمر انسان از جهت وجودی به قدری به او عمر داده شده که ت-تحصیل آخرت و ورود به آخرت با این عمر میسر است.

هر ذره‌ای و هر جزئی از زمان در مقابل در حقیقت چی هستش؟

مرتبه‌ای از آخرت رو قرار دارد که هر جزئی رو از دست داد، هر جزئی رو از دست داد، اون مرتبه رو از دست داده.

مگر اینکه خداي تعالي حالا راه جبران رو جا-- جوری قرار داده که یک تدارک ویژه می‌خواد.

مثل همون توبه‌های خیلی سنگی که أُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ.

خب اینم تا اینجا ایشون می‌فرماید که این ااا حالا باز این شعر رو از مثنوی دارد که آب و خاک و باد و نار با شرر بی‌خبر از ما و از حق باخبر.

اونا مرتبط‌اند.

غیر از انسان و جن همه موجودات مرتبط‌اند.

انسان و جن هم مرتبط‌اند.

علم به علم ندارند.

غفلت‌شون در علم به علمه.

و همه کمال انسان و جن در این علم به علمه.

موجودات دیگه علم به علم لازمه‌شون نیست.

همون رابطه رو دارن.

اگر انسان اینو بدونه اون وقت می‌فهمه که این موجودی که می‌تواند با علم به علم به اونجا رابطه داشته این کمال وجودیش اینجاست.

ما به عکس آن ز غیر حق خبیر.

ما از بقیه خبر داریم.

اونا از حق خبر دارن.

درسته؟

میگه ما به عکس موجودات ز غیر حق خبیر بی‌خبر از حق و با چندین نظیر.

این همه رسول فرستاده، نظیر فرستاده که باخبرمون کنه ولی از همه باخبریم غیر از خدا.

از همه باخبریم غیر از خدا.

بعد دیگه ااا ادامه دارد اینجا.

حالا از اینجا می‌خوایم که حالا یه قدری هم ما به اصطلاح عبور بکنیم که خیلی هم حیف هم هست.

هر جاشو که نگاه می‌کنیم همه این‌ها جالبه و بعد می‌فرماید که نور یغز تعبیر زیبایی‌ست که نور یغز جذبه حق هست.

نور یغز.

یعنی انسان ااا آیه شریفه این است اگر اشتباه می‌کنم تصحیح بکنید.

من مضمونش است.

استجيبوا لله اذا دعاكم لما يحييكم درست خوندم؟

درسته؟

استجيبوا درسته؟

بله.

استجيبوا لله والرسول اذا دعاكم لما يحييكم.

اجابت کنید خدا و رسول را وقتی شما رو دعوت می‌کنند لما دعاكم اذا دعاكم لما يحييكم.

چون می‌خواد حیات بده به شما.

وقتی شما رو دعوت می‌کند هر دعوتی حیات است.

لذا تعبیر این است که نور یغز.

یعنی انسان نور پیدا می‌کند، زنده می‌شود با یغز.

مقدار عمر انسان و حقیقت عمر انسان، حقیقت عمر انسان مقدار نور یغز است.

اونوقت این نور یغز که همون جذبه حق است برای بیدار کردنه که حالا ایشون آیاتش هم آورده.

الهی بعد این مثلا دعای صبا از امیرالمؤمنین.

الهی ان لم تبتدئ الرحمة مني بحسن توفیق.

اگر آغاز از جانب تو نباشد، یعنی حتی آغاز بیدار کردن هم از جانب تو نباشد، فمن السالك بی الیک فی واضح الطریق.

کی می‌تونه تو این راه حرکت بکند؟

با اینکه واضح الطریق است.

اما کی می‌تونه؟

پس باید اون جذبه ورود به راه هم با خدا باشد.

منتها خدا این کارو با ما می‌کند که عرض کردم.

مرتب این جذبه رو دارد اما ما مرتب این جذبه رو فراموش می‌کنیم.

و الا مرتب این جذبه‌ای که ما رو وارد راه بکند، راه بندازد، جرقه رو بزند، استارت رو بزند برای ما دارد ولی ما حواسمون دوباره پرت می‌شود.

بله.

بعد تعبیر دیگری که ایشونا حیفم هست حتما خودتون بخونید که گفت پیغمبر که نفحات حق اندر این ایام می‌آرد سبق به خصوص ماه رمضان.

که اینجا دائما نفحات‌ها و جذبه حق سبقت می‌گیرند و شدت داره.

لذا اگه میگن یه آیه قرآن یا مثلا اینجا مطابق مثلا یه ختم قرآن است مال این است که پرده را به این مقدار کشش داره کنار بزنه.

واقعی‌ست تعارف نیست.

اگر یعنی این افق بین زمین و آسمان به واسطه همین رعایت اعتدال و کندن از تعلقات بدنی، این مقدار به خصوص زمان هم یک زمان ویژه‌ای است.

این مقدار جذبه.

لذا اگر کسی ماه رمضان آمد تعبیر این است که اگر ماه رمضان آمد شب‌های قدر این لم یغفر در اینجا این در حقیقت یک شقاوت‌ایی است.

دیگه یا لم یغفر تا فلان وقت.

لذا نشون می‌ده که این مقدار دوز مثلا الان چی میگن این پنیسیلین، مسهل، این چی میگن؟

اینا اسمشو میگن چی؟

این چیزایی که ضد ویروس و ایناست چی؟

آنتی‌بیوتیک‌ها.

اگر این دوز آنتی‌بیوتیک نتونه این میکروب رو بکشه، این دوز قوی دیگه به این سادگی دوزهای پایین‌تر نمی‌تونه.

این قوی که نشد.

ماه رمضان اگر کسی رو بیدار نکرد، جای دیگه خیلی سخت می‌شود.

نمیگیم نمی‌شود.

جای دیگه خیلی سخت-- چون این دوز بالای بیداری توشه که گفت پیغمبر که نفحات‌های حق اندر این ایام می‌آرد سبق.

گوش خوش دارید این اوقات را.

درو باشید این چنین نفحات را.

تعبیر خدا سلامتی به دست آیت الله حسن زاده فرمود جذبه‌های حق خیلی خوش نشین.

اگر یه جایی آمدند دیدند آماده نیست، خیلی خانه رو آماده نکرده، میرن و این نفحه دیگه برنمی‌گردد.

بله نفح‌های دیگه باز ممکنه برای انسان بیاد اما این نفحه وقتی رفت دیگه برنمی‌گردد.

الا ان في ایام دهرکم نفحات الا فتأ رزولها.

نفحه‌ای آمد شما را دید و رفت.

همین تعبیره.

نفحه‌ای آمد شما را دید و رفت.

هر که را می‌خواست جان بخشید و رفت.

نفحه دیگر رسید.

آگاه باش تا از این هم وانمانی خواجه‌اش.

اگر این نگاه باشه انسان چقدر حسرت داره.

این تعبیر این است که الهی اتلبنی برحمتک.

خدایا با رحمتت مرا طلب کن حتی اصل الی-- اتصل الی.

تا به تو متصل شم برسم.

اصل و فصل و رسیدن.

وجذبنی بمنک حتی اقبل الیک.

با منت منو جذب کن با منت خودت، با جانب خودت.

حتی اقبل.

یا تعبیری که امام سجاد علیه السلام داره که خدایا اقبلت بکلی الیک.

خدایا با همه وجودم به سوی تو رو آوردم.

این بیداری کامله که سجد لک سوادی و خیالی و بیاضی.

جسم سوادی و خیالی مثالم و بیاضی عقل همه وجودم ساجد بر تو.

سجد لک.

انسان جا نمونه پشت در ماه رمضان، پشت در جذبه حق.

گاهی انسان فکر می‌کنه با جذبه‌ست ولی تمام وجودش جا مانده.

بعد ایشون می‌فرماید که برای ارتباط با جذبه، استضایی از مقام ولایت در حصول یغز و پیدا شدن یغز خیلی کارآزم.

از نورانیت ولایت حضرات معصومی، انبیاء گرامی که این‌ها ولایت مداران خدا در عالم وجود هستند به خصوص در این دوره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات بفرستیم و جذب کنیم.

تعبیر این است که در زیارت [مکث] به کن فتح الله و به کن یختم الله.

به شما آغاز می‌شود و به شما پایان می‌یابد.

این به کن فتح الله یعنی چه عالم وجود به شما آغاز می‌شود و به شما پایان می‌یابد.

چه عالم حرکت و سیر و سلوک هر انسانی به شما آغاز می‌شود و به شما پایان می‌یابد.

یعنی ما تو حرکتمون [مکث] تو دایره وجودی امام معصوم حرکت می‌کنیم.

دقت بکنید.

لذا اگر این احساس رو بکنیم که تو دامنه وجودی او هستیم، هر حکمی رو که داریم انجام میدیم، هر عمل و طاعتی که داریم انجام میدیم احساس می‌کنیم تو دامنه وجود او هستیم.

این دامنه وجودی به انسان خیلی چی میده؟

قوت و قدرت میده.

به انسان امید میده که یه کسی هست مراقب او.

یه کسی هست دست او رو گرفته.

یه کسی هست داره به او مهر و محبت-- همین حالت رو توفیق همین نگاه رو هم از اون‌ها می‌بینه.

همین نگاه رو توفیقش رو هم از اون‌ها می‌بینه.

لذا به کن این به کن فتح الله و به کن یختم الله برای انسان تعبیر دیگر این است.

من اراد الله بدع بکم.

کسی که اراده خدا رو کرده میخواد حرکت کنه در سیر و سلوک.

بدع بکم با شما آغاز می‌کند [مکث].

با شما آغاز می‌کند.

بدع بکم یا و من قصدہ او توجه بکم.

کسی که می‌خواد قصد کند او را با توجه به شما اون قصد محقق می‌شود.

لذا توحید ولایی قبل از توحید الوهی باید محقق بشود.

ببینید اگر انسان می‌خواد وارد معاد بشود باید حتما ظهور محقق بشود قطعا.

اگر انسان می‌خواد از دنیا برود باید حتما قبل از موت حضرات در حال احتضار بر بالین او بیایند قطعا.

تعبیر روایت امیرالمؤمنین علیه السلام به حارث، به حارث، حارث بن معقل که ما حارث که هر کسی قبل از موتش حتما ما به دیدارش میاییم در-- می‌بیند ما را روایت متعدد.

که اون شعر هم کرده که چی؟

بله.

[همهمه] اون فارسیش عربیش هم دارد که [مکث] مال اون عربیش هم هستش که من مؤمن أو كافر أبلا چیه اون اولش؟

یا هار همدان.

یا هار همدان من یمت یرنی.

همین حدیث رو به شعر کرده.

یا هار همدان حارث همدانی.

من یمت یرنی من مؤمن أو كافر أبلا حتما خواهد دید.

این نگاه یعنی قبل از ورود به قیامت که توحید الوهیه باید به توحید ولایی برسد.

چه تو ختم عالم که ظهور بعد قیامته، چه در ختم فرد که ابتدا یرنی‌ست در حقیقت بعد به محضر بال.

اصل راه دامنه وجودی من قصدہ، من قصدہ او توجه بکم.

بکم فتح الله و بکم یختم الله.

ببینید این نگاه باعث میشه که انسان تو حالت توسلات و تضرعاتش اون‌ها رو واسطه قرار میده برای رسیدن.

استشفاع تو بکم، توسل تو بکم.

این توسل تو بکم و رابطوا الیه در حقیقت [مکث] ایها الذین آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا.

این در حقیقت وافتغوا الیه وسیله همه این‌ها معیده همه.

خب من قصده توجه بکم که این ارتباط نور ولایت رو برای بیدار شدن انسان و تثبیت این نور ولایت انسان رو [مکث] خیلی اثر دارد.

جان‌های مرده اندر گور تن.

اینم شعرها رو می‌خونم چون شعر در بیدار کردن خیلی.

جان‌های مرده اندر گور تن.

یعنی بدنه این همه وجودهاش.

جان نفسی تو بدن این شده بدن.

از بس که به احکام بدن این جان‌های مرده اندر گور تن برجهت زآوازشان اندر کفن.

تا اون‌ها ندا می‌کنند تو کفن تن که هستن این‌ها برجهت زآوازشان از آواز اون‌ها ندای اون‌ها اندر کفن.

گوید این آواز آواها جدا از آواها جداست.

زنده کردن کار آواز خداست.

زنده کردن کار اذا دعا کن لما یحیی کن.

این در حقیقت اذا دعا کن لما یحیی کن.

خب دیگه تعبیرات زیادی آورده در اینجا.

اشرقت الارض بنور کم.

این اشرقت الارض بنور کم هم زمین دل انسان و جان انسانه که اشرقت الارض، ارض، ارض جان انسانه.

اشراق پیدا می‌کند بنور کم.

یعنی جانی که با شما مرتبط شد اشراق پیدا می‌کند بنور.

چون در قرآن دارد که اشرقت الارض بنور ربها.

در زیارت جامعه دارد که اشرقت الارض بنور کم، به نور شما.

درسته؟

بعد تعبیر دارد که حالا روایت است که رب الارض امام الارض.

اونی که تربیت می‌کند ارض را رشد بدهد امام ارض است.

حالا اینا خیلی زیباست که اینا خیلی عالیه که انسان اشرقت الارض، ارض جانش با نور یغزه ولایی چی میشه؟

زنده می‌شود.

انتم نور الاخیا.

شما نور اخیا هستید.

یعنی اخیار نورانیت‌شون به شماست.

انتم نور الاخیا.

ببینید اینا همه [مکث] آب خواه از جو بجو خواه از سبو.

آب رو می‌خوای از جو بجو یا از سبو؟

منتها کین سبو راه هم [مکث] چی؟

کین سبو راه هم مدد باشد ز جو.

یعنی سبو میشه همون مقام ولایت.

جو میشه خود اون مقام چی؟

خود خدای تعالی تعبیر تشبیه.

میگه آبو می‌خوای از سبو بگیری یا از جو؟

ولی این سبو هم بدون از همون جوه.

این جدا نیست.

این‌ها چیزی فرای خودشون ندارند.

آب جدایی نیست.

نورانیت این‌ها همون نورانیت الهی است.

خب اینم از این بحث که دلم نمی‌آد این شعرم نخونم.

وقتم دارم تموم می‌شه.

تازه ما می‌خوایم آثار یغزه رو بگیم.

شش تا اثر برای یغز می‌خوایم بگیم تا وجدانمون نسبت به این شش تا آزمون-- این شعرم بخونم بریم وارد اون‌ها بشیم.

"فعل باران بهاری با درخت آید از أنفاسشان با نیک بخت." چطور باران بهار درختو زنده می‌کنه؟

نفس ولی الهی جان‌های مرده رو همینجور زنده می‌کند.

"فعل باران بهاری با درخت آید از أنفاسشان با نیک بخت.

گر درخت خشک باشد در مکان عیب آن از باد جان‌افزا مدار." اون جان‌افزاست اون باد، حیات می‌ده.

اما اگه یه درختی دیگه قابلشو از دست داده، خشک شده، نخواب رفته، خشک شده، این دیگه زنده نمی‌شه.

این عیب درخته.

"باد کار خویش کرد و بر وزید آنکه جانی داشت بر جانش گزید.

و آنکه جامد بود خود واقف نشد وای آن جانی که او عارف نشد." دائماً لحظه به لحظه جذبه‌های ربوبی از طریق اولیاش بر ما می‌وزد.

این جذبه‌ها، همش این احکام الهی جذبه‌های ربوبی‌ست.

هر اطاعتی یه جذبه ربوبی‌ست.

این بیدار کردن و زنده کردنه.

هر اطاعتی یه بیدار کردن و زنده کردنه.

"إذا دعاکم لما يحييكم." این دعاکم یعنی امری که کردند.

اطاعت حیا است، جان بخشیدن است.

اگر این س-- انسان انجام داد و جان نگرفت این حال این است که بره ببینه چه کرده با خودش که اینجور قابل نبوده.

بعد دارد که خلاصه اینجا از اینجا وارد می‌شیم آثار یغزه در وجود صالح.

شش اثر رو می‌شماره.

ما می‌خواستیم تمام وقت رو بر این صحبت بکنیم چون خیلی کاربردی هم هست.

اما این مقدمه، مقدمه تقریباً مستوفایی شد که ما رو از این نتیجه-- تقصیر ما هم نیست.

حرفا همه بلنده.

انسان دلش هم نمی‌آد هیچ‌کدوم رو از دست بده.

میگه شش تا اثر داره یغزه.

اولین اثری که بیداری-- منتها اینا هم بیدار شدن تشریکیه یعنی ذره به ذره‌ست.

همین اثرها، شش تا اثر هر کدوم یه ذره به ذره ایجاد می‌شه.

یه دفعه فکر نکنیم آخریش از اون اول ایجاد بشه.

نه.

آخرین مرتبه‌ش همون ابتدا ایجاد نمی‌شه.

ذره به ذره تو وجود انسان.

لذا انسان گاهی اینقدر ذره به ذره‌ش کمه احساسش نمی‌کند.

اما باید حواسش باشه که اگر دقت کرد سر گردنه‌ها احساس می‌کنند که چقدر تفاوت کرده.

هم غفلت اینجوری‌ست هم بیداری.

یعنی غفلت هم انسان نمی‌فهمه غفلت کرده، داره غافل می‌شه.

سر یه گردنه که می‌رسه یه دفعه می‌بینه اوه چقدر با قبلش متفاوت شده.

من گاهی به دوستان میگم ما ابتدای جوونیمون هم خیلی انقلابی بودیم هم خیلی دلمون می‌خواست اهل زهد و تقوا باشیم و خیلی سعی می‌کردیم رعایت کنیم.

الان به یه روزی رسیده وقتی نگاه می‌کنم حسرت می‌خوریم که چقدر از اون مواقع و مواضع کوتاه اومدیم به کجا رسیدیم.

گفتم وای به حال شما که بخواید از اینجایی که ما هستیم شروع کنید.

اون موقع بعد که سن ما رسیدید، اون موقع ببینید چه خبر خواهد شد.

ما از یه جایی شروع کردیم که اون موقع الان حسرتشو می‌خوریم.

شما نگاه نکنید از اینجایی که الان ما هستیم.

خیلی غفلت، عقب نشینی از مواق-مواضع اینقدر ذره ذره‌ست انسان احساس نمی‌کنه.

اما وقتی نگاه می‌کنه به افق دور، می‌گه اوه چقدر من کوتاه اومدم.

چقدر عقب نشینی کردم از اون موا-- تو غفلت.

توی رشد هم همینجوری‌ست.

لذا حواسمون باشه سخت‌ترین مرحله صبر بر این رشد است.

استقامته بر این رشد است.

تو گردنه‌ها می‌شه فهمید.

لذا امام سجاد علیه‌السلام فرمودند خدایا گاهی ثمره بعضی از اعمالم رو به من نشون بده تا قوت قلب پیدا کنم برای بقیش.

یعنی معلوم بشه که اینجوری نیست هر عملی انسان انجام داد نتیجه‌شو ببینه.

زود به آدم نشون نمی‌دن ضرر داره گاهی نشون دادنش.

اولین آس-- اثر از آثار یغزه این است که کم‌کم نگاهش به عالم می‌بینه متفاوت شده.

حالا این نگاه به عالم که متفاوت شده‌ش یعنی گاهی می‌بینید یه چیز نزدیک خودش رو متفاوت شده.

گاهی می‌بینید که کم‌کم به همه سرایت می‌کند.

منتها این اثرش این است که تب-- تعبیری است، توجه خاص به نعمت‌ها و منن پیدا می‌کند.

این اولین اثر یغزه است که احساس می‌کند تا به حال انگار غافل بود از این نعمتش.

مثلاً می‌بینید که یه واقعه‌ای پیش میاد قدر زندگیشو خیلی می‌دونه.

همین زندگی ساده، زندگی زن و بچه‌شو می‌بینه از این به بعد خیلی براش عزیزتر شدن.

این همین توجه به نعمت است.

مرتبه‌ای از مرتبه‌ی-- بعد کم‌کم اگر اینو درست قدر دونست سرایت می‌کند به اینکه می‌بینه قدر پدر و مادرش هم بیشتر.

کم‌کم می‌بینه عه نعمت هر نعمتی که برای او پیش آمده یه نماز خوبی براش پیش آمده.

می‌بینه قدر اینم، می‌بینه نماز تا به حال این تا-- می‌بینه این نماز چقدر بهش مزه داد.

به ما میگن اگر می‌خواید نماز بخونید، نمازتون چی باشه؟

فليصل صلات المفرد که احساس بکنید که آخرین نماز است.

اگر انسان احساس بکنه این آخرین نمازی‌ست که تو عالم داره می‌خونه و می‌خواد بره، قدر این رو بیشتر می‌دونه از اون که بدونه چقدر فرصت داره عادت بشه برش غلبه بکند.

لذا میگه اولین اثر این است که قدر نعمت‌ها رو بیشتر، قدر نعمت‌ها رو بیشتر می‌داند با بیدار شدن محقق می‌شه.

انسانی که خواب است هر بی-بهترین، لذیذترین میوه‌ها کنارش گذاشته باشن برای این اثری دارد؟

نداره.

فایده‌ای برای این نداره.

این گرسنه باشد با شکم گرسنه خوابیده بیشترین احتیاج هم دارد.

بهترین میوه‌ها و غذاها هم کنارش گذاشته شده.

اما این انسان خواب در خواب از درد به خودش می‌پیچه.

ولی غذا کنارشه دست دراز نمی‌کند برداره بخوره چون خوابه.

چون خوابه.

الان بیشترین، بالاترین، لذیذترین، بهترین نعمت‌ها در کنار ماست باور کنیم در کنار ماست.

بالاترین جذبه‌های روحی در خدمت ماست یعنی در خدمت ماست آمده برای ما.

آورده خدا، خدا جواد است.

خدا جودش علی الاطلاق است.

با گناه منم در جود او بسته نمی‌شود.

من ظرفم رو کوچیک می‌کنم.

جود او منفعل از فعل من نیست.

این‌گونه نیست که اگر من خلاصه ندیدم او برگرداند.

این برگرداندن که در این روایات در این شعر و روایت بیان شد برگشتن من است، نه برگرداندن اون‌ها.

اون جذب میاد و میره یعنی من بی‌توجهی می‌کنم.

همون تعبیر قرآن که "و هم عنها معرضون".

او سر جاشه.

او انفعال روش راه نداره.

من معرض می‌شم.

اگر این نگاهو کردیم که آنچه که ما برای ابدیت‌مون نیاز داریم بالاترینش رو خدا الان در دست ما قرار داده چون جواد مطلق است.

جودش علی الاطلاق است.

"لا يزيد کثرة العطاء إلا جودا و کرما".

او هی گشایش بعد گشایش، جود بعد جود دارد و من غفلت‌م باعث شده که این‌ها رو اصلاً توجه نمی‌کنم و استفاده نمی‌کنم.

اگر این نگاه توجه به نعمت‌ها، انسان خلاصه غافل خوابه و اگر توجه به نعمت‌ها نداشته "أومن كان ميتا فأحييناه".

دیدی که مرده‌ست ما زنده‌اش کردیم.

"أومن كان ميتا فأحييناه وجعلنا له نورا يمشي به في الناس".

این مرده بود ولی الان نورا که يمشي به في الناس، يمشي به في الناس یعنی سبب هدایت دیگران هم میشه.

یعنی وقتی کسی نورانیت پیدا کرد يمشي به، با این در بین مردم حرکت، با نور حرکت می‌کند بین مردم.

یعنی مردم نورانیت او مردم رو هم چیکار می‌کند؟

مردم رو هم تاثیر می‌گذارد.

كمن مثله.

آیا این مثل کسی‌ست که "كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها".

مثل اونی‌ست که در ظلمت محض است.

این نور است.

این هدایتگر دیگران است.

در پرتو نور او دیگران هم هدایت می‌شوند.

اگر اینجوری شد مردمی که برای ما این امکانی پیش آمده برای هدایت و ما انجام ندادیم، نرفتیم و نور در بین مردم نشدیم و اون‌ها رو هم نیوردیم جلوتر، برای ما امکاناتی پیش آمده که برای همه مردم نیست.

الان ما تو حوزه قرار گرفتیم.

این همه امکان برای ما قرار داده شده.

اگر بعداً این‌ها گفتن خدایا این‌ها کوتاهی کردن ما از اینا نمی‌گذریم.

آیا این سؤال به جاست یا بی‌جاست؟

که "جعلنا له نورا يمشي في الناس".

چقدر وقت فقط خودمون اینجا بقیه عالم، زمین و زمان شاکی باشند که خدایا این بر ما پا گذاشت در حالی که ما آماده کرده بودیم خودمون رو که یک انسان حیات‌دار و نورانی بر ما قدم بگذاره و ما شاکیم که ما رو ضایع کرد، با خودش همراه نکرد، نبرد به سمت شما.

ما می‌خواستیم با او همراه بشیم بریم و این ما رو ضایع کرد، ما رو ساقط کرد.

آیا این شکایت، شکایت مسموعی‌ست یا مسموع نیست؟

همه هستی میگه وقتی انسان فاسق پا می‌ذاره بر روی زمین، زمین میگه کاش که اجازه داشتم دهن باز می‌کردم تو رو می‌بلعیدم و بالاخره کار تو به من خواهد رسید.

میگه تو منو ضایع کردی.

انسان مؤمنی پا می‌ذاره بر زمین، زمین مبالات می‌کند و مباهات می‌کند، مباهات می‌کند به اینکه بر زمین‌های دیگه که این انسان مؤمن بر من پا گذاشت.

یعنی حتی اتفاقی نیست پا گذاشتن انسان مؤمن یه جایی.

او یک در حقیقت رابطه ایجاد می‌کند، ارتباط ایجاد می‌شود.

ببینید اگر این نگاهو ببینیم چقدر انسان در حالت ضرر زدن به خودش و دیگرانه و همه اینا رو باید پاسخگو باشد، نعمت‌ها رو می‌بیند.

بعد کم‌کم می‌بینه نعمت‌ها با او ارتباط پیدا می‌کنند.

هرچی بیدارتر میشه احساس ارتباط نعمت رو بیشتر می‌کنه.

هرچی احساس ارتباط با نعمت بیشتر بشه دوباره تو وجود این تاثیر بیشتری می‌گذاره.

بعد کم‌کم می‌بینه عه این نعمت‌ها همه ظهور اوست، اسماء اوست تا این مرتبه جلو می‌رود.

بعد می‌بینه که به غیر از خدا با کسی مشهور نیست.

تو مرتبه، مرتبه دارم اینو میگم ها.

یعنی سرعت دادیم که آخرشو یه دفعه گفتیم.

ولی از یه جای ساده شروع میشه.

از یه جایی که یه تنق پای من می‌خوره به یه سنگ ضعف میشه.

این یه پیام ویژه‌ست برای من.

این پیام ویژه‌ست برای من.

درسته؟

دارم حرکت می‌کنم.

وسیله‌ای در حقیقت به راحتی می‌رسه منو می‌رسان.

این پیام ویژه‌ست برای من.

حادثه‌ها همه چی دارن؟

از همین جا آغاز-- بعد اگر هرچی من عمیق‌تر بشم می‌بینم این حادثه خودشو بیشتر به من نشون میده تا می‌رسه به اونجایی که می‌بینم خدای تبارک و تعالی تو همین صفت، تو همین فعل با من تجلی کرد، با من رابطه برقرار کرد و من می‌بینم اسم الله رو تو همین...

اگر دیگه این اونوقت می‌دونید حشر انسان خ-- دست خداست.

یعنی اگر شما ببینید که یه ماشینی اومد شما رو رسوند بعد بفهمید این ماشین رو مثلاً کیه؟

باباتون فرستاده بود براتون، شما رو برسونه.

گفته بود نه گو ولی من...

بعد اگه فهمید نه، این ماشین رو مقام معظم رهبری اختصاصاً برای شما فرستاد.

این حالا مثلاً خیلیا حج میرن.

این خانمی که گفتن چند شب پیش تلویزیون مصاحبه می‌کرد بعد گفتن آقایی حج فرستاده براشون گفته ح-- مثلاً ده تا...

خب چقدر لذت میده به آدم من از طرف آقا می‌خوام برم حج امسال.

درسته؟

بعد اگر بگن خدای تبارک و تعالی یه دعوت ویژه کرده برای شما و اینو بیابه انسان نه حرفی، بیابه.

تو این رابطه و تو این ار-- چقدر برای انسان لذیذ میشه.

ببینید اینا مراتب ارتباطه.

همه‌ش هم الان هست.

اینجور نیستش که بعداً بقیه‌ش بیاد.

اون‌ها از اون طرف هست، من ادراک نمی‌کنم.

این غفلت یعنی من ادراک نمی‌کنم.

اون همش هست تا اون آخرین رتبه‌ش تو هر واقعه و حادثه همش هست.

حسرتش تو اینه که "وا حسرتها ألا ما فرطت في جنب الله".

چقدر حسرت دارد که انسان در جنب خدا اینجور خلاصه از دست داده و کوتاهی کرده.

سؤال داشتین بله وقتی در مورد جذبه‌ها تو مجالس الهی که ما میریم باید تو حال جذبه خودمون باشیم یا اینکه مسیر رو بریم جذبه‌ها خودشون بیان سراغ ما؟

هر دوش هست.

یعنی تو اوایل کار میگیم خدا یه جذبه برامون بفرست بیابیم.

اما به جایی می‌رسد که انسان دیگه می‌بینه جذبه هم میاد و اینو می‌برد.

هر دوش هست.

ولی یه وقتی هست که مثلا خودت- عرض کردم دیگه.

[هم پوشانی گوینده‌ها] نه دیگه عرض کردم که طلبش منتهی نه اینکه وقتی که آمد بماند توش.

طلب اینکه بیاید تا مرا ببرد.

نه بیاید من ببینمش.

بیاید مرا ببرد.

جذبه رو هم این می‌خواد.

برای این می‌خواد که بیاید مرا ببره جایی، اونجایی که باید بره نه اینکه جذبه رو می‌خوام.

جذبه هم مثل یک مرکب و یک منزل می‌مونه برام که از این باید عبور کنم.

اما اگر خواستم توش مبین بشم غلط میشه.

بله.

بعد می‌فرماید که حالا آیات دیگر نشون میده که آیات قرآن هم هر کدوم همینجور میخوان انسان رو زنده بکنند و نعمت‌ها رو نشون بدن.

تو این نگاه اگر اینجوری شد و هر آیه قرآنی که باز نعمت می‌بینه یعنی مرت-- گاهی می‌بیند که این آیه با او خطاب دارد.

مثل همون حادثه که با او خطاب دارد.

می‌بینه حا-- این آیه با او خطاب دارد.

بعد گاهی می‌بینه که از زبان پیغمبر داره می‌شنود آیه رو.

گاهی می‌بیند، می‌یابد که از زبان خدا آیه رو داره می‌شنوه.

خیلی سخت میشه.

لذا یه کسی بود گفت من مثلاً سر سه روز یه ختم قرآن می‌کنم.

گفت خب اگر اینطوری رفتی بخونی گفت جوری بخون که من دارم برات می‌خونم.

اینو استاد گفته بود.

گفت رفت دید خیلی سخت‌تر شد و کم شد.

دفعه بعد گفتش که اگر رفتی حالا فکر کن از لبان مبارک پیغمبر داری می‌شنوی این آیات رو.

گفت خیلی-- بعد گفت برو ببین اگر حالا می‌خونی احساس کن که از جانب خدا همین الان داره بر تو نازل می‌شود و می‌شنوی.

گفته بود از یه آیه هم نمی‌تونه عبور بکنه.

الان همه‌ی اینا هست.

غفلت از ماست.

ما باید کم‌کم پرده‌ها رو کنار بزنیم.

اینجوری نیستش که اینا یه‌ذره، یه‌ذره بیاد.

دقت می‌کنید؟

یه‌ذره، یه‌ذره بر من میاد.

یعنی غفلت من برداشته میشه وگرنه او کامل است.

قرآن الان میگه "إن الله تجلی فی کلامه لعباده".

در کلامش تجلی کرده برای بندگانش.

تجلی.

واقعاً اون، اونا می‌فهمن که یعنی چی.

بله.

بعد دیگه حالا هرچه‌ش رو می‌خوایم رد بکنیم.

اگر این حالت یغز پیش آمد، آنچنان توجهی براش پیش میاد که از اثرش این است.

به هر نعمتی که می‌رسه احساس می‌کند که نسبت به این نعمت قصور در شکر داره.

می‌بینه این نعمت اینجور متصله و این قصور در شکر داره.

نتونسته حق اون رو ادا بکنه.

با عذرخواهی و عجز از کنار اون اگرم مجبوره عبور می‌کنه، نه با بی‌تفاوتی.

حالت اینکه این نعمت رو نتونسته حقش رو ادا بکنه، نتونست کمال استفاده رو بکنه، او رو در حقیقت پیش درگاه ربوبی حالت عجز از این حالت براش ایجاد میشه و شرمندگی دارد.

هر نعمتی که براش پیش میاد شرمندگی او مضاعف میشه.

بر خلاف ما که اگه نعمت برامون پیش آمد حالت چی برامون پیش میاد؟

تکبر.

من بر بقیه فضیلت پیدا کردم.

من دارم.

"من ملك استعسر".

هر کسی که مالک میشه خودخواه میشه.

این وصیت لقمان است به فرزند.

"من ملك استعسر".

خودخواه میشه.

این مال کسی است که نورانیت بیداری، یغز درش نیست.

اما کسی که یغز بیدارش کرده هر مالکیتی او رو شرمنده‌تر می‌کند.

لذا میشه پیغمبر اکرم که پیش خدا از همه شرمنده‌تر است.

پیش خدا از همه شرمنده‌تر است.

این نگاه خلاصه یک اثر یغز است که انسان نسبت به نعمت‌ها حالت شرمندگی پیدا می‌کند.

هر نعمتی میاد میگه خدایا چگونه حق قبلی رو من هنوز ادا نکرده بودم؟

چطور از پس این بربیام؟

تو کمکم کن که "الله اذ هلهنی عن اقامه شکرک تطاوت عوائک".

خدایا اون تطاوع نعمت‌هات منو از اقامه شکر بازداشته.

نمی‌توانم.

"واعجزنی عن احصاء صنائک فیض وفضلك".

نمی‌تونم صنائع تو رو.

عاجز شدم.

این حال اولین مرتبه‌ش، اولین مرتبه ساده این عجزه دیگه.

تا برسه به این مرتبه که امام سجاد علیه السلام فرمودند.

خب بعد می‌فرماید که- آقا شش اثر رو کامل گفتین همه رو گفتین؟

نه نگفتم که.

این اولین اثرش این است که نعمت در وجودش یه جور دیگه‌ای-- حالا عالم رو یه جور دیگری می‌بینه.

رابطه‌هاش یه جور دیگ-- رابطه‌هاش زنده میشه، حیات‌دار میشه.

ارتباطش این‌گونه میشه که عرض کردیم.

دومین اثر از آثار یغز توجه به حقیقت گناه و خطر اونه.

دلم نمیاد اینجوری از این‌ها عبور بکنم.

انشاالله یه جلسه دیگری-- حیف نشه.

دیگه آدم حالا درسته که زمان محدوده اما بحثم اگر ضایع بشه اون وقت خود انسان ممکنه اثر بحثو دیگه پیدا نکنه.

اینم از همون جذبه‌هاست که اگر درست بهش نپردازیم میاد و میره و انسان دفعه بعد که می‌شنوه فکر می‌کنه دیگه می‌دانه.

دیگه دلش رو تغییر نمیده.

نباید خیلی هم غسیب بشیم در شنیدن.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

و السلام علیک محمد و آله محمد.

دیگه حالا ما احساس می‌کنیم آقای نظیری اینجا نشسته دیگه.

اینجا نشسته، اینجا حاکمه بالاخره.

ما بالاخره اینجا در محضر حاکم بالاخره انگار ندیدیم.

بالاخره یه جلسه دیگه برای این قرار میدیم انشاالله.

[هم پوشانی گوینده‌ها] انشاالله یه- یه موضوع دیگه ما داریم.

[هم پوشانی گوینده‌ها] [هم پوشانی گوینده‌ها] بزنیمش به بعدازظهر که فیلمش save بشه.

[هم پوشانی گوینده‌ها]