سلام علیکم.
سلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عینا حتى تسکنه ارضک طوعا و تمتعہ فيها طويلا.
انشاءالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرقمت کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب در بحثی که در جلسهی گذشته در خدمت دوستان بودیم بحث توبه بود که دو جلسه راجع به توبه تا به حال گذشته.
حقیقت توبه چیست؟
که بازگشت به سوی خداست و بعد هم مراطبی که این بازگشت دارد که شش مرتبه برایش شمرده شد که مراتب شش گانه اگر بخواهیم با یک نگاه کلی به اون مراتب دوباره فقط ذکرش رو بکنیم از مخالفت معصیت به موافقت و اطاعت، از غفلت و نسیان به ذکر و طلب، از اغیاف به مقصود، از شرک خفی به توحید، از خود به محبوب که تا اونجاییم که شرک خفی است هنوز خودیت مطرح است.
اما در پنجمین مرحله از خود به محبوب که حالا تو مرتبه ششمش دیگه مباحث فناست که دیگه اونجا عنوانی پیدا نمیکند.
دیگه عنوانی پیدا نمیکند مرحله ششم.
مرحله ششم فناست؟
مراحل فناست که دیگه اونجا عنوانی پیدا نمیکند.
خود مرحله پنجم مگه فنا نیست؟
از خود به محبوب آغاز حرکته.
داری حرکت میکنه ولی تو مرحله ششم دیگه به قدم عبد نیست لذا عنوان بازگشت پیدا نمیکند چون مراحل فناست.
دیگه اونجا ذکری راجع بهش نه، گفته نمیشه.
بعد از، بعد از این به اصطلاح ااا درجهات توبه بحث مراحل و ارکان توبه مطرح شد که در بحث ارکان توبه وارد شدیم به این بحث که شش مرحله دارد در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام که استغفار را بر شش رکن استوار میکند.
منتها اینجا دیگه در انتها کلام امیرالمؤمنین علیه السلام آورده میشود چون میخوایم بحث رو انشاالله زودتر به سرانجامی برسونیم.
هرچند همین مقدار هم خلف وعده شده در اون مقداری که قرار بوده که به نتیجه برسه طول کشیده.
ولی ظاهراً باز هم هزار وعده خوبان یکی وفا نکنند که باید باز هم تخلف باز هم بیش از این داشته باشیم.
ولی لازم است.
یعنی بحث، لزوم بحث باید ما رو به سمت خودش سوق بده.
نه اینکه ما ببینیم ما چه کار در نظر گرفتیم تو مرتبه تصور و طبق اون بخواهیم انجام بدیم.
باید ببینیم بحث کششش چقدر است و چقدر لازم دارد.
اینا رو نمیشه با یک بودجه بندی و تصور اولی آدم طبق اون بخواد خودشو چی کنه که بسیاری از اون نکات از دست بره.
حالا جلو بریم انشاالله ببینیم که حالا قسم نخوردیم که همه مطالب رو تو این چند جلسه بگیم که هر چقدر که لازم شد و تاثیرگذار بود به خصوص که ایام هم تناسب داره با بحث ها و ماه مبارک رمضان است و ماه بیداری و توبه است و انشاالله این طلب و شوق و مراقبت هم به دنبالش بیاد در این ماه به خصوص که شبهای قدر هم در محضرش بودیم و هستیم انشاالله که اینها هم اثر ویژهای در توبه و حرکت انسان دارد.
لذا سعی میکنیم انشاالله بحث رو اونجوری که لازمتره جلو ببریم.
در مراحل توبه اولین امری که در مراحل توبه میشنوند که تعبیر بسیار جالب است و تو وجود انسان هم اولین قدم است.
ندامت است.
ندامت پایه و اساس توبه را تشکیل میدهد.
در عین اینکه ندامت خودش یک بیداریست، یک یقظه است که انسان نادم باشد.
نادم شدن یه یقظه و بیداریست.
اگر این محقق نشود، مراحل بعدی توبه محقق نمیشود.
لذا میفرماید اولین مرحله توبه ندامت است که رکن اول توبه است.
که اگر بخواهد آن توبهای از حرامها، بازگشت از مخالفت معصیت به موافقت طاعت اگر بخواهد صورت بگیرد، اولین مرحلهاش و رکنش ندامت است.
لذا باید نسبت به گذشته و اون بدیهایی که از انسان سر زده یا ممکن است سر بزند، هر چقدر انسان تنفر و انزجارش بیشتر شده باشد، این ندامت بیشتر محقق شده.
پس ندامت نسبت به گذشته از ارکان توبه است بعد از این خود ندامت مراتبی دارد.
یعنی اینگونه نیست که ندامت تا گفتیم ندامت، تصور ندامت و پشیمانی ابتدایی ذهنی کفایت کند.
پشیمانی از گناه گاهی به نحو تصور است.
یعنی من نگاه میکنم که با گناه چی از دست دادهام.
همین تصور من را نسبت به گناه پشیمان میکند.
این سادهترین و اولینترین مرتبه ندامت، ندامت است و این مرتبه ندامت به تنهایی کارساز نیست.
بله سلام علیکم.
آغاز حرکت هست، مطلوب هست.
همین هم باید بهش پرداخته بشود.
از همین جا هم شروع بشود.
اما تا به دل نزند ندامت حتی مراحل اولیه به دل زدن که دل انسان بسوزد تا این سوزش دل، آتش دل شروع نشه، ندامت محقق نشده.
پس مرحله اول ندامت تصور این است که اگر اهل معامله هم باشیم همان جوری که عرض کردیم قبلاً در مبادی بحث، تو همین مقدار هم وقتی نگاه میکنیم که این لذت چه چیزی را از ما ساقط کرده، این غفلت چقدر از دست ما گرفته.
پس معلوم میشود اگر اهل معامله هم باشیم از دست دادنهای زیاد مقرون به صرفه نیست.
لذا انسان نادم میشود و دنبال این است که تکرار نشود.
اما اگر این به دل زد که حالا این از اینجا به بعدش بحث جدیتری است که اگر اصل ندامت، اصل ندامت انزجار است، یعنی انزجار از آن چیزی است که انسان نسبت بهش نادم شده.
پس اصل ندامت، پشیمانی، انزجار است، نفرت است.
هر چقدر این انزجار و نفرت شدیدتر باشد، درونیتر باشد، قدرت ترک و جبران بیشتر میشود.
هر چقدر سطحیتر و به علم حسّی فقط باشد به همین مقدار تاثیر دارد.
پس اصل مسئله این است.
خود ندامت بعد از اینکه گفتیم یک انزجار است و نفرت است یک این انزجار و نفرت نسبت به کیه؟
نسبت به خود انسانه.
چون خود انسانی که مبتلا شده بود، خود انسانی که به گناه آلوده شده بود، این انزجار نسبت به خود یک آتشیست.
تعبیر ایشان خیلی تعبیر زیباییست.
یک آتشیست که باید بر دل انسان بزنه.
آتشی که بر دل میزنه، بر خود نازل میزنه.
از کجا؟
از خود عالی انسان.
یعنی تنبه و بیداری از درون انسان آغاز میشه.
آتشی هم که زده میشه بر دل خود انسان زده میشود.
اگر این آتش بر دل زد و دل را سوزاند و نفرت و انزجار ایجاد کرد، به مقداری که این آتش قوی باشد میتواند این آتش نازله آتش قیامت است و میتواند چون در دنیا آنچه که در دنیا محقق میشود، نازله عالم به اصطلاح باطن عالم است.
همین مقدار آتشی که از دل میزنه بر دل همین مقدار آتش.
این آتش با اینکه نسبتی به آتش قیامت از جهت کوچکی و حقارت ندارد اما چون در دنیا این آتش اینقدر قابل تحقق است همین مقدار جلوی آن آتش را میگیرد.
پس اگر توبه انسان را برمیگرداند و باعث نجات میشود، مال این است که نازله آتش قیامت است، که به اندازه دنیا میخواهد در دنیا محقق بشود.
که این کأنه انسان در دنیا داره میسوزد با آتش.
چون میسوزد دیگه خدای تبارک و تعالی اکرم از آن است در روایت هم دارد که گناهی را دو بار عقاب کند.
اگر این آتش در دنیا عقابش محقق شد، در آخرت دیگه باقی نمیماند.
لذا ندامت یک آتش است و باید اینجور بهش نگاه کرد که انسان رو بسوزاند، انزجار و تنفر ایجاد کند.
سلام علیکم.
هر چقدر مرز انزجار و تنفر انسان نسبت به گناه بیشتر شد، این دوری انسان از اون گناه قطعیتر میشه.
ندامت تحققش بالاتر بوده.
خب این تعبیر زیباییست که ایشون داشت که در حقیقت آتش ندامت آتش قهر انسان بر خودش.
چطور انسان از چیزی قهر میکند؟
از او منزجر میشود.
این ندامت آتش قهر انسان است بر خودش.
به مقداری که این قهر قویتر بشود، برگشت پذیریش کمتر میشه.
هر چقدر قهری که انسان میخواهد بکند شدیدتر باشد، برگشت ناپذیرتر میشود.
پس نگاهمان به این باشد سلام علیکم که این آتش میخواهد تأدیب کند انسان را، تطهیر کند.
اگر آتش تأدیب و تطهیر را میخواهد در پی داشته باشد، پس باید آتش قوی باشد.
تصور آتش تطهیر کننده نیست.
دقت کردین؟
تصور آتش، تصور ندامت تطهیر کننده نیست.
حقیقت ندامت تطهیر کننده است و حقیقت ندامت انسان را باید بسوزاند.
این حسرت ایجاد میکند در دل نسبت به آنچه که در گذشته محقق شده.
هر چقدر این حسرت و آتش شدیدتر باشد، اینها ببینید این نگاه انسان رو به سمت توحیدی شدن سوق میده.
اون نگاه تعقل اولی، تصور اولی تو نگاه ثواب و عقاب بود.
تو نگاه دوم انسان چی میشه؟
این آتشیست که از خودش بر خودش میزند.
داره سیر میکند، حرکت میکند، جلو میرود و داره خودشو تطهیر میکند و به توحید میرساند.
اینم نگاه بعدیست که حالا دلم میخواست راجع به این بیشتر صحبت بشه اما ازش عبور میکنیم که این نگاه رو تو وجودمون انشاالله این آتش رو ایجاد کنیم.
لذا هر چقدر که این آ-- تعبیر زیبایی چون جملاتشون تو اینجا خیلی جملات قشنگست.
آتش ندامت آتشیست بس مبارک.
تعبیر قشنگست.
آتش ندامت آتشیست بس مبارک که هر چقدر این آتش تو وجود انسان شدیدتر باشه مبارکتر است.
دوری از اغیار، غفلتها، معصیتها شدیدتر است.
تا جایی این آتش جلو میره انسان که انسان یاد گناه سابقم که بخواد بیفته منزجر میشود.
بخوان اسم گناه سابقم جلوش رو برن منزجر میشود، ام شدת پیدا میکند.
در درونش افرادی که با این در مجلس گناه بودهاند، اسم اونها هم بخواد بیاد، یاد اونها بخواد بیاد، ذکر اون مجالس هم بخواد بشه براش منزجر کننده میشه.
یعنی این شدت انزجار تا اینجاها هی جلو میره.
اینها پس مقدماتش گاهی اختیاری پیش میاد اما گاهی هم دیگه برای انسان خودبهخود میشود.
پس اختیاریش به این است که از مجلس گناهی که بوده، از ذکر گناهی که بوده، از یاد گناه و لذت گناه دوری کنه، پرهیز کنه.
این اختیاریش.
اونجایی که خودبهخود میشود این است که دیگه در درونش اگر خودش که تصور نمیکند، اگر کسی هم بخواد یاد بیاره یا ذکر بکنه بعد میبینه این منزجر میشه.
لذا کار شیطان این است که اگر انسان رو میخواد به گناه وادارد، ابتداً ذکر گناه رو در وجود دیگران ایجاد میکند.
گناهی رو که این هنوز مرتکب نشده اما ذکر گناه رو در وجود دیگران ایجاد میکند.
خب میگه به من که ربطی نداره در-- کمکم این ذکر گناه رو در وجود دیگران تبدیل به شوخی میکند که انسان وقتی یادش میاد خندهش بگیره.
یادش میاد براش چی باشه؟
خندهآور و طربآور باشد.
یاد گناه دیگران که میفته.
یعنی تبدیلش میکنه به یه جوک، به یه شوخی.
نقل میشه تو بین افواه معصیت با جوک و شوخی که امروز خیلی رایجه.
یعنی میبینید خیلی قباح و زشتیها به صورت کلمات طنز چی میشه؟
جابجا و رد و بدل میشود.
این مال این است که شیطان به دنبال این است که قبح مسئله رو اولاً اینجوری بریزه.
که یه قبح، یه تصوریست و یه خندهایست همین.
کاری نداره به گناه.
اما اگر مرز انسان نسبت به بدی شکسته شد، نسبت به قبح بدی کم شد، کمکم این تصور چی میشه؟
باب اقدام رو باز میکنه.
هیچگاه انسان از ابتدا شیطان انسان رو وادار به اصل گناه نمیکند.
لذا من یه جایی توی دانشگاهی بودم، یادم نمیره که.
یه دفعه برق رفت.
یه دانشگاهی برق رفت.
شب بود، برق رفت.
برق که رفت، تو یه جلسه با یکی از تشکلاتم بود اتفاقاً.
بعد دیدم این بچهها میخندن.
گفتم چرا میخندید؟
گفتن حاج آقا اینجا برق که میره مجتمع بود یعنی خوابگاههای دخترا، پسرا و اینا همه بود دانشکدههام همه همونجا بود.
مجتمع بود این دانشگاه.
همه چی یکجا بود.
گفتم وقتی که برق میره این فنسهای خوابگاه دخترا کنده میشه دیگه.
یعنی اون حفاظی که بودش که مانع از رفت و آمد کنده میشه.
بعد گفتم خب چرا میخندید؟
یه حدی از حدود الهی شکسته میشه یا نمیشه اینجوری؟
دفعه اول هم که شنیدید خندیدید.
انسان اولاً غصه میخورد یا با احتیاط.
کمکم میبینه خب تبدیل به طنز میشه.
گفتم طولی نمیکشد که دفعات بعد کنار پنجره وایمیستید میگید ببینیم تو تاریکی چیزی میبینیم.
دفعه بعد میایم خب تو پنجره که دیده نمیشه آدم که.
میگه بریم ببینیم اینا چیکار میکنند، چه چیزیه.
نمیخواید حرکت بکنید.
دفعه بعد آدم میگه خب اینا دارن میرن جلو ما از عقب میریم ببینیم چه خبره.
بعد دفعه بعد میبینید که وسط جمعیتییم.
دفعه بعد میبینیم جلوی جمعیتییم.
ما داریم میکنیم.
یعنی این قدمبهقدم شکسته شدن قبح اون گناه توسط شیطان اینجوری صورت میگیره.
سلام علیکم ورحمة الله.
اگر این نگاه رو که مرز ما با بدی پررنگ بشود ندامت باید کارش این باشد.
بلکه باید چی بشه؟
به مقداری که این ندامت شدیدتر میشود گاهی محو صیге است ندامت، گاهی تکفیر صیге است، گاهی تبدیل صیге است که هرکدام از اینها برای خودش یه سنتی الهیست که گاهی تکفیر صیге است، گاهی محو صیге است، گاهی تبدیل صیге است که حالا اون تو جای خودش اگر فرصتی شد که بعضی از اینها صیغه آثارش، جلوی آثارش گرفته میشود سیئه هست اما آثارش جلوش گرفته میشود چون ندامت به این مقدار بود که نمیذاره اثر سیئه.
گاهی نه سیئه محو میشود یعنی فقط تکفیر نیست بلکه چی هستش؟
محو سیئه است.
یعنی خود حقیقت سیئه هم پاک میشود.
"من زن کمن لا زن بره که من لا زن было." گاهی هم نه تبدیل سیئه است.
نه فقط محو و تکفیر است و محو است بلکه سیئه به شدت ندامتی که ایجاد شده خودش تبدیل به حسنه میشود که اینم تو نظام الهی جزو اون دستگاه الهی است که اینقدر به انسان قدرت داده خدا که نفرت و انزجار انسان به گونهای بشود ندامت انسان که همون سیئه ای رو که قبل مرتکب شده بود این مقدار قابل جبران باشد که همون انزجار باعث حرکت بشود.
لذا میبینید که یه کسی که این عمل رو مرتکب شده و حالا نادمه شدت ندامتش ممکن است از کسی که نمیگیم که هر کسی که انجام نداده حتماً ندامتش کمتره دقت بکنید تو جملات و کلمات که حواسمون هست تو بیان.
میبینید این کسی که انجام داده بود الان شدت ندامتش از بعضی کسانی که انجام ندادن بیشتره، از بعضی کسانی که انجام ندادن بیشتره.
لذا همین این باعث میشه این ندامت انسان با سرعت بیشتری از بدی دور شه.
وقتی سرعت انسان در دور شدن از بدی زیاد میشه این کاملاً سوی نزدیک شدن به حضرت حق هست.
لذا میبینید این تبدیل است.
لذا این جوری میکنه این رو وجودش که میشه فضیلت عیاذ.
میشه در حقیقت کسی که با اینکه اهل معصیت بوده میشه اون نباش که توبه اش رو گفتیم بخونید حتماً.
که اگر اون توبه نسو از اون محقق میشود که با اینکه گنهکار بود اما همون شدت تبدیل رو در وجودش ایجاد میکند که اونها تبدیل به حسنه میشه.
این تو نظام الهی کیمیاگریه دیگه.
خدا کیمیاگره.
مس وجود و ناخالص رو تبدیل یه دفعه به طلا میکند.
او بلده.
او بلده.
بعید هم نیست ولی به این شدت برمیگردد که انسان خب این هم یه نکتهای که حالا ایشون بعضی از ادعیه رو هم آورده.
ادعیهاش هم خیلی زیباست به خصوص تا حالا تاکید چند بار کردیم که دعای سی و یکم صحیفه رو حتما برای توبه که در توبه هست و اهل مراقبت خیلی مداومت میکردن براش.
شاید هر شب این رو مداومت داشتن اونهایی که اهلش بودند.
یعنی چون توبه مراتب دارد، مراحل دارد.
اونها هر شبی توبه داشتند.
هر شبی با این دعا محشور بودند و ازش استفاده میکردند.
چون امام سجاد است که علیهالسلام که این دعا رو خوانده در اوج عظمت توبه داره این بیان رو دارد.
لذا هر کسی تو هر مرتبهای از توبه میتواند با نازلهای از این دعا محشور باشد.
لذا اینو از دست ندیم.
در اینجا هم میفرماید که من فقط متنشو بخونم.
"اللهم إني أتوب الیک فی مقام هذا من كبائر ذنوبی و صغائرها." ببینید کبائر و صغائر تو هر مرتبهای مناسبت خودشو داره.
تو اینجایی که من هستم کبائر و صغائر همین گناهانی که همین است که میشناسیم و صغیر.
مرتبه بالاتر که میرود تو اون مراحل پنج گانه که شمردیم مرتبه دیگر کبیره اش مطابق خودشه.
صغیرش مطابق خودشه.
اونجاها هم هر کدام کبیره و صغیره ای دارد.
منتها چون حرف ما و نگاه اولی ما بر حرکت همین نوع متون جدا شدن از معاصی است.
همین جا بیشتر مثالمون و بحثمون رو میبریم.
اونجاها ولی حواسمون باشه اگر حضرت میفرماید که "اللهم إني أتوب الیک فی مقام هذا من كبائر ذنوبی و صغائرها." ذهنمون نره کبائر و صغیر که من میشناسم و معروف منه.
حضرت تو متون خودش داره میفرماید کبائر و صغائر اون متن هم مطابق خودشه.
نمیگه حضرت که منم مرتکب کبائرم و میگه خدایا من توبه میکنم از چی؟
از "أتوب الیک فی مقام هذا من كبائر ذنوبی و صغائرها." که این توبه گاهی دفعی است گاهی رفعی است.
گاهی دفعی است گاهی رفعی است.
گاهی آمده توبه میکند انسان که برود.
گاهی دفعی است یعنی از اول داره این توبه رو بیان میکند.
مرزشو پررنگ میکند از اون کبائر و صغائر تا وقتی که میاد اصلاً به سمت انسان، انسان ازش جدا باشد.
لذا اکثر ادعیه ما که داره بیان میکند تو این بیانها حواسمون باشد که اینها بیان دفعی است که میترسند چون به خودشون قائم نیست این مسئله.
لذا از خدا دائما این تضرع رو داره.
"اللهم إني أتوب الیک فی مقام هذا من كبائر ذنوبی و صغائرها و بواطن سیئات و ظواهرها." هم باطن سیئات هم ظاهر سیئات.
که باطن سیئات از ظاهر سیئات به مراتب أشد است.
حالا انشاالله اگر شد تو مرتبه رکن پنجم این بحث خواهد آمد که باطن سیئات چقدر شدید است.
که حالا اونجا انشاالله.
بعد میفرماید که "و سوالف ضلاتی و حوادثا." گناهان گذشته، گناهانی که الان درش هستیم.
"توبة من لا یحدث نفسه بمعصیه." کسی که دیگه اصلاً خلاصه "لا یحدث نفسه بمعصیه." دیگه حرف معصیت اصلاً براش پیش نیاد.
"و لا یزمر." اصلاً تو دلش و ضمیرش هم عود بر خطیئه براش ایجاد نشه.
تو تصورش هم نگنجه.
"و قد قلت یا الهی فی محكم كتابك إنك تقبل توبة عبادک." تو میپذیری توبه بندگانت رو.
"و تعفو عن السيئات و تحب التواب فاقبل توبتی كما وعدت." واعفو عن سیئات كما ذمنت.
واوجب لي محبتك كما شرطت.
شرط خودت کردی.
اوجب لي محبتك كما شرطت.
که اگر قدم بگذاریم محبت تو میتونه من رو حفظ بکند.
لذا همونجوری که گفتی ان الله یحب التوابین.
اوجب لي محبتك كما شرطت.
ولك يا ربي.
از این طرف اینا مربوط به شما بود که وعده دادی.
ولك يا ربي شر-شرطي ان لا.
منم خلاصه اونکه بر عهده من است.
ان لا اعود في مكروهك.
و زمانی ان لا أرجع في مذمومك.
و عهدي ان أهجر جميع معاصي.
منم خلاصه زمانی به گردنمه.
منم عهدی به گردنمه و من هم در حقیقت شرطی به گردنمه که دیگه اینها رو دوستان رجوع میکنند و میبینند که اینا بحثها خلاصه جالب خیلی.
بعد میفرماید که [مکث] اگر فهمیدیم که این سوز و گداز چه قدرت حرکتی به انسان میدهد، پس معلوم میشود که این سوز و گداز یه نعمت از جانب خودش یه جذبه هست.
اگر خودش یه نعمت و جذبه است، پس پیدا کردنش هم به دست من نیست، از اون طرفه.
چی از دست من میاد؟
تضرع و لابه برای بدست آوردن اون.
از این طرف حال تضرع و لابه باید داشته باشم.
احساس بکنم که این کمالیست که فاقدم.
هر چقدر احساس کنم که این ندامت یه کمالیست که فاقدم، حال تضرع برای من بیشتر ایجاد میشه و این حال تضرع میتونه اون رو ایجاد بکنه.
پس اگر اون خودش جذب، پس اون حالت برای من این در حقیقت.
اگر دیدم حال تضرع برام پیش آمد، حال ندامت برام پیش آمد، معلوم میشود که اون طرف چی شده؟
محبتش ویژه، حالا تعبیر ماست، گل کرده.
محبت اون طرف گل کرده.
تعبیر عالمینش به شعر کرده این رو.
چون در این دل برق مهر دوست jest.
برق مهر.
برق یعنی همون جذبه.
چون در این دل برق مهر دوست jest اندر آن دل دوستی میدان که هست.
تا دیدی که این طرف یه راهی باز شده از دلت بدان که اون طرف چی شده؟
محبت جوشیده منتها با همون نسبتی که به خدا نسبت داده میشود که دیگه هی تکرار نکنیم که اون ور انفعال نیست.
این ادراک از این طرف است که دیگه حالا اینا.
در دل تو مهر حق شون شد دو تو.
یعنی خلاصه وارد شد.
هست حق را بیگمانی مهر تو.
تا دیدی تا یه ذره از محبت خدا تو دلت جا گرفته و پشیمانی نسبت به گذشته، معلوم میشه از اون ور برق مهر از اون ور jest.
لذا انسان اگر فهمید که این برق از اون برقه، این جذبه از اونجا آغاز شده، رها نمیکنه.
این ریسمانه.
اگر دید اینجوریه میفهمه این ریسمانه.
گسسته نیست.
یه چیز در حقیقت یه لحظه بیاد و برو نیست.
متصل به یه جای عظیمه.
اگر فهمید متصل به یه جای عظیمه از اون ور آمده، اعتنا بهش خیلی چی میشه؟
شدید میشه.
قدرش خیلی عظیم میشه.
تشنه کی؟
تشنه مینالد.
اینم کلید و بیتم خیلی زیباست.
تشنه مینالد که کو آب گوار.
تشنه به دنبال آبه.
آب تشنهتر از تشنه به آب به تشنه است.
حالا یه شعر دیگریه اون جای دیگری میاد.
ولی اینجا که آورده نظیر اونه.
تشنه مینالد که کو آب گوار.
آب هم نالد که کو آن آبخوار.
آب به دنبال تشنه است.
تشنه به دنبال آبه.
این اگر یه قاعدهست تو عالم.
هر جایی دیدید که تقاضایی هست یقین بدانید که اجابت أشد است به دنبال این تقاضا.
لذا من أُعت دعاء أُعت اجابه.
هر کسی دعا بهش داده شده، اجابت داده شده است.
یعنی اصلاً اوی رو آورد تو این راه.
اگر میبینید آب هست معلومه که تشنه است.
دقت بکنید.
اگر دیدید تشنه هست یقین بدونید آب هست.
امام به گرماشوخ نوشته بود که همون تو اون نامه که انسان چون عاشق است، عاشق نامتناهی هم هست، معلوم میشه معشوق نامتناهی حتماً هست.
این عاشق نامت-- یعنی هر جایی که طلبی باشد حتماً اجابت قطعی است.
بلکه اجابت قبل از آن است.
حتماً اجابت قبل از آن است.
[مکث] این خیلی اگر این رو آدم اونوقت حالی که براش ایجاد میشه که حال دعا باشد، حال توبه باشد، حال ندامت باشد، شوق شدیدتر میشه.
چون میفهمه این از اونجا تکون خورده، از اونجا حرکت کرده و از اونجا دارن تکونش میدن و جذبه رو ایجاد کردن و یقین به اجابت هم هست.
لذا ادعوا الله و انتم موقنون بالاجابه.
بخوانید خدا را در حالی که یقین به اجابت دارید.
چون اون طرف مانعی ندارد در اجابت و دادن و اعطا و کمال.
هرچی محرومیت مربوط به این طرفه.
او که در حقیقت تغییری نداره.
او جواد علی الاطلاق است.
رحیم علی الاطلاق است.
کریم علی الاطلاق است.
قادر علی الاطلاق است.
قادر علی الاطلاق است.
هیچ منعی برای اعطای او نیست.
مگر نگرفتن من.
مگر نگرفتن من.
این نگرفتن هم از درون منه.
میگه تا اینو تو دیدی داره برداشته میشه یقین بدان هیچ حدی هم براش نذار.
یعنی در گرفتنت هم حد نزن.
تا دیدی راه باز شد محدودش نکنیها.
مثل جریان هاجر سلامالله علیها نشه که وقتی اون چشم جوشید دورش سنگ چید که فرمود روات اگر این سنگ نچیده بود این جریان پیدا میکرد الی یوم القيامة.
اگر دیدید داره حاجت اجابت میشه نگید فقط این.
نگید فقط آن.
بذارید اجابت مطلق محقق بشود.
تا میخواهید بذارید باب خواستن رو باز بذارید از هر چیزی بخواهید.
اما خواستنتون رو یه بهانه ای برای ارتباط قرار بده آدم.
خواستن بهانه ای برای رابطه باشد.
اما وقتی که حال اجابت داره میبینید اونجا حدش نزنید.
اونجا به قیدش نکنید.
بذارید اجابت از طرف خدا باشد به کرم او باشد.
لذا آدم وقتی که بگه خدایا من اینا رو دارم آمدم به سراغ تو، میگه خب اگر با اینا آمدی جزای اینا میشه این.
اما اگر کسی رفت به سراغ کریم گفت خدایا چیزی ندارم با گدایی آمدم.
اینجا سود کرده تو اجابت.
میگه خدایا من چیزی ندارم آمدم تو کریم دیگه وفت و علل کریمه بغير ذات.
من آمدم وا وارد شدم بر کریم.
دیگه اگر ذات ببرم زشته.
اگر چیزی همراهش انسان ببره نمیگم کاری نکنیها.
کار خیلی باید کرد.
هرچه کار بکنیم کمه.
اما وقتی داریم میریم این کارها رو بکنیم که به عنوان اینکه گفته بکن میگیم چشم.
به قول اون مرحوم آخوند کاشی، اون شخصی که آمده بود و اون وضو رو گرفته بود و نماز خونده بود.
بهش گفت آخه نمیشد یخورده وضو تو، نمازت مثلا.
گفت آخوند من که نماز و وضو تو این کارا رو بلد نیستم که من آمدم فقط به خدا بگم خدا با تو سر جنگ ندارم.
ناامید نیست.
سر جنگ با تو ندارم.
همین.
اینم خیلی تنوع داره.
ما گاهی عبادتمون اینجوری هم نیست.
یعنی داریم خلاصه کار میکنیم طلبکارم هستیم.
این حالی که انسان وقتی با خدا بگه خدایا عبادات ما که سزای شکر تو نیست، درگاه تو نیست.
اگرم اینا رو انجام میدیم خجالت هم میکشیم.
همونجور که قبلاً هم گفتیم که اون همه عبادات ما چی هستش؟
اون زشتیه پیش اون زیبای ما.
زشت باشد پیش آن زیبای ما.
اگر با این نگاه رفتیم همه عمل رو باید انجام بدیم.
هر قدر ای دل که توانی بکش.
درسته؟
پوشیدن.
اما گرچه به سالش نه به کوشش دهن، هر قدر ای دل که توانی بکش.
بهشت قرب او با پوشش نیست، با اعطاست.
چون در قبال این اعمال ما اگر بخوان جزا بدن، ما بگیم آقا اعمالی که ما انجام دادیم روزی چقدر وقت گذاشتیم؟
عمر تو ساعتی چند قیمتش بود؟
اگر بخوایم اجرتشو بدیم بگو صد سال عبادت کردی، روزی دو ساعت عبادت کرده باشی میشه چقدر؟
میگن اجرتش ماهی، روزی حساب کن ساعتی انقدر میشه.
یه تار مو چقدر قیمتش؟
یه ابروی تو چقدر قیمتش؟
درسته؟
قیمت بذارن باز میبینیم به یه تار مو بدهکار میشیم گاهی.
به یه ابرو بدهکار میشیم گاهی که خدا داده.
پس بهتره که این معامله اینجوری نکنیم اصلاً.
از این راه وارد نشیم.
راه رو بذاریم به اینکه خدایا تو گفتی بکن اگرم نفرموده بودی ما نمیکردیم.
نه از باب اینکه عبادت نمیدونستیم، از اون به بعد خجالت میکشیدیم اصلاً به درگاه تو بخواهیم کاری بکنیم.
چون تو فرمودی اطاعت از امر تو هر کاری که گفته باشی میکنیم.
ولی میدونیم که این کارها اصلاً اینها رو ببینیم زشته.
یاد بیاریم زشته.
لذا گفته بود که این چهل خلاصه arbaeen گرفته نمیدونم یا چند arbaeen گرفته سر چیزش نوشته.
گفت خب خدا رحمت آقای خوشبخت فرموده بود که خب اگه برای خدا کرد چرا شمرد؟
گاهی ما یه کاری که میکنیم پی تو دلمون میمونه.
این شمردنه دیگه.
معصومه برای خدا نیست.
شمردنه.
یعنی وقتی یادش آدم میمونه یعنی یه کاری کردیم.
یعنی اگه تصویر کردن یه کاری کرده شمردنه دیگه.
شمردن یعنی پس یه ارزشی دارد.
بله.
این که فرمودید اجابت و جذبه حق رو حد نزنیم، ااه ما معمولاً این آیه قرآن لکایلا تعصوا على ما آفَتَکُم ولا تفرحوا بما آتاکُم.
وقتی یه اجابتی میشه از فرحش یعنی ما فرحان که میشیم این- خب این فرح غفلت دیگه.
خب دیگه این فرح و یأس مقابله همه.
فرح غفلت است.
اونم یأس غفلت است.
لذا این مربوط به ظمه دیگه.
لکایلا این کارو نکنید دیگه.
پس معلومه که غیر از این هم امکانپذیره دیگه.
خب چه کنیم اجابت که میشه خوشحال میشیم دیگه چیکار کنیم؟
چیکار کنم خوشحال نشم؟
خوشحال شدن عیبی نداره.
اما آدم خوشحال بشه که خدایا تو در حقیقت اجازه دادی من بیام.
نه بگه خدایا این کار خوبی بودها، معلوم میشه یه چیزی بود.
خدا تو اجازه دادی با رحمتت که من بیام بازم.
منعم نکردی.
اگر با این دید دیدی بازم این تواضع میاره پیش خدا.
بازم این خلاصه خضوع و خشوع میاره.
خدایا شما لطف کردی بازم همینقدر به من اذن دادی که بیام.
این اذن شماست.
یعنی کنایه ببینه از چی؟
از اذن، نه از خودش.
قبول باشه.
خب عرض کردم دیگه.
اذن وقتی که دیدی خب خدا اذن داده دیگه.
این شهود اذن الهی باشد.
میگه امام سجاد علیه السلام خدایا بعضی از اعمال من رو نتیجهشو به من نشون بده تا شوق به اعمال دیگه برام راحتتر بشه و شدیدتر بشه.
این عیب نداره.
بازم باید به سمت خدا-- نمیگه خدایا قبول شد.
میگم به به که قبول شد اعمالم.
میگه نه.
بازم خضوع و خشوع درگاه تو بیشتر بشه.
این خب این اگر باشه این اشکالی نداره.
انسان خوف براش ایجاد شه عیب نداره.
اما اون اسف و یأسش حال داره.
بله بعد میفرماید این شعر دنبال شعر رو "تشنه مینالد که کو آب گوار، آب هم نالد که کو آن آبخوار." جا-- جذب آب است این آتش در جان ما یعنی آتش ما این جذبهست که حالا رو سمت آب ببره.
ما از آن او، او ما از آن او و او هم زان ما.
ما تشنگیمون نشون میده که ما مال آبی، آب هم حرکتش و روانیش و ت-- سیراب کنندگی نشون میده که مال ماست.
دو طرفه.
این با هر رحمت حق اینجوری است.
با این نگاه آب که غیر نیست.
آب هم یه جذبه و اجابت است.
همچنان که این حاجت هم یه جذبهست.
یعنی این آتش و این ندامت یه جذبهست.
اون اجابت و آب و رفع تشنگی هم یه اجابت و جذبهست.
اگر اینجوری دیدیم همه حوائج بیرونی رو غذا میخوریم، سیر میشیم هر لحظه اینو میبینیم که این فرستاده خدا بود، اجابت الهی بود نسبت به این س-- گرسنگی من چقدر زیبا میشه که این گرسنگی من یه رابطه بود، سیر شدن هم یه جذبه و اجابت خدا بود.
هم گرسنگی میشه یه جذبه، هم سیر شدن میشه یه جذبه.
همش دائماً تو رابطهای با ارتباط با حق میشه حرف این نگاه.
هر چیزی رو تو این رابطه میبینه.
هر جایی ملایم-- هوای ملایم رو میبینه میگه خدایا این هوای ملایم اجابت تقاضای تنفس وجود منه که تو این تنفسو تو وجود من تقاضاشو قرار دادی.
این هوای لطیف اجابت اوست.
که این لحظه به لحظه است.
دیگه س-- آب خوردن اگر گاهیه این لحظه به لحظه است.
یه لحظه این تنفس اجابتش قطع بشه، چی شده؟
تمام شده کار انسان.
اگر تو عالم با خدا انسان اینجوری رابطه، هی محبت زیاد میشه.
هی رابطه محبت آمیز میشه.
هیچ جایی نیست که رابطه نباشد.
هیچ جایی نیست که انسان اجابت نبیند.
دائماً لحظه به لحظه گرما و سرما حفاظت ایجاد میشه.
این لباسو خدا برای من قرار داد که از سرما مثلاً محفوظ باشم.
یا کولر رو قرار داد اینجور اجا-- تا از گرما مثلاً محف-- خدایا تو کردی.
این اجابت حاجت من بوده که تو قرار دادی.
اگر هم گاهی تو قبر قرار میگیره، خود اون قبرم برای قدردانی از حالت بست میبینه.
اینا همش با این نگاه انسان رو یه حال دیگری به انسان میده.
خب [مکث]، پس باید از حرکت ندامت ظاهری شروع کرد.
اما تو ندامت ظاهری قدمی که انسان برمیداره از ندامت ظاهریه.
نباید تو از ندامت ظاهری هم بیاعتنا بود بهش.
قدم انسان از ندامت ظاهریه.
اما تقاضا و تضرع برای تحقق ندامت باطنیه.
دقت کردید؟
قدم ظاهری از کجاست؟
از ن-- ندامت ظاهری چی بود؟
تصور بدی گناه، تصور در حقیقت نفرت نسبت به تصور اینها بود.
همین تصورات کم کم چی میشه؟
این جسد-- ما اعمالی که انجام میدیم همه اعمال ما جسد بیجانه.
نماز میخونیم جسد بیجانه.
دیگه بالاتر از نماز کلا شب قدر است داریم دعا میخونیم جسد بیجانه.
اگر او روح در این ندامت، حیات در این ندامت بیجان بیجانه .
آنچنان در حقیقت تعلقات اینا رو به خودشون میکشن، روحی درش نمی-- لذا روح به اعمال از طریق خدا و از جانب خدا افاضه میشود.
اگر اینجوری بود میگیم خدایا شما فرمودی ما این عمل ظاهری رو انجام بدیم، ندامت ظاهری.
ولی شما میتونی روح به این بدهی و این بشه ندامت واقعی، حیات پیدا کند، بشه اون سوز، بشه اون گداز.
پس باید آغاز کرد از همین ندامت ظاهری.
اما تو اینجا متوقف نشد.
خب این بحث ندامت بود، اولین مرحله بود.
دومین مرحله عزم بر عدم عود به معصیت برای همیشه است.
یعنی وقتی ندامت ایجاد شد، ندامت یه آتشه.
این آتش تو مرحله دوم باید چی بشه؟
تصور این بشود که هیچگاه دیگه من نمیخوام به این ور.
نه اینکه الان بدم آمد حال ایجاد شه.
خیلی از اوقات برای انسان حال دوری از گناه ایجاد میشه.
اما همون وقت فقط بیزار است.
نه، باید عزم بر عدم، عزم بر عدم عود برای همیشه داشته باشد.
اگر این عزم برای عدم عود برای همیشه محقق نشود، این یعنی که خدایا من تو این لحظه مخالفت رو قطع کردم اما دائمی نیست.
کسی که اینجوریست، این از مخالفت برنگشته.
این حاله دیگه.
این حال که فایده نداره که.
بله، این عزم بر عدم عودو کسی میتونه قول بده به انسان که اگر تو عزم کردی دیگه برنمیگردی؟
میگه نه، کسی نمیتونه این قول رو بده.
بالاخره انسان که معصوم نیست.
اما باید قدمش اینگونه با صلابت باشد.
اینگونه با دقت باشد.
اینگونه با چی باشد؟
عزم اینگونه جذب باشد.
اما اگر در حقیقت خللی ایجاد شد، این اختلال باز قابل برگشت است.
اما از ابتدا جای اختلالو باز نگذاره که اگه جای اختلالو باز گذاشت میگه خب خدایا من اون موقع توبه کردم.
نگفتم که حفظ میکنم خودمو همیشه.
لذا وقتی که انسان توبه کرد و اگر دوباره برگشت، اینجا شرمندگیش بدتر از قبل است.
چون قبلاً یه گناه کرده بود، توبه کرده.
حالا الان هم توبهش رو شکسته اگر دوباره مبتلا شد، هم گناه رو مرتکب شده.
یعنی دو تا در حقیقت اینجا خطا صورت گرفته.
هم توبهش شکسته شده، عهدی که کرده، که گفته بوده دیگه برنمیگردم این شکسته شده، هم اینکه گناه رو مرتکب شده.
پس اینجا شرمندگیش برای توبه بعدی اشد باید باشد تا این جبران بشود.
دو تا در حقیقت گناه محقق شده.
یکی اون عزم شکسته شده، یکی در حقیقت خود گناه محقق شده.
خب اینم یه نکتهست که لذا انسان باید عزم بر این داشته باشد که ااا واقعاً تا مرتب باطن و قلبش از این متنفر بشه تا همیشگی بشه.
رنگ مخالفت از وجودش کاملاً پاک بشه.
اگر این نباشد در مقام توبه صادق نیست.
چون توبه یعنی عدم رجوع و نسبت به اون گ-- رجوع نسبت از اون گناه و عدم بازگشت به او.
لذا چون در حقیقت اگر اینگونه باشد عزم همیشگی نداشته باشد، صادق نیست در توبه.
داره چیکار میکنه؟
ادای توبه رو در میاره.
یا یه حالیست خودش هم میدونه که الانه بعداً هم یادش میره.
خب اینم یه نکته این است که پس شرط جدی سلوک این است که تصمیم بر عدم عود داشته باشد.
مخالفت رو کلاً کنار بگذارد.
اگر اینجوری شد البته ااا به قلب سرایت پیدا میکند همین مقدار هم.
خب.
ببخشید.
بله.
بخشید گفتین توبه باعث تکفیر گناه توبه چی؟
توبه باعث تکفیر گناه یا محو گناه یا تبدیلش میشه.
بعد اون تکفیر- تکفیر و تبدیل.
آثار سیئه رو برطرف میکنه.
بعد اون آثاری که مثلاً باعث شده مثلاً یه فردی از دین دور بشه.
مثلاً یه شخصی یه زمان یه کاری انجام داده باعث دور شدنش از- حالا اون رو توی بحث چهارم، سوم عرض خواهیم کرد.
که تو بحث سوم این عزم بر عدم عود که ممکنه تبدیل یا تکفیر یا محو رو به دنبال خودش بیاره، به شرط این است که حقوق فوت شده حتما محقق بشود.
اونجا میاد اینجا.
اینا فعلاً این پنج شش مرحله مرتبطه با همدیگه.
یکی یکی داریم جلو میریم.
و الا امکان ندارد که تبدیل یا محو یا تکفیر سیئه بدون اینکه اگر حق کس دیگری در کار باشد ادای اون حق شده باشد امکانپذیر نیست.
مشروط به آن است که حالا میاد بعداً انشاالله.
چقدر شدت حقوقه که مثلاً میشه برگردوند؟
حالا اونجا میگیم، اونجا، اونجا بیان اینو هم میکنیم.
پس یه نکته این است که اگر عزم بر عدم عود نسبت به همیشه به گناه نکرده باشیم، این باعث میشود که از کار و مجاهدتهای دیگه و اعمال دیگه هیچ تأثیری نمیذاره.
خیلی عمل انسان دارد ولی میبینه تأثیری توش نمیده.
چرا؟
چون این عزم بر عدم عود تو وجودش محقق نشده.
اگر عزم بر عدم عود محقق شد، اوقت-- بعد اعمال بعدی تاثیر خودشو.
لذا از این قدم نمیشه به قدم بعدی رفت، به کار بعدی دست زد.
مگر اینکه این رو محقق کرد.
لذا این اولین منزل است که باید محقق بشود که اعمال بعدی بدون دل کندن واقعی از گناه، اعمال بعدی اثر نمیذارد.
بله او اگر اعمال بعدی را به قصد جبران و یا تحقق این ندامت انجام بده، یعنی میگیم خدایا من اعمالی رو انجام میدم تا این ندامت وجودم تحقق پیدا کنه.
پس اون طریق اول عیب نداره.
اون ممکنه.
یعنی روزه میگیرد تا اون مرارت سختی روزه دل او را از غذای حرام و لقمه حرام منقطع کند یا آب کند در وجودش رو.
این البته این اعمال کمک میکند چون اینا جزو چی میشه؟
جز خود توبه میشود.
لذا میشود با حسن سیئه رو در کرد.
اما به این عنوان که این حسنه رو داری در-- اما اگر حسنه را خواستی برای مقامات بعدی و کمالات بعدی امکان ندارد تحقق مگر اینکه قبلش این باشه.
لذا هر سرمایهگذاری بکنی منصرف میشه اون سرمایهگذاری برای اینکه اینو درست کنه اول.
پس بهتر است عزمتو جذب کنی تا اول این رو درست بکنیم تا بعداً به مقام بعدی دست پیدا بکنیم.
اینم یه نکته دیگری که باید خلاصه بله.
از یه طرف دیگری دائماً تو توبه هم باید به خدا پناه برد که خدایا توبه هر لحظه امکان شکستن دارد.
ندامت هر لحظه امکان شکستن دارد.
چون کسی مقابل ماست که اون شهید-- شیطانیست که هیچگاه دست بردار نیست.
نه خوابی دارد، نه غفلتی دارد.
خوبم انسان رو میشناسد.
قوای وجودی زیادی هم دارد و قسم جلاله هم خورده که انسان رو نگذاره.
نگذاره در حقیقت چی بشه؟
به صلاح و اون سعادت برسه.
غیر از اون که راه توبه رو هم عرض کردیم که قبلاً هم یه بار اینو عرض کردیم.
گفته بود که اگرم توبه براش قرار داده شد میگیم توبه همین توبه رو سبب چی قرار بدیم؟
سقوطش.
بگیم راه توبه هست.
پس تو انجام بده.
بعد میتونی برگردی دیگه.
بعداً وقتی که کارو انجام داد هی تسبیح یاد، یادش ببریم که نسیان، که حالا وقت هست یادش-- هی رو کار بعدی، به آینده انداختن.
خب اینم یه نکتهای بود که پس باید تضرع به خدا و استعانت از خدا، یعنی بدونیم اینم استعانت از خدا میخواد.
اینا که میگیم اینا قواعد کارهها.
اینا مضمون روایاته که تو اینجا ایشون جمع کرده.
راهکار داره میگه اینا.
یعنی یه بیان فقط همین چیزی نیست.
این تضرع در حال توبه بر اینکه خدایا این ندامت باقی بماند، شیطان از دست من نگیره.
این خودش رابطه رو بهتر و محکمتر میکند.
خب تعبیر این است در دعای-- در صحیفه میفرماید که اللهم انه لا وفا علی بالتوبه الا بعصمتک.
خدایا!
من نمیتونم به توبه باقی بمانم، وفا کنم به حقیقت توبه مگر به عصمت تو.
ولست مسک بی عن الخطايا.
نمیتونم خودم رو حفظ بکنم از خطایا.
الا عن قوتک فقونی بقوة کافیه.
واقعاً اینو بخواد.
یعنی اگر واقعاً احساس کرد که این در مقابل شیطان ملعونی که اینقدر حواسش جمعه و ما غفلت و نسیان خیلی داریم، کاری ازمون نمیاد مگر که خدا انس-- به ما کمک بکند، اونوقت اینو همین تواضع اون امداد رو محقق میکنه.
این تواضع، این دعا و نیاز، اون اجابت رو محقق میکنه.
پس راهش این است که اون تضاداتی وجودمون ایجاد شه.
اگر اون تواضع ایجاد شد، خود همین توبه میشه دوباره یه راه ارتباط با خدا.
خود این میشه در حقیقت یک قوت در رابطه با ارتباط با خدا.
غیر از اینکه از معصیت انسان جدا شده با توبه، همین باعث میشه که رابطهشم با خدا میگه خدا میخوام این حفظ بشه.
چون میترسم این شکسته بشه.
بهخاطر اینکه این حفظ بشه تمام تضرع و تمام تواضعم این است که شما حفظش کنی از من نمیاد.
من رها باشم نه-- این نفس من اماره به سوء است.
درست هم از درون خلاصه عامل دارم هم از بیرون کمککار داره.
لذا میبینید که این بر میگرده.
شما کمک.
همین کمک خواستن، باور به اینکه خودم به تنهایی نمیتوانم، این اعتماد به نفس رو از دست دادن نیستشا.
این در مقابل عظمت و قوت حق از تواضع و تضرع کردنه.
یعنی خدایا قوت نامتناهی تو اگر ضمیمه بشه به این عزم من میتونه کارساز باشد.
اگر این تواضع ایجاد شد، این نگاه توحیدی رو من دارم دائماً اصرار برش دارم که انسان دائماً با خدا محشور باشه.
یعنی حتی اگر توبه میکند، یه دفعه حال توبه خوب بهش دست داد، فکر نکنه کار بزرگی کرده.
اولاً ببیند این حال توبه رو او ایجاد کرده، او داده.
ثانیا بقاشم به بقا به حفظ اوست.
هیچ کدومش بگیم اگر اینجوری شد نه اوج پیش میاد، نه تکبر پیش میاد، نه فکر بکنه که خب دیگه الحمد لله مجلس توبه خوبی هم داشتیم.
یه لحظه نمیگذاره همین ز-- اگر تو مجلس هم حفظ شدی از آمدن بیرون داغونش میکنه.
اگر من-- اگر خودت رو منقطع کردی تو این رابطه از خدا تمام شده، از بین رفته.
خب اینم یه نکتهی دیگری بود که خب عرضم کردیم که راه برگشت هم باقیست.
اگر انسان تأخیر بندازه در این ندامت، ممکنه که سه چیز عارضش بشود و سه خطر دارد.
یکی این است که فرصتها به سرعت از دست میره و عمر انسان اگر فرصتی را از دست داد، جبرانپذیر نیست.
این عمر ما در قبال یه ابدیتیه.
هر لحظهاش که از دست بدیم در اون ابدیت اون خطجه ایجاد شده.
حالا اگر توبه، گناهی محقق شد و توبه بهش ملحق نشد، غیر از اینکه فرصت به گناه مشغول شده بوده اولاً، حالا باید جبرانش کنیم، برگردیم به اون نقطه صفر تا از اونجا بریم بالا.
غیر از اینکه تأخیر بندازیم، اون گناه داره چیکار میکنه؟
فرصتهای بعدی رو هم میخوره و ما هنوز به نقطهی اول هم برنگشتیم.
لذا یکیش این است که فرصتها از دست میره.
دومیش این است که هر قدر انسان تو سلوکش قدم برندارد به همین مق-- پس اون توبه نکردن از دست دادن اون گن-- ریشهدار کردن گناهه.
دومیش این است که هر قدر در سلوک قدم برندارد از دست داده.
لذا هر-- مق-- توبه مقدمه برای حرکت بعدیست.
باید بهخاطر حرکت بعدی چیکار بکند؟
حتما توبه رو دست بزن تا حرکت بعدی امکانپذیر باشه.
سومیش هم این است که هر قدر میگذره، اون اثر گناه شدیدتر میشه.
کندنش سختتر میشه.
یه کسی میگفتش که من دیدم که تو یکی از این جاهایی که اهه اصطلاح درخت و قوی-- درختهای کهنه و بزرگ بودند و قوی، با جرثقیل آورده بود اون اشراف بود و ایام بود، اون طرف جرثقیل آورده بود که این درخت رو صافش کنه.
درختی کج شده بود.
درخت کهنی کج شده رفته بود.
جرثقیل، جرثقیل بزرگها آورده بودن این درخت رو بسته بودن به جرثقیل میکشیدنش به اصطلاح این درخت رو، این درخت با یک صدای مهیبی کشیده میشد.
بعد چهار پنج تا کارگر هم آورده بودند از این سنگهای بزرگ چیز، سنگهای سخت خالی کردن اونجا، این سنگها رو میریختن پای این درختی که اینو کشیده بود، جاش باز شده بود، این سنگها رو میریختن.
میگفت این جرثقیل شل میکرد این درختو بعد اینکه سنگها ریختن با یه صدای مهیبتری از اون وقت کشیده شدن این سنگها رو خرد میکرد برمیگشت جای اولش.
اصلاً کآن نوعی سنگها برای این آبند، خاک نرمی هستن.
انقدر این رسوخ پیدا-- کنار اون گو یه نهالی بود.
سه چهار متر اونورتر یه نهالی بود.
این کارگرها حواسشون هم نبود.
پا میذاشتن کنار این نهال که مثلاً دنبال کار این بودند.
این پا میذاشتن اینور اینوری میشد.
پا میذاشتن اونورش، اونوری میشد.
یعنی اون وقتی که ابتدای کار است به همین یه مقدار پا گذاشتن این چی میشه؟
صاف میشه کردش.
اما اگر موند هر روزی که میماند، ریشهدارتر میشه.
کندنش سختتر میشود.
لذا اینم نک-- خطر سوم است که اگر دیر اقدام به توبه بشود، او داره سختتر میشه.
او داره قدرتمندتر میشه و قدرتمندتر شدن او توان بیشتری رو برای جبران و عمر بیشتری رو برای جبران این میخواد.
اینم نکته.
امر سوم ادای حقوق دیگران و جبران اونهاست که همینجا عرض کردیم که حقالناس و اولین موقفی که در قیامت انسان وارد میشود پس از نفخ صور ثانی، اولین مو-- غیر از حالا برزخ است و اونا جدا.
اولین موقفی که در قیامت انسان وارد میشود چون قیامت به تعبیر روایتی پنجاه موقف دارد، به تعبیری پنجاه هزار موقف دارد.
اونی که میفرمایند که اهه خمسین الف سنة، خمسون الف سنة که اونجا پنجاه هزار، پنجاه هزار سال میگن هر سال یه موقف است.
یا میگن نه، پنجاه موقف است، هر موقفی هزار سال.
عیبی هم ندارد.
گاهی پنجاه موقف مادره، ذیل هر موقفی هزار موقف است، اشکالی ندارد.
یعنی هزار مرتبه دارد، عیب ندارد.
همینجوری هم هست، درست هم هست، مشکلی هم ندارد.
اما در عین حال این بحث است که اولین موقف از مواقف، اولین موقف چه پنجاه هزار تا باشد، چه پنجاه تا باشد.
اولین موقف، موقف خصماست.
موقف خصما یعنی حقالناس این تعبیر موقف خصما، تعبیر در روایات آمده که اگر انسان تا از این موقف عبور نکند به مواقف دیگه وارد نمیشود.
یعنی تا این موقف طی نشود، اصلا مواقف دیگه امکانپذیر نیست.
همین مسئله تو دنیا هم همینجوریست.
لذا موقف حق الناس تا ادا نشود اعمال دیگه اثرشون برای انسان ظاهر نمیشود.
ممکنه اعمال دیگرم انجام داده باشد.
ممکنه اون اعمالم نتایجی از جهت اخلاص که تو اون عمل انجام داده نتیجه هم داشته باشد.
اما نتیجه به این نمیرسد چون از این موقف تا خارج نشه نتیجه بقیه مواقف براش ایجاد نمیشه.
دقت کنید تو آخرت اینجوریه، تو دنیا هم همینجوریه.
لذا اونی که در رابطه با مواقف قیامت گفته میشه، اون بیان و نشان دادن همون چیزیست که در دنیاست.
پس بالاترین موقفی که در ندامت باید بلافاصله بعد از بیدار شدن و آتش سوز ندامت و عزم بر عدم عود به گناه محقق بشه برای انسان چیه؟
ادای حق الناس هست.
حالا اینجا که بر ادای حق الناس هست- مرحله سومه این مرحله سوم، امر سومه دیگه.
این رکن سوم توبه است که ادای حقوق دیگران و جبران آنها.
اگر انسان بداند که این تخاصم بین انسان و اون شخصی که حقی نسبت بهش از جانب من ضایع شده، چه حق ارضی بوده، چه تهمت و افترا و نمیدونم بیاحترامی و ضایع کردن او در جای...
حتی نسبت به حیوانات، حتی نسبت به حیوانات.
لذا انسان یکی از کارهایش این است که باید بلافاصله تو مجلس توبهش که اگر میخواهد حرکت بکند و آغاز حرکتی داشته باشد، یکی از کارهایش این است که وقت بگذارد بنشیند، بنویسد، فکر-- حالا نوشتن من سفارش به نوشتن نمیکنم.
آدم یهو دست کسی بیاد که بگن انتشار گناه باشد.
فکر بکند تو خطوراتش و تو ذهنش و دفتر ذهنش بنویسد که چه کارهایی را از ابتدا تا حالا کوتاهی کرده.
نه از اعوان بلوغش، بلکه قبل از بلوغ.
درسته که قبل از بلوغش به عهده پدر مادر بوده اگر حقی رو ضایع کرده اما اگر پدر مادر متوجه نشده بودند و این به گردنش مانده باشه و اونها ادا نکرده باشن و نفهمیده یا دانستن ادا نکردن، به عهده خود اینه الان.
لذا از اوایل طفولیتش باید بنشینه ببینه چه حقوقی رو ضایع کرده، چه کارهایی رو ایجاد کرده، چه خطاهایی رو مرتکب شده.
تو کودکی چه بچهای رو به ناروا زده، چه حقی رو باطل کرده، چه کارهایی و چه کارهایی.
بشینه تمام اینا، خدا رحمت کند این حضرت آیت الله جعفری رو که آقا سید عبدالله جعفری که از اهل سلوک بود و با مرحوم آقا پهلوانی همبحث بودند حدود شصت سال.
میگن اینقدر ایشون اهل مراقبه در این حقوق دیگران بود که شاید هر شبی مراقبه رو تکرار داشت برای خودش.
بعد هم تو یکی از این آخرای عمرش گفته بود که وحشت کرده بود از یه حقی.
حالا ببینید ما از چی وحشت میکنیم، اون از چی.
از یه حقی که یادش آمده بوده وحشت که چرا تا به حال این یادم نیومده بوده.
گفته وقتی پدر من از دنیا رفت، من جوان بودم.
تو یه حجره با آقای مهدوی کنی هم حجره بودم.
اون موقع هم، هم از آقای مهدوی کنی اگر سنش بیشتر نبود کمتر نبود.
با آقای مهدوی کنی هم حجره بودم.
بعد گفته بود که آقای مهدوی کنی اون روزی که پدر من از دنیا رفت و تشییع شد انجام داد، آقای مهدوی یه غذایی پختند به کسانی که تو حجره آمده بودند و اینا به اونا غذا دادند.
من یادم نمیاد که آیا تشکر کامل و انجام وظیفه نسبت به اون حقی که ایشون انجام داده بود اون موقع، بعد اینقدر نگران شده بود.
حالا آقای مهدوی کنی رو هم نه تلفن، گفته بودن به همون روز اینقدر اینور اونور زده بود یه تلفن پیدا بکنه از آقای مهدوی کنی تماس بگیرند با آقای مهدوی.
با آقای مهدوی تماس گرفتن، آقا خلاصه همچین چیزی ایشون میگه هراسانه، ترسناکه که این حق ادا شده یا نه.
آقای مهدوی گفتن ایشون هنوز زنده است.
من اصلاً فکر کردم بیست، سی سال پیش از دنیا رفته ایشون.
اصلا خبری ندارم.
پس از یادم هم نمیاد از این جریان.
بعد ایشون گفت تا حلالیت نگیره از آقای مهدوی کنی من آرام نمیشم.
که اون روز حالا خودش هم با خودا بوده غذا اون طرفم.
یعنی به اختیار خودش هم بوده اما گفته من نمیدونم حقی که اون به گردن من آورد با این کارش آیا من ادا کردم؟
این حالا از این ورش رو من گفتم تا خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
که تا ببین تا بعد چه کارهای دیگری، چه چیزهای دیگری.
این که خودش چی بوده؟
یه کار اختیاری از یه کسی انجام داده، حقی ایجاد میشده.
حالا ببین در قبال تکالیف دیگری که ما ضایع کردیم حقوقی رو، نه قدردانی نکردیم از حقوق، ضایع کرده باشیم.
لذا میفرماید یه مخاصمهست.
حقوق الناس یه مخاصمهست، یه جدال است، یه دشمنیست.
میگه این دشمنی مثل یه دیوار آتشی دور وجود انسان ایجاد میکند.
دیوار آتش دیدید که یا شنیدید که زمانی که جنگ بود دور شهرها وقتی هواپیماهای عراقی میآمدند یه دیوار آتش مثلاً تو تهران ایجاد میشد یا اصفهان یا جاهایی که حمله میکردند اگر یادتون باشه که تو چهار طرف هواپیما از هر طرفی میخواد بیاد ببینه آتش آنچنان دیوار است که قدرت نزدیک شدن پیدا نکند.
اینو میگن دیوار آتش.
درسته؟
میگه حقوق الناس دیوار آتش دور وجود انسان ایجاد میکند که هر عمل دیگری شما انجام دادید، اولا از این طرف عبور نمیکند بالا برود.
ثانیا اگر عملی بالا رفته بود قبل از این و این حقوق ایجاد شد، اون نتیجه به سمت تو نمیتونه بیاد چون این دیوار آتش مانع میشود.
این مخاصمه نمیگذاره نتیجه عمل بر عمل مترتب بشود.
لذا میبینید که بعضی گفته بودند که ما دیدیم بعد از اینکه این حقوق الناس را ادا کرد- و اون مخاصمه برداشته شد، یک دفعه نتایج بسیاری از اعمالی که تا به حال مانده بود و همینجور امکان لوح نتایجش نبود یک دفعه بر وجود او مترتب شد و بابی از باطن عالم به روش گشوده شد.
[مکث]یعنی اینا موندن پشت ترافیک.
[مکث] قدرت ارتباط بین ظاهر و باطن نیست.
این ظاهر انجام شده اما ارتباط بین...
لذا حق الناس چه جانب آبروییش، تهمت، افترا، بهتان، دروغ هر کدام از اینها باشد، تحقیر با جوک کسی رو خوا-- ز-زایه کردن، با طنز کسی رو در حقیقت چیکار کردن؟
غیبت کردن تو هر کدام از اینا چه جانب [مکث]خلاصه چی؟
چه جانب مالیش هر کدام.
بعد فرمودن اگر انسان حالا خیلی بر این من [مکث] موقف خصما رو یه روایتی میخوام بخونم که حالا نمیدونم اینو بخونم یا بقیشو بگم.
با-- خلاصه انسان از خدا [مکث] این مسئله رو بخواد که مخاصمهای در این-- مخاصماتش در اینجا تسویه بشود.
و اگر لا-- اگه مخاصمه در اینجا حل نشه اونجا [مکث] بذارید این روایتو بخونم.
این حالا موندم موند دیگه عیبی نداره.
این روایت شریفست در خلاصه کتاب علم الیقین مرحوم فیض.
کتاب علم الیقین مرحوم فیض دو جلده.
جلد یکش و جلد دوش به اصطلاح بحث [مکث] تتمه کتاب حجتشه و بعدم معادشه.
تو قسمت معاد کتابه ترجمه هم شده.
اینی که الان من دارم این الان عربیشه.
ولی خب ترجمه هم شده این چیز.
[مکث] ایشون میفرماید تو باب پنجم بحث معاد الباب الخامس باب الخصما والمظالم.
یه روایتی از کافی شریف نقل میکند.
در کتاب کافی شریف میفر-- تندی میخونم دیگه عربیشم نمیخونم همینجور فقط [مکث] میفرماید که روز قیامت که میشود خدای تبارک و تعالی مردم رو مبعوث میکند در حالی که [مکث] تعبیر خیلی-- هیچ چیزی همراه ندارند.
عزلًا بحمن جردن مردًا فی صعید واحد.
همه هم در یک مکان واحدی همه با همدیگه اونجا برمیخیزند.
یصعقهم النور.
نور اونها رو صغ میده، حرکت میده و تجمعهم الظلمة.
ظلمت نگهشون میداره.
ظلمت اینها رو جمع کرده نگه میداره س-- نور میخواد.
نور یعنی اعمال صالح.
میخواد ببرشون.
ظلمت اینا رو چیکار میکنه؟
نگه میداره.
میگه حتی یقفوا.
این حرکت با این شدت و این حدت و اینها حتی یقفوا علی عقبهم تا میرسن به یه جایی در محشر که اونجا [مکث] یدک بعضهم بعضا.
اینقدر فشار شدید میشود، ازدحام شدید میشود.
اینها اینقدر تو همدیگه فشار زیاد میشه، يزدحمون دونها فيمنعون من المزی فيشتد.
اینقدر این شدت پیدا میکنه تا نفس کشیدن براشون مشکل میشه.
من اینو میخوندم یاد اون جریان [مکث] منا افتادم که این [مکث] بعد دارد که بعضی از اینها [مکث] اگر یه جای پا پیدا بکنند که پاشون رو زمین قرار بگیرد که جای پا باشد، احساس میکنند این از بقیه برتر بودند که یه جا پا پیدا کردند.
این آنچنان در هم کوبیده میشن و فشارها شدیده.
فيشتد أنفاسهم نفس کشیدن سخت میشه.
یکسر عرقهم عرق ریختن عرق و یضیق بهم امورهم تنگی، فشار یضیق بهم امورهم و یشتد زجیجهم.
زجیج و ناله و فریاد تا اونقدری که توان داشته باشن بلند میشه که خدایا ما رو نجات بده.
چه کنیم؟
و ترتفع أصواتهم نالههاشون بلند میشود.
قال وهو اول هول من اهوال يوم القيامة این اولین هول و اولین درق-- ترس روز قیامت هم هست.
فيشرف الجبار تعالى عليهم من فوق عرشه في ظلال من الملائكة فيأمر ملكًا خدای تعالی یشرف، اشراف پیدا میکنه.
اشراف خدا نه نازل شدنه دیگه.
اشراف یعنی [مکث] اون حجاب بین بندهها و خدا برداشته میشود.
اشراف خدا یعنی این، که این حجاب برداشته میشه.
منتها چون از این طرف میخوایم فعل و قوت رو به این طرف نسبت ندن چون در حالت ضعفن یعنی یشرف که شدیدتر هم جلوه میکند.
این س-سنگینتر هم جلوه میکند چون باب جلالیست.
یشرف از اون طرف در حقیقت.
فيأمر ملكًا من الملائكة في نادي فيهم.
یه ملکی رو ندا میکند درشون که يا معشر الخلائق انصتوا واستمعوا منادي الجبار خاموش و گوش کنید به ندای جبار.
فتنكسر أصواتهم عند ذلک.
تو این شلوغ پلوغی که بودند و فشار یک دفعه صوتها شکسته میشود و سکوت.
وتخشع أبصارهم و دستتر تراب صهم.
تو این هولی که اینقدر خودشون داشتند، این ندای ربی که ملک ندا میکند که عش-- اینها رو بیشتر مضطرب میکند.
وتفزع قلوبهم يرفعون رءوسهم إلى ناحية الصوت.
به سمت اون صوتی که آمده مقتعین إلى الداع به او در حقیقت چیکار میکنند؟
يرفعون.
عند ذلک يقول الكافر هذا يوم الصعد.
میگه همین جاست که کافر میگه این سختترین لحظه است که الان پیش آمده.
فيشرف الجبار تعالى ذكره الحكم العد عليه خدا با صفت حکم عدل تو این موقف تجلی میکند.
[مکث] خدا با اسم حکم عدل در این موقف [مکث] حکم عدل خیلی سخته.
[مکث] حاکم عدل یعنی اونجا میخواد حکم عادل بشه.
و من کل عدلک خدایا مهربی.
من از ل-- از عدل تو فرار میکنم.
[مکث] عدل اگر بخواهد باشد بیچارگیست.
لذا تعبیر اینجا ببینید روایت کافیهها میفرماید که یشرف الجبار تعالی ذكره با کدام اسمش عشق یعنی رضا نشون میده خدا تو هر معطنی، تو هر موقفی، تو هر لحظهای، تو هر جذبهای، تو هر رابطهای خدا با اسمی بر متجلی میکند.
اینجا دارد که [سخنگوی 1] با اسم حکمی عدل با حقیقت حکمی عدل [سخنگوی 1] من خدایی هستم که حکمی عدلم که جور در کار من راه ندارد.
[سخنگوی 1] امروز روز حکم کردن به عدل و قسط من است.
[سخنگوی 1] هیچ حقی از کسی امروز ضایع نخواهد شد.
[سخنگوی 1] امروز حق ضعیف از قوی گرفته میشود [سخنگوی 1] هر کسی که ظلم کرده باید اینجا پاسخگو باشد و آن کسی که ظلم شده باید حقش رو بگیرد.
[سخنگوی 1] چون چیزی ندارند که اینجا غیر از اعمالی که کرده بودند [سخنگوی 1] هیچ کسی که ظالم مانده باشد امروز عبور نمیکند از اینجا.
[سخنگوی 1] مگر مظلمهای که [نامشخص] صاحبش بخشیده باشد این رو البته میتواند عبور کند.
اگر نبخشیده باشه [سخنگوی 1] بعد دارد که انا شما در حقیقت حقتونو بگیرید.
در روایت دیگری دارد که نظیر این روایت است.
همین جا هم دارد.
[سخنگوی 1] دارد که یقه یک نفر گاهی دست هزاران نفره.
نترسید بگید میلیونها نفر.
اگر امروز تو بیت المال یه کسی کوتاهی کرد هشتاد میلیون اقله.
مسلمونها که به اصطلاح کشور ایران اقله.
حالا اگر نگیم این حقوق، حقوق مربوط به همه مسلموناست.
میگه یقه یک کسی در [نامشخص] همه همدیگه رو میشناسن.
اینجورم نیست که اگه کسی توی ناشناخته حقی رو ضایع کرد اونجا کسی نشسته.
اون حق نشون میده که از کجا ضایع شده و میشناسن.
لذا میگه یقه یکی دست هزاران نفره.
خود اینا که یقه اینو گرفتن یقه شون دست هزاران نفره.
یعنی یقه ها گرفتن همه هم محتاج.
همه هم بیچاره در اونجا.
کی حاضره دست برداره در حالی که به کوچکترین چیزی اونجا محتاجند.
هیچ کسی دست بر نمیداره.
لذا دارد [سخنگوی 1].
کاری نمیتونند بکنند.
این یقه اونو داره میکشه.
اون یقه اینو داره میکشه.
اون همینجور [سخنگوی 1] میگه بعضیا میگن دست برداریم بلکه بتونیم از اینجا عبور کنیم از مظالممون.
اینقدر سخته.
با اینکه احتیاج شدید دارند به حقشون اما میبینند که موندن در اینجا اشد از اون است.
لذا میگن کاشکی که منتها همه اینجور نیستند.
بعضیا رو دیدید تو دنیا وقتی یه کاری انجام میشه [مکث] آنقدر کینه در درون شدیده به هیچ وجه دست بر نمیداره.
اونجا هم همین مذهبیت همینه.
لذا میفرماید که [سخنگوی 1] خدا میبینه وقتی ثقل اینا رو صدایی، ندایی میکند که [سخنگوی 1] اون ملک ندا میکند که حرف خدا رو گوش بکنید [سخنگوی 1] اگر ببخشید من در قبال بخشش شما من جبران میکنم آنچه را که شما بخشیدید [سخنگوی 1] با صفت وهاب حالا تجلی میکند.
اون حکمی عدل بود.
حالا با صفت وهاب و اسم وهاب [سخنگوی 1] اگر حالا خسته شدید و دوست دارید ببخشید ببخشید [سخنگوی 1] اگر نبخشید هم میمونید تا مظالمتون رو نگیرم.
اما اگر دوست دارید چون من با صفت وهاب تجلی کردم دوست دارید ببخشید ببخشید.
بخشش اینجا معنا میدهد.
یعنی من جبران کنندهام.
[سخنگوی 1] خیلی خوشحال میشن.
میبینن خیلی کار سخت بوده [سخنگوی 1] بعضی را رجا اینکه از اینجا خلاص بشن.
اما بعضی از اینها حاضر نیستند.
بعضیا میگن [سخنگوی 1] یعنی در مقابل خدا باورشون نیست مثل همین جا.
که میگه خدا ببخشید من هستم ضامن.
میگن خدایا اون چیزی که ما طلبداریم خیلی زیاده.
نمیشه بخشید.
همین جا هستندا.
خدا نکنه اینجور باشیم.
که خیلی طلبمونه.
میگه اینجا [سخنگوی 1] میگه خدا بعد به رضوان میگه که نشون بده به اینها مقاماتی رو بهشت را و قصرهایی رو.
بگو اگه بخشیدید اینا رو میدم بهتون.
محتاج اینید که وارد، اینا رو بهتون میدم.
بعضیا میگه اینا رو میبینن میبخشند.
بعضیا اینا رو هم میبینند میگن که خدایا آنچه که ما داریم از این هم اشد است لذا نمیبخشیم.
[سخنگوی 1] عدهای نمیبخشند.
[سخنگوی 1] از اینجا عبور نمیشه.
نه به جنت کسی از اینجا وارد شد، نه به نار.
باید بمونه تا حق گرفته بشه ازتون.
[سخنگوی 1] بعد میگه اینها رو رها میکنند و بعد همینجور مشغولند بعضی و بعضی تا اینکه [سخنگوی 1] من بخوام که وقت گذشت اذان داره میشه.
بعد اونجا دارد که سؤال میکند راوی [سخنگوی 1] اگه این مرد مؤمنی از کافر چیزی دارد از او چی بگیره او که عمل صالح ندارد.
میگه که تعبیر حضرت این است که سیئات مؤمن رو بر دوش کافر میگذاره.
چون که حسنه نداشت.
بعد اونجا دارد که [سخنگوی 1] میگه اگر اینجوری شد [سخنگوی 1]به قدر حق المظلوم.
فتزاد علی حسنات.
اول حسناتو برمیدارن میدن به این.
اگر کفایت کرد که اگر کفایت نکرد تمام شد حسناتو از سیئات این برمیدارند.
لذا دارد که پیغمبر میفرماید که هل تدرون من المفلس؟
میدونید مفلس کیه؟
میگن نه.
المفلس فینا یا رسول الله.
مفلس اون هست که درهم و دینار ندارد.
حضرت فرمود المفلس من امتی من یأتی يوم القيامة بصلات وزکات وصيام، ويأتي قد شتم هذا، قذف هذا.
خیلی نماز و روزه و اعمال داشته اما گاهی به این بد گفته به اون در حقیقت بیاعتنایی کرده.
وأكل مال هذا، وسفك دم هذا.
سفک دم که میگه نه خون ریختهها، گاهی سبب شده.
بیاعتنایی کرده باعث خونریزی شده.
وضرب هذا.
به این ضربه فیأتی هذا من حسناته و هذا من حسناته.
همینجور ازش برمیدارن به اونها میدن.
بد میشه به جایی میرسد که در روایت دیگری دارد که میگرده تو اعمالش مثل کسی که تو بیابانی که هیچ گیاهی نیست، چطور در حقیقت یه خار و خاشاکی که مانده باشه کسی به اون دیگه اعتنا، یعنی اونها رو دیگه که بقیه گفتن این دیگه ارزشی ندارد.
میگرده دنبال اونها بلکه از اون کوه حسنات که آورده بود اینهایی که اینها رو جمع کنه بلکه اینا باعث نجاتش بشن.
این بحث در حق الناس هست که حالا روایات زیادی تو این مسئله- حق الناس هم البته جواب میده دیگه.
حالا دیگه- با این شدت.
بله با این شدت که آخرش اینجوری میشود.
انشاالله خدای تبارک و تعالی ما رو از این موقع تو همین دنیا، لذا گفتن اگر کسی تو اینجا درهمی از حقوق رو ادا کرد بالاتر از اونجاست که بخواد چه چیزهایی رو ازش بدهند.
لذا سعی بکنیم عزم بر ادای حق الناس، عزم بر ادای حق، عزم جدی بر ادای حق الناس، این مهمه نکته آخری.
عزم جدی بر ادای حق الناس مانع رو برطرف میکند.
هرچند هنوز انسان موفق به ادا نشده باشد.
آغاز جدی برای به اصطلاح ادای حق الناس جدی باشد تمام اون دیوار آتش رو برمیدارد.
لذا بقیه اعمال کمک میکنند به اینکه این بتونه موفق بشه.
بقیه هم به داد، امداد پیدا میکند اینجا.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
سلام علیکم و رحمة الله.
دیگه آقای نجاری پول میکشه.
یعنی خودتونم دیگه چارهای نیست هرچند تندتندم میدیم بازم برمیگرده.
جناب حالتون بهتره؟
الحمدالله آره.
دیروز یه خود مسموم شده بودم و اینا.
آره الحمدالله.
مواظب باشید [خنده].
شاید ضربه رو سه روز دیگه.
فردا هستید شما؟
انشاالله فردا هست.
به دوستان بگید فردا.
فردا انشاالله هست.
جلسه فردا.
جناب فردا باز ادامه میدین؟
این حق الناسیا تمام شد این بحث.
دیگه ببینیم اگه دو سه تا، نکته خیلی داره ولی چون بحثای بعدی هم مهمه مونده، توبه بعد تازه حالا هنوز با، با، با چیزایی داره مختلف.
میترسم که حالا ما جرقهشو بزنیم دوستان خودشون میتونن چیکار بکنن.
حالا ایشالا میپرسم فردا اگه لازم بود، که اصلاً توی، جناب توی توهین اصلاً حق الناس اون کسی که اق یار نمیبینه اصلاً چجوری حق الناس براش معنا پیدا میکنه؟
یعنی کسی که اصلاً- تکلیف میبینه یا نمیبینه؟
و کسی که اق یار نمیبینه- نه، نه که بخواد ظلم بکنه.
میدونم.
اونجا غیر نیست دیگه.
اونجا غیر نمیبینه مثلاً.
چرا؟
اون غیر نیست اما شؤون الهی رو که میبینه که.
نه، یعنی اختیاری، اختیاریاً تخلف نکنه مثلاً.
حق اسماء رو باید رعایت کنه.
لذا حکیم اعد، لذا پیغمبر مظهر حکیم اعده.
یعنی همه اسماء رو به کمالشون میرسونه.
آهان.
یعنی همه اسماء- تخاطم اسمایی میشن.
افراد میشن اسماء.
لذا باید همه اسماء به کمالشون برسن.
بله.
سلام علیکم.