د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۸
دارای متن همگام
پرسش و پاسخ
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۰:۰۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۳ سرفصل
## ملکات اخلاقی و نسبت آنها با جهنم اعمال
۳:۵۵
## پاسخ: تفصیل در احوال کسی که ملکه دارد اما بروز نمیدهد
۴:۲۱
نکتهٔ بسیار مهمی در اینجا وجود دارد که باید با دقت فهمیده شود.
۴:۵۲
## ملکات قطعیت ندارند و قابل اصلاحاند
۱۳:۵۳
قرآن کریم این حقیقت را با دو آیه بیان میکند:
۱۴:۲۱
## تفسیر مرحوم علامه از «حبط عمل»
۱۴:۴۱
## زوال عقل در اثر گناه و امکان بازگشت آن
۱۹:۳۱
## حجابهای طبیعی و اختیاری و مسئولیت تربیت
۲۸:۲۶
میان عادت و ملکه تفاوتی است ژرف که باید با دقت فهمیده شود.
۲۹:۴۰
### ملکه و خلود؛ ابدیت بر پایهٔ ثبات درونی
۳۰:۱۵
### دو گونهٔ کسی که ملکهٔ سوء دارد
۳۰:۳۶
## مراتب ملکه و معنای مهر خوردن
۳۲:۵۳
## گناه صغیره و کبیره در ترازوی جان
۳۹:۲۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
پرسش و پاسخ درس
شانزدهم، یکم تیرماه نودوشش.
ان هست. انشاالله بالاخره نمیرسیم تو ایام
هفته به سؤالات پاسخ بدیم.
این روز رو انشاالله سعی ما بوده که تا حدی به بعضی از سؤالات
پاسخ بدیم. حالا اگر خانمها و آقایون سوالی دارن خدمتشون هستیم.
یه سوالی داریم. چون ما اینجا همه مهمانیم، استاد اگه سؤال دارم-
مرتبط با بحث سؤال باشه بالاخره تا حدی هم ارتباط داشته باشه دیگه همه مهمانیم.
بسم الله الرحمن. یه ما مباحثهای کردیم با استادها این سوالی که برامون حل نشد تو این بحث و من
با یه مثال خدمتتون بگم.
در مورد بحث ملکات. بله.
مباحثاتی علاوه بر اعمال،
ملکات رو هم ملکات اخلاقی خوبی کسب کنیم یا اون ملکات صحیح رو از خودمون دور کنیم.
و الا جهنم ملکات سوزاننده تر از جهنم اعماله.
ما این همه اعمال به مردم میگیم که انجام بدن
برای اینکه به جهنم اعمال نیفتن.
بعد از اون ور اگر اینجوری هست که جهنم ملکات سختتره نسبتش مثل
برزخ به دنیا، نفس به بدن، بیابان به اون انگشتره،
این باید به مراتب اولی به،
به خیلی شدیدتر
به طریق اولی باید ااا در حد بوده.
حالا در، در واقع یه مثال میزنم خدمتتون.
یه وقت هست من یه سوء خلقی ازم سر میزنه ولی ملکه سوء خلق رو ندارم.
از دستم در رفت. درسته.
اینجا میگیم خب اگه توبه نکنی جهنم اعماله.
یه وقت هست من ملکه سوء خلق رو دارم و ازم سر میزنه.
این که خیلی شدیدترین حالته. یه وقت هست
من ملکه سوء خلق رو دارم
ولی جلو خودمو گرفتم. بله. یهو
ازم بروز نکرده.
مثلا ملکه حسدو دارم، ملکه سوء خلق رو دارم ازم بروز نکرده
ولی ملکش هم درست نکرده.
این حالت اول و سوم.
بله. اون اولی رو شما میفرمایید که یعنی اینجور که محترما اشتباه برداشت کردیم،
شما تصحیح بفرمایید. اولی که فقط سوء خلق ازش سر زده ولی ملکش رو نداره تو جهنم اعمال اگر توبه نکنه.
این کس که ملکش رو داره ولی بروز نکرده تو جهنم
اخلاق که به مراتب سوزاننده تر از اون اولیه با اینکه بروز نکرده.
این اینطور نمیشه؟ بله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
حالا من فقط خلاصه سؤال شما رو بگم که ملکات انسانی، فضائل و رذائل
نسبتشون با بهشت و جهنم اعمال قطعاً
اعظم و افضل است به همون نسبتهایی که قبلاً
عرض شدش. سؤال شما این است که
کسی که ملکه بدی رو ندارد، سوء خلق رو، ولی ازش سوء خلق سر میزنه.
خب این مسلم تو جهنم اعمال است به همین نسبت
اگر توبه نکند. کسی که
ملکه را دارد ولی سوء خلق رو نمیذاره ازش سر بزنه.
اون که ملکه رو دارد باز دو جور است.
یا اینکه سوء خلق امکان پیدا نکرده ازش سر بزند
یا اینکه خودش امساک کرده در اینکه سر نزند.
یه موقع هست مثلا سوء خلق آره اما کسی نیست دور و برش.
تو یه جایی تنها داره زندگی میکنه.
پیش نیامده اصلاً. اگه کسی میاومد دور و برش،
براش پیش میومد عصبانی هم میشد و بل-- اما نه،
تبعید شده یه جایی هیشکی نیست.
ولی ملکه سوء خلق هم داره. دعواش رو با زمین و آسمان میکنه اگه کسی نیست.
قطعاً اون کسی که پیش نیامده،
سوء خلق رو دارد، هر چند اونم به نحو اقتضا است تو اینجا ملکه براش
و اگر هم فعلیت پیدا کرده،
بروز ملاک است.
به خصوص اون کسی که پس اونجایی که حتی دارد و زمینه بروز پیدا نکرده
از این ملکه در فعلیت یافتنش و تحققش
تا حدی در امان است،
نه مطلقا. بستگی دارد که این خودخوری در درونش بوده که کسی هم نیست
یا به زمین و آسمان بد و بیراه میگه اصلا افراد نیستن.
اما کسی که سوء خلق و ملکش رو داشته
اما نگذاشته بروز پیدا کنه، نشون میده ملکه سوء خلق در این به نحو اقتضاء قریبه به فعلیته،
نه به معنای فعلیت تامه.
که میتواند جلو خودشو بگیرد در چی؟
در عدم تحقق که بروز پیدا نکند.
پس این امساک،
این امساک که دائما داره امساک میکند،
یه فعل به اصطلاح بهشتی قویست و قطعاً این شخص
با اینکه به ظاهر ملکه سوء خلق رو دارد یا داشته
ولی سعی کرده از یه زمانی به بعد خودشو جلوشو حفظ بکند که بروز و ظهور پیدا نکند.
تدبیر گرفته. نشون میده که این
قابل اصلاحه ملکات.
یعنی ملکات قطعیّت و قطعیت پیدا
ندارد. قطعاً اینجوریه. لذا اینو میگیم قریبه به فعلیت تامه است و الا اگه فعلیت تامه پیدا بکنه دیگه اصلاح شدنی
نیست. پس این همین که قریبه به فعلیت تامه است نشون میده که
الان امساک جلوی این،
امساک نمیگذاره. اون وقت امساک هم غیر از بروز
ظاهر. چون بروز فعل قبلاً عرض کردیم بروز یه لحظه است انجام میشه اما امساک
لحظه به لحظه است. لذا دائما عمل صالح براش نوشته میشود.
یعنی اگر کسی زمینه بروز گناه درش
به هر دلیلی شدید بود، به هر دلیل، حالا محیط اینجوری بود، ملکش رو از سابق داشته و از حالا شروع کرده به امساک،
اثر امساک این از جهت عمل صالح یه اثر بسیار قویست تا کسی که اینو اصلاً نداره و بروزی هم نداره.
نه اینکه آدم به دست بیاره بعداً جلو خودشو بگیره تا این قویتر بشه.
نه، این مال پس از وقوع است.
و الا کسی تو این طریق بخواد حرکت بکند که ایجاد بکنه بعد جلو خودشو بگیره قطعاً این غلطه.
استاد یعنی واقعا نمیشه الان دیگه تو جهنم
در واقع اخلاقی نیست. نه، نه دیگه یعنی اگر- ملکه رو داره.
بله دیگه اون ملکه نشون میده قریبه به فعالیت.
نمیشه با اون بیان خروج تعلیقی از جهنم اینجوری هم- بله،
بله یعنی عرض کردم که گاهی بعضی فشارها و بعضی
مثلا چیزات براش پیش میاد که اونم ازش جدا میشه
چون این ملکه نبوده در حقیقت همین که میتونه جلو خودشو بگیره نشون میده که چی هستش؟
ملکه نیست. نشون میده که این قریبه به فعالیت، نزدیکه اما کامل نیست و الا جدا شدنی نبود دیگه اونجوری.
بله. از کجا متوجه شویم که شوق و محبت، محبت واقعیست؟
شخصی میگفت یک نماز به حال خواندم و بعد متوجه شدم که وضو نداشتم.
شوق و محبت واقعی البته به این سادگی نمیشه فهمید.
چون اگه آدم بفهمه شوق و محبتش واقعیه خود همین چی میشه؟
خود همین میشه یه انانیت.
انسانی که شوق و محبت داره هیچگاه احساس نمیکنه شوق و محبتش
واقعی-- میسوزه و میسوزه از این سوختنشم.
از این سوختنشم چی هستش؟
میسوزه چون احساس میکنه همینم شاید چی باشه؟
یعنی انسانی کامل است که سوختنشو دیگه
واقعی اگه واقعی ببینه همین مقدار یه انانیته دیگه.
بله ممکن است انسان گاهی خدای تعالی آدم رو پنچر بکنه.
یه نماز، یه اعمال خوبی رو موفق میشه یه دفعه میبینی از یک چیزی به جهتی بدون معصیت باز میمونه.
اینا پیش میاد. خدا تا انسان رو بشکنه
تا انسان رو بشکنه. علائمی است که میخواد انسان رو بشکند.
حالا اگر بعد فهمید وضو نداشته دلیل بر این نمیشه که حتما این نماز بد بوده.
بله نماز باید قضا بشه.
نماز باید دوباره خوانده بشه. هر چند اگه دومی رو خوان بی حال هم خون.
اما خدای تعالی که اون قضای نماز رو ازش برمیدارد به لحاظ این نماز و مقبولیت نماز رو میدهد به لحاظ اون نماز.
دقت کردید؟ یعنی خدا که مثل ما دستش بسته نیستش.
پس اگر انسان بعد دید عملش جاییش پنچر بوده و این
مراقبه داشته برای خدای تعالی در مقبولیت
بله عذر شرعی باید قضا کنه، انجام بده، باید ظاهر با تمام احکامش رعایت بشه.
این خودش اطاعته که آدم بگن این نمازی که اینجوری خوندی حالا یه نماز بخون بی حال هم شده باید بخونی.
آخر وقتم شده حتی قضا اگر شده قضاشو باید بخونی تا چی بشه؟
ولی قضاشو بخون بی حال عیب نداره باید بخونی.
این اطاعت پذیریه. نکته دیگری فرمودند که اگر محبت-
من میخواستم صحبت کنم. بله. فرمودند خب یکیشون فرمودند شیطان
لَأُزَيِّنَنَّ دیگه. بله.
برای هر کسی در اندازه- بله درست.
اون کسی که انفصال بکنه مثلا با خودش میگه داره اشتباه میکنه.
بله اشد بیشتر براش بله.
لذا، لذا از ترسیم که حالو باید
حالو باید ازش چی باشه؟ در اینی که حال ایجاد میشه
به حالش حال نکنه.
یعنی حالی که پیش آمده رو باهاش فکر نکنه که باید با این حال حال کنه حالا.
پیش خودش هی مرور کنه عجب حالی داشتم.
لذا دارد که وقتی که انسان
از مجلس جذب الهی بلند میشه یا از مجلس امام حسین علیه السلام بلند میشه
اثر گریه این است که انسان رو باید دغدغه مندتر بکنه و سوزان تر.
اما اگر اومد گفت الحمد لله چه گریه هایی کردیم چقدر خوب بود، آرام شد،
خیالش راحت شد.
این معلوم میشه که یه جایی-- نمیگیم بده اما یه جای کار چیه؟
اون گریه سازنده ای که
سوز جدیدی بیاره، بیشتری و حرکت جدی رو آغاز کنه نبوده.
آرومش کرده فقط. اگر گریه آدمو آروم کرد
قبلا میترسید دیگه الان نمیترسه.
اگه قبلا دنبال کار بود دیگه الان کاری نمیخواد راحت شد میگه الحمد لله.
این معلوم میشه که این ممکنه لَأُزَيِّنَنَّ هم تو مرتبهاش باشه.
نمیگیم همش. دقت میکنید تو مرتبهای اینم ممکنه.
لذا شیطان تو همه اعمال و عبادات ما میخواد دخالت بکنه دیگه.
دست برنمیداره. هیچ دست-- یه روز انشالله
باید راجع به شیطان صحبت بکنیم تو همین بحث تا بدونیم که دشمن شناسی هم تو همین مرتبه لازمه تا.
بعد فرمودند که اگر محبت فطری است و زنگارها آن را از بین میبرد یعنی میپوشاند.
یعنی از بین میآید، میپوشاند. چرا انسان از کودکی شوق و محبت به خدا را ادامه نمیدهد؟
خب اون کسایی که از کودکی دست نخورده میشن چون کودکی
کثرتها میاد دیگه. ببین تعلق به دنیا از کودکی آغاز میشه دیگه.
رنگها، افراد، تکثرها همه اینها چی میشه؟
گناه نیست اما چیه؟ غفلت هست.
لذا حضرات معصومی یا بعضی از اولیا الهی از همون کودکی این زنگارهاشون نمیاد از اول
و از همون ابتدا همین مسئله باقیه و
اینجوری نیستش که رفت زوال پیدا بکنه.
نه، اینقدر شدیده خودش باقی میمونه.
لذا هم یه نفرم که امکان پذیر شده باشد چی میشه؟
یک نفر "إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا" از همون اول کودک در گهواره
میگه "إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا" یا "آتَيْنَاهُ الْحُکْمَ
صَبِيًّا". یعنی تو همون سبابت این استعداد و این
قابلیت رو داشت که بهش داده بشه.
اصل مسئله اینه. منتها ما با کثرتهایی که کودکمون پیدا میکند نمیشه هم نباشد.
بعد اینا گناهم نیست. البته اگر تربیت، نظام تربیتی صحیح باشد ممکن است که این
از ابتدا کثرتها
حجاب ایجاد نکنند یا حجاب غلیظ ایجاد نکنند و الا کودک باید کودکی بکند.
کودک باید با کثرتها انس پیدا کند.
کودک باید با کثرتها-- لذا تعبیر امام این است که
تعبیر خیلی خوبi است. امام رحمت الله علیه میفرماید که
خرق حجاب جایی معنا میدهد که
تو حجاب وارد شده باشه انسان و بعد از اون خارج بشود.
لذا خدای تعالی انسان رو وارد حجاب میکند.
حجاب. حجاب یعنی
بوده چیزی آمده تو حجاب است.
بعد باید خرق حجاب کند. این خرق حجاب کمال است
آمده نه تو کثرتها که میفرماید
"لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم ثم رددناه
أسفل أسفلين" یعنی تو این حجابها دیگه.
بعد از این عبور کردن
و "ثم ننجي الذين اتقوا"
سپس کسانی که تقوا پیش کردن رو ما چیکار میکنیم؟
نجات میدیم. این نجاته
یعنی برگشتنه. لذا قطعا خلاصه تو کودک است و همین باعث میشه که
انسان شوق بیشتری پیدا کند.
کودک از این محبت درک و لذتی ندارد.
ندارد. علتش چیه؟ گفتیم علم به علم نیست.
تمام عالم وجود این رو دارند.
کودک هم در کودکیش به نحوه بساطت این رو دارد به نحو علم حضور.
اما به نحو علم به علم نیست.
علم به علم وقتیست که انسان میاد و بعد از این حجاب خارج میشود.
اونجا علم به علم پیدا میکند.
علم به علمه. علم به علم یعنی علم حصولی.
کمال الان برای انسان تو اینجا
این علم حصولیست که بعداً تبدیل به حضوریه بعد از این بشود.
لذا تکلیف تو دایره علم حصولیه.
تکلیف دایره علم حصولیه یعنی چی؟ یعنی کودک تکلیفی ندارد.
تکلیف مال اونجاییست که انسان خ- مخاطب میشود و میفهمد و بعد اطاعت میکند با اراده به کار.
لذا اونجا برای کودک هنوز چیز
تحصیلی نبوده، کسب نبوده هنوز.
اینها جزو چی بوده؟ مثل چشم و گوش و اینا که دارد
کودک دارد. اینا رو به کار هم میگیره.
اما علم به علم ندارد که اینا رو دارد تو ابتدای کودکیش حتی هنوز نمیدونه دستش مال خودشه تا اول.
بعد کمکم چی میشه؟ کمکم این حرکت دستش اختیاری میشه.
حرکت پاش میبینید همینجوری دست و پا میزنه.
نمیدونه دست و پای اونه. کمکم چی میشه؟
علم به علم پیدا میکنه که این دست اوست، این پای اوست و اختیار در حرکات اونها رو
دارد. کمکم اینا تو این نظام هم بیشتر طول میکشه.
ولی بعد میفهمه که اه اینم نظام علم به علم پیدا میکنم.
نه این دست خودشه و اختیاریست و بعد یواش یواش میتونه اینا رو اختیاری به کار بگیره.
لحظه تولد تو احسن تقویمه یا اسفل سافلین؟
هم احسن تقویم و هم اسفل سافلینه.
چون "لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم" تو لحظه
در حقیقت چی هستش؟ همون نظام روحی انسانه و تواناییهای انسان و استعدادات انسانیه.
لحظه اسفل سافلین لحظه فعلیت اولیه وجود انسانه.
یعنی اونجایی که این استعداد رو دارد
و الان هم تو این مرتبه فعلیت به لحاظ فعلیتش اسفل سافلینه.
به لحاظ استعدادش "لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم" هست.
پس این دو تا دائماً با هماند.
نه اینکه قبلاً یه جایی احسن تقویم زمانی ایجاد بشه بعداً میاد اینجا.
نه این زمانی نیست. این به لحاظ
دو نگاه به یک حقیقته.
بعد میفرماید که در یکی از جلسات فرمود
که وقتی کسی معصیت میکند واجبات تاثیر خودشون رو نمیگذارند.
در حالی که روایتش اینه که کسی نزد معصوم
میآورد که فلان جوان گناهی را میکند و میفرماید که نمازش او را نجات میدهد.
عرض نکردیم که معصیت
اگر کسی کرد اعمال صالح دیگه بیاثر میشود.
همونجا هم اگر یادتون باشه عرض کردیم که انسان یه موجودیست که موازین متعددی دارد
حتی تو بین اعمال صالحش هم موازینش متعدده.
اینجوری نیستش که یه میزان باشد.
لذا اگر اونجا این رو عرض کردیم مقصودمون این بود که در قرآن میفرماید که چی؟
"أما من ثقلت موازينه
ففي عيشة راضية وأما من خفت موازينه فعمه هاوية" درسته؟
یعنی ثقل مربوط به چیه؟
وزن مربوط به چیه؟ عمل صالحه.
عمل غیر صالح وزن ندارد.
این یه نکته بود که اونجا عرض کردیم.
یه نکته دیگر این بودش که اعمال صالح حتی اینم تصریح کردیم که هر عمل صالحی، هر عمل صالحی تأثیر تو معصیت میذاره.
اما عمل صالحی که
مقابل اون معصیت باشد تأثیرگذاریش چیه؟
اتمه. پس اینم اینا رو ما قبلاً عرض کردیم
که منتها اینکه
هبت عمل رو مرحوم علامه یه معنایی میکند که
فکر میکرده اعمال صالح داشته و مبتلا به معصیتی شده تو همون نتیجه.
میگه اگر این معصیت نتیجه اون اعمال صالح بخواد باشه امکانپذیر نیست.
معلوم میشه که اگر این نتیجه اونهاست معلوم میشه که اونا عمل صالح نبودن از اول.
اگر یه کاری نتیجه قبلیها شد،
معلوم شد که این نتیجه اونهاست. معلوم میشه که اونا از قبل صحیح نبودن.
عمل صالح نمیتونه عمل-- معصیت نمیتونه نتیجه عمل ناسالح، عمل
صالح باشد. نمیشه. عمل صالح نتیجهش صالح.
اگر یه موقع به معصیت مبتلا شد، کاشف از این است
که اون اعمال سابق اون که مقدمه این بوده صالح نبوده.
نه اینکه هیچ عمل صالحی نداره.
چنانچه اگر انسان در آخرت که دارد "خلط عملاً صالحاً وآخره
سیئة" پس معلوم میشه عمل صالح با عمل ناسالح جمع میشه.
میتونه انسان حتی اینم گفتیم که میتونه انسان
در جهتی معصیت کار باشد، در جهت دیگری مطیع باشد.
حتی تو ملکات بعضی از ملکات رو
ترسو باشد، بعضی
شجاع باشد، ترسو بودن با شجاع-- ترسو باشد و سخی باشد.
ترسو بودن یه ملکهست
که در رزیلهست مقابل شجاعت رو ندارد.
اما میتواند سخاوت داشته باشد
با اینکه ترسوست. سخی ترسو باشد امکانپذیر.
پس اینا با هم جمع میشه. پس اینجوری نیست که جمع نشه.
من اینقدر فهمیدم. بله نماز میتونه نجات بده.
"إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر"
چون عمل صالح میتونه انسان رو نجات دهنده باشد.
این اگر یه موقع غیر از این عرض کرده باشیم
یا من به اصطلاح بد بیان کردم
یا اینکه در حقیقت مقصود خوب درست چیز نشده با تمام کلمات قبل و بعد درست دیده نشد.
اگر بخواهیم دین را شدنی کنیم گاهی باید از برخی از موارد بگذریم.
برای مثال الان در عموم جامعه همین که موزیک رو گوش ندهی
دین ناشدنیست و مواردی از این قبیل.
ببین با این نگاه اینجوری غلطه.
یعنی اگه موسیقی رو غیر
به اصطلاح دین میدونیم، دینی میدونیم و مخالف دین میدونیم
امکانپذیر نیست که بگیم دست برداریم تا چی بشه.
اما اگر گفتید موسیقی خودش دو قسمت دارد.
موسیقی حلال دارد، موسیقی،
موسیقی حلال هم نباید واجب باشد گوش کردنش.
بگیم پس باید گوش کنیم تا چی بشه؟
باید گوش کنیم تا به اصطلاح
نه الان این رادیو معارف هستش که حالا یه رادیوست دیگه اصلا موسیقی
نداره. تا از سالیان هم هست.
مشتریش هم کم نیست.
یعنی یکی از رادیوهای پر شاید تو بین رادیوها میگن یکی از رادیوهای پر مشتریه که تو همه کشور
مشتری خوبی دارد گوش میکنند
با اینکه موسیقی هم نداره اصلا موسیقی نداره.
یعنی همین سرودها رو میذاره بدون موسیقی.
همینا رو داره بدون موسیقی. پس شدنیه.
اینجوری نیستش که نشده باشه.
خدا رحمت کند امام را. اوایل انقلاب بودش
رفته بودند. بله. رفته بودند اوایل انقلاب بود رفته بودند پیش امام رادیو تلویزیونیا.
یه رادیو دریا داشتند مثل اینکه اون موقع.
حالا نمیدونم حالا هست یا نیست. رادیو دریا داشتند.
بعد مثل تو ایام محرم بوده یا ماه رمضون شاید ماه رمضون دوستان موسیقی پخش نکرده بودند.
رادیو دریا بوده، چی بوده. بعد امام میگفت بد شد موسیقی پخش نکردید.
دیدید میشه شدنی بودش.
یعنی این شدنی بودن الان میخوام بگم امکانش همین که الان رادیو معارف شدنش کرده که بدون موسیقی هم میشه معارف رو
القا کرد. بله حالا ممکنه بگید که برای یه قشری از مردم
موسیقی هم چی هستش؟ موسیقی حلال مانعی نداشته باشه.
اونا با همینا تربیت شدن. خب عیب نداره.
ولی اگه برای موسیقی برای مردم گذاشتن دلیل نمیشه همه گوش کنن.
بگه ما هم باید گوش کنیم تا مثل مردم باشیم تا بتونیم تأثیر.
خب نه این کی گفته یعنی
این یه حدی عرض کردیم که
مردم در تکالیف مختلفاند.
یه حدی مشترک از واجبات و حرام.
ولی برای اولیاء الهی و برای کسانی که تو حرکتند و سیرند یه چیزایی تکلیف میشود که برای دیگران اون تکلیف
نیست. ولی در حد پس ما تو تکالیف عمومی
هیچ کدوم از تکالیف عمومی رو نمیشه ازش دست برداشت.
هیچ کدوم مگر به عنوان ثانوی.
اونم عنوان ثانوی رو کی باید تشخیص بده؟
اونم باید در حقیقت مجتهد جامعه مثل ولی فقیه تشخیص بدهد که به عنوان ثانوی در حقیقت
حکمی از احکام الهی چی بشه مدتی اونم زماندار تعطیل بشود
تا در حقیقت به جهتی که اون-- اونو خب اجازه دادن با این شرط با این قید.
اما اینجوری نیست که بگیم که چون مردم موسیقی رو دوست دارن پس ما هم باید گوش بکنیم تا بتونیم با مردم.
سؤال دوستمون این بود که در عموم جامعه همین که موسیقی رو گوش ندهی دین ناشدنی است.
نه نمیشه. ولی ممکنه بگه یه موقع هست ما تو خیابونیم، تو
ماشینیم، تو چیزی میذارن. خب یا مثلا بعضی جاهاست آدم مجبوره میره.
خب اون دیگه احکامش جداست.
احکام خودشو داره. یعنی آدم باید چی کار بکنه؟
در اون حالت خودشو چگونه منصرف بکنه؟
اگر امر به معروف امکانپذیر نهی از منکر امکان-- چجوری باید انجام بده؟
اگر نیست چی کار بکند؟ او در حقیقت ناشدنی نیست دین.
مثل هر جایی است که دین میخواد اق--
انجام بده خودش رو باید مخالف زیاد داره.
خب اون دین ناشدنی نیست. دین داره به سمت
به اصطلاح اون سلطه خودش باید جلو بره
و تکلیف انسانم دیندارم تو اون حالت همون تکلیفی است که برای اونجا تعریف شده.
این سؤال دیگر این است که
مضمون یک روایت است که میفرماید با هر گناهی مقداری از عقل زائل میگردد که بازگشتپذیر نیست.
آیا توبه نصوح میتواند زمینهساز آن باشد که عقل
زائل شده را به نوع دیگر برای، برای ما بروز دهد؟
البته حرف هم درسته روایت هم دارد.
هم دارد عقل زائل میشود هم دارد روح ایمان.
لذا دارد که وقتی که انسان
گناه انجام میدهد در اون لحظه گناه روح ایمان از او جدا میشود.
روح ایمان یعنی برآیند تمام
اعمال و اخلاق و اعتقادات انسان.
برآیند همه اینها. یعنی اینا با هم تراکم که پیدا میکنه با هم
به اصطلاح در هم که میشود متراکم میشود یک حقیقت میشه.
میشه روح ایمان اسمش. که روح ایمان، عمل و اخلاق و اعتقاد را شاهد میشود.
میگه انسان وقتی که مشغول معصیت میشود روح ایمان از او جدا میشود.
یعنی دیگه تو اون حالت روح ایمان و وقتی برمیگردد بعد از معصیت
مرتبه نازلتری از او برمیگردد.
درست هم هست. یعنی یک کاستی پیدا کرد
چون مجموعه اعمال و اخلاق و همه اینهاست.
همین این نقص در او ایجاد میکند.
اما آیا مؤمن نیست؟
چرا مؤمن هست. اما ایمانش در شرطی نازلتر شده.
حالا یه بحث بسیار عالی و دقیق و کاربردی داره مفصله خودش یه جلسه رو میطلبه.
این مقدارش حالا. لذا روح ایمان همون عقل است.
عقل که میگیم نه به معنای ذهن. عقل به معنای چی هستش؟
اون العقل ما عبد به الرحمن
و кто سبح به الجنان. که در حقیقت این عقل
همون روح ایمان است که انسان رو به سمت چی؟
به سمت بهشت میبرد.
دقت میکنید؟ عبد به الرحمن خدا با او عبادت یعنی این عقل، عقل
حقیقی بالفعل نه فقط ذهن.
خب دوستان سؤال دیگه ندارن؟ الحمد لله.
روای امروز میگه که فضیلت شب قدر مستحبی
خب شب بیستوهفتم بوده دیگه. امروز بیستوهفتمه دیگه.
امام سجاد علیه السلام در شب بیستوهفتم از شب تا صبح
این دعا رو میخوندند که در سجده اللهم ارزقنا التجا فی
دار الخلود و العنابه الى دار الخلود و الاستعداد للمد قبل حلول الفوت.
یعنی اینو بعد اونجا مرحوم آقا مجلسی در
المراقبات هم اینو معنا کرده
که چقدر دقیقه. با چند جمله ولی خیلی دقیق.
دعای امام سجاد در این شب قدر بیست و، شب بیستوهفتم.
این شبهای فرد کلاً در دهه سوم
جزو توجه به ویژه بهشون هست.
به خصوص بعد از شب، اون سه شب، شب
بیستوهفتم. اهل تسنن به این شب بیشتر اعتنا میکنند.
اهل تسنن به این شب بیشتر اعتنا دارند.
ولی ما هم اینجوری نیستش که بگیم چون اهل تسنن اعتنا میکنند پس ما مخالف این هستیم که اعتنا نکنیم.
بالاخره اشتراکات داریم. اونا هم بیست و سوم اینا رو اما بیستوهفتم اونو بهتر اعتنا میکنند.
لذا ظاهراً اگر اشتباه نکنم نماز تراویحشون هم تا بیستوهفتم مثل اینکه میخونن.
بله. کسی خبر داره؟ فکر کنم اون نماز تراویح معروفی که میخونن مثل اینکه تا شب بیستوهفتم میخونن.
یعنی شب بیستوهفتم دیگه تمام میشود در اونجا.
حالا چه جوری؟ اینجور ذهنم میاد که
تا بیستوهفتم میخونن. لذا شب بیستوهفتم
جزو شبهای مهمی است که ذکر شد.
لذا امروز هم روزشه دیگه. اللهم ارزقنی فیه.
یعنی چون روز قدره دیگه. فضل ليلة القدر رو خلاصه همین روز قدره دیگه ببخشید بحث حجاب که صحبت کردیم،
بحث گفت خدا کرده در انسان هست فقط
حجاب مثلاً وضع شده نمیذاره ما-
بله. این حجاب همیشه گفتن یه بخشش طبیعیه که تاثیر زندگی- بله.
یه بخشش دست خودمون نیست. بله. همه ش دست خودمون- نه.
یه بخشش طبیعیه تو دوران کودکی ایجاد میشه که انسان توجه هم نداشته، تکلیف هم نداشته.
یه بخشیش هم اختیاریه که تو دوران کودکی پدر و مادر بیتوجهی کردن
حجاب و بعد حجاب یعنی بچه رو جوری رشد دادن که نسبت به دنیا خیلی چی باشد؟
علاقهمند باشد. اون بچه گناه نداشته تو اینم.
اما پدر و مادرش مقصر بودن که تعم-تعمیق در چی داشته؟
دنیا پیدا کرده. لذا این تعمیق باعث گسستنش سختتر میشه دیگه تا بچهای که مثلاً بچهای که توی خانواده قانع
رشد میکند تا یه بچهای که توی خانوادهی
به اصطلاح ثروت. این تعمیقش گاهی بیشتره به اینها.
اون بچه قانع میبینی به راحتی از چیزا میگذره وقتی تربیت بر اساس قناعت شده.
اونی که-- لذا تربیت پدر و مادر فعل پدر و مادره.
یعنی این بچه اگر دیر جدا بشه
یکی از افعال پی-پدر و مادره.
به لحاظ پدر و مادر اختیاری بوده در این مسئلهش.
لذا مقصر اون هم محسوب میشه.
ولی برای بچه هم تمام اینها
اقتضاست تا دوران بلوغش.
لذا اق-- چون اقتضاست تا حالا گناه هم نداشته.
از این به بعد که مورد تکلیف قرار میگیره البته هر فعلی از او
ثواب و عقاب دارد. دیگه حالا از این به بعد انجام بدهد مطابق اون اقتضای شدیدی که داشته
این میشه گناه. از حالا به بعد میشه گناه.
اگر هم مقابله کرد به لحاظ مقابله با یه امر شدید میشه ثواب شدید.
یه بچهای که در حقیقت شدید بوده یه دفعه مو--
اختیاریش نبوده دیگه دست خودش نبوده.
الان در یه جا قرار میگیره که میبینه حالا باید نکند خیلی هم براش سخته.
یه کسی میبینی نه براش خیلی راحته.
اقتضا بوده تا حالا هم فعل او نبوده.
به لحاظ فعل پدر و مادر که این براش ساده کردن میشه فعل اختیاری اونها ثواب داره.
اما برای بچه که عادی بوده تا الان ثوابش عادیه.
اما برای اون بچهای که پدر-- لذا خدا جبران کرده برای این سخت قرار داده اجرش رو هم سخت قرار داده.
برای اونکه راحت قرار تا حالا فعلش. بله اگر خودش اینو راحت کرده بود یعنی جوری کرده اضا اختیاران قانع
زندگی کرده بود و قانع رشد کرده بود این به اصطلاح کسی که الان هست
و براش راحت میشه فعل اختیاری خودشه و این اجر عظیم رو دارد چون خودش ایجاد کرده.
بله. ببخشید یه سؤال.
از اول مباحث که شروع کردیم- بله.
شما توجه میکردین به این موضوع بود که میگفتید
ما به جز اینکه خودمون باید به سوی خدا بریم- بله.
باید- ببری. بقیه رو هم ببریم.
اون توسعه من، حرکت اول جمعی.
این بحث من امروز متوجه خوب نشدم که.
چون که تو جامعه امروزی یه جور فضای مجازی بیشتر میتونه
راهبردی باشه. ما نفی فضای مجازی رو نکردیم.
اما گفتیم که انسان- نحوه مصرف.
بله دیگه. یعنی انسان ببیند مسلط باشه انسان بهش.
یعنی ببینه که انسان مسلطه بهش، نه او مسلطه بر انسانه.
الان عمدتاً چی هستش؟ ما فکر میکنیم ما مسلطیم.
یه کسی خلاصه خوابیده بود یکی داشت بادش میزد.
بعد این که داشت بادش میزد میگفت من نوکر گرفتم.
میگفت من نوکر گرفتم. این که داشت باد میزدا من نوکر-- یعنی اون که دارم باد میزنم نوکر منه.
حالا ما هم گاهی این گوشی دستمونه.
بعد میگیم ما مسلطیم بهش چون تو دست منه.
ولی اون تو دست منه ولی من تو دست اونم حقیقتاً.
دقت میکنی؟ ما-- او مسلط بر ماست.
دلمون تنگ میشه براش.
بیتاب میشیم از نبودش.
باهاش خواب و بیداریمون تنظیم میشه.
دقت میکنید؟ این یعنی او مسلطه بر منه.
بله انسان باید حرکت جمعیش رو از همه--
آقام همین رو فرمودن از همه جهات بتونه استفاده کنه.
این هم یکی از جهاته. اما به طوری که
مسلط باشه بهش.
مسلط بودن هم این است که بدون اون هم میبینی که
زندگیش میچرخه.
مشکلی نداره، دغدغهای نداره.
لذا هر چقدر انسان تو ارتباط بر اسباب
واسطهدار اع-اعتماد و اتکا داشته باشه
به همون نسبت در تاثیرگذاری الهی ازش کمتر میشه.
باید از اینا استفاده کرد. اما اساس تاثیر رو تو چی دید؟
تو ارتباطات مشافهی و-- چون وجود ما یک
تلألؤ و به اصطلاح جاذبهها و انرژیهایی داره
که تو این ارتباطات مشافهی اینها منتقل میشه.
وجود مکتوب، وجود در حقیقت لفظی اثر داره اما وجود
اون حقیقی اون-- لذا انسان باید به قیمتی باشه که اولاً اون، اون رابطهای حقیقی رو کم نکند.
ثانیاً ما مسلط برش باشیم.
ثالثاً در حقیقت چی باشد؟ فردیتمون هم محفوظ باشد که اگه این فردیت محفوظ نباشد
به اصطلاح اون جمعیت، جمعیتی که فرد شاملش باشه نیست.
که همون بحثی که اول داشتیم. بله.
خب بله. علاقه به عادت با
ملکه. بله. یه تفاوته.
ملکه چیزی هست که برای ما راحت شده ، راحتیش هم اجرت کمتری داره.
نه. آد-- ملکه اگر عادت شده
یا ملکه اگر راحت شده اجر کمتری ندارد.
نه اینجوری نیست. عرضم اون همین است که اگر یه کاری راحت شد برای انسان
چون مقدمات این کار سخت بود تا به اینجا رسید
از حالا به بعد همه اون سختی رو برای هر عملش مینویسن.
با اینکه چی شده؟ اصلاً این یکی از
به اصطلاح قوای وجودی انسان است
که انسان بتواند کاری رو برای خودش چیکار بکند؟
ملکه بکند. که این ملکه شدن یعنی کاری که هر دفعه براش سخت بود و با چقدر انرژی مصرف میکرد
الان با همون سادگی داره انجام میشه.
ولی اثرش همون اثر چی هستش؟
اثر همون کاره در حقیقت سخته.
لذا اجر انسان در ملکات هیچگاه کم نمیشه.
اگر میگن تفاوت عادت و ملکه، عادت یعنی بدون اراده
شکل گرفت. ملکه یعنی ارادی.
ملکه یعنی من با توجه اینو ایجاد کردم.
لذا عمل ارادی منه. با توجه رفتم دنبالش تا ایجاد بشه که خدا افاضه کرد.
اما عادت این است که مشغول بودم اینم محقق شده.
لذا عادت اگر کار انجام میشه با عادت،
عادت ثواب به اصطلاح سخت رو ندارد.
به همون مقدار اجر دارد. اما ملکه چرا؟
چون اختیارا خودش ایجاد شده بوده.
قصد داشتم، میخواستمش، دنبالش بودم،
تحققش رو میخواستم، طلب داشتم، محقق شده.
اما عادت نه طلبی داشتم نه چیزی.
همینجوری تو زندگی شکل زندگی من چی شده بوده؟
عادتا پیش آمده بوده
و من قصدی نداشتم.
بله. این تفاوت این دو تا باعث میشه که نتیجهش هم
کاملا. لذا حتی عرض کردم که
نسبت به جریان
بهشت و جهنم که میگن خلود
در روایت دارد که اینها
اگر برگردن و عمر جاودانی هم پیدا بکنن چیکار میکنن؟
همین کارا رو میکنن چون ملکش رو پیدا کردن.
چه در جانب فضائل، چه در جانب رذائل.
معلوم میشه که تمام ابدیت
موکول به همین ثباتی است که تو ملکه ایجاد میشه.
لذا تعبیر قرآن این است که "لو ردوا
لعادوا لما نهوا عنه".
اگر اینا رو برگردونی همونهایی که در حقیقت
قبلا بهشون نهی شده بود که نکنید بازم درسته میگن ما رو برگردونید اما وقتی برمیگردونن تو دنیا
دیگه این شهود اینجا براشون تو دنیا نیست.
دوباره همون غفلتهاست. همون دنیا جای علم حصولیه،
جای-- اینا همونن. اینا قبلا هم داشتن.
یعنی همون شهودی رو که ما تو بهشت پیدا میکنیم قبلا هم چیه؟
تو همون مرتبه قبل بوده ولی غفلتها و کثرتها یاد میبره.
اونجا هم همین جوریه. وقتی برمیگرده انسان تو عالم
دنیا دوباره غفلت و کثرتها میاد و اون شهود رو از یاد میبرد انسان.
چنانچه تو همین جا جذبههایی پیش آمده برای ما.
یه حالتهای الهی برامون پیش آمده ولی دوباره غفلتها و کثرتها چیکارش میکنه اونا رو؟
میبره. لذا عادت با ملکه البته خیلی متفاوته.
ملکه اختیاری ایجاد میشود.
یعنی طلبش اختیاری است ولی عادت بدون اختیار محقق شده.
ببخشید خب بعد از ملکه الان وقتی میخوام کارشو
بکنم هیچ ارادهای لازم ندارم. ارادهای
نه اراده لازم داره چرا؟
یعنی ملکات اراده میخواد.
یعنی الان من دارم حرف میزنم. حرف زدن ملکه است برای من.
اما تمام الفاظی که دارم به کار میگیرم،
به کارگیریش ارادیه. ولی دیگه حالا سرعت انجام خیلی زیاد میشه.
یعنی به جای اینکه من یه کلمه رو من و من کنم فکر کنم که این کلمه رو به کار ببرم تا حالت
به اصطلاح ملکه نباشد هی با من و من میشه.
و وقتی ملکه شد تمامش اختیاریه که اف-- یعنی این لفظو که به کار میبرم توجه دارم چرا اینو به کار میبرم؟
چرا اون لفظو به کار میبرم؟ همه اش اختیاره.
دیگه ملکه ترین بحث که
از جهت ملکه خیلی مثلا شدیده حرف زدنه.
حرف زدن ملکه میشه و این ملکه شدن اختیاری رو-- اختیاری بودن از-- یعنی اگر به شما بگن این کلام رو گفتی
چرا گفتی؟ نمیتونی بگی نه من بدون اراده گفتم.
هیچکی اینو نمیگه. همه ملزماند به حرفشون چون حرف زدن ارادیه.
تو خوابم تازه بعضیا میگن خوابها هم برمیگرده به اختیارات روحی با اینکه اونجا دیگه ارادی نیست.
ولی برمیگرده به حرفهای و ملکات روز.
لذا عرض میکنم که نه ملکه از اختیار انسان رو خارج
نمیکنه. یعنی میتواند خلاف ملکش هم
انجام بده. خلاف ملکه میتونه.
یعنی ملکه سخاوت دارد، میتواند در اینجا با اینکه یه گدایی میبینه ندهد.
اما دادن براش راحتتر میشود.
کسی که سخی شده ملکه سخاوت رو دارد.
سخاوت براش چیه؟ این سادهتر شدن هم عمل خودش بوده به واس-- لذا یه ذخیرهای کرده، کاری کرده، توی
برههای ایجاد کرده. حالا میبینه از اون ذخیرهش داره استفاده بهینه میکند.
این کار اتفاقا یکی از قوای انسانیه ملکات.
منتها این قوه، شیطان هم استفاده میکنه در رذائل.
خب انشاالله بله. سوال پیش came.
بله آقا. فرمودین که اون کسی که ملکه سوء داره دو دسته است.
یک اون کسی که داره امساک میکنه و مانع میشه از اینکه در واقع این بروز پیدا بکنه.
بله. یه نفر این ظرف بروز پیدا نمیکنه.
بله. در واقع تداهمات دنیایی مانع از این میشه که بروز پیدا کنه.
بله. اون قسمت اول رو فرمودید تو این قسمت دوم
که- تو قسمت دوم که ملکه سوئی رو دارد اما ظرف بروز براش پیش نیامده.
اینجا میگن این امرش دست خداست.
یعنی- اینا مرجوع الی امر اللهاند.
بله اینا دیگه اینا
مرجوع الی امر الله هستند که
خدای تعالی با اینها... منتها
چون سبقت رحمت بر غضب
است عمدتا اینها چی میشن؟
عمدتا نجات محقق میشود.
مثل مثلا نظیرش اونجایی است که کسی نیت
گناه میکند اما به گناه منجر
نشود. گفتن- راضی به فعل باشد.
گفتن-- اون نه راضیه فعل خودش.
اما گناهی رو قصد میکنه اما محقق نمیشود.
لذا گفتن با اینکه این گناه تو نظام روحی تاثیر میذاره و بعد دفعه بعد ممکنه نیت گناه راحتتر بشه و بعد عمل
گناه هم براش این اثر تکوینی رو داره.
اما از جهت عمل تشریع چون نکرده خدای تعالی
این رو در حقیقت از او میآمرزد.
میآمرزد یعنی نه که هیچی هیچی نبوده اما چی میشه؟
خدا بر این اثر سو رو مترتب نمیکند.
اینم از باب رحمت است. اما نیت ثواب چیه؟
چون مطابق عالم وجوده، مطابق نظام وجوده،
همون نیتش هم میگه براش اثر.
لذا نیت حسنه یه حسنه حساب میشه ولی نیت سیئه سیئه حساب
نمیشود. این یه نظامه برای خودش که همه اینا تو اون نظام دیده میشود.
یه سؤال خانوما داشتن یا تمام شد؟
میگفتم این رذائل اگه ملکه شدن بله مثلا آدم متوجه شد که مثلا این رذیلة بعد ملکه شده.
خب بعد شما گفتید میگن ملکات مهر میخوره.
ملکات که مهر میخوره در اونجایی است که تام بشه.
به این راحتی ملکات تام-- مراتب داره ملکات.
بله از مرحله اولش این است که آسان میشه انجام.
آسان شدن هم باز شدت و ضعف دارد.
درسته مثل کسی که زبان تا یاد گرفته
میتواند یه خورده صحبت راحت بکنه با من و من.
بعد یه کمی یواشتر روانتر میشه.
بعد میبینید دیگه مثل بلبل هم میتونه چیکار بکنه؟
به راحتی اگه یه ده سال بیست سال هم بره یه کشور دیگری
تو این با این زبان حرف نزنه بعد برگرده ببینه این چیه الان بازم به راحتی میتونه چیکار بکنه؟
حرف بزنه. بر خلاف اون کسی است که مثلاً زبان رو یاد گرفته.
اگر یه مدتی از این حرف استفاده نکنه چی میشه؟
دوباره گنگ میشه. دوباره هی میبینه باید مثلاً قرآن رو حفظ کرده
اما یه موقع میبینه اگه هی مرور نکنه چی میشه؟
فراموشش میشه بعضی جا. این معلوم ملألف ملکه است دیگه.
مرا-- لذا مهر خوردن حالا اون آخرین مرتبهشه که اگه مهر بخوره
او دیگه برگشت پذیر نیست.
او از مرتبه ملکه میرسه به مرتبه
در حقیقت اعتقاد که اعتقاد دیگه
جذب میشه. عناد میشه در حقیقت تو مرتبه رزائل.
که اونجا دیگه مهر خوردن دیگه برگشت پذیر نیست.
ولی انسان تا تو دنیاست راه برگشت براش هست.
مگر عناد. چون در قرآن داره
اینا خط مهر میخورند در به اصطلاح این نظام هم نظام اعتقادی هم نظام ملکات امکانپذیره.
انشاالله خدا. بله.
بله. خب بله معلوم نیست کی مهر خوردنه.
یعنی انسان خودشو که رها میکنه داره جلو میره.
یه جا به جایی میرسه که چی میشه؟
این داشت عمل بد انجام میداد.
اما عمل بد یه دفعه به چی منجر میشه؟
تکذیب. تکذیب. تکذیب دیگه مهر خوردنه.
اما کی میشه این نمیدونه آدم.
لذا میگن که مثلاً مثال زدن.
یه کوهی رو در نظر بگیرید از خاک.
یه کوه بلند تپه. با بیل از روی این چیکار بکنن؟
با بیل یه بیل، یه بیل بردارن.
مثال میزنن تو ریاضیات فازی.
یعنی یه بیل، یه بیل از رو این بردارن.
به یه جایی میرسه یه بیل ور میدارن اما دیگه اطلاق تپه به این نمیشه.
با اینکه یه بیل برداشته میگه آقا مگه میشه یه تپه با بیل خلاصه.
مثال دیگهش دو تا ترازو، دو کفه ترازو.
شما اگه کالایی رو گذاشتی تو این وزنههای مثلاً پنج کیلو یا ده کیلو میذارید اون هنوز این سنگین تره.
اما به یه جایی میرسه یه وزنه صد گرمی میذارید یه دفعه اون میاد پایین این میره بالا.
صد گرم گذاشتی. یه دیگه
میگه بابا من پنج کیلو، پنج کیلو میذاشتم این هنوز چی بود؟
بالاتر بود. گاهی انسان گناهان کبیره انجام میده ولی هنوز داخل در ایمانه.
گاهی صغیره انجام میده.
این صغیره ضمیمه میشه به اون کبائر با هم یه حقیقتو تشکیل میدن.
لذا میبینی همین صغیره یه دفعه کفه رو چیکار میکنه؟
معلوم نیست. لذا به ما گفتن که گناهی که
سخط الهی در پی داره خدا در بین همه گناهان مخفی کرده تا انسان از همه گناهان
اجتناب کند. فکر نکنه که حالا اگه فلان گناه رو کرد
سخط الهی نیامد. هر گناهی دیگه کمتر از اونه رو بکنه پس دیگه سخط نیاد چون این بیشتره.
نه این بیشتره هست. اونا هم داره بهش ضمیمه میشه مثل ترازو.
دیگه حالا ممکنه صد گرم یه پنجاه گرم بذارید.
یه کوچک در حقیقت بذارید این چی بشه؟
کفه یه دفعه به ضمیمه قبلیها.
انشاالله خدا تبارک و تعالی ما رو حفظ بکنه از همه معاصیش.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
جلسه قبل
جلسه بعد