ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحيم.

اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و على آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عينا حتى تسکنه ارضک طوعا و تمته فيها طویلا.

انشاالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلوات سرداری مرحمت کنید.

[چندين نفر] اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خب در بحث سنگین توبه بودیم که شاید در منزل حرکتی توبه با شدت و وسعت توبه منزلی قرار نداشته باشه.

هم از اولین منازل آغاز میشه و تا آخرین مراتب ادامه داره هم با آغاز عزم است و بازگشت است و تغییر است و انقلاب وجود است.

یعنی در وجود میخواد یک بازگشت انقلاب گونه‌ای صورت بگیرد که انسان رو برگردونه از اون حدودش، نقائصش، معاصیش، غفلت‌هاش، خودیش که حالا عرض خوا St و سلامتی.

با این نگاه رسیدن به این منزل و طی کردن این منزل نقطه آغاز دارد اما نقطه پایان ندارد بلکه خود معاد، خود معاد یه بازگشت است از مصادیق بازگشت است که انسان اگر اینجا درست بازگشت، بازگشت معادی برای او مطابق واقع محقق می‌شود.

یعنی این بازگشت است که اون بازگشت رو نشان می‌دهد چون اونجا لقاء الهی است.

اینجا باید این بازگشت به لقاء صورت گرفته باشد تا او درست محقق بشود.

و الا اگر در اینجا حرکت درست شکل نگرفته باشد، برگشت در اونجا هم عود انسان هم که معاد عود است مطابق بدع نیست و اگر عود مطابق آغاز نباشد، اونجا انسان به هلاکت و ویل می‌رسد.

لذا این توبه نه فقط حال انسان رو در این عالم داره روشن می‌کند بلکه تمام معاد هم مبتنی بر همین است.

خب بحثی که گذشت قدری از حقیقت توبه و ذرائف و دقایق و لطائف بحث بازگشت به سوی خدا و دقت‌های در بعضی از اینکه حالت حضور چیه و بازگشت به او چیه؟

شرم حضور چیه؟

اینها رو تا حدی در جلسه گذشته بیان کردیم و بعضی از آیات و روایات هم ذیل مسئله و اشعار هم بیان شد.

امروز اول بحثمون در این است که توبه مراتب و درجاتی دارد منتهی ها مجبوریم که یه خورده بحث رو تندترش بکنیم تا انشاالله در عین اینکه به نکات توجه می‌کنیم و بحثمون حالت حرکتی دارد و قصدمون نگاه علمی نیست و دنبال این هم نیستیم که تمام دقایق و ذرائف علمی مسئله رو بخواهیم بیان بکنیم.

نه بلدين، نه دنبال این هستیم و هدفمون هم نیست.

دنبال یه حرکتی هستیم در درون خودمون که انشاالله این حرکت محقق بشود.

در عین حالی که این هدف رو داریم ولی سعیمون هم بر این است که نکاتی که تو این مسئله می‌تونه بیداری انسان رو در پی داشته باشد رو از دست ندهیم تا اون قدری که امکان‌پذیره.

بحثی که برای درجات و مراتب توبه مطرح می‌کنند طبق همین بحثی که در مبتنی بر این ب- کتاب مقالات که عرض کردیم که گوناگون ذکر شده اما ما سعی می‌کنیم به خاطر جلوگیری از پراکندگی در همین حد کتاب مقالات با دوستان گفتگو داشته باشیم که حد کمی هم نیست و وسع به اصطلاح خوبی هم هست و در عین حال از پراکندگی ما رو و از نگاه‌های مختلف ما رو جلوگیری می‌کند که حرکت بیشتر صورت بگیرد.

اینجا پنج مرحله رو برای بازگشت به صورت کلی معنا می‌کنند که ما اگر شروع کردیم بدونیم راه چقدر طولانی است و تا کجاها ادامه دارد.

و نگاهمون هم این باشد که تا این ابتدا و اولین مرحله طی نشود هیچکدام از اون مراحل بعدی امکان‌پذیر نیست و هوس بیش نیست.

تا این مرحله اول با تمام دقتش و عظمتش طی نشه به مراحل چهارگانه بعد از این امکان‌پذیر نیست.

لذا یک نکته.

نکته دیگر این است که اگر بحث توبه رو در رابطه با انبیا، اولیا، اوصیا، اصفیا می‌شنویم زود حمل نکنیم بر همون چیزی که ما می‌شناسیم که موطن خودمونه.

بدانیم مراحلی برای توبه هست و بازگشت است که شامل اون‌ها می‌شود.

منتهی ها مرحله اون‌ها با همون نگاهی است که نسبت به اون‌ها مطرحه، نه اون نگاهی که نسبت به ما مطرحه.

با این نگاه باعث میشه وقتی به ادعیه هم رجوع می‌کنیم یا به روایات سلام علیکم.

به روایات باب هم رجوع می‌کنیم در یک در حقیقت گشایشی هستیم از اینکه تو دلمون سخت نگذره که اگر انبیا رو تواب و اواب می‌دونن یا اگر حضرات معصومین در ادعیه این حال دعا و توبه رو و خزر و رو سلام علیکم و دارند این حال خزر و توبه مربوط به اون مراحل عظیمه است.

اون نگاه عظیم تو توبه هست که این‌ها رو شامل میشه نه توبه‌ای از این مرتبه معصیتی که ما درش قرار داریم.

اینم برای اینکه اولا افق بازگشت به سوی خدا که همه این‌ها در بازگشت به سوی حق همه مشترکن.

عنوان کلیشون توبه و بازگشت به سوی حقه.

اما خیلی مراتب وسیعی رو شامل میشه.

هم باعث میشه شوق انسان به بازگشت قوی بشه وقتی بدونه تا چه مراتیبی از بازگشت جزو مراحل و منازل وجود انسانه و امکان‌پذیر برای انسان هست و تا کجاها روزی انسان است.

این رو که ببینه هم مشتاق میشه از یک طرف، از یک طرف می‌بیند کسانی رو که در این راه دارند جلو میرن حسرت می‌خورد، غبطه می‌خورد بر اینکه اونا تا اون مرحله رو طی کردن و رفتن و نگاهش به اون‌ها یک نگاه کوچک حقیر نیست که اونا هم اگر میگن توبه پس اونا هم مثل ما هستن.

می‌بینه اونا در یک منظر عظیمی از بازگشت به سوی خدا هستن و ما در همین نقطه‌ی اول هستیم.

لذا مراتیبی که می‌شمرند اولین مرتبه این است که مخا-- از مخالفت معصیت به موافقت اطاعت.

این اولین مرتبه است.

یعنی اولین بازگشت و توبه از معصیت به طاعت است.

ببینید بیان اینجا رو ما داریم بر همون نگاهی می‌کنیم که چون قصدمون نیست که دائماً تذکر بدیم مسالک اربعه‌ای رو که قبلاً بیان کردیم تو نگاهمون سعی می‌کنیم که بدون اینکه مرزبندی بکنیم از مسلک انبیا آغاز کنیم ولی متوقف نشیم به مسلک نبی ختمی که عرض شد در اونجا برسیم.

از ثواب و عقاب آغاز کنیم اما به محبت برسونیم.

یعنی نگاهمون این است.

لذا ببینید تو جای جای بحث بدون اینکه تصریح بخواد بهش بشه، یه بار تو یه جلسه این کاملاً تبیین شد.

دیگه بعد از این به طبق اون داریم چیکار می‌کنیم؟

منازل سلوک و حرکت رو طبق همون می‌چینیم.

دیگه دنباله دائمی لزومی نداره و شاید خوبم نباشه.

ببینید در قرآن کریم هم که کتاب هدایت است هیچگاه بین این‌ها نیامده دائماً مرزبندی کند بلکه اون مرتبه رو به این مرتبه دائماً متصل می‌کند.

دائماً متصل می‌کند.

این اتصال دادن مال این است که حرکته دیگه باید از اون نقطه شروع بشه ولی متوقف نشه و در اون نماند به مرتبه بعد هم برسد.

لذا تو همین بازگشت هم کاملاً این سیر اشباع شده.

یعنی ببینید تو مراحلیش بحث عقاب مطرح است و در برنگشتن و توبه نکردن جهنم و عقاب مطرح می‌شود.

در مراحلیش همین بازگشت محبت حق مطرح می‌شود، حضور مطرح می‌شود.

لذا با این نگاه داریم نگاه می‌کنیم تو طول همه.

چون تو طول همه لزومی نداره دائماً این‌ها رو تفکیک کنیم و تبیین کنیم.

خب پس اولین بازگشت و مرتبه حالا تبیینش بیشتر خواهد شد.

از مخالفت معصیت به موافقت اطاعت است.

این نگاه که می‌خوایم بازگری-- به سوی خدا بازگردیم از چی؟

از مخالفت معصیت به موافقت اطاعت، به موافقت و اطاعت.

دومیش این است که از غفلت و نسیان به توجه و تذکر و طلب.

یعنی انسان تو مرتبه دوم بعد از اینکه تونست تثبیت بکنه، نسیان در وجودش صورت نگیرد و نسبت به اوامر حق مطیع باشد.

من اینجا یادم نمیره که یه جمله‌ای رو از، از آیت‌الله بهجت.

یه سوالی کسی کرده بود از ایشون نسبت به بحث نماز شب وقتی که ایشون جواب داده بود، گفت بود اون طرفدار چرا تنبلی می‌کنی؟

بعد ایشون تو جواب فرموده بودن که این روایاتی که در رابطه با نماز شب آمده راسته یا دروغه؟

اگر راسته تنبلی یعنی چی؟

بعد قبلش هم فرموده بود که اگر من جای علمای قدیم بودم الان شما رو به چوب می‌بستم.

آنچنان باور نسبت به امر الهی دارد که امر الهی تخلف در وجود او معنا ندارد.

ببینید این از مخالفت معصیت به موافقت اطاعت کشیدن یعنی این.

یعنی تا می‌فهمد که امر خدا این است انجام میده.

اصلاً اینکه حالا ببینه می‌-- انجام مید-میدهد، نمی‌دهد، حال دارد، ندارد.

اصلاً اینا دیگه مطرح نیست.

اینا مال اول مرتبه است.

اوایل کار است.

ما اگر تا اینجاها لنگ می‌زنیم هنوز خیلی مانده تا منزل اول رو هم تازه آغاز کنیم.

از مخالفت معصیت به موافقت و اطاعت برسه.

یعنی به طوری که تا می‌فهمد امر این است اطاعت می‌کند تا می‌فهمد نهی این است، چی هستش؟

انتها دارد و نسبت به او نه پذیری دارد.

لذا می‌بینید در وجود این تخلف نسبت به امری که می‌داند دیگه این نهایت این مرتبه است.

نهایت بله، اولش افتان و خیزان است.

قصد شروع دارد، گاهی هم شکسته می‌شود.

تخلفاتی داشته دنبال جبران است.

اما در نهایت این موطن اول، منزل اول، نهایت‌ش می‌شود چی؟

دیگه امری از جانب خدا به سوی او نمیاد مگر اینکه به سرعت نه با تعنی، به سرعت اطاعت می‌شود.

این تازه اولین مرتبه است که ما افق‌مون، نگاه‌مون رو تازه اینجا نبندیم.

میگه این اولین موطن.

دومین مرتبه چی بود؟

دومین مرتبه این است که از غفلت و نسیان به توجه و ذکر.

غفلت و نسیان حتی به امور مباح است.

یعنی انسان در امر الهی در اونجا نیست.

اما در-- ببینید تو ماه مبارک رمضان خدای تبارک و تعالی یه سری امور مباحه در ا-اوقات دیگر رو چیکار کرده؟

محر-- حرام قرار داده.

درسته؟

که این خوردن و آشامیدن که حرام نبود که.

و بعضی کارهای دیگه که حرام نبود که، مباح بود.

اما در ماه رمضان حرام می‌شود.

واجبات بیشتر می‌شود، محرمات بیشتر می‌شود.

صیعه حکم وسعت پیدا می‌کند.

چرا؟

تا نشان بده اگر می‌خواهد کسی حرکت بکند، حرکت دایره حرام و واجب اولی مال عمومافراده.

نه کسی که قصد سلوک دارد.

کسی که قصد سلوک می‌کند باید اول او را تثبیت بکند.

اما تو مرتبه بعد خیلی از مسائل دیگری که برای دیگران مباح بود برای این تو دایره چی قرار می‌گیرد؟

غفلت اگر بخواهد آنها را همانجور انجام بدهد.

لذا برای او حدود دیگری قرار داده می‌شود.

چنانچه در ماه رمضان اینجور است و همچنین در ایام حج.

در ایام حج وقتی کسی محرم است در حالت احرام اون حقایقی که قبل از این مباح بود برای این چی میشه؟

حرام میشه.

بیست و یکی، بیست و دو تا هر، هر چند که-- حرام می‌شود.

چرا؟

این مال این است که سالک است در ماه ذی الحجه.

یعنی اگر کسی در احرام این حرام‌ها براش داره محقق می‌شود یعنی غفلت کمتر، غفلت کمتر.

همونی که مباح بود حرکت در مباحات برای انسان در بعضی از مواقع خدا واجب کرده و حرام کرده تا نشون بده که اون مباح مال مرتبه اول و آغاز حرکت است.

کودکی سالک است.

اگر سالک سنی از او گذشت و وارد دوران نوجوانی سلوکش شد، قطعا مثل دوران کودکی که به لهو و لعب و مباح مشغول باشه نمیشه.

لذا ببینید که خود این دستورات سیر داره.

خود این احکام سیر دارد.

وقتی وارد مثلا مکان خاصی می‌شوید احکام خاصی دارد.

مسجد احکام خاصی دارد.

مسجد الحرام احکام خاصی دارد.

درسته؟

بعضی از مکان‌های مقدس احکام خاصی دارند.

نمیشه اونجا بی‌مبالات رفتار کرد.

آب دهان نمیشه انداخت.

کسی که جنب است نمی‌تونه اونجا بره.

در حالتی که حرکت جنب قبل از اینکه به وجودی براش برسه مانعی نداشت اما اونجا نمی‌تونه بره.

دست بی‌وضو به قرآن نمیشه زد.

ببینید با اینکه دست بی‌وضو داشتن که واجب نیست اما وقتی می‌خواید قرآن بخونید سلوک است، سیر است.

حتما باید مراقبه ویژه داشته باشیم.

خب اگر این رو به عنوان یک الگو، به عنوان یک مدل حرکتی در سلوک دیدیم، حرکت از مباحات و غفلت نسبت به مباحات و جدا شدن از مباحات جزء دومین مرحله بازگشت میشه که انسان اینگونه حرکت مباح ندارد.

حالا حرکت مباح ندارد مثل کسی می‌مونه که احرام بسته بسیاری از مباحات رو ندارد.

آیا نمی‌تونه زندگی بکنه اگه مباحات رو ندارد؟

زندگیشو می‌کنه.

امکان‌پذیره.

کسی که در ماه رمضان است نمی‌تونه زندگی بکنه؟

خب چرا؟

اما چی هستش؟

اما یه حدود بیشتری رو به خاطر اینکه در حالت توجه است و از غفلت داره دور میشه.

چون اینگونه است با این نگاه اگر کسی می‌خواد از غفلت خارج بشه حتما باید زندگیش با زندگی عادی که تو حیطه مباح و مستحب و مکروه و واجب و حرام بود، این احکامش بیشتر می‌شود.

هرچه قدر این به سمت بالاتر میاد احکامش بیشتر میشه.

یعنی مباحات کمتر میشه تا به جایی می‌رسد که مستحبات و مکروهات هم چی میشه؟

برای او کمتر می‌شود.

سیر وجودی این یا به واجب می‌شود یا به حرام می‌شود.

دقت کردید؟

که این تمام اعمالش تحت امر کامل الهی‌ست لذا به فنا می‌رسد تو مراتب بعدی.

ولی تو مرتبه دوم که از غفلت و نسیان به ذکر و تلبُّد راهش و بیانش به این است که از مباحات چی میشه؟

احساس می‌کند به مباح مشغول شدن رو برای خودش واقعاً یک حالت شرم و ذل می‌بیند.

توبه او از غفلت و نسیان است.

توبه او از اشتغال به مباح است.

با اینکه اشتغال به مباح برای ما اصلاً گاهی یه امر لازمی‌ست.

چرا؟

چون باعث می‌شه خدایی نکرده به حرام نیفتیم.

اشتغال به مباح باعث می‌شه به حرام نیفتیم برای ما.

اما برای اون سالک چیه؟

برای اون سالک این مرتبه اگر ناله و زاریه در توبه دارد، اون ناله و زاریش از غفلتی‌ست که به مباح مشغول شده بوده.

او رو برای خودش گناه می‌بیند در حقیقت.

او رو برای خودش غفلت رو تعدی از حد الهی می‌بیند.

ببینید این هم یه مرتبه از توبه است.

خب این هم جزو وجود ماست و برای ما امکان‌پذیره.

اما حالا تا ما به اون مرتبه بخواهیم برسیم یعنی جزو افق دید ماست.

سومین مرتبه این‌ست که از اغیار، بله.

این‌جا یه چیزی [مکث] محرمات بیشتر می‌شه، انسان نزدیک‌تر می‌شه.

این‌که تو ماه رمضان رو خدا ضیافت خودش هم دعوت می‌کنه.

می‌شه گفت هر جایی که [مکث] محرمات مثل حج هم یک ضیافت الرحمنه چون محرمات بالاتر رفته و توجه به حق داره بیشتر می‌شه.

خب مسلمه هر جا که اصلاً خطاب این‌که انسان وقتی به بلوغ می‌رسد مخاطب تکلیف می‌شود، مشرف شده به خطاب الهی.

لایق شده به این خطاب.

اگر کسی در جایی حکم بیشتری براش قرار داده می‌شه یعنی خدا او را لایق این مرتبه دیده.

او را آماده این مرتبe دیده.

درسته؟

پس این نشون‌دهنده عظمت هست.

انسان اگر دنبال این است حالا تو مراتب بعدی خواهیم گفت که از اغیار به مقصود برسد یعنی از اغیار مرتبه سوم به سمت، دیگه اینجا بحث دوم هم نیست که مباحات باشه.

اغیار در کار است.

اون جایی که اغیار است تعلق به غیر است.

تمام تعلقات به غیر در وجود این چی می‌شه؟

کنده می‌شود، سمت و سویش به سمت خدا می‌رود.

همه تعلقات به غیر.

دیگه بحث مباحات نیستشا.

در بحث مباحات انسان می‌تونه مباح نداشته باشه اما اغیار در کارند.

در اینجا نه، از اغیار بازگشت می‌کند به سوی مقصود حق.

این هم مرتبه سوم.

حالا این‌ها توضیح می‌خواد.

تو مرتبه چهارم از شرک خفی که ‫وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ [صدای خودرو] که مراتب ایمان با مراتب شرک که حتی مراتب شرک تو وجود خیلی از مخلصین امکان‌پذیر است.

مخلصه اما با مراتب شرک همراهه.

لذا می‌بینید که توبه‌شو می‌بینه.

همین که توبه‌شو می‌بینه توبه می‌کند و توبه‌شو می‌بینه.

این توبه دیدن که چیز بدی نیست.

باعث شوق انسان می‌شه که توبه‌شو توجه بهش می‌کنه.

همین دیدن توبه هم می‌شه یک مرتبه از چی؟

اوه شرک.

حالا توضیح داره اینا دیگه دوستان هم می‌تونند به متن رجوع کنند هم بعدا که بعدا تو ذیل مباحث شد عرض کنیم.

پس چهارمین مرتبه بازگشت به سوی خدا از شرک خفی‌ست که این شرک خفی اغیار هم نیستند.

شرک خفی‌ست.

دیگه توبه از خلاصه توجه به توبه هم، این توجه به توبه هم شرک حساب می‌شه تو اینجا.

عمل رو، صالح رو انجام میده.

تعلق به غیر هم نداره.

اما اینجا داره از خودش می‌کَنه کم‌کم.

داره از خودش کم و مراتب خودیت.

در آخرین مرتبه که دیگه این اوجشه، دیگه چیزی از خودی باقی نمی‌ماند.

از خودش به محبوب.

او قبلی از اغیار بود و بعد از او از چی بود؟

شرک خفی بود و این از خودشه.

حالا دیگه این از خودش یعنی دیگه مراتب مرتبه فناء، فناء فعلی، صفتی و ذاتی.

این‌ها همه بازگشته.

لذا اولیاء الهی می‌گریان، داغدارند، سوزناک‌اند.

برای اینکه اون مرتبه آخر رو دارن طی می‌کنند.

چیزی در وجودشون از خودیت باقی نمی‌ماند که پیغمبر [صدای خودرو] هفتاد بار در روز استغفار می‌کرد.

این استغفار ما نمی‌فهمیم اصلاً تصورش هم نداریم.

تازه این پنج مرتبه خلاصه ما تصور داریم ازش هنوز.

یه تصورات اجمالی داریم.

اما اون‌ها در یه مراتیبی هستن که تص-- و یک جزء مراتب وجود انسان است اون هم باز.

لذا حیفه که ما فقط و فقط بازگشت به سوی خدا رو و توبه رو در اون مرحله اول فقط ببینیم.

هر چند خیلی عظیمه و اونم اولین مرتبه نجات.

او اولین مرتبه نجات از آتش است.

اما مراحل سعادت، مراحل کمال، مراحل رشد البته این‌ها همینجور ادامه دارد.

خب این، بله.

یعنی این پنج مرحله جدا از مقام عصمت دیگه.

یعنی شامل مقام عصمت که نمی‌شه- تو بحث، تو بحث مثلاً مرحله [مکث] اصطلاح پنجم مراحل عصمت رو شامل می‌شود.

منتها حالا به چه معناست؟

اونجا جای بیان دارد.

ن-نگیم حالا پیغمبر اکرم و حضرت معصومین.

اما انبیاء گرامی [مکث] تو این مرتبه پنجم در حقیقت ابتلاءات و آزمایشات داشتند و رشد داشتند.

چرا؟

اونجاست در حقیقت عیب نیست.

اون مراتب وقتی که مثلاً ابراهیم خلیل سلام‌الله‌علیه به آتش مبتلا می‌شود یا در حقیقت به دوری از زن و فرزند مبتلا می‌شود یا به ذبح فرزند مبتلا می‌شود یا حضرت ایوب به انواع بلا مبتلا می‌شود.

این‌ها مال این است که دارند از تمام مراتب خودیت، ما می‌گیم خود ما فکر نکنیم خود یعنی تن خودی که برای اون‌ها میگیم اوج، اوج در حقیقت یعنی فوق مرتبه شرک خفیه.

شرک خفیه خودش خیلی پنهانه.

او فوق مرتبه شرک خفیه که خودیت‌هایی که دیگه هیچ گردی از عنیت در وجود این‌ها با اینکه این‌ها در مقام مخلصین بودن، مقام مخلصین انبیا در مقام مخلصین‌اند دیگه.

درسته؟

این‌ها عباد مخلص‌اند.

از دسترس شیطان دورند.

این‌ها دیگه جای شیطنت شیطان نیست.

اما جزو مراتب عالی‌تر هست.

یعنی مخلصین که انبیا هستند [سخنگوی:] فضلنا بعضهم على بعض.

راه دارد یا ندارد؟

البته راه دارد.

منتها تازه مسائل دیگری هم هست که ما نمی‌دانیم.

لذا ترک اولی نسبت به اون‌ها که میگیم که این ترک اولی باعث می‌شده که مثلاً اگر موسی کلیم تعبیر می‌کند ارنی انظر الیک.

درسته؟

ارنی انظر الیک.

اونجا وقتی که خطاب می‌شود که لن ترانی ولکن انظر إلى الجب.

فإن استقر مكانه فسوف ترانی.

فلما تجلی ربه للجب جعله دکا وخر موسی سعل.

فلما افاق قال سبحانک تبت الیک.

درست خوندم یا نه؟

سبحانک تبت الیک و انا اول مؤمنین مثل اینکه.

بله؟

اگر درست خوندم.

و انا اول مؤمن.

این در حقیقت همین که میگه ارنی انظر الیک منیتش تو کجاست؟

ارنی انظر الیک.

انظر.

ببینم.

منتها این منیت نه منیتش که من در مقابل خدا.

این منش همون منی مطلقی‌ست که اون منیت ماها نیست.

اما در عین حال از این مرتبه هم چی میشه؟

خدا او رو جدا می‌کند.

دقت می‌کنید؟

یا همسر و فرزند ابراهیم خلیل با همه عشق الهی که به اون‌ها داشته، نه عشق مادی فقط، عشق الهی‌ست که در اونجا تجسم پیدا کرده که اسماع-- یا حتی گریه یعقوب و یوسف، فراق یعقوب و یوسف.

که یعقوب در فراق یوسف فراق یک پدر نسبت به فرزند نبود، بلکه فراق یک در حقیقت محب نسبت به محبوب الهیش بود.

که بعضی از نعل‌ها این است که یوسف ولایت پیدا می‌کرد از جهت سه علم او بر یعقوب.

در بعضی از روایات اینجوره.

که به لحاظ این ولایت خلاصه چی هستش؟

شوق داشت برای دیدار یوسف.

لذا این فراق هم یه فراق چی هستش؟

این رو رشد میده نسبت به مسائل دیگری.

همچنین فراق یوسف چون هم یعقوب از بد پایینه هم یوسف از بد پایینه.

یعنی یوسف هم در فراق یعقوب همینجور در حالت چی بوده؟

بکا بوده.

یا امثال این‌ها دیگه شعیب مثلاً شعیب سلام الله علیهم.

شعیب نبی وقتی که میگه انا شعیبا بعثا فعما.

این بد گریست تا کور شد.

همینجور ثم رد الله و بعد اونجا دارد که خدای تعالی بعد از اینکه میگه اگر از آتش می‌ترسی تو را پناه دادم.

اگر مشتاق بهشتی تو را قطعاً وعده دادم.

میگه خدایا تو می‌دونی که تمام گریه‌هایم برای اینا نبوده.

من مشتاقتم.

بعد اونجا میگه ولی خودم رو برای تو قرار میدم که هم‌نشین تو باشد.

که موسی می‌رسد.

موسی سلام الله علیه می‌رسه به اون جریان اینا.

یعنی این نگاه که این‌ها هم مراطبی از کمال رو دارن طی می‌کنند.

خب معلومه طی می‌کنند دیگه.

با اسمت هم سازگاره.

خب در این بحثی که داشتیم که این پنج بحث رو بیان شد دیگه از مراتب فنا که آخری محقق می‌شود.

عشق آن شعله‌ست کو چون بر فروخت.

هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت.

یعنی اون مراتب فنا که می‌رسد از اون عشق، آن شعله‌ست.

آتش عشق.

عشق از اول چی؟

سرکش و خونی بود تا گریزد آن که بیرونی بود.

یعنی مراتب برگشتن ساده نیست.

با سرسیر و هوس محقق نمیشه.

آرزوهای دنیایی هم یه سریش با هوس و ساده محقق نمیشه.

خیلی باید زحمت کشید تا او به نتیجه برسد.

دیگه حالا حساب کنید که این مسیری که این بده پر پیچ و خمه و رصد کننده‌های دقیق و به اصطلاح آشنایی مثل شیطان دارد که دنبال انحرافه.

اونا با اون شدت نشستن سر اینجا و دارن رصد می‌کنند تا نگذارند.

عشق آن شعله‌ست کو چون بر فروخت.

هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت.

حالا بعدش هم شعر ادامه داره.

تیغ لا در قتل غیر حق براند.

تیغ لا.

هرچه غیر او رو بود رو می‌خواست از بین ببرد.

در نگر آخر که بعد از لا چه ماند.

اگر این لا مراتب لا، لا اله اگر از بین بره چی می‌ماند؟

الا الله.

لا اله.

اول تخلیه، بعداً تجلیه.

لا اله.

الهه ها در مقابل الله.

حالا بعد انشالله اگر شد بیان خواهد شد.

ماند الا الله باقی جمله رفت.

شاد باش ای عشق شرک از سوز زلف.

خود همان بود اولین و آخرین.

چه جز از دیده‌ی اول مبین.

از اول و آخر هم بوده.

اگر ما چیز دیگه‌ای دیدیم میشه که اول بوده، دومین بوده.

یعنی دید غلط بوده نه اینکه دو تا بود شد یکی.

دقت کردید؟

این نگاه غلط بوده.

خب بعد ایشون می‌فرماید که خب پس این توبه، اولین مرتبه توبه، توبه از همین حرام‌هاست و ترک واجبات هست که این باید محقق بشود.

خب مراتب عبودیت که همین از اینجا آغاز میشه مراتب اطاعت رو در پی داره و مراتب عبودیت و اطاعت مراتب توبه رو در پی داره.

اینم نکته‌ی دیگه معلومه دیگه.

پس تو هر مرتبه‌ای وظایفی‌ست که اون عبودیت اون مرتبه است.

تخطی از او در حقیقت مطابق اونه.

اینجوری نیستش که مرتبه چهارم مبتلای به حرام باشد توبه‌ش از حرام.

اگه کسی مبتلا به حرامه هنوز تو مرتبه اوله.

از مرتبه اول عبور نکرده.

لذا می‌بینید که مراتب بعدی عبودیت‌شون و اطاعت‌شون تو مراتب دیگری‌ست.

تو چیزای دیگری‌ست که اجمالا بیانش شد.

بعد لذا حواسمون باشه که اگر زاری امام سجاد [ع]، امیرالمؤمنین [ع] و ائمه رو در دوری از گناه می‌بینیم و ذکر می‌کنند که ما گناهان، اینا همش مربوط به اون مبتلای خودشونه.

یه موقعی احساس اینم به ما دست نده که اونام معلوم میشه یه خطایی رو امکان‌پذیر دیدن و ازش دارن توبه می‌کنند.

خب پس نشون میده که انسان اگر می‌خواد رشد بکند، هر مرتبه‌ای که میاد بالاتر تکالیفش باید بیشتر-- علامتش اینه که تکالیفش بیشتر می‌شود.

حسنات الأبرار، حسنات الأبرار، سیئات المقربین.

برای من حسنه است اما برای اون کسی که بالاتره همین سیئه است.

درسته؟

که اینم خودش با جاهای باز شدن داره.

لذا ما نباید تکلیفی که تو مرتبه مقربین است رو تو مرتبه اول قرار بدیم.

اینم خراب کردنه.

یعنی کسی که اون تکالیف مباح رو از خودش سلب کند از ابتدا قدرت حرکت رو از دست داده.

مثل ماشینی می‌مونه که از ابتدا که می‌خواد حرکت کند می‌خواد با سرعت صد کیلومتر حرکت کند.

نمی‌تونه از ابتدا.

اگه اینجوری شد ماشین می‌سوزه.

یعنی اگر ماشین باشه تو دنده چهار اصلا حرکتی صورت نمی‌گیرد.

درسته؟

باید با دنده سنگین حرکت کرد تا بعد به دنده‌های سبک برسه و سرعت بیشتر.

تو ابتدا سرعت کمه، انرژی خیلی مصرف می‌شود اما اینجا لازمش اینه.

لذا ما باید اینجوری حرکت بکنیم.

اینم یه نکته‌ی دیگری که حالا بعدش اون توبه‌های انبیا رو که هر کدام از این‌ها چه حالاتی داشتند و این‌ها رو ذکر می‌کند، چند تا از این‌ها رو ذکر می‌کند که ما این‌ها رو دیگه چون مربوط به ما نیست هرچند شنیدنش برای ما خوبه اما اجمالا همین اشاره‌ای که شد شامل می‌شه.

بعد- [هم پوشانی گوینده ها] ببخشید.

بله.

این حرکت با قضیه مراحل دفعی هم امکان‌پذیره؟

بله دفعی هم امکان‌پذیره.

یعنی گاهی خدای تبارک و تعالی برای بعضی از مجذوبین، دقت کنید یه بار دیگه هم اینو عرض کردیم.

گاهی خدایه کسی رو اول جذبش می‌کند بعد سلوک صورت می‌گیره.

عمده‌ی به اصطلاح افراد، عمده که می‌گیم اصلا سنت الهی این است که سلوک صورت بگیرد بعد جذبه میاد، جذبه‌های نتیجه.

وگرنه این سلوک هم خودش یه جذبه‌ست.

اما بعضیا اول جذب میشن به شدت و با این جذبه چند تا مرحله رو یکجا طی می‌کنند.

امکان‌پذیره.

اما اگر کسی به دنبال این باشه خامیه.

چون این گاهی اتفاق می‌افته، اونم حالا چرا؟

چگونه؟

جزو اون خفایا مراتب وجوده و از اسرار وجود است که گاهی برای افرادی یه همچین مسائلی اتفاق می‌افته.

قابل تحلیل و علت یابیه.

اونم عل-علت داره و برای خودش نظام داره‌ها.

اما اینجوری نیستش که نظامش قابل چی باشه؟

بازسازی و قدم، اگر قدم عملی ما بخواد بر او ایجاد بشه، او قدم عملی میشه همین سالک به اصطلاح سالک مجذوب، نه مجذوب سالک.

چون تا قدم عملی رو تو برداشتی آغاز کردی تو شروع کردی دیگه.

تو شروع کردی.

هرچند عرض کردیم به شروع حتما به جذبه الهی‌ست اما اون جذبه عامه است.

این جذبه‌ای که مجذوب سالکه جذبه خاصه، نه جذبه عام.

که بعضیا رو در بر می‌گیره یک دفعه خلاصه از بعضی از این مواطن عبور می‌کنند به مراتب بعدی می‌رسند بدون اینکه زمانی برای این‌ها بگذره.

اونم برای خودش نظام می‌دارد ولی از حیطه بحث ما اصلاً خارج است.

بعد روایتی رو ایشون نقل می‌کند از مثوا الشریعه.

روایت خیلی خوبی‌ست که مراتب توبه رو در کلام امام صادق [ع] بیان می‌کند.

من فقط عبارتش رو عرض می‌کنم چون فرصت نمیشه.

"لابد التوبه هبل الله و مدد و عنايته".

توبه حبل الهی‌ست، ریسمان است.

ریسمان یعنی چنگ بزنید حرکت کنیم بریم بالا.

حرکت توشه.

ریسمان یه چیزی نیست که بنشینیم نگاهش بکنیم ریسمانه.

ریسمان یعنی چی؟

یعنی برید بگیرید برید بالا.

حرکته.

دیگه از اول گفتیم که سیر است، حرکت.

منتها حرکت هم یه موقع سیر است آدم راه میره، یه موقع سیر می‌خواد بالا بره.

از ریسمان بالا رفتن خیلی سخته تا وقتی انسان می‌خواد رو پاش راه بره.

این حرکت چون عمودیه نه افقی، تعبیره ها، مثاله ها.

حرکت چون عمودیه خیلی سخته حرکت کردن.

لحظه‌ای حواست پرت بشه از ریسمان دستت شل بشه چی شده؟

افتاده انسان.

درسته که انسان راه میره اگر حواسش هم پرت بشه این تعادل حفظه چون ملکه تعادل تو وجود انسان هست.

کسی هم که از ریسمان بالا می‌رود اگر ملکه بشه براش می‌تونه، نه غفلت، به چیزای دیگه مشغول باشه از این حرکت غافل باشه ولی حرکت صورت بگیره.

اما بعد از که ملکه شد.

و الا تو وقتی که داره بالا میره یک ذره غفلت، یک ذره به اصطلاح بی‌توجهی سقوط و له شدنه.

چون ریسمان گرفته داره بالا میره.

پس توبه هبل الله و مدد، می‌کشه بالا می‌بره انسان رو.

ولی انسان باید چسبیده باشه بهش.

انسان باید به او چنگ زده باشه و قدرتش رو نگه دارندگی خودشو به او حفظ کرده باشد که "التوبه هبل الله و مدد و عنايته".

تعبیر مدد و عنایت، هبل الله خودش خیلی شیرینه.

حبل الهی‌ست.

حبل الهی‌ست یعنی جذبه‌ست این حق جذبه‌ست.

اما تعبیر و باز تفسیرش می‌کنه مدد و عنایته.

این بالعنایه است، توجه ویژه است، مدد عنایت، کمک کردن عنایت حق است.

یعنی یه محبتی از جانب حق است.

لذا کسی که حال توبه دیروز مفصل اینو عرض کردیم به مقام محبوبیت رسیده که حال توبه براش ایجاد شده که إن الله یحب التوابین.

و بعد می‌فرماید لا بد للعقل من، من مداومة التوبة.

باید دوام توبه داشته باشد.

توبه تمام پذیر نیست.

بگیم توبه کردیم الحمد لله یک شنبه ماه مثلاً ذیقعده بود توبه‌مون تمام شد.

الحمد لله مجلس توبه ما به سر رسید.

میگن بعضیا مجلس توبه‌شون ساعت‌ها طول می‌کشه.

در بعضی نقل‌ها دارد که بعضی از این کسانی که مجلس توبه داشتن شش ساعت، هفت ساعت مجلس توبه‌شون طول کشیده.

بعضیا می‌گفتن در سه روز که حال توبه بهشون مثلاً دست داده بوده دستوری رو انجام می‌دادن یک دفعه فرد سمین فربه شده یه فرد لاغر نحیف در عرض سه روز.

یعنی ذوب شدش.

منتها البته اینا هم باز چیه؟

دستور عمومی نیست چون بعضیا مردن با حالت توبه و گفتن قاتلشون استادی بوده که توجه نداشته که اینجور نباید دستور می‌داده به این.

با یه دیوانگی به دنبال میاره اگر شدت داشته باشه.

من دیدم کسی که خلاصه واقعاً مجنون شد در اثر اینکه یه عملی رو با شدت مثلاً زنده هم هست هنوز ولی مجنونه.

دیوانه شد در اثر یه عمله.

لذا باید با ملایمت ما حق نداریم ظرف رو بشکنیم.

حق نداریم.

هر چند که اگر در حقیقت جلو رفت ظرف کم‌کم ضعیف می‌شه و اون روح قوی می‌شه و این ظرف به دنبالش میفته، به دنبال اون میفته.

عملش چی بوده که مجنون شده؟

جان؟

چه عملی بوده؟

که عمل توبه‌ای رو و یه ذکری رو بهش داده بودن ظرف وجودی این نبوده.

لذا مقصر این اون استادی بوده که اینو بهش داده بوده.

یعنی اگر استاد در جای استادی خودشو واقعاً قرار نداشته باشه بده عملی استعدادی رو از بین ببرد در وجود کسی، استعدادی رو از بین ببرد، استعدادی رو حالا غیر از اون که یه موقع به قتل بکشد قاتله یا اون استعداد اگه ببره به همون مقدار در حقیقت باید جوابگو باشه که استعداد یا این مجنون شد دیگه از حالت تعادل خارج شد و مجنونه.

دیگه طلبه هم بود از طلبه گی هم خارج شد.

دیگه نمی‌تونست ادامه بده دیگه.

از سلوکش طی نمی‌شه اصلا دیگه.

نه دیگه، نه از سلوک طی نمی‌شه دیگه.

یعنی این مثل کسی می‌مونه که یک دفعه مثلاً چی بشه معده‌ش در اثر یک غذایی که دکتر میده، دارویی که دکتر میده چی بشه؟

اصلا معده متلاشی بشه.

از حالت اختیار خارج شده دیگه ارادی نیست.

اختیار هم از حالت اختیار خارج شده به لحاظ اون دستوری که اون استاد داده.

بله.

بعد می‌فرماید که [سخنگوی 1]:...

[سخنگوی 1]: هر دسته‌ای توبه‌ای دارن.

[سخنگوی 1]: یه خطوری هم تو ذهنشون میاد.

خطور هم نه خطور گناها، خطور غفلت یا خطور عدم توجه به اون موطن حضور حتی.

خطوری که از اون موطن حضوری که داشتن چی هستش؟

میگه این [سخنگوی 1]:...

[سخنگوی 1]: از توجه به خود همونقدر که یه توجه به خود پیدا بشه توبه اصفیا از این توبه است.

یه توجه به خود.

این که گناه هم نیست توجه به خود.

یه غذا می‌خورد خوشش میاد.

میگه نشسته بود پای آب داشت وضو می‌گرفت لب حوض.

باران می‌اومد.

گفت عجب باران به موقعی.

عتاب شد بهش.

این حرفی که داره می‌زنه یعنی چی؟

یعنی کارهای دیگر ما بی‌موقع بود که این یکی به موقع بود؟

اونجا بیچاره می‌کنن.

یعنی بقیه کارای ما بی‌موقع بود این یکیش به موقع بود؟

ببین اونجا دیگه حرف زدن، خودهور، همه چی تحت یه مراقبه‌ست که دیگه به این راحتی.

لذا زود هم نخواین تو اونجا برین.

اونجا رفتن بیچاره می‌کنن.

یعنی دائما مورد چی هستش؟

تشره.

اونجا تشرا خیلیه.

اگر فلان کنی رگ وطینت رو می‌زنیم.

اگر فلان کنی در حقیقت از دایره نبوت خارجت می‌کنیم.

این دیگه اسم اینکه از دایره نبوت خارج می‌دونه چه مرتبه حضوریه و از این مرتبه غف دور شدن چقدر.

لذا می‌دونید بیچاره میشن اونا.

اونا خ-- لذا بکای اون‌ها، تضرع اون‌ها، ناله اون‌ها خیلی شدیدتره، خیلی برا اونا سخت‌تره.

از این سری حالا دیگه [سخنگوی 1]:...

[سخنگوی 1]: توجهات زیادی که به غیر بکنند [سخنگوی 1]:...

توبه عوام از ذنوبه.

ما خودمون رو باید خیلی هم مفتخر بدانیم که جزو عوام باشیم که تازه می‌خوایم آغاز حرکت داشته باشیم.

یه موقع شرمون نشه بگیم حالا که می‌خوایم شروع کنیم می‌گفت می‌رفته بود درس نمی‌فهمه صرف میر رو.

گفت خوبه که برم خب درس خارج بشینم بگن اگر نمی‌فهمی بگن درس خارج نمی‌فهمه اقلا.

اگر صرف میر نمی‌فهمه که حالا ما می‌گیم اگه می‌خوایم توبه کنیم بگیم حالا توبه هنوز نکردیم تو مرتبه توبه ایم به جای اینکه بگن توبه اعوام بگن البته توبه انبیا رو داریم از اضطراب سره هنوز.

این نتونسته هنوز تو راهه تمام نشده.

اگر میگن در راهه میگن تو اون در راهه نه در اینجا.

ولی نه همین افتخاره که ما بگیم این توبه از گناه رو داریم محقق می‌کنیم تو خودمون.

نه گول نخورین.

این خبرها هست اما خیلی هم عزم مردانه می‌خواد.

مرکب مردان مرد را درشکار کردن، پی بریدن در سنگلاخ بادیه.

اون چی هستش که قر مشو که مرکب مردان مرد را در سنگلاخ بادیه‌ها پی بریدن.

نومید هم نباش که پیران می فروش یا رندان می فروش ناگه به یک کرشمه به مقصد رسیدن.

خوف و رجا.

به یک کرشمه جذب به مقصد رسیده‌اند.

خب [مکث]، اینا رو باید ایشون قدری توضیح میده که دیگه حالا اینا همینقدری که ما اجمالش رو عرض کردیم همین اجمالش هم خلاصه داره وقت به سرعت می‌گذره.

بعد بله.

این یا اصلا این- حال انبیا رو ولش کن.

من اصلا عرضم اینه میگم نبی تو موطن توبه از سر اون اختفاء سر- اضطراب صدر، بله اضطراب صدر بشه.

بعد این ناز-- حال این پایینیه رو می‌بینه که برای این‌ها توبه از گناه و بد می‌کنه.

بله یعنی اینجا رو می‌تونه درک می‌کنه.

خب بله.

بعد از این می‌خوایم که نشون میده که امتداد همون اضطراب صدر همینه دیگه.

یعنی او از اون چشم داره نگاه می‌کنه، گناه رو می‌بینه.

اصل همه بازگشته.

اینا میشن نازله‌های او دیگه.

چون اینا تو دامنه وجود اونه‌ند.

کسی که بالا میره وجودش در قبال افراد نیست.

هر کسی که بالا میره اینا جزو دامنه وجودشن.

لذا اگر به نبی اکرم وعده داده می‌شود که "إنا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر لك الله ما تقدم منها وما تأخر" این هم اون [مکث] مراتب عالی رو شامل می‌شود "ليغفر لك الله من ذنبك ما تقدم منها وما تأخر" درسته؟

هم این مراتب دانی رو شامل می‌شه.

منتها مراتب دانی به لحاظ امتشه که شانشن.

لذا انسانی که رشد می‌کنه به مرتبه بعدی می‌رسه، مرتبه قبلی شانش میشه.

لذا می‌بینید که کمال دلسوزی و مرافق رو داره و رفق و مدارا رو با اون مرتبه پایینی دارد تا این مرتبه رو طی بکنه.

اینا رو جزو شانش می‌بینه.

اینا رو گسترده نمی‌بینیم.

می‌خوایم بگیم یک همین مرتبه‌ای از همون اضطراب صدر با ترک همین حرام انجام می‌شه.

مرتبه‌ای از همون اضطراب- بله چون ببینید غایت داره دیده می‌شه به اون سمت داره حرکت می‌شه دیگه.

به خاطر همین است که عرض کردم ایمان در مکتب نبوی خطمی حرکت به سمت احدیته.

ایمان در مکتب بقیه انبیا حرکت به سمت واحدیته.

این رو قبلاً اشاره تو مسائل کرده بوده که اشاره.

دیگه اینا عمومیت داره تا آخر.

یعنی هر حرکت کوچکی تو این دین، هر حرکت کوچکی با اون غایته.

هر حرکت کوچکی.

چه ما توجه بکنیم چه نکنیم.

توجه بکنیم اثر بیشتری، سرعتی-- توجه هم نکنیم چون داریم اطاعت می‌کنیم امر کسی رو که با اون توجه اینو گفته.

داره به اونجا می‌خونه.

با همین امر داره به اونجا می‌کشونه.

بله.

خب اینم یه نکته‌ی دیگری که بحث دیگر این است که اگر یه موقعی می‌بینیم که علما و عرفا و فقها و این‌ها کلمات‌شون گاهی ظاهرش متفاوته ولی همه همین رو دارن میگن.

به همون نسبت بحث شریعت و طریقت و حقیقتی که قبلاً بیان کردیم.

همه دارن همین رو میگن با زبان‌های مختلف که عبارات مختلف است اما یه حسن واحد است.

لذا اگر کسی تونست اینا رو جمع بکند، هیچ موقع مرتبه بالایی در مقابل مراتب پایینی خودش رو چی قرار نمیده.

چون مراتب پایینی چی هستن؟

او می‌بیند که اینم داره همین رو میگه با یه زبان دیگری.

درسته؟

این همون عذوم و عنب و انگوره که زبان‌هاشو الفاظش مختلفه اما همه یه حقیقت رو دارن نشون میدن.

با زبان در حقیقت گاهی فقه است، گاهی زبان اخلاق است، گاهی زبان عقاید است، گاهی زبان عرفان است.

همه اینا داره یه حقیقت رو بیان می‌کند که با این نگاه حواسمون باشه.

فکر نکنیم که ما داریم حرکت عرفانی می‌کنیم در مقابل حرکت مثلاً.

نه، یه حقیقته.

این کمال این است که اینا رو یه حقیقت ببینه.

اگر کسی این‌ها رو مختلف دید، اون موقع محروم کرده خودش رو.

حد زده به خودش و خودشو در مقابل وحی قرار داده و این حد زدنه.

خب بعد از این است که ن-نکته بعدی این است که [مکث] وقتی که انسان توبه براش یقینی شد و فهمید راه طولانی هستش و مراتب زیادی هستش، اینا رو من دیگه همه رو ایشون توضیحات مفصلی داده، جالب هم هست ولی خب دیگه مجبوریم.

این است که هر چقدر زشتی گناه فهم شدیدتر می‌شود، انزجار و سرعت حرکتش و دور شدن از اونم چی می‌شه؟

شدیدتر می‌شه.

این در حقیقت [مکث]، تو این مسئله یکی از مسائل مهم این است که تذکر این لازم است که آدم بده.

این است که دنبال این است شیطان تو همون موطن اول و تو مراتب بعدی که اون غفلت رو یا گناه رو یا توجه به خودی رو توجیه کنه.

آدم یه موقع مبتلا می‌شود به معصیت، شیطان دنبال این است که اینو توجیه کنه تا انسان احساس معصیت نکند.

حتی گاهی تو موطنی که قرار داره اثر طاعت رو بر این فعل معصیت شیطان مترتب می‌کند.

یعنی احساس حضور می‌کند، با این احساس رشد می‌کند.

این از فریب و مکر شیطان است که این سخت خیلی‌ها رو زمین می‌زنه.

جایی باز شدن داره اما بذارید همینقدر عبور کنیم.

جایی باز شدن داره.

از اون جاهاست که مکر شیطانه.

مکر شیطان این است که نمیاد بگه این گناه انجام بده، میگه این طاعته.

می‌بینید گاهی تعبیرم این است که اثر طاعت هم براش چی می‌شه؟

مترتب می‌کنه.

شیطان می‌تواند اثر طاعت رو بر این کار مترتب می‌کند تا برای این کاملاً چی بشه؟

معلوم شه.

معلوم شه، دیگران هم ببینند.

می‌بینید قدرت مکاشفات داره.

قدرت پیشگویی، پیش‌بینی دارد.

واقعاً می‌شه.

می‌تونه اخبار بکنه از مغیبات که در یه حدودی از مغیبات می‌تونه اخبار بکنه.

می‌تونه اخبار کنه از یه سری مغیبات که آدم چرا؟

چون خود اینا مکر شیطان است.

یعنی آزمایشه.

اگر قرار بود خیلی واضح باشه مسئله که آزمایش سخت نبود که این انقدر به اصطلاح رشد محقق نمی‌شد.

هر چقدر این راه پیچیده‌تر باشد، مکر و خدعه توش شدیدتر باشد، قطعاً رشدش هم بیشتره.

ببخشید.

بله.

نظریه تشخیص این، مثلا این اینا رو برای انسان- درون انسان [پچپچ] به چه صورته؟

علاوه بر اینکه- نه هم تو، اول تو درون خود انسان محقق میشه توجیهش و بعدم می‌بینی دیگران هم می‌تونند ببینند.

یعنی اونجایی که لازم باشه دیگران هم ببینند، دیگران هم می‌بینند.

لذا می‌بینی دیگران هم می‌افتند دنبالش.

می‌بینند یک تخلفی داره اما می‌بینند این تخلفش دنبالش یه سری نتایجه.

میگن پس معلوم میشه که این تخلف، تخلف نیست.

اول احساس می‌کنه که این تخلفه ولی بعد می‌بینه عه این چه آدم خوبیه، چه آثار خوبی دارد.

آدم می‌شینه پیشش حال پیدا می‌کند.

نمازش که میره چیه؟

منقلب میشه.

با اینکه فلان کارها رو هم می‌کنه ولی نمازش که میره منقلب میشه.

اثر گاهی شیطان اینو مترتب می‌کند تا این رو مورد ابتلاء قرار بده.

تو اونجا ببین ملاک باید دستت باشه.

ملاک باید دستت باشه.

اگر ملاک دستت نبود هر لحظه ممکنه زمین بخوری، هر لحظه.

اینم یه بحثی خودش جای مفصلی از بحث و مصادیق و بیان‌ها رو داره.

فکر کنم به همین مقدار خلاصه اسمشو میذارن گاهی مکاشفات ابلیسیه.

یعنی یه مکاشفته اما مکاشفات ابلیسیه است.

بیان داره، توش هم خیلی تأییدات هم میاد تو راه.

لذا شیطان اینجوری نیست که از اول انسان رو از راه بیرون کنه.

گاهی با انسان همراه میشه انسان رو ببره تو راه.

همراه میشه میگه با هم بریم.

یه عیسی علیه‌السلام در اون که هسته عیسی علیه‌السلامه میگه شیطان مجسم شد براش.

گفت یا عیسی من می‌خوام یه حرف خوبی به تو بزنم بگو لا اله الا الله.

دیگه لا اله الا الله گفتن که دیگه بد نیست که.

بگو لا اله توحیده دیگه.

شیطان امر به توحید بکنه.

بگو لا اله الا الله.

شیطان گفت عیسی علیه‌السلام فرمود میگم لا اله الا الله.

اما نه به خاطر اینکه تو گفتی.

یعنی حتی تبعیت از شیطان تو فعل خیر انسان رو تحت ولایت شیطان قرار میده.

حالا اون خودش ملاک داره.

یعنی چی؟

حالا انشاالله تو ذرائفه.

ما هم خیلی وارد، باید یه کسی باشه وارد.

اما همین مقدار که بدونید که شیطان گاهی امر به خیر می‌کند تا انسان رو با خودش همراه بکند، انسان باهاش انس بگیره.

بارها و بارها امر به خیر می‌کند، تو انسان رو با همراه، انسان بهش انس می‌گیره، عادت می‌کنه، دلتنگ میشه، نمی‌دونه شیطانه.

دلتنگ میشه از نبودش.

بعد مدتی که دلتنگ و عشق و عاشقی بین اینا پیش آمد، دلتنگی تو مکاشفات هم دلتنگی و عشق و عاشقی داره برای مکاشفات.

اینجوری نیست که مثلا دیگه اونجا همینج-- نه مکاشفات هم عشق و عاشقی داره.

علامه طباطبایی رحمت الله علیه می‌گفت وقتی استاد یه دستوری داد و که انجام بدم، گفته بود مثلا اگه چیزی پیش آمد توجه نکن.

گفت داشتم اون دستور رو انجام می‌دادم بعد یه جذبه‌هایی، یک در حقیقت حوری‌هایی از این طرف و آن طرف اینا آمدند بسیار در حقیقت زیبا خودشان را عرضه کردند.

ولی چون گفت استاد بود هیچ توجه نکردم.

گفت هنوز که هنوزه یادم میاد حسرت اون عدم توجه به اون در حقیقت حالاتی که اونها و چقدر ناز منو کشیدند که من نگاهی بهشون بکنم نکردم.

مثلا این هنوز حسرتش در دلم هنوز هست.

ولی خب اون جایی که باید می‌رسید از اونجا رسید.

یعنی اونام نه حوری فقط داشته باشد، جذبه‌ها، عشق و عاشقی توش میاد.

اونجاها هم خلاصه دلتنگی میاد.

لذا می‌بینی به موقعش میاد اون وقت چیکار می‌کنه؟

به موقعش میاد، اونوقت یه حرفی می‌زنه، یه کاری رو از آدم می‌خواد که چون عاشقم شده، عه، یومی و یسم میشه، کور و کر میشه آدم.

بعد اینو انجام میده و بعد می‌افته.

لذا همیشه باید انسان حواسش باشه که معیار دستش باشه.

خب این هم در حقیقت یه نکته‌ی دیگری بود که توبه به اینقدر سخته.

همراه میشه گاهی با این مراحل.

خب یه نکته‌ی دیگر این است که اگر انسان داره حرکت می‌کند، تندش بکنم یه خرده، هنگام معصیت انسان داره از چشم خود، بله؟

تند هست دیگه.

جان؟

میگم الان خب دیگه ما چه کنیم دیگه؟

یه فرصتی داریم که باید مباحث زیادی در پیش داریم که می‌خوایم، می‌خوایم دنیا و آخرت رو بعد از اون همه رو طی بکنیم تو همین چند روزه [خنده].

همون مثل اون میشه که باید همه رو بسوزونیم دیگه همه رو خراب، خرابش بخوایم بکنیم.

همین تند تند رفتن هم خراب کردنه.

یعنی خود یکی از راه‌های خراب کردن هم همین تند رفتنه.

ولی چاره چیه؟

باید بالاخره اینم المأمور و معذور ما [خنده].

حالا آقای نظیری البته م-- آمر ما آقای نظیری و دوستان نیستند.

اینام بنده خداها خیرخواهی می‌خوان بکنند.

بله.

یکی از آقایون نماز جماعتشون تند بود.

بعد میگفت من ماه رمضون میخوام تند بخونم آقا.

[خنده] بله.

بله.

اینجا یکی از نکات دیگر این است که انسان این رو توجه بکند که هنگام معصیت داره از چشم خدا می‌افته.

توجه بکنه به اینا که هنگام معصیت داره از چشم خدا می‌افته.

هرکی هم از چشم خدا بیفته تحت ولایت شیطانه.

یعنی احساس بکنه در هنگام معصیت از ولایت الهی خارج داره میشه، تحت ولایت شیطان داره قرار می‌گیره.

توجه به این.

حرف نه.

بداند که شیطان عدو مبین، مذل مبینه.

درسته؟

کمال عداوت و عصابت هم داره نسبت به انسان.

هیچ رحمی تو دلش قرار نداره از انسان.

هیچ.

به هیچ چیزی هم قائل نیست.

اومده خودشو تحت ولایت این قرار میده تو معصیت، هر معصیت ساده‌ای.

تحت ولایت کسی داره قرار میده که یعنی آدم دلش بخواد ببینه یه کسی تو بیرون، یه حاکمی قسی مطلقه بعد بخواد بره تو دستگاه این به اصطلاح مأمور این بشه؟

می‌دونه هر لحظه ممکنه سر خود اینم ببره.

مأمور او شدن، این اینقدر این قسیه که به هیچ کسی رحم نمی‌کنه.

اونوقت از تحت ولایت یه کسی که رحمت مطلقه محبت مطلقه خارج کنه خودش رو تحت به اصطلاح ولایت قسی مطلق، عداوت مطلق، دشمنی مطلق بخواد قرار بده.

اگر تصور بکنه تو موقع گناه که انسان داره از این ولایت تحت اون ولایت قرار می‌گیره، از چشم خدا داره میفته.

یعنی چشم خدا افتادن یعنی ولایت الهی و در، داره در چشم شیطان جلوه می‌کند.

یعنی ولایت شیطان.

داره اطاعت او رو می‌کند.

این یه نکته که این خیلی مصیبت بزرگی به تعبیر ایشون مصیبت بسیار بزرگ و فوق تصور این است که انسان داره از چشم خدا میفته در هنگام معصیت و تحت ولایت شیطان قرار می‌گیرد.

میگه خدایی که وقتی کسی رو خلق می‌کنه یعنی داره او رو یاد می‌کنه.

یعنی داره او رو بهش توجه می‌کنه.

خلق‌ها، همین خلقی که همه دارن از حیوان و جماد و خلق یعنی توجه.

درسته؟

ایجاد دیگه، خلق دیگه.

ما خلق رو همه خیلی ساده بگیریم.

خدا خلق‌مون کرده.

ما خال-- یه خانمی بود دیدم که جلو آقا صحبت کرد و گفته بود که این دل من چقدر چیه؟

جمله‌ش نمی‌دونم شنیدید؟

این بله؟

جمله‌ت که یادشه.

خوشا به حال خوش به حال این دل من که مولاش شمایید یا علاقه‌اش به شماست.

خیلی حرف زی-- بله؟

اینو یادم رفت جمله- یوسف؟

همین جا دانشجوها که ملاقات داشتن با آقا- خوش به حال دل من مثل تو دارد.

خوش به حال دل من که چی؟

مثل تو دارد.

آه احسن.

خوش به حال دل من که مثل تو دارد.

سلامش رو با این آغاز کرده بود.

خیلی قشنگه.

حالا با خدا ببینی [مکث]، خالق ماست.

خوش به حال ما که این خالق ماست.

اگر این خوشبه‌حالی رو انسان تصور بکنه که خالقش که توجه کرده به او، چنین حقیقت عظیم و رحیم و لطیف- زلیخان تو فیلم یوسف میگه خوش به حال یوسف که چنین خدایی دارد.

او را از اسارت عزیز کرد.

اینا خیلی تو کلمات-- داره در رابطه با ابراهیم خلیل وقتی که تو آتش افتاد، آتش گلستان شد.

نمرود گفت چه خدای خوبی داره این ابراهیم.

اگر کسی می‌خواد خدا انتخاب کنه، خدای ابراهیم خیلی خدای رفیقیه [مکث].

خدا با ما همه همینجوریه‌ها.

اما اونجا رو برد کرده، بزرگ کرده، نشون داده بارها و بارها با ماها انجام داده.

بسیاریشو ندیدیم.

اصلا متوجه هم نشدیم چه خطراتی از بیخ گوش ما گذشته.

اصلا نفهمیدیم.

بنا بوده بیاد از ما منصرف کرده.

اما یه مصیبتی که بیاد اونم برای زنده کردن ماست، بیدار کردن ماست.

چه جزعی، چه فضایی.

إذا مسه الشر جزوعا.

أما إذا مسه الخير منوعا.

این نگاهه اگر با خدا اینجور باشیم که از تحت ولایت این خدا تو هنگام گناه انسان داره خارج می‌شه و تحت ولایت این قسی، این لعیین، این خلاصه رجیم که دشم-- به خدای جلا-- به اسم جلاله خدا قسم خورد به عزت که.

تعبیرم این است که به عزت که گفتیم عرض کردیم که به عزت که قسم به عزت خورده تا اینا رو بخواد ذلیل کنه.

به عزت که لأغلنهم.

قسم به جلاله خورده.

قدرت هم دارد.

اونوقت از تحت این ولایت خودمون تحت اون ولایت- خدا با ما هست گفتیم داره توجه می‌کنه.

بعد دیگه خود این نفس خلق، خالقیت خدا نسبت به ما.

انسان وقتی فعلی رو داره انجام میده، فعلی رو داره انجام میده حتما بهش محبت و شوق داره که داره فعل رو انجام میده.

فعلی که از انسان صادر میشه انسان داره یه کاری رو انجام میده.

دوست داره کارشو که داره انجام میده.

فعلش محبوبشه.

خدای تعالی فعلش محبوبشه.

نه انفعال صدوره.

درسته؟

خب این خلقه.

بعد بالاتر از این.

خلق کرده، هدایت کرده، دین فرستاده خدا رسول فرستاده، قرآن فرستاده، بهترین مخلوقاتش رو فرستاده بره دست اینو بگیره.

چقدر اینو دوست داره [مکث]، که بهترین‌هاشو خرج این کرده [مکث].

رسولان خدا بهترینای خدا هستن.

بهترین‌هاشو خرج کرده تا اینا هدایت بشن، تا اینا دست اینا گرفته بشه.

خب اونا رو که با خودش بودن در مقام عندالله اونا بودن اما فرستاده‌شون برین دست اینا رو بگیرید بیارید.

چقدر این محبته، چقدر این لطفه.

اونوقت ما پشت کنیم.

بعد، بعد می‌فرماید که دیگه حالا اینا هی طول می‌کشه.

باید آی-- چیز که اونم بذاریم خلاصه دو سه سال همینجوری [خنده] بریم جلو خیالم راحت کنیم از خیرش بگذریم که بخواد تموم شه.

یعنی خیلی مطالب، نگاه به این جوری به رابطه‌‌ها کردن، انقلاب برای انسان ایجاد می‌کنه.

موضوع انقلاب ایجاد، موضوع تفکر و برگشتن ایجاد می‌کنه.

دیگه این هدایت حالا چقدر دور و برش مسائلی هست.

اینم یه نکته توجه دیگری‌ست که انسان اگر توجه بکنه که خدا اینجور دوسش داره با، باهاش اینجور برخورد کرده.

حالا من دیگه از اشغالی هم که اینجا هست می‌گذرم با اینکه- خیلی سخته.

بله؟

خیلی سخته.

گذشتن؟

بله خیلی سخته.

آه احسنتا.

خیلی سخته.

ولی خب دیگه چه بکنیم دیگه.

اینجا ایشون نشسته گاهی نگاه می‌کنیم به ایشون می‌گیم نه خلاصه دیگه [خنده].

بله.

میگه اگر دومین نکته که موقع معصیت انسان می‌خواد توجه بکند این است که وقتی داره معصیت می‌کنه بفهمه که اصلا امکان ندارد معصیت با نگاه عقل امکان ندارد.

منطق عقل نمی‌پذیره معصیت رو.

پس اگر داره معصیت می‌کنه حتما تو مرتبه بی‌شعوری‌ست جهل محض است.

یعنی انسان در مرتبه معصیت عقل اصلاً تو مرتبe دوم میگه عقل میگه بابا این در مقابل چیه؟

این معصیت لذت این موطن و لذت، لذت این معصیت جدا شدن از کیه؟

از چیه؟

وقتی قیاس میکنه عقل میگه اصلاً امکان نداره این عقل نمی‌پذیره.

منطق عقل با این بخوا-- میگه نمیشه.

عقل میگه جای مساوی باشد تازه من رضا نمیدم.

یه فعلی در مقابل یه جزای مساوی هم عقل رضا نمیده.

مرحوم آقا میفرمایند فطریه که انسان چیزی رو میده که در مقابلش چیز بالاتری بگیره.

این فطرت انسان اصلاً بر اینه.

ایشون میفرمایند فطریه.

جاش هم بحثش رو می‌کنم.

اما اگر انسان چیزی رو بده که در مقابلش یا چیزی نگیرد یا بلکه اون چیزی رو که داده وجودش هم باهاش بده غیر از که داده، این اصلاً امکان پذی-- عقل اینو نمی‌پذیرد.

اگر داره اونجا انجام میشه تو مرتبه معصیت انسان داره میده هم در حقیقت وقتشو میده هم داره اما در قبالش آتش و ابدیه آتش رو داره میبینه آتش ابدی رو.

خب معلومه این عقل-- لذا میگه که اگر کسی تو اون موطن داره این کارو می‌کند حتماً فاقد شعور و عقله.

یعنی انسان تو موطن اِاِاِ معصیت یقین کنه که در اون حالت چیه؟

بی‌شعوره .

لذا تعبیری است "إنما التوبة توبة على الله للذین يعملون السوء بجهالة".

بعضیا گفتن یعنی گناه با جهالت انجام بده یا گناه با عناد انجام.

بعضیا گفتن نه اصلاً نمیشه گناه رو بدون جهالت.

یعنی هر گناهی حتماً با جهالته.

اصلاً نمیشه گناه بدون جهالت.

"إنما التوبة على الله للذین يعملون السوء بجهالة" این یعنی از کسی گناه با جهالته.

یعنی همین بیانی که اینجا انسان امکان نداره که همین میزان عقل رو بخواد نظام کنه.

معاوضه معنا نداره در اینجا معقول نیست.

عقل نمیپسنده.

حالا عشق هم کاری نداریم ها عقل نمیپسنده در اینجا.

پس اینم یک، یک این است که حین معصیت انسان بداند که اونجا فاقد شعوره و جاهل است و کسی به دست خودش خودشو در معرض جهالت و بی‌شعوری قرار بده، این خیلی در حقیقت چی هستش؟

رذالت و پستی و اینا حالا داریم فحش به خودمون میدیم دیگه.

به کسی فحش نمیدیم دیگه.

داریم فحش، فحش به خودمون میدیم.

به خودمون فحش میدیم بلکه یه خورده اِاِاِ میگن آدم خجالت بکشه از خودش که میگه اِ!

دیگه انقدر مثلاً بد بودیم.

انقدر بی‌شعور بودم نمی‌دونستم این فحش دادن به خودش آدم گاهی خوبه که فحش بده به خودش.

نه فحش‌های رکیک‌ها.

[خنده] که خلاصه میگن یه کسی اهل زهد و تقوا بود خیلی بنده خدا زن هم نگرفته بود، ازدواج هم نکرده بود و اینا بعد شبا می‌رفت این مرغ و خروس داشت.

خدا رحمتش کنه از دنیا رفت.

مرغ و خروس داشت.

بعد می‌رفت به این مرغ و خروس، خروس‌ها فحش میداد.

فحش‌های رکیک میداد.

گفتن آخه چرا به اینا فحش میدی؟

گفت تخلیه میشم، آرام میشم.

گفت تو دلم هست برای اینکه بیرون نریزه جای دیگری بی‌ه و-- خب معلوم میشه که این نفس از درون اصلاح نشده، با فشار اصلاح شده.

دقت کردی؟

این گاهی اینجوریه.

گاهی آدم خلاصه اگه فحش درست به خودش بده البته که بلکه ککش بگزه.

بلکه چی بشه؟

میگن ککش نمیگزه یعنی هر- نه بلکه ککش بگزه.

یعنی یه طوری بشه که یک در حقیقت احساس دردی بکنه، دردش بیاد.

ککش بگیره این دردش بیاد.

آدم فحش به خودش بده بلکه دردش بیاد.

خب.

دیگه مثنوی هم همین جوریه.

حالا فحششو اینجا مثنوی هم داده خودتون بخونید بعداً.

فحش داده [خنده].

از همین فحش‌ها داده اینجا توش چیه؟

خودتون بعداً از صفحه صدش اینجا فحش داده.

بله.

نه دیگه نه.

خودشم اینجا نوشته دیگه.

بعد می‌تونید از اینجا بخونید.

بله.

خب اینم یه نکته که تعبیر امام رضا علیه السلام این است که از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده "لا تبتدین أنواظحتك وقد عملت أعمال الفاضه".

خنده بر لبت نیاد.

این دندان‌هات آشکار نشه تو خن- تو خنده.

در حالی که تو گناه مرتکب شدی "وقد عملت أعمال الفاضه ولا تأمن البياض".

خواب رو در خواب ایمن نباش از عذاب شبگیر الهی که خوابیدی و بیچاره شدی "ولا تأمن البياض وقد عملت السيئات".

از خواب شب، از عذاب شبگیر و بلای شبگیر در امان نباش که به خ- خیال راحت هم شب آدم سرشو بذاره بخوابه و آنچنان راحت بخوابه که میگه نه، نه خنده بر لبانت بیاد به طوری که دندانت پیدا بشه، نه خواب شب آرام.

اگر تو اهل معصیت بودی اینجور نباش.

اینم از امام رضا علیه السلام.

نکته سوم این است که در هنگام معصیت بداند که اِاِاِ بی‌شرمیه در مقابل خداست.

حضوره دیگه.

و اگر اصرار کرد، اصرار بر بی‌شرمیه.

مخالفت بی‌شرمیه در مقطع.

یه خورده من عمداً الفاظ رو تند به کار ببرم.

همه جا هم به کار برده‌ام اما بار خاطره که خودم یه خورده دردم بیاد.

بله.

اینم یه نکته‌ای است که این نکته، سه تا نکته رو اینجا ایشون می‌فرماید.

بعدش بحث این است که اگر انسان مرتکب گناه شد، یه موقع مأیوس نشه بعد از توبه که راه بازم بازه که قبلاً هم تازه تذکر دادیم.

بعد وارد مراحل توبه می‌شود.

تو مراحل توبه-- تموم شد وقتی که بله.

مرحله اول رو شش مرحله امیرالمؤمنین علیه السلام می‌شماره که ارکان توبه است.

شش رکن.

بعد اولین رکنش ندامت است.

حالا این ندامت چیه؟

یه بحث جالبی داره.

دلمون می‌خواست امروز تندتند اومدیم که اینو برسیم بگیم از این مراحل اینو بگیم.

هم تندتند اومدیم هم به اینم نرسیدیم.

حالا این اگر چهار پنج دقیقه فرصته دوستان سوالی دارن تا انشاالله این جلسه بعدی حالا دیگه- جناب خود همین ندامت چون الان [نفس عمیق] جامعه- حالا ندامت که هم شروع نکردیم که.

حالا شروع کنیم.

نه دیگه اگه شروع کنیم البته باید بیانش رو بکنیم و گو-- ش-شکل بگیره بعد اون وقت سؤالاتش.

بذارید ندامت سر جاش- بحث از توبه از همین ندا-- یعنی همین پشیمانی به جای اینکه حرکت مثلا توبه بده، خیلی‌ها رو مأیوس می‌کنه.

چیه مأیوس می‌کنه؟

خیلی‌ها رو مأیوس می‌کنه.

چرا؟

همین پشیمانی که پیدا می‌کنند، انقدر تکرار شده براشون- خب بالاخره.

میگن ما نمی‌تونیم.

هی میگن ما نمی‌تونیم.

با اینکه پشیمانن ولی میگن ما نمی‌تونیم.

خب دیگه یعنی انسان خودش رو ببینه، بله.

اما یه طرف دیگه رو ببینه، اگه فکر می‌کرد تا حالا توبه دست خودش بوده البته.

اما اگه توبه رو دست کسی دیگری ببینه، جذب دیگری ببینه و رحمت دیگری ببینه، اون موقع اگه بگه نمی‌تونم یعنی او نمی‌خواد.

نمی‌تونم یعنی چی؟

یعنی او نمی‌خواد.

می‌تونیم بگیم خدا راضیه به اینکه کسی تو بدی بماند؟

راه نداره.

پس معلوم میشه که راه باز هست هنوز.

تعبیر دیگه حالا اون روایات شدید و بلا و لا تَبُون.

میگه اون بهلول نباش.

این حدیث بهلول-- حالا می‌خواستم راستی این کتاب رو هم معرفی کنم.

این کتاب دوستان چون فارسیه باده گلگون چهارصد و چهل کلمه از کلمات مرحوم آمیز جواد آقا ملکی تبریزی رو از کتاب‌های مختلفش درآوردن.

کتابات خیلی خوبیش در بحث‌های اخلاقی.

داشتنیه.

گاهی خواندنیه که آدم گاهی یه نکته‌شو بخونه.

تندتند شروع نکنیم بعد بخواهیم تموم بشه.

گاهی یه نکته‌شو بخونه بذاره کنار که تو این نکته اغتشش بکنه.

همین تو بحث توبه هم، بله؟

همین تو بحث توبه هم این درآوردن.

این خودش نوشته مال خود مرحوم چیز نیست از جاهای مختلف درآوردن، ترجمه هم هست فارسی هم هست.

درآوردن خلاصه چهارصد و چهل نکته از جمله مباحث توبه لقائیه رو و اسرار الصلاة ایشون رو درآوردن و اون توبه بهلول نباش هم تو اینجا آوردن.

توبه نسو رو تو اینجا آوردن.

توبه حقیقت و خیلی حرف‌هایه.

یعنی من دیگه اگه دیدم اونا رو بخونم خودم اصلاً از زبانم، از خودم در حقیقت می‌ترسم.

البته اینجا خوندم نصفشو نخوندم دیگه.

دیدم دیگه خیلی برای ما، اِاِاِ گاهی یه ذره‌شو بخونید.

خیلی هم چون خوفیه.

مرحوم آمیز جواد آقا ملکی خوفیه و خیلی در حقیقت چی هستش؟

برای اینکه انسان یه نهیبی بهش زده بشه خوبه.

اما حواسمون باشه که ناامیدتونم نکنه.

این وجود ایشون خلاصه خوفی بوده و البته گاهی لازمه که بگه که مثلا چه-- بعد ایشون توبه رو ترسیم می‌کنه تو چند جاش.

تو فهرستش ببینید تو چند جاش اینو ترسیم می‌کنه.

خیلی جالبه.

حتما اینم ببینید.

اینم یک کتاب خلاصه خوبیش در بحث- بله؟

داستان توبه نجاش- توبه نباش.

بهلول نباش که دیگه حالا تو همون لقائیه هست، اینجا هم آورده دیگه.

که آمد و پیغمبر هی این خلاصه فقط مقدمه‌شو بگم که مرتبط با اینه.

هی اِاِاِ این گریه می‌کرد و پیغمبر فرمود خب گناه مثلا گفت گناهی دارم که بخشیده نمی‌شه.

گفت خلاصه گناه تو بزرگتره یا فلان؟

گفت گناه من.

هی گفت این آخرش گفت گناه تو بزرگترe یا رحمت حق؟

گفت رحمت حق.

گفت پس بر-- بعد گفت حالا میشه یکی از گناه‌هاتو بگی؟

یکی از گناه‌هاشو که وقتی گفت گفت پشو پشو برو که از اینجا که من می‌ترسم که آتش تو مرا هم بگیره.

پیغمبر فرمود.

این خلاصه دیگه جزو شأن نزول‌های قرآن هم هست.

و این خلاصه دید پیغمبر رحمة للعالمین که اون در حقیقت چیه؟

قاتل حمزه سلام الله علیه رو- وحشی- وحشی رو بخشید.

با اینکه قبلاً گفته بود مثلا چه، بخشید.

اون پیغمبر به این میگه پشو پشو برو که دیگه از آتش تو من می‌ترسم که این گناهاتو خیلی.

و این پشوده رفته در بیابانی.

بعد حال توبه‌شو میگه که اونجا چجور، چه مجلس توبه‌ای داشت مدتی تا آیه نازل شد که برید بهش بگید که، آیه‌شم حالا الان من یادم رفته که کدوم آیه هست که [آیه].

یا آیه دیگریه.

بله؟

اون آیه نازل شد و پیغمبر خودش رفت آیه رو به گوشش داد.

دست و پاش بسته بود به گردنش و خاک بر سرش بود و وضعش-- که میگن اونجا چه مجلس توبه‌ای داشت که اینا خیلی انقلاب‌دهنده‌ست.

ولی من می‌ترسم.

یعنی بعضی مسائل رو خیلی ممکنه اثرگذار باشه اما ترسم داره.

لذا من خیلی سعی می‌کنم تو حد وسط حرکت کنم.

مسائل سخت رو نگم چون خانم‌ها تو-- آقایون یه خورده بازشون کلفته.

خانم‌ها تو این مسائل خیلی سرعت انفعال دارن.

لذا می‌بینید که جلسه‌ای که هم برای آقایون هم برای خانم‌ها باید مقتضای مجلس رعایت بشه و آقایونم کهشون لتیک هستش آره نباشه [خنده] اما طبع غالبه.

لذا تو خانم‌ها نه، باید خیلی رعایت کرد.

لذا ببینن اونجا خودشون-- قبله که اونجا دارند که اون آیه نازل شد و پیغمبر رفت دست و پاشو-- آیه نازل شد در وصف توبه نسو در حقیقت توبة النسو و این توبه‌ش مقبول شد.

بشارت داده شد که توبه‌ش قبول شده.

این کتاب رو حتما شما دوستان هم بخونید.

اینا دیگه مکمل بحثه که انشاالله خدای تبارک و تعالی توفیق بازگشت به سوی خودش رو تو تمام مراتب و مراحل به همه ما عنایت بکند و ما را از معاصی خودش که تعدی به ساحت قدس الهی‌ست در وجود ما انشاالله ما رو حفظ بکنه و ما رو محبوب خودش قرار بده و جزو توابین و عوابین انشاالله قرار بده.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

بفرمایید.

توبه نسو که تو بیابون بود بعد نه حق الناس نبوده نه یه حق الهی بوده اونجا.

اون در حقیقت تازه منافاتم نداره.

اگه میگن توبه‌ش قبول شد یعنی اون جانب حق الله‌ش.

باید حق الناسش رو چیکار بکنه؟

در ادا بکند.

اون جانب الهیش قبول شده.

[صدای محیط].