ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحيم.

اللهم کل ولیک الہجت بن الحسن صلواتک عليه و على آبائه في هذه الساعة وفي کل ساعة وليا وحافظا وقائدا وناصر ودلیلا و عینا حتى تسکنه ارضک هوى وآبه ومتعه فيها طویلا.

ان شاء الله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرج.

خب بحثی که در خدمت دوستان به صورت کلی بود این بحث سیر و سلوکی بود که در نگاه الهی به عنوان حرکت برای رسیدن به لقای رب که يا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ که یه حرکتی‌ست که انسان داره محقق میکنه و این حرکت به سمت لقاء است.

حالا منتها گاهی در طریق سعادت است میشه لقاء اسماء جمالی حق و گاهی در طریق شقا است و به ملاقات اسماء جلالی می‌رسد.

اگر کسی اسماء جلالی در دنیا او را بازداشت و خوف ایجاد کرد و او را به سمت اسماء جمالی راند، خب این میشه جهنم تازیانه‌ای برای راندن مردم به سوی بهشت.

همونجور که امام سجاد علیه السلام می‌فرماید اسماء جلالی و خوف از خدا سبب می‌شود که انسان به سمت لقای حق سوق پیدا کند.

بله بعضی در عین اینکه به اسماء جمالی بار پیدا می‌کنند مظهریت جامع دارند و اسماء جلالی رو هم دارند اما نه به نحوه، به نحوه عقابی نیست بلکه مظهریت اونها در تمام است که میشه مثل نبی گرامی اسلام که دشمنان هم با دشمنی او به ضلالت می‌رسند.

ظالمین هم با ظلم به او به شقاوة می‌رسند.

یعنی او مظهریتش جامع می‌شود که دشمن هم فعلیت بالاترش، فعلیت بالاترش در شقاوة به واسطه ابتلاء به اوست.

خب بحث در این بود که حرکت در کار است نه اقامه و مقیم بودن و ماندن.

از ابتدا بحث در این.

بعد از اینکه این بحث محقق شد بحث‌های بعدی بر اینکه حقیقت انسان یک حقیقت توسعه من است و توسعه پیدا می‌کند و منش فقط منحصر بر این جسمش نیست بلکه نظام روحی‌شه و نظام روحی هم هیچ حدی ندارد و اتحادش با ارواح دیگه امکان‌پذیر است.

غیر بدن است که امکان اتحاد با ابدان ندارد.

هرچند ابدان دیگه شعن اون روح میشن.

ابدان دیگه شعن اون روح میشن.

سلطه اون روح بر ابدان دیگه محقق می‌شود و بعدم بحث نیاز و بحث که آغاز حرکت انسان از ادراک و احساس نیاز است و بعد هم بحث یقظه و بیداری بود که انسان متنبه بشود و بفهمد که برای چی، برای چه هدفی، از کجا آمده، در کجا قرار داره و برای چه هدفی.

و بعد هم بعد از یقظه بعد از خلاص نیاز، یقظه بود که این یقظه بیدار شدن انسان رو آماده حرکت می‌کرد.

خب شاید دو جلسه هم راجع به یقظه که اینم خودش مرتبه‌ای از حرکته این یقظه هم که قبلاً نداشت سوز و گدازی درش ایجاد می‌شود نسبت به اون شش جهتی که عرض شد که شش اثر يق-یقظه بود که یکیش چی بود؟

که اینا رو یادآوری می‌کنیم برای جلسه که فاصله میفته یه موقع از ذهنمون خارج نشه.

شش اثر برای یقظه بود.

اولین اثرش توجه به نعمت‌ها و نگاه به عالم به عنوان نگاه جدید بود، نه نگاه قبلی.

دومی‌ش نگاه انسان به گناه بود که تغ-تغییر کرده بود که دیگه حالا قبح گناه در منظر او به لحاظ اینکه نعمت‌ها رو خوب شناخته بود و بیدار شده بود و سفر الی الله رو طالب بود قبح گناه عظیم‌تر بود و سومی اثر او یافت عظمت حق بود که عظمت حق رو بیش از پیش می‌شناخت.

که حالا هر کدوم اینا رو گفتگو کردیم و چهارمی‌ش بحث شناخت نفس اماره بود که حالا اون nefsi که در درون انسان است و نفس اماره است چگونه رهزن است از درون و چگونه باید با او برخورد کرد.

البته اینا به اختصار گذشت و پنجمی‌ش هم یاد وعید، تصدیق وعید و یاد معاد بود که پنجمین اثر بیداری این است که انسان حشرش با ذکر موت و یاد معاد و مواقفی که در پیش دارد قوی‌تر میشه و این مسئله در درونش زنده‌تر و بیدارتر می‌شود که این‌ها اگر یاد معاد اِم-- و لقاء حق از ذهن برود و از دل برود، اون وقت اگر این‌ها چی می‌شوند؟

هر قدر این فراموش بشود رضایت به حیات دنیا بیشتر می‌شود که "لا يرجون لقاءنا".

این‌هایی که لقاء ما رو امید ندارند این‌ها چی هستند که اِاِاِ را-راضی میشن به حیات-- "إن الذين لا يرجون لقاءنا ورضوا بالحياة الدنيا وطمأنوا بها".

اطمینان پیدا-- اطمینان به حیات دنیا به همین مقداری است که انسان از یاد معاد دور می‌شود و هر چقدر به یاد معاد بیشتر وابسته بشود و در اون او بیشتر زنده و بیدار شود نسبت به حیات دنیا که "يعلمون ظاهراً من الحياة الدنيا وهم عن الآخرة هم غافلون".

این‌ها بیدارترند و از-- به آخرت توجه‌شون بیشتر می‌شود.

خب اینم پنجمی بود و ششمین اثری که برای اِاِa یقظه شمرده‌اند اغتنام فرصت‌ها بود.

البته اینگونه نیستش که اِاِه عرض کرده باشیم که اغتنام فرصت اگر بیان بشه تو این شش تا بیان شد فقط این شش تا باشه.

بعضی‌های دیگه ممکنه آثار دیگری هم شمرده باشن یا بعضیا کمتر از این شمرده باشن.

فعلاً دعوای در اینکه بخواهیم اثبات بکنیم این شش تا هستش، عقلیه، همین شش تاست.

غیر از این‌ها نیست.

ب-- دعوای بر این نداریم.

بنای بر این نیست که بخواهیم اقوال رو بگیم.

بگیم این‌ها.

بنای بر این است که یه حرکتی صورت بگیرد.

حالا یک روشی که متعارف‌تر است و گویاتر است رو انتخاب کردیم.

ممکنه یه روش دیگری دقیق‌تر از این هم باشد.

خود ایشون متخذ کرده این کلامشو از منازل خواجه، خواجه عبدالله.

اما در عین حال با او متفاوته.

با اینکه شاهد هم آورده اما او جور دیگری تقسیم کرده، جور دیگری بیان کرده.

ایشون این شش تا رو استفاده کرده.

خواجه این شش تا رو در عرض هم نگرفته بلکه این‌ها رو بعضی رو مترتب بر بعضی گرفته.

یکی رو مثلاً زیر مجموعه.

اما ایشون حالا این شش تا رو.

عیبی هم نداره.

ما هم خیلی بر این نمی‌خوایم.

حواسمون هست که یه کسی رجوع نکنه بگه این شش تا در عرض هم نیست.

خیلی نمی‌خوایم به اون مسائل بپردازیم که بحث نظری باشد.

می‌خوایم بگیم شش تا Thره.

این شش تا اثر حالا پی در پی‌اند، یکی مترتب بعدی.

ایناشو فعلاً کاری نداریم که این شش تا اثر نتیجه بیدار شدنه.

که اگر انسانی بیدار شد این شش اثر در وجودش زنده تر و شدیدتر می‌شود.

که هر کدام از این‌ها ممکنه تدریجی باشد.

یکیش ممکنه زودتر باشد، دیگری دیرتر بیاد.

اما متعارفا اون دوتای اولی زودتر محقق می‌شود.

گاهی البته یه، یه قدری می‌بینی یه کسی با عظمت حق از ابتدا بیدار می‌شود.

ممکنه.

پیش هم آمده که اون یاد عظمت حق در وجود او یک دفعه با او رابطه برقرار می‌کند.

چون هر کدام از این‌ها.

ببینید نگاهمون رو از اول حواسمون باشه.

نگاهمون توحیدی باشه.

یعنی هر کدوم از این‌هام که پیش میاد نگاهمون این است که او پیش آورده.

یعنی هر کدام از این حقایق چه شدت به گناه باشد، چه نعمت باشد، چه عظمت حق باشد، نفس اماره شناختش باشد، اغتنام فرصت باشد، یاد معاد باشد، هر کدام از این‌ها رو بدونیم جذبه‌های اوست.

با این نگاه انسان مغرور هم نمیشه.

انسان به خودش هم نمیباله که الحمد لله که من خلاصه این‌ها رو دارم.

چون احساس می‌کنه او داده و هرگاه هم نخواهد نیست.

تو تمام این داده‌ها و اعطاها نگاهمون چی باشه؟

نگاهمون الهی باشد که از اون طرفه.

با این نگاه همیشه.

اگر با این نگاه دیدیم نه دوامش برامون اِاِ بدون تقاضا امکان‌پذیره.

چون آدم اگر از خودش دید میگه خب دارم دیگه.

اما اگر از او دید ممکنه هر لحظه چی بشه؟

هر لحظه ممکنه نباشد.

لذا بقایش هم تضرع می‌خواد.

بقایش هم دائماً احساس چی می‌خواد؟

توسل می‌خواد، تضرع می‌خواد، توجه می‌خواد که مورد توجه باقی بماند چون مال خودش نیست.

اما اگر آدم مال خودش دید "من ملك استأثر".

فکر می‌کنه دیگه دارد و چون دارد حالا دنبال این است که چیز دیگری به دست بیاورد.

اینو دارد یه چیز دیگری.

نه.

اونی رو که دارد حواسش هست که مال خودش نیست.

هر لحظه باید تضرع بیشتر داشته باشد تا بماند چیز دیگر هم به دست بیاورد.

دقت می‌کنید؟

بخواهد یعنی.

به دست بیاورد هم برمی‌گرده به چی؟

بخواهد.

یعنی توحیدی میشه همه نگاه.

همه این‌ها توحیدی میشه.

حتی در حقیقت به دست بیاورد نمی‌بینه.

میگه با قدم خودم امکان‌پذیر نیست.

من باید قدم بردارم.

اما دادنی‌ست.

اعطاست.

این اگر با این نگاه عادت کنیم خودمون رو، این نگاه توحیدی با سیر و سلوک الهی این نگاه سازگاره.

بله با باب فضائل و رذائل و داشته‌ها و به دست آوردن‌ها.

اون باب هم عیبی نداره.

اما این نگاه نگاهی‌ست که خیلی مفاسد رو از وجود انسان زودتر ریشه‌کن می‌کنه و خیلی حقایق رو زودتر ایجاد می‌کنه.

یعنی از همون اول که آدم داره راه میفته نگاهش به حالت توحیدیه.

لذا چون به حالت توحیدیه دائماً توحید داره تو وجودش تأکید میشه.

این تأکید توحید و نگاه الهی انسان رو دیگه تو مقامات قبلی طولانی نگه نمی‌داره.

زودتر عبور میده.

خب تا اینجا این بحث رسید به بحث یقظه که تقریباً بحث رو با همین مقداری که بود ازش عبور کردیم و انشاالله دوستان مفصل‌ترش رو در جاهایی که این هست از جمله خود همین کتاب مقالات رجوع می‌کنند و استفاده می‌کنند.

قسمت بعدی بحث که امروز انشاالله در خدمتش هستیم بحث...

این ساعت خوابیده؟

اینم ما حرف بیداری زدیم یه خوابش رفته مثل اینکه.

یا این بیداریش "إذا ماتوا انتبهوا" این خوابش که رفته تازه بیدار شده.

میگه زمان کمیت از کمیت عبور کرده به ثبات رسیده.

بله.

منتها حالا اگر بیدارش کنید برای ما خواب‌ها این خوبه بالاخره [خنده] بله.

در بحث دست شما درد نکنه.

در بحث بعدی که بحث توبه یا بازگشت به خداست.

این بحث از اون بحث‌هایی است که هم مفصل در جاهای مختلف گفتگو شده.

ولی این دو جایی که به عنوان منبع اصلی ارجاع میدیم یکی همین کتاب مقالاته که مو-- مقصود ماست.

دیگری هم لقاء الله مرحوم آمیزه جواد آقای ملکی تبریزی است که در اونجا هم بحث تازیانه سلوک رو هم بحث توبه رو که بعدیشه بازگشت رو.

دو تا بحث رو حتما دوستان ببینند.

هم تازیانه سلوکش رو هم بحث بازگشتش رو.

این دو تا بحث رو در کتاب لقاء الله ببینند.

اونجا از اینجا تندتره.

تندتره از این باب که به اصطلاح بیدار کننده تره و شدیدتره.

برای اگر انسان میبینه یه خرده تنبله گاهی لازمه یه شوک بالاتری بهش وارد بشه.

اون کتاب لقائیه میتونه شوک بالاتر رو ایجاد بکند.

منتها من دیگه گشتم بیارم کتابو هرچی گشتم پیداش نکردم که بیارم برای دوستان هم قسمت‌هایی رو ازش بخونم هم اینکه معرفیش بکنم.

خب لقاء الله معروفه.

کتاب آمیزه جواد چاپ‌های متعددی هم شده.

از کتاب‌هایی است که بر همین مسلک نوشته شده.

همین مسلک سیر و سلوک نوشته شده.

لذا داشتنی‌ست و خواندنی‌ست و مکرر خواندنی‌ست.

خب بحث توبه یا بازگشت به حضرت در حقیقت مقصود به تعبیر ایشون میگه بعد از يقظه که انسان بیدار شد بر اینکه معصیت‌ها چقدر او رو احاطه کرده بودند و غفلت‌ها و عادت‌ها او رو در حجاب‌ها قرار داده بودند به طوری که عادت او رو اصلاً از اینکه حرکتی بکنه بازداشته بود.

بلکه اگر حرکتی هم داشت حرکت قهر قرآیی بوده به سمت سقوط بوده و عادت کرده بود بر این سقوط.

این بیداری وقتی محقق شد هر چقدر این شدت داشته باشه و هر چقدر این شدت پیدا کند، این بیداری، به دنبال این بیداری حرکت به سوی توبه صورت میگیرد.

یعنی اولین قدم بعد از بیداری چی هستش؟

وقتی که انسان این احساس بیداری بهش دست میده حال توبه هست.

چرا؟

توبه یعنی چی؟

توبه یعنی رجوع از اون چیزهایی رو که تا به حال باعث سقوط او یا باعث غفلت او شده بودند.

حالا توبه یعنی بازگشت.

عرض کردم که انسان داره در حرکت سیر و سلوکش به سوی خدا، به سوی خدا بر می‌گردد.

بر می‌گردد به سوی خدا.

یعنی حرکت ابتدایی نیست.

حرکت بازگشتی و عودی است.

اگر انسان نگاه رو به عنوان عود ببیند.

لذا سرمایه حرکت از ابتدای وجود انسان بوده و هست.

چرا؟

چون از اونجا آغاز شده.

این ابتر نیست که نقطه ابتدایی‌ش از یه جایی حیرت زده در عالم وجود باشد.

نه، اینگونه نیست.

بله، ممکن است توجه به حرکت رو از نقطه‌ای پیدا کرده باشد.

توجه به حرکت و علم به حرکت ممکن است از نقطه‌ای حادث شده باشد برای او که بداند امروز مثلاً و از اینجا و از این نقطه که نقطه صفر وجوده حرکت را آغاز کرده.

اما حرکت او از ابتدای عالم از حق شروع شده و به حق پایان می‌یابد.

انا لله و انا الیه راجعون.

هم خالق است هم در حقیقت چی هستش؟

هم آخر است.

یعنی اول است، آخر هم است.

ظاهر است، باطن هم است.

تعبیری که امام دارد که تعبیر خیلی زیبایی هم هست که ایشون می‌فرماید خدا فرمود در قرآن "هو الاول والآخر والظاهر والباطن".

هو تکرار نشد که بفرماید "هو الاول وهو الآخر وهو الظاهر وهو الباطن".

چرا؟

چون از همون حیثی که اول است آخر است و از همون حیثی که ظاهر است باطن است و از همون حیثی که اول است آخر است و ظاهر است و باطن است.

یه هو است.

"هو الاول والآخر والظاهر والباطن".

هو یه هو است.

این خیلی نکته دقیقی است.

از همون حیثی که اول است آخر است و از همون حیثی که ظاهر است باطن است.

پس آخر و اول بودن به لحاظ ادراک ماست.

و الا خدای تبارک و تعالی برای خود او از چشم خدا اول و آخر معنی ندارد.

همچنان که ظاهر و باطن از اون ور معنا ندارد.

عالم الغیب والشهادة از اون طرف معنا ندارد.

به این طرف که غیب و شهادت هست.

عالم الغیب والشهادة معنا دارد.

اینها هم تو نظام اسمائی دقت می‌کنیم که حواسمون باشه ما خودمون رو مقیاس برای اونچه که به خدا نسبت میدیم قرار ندیم.

بله اینها برای شناخت ما قرار داده شده.

اسماء God قرار داد.

[سخнерانی din] تعبیر روایات [سخنرانی din] اسماء رو قرار داد چون مردم احتیاج داشتند این اسماء قرار داده شده.

لذا به مقدار احتیاج مردم اسماء الهی در کار است.

از جمله اهم احتیاجات مردم.

از جمله اهم احتیاجات مردم این حرکت سلوکی است.

این حرکت بازگشتی است.

لذا اسمایی که در حرکت سلوکی به فعلیت می‌رسد در وجود انسان و نیاز انسان هست به مراتب، به مراتب بیشتر از اسمایی است که در نظام وجود بدنی ما یا حیات ظاهری ما لازم است.

این اسم ما فکر می‌کنیم که هرچه که اسم است مال این حیات ظاهری است.

حیات ظاهری عرض کردم نسبتش به حیات باطنی مثل چیه؟

که حلقة فی فلوذ.

درسته؟

به همین نسبت اسمایی که دخیل است در این حیات ظاهری با اسمایی که دخیل است در آن حیات باطنی به همین نسبت متفاوت است.

لذا دولت بسیاری از اسماء [این هم نکته دقیقیه] دولت بسیاری از اسماء تو حرکت سلوکی متحقq میشود.

لذا هو الآخر حقیقتش در همین نظام سلوکی برای انسان متحقq میشود.

دقت میکنید که این هو الآخر رسیدن به این معاد برای انسان تو حرکت سلوکی تو سیر صعودی برای انسان و بازگشت به سوی خدا برای انسان محقق میشود.

خب حالا این البته یه بحث خودش دقیقی دارد که ااا لذا میبینید که در دوره‌هایی بعضی از اسماء الهی شدت ظهورشون یا اصلاً اصل ظهورشون محقق می‌شود که در دوره‌های دیگری نبوده.

لذا در دوره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اون مرتبه‌ای از اسم از آخر ظهور می‌کند که سابقه نداشته و بعضی از اسماء دیگه در روایت هم دارد که بعضی از اسماء فقط در اون دوره دولتش ظاهر می‌شود و سابقه نداشته قبل از اون.

لذا این دولت اسماء ما نمی‌فهمیم حقیقتش یعنی چی که خدا ظهور می‌کند با اون اسم.

ظهور حق است با اون اسم.

لذا جذبه حق است.

ظهور یعنی جذبه.

اگر اون اسم ظاهر می‌شود یعنی چی میشه؟

یعنی با اون اسم جذبه ایجاد می‌شود.

با اون اسم رحمتی که مردم می‌فهمند و می‌یابند محقق می‌شود و جذبه الهی‌ست.

خب بحث در بازگشت عرض کردیم هر چقدر انسان در نظام یقظه قوتش قوی‌تر بشه، بیداریش و علمش شدیدتر بشه و نفرتش نسبت به سابق بیشتر بشه، این انزجار نسبت به سابق که مانده بود در جا، در جا زده بود یا سقوط کرده بود سرعت حرکت به او میده در بازگشت.

لذا توبه تابع چی میشه؟

توبه تابع یقظه است.

شدت توبه تابع شدت یقظه است.

اگر یقظه ظاهری باشد و به علم حصولی باشد یعنی همینقدری که وقتی که دو دو تا چهار تا میکنه میبینه که خب گذشته خوبی نداشته.

دلش میخواد که از اون عبور کنه.

هوس دارد.

گاهی انسان توی مجلسی مینشیند حالش منقلب میشه.

دلش میخواد آدم خوبی بشه.

از مجلس هم که میاد بیرون یادش میره.

دوباره مشغول میشه به زندگیش.

این تو وجودش تنوره نکشیده با وجودش عجین نشده.

به همین مقدار بیداری به همین مقدار ممکنه تو جلسه هم یه توبه سطحی کرده باشد که برگشتن رو دلش بخواد.

اما خب این اثر نمیذاره درست.

بی‌اثر نیست این هم که آدم از دست نده این رو هم.

اما این پایدار نیست.

این در حقیقت دوام ندارد.

پس شدت توبه، سرعت توبه و قبولی توبه برگشت می‌کند به شدت یقظه و بیداری و نفرت.

البته شدت یقظه هم قبلاً عرض کردیم با اون شش عامل که اثرشه.

هم اثرشن هم علتشند.

عرض کردیم قبلاً.

اون شش تا عامل هم اثر یقظه هستند هم علت یقظه هستند.

یعنی هم یقظه اگر بشود اونها میان هم اگر اونها هر کدام در وجود انسان شروع بشود، یقظه محقق می‌شود.

به عنوانی علتن به عنوانی اثرند.

این دو تا رو هم حتماً یادتون باشه.

یعنی اگر بخواهیم راه بیدار شدن رو پیدا بکنیم خود اون شش اثر راه بیدار شدنند.

نسبت به اونها حساس بودن، تفکر کردن، دقت کردن، خطوط قرمز اون شش تا رو بیشتر کردن خود اونها اثر می‌گذارد.

از علم حصولی هم آغاز می‌شود.

علم حصولی تخته نمی‌کنیم.

از علم حصولی.

اما خدای تبارک و تعالی دائماً جذبه‌هایی تو همون شش تا داره.

یه وقت‌هایی انسان جوری می‌شود که میبینه اه مثلاً نسبت به گناه چی هستش؟

حالت تنفرش و بدی از بد آمدنش بیشتر شده.

خب اون لحظه جذبه ربوبی است.

اگر این نگاه رو انسان بکند که اینها جذبه‌های ربوبی‌ست و از جانب خدا آمده، اونوقت او رو به ها بیشتر میده.

پیک حق میبیند.

اگر پیک حق دید اون موقع دعوتنامه حق دید، اون موقع خیلی انسان متفاوت میشه تا وقتی که به صورت نگاهه فکر میکنه خودش الان خطور کرد در ذهنش که از گناه الان بدش بیاد لحظه دیگه هم یادش بره.

این دو تا با هم خیلی متفاوت میشه.

توی در حقیقت بیدار تو به اصطلاح توبه همین است که اون شش تا هر کدامشان تأثیری دارند و توبه‌ای را ایجاد می‌کنند.

یعنی اگر انسان از گناه شدت تنفرش پیش بیاد نوعی از توبه محقق می‌شود.

اگر عظمت حق ایجاد بشود نوعی از توبه در وجودش ایجاد می‌شود و همچنین عامل‌های دیگه.

اگر عامل‌ها ترکیب شدند توبه هم توبه ترکیبی می‌شود.

یعنی اینها ببینید حرف‌هایی است که راهکارها یعنی در عین اینکه داریم الان حرف می‌زنیم راهکار عملی این مسئله است.

که دیگه حالا نمی‌خوایم جزئی، جزئی و نمونه و مثال براش ذکر بکنیم.

اما راهکار که اگر می‌خوایم توبه محقق بشود راهکارش تعمق در اون شش تا بود.

که اون شش تا هر کدام توبه‌ای رو به دنبال خودشون میارن و ترکیبشون هم توبه ترکیبی از اونها رو پیش میاره.

خب این هم ااا یکی از نکته‌هایی بود که هر چقدر انسان [سلام علیک ورحمة الله] هر چقدر انسان خودش رو و اون گذشته‌ش رو و نسبت به معاد، نسبت به نفس اماره، نسبت به وقت فراموشی بیشتری براش ایجاد بشه، هر چقدر فراموشی نسبت به این‌ها بیشتر بشه، فراموشی خدا هم نسبت به او بیشتر می‌شود دقت کردید یا نه؟

یعنی انسان وقتی به حدود نقص و نق-- نقائصش کمتر توجه بکند و از اون‌ها نفرتش کمتر باشه، این فراموش کردن چی هستش؟

اون‌هاست.

فراموش کردن اون‌ها عادت کردن بر اون‌هاست.

ناراحت نبودن از اون‌هاست.

اگر ناراحت نباشد از اون نقائصش، این فراموش کردن خودشه.

کسی که خودشو فراموش بکنه خدا هم او رو فراموش می‌کند.

لذا جذبه‌های حق برای او کمتر می‌شود.

اینم نکته‌ی دقیقیه.

جذبه‌های حق کمتر شدنش به خدا استناد نداره.

به کی استناد داره باز با این نگاه؟

از اون طرف انفعال نیست.

من دائم این تاکیدات رو می‌کنم.

دائم می‌خوام توحید چی بشه؟

تو وجودمون این نگاه توحید دائما تثبیت بشه.

اگر می‌گیم خدا ما رو فراموش می‌کند مال این است که [قرائت قرآن] ما از این ور خلاصه [قرائت قرآن] در حقیقت ما از این طرف آغاز کردیم.

و الا او که نسیانش ابتدایی نیست.

نسیان او جزاییه نسبت به ما و نسیان جزایی یعنی نتیجه عمل منه.

من در حقیقت محروم شدم نه خدا انفعال درش راه پیدا کرده باشد.

دقت کنید [قرائت قرآن].

کسی هم که تازه خدا رو فراموش کرد، اون موقع حقیقتا خودشو فراموش کرده.

چون ما چیزی غیر از ظهور او نیستیم و تجلی او نیستیم.

و اگر خود خدا رو کسی فراموش کرد یعنی حتما خودش رو، یعنی اینجور نیستش که انسان خودش رو یادش بماند، خدا رو فراموش بکند.

[قرائت قرآن] این عکس نقیض اون قبلیه.

[قرائت قرآن] عکس نقیض [قرائت قرآن] یا اون عکس نقیضه فرقی نمی‌کنه هر دو عکس نقیض همدیگن.

[قرائت قرآن] این دو تا عکس نقیض همدیگن.

هم عکس شده [قرائت قرآن].

نفس در حقیقت معرفتش معرفت رب.

اون میگه که چی؟

نسیان در مقابل معرفت نقیض.

از اون طرفم عکسم شده.

نسیان رب، نسیان نفس است.

نسیان خود است.

ببین هم عکس شده موضوع و محمول جاش عوض شده هم نقیض شده معرفت شده به چی؟

نسیان تبدیل شده.

دقت کردید که این نگاه توبه بعد از یغزه معرفت است.

[قرائت قرآن] است.

اگر [قرائت قرآن] است که میشه توبه که حرکت یغزه به دنبالش توبه است.

[قرائت قرآن] به مقدار معرفت نفس.

این معرفت نفس ش-- سلام علیکم.

شناخت حدود نفسند و بیزاری از اون‌ها مر-مرتبه‌ای از معرفت نفس است.

شناخت حدود نفس، غفلت‌ها، معصیت‌ها و بیزاری از اون مرتبه‌ای از چی هستش؟

مرتبه‌ای از معرفت نفسه.

لذا همینم باعث حرکت می‌شود.

خب یه خورده سرعت‌مون رو بیشتر بکنیم.

بعد از اینکه تو بیداری انسان احساس کرد که اسیر بوده، عبد بوده، عبد هوا بوده، عبد لذات بوده، عبد امیال بوده، اسیر شیطان بوده.

این یعنی همین یغزه دیگه.

یغز یعنی بیدار شدن.

بیدار شدن یه نوع حریته.

یه نوعه.

ابتدای حریته.

حریت از چی؟

بیدار شدن، آزاد شدن از، از اون اسارت.

منتها مثل کسی می‌مونه که تو زندان باشه ولی نفهمه تو زندانه.

از بس که عادت کرده.

تو زندان به دنیا آمده، تو زندان رشد کرده.

اصلاً باور نداره که برای اینجا آزادی در کار هست.

اگر این رو فهمید که این تو زندانه، اون موقع زندان براش چی میشه؟

جان‌گداز میشه.

سخت میشه.

اما تا وقتی که نمی‌دانست عادت داشت از اول غیر از این ندیده بود، براش زندانم سخت نبود.

فکر می‌کرد که بهترین لذت‌ها همین جاست.

اما همین که خبری چون ما فطرت داریم، فطرت ما بدون اینکه کسی هم بگه به ما این اخبار رو می‌کند.

اما ممکنه فطرت مح-محجوب شده باشه که این ادراکو نکنیم.

و الا نمی‌خواد انسان از اول تبعیدی نیست.

از اول محجور نیست.

از اول میگیم مبدئیت آمده، از آنجا آمده، از اون موطن است.

به خاطر همین است که انسانی که بعضی از مکتب‌های غربی میگن اون انسان از تبعیدگاهش دنیاست و از ابتدا در این تبعیدگاه آمده و یک محجور است و نجس است و لذا باید غسل داشته باشد تا طهارت پیدا کند از این نجاستش.

اما ما نه، ما انسان رو طاهر می‌دونیم.

انسان رو در حقیقت چی می‌دونیم؟

انسان رو یه حقیقت مرتبط با فطرت، فطرت داره و مرتبط با پاک‌ترین حقایق عالم است.

این دو تا نگاه به انسان رو نباید...

اما در عین حال عادتی که از اون وقتی که شعور پیدا کرده و effect پیدا کرده تو زندان رشد کرده و ندیده بیرون رو، اگر اینجوری شده باشه هوای بیرون رو ندارد.

این میشه بیداری.

تا می‌فهمد، می‌فهمه که دیگه حالا زندان براش تحملش سخت می‌شود.

حالا احساس می‌کنه بهش فشار میاد.

این میله‌های و دیوارها دارن او رو چیکار می‌کنند؟

دیوارها دارن مثل همون طوطی‌ست که اون مثال توی اون اشعار دیگه شنیدید وقتی که پیغام داد که بگید یه طوطی هم اینجا در بنده فهمید در بنده.

چه بکند؟

اونجا وقتی قصه رو گفت اون تاجر برای اون هندی‌ها، برای اون طوطیان هندی، یکیشون افتاد از درخت و مرد.

این گفت عجب کاری کردن.

اومد به این گفت چی شد؟

گفت نه وقتی گفت این فهمید که راه چاره نجات چی هستش؟

مردن است.

تا وقتی این زبان بازی می‌کند و زیبایی نشان می‌دهد در اینجا تو قفس است این جای قفسه.

اما مردن جای نجات.

تو اینم زد خودشو افتاد تو عجب کاری کردن.

یکی اونجا مرد و یکی هم اینجا مرد.

بعد انداختش بیرون و بعد مدتی حسرت اینم پر زد و رفت.

یعنی این راه نجاتو فهمید.

تا قبل از این فکر می‌کرد تو قفس بودن چیه؟

هنره و این زیباییه و این جلوه‌گریه.

به به نانمو میدن، آبمو میدن، همه چیمو تامین می‌کنند، تر و خشکم می‌کنند.

درسته؟

اما نمی‌دونست این پر زدن، رفتن، این آزاد بودن ارزشش بیش از همه این تر و خشک شدن و نان و آب دادنه.

و وقتی که این رو فهمید دلتنگ شد البته فراج براش محقق شد و نجات محقق شد.

خب این اسارت دل در دست اوهام و اغیار.

این نکته.

اسارت دل در دست یه واقعیت نیست.

اسیر نیست تحت یه واقعیتی.

اسیر تحت چیه؟

اوهام و اغیار.

چون اوهامه واقعیت ندارد.

اغیار واقعیت ندارد.

یعنی وقتی کسی فهمید که هو القاهر فوق عباده ان القوة لله جميعا.

غیری باقی نمی‌ماند.

غیرتش غیر در جهان نگذارد.

اگر اینجوری شد هر غیری، هر غیری می‌خواد [اه] زن و فرزند انسان باشد، می‌خواد در حقیقت چی باشد؟

عنوان و مقامی که انسان زیر دست کسی است یا رئیس بر کسی است.

یعنی گاهی انسان رئیس بر کسی‌ست اما اسیر دست اون‌هاست.

یعنی چی اسیر دست اون‌هاست؟

یعنی به خاطر اون‌ها می‌خواد چیکار بکنه؟

به خاطر اون‌ها که ریاستش باقی بمونه و بتونه امر و نهی کنه.

به خاطر این امر و نهی که بر اون‌ها بخواد داشته باشه اسیر اون‌هاست.

این اسارته.

یعنی اگر این نبود آزاد بوده، این اسارت.

لذا اسارت در دست اغیار و اوهام بیداری انسان را از این اسارت مطلع می‌کند.

یغظه که اسیره در دست اوهام، توهمات، پوچ‌ها.

اینا رو حالا ما می‌گیم [اه] نگاه، نگاه ما به به اصطلاح اینایی که اسیرن نگاه عاقل اندر سفیهه که به به اینا مثلا بعد نمی‌دونیم که این اسارت در دست اوهام و اغیار منظورش خودمه.

وقتی که برمی‌گردم نگاه بکنم این همون مک- مسلک پسند عامه.

یادتون هست یا نه؟

پسند عامه.

اون پسند مذموم به خصوص که بیان شد.

انسان اغیارش همونا هستن.

خدا تو زندگی ما چقدر حاکمه؟

تو زندگی ما، تو حرکت‌های ما خدا چه-- حد اکثرش نصف خودام شریکه.

حد اکثرش تو زندگی خودمون خدا شریکه.

اول خداست بعدا مردم.

درسته؟

به نام خدا و خلق قهرمان که م- منافقین اوایل این رو به نام خدا و خلق قهرمان.

یعنی خ-- این، این نگاه که اسارته در دست اوهام و اغیار.

بعد یواش یواش می‌بینه که اگر بخواد از اینجا نجات پیدا بکنه [اه] حقوقی رو ضایع کرده، کارهایی رو کرده باید اینا رو جبران بکند.

یغظه برای این‌ها ایجاد می‌شود.

اونوقت با این [اه] به اصطلاح آماده میشه برای جبران و حرکت و بازگشت.

چون آماده می‌شود اون موقع این حرکت از همین جا اسمش میشه توبه.

آمادگی برای جبران و حرکت و برگشتن چه از نقطه صفر وجود، چه از نقطه سقوطی که از نقطه صفر کرده اسمش میشه توبه.

و من لم یتب فأولئک هم الظالمون.

اگر کسی توبه نکرد اون موقع این چی هستش؟

از ظالمونه‌ست.

ظلم کرده.

هم ز-- اولین ظلم هم به کی ظلم کرده؟

به خودش ظلم کرده.

بالاتر از این ظلم، ظلم به نفسه.

ظلم به نفس خود انسانه که می‌کند.

به کس دیگری قدرت نداره انسان ظلم بکند.

انسان قدرت نداره به غیر خودش ظلم بکند.

هر ظلمی که می‌کند به کی هستش؟

به خودش.

حتی اونجایی که داره ظلم می‌کنه دیگران رو له می‌کند، شخصیت اولی-- اولین ظلم رو به خودش کرده که اینجور شخصش رو چیکار کرده؟

لگد مال کرده خودش رو تا این شخصیتو پیدا کند که دیگران رو له بکند.

خب اینم در حقیقت آغاز حرکت می‌شود.

نکته‌ای که در اینجا چون ساعتو ما نمی‌بینیم، خلاصه یه ساعت از این دستی اگه زحمت نیست.

بله.

اول این دست شما درد-- این آخه خاموش نمیشه مگه؟

من pause می‌زنم.

آها بله.

حالا باید می‌بینم که دوازده و نیمه.

او- اوه دست رو درد نکنه.

اینا، اینا هی خلاصه توجه ما باید توجه لحظه به لحظه باشه.

دست شما درد نکنه.

ظلم به غیر پس برای این اصلا معنا پیدا نمی‌کنه.

معنا پیدا، حقیقت ظلم به خیر هم دقت بکنید نفع به خیر هم ظلم به خیر.

حالا این بحثش بمونه.

می‌ترسم که ورود پیدا کنیم از این بحث به اون.

جای بحث داره.

انسان [اه] من اسأتم چیه؟

من أحسنتم.

إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكمۖ وإن أسأتم فلها.

یعنی انسان تو نگاه وجودیش فکر می‌کند که و الا همونجایی که ظلم می‌کند به غیر، اول داره به خودش ظلم می‌کنه.

ثانیا اون ظلم به غیر تو نظام الهی، تو نظام تکوینی یه بحثی پیدا می‌کند که حالا حالا ورود بهش پیدا نکنیم.

بعد می‌فرماید نکته بعدی که توبه صالح اگر می‌خواد کسی-- این توحیدی میشه اینجا دوباره با این نگاه صیر من الحق الی الحق میشه همین جا.

اگر بخواد توبه محقق بشه، توبه موکول به یه جذبه‌ای از خداست.

به یه بازگشتی از خداست که اول از اون طرف آغاز می‌شود.

آغاز از اون طرف، آغاز از اون طرف انفعاله.

یعنی یه وقتی نبوده بعد شده.

میگه نه، خدا وجود داد به تو یا نداد؟

این آغاز برای بازگشته.

نعمت وجود.

به تو دین برات پیش آورد یا نیاورد؟

قرآن رو فرستاد، انبیا رو فرستاد، كتب رو فرستاد.

این همه افعال خودشو تو عالم به تو نشون داد.

سرما و گرما رو ایجاد کرد مریضی و فقر و بیچاری و راحت رو ایجاد میکنه.

میگه اینا همه برای برگردوندن توئه.

دقت کردی؟

یعنی فعل خدا دائمی‌ست.

هیچگاه تمامی ندارد.

منتها ما در اثر غفلت وقتی رومونو برگردوندیم یا گوشیمونو خاموش کردیم، اون گیرنده‌مون خاموش شد، پیغام‌ها میاد.

اونا از اون ور قطع نمیشه از این ور گیرنده‌ای نیست.

لذا توبه حق، بازگشت حق یعنی منتها انسان وقتی که اون یغزه براش قدمش رو برداشت از جانب الهی به خدا توبه شد.

قدم دوم وقتی دنبالش میشه توبه، بازگشت حق.

آماده میشه از جانب حق او رو جذبه‌ای می‌گیرد از جذبات الهی که او رو چیکار بکنه؟

حرکت بده به سمت توبه.

این جذبه که آغاز شد، وقت جذبه بعدی قدم انسان است که شروع کنه به تدارک و وقتی شروع کرد به تدارک، قدم بعدی دوباره چی هستش؟

قبول خداست.

یعنی خدا خودش آغاز می‌کند، ادامه می‌دهد، می‌پذیرد.

منتها نه به نحو جبر.

آغاز می‌کند برای مؤمن و کافر آغاز کرده.

اما کافر تو مرتبه رجوع از کفرش آغاز می‌کند که برش گردونه از کفر.

برای مؤمن رجوع از معاسیشه، از غفلت‌هاشه.

یعنی اون حقایق برای این تو معده این تبدیل میشه به رجوع از کفر.

تو معده این وجود این تبدیل میشه به چی؟

رجوع از اسیان، جذبه الهی.

لذا اون جذبه رحمت میاد تو هر معده‌ای تبدیل میشه به اون چیزی که لازم است برای این.

هر معده‌ای رو مطابق خودش می گیرد.

ولی اون جذبه، جذبه واحدی‌ست.

اون جذبه، جذبه واحدی‌ست.

این نکته‌ش خیلی نکته دقیقی‌ست که از اون ور "و ما أمرنا إلا واحدة".

امر ما یه حقیقت بیشتر نیست.

اما این همه کثرات، این همه در حقیقت ااا رنگ‌ها، الوان مختلف.

همه اینا مال چی هستش؟

همه اینا مال گیرنده‌هاست.

همه اینا مال گیرنده‌هاست.

با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.

اون یه واحد با صد هزار جلوه آمده که من با صد هزار دیده تماشا کنم.

چون این دیده‌ها مختلفه، اون جلوه‌ها مختلفه.

انسانی که بالاتر میاد می‌بینه، هی بالاتر که میاد می‌بینه اه در اینه که جلوه‌ها کثیره، وحدت در کثرته.

یه حقیقت واحده‌ست.

خب پس این جذبه حق میشه سبب توبه و از اون طرف هم آغاز می‌کند.

عنایت حق از اون طرف است و آغازش از خداست که به اصطلاح شمول رحمت از اون طرفه که هر توبه عبد بین دو توبه رب است.

هر بازگشت عبد بین دو بازگشت خداست.

مثل این می Mونه که اولین آیه که در توبه آمده که آمده آ اولین آیه این است که تعبیر ایشون هم اینجا این است که وقتی که آدم اه بهت آمد "فتلقى آدم من ربه كلماتٍ فتاب عليه إنه هو التواب الرحيم".

"فتلقى آدم من ربه كلمات".

اول چی رو یاد گرفت؟

کلماتی را.

حالا این کلمات آیا همون تو "علم آدم الأسماء" بوده یا کلمات جدیدی‌ست؟

حقایق نوریه اصطلاح محمدی [ص] است.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل هر کدام از این‌ها که باشد مانعی ندارد، تنافی با همدیگه ندارد که این تل-- اول تلقي کلمات شد.

یعنی جذبه الهی اول آمد، تلقي کلمات.

بعد آدم چی شد بعد از این تلقي کلمات؟

"فتاب عليه".

این در حقیقت تا-- توبه کرد به سوی خدا.

بعد "إنه هو التواب الرحيم".

بله "إنه هو التواب الرحيم".

خدا هم توبه‌شو پذیرفت.

حالا این "إنه هو التواب" آیا تواب است یعنی پذیرفت یا هو التواب یعنی رجوع کننده.

اولی و دومی.

هم تواب است در رجوع خدا در ابتدا هم تواب است در پذیرفتن.

هر دو رو شامل می‌شود، مانعی هم ندارد.

پس این اگر باب توبه برای ما باز نبود، اولین گناه انسان رو چیکار می‌کرد؟

ساقط می‌شد دیگه.

مثل بدن ما که اگر سیستم بدن ما دفاع نداشت، اولین بیماری که می‌آمد انسان هلاک می‌شد.

همون می‌تون-- لذا میگن کسی که ایدز می‌گیره، به ایدز مبتلا میشه، چی میشه؟

سیستم دفاعی نداره.

سیستم دفاعی نداره، هر بیماری او را به پا می‌اندازه.

لذا باید تو یه جای ایزوله باشه که مریضی به او-- اون که شدت پیدا کرده ایدزش دیگه سیستم دفاعی کلاً از بین رفته.

لذا او دیگه اگر تو نظام وجودی ما برگشت نبود، یعنی سیستم دفاعی ایمنی نداشتیم.

حالا بعداً هم میاد ندامت یه سیستم دفاعیه تو نظام وجودی.

اگر نداشتیم، اون موقع این با هر بیماری، این هر گناهی.

این گناه می ماند تو وجود این برگشت ندارد و این گناه یه ویروسی، یه بیماری بود که وجود رو از بین می‌برد.

خب این یه آیه هست و آیات دیگری رو که ایشون ذکر می‌کند که حتما دوستان ااا خلاصه مثلاً در تعبیر آیه دیگری دارد که در سوره بقره آیه صد و شصت و یک "إلا الذين تابوا".

کسانی که کتمان کرده بودند حقایق رو و آشکار نکرده "إلا الذين تابوا وأصلحوا وبينوا" عملاً هم قدم برداشتن.

"بينوا" یعنی کتمان‌شون رو جبران کردند.

"فأولئك أتوب عليهم".

من در حقیقت خدا میگه من به اونا رجوع می‌کنم "وأنا التواب الرحيم".

من به آنها رجوع می‌کنم.

یعنی اینا با جبران کردن اعمالشون و اون پنهان-- کتمان‌شون رو "بينوا" جبران کردن.

من رجوع به آنها می‌کنم و من توبه‌شون رو می‌پذیرم.

اینه.

پس اگر حال توبه بهمون دست داد اگر جذبه‌ای آمد یعنی چی شده؟

یعنی خدای تعالی با ما حشرش بیشتر شده.

یعنی ما احساس ارتباط بیشتری داریم با خدا.

یعنی آماده شدیم برای گرفتن.

پس اگر اینجوری شد انسان احساس می‌کنه لقا تو همین مقطع محقق شده الان.

حال توبه، حال برگشتن برای انسان پیش آمد تا همین مقدار هوسش هم پیش آمد.

به همین مقدار چی شده؟

به همین مقدار حشر برای انسان ایجاد شده، لقا ایجاد شده.

اگر این حالت رو ببینیم اون موقع برگشتن ازش برامون، یعنی انسانی که با خدا لقا پیدا کرد این مس شد، مس کرده اون طهارتو.

مس یعنی نه حالا مس ظاهری دیگه.

مس یعنی لقا.

یعنی یه لقایی صورت گرفته.

برگشتن از این لقا برای انسان باید خیلی سخت باشه.

تصور این نگاه، تصور به این مسئله هر چقدر این شدیدتر بشه برای همین جور میشه.

حالا آیات دیگری هم ایشون آورده که بله.

بازگشت‌های خدا مکرره.

یعنی اگه یه بار بازگشت کرد توی گناهی که ما کرده بودیم برنگشتیم رها نمی‌کنه.

ما آدما اینجوری نیستیم.

خیری که احسان داشته باشیم به کسی که بدی می‌کنه بهمون چیکار می‌کنیم؟

یه بار، دو بار، سه بار مثلا ما اقدام می‌کنیم اگه اون نگفت دیگه حجت تمامه دیگه چیکار کنیم؟

ما دیگه راه بسته است.

اما خدا هیچ‌گاه از این کار خسته نمی‌شه.

تا لحظه آخر عمر ما هم برای همون گناهای اولی مونم.

رجوع بعد، لذا رجوعات خدا به تعداد گناه‌ها گاهی محقق است برای ما.

یعنی هر رجوعیش گاهی برای برداشتن یک گناه خاصی‌ست.

عیبیم نداره.

گاهی یه رجوعی برای برگشتن کل گناهاست.

عیب نداره.

یه رجوعی می‌خواد اگر بتونه آدم این پیام رو خوب بگیره، اون جذبه الهی رو بتونه کم‌کم بگیره که برای کدام یک عملش بوده چون تا حدی آشکار می‌کنه.

اگر نسبت به یه گناهی یه دفعه می‌بینی که بیزاری شدید میشه.

میگه حالا یه دفعه تو خلاصه همه رو با هم قاطی نکن.

همین رو سفت بچسب این جذبه رو تا چی بشه؟

تا این باب قبول این جذبه، باب قبول جذبه‌های دیگه رو ایجاد می‌کند.

همچنان‌که آمدن-- اینم نکته دقیقیه ها.

همچنان‌که یک گناه باب گناهان دیگر رو باز می‌کند، باب قبول یک جذبه برای برگشتن، باب قبول جذبه‌های دیگه رو ایجاد می‌کند.

اینم یه قاعده‌ست.

لذا انسان یه دفعه اگر دید تصمیم کلی می‌خواد بگیره، براش الان امکان‌پذیر نیست، نمی‌تونه، یه جذبه از جذبات الهی رو که آمده و به او مزه داده، اون باب رو ببندد، باب گناهش رو.

این بستن این باب گناه نه اختیار گناه دیگر رو بکند‌ها.

حق نداره.

اما این رو بهش اعتنای ویژه بکند، راهکارهاشو بچینه، این رو خوب در حقیقت محکم بکنه.

بعد می‌بینی این به دنبالش همچنان که گناه، گناه می‌آورد، خزلان می‌آورد، توفیق، توفیق می‌آورد، جذبه، جذبه می‌آورد.

این راه حرکت عملی‌ست که از کجا آغاز کنیم؟

از اون جاهای جذبه خاص شروع بکنیم و این جذبه خاص جذبه‌های بعدی رو به دنبال خودش ما رو آماده می‌کنه تا بیابیم.

اینم یه نکته‌ی دیگری‌ست که پس یه نکته این بود که خدا جذبه‌هاش پایان‌پذیر نیست.

بازگشت خدا با اینکه ما گنه‌کار باشیم پایان‌پذیر نیست، یه نکته.

نکته‌ی دیگر این است که هر بازگشتی رو که از خدا ما بهش اعتنا کردیم، اون بازگشت‌های دیگر رو به دنبال خودش میاره.

جذبه‌های دیگه رو به دنبال خودش میاره.

خب یه نکته‌ی دیگر این است که هر بازگشتی از خدا و جذبه‌ای از خدا نشانه‌ی محبت خداست.

اینم خیلی نکته‌ی جالبی‌ست که محبت خداست.

من حالا یه شعری در توهمون قبلی بخونم.

شعرا maybe خود خستگی‌تون در بره.

حالا می‌خوام همشم نخونم که وقت زیاد گرفته نشه.

می‌باید تاب و آبی تو را.

تاب و، تاب یعنی سوز.

تاب و آبی، آب یعنی اشک.

می‌باید تاب و آبی تو را شرط شد برق و سهابی تو را.

برق و رعد و برق و سهاب.

سهاب، باران.

برق، اون رعدش که داره صدا.

آتش و آبی ب باید میوه را.

اگر میوه می‌خواد برسه باید هم گرما بیاد هم آب می‌خواد.

درسته؟

آفتاب می‌رسونه دیگه.

آتش و آبی ب باید میوه را واجب آمد ابر و برق این شیوه را تا نباشد برق دل.

دل یه جرقه می‌زنه، یه جذبه، یه حال.

این برق دل یعنی یه لحظه تو دل یه خطوری ایجاد می‌شود.

تا نباشد برق دل و ابر دو چشم، ابر دو چشم.

یعنی باران دو چشم.

کی نشیند آتش تهدید و خشم؟

وقتی تا نباشد برق دل و ابر دو چشم، دو چشم، دو چشم ما، ابر دو چشم.

کی نشیند آتش تهدید و خشم؟

تا نباشد گریه‌ی ابر از مطر.

درسته؟

گریه‌ی ابر از مطر.

از اون به اصطلاح ابر اگر این گریه نباشد تا نباشد خنده برق پسر کی بروید سبزه زوع وصال.

چمن کی در میاد؟

گیاه کی می‌روید؟

باید اون گریه کنه ابر.

گریه ابر که باران میشه باعث روئیدن چی میشه؟

چقدر زیبا تمثیله.

تا این گریه نباشه، این نبات رشد نمی‌کند.

این وصال صورت نمی‌گیره.

همونجور که همیشه آقای بهجت می‌فرمودند چاره کار به جز دیده بارانی نیست.

این باران رشد میاره.

این باران وصال میاره تا نباشد گریه ابر از مطرب، تا نباشد خنده برق ای پسر.

خنده برق وحشتناک است دیگه برق دیگه اون خنده برق، تعبیر خیلی زی-- کی بروید سبزه ذوق به سال، کی بجوشد چشمها زاب زلال.

این باعث میشه که چشم‌ها بجوشه و آب یعنی بعد از این جوشش بعد جوشش و جذبه بعد جذبه بیاد.

خب پس نکته دیگه این بودش که هر بازگشت حق یه جذبه و محبت حق است.

اگر ما اینو دیدیم تا دیدیم که خدا یه خطوری تو ذهن ما ایجاد می‌کند، اینو از خـ، از خدا دیدیم، علامت محبت او می‌بینیم.

اگر علامت محبت او دیدیم، این علامت محبت انسان رو، انسان رو می‌بینیم خـ-- انسان ببینه که محبوب خداست با اینکه انقدر دور بوده از خدا و پشت کرده، خدا رهاش نکرده.

این نگاه انسان رو جذب می‌کنه.

بفهمه انسان در همین حالت هم خیلی حرف داره.

سختیه‌ها.

یه کسی پشت کنه به آدم، اون شخصی که پشت کردی بهش محبوبش باشی بازم.

اصلا تو عالم انسانی معنا نداره.

پشت کردن نه فقط ناز کردنه ها.

پشت کردن یعنی زخم زدن، یعنی مقابله کردن، یعنی ادبار.

بعد میگه تو ادبار کردی من به تو اشتیاق دارم، من محبوب منی.

با این جذبه نشون میدم محبوب منی.

بله؟

لؤلؤ من المدبرون.

بله دیگه.

یعنی اگر خلاصه ما این نگاه رو داشته باشیم که لؤلؤ من المدبرون انی کنی فانتظار لهم واشتیاق.

اگر بدانند چه‌جوری منتظرشونن، چه جوری مشتاقشونن.

لما تو شوقا الیه.

از شدت شوق و اشتیاق به من می‌مردن.

ما نمی‌فهمیم محبت خدا به ما یعنی چی.

خدا به ما به عنوان یه شانش محبت دارد.

ما محبوبشیم.

خلق‌مون کرده.

وقتی دارد که اون نبی می‌خواست خلاصه مردم رو به اصطلاح نفرین کند، گفت کوزه بساز.

کوزه ساخت بعد که کوزه‌ها رو ساخت تا چی شد؟

خشک شدند، آماده شد گفت همه رو بشکن.

گفت آخه این کوزه این همه زحمت.

گفت تو یه کوزه بی‌جان ساختی میخوای بشکنی‌ش برات سخته.

من اینا رو خلق کردم.

خلق منن.

بدن ولی خلق منه.

سبزه رو خلاصه تو بی‌وقت گفت بچین.

رشد کرده گفت بچین.

گفت آخه وقتش نشده که باید این برس-- گفت بی‌وقت چیدن.

این در حقیقت وقتش نرسیده.

ببینید چقدر نگاه داره به ما میده ها.

تو ارتباطمون با دیگران اگر از این منظر نگاه کنیم میشه زود با یک بدی که دیگری کرد مبغوضمون بشه؟

بله.

همین نگاه گفته جاهد الكفار والمنافقین واغلظ عليهم.

همین نگاه هم گفته تا جای هدایت هست حتی اگر اینجا جاهد الكفار والمنافقین دارید از روی رحمت اینه، از روی محبت اینه.

می‌خواد هدایت بماند.

دیگران رو اینا ضایع نکنن.

این‌ها اگر ختم الله على قلوبهم شدن اما دیگران رو دارن راهشون رو می‌بندن.

خب پس هر جذبه‌ای از جذبات حق محبت حق است.

تعبیری که از امام حسین علیه‌السلام ما ذا وجد من فقد.

اون کسی که تو را ندارد چی داره؟

و ما ذا فقد و من الذي فقد من وجد.

اگر کسی تو رو داشت چی نداره؟

تو رو داشتن همه چی داشتنه.

اگر انسان شد محبوب خدا همه چی دارد.

کجا بره؟

اگر خدا دوسش داره جذبه براش بشماره کجا بره بالاتر از اینجا؟

که حالا اینا انشاالله با تو دلمون راه پیدا بکند.

من یخورده سرعت بیشتری بدم.

هر چقدر انسان، هر چقدر انسان یه قدم به سم-- اینو باور کنه که یه قدم به سمت گناه بردارد، این قدم یه مرتبه دور شدن از این جذباته.

یعنی وجود خودشو چیکار می‌کنه؟

داره از یافت این جذبه‌ها محروم می‌کنه.

محروم شدنه.

اگر اینو بفهمه دیگه قدرت گیرندگی آنتندهی ضعیف میشه.

وقتی آنتندهی ضعیف شد، اون موج هست.

این جایی رفته که کوره، آنتندهی ندارد.

این ضعیف شده وجودش.

وقتی آنتندهی ضعیف شد، امید نجات براش کم میشه.

درسته؟

امید نجات کم میشه دیگه.

محرومیت اگر هرچی بیشتر شد امید نجات کم میشه.

اینم یه نکته‌ست که خلاصه حواسمون باید باشه.

بعد حالا چرا؟

خدایی تا حالا ما رو دوست دارد؟

یه بحثی رو ایشون آورده چرا خدا به ما محبت دارد.

ما اگه انقدر بدیم، انقدر حقیریم، انقدر ثقیلیم، انقدر خلاصه خدا چرا ما رو دوست داره؟

یه بحثی آورده خـ-- بحث خوبی‌ست که اینم بحثش برمی‌گرده به اینکه ما یه ظهور و یه تجلی و هسته‌ای.

جدا که نیستیم که.

غیر که نیستیم که.

چیزی تو عالم غیر معنا ندارد برامون.

به همین نسبت خلاصه چی هستش خدا منتها هر چقدر اوهام‌مون زیادتر بشه، غیرت‌مون شدیدتر شده.

ولی غیر نیستیم.

در نهایت غیر-- لذا خدا در نهایت هم نمی‌خواد کسی از اینجا چی بشه؟

از برنجاته.

اینم خلاصه بازگشت خدا با-- یکی هم این است که بالاخره انسان نکته دیگه اش این است که انسان آینه تمام‌نمای خدا می‌تونه باشه، می‌تونه باشه.

خلیفه الله دیگه.

درسته؟

لذا خدا با تمام حقیقتش تو انسان می‌تواند تجلی بکند.

خودشو در این مرآت نشون میده به همه عالم.

اینم یکی از چیزهایی است که ما رو دوست داره مرآت اتم بشیم.

آینه تام بشیم که تبارک الله احسن الخالقین.

به خودش تبارک گفته که این اسم خلیفه الله رو قرار داده.

خب، ااا نکته دیگر این است که ما گاهی با معصیت دور میشیم از خدا، گاهی با کفر و عناد.

کفر و عناد هم یه دفعه تمامش ایجاد نمیشه.

همچنان که معصیت هم چی هستش؟

ذره به ذره گاهی با یک اِاِاِ مکروهی از خدا دور میشیم، گاهی به یک حرامی از خدا دور میشیم، گاهی به یه اشتغال به مباهی از خدا دور میشیم.

یعنی اینا مراتب دوریه.

گاهی به یه اشتغال به مباهی از خدا دور میشیم، گاهی به یه مکروهی از خدا دور میشیم، گاهی به یه چی؟

به یه حرامی از خدا دور میشیم.

هرکدام از این.

به م-مباح مشغول شدن یعنی با غفلت.

یعنی اونجا حکمی نیست.

اونجا داریم خلاصه رهایی.

درسته؟

اونجایی که به مکروهه یعنی گفته نکن اما حرام نیست.

اون خیلی سن-سنگین‌تر از اینه.

اونجایی که حرامه که دیگه اشدّه.

اونوقت تو مراتب معصیت اینه، تو مراتب انا-- کفر هم همینجوریست.

یعنی گاهی کفر، کفر عملیه، گاهی کفر، کفر اخلاقیه، گاهی کفر، کفر اعتقادیه.

هر کدام از این‌ها یه مرتبه دوری برای انسان ایجاد می‌کند.

دوری تو همه این مراتب یعنی آغاز اینجا از همون مباح شروع میشه، به مکروه می‌کشد، به حرام منجر می‌شود و از حرام به عناد می‌رسد.

درسته؟

فکان عاقبة الذین عصوا السوء أن کذبوا آیات الله.

از بدی انسان به تکذیب خدا می‌رسد.

اینم خلاصه یه نکته دقیق است.

حواسمون باشه که سیرمون رو جلوش رو بگیریم.

هرجا جلوش گرفته نشه، رها بشه این مثل سرازیری میمونه، یه گناه.

یه پوست خرگوزه‌ای میمونه که انسان اگه افتاد زیر پاش ادامه پیدا می‌کنه ها.

فکر نکنیم یه گناه بود تمام شد.

یعنی ادامه پیدا می‌کند.

چون ادامه پیدا می‌کند [سرفه] فکان عاقبة الذین عصوا السوء أن کذبوا آیات الله.

به تکذیب هم منجر می‌شه.

هرجا جلو.

لذا فـ-- وجود توبه فوریه.

اینم یه نکته‌ای که ایشون اینجا بیان می‌کند که نکته خوبی‌ست که اینا رو باید حالا تندتر بگیم.

نکته دیگر این است که خدا توّابی رو دوست داره.

هم محبوبشند چون جذبه ایجاد می‌کنند هم کسی شروع کنه به توبه چون آغاز کرده به بازگشت، محبت ویژه خدا شامل حالش میشه.

همونجور که گفتش، فرمود که در حقیقت [سرفه] و من لم یتب فأولئک هم الظالمون.

اینجا می‌فرماید إن الله یحب التوابین.

یحب التوابین.

اگر ما تصورش رو بکنیم محبوب خدا شدن.

یحب یعنی محبوب شدن.

محبت خدا یعنی محبوب خدا شدن.

محبوب خدا شدن.

یعنی یه قدم برای بازگشت انسان رو چیکار می‌کنه؟

محبوب خدا می‌کنه.

خدا کیه که ما بخوایم محبوبش بشیم؟

اون همه کمال و مطلق کماله.

اگر انسان محبوب مطلق کمال شد، بگه ما فلان کارو بکنیم مثلا مقام معظم رهبری به شخصه ما رو ببینه خوشش میاد از این کارمون.

محبوبش بشیم به همین کار.

چقدر برامون لذت بخشه.

مثلا بیان این دانشجوها باهاش صحبت می‌کنن.

آقا میگه به چه صحبت خوبی کرد مثلا فلانی.

[نفس عمیق] این اصلا براش خلاصه چقدر زیباست.

چقدر جالبه که به آقا اسمشو برد.

آقا گفت این خلاصه خیلی قشنگ صحبت کرد.

خیلی نکته خوبی رو گفت.

همین مقدار محبوب شدنه دیگه.

حالا حساب کنید که یه کسی بگه إن الله یحب التوابین.

خدا محبوب این محبوب خدا می‌شود با آغاز حرکت توبه.

اگه محبوب شد چی به سرش میاد بعد از این؟

چی به دنبال محبوب شدنه؟

حشر با محبّه.

محب وقتی که کسی محبوب شد محب او رو-- اونم محبی که قادر است.

او رو می‌بره تو نظام خودش.

محبوبش شده دیگه.

بهترین‌ها رو برای محبوبش می‌خواد.

مگه نمی‌خواد؟

مگه محب بهترین‌ها رو برای محبوبش نمی‌خواد؟

لذا اِ-- این نگاه که خدا دوست دارد خیلی جذبه‌هایی پی در پی میاد سراغش.

محب خ-خدا محبّه‌ست یعنی جذبه‌ها چی میشه؟

با آغاز حرکت جذبه‌ها پی در پی‌تر میشه ادراکش برای این.

برای این یافت شدیدتر می‌شود.

چون محب‌ست.

چون محبّه‌ست هر کاری که برای این امکان‌پذیر باشه که اینو نجات بده سر راهش قرار میده.

جذبه‌های پی در پی برای این قرار میده.

لذا می‌بینید که توفیق بعد توفیق براش ایجاد میشه.

اینم میشه در حقیقت [نفس عمیق].

لذا باید دنبال راهکارهایی باشیم که یه آغاز بازگشت باشد.

یه حتی بهانه‌ای برای باز-- حتی بازگشت ظاهری باشد.

یعنی حتی از بازگشت ظاهری هم که همین مقدار توبه محسوب بشود هم دست برنداریم.

اینم یه نکته‌ای که باعث میشه جذب محبت حق بشه تا محبوبیت ایجاد بشه.

معمولا تو جامعه ما از زیاد توبه کردن خسته میشن.

در حالی که خدا میگه ما زیاد تو-توبه کننده‌ها رو دوست داریم.

توّابین.

البته دو جور زیاد توبه کننده داریم.

یه زیاد توبه کننده داریم به این معنا که چون مراتب کمال نامتناهی‌ست، مراتب توبه نامتناهی‌ست.

إن الله یحب التوابین یعنی کسایی که چی هستن؟

کسانی که تمام مراتب نامتناهی رو در نظر می‌گیرن مرتب به سمت خدا دارن میان جلو.

اما در عین حال این منافی با این نیست که اگر کسی توبه کرد اما دوباره مبتلا شد، مأیوس باشد.

نه اینکه بگیم إن الله یحب التوابین یعنی خدا دوست داره آدم توبه کنه بعد دوباره عمل بدی بکنه، دوباره توبه بکنه، دوباره عمل بدی بکنه، دوباره توبه بکنه.

این خلاف غرض میشه.

خدا انسان رو نمیندازه به-- از اول میگه توبه‌ای بکن، توبه نسو.

توبه‌ای قصدت باشه که غیر بازگشت باشه.

حالا بعد خواهیم گفت.

اینو قصد کن.

اما اگر یه موقعی برگشتی دوباره بازم خدا توبه کننده‌ها رو دوست دارد شامل حال تو می‌شود.

نه اینجا بگیم یحب التوابین یعنی توبه بعد توبه یعنی شکستن توبه.

این نیست.

یعنی یحب التوابین یعنی هرگاه حتی توبه بعد توبه هم باشه خدا دوست داره و الا "یحب التوابین" به کجا شامل میشه؟

اونجایی که تو مراتب نامتناهی کمال این بازگشت بعد بازگشت داره.

هر قدمی بازگشته به سوی خداست.

لذا اینم در حقیقت در اینجا اللهم گاهی تضرع بکنیم از خدا.

اینم یه نکته جالبه.

تضرع بکنیم از خدا که خدا حال توبه به ما بده.

بگیم خدایا من حال توبه‌م قوی نیست، خوب نیست، جالب نیست.

حال توبه به من بده.

زی-- دعای سی و یکم، دعای سی و یکم صحیفه یا در حقیقت مناجات التوابین.

اینا همه تا-- بسیار خیلی تاثیرگذاره.

تعبیر این است اللهم تب علیه.

خدایا تو رجوع کن به من.

جذبت رو اول تو شامل کن.

یعنی خدایا لیاقت درک این جذبه رو به من بده.

اللهم تب علیه إنك أنت التواب الرحيم.

تو تواب رحیم هستی.

تو اهل در حقیقت، تو بدون ابتداءً تو جذبه رو می‌فرستی.

بدون لیاقت من.

بدون لیاقت منم تو جذبه رو می‌فرستی.

لذا اللهم تب علیه إنك أنت التواب الرحيم.

همینجور در حقیقت ادامه داره تب علینا.

ابراهیم خلیله بعد از اینکه در اون مرتبه کمالی قرار گرفته، بعد از همه آزمایش‌ها میگه اللهم ربنا واجعلنا مسلمین لك بعد ادامه و تب علینا بر ما توبه کن تو باز کن إنك أنت التواب.

اینم چقدر ابراهیم خلیل اونجا میگه تب علینا.

یعنی بازم حرکت بعدی من تابع جذبه شماست.

یعنی اینجوری نیستش که اگر انسان راه افتاد حرکت‌های بعدیش با خودش باشه.

جذبه‌های بعدی و کملات بعدی هم با چی هستش؟

با جذبه الهی‌ست.

دقت کردید؟

یعنی اینقدر انسان حالت توحیدی داشته باشد که تمام کمالات بعدیشم حتی اگر ابراهیم خلیل تو مرتبه امامت هم رسیده بازم میگه تب علینا.

تو اول جذبت رو شامل حال ما بکن تا ما در حقیقت بتونیم حرکت بکنیم.

إنك أنت التواب الرحيم.

اینم یه نکته که الهی به قدرت که در مناجات التائبین به قدرت که علیه تب علیه.

تو بر من قادری.

تو من تحت حیطه‌ی قدرت تو هستم.

من چیزی از خودم ندارم.

پس تب علیه.

شما این جذبه و توفیق.

اگر این حالم بر-- این باورم تو انسان باشه، همین باور من کاره‌ای نیستم.

او می‌تواند.

همین این آماده می‌کند انسان رو برای اینکه جذبه رو به بیابد.

نه بندازه خودش و بگن که راحت تلف بشه ها.

یعنی این باور به خدا که او قادر است و من کارے نیستم و او می‌تواند هر جوری منو جذب کند.

همین ذهن رو رقیق می‌کند، دل رو آماده می‌کند برای اینکه جذبه صورت بگیره و ادراک صورت بگیرد.

زاری و گریه قوی سر مایه ایست.

یعنی گریه میخواد تو اینجا.

رحمت کلی قوی‌تر دایه، دایه، دایه ایست.

دایه یعنی اونی که انسان رو شیر میده.

چقدر تعبیر زیبا کرده.

رحمت حق، رحمت کلی.

قوی-- رحمت کلی یعنی اون رحمت ابتدایی، جذبه اولی.

رحمت کلی قوی‌تر دایه ایست.

دایه و مادر بهانه جو بود.

دنبال اینن که بچه آماده باشه برای شیر خوردن بهش بده.

هی دنبال یه بهانه از یک گریه بچه در بیاد زود در حقیقت شیر رو به اون بچه میده.

دایه و مادر بهانه جو بود تا که کی آن طفل، تا که کی آن طفل گریان می‌شود.

طفل حاجات شما را آفرید تا بنالد و شود شیرش مزید.

وقتی گریه بچه می‌کنه میگن یکی از اسبابی که شیر تو سینه مادر می‌جوشه گریه بچه است که باعث جوشیدنش.

میگن همین نسبت در رابطه با خدای تعالی است که وقتی حاجات انسان پیش میاد، اون متی بودن حضرت حق، وجود حضرت حق به جوشش در میاد.

لذا انسان به جوشش در میاد در حقیقت من باز داریم میگیم ها.

یعنی انفعال نیست دیگه.

لذا ارحم الراحمین است.

دنبال بهانه است.

طفل حاجات شما را آفرید تا بنالد و شود شیرش مزید.

گفت ادع الله بی زاری مباش تا، تا بجوشد شیرهای مهرهاش.

شیرهای مهرهاش.

شیرهای مهرهاش.

نه مهرش، شیرهای مهر.

یعنی مهرهای مختلفی داره خدای تعالی.

ادع الله گفت.

لذا خدا رحمت بده آیت الله بهجت.

ایشون فرمود که ادعیه رو در کنار دستتون داشته باشید.

قطب ادعیه رو و موکول به زمان و وقت معینی و مکان معین هم نکنید.

هر حال دیدید دعا حال دعای کمیل دارید، حالا روز دوشنبه‌ست خب بخونید.

نگید این مال شب جمعه‌ست.

دعای ابو حمزه رو میگید فقط مال سحر.

نه هر وقتی حال داشتید بخونید.

ایشون می‌فرمود اگر این کارو نکردین محرومیت اختیاریه.

این دعاها می‌خواد انسان رو مرتبط کند.

خب بعد ایشون از اینجا شروع می‌کنه مراتب توبه رو که دیگه بحثمون دقیق‌تر و جدی‌تر میشه انشاالله.

مراتب توبه و بعد هم روش توبه.

انشاالله این‌ها رو در بعدش داریم.

تا اینجا ما می‌خواستیم بحث حقیقت توبه رو یه قدری باز بکنیم که چقدر بعد از یقظه این نگاه به توبه، با این نگاه می‌تونه انسان رو حرکت‌دهندگی ایجاد بکنه.

اگر خلاصه خسته شدید ببخشید دیگه.

اگر بی حال حرف زدیم، ما، من بی حال نبودم ولی فلان خلاصه من نگاهم این بود که این بحث خوب باز بشه.

توبه رو خیلی شنیدیم.

اما این توبه با این تفصیل باز بشه.

فقط زود نریم سراغ چجوری توبه بکنیم.

بلکه حقیقت توبه خودش چی هستش، این حقیقت توبه لازم بود که یه موقعی خوب باز بشه.

انشاالله خدای تعالی ما رو جزو کسانی قرار بده که حقیقت توبه در وجودمون محقق بشود.

بیداری در وجودمون محقق بشود.

بازگشت به سوی او با تمام قوامون انشاالله صورت بگیره و جذبه‌های ربوبی رو برای جذبه و جذب ما به باطن عالم و به سوی خودش انشاالله بهتر و بهتر ادراک بکنیم و خودش ما رو در حقیقت مورد قبول توبه هم انشاالله قرار بدهد.

انشاالله خدای تعالی هم توبه فردی روزی ما بکند، هم توبه جمعی روزی ما بکند، هم جامعه ما و در حقیقت ملت ما رو، ا، توفیق توبه بدهد تا روزی‌های الهی توحیدی خودش رو، رو، روزی همه اجتماع ما انشاالله بکند.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد آله.

و عجل فرج وقت برای سؤال و جواب هم ظاهراً نمانده.

حالا نمی‌دونیم یه خرده من امروز دیر اومدم.

ببخشید یه خرده.

درست شد.

ولی خب.

دست شما درد نکنه.

[صدای محیط] بعداً تماس بگیرید.

ما که نمی‌تونیم تو مهرماه رو زندگی تا آخر مهرماه، ولی یه خرده یه گردی رو قول می‌دهیم.

ولی خب از حالا تا محرم شده.

نه از حالا تا آذر.

تماس بگیرید.

شماره‌ت رو داشته باش تماس بگیریم.

[صدای محیط] انشاالله.

شما بگید کی برای کیک می‌خواید برای اون کیک رو ببینید.

یه مدتی قبلش انشاالله تماس بگیرید.

سلامت باشید.

سلامت باشید.

خوب هستید؟

خسته کننده نبود؟

نه.

حالا ساده ترین جدا ما داریم به عنوان کارشناس می‌پرسیم.

من یه خرده با-- یواش یواش میگم خسته کننده شده؟

صدام رو بلند و کوتاه نمی‌کنم.

چون حواسم هست که صدام رو بلند کوتاه نمی‌کنم عمداً.

تا ببینم خسته کننده میشه یا نه.

بحث خلاصه پیش رفت یا نرفت.

نه بحث خوب بود