د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۴
دارای متن همگام
توبه 5 - مراحل و ارکان توبه 3
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۰۷:۰۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۷ سرفصل
### مرور پنج شرط پیشین و ورود به شرط ششم
۱:۱۴
### طاعت در مسیر طبیعی وجود
۱:۳۴
### طاعتِ درمانی و طاعتِ کمالی
۴:۲۸
### تناسب دارو با بیماری
۹:۱۰
### رجاء در برابر تشریع؛ ظرافت احکام
۱۹:۱۱
### أرید أن لا أرید و جایگاه عقل
۲۳:۲۵
### فهرست قصور و ادبِ نوشتن
۲۹:۲۷
### عزم جدی و تعلیقِ موانع
۲۹:۴۷
### سرکوبِ تقاضا بهمثابهٔ چشیدنِ الم
۳۴:۳۳
### دو مرحله در شکستن نفس
۳۶:۲۵
### واجبات و محرمات، سپس مباحات
۳۷:۱۷
حواریون از عیسی علیهالسلام خواستند:
۴۱:۲۶
### آجیلخوری و سه مسیر
۴۴:۴۴
### ترک واجب و ارتکاب حرام
۴۵:۰۶
### لبیک به بت نفس و حجاب نفس و هوا
۵۱:۴۵
### تجرد مثالی در شقاوت و سعادت عالم امر
۵۲:۰۵
## گذار به توبه از رذائل
۱:۰۰:۴۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم. بحثی که در
محضر دوستان بودیم که شاید
چهار جلسه تا کنون در مورد این بحث بوده، بحث
توبه بوده. سه جلسه باشه یا چهار جلسه شده؟
امروز میشه چهار جلسه. چهار، با امروز میشه چهار جلسه.
سه جلسه گذشته و قرار بود تا سه جلسه تمام شه اما خب
ظاهراً یه قدری امروز رو هم
باید تو این بحث ادامه بدیم تا بحث به سرانجام برسه.
بحث حقیقت توبه رو در جلسهی
اول از این جلسات سه گانه گفتیم
و بعد مراتب توبه رو خدمت دوستان عرض کردیم
و در جلسهی سوم
مراحل توبه رو بیان کردیم که
ارکان توبه باشد
و اون شرایط توبه باشد که آخرین شرطش باقی میمونه.
خب این ارکان توبه بر اساس اون روایت شریفی بود که از امیرالمؤمنین علیه السلام است
که این روایت شریف که
بسیار جالب است. در اون روایت میفرماید حضرت که
استغفار، بذارید خود روایت رو بیارم براتون بخونم که
اون زیبایی کلام هم
محفوظ باشد. اینجا میفرماید حضرت که در نهج البلاغه و قال علیه السلام لقائل بحضرته یستغفر الله.
حضرت میفرماید که سکلت که اون مؤقت در آن استغفار.
اینکه تو استغفار کردی الان میدونی استغفار چیست؟
بعد میفرماید استغفار درجهای علیین است،
استغفار درجهای علیین است
و اگر بخواهد محقق بشود
شش در حقیقت چی دارد؟
معنا و شرط دارد که این شش شرط باید محقق بشود.
استغفار پس از این است.
یعنی استغفار این شش شرط که محقق شد تازه انسان واجد مرتبه
مغفرت میشود و میتواند به اون اسم غفور حق متوصل بشود.
همهی هستی به اسم غفور حق متوصلاند لذا رو به کمالاند.
همهی هستی تکویناً
به اسم غفور حق متوصلاند لذا رو به کمالاند.
انسان پس از اینکه از بیراهه برگشت،
پس از اینکه اون شش شرط را
که شش شرطی بود که انسان رو
قرار میداد تو مسیر
وجودیش قرار داد، اون شش شرط رو محقق کرد و در مسیر
وجودی خودش قرار گرفت مثل عالم هستی،
اون موقع تازه توسل به اسم غفور حق امکانپذیر میشود.
لذا توسل به اسم غفور که ما
به سادگی استغفار میکنیم
عیبی ندارد اما اثر او مترتب بر این است که شش شرط قبلش محقق شده باشد.
نمیشه بگیم اون استغفار رو نکنیم.
نه، راه ندارد. لذا
فرمودند که انجام بدید.
اینجا هم حضرت کسی که
همینجور بر زبانش استغفرالله جاری بود و کلمهی استغفرالله رو میگفت،
حضرت فرمود که میدونی استغفار چیست؟
استغفار درجهای علیین است.
علیین یعنی پس از اینکه اون شش شرط محقق شد و اون توبه به تمامه
محقق شد، حالا استغفار امکانپذیر میشود
که استغفار اسم واقع على صدق معان است که
اونوقت ایشون فرمودن اولیش ندامت بود که گذشت.
دومی عزم بر ترک عود دائمی به مس-معصیت بود که
بحثهای اینو مفصل گذشته.
سومی حق الناس و ادای او بود
و چهارمی حق الله بود که تو اونجا بحث عبودیت مطرح شد که حقیقت
عبودیت و عبادات و واجبات و فرائض
چه معنا پیدا میکند. و پنجمی اون این بودش که اون لذت گناه باید چی بشه؟
لذت گناه بر انسان
تبدیل بشه و جبران بشود و این جبران
گناهی که قبلاً محقق شده، حالا تعبیری که حضرت دارند این است که
اون گوشتی که رویده با گناه باید طاب شود.
حالا تو تعابیر مختلف لذتی که تو-- این گوشت ممکن است تو
مالی باشد، ممکن است لذتی برده باشد.
باید اون لذت چی بشه؟ اون لذت جدا بشه انسان ازش و پنجمی این است که أن تذيق الجسم علم الطاعة.
در مقابل اون لذت معصیتی که چشیده باید ازش برگردد
علم طاعت رو باید بچشاند چون
طاعت تو نگاه اول-- این ششمیه دیگه.
الطاعة تو نگاه طبیعی وجود علم نیست.
طاعت تو نگاه طبیعی وجود علم نیست و دردناک نیست.
علیم نیست برای انسان و سخت نیست.
اگر وجود چی باشه؟ تو مسیر کمالی خودش واقع باشد قضای وجودی اوست.
تناغم با وجود دارد.
چون تناغم با وجود دارد
طاعت علم نیست. اما کسی که از مسیر منحرف شده
و برگشته بوده، رو برگردانده بوده، طاعت برای او الان چیه؟
علم دارد و برای او دردناک است.
پس علم طاعت را چشاندن مال اولین مراحلی است که میخوان برگردونن طرف رو.
هنوز به مرتبه طبیعی وجودش
نرسیده و الا اگر وجود به مرتبه
طبیعی خودش برسه،
طاعت ابتداءً
شاید تکلیف باشد اما الم نیست.
شاید زحمت داشته باشد اما الم نیست.
در مراحل بعدی هم که اصلاً مشتاق میشود
و شوقی میشود تا به جایی میرسد که
اصلاً حالت فناء در اراده الهیه برای او قایت میشود.
هدف وجودیش میشه اصلاً.
نه فقط شوق دارد بلکه فوق شوق است.
بلکه هدف وجودی خودش رو و حقیقت وجودی خودش رو
تو این مسئله میبینه. پس ششمین شرط این است که پس این کلام
امیرالمؤمنین علیه السلام بود.
میگه-- حضرت میفرماید که وقتی که این شش شرط محقق شد
"فعند ذلك تقول أستغفر الله" بعد از این باید گفت
أستغفر الله. یعنی أستغفر الله
پس از این مراحل است که
این شش شرط. حالا ما تو شرط
ششم بودیم که تو شرط ششم که به جای لذت گناه، الم طاعت و سختی طاعت رو باید به جان بخرد.
بله. استاد یعنی اون گناهی که انجام داده فطرت دیگهای براش ساخته شده شاید هم- بله دیگه.
بله دیگه. یعنی گناهی که انجام داده انسان رو از مسیر خارج کرده.
چون از مسیر خارج کرده،
برگرداندن به مسیر یکی با ذوب کردن اون گناه
و جبران اون به اصطلاح مافات باید محقق بشود.
دیگری با الم طاعت ویژه تا برگرده به مسیر.
یعنی این الم طاعت تازه میخواد او رو چه کار بکند؟
إن الحسنات يذهبن السيئات.
این نه طاعتیست که او رو میخواد ببره بالا.
طاعتیست که میخواد او رو برگردونه تو مسیر.
پس یه موقع هست طاعتیست که انسان رو میخواد ببره بالا.
اینم بالا بردن برگردوندن تو مسیرها.
اما چون به اختیار خودش
از مسیر خارج شده بوده،
فعلاً این طاعت صرف درمان او میشود.
این هزینه درمان است.
چون بیمار شده هزینه درمان میخواد.
هزینه درمانش این الم طاعت است.
لذا طاعتی که به عنوان هزینه درمانه است، الم است.
اما طاعتی که به عنوان
هزینه درمان نیست بلکه اونجا قضای بدن میشود.
طاعتی که تو مسیر کمال است میشه قضای بدن.
قضای بدن تلاعم دارد با بدن.
اما اونجایی که برگرداندن به مسیر است،
این هزینه ایست که صرف درمان میشود.
پس این الم دارد. داروی تلخ است برای او الان.
با اینکه نجات بخش است و
او رو از معصیت داره نجات میده، اما اینجا عنوان
درمانی پیدا میکند، نه اونجایی که قضا است.
پس طاعت دو عنوان پیدا میکند.
گاهی قضا است در جایی که انسان تو مسیر
کمال قرار دارد. در جایی که انسان از مسیر جدا شده
این طاعت میشه چی؟ این طاعت میشه درمان و الم.
لذا هر قدر
درمان رو میخوان درستتر انجام بدن، اینم نکته بعدیشه.
هر قدر درمان بخواد درستتر محقق بشه،
باید تطابق این درمان با مریضی بیشتر باشد.
چون میخواد دارو باشد،
دارو باید سلام عليكم عليكم.
حتما با مریضی چی داشته باشد؟
نسبت داشته باشد، نقطه مقابل او باشد.
لذا طاعتی که اینجا سفارش میشود در این مرحله،
طاعتیست که تقابلش با اون معصیت بیشتر است.
مثلاً تعبیری که بعضی بزرگان و اولیا کردن اگر سفر معصیت رفته،
سفر طاعت را در مقابل سفر معصیت قرار بدهد
که تقابل تام دارد.
دقت میکنید؟ و الی ما شاء الله میشه
اگر کسی را مثلاً غیبت کرده بوده،
حالا باید نسبت به او، نسبت به آنچه که خصوصیات درست و حس تعریف داشته باشد
تا جبران. اگر نسبت به کسی بغض داشته
و جای محبت است باید با محبت او رو جبران بکند.
دقت بکنید که چقدر مسئله، چون درمانه دیگه.
اگر درمانه است، یه موقع هست انسان غذا هم میخواد بخوره.
بدن به همه نوع از انواع غذا احتیاج دارد.
تنوع غذا اونجا برای انسان مفید است.
بله، بعضی از غذاها ممکنه ضرر داشته باشد اما غذایی که ضرر دارد غذا نیست.
او برای انسان سم است.
او نمیتونه سلام عليكم عليكم طاعت باشد.
اگر طاعت است یعنی برای او نافع است.
این نافع، لذا هر طاعتی برای او نافع است.
هر چند ممکنه این بدن
به بعضی از طاعات تطابق بیشتری داشته باشد،
تاثیر سریعتری روش بگذاره.
البته بعضی مزاجها
ممکن است که حالت تعادلشون کامل نباشد.
لذا نسبت به سردی و گرمی عکسالعمل داشته باشند.
در نظام رشد هم
همین مزاجها یکسان نیستند.
ممکن است که این انحراف
معصیت هم نداشته اما مزاجها در نقطه شروعشون هم که هستن با همدیگه
مختلفاند. بعضیا خوفیاند.
بعضیا شوقیاند. بعضیا
در حقیقت این طاعت مثلاً برای اونها خدمت به دیگران تاثیرگذار است.
بعضیا ممکنه گوشهگیری و انضباط توی گروهی برای او
لازم باشد. باید او رو کم کرد مسائل اجتماعیشو چون خیلی شدیده.
دیگری رو باید چون ظرفیت اجتماعیش کمه باید زیاد کرد.
البته طاعاتها اونجا مختلفاند.
اما نسبت به دارو همه مشترکند که اگر میخواد
این مزاج برگردد باید دارو تناسب با چی داشته باشد؟
با مریضی داشته باشد. اگر این مریضی تشخیص داده شد که این است،
پس طاعتی که سلام عليكم عليكم طاعتی که میخواد او رو برگرداند باید چی باشد؟
باید این حالا خیلی مثال بشه براش پیدا کرد.
هر کسی باید بنشینه
ببینه اون چیزی که او رو از مسیر تعادل خارج کرده چی بوده.
ببینه مناسب او در نظام دین چی وارد شده.
اینم یه نکته مهمیست که
دارو یا طاعت
همه باید مطابق نظام تشریع و دین باشد.
چرا؟ چون ما حقیقت حرکتمون
حرکت از خودی خودمون بود.
میخواستیم از خودمون جدا شیم،
از خواستههای نفسمون جدا شیم که از خواستهی نفس جدا شدن
کمکم از اون خود جدا شدن بود.
اگر انسان طاعت رو خودش قرار داد،
اگر انسان دارو رو خودش قرار داد، خود این میشه چی؟
خود این میشه خواستهی نفس.
هر چند که خواستهی نفس گاهی
به مخالفت نفس است. نفس تدوین میکند،
تشریع میکند به مخالفت نفس.
اما اگر این در دین وارد نشده،
بله، یه موقع هستش که آنچه که در دین وارد شده است رو
انسان انتخاب میکند.
درسته که اینجا خواستهی نفس
در جای انتخاب آمده
اما در عین حال داره خواستهی خودشو تحت خواستهی رب قرار میدهد
آنچه که آمده. پس توی تدبیر دارویی
و تدبیر قضایی هم که در طاعت
است حتما باید چی باشه؟
مثلا اگر در قرآن کریم میفرماید و روحانیت
ابتدعوها ما کتبناها علیهم.
ما بر اونها ننوشته بودیم.
اینها خودشون بدعت گذاشتن
اما همون رو هم رعایت نکردن.
نشون میده که اینجا با اینکه روحانیت یه سخت گیری
بر نفس است، مخالفت با نفس است.
خیلی از حوائج نفس رو در اونجا زیر پا گذاشتن و میگذاشتن و قانونشون بود.
خدا میگه ما این رو قرار ندادیم چون ما چیزی رو قرار میدیم
که مطابق با اون نظام خلقت باشد.
اونا وقتی روحانیتی قرار دادن که مطابق با نظام خلقت نیست،
عوارض ناپسند هم دنبالش میاد.
وقتی که او خودش رو از ازدواج محروم میکند،
وقتی از تمام این چیزهایی که به عنوان حیات دنیا مطرح میشود
محروم میکند، خب قطعاً عوارض
نامناسب هم به دنبالش میاد. ما نگفتیم این کارا رو.
اما با اینکه اونها روحانیت رو قرار دادن به عنوان مخالفت نفس، همون هم رعایت نکردن.
فمارعوها. همون هم رعایت نکردن و- بدعتش مثبت بود.
بله. ولی بدعتشو ذم نمیکنه.
مثبته که نه. نه، بدعت رو مثبت نمیگیره.
میگه با این حال چون قصدشون این بود که اینا مخالفت نفس بکنن و این مخالفت نفس رو میخواستن رعایت بکنن.
میگه همین رو هم که چون جنبه مخالفت نفس داشت هم رعایت نکردن.
فمارعوها. اینها در حقیقت- ابتغاء رضوان الله میگه
ابتدعوها- اونها در حقیقت جعل که کردن ابتغاء رضوان الله.
یعنی ابتغاء رضوان الله قصدشون این بود.
یعنی دنبال این بودند. کأنه مثل این میماند
که انسان از دستورات شرع استفاده بکند، چیزی را،
جهت رو پیدا بکند، بعد احکام رو تشریع بکند مطابق اونها بخواهد مثل--
اینها جعل از جانب خدا نبوده.
ابتدعوها. اما در عین حال
استفاده کردن از رضوان الهی و شکستن نفس،
مخالف-- قصدشون این بوده. شکستن نفس
و گذشتن از خود، رسیدن به رضوان الهیست.
چون اینو حالا روایتی که بعد میاد ببینید هر چقدر انسان از نفس بگذرد به رضوان الهی میرسد.
چون جدا شدن از نفس رضوان و رضایت الهی رو به دنبال دارد.
منتها اگر این گذشتن از نفس
به تقاضای نفس بود، به بدعت نفس بود.
درسته که ابتغاء رضوان میخواستن بکنن چون از نفس میخواستن بگذرن و جدا شدن از نفس رضوان
تلقی میشه. اما اونجایی که جدا شدن
به قید طاعت نفس باشد،
به قید طاعت نفس باشد، اینم باز خودش چی هستش؟
یه تحریکی ایجاد میکند. در عین اینکه ممکن است استیاده از دین باشد و او رو تشدید کرده باشن،
استفاده کرده باشن. دین این رو میخواسته، همون رو تشدیدش کردن.
اگر دین گفته کم بگذارید نسبت به اینها، اینها گفتن نه اصلا تحریمش میکنیم.
اگر خلاصه اینجور باشه تحریم کردن باشه، تحریم دیگه اون وقت
حکم دین نبوده. لذا تو مسیر دقت بکنید این مسیر کمال ما داره.
مسیر کمال حتما باید
دخالت نفس توش نباشد حتی در چی؟
در تشدید حکم. حتی در تشدید حکم
این میشه اطاعت نفس.
همونی که ازش میخواستیم چی بشه؟
جدا بشه. لذا بیچون و چرا تسلیم دین شدن
از نفس انسان رو جدا میکند.
حتی ریاضتهای شاقهای که در دین وارد نشده
انسان بخواد جعل بکند،
این ریاضتها خودش چی هستش؟
اطاعت نفس است. با اینکه ملاکش مخالفت نفس باشد
ولی در اون کنهش اطاعت نفس است.
مثلا فمارعوها دیگه نباید خدا بگه دیگه- عرض کردم میخواد بگه- اگه رعایت نکنند بهتره که- عرض کردم که ببینید.
ااا چون اینا استفاده کرده بودند از اینکه
ملاک مخالفت نفس است.
درست هم هست. ملاک مخالفت نفسه.
لذا اومدن تشدید کردن احکام مخالفت نفس را.
کی تشدید کرد؟ خود نفس.
اینها اون زوایای پنهانشه.
تو مرحله اول اینو متوجه نمیشیم.
خدا میگه همینم رعایت نکردن. ن-نمیگه اگه اینو رعایت میکردن به رضوان میرسیدن.
میگه اینی رو که به خ-- به عنوان رضوان در حقیقت جعل کردن و فکر میکردن اینم رعایت نکردن.
فمارعوها حق رعایت.
اینا حق رعایتش رعایت نکردن.
چون نمیگه اگر رعایت میکردن حتما به نتیجه میرسیدندا.
ملابگیری کرد. بله، یه موقع هستش که آدم
مقابل احکام دین اصلا تشریع میکند.
میگه آقا خلاصه دین گفته
با عدم اعتنای به احکام دنیا انسان به کمال میرسه و با مخالفت نفس.
اینا بگن نه ما اصلا میخوایم چیکار بکنیم؟
احکام نفس رو تقویت کنیم.
بخوریم بیشتر، بخوابیم بیشتر.
خب این که قطعا معلوم بود که دیگه این ریاضت نیست، این روحانیت نیست.
اما اینا تو جهت مخ-- ملاب رو به دست آورده بودن اما تشدیدش کردن ملاب رو.
فکر کردن که خدا کم گفته،
خدا کم گفته ما زیادترش میکنیم.
این خودش انانیته دیگه. این انانیته.
تو این نگاه اگر دقت بکنید که یه نکته بسیار دقیق و پیچیدهایست تو احکام
که اگر کسی ذکر،
طاعت، هر چیزی
از جانب نفس خودش تشدید کرد، کم یا زیاد کرد،
به قصد در حقیقت چی؟
به قصد اینکه این کار رو درست بداند.
یه موقع هستش که نه آدم گفتن مثلا هزار تا این ذکر رو بگو.
حالا مثلا میلش کشید میگه که خدایا این بهم مزه داد من هزار و چند تا هم بگم.
منتها اون دیگه چند تاشو رجاءً میگه.
نه اینکه بگه که نه چون هزار تا شما گفتین ما هزار و صدتاش میکنیم.
یه خورده هم چربش میکنیم. از-- نه، او غلطه، او تشریعه، او بدعته، او کاسته
میل نفس است. اینها ااا رعونات نفس و امیال نفسانی
خیلی پیچیده است. در مقام
اطاعت رب امیال نفسانی تا این، از این ور میاد.
به افراط میکشونه، به وسواس میکشونه توی برای عدهای.
به افراط میکشونه. لذا ببینید که وقتی اینو میبینن
برای خود این ممکنه حال خوش باشه.
دیگری که میبینه از دین زده میشه. میگه اگه دین اینه اصلا ما دینو نمیخوایم.
همه اینا fehl و os است. لذا جوری خدا
تدبیر کرده و امر رو قرار داده
که هم در وجود این تاثیر گذارش کامل است،
چیزی کم نداره هم تو ر-رابطه با دیگران کسی که میبینن
این دین رو ملائم و مطبوع میبینند.
این دقت کردید که فقط هم یک طرفه نیست، یک نفر نیست.
باید دین به گونهای باشد که
اطراف انسان هم که میبینن
همه احساس بکنند که این دین
جالب است، جذاب است و
در حقیقت با این دین همراه شدن زیباست.
چون انبیایی که با نذر و عهد و قسم انسان بر خودش واجب کرده- اونم حد داره دیگه.
اونم حد داره. باید حاشیه ایجاد بشه دیگه.
اونم عرض کردم. اونم دین.
ببینید اونم دین قرار داده دیگه.
گفته میتوانی واجب کنی.
اجازه داده دیگه. این چیزها رو در این حد میتونی واجب کنی.
منتها اگر اونم از حد چیز بگذرد منافی با حقوق دیگری بشود.
مثلا بدن انسان اونجا ضرر میکند.
حق نداره. گفتن اونجا ارامه.
نمیتونه هر چیزی رو واجب کنه بر خودش که
با حدودی که اختیار داده شده و اجازه داده شده با نذر و قسم میشود روزه مستحبی رو مثلا روزه
واجب کرد، روزه مباح رو روزه واجب کرد.
اما به شرطی که این چی نشه؟ این اولا به عنوان تشریع دیده نشه.
به عنوان اینکه این قسم است و قسم رو هم خدا اجازه داده باز هم.
اینم باز میل نفس نیست.
عرض کردم دیگه اینجا هم تو حرکت کردن تو حطه.
اینا از اون جاهای سخته
که معمولاً بین روابط پیش میاد که
اا افراط در اینها بین مؤمنین گاهی
حتی خلاصه زایع شدن حقوق دیگران در اطراف انسان.
خانمیست میخواد روزه-- ببینید چقدر دین ظرافت داره.
روزه مستحبی میخوای بگیری باید اذن شوهرت هم در کار باشد
تا حقی از اون هم چی نشه؟
زایع نشه. این اطاعت برای زن همه اون کمال رو میاره که با روزه و سختی روزه میخواست بیاره.
میگه یا روزه گرفته میگه برادر مؤمنت به تو تعارف میکند.
بخور. خب خیلی سخته روزه مستحبی.
تعارف که تا مثلا نزدیک مغربه آدم میگه بخ--
میگه نه دلم نمیاد دیگه. دلم نمیاد یعنی چی؟
خب ببین این خودش دلم نمیاد دیگه.
ببین خیلی سخته ها. یعنی اینا از اون جاهاییست که اگر قصد انسان اطاعت رب باشد
دمم در نمیاره. میخوره و
خلاصه میفهمه که خداست دیگه.
او گفته اگر به تو نه اینکه از اول میگیره بعدا به دوستان سفارش میکنه بریم آخر
ااا من روزم رو تعارف بکنید بالاخره.
اینا تفاوت میکنه دیگه. هیچکی تعارف نمیکنه.
بله. هیچکی تعارف نمیکنه.
بله دیگه مثلا دیر شد دیگه مثلا داره میگذره و گشنم شده دیگه.
این اما اینو نگاه کنید چقدر ظریفه دین و چقدر جا رو زیبا قرار داده.
احکام رو زیبا قرار داده.
خدا قرار داده. اگر ما باور کردیم دین رو خدا قرار داده،
خدا انسان رو خوب میشناسه و بهترین قوانین رو قرار داده.
پس کاملترین راه این است.
هیچ چیزی انسان بهش اضافه نمیکند.
حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی ازش در بعضی تو بعضی جاها پرسیدن که
مثلا چیزی بخواه، أريد أن لا أريد.
این تعبیر أريد أن لا أريد از خودم دیگه ارادهای نداشته باشم.
واگذار کرده. یا ابراهیم خلیل
میگه بخواه ازش اقلاً. میگه خب دارید میبینید که البته این مقامات مصنوعی نیست.
اینا از ابتدا نیست که از اول آدم بگه أريد أن لا أريد.
نه، اینجا اینجوری نیست.
به ما گفتن بخواه. نمک سفرهتون.
باید این رابطهها ایجاد شه. برسه به اون کمال.
وقتی به اون کمال رسید، اونجا انسان میبیند اون نظام احسن رو و تدبیر احسن رو مییابد و میبینه که کارفرمای جهان
در کار ماست.
فکر ما، در کار ما،
آزار ماست. یعنی میبینه فکر من از من نشأت گرفته.
هرچی این فکرمو بخوام به کار بندازم تو اینجاها
بعد از این مراحل نه تخته فکر باشه.
بعد از اینکه همه مراحل طی شد میبینه فکر حد زدنه
هر کاری بخواد اینجا با فکر خودش دیگه انجام بده از حالا به بعد
این حد زدنه دیگه. حد زده به اون حقیقت.
نه از اول فکر رو تخته بکنه ها.
از اول گفته فکر بکن، تدبیر بکن،
این رو انجام بده، محاسبه کن، مراقبه کن، مشاوره داشته باش، تمام اینو بفهم، یاد بگیر، انجام بده.
چون انسان یاد میگیرد مشتاق میشود.
این همه در حقیقت
تشویق به فکر شده.
اما به یه جایی هم میرسد. چی میشه اونجا؟
با فکر به این مرتبه میرسد.
به تعبیر اصطلاح امیرالمؤمنین علیهالسلام
"عجزت العقول
عن ادراک كنھ صفت".
عقل اگر عقل باشد،
عقل اگر عقل باشد میداند که در اون حیطه خودش میفهمد
که در اون حیطه جای او نیست. یعنی اینجا عجز را ادراک میکند
که اونجا جای او نیست. دقت کردی؟
لذا امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: هر جا که جای عجز عقوله،
عقل اگر بخواد عقل دخالت بکنه میشه وهم.
اینم خلاصه در کلمات روایت ببینید میگه اینجا
"لا تناله الاوهام".
اونجا وهم است اگر بخواهد دخالت بکند، بره اونجا، تو اون مسئله جای عقل نیست.
عقل میفهمد که جاش "عجزت العقول".
عقل خودش عکسش رو میفهم-- این عقل است که عجز رو میفهمد.
اما اونجایی که داره تخته میگه "لا تناله الاوهام".
اوهام در حقیقت اونجا راه ندارند.
دقت میکنید؟ که همون عقل ساقط است.
یعنی عقلی که خواسته تو غیر حیطه خودش
دخالت بکند وهم میشود.
خب این اگر کسی نظام عالم رو اینگونه دید که خدا
داره تدبیر میکند و همه عالم هم همراه با اوست،
اونموقع برای خودش چارهای، تدبیری غیر از اون تدبیر
الهی قرار نمیده. خب با این نگاه ما داشتیم عنوان ششم رو بحث میکردیم که
میترسم که وقت نشه. حالا شما بفرمایید که.
اینکه فرمودید این
اصطلاح نوع اطاعت و مثل اطاعت را
خود انسان مییابد یا باید قبیل بیحکمی برای انسان ارائه- اینا دیگه ببینید بستگی داره.
اگر کسی خودش بصیرت به دین تا اجمالی دارد و ذوق دین رو اجمالاً میداند چون بالاخره اینا ذوق دینه دیگه.
نه ذوق معانی استحسان، ذوق دین است.
یعنی اونی که از دین استیضاح میشود.
خدا رحمت کند آقای بهجت رو.
ایشون میفرمود که ابو حنیفه
شاگرد داشت، اون کتابی که او نوشت محدود بود.
شاگرد داشت که این همه اضافه کردن ذوق ابو حنیفه رو میدونستن بر اساس اون.
ما ذوق اهل بیت رو نمیدونیم.
یعنی تا به حال نرسیدیم، نفهمیدیم، این همه روایتها رو دیدیم میگیم خودش
انسان به جایی میرسد تو روایتها و اینها که وارد میشود ذوق اهل بیت علیهالسلام رو
مییابد. خود این ذوق یافتن ذوق
یعنی یک به اصطلاح روشه.
نه استحسان باشه ها. یک در حقیقت چشیدنیست که به انسان کَأنَّ میچشانند به انسان و یاد میدن و مییابد.
این تعبیر خیلی زیباییش مکرر اینو میگفت.
گفت یعنی ذوق اهل بیت رو بعد از این همه روایت که آدم دید نمیتونه بفهمه که این ذوق
حتماً باید مت-- مثل اون ظواهر رو بشینیم ببینیم.
نه ذوق اهل بیت رو میتونیم استیضاح کنیم که
ذوق او چی بوده در اینجا.
این هم یه بیان خوبیه. جای باز شدن خودشو داره.
خب داشتم--
چی فرمودیش شما؟ من اینو گفتم. ذوق دین به کسی میشنود.
آها بله، بله. اگر ذوق دین رو کسی بشناسه
قطعاً میتونه از همون استفاده کند که مقابل این چی میشود.
اما اگر ذوقش رو
نمیشناسد خب باید رجوع کنه ببینه که از یه استاد اخلاقی، حالا نمیگیم استاد اخلاقی یعنی اون استادی که
پنهان و آشکار، نه یه استادی که همین ذوق رو میشناسد، همین مقدار اطلاع دارد.
بپرسه آقا اگر بخواهیم مثلاً در مقابل
غیبت اگر بخواهیم طاعت بکنیم، طاعت چه طاعتی؟
مثلاً چی هستش؟ مناسب این غیبت هست.
همین در این ح-- نیاد بگه حالا من غیبت
مثلاً زید بن عمرو کردم، اینم گفتم،
اینجوری هم گفتم. بعد همه رو نه دیگه.
اصل مسئله اگر انسان بخواهد از غیبت برگردد چه طاعتی مناسبه؟
این در حقیقت چی هستش؟ این معصیت است.
کتابی داریم آقای- جان؟ کتابی تو این فضا داریم
که- مثلاً اگر شما بخواهید
از این ذوق استفاده مثل ثواب الأعمال وعقاب الأعمال تقابل بین این است که این عمل انسان رو به اینجا میرساند.
این در حقیقت عمل در عقاب اون ث--
ثواب عقاب که بیان کردند
خود اون نتایج نشون دهنده این است که این طاعت و این معصیت چه اثری میتونه بگذاره.
از جملهش این کتاب و این جور روایتهای این جو-- اینگونهست.
که بله مطلق حسنه
در روایت هم دارد. مطلق حسنه
همین اثر رو دارد.
اما اثر تام رو چی دارد؟
اون حسنه مقابل دارد.
و الا اگر کسی نشناخت
حسنه مقابل را لزومی نداره حتماً هم بره تفحص بکنه.
چون راه منحصره به حسنه مقابل نیست.
اما چی هستش؟ اما
راه حسنه مقابل نزدیکتره.
اگر کسی نشناخت
همون مطلق حسنه رو به غی-- به در حقیقت قصد
برگرداندن به مسیر انجام بده البته در روایت دارد که
این اثر رو میگذاره. منتها ممکنه اینجا
طاعت بیشتری رو بطلبد تا اثر محقق بشود.
اونجا طاعت شاید نزدیکتری باشد و سرعت در تأثیر باشد.
خب اینم، اینا نکتههای کاربردیه ها.
یعنی در عین اینکه بحث نظری داریم میکنیم، ولیکن
تو مقام تحلیل انسان وقتی میخواد برگرده باید اینها رو دقت.
پس تا به حال نشسته بودیم، فکر کردیم، اینو
جلسات اول عرض کردیم که بخوایم برگردیم، یغظ محقق شده، حال توبه گرفتیم بعد از یغظ و قبلش هم به نیاز بود.
حالا حال توبه گرفتیم. تو حال توبه
نشستیم فکر کردیم که آنچه که از ما قصور محقق شده، غفلت محقق شده،
معصیت محقق شده رو لیست میکنیم برای خودمون.
حالا لزومی نداره این لیست در کاغذ بیرونی باشد که خدایی نکرده برای دیگری هم چی باشد،
به اصطلاح دست دیگری بیفته و اشاعه فحشا.
اگرم انسان مینویسد، مجبوره یادش نره بنویسد،
حتما به گونهای بنویسد که با رمز و اشاره باشد
و تصریح نباشد یا منتسب بودن به یک شخصش معلوم نباشد.
یه در حقیقت لیستی داشته باشد بعد شروع کنه برای هر کدوم از اینها راه چاره.
بعضی از اینها حق الناس بود.
گفتیم باید بنشینه ببینه چجوری باید اینها رو ادا بکند.
بعضی از اینها اول عزم بر عود میخواست.
ندامت و عزم بر عود و بعد حق الناس
و بعد اگر حقوق الهیست بنشینه جدول بکشه که اینها رو چگونه میخواد چیکار بکنه؟
جبران بکند و قضا بکند.
حقوق الناس رو از کجا میخواد آغاز کنه؟
راههای اینا محاسبه میخواد.
عرض کردیم اینا محاسبه جدی هم میخواد
و اگر نشه اون دیوار آتش نمیگذاره انسان
توفیقی بره. هرچی عمل میکنه میماند.
لازمهش این بودش که حتما چی بشه؟
حتما اینا آغاز بشه. حتما اینا جدی باشند.
گفتند که اگر کسی شروع بکند به عزم جدی بر ادای حق الناس و حق الله،
هرچند ممکنه تمام عمرش رو طول بکشه برای ادایش
اما اگر شروع کرد،
اون موانع وجودی برداشته میشود به صورت تعلیقی.
تعلیق میشود یعنی اثر مانع برداشته میشود تا وقتی که این مشغول است به این کار.
لذا توفیقات هم میاد کمکش میکنه.
اگر این رها کرد و شل شد چون تعلیق بود دوباره چی میشه؟
دوباره اون رابطه برقرار میشه و موانع ایجاد میشن.
اما تا وقتی که این عزم جدی هست
و شروع کرده و آغاز کرده، اون موانع تعلیق شدن،
تعلیق شدن، تمام نشدن، تعلیق شدن.
تا اینکه چی بشه؟ اون حق الناس ادا بشه.
ادا که شد، اون تمام میشود. البته عرضم کردیم
ادای حق الناس ملازم با از بین رفتن گناه
نیست. اینم یادتون هست که تو قسمت پنجم عرض کردیم که تازه بعد از اینکه حق الناس ادا شد، حق الله ادا شد،
تازه این مانع برگشتن برطرف شده.
حالا باید برگردد که برگشتن میشد همون چی؟
علم معصیت.
معصیت رو لذتش رو تبدیل کنه به علم که باید این ایجاد بشه که اگر این نباشه همون شر حضور که گفتیم همه معاصی
در زمان حاضرند اینا.
ببینید این بحثها اگه یادمون بره، فاصله افتاده،
نتیجه محقق نمیشود دیگه. که اون بحث پنجم این بودش که
همه اعمال انسان
زمان ازشون برداشته شدهست در وجود انسان.
در بیرون ورودشون به،
به اصطلاح حيطه من زمانی هست.
یکی اول بوده، دومی بعد، یکی بعدی بوده و یکی آخر بوده.
اما در نظام وجود من که قرار گرفت همه یکجا حاضر است.
لذا در همان حینی که دارم طاعت انجام میدم تمام عقبه وجودی من الان همراهمه.
لذا باید این تبدیل صورت بگیرد.
تا این تبدیل صورت نگیرد ادای حق الناس
و ادای حق الله تمامش نمیکنه.
ادای حق الله اول اون زمان، زمان ضامن بودن رو از بین میبرد.
بعد میگه حالا تو گناه کرده بودی که این راه قضا شد.
گناه کرده بودی. بله مگر اینکه غفلت بوده، خواب بوده انسان.
خواب بوده ازش چی شده؟ حق الناس.
یه پاش خورده، شیشهای شکسته.
این گناه نیست. این فقط باید ادا بشه اون چی؟
حق الناس. خواب مانده نمازش مقدماتش هم فراهم کرده اما خواب مانده.
نماز اگه قضا میکند همین پشیمانیه در قضا که محروم شده که کفایت میکند.
دیگه چیزی بیشتر از این نمیخواد.
اینا معلومه دیگه. تا کسی که عمداً نخوانده یا عمداً طریقت تعدی کرده.
خب تو بحث ششم بود هی برمیگردیم عقب، برمیگردیم جلو.
لازمه چون گاهی انسان اونا رو از دست بده.
اما تا حالا توی وقت تنگ ما اینها سخت میشه.
این رو از مرحوم
بهاری همدانی هم ایشون نقل میکند در اینجا که باری خوب است در توبه اینکه طاعت از جنس معصیت باشد.
از این بزرگ که طاعت از جنس معصیت باشد.
که اینم خلاصه ااا
نکتهای بود که خب البته
این وقتی که انسان معصیتی-- اینم یه نکته جالبه که وقتی انسان معصیتی رو مبتلا شد،
ترک معصیت خب سخته.
سختیشم به این است که اون معصیت لذتش رو چشیده
و این دائم خودشو نشون میده و میخواد، تقاضا داره.
اینکه انسان دائماً نفسش رو سرکوب کند نسبت به اینکه اشبا، اشباعش نکنه و اجابتش نکنه،
این خودش یه نکته مهمیست در اینکه علم معصیت در اینجا چی بشه؟
این جبران بشود. لذت معصیت.
لذت مع، لذت معصیت جبران بشود.
لذت معصیت جبران بشود.
چون دائماً این تقاضا رو دارد.
چون معصیت خیلی عظیم بوده که محقق شده
و هرچی هم تکرار شده باشد
این لذتش پایدارتر شده
و عادتش قویتر شده.
اینکه دائماً این تقاضا هست و این سرکوب میکند او را و اجابت نمیکند،
لحظه به لحظه داره مقابله میکنه با او.
چون این لحظه به لحظه مقابله کردن خودش میشه یه راهکار برای چی؟
برای چشیدن علم در مقابل اون لذت.
چشیدن علم در مقابل اون لذت.
اینم یه نکتهای بود که خلاصه
در اینجا ذکر شده. خب حالا ما باید یه خرده
تندترش بکنیم که... تعبیر خوبی که ایشون داره اینجا این است که
عبودیتی که برای انسان میخواد فنا ایجاد بکنه،
ابتداً با خواستههای نفس مخالفت کردنه.
بعد با خود نفس. اول از چی شروع میشه؟
از خواستههای نفس، بعد با خود نفس.
اینا دو مرحلهست. یعنی انسان اول جنودش رو باید باهاش مقابله بکنه.
از خلاص جنودش که موفق شد و غلبه پیدا کرد که اینا ضعیفتر از خود او بودند،
این میتواند تو غلبهی بر این خواستههای نفس،
اون موقع کمکم بر خود نفس غلبه بکند.
نفس که میگیم نفس امارهست دیگه.
این نفس مذموم است. نفس امارهست.
نه نفس مطمئنه، نه نفس عالی.
نفس نازل و نفس اماره.
پس از چه راهی باید آغاز کنیم اینم؟
نقطه آغاز ما کجا باشد؟
خواستههای نفس. خواستههای نفس این است که
میل خ-- یه موقع انسان میره سراغ اصل مطلب.
به این خواستهها تک تک کاری ندارد.
میره سراغ اون کن مطلب که اصلا نفسو سرکوب کند.
خب اصلش با اون خواستهها- خب داریم همینو داره میگه.
خب همینه دیگه. نه، گاهی انسان میره اصلا مبدا رو خیلی سخته ولی سراغش میشه رفت.
گاهی میره سراغ مبدا. اما راه متعارفش این است که
از راه خواستههاش ما او را بشناسیم.
کنه ذاتش رو به این راحتی نمیتونیم بشناسیم.
لذا ذات نفس اماره
انقدر لیزه، اگر کسی بخواد
اول بره سراغش از راه دیگری او وارد میشود و انسان رو دور میزند.
لذا باید چیکار کرد؟ باید اول از خواستههاش، جنودش، دست پنجه با
اون به اصطلاح جنود رو دست و پنجه نرم کرد تا انسان قابل بشه.
بتونه حیلههای او رو بشناسه، راهکارهای او رو
بفهمد. وقتی که اینها
جنودشو زدی ضعیف میشود.
وقتی ضعیف شد اون موقع راه چی میشه؟
بازتر میشود. پس ابتداً غیر از ترک گناه هستا.
ببینید گناه باید ترک گناه بلجمله بشود.
اما در خواستههای نفس
لزومی ندارد که بلجمله یعنی یکجا
با نفس انسان مقابله کند.
بلکه ذره به ذره، جند به جند، مرحله به مرحله
باید با در حقیقت نفس چیکار بکند؟
مقابله بکند. خب اینم ااا که عبودیت با کنار زدن خواستههای
نفس در ابتدا و در انتها خود نفس رو
انسان کنار میزند. خب اینم یه نکتهستش که
اگر بخواد انسان خواستههای،
اااه، اگر انسان بخواد نفس رو تابع بکند
از راه خواستهها باید چیکار بکند؟
اولین راهش همان چی بود؟
که با بارها اینو دیگه گفتیم
انجام واجبات و ترک محرمات.
نفس میخواد مقابله کند، خواستههاش با اینها جدا بشود.
اولین راه این است که اونجاهایی است که مرزهای قرمزه.
دیگه اینو قبلاً توضیح دادیم که عبودیت چه اثری اینجا.
دومیش این است که چی باشد؟
دومیش این است که از مباحات.
سعی میکنه تو مباحات یله و رها نباشد.
رها بودن تو مباح، یعنی سعی میکنه مباحاتش همه حکم پیدا کنند.
حالا دو مبناست. بعضیا میگن چی هستش؟
مباح یعنی جایی که حکم نیست.
بعضیا میگن نه، مباح یعنی جایی که حکم اباحهست.
درسته؟ اگر گفتیم که حتی حکم اباحه است
چون حکم اباحه یعنی تو انتخاب کن هرچی رو خواستی
بازم اینجا نفس چی میشه؟ بازم اینجا قوی میشه.
سعی میکنه که انتخابش رو
جوری بکند که این انتخاب به الهی نزدیک.
یعنی مباحات رو میبره تو دایره مستحبات و
مکروهات و واجبات و محرمات.
نزدیک، نه تشریع بکنه مباح رو بکنه محرم،
اما سعی میکند مسیری رو که قرار داده مثل اینکه مثلاً میگن واجبات تق--
مثلاً امور توسلیه رو میشه انسان چیکار بکنه؟
تعبدی بکند. مگه نمیشه؟
حتی واجبات توسلیشو میشه تعبدی انجام بده به نحوی که در دین قرار داده شده براش راه قرار داده شده.
سعی میکنه که غذا خوردن یه امر مباحیه.
درسته؟ اما سعی میکنه غذا خوردن رو با چه نگاهی ببیند؟
با این نگاه که این مائده الهی است.
ببینید تعبیری که م--
ااا هواریون داشتند،
آیهش رو من الان تو ذهنم نیست اگر کسی یادشه که
اااه، به اصطلاح، ااا،
اونجا خواستن از عیسی که براشون
اااه، به اصطلاح روزی بیاد
بعد عیس- یا عیسی ابن مریم هل تستطيع ربک- ها.
هل یستطيع ربک
ان- ینزل- ینزل علینا- مائده من السماء.
هل یستطيع؟ آیا
قدرت دارد خدای تو؟ حالا اینا هواریونن.
مدتها با عیسی بودند و با عیسی حشر.
قدرت دارد. ببین این اصلا بعد دنبالش میفرماید چی؟
قال اتقوا الله- نه دنبال همون یه،
آیه قبل- أنزل علينا مائده من السماء قال اتقوا الله إن كنتم مؤمنین.
یعنی اینا- أن أكل منها- آره.
میگه چرا میخوایم بخوریم.
میگه، میگه اینو نازل بکن
تا بخوریم. لنأكل منها، ها؟
أن نأكل منها لتطمئن قلوبنا.
تطمئن قلوب میشه چی؟ فرع بر این.
میخوایم بخوریم تا قلوبمون مطمئن بشود.
خوردن رو عرض قرار میدن بعد مطمئن شدن.
نمیگه لتطمئن. بعد عیسی
میگه اتقوا الله. این خیلی بده این نگاه شما.
بعد وقتی عیسی خدا بهش میگه بخواه اینو که اینا میگن عیب ندارد،
میگه ربنا، ربنا تعبیر،
أنزل علينا مائده من السماء، مائده من السماء
تکون، ای، تکون،
تکون لنا عیدا لأولنا وآخرنا.
عید باشد. عید یعنی عود.
عید یعنی نجات دهنده.
عید یعنی نشان دهنده، برگشت دهنده.
یعنی اول اینو قرار میده کن ولنا این.
ببین این میشه همین خوردن میشه چی؟
نگاه الهی. او میگفت حتی اگر خدا بخواد بده، بده بخوریم تا مطمئن شیم.
یعنی اول بخوریم وقتی خوردیم بعد مطمئن شیم با خوردن.
اگه میتونه. بعد از-- قبلش که اون خیلی بیادبی بوده که ح--
بعد از این همه تازه دیدن معجزات از عیسی میگن میتونه خدا؟
تحریک کنن عیسی رو که مثلاً بگه حتما بشه براش.
بعد اینجا ببین تعبیر-- این نگاه رو الهی میکند.
اگر انسان میتواند
همون نگاه مادی رو مثال زدن تو قرآن اله مشعلات.
اله مشعلات از این سنخه است که تعبیر رو ببین تغییر میده.
نوع خواسته رو در تقاضایی که عیسی میکنه.
عیسی مؤدب است به ادب الهی.
یاد میده که اگر میخواید دنیا رو آخرت کنید،
راه دنیا رو آخرت کردن اینگونه است.
اینا هم میخورن. عیسی علیهالسلام هم میخورد.
ابراهیم خلیل هم میخورد. اما خوردن این با خوردن اونایی نیست که این بخورد سیر شه بعد بفهمه خدا فرستاده.
این از خدا میبیند،
سیر هم میشود و سیر شدن هم از خدا میبیند.
یعنی حتی سیر-- ببین نگاه کاملا، آیه رو درست خوندم تحت التمه شو؟
که همین نگاه در حقیقت تو همه جا قابل سرایت است.
ادب انبیا، ادب انبیا، ادب الوهی رو
که تعبیری که علامه طباطبایی دارد
خیلی تعبیر زیباییست. میگه اگر بخواد توحید
مجسم بشود ما ببینیم.
توحید مجسم بشه ما ببینیم میشه انبیا.
و اگر انبیا تجرید بشن
از در حقیقت بشریتشون تجرید بشن از این میشه توحید.
نه خدا وا. توحید.
دقت کردید؟ توحید یعنی فعل الهی.
اگر توحید بخواد مجسم بشه که ما ببینیمش،
تعبیر علامه است تو جلد شیش و، میشه انبیا
و فعل انبیا، وجود انبیا، حالات انبیا میشه توحید مجسم.
اگر این رو از ضوائدش حذف بکنند و تجرید بکنند از حدودش میشه توحید.
خیلی تعبیر بلند و زیبا و جالبیست برای یاد-- که دنیا رو اینجوری میشه از طریق اینا چی کار کرد؟
آخرت کرد. خب خیلی طولانی شد اینجا.
پس اول میشه انجام واجبات و محرمات که انسان از خودیش خارج میشه،
داره امر الهی رو. تو بعد از این مباحات بود.
تو بعد از مباحات البته اون جایی که انسان از مباحات
ااا کم کرد.
کمکم اینم مباحات هم یک دفعه نمیشه.
باید ذره به ذره انسان از مباح خودش رو چی کار بکنه؟
مثلاً آجیلخوری مباحه.
درسته؟ این آجیلخوری در ابتدای راه سلوک جزو
مضرترین حالاته. فقط هم آجیلخوری یه روشه.
نه آجیل خوردن فقط مقصود باشه.
آجیلخوری یعنی هرزه خوری. دائم میلش میکشد میخورد.
اینو دلش بخواد اونو میخوره. اینو دلش بخواد نگاه کنه، نگاه میکنه.
اونو دلش بخواد بشنوه، میشنوه. یعنی این آجیلخوری یک تعبیره، یک
روشه برای ارتباط انسان با چی؟
با اطراف خودش که هرزه نباشد در ارتباط.
گناه نیست اما هرزه بودن، رها بودن، یله بودن
نفس انسان رو قوی میکند و انسان در رابطه با حرکتش به سمت واجبات و محرمات ضعیف میشود.
یعنی تو اونجا اون وقت قدرت و ضعف، ضعف پیدا میکنه و قدرتش از دست میرود.
لذا هرچه در اینجا کم بکند از هرزه بودنش، اونم یواش یواش،
از این هرزه بودنش کم بکند،
تو انجام واجب و ترک محرم قویتر میشود
و تو این که بتواند افکارش تحت امر الهی باشد قویتر میشود.
خب اینم یه روشیست که در اینجا ایشون فرمود که بعدش مباحاته.
میگه البته اون وقت بالاتر از بحث مباحات
کمکم انسان به جایی میرسد که از مراتب شرک،
مراتب شرک خفی انسان جدا میشود.
مراتب شرک خفی دیگه میره تو عالم نیت، میره تو عالم درون.
اونجاهایی که دیگه شرکهایی که تو--
اون بعد. پس مرحله اول واجبات و محرماته.
مرحله دوم چی هستش؟ ترک کردن کمکم مباحات و
جلوه عبادی دادن به مباحاته.
جلوه عبادی دادن به مباحاته.
و از آجیلخواری، این تعبیر آجیلخواری، تعبیر همین
اهل فنه. آجیلخوری با همین معنایی که عرض کردم که رها بودن در ارتباط با عالم و دنیاست.
این رها بودن که مباح هم هست ولی رها کنه خودش رو این.
لذا میگن بعداً عرض،
عرض خواهیم کرد که انسان خوبه که
وعدههای غذاییش رو مثلاً جوری انجام بده که وسطش خیلی به خصوص تو ابتدای کار تا این تقویت بشه،
خیلی وسطش خیلی احتیاج نداشته باشد.
بله اگر کسی زخم معده داره اون بحثش جدا، وعدههای غذاییش رو شیفت وات بکنه.
اما کسی که ندارد دو تاس یا سه تاس باید مhta-- مو،
مراقب باشد هی وسطش
میلش به چیزی نباشد که شکلات و نمیدونم چی و دم دستش باشد که هی وسطش چی کار بکند؟
بگه، بله اگر کسی مریض است البته معلومه دیگه اینا جاش معلومه.
خب اینم یه نکتهای بود که
راه با این سه مسیر میشه. اول واجبات و محرمات،
بعد خلاصه مباحات و بعد مراتب خفا.
اینها در نظام عبودیت اینجور انسان تحت امر الهی در میاد.
یه نکته دیگر این است که بین واجب و معص-- و حرام،
حرام اشد است تاثیرش در وجود انسان.
انانیت، با اینکه هر دو انانیته.
وقتی من واجبی رو ترک میکنم
یعنی در حقیقت چیکار کردم؟ واجبی رو ترک کردم.
یعنی من تصمیم گرفتم که ترک بکنم.
درسته؟ ترک کردن خودش انانیته دیگه.
اما انجام معصیت تاثیرش چی هستش؟
شدیدتره. لذا فرمودند که تا این قطع نشه
انجام واجبات هم تاثیر نمیذاره.
بله، انجام واجبات در این که انسان رو از معصیت دور کنه این اثر رو میتونه بذاره.
قبلاً هم گفتیم حسنات هم میتونه این اثر رو بذاره.
نباید هم انسان تا معصیت داره بگیم پس ما اونها رو ترک-- چون خود اون هم میشه معصیت
ترک واجب میشه چی؟ خودش میشه معصیت.
اما در عین حال متوقع نباشد انسان
که معصیت میکند واجب شی بشه براش؟
تاثیراتش براش معلوم باشه.
نه نمیشه دیگه. میگه تا این انانیت در انجام محرمات هست
تاثیر واجب آشکار نمیشه تو.
حق نداره واجبم ترک بکنه اونم میشه معصیت.
اونم مضاعف میشه. اما تاثیر واجب وقتیست که
این انانیت و وجودش چی شده باشد؟
اینم یه نکتهست خیلی براش اصرار کردن.
لذا قدم اول اگر انسان میخواد حتی واجباتش تاثیرش تو وجودش دیده بشود،
اِاِاِ مثلاً چی هستش؟ ترک محرماته.
بازم تکرار میکنم و تاکید میکنم
اگر میگن ترک محرمات
نه اینکه اول اونها رو رها کنه
واجبات رو بره سراغ ترک محرمات.
خود رها کردن واجبات میشه چی؟
محرم. میگه انجام بده او رو که محرمی بر محرماتت اضافه نشه.
اما متوقع هم نباش اگر در حال معصیتی اثر او رو بخوای ببینی، نه.
او همین بعد که باعث میشه تو به معصیت مبتلا نشی انجامش این اثر رو دارد که معصیتت مضاعف نشه.
اما وقتی اون اثرش آشکار میشود که این چی شده باشه؟
چون گاهی اس-استفاده غلط میشه آدم هی باید تاکید کنه که بعداً سوء تفاهم نشه.
بله اینا بله. اینکه بالاخره ما تا وقتی که
اون ذات گناهکار، ذات مجازیهای که بالاخره انانیت- اینا معلومه دیگه واضحاته از معاصیست دیگه.
و یکی هم طبیعت معصیت کار.
یه زمانی یه وقتی هست انسان رها بوده تو معصیت اول باید از اینجا خودش رو باز--
اما یه موقع هست انسان داره حرکت میکنه گاهی هم ازش یه چیزی سر میزند.
اونها جدای از اینه. او بلافاصله توبه و ندامت و اینا.
این مال وقتیست که انسان رهاست. الان تازه میخواد آغاز بکند.
میگه اول این رو در حقیقت اهمیت این اشد در اون است که حالا بیای طاعَتتو چیکار بکنی؟
طاعَتتو به فضائل آراسته بکنی.
الان به فضائل نمیخواد اون رو آراسته بکنی.
اگر همتت کمه و وقت کم داری،
واجبت رو انجام بده. همه بقیه همتت رو صرف ترک معصیت کن.
صرف چیکار بکن؟ ترک معصیت.
از اینجا آغاز کن تا در حقیقت چی بشه؟
تا جلوی این سیل خرابکننده رو بگیری.
وقتی که این سیل خرابکننده جلوش گرفته شد، اونوقت کمکم بازسازی
من و الا تو هرچی بسازی این سیل خرابش میکنه میبره.
نمیذاره باقی نمیمونه.
بله این سمه که در درون آمده معصیت.
و لذا تو جایی که سمبارت شده
انسان از جهت غذایی باید به همون حد لازم و ضروری بدن که باید--
چون هر غذایی هم که بخوری تو این وجودی که معده خراب باشه تبدیل به چی میشه؟
تبدیل به سم میشه. ولی باید مزاج هم باقی بمونه.
باید باقی بماند. لذا باید به قدری به او غذا
داد که این بدن بماند اما بیش از اون نباشه که سم تبدیل بشه تا بعد چی؟
میشه همون وا-واجبات ضروری رو انجام بده انسان اما جلوی سم رو بگیرد که این معصیت سم است،
که هرچی زودتر از بدن زائل بشه اثرش تخریبش کمتره.
خب اینجا دیگه ایشون خیلی خلاصه فرمایشات قشنگی دارن که
بله میگه هر انسان هر معصیت که انجام میده لبیکی به بت نفسه.
قبلاً هم داشتیم که تحت ولایت شیطان قرار گرفتن
انسان یا تحت ولایت خداست یا تحت ولایت شیطان.
جد-- از این دو تا خارج نیست حتی تو وقت مباح.
حتی تو وقت مباح هیچگاه نیست که انسان
تحت ولایت الهی یا تحت ولایت شیطان از این دو خارج بشه، چیز دیگری راه ندارد.
اگر اینجوری شد اونوقت خی-- گاهی انسان داره واجب انجام میده اما تحت چی هستش؟
ولایت شیطان. مثل مثلاً نماز میخونه ریااً.
داره واجب انجام میده اما تحت ولایت
شیطانه دیگه. درسته؟ لذا گفتن باطله حتی در اونجا.
حتی تا این حد که باطله باید چی بشه؟
بعاده بشود. اگر بخواد اینجوری بشه دیگه تا حد
نه فقط بطلان اخلاقی، بعضی گفتن حتی تا بطلان
وضعی جلو میره و اثر وضعیشم یدونه باید بعاده بشود.
خب البته اون ریا
واضح دیگه ریا مراتب خفیه شرک نه دیگه مراتب خفیه شرکه دیگه اگه بخواد باطل باشه
دیگه کسی در عالم با هرچه هست باید بگیرن دیگه، دیگه
بعد تعبیری که از امام صادق علیه السلام اینجا نقل میکند خیلیشو گذاشتیم.
"لا حجابَ أظلمَ و أوْهَشَ بین العبدِ و بین الله من النفسِ و الهوی."
هیچ حجابی اوهش، وحشتناکتر
و أظلم، تاریکتر، تاریکتر و وحشتناکتر بین بنده و خدا نیست "من النفس و الهوی"
که اعداء عدو که قبلاً هم داشتیم.
خب اینم یه نکته.
در حقیقت توبه میخواد چیکار بکنه انسان رو؟
از انانیتهایی که پیش آمده بوده
و لبیکهایی که پیش آمده بوده برگرداند انسان رو.
بعد طاعت هم که در مقابلشه دیگه.
طاعت هم یعنی شکستن
نفس. شکستن نفس.
اون معصیت لبیک به نفس بود.
طاعت چیه؟ شکستن نفسه.
یعنی نفس اینجوری هی خرد میشه.
خرد شدن نفس یعنی اینکه تحت امر الهی قرار میگیری، از امر خودش و
میل خودش جدا میشه دیگه. میل خودش جدا میشه یعنی شکستن نفس.
اینم مفصل ایشون آورده.
لذا مراتب شکستن نفس و مراتب به
اصطلاح طاعت حدی ندارد.
بله ممکن است انسان در جانب ما مثلاً مقابلش که از معصیت خارج شدن بود
حدی باشد. چون قبلاً هم اگر یادتون باشه اشاره کردیم که
نظام شقاوت تا عالم مثال راه داره
اما نظام طاعت
حدی ندارد. یعنی انسان در شقاوت تجرد
برزخی پیدا میکند، تجرد مثالی.
تجرد مثالی خیلی عظیمه. تجرده
اما حقی-- حد اکثر تجرد شقایی، شقاوتی
تا عالم مثال است. شقاوت عالم امر راه ندارد
اما سعادت عالم امر. لذا
مراتب طاعت
و به اصطلاح لبهای که به خدا و انسان خودشو ببره بالا به سمت علم
هیچ حدی ندارد. اما رجوع از نصر و شکستن نصر
او در حقیقت تا مراطبی ادامه دارد.
دیگه به جایی میرسد که تعبیر مثلاً
پیغمبر اکرم صلوات الله و سلام او علیه
این است که شیطانی
أسلَمَ بیدي. دیگه او تسلیم شده.
لذا مخلصین از رصد شیطان
در امانند. نفسی دیگه براشون باقی
نمانده که بخواد امر به معصیتی بکند.
اما طاعت راه دارد حتی تو مرتبه مخلصین
طاعت راه دارد اما به قدم
عبد نیست. دیگه اونجا چی هستش؟
خدا میبرش دیگه. سبحان الذي أسرى بعبده.
خدا میبرد. درسته؟ خدا میبرد.
بردن هست اما خدا میبرد.
درسته؟ اما تو مرتبه
به اصطلاح قبل از اونه با قدم خودش میره.
انی زاهب الی ربی.
انی مهاجر الی ربی. من میرم.
یعنی رفتن تو کار است. اما وقتی--
لذا تو اون مرتبه هیچ حدی نیست.
سفر من الخلق الی الحق
تو مرتبهای در حقیقت به قدم عبد است.
اما وقتی که رسید من الحق الی الحق به قدم حق است با
عنایت حق و بردن اوست دیگه در اونجا، از اونجا به بعد.
نمیدونم تونستم مقصودو در اینجا بگم.
پس شقاوت و برگشتن از معصیت
یه حدودی دارد. به جایی میرسد که دیگه دست شیطان از عدهای کوتاه است.
اینجوری نیست که هرجا دستش باز باشد.
اما در طاعت و ولایت الهی هیچ حدی نیست.
هیچ حدی نیست. همیشه ادامه دارد.
اینم یه نکته دقیقیه و بشارتیه
که خدای سبحان و تعالى سبقت رحمت بر غضب است.
کمال و در حقیقت اینجوری نیستش که هر کمالی حتماً مقابلش چی باشد؟
نقصی در مقابلش و شقاوتی در مقابل کمال.
نه. یه در حقیقت مرتبهای از کمال شقاوت دارد.
به جایی میرسد که کمالی میرسد که اون کمالها شقاوت در مقابل ندارد.
اینم نتیجهست که ازش گرفته میشه که بعضی از مراتب کمال در مقابل شقاوت
نیست که اینم یه بحثی داره.
منتها اون مرتبه کمالی که در مقابل شقاوت نیست مربوط به ما نیست.
مربوط به این عالمی که الان ما توش هستیم و مرتبهای که ما هستیم نیست.
او مربوط به یه مرتبهای میشود که دیگه اون کسی که داره حرکت میکنه از این عالم خارج شده.
میشن انبیا، مخلصین، اوصیا، مخلصین.
اونایی که مخلصاند. خب.
دیگه هیچکدوم از این
شعرهاش هم نمیخونیم. استاد فقط امکان افتضایش برای ما هست در واقع درسته؟
جان؟ امکان افتضای این بله دیگه امکانش هست.
امکانش هست به این معنا که الانم نمیگیم که کسی نمیرسه از رعیت.
ما که میگیم یعنی به عنوان
به اصطلاح خودم رو که میبینم ملاک میبینم و بعد صراحت میدم به شما.
واللا بین شما ممکنه مخلصین باشن یا کسانی که در رصد مخلصین باشن، باشن.
اما این بدی که ماها مثلاً خودمون میبینیم این حرکتها، اینا به مرتبه مخلصین رسیدن نیست.
اینا همه به قدم همون چی هستش؟
قدم خودمون هر کاری که داریم میکنیم.
تعبیر- آیات نور.
جان؟ قرآن میگه آیات ما به این مرتبه نرسیدیم.
خب بله. به ماها مرتبهای از آیات رو دادن همین که الان روزه میگیریم اینم مرتبهای از آیاته دیگه.
اما در اونجا مرتبه عظیمی بوده که بعضی از روایت دارد.
حالا چقدر آدم میتونه اعتماد کنه به این روایت از جهت سندی و دلالی چجور باشد که میگه تا اسم اعظم رو هم
میده بعضی روایت دارن- اسم اعظم فقط مثالی نبود؟
بله. تجرد مثالی- تجرد مثالی رو که داشته حتما.
تجرد مثالی حتما. first of all تجرد مثالی رو که حتما داشته.
اما تجرد عقلی آیا تجرد عقلی برگشت پذیر است یا نه؟
برگشت پذیر بودن، برگشت پذیره.
چون گاهی تجرد عقلی حاله.
اگر تجرد عقلی ملکه شد برگشت پذیر نیست.
یعنی گاهی انسان راه پیدا میکند به تجرد عقلی اما حاله براش.
دیگه اینا مسائل س-- سختتر میشه.
دیگه اونا الان واردش نشیم. آخرین این مسئله رو با یه بیت شعری که در اینجا آورده.
خویش را عریان کن از جمله فضول.
ترک خود کن تا کند رحمت
نزول. خویش را عریان کن از جمله فضول.
فضول یعنی زوائد. ترک خود کن تا کند رحمت
نزول. تا رحمت حق نازل بشود بر تو.
یعنی رحمت از اونجا آمادهست.
ما چیکار کردیم؟ فضولات وجودمون و اضافات وجودمون مانع اخذ ماست.
مشغولمون کرده. روی ما و دهان ما
که دهان ما یعنی اون چیزی که اخذ میکنیم.
ببینید مثلاً درخت دهانش ریشهست.
درسته که از برکه هم نور میگیره
اما عمده دهانش ریشههاشه.
حیوان یعنی عمودی به سمت زمینه.
حیوان دهانش
در افقی بر زمینهست
و انسان دهانش بالا قرار گرفته و بر
س-- آسمان در حقیقت ناظر است.
خود همین این نشون میده که باید از کجا اخذ بکند.
اینا هم تمثیله در نظام وجودی که خدا
انسان رو چهارپا خلق نکرد
و سر نگون خلق نکرد که سر پایین باشد و پا بالا.
اینا خیلی زیباستها، سادهستها.
سر انسان بر بالا قرار گرفته
تا نشون بده ورودش و وارداتش چگونه باید باشد.
به رخت محو شده. بله. وقتی انسان
در حالت در حقیقت چیز همه مراتب فنا رو البته
در مراتب مثلاً نماز پیدا میکند
که هم قیام دارد هم در حقیقت رکوع دارد هم
سجود دارد که همه مراتب فناها رو
باید پیدا بکند. حالا اینا رو تو اون مفصلات
اسرار و صلات میگن. خب این انشاالله تا اینجا این بحث توبه رو ما
تو این قسمتش که توبه از چی بود؟
محرمات بود. حالا به مقداری که
وقت نیست دیگه که انگار ما تازه میخواستیم توبه از
رذائل رو وارد بشیم که دیگه این بحث رو امروز ببندیم
حیف میشه نمیدونم چیکارش بکنیم.
چیکارش بکنیم آقای ، نگیم دیگه اینو بگیم دوستان مطالعه کنن.
بریم وارد بحث. الان دیگه نمیرسیم.
الان بله. عنوانشو بگیم.
این آخه وقت ما هم باید ببینیم که وقت بعداً ما مسائل بعدیمون میمونه.
این توبه از رذائل را.
بعد به اون قسمت.
بحث و جذب بندی تجمیع نظری بشه.
خب دیگه نمیشه الان این خراب شد. اگه اینجوری ورود پیدا کنیم دو سه دقیقهای هم ورود پیدا کنیم دیگه اون
آدم دیگه دلش.
حالا ببینیم ما یه فکری میکنیم. یه جلسه بذار یا دیگه بذاریم خود دوستان مطالعه بکنن موضوع بعدی رو.
بله، اونجا دیگه مراتب دیگری از بحث میشه.
اونجا بحث حب دنیا مطرح میشه.
بحث در حقیقت مسائل اخلاقی، صفات اخلاقی، از اونها میخواد توبه محقق شه.
اینجا تا به حال واجب و حرام بود و اعمال بود.
اونجا بر میگرده به مسائل
صفات و خُلقیات. اونها یه طور دیگریست.
اون خودش یه وادی عظیمیست بلکه
از جهتی در حقیقت پس از این یه وادی عظیمیست که شیطان
خیلیها رو از اون طریق ساقط میکند که شاید
از اون طریق ساقط شدهها بلکه بیشتر از این باشن که باید اونم در حقیقت داشته باشیم.
حالا ایشالله ببینیم تا چه پیش بره.
اون بحث محرمات بین
ترک واجب و انجام معصیت هم تفقی
قائل هست. یعنی- عرض کردم که
ترک واجب رو که خب خودش میشه معصیت.
هر دوش نافرمانی. بله هر دو انانیت انسان است.
لذا قطعاً اجازه ن-- به ما گفتن که تازه اونجایی که شما واجب رو دارید انجام میدین
بیان رو اینجوری قرار دادیم که واجب رو انجام بدین منتها بدون فضائل و نوافل و بدونش.
تو ابتدایی که وقتمون تنگه، فرصتمون کمه، انرژیمون محدوده.
واجب رو در حد چی انجام بدیم؟ در حد اصلش.
عمده وقت رو بذاریم بر ترک محرمات.
تو ابتدا که نمی-- اما اگه میتونیم دوتاشو با هم، مسلمه هرچی فضائل اینو بیشتر انجام بدیم
تاثیر میذاره در اینکه انسان کنترل بکنه اون طرف رو هم.
دقت کردید؟ اما اگر دیدیم امکان نداره
و د-- لذا در حقیقت گاهی میاومدن پیش پیغمبر میگفتن ما یک کار میتونیم بکنیم مثلاً.
این کارو نکنیم یا اون کارو یا اون کارو مثلاً یکیشو انتخاب کن.
حالا پیغمبر نمیگفت نمیشه با-- منتها زرنگی پیامبرانه این بود که یکی رو میگفتش که شامل میشد.
وقتی که گفت دروغ نگو،
این دید خب شراب و زنا و نمیدونم بقیه مسائل رو هم هر کدوم
انجام بده بعداً وقتی رفت راضی شد به اینکه پیغمبر بخواب یکیشو بخواب یکی راحتتره حالا تا چهار تا پنج تا.
رفتید هر کدوم رو میخواد انجام بده چیه؟
موکول به اینه که دروغ هم بگه چون میپرسن ازش مثلاً یا این واجب رو بگه نه به هر دروغ عهد کرده دروغ نگه.
محرمات هم اعضای رییسی دارن.
بله دیگه. تو بین خود محرمات هم همین رو میخوام عرض کنم.
تو بین خود محرمات هم اعضای رییسی دارن که بعضی اگر نقطه ثقل دارن تو اون مرکزه
که اگر او رو در حقیقت انسان بتونه باهاش درست در حقیقت جلوشو ببنده،
سد بزنه، خیلیهای دیگه اونوقت چی میشن؟
خیلیهای دیگه به راحتی حذف میشوند.
اما در محرمات،
ااا حالا ایشالله تو بحث چیز بعدی اگر شد خا-- اینو
پیش آمد ایشالله عرض میکنم. اگه سؤال دیگه ای هست دوستان دیگه وقت
نمازه. والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
اللهم صل علی
محمد و آله محمد.
سلام علیکم و رحمة الله.
تکمیل مباحث. بله هفته.
دوشنبه تعطیله.
خب.
یعنی اینجا شنبه.
من شنبه، شنبه و یکشنبه اینم دارم
عید فطر هم توش هست شنبه و یکشنبه.
شنبه و یکشنبه هم هست دیگه. این شنبه، یکشنبه که میاد.
شنبه باشه. سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه.
هشتاد و چهار باشه از ده باشه تا پونزده.
چی؟ الان نمیدونم کجاشو شما دارین میگین.
این الان عید فطر. آها. دو روز قبلش باشه.
خب. بعد تعطیله بشه.
شنبهام که تعطیله.
یازده، دوازده، سیزده، چهارده، پونزده میشه.
بله. پس اعلام میکنیم.
بله. میشه اینجا مناسبت خاصی نبود که ما قول داده باشیم دیگه.
حالا یکیش اگه بود بعد اعلام میکنیم.
حال شما چطوره آقا؟ خوب هستین؟
یعنی خود انسان ضعیف میبینه خودش رو
تحت تأثیر جن هم میتونه قرار بگیره.
اونم به انسان مؤمن نمیتونه آسیب بزنه.
به انسانی که ضعیف شده، اختیار خودش رو ضعیف کرده میتونه آسیب بزنه.
لذا انسانی که قوی باشه قطعاً خدا حافظشه.
ملائکه برای او حافظ او هستند.
لذا کسی جرات نمیکند به اونها نزدیک بشه.
چکار کنه که این مشکلات براش پیش نیاد؟
خب دیگه همین با ترک تقریباً.
یه قسمتش اعتقادیه. یعنی انسان اگر اعتقاد به اونم پیدا کنه که تاثیر میذارن در هر صورت همین خیلی اثر داره.
همین باورش خیلی اثر داره. خدا قرار نداده که اونها به راحتی بتونن حتی تو انسان
گنهکار به این راحتی تاثیر بذارن، حتی.
اونم برای خودش قواعدی داره. به این راحتی نیست و الا عالم شد تا به حال زیر رو چند بار کرده بودن ما.
التماس دعا. آقا این هفت گناهی که هفت باب جهنم هستن جایی ذکر شده؟
رییسیان؟ بله، بله. اینو باید ذکر کنند.
حالا اگر یه موقعی بشه بعداً هفت،
هشت در بهشت و هفت باب جهنم رو هشت در بهشت.
هشت در بهشت. اونا ذکر شده صبر و شکر و اینا.
نه. هشت-- ببین حوای سبع-- این غیر از اون حوای سبع است
که هفت در بهشت با حوای سبع
هر دو طرف. اما یکیش اضافه مال عقله- آها.
که هشت در بهشت میشه. بعد اون هشت در جهنم هم ذکر شده تو روایات؟
هفت در جهنم، هفت در جهنم. بله، بله.
هفت در جهنم و- عنوانهاش ذکر شده تو این عنوانها؟
تو تحلیل مسائل ذکر شده.
آها. آفرین. تشکر. خداحافظ.
خداحافظ شما. آقای حسنی خداحافظ.
جلسه قبل
جلسه بعد