ددرس‌گفتارها

مثلاً زمانی بوده اما سلام علیکم.

اما تو ادا اینگونه نیست که ادایش تو زمان محقق بشه.

همه عمرش هم بخواد صرف ادای این مسئله بکند امکان‌پذیر نیست.

چون عمر کسی رو باطل کرده، عمر کسی رو هدر داده.

مثلاً قتلی محقق شده به واسطه فعل او و گفتار او یا اشاره یا کنایه او خیلی سخت میشه جبرانش.

هر کدوم از این‌ها رو البته براش راه‌هایی ذکر کردن.

اما در عین حال اینکه انسان عزم جدی بر ادای حقوق ناس پیدا بکند، عزم جدی، واقعی و جدی و با تمام توانش بر ادای حقوق ناس سلام علیکم عزم پیدا بکند، این اون موانع و دیوار آتش رو ابتدا از جلوی راه انسان برمی‌دارد.

اونوقت توفیقات دیگری که از اعمال دیگر انسان بوده که آغاز می‌شود نتایجش به این رسیدن، او رو کمک می‌کند در این که بتواند اون حقوق را ادا بکند کم کم.

غیر از این خدای تبارک و تعالی واهب علی الاطلاق است.

قادر علی الاطلاق است.

هر کسی را می‌تواند راضی بکند و انسان وقتی از خودش با تمام توانش اولا پوشید و عزمشو در ادای حقوق ناس جزم کرد اما توان ادا رو نداشت و به این عجز خودش رسید که توان ادا را ندارد.

ولی با عزم کامل اون قدری رو که می‌توانست شروع کرد خدای تبارک و تعالی جبران می‌کند.

به شرطی که اون عزم جدی باشد در اون مقداری که توان دارد، در اون مقداری که توان ندارد خدا جبران می‌کند و راضی می‌کند اون مخاصم و اون حقوق ناسی رو که به گردن این هست تا باب حتی تدارک کار این هم بسته نماند.

این هم یه نکته.

حالا انشاالله اگر دوستان سؤالات جزئی‌تری داشتند بعد از نماز انشاالله امروز اگر عمری باشه خدمت دوستان خواهیم بود و سؤالاتشون رو تا چند سؤال انشاالله جواب میدیم.

خب پس یکی از کارها این است که تضرع در اینجا کارساز است.

دیگه حالا ایشون بعد در این فرازها دعاهای روز دوشنبه رو که در این مسئله، در مسئله ادای حقوق الناس دعای روز دوشنبه یک ورود خاصی دارد و نشون میده که شاید روز دوشنبه که این زمان این دعاتش وارد شده بی‌اثر در توبه از ادای حق الناس و آغاز برای ادای حق الناس هم نباشد.

بی‌اثر نباشد.

نشون میده شاید انسان اگر روز دوشنبه رو انتخاب بکنه برای ادای این کار و آغاز این کار شاید بی‌مناسبت نباشد با توجه به اینکه دعای روز دوشنبه عمده این دعا در رابطه با همین در قد مسئله است که "أسألك في مظالم عبادک، مظالم عبادک عندي، فأيما عبد من عبیدک أو أمة من إماءك كانت له قبلي مظلمة ظلمتها إیاه في نفسه أو في عرضه أو في ماله أو في أهله وولده" تو هر کدوم این چقدر وسیع.

"أو غیبة اغتبته بها أو تحامل عليه بميل أو حظن أو عنفة أو عمية أو رعاء" أو از انواع مظالم عباد رو شمرد که حالا دوستان انشاالله رجوع می‌کنند خودشون.

بعد میگه "غائبا كان أو شاهدا حيا كان أو میتا" مردن یا زنده ان، غائبا یا شاهدا.

"فقصرت یدي وضعفت وسعي عن ردها إلي والتحلل منها فأسألك يا من يملك الحاجات" اگر من نمی‌توانم و دستم کوتاه است از تو ای مالک حاجات.

"وهي مستجيبة" در حالی که حاجات "وهي" این حاجات "مستجيبة لمشيئته ومسرعة إلى إرادته" اونها تابع تو هستند، روا شدنشون و اجابتشون.

"أسألك أن تصلي على محمد وآل محمد- اللهم صل على محمد وآل محمد.

وأن ترضيه عني، ترضيه عني بما شئت وتهب لي من عندك رحمة إنه لا تنقصك المغفرة ولا تضرك المواقة يا أرحم الراحمين." این تضرع در ادای حق الناس، در اون جایی که سخت می‌شود حتما می‌تواند.

البته در اونجا هم که راحت است تضرع در ادا می‌خواد.

تضرع در ادا حالا خواهیم گفت که ادای حقوق الناس.

الان ببینید شما تو قانون‌های قضایی، جزایی، تو قانون‌های جزایی قضا، یه بحث این است که حقی در دعوا از کسی ضایع شده، اون حق باید ادا بشود.

یه حقی نسبت به حاکمیت است که اون حق حاکم مثلاً میگن فلان شخص فلان جرم رو مرتکب شده است.

یه جریمه‌ای به عنوان ادای حق الناس قرار می‌دهند.

یه جریمه هم به عنوان حق به اصطلاح حق حاکمیت قرار می‌دهند که ادا حتی اگر اون شخص راضی شد، اون ادای حق حاکمیت باید ادا بشود تا این آزاد بشود.

اینگونه نیستش که اون جرم از او برداشته مگر اون ادای حق حاکمیت هم، اون جرم هم ادا شده باشد.

تو نظام اینجا هم حالا عرض خواهیم کرد بعداً.

منتها همین مقداری که لزوم تضرع می‌خواد که ادای حق الناس کفایت نمی‌کند بر اینکه این مظلمه و اثرش از وجود انسان برداشته شود.

ادای حق الناس اولین مانع است که این مانع باید برداشته شود.

اما بعد از اون یه حق حاکمیت الهی در کار است که این مبتلا شد به اینکه مؤمنی را، شخصی را آزرده غیر از اون رضایت اون مؤمن، حق الهی هم در اینجا در کار هست که حالا اون اگر ادا نشه و اون هم فقط با تضرع و ناله و لابه به درگاه الهی امکان دارد که پرداخته بشود امکان‌پذیر است.

پس هست تضرع در هر حالی در رابطه با هر نقصی که انسان ایجاد کرده حتما لازم است.

چه حق الناس باشد، چه حق الله باشد، چه ادا کرده باشد اون‌ها رو چه خدای نکرده ادا نداشته باشد.

خب این هم پس یه نکته که حالا بعد دعای ایشون در دعای توبه هم که دعای سی و یکم بود فرازش به این مسئله هست که اون هم دوستان رجوع می‌کنند.

نکته بعدی که به اصطلاح مرحله بعدی، رکن بعدی مسئله است که ما از این رکن خارج شدیم رکن چهارم است.

که رکن چهارم توبه برمی‌گردد به قضای نمازها و فرائض واجبی که از دست داده، قضای واجباتی که از دست رفته.

تو نگاه اول این بحث- مرحله چهارم.

بله.

مرحله چهارم.

مرحله چهارم یا بگید رکن چهارم که چون تعبیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام این است که در اون- شرح بله.

تعبیر این است که "ان الاستغفار درجة العلی وهو اسم واطئ on الا ستة معانی" سه معن-- شش معنا رو در حقیقت زیر تحت خودش قرار داده.

اونجا حضرت می‌فرماید که شش معنا یعنی این مراحل رو یا این ارکان رو.

اینا الفاظی‌ست که برای این شش رکن دارد یا شش معنا دارد.

شش معنا نه در عرض همدیگه یعنی این یه معنا باشه اونم یه معنا.

نه، این شش معنا مرتبط با هم، ارتباطی‌اند یا شش مرحله است یا شش رکن است.

خب در رکن چهارم که یکی از بحث‌های باز مهم است در اینجا که ذیل این بحث حالا ما اگر این بحثمون اینجا یه خوده طول کشید، یکی از بحث‌هایی که قرار بود بعداً انشاالله تو یه جایی انجام بدیم، ذیل این بحث انشاالله اینجا انجام خواهیم داد که خلاصه بکنیم از جای دیگری اقلاً میگه چونه می‌زنیم.

اگر اینجا طول کشید اونجا چی باشه؟

از یه جای دیگری به اصطلاح ما خلاصه کردیم اونجا رو دیگه تکرار نمی‌کنیم.

قضای فرائض فائت که رکن چهارم توبه هست، بحث بسیار دقیقی ذیلش خوابیده که ما انشاالله بحث عبودیت رو هم تا حدی که کشش این عنوان هست همینجا مطرح می‌کنیم و دیگه بعداً بحث عبودیت رو که یکی از مباحث اساسی باب حرکت به سوی خداست با همین کدی که در اینجا ذکر می‌کنیم تکرار خواهیم کرد.

لذا دوستان حتماً به این کدهایی که اینجا ذکر میشه توجه بکنند.

انشاالله در بسطش بدن و این رو تفصیلاً بعداً انشاالله خودشون ببینند.

تو بحث تصور از فرائض برای انسان، تصور فرائض برای انسان، تصور اولی باید تصور صحیحی بشه.

ما تصور صحیحی هنوز از عنوان فرائض و واجبات نداریم.

گاهی احساس می‌کنیم واجبات بالاخره خدا ما رو مجبور کرده، دینی قرار داده، واجباتی قرار داده که ما هم باید انجام بدیم.

نگاه اولی ما از تقالیف واجبین است که خدا واجباتی رو در نظر گرفته یا اینکه در حقیقت این‌ها رو برای ما ضروری کرده ما هم باید انجام بدیم.

این مقدار نگاه به واجبات، یه نگاه ساده و ابتدایی‌ست.

در حالی که حقیقت واجبین است که من اول راجع به قضا بگم بعد خود واجبات رو بگیم.

که اگه قضا رو گفتیم بعداً اونوقت واجباتی که میگیم اونوقت این قضا خودشو بهتر پیدا می‌کند.

در حالت قضاء واجبات، حال انسان باید حال شرم و حیا باشد.

چرا؟

از طرفی باید شرم و حیا داشته باشد چون اینو در جای خودش انجام نداده.

از اون جایی که امر شده بوده کوتاهی کرده.

الان داره انجام میده که قضا شده.

لذا این شرم در غیر جای خودشه که آدم وقتی که اینو تو جای خودش انجام نداد، حالا که داره انجام میده باید شرم و حیا داشته باشه.

به ما میگن نماز شب رو اگر می‌توانید زودتر بخوانید و یا می‌توانید اگر بیدار نشدید قضاشو به جا بیارید، کدام اعلاست؟

اونی که زودتر خوانده بشود، مثلاً شبه هنوز نخوابیده انسان بخواند و بخوابد قبل از نیمه شب یا اینکه بگذارد به امید بیدار شدن بخ-بخوابد که بیدار شود و اگر بیدار نشد حتی اگر شاید نود درصد، نود و نه درصد هم می‌داند بیدار نمی‌شود، کدام اعلاست؟

بعداً قضاشو فردا به جا بیاورد یا رجوعاً قبل از نیمه شب به جا بیاورد.

به ما فرموده سلام علیک یا ابا عبدالله.

قضاشو فردا به جا بیاورد اعلایی از این است که رجوعاً قبل از-- اونم خوبه‌ها.

اما اگر بین این دو تا کسی می‌خواد ببینه هر دو براش امکان‌پذیره، یکیشو می‌خواد انتخاب کنه.

می‌داند هر دو هم براش امکان‌پذیره که یا قضایاً فردا بخواند، به امید نماز شب بخوابد و قصد بیدار شدن داشته باشد.

این یه عبادت.

خوابش میشه عبادت که می‌خوابد تا بلند شود.

عبادت دیگر این است که فردا که خواب ماند اگر و بعد دید که حالا داره قضا رو به جا میاره، قضا رو با شرم و حیا به جا میاره.

چون می‌دونه تو وقتش انجام نشده.

اما کسی که رجوعاً داره می‌خونه، زودتر داره می‌خونه، این شرم و حیا احساس نمی‌کند.

چون میگه خب دارم می‌خونم تیکه قبل از وقتم دارم می‌خونم.

یعنی انسان طلب‌کارانه‌تر می‌خونه.

لذا به ما گفتن که اگر بین این دو تا مختار شدی، قضای با شرم و حیا و همچنین خوابیدن به امید بیدار شدن، این کفه عمل رو ترجیح میده و سنگین‌تر می‌کند.

در فا-- قضای فرائض هم باید حال انسان حال شرم و حیا باشد که انسان این‌ها رو تو وقتش کوتاهی کرده و چون کوتاهی کرده این در حقیقت الان باهاش.

منتهی این شرم و حیا نباید به قدری بشود که انسان به یأس مبتلا بشود.

بگه خب دیگه اگه دو-تو وقتش انجام ندادم دیگه اثری ندارد و لذا رها کنم.

اینقدر جریان فرائض عظیم است که حتی به انسان گفتند که اگر از دنیا رفت بسیاری از این‌ها قابل تدارک است بعد از وفاتش.

اگر حجی به گردنش بوده قابل تدارک است و واجب است تدارکش.

اگر نمازی یا روزه‌ای به گردن او بوده واجب است تدارکش.

که حتی انسان باید وصیت کند و اگر وصیت هم نکرد بر فرزند بزرگتر چی هستش؟

ااا حدودی از این‌ها واجب می‌شود.

خب این‌ها ااا به اصطلاح بحث‌هایی‌ست که انشاالله تو ذهن خود-خودش رو بیشتر نشون میده.

پس این یه نگاه که حال انجام فرائض باید، باید بنشیند مثل حقوق ناس که احساس کرد و شمارش کرد این‌ها رو.

حالا این برا خودش شمارش و نوشتنش هم مانع ندارد که بنشیند دقیق ببینه که چقدر رو از دست داده.

البته از جهت فقهی این است که انسان قدر یقینی رو که از دست داده، قدر متيقن را تدارک بکند از جهت فقهی.

که انسان می‌تواند یقیناً مثلاً یک ماه در کل عمرش نماز قضا شده ازش.

یقیناً اینقدر رو میداند.

بیشتر از این رو شک داره.

این یک ماه قضا براش واجب است.

اون بیشتری که شک دارد واجب نمی‌شود از جهت فقهی.

اما از جهت اثر وجودی اگر می‌خواهد اثر در حقیقت و اون منعی که این قضای واجب، این واجب که قضا شده براش ایجاد کرده حتماً در اونجا باید چیکار بکند؟

باید جانب احتیاط رو بگیرد که نکند هر یک دانه این‌ها که از من ترک شده بماند، تو نظام وجود من سلامت [صدای محیط] [سرفه] آیاتی به گردنش بوده، اگر حجی به گردنش بوده و اگر خمسی و اگر مسائل مالی و دیگری هرچی که بوده، اون قدری که یقینی است برای او می‌تواند حتی وصیت کند از جانب او چی بشود؟

به عنوان دیونی برای او انجام بشود.

بله، اگر احتیاطی باشد، اون احتیاطی رو، اون وقت چی هستش؟

در سلث از مالش حق تصرف دارد.

اما اگر یقینی باشد و یقین داشته باشد که این‌ها قضا شده، او البته مثل دین می‌شود به گردنش که حالا بحثش جای خودشه.

که آیا دین می‌شود یا از سلث فقط می‌شود، اونا انشاالله جای خودش بحثش.

که حتی اگر در دوران عمرش نتوانست لازم است وصیت کند تا بعد از او این‌ها از مالش انجام بشود اگر مالی دارد.

نکته بعدی که به اصطلاح عمده بحث ماست که می‌خوایم این رو در نظر بگیریم این است که حقیقت فرائض حقیقتشون چیه؟

اگر خدا یه امری رو واجب کرده یعنی چی؟

ببینید واجب کردن خدا یعنی اینکه این حقیقت برای ذات این موجود ضروری‌ست.

و اگر این تزلزلی درش ایجاد بشود، ذات این موجود زر-- متزلزل است.

فرائض یعنی اونچه که ذات انسان به او قائم است.

ما نگاهمون به فرائض فقط یه تکالیفی‌ست.

اما جعل فرائض برای انسان که این‌ها جعل شده به عنوان فریضه، کی جعل کرده؟

اعتبار که نیست.

کی جعل کرده این رو؟

مثلاً مثال می‌زنم.

یه ماشین پیچیده‌ای که ساخته می‌شود، دستورالعمل به کارگیری این ماشین که ضروریاتش باشد، که اینجوری این ماشین حفظ می‌شود رو درش قرار میدن که مدارهای برقیش باید اینجور باشد.

این در نحوه استفاده باید این.

اگر غیر از این استفاده کردید، هر ضرری بهش زدید ضامن خودتونید.

در صورتی این ضمانت دارد که این موارد توش رعایت بشود.

یعنی ذات این قائم به این‌هاست.

اگر این‌ها رو رعایت کردید، کوتاهی نکردید، این ذاتش قائم، لذا ضمانت دارد، بقا دارد.

ما هم اگر خللی ایجاد شده باشد جبران می‌کنیم، اون ضامن میگه.

تو نگاه انسانی، خدا خالق انسان است.

این موجود رو خلق کرده.

پیچیده‌ترین موجود در نظام خلقت است.

لذا آنچه که برای بقای ابدی این لازم است، برای بقای ابدی این لازم است به عنوان فرائض این قرار داده شده.

این ارکان وجودشه.

ذات این موجود به این‌ها قائم است اگر ذات این موجود به این قائم است، اگر این ارکان از انسان فوت می‌شد و قابل تدارک و قضا نبود، این انسان تا آخر عمری که براش متصور بوده از جهت بقا و جاودانگی این دیگه متزلزل می‌ماند.

چون این ستون خیمه این وجود است.

مثل این اسکلتی‌ست که این خیمه و این وجود بر او قائم است.

اگر این اسکلت متزلزل باشد، این خیمه دوام نمی‌آورد.

لذا ببینید که لطف الهی و رحمت الهی در مسئله فرائض اولا بیان اینکه اینا فرائض است چقدر عظیم است که انسان را متنبّه کند که اینها فرائض شماست.

ثانیا به اینکه این فرائض رو قابل تدارک قرار داده؛ یعنی آنچه که فریضه است نشان می‌دهد که قضا براش قرار داده شده که اگر از دستت در رفت و کوتاهی کردی، این کوتاهی تو رو دائما متزلزل نگه ندارد بلکه چیکار می‌کند؟

قابل جبران باشد.

لذا حتی اگر می‌بینید بعضی از مستحبات امکان قضا دارند، نشون میده که اون مستحب در مرز وجوب است.

در مرز در حقیقت این مهم است که مستحبی که سلام علیکُمه قضا براش قرار داده شده نشون میده که این مستحب به مرز وجوب نزدیک شده.

لذا در بعضی از مراتب وجودی مثل انبیا واجب است.

همچنان که نماز شب برای پیغمبر اکرم و اولیاء الهی واجب است، جزو ضروریات وجود آنهاست.

برای ما مستحب است.

برای ما در حقیقت مستحب است.

قضا برای مستحب هم قرار داده شده.

پس هر مستحبی که قابل تدارک هم باشد خودش چی هستش؟

خودش به مرز وجوب و فرائض داره نزدیک میشه.

لذا همون‌ها عمدتا برای طوایف دیگری که در مقام قرب والاتری هستند، اون‌ها چی هستش؟

اون‌ها واجب است.

البته بعضی از فرائض قابل جبران نیست چون موکول به وقت خاصی و زمان خاصی‌ست و شرایط خاصی‌ست که اون اگر از دست رفت، از دست رفته.

منتها اون فرائض که ذات انسان قائم بهش باشد رو خدای سبحان جوری قرار داده که قابل تدارک باشد.

این‌ها نکات دقیقی‌ست تو بحث فرائض.

خود فریضه و امر الهی که اعم از فرائض و ااا نوافل باشد، جایی‌ست که انسان هر قدمی که می‌خواهد بردارد، اراده خودش رو می‌خواد محو اراده الهی کند.

یعنی دست از انانیت خودش بردارد که منم و این منش رو چیکار بکند؟

تابع اراده الهی بکند.

لذا عبودیت یعنی.

یعنی تعبیری که مرحوم علامه طباطبایی در کتاب شریف الولایه دارد این است که هر اطاعتی که انسان انجام می‌دهد در منظر الهی، هر اطاعتی که انجام می‌دهد و از هر معصیتی که پرهیز می‌کند، چون معصیت اونجایی‌ست که میل انسان به سمتش هست، هوای انسان ول-- بب-- اصط-- تقاضای وجودی انسان به سمتش هست اما دست برمی‌دارد.

چون معصیت می‌دونید که سخت‌تره دست برداشتن ازش تا طاعت.

چرا؟

طاعت این است که انسان یه نمازی رو در مثلا ده دقیقه می‌خواند، پنج دقیقه و تمام می‌شود.

اما یه معصیت این است که باید لحظه به لحظه مراقب باشد به او مبتلا نشود.

یه کار وجودی انجامش یه وقتی رو می‌گیره بالاخره از اون وقت تمام میشه دیگه.

درسته؟

سی روز ماه رمضانه، سی روزو می‌گیره، دیگه یازده ماه روزه ندارد.

اما معصیت این است که هر لحظه شب یا روز، ماه رمضان یا غیر ماه رمضان، درسته؟

امکان تحققش هست و باید انسان کف نفس کند، خودنگهداری کند تا اینکه چی بشه؟

تا اینکه در حقیقت مبتلا نشود.

لذا از معاصی پرهیز کردن مثل لحظه به لحظه فانی شدن در اراده الهی، یعنی هر لحظه اراده او رو در وجودش حاکم می‌کند و از اراده خودش هر لحظه چی میشه؟

لذا قدم اول در حرکت عبودی به سوی خدا، قدم اول در حرکت عبودی به سوی خدا که سخت‌ترین قدم است، ترک معصیت است.

که اگر این ترک معصیت محقق نشود، بقیه مسائل بعد از این چیه؟

متزلزل است و آثار کاملی ندارد.

نمی‌گویم اثر ندارد، آثار کاملی ندارد.

پس همه اون‌ها بعد از این است که این معصیت محقق نشود.

لذا ببینید بحث رو عبودیت برمی‌گردد به اینکه انسان هر لحظه‌ای از وجودش دست از اراده خودش برداشت و اراده خدا در او حاکم شد، این عبد است.

اگر تمام لحظ-- زوایای وجود او و لحظات وجود او اینگونه باشد که دست از میل خودش برداشته باشد و حاکمیت خدا در وجودش باشد، این می‌شود چی؟

عبد مطلق.

تمام لحظاتش.

اون وقت این عبد میشه اتخذہ عبدا.

اتخذہ عبدا یعنی خدا عبد-- عبودیت او را قبول کرد.

وقتی که انسان تمام لحظاتش بشود عبودیت، اون موقع ولایت الهی تام شده نسبت به او.

اتخذہ عبدا کسی را که خدا به عنوان عبد قبول کند، یعنی تمام لحظات وجود او چی شده؟

تحت اراده الهی قرار گرفته و ولایت الهی بر وجود او حاکم است که در مورد ابراهیم خلیل دارد که اتخذہ عبدا قبلا یتخذه نبیا واتخذه نبیا قبلا یتخذه، قبلا یتخذه چی؟

رسولا.

واتخذه رسولا قبلا یتخذه چی؟

امام که در اون روایت شریف دارد که مرحوم علامه میفرماید [متن عربی] خدا او را عبد قرار داد یعنی پذیرفت عبودیتش رو.

پس هر عبودیتی از ما که نسبت به امر الهی اطاعت یا عصیانش یعنی مقابله، عصیان نکردن، اگر محقق شد این ولایت الهی‌ست و این فنای اراده عبد است در اراده رب.

فنا یکباره ایجاد نمیشود.

اینهایی که به مراتب فنا و [اه] ولایت الهی میرسند یکباره ایجاد نمیشود.

بلکه فنا ذره به ذره و تدریجاً در وجود ایجاد میشود تا وقتی که خدا می‌پذیرد به کل او را، به تمام او را.

اونجایی که به تمام می‌پذیرد یعنی دیگه بعد از این تحت ولایت الهی حرکت می‌کند و از رصد شیطان محفوظ می‌ماند.

اما قدم‌های رسیدن به این فنا بسیار تدریجی و کم‌کم هست که هر عبادتی رو که انجام می‌دهد مرتبه‌ای از فناست.

هر معصیتی رو که ترک می‌کند مرتبه‌ای از فناست.

لذا عبودیت حقیقتش به این بر می‌گردد.

پس یه نکته دیگر این شد که انسان با فرائض و نوافل و همه اوامر الهی و نواهی داره به چی میرسه؟

داره به مرتبه عبودیت می‌رسه.

چه فرقی بین نوافل و فرائض است در این عبودیت؟

عرض کردیم فرائض ذات انسان رو می‌سازد.

نوافل جعلشون حتی، جعل نوافل، مصلحت نوافل، حکمت نوافل حتی به خاطر جبران نقص فرائض است.

ببینید در کتاب علل و شرایع که اونجا بیان می‌کند روایات متعدد که می‌فرماید که اگر نوافل جعل شده، جعل نوافل مستقل نیست که خودشون فی نفسه خاصیت ویژه داشته باشند، بلکه عمده نوافل جعلشون برای این است که جبران نقص فریضه مرتبط با او بشود.

یعنی مثلاً نوافل نمازهای پنج گانه جبران می‌کند.

اگر انسان زحمت کشید برای واجباتش اما بالاخره این واجبات بی‌نقص انجام نشده از ما که معصوم نیستیم.

چون بی‌نقص انجام نشده، این جعل نوافل برای این است که نقص اونها رو جبران کند.

یه راه دیگری خدا باز گذاشته برای اینکه چی بشه؟

اون ذات انسان اینجوری باز به اون [اه] ثباتش برسد، با جعل نوافل.

پس اگر انسان احساس می‌کند کوتاهی در [اه] فرائضش هست که هست، نوافل رو باید مراقبت بیشتری داشته باشد.

اقلاً هر گاه که امکان‌پذیر میشه با شوق انجام بده.

حالا ممکنه انسان مثلاً نماز جماعت میره.

تو نماز جماعت‌ها ممکنه جوری تدارک دیدن که فرصت انجام برای نوافل محقق نمی‌شود به خصوص ظهر و عصر که مثلاً هر هشت رکعت ظهر و هشت رکعت عصر رو بخواند تا اذان گفته می‌شود که وقت نوافل آغاز می‌شود ممکن است نماز شروع شود و این باعث میشه که به نماز جماعت برسد.

لذا برای نوافل هم حدی از قضا رو این نوافل نماز، حدی از قضا رو قرار دادند.

برای نوافل روزه که روزه‌های مستحبی در ماه است، جعلشون به خاطر این است که نقصی که اگر در ماه مبارک محقق شده اون‌ها جبران بشود.

ببینید این‌ها چقدر بیان زیبایی‌ست این‌ها.

یعنی به ما کد میده، نگاه میده، حواسمون رو جمع کنیم که فرائض چقدر اهمیت دارد که نوافل با این اهمیت و با این سختی و با این مشقت جبران کننده نقص ماست.

نکته بله.

با این بیان انسان‌هایی که به صورت کامل نیستند و ناقص هستند نوافل براشون وجود بیشتری پیدا می‌کند برای انسان‌های کامل.

وجود بیشتری نه.

ببینید [اه] خدای تعالی از او فرائضش رو در همان حد می‌پذیرد.

هر چند رتبه قبولی متفرق بر کمال است.

دقت می‌کنید؟

و دیگرانی هم که اهل عصمت هستند هر چقدر هم در فرائضشون کوشا باشند اما میگن ما عبدناک حق عبادتک.

اونی که ما عبادت می‌کنیم حق عبادت-- او تازه بیشتر، بیشتر می‌فهمد که هر عبادتی حق عبادت او نیست.

ما عرفناک حق معرفت، حق معرفت تو این قدری که ما می‌فهمیم.

یعنی او تازه بهتر می‌فهمد.

لذا ببینید او تضرعش در نوافل ول-- به اصطلاح طلب-- ملازمتش به نوافل از بقیه بیشتر است چون او بالاتر می‌فهمد که کوتاهی دارد.

چون حق الهی رو ما عبدناک حق عبادتک.

ما حق عبادت تو انجام ندادیم.

عبادت‌هامون حق عبادت تو نیست.

درسته؟

این نگاه رو باید حتما داشته باشیم.

لذا ببینید اونا ملازم‌تر بودند.

اونا مراقبت‌تر بودند.

لذا هر کسی میبینه تو اینجا قربش بیشتر میشه مراقبتش هم به این‌ها بیشتر میشه.

نکته دیگری که اینا رو تندتند به عنوان نکته باید عرض بکنیم این است که تواع-- تفاوت فرائض با نوافل [اه] تفاوت‌های دیگه‌شون چیه؟

ببینید ما تو مسائل مختلف فریضه داریم و نافله داریم.

مثلاً تو روابطمون.

بعضی از روابط برای ما ضروری‌ست.

یعنی راهی نداریم به اینکه انتخاب ما توش اثر داشته باشد.

مثلاً به اینکه شما تو دوست انتخاب کردن آزادید در اینکه دوستان خودتون رو طبق ضوابطی انتخاب بکنید.

اما آیا در پدر و مادر، انتخاب پدر و مادر آزادید که هر کسی رو خواستید پدر و مادر خودتون انتخاب کنید؟

نه، پدر و مادر برای شما ضروری‌ست.

یعنی اون پدر و مادری که شما رو به دنیا آوردند دیگه جای تبدیل ندارد که بخواهیم عوض کنیم.

حتی اگر فرزندی پدرش از دنیا رفت، هنوز در رحم مادر بود به دنیا دیگری سرپرست او، سرپرستی او رو به عهده گرفت.

با اینکه حقوقی برای اون سرپرست که این رو مراقبت کرده ایجاد می‌شود.

اما حق پدری مربوط به اون کسیست که چی بوده؟

نطفه این از او بسته شده و این از او به اصطلاح به دنیا آمده.

این پدر و مادر تبدیل‌پذیر نیست.

امکان [صدای سرفه] خواهر و برادر تبدیل‌پذیر نیست که اختیاری باشد.

ارحام یرحمکم الله.

ارحام اختیاری نیست که انسان رحم خودش رو اختیارا دایی و خاله و عمو و عمه رو قرار بدهد.

این‌ها همه چی هستن؟

تو روابط اضطراری و اجباری‌اند.

روابط اجباری اضطراری روابط اجباری‌اند.

اگر میگیم تو روابط اجباری‌اند چه مقصودی داریم از اینجا؟

لذا ببینید تو دین اونجایی که روابط اجباری انسان است نه اختیاری‌ش.

اجباری در مقابل اختیاری.

روابط اجباری‌س رعایت اون حقوق لازم‌تر است، شدیدتر است تا اونجایی که روابط اختیاریه.

یعنی اگر من رابطم اختیاریه ضوابط ساده‌تر است به نسبت اونجایی که روابط چی هستش؟

اجباریه.

یعنی حقوق پدر و مادر هیچ قابل قیاس با رعایت حقوق مؤمنین نیست.

هرچه که در مقابل رعایت حقوق مؤمنین گفته بشود در پدر و مادر لازم است به علاوه.

هرچه که در رابطه با حقوق برادران مؤمن و روابط مؤمنین لازم است بر ارحام بر رعایت بر نسبت به ارحام لازم است به اضافه و هرچه که بر ارحام لازم است نسبت به انسان باید انجام بده برای انسان لازم است.

لازم است به اضافه‌ش نسبت به پدر و مادر.

یعنی هرچی رابطه اجباری‌تر می‌شود رعایت‌ها شدیدتر می‌شود.

آثار بیشتری هم بار می‌شود.

یعنی نتیجه‌ای که بر رابطه با پدر و مادر محقق می‌شود حتی در حقوق مستحبه رابطه با پدر و مادر أشد است از بعضی از روابطی که تو حقوق واجبای، واجبه‌ای بر مؤمنین هست.

اینو مثال زدم.

ببینید نظیر اینکه اینجا حقوق اجباری داریم.

اینجایی که اجباری‌ست برای انسانی جبر از یک نشأت می‌گیرد از یک حقیقتی در عالم.

از این یک وجوبی در عالم داره نشأت می‌گیره.

از یک ذاتی داره نشأت می‌گیره.

اگر در قیامت "یوم یفر المرء من ابیه و امه و اخیه و صاحبتہ و بنیه" دارد، اونجا در حقیقت چی هستش؟

حقایق دیگری، ذوات دیگری آشکار می‌شود که این نسبت‌ها شکسته می‌شود.

و الا اگر این نسبت تو اون دایره دستور الهی بماند، این در حقیقت چی هستش؟

تو دایره دستور أشد از اونجایی است که این نسبت نیست.

یعنی اونجایی که انسان رابطه با مؤمن رو محقق می‌کند و رابطه با پدر رو محقق می‌کند یا مادر را، اثری که از رابطه با پدر و مادر در آخرت آشکار می‌شود هیچگاه قابل به اصطلاح ااا قیاس با رابطه‌ای که با مؤمن ایجاد کرده نیست.

اگر یک رابطه تا حد واحدی رو ایجاد کرده باشد، اون رابطه عاقد است در اثرگذاری.

أشد است در اثرگذاری.

رابطه با پدر و مادر.

تونستم عرض رو برسونم؟

همچنان که در روابط ما روابط اختیاری داریم و اجباری، در احکام دینی هم ما فرائض داریم و نوافل.

فرائض اونجایی‌ست که خدا برای انسان چیکار کرده؟

برای انسان واجب کرده.

حالا ببینید روایاتی که در قرب فرائض است و قرب نوافل چقدر روایات عظیمی‌ست.

در قرب فرائض روایت زیبایی آمده که در اون حالا دیگه ما الان چون وقتم تنگه ارجاع میدیم اینا رو ایشالا تو حاشیه و تعلیقه اینا رو میارن که تو تعلیقه دوستان بعدا رجوع می‌کنند.

اونجا می‌فرماید که در قرب فرائض خدا می‌فرماید این بنده مؤمن وقتی به فریضه مح-- متحقq شد و فریضه را انجام داد و به کمال فریضه رسید، قربی که انجام می‌شود، محبتی که در این قرب ایجاد می‌شود این است که "فبيسمع و بيبصر".

او با گوش من می‌شن-- خدا می‌فرماید با گوش من می‌شنود.

با چشم من سميع بصيرم.

این مؤمن وقتی که به فرائض متحلی شد او با سميع من می‌شه، با اسم سميع من می‌شنود.

با اسم بصير من می‌بیند.

یعنی از چشم من به عالم نگاه می‌کند.

از گوش من به اصوات، اصوات رو می‌شنود.

با در حقیقت اون ااا ف-- به اصطلاح حالا عنوان رو بذاریم با اون نگاه علمی الهی و از دریچه علم خدا به عالم می‌نگرد و می‌یابد.

ببینید چقدر عظیمه.

اما اگر کسی فر-- قرب نوافل در وجودش ایجاد شد، قرب نوافل خیلی عظیمه.

نمی‌خوایم دست کم بگیریم.

خ-- قرب نوافل کسی‌ست که به این نوافل ملتزم است با تمام سختی‌هایی که دارد متحقq می‌کند اون‌ها رو.

میگه اگر به قرب نوافل این متحلی شد و نوافل رو مقید بود انجام داد، نهایتی که ایجاد می‌شود که خیلی عظیمه است این معطنه است که گوش و چشم او معصوم می‌شود.

من کنت السم-- خدا می‌فرماید "کنت السمع الذي يسمع به".

من می‌شوم گوش او.

یعنی گوش او محفوظ است.

اما سمعش که گوش اوست که محفوظ است.

اما این سمع مع-- معصوم می‌شود.

کنت سمعه، سمع او سمعش سم هست اما کنت سمعه.

کنت بصره الذي يبصر به، بها که اون بصری که در حقیقت به اون می‌بینه به، به این می‌بینه کنت بصره الذي يبصر به، به اون بصری که می‌بینه من میشم اون چشمش.

من کنت مثلا رجله الذي يبتش بها قدم‌هایی که بر می‌دارد معصومانه است، لغزش ندارد.

قدم بر می‌دارد اما قدم معصومانه است.

او قبلی چی بود؟

او قبلی اگر به قرب فرائض می‌رسید محبوبیت الهیش به جایی می‌رسید این که دیگه این از انانیت‌هاش و از همه حدودش چی شده بود؟

از همه حدودش جدا شده بود.

هیچ حدی از حدود انسانی برای او دیگه نبود.

در دومی حدودش محفوظ است اما معصوم است.

حدودش محفوظ است اما خیلی مقام عالیه ها.

اما تفاوت این چیزی که در نهایت از فرائض ایجاد است، مراقبت ما نسبت به فرائض باید چقدر عظیم باشد.

تو هر مرتبه ای قرب که از فریضه ایجاد می‌شود با قرب که از نوافل ایجاد می‌شود قابل تضادم نیست.

یعنی اگر من نمازم رو تند خوندم تا اینکه بعد بتونم نافله رو مثلا بخونم، اینو از دست دادم.

میگه شما نافله رو مکمل چی ببین؟

فریضه ببین به انسان چی میده؟

مثلا می‌بینی بعضیا تو نماز سبقت می‌گیرن، تندتر نمازو می‌خونن تا یه مسئله نماز مثلا مستحبی رو هم بتونن اقتدا کنن.

درسته؟

یا نماز احتیاطی قضا رو احتیـ-- اقتدا کنن.

یا مثلا می‌خوان مثلا زودتر برن یا مسـ-- انواع، اینجا نشون میده روح اشکالی نداره از جهت فقهی.

اما روح کلی کمال این است که این نگاه غلط است.

تو باید تا اونجایی که می‌تونی اگر دنبال کمال دیگری هستی که از اینجا مختصر کنی، او رو به دست بیاری، او جبران این رو نمی‌کند.

اون چیزی که تو خود فریضه امکان تحقق دارد عالی‌ترین و اون شدیدترین فرد کمال تو اینجاست.

هر فرد دیگری کمک به این می‌کند، می‌خواد این رو جبران بکند.

اگر این نگاه رو دیدیم به ما یک کد میده، یک کلید میده که نگاهمون به فرائض تو زوایای کار مختلفی که برامون پیش میاد چگونه باشد.

لذا اگر انسان نگاهش به فرا-- که فرائض که میگیم واجباتی‌ست از طرفی و محرمات است از طرف دیگر دیگه.

دقت کردید دو تا مسئله داره.

یک محرمات است، یک واجبات است.

که مکروحات هم همه تکمیل کننده چی هستن؟

اون محرمات‌اند که قرمزتر بماند و محفوظ‌تر بماند.

و از این طرف هم مستحبات هم مال این است که واجبات بهتر تحقق پیدا کنند.

پس اگر من مستحبی رو درست انجام بدم اثرش باید این باشد.

اثرش باید این باشد که ببینم تو واجب عمیق‌تر دارم میشم.

به واجب اهمیت بیشتری دارم میدم.

مستحب منو به این سمت سوق میده.

اما اگر مستحب به این سمت انسان رو سوق نداد، معلوم میشه که یه اختلالی در خود مستحب هم هست که درست انجام نمیشه که ما رو در واجب چی؟

مق، مق به اصطلاح مقیدتر و اون واجب رو برای ما عظیم‌تر نکرده.

این یه روح کلیه تو بحث است که به نظر من یکی از بحث‌های مهم کلیدی در سلوک است که انسان بداند کد حرکت کردن و سیر در جانب در حقیقت سلوک الهی چگونه باید باشد.

تا در وقت تضادم‌ها چگونه درجه‌بندی بکند، اولویت‌بندی بکند که اگر این اولویـ-- یا فکر نکند مستحبات سبب بشه که فکر کند واجب که واجب است که من باید انجام بدم.

اگر این باید انجام بدم پس درجه اهمیتش چون مجبورم کمتر است از اونجایی است که اختیار است.

تعبیر این است که اونجایی که واجب است یعنی میگم خدایا من ناچارم که انجام بدم.

یعنی تو در حقیقت فرمودی منم ناچارم.

پس اراده من در اینجا کاره‌ای نیست.

اما اونجایی که مستحب است من انجام دهنده ام.

دقت کردی؟

یعنی خدا واگذار کرده به من.

می‌خوای انتخاب کنی این رو.

درسته که من فرمودم، خدا میگه من فرمودم اما تو مختاری.

اگر انتخاب کردی چیکار کردی؟

با اراده خودت انتخاب کردی.

درسته؟

هر چند انتخاب کردنش و انجام دادنش سخته‌ها.

حالا تعبیری که در این مسئله آمده این است که بعضیا به اصطلاح بیانشون این است که [صدای محیط] في أداء الفرض در اونجایی که فرض و واجبی رو انجام میدی أنت له تو برای او هستی.

تو برای او هستی.

أنت له چون فرموده واجب است تو هم میگی چشم و في النفل أنت لك.

اما در نافله تو برای خودتی.

چون انتخاب کردی با اراده داری انجام میدی.

درسته که او خواسته اراده او رو داری در خودت محقق می‌کنی اما انتخاب کردی که او رو انجام بدی.

تونستم عرضم رو برسونم؟

چقدر نکته دقیقه.

این دلیل نمیشه که انسان دست از نوافل برداره‌ها.

دلیل بر این نشه که نگاهمون، داره نشون میده عظمت فرائض را.

و الا تا انسان کمک نده با نوافل به فرائضش، فرائض هم درست محقق نمیشه.

فرائض هم به نتیجه نمی‌رسد.

قرب نوافل قرب عظیمی‌ست که به این سادگی اونم برای کسی محقق نمی‌شود.

اونم برای او هدی‌ست که محقق می‌شود.

ما نگیم پس ماست دیگه پس قرب نوافل رو نمی‌خوایم دیگه.

ما قرب فرائض فقط می‌خوایم.

امکان ندارد قرب فرائض حقیقتش محقق بشود.

مگر کسی که به قرب نوافل چی باشد؟

حتما مقید باشد و او رو محقق کرده باشد.

چون قرب فرائض تدارک می‌شود با نوافل کسی که به ف-نوافل اعتنا نکند این قطعاً-- لذا ببینید پیغمبر اکرم صلوات الله و سلام علیه با اینکه جماعت واجب نیز نماز جماعت فرموده بودند که حکمی رو صادر فرموده بودند که اگر کسی عمداً به نماز جماعت نمیاد و نزدیک مسجد است خانه رو سرش خراب کنند و او رو در-- این خب نشون میده با اینکه یه مستحبیه این‌ها اما این مستحب انقدر مؤکد است.

انقدر در حقیقت از-- لذا ببینید برای فرائض اون کمالشون تو وقتی انجام میشه که با این نوافل محقق بشود.

که جما-- نماز به جماعت باشد.

ااا غذا براش قرار داده شده.

مستحبات کناری، تعقیبات و این‌ها مقدمات و تعقیبات براش قرار داده شده تا این‌ها چی بشه؟

اونقدر خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهجت ایشون نقل می‌کرد که اومدن از مرحوم آسته لواسنی اصفهانی می‌پرسیدن که آقا این سبحان ربی الاعلى والحمد سه بار واجب است یا یک بار؟

ایشون فرمود سه بار.

خلاصه این رفت این سائل بعد خلاصه از شاگرداش از آقای آسته لواسنی پرسیدن آقا شما که یه بار واجب می‌دید گفت آخه این یه بارشو میدونم در وقت فرود آمدن میگه.

یه وقت یکیشو در وقت خلاصه سجده میگه یکیش هم در وقت بلند شدن داره میگه.

من گفتم سه بار واجب است تا یکیش محقق بشه.

اینکه این نوافل رو انقدر مؤکد کردن تا این شدت باعث بشه یکیش محقق بشه تو فرائض.

یعنی اقلاً فریضه محقق باشد.

این همه نوافل رو قرار دادن.

ما همه این‌ها رو حواسمون باشد از قبل و بعد و همه این‌ها تا اقلاً اون لبش که اون فریضه‌ست محقق بشود.

چقدر خدا تدارک زیبایی برای ما دیده تا اگر ما تنبلی هم می‌کنیم با زبان‌های مختلف اینو جبران می‌کند.

خب حالا بحث راجع به این صور باطنی فرائض یه بحث بعدی‌ست که اگر تا اینجا دوستان سوالی دارند بفرمایند که ما این تازه چهارمیه پنج و شش هم می‌خوایم امروز انشاالله بگیم.

این چهارم بود.

بله بفرمایید اگر کسی سوالی داره بفرماید مختصر باشه و مرتبط باشه.

فرائض ضرورت وجودند.

محرمات اون‌ها عدم‌اند.

چطوری می‌تونن ضرورت- اون‌ها هم مال این است که انسان وجودش زائل می‌شود با تحقق اون.

یعنی اون ذات چی میشه؟

با التباس به او، ذات متزلزل می‌شود.

یعنی مثل یک چاهی می‌ماند که انسان بیفته تو چاه.

مثل یه سمی می‌ماند که این سم رو بخورد.

اگر کسی سم بخوره با اینکه سم چی هستش؟

حرام هست دیگه از محرمات است.

معصیت یعنی سم.

درسته؟

خب می‌تونیم بگیم که این تا به حال غذا خوردن چی بود؟

غذا خوردن اون واجبات وجود انسان است.

لابد لابن ادم ان اکل.

غذا خوردن باید تا بماند.

سم خوردن هم با اینکه سم است اما خوردن اون هم چی هستش؟

با اینکه عدمی سم خوردن یعنی انسان رو می‌خواد معدوم کند اما این میشه محرم.

چرا محرم می‌شود؟

چون بقای قائم به این هم هست.

لذا باید دائما سم نخورد.

نخوردن.

خود نخوردن، غذا نخوردن.

خود نخوردن هم تو همین نگاه اگر که میگه نخوردن مثلاً حرام.

نخوردن حرام دیگه.

ما-- حرام است خوردن در حقیقت خوردن حرام.

درسته؟

اگر می‌گیم خوردن حرامه‌ست، خوردن مثلاً سم حرام است یا مال حرام خوردنش حرام است، مال این است که مال حرام سم است.

اگر بگیم خود نخوردن که حرام نیستش که.

مگر اینکه نخوردنی باشد که چی باشد؟

انسان رو در حقیقت مضر باشد.

اون نخوردن البته اون نخوردن هم حرام است.

یه دونه صورت اعتبار پیدا می‌کند.

کدومش؟

واجب و حرام.

در صورتی یک چیز می‌تونه واجب باشه، یک چیز می‌تونه حرام باشه.

خب بله منتها نگید صورت اعتبار پیدا می‌کند.

بگید که حقیقت باید جوری تعریف بشود که اگر این انسانی که اکل میته براش حرام است.

درسته؟

مثال واضحش رو دیدی.

اکل میته یعنی خوردن مثلاً گوشت مرده، یعنی گوشت گوسفندی که مرده، ذبح نشده.

برای او چی هستش؟

حرام است.

اما اگر انسان به جایی برسد که داره می‌میره.

الا و لابد هم غذایی نیست همین گوشت مرده.

با اینکه این به اصطلاح حرام بود، از ضرورات تبیح المحظورات، منع‌ها رو، اون محظور که با تازاس رو محظور رو چی کار می‌کند؟

منع رو برمی‌دارد دیگه.

چون چرا؟

چون این حقیقت تو حالت عادی قوام و بقایش به این بود که نخورد.

اما یه قوام دیگری دارد که اون بالاتر است که اگه الان نخورد اصل ذاتش چی می‌شود؟

از بین می‌رود.

لذا میگه اینجا بخوره عیبی ندارد.

به قدر منتها ضرورت.

نه دیگه حالا که خواستی بخوری سفره پهن کن، سیخ‌های کباب رو بیار.

خلاصه دیگه کباب کن.

بگو حالا که آزاد شد پس بذار دیگه بخوریم و نه اینم به قدر ضرورت که بماند چون این مخل است به این.

مضر است برای این.

مصلحتش سر جاشه.

اما نسبت به مصلحت بالاتر چی میشه این؟

همون چیزی که حرام بود نسبت به این مصل-- که اون مصلحت بالاتر الان اصل می‌شود لذا اعتبار نیست.

اون مصلحت حاکم باعث می‌شود که این چی باشد؟

الان این دست ازش تضاهم شده.

چون تضاهم شده او حاکم است بر این.

دلیل حاکم میشه و مصلحت حاکم می‌شود لذا اعتبار نیست.

اعتبار مال اون جایی‌ست بود که جعل و به اصطلاح وضعش به دست ما باشد و رفعش هم به دست ما.

بگیم خب حالا از امروز به بعد آزاد شد.

از دیروز ممنوع بود.

از امروز به، به دلیل خاصی هم نمی‌خواد.

بگیم از دیروز چراغ قرمز عبور کردن ممنوع بود از امروز عوض می‌کنیم چراغ سبز ممنوع است رفتن ازش و چراغ قرمز چی هستش؟

موقع رفتنه.

خب عیبی نداره جعل بکنند.

از فردا یه کسی برسه بگه آقا ما قانون رو اینجوری جعل بکنیم.

کسی نمی‌تونه بگه چرا.

عیبی هم نداره.

مردم حالا پشت چراغ سبز وایمیستن، پشت چراغ قرمز که هستن میرن حرکت می‌کنند.

خب جعل دیگه این وضعش به دست ماست.

این یه اعتباره.

اعتبارش قابل چی هستش؟

قابل و-عوض کردنه.

میگه بابا همه کشورها سبزه.

میگه حالا من چیکار دارم به همه جا؟

من میگم سبزو تو وایسا، قرمزو در حقیقت چیکار بکن؟

عبور کن.

جعل دیگه، اعتباره.

اما احکام دین اعتبار نیست.

بله، اگر ما به عنوان امور اعتباری احکام رو بدونیم او یه بحث دقیقی دارد که نه از این اعتبارات که جعل و وضعش بدون مصلحت باشد، بدون در حقیقت واقعیت تحتش باشد.

او تحت واقعیاتی قرار دارد که از اونجا نشأت گرفته.

هر چند هر امر و نهی در نظام وجود اعتبار است.

هر امر و نهی.

اما اعتبارات مراتبی دارند.

اعتباری که مصلحتش هم من خودم قرار میدم، اعتباری که مصلحتش رو خدا قرار داده و واقعیت دارد.

عوام را نواهی این گونه‌اند.

خب یه نکته‌ی دیگری که-- یه سوالی نداشتند که دوستان که.

یه نکته‌ی دیگری که در این-- یه سؤال نداریم، اومده شروع میکنه اصلاً دیگه نگاهم نمیکنه.

خب همین قدر بود که ما سؤالاتم پاسخ دادیم وسط بحث دیگه.

یه نگاه دیگری که در اینجا هست این است که بحث اونم مهمی‌ست این است که هر به اصطلاح فریضه‌ای، هر فریضه‌ای یه نقش ویژه‌ای در وجود انسان دارد.

یک در حقیقت قسمتی از وجود حقیقی انسان رو، نه این بدن انسان رو قسمتی از اون وجود باطنی انسان و حقیقی انسان قائم به این است.

لذا اگر اون ترک بشود یا اون به اصطلاح قضا بشود و محقق نشود، این وجود باطنی قائم به اون بودنش متزلزل میشه و لذا هر کدام نقشی دارند.

پس برای هر فریضه‌ای هم نقش ویژه‌ایست در باطن انسان، در اون وجود حقیقی انسان.

درست است که همه در ذات انسان-- اما یه موقع هست مثلاً سر نیست.

درسته؟

یه موقع هست دست نیست، یه موقع هست پا نیست.

درست است که دست و پا و سر هر سه به بدن انسان نیاز، نیاز به این‌ها دارد.

اما بعضیا نیازش آنچنان ضروریست که نبودش نبود کل می‌شود.

بعضیا به گونه‌ایست که نبودش نبود یک اثر مهم می‌شود.

اگر چشم نباشد یه نبود مهمی‌ست.

اما انسان حیات دارد.

اما اگر سر نباشد انسان حیات دارد؟

اگر قلب نباشد انسان حیات دارد؟

لذا اگر بعضی از فرائض رو درجه‌بندی بکنیم بین خود فرائض هم درجاتی‌ست.

بعضیا لذا اگر بفرمایند مثلاً نماز "إن قبلت قبلت ما سواها، وإن رددت رددت ما سواها" درسته؟

که این در حقیقت چی هستش؟

این نگاه تو نماز نشون میده که این نسبت به بقیه چی هستش؟

اون مثل سر می‌مونه به بدن.

با اینکه بقیه اعضای بدن هم لازم است ضروری‌ست.

اما این چی هستش؟

مثل سر می‌مونه.

اگر این باشد، حالا ببینید بعضی از جانبازا هستن جانباز چی هستن؟

در حقیقت مثلاً قطع نخاع از گردنی هستن.

می‌بینید این بقیه‌ی بدن حس ندارد اما سر چی هستش؟

حس دارد.

این بقا دارد.

اما اگر سر حس نداشته باشد می‌شود بقیه جای بدن حس داشته باشد؟

دیگه باقی نمی‌ماند دیگه.

چون تمام اعصاب برمی‌گرده تا این به اصطلاح نخاع پشت گردن انسان و از اونجا حالا حس خود-- هستش.

حالا تو نظام بدنی داریم تشبیه می‌کنیم ما.

تو نظام وجودی هم فرائض از همین سنخ هستند.

یه تناسب کاملی‌ست بین نظام بدنی و نظام روحی.

لذا تشبیه کردن گاهی که این به منزله سر نسبت به بدن است.

این به منزله اصل نسبت به بقیه هستش.

این عمود دین است مثلاً.

عمود دین یعنی نسبت به بقیه، بقیه به این عمود قائم‌اند.

اینا [نامفهوم].

پس بین خود فرائض هم هر کدام نقشی دارند.

اما در عین حال نقش بعضیا چی هستش؟

نسبت به بقیه حیاتی‌تره و اساسی‌تره.

خب.

هم من خلاصه خسته شدم هم می‌بینم که همه این‌ها که دارم تکرار ازش عبور می‌کنم دیگه اینا با.

حالا با این نگاه بالاخره این بحث چهارم رو به پایان می‌بریم چون وقتم نیست و ما اگر بخواهیم وایسیم توش خیلی نکات زیادی داره عبودیت، بحث عبودیت و برهان فنا، برهان اطاعت و برهان عصیان هر دو.

دیگه از اینا عبور می‌کنیم.

اینا رو به دوستانی که مفصلات رو می‌خوان ارجاع میدیم به اون دوستان که هر دو در کتاب شریف الغیلایه آمده.

برهان اطاعت، برهان عصیان در اونجا آمده دوستان به اونجا رجوع می‌کنند.

در بحث دیگری که امر پنجم و رکن پنجم‌ست این است که ترس از گناهان گذشته، ترس از گناهان گذشته و طلب، اصرار در طلب عفو و مغفرت.

این رکن پنجم‌ست.

این رکن پنجم با رکن دوم تفاوتش در چیه؟

رکن دوم بود که عزم بر عدم عود همیشگی داشت.

تو تصمیم بر ترک، تصمیم دائمی داشته باشد.

این بعدی میگه که شما حالا اینجا نکته‌ی دقیقی‌ست که اشاره‌شو تو بحث‌های قبلی داشتم که اگر حق الناس رو ادا کردیم و اگر حق الله رو ادا کردیم آیا کار تمامه؟

میگه نه.

گناهی که انسان انجام داده یه اختلال ایجاد کرده و این اختلال مانعش این بود که حق الناس اگر هست باید ادا بشه و اگر حق الله هست ادا بشه.

اما به محض ادا شدن این‌ها کار تمامه؟

میگه خیر.

اون‌ها مقدماتش بود.

اصلش این است که این گناه پاک بشود.

تا اون‌ها رو نمی‌کردی پاک شدن این هم-- لذا یه تضرع عجیبی می‌خواد تا این انسان نسبت به گناهی که کرده، نمازی که ازش قضا شده البته اگر تعمداً بوده.

یه موقع هست قضا انسان خواب بودش و قضا شده.

خب او بالاخره مقدماتشو اگر خودش اختیاری ایجاد نکرده بوده و عادی محقق شده، گناه نداشته اما باید قضاشو انجام بده.

اما اگر انسان با توجه نمازش قضا شد، حال نداشت و اعتنا نکرد تا قضا شد یا کار دیگری مثلاً از فرائض رو ترک کرد.

روزه رو گفت حال ندارم.

خیلی خب پیش میاد بعضیا الان میگن گشنمون میشه اگه روزه بگیریم، تشنمون میشه اگه روزه بگیریم.

خب بابا روزه، میگو ضعف می‌کنم اگه روزه بگیریم.

میگو خب روزه می‌گیرن که ضعف بکنند میگه اذیت میشم.

میگه اذیت شی؟

میگه حال بی حال میشم.

خب روزه رو میگیرن که بی حال بشن یه خرده.

این دیگه مجوز خوردنه که.

اما بعضیا میخورن.

یا خلاصه حالا دیگه مثالشو نمیشه زیاد چیز کرد که آدم خدایی نکرده باعث جسارت هم به کسی نباشد.

خودمونم ممکنه آدم توی مرتبه دیگری به مثلاً نگاه‌های شل دیگری مبتلا باشیم.

نباید دیگران رو-- باید حواسمون باشه که او این مقدار از فریضه مثل شما نمیدونه که فریضه چه نقشی در ذات انسان دارد که بترسه از اینکه حتی اگر تا اونجایی که خوفش واقعاً خوف [اه] به اصطلاح واقعی نشه به اون مق-مقداری که مجوزه برای خوردن نشه، نخوره بتر-- من خدا، خدا رحمت کنه وقتی عبودیتو بخوام ترسیمشو ببینم ما خب ائمه رو ندیدیم که.

اما میخوام عبودیت و ترسیمشو برای خودم جلوه گر بکنم.

امام رحمت الله علیه یادم نمیره اون نمازهای آخری که میخوند تو بیمارستان.

یه نمازش که تلویزیون نشون میداد، یه سرم به این دستش بود، یه سرم به اون دستش بود.

یه سرمو خون بهش وصل بود، یه سرم دیگر اینور بهش.

دو نفر اینور اونور دستشو گرفته بودن امام ایستاده نماز میخوند.

بعد وقتی که میخواست از قیامش بنشیند برای سجده وقتی میشست نمیدونم شما تلویزیون حالا گاهی ممکنه بذاره نگاه کنید.

این وقتی که میشست نمیشست، میکوبید رو زمین.

یعنی بدن می افتاد رو زمین که این مدتی وقتی پا این زانو رو زمین قرار میگرفت این بدن مدتی با این چون کوبیده بود میلرزید تا چی بشه؟

تا بتونه بره بعد رو سجده.

دو تا سرم به اینور اونورش وصل بود.

دو نفر اینور اونورش رو حائل شده بودن به طوری که قیام این صدق بکند.

اما اینا میدونستن که این تو قیام هر لحظه ممکنه بیفته لذا حائلش بودند، مراقبش بودند که چی باشه؟

ولی نمازشو ایستاده میخوند.

این میشه؟

میفهمه این نماز یعنی چی.

در مقابل کدام عظمت ایستاده که اینجور خاض و خاشع و اینجور در حقیقت خودش رو [اه] ذلیل میکنه در مقابل اون عزت.

میبینه هرچه ذلت در مقابل اون عزت باشد این شخص عظیم‌تر است.

اما ما هم به ادنا بهانه نمازمون چی میشه؟

نشسته میشه.

نشسته میشه.

خدا سلامتی بده به مقام معظم رهبری با اینکه ایشون [اه] خیلی در حقیقت از-- بالاخره هم از جهت جهات مختلف ولی الان هم که هنوز که هنوزه نمازهای نافله‌شونم ایستاده میخوانن.

نماز نافله‌شونم ایستاده میخوانن.

یعنی حتی شده بعد از نماز ببینید چقدر اینا جالب.

بعد از نماز ایشون نشستن براش سخته.

صندلی میذارن تا نماز تموم شه میشینه رو صندلی.

یعنی رو زمین نمیتونه بشینه.

اما بلافاصله نافله‌ها رو که میخواد شروع کنه با اینکه نافله نشستن و برخاستن انرژی بیشتری میبره و سخت‌تر هم هست فشار-- اما نافله‌ها رو همه رو ایستاده میخونه.

اونجایی که امر خودشه که نشستنه میشینه رو صندلی.

اما اونجایی که اطاعت امر الهیه درسته نافله هم هستشا.

نافله ما مگه سالیان است اگه بخوایم یه نافله بخونیم سالیان-- هر موقع پیش بیاد ببینیم وقت داریم کاری نداریم یه نافله‌ای بخوایم بخونیم نشسته میخونیم.

اما ایشون خلاصه نافله‌هاشو هم ایستاده میخونه.

این عبودیته.

این فهمه.

این میدونه در مقابل کی ایستاده.

میفهمه که این نشسته خواندن جسارته.

خدا سلامتی بده به حضرت عذ-- ایشون میگفت قرآن که میخوانید سعی کنید گاهی قرآن رو ایستاده در مقابل قبله بخوانید.

رو به قبله ایستاده وایستاد قرآن بخوانید.

ادب ارتباط اثر میگذارد در تأثیر در اینکه انسان چگونه تو وجودش این تأثیر قرآن تأثیر رابطه برقرار کند.

به مقداری که انسان اون ادب رابطه رو رعایت می‌کند تأثیر میپذیرد و تو وجودش اون تأثیر ایجاد میشود.

به مق-- چون ما نیازی به اون ارتباط نمیبینیم تو خودمون همین مقدارم میخونیم میگیم از باب اسقاط تکلیفمونه دیگه.

حالا اینا رو عرض کردم.

امر پنجم ترس از گناهان گذشته است.

هر چند که وقت خیلی کمه اما مطلبم خیلی بلنده اینجا.

اما در اینها چاره ای نیست دیگه.

دیگه اگر میخواید کلاه های ما با آقای نظری تو هم نره باید به همین مقدار بالاخره راضی بشیم.

گناهان گذشته ببینید یه بحثی این است که این رکن پنجم این است که ما [اه] عمری داریم تو این عمرمون که از مثلاً ابتدای تولدمونه تا آخر حیاتمون که از دوران بلوغمون امر و نهی بهش تعلق میگیره و تکالیف الهی متوجهش میشه تا آخر عمرمون گاهی نعوذ بالله غفلت‌هایی، معاصی از ما سر زده، گاهی طاعاتی سر زده.

ما می‌بینید اوامر الهی رو انجام دادیم اما تو غفلت‌هایم مبتلا شدیم به غفلت‌هایی و نعوذالله معاصی مبتلا شدیم.

خب میگیم بالاخره ممکن است که در اوایل جوانیش انسان [اه] غفلت‌هاش بیشتر باشد.

یه خرده که سن و سالش بالاتر میرود غفلت‌هاش جور دیگری بشود.

یا دیگه حالا میبینه نه توان به اصطلاح معصیت ندارد.

اگرم دلش بخواد دیگه حالشو نداره، میلشو نداره، جونشو نداره که بخواد معصیت-- حالا دیگه معصیت نکرده بخواد مشغول طاعت هست.

حالا ام-- بالاخره دوستان-- اینکه زمانی انسان [اه] معصیت کرده باشد ولی در وقت نمازش که داره نماز میخونه مشغول طاعته.

در وقت دیگری مشغول معصیت باشد در وقتی مشغول طاعت.

قابل تصوره.

میتواند انسان در مثلاً پشت سر اون حاکمی که میشناسد و براش عظیم است.

مثلاً من [اه] الان اینجا تو-تو خانه‌ام که هستم جوری باشم وقتی میرسم خدمت مقام معظم رهبری ادب بیشتری رو خیلی زیادی رعایت می‌کنم.

خب سازگار این زمان با اون زمان، این مکان با اون مکان.

اما تصور بکنید این را که اگر زمان و مکان تو وجود انسان برداشته بشه.

تصور مهمیه‌ها.

زمان و مکان تو وجود انسان چی بشه؟

برداشته بشه اول.

چی میشه اینجا؟

[مکث]چی میشه؟

الان شما بگید چی میشه؟

من سؤال می‌کنم چی میشه اگر زمان و مکان برداشته بشه؟

[هم پوشانی گوینده ها] یعنی من جلوی خدا ایستادم دارم نماز می‌خونم، همونجا دارم معصیت می‌کنم [مکث].

همون لحظه است [مکث].

تمام معاصی گذشته من با طاعت من همه تو یه لحظه، زمان که لحظه که می‌گیم دیگه از باب ذوق کلام است.

همه تو یه لحظه است.

همه یک جاست.

همه تو یه مکان است.

همه یک جاست.

چی میشه اونجا اونوقت؟

کدومش تحت تاثیر دیگری قرار می‌گیره؟

مثل اینکه من رفته باشم خدمت مقام معظم رهبری، ااا اونجا می‌خوام ظاهرش این بود که ظاهرم رو رعایت کنم، ادب کنم.

اما مثلا مثل حالت قبلم که هر در حقیقت حرفی رو می‌زدم و هر کاری رو می‌کردم و هر مثلا جوکی و مثلا نمی‌دونم حرف بی‌ربط و هرچی در حقیقت اونجا می‌خوام اونجا انجام بدم.

در مقابل او چه نگاه تحقیرآمیز آدم مثلا ادبش کجاست این؟

ادبش کجاست؟

حداقل ظاهر رو رعایت کن، اینجا ادب رو رعایت کن [مکث].

درسته؟

تو عمر دنیایی انسان می‌تونه بگه این لحظه این کارو می‌کنم لحظه بعد-- قبل از نماز اگر معصیت داشتم، خب حالا بالاخره وقت نماز رعایت می‌کنم عیب نداره شدنیه.

اما اگر این‌ها تو وجود انسان حقیقتی رو تشکیل میدن که باطن انسانه که اون با انسان دائما هست، جای حقیقتی محقق می‌شود که این در اونجا نه زمان هست نه مکان هست .

و در محضر ربوبی این حقیقت منه .

نه حقیقت زمانی و مکانی من.

اونی که در محضر ربوبی هست، اونی که من با او رو می‌کنم به خدا، اونی که در مرآه و منظر حضرت حق است، او زمان و مکان حاکم‌ش نیست.

این تمام حالت من یکجا در محضر است.

نه قیامت، امروز.

نه در قیامت اینجور می‌شود ها.

آنچه که جنبه وجودی باطنی منه، زمان و مکان ندارد همین الان ندارد.

لذا کسانی که به این مراقبه برسند الان می‌بینند که همه وجودشون یک جاست.

الان می‌بینند که اون ابتدا تا انتهای که الانش هست یک جاست.

لذا خوف از گناهان گذشته برای کسی که می‌خواد سیر و سلوک داشته باشد، وقتی بفهمد که تمام آنچه که در گذشته محقق شده تا امروز همه یک جا و یک زمان در این لحظه وجودی او حاضرند، وقتی می‌خواد به نماز وارد بشه، این چه حالی پیدا می‌کند؟

چه جور این نمازش براش شرمندگی-- نمی‌تونه نخونه.

چون واجبه اگر نخونه جرم دیگری می‌خوره.

وقتی می‌خواد بخونه میگه با چه رویی بخونم؟

در حالی که همه اون سرمایه‌های نامناسب گذشته من و سرمایه زشت گذشته من همین الان تو نماز من همراه منه و داره اون رو جلوه میده.

چقدر این نفرت باید نسبت به گذشته تو وجودش شدید بشه؟

چقدر انزجارش نسبت به او، نسبت به آنچه که از او سر زده و ناقص بوده و غافلانه بوده و چقدر باید شدید بشود تا انسان نسبت به او بیزاری شدت بگیرد که این شدت بیزاری انسان رو از او دور کند؟

که همون میشه توبه.

لذا رکن پنجم این است که ترس از گناهان گذشته داشته باشد با این نگاه که گناه گذشته، گذشته نیست.

گناه گذشته حال است.

و اگر انسان گناه گذشته تو وجودش باقی مانده باشد، هر طاعتی در مقابل این گناه، این طاعت وقتی انسان داره پیش خدا میره، این گناه همراهشه، این میگن مثل لباس نجسی‌ست.

مثل آلودگی‌ست که انسان می‌خواد وقتی با طهارت طاهر بشه تا بره یا نه.

با لباس نجس که نمیشه نماز خواند که.

میگه اینو لباس نجس توست.

بلکه بالاتر نعوذ بالله ممکنه ذات نجس من باشد، نه لباس نجس من.

ذات نجس من باشد که در این حالت ذات نجس بخوام با این ذات نجس، اونجا [آیه قرآن] میشه برای انسان.

منتها چه کنیم که از طرفی باید نماز رو بخون، از طرفی این حاله در نمازه.

اگر نخونی این خودش میشه یکی از اون معاصی.

این خودش میشه یکی از همون چی؟

از همون چیزهایی که انسان می‌خواد ساقت کنه.

اگر بخوان حداقل اگر با این حال خواندیم، این دو اثر برش مترتب می‌شود.

برای نمازمون ارزشی قائل نمی‌شویم تا تکبری فکر کنیم کاری هم کردیم.

اولا.

ثانیا وقتی این حال به انسان دست میده، انزجارش نسبت به گناهی که فکر می‌کرد گذشته‌ست و حالا اون در یک محفظه‌ای، صندوقی‌ست کنار و اینم داره الان یک کار دیگری می‌کند و این کار به اون کار ربطی ندارد و این کارو می‌تونه خوب انجام بده و اون کار در حقیقت چی باشه؟

کنار بماند و اثر این حداقل این انزجارش که این الان هست و داره تاثیر می‌گذاره و این داره با این بدی در حقیقت داره این براش شرمندگی میاره و این شرمندگی انزجار از بدی باعث می‌شود که بلکه کم‌کم این نفرت از بدی شدیدتر بشه در وجودش و نسبت به بدی توبه‌ش این رکن پنجم ترسش شدیدتر بشود.

اینم در حقیقت یه بحث مفصلی داره ایشون در اینجا که دیگه ما به همین مقدار فکر می‌کنم که باید ازش خیلی هم از-- حالا دیگه اگر [مکث]، خیلی هم مهمه این بحث‌هایی که کرده همه رو ازش گذشتیم.

حالا اگر جلسه بعد دیدیم که اینچنون این‌ها بحث‌هایی است که کمتر روش با این نگاه فقط میگن گناه ولی همه به عنوان گناه گذشته می‌بینیم.

اما همین تصور که این حال است و مشغول تاثیر است و بلکه گناه گذشته حال بودنش اشد است.

چرا؟

دیروز عرض کردم که گناهی که بماند ریشه‌دار می‌شود.

هرچه ریشه‌دار می‌شود ثمراتش شدیدتر است، بیشتر است تا اون درخت گناهی که تازه کاشته شده نهال تازه کار باشد.

یه نهال تازه کار است که ثمره‌ش به اندازه همی.

لذا هرچه قدر گناه دی-- در وجود انسان طولانی‌تر بوده تحققش و مانده و توبه بهش مان-- مثالشم اگر بخواهیم بزنیم مثل کسی می‌مونه که سم خورده.

کی باید سم رو از وجودش زائل کند؟

هرچی زودتر حیاتی‌تر هست یا نیست؟

هرچی بیشتر بمونه این سم تو وجود مهلک‌تر هست یا نیست؟

لذا سم خورده.

این سم باهاش داره تاثیر می‌ذاره.

اگر ما تو لحظات اول تاثیر سم رو نمی‌بینیم نه اینکه این تاثیر ندارد.

این داره کار خودشو می‌کند.

داره رگ و پی اینو از درون به هم می‌ریزد.

داره اینو از بین می‌برد.

هرچند تو ظاهر هنوز مشهود نشده.

گناه سم است.

لذا توبه فوری اگر نشود، شستشوی معده اگر نشود، این تثبیت میشه و موجب هلاکت این شخص رو محقق می‌نماید.

لذا تو بدن انسان ممکنه چند ساعت طول بکشه این تاثیر.

تو نظام روحی انسان ممکنه چند سال طول بکشد این سم تاثر.

لذا هرچه قدر دیرتر این شستشو بشود البته مهلک‌تر است و جبرانش سخت‌تر است.

دیگه ممکنه خیلی از رگ و پی‌ها از بین برده باشد و این مجبور است که تا آخر عمر گاهی فلج زندگی کند.

مجبور است بعضی از اعضاشو از دست داده باشد و زندگی بکند.

ممکنه زندگیش بعد از شستشوی دیرنگام محقق بشود اما خیلی از لوازم حیاتش رو از دست داده و ناقص شده.

انشاالله خدای تعالی به برکت این ماه، به برکت اعمال کسانی که در این ماه اعمال صالح عظیمی رو محقق می‌کنند، به برکت روح جمعی مؤمنینی که همه با هم در این ماه یه حقیقت عظیمی رو به عنوان قرب الی الله و صیر الی الله و روزه محقق می‌کنند، به برکت تمام اولیاء خاص خودش که اون‌ها رو اتخذهم عبدا، اون‌ها رو عبد خودش قرار داده، به برکت دعاهای اون‌ها و اونچه که بر-برکاتی که براشون قرار داده، خدای تعالی ما رو از گناهان گذشته‌مون و گناهانی که ممکن است آینده مبتلا بشیم و گناهانی که ممکن است امروز مبتلا بشیم، خدای تعالی ما رو ببخشد و بیامرزد.

آمین.

خدای تعالی مزه گناه رو از دل ما خارج بکند.

آمین.

گناهان گذشته ما رو بیامرزد.

آمین.

پدر و مادر ما را ذی الحق ما را ببخشد و بیامرزد.

آمین.

روزه ما رو در این ماه مبارک رمضان مطهر از همه گناهان ما قرار بدهد.

آمین.

توفیقات یقظه و بیداری و توبه را روزی همه ما بگرداند در این ماه مبارک انشاالله.

انشاالله خدای تعالی فرج آقا امام زمان را، ولی الله اعظم را برای همه ما زودتر و زودتر قرار بدهد.

آمین.

چشم ما را به جمال حضرتش روشن بگرداند.

موانع وجودی ما را در رؤیت حضرت و ارتباط با حضرت برطرف بگرداند.

این کشور امام زمان را در پناه عزت خودش محفوظ و معیت بدارد.

آمین.

رهبر معظم انقلاب را در پناه عزت خودش روز به روز توفیق با عظمت‌تر و نفوذ کلمه بیشتر انشاالله عطا بفرماید.

آمین.

همه مسلمان‌ها رو در اقصی نقاط عالم مورد حفظ خودش قرار بدهد و دشمنان آنان رو نابود بگرداند.

آمین.

عالم انسانی رو آماده برای فرج و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بگرداند.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

وعلیكم السلام ورحمة الله وبركاته.

ظاهرا ما تا آخر ماه رمضان همین بحث توبه رو بگیم آقای حسینیر دیگه.

بله؟

به خوبی رسیدیم.

مسئله همین جاست.

اقرار داری می‌کنم بعدا نگن که خلاصه بله این خلاصه- صداشون ضبط شد.

بله صداشون ضبط شد به هر صورت دیگه [مکث].

یا مولا.

من بعد نماز به مقداری که یه ربع بیست دقیقه انشاالله می‌شینم.

دوستانی که کاری ندارن، سؤال دارن هستم.

من در خدمت حضورتون هستم.

انشاالله.

[صدای محیط]