ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحيم.

هفدهمين جلسه ترثه جهاد اکبر حضرت استاد عابدینی، سوم تیرماه نود و شش.

سلام علیکم.

سلام علیکم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

اللهم کل ولیک الہجت ابن الحسن صلواتک عليه و على آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعہ فيها طویلا.

ان شا الله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خب در بحثی که خدمت دوستان بودیم به اینجا منجر شد در بحث یقظه و پس از اون توبه که و تطهیر باطن که به بحث محبت دنیا از عوامل نجاست و غزارت و رذائل و محبت الهی حقیقتی که انسان رو به تطهیر می‌کشاند و به تطهیر می‌رساند.

در بحث محبت الهی که در همین کتاب مقالات هم به خوبی بیان شده، پس از اون ایشون وارد می‌شود راجع به دوباره حب دنیا و رذائلی که از حب دنیا نشأت می‌گیرد.

منتها ما قبل از اینکه وارد این بحث به صورت اختصاری بعداً بشیم، امروز ان شا الله بحثی که قرار بود متأخر باشد از جهت موضوعی که تنظیم شده بود ولی مقدمش می‌کنیم، بحث این است که اون محبت الهی رو چگونه می‌شود تو نظام کاربردی، تو نظام آغاز، نقطه آغاز از کجا می‌شود آغاز کرد؟

نقطه آغاز این محبت الهی چگونه است و تو نگاه الهی چگونه می‌شود به این دست پیدا کرد؟

خب بحث مهمی هم هست با توجه به اینکه ما قائلیم بر اینکه توحید سرتاسر احکام و اخلاق و اعتقادات الا-- نظام اسلامی و اون نگاه الهی رو فرا گرفته، باید با حاکمیت توحید در تمام این‌ها این رو دید که همون حب الهی می‌شود که رسیدن به توحید هم با محبت الهی امکان‌پذیر بود.

پس بین توحید و محبت الهی که یه رابطه تنگاتنگی بود که قبلاً بیان شد.

بحثی که امروز در محضر هستیم این است که نقطه آغاز رسیدن به اون توحید یا حب الهی چیست؟

از کجا آغاز میشه؟

راهکار این رو خدا چی قرار داده؟

در روایات ما، در کتاب خدا این راهکار چگونه بیان شده؟

اگر ما باور کردیم که با همون مکتب نبی ختمی حقیقتی که نبی گرامی اسلام آورده حقیقت توحیدی‌ست که با محبت الهی خودش رو نشون می‌دهد، مرکبش محبت الهی‌ست.

پس نقش محبت الهی در این نگاه باید نقش اساسی تو همه جا باشد.

نمی‌شه محبت رو در گوشه‌ای از نگاه سلوکی قرار داد و به عنوان یک منزل قرار داد.

بلکه محبت الهی از آغاز هست تا اواسط هست تا پایان هم هست.

هرچند رنگ این محبت در آغاز و اواسط و نهایت ممکن است رنگش متفاوت باشد اما اصلش موجود است.

یه حقیقتی‌ست که نازله اولی او در اولین مراتب و وسط او سلام علیکم و رحمة الله در اواسط و نهایت او در انتها موجود است.

پس باید تو تمام مراتب این نگاه محبت رو اشباع شده ببینیم.

تعبیری که حالا اگر بعدها توی اشعار دوستان پیگیری بکنند که به این مسئله خیلی پرداخته شده به خصوص مثنوی، تعبیر مثلاً بعضی از اشعارش هم جلسه گذشته خوندیم.

حالا وادی مفصلی هم دارد که ان شا الله یه باری اگر فرصتی بشه در غیر از این اوقات باید از این منظر سلام علیکم به مسئله نگاه کرد.

حالا فقط در یه بیت "شاد باش ای عشق خود سو-- ع-ای عشق خوش سودای ما.

ای طبیب جملہ علتهای ما." این "ای طبیب جملہ علتهای ما." علت‌ها یعنی مریضی‌ها، مریضی‌های اخلاقی، مریضی‌های نقصاناتی که در انسان هست.

تعبیری که شهید مطهری در کتاب جاذب و دافع می‌کند، جاذب و دافع امیرالمؤمنین علیه السلام می‌کند خیلی تعبیر زیبایی‌ست.

ایشون می‌فرماید حقیقت محبت و عشق مثل شکافت هسته است.

هسته اتمی، شکافت اتمی.

که چگونه اتم تو نگاه اولی که در درون یه جسم هست بسیار آرام است اما وقتی که این شکافته می‌شود چقدر انرژی از او ساطع می‌شود.

چقدر انرژی از او صادر می‌شود.

می‌فرماید که حقیقت عشق و محبت قدرتی که دارد تنظیر شده تازه.

این تنظیر مال این است که شکافته هسته‌ای یک عنصر مادی است.

یک حقیقت مادی است.

عشق فوق این است به مراتب.

اما از باب اینکه ما تو قدرت‌های مادی بشناسیم، تعبیر به شکافته هسته‌ای تعبیر دقیق و خوب و زیبایی است برای انتقال که چطور در نگاه اول این ماده آرام است اما با یه شکاف آنچنان انرژی از او صادر می‌شود که غیر قابل کنترل است.

غیر قابل اندازه‌گیری است با اون محاسبات دقیق.

تو هر اتمی این انرژی خفته‌ست.

منتها اگر به اورانیوم مثلا الان می‌پردازند مال این است که اورانیوم ساده‌تر شکاف توش محقق می‌شود.

و الا این انرژی‌های عظیم در دانه دانه اتم‌هایی که در عالم وجود است ذخیره شده است.

اگر این باور را آدم ببینه می‌فهمه که منبع سرشار انرژی که حالاحالاها بخواد ادامه داشته باشد در دسترس‌ترین موجوداتی است که کنار ماست.

یعنی به دنبال منبع‌های عظیم انرژی در خارج از وجود خودمون و زمین خودمان نخواهیم بگردیم.

همینجا عظیم‌ترین منابع انرژی وجود دارد.

عین این مسئله تو درون انسان است که اون نظام محبت و عشق است.

یعنی اگر وادی‌های عظیمی در مقابل انسان قرار دارد که باید طی بکند و طی کردن اون‌ها وقتی افق رو انسان نگاه می‌کند به نظرش خیلی بعید میاد با این توانش مال این است که اون انرژی خفته آرام در درون خودش رو نشناخته.

نمی‌داند عشق چه می‌کند.

من یه مثالی بزنم از باب اینکه بالاخره حالا روزهای آخر ماه رمضان هم هستش و دعای اللهم غشنی هم دیگه مال [خنده] امروز است دوستان بالاخره به غش مبتلا.

این غشوه البته ملکوتی و صاعقه است.

این غشنی البته معنای پوشاندن.

ولی خب اینجا اگر کسی هم خواست خلاصه به غشوه ملکوتیه است.

این صاعقه است.

یک مثالی بزنم برای رفع خستگی.

میگیم کلمانی یا حبیرا.

پیغمبر وقتی خیلی ملکوتی می‌شد می‌گفت خلاصه حبیرا با من صحبت کن بمانم.

حالا ماندن در دنیا.

این برای اینکه دوستان بمانند خیلی پر نکشند اینجا هم بمانند.

من یک دانشگاهی می‌رفتم خیلی خلاص خب بالاخره رفت و آمد زیادی داشتیم.

یک جوانی که یک دفعه ماه رمضان رفته بودیم تو اون دانشگاه به من گفت دانشجو-دانشجو المپیادی هم بود.

خیلی خوش استعداد بود.

اتاق‌های اینا تو علوم پزشکی تهران دو نفره بود.

اون اتاق بعضی اتاق‌هاش دو نفر بودند تو اتاق.

اتاق کوچک بود اما دو نفره بود.

بعد گفت آقا میشه مثلا بیایید اتاق ما باشید.

ما رفتیم مدتی اتاق این بنده خدا بودیم تو اون ماه رمضان.

سحری بلند نمی‌شد بخوره.

می‌گفت من سحر بلند شم خوابم می‌پره سردرد می‌گیرم.

روزه می‌گیرم بی سحری.

بعدم نمازم که می‌گفت شما رفتید خوندید، نماز رو خوندید بعد که اومدید منو صدا کنید.

چشماشم وا نمی‌کرد اون موقع.

بعد خلاصه وضوش رو می‌گرفت.

نمازشو می‌خوند که خوابش نپره.

همون تو اتاقشون هم دست چیز داشت برای وضو گرفتن.

خب اون سال گذشت.

من دارم خلاصه‌اش می‌کنم.

سال بعدم ما رفتیم اونجا گفت اگه سخت نگذشته مثلا میشه بازم اتاق ما بیایید گاهی یا بمونید بعضی شب‌ها.

گفت اون سال خب این عاشق شده بود و به اصطلاح دیگه حالش تفاوت کرده بود.

البته نامزدم کرده بودن به صورت چیزم بودش به اصطلاح شرعی بودش غیر شرعی هم نبودش.

از این عاشق‌های چیز نبود.

عاشق شده قصد ازدواج داشته نامزدم کرده.

اون سال خب به لحاظ این عشقه که حالا در درون همین عشق مادی.

می‌خوام بگم اون عالم خفته مراتب داره بیدار شدنش.

این اون خانمم تو خوابگاه علوم پزشکی، خوابگاه دانشگاه تهران بود.

خواهران بالاتر از اونجا خوابگاه فاطمیه.

نه توی ردیفن، تو خیابان کارگر شمالی تهران.

خب فاصله یک ربع مثلا بیست دقیقه پیاده از خوابگاه تا اون ور دم خوابگاهش و خوابگاه پزشکی دخترا وسط بود.

بعد از اون خوابگاه دختران دانشگاه تهران.

این دو ساعت قبل از اذان بلند می‌شد.

شب یک چیزی خریده بود.

اون خانم هم از غذای دانشگاه نمی‌خورد.

سحری دانشگاه رو نمی‌خورد.

این بلند می‌شد شب یک چیزی تهیه کرده بود آماده می‌کرد سحر می‌برد دم خوابگاه می‌دادن از پشت نرده هم می‌دادندها چون رفت و آمد ممنوع بود.

تو نمی‌تونست بره که اونم بیرون نمی‌تونست بیاد.

این از پشت نرده باد اینو می‌دادند و برمی‌گشت می‌آمد تو خوابگاه می‌رفت غذای بچه‌ها رو هم می‌گرفت می‌آورد سفره رو پهن می‌کرد.

بعد خلاصه صداشون می‌کرد که بچه‌ها بلند شین.

خب تو خوابگاه دوستان می‌دونن اونایی که خوابگاه زندگی کردن حالا ما جزو خوابگاهی‌ها هستیم چون خیلی خوابگاه بودیم خوابگاهی حساب می‌شیم.

یکی از سخت‌ترین کارها شستن ظرف‌های غذایی است که گرم می‌کنند و خلاصه داغ می‌سوزه و بعد این غذاها خیلی شستن برای پسرها سخت‌ترین کار این شستن این ظرف‌هاست.

هی می‌ذارن رو همدیگه، می‌ذارن رو همدیگه تا وقتی که دیگه ظرف نداشته باشن.

حتی ظرف قرضی هم از اتاق بغلی می‌گیرن که بتونن اینو به اصطلاح دیگه سلام ننه که مبتلا به ظرف شستن.

خب ناچاره دیگه بالاخره آخر مجبورن بشورن.

این سلام ننه.

این سخت‌ترین کار پسرا شستن ظرف‌های سوخته‌ست.

اون سال این بنده خدا دیگه خیلی ایثار شده بود دیگه.

خیلی بیدار شده بود.

گفت بچه‌ها کسی دست به ظرفا نمی‌زنه ها.

ظرفا مال منه امسال.

این ماه که خلاصه ماه رمضانه ظرفا همش با منه.

این همون جوان پارسال بود.

تفاوتی که درش ایجاد شده بود چی بود؟

یه عشق خفته‌ای که او رو قبلاً درون این مسئله امکان و استعدادش بود اما بیدار نشده بود.

وقتی بیدار شد آنچنان به این قوت می‌داد دیگه سردرد و خواب هم بپره و اصلاً اینا دیگه مطرح نبود.

اگر این آخرین رتبه بیداری اینم نبود تازه.

اینم یه رتبه‌ای از بیداریش بود.

مراتبی از عشق درون انسان امکان‌پذیر است که انسان رو به سمت نامتناهی می‌تونه سوق بده.

اِاِاِ حالا خیلی مثال هست.

شهید مطهری هم یه سری مثال می‌زنه.

مثال‌هاش حالا جا نداره ولی خب دیگه اِاِ وقت می‌گذره.

ولی همین‌قدر بدونیم که عشق اون انرژی خفته‌ای‌ست که ذخیره الهی‌ست در وجود انسان که اگر بیدار بشه، کنترل شده باشد، هم‌جهت باشد.

هم‌جهت بودنش مهمه.

ببینید یه موقع هست عشق‌های مختلفی درون انسان بیدار می‌شه اما در جهات متفاوت‌اند.

مثل ماشینی می‌مونه که از مثلاً سه طرف رو بخوان هل بدن.

خب این به سمت جلو نمیره.

حالا دیگه از طرف جلو هم کسی هل بده به این طرف که دیگه اصلاً تکونی نمی‌خوره.

از چپ و راست و عقب اگر اینو هل بدن این ماشین حرکتی نمی‌کنه چون جهت حرکت‌ها چیه؟

خنثی‌کننده است.

بخصوص اگر جلو هم دیگه یعنی عشق مقابل اگر باشه این‌ها دیگه خنثی می‌شه حرکتی صورت نمی‌گیره.

اما اگر عشق هم‌جهت بشود، هم‌جهت شدن عشق‌ها، عشق‌ها رو به وحدت می‌رسونه و سرعت حرکت ایجاد می‌کنه.

این همون قوه خفته در درون است که همه ما داریم و مثل انرژی هسته‌ای انقدر شگرف و عجیب است.

اما خفته‌ست و آرام.

الان می‌بینید این هسته آرام است اما با شکافت او چی می‌شه؟

این همه انرژی از او صادر می‌شود و ساطع می‌شود.

الان هم توان عشق در درون ما اِاِ واقعاً خفته‌ست.

شاد باش ای عشق خود ص-- سلام علیکم ورحمة الله.

سلام علیکم.

شاد باش ای عشق خوش سودای ما.

ای طبیب جملة علت‌های ما.

این ای طبیب جملة علت‌های ما بسیار حرف زیبایی‌ست.

بسیار بیان عالی‌ست.

یعنی اگر عشق آمد به جای اینکه تک‌تک مریضی‌های انسان، تک‌تک صفت‌های مذموم انسان بخواد رخت ببندد، یکجا برچیده می‌شود، یکجا کنده می‌شود.

یعنی اونجا دیگه اِاِ ایثار نسبت به معشوق کمترین رتبه است، نه بالاترین رتبه.

ایثار که جزو عظیم‌ترین فضائل است، وقتی که عشق میاد ایثار نمی‌بیند.

ایثار می‌کند عاشق اما ایثار نمی‌بیند.

یعنی خودش رو تو اینجا به عنوان اینکه عملی کرده که عمل مقبولی باشد نمی‌بیند.

بلکه خودش رو تازه تر از اونجا چی می‌بینه؟

باز هم بدهکار می‌بیند.

برای خودش چیزی نمی‌بیند.

لذا بحث محبت، بحث عشق در مکتب نبی گرامی اسلام اونقدر اهمیت دارد و اونقدر بنای این مکتب بر این اساس چیده شده که تفاوت این رو با مکتب انبیا آشکار می‌کند.

با اینکه مکتب انبیا هم بر اساس محبت بود اما محبت ذات بود، محبت ذاتی که توسعه پیدا می‌کند.

اما مکتب نبی گرامی اسلام پس از اینکه این بحث محبت ذات و سود و زیان ذات مطرح می‌شد به این مرتبه می‌رسید که دیگه سود و زیان مطرح نبود.

بحث محبت الهی بود و مراتبی که قبلاً بحث‌هاش اجمالاً گذشته.

خب این نگاه در ارتباط با فضائل و رذائل یک نگاه دیگری برای انسان ایجاد می‌کند.

ما چجوری وارد صحنه عملی این نگاه بشیم؟

چگونه وارد محبت الهی بشیم؟

به این معتن چگونه برسیم؟

بحث در این بود که با اینکه این مسئله مطلوبیتش برای همه ما روشنه، اما راه و طریق این مسئله چگونه است؟

بحث امروز ما انشاالله بر این مسئله‌ست.

بر این، بر این موضوع است.

اگر بیان کردیم که توحید و محبت الهی همه عالم وجود رو فرا گرفته و پر کرده، پس هر جایی که نقطه آغاز باشد باید حرکت از کثرت به سمت توحید باشد.

باید دائماً حرکت از کثرت به سمت وحدت باشد.

پس تبیین فضائل و رذائل، تبیین سیر و سلوک، تبیین اخلاق الهی بر اساس حرکت از کثرت به وحدت است.

سیر همونجوری هم که از اسمش-- سیر است، حرکت است، نه توقف و شنیدن.

حرکت از کثرت به وحدت رو در این عالمی که سرتاسر نگاه اولیش رو کثرت فرا گرفته چگونه امکان‌پذیر است؟

اینا رو عمداً دارم هی سؤالات رو متعدد می‌کنم که ذهن ما با هر کدوم از این سؤالات درگیر بشه تا اِاِ وقتی انشاالله بحث رو داریم مطرح می‌کنیم این خوب جا بیفته.

خب اگر واقعاً این مسئله رو به این صورت دیدیم ما یه بحثی ابتداً مطرح کردیم.

گفتیم که حقیقت حرکت در نگاه دینی یک حرکت کاروانی است.

سلوک در منظر الهی حرکت کاروانی است.

حرکت فردی هست اما نه حرکت فردی در مقابل جمع که اینو بحثش رو یه جلسه راجع بهش صحبت.

حرکت فردی است که فرد شامل جمع است، نه فرد مقابل جمع.

فرد شامل جمع تو حرکت‌های تشکیلاتی، حرکت‌های الهی بسیار معنادار است.

یعنی اصالت با فرد است در نگاه الهی.

اما کدام فرد؟

نه فردی که مقابل جمع است که تا کنون تعریف می‌کردند.

نه فردی که حد او را هی در مقابل دیگران ترسیم می‌کند.

بلکه فردی که شامل جمع است.

لذا این میشه اسمش توسعه من.

توسعه من یعنی من توسعه یافته که تعبیر مختلفی ازش شد و بیان مختلفی شد.

پس اصالت در منظر الهی با فرد است اما فرد شامل جمع.

چجوری این فرد شامل جمع رو محقق بکنیم؟

چگونه این فردیتی که شامل جمع است محقق بشود؟

این هم یک سؤال است.

تو مرتبه نظری پذیرفتیم اصالت با فرد شامل جمع است.

اما چگونه محققش بکنیم؟

من حقیقتم مقابل شماست.

شما مقابل منی.

تن شما اون طرف است.

تن من این طرف است.

تمام ارتباطات من با ارتباطات شما هر کدام مختص به خودمون است.

لذا چگونه می‌شود راهکار الهی تو نظام تکوینی و نظام تشریعی در اینکه از کثرت به وحدت حرکت بکنیم یک سؤال.

در اینکه از فرد مقابل جمع به فرد شامل جمع برسیم چگونه است؟

از راه محبت به توحید برسیم چگونه است؟

اینها همه سؤالاتی است که باید جواب داده بشه.

خب ببینید دستورات دینی رو که نگاه می‌کنیم ما تو روابط بین افراد تو بین ارتباطاتی که برای افراد تعریف شده، انقدر این روح حاکم برش دقیق است.

اگر کسی به روح حاکم بر این دستورات توجه نکند، گاهی اون نکات دقیق عظیم براش آشکار نمیشه.

فقط یه دستورات خشک اولیه خیلی سخت قابل حصول می‌بیند که قابل حصول بودنش با سختی است.

اما اگر اون روح مسئله هم دیده بشود می‌بینه این دستورات به سادگی محقق می‌شود.

می‌بینه که این دستورات راهکار اون به اصطلاح سریع بودنش رو هم بیان کردن.

سرعت در وصولش هم بیان شده.

ما تو نگاه دستورات الهی نگاه بکنید.

اولاً کودک از وقتی که به دنیا میاد بر محبت مفتور.

این محبت چگونه خودش رو نشون میده؟

محبت به پدر و مادر محبت خودشه.

اما خودش رو با کی تعریف می‌کنه؟

با پدر و مادرش.

بحثش قبلاً اجمالاً اشاره شد.

بعد که بزرگتر میشه با دوستانش.

بعد که بزرگتر میشه ازدواج می‌کند با جنس مقابلش و مخالفش به ظاهر اولی و مکملش به نگاه دقیق.

و بعد که بزرگتر می‌شود و جلوتر می‌آید فرزندش.

تو هر کدام از اینها می‌بینید که بدون اینکه دینی در کار باشد عیسی رو گذشت و ارتباط و خرج کردن و همه اینها به راحتی تو اینجاها محقق می‌شود.

وقتی ازدواج می‌کنه می‌بینید که همسرش رو خودش می‌بینه و خرج کردن برای همسرش رو خرج کردن.

یک نوع توحید نسبت به کثرت است.

با اینکه قبل از این اون خانم خودش بود و این آقا خودش بود.

حد هر کدام هم محفوظ بود.

هنوز به دین کار نداریم.

این نظام تکوینه.

وقتی که این ازدواج صورت می‌گیرد و مکمل هم در حقیقت این تکمیل خانواده لتسکنوا الیه الیها صورت می‌گیرد.

این بیان تکوین است.

این در حقیقت چی میشه؟

می‌بینید که خانواده خودش رو، همسر خودش رو خودش می‌بینه.

خانم در پذیرایی همین کار رو می‌کند.

آقا هم در خلاصه کار کردن و خرج کردن همین طوره.

وقتی خانم غذا می‌کشد سر سفره، غذایی رو که پخته بهترینشو برای همسر و فرزندش می‌کشه.

ته غذا و ته دیگ‌هاشو نمی‌دونم اگر غذای مونده کنارش باشد رو خودش میذاره.

این رو عیسی هم نمی‌بیند.

از بس که این نظام دقیق شده این رو چی می‌بینه؟

طبیعی می‌بینه این فعلش رو.

حالا اگه مرد یه بار این کارو بکنه البته توقع تشکر داره.

یعنی اگه مرد یه بار این کارو بکنه بعد منتظره بگن خب دست شما درد نکنه ما حواسمون بود.

اما خانم این کارو دائماً تو خونه می‌کنه و دائماً این مسئله هست.

از طرف دیگری مرد خرج می‌کند، کار می‌کند، درآمد دارد، میاره تو خونه بالاخره خرج خانواده اینکه تو اسلام میگن واجب النفقه.

تو نگاه بر اساس نظام تکوینی همینم.

تو خانواده‌ها یه عرفی بوده.

بحثم به اسلام کار نداره.

حالا اگر بعضی جاها خلاف این داره میشه یا الان دارن خلاف این می‌کنن اون یه بحث دیگریست خارج از نظام تکوینه.

اما نظام تکوین اصلاً به دینم کار.

دین حکمش مطابق با فطره.

ببین این سیر خانواده از کثرت به وحدته به طوری که خدای تعالی نیازهای افراد رو به همدیگه به گونه‌ای قرار داده که تو ار-- رفع این نیازها تو ارتباط برای رفع این نیازها باعث میشه که این‌ها به وحدت می‌رسند.

منتها وحدت مراتبی دارد البته.

خیلی مراتب متعددی دارد.

این آغاز وحدت با همین نگاه آغاز تو نظام تکوین تو حیوانات هم هست، مختص به انسان نیست.

در حیوانات هم همین مسئله تا حدی چی میشه؟

محقق است.

تعبیری که شهید مطهری دارد این است که مرغ اگر جوجه گذاشت ببینید همین مرغ ترسو چقدر شجاع میشه.

در مقابل کسی که نزدیک شه به جوجه‌هاش حتی اگر بدانه حریفش نیست میدون رو خالی نمی‌کنه.

می‌پره به اون در حقیقت مهاجم تا هر جوری که شده حتی به قیمت اینکه از بین بره.

این من دیدم این رو.

یعنی هیچ جوری دست بر نمی‌داره.

این تو حیوان هم هست.

فرزند خودش رو خودش می‌بینه.

اونم تا یه مرحله‌ای به خصوص در اونجا.

این چون خودش می‌بینه فدا کردن جان خودشو در، برای فرزندش روا می‌بیند.

حتی اینجا از فرزندش توقع تشکر هم نداره که عنه او اینو وظیفه خودش می‌دونه.

چنانچه از خودش دفاع می‌کرد و توقع نداشت خودش از خودش تشکر بکند فرزند خودش رو هم خودش می‌بینه.

این تو نظام تکوین.

این راه تکوین برای ما یک نمایشی خدا ایجاد کرده برای پیدا کردن و رسیدن به اون نگاه تشریع.

روح تشریع رو پیدا بکنیم.

یعنی اینجور نیستش که اگر کسی در راه فرزندش ااا آسیب دید حالا فکر کنه تازه خیلی کار مهمی کرده.

خب این مرتبه حیوانی انسان هم اقتضای این رو دارد.

چنانچه تو حیوانات یه همچین اقتضایی هست.

یعنی این تازه یک حیوان با وفایی‌ست.

تازه این مرتبه با اینکه خیلی به نظر مهم میاد اما چی هستش؟

یک حیوان با وفایی‌ست.

چون همچنان که حیوان با وفا چنین کاری رو می‌کرد، چنین برخوردی رو داشت.

تو عمده حیوانات [سلام علیک و جواب] تو عمده حیوانات چنین مسئله‌ای برقرار است.

حالا اگر که بعضی از حیوانات تخم‌گذاری می‌کنند و بعد اون جوجه که از تخم در میاد یا اون حیوانی که از تخم در میاد اصلاً مادر رو نمی‌بیند و اصلاً ارتباطی ندارد، اونم امکان‌پذیر است.

اما تو حیوان حالا اونم تحلیل خودشو داره.

چگونه نظام اجتماعی در اونجا و اون جلوه‌های محبت خودشو نشون میده.

اونم جای خودشو داره.

باید بالاخره تو نظام همون مقدماتش باید دید که این خیلی بحث داره.

خب اگر تو نظام تکوین اینجوریست تو نظام تشریع هم رابطه‌های اخلاقی و حرکت از کثرت به وحدت به واسطه محبت توانایی که ایجاد می‌کنه توانایی عظیمی‌ست که همون تعبیر به شکافته هسته‌ای تعبیر مناسبی‌ست برای انتقال مطلب.

ببینید پس از این دین دستورات آورده.

پس از این نظام تکوین که در درون انسان قرار داده دستورات دینی آمده.

در ارتباط با پدر و مادر، در ارتباط با اهرام، در ارتباط با دوستان، همسایگان، در ارتباط با مؤمنین.

ببینید هر کدام اینا عنوانه.

هر کدام از این ارتباطات رو یه موقع هست با رابطه تکلیف نگاه می‌کنیم.

یه موقع هست با رابطه محبت نگاه می‌کنیم.

رابطه تکلیف اون کف دینه.

همون رابطه‌ایست که عرض کردیم که دین این رو مطرح کرده.

از این عبایی هم ندارد.

اینم جزو مرز دین است.

آغاز دین است.

بر اساس مسلک انبیا هم هست حالا طبق مسلک.

و این نقطه‌های دعوا هم هست که اگر از جهت حقوقی جایی پای دعوا پیش بیاد مرز دعوا روشن است که اینجا باید حقوق هر کسی این است و باید اینو رعایت می‌کرده.

زن می‌تواند از مرد شکایت بکند.

مرز دعوای بین زن و شوهر در نظام ارتباطی باید معلوم باشه.

درست هم هست.

اینا هم روشن است.

کف دین است.

اون نقطه آغاز است.

اما تو ادامه راه، تو ادامه مسیر، اون نقطه تعالی، اون نقطه با محبت است.

حرکت با محبت.

او کف ندارد.

او سقف ندارد.

او حد ندارد.

بله مراتب دارد اما حد ندارد.

یه جایی که بگیم این پا-- کف داره البته کف ندارد.

کف دارد نقطه آغاز.

اما سقف ندارد.

نهایت ندارد.

پایان ندارد.

هیچ چون به سمته داره می‌کشونه این محبت، نازله محبت الهی‌ست و این داره وزنی رو می‌زند تا آماده بشه برای زدن وزن محبت الهیه.

هیچ حدی ندارد.

هیچ کف، هیچ سقفی ندارد.

هیچ جایی نیست که بگیم این آخرشه.

لذا مؤمن تو ارتباط کمالیش در رابطه با محبت الهی، محبتش همون جوری که راجع بهش گفتگو کردیم نسبت به موجودات عالم و اونجاهایی که وظیفه‌ای در کار است اشد از غیر مؤمن است.

و این محبت مانع حرکت نیست به شرطی که اون در حقیقت رابطه رو که قبلاً تعریف کردیم با اون جنبه یل الرببی موجود رابطه برقرار می‌کنه.

اگر با جنبه یل الرببی و جنبه الهی موجود رابطه برقرار کرد که اما زن و فرزند و موجودات عالم و هر کدوم تو اون رابطه خودش، هر کدام از این‌ها انسان رو به سمت وحدت سوق میده.

چون، چون تو جنبه الهی اشیا هیچ تعارضی نیست.

اونجایی که جنبه محبت به موجودات باعث تعارض می‌شود، اونجایی است که جنبه یل الخلق اشیاست.

تعارضات تو کدام جنبه است؟

تو جنبه یل الخلق، جنبه خلق اشیاست.

بله بغض تو این رابطه که قبلاً هم مطرح شد، بغض هم در رابطه با نظام الهی هر حرکتی که مخالف با اون نظام الهی‌ست همینجور اثر دارد تن چنان که حب اینجور اثر داشت.

پس اینگونه نیستش که محبته جدا باشد.

هر محبتی حتماً با بغض مقابلش همراهه.

یعنی اگر من این رو دوست دارم حتماً و حتماً باید دشمن این رو دوست نداشته باشم.

جمع نمیشه کرد بین این محبت و دوستی دشمن این.

محبت ذات انسان حتماً و حتماً همراه با بغض اونچه که در مقابل ذاته.

لذا مرحوم علامه می‌فرماید: بغض یک امر فطری فطری‌ست که بعد ایشون از این استفاده می‌کند که جهاد و قتال، جهاد و قتال.

قتال دیگه مسئله— جهاد به معنای عام و قتال به معنای خاص.

جهاد و قتال در نگاه الهی یک امر فطری‌ست.

لذا می‌بینید که از امر فطری فقط هم مختص به انسان نیست.

غریزی نسبت به حیوانات هم هست.

طبیعی نسبت به گیاهان هم هست.

یعنی هر گیاهی به دنبال این است که سر برآورد، از نور استفاده بکند حتی به قیمت اینکه چی؟

بقیه دیگه اطراف خودش چیکار بکنند.

اگر یکی میاد جلوش این دوباره سعی می‌کند رشد بیشتری بکند.

راه بالاتر که دیدید درخت‌ها از همچین میشه شاخه‌ها جایی که نور کم باشه شاخه‌ها کشیده‌تر میشه تا بتونن از نور— این یه نوع وسیله دفاعیه برای خودش.

یه وسیله دفاعیه که از حق خودش برای گرفتن نور چیکار بکنه؟

بهره بگیره.

تو حیوانات هم که همینجوری‌ست.

بحث رو دور نشیم که چون بحث محبته.

ولی خواستم بگم به بحث بغض توجه داریم.

جای خودش همین بحث باید مفصل بشود.

از این در حقیقت لازم و ملزومند اصلاً.

اصلاً امکان نداره که جدا باشن.

خب با این نگاه حالا ببینید که روایاتی که وارد شده محبت‌ها می‌خواد برسونه انسان رو به توحید.

اگر این محبت‌ها محبت الهی شد، رابطه رو به سمت توحید داره حرکت میده، اونوقت تمام رذائل اخلاقی همه میشه چی؟

همه رذائل اخلاقی تو ناحیه [قرائت آیه] در حقیقت [قرائت آیه].

دشمنی و کینه رو او بین شما ایجاد می‌کند.

هر رابطه بغض و کینه از کجا ایجاد شده؟

بغض و کینه نه اون بغض مقابل محبت و لازم محبت.

این بغض و کینه که بین مؤمنین [قرائت آیه] بین مؤمنین.

بله من باید نسبت به کافر کفرش برام بغض داشته باشم.

هر چند که کافر رو یک وجود فطری براش می‌بینم، یک فطرت محجوب، فطرت مخمور و فطرت محجوب.

فطرت محجوبش که عمل اوست و اون نتیجه وجودی اوست بغض دارم.

اما نسبت به فطرت مخمورش که ذات اوست محبت دارم حتی لذا [قرائت آیه] که پیغمبر تا جایی پیش میره ااا که در تا معرض هلاکت نفسش برای اینکه اینا ایمان بیارن.

کی ایمان باید بیاره؟

کافره دیگه.

لذا تا پای جان پیغمبر دنبال این بود که اینا ایمان بیارن.

اینا به ایمان برسن.

این [قرائت آیه] این خیلی در حقیقت یا نظایر این.

پس با این نگاه حتی اگر ما بغض داریم به چیزی، بغض ما نا— نشأت گرفته از چی؟

از رحمت.

یعنی بغض از رحمت گرفته شده.

بغض یک امر عرضی‌ست ناشی از خلاصه رحمت است.

لذا رحمت عام است.

دو شق پیدا می‌کند.

رحمت خاص، بغض که در مقابل این رحمت خاصه.

پس رحمت عام چی هستش؟

رحمت عام شامل است که این خودش یک جای بحث دارد که لذا می‌بینید اگر حد اجرا می‌شود، اگر قصاص می‌شود، اگر قتال می‌شود همه اینا مال چی هستش؟

همه به فرمایش امام رحمت الله علیه کشتن شدن کافر برای کافر هم نعمته که بیش از این به در حقیقت سقوط مبتلا نشه.

غیر از اینکه برای جامعه مؤمنین نعمت است، برای جامعه نعمت است، برای خود کافر شخص کافر هم چی هستش؟

تعبیر امام هست.

این نعمت است که از این بیشتر ساقط نشه.

لذا اینا همه جالبه که با این نگاه، با این نگاه کشته شدن اون هم رحمته.

نه رحمتی برای اینکه به بهشت وارد شه.

رحمت از اینکه بیشتر از این دور نشه.

لذا امر به معروف و نهی از منکر تو اجتماع با اینکه موجب تلخی جان کسی ممکنه بشود اما براش نعمته.

مثل دوای تلخی‌ست که به مریض میدن تا خوب شه.

باید داد.

نمیشه بگی که اینجا تلخ است، خوشش نمیاد، بدش میاد.

البته با رعایت شرایطش.

خب تو این نگاه داریم حرکت می‌خوایم بکنیم از کثرت به وحدت.

اونم با نگاه این رحمت، اون رحمتی که حتی بغضش از رحمت نشأت گرفته.

حتی اینجا قهرش از مهر نشأت گرفته.

حتی اینجا قتلش از حیات نشأت گرفته.

یعنی اگر می‌خواد جامعه حیات پیدا بکند این قتل لازمشه.

اگر می‌خواد جامعه به حیات که اون منشاء وحدت و رحمت و محبته برسه این قتل لازمشه.

این قطع عضو مربوط به چی هستش؟

تعبیر روایت این است که ا— انسان‌ها مانند جسد واحد هستند که این اگر عضوی به درد بیاد بقیه اعضا هم بی‌خوابی عارضشون میشه تعبیر روایت هست.

که همونجوری که در شعر سعدی هم آمده یا نظیر این در روایتی که انسان‌ها به منزله— مؤمن به منزله بنیان است تعبیر روایت.

یا مؤمن به منزله ساق است نسبت به بدن که این ساق قوام این بدن به این ساق است این همه بدن روی این ساق تحملشه.

لذا مؤمن خیلی مقاوم است.

ساق برای بدن مقاوم‌ترین قسمت است که برای اینکه بدن رو چیکار بکنه؟

حفظ بکنه.

سرپا نگه دارد.

اینجور خلاصه بدون اینکه دیده بشود، بدون اینکه مطرح باشد ساق است.

تعبیر خیلی زیبائی‌ست این تعبیرات‌ها.

حالا ببینید این نگاه رو ما می‌خوایم چیکار بکنیم؟

می‌خوایم تو روایات‌مون تو روایت که آمده نحوه ارتباط مؤمنین رو با همدیگه، نحوه اونجایی که اختلاف ایجاد می‌شود، اونجاهایی که بین مؤمنین نزاع ایجاد می‌شود، عقل باید چگونه باشد؟

رفع نزاع با این روح توحیدی، با این نگاه الهی که وحدت می‌خواد حاکم بشود.

با این نگاه که تو نظام تکوین هم نظیرش هست.

یعنی فقط اختصاص به نظام تشریع ندارد.

تو نظام تکوین هم نظیر این مسئله کاملاً هستش.

ببینید [مکث] می‌خوایم انشاالله حالا چند تا از روایات.

من حالا ااا تو شواهد قرآنی که محبت چجوری سیر صری می‌کند و چطور سرعت حرکت می‌دهد دیگه الا ماشاءالله نظیر دارد.

حالا یه مثال واضح و ساده‌اش اگر همینجور تو ذهنم که الان اومد.

شما ببینید وقتی که ابراهیم خلیل الرحمن موظف می‌شود تقاضای اسم محی رو می‌کند، تقاضای اسم محی.

اسم محی خیلی عظیمه.

احیا کردن همه این حقایق توش داره.

اون وقت ببینید محور اسم محی رو چی می‌گیره خدا.

میگه چهار تا پرنده بگیر "فخذ أربعة من الطیر".

چهار تا پرنده رو بگیر.

درسته.

بعد این‌ها رو بعد از اینکه به تو میل پیدا کردن "فصرهن الیک".

پس از اینکه این‌ها با تو انس گرفتن، جلد تو شدن.

تعبیرو دقت بکنین.

صرهن، هن که خب ضمیر اون برمی‌گرده به أربعة.

صر این در حقیقت دو معنا دارد.

یکی یعنی قطعهن قطعشون کن سرشونو ببر.

یکی این است که سر بریدن با جایی‌ست که محبت ایجاد شده.

خود تو صر این قطع با به اصطلاح بعد از محبت رو میگن تو لغت.

حالا اونایی هم که میگن نه قطع کردن صر مثل مرحوم علو می‌فرماید که اگر تو اونجا هم نگیریم الیک ناظر بر این است.

صرهن الیک یعنی اون‌ها رو قطعهن مائلاً الیک.

الیک توش در حقیقت تضمین چیه؟

میله.

الیک به سوی تو.

در حالی که اون‌ها مائلاً به تو سرها این‌ها رو ببر.

بعد می‌فرماید که بعد از اینکه این‌ها رو در، در حقیقت کوه‌های مختلف قرار دادی "ثم ادعهن" این‌ها رو دعوت کن.

"یأتينك سعيا" با سرعت و شتاب به سوی تو میان.

تعبیر این است که اون سعی که شتاب است در برگ-- اولا برگشتن، آمدن.

ثانیا با شتاب.

آمدن با شتاب.

میگه این برمی‌گردد به اون مائلاً الیک.

یعنی چون این‌ها رو قطعهن سرها اینا رو بریدی مائلاً الیک.

حالا این سر بریدن پرنده‌ها که حالا در روایت هم وارد شده که این خصال زشت انسانم که هر کدوم از این پرنده‌ها ناظر به یک صفت و یک خصلت‌اند تو روایت آمده.

الان وقتش نیست که اون رو باز بکنیم که هر کدوم یک خصلت‌اند.

سر بریدن هم تعبیر انفسی دارد هم تعبیر افاقی.

تعبیر افاقیش همین است که الان عرض کردیم.

چهار پرنده و چهار در حقیقت سر بریدن در حالی که مائلاً الیک هستند و بعد صدا کردن "ثم ادعهن يأتينك سعيا".

خب در اینجا که "يأتينك سعيا" بعد از این میشه استفاده کرد که در قیامت انسان‌ها وقتی که بعث محقق می‌شود، بعث در قیامت چطور همه از قبر یک دفعه سر بلند می‌کنند و شتابان به سوی حق می‌شتابند.

با اینکه عاصی داریم و سعید داریم و در حقیقت مؤمن، نزاع همه این‌ها هستند.

اما همه شتابان به سوی او سر بلند می‌کنند و حرکت می‌کنند.

چرا؟

چون همه وجودات [مکث] مخلوق الهی بودن و به لحاظ اون مخلوق بودن رابطه دارند.

اونجا که این حقیقت آشکار می‌شود همه در حقیقت با شتاب به سوی خدا حرکت می‌کنند.

یعنی تمام موجودات عالم آنچه که بعث براش محقق می‌شود، آنچه که بعث براش محقق می‌شود، اونجا دارد خ-خ-- به اصطلاح نه خرامان خرامان آرام.

نه.

با سرعت و شدت به سمت خدا حرکت می‌کنند و از قبور برمی‌خیزند.

این مال اون محبت است.

پس نمایی که ابراهیم خلیل ایجاد کرد از در حقیقت سر بریده شدن این‌ها و دعوت این‌ها و حرکت شتابان این‌ها مربوط به چی بود این حرکت شتابان؟

محبت.

اونجایی که در قیامت بعث صورت می‌گیرد، اون حرکت شتابان در بعث از چی نشأت می‌گیره؟

از محبت [مکث].

ما هنوز نمی‌دونیم این قوه‌ای که خدا در درون ما قرار داده چجوری خرجش بکنیم، چجوری بشناسیمش، چقدر توان داره.

عرض کردم سرعت حرکتش هیچ-- چون محل و مرکب این محبت دله و دل به هیچ حدی محدود نیست.

به هیچ حدی محدود نیست.

نه مکان، نه زمان [مکث].

هرچه که دوست داشته باشه هست.

چه گذشته، چه آینده، چه امروز.

لذا کسی که امروز منتظر فرج است، منتظر فرج است.

در روایت دارد که وقتی منتظر باشد.

در روایت وقتی حضرت ظهور می‌کند خطاب با اینکه از دنیا رفته باشد.

خطاب می‌شود به این‌ها که اون کسی که منتظرش بودید ظهور کرده.

اگر می‌خواهید بلند شوید در محضرش باشید و در رکابش باشید.

یعنی اون محبت این لهوق رو میاره لذا تو بین شفاعت حقیقتش از محبته.

دو نفر که با هم دوستند یکی ملحق می‌شود به دیگری در کمال.

دو بدی که با همدیگه دوستن و کفری که دو کافری که با هم دوستند یکی ملحق می‌شود به دیگری.

دو مؤمنی که با هم دوستند یکی ملحق می‌شود به دیگری.

الحاق سنت شفاعت است.

یعنی اینم جزو محبته.

به مقداری که محبت هست الحاق صورت میگیرد.

لذا الحاق پدر و مادر و فرزند الحاق در حقیقت اِاَ بیشترین الحاق و شاید اِاِ مذکور‌ترین در روایات در الحاق، الحاق پدر، مادر و فرزنده.

از جمله شفاعت‌هایی که هر جا ذکر می‌شود این است که هر کسی قدرت شفاعت پیدا می‌کند، اولین شفاعتی که به او اعطا می‌شود این است که پدر و مادرتو می‌تونی شفاعت بکنی.

اولیشه.

با اینکه سه ادرات برای بقیه هم بعداً اما این جزو اولیاتشه یا به پدر و مادر نسبت به فرزندش.

ببینید این الحاق است که محبت توش بوده.

یعنی سنت محبت را خدای تعالی چیکار می‌کنه؟

در نظام الحاق شفاعت اشباع کرده.

تو نظام توسل باز بیاییم باز توسل تدبیر برای محبت است.

زدن وزنه ای برای محبت است.

خب اینا حالا [نفس عمیق] تعبیری که شهید مطهری دارد این است که حقیقت محبت اون نگاه دقیقش نافی خودپرستی است.

او خود-- کدام خود؟

اون خودی که در مقابل دیگران.

لذا ببینید هر جا عشق میاد نافی خودپرستی است.

نه-- خودپرستی رو داره نفی می‌کنه.

خیلی زیباست تعبیر.

اگر عشقی خودپرستی رو بیشتر کرد کاملاً معلومه که این اون عشق نیست.

عشق توش ایثار میاد اوایلش.

تازه بعد که از اینم بالاتر میره.

عشق توش نافی خودپرستی.

همه اینها جزو لوازم که حالا دیگه اینا نقاط زیادی نوشتن که حالا ما دیگه اینا رو ازش عبور بکنیم که این انشاالله توی بحث‌های بعدی.

خب تو روایاتی که می‌خواستیم اِاِ بحث بکنیم این است که روایت اومده گفته که محبت الهی نازله‌ای دارد.

نازله محبت الهی ولایت ولی الهی‌ست.

ولایت انسان‌های بزرگ و کامل و انبیاست.

این نازله ولایته.

میگه اگر می‌خواید ولایت الهی رو پیدا کنید از این طریق بیایید.

درسته؟

قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی.

پیغمبر میگه: یحببکم الله.

اگر شما در حقیقت ادعای محبت خدا را دارید تبعیت از من خلاصه شما رو به چی می‌رساند؟

یعنی ولی الهی.

أطيعوا الله وأطيعوا الرسول.

اطاعت ولی الهی انسان رو به اطاعت خدا می‌رساند.

محبت ولی الهی انسان رو به محبت در حقیقت خدا می‌رساند.

بعد این یه مرتبه.

تو مرتبه دوم می‌فرماید که پس اول ولایت الهی‌ست.

ولایت الهی نازله‌ش میشه ولایت ولی الهی.

ولایت ولی الهی اگر بخواد قدم عملیش محقق بشود می‌شود ولایت مؤمنین با همدیگه.

یعنی می‌فرماید انسان‌ها تو ارتباطشون با همدیگه و ولایتشون نسبت به همدیگه و محبتشون نسبت به همدیگه مؤمنین در این ارتباط می‌توانند آماده بشوند برای زدن وزنه محبت ولی الهی که از این کثرت ایمانی به یه وحدت رابطه‌ها برسن و از این وحدت رابطه‌ها می‌رسن به ولایت ولی الهی که اون مطلق مؤکد وحدت است و از اون ولی الهی می‌رسن به چی؟

محبت الهی.

ببینید یه ولایت گسترده شده‌ست که سرش و آغازش از کجاست؟

[مکث] از بین مؤمنین است.

از اینجا آغاز میشه.

به ولایت ولی الهی در تأکید و تأکّدش می‌رسه تا می‌رسه نهایتش به ولایت الهی.

خب تو بین ولایت مؤمنین سرعت بدیم بحث رو که وقت داره تموم میشه.

به ولایت مؤمنین که می‌رسیم هر رابطه‌ای بین مؤمنین یک وحدت ایجاد می‌کند.

هر رابطه‌ای.

اگر این رابطه‌ها هرچی گسترده‌تر بشود، [مکث] این وحدت چی میشه؟

شدیدتر میشه.

هرچی رابطه‌ها و ارتباطات گسترده‌تر بشه.

یه موقع هستش که من یک ارتباط مثلاً مثال می‌زنم نیازی دارم به فلان مؤمن در رفع یه حاجتی.

این نیاز در حقیقت تو ارتباط من با او و رجوع من به او و رفع او یه رابطه ایجاد می‌شود.

این یه رابطه‌ست.

همین رابطه یک وحدت ایجاد کرده.

اگر این نیاز و رفع نیاز دو تا شد، سه تا شد، ده تا شد.

درسته؟

هر کدام از این‌ها اثری به جا می‌گذارند.

هر کدام از این‌ها وحدتی ایجاد می‌کنند.

اگر اینقدر متکرر شد و دو طرفه یعنی من نیاز او را برطرف می‌کردم و او نیاز من را.

تا وقتی یه طرف است این گسست از یک طرف امکان‌پذیر است.

اما وقتی دو طرفه شد حالا تو بین پیوندها میگن ما یه پیوند چی داریم؟

کووالانسی داریم دو طرفه‌ست.

یه پیوند حالا اسمو که نمی‌دونم ما از مد-- قدیم‌ها یادمون هست اسم این طرفش رو نمی‌دونیم.

خلاصه پیوند چی میگن توی مولکولی که یک طرف است.

بله؟

یونی.

پیوند یونی.

پیوند یونی داریم و پیوند کووالانسی.

کدام پیوند محکم‌تره؟

کووالانسی.

کووالانسی.

چرا؟

چون دو طرفه‌ست.

چون هم این او را می‌خواهد و جذب می‌کند، هم او این رو می‌خواهد و نیاز دارد و جذب می‌کند.

اگر این پیوند کووالانسی بین مولکول‌ها سبب می‌شود که یه مولکول، در حقیقت یه جسم بقای بیشتری پیدا کند، استحکام بیشتری پیدا کند، گسست کمتری داشته باشد، شدتش تو رابطه با چی مطرح می‌شود؟

تو بین اتم‌هایی که با همدیگه یه مولکول رو می‌سازن.

ببینید اونجا شدت رابطه‌ست.

بازم اونا مراتب دارن خودشون.

اما بین تو بین مولکول‌ها یک نوع پیوند است که یه جسم رو می‌سازه.

اما ای-- اتم‌هایی که یه مولکول رو می‌سازن پیوند درون آنها جدا کردن آنها سخت‌تر است.

حالا اگر بریم داخل در خود اتم، اون اجزاء اتم که خود اتم رو می‌سازن پیوند چیه؟

سخت‌تره.

لذا شکافته هسته اونجا مطرح می‌شود.

ببینید هر چقدر این پیوندها درونی‌تر، شدیدتر، وحدتش مؤکدتر میشه.

ببینید گسست چی میشه؟

سخت‌تر می‌شود.

گسست سخت‌تر می‌شود.

تو نگاه جامعه ایمانی داریم نز-- ت-- تعنیص ها، تنظیرها.

داریم استفاده از نظیر می‌کنیم.

نه اینکه بخواهیم بگیم مشابه‌اند از هر جهت.

ادعایی که مشابه‌اند از هر جهت هم میشه کرد در جای خودش.

اما باید با یه دقت فوق‌العاده‌ای و با یه نظام علمی دقیقی مسئله مطرح کرد با فنون مختلف که ریزه‌کاری‌هاش هم دیده بشه.

اما الان فقط به عنوان تعنیص بیان کردیم.

تو یه جامعه بین مؤمنین گاهی پیوند در حد مولکول‌های واحد یه شی می‌شود.

گاهی پیوند درون یک مولکول می‌شود.

گاهی پیوند درون یک اتم می‌شود.

اونجایی که پیوند بین مولکول‌هاست هنوز بیگانه گی در مراطبی هست.

وحدت در این است که این یه جسم است.

اما بیگانه گی در این است که مولکول‌های این جسم متفاوت‌اند.

هر کدام برای خودشون یه انانیتی دارن.

یه منی داره این مولکول و اون مولکول.

لذا اگر این جسم شکست یا آب مثلاً از هم قطعه شد، جدا شد، هنوز مولکول محفوظ است.

مولکول شکست نخورده.

مولکول شکسته نشده.

اگر درون مولکول رابطه رو به هم زدیم باز اجزاء او چی هستن؟

محفوظ‌اند که اتم‌ها هستن.

یه مولکول آب که شکسته میشه اکسیژن و هیدروژن دو مو-- اتم این چی میشن؟

دو مولکول جدا می‌شوند و این.

اما اگر سیستم اتم او شکست فرض مثاله دیگه.

اگر او شکست تمام وجود و حقیقت او لذا میشه شکافته هسته و انرژی میشه و تبدیل به انرژی میشه اینجا.

یعنی اینجا تبدیل میشه این اتم به چی دیگه؟

دیگه ماده نیست، تبدیل میشه به انرژی.

حالا داریم تنظیر می‌کنیم.

خیلی دقت به اصطلاح علمی نمی‌خوایم به مسئله داشته باشیم.

تو نظام جامعه ایمانی گاهی ارتباطات در حد مولکول‌هاست، گاهی ارتباط مثل درون مولکول است، گاهی ارتباط در حد چی هستش؟

درون اتمیه که یک واحد حقیقی‌ست.

یک واحد حقیقی‌ست.

نه واحدهای مرتبط.

یک واحد حقیقی‌ست.

با اینکه مولکول آب یه واحده، یه اثر دارد.

اما در عین اینکه یه واحد است، یه اثر دارد از دو مولکول تشکیل شده.

اکسیژن و هیدروژن درون این ترکیب شدند.

اما در عین حال این دو تا قابل دوباره جدا شدن‌اند.

اما اونجایی که دیگه قابل جدا شدن نباشد، از بین رفتن اتفاق می‌افتد.

اگر بخواهید جدا بکنید.

اون وحدت مؤکد است.

اون وحدت اشد است.

تو نظام الهی روابط رو دارن تو نظام مؤمنین به جوری سوق میدن که از رابطه‌های بین مولکول‌ها آغاز بشه.

این وحدت ط-طرفینی که این او رو بخواد و اون این رو بخواد آغاز بشه.

به وحدت درون مولکول کشیده بشود که یک ه-حقیقت رو بروز بدهند.

"إن الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كأنهم بنيان مرصوص".

یه واحد بشن.

یه حقیقت بشن که این یه حقیقت چی میشه دیگه حالا؟

اگر شکسته شد یه واحد شکسته شده.

وحدت شکست.

"كأنهم بنيان مرصوص" غیر قابل نفوذند.

هر چقدر این رابطه شدیدتر میشه غیرقابل نفوذتر می‌شود دیگه.

"كأنهم بنيان مرصوص".

تو رابطه در حقیقت کشیده بشه تا در رابطه‌های درونی‌تر که اصلاً حقیقتاً میشه نبی و امتش.

"يوم ندعو كل أناس بإمامهم" یعنی تمام جمعیت میشن چی؟

شأن امام.

وقتی همه شدند شأن امام شکسته شدن هر شأنی شکستن امام است.

اگر کسی نگاه بغض آلود به مؤمن کرد، نه به لحاظ فعل غلطش بلکه به لحاظ ایمانیش نگاه بغض آلود کرده به امام.

حالا ببینید این رو می‌خوایم دیگه این مسئله رو سرعت بدیم.

استاد بله این مسئله بعد اتحاد مؤمنین و شامل شدن با اون بحث فرد شامل جمع [نفس کشیدن] یه کم خام بود بحث چی؟

و بحث فرد شامل جمع و این بحث اتحاد- بله دیگه داریم همین رو عرض می‌کنیم دیگه.

این توسعه وجود به اینجا می‌رسه.

مراتب توسعه وجوده.

گاهی اتحاد تو فرد شامل جمع مثل اتحاد مولکول‌ها با همدیگه تو یه جسم می‌مونه.

این فرد شامل جمع یه مرتبه‌ای از اتحاد و وحدت این.

اما عالی‌ترین مرتبه‌ش کدام مرتبه میشه؟

حالا اینجا دیگه بحث اصالت فرد دیگه مطرح نمیشه دیگه.

اینجا اصالت همون جمع هست.

نه اینجوری نیست.

این حالا داریم همین رو عرض می‌کنیم.

بذار حالا همین رو بخوایم عرض بکنم خدمتتون.

به جایی می‌رسد که وقتی که این اصالت فرد شامل جمع می‌خوایم بگیم اینجوری خودشو نشون میده.

تعبیری که حالا مقام معظم رهبری کردن تعبیر خیلی زیبایی‌ست که میگه مثل کوهنوردایی که می‌خوان با هم کوه های قله‌های بزرگ رو فتح کنند.

ولایت حقیقتش اینه که چطور خودشونو با طناب‌های محکم به هم می‌بندن.

که این بستن با طناب‌های محکم به همدیگه این است که این یه فرد میشه تو حرکت.

درسته؟

یه فرد میشه تو حرکت به طوری که هر کدوم از اینا پاشون سر بخوره و بلغزن و بیفتن چی میشه؟

بقیه هم بهشون آسیب می‌رسه اما نگهش می‌دارن.

فشار بهشون اومد اما نگهش می‌دارن چون یه واحد میشن.

هم در حقیقت همدیگه رو گم نمی‌کنند.

توی بوران‌ها و در حقیقت اون برف‌های شدید.

هم لغزش هر کدوم لغزش همه محسوب میشه یعنی اگه یکی لغزید بقیه باید حفظش بکنن.

این همون نگاه امر به معروف است که رابطه ایجاد میکند.

یعنی حقیقتا رابطه‌های ایمانی که تعریف شده تو نظام ظاهری اگر ما بگردیم محسوس برای ما ملموس بشه میتونیم یعنی حفظ دیگران از لغزش، نجات دیگران از افتادن همین بستن طناب‌های محکم به همدیگر است.

این نگاه اگر باشه میفهمم که اگر او داره می‌لغزد داره به منم آسیب میخوره.

لذا همونجوری که برای خودم وقتی پام میخواست بلغزه هراسان میشدم، پای دیگری هم که داره می‌لغزد من هراسان میشم چون خودم میبینم.

دقت میکنید؟

ببینید این یه نگاهی است که داره تو مثال‌های مختلف به ما القا میشود.

حالا این مثال‌ها خیلی زیباست که [اه] تعبیر مثلاً پیغمبر هم این است که [متن عربی] بسته شدن به همدیگه [متن عربی] این محکم میکند دیگری را [متن عربی] مثل بنیان هستند [متن عربی] که [متن عربی] همین جا [متن عربی] که یه واحدند در مقابل [متن عربی] یه وجود وا-- اینا اگر با نظام واقعی ببینیم اعتبار دیگه نیست.

[متن عربی] یعنی حقیقتا صف واحدند.

بنیان مرصوصند.

حالا من [اه] بعضی روایات رو در اینجا میخوانم هر چند فرصت کمه چون ما دو جلسه در انتها برای بحث اخوت و ولایت قرار داده بودیم.

این دو جلسه رو از اون حقی که برای آخر داشتیم تعجیلش کردیم تا زودتر استفاده کنیم.

یعنی طبق برنامه‌ست خارج از برنامه نیست.

در این روایت شریف مثلاً از عبد العظیم الحسنی عن ابی الحسن الرضا علیه السلام قال یا عبد العظیم أبلغ عني اولياء السلام به دوستان ما سلام ما رو برسون و قل لهم ان لا تجعلوا للشيطان على انفسهم سبيلا نگذارید شیطان بر شما استوار بشود و سلطه پیدا بکند.

بعد دنبالش [متن عربی] شیعیان ما رو و مؤمنین رو به این امر کن [متن عربی] امر کن از جانب ما به اینکه [متن عربی] من از اینجا مقصودم و اقبال مرهم به اقبال بعضهم على بعض رو کنن به همدیگه ارتباط پیدا کنن [متن عربی] با زیارت کردن همدیگه.

همدیگه رو دیدن [متن عربی] این در حقیقت دیدن مؤمنین همدیگر را نزدیک شدن به منه.

من کیه؟

امامه در اینجا.

میگه اگر شما نزدیک شدن به من رو میخواهید نزدیک شدن به من چگونه محقق میشود؟

مزاوره شما، زیارت همدیگه نسبت به همدیگه، اقبال بعضی نسبت به بعضی دیدن من است.

نزدیک شدن به من.

نزدیک شدن اینجا نزدیک شدن مکانی نیست.

نزدیک شدن چیه؟

مکانتیه دیگه.

میگه اگر قرب به من رو به عنوان امام خودتون میخواهید راه قرب به من برای امامتون به چه معنا محقق میشود؟

به اقبال بعضهم الى بعض به مزاوره شما با همدیگه.

بعد میفرماید که [متن عربی] دنبال اینکه بعضی بعضی رو له کنید بعضی بعضی رو خراب کنید نباشید [متن عربی] حضرت میفرماید قسم خوردم من بر نفس خودم و بر جان خودم به عنوان امام [متن عربی] اگر یکی از اولیاء من تعبیر کرده بعد در بعد از روایت مثلاً اولیاء شما کیا هستن؟

میگه کسانی هستن که تو روایات دیگری دارن که از حضرت سؤال میکنن که اولیاء شما کیا هستن؟

میفرماید کسانی هستن که دوست دارن اوامر ما را اطاعت بکنن.

دنبال اطاعت هستن.

نه اولیایی که میگه در اینجا یعنی اولیاء خاصی که خواص از بندگان باشن.

نه.

اولیا به معنای عام است در اینجا.

میگه من قسم خوردم که بر نفس خودم [متن عربی] یکی از دوستان ما رو برنجاند [متن عربی] قسم خوردم که از خدا بخواهم دعا کنم از خدا بخواهم [متن عربی] که در دنیا او را عذاب بکند.

اون هم [متن عربی] میگه اینو از خدا خواستم من [متن عربی] تو آخرت هم از اهل خسران باشد [متن عربی] بشناسون به آنها بگو به آنها به مؤمنین بگو [متن عربی] خدا محسن اینها رو مورد مغفرت قرار میدهد این درجات و مسیو بدکار اینها رو میآمرزد [متن عربی] خدا فرموده الا کسانی که شرک ورزند به خدا [متن عربی] یا یکی از اولیاء الهی رو چیکار بکنند؟

اذیت بکنند.

یعنی اذیت ولی الهی و مؤمن رو آورده در چه مرتبه‌ای؟

شرک.

اگر در جایی میفرماید پدر و مادر همین ملاک است [متن عربی] ملاکش واحد است که پدر و مادر تو همین رابطه، رابطه انسان رو با باطن عالم ایجاد میکنن.

به سمت وحدت انسان رو میبرن.

لذا میفرماید که [متن عربی] نه فقط اذیت بکند [متن عربی] در درونش بدبین باشد [متن عربی] در درونش [متن عربی] در ضمیرش [متن عربی] نمیآمرزد مگر اینکه از این برگردد [متن عربی] اگر برگشت که خوب برگشت و الا اگر برنگشت [متن عربی] در ادامه هرچی این بماند [متن عربی] روح ایمان از قلب او خارج میشود.

یعنی از ایمان دایره اهل ایمان خارج می- با چی از دایره اهل ایمان خارج شد؟

ایمان حقیقتش اطاعت نسبت به معصوم و رب بود.

میگه از این خارج می‌شود با چی؟

با در حقیقت س-- نگاه سو و ضمیر سو نسبت به مؤمن دیگری "و خرج عن ولایتی".

هم از دایره اهل ایمان خارج می‌شود هم از ولایت من معصوم می‌فرماید خارج می‌شود.

"و لم یکن له نصیب فی ولایتنا و اعوذ بالله من ذلک".

یعنی ولایت بین مؤمنین، ولایت نزدیک شدن به ولایت معصوم بود و دور شدن از ولایت م-مؤمنین و اذیت و آزار و اظمار سو دور شدن از ولایت معصوم بود و ولایت معصوم هم چی هستش؟

ولایت الهی‌ست.

حالا ببینید تو از، از جمله روایت دیگری که [مکث] اهمم می‌ترسم که حالا بعضیش رو نگاه می‌کنم بخوام بخونم می‌بینم که فرصت نمیشه که هر کدوم از این روایات رو که نگاه می‌کنیم هر کدومش خلاصه خیلی عالی و زیباست.

[صدای محیط] جانم.

لازمه خیلی از اصلاحات و کم‌کوسه در بین مؤمنین اینه که بالاخره بعضیا که اشتباهاتی دارن کوتاهی‌هایی دارن یک جاهایی بهش متوجه داشته ناراحت هم بشن دیگه ببینید اگر من چطور خودم رو اگر کوتاهی داشته باشم یا نقصی داشته باشم یا بیماری داشته باشم در صدد جبرانش برمی‌آیم.

تو دایره مؤمنین اگر نگاه برای رفع نقص اینگونه باشد که من برای خودم چطور درمان رو اگر نقصی دارم انجام میدم با کمال محبت دارم انجام میدم.

درسته که ممکنه تلخی هم داشته باشه، جراحت هم داشته باشه، درد هم داشته باشه.

اما اون چون از ناحیه محبته کاملاً جبران شده‌ست.

نگاه الهی اینا رو دیده.

حتما معصوم نیستن.

حتماً تو جامعه عداوت و کینه و این‌ها هم تو جامعه مؤمن هم پیش میاد.

اما راه رفعش با کینه بیشتر نیست، با برخورد کینه‌آمیز نیست.

حتی دقت بکنید حتی نفاق هم ببینید نفاق هم همون مقداری که اظهار می‌کند رو همون مقدار رو باید پذیرفت.

چقدر دقیقه ها.

این جای خودش بحث مهمی داره.

نفاق رو همون مقداری که-- لذا پیامبر اکرم با منافقین برخوردش خیلی چی بود؟

برخوردش خیلی ملایم بود.

اگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام با منافقین برخورد کرد مال این بود که منافقین پرده رو کنار زدن.

یعنی منافق دستشو کشید کنار از دست امیرالمؤمنین، نه امیرالمؤمنین ابتداً دستشو کشیده باشه کنار.

لذا اون‌ها پرده رو زدن کنار و مقابل ایستادن تا وقتی منافق هم نفاق دارد ولی نه ایستاده میگه این رو هم هنوز باید تو جا-- لذا یکی از بحث‌های دقیقی که در رابطه با ظهور مطرح میشه رابطه نفاق با اون دوره است.

تو اون دوره قبلش تو دوران قیام و بعدش چگونه رابطه نفاق.

تو دوران پیامبر رفتار پیامبر با نفاق چگونه بود.

با اینکه نفاق آسیبی که به اجتماع می‌زند خیلی زیاد است و بعضاً دارد از کفر اشد است.

اما رابطه‌ای که مؤمنین مأمور به انجام آن هستند چگونه است.

این از اون آداب مهمی‌ست.

چون منافق داره حداقل داره اظهار چی می‌کنه؟

تو نگاه ظاهری داره اظهار ایمان می‌کند.

چگونه با-- یکی از آداب مهم این است که با منافق ما باید تو جامعه چگونه برخورد بکنیم که این آداب ما، ما به اصطلاح مقابله با نفاق و یا ارتباط با نفاق، منافق باید چگونه هر مرتبه‌ای از نفاق چه نوع برخوردی را می‌طلبد.

این همون جوری‌ست که اگر تو جامعه می‌خواد برخورد بشه برخورد از روی محبته.

این برخورد اگر غضب آلود هم هست از روی محبته.

این نگاه باید باشد.

خب تو یه روایت دیگری من فقط خلاصه‌ش رو عرض می‌کنم.

روایت معلی بن خنیسه "قال قلت لابی عبدالله علیه السلام" میگه معلى میگه از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم "ما حق المؤمن على المؤمن".

حضرت فرمودند که ای استنکاف کردند که بگن، بیان کنند.

این اصرار کرد.

اص-- به اصطلاح اصرار کرد تا حضرت فرمودند که اگر خلاصه حالا مثلاً میخوای بشنوی هفت حق است که ااا این حقوق واجب می‌شود که اگر "ان خالفه خرج من ولایه الله".

اگر این‌ها رو مخالفت کردی تو حق مؤمن با مؤمن "خرج من ولایه الله" از ولایت الهی خارج میشی "و ترک طاعت"، طاعت الهی رو خارج شدی.

"و لم یکن لله عز و جل فيه نصیب".

کسی که این کارو بکند دیگه خدا به او چیه؟

نگاهه به اصطلاح نصیبی از خودش تو او نمی‌بیند.

"لم یکن لله عز و جل فيه نصیب".

یعنی این همه رابطه با خدا رو قطع می‌کند.

دیگه نصیبی از خدا تو وجود او نیست.

نه اینکه این نیست بقیه هست.

چون بعضی از گناه‌ها گناه هست اما انسان چی هستش؟

می‌تواند تو عملی محسن باشد، تو عملی مسی باشد.

جمع میشه "خلط عملاً صالحا و آخر سیئ".

اما اونجایی که اگر پیش آمد همه نصیب از او خارج می‌شود میگه از جمله همین رابطه مؤمن با مؤمن است که اینجا بعد شروع می‌کند می‌شمرد.

دیگه حالا من هفتتاشو بعداً باید یه وقتی بشینیم در انتهاش می‌فرماید که اگر این کارو کردی اگر این رعایت کردی "وصلت ولایتک بولایته".

تو ولایت خودت رو با این رابطه ولایت م-متصل کردی به ولایت خدا و ولایت— به ولایت معصوم "و ولایته بولایه الله عز و جل".

یعنی تو تو رابطه مؤمنین با همدیگه ولایت خودت رو تعبیر بعض، بعضی جا “وصلت ولایتک بولایتنا و ولایتنا بولایه المعصوم، بولایه الله” که ولایت مؤمنین رو با همدیگه که ایجاد کردی منجر به ولایت ما می‌شود و ولایت ما منجر به ولایت الهی می‌شود.

یک حلقهی— یک رابطه مستقیم است.

یک رابطه نزدیک و سریع است که اگر کسی و-ولایت الهی حرف زدنش برای ما از دهان ما گنده‌تره که ولایت الهی چیه.

اما میگه راهش این است که از ولایت بین مؤمنین آغاز می‌شود و از شکستن این ولایت این خارج می‌شود.

اگر این نگاه تو ارتباط بین مؤمنین ایجاد شد، اون موقع می‌دونید کسی که اینو می‌خواد و اون طلب براش پیش میاد چقدر شرح صدرش بالا میره چقدر ارتباطش با مؤمنین دیگه متفاوت میشه.

چقدر در حقیقت نگاه اینجور میشه که بتواند تحمل بکند بدی‌ها را و اگر در صدد رفعش برمیاد چگونه در صدد رفع بربیاد نه با دشمنی و خودش چگونه رابطه‌ش رو با اونا تعریف بکنه.

نه عجب دیگه اینجا معنا پیدا می‌کند، نه تکبر معنا.

چون میدونه هر کدوم از این‌ها قطع اون ولایت است.

رابطه محبتی که عرض کردیم سرعت میده و یک دفعه همه ز-ز-رضا رو می‌ریزه از اینجا آغاز میشه.

این نگاه وقتی ایجاد شد البته ابتداش با تصنعه.

البته ابتداش با تصوره فقط.

البته ابتداش سخته.

یعنی انسان باید با سخ-- از ابتدا که این ولایت ایجاد نمی‌شود این راه.

اما میگیم محبت رو از اینجا آغاز کن و نگاهت به این باشه که تو دنبال محبت الهی هستی.

محبت الهی با محبت ولی الهی محقق می‌شود.

"من اراد الله بدا بکم من اراد-- و من قصده توجه الیکم".

راه این است.

و اگر بخواهی به این برسی حتما و حتما باید از کجا آغاز بکنی؟

از مؤمنین که همین حدیث رو در اون حدیث اسحاق بن عمار که انشاالله فردا در محضرش هستیم اونجا می‌فرماید که وقتی اسحاق رفت خدمت حضرت دید حضرت ازش رو برمی‌گردونه.

گفت من چه کردم [مکث] که لایق اون نگاه محبت‌آمیز سابق شما نیستم.

"مل الذي تغير حالي" چی منو تغییر داد؟

بعد اونجا حضرت "تغيرك علی المومنین".

رابطه‌تو با مؤمنین تغییر کرد.

تغییر رابطه تو با مؤمنین، تغییر رابطه ما رو با تو در پی دارد.

اگر به این نگاه انسان ببیند که رابطه زجه می‌زند انسان امام رو بخواهد.

اما در حقیقت یه مؤمن اگه کارش داشته باشه [مکث] بهش حاجی داشته باشه بی اعتنایی بکند.

حالا روایت دیگر رو می‌خونیم و بغض بین مؤمنین و قطع رابطه بین مؤمنین رو، قهر بین مؤمنین رو انشاالله در جلسه بعد می‌خونیم که ببینیم تو رابطه ما اگر اون محبت رو می‌خوایم و اگر اون ولایت رو می‌خوایم چگونه انشاالله باید این رابطه محبتی رو از کجا شروع کردیم، چجوری ادامه بدیم، به کجا به مقصود برسونیم، آفاتش چیه، شیطان چجوری دخالت می‌کند؟

انشاالله جلسه آینده اگر عمری بود در خدمت دوستان بودیم.

انشاالله خدای تعالی حقیقت محبت خودش رو و حقیقت محبت ولی خودش رو و حقیقت محبت مؤمنین رو به همه ما بچشاند.

انشاالله ما را از این منشاء محبت مؤمنین حرکتمون رو آغاز و سلوکمون رو آغاز به محبت ولی الهی و به محبت خودش برساند.

انشاالله خدای تعالی جامعه مؤمنین رو که این گونه محبت توش اشباع می‌شود و ایجاد می‌شود که نهایتش در دوره ظهور است انشاالله مرتبه‌ای از اون رو در این دوره به همه ما بچشاند.

از بین جامعه ما کینه و دشمنی و نفاق و همه این‌ها رو انشاالله به برکت این ماه مبارک رمضان و به برکت اهل بیت علیهم السلام انشاالله خدای تعالی همه این کینه‌ها رو از ما دور بکند.

انشاالله خدای تعالی نعمت وجود اولیاء خودش رو، مقام معظم رهبری رو، اولیاء بزرگ خودش رو، علمای بزرگ خودش رو همه این‌ها رو برای ما مستدام بدارد و انشاالله قلب ما رو در محبت نسبت به اون‌ها روز به روز شدیدتر قرار بدهد.

انشاالله جامعه ما رو با این امامی که داریم حرکت می‌کنیم این جامعه رو برساند و این پرچم رو برساند به دست صاحب اصلیش و انشاالله حاکمیت توحید در سراسر زمین و محبت الهی در سراسر زمین انشاالله به اون نهایت اوج خودش برسد و محقق بشود.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

God.