ددرس‌گفتارها

ارتباط با دیگران مظهر کثرت اگر که اغیار، مظهر وحدت اگر همین‌ها به نگاه الهی باشد.

ببیند که همسر و فرزند و دوستان را خدا دوست دارد که با این‌ها ارتباط داشته باشیم و ارتباط داشته باشیم.

لذا تفاوت کسی که سیر به وحدت دارد در عالم با کسی که سیر به کثرت دارد در رفتار ظاهری نیست، در عمق نگاه است.

هر دو نشستند سر یک سفره دارند می‌خورند.

[نفس عمیق] یک کسی حتی نماز می‌خواند کثرت، دیگری غذا می‌خورد وحدت.

اون داره نماز می‌خونه اما توجهش به اغیار که نمازشو چگونه می‌کند که ببینند.

این می‌شه کثرت.

دیگری داره غذا می‌خورد و با جمع دیگری دارد ارتباط ولی وحدت.

چون داره می‌بینه هیچ فعلی‌ش بدون امر الهی و بدون ارتباط نیست.

لذا اگر کسی این گونه بود زلف آشفته یار موجب جمعيت ماست.

هرچی کثرت بیشتر می‌شه این وحدتش قوی‌تر می‌شه براش.

چون وقت کثرت رو چی می‌بینه؟

زلف آشفته یار.

زلف کثرت، آشفته پیچش این کثرت یعنی تجلیات اسماء.

زلف اسماء در شعر حافظ، آشفتی تجلیاتشه.

زلف آشفته یار موجب جمعيت ما، یعنی وحدت.

چون چنین است پس آشفته‌ترش باید.

هرچی آشفته‌تر و تجلیات بیشتر یعنی کثرات بیشتر، وحدت مؤکدتر می‌شه.

پس تفاوت وحدت و کثرت در عمق نگاه است و الا تو رفتار ظاهری نمی‌شه فهمید که این اهل وحدت یا اهل...

این هم خودش یک حجابی‌ست که خدا ایجاد کرده که همونایی که اهل کثرت‌اند به راحتی لو نرن.

همونایی که اهل وحدت‌اند به راحتی آشکار نباشند، پنهان بودن‌شون.

لذا بعضیا خدا رحمت کند این آقای پهلوانی که چند روز پیش از دنیا رفتند قبل از ماه رمضان بود از دنیا رفتند، آقا حسنعبا پهلوانی.

آنچنان منغمره در وحدت بود و شدید بود که وقتی سؤال می‌کردی ازش کأنه او همون موقع سؤال می‌آمد، جوابی که می‌داد دوباره تا جواب رو کامل می‌داد می‌رفت، نبود.

انقدر این دیگه، اون آقای کشمیری رحمت الله علیه این جهت وحدتش خیلی قوی بود.

یعنی نشسته بودی باهاش گفتگو می‌کردی، معلوم بود که حرف حدیث حاضر و حاضر شنیده‌ای "من در میان جمع و دلم جای دیگر است" خیلی تو وجودشون غلبه داشت.

این آقای پهلوانی خیلی مجذوب باطن عالم بود، خیلی.

یعنی آدم دیگه جوری بود که تو رفتار ظاهری هم احساسش می‌کرد آدم.

یه قدری که می‌فهمید که به سختی میاد اینجا جواب میده و میره.

اما نه از پاش کار بکند سختیش ها که به طرف پشیمون شه از سؤالا.

اما وقتی که حالشو می‌دیدی احساس می‌کردی که این داره خودشو می‌کَنه از اون ور.

ما باید بکنیم از این ور تا یه چیزی از اون ور بفهمیم.

او از اون ور خودشو می‌کَنَد تا بیاد تو ظاهری یه چیزی بگه، برگرده.

یعنی اینجور ملکه شده بود، جذبه باطنی در وجودشون اینجوری می‌شن.

تفاوت وحدت و کثرت همین جوریه که او تو همه چیز ارتباطو با خدا داره.

به غیر خدا مشغول نیست.

منتها اگر ملکه بشه، می‌شه پیغمبر اکرم.

رفت و آمدش هم سخت نیست.

اما اگر توحید غلبه داشته باشه ولی کامل مکمل نباشند، اومدن براشون سخت می‌شه.

رفتن براشون خلاصه رفت و برگشت داره.

اما اونی که کامل و مکمل مثل پیغمبره، دیگه ظاهر و باطن هر چند اونم شبش غیر از روزش بود پیغمبر.

شبش غیر از روزش بود دیگه.

ليقان على كل يوم سبعين مرة.

هر روز هفتاد مرتبه خلاصه این استغفاهی که بعد...

لذا همونم در حقیقت چی هستش؟

از جذب‌های صفاتی و اسمایی و فعلی به مرتبه ذاتی استغفار می‌کرد.

چون وقتی به اسماء هم مشغول می‌شه انسان، لذا خدا رحمت کند امام.

امام فرمود که اولین کثرت رو خدا برای آدم، خدا ایجاد کرد.

علم آدم الاسماء کلها منشأ تمام کثرات.

اینو امام فرمود.

علم آدم الاسماء، اسماء خودش رو تعلیم داده.

اما امام فرمود این اولین منشأ کثرت در وجود انسان بود.

لذا منشأ توجه به اون شجرة منیه هم امام فرمود همین علم آدم الاسماء بود.

این دیگه یه بحث عرفانی دقیقی می‌شه که علم آدم الاسماء است اما منشأ...

یعنی تا قبل از این انسان چی بود؟

تو مرتبه وحدت قبل از کثرت اسمایی منغمره.

چون از اون ور اومده دیگه.

بعد که می‌رسه به کثرت اسماء دیگه این یه خورده عرفانی‌ترش می‌شه و دقیق‌تر.

بله.

اگه خواهرا سؤال دارن بفرما بفرمایید.

استاد در این دنیا تفاوت صلوات با لا اله الا الله چیه؟

تفاوت صلوات و لا اله الا الله.

خب دیگه تقریباً صلوات به تعبیر بعضی از بزرگان ایجاد مقتضی می‌کند.

واتبعوا الی الوسيلة است، جمالی‌ست.

اینا هر کدوم یه خصوصیتیه.

لا اله الا الله جلالی‌ست و مرتبه سنگینی از توحید رو دارد.

لذا ذکر خاص می‌شه اگر بخوان به اون مقدار خاصش بگن با جور خاص باشه و مراقبه ویژه رو می‌طلبد.

اما صلوات به تمام مراتب سرایت دارد.

انسان تو هر حالی از توسل به صلوات می‌تونه استفاده بکنه و ایجاد مقتضی هم می‌کنه.

لذا صلوات رسانندگیش تو ابتدا قوی‌تره رسانندگیش در ابتدا قوی‌تره.

لذا انسان باید با صلوات شروع بکنه و بعد کم‌کم به لا اله الا الله منجر بشه.

اونا ذکر بعده.

همون از جهت البته معنی نداره انسان ابتدا لا اله الا الله بگه اما نه به عنوان ذکر خاص و تعداد خاص و وقت خاص.

اون ذکر خاص و تعداد خاص و وقت خاص، اون مربوط به مراقبه‌ی مرتبه‌ای از مراقب مواخذه است که معلومه برای اون کسانی که تو دستورات سلوکی جلو میرن.

اما صلوات رو برای همه‌ی مواقع، برای-- لذا در روایت دارد که هرگاه سختی براتون پیش آمد با ذکر صلوات می‌تونید سختی رو تبدیل به راحتی کنید.

قوم موسی بهشون وقتی که نمی‌دونستن صلوات چیه ولی وقتی که می‌گفتن کار براشون اون دوران قبل از ظهور موسی سخت شده بود، بهشون انبیا صاحب هر موقع دیدید خیلی سخت میشه و نمی‌تونید تحمل بکنید، ذکر صلوات می‌فرستادن با اینکه نمی‌دونستن چیه اما می‌دونستن یه ذکر و در روایت دارد براشون تسهیل میشد، تحمل‌پذیر میشد، کار سخت راحت میشد.

لذا ذکر صلوات برای عموم میدان‌های وجودی انسان و ابتلاءات اثرگذاره.

اما لا اله الا الله البته به صورت عمومیش چرا؟

ذکر توحید قل لا اله از اولین مرتبه آغاز میشه تا آخرین نهایت مرتبه هم راه دارد.

اما در عین حال به عنوان ذکر ویژه، او مربوط به موقف ویژه‌ایست.

بله.

ببخشید این آثاری که شما در روایات شمردید، این آثار یعنی-- یعنی اینکه ترتیب داشته باشه یا نه؟

ممکنه مثلا توجه به نعمت‌ها باشه ولی بعدش هم مثلا اون خوف- غالبا تر- ترتیبش به خصوص دوتای اول که با هم عرض کردم و بقیه بعد از این‌ها میاد.

اما افراد مختلف، مختلف‌اند.

در یه کسی می‌بینیم که بیداری با یاد مرگ همراه میشه ابتداً.

این غالبشه.

ترکیب در غالب است.

اما نه، افراد مختلف ممکنه که هر کدوم به یکی از این‌ها گاهی شدت بیداریشون با-- مثل ذکر این‌ها.

ممکنه این ذکر با یک کسی جان یک کسی سازه-- یاد مرگ ممکنه با جان یه کسی سازگارتر باشه، اثرگذارتر باشه و یا تعظیم حق در یه کسی تجلی بکند.

اینا جذبند دیگه هر کدومشون.

لذا اگر که به صورت عادی بخواد باشد غالب باشد ترکیبش همون دوتای اول با هم‌اند بعد اون بعدی‌ها.

اما اگه هر-- لذا اون اغتنام فرصت گاهی انسان میشه دیگه اینا رو نگفتیم اونجا.

گاهی انسان میشه ابن الوقت، گاهی میشه ابو الوقت.

یعنی تو حرکت گاهی انسان میشه فرزند وقت.

درسته؟

فرزند وقت شدن یعنی هر وقتی که پیش میاد این کمال استفاده رو ازش داره.

اما ابو الوقت اگر شد یعنی وقت در اختیار او قرار می‌گیره.

او وقت‌ساز میشه.

دقت کردین؟

او وقت‌ساز میشه.

این ابو الوقت شدن دیگه اینم تو اغتنام فرصت تا اینجا پیش میاد.

اول انسان ابن الوقته بعد میشه ابو.

لذا این چهار تا پنج، شش ذکر که ذکر شد غالباً ترتیب دارند بر همدیگه به صورت-- اما اگر که نه، جذبه‌های خاص افراد مختلف ممکنه که یکیشون بگیره.

حتی تو یه کسی ممکنه که یه دفعه این بگیره دفعه بعد ممکنه اون یکیش بگیره.

بله اینجوری هستش.

حال مختلف انسان هم مثل غذا میمونه دیگه.

غذاهای مختلف گاهی مختلف‌اند.

یکی از دوستان سؤال کردن که- ابن الوقت مذمومه یعنی؟

نه ابن الوقت هم مذموم نیست.

منتها ابن الوقت اونجایی مذمومه که انسان منفعل باشه به معنای انفعال باشه.

اما ابن الوقت یعنی قدر وقت رو دونستن وقتی که پیش میاد ممدوحه.

لذا در کمالات به اصطلاح فرزند وقت بودن رو ممدوح دونستن تو کمالات که انسان وقتی وقت تجلی پیش میاد این میفهمه که الان باید این کارو بکنه.

تکلیفش اینه.

این ابن الوقته.

اما ابو الوقت این است که خودش ایجاد می‌کند.

او البته کماله.

منتها اونی که گفتن ابن الوقت مذمومه یعنی چی هستش؟

اونایی که منفعل‌اند.

یعنی همیشه منتظرن ببینن که چی پیش میاد تا بعداً.

این نه، این مذمومه.

اما اون ممدوحه که وقتی حادثه‌ای، جذبه‌ای پیش میاد این آماده‌ست که ببینه این جذبه بفهمه که با این جذبه باید چه بکنه.

اما اون کسی که اب-ابو الوقت میشه جذبه‌ها در اختیارش قرار می‌گیره که میدونه الان باید این رو ایجاد کنم.

وقت دیگه او یه چیز دیگری شد.

یکی از سؤال کردن که احترام این مبحث تربیت رو که در رابطه با صفات جلالی و جمالی در ارتباط با آن و جوان و میانسالان با ذکر مثال تبیین فرمودید.

البته عرض کردم که تو جوان طبق روایت این است که موسی خطاب می‌کنن خدای تعالی به موسی که موسی مردم رو عموما با چی؟

با ذکر نعمت‌ها جذبشون کن و عموما مردم با ذکر نعمت‌ها جذب میشن.

اما اونی که تاثیرگذار است، تو قرآن هم ببینید نظیر بیش از تبشیره.

انذار بیش از تبشیره.

مردم با خوف در حقیقت اگه به ما بگن که جهنم نیست، بهشت ولی هست، خیلی از کارها رو کم‌کم ترک می‌کنیم.

اما اگر بگن جهنم هست ولی بهشت نیست، اون کارها رو به راحتی ترک نمی‌کنیم.

تونستم عرض رو برسونم؟

یعنی اگر بگن جهنم است از ترس جهنم بکنیم، الان خیلی از عموم مردم از خوف جهنمه، نه به شوق بهشت.

لذا شوق بهشت هم یه مرتبه عالی‌تره از برای حرکت.

یعنی اگه کسی به شوق بهشت میکنه با اینکه اونم عبادت تجاره اما با این حال از خوف-- یعنی کسایی که خوفی‌اند بیشترند.

لذا خوف تاثیر گذارش بیشتره تو عموم مردم.

اما تو جوان باید درصد شوق و خوف رو حفظ کرد چون این‌ها هنوز دارن با کندن از طبیعت کسی که تازه داره میره تو طبیعت با یک جذبه کمالی راحت‌تر میشه چون دنبال کماله، دنبال جماله.

مثل یه نهاله.

زود میشه جذبش کرد با همون جمالی.

اما پیر سالخورده یا میانسال مثل درختی‌ست که ریشه دوانده.

اگر میخوای اینو باید با ضربه باید با تازیانه باید با بستن و تکان دادن شدیدی رو این خوفه.

بله.

یه سؤال دیگری فرمودن که برای برنامه روزانه و کمتر خوابیدن.

عرض کردم که کمتر خوابیدن اینا به خصوص تو ماه رمضان اگر انسان دغدغه داشته باشه برای خودش یه برنامه‌ای، تعهدی به خصوص نسبت به دوستان دیگه هم داشته باشه جمعی باعث میشه که انسان به خاطر اون کارش مجبوره که کم بخوابه.

اول ابتداً باید یه دغدغه اینجوری بشه تا کم خوابیدن صورت بگیره.

به صورت عادی طبع انسان بیحال میشه میخواد بخوابه.

اما اگر یه دغدغه، یه قول، یه تعهدی داشته باشه بیاید باید یه کاری رو انجام بده و قول داده باشه، حیسیتی بشه ابتداً خیلی کمک میکنه به اینکه انسان-- لذا این سریع‌تر جواب میده.

به صرف تنهایی و آدم تعهدی نداشته باشه این پیش نمیاد.

طبق وعده و وعیدی که خداوند داده که وعده برای پاداش و وعید برای انجام، انجام برای انجام گناه.

پس خداوند طبق وعید امکان [مکث] مجازات کردن بنده‌ها، پس چرا انسان این همه خود رو باید مراقب-- خارج از اراده انسان است.

یعنی سخته براش که این همه مراقب کند.

پس وعید خدا چی؟

پس رحمانیت، پس رحمانت خدا چی؟

خب خدا وعده داده، وعید هم داده.

وعده‌ش لازم الاجراست.

هرچی که وعده داده خدا بر خودش بار کرده وعده کریم، وعده رحیم چی هستش؟

اگر چیزی رو گفت میدم حتما میده.

اما وعید چیه؟

حتما نمیده.

وعید اینجوریه اگر تخلف کرد از وعید نمیگن چرا تخلف کردین؟

عقلا ضم نمی‌کنن.

اگر کسی از وعیدش تخلف بکنه بگن چرا.

لذا خدا هم همینجوریست.

وعید میده اما اگر که انجام نداد در وعیدش و بخشید چی هستش؟

اینو فضل می‌بینن.

خدایا اگر منو ببری به جهنم به عدلته.

اما اگر منو ببری به بهشت به فضیلته.

درسته؟

یعنی اگه بخوام با عدالت باشه اعمال من عادلانه بخواد مهک بخوره چیزی باقی نمی‌مونه تش.

اما اگر فضل الهی باشد لولا فضل الله عليكم ورحمته ما ذکا منکم من احد ابدا.

هیچ کسی اگر فضل الهی نبود هیچ کسی نجات پیدا نمی‌کرد.

نجات به فضل است.

پس مجازات وعده خدا به امام سجاد علیه السلام به، به جهنم تازیانه خداست برای اینکه مردم رو به بهشت ببره.

یعنی جهنم خلقش تبعیه.

عذاب تبع رحمت است.

اونم از رحمت نشأت گرفته.

یعنی جهنم هم به تبع رحمته.

لذا اسماء جلالی هم به تبع اسماء جمالی هستند.

اینم حالا نمی‌دونم من انقدری که از این فهمیدم حالا اگر درست نفهمیده اینم سؤال ها؟

آخره.

بله؟

بفرما.

سوالی ندارن دوستان؟

نه谢谢.

بفرمایید.

یعنی آره جلسه قبل شما گفتین انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زینه- بله اون پنج مرحله.

هر کدومش یعنی غفلت‌هایی که تو هر دوره زندگی- اگر حیات دنیا دیدیم عمر رو اینجوریه.

یعنی زینت ما کلاً مثلاً یه جوان گرفتار زینت نباید بشه- چرا؟

بعد از زینت دستور- چرا؟

دستور داره برای زینت.

لهو هم برای کودک نقص نیست اما توقفه در اون نقصه.

لذا باید برای نوجوان هم لهو هم-- اینا مراحل زندگی‌ست که میگه اگر حیات دنیا شد تو همین میماند.

لعب و لهو، زینت و تفاخر و تکاثر.

لذا خدای تعالی توقفه در این‌ها موجب قطعاً نقصه.

لذا اگر جوانی شد زینت فقط این قطعاً نقصه.

اما زینت یه اقتضای وجودی انسان هست البته.

آیا زینت می‌تونه سبب حرکت بشه؟

خب البته.

می‌تونه همون هم سبب-- لذا خدا ان الله جميل يحب الجمال.

اما اگر این زینت سبب انتقال شد برای انسان به چی؟

به جمال حق از اینجا.

دنبال جمال بود اما عبور کرد از این جمال.

دید جمیلی به-- چی هستش که هر جمیلی که بدیدیم، هر جمالی که بدیدیم بدویار شدیم.

هر جمیلی که بدیدیم گرفتار شدیم.

در حقیقت درست خوندم یا نه شعره؟

وگرنه درست نخوندم احتمالاً.

یعنی انسان جمال طلبه.

منتها جوان شدت داره.

جوان شدت داره.

اگر انسان تو دوران جوانی لعب و لهو داشت یعنی کودکه.

باید از این خصوصیت توقف نکنه، عبور کنه.

لذا اینا خ-- تفاخر و تکاثر هم همینجوریه.

اگر تفاخر توی چی شد؟

تو جهت دنیایی شد این مذموم.

اما تفاخر اگر شد تو صدقه، تسابق تو خیرات، همین تفاخره تبدیل میشه به تسابق.

درسته؟

این خیره خوبه.

سابفه یعنی سر-- مسابقه بدید در خیرات.

سالفه سرعت بدید، مسابقه بدید در مغفرت با سرعت و همچنین تکاثر.

اگر تکاثر در عمل صالح شد تکاثر آخرتی میشه.

منتها این بحثی که امروز هم داشتیم دو جهت داشت که تو دو تا بحث یکی به لحاظ مسلک انبیا بود که ثواب و عقاب بود.

یکی به لحاظ دیگه اینا رو نخواستیم تذکر-- یعنی معلوم بود توش.

یکی به لحاظ چی بود؟

مسلک نبی ختمی بود که فقط خدا حاکم بود.

تو هر دوتاش رگ و ریشه‌ش تو اینجا بود.

عظمت حق برمی‌گشت به اون در حقیقت چی؟

مسلک نبی ختمی و اون وعده به اصطلاح وعید، آخرت، ترس، اینا برمی‌گشت به چی؟

به مسلک انبیا که اینا دیگه با اون بحث‌های قبلی تصدیقش.

بله اینجا یکی از دوستان سؤال فرمودن که ما از کجا باید فهمیم که هر اتفاقی که برامون می‌افتد چه پیامی برای ما داره؟

خب اگه همین قسمتش رو بخواییم حالا بقیه‌شم-- اگر برای هر کدوم خودمان به این فکر کنیم و یک دوره بگیریم برای خودمون که تفسیر بریم ممکن است درست نباشه.

مثلاً برای همین مثالی که خودتون زدید اگر کسی ما رو سوار کرد، ما ممکن است آن را مربوط به یک کار خیریه کردیم بدونیم اما شاید به خاطر آن نباشد و خداوند با این کار می‌خواسته ما رو به یاد خود بیندازه و اصلاً به خاطر کار خیر نبوده باشد.

ادبیات پیغام الهی یک برای خودش رمز و رازی دارد.

شما می‌دانید یک چیزی که می‌خواهد کشف رمز بکنند وقتی به رمز گفت‌وگو می‌شود درست این پیام‌هایی که با این سیم‌ها می‌فرستند وقتی می‌خواهند کشف رمز کنند چطوری کشف رمز می‌کنند؟

راه‌های زیادی داره.

مثلاً می‌دونن تو ادبیات این مثلاً افراد، الف مثلاً تعداد به کار رفتنش چند تاست.

ب مثلاً حدوداً، یه راه‌هایی داره، راه‌های مختلفی.

بعد یواش‌یواش اینا رو به کار می‌گیرن.

تعداد کثیر علامت‌هایی که هست اینو در نظر بگیرن الف می‌گیرن احتمالات پیش میاد بعد یواش‌یواش می‌بینید که می‌تونن چیکار بکنن؟

می‌تونن کشف رمز بکنند.

تو نگاه پیغام‌گیری الهی هم ادبیاتی دارد تا اینجوری نیستش که قابل تفسیر به رای باشد.

بلکه بعضی از پیغام‌ها آشکار است.

یعنی عمداً خدای تبارک و تعالی بعضی از افعالش پیغامش آشکار است.

اگر کسی اون پیغام آشکار این جعبه کشف رمز بقیه است.

اگر به این اعتنا کرد و درست مطابق پیغام او انجام داد، بعد می‌بینید که پیغام‌های بعدی هم چی میشه؟

از پنهان بودن به آشکار مثل این می‌مونه که این معلوم شد الفش کدوم است.

می‌تونید جدولاتی می‌ذارن یکی یکی کلمات جا، یکی یکی جا میشه تا حل میشه.

این جای خودش رو پیدا می‌کنه.

بعد کلمه بعدی پیغام بعدی.

اون آشکارها رو اگر انسان اعتنا کرد حتماً اون در حقیقت اِاِاِ پنهان‌ها آشکار می‌شود، رمز، کشف رمز می‌شود.

لذا اگر خواستیم شروع کنیم برای این کار هم اینجوری نیستش که هرجوری دلمون خواست تفسیر کنیم.

بعضی جاها کاملاً آشکار هست که این مقصودش از این کار این بوده.

میگه اینجا رو خوب اعتنا کن، بهش عمل کن مطابق او.

اعتنا کردی بعد می‌بینی یواش یواش هی افق برات باز میشه.

این خودش یک ادبیات داره، برای خودش یک راه داره که مسیرش اینگونه‌ست که عرض کردم.

مثل پی اتاق‌های تو در تویی می‌مونه که کلید اتاق بعدی تو اتاق قبلیه.

وارد اتاق قبلی که شدی کلید اتاق بعدی رو، از اول این نیستش که همه چی کشف رمز باشد.

وارد اتاق اول بشو و حرکت کن.

بعد اینجا که رسیدی کلید اتاق بعدی اونجاست.

دوباره اونجا که رفتی بعد اتاق‌ها هم هی گسترده‌تر می‌شود.

افعال الهی اینجوری‌ست.

اونجاهایی که معلوم است رو انسان اعتنا کرد بقیه روشن می‌شود.

حالا یک سؤال اینجا پیش میاد.

اونم اینه که امکان انحراف تو این مسئله- هست امکان ایجاد بیماری‌هایی مثل وسواس و- بله اضطراب تشخیص دادند- اینا شیطانم دیگه.

شیطان که بیکار نمیشینه که.

شیطان اگر انسان اون مرتبه ولی گرزه تازه او قوی‌تر میاد.

یعنی اگر الآن فکر کنه اون مرتبه ولی گرزه دیگه راحت شده الحمدالله دیگه نه البته شیطان جا نمی‌مونه.

شیطان تا مرتبه مخلصین همراهه.

لذا هرچی هم جلوتر میره او چی میشه؟

به همان نسبت قوی‌تره.

لذا می‌رسه اینجا بعد می‌بینی انسان رو به وسواس می‌اندازه، هی شدت یا در حقیقت به، بخواد وحدت رو داشته باشه حقوق ناس رو ضایع کنه، به دیگران بی‌اعتنایی کنه.

اگر انسان نماز شب‌ها بخوانه، روزه‌ها بگیره، به مؤمنی بی‌اعتنایی کنه تمام اونها پاک میشه و تمام آنها باطل میشه.

دارد که پیغمبر جلوی یا بعضی از حضرات معصومین هم دارند جلوی کعبه ایستاده بودند بعد شروع کردند از عظمت کعبه گفتن که چقدر عظیم است این، این، این، هی عظمت کعبه.

بعد فرمودند که این همه عظمت که برای کعبه شمرده‌اند مؤمن اعظم از کعبه است.

حالا انشاالله دو جلسه در انتهای بحث روابط اجتماعی اگر اینجا خیلی اشاره نمی‌کنیم یعنی که دو جلسه قرار گذاشتیم انشاالله و اگر زنده باشیم در انتها این بحث رو حقوق اجتماعی رو داشته باشیم تا این حقوق اجتماعی روابط رو تا اونجایی در حقیقت مشکلاتی رو که ممکنه انسان مبتلا بشه در این نگاه حرکتی چون خیلی‌ها به وسواس و عدم رعایت حقوق دیگران و می‌خوان خودشونو موحد کنن بیچاره می‌کنند.

یعنی خدای تعالی "من احام بالیم".

بالیم یعنی مؤمنی را.

اگر کسی احامت بکند فقط با رثای یه مبارزه یا یه محاربه، من رو به مبارزه دعوت کرده.

لذا مؤمن رو و دیگران رو، یعنی رفتیم مؤمنی که دیدیم انگار ده تا ظاهر ایمان دارند.

رفتیم رحم به این بکنیم که این حتماً حبس لاقوت نداده من مثلاً ندیدم بده، شک می‌کنم بعد نخورم خودش.

این تب، توهین تلقی بشه به او و او در حقیقت چی بشه؟

در ناخدا یا در درون خودم این تحقیر صورت بگیره، اونم نفهمه.

بیچاره میکنن آدم رو.

خدا خیلی پیوسته به بنده‌هاش.

به بنده‌هاش خیلی پیوسته.

حواس اون باشه که تو این حرکت نباید انگشت نما بشه.

اگر انگشت نما شد این گفتن اِ فلانی عرفان دود می‌کنه یا فلانی دیگه مثلاً می‌خواد، این نشون میده که کاری جاش نگرفته.

آنچنان باید آدم تو رابطه‌های اجتماعیش به صور، بعضی از حالا ملامتیه که نمی‌شیم که.

خلاصه اون ملامتیه جدا دیگه اونم خودش خلاصه خیلی عجیبه.

اما در اینها نباید انگشت نما انسان نشه.

تو فهم این نباید انگشت نما باشه.

در این که رعایت می‌کنه جوری رعایت می‌کنه که دیگران جذابیت داره براشون این رعایت وقتی او می‌کند.

یعنی احساس می‌کنند هم‌نشین با اوناست، همراه با اوناست.

شدنیه.

این رو سخت جلوه نمیده که دیگران بگن اگر دین داری اینه ما که نمی‌تونیم پس ولش کن.

اگر اینجوری شد نشون میده یه جایی کار نگرفته بعد.

من یک نکته‌ای رو اضافه بکنم، سوالی رو پی به همین چون افرادی رو ما الآن می‌بینیم مثل منی که در واقع تو این مسائل تخصص نداره، نمی‌تونه خیلی از این پیام‌ها رو تشخیص بده اصلاً.

لذا اِاِاِ آیا بهتر نیست که فقط به همون ظواهر تقوای شریعت یعنی مثلاً یه چیزی رو می‌بینه که قطعاً این حرامه یا قطعاً این مثلاً واجب- حالا یه، یه قواعد کلی داره.

مثلاً این است که انسان سعی بکنه که تو پیغام‌گیری تو پیغام‌گیری نسبت به دیگران اون جهت حس رو ببینن.

اگر یه حادثه‌ای پیش میاد بگه خدا معلومه می‌خواد به این‌ها ترفیع درجه بده مبتلاشون کرده.

ما این سؤالو-- اگر نسبت به خودشه اون جهت [صدای محیط] اصطلاح چی رو بگیره؟

سختش رو بگیره که بگه من چه کردم که خدا می‌خواد من رو تعذیب کنه، تطهیر کنه.

ببینید این کلیشه.

یعنی یه قاعده داره که اگر پیغام می‌خوای بگیری تو این قاعده، اونجایی که مربوط به خودته سخت‌ترینشو برای خودت اول انتخاب کن به شرطی که به یأس نکشه.

اونی که مربوط به دیگرانه بهترینشو انتخاب کن.

اینو میگن حسneزن به دیگران که خدا اینو می‌پسنده.

نسبت به خودتم نباید سوءظن بیوفتی.

در این که ظنین باشه انسان به خودش بدگمان باشه اما نه بدگمانی که انسان رو بدگمان به دیگران بار بیاره.

نسبت به خودش ظن-- در حقیقت چی باشه؟

ظنین باشه بدگمان.

اما این بدگمانی به یأس نکشه.

اگر به یأس کشید این عمل است.

پس یه قواعدی داره که این پیغام‌گیری با چه میخواد اون قوا-قواعد باشد.

اگر اون قواعد رعایت بشه البته انسان محفوظ می‌مونه و به خطا نمیفته.

استاد.

بله.

ببخشید یه سوالی دوستان.

این آثار اعمالی که شما گفتید- بله ...فقط گفتید یه اع-عمل‌هایی که ما انجام میدیم آثاری داره.

این مثلاً خب آثار بعضی از اعمال بد هست دیگه.

این پادزهرش رو یعنی- اونجا گفتم اگر انسان به صیعه نعوذ بالله مبتلا شد، خب راهش اولاً اینکه اگر حق الناس ایناست که حالا شدیم بحثو میاریم راه توبه رو اونجا انشاالله این بحثو مفصل‌تر میاریم که راهش این است که حق الناس و اینا حق الله، حق الناس باید ادا بشه.

اما در رابطه با از بین بردنش می‌فرمایند که "فادفعوا بالحسنة السیئة" دفع کنید با حسنه سیئه.

دفع سیئه بحسنه یعنی این است که و تعبیرش به این است که حسنه مقابل صیعه نزدیک‌ترین دفع کننده‌ست و دور کننده‌ست.

هر حسنه‌ای می‌تواند صیعه رو دور بکند اما حسنه نزدیک به صیعه.

مثلاً مثال زدم که اگر انسان نعوذ بالله مبتلا شده بوده به خوردن حرام، روزه آب کردن اون گوشت حرام غیر از ادای حق الناس، آب کردن گوشت حرام روزه مقابله با اون.

اگر هر کدوم از این، اگه غیبت کسی رو مرتکب شده غیر از حالا اون اه توبه ای که باید داشته باشد، محاسن مؤمن رو بیان کردن به خصوص همون شخصی که محاسنش رو بیان کردن.

این حسنه ایست که "فادفعوا بالحسنة السیئة".

هرچی نزدیک‌تر باشه در متقابل این حسنه با صیعه دفعش قوی‌تره، اثرش بیشتره.

بله.

خب مثل اینکه هم خدا تماشا کرد.

[پچپچ] بله، آقا یه سؤال هم موند بله.

در مورد این سه سو که گفتی، گفتی چیدش کنده و منزل به منزل.

خب این به نظر بنده مثلاً معقول به نظر می‌رسه.

ولی برای مثلاً یه عده افراد هم هستن که به خاطر تک- به خاطر یه ترک گناه عظیم یه، یه جذبه‌ای برایشون ایجاد میشه و علاقه رو به سریعاً پیدا می‌کنن.

افرادشم مثلاً موجود هست.

ولی یه سؤالی که تو ذهن بنده مثلاً مثال آقای بهجت که مثلاً تو مستندشون کلی شروع زدن که ایشون گفتن تو سن دوازده، سیزده سالگی که کربلا رفته بودن گفت من چیزایی تو نماز می‌دیدم که فکر می‌کردم همه مردم اینا رو می‌بینن- بله ...برای همه عادیه.

ولی بعداً متوجه شدم که نه فقط برا بنده‌ست.

این افراد نگاه ویژه ای بهشون شده قبلاً؟

ببینید از نطفه ها تاثیر دارد.

اصلاب و ارحام تاثیر دارد.

محیط تاثیر دارد.

ولی همه اینا به نحوه اختصاص.

همه نحوه اختصاص.

لذا تعبیری که نسبت به حضرات معصومین داریم که میگیم ما شهادت میدیم که "اشهد انکم کنتم نورا في اصلاب شامخة والارحام المطهرة لم تنجس ولتا جارة".

شهادت میدم که اصلاب شما که شما رو همینجور سلف بعد سلف ارحام مادران شامخ بودند و اصلاب طاهر بودند.

این دلیل که نطفه وقتی بسته می‌شود و متولد می‌شود تمام سابقین ما تاثیر دارد.

تمام سابقین ما تاثیر دارد.

نگیم پس ما چه کردیم، ما چه-- همونطور که اعمال ما در بعدی‌ها اثر داره.

علتش این است که نحوش اختصاص.

شروع از اینجاست.

اما حفظ این به همین مث-نسبتی که شروع یه جای مثلاً عظیم‌تریه، حفظ این سخت‌تره.

لذا همین می‌تونه چیکار بکنه؟

اینجوری نیست که-- لذا سقوط این هم شدیدتره.

یعنی اگر کسی تو قم بخواد چادر رو تبدیل کنه به روسری خیلی باید زحمت بکشه.

کلنجار بره با پدر و مادر و اطرافیانش و محیطش و خیلی نگاه‌های تندی رو باید تحمل بکنه.

همچنان که تو یه جامعه ای که هیچ حجابی نیست، اگر کسی بخواد روسری سرش کنه باید خیلی تحمل بکنه.

او از اون ور، این از این ور.

درسته؟

دو طرف هر دو روسری اومدن.

اما این تحمل نگاه‌های مؤمنان رو کرده در شما تر، او نگاه تحمل نگاه اشقیا رو کرده در شما تر.

هر دو با روسری ولی اومدن.

می‌تونیم بگیم اینا تو یه رتبه‌اند؟

چون هر دو با روسری اومدن.

می‌تونیم بگیم؟

لذا به مقداری که-- ببینید این نکته‌شه.

به مقداری که حرکت ساده‌تر میشه، دقت می‌کنید؟

به مقداری که حرکت ساده‌تر میشه، مقابل این چی میشه؟

گناه عظیم‌تر است.

جبران میشه با هم.

یعنی یه غفلت این مسابقه، مسابقه غفلت اونیست.

گاهی یه غفلت این مطابق یه گناه اونه.

تونستم عرض رو برسونم؟

یعنی اینو آنچنان یه غفلت زمین میزنه که اون رو یه گناه زمین میزنه.

درسته؟

اون حساب حسنه و سیئه با هم که سرجمع میشن بعد میبینید که دو تا با هم جور میشن.

اونم همینجوریست.

یه حسنه ش که روسری سر کردنه در کنار این که سیئه براش آسان بوده.

ولی یه روسری سر کردن براش خیلی هزینه بر بوده بخاطر اینکه باید از تمام اون روابط خودش بگذره اون کسی که توی محیط فاسده تا یه روسری سرش بکنه.

درسته؟

یه روسری سر، سر کردن هزار درجه توان انرژی برده، هزار واحد انرژی برده.

اما این یکی هم هزار واحد انرژی برده روسری سرش کرده اما هزار واحد منفی، او هزار واحد مثبت.

درسته؟

اینها اجر مطابق ظاهر عمل نیست.

اجر مطابق اون توان و واحد انرژی‌ست که به کار رفته.

تونستم عرض بکنم؟

پس بله.

یه سوال اینجا کردن که حالا دیگه ظاهراً سوال دوستان ندین آخرش "چکار کنیم که دل‌مان حرم الله شود؟

موقعی که می‌دانیم در غفلت هستیم چکار کنیم؟

و چطور اولویت‌ها را در زندگی تشخیص دهیم؟

بعضی مواقع کارهایی انجام میدیم که احساس می‌کنیم درسته اما چون هیچ رشد معنوی در ما به وجود نمی‌آید نمی‌دانیم که اشتباه بوده آن کار.

جلوi ترس از خود، چطور ترس از خدا در دلمان بیشتر کنیم؟" البته خب همه این‌ها همه کمالات میگن ذات نا یافته از حس و بش که توانند شود حس و بش.

حالا این بیچاره‌ای که بلندی رو دست ما دادن حرافیش رو به ما سپردند.

اما خلاصه شما حالا میگه شما در مقام سوالید ما هم در مقام جواب.

بحث این است که چطور دل‌مون حرم الله بشه.

این یواش، یواش میشه.

یعنی انسان تو هر چیزی که داره کاری که انجام میده جوری بکنه که این به خدا گره بخوره.

گره خوردن هم از راه های ساده شروع میشه.

تعبیری که مثلاً مرحوم علامه طباطبایی داره ذیل این روایت شریف که ن-- مضمون روایت اینه "کل امر ذی بال لن یبدأ فیه بسم الله فهو ابتر." هر امری کاری که انسان میخواد انجام بده اگر با بسم الله آغاز نکنه این ابتره.

ابتره یعنی تعبیر علامه این است که گره نخورده به خدا بقا ندارد.

ما عندکم ینفع وما عند الله باق.

اونی که پیش شماست چیزی نفاد داره، پایان داره یعنی ابتر است.

اونی که با خداست باقی.

لذا یک کار ساده‌ست، یه آب خوردنه.

می‌تونیم این آب خوردن رو به بسم الله بگیم با توجه ها.

عادتشم نداره اونم خوبه.

اما هرچی این توجه بیشتر میشه این میشه القلب حرم الله.

همین میشه، میخونه قلب حرم الله.

یعنی قلب به غیر مشغول نشده.

ابتر نیست امور او.

لذا هر با همین ساده‌ها از همین الحمد لله در پایان.

لذا دو تا از ملائکه وقتی که بر سر سفره ابراهیم خلیل نشستن به ابراهیم خلیل عرض کردن که آقا ما مثلاً اجرت این غذایی که نگفتن ملائکه، اجرت این غذایی که به ما میخوای بدی چیه؟

گفت اجری نداره.

گفتن نه باید اجرتو که ما بدونیم.

گفت اگر می‌خواید بالاخره اجری داشته باشه این است که اولش که شروع می‌کنید بسم الله بگید و انتهاشم بگید الحمد لله.

یعنی ما قول ما سألتکم أجراً [مکث] ما سألتکم أجراً فهو لكم.

بعد اینا گفتن اونجا گفتن پس بیخود نیست که خدا اینو خلیلش کرده.

چون اگر هم میخواد اجری قرار بده اجرش هم ارتباط با خداست، با هر چیزی نه با خودش.

هر چیزی رو به او گره میزنه حتی اگه میگه اجر ما باید بدیم حتماً شرطشه وگرنه نمیخوریم.

میگه باشه اگه میخواید اجر بدید اجرش این هست که...

یه روایت دارد که آمدند ملائکه به صورت اشخاصی پیش ابراهیم خلیل این ذکر رو گفتن "سبوح قدوس رب الملائکة الطهر" آنچنان ابراهیم سلام الله علیه مشعوف شد.

دارد که گفت اینو میشه تکرار بکنیم؟

گفتن نه مگه الکیه؟

ثلث مالتو باید به ما بدی تا ما اینو تکرار بکنیم.

گفت باشه میدم.

خب ثروتمندم بود ابراهیم.

ثلث مالشو حاضر شده تا یه چی بشه؟

ذکر خدا بیاد تو جان و دوباره گفتن بگو دوباره گفتن دوباره ثلث.

گفت باشه.

بعد که خلاصه گفتن ما ملائکة الطهر هستیم.

یعنی ملائکه میومدن انبیا و اینجوری...

بعد ما میانا.

اما ما خلاصه تشخیص نمیدیم اونا.

لذا دارد که برای افراد عادی هم گاهی ملک متصوّر میشه، میآد و با او متصوّر میشه یعنی با، با او رو اصلاً الا ما شاء الله اطلاعات و امتحانی پیش میاد.

البته ما تشخیص نمیدیم فکر می‌کنیم که مثلاً زید بن عمرو رو دیدیم باهاش گفته بود فتی مسائلی.

حالا اینم خلاصه بالاخره بحثی جای بحث خودشو داره.

پس اینجوری قرار میشه و اینجوری هم نیست که هر عملی انجام دادیم نتیجه‌ش رو زود خدا به ما نشون بده.

خدا این گونه کارش نیست.

چون ما خرابکاریم.

چون ما خرابکاریم خدا میدونه اجر ندادن سوز انسان رو اگر انسان بفهمه پیدا کرده چی میشه دیگه؟

حواسش پرت میشه که من دارم.

لذا خدا تا حالا ذخیره میکنه به ما نمیگه.

چون اگر داد دو اثر دارد.

یکی اینکه ما رو خراب میکند، دیگری اینکه شیطان اگر اثر رو ببیند دست به کار شدیدتری میشه.

لذا دارد که بخاطر اینکه خدا از دست ما محفوظ بمونه گاهی میذاره تو babysitter دست ما نمیده.

دیگه شما مثل بچه میمونید که دادم دستتون با یک خلاصه آب نباتی میتی بعداً عوضش میکنیم.

اما من نگهش میدارم تا حفظ بشه.

اینم اجر دادن و ندادن ملاک نیست، عبودیت ملاکه.

ما که برای اجر نمی‌کنیم، ما انجام میدیم میگیم خدا ما عبدیم.

اصلاً توقعی هم نداریم.

گفت خوب من این زیارت رو میخونم هدیه میکنم مثلاً این قسمتشو به امام رضا، این قسمتشو مثلاً به ائمه.

بعد پیش یه بزرگی گفت که من این کارو کردم.

این برای مردم عادی نیستش‌ها.

برای کسی...

گفت تو چه کاری برای عملت چه اجری قائل شدی که فکر کردی چیزیه که این قسمتشو هدیه می‌کنم به اون؟

یعنی برای خودت یه اجری دیدی، عملتو یه چیزی دیدی، خودتو کسی دیدی، عملتو چیزی دیدی.

بعد میگی حالا اینشو هدیه می‌کنم به عمومش.

به علامه طباطبایی وقتی که در بعضی از کتاب می‌بینندش مثلاً میگن المیزان رو به ما هدیه چه؟

گفت من برای المیزان اجر قائلم.

این فکر نمی‌کردم ثوابی چیزی داشته باشه که چون نه خودشو می‌بینه نه عملشو که بعد بخواد بگه هدیه کنم به این.

نه باشه اگر اجری داره مال شما، باشه اگه اجری داره مال شما باشه این خیره است که اِ اجری دارد پس، پس معلوم میشه اجری دارد.

نه، اگر انسان اینجوری راحت‌تر با اینکه هدیه می‌کند اما برای عملش اجر نمی‌بیند واقعاً.

لذا نه دنبال نتیجه‌ست، دنبال نتیجه هم نیست.

میگه من عبدم، بیچاره‌ام، بیچاره‌گی، گدا، گدا که دیگه افتخار نیست، گدایی که دیگه افتخار...

بله پیش درگاه خدا گدایی است.

میگه خدا ما پیش تو گداییم.

گدایی را، گدا را گدایی سزاست.

لذا چیزی هم با خودمون نداریم.

و فقر على الکریم بغير ذات الله.

ما پیش خدا ایشالا بار پیدا می‌کنیم.

بغير ذات نه که چیزی نداره، هیچی نمی‌بینه.

درسته؟

یعنی واقعاً چیزی نمی‌بینه.

از همه بیشتر کوچیکه.

اما وقتی میرسه پیش کریم میگه هیچی نداره اون.

کریمه که کریمه دیگه.

هیچی نداره.

نه اینکه چیزی نداریم یعنی کاری نمی‌کنیم.

نه، همه کار هم می‌کنن.

اما وقتی میره پیش کریم هیچی نداره همراهش.

ایشالله خدای تعالی کمالات خودش رو به ما بشچشونه تا ما امیدوار بشیم به کار.

چون بشچشونه مال این است ما بیچاره‌ایم اگر کمال نشه مایوس میشیم.

بشچشونه نتایج بعضی کارها رو به ما شوق ما بیشتر بشه.

اما ما عبدی و عبودیت به ما ایشالله بده که عبد باشیم و دنبال نتیجه نباشیم.

ایشالله عبد باشیم پیش خدا.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

الله اکبر.

لا اله الا الله