ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على محمد وآله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

واللعن الدائم على أعدائهم أجمعين إلى يوم الدين.

ما خدمت دوستان هستیم.

اگر دوستان سوالی، خانم و آقایون دوستان سؤال.

این سؤال رو شروع کنیم.

بسم الله.

بسم الله الرحمن الرحیم.

چون که در مورد این عضو احکام فرائض که گفتیم بعضی عضو رئیسه‌اند و مراتب دارن اینها.

این که خب همه فرائض دارن در ولی به ولایت الهی رو در ما جاری می‌کند تحقاقش.

از جانب خدا هم که علی السواء است.

چرا باید بگیم که یکی جلوتره که.

به نسبت انسان‌ها مختلف میشه از جانب خدا همچنان که اعمال از جانب خدا یکسان است حتی نوافل و فرائض، حتی نوافل و فرائض.

به نسبت الهی چیزی نزدیکتر از چیز دیگری به خدا نیست.

اما به نسبت انسان‌ها بعضیا مقرب‌ترند، انسان رو نزدیک‌تر می‌کنند.

تو وجود انسان این به لحاظ قابله که این شی اثرگذارتر است از به اصطلاح اون عمل دیگر.

پس این دور و نزدیک بودن یا بزرگ و کوچک بودن یا تاثیرگذارتر بودن به لحاظ وجود انسانه و الا به لحاظ وجود الهی از اون طرف همه یکسان هستند و قرب و بندی در کار از اون ور نیست.

برای کسایی که اون سمتی شدن مثل پیامبر خاصند.

هیچ کسی اون سمتی مطلق نمیشه.

چون بالاخره تا وقتی که وجود باقیه تو نظام عالم دنیا تمام مراتب اونا جامع‌تر میشن.

مراتب رو دارن.

یعنی مراتب اینجا.

لذا می‌گید پیامبر اکرم أشد عبده است چون اینجا هم هست.

یعنی این عبودیتش قوی‌تر از همه هست.

در عین اینکه شأن رب میشن ولی در عین حال چی هستن؟

تو این عالم هستن لذا مقام جامع دارن بین عالم دنیا و عالم آخرت.

این جا این میشه نبی.

و الا بعضیا که از اینجا عبور می‌کنند میرسن به اونجا، اونا نبی نمیشن چون نمی‌تونند دیگران رو با خودشون، جامع نیستند.

لذا انبیا جامع‌اند.

لذا برای اونا اینا مطرحه.

درست هست.

حالا برای اینکه گفتیم نه- همه سوالاتم سخت نپرسید خلاصه که.

این دومی شد.

این که گفتین که نماز رئیسه هستش نسبت به بقیه.

به نسبت به آنچه که در روایات فرمودند.

حالا یه روایتی هست که می‌فهمم که رسول-- کسی در نماز بود رسول خدا صداش کرد، جواب نداد.

بعد حضرت بعد نماز گفت مگر نشنیدی خدا فرموده که ایجا-- اونجوری بود این دعوت خدا را اجابت کنید، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید.

آیه رو خوندن گفتن که وقتی من تو رو صدا کردم تو باید اجابت می‌کردی ولو در نماز بودی.

این که ولایت خلاصه می‌خوام بگم که از اونجا برخاسته- اینا اونی که در حقیقت تمام عبادات انسان رو می‌خواد به سمت ولایت ببره.

لذا در، تو بین احکام یه چیزی رئیسی است.

اشکالی ندارد که در بین احکام رئیسی بودن نسبت به چای دیگری و مرتبه دیگری خود این چی باشد؟

لذا دارد که انسانی که در قبر قرار می‌گیرد، از اطراف او هر کدام عملی از اعمال او مثل نماز و روزه و حج و اینها قرار می‌گیرند و خودشان را معرفی می‌کنند و بعد می‌بینند که یکی از همه ابهاست و نورانی‌تر است که در بالای سر او قرار گرفته، بالا روی او قرار گرفته.

بعد او میگه که شما از این دفاع کنید هر جا که مشکلی براش پیش آمد اگر نتوانستید من کمکتون می‌کنم.

بعد اینا می‌پرسن خب ما همه خودمون رو معرفی کردیم.

شما کی هستی که ابهایی از همه اینها، حالا اینا تو زبان، زبان پیدا کردن و اونجا و الا اونجا زبان، زبان قال نیست بلکه حقایق هر چیزی به تمام وجودش آشکاره.

ولی اگه بخوان بر ما بگن به زبان اینجوری میشه.

لذا میگه اون من میگه من مقام ولایتی هستم که همه شما قائم به او هستید.

لذا هر جا شما کم آوردید، یعنی اول میگذاره اینا تو میدان باشن برای، اما هر جا کم آوردن اون مقام ولایت جبران می‌کند.

لذا انسان تو ناحیه افاء از اعمال به غیر از حشر با ولایت نیسته چون افاء امر او را داره میکنه از طریق اونها.

من قصده توجه به و من اراد الله بدعه بگو.

لذا از این طریق فقط امکان پذیره.

لذا انسان هر عملی که داره انجام میده، نماز می‌خونه، روزه می‌گیره، حج انجام میده، امر به معروف داره، زکاته، خمس، جهاده.

هر کاری که داره می‌کنه تو مراتب ولایت داره حرکت می‌کنه.

لذا این مرتبه ولایت بودنش سر جاش محفوظه.

اینا به نسبت همدیگه بعضی رئیسین.

منا-- منافاتی با اون ندارد که در عین حال همه تحت چی هستن؟

اونو.

لذا اون تعبیر این است که اون مقام بحث ولایت میشه روح همه اینا.

اینا میشه ابدانشان.

یعنی اعمال ابدانی هستند که ولایت روح اینهاست.

بله.

یکی از سوالاتی که اینجا خانم‌ها کردن این است که چطور حس تضرع و زاری را در خود ایجاد و پرورش دهیم؟

بعد از این چند جلسه متاسفانه هنوز حرکت قابل توجهی در سیر و سلوک انجام نداده‌ام و هنوز موفق به شروع توبه و حرکت نشدم.

چه کار کنم برای شروع حرکت؟

حقوق پدر و مادر را چطور ادا کنیم؟

اگر از والدین و دیگران به طور اجمالی حلالیت بطلبیم و او بگوید حلا-- حلال کردن کافیست؟

الان ادامه داره.

گاهی فکر می‌کنم من که گناهی نکرده‌ام که بخواهم از آن توبه کنم ولی در واقع گناهان رو نمی‌شناسم.

لطفاً منبع جهت شناخت همه گناهان، معرفی فضل معصوم از معصیت.

اصلا نیاز به توجه کردن به امور مباح نیست.

چطور امور دیگه.

همه سوالات رو همینجوری ادامه داره.

خلاصه بله.

همه رو نوشتن الحمد لله دیگه یکجا می‌خوان.

از یه کسی هم که هیچ بلد نیست.

عرض این است که تضرع و زاری ذره ذره ایجاد میشه هر چقدر انسان باور بکنه که غفلت داره، کوتاهی داره چون ما نسبت به اینکه لحظه به لحظه وجودمون مرتبط با حضرت حق است، وجودمون عین ارتباطه، چقدر تونستیم شاکر این نعمت باشیم که این ادراک رو بکنیم که لحظه به لحظه مرتبطیم.

لحظه به لحظه داره به ما افاضه می‌شود حیات ما لحظه به لحظه.

اگر باورمون بشه که ما فکر می‌کنیم مثل ساعت کوکیم که کوکمون کم داریم کار می‌کنیم.

اما اگر باور بشه که لحظه به لحظه داره به ما افاضه می‌شود و لحظه به لحظه داره قبض می‌شیم.

ما لحظه به لحظه در دست حضرت عزرائیلیم و لحظه به لحظه در دست حضرت اسرافیل.

یعنی امیدم از زنده می‌شیم حضرت اسرافیل و عزرائیل ما رو جمع می‌کند.

جمع کردن هم قبض کردن هم یعنی تمام.

انسان تو اون لحظه هر کاری که کرده، هر عملی که انجام داده، هر خطوری که داشته این جمع میشه.

اعمال العاملینلدیک محفوظه.

در همین دعای زیارت امین الله خوندیم.

اعمال العاملین نه فقط اعمال خوبه.

اعمال العاملینلدیک محفوظه.

دیگه او چیزی که در عالم ایجاد شد دیگه از بین نمیره.

حالا با توبه چه میشه با او کرد، چجوریه؟

اونها بحث بعدی‌شه.

ولی اعمال العاملینلدیک محفوظه.

ما من قول الا ولدیه رقیب عتیق.

محفوظ همه چیز.

هرچی که هیچ.

اگر ما اینو ببینیم چقدر غفلت در مقابل این محضریت این بالاترین گناهه.

اگر کار دیگه‌ای هم نکرده باشیم.

چه برسه به اینکه تازه خودم رو عرض می‌کنم.

چه قدم جفتک انداختیم که دیگه اونا رو اگه بخوایم بشماریم چه بس-چه بساطی به راه.

کافیه که فقط بعضی صحنه‌ها رو به خود خودمون نشون بدن.

به کسی دیگه هم نه.

بگن تو تلویزیون نگاه کن بعضی صحنه‌هایی.

اون وقت انسان شرمندگی‌ش و تضرع‌ش و لابه‌ش می‌تونه همینجوری انسان رو دربیاره برای اینکه چه کردم با خودم؟

چه جور شدم؟

اگر این توجه رو بکنیم هر چقدر به این‌ها بیشتر، اگر این باوری که همه گناهان یکجا الان هست، همین این تصورش کفایت می‌کند برای اینکه انسان سد و پا زاری و لابه بشود.

هرچند پوست من کلفت شده، این‌ها تو ذهنم فرو نمیره، اثر نمی‌ذاره یا کم اثر می‌ذاره.

اما در عین حال راه اثرگذاری از همین جاها آغاز میشه.

همین ذره ذره‌ها رو باید قدر دونست تا کم کم بیشتر بشه.

تضرع زاری ذره ذره ایجاد میشه.

خودش یک بیداریه که ذره ذره ایجاد میشه.

البته از پدر و مادر و اطرافیان نزدیک انسان گوگو بهشون تو روابط شروع بکنه.

اگر محب بشونه به اهل محبت شدیدتر بکنه.

باز شدن باب بیداری و یعقذ و سلوک یکی از جاهاش ارتباط با پدر و مادره و اطرافیان نزدیک انسان راه رو با اون‌ها بهتر بکنه، روابط رو بهتر بکنه.

اگه خوبه، بهتر بکنه.

اگر از دنیا رفتند جبران بکند در همون ارتباطی که می‌تواند.

می‌داند که این جبران او را خوشحال می‌کند.

هر چیزی که او را خوشحال می‌کند انجام بدهد.

این‌ها می‌تونه خیلی راه رو بر-- موانع رو بر انسان بردارد.

کسانی که اینجا رفتند دستشون به لحاظ تاثیرگذاری بسته نیست.

درسته عمل جدیدی ندارند اما اگر اعمال صالحی داشتند دست‌شون در تاثیرگذاری بازتره.

خدا رحمت کنه این آقای مجتهدی که از دنیا رفته بود، خواهرزاده جعفر آقای مجتهدی که مشهد دفنه.

اونجا وقتی که از دنیا رفته بود همون اوایل خواب چند تا از دوستانش اومده گفته بود که ما تو دنیا خجالت از دوستان بودیم که حاجات خیلی داشتن.

ما نمی‌تونستیم همه‌شو انجام بدیم اما الان دستمون بازتره.

اگه دوستان کاری دارند مثلا الان دستمون بازتره.

اینجوری‌ست واقعاً که پدر و مادر انسان هم تو دنیا هم تو اگر نباشند دست‌شون بازتره.

انشاالله حاجت‌های انسان کاری بر اون‌ها و نزدیکی با اون‌ها داشته باشد خدای تعالی جبران می‌کنه و نتیجه میده و قدرت میده به اون‌ها.

پس نزدیک‌ترین رابط‌ها باید از همین جا.

به گفتن حلال می‌کنم تو محضر و این‌ها هم مسئله راحت حل نمیشه.

هرچند این هم خودش یه مرتبه‌ای هست اما واقعاً باید کاری کرد که دل اون طرف خوشحال بشه.

گاهی باید هدایایی برای کسانی که آدم عشق-- ظلم کرده یا بدی کرده، هدایایی بر دلشان محبت واقعی بکنند، دعاشون بکنند تا اینکه این‌ها خلاصه از ته دل خوشحال بشن.

لذا در دعاهای حقیقی انسان در اون اوقات خوب دعا در روز قیامت خیلی به کار میاد.

وقتی این توحیدها رو به اون‌ها میدن، خیلی‌ها به خاطر همین دعاهای حقیقی می‌بینن خیلی احتیاج دارند و این دعاها هم خیلی اونجا اثر داره.

به خاطر این دعاها و تضرع‌هایی که ما به یاد دیگران بدون اینکه طرفم بداند برای او انجام دادیم به-به لحاظی که می‌دونستیم آنها حقی به گردن ما دارند و ما در حقیقت حقوقی از اون‌ها رو ضایع کردیم، این جبران‌ها می‌تونه تاثیرگذار باشد.

در سؤال دیگری پرسیده اگر-- که اگر ما رو ببخشند بعضیش رو دیگه نتونستیم یعنی بعضیاشو جواب دادیم، بیشترش رو نشد.

اگر توبه آغاز شده باشد در مراحل توبه، در شرایط توبه فرد درگیر باشد مثل حق الناس از جانب اطرافیان، پدر و مادر و خروج از آن هم به دلیل شرایط و خروج از حق الناس وجود [نفس کشیدن] در-- از جانب اطرافیان، پدر و مادر و خروج از آن هم به دلیل شرایط و خروج از حق الناس وجود نداشته باشد و درگیر آن باشیم و رفع آن ممکن نباشد وظیفه چیست؟

من نفهمیدم حقیقتا.

سؤال خیلی دیگه علمی نوشته شده.

اگر توبه- حق الناس که قابل جبران نباشد.

بله.

حق الناس که قابل جبران نباشد.

و خروج از حق الناس وجود نداشته باشد.

اگر توبه آغاز شده باشد در مراحل توبه، در شرایط توبه فرد درگیر باشد مثل حق الناس.

خب تا اینجاش معلومه.

از جانب اطرافیان، پدر و مادر مثل حق الناس از جانب اطرافیان مثل پدر و مادر و خروج از آن هم به دلیل شرایط و خروج از حق.

ایناشو نمیفهمن.

خب حالا اگه مقصودش اگر نمیتونه جبران بکنه منظورش؟

بله من اینجوری میفهمم که نمیشه جبرانش کرد.

اینجوری؟

اگر نمیتونه جبران کنه چیکار کنه؟

خب اینو لری مثل ما بگن که خلاصه بفهمیم دیگه.

ما لری میفهمیم.

یعنی خلاصه لر نیستیم اما لری یعنی ساده بالاخره بله.

اگر امکان‌پذیر نیست ادای اون حق الناس، منظور اگر این باشه عرض کردم که انسان گفتند تضرع و رغبت کند به درگاه الهی.

این تضرع و رغبت، جبران خدا جبران می‌کند.

یعنی از خدا بخواهد که جبران کند دیگه.

دیگه گاهی انسان از خودش ساطع میشه، نمیتونه، امکانشو نداره.

به هر دلیلی.

گفتند چون خدا قادر مطلق است و رحیم مطلق است، دستش هم باز است.

اونجا هم همه محتاج‌اند و او هم در دادن حدی ندارد، راضی می‌کند حتی سخت‌ترین افراد به شرطی که آنچه که برای این امکان‌پذیر است در اینجا انجام داده باشه.

شرطش این است آنچه را که اینجا امکان‌پذیر است برای او انجام داده باشه.

اونچه را که امکان‌پذیر نیست چیکار میکنه؟

اگر این کارو شروع کرده باشه خدا جبران میکنه.

اگر اونو براش مقدور نیست خدا جبران میکنه.

اینقدر من فهمیدم از این.

اگر غیر از این بوده حالا جمله رو درست نفهمیدم.

حالا اگه دوستان سؤالاتی دیگری دارند.

ببخشید.

جان.

این بحثی فرمودید که انسان در حین گناه در حین بی‌شعوری هست.

یعنی در جهالت و بی‌شعوری.

بله.

خیلی وقت‌ها هست که گناه واقعاً با علم به اینکه گناه هست و بد هست و با علم به اینکه همه این مسائل یعنی که اثری در روح من میگذاره این گناه رو انجام میدیم.

اینا علم اصولیه که ما داریم.

اگر ما ببینیم متن گناه، متن ورود به آتش رو ببینیم واقعاً، میکنی؟

شما رو اگر خلاصه تهدید بکنند که یه لیوان سم بذارن جلوت بگن بخور.

می خوری؟

بدون این که سم کشنده‌ست.

بگن باید بخوری.

نمی خوری.

چون لذا این علمی که در اینجا ما داریم این علم جهلاء، جاهلانه‌ست.

می‌دانیم بله، کسی که این رو هم نمی‌دانه گناهی انجام میده، مغفرت براش ساده‌تر است.

جبران براش ساده‌تر است.

لذا هفتاد گناه از غیر عالم آمرزه میشه که از عالم آمرزه نمیشه.

چوب عدم علمشو نمیخوره.

بله.

چوب عدم علمشو نمیخوره.

اون جداست.

اگه کوتاهی کرده باشه چرا.

اما اگر حالا خاصه است، اصلاً براش این تا به حال مثلاً مطرح نبوده، نمی‌دانسته، راهی هم نداشته.

اما اگه کسی همینقدر هم می‌دانه سخت‌تر آمرزشش.

اما این هم جهله به نسبت اون علمی که چیه؟

به نسبت اون.

یه موقع از انسان آتش رو دودشو میبینه، این یه علمی به آتشه که میفهمه آتشه در کار.

یه موقع کنار آتش ایستاده، حروم آتش رو هم چشیده داره میچشه.

خب این یه مرتبه رویت علمه.

یه مرتبه به هر دلیلی مثلاً ساختمانی آتش گرفته این تو متن آتش هم قرار گرفته، چشیده که تو آتش بودن یعنی چی؟

سوخته.

الان تا میگن آتش دیگه این، اون واقعیت آتش و چشیدن چشیده براش میاد تو جلو چشمش.

این علم یقین است و اون عین یقین است و اون حق یقین است.

غیر از اون حق یقین هر کدوم از این‌ها چی هستند؟

یه مرتبه جهله به نسبت اون حق یقین.

لذا اگر عرض می‌کنیم که "انما التوبه على اللذین يعملون السوء جهاله" یعنی علوم ما هم کلا علم از جهت اون علم یقینی.

لذا می‌دانیم اما انجام میدیم.

اما اگر این می‌دانستیم یقیناً غیبت یعنی اگر لمس می‌کردیم برامون اینجور بود که غیبت خوردن لحم اخیه برادر میت است.

خلاصه برادرشه مرده باشه گوشتشو بدن بگن بخور می خوره؟

نمی خوره او.

درسته؟

اگر این میشه علم، این میشه علم واقعی.

لذا بقیه علوم نسبت به این مرتبه علم چیه؟

جهله.

هر چند حجته.

هر چند حجت هست به نسبت خودش وجیهت دارد.

لذا کسی که شنیده باشد و تخلف بکنه عقاب او با کسی که تا به حال نشنیده و کوتاهی هم نکرده بوده در شنیدن البته متفاوته.

بله متفاوته.

اینم خلاصه بله.

سؤال دیگه، بله.

اینکه فرمودید صلوات بفرستند که از دنیا رفتند، پدر و مادر از دنیا رفتند دستشون رو ببستیم.

یه روایتی از امام سجاد نقل شده که فرمودند که اسم پیامبر رسید و از گناهانش شنید.

پیامبر فرمودند به پدر و مادرت نیکی کن.

تو مادر از دنیا رفت.

بعداً وقتی رفت پیامبر فرمود باز مادرش زنده است.

بله البته در زمان حیات خدمت کردن چون باب عمل مفتوح است آثار بیشتری دارد.

اما همین مقدار هم که باز اون‌ها از دنیا رفتند اگر عمل کردنی که به اون‌ها برسد سخت‌تر است.

اما اگر عملی کرد به آنها رسید و آنها اهل صلاح بودند، باشند اجمالا دعای آنها و نگاه آنها و تأثیری که بر ما می‌گذارد تو اینجا تأثیرگذار است.

لذا به ما گفتند اگر می‌خواهی دعا کنی، اگر پدر و مادر زنده‌اند، بروید از آن‌ها بخواهید براتون دعا کنند.

اگر نیستند بروید سر قبرشون دعا کنید که اونا کأنّهم آمین بگن برای شما.

آمین اون‌ها هم برای شما در همون جا هم چی داره؟

توجه اون‌ها هم اثر داره.

الا و ماشاءالله روایات داره که پدر و مادری هم که از دنیا رفتند دستشون باز است و تأثیرگذارند.

شاید أشد تأثیر هم دارند و سؤال دیگه شما بفرمایید.

حاج آقا این در مورد این گناهان که گفتید گناهان گذشته‌ها هم چیزی که می‌بینیم که الان تو لحظه بوده.

خب ما یه سری روایت و اعمال داریم که با انجامشون میگن عین روزی که تازه از-- به دنیا اومده‌ای- کمل لا ذنب له.

وقتی که همچین اتفاقی واقعاً بیفته دیگه چه معنایی- حالا این یه بحثی دارد که، یه بحث خیلی مفصلی دارد.

روایات زیادی هم دارد که انسان گناهی که انجام میده، گناه وجودی براش پیدا شده.

این وجود محو نمی‌شه.

اما چطور میشه که انسانی که توبه می‌کند اگر توبه واقعی باشد مراتب "فتا من الذنب کمل لا ذنب له" یا "نکفر عنکم سیئاتکم" یا مثلا "یمحو الله ما یشاء" یا مثلا نزدیک به محو روایت-- آیات دیگه‌ای داریم یا "يبدل الله سيئاتهم حسنات".

این‌هایی که مراتب محو، تکفیر و درسته تبدیل و یا "کمل لا ذنب له" اینا چجوری میشه با اینکه اون گناه از بین نمیره، اون موجودی که ایجاد شده از بین نمیره.

تو بعضی از روایات یه بیانی دارن، بیان مختصر، دقیق نیست که همین جا با همین اختصارش هم عرض می‌کنیم.

انسانی که به گناه مبتلا می‌شود و گناهی رو ایجاد می‌کند، یک عملی که محقق می‌شود فاعلیت‌های مختلفی تو طول هم دارد.

مثلا من اگه نعوذ بالله مبتلا شدم به یه گناهی، زمینه‌هایی که این گناه تو اجتماع و محیط برای من، دیگران ایجاد کرده بودند، سابقین برای من ایجاد کرده بودند، کسانی که امروز هستند همه این‌ها تو فاعلیت این گناه شریک‌اند.

اگر من به هر دلیلی توانستم از این گناه خودم رو توری بکنم و جدا بشم و رابطه‌ام رو قطع بکنم، این گناه وجود پیدا کرده و چون وجود پیدا کرده از بین نمیره.

و چی میشه؟

اونجا قادر به انحلال نیست.

ملحق میشه به فاعل دیگری که اون در حقیقت قبلاً هم ملحق بوده منتها از این جدا می‌شود و باهاش با اونا باقی می‌ماند.

این تعبیر در روایت این است که حالا یه خورده ا از این هم در حقیقت شدیدتر بیان شده.

این میگن حکم ملکوتی اعمال، تعبیر در روایات.

حکم ملکوتی.

میگه در روز قیامت وقتی محاصر میشن انسان‌ها، خب بعضیا "خبط عملا صالحا و آخر سیئا".

میگه اونجا کسانی که بالاخره تطهیر میشن اعمال ناسالحشون چی میشه؟

میگه بالاخره تطهیر شدن اینا.

اعمال-- میگه اعمال ناسالحشون ملحق میشه به ذات خبیث.

یعنی اون که ذاتش خبیثه تمام اعمال ناساله ملحق میشه به اون ذات خبیث.

لذا کس-- از این طرفم اگر اینجور شد میگه آیا این عدالته؟

میگه عین عدالته.

چون چه ربطی داره بین اون ذات خبیث و این؟

این هست که اون ذات خبیث تاثیر داشت در اینکه این گناه عمقش شکسته بشه تو اجتماع، سنت‌گذاری خبیث بشه.

همه این‌ها اعمال اونم هست، همه این اعمال.

لذا می‌بینید که همین جا تاثیر رو ملحق شده، از این جدا شده ولی به اون‌ها باقی می‌ماند.

این چیزی که ایجاد شد از بین-- این بحث مفصلی داره.

هم از جهت نقلی هم از جهت عقلی.

این مختصرشه که بدونید چیزی که ایجاد شد از بین نمیره اما چی هستش؟

اما منتقل می‌شود.

مراتب تکفیر و محو و لذا می‌بینید که گاهی انسان رابطه‌ش با گناه الان قطع شده.

اما اگر برگشت به گناه، چی میشه؟

دوباره همونا برمی‌گرده با این متصل می‌شن.

ولی اینجوری نیستش که اگر انسان توبه کرد تمام شده باشه، این رابطه کلاً قطع بشه و دیگه امکان رجوع نداشته باشه.

نه، دارد که اون‌ها چی میشن؟

مثل در حقیقت یه ذاتی که تاثیر ندارد میشن الان.

آثارش جلوش گرفته می‌شود که این میگن تکفیر، پوشانده شدن هست اما پوشانده شده‌ست.

لذا می‌بینید آثارش جلوش گرفته میشه.

اگر این دوباره برگشت "إن عدت عدنا" اگر برگشتی ما هم برمی‌گردیم.

درسته؟

اگر "إن عدت" اگه برگشتی ما هم بر-- برنگرد یعنی چی؟

یعنی اون گناه هم رها میشه.

حالا دوباره او گناهی که مدتی هم در حبس بوده رها بشه، ملحق بشه تاثیر خیلی زیادی توش.

لذا انسانی که عود می‌کند به گناه، سابقینش هم چی میشه بهش؟

عود می‌کند.

یعنی اون‌ها هم دوباره برمی‌گردن.

و اینو اگر "يبدل الله سيئاتهم حسنات" شده بود، دیگه عود محقق نمی‌شد.

اگرم به گناهی مبتلا می‌شود گاهی اون گناه دیگه از سنخ این گناه قبلی نیست.

یه گناه دیگه‌ای ممکنه.

مثلا اینو دیگه جلوش امکان‌پذیر است.

بعد سؤالت دیگه این بود که با توجه به حقوقی که انسان در رابطه با نفسش دارد و اون مواردی که حق نفس خود را ضایع می‌کند، گاهی پیش می‌آید احساس تنفر و بیزاری و نفرت از گناه رخ می‌دهد.

ولی این حالت موقت است و دوباره، دوباره تکرار-- دوباره اون مثلا چیزو تکرار می‌کنه و دوباره گناهی دیگر را مرتکب می‌شود.

باید چه کار کند؟

البته خب نفس انسان خیلی قویه و کم‌کم هم انس می‌گیره به گناه.

اگر خواسته جدا بشه از این هم به راحتی تن نمیده نفس اماره انسان و شیطان هم نمی‌گذاره.

ما باید قصدمون جدی باشه.

ما باید عزممون راسخ باشد.

باید شرایط رسوخ رو فراهم بکنیم.

باید شرایطش رو سخت قرار بدیم.

تنبیه و عقاب برای خودمون قائل بشیم اگر تکرار کردیم.

خیلی چیزها رو در کنارش قرار بدیم.

اما اگر یه موقعی دوباره انسان برگشت البته باید حواسش باشه که جوری مثل در حقیقت اگر دلسوز خودش باشه، جوری باید قرار بده که تنبیه شدیدتری براش قرار بده تا معلوم بشه که واقعاً قصد برگشت اگه دوباره رجوع کرد.

لذا- ذاتی که ضعیف شده بدون امداد می‌تونه جلو بره؟

ذاتی که با گناه ضعیف شده دیگه نمی‌تونه خودش- بالاخره ذات مانع قطعی نیست، همیشه امدادش هست.

یعنی اونجا که ذات امدادش قطع بشه میشه توبه علیه القلوب.

یعنی دیگه برم نمی‌گردم.

لذا در روز ظهور اونجا اگه کسی گناه بکند کشته می‌شود، می‌افتد.

اما به این معناست.

بعد هم می‌فرماید که اونجا توبه نمی‌کنند.

توبه نمی‌کنند، نمی‌خوان توبه کنند.

یا می‌فرمایند توبه‌شون مقبول نیست.

نه اینکه می‌خوان توبه کنند، توبه.

میگه کسی که در اونجا گناه بکند مثل زمانی می‌مونه که سم رو دیده سم رو خورده.

می‌داند این سم است و خورده.

ماها گناهمون جهله.

کسی که گناهانش با علم گناه بکنه اون میشه عناد.

او فقط جداست از این.

کسی که با عناد گناه می‌کند.

می‌دانه سمه میگه میخورم.

به او دیگه امداد نمیشه.

نه دیگه او خودش رابطه‌شو قطع کرده.

نه به او نمیشه.

او دیگه باب امداد رو به رو خودش بسته، منقطع کرده خودش رو.

اما بقیه چرا؟

راه باز است و اینا جهله.

لذا تن-- لذا امکان‌پذیر است.

اگر دوباره تکرار شد باید انسان راه‌ها رو سخت‌تر بکند.

هی شرایط رو برای خودش سخت‌تر بکند تا امکان‌پذیر باشد.

مثال می‌شه از روی حق التوبه و حق الناس مدرک حق الله هم مدرک کرد اما حق نفس مدرک نکرد.

که حالا مثلا ما گناهی یا مثلا یه معصیتی نسبت به حق نفس بوده که ما مرتکب شدیم.

اینو چجوری باید- حق نفس خودمون یعنی؟

آره.

حق نفس خودمون به عنوان جزء حق الله به عنوان جزء حق الناس.

یعنی بدن من اگر منظور از نفس من باشد، یک حق الناس اینه.

اینم یه حقوقی برای خودش داره.

اگه من ضایع کنم باید جواب اینم بدم.

اینم حقوق ناصه.

یعنی ناس عام یعنی شامل اینم میشه.

اگر حق الله باشه از او من مثلا عبادتی رو از او دریغ کردم که این حق الله هست نسبت به اینکه این باید چی بشه؟

اینم یعنی لذا دارد که انسان روی زمینی هم که راه میره اگر نهوز بالله گناه بکند، این حقی رو ضایع کرده و اون زمین شاکی از اوست در روز قیامت.

نه فقط خود اون گناه در حقیقت اون زمین هم شاکیه، اون زمان هم شاکیه، اون اشیا هم که شاهد بودند همه شاکی‌اند.

میگن جلوی ما این گناه رو کرده و ما هم آسیب دیدیم.

یعنی اگر گناه داره روی زمین انجام می‌شود، زمین آسیب می‌بیند از گناه ما و چون آسیب می‌بیند شاکی است.

این بدن آسیب می‌بیند چون بدن تحت نفس است، امر نفس است.

اگر امر نفس در او حاکم است، این نفس در اونجا لذا شهادت می‌دهند در اونجا علیه این.

یدشهد علیه ارج Human.

این همشون شاهد-- چون شاکی‌اند اینا.

اینا هم دنبال عقاب حقشونم.

میگن این در دست ما امانت بودیم.

او چیکار کرده این امانتو؟

ضایع کرده.

خدایا اینو عقاب بکن تا این چی بشه؟

این زای-ضایع کردن امانت در حقیقت چی شده؟

ما هم شاکی‌ایم ازش.

در-- می‌فرماید که و در زیارت امین الله و اعمال العاملین لَدَیْک محفوظه.

عمل نیکوکاران نزد تو محفوظ است.

چرا اینو میگه؟

حفظ کرد که اعمال نیک محفوظ است.

چنانچه امر با ارزش را سعی می‌کنند حفظ کنند.

گناه که ارزش ندارد حفظ شود.

آیا خداوند امور بی ارزش را حفظ می‌کند؟

اصل اینکه سیاق آیات بله دلالت بر این می‌کند که امر نیکو حفظ می‌شود.

اما سیاق آیات به اصطلاح اصل سیاق آیاتی در قرآن است و همچنین روایات دیگه نشون میده که اعمال العاملین همه اعمالش شامل می‌شود.

اینکه ارزش ندارد حفظ بشود غیر از این است که "و من يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره." این می‌بیند.

چرا می‌بیند؟

چون هر چیزی که در عالم ایجاد شد محفوظ است.

[مکث] خدا نمی‌خواد مثلا اینو محفوظ کنه.

یعنی بیاد اینو نگه داره.

اصلاً این چیزی که ایجاد شد دیگه تو عالم چیزی از بین نمیره.

وجود پیدا کرده، تحقق پیدا کرده، این محفوظ است.

حفظ ما من قولٍ الا لدیه رقيب عتيد.

نگفته من قولٍ صالح.

ما من قولٍ یعنی همه اعتا-- تازه این رقيب عتيد از رقيب عتيد که عتید است نشون میده که به قول ناساله تازه چی هستش؟

نزدیک‌تر است که عتید است.

اصلاً داره اینو نگا-- نگه می‌داره.

دنبال این است که بعداً چی بشه؟

این‌ها رو برخورد کنند.

رقیب است، عتید است و الا عمل صالح و قول صالح به جایی می‌رسد که در روایت هم دارد که حتی ملائکه رقيب عتيد محرم حفظش نیستند.

قول-- یعنی قول مؤمن به جایی می‌رسد که ملائکه رقيب عتيد محرم نیستند برای-- او حافظش فقط خداست.

بی‌واسطه.

خدایی اقوال انسان در کمال به جایی می‌رسد که حافظش فقط خداست.

حتی رقيب عتيد اونجا محرم نیستند.

اما تو نظام بقیه اقوال و اینا در حقیقت چه قول صالح باشد چه غیر صالح.

لذا همه چیز در عالم حفظ می‌شود و من يعمل مثقال ذرة.

یه کسی آمد خدمت پیغمبر اکرم، اعرابی تعبیر اعرابی.

اعرابی یعنی بادیه نشین بیابانی که حالا مدنیتی ندیدش.

سوادی، علمی، تحصیلی، چیزی نداشته.

آمد گفت از اون قرآنی که میگه آمده اگه چیزی داری مثلا برا ما بخوان.

پیغمبر هم این آیه رو خوند "و من يعمل مثقال ذرة خيرا." گفت میشه دوباره بخونید؟

دوباره خوندن.

مدتی دوباره مکث کرد.

گفت میشه یه بار دیگه ای بخونید؟

حضرت دفعه سوم خوندن.

بلند شد خداحافظی کرد و رفت.

حضرت فرمود دخل اعرابی و خرج فقیها.

یعنی همین یه ملاکی بهش داد، کدی بهش داد، فهمی بهش داد، شعوری بهش داد، حفظی بهش داد که کفایت می‌کرد برای اینکه همین آیه نقطه ثقل وجودش بود که دخل اعرابی اما خرج فقیها.

همه چیزو دیگه قشنگ معیار دستشه الان با این.

لذا چون فهمید این خیلی برای انسان، همین آیه خیلی‌ها رو ممکنه انقلاب روحی براشون ایجاد کنه که واقعا "و من يعمل مثقال ذرة شراً يره." اگر اینجوری باشه که خیلی وا-- مثقال ذرة نه یه عمل گنده‌ای مثقال ذره تشبیه میکنن به این غبارهایی که آفتاب گاهی مثلا وقتی نور میفته دیدی غبارها یک ذره لق زانه می‌لق زنه.

من يعمل مثقال ذره مثل اون میمونه.

که اون مقدارم چی هستش؟

این مقدارش.

اونم دیگه از بابیه که دیگه غیر از این انسان نمی‌بینه.

نمی‌خواد بگه انقدر آخرشه.

می‌خواد بگه اینم فکر نکنی دیگه حالا خدا مثلا میگه خب حالا خیلی ریخت و پاش.

بله اگر کسی صالح باشد، اون لمم در حقیقت شرور سطحی ساده‌ای که گاهی از دست کسی یه چیز ساده‌ای نه حرام شده، شرور ثقیله‌ای که از دست-- گفتن اون‌ها الا اللمم در حقیقت چی هستش؟

اون‌ها آمرزیده می‌شود حتی اگر استغفار نکرده باشد.

بله.

باشه.

بعد چون نه، جواب اینم بریم.

الحسنات یذهب السيئات.

بله.

این یذهب سیئات چه جور یذهب می‌کنه؟

عرض کردم.

ان الحسنات یذهب السيئات یا نزدیک به اینها که آمده یعنی انسان رو داره یاد میده که اگر حالا تو بحث ششم همین رکن ششم این است که باید انسان خودش رو به طاعت ببندد تا توبه یکیش این است تا بقیه پاک بشه.

اونجا انشاالله این مفصل‌تر خواهد آمد.

تو باب رکن ششم که آخرین رکن این.

ما چهارمی رو گفتیم، پنجمی رو هم شروع کردیم تقریباً گفتیم.

شیشمی، شیشمی همین است.

که حسنات به صورت مطلق می‌توانند رابطه انسان رو با سیئات ضعیف کنند.

درسته؟

به خصوص حسنات که تناسب دارند در مقابل سیئات.

که اونجا حالا خواهیم گفت که هرچی حسنه به سیئه تناسبش در مقابل ضدش، ضدش شدیدتر باشد، این ضدیت می‌تونه اونو شل بکنه.

یعنی- یعنی از این- بعد دیگه یذهب نه می‌برد دیگه.

ها، یعنی مثلا اون پرنمی‌کنه- عرض کردم دیگه مراتب داره دیگه.

مراتب گاهی این است که اون هم جلوشو می‌گیره، گاهی محدود آثارشو کم می‌کنه، گاهی کم کم خلاصه کل آثارشو گاهی محوش می‌کند.

امکان‌پذیر است.

لذا فدرء بالحسنة من السيئة چون اون در رابطه‌ای است که اگر سیئه کردن شما خود جواب بدید.

اما اونم دارد که خود همین حسنه برخورد کردن می‌تونه صد سیئه رو ضرب کند.

ضرب سیئه بحسنه یا زوال سیئه بحسنه.

این‌ها همه امکان‌پذیره.

تو در بحث ششم انشاالله بیشتر وارد می‌شود.

خب الحمد-- بله بفرمایید.

[سروصدای محیط] از طرفی یه سری اعمالی هستش که انجام داد.

از طرفی سعی بر این می‌کنند که سعی کنیم که فردی انجام ندهیم کارهاش رو بلکه باید توی جمع مثلا مساجد- بله.

توی هیئات که هستش.

اما وقتی انسان مثلا هم که این اعمال رو بتونه کامل انجام بده، به طور معمول نباید بره توی این جمع‌، باید به صورت فردی بشینه اون رو انجام بده.

حالا با اتکا به جوانی که داره، جوانیا رو، اون شروغ و جمعیت و اینها.

توی تضاد بین این دو تا که اعمال رو بتونه انجام بده و یا اینکه بتونه از اون برکتی که در جمع هست و مثلا روح دعای جمعی بتونه توی فعالیتش استفاده بکنه.

بله.

کدوم مقدم و کدوم اهمیت داره؟

بله اگر انسان بتونه خودشو به جوری رشد بده که تو حالت جمعی هم استفاده از اون روح جمعی می‌کنه هم در عین حال قدرت فردیتش محفوظ باشد.

این اون مطلوب کامل است.

یعنی تو جمع حاضره ولی اینجوری نیستش که منفعل از جمع باشد.

در عین اینکه از برکات جمع داره استفاده می‌کنه، حالت فردیتش هم چی هستش؟

نه فرد مقابل جمع، فرد شامل جمع که قبلاً هم عرض کردیم.

می‌تواند کارهای فردیشم انجام بده.

حالا ممکنه کثرت عمل نکنه چون رفته اونجا کثرت عملو نتونه.

در اینجا اون روح عمل م-مهمه است.

لذا گفتم که خوبه انسان این حالت جمعی رو داشته باشد اما در عین حال تو این رفت و برگشت و رسیدن خانه‌ش یه مدتی رو هم وقتی هم حتماً اگر اون نمی‌تونه اونقدر رو، یه قدری هم برای فردی داشته باشد.

اون روح جمعی آثار بسیار زیادی دارد.

البته آدم باید سعی بکند که انقدر جمعی شدید نشه که کثرت همه وجود انسان رو بگیره.

لذا گفتم مثلا خوبه نوافلتون رو فراد-- تنهایی بخونید.

واجباتون رو جمعی داشته باشید.

تو اینجا هم میشه فروزی رو در نظر گرفت نسبت به ایشون.

آرا جمعی داشته باشه.

یه سری چیزاشو فردی دا-- جمع بین هر دو رو داشته باشه.

چون وقتی سؤال می‌کنند که آقا مثلا ما نماز فرادا که می‌خونیم حالمون بهتره ولی جماعت که میریم ما حالو نداریم.

می‌فرمایند نه حتما برید جماعت.

این غیر از اون است که ثواب روایات در باب جمع نماز جماعت آمده، غیر از اون است که اصلاً این روح جمعی تو نگاه دینی و الهی اصل قرار دارد که انسان تو این نگاه جمعی که میره خود این دیدن جمع، شوق انسان رو و اشتیاق مؤمنین رو به همدیگه و اینکه حضور پررنگ مؤمنین رو هزینه‌بردار شدن گناه تو اون اجتماع را.

یعنی اجتماعی که اجتماعات پررنگ دینی دارند و آشکار، گناه تو اون اجتماع هزینه‌بردارتر میشه.

کسایی که می‌خوان گناه بکنند چی میشه؟

لذا بازدارندگی ایجاد می‌کنه خودش.

تطهیر ایجاد می‌کند خود این حضورهای پررنگ.

لذا اگر کسی نرود به طوری که باعث شود اون عدم حضور پررنگ، گناهکاری جری بشه، راحت بشه گناه براش، اینم تو گناه اونم شریکه.

اگر این رفت و مانع شد از گناه، گناه کردن او و او سخت شد، گناه نکردن اون هم باب عمل این حساب می‌شود.

یعنی ما عملمون رو فقط اعمالی که خودمون می‌خونیم و انجام میدیم و اینا رو نبینیم تو این ارتباطات.

بلکه آثاری که این حضور ما تو ارتباط جمعی ایجاد می‌کنه، تمام اون آثار جزو چی هستش؟

وقتی من میرم ده نفر می‌بینن که من رفتم اون‌ها هم شوق پیدا می‌کنند میان.

عمل اون ده نفر در این که عمل اوناست عمل منم محسوب می‌شود.

پس عمل من خیلی گسترده شده.

ممکنه که مثلا تو رفت و برگشت یه فرصتی رو از دست داده باشم.

اما کجا می‌تونستم به اندازه ده نفر عمل انجام بدم؟

تم-- با این نگاه ببینید بسیاری از این‌ها چی شده؟

جبران شده است.

اگر اون نگاه کلان الهی رو به مسئله ببینید خیلی برکات عظ-- خدا یه کاری کرده که هر کاری رو که امر کرده اگر آدم درست انجام بده مطابق با از اون حتما نفع بالاتری رو برده حتما.

البته باید تو وقت تضاد هم بداند که هم و همارم بداند، رعایت همه حدود رو هم بکند.

فردیت هم باید داشته باشه انسان.

جوری نباشه که فردیتش کلاً چی شه؟

از بین بره.

لذا گفتن شب قدر در عین اینکه عبادات باید باشد، وقتی هم برای تفکر حتما بگذارید.

به رجوع کنید به المراقبات مرحوم آقا سیّد آقای ملکی تبریزی.

باب بیان خیلی خوبی رو در همین شبای قدر دارد.

توضیحشو بخونید.

ایشون توضیحات خوبی دادند.

بله.

خسته نشدید؟

دیگه بس باشد برادرم.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

خداحافظ شما.

خداحافظ.