یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مرور مسیر تا اینجا
بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولیات، حجت بن الحسن — که درود تو بر او و بر پدرانش باد — در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و دیده باش، تا او را در زمینت به رغبت جای دهی و زمانی دراز از آن بهرهمند سازی.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
سیر و سلوک به معنای راه افتادن و حرکت است. در جلسات پیش مسالک سلوک، محبت ذات، خطایا و توبه و بازگشت، و حب دنیا به مثابهٔ رأس الخطایا مطرح شد. سپس سخن به حب الهی رسید: محبت حقیقتی است که در درون هست؛ غفلت و زنگار عارض میشود اما از انسان جدا نمیگردد. هرچه محبت دنیا از دل خالی شود، محبت الهی منکشف میشود نه آنکه از نو ایجاد گردد. استعداد آن از آغاز در انسان هست. نسبت ربطی انسان با خدا، و بلکه همهٔ عالم با خدا، جداشدنی نیست؛ زنگار میگیرد و محجوب میشود اما گسسته نمیشود. خطاب به موسی علیهالسلام که تو از من ناچاری و من از تو ناگزیرم، بیان همین لزوم وجودی است.
در نظام ادراک، غفلت و جهل ممکن است؛ در نظام وجود، جدایی ممکن نیست. پس برقراری رابطه، انکشاف است و علم به علم؛ نه خلق پیوند از عدم. هرچه این لطافت بیشتر درک شود، نوع محبت به خدا دگرگون میشود. راه انکشاف آن محبت، روابط اخوت است؛ نازلهٔ محبت الهی در معاشرت مؤمنان مینمایاند. دو جلد بحار تنها در آداب معاشرت، گواه سنگینی این باب است. سبک زندگی ایمانی در همین روابط ولایی تحقق مییابد: ولایت میان مؤمنان نازلهٔ ولایت اولیای الهی است و آن نازلهٔ ولایت خدا. هر تغییر غلط میان مؤمنان، رابطه با امام را میخراشد و هر خراش با امام، ولایت الهی را.
قرب إلی الله از قرب ولی میگذرد و قرب ولی از قرب میان مؤمنان. اکنون چند روایت کلیدی خوانده میشود تا این اصل با گوشت و پوست روایت بنشیند؛ سپس افق از اخوت به ارحام و والدین گشوده میگردد.
افضل عبادات: ادای حق مؤمن
«ما عبد الله بشیء أفضل من أداء حق المؤمن»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا به چیزی برتر از ادای حق مؤمن عبادت نشده است.
از امام صادق علیهالسلام در کافی است. روح عبادات به قرب و محبت ولی بازمیگردد؛ و نازلهٔ سریع آن، ادای حق مؤمن است. از پیامبر در مهجة البیضاء آمده: خدایا برای فاجر بر من دستی قرار مده تا دلم او را دوست بدارد. احسان، محبت میآورد؛ و محبت به فاجر، رخنه در صف است. از این رو باید از وابستگی حقوقی به اهل فسق پرهیخت تا دل اسیر احسان آنان نشود.
امام باقر علیهالسلام از پیامبر بیواسطه نقل میکرد و کسی سلسله نمیپرسید؛ صدق او سند بود. وقتی برخی بر بیسندی خرده گرفتند، با سند نقل کرد تا محروم نمانند. مقام ولایت، اخذ بیواسطه دارد و مدار آن زمان نیست. این استطراد، عظمت ولایت را نشان میدهد پیش از بازگشت به زیارت مؤمن.
زیارت مؤمن، زیارت خدا
«إن الله عز و جل یقول أیما مسلم زار مسلماً فلیس إیاه زار إیایَ زار و ثوابه علیّ الجنة»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای عزیز میگوید: هر مسلمانی که مسلمانی را زیارت کند، تنها او را زیارت نکرده؛ مرا زیارت کرده است و پاداشش بر من بهشت است.
از امام باقر از رسول از جبرئیل، حدیث قدسی است. زیارت به لحاظ اسلام و تسلیم اوست؛ تابع من است؛ پس زیارت من است. آنکه در پی دیدار امام زمان و رؤیت رسول و ائمه است، طبق این روایت هر مؤمن مطیع را بیابد، در مسیر همان دیدار گام نهاده است. پاداش یک دیدار، جنت است بر عهدهٔ خدا.
امام سجاد علیهالسلام یکی از نعمتهای بهشتی دنیا را دیدار برادران مؤمن میشمرد که رفتنش سخت است. حقیقت اخوت در بهشت تمام مینمایاند؛ در دنیا هنوز کشش کاملش دانسته نیست. سنت الحاق: دوستی ایمانی در قیامت ملحق میکند؛ بالاتر، پایینتر را میکشد. محبت همسران و والدین و فرزندان نیز اگر الهی باشد الحاق میآورد. اسباب و انساب قطع میشوند مگر آنچه زیر پرچم «ارفع نسبی» بماند؛ نسبت با خدا برافراشته است. برای محشور شدن با کسی در آخرت، رابطه را الهی کن.
زیارت فیالله و شماتت
«من زار أخاه فی الله قال الله عز و جل إیایَ زرت و ثوابک علیّ و لست أرضی لک ثواباً دون الجنة»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که برادرش را در راه خدا زیارت کند، خدا میگوید: مرا زیارت کردی و پاداش تو بر من است و به کمتر از بهشت برایت راضی نمیشوم.
زیارت برای حاجت، جزای حاجت دارد؛ زیارت فقط چون خدا امر کرده، ثوابش بر عهدهٔ کریم مطلق است. «ثوابک علیّ» یعنی جزا را خود بر عهده گرفته؛ و کمینهاش جنت است نه سقف آن. این نگاه، روابط جامعه را سخت استوار میکند.
در مقابل: شماتت بر برادر مکن. اگر مصیبتی دید و سرزنش کردی، خدا او را رحم میکند و همان را بر تو جاری میسازد. «من شمت بمصیبة نزلت بأخیه لم یخرج من الدنیا حتی یفتتن بها». نیش کلام، خروج از ولایت است. نهی از منکر از محبت و حفظ است؛ شماتت از تمسخر. فرق این دو را باید نگاه داشت.
نزدیکترین حالت به کفر: بایگانی عیب برادر
«أقرب ما یکون العبد إلی الکفر أن یؤاخی الرجل علی الدین فیحصی علیه عثراته و زلاته لیعنفه بها یوماً ما»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیکترین حالت بنده به کفر آن است که با کسی بر پایهٔ دین برادری کند، آنگاه لغزشها و خطاهایش را بشمارد و در دل نگه دارد تا روزی او را بدانها سرزنش کند.
از امام باقر و صادق علیهماالسلام. مؤمن حتی معیوب، در درگاه خدا حرمت دارد. عیب را به دل سپردن برای روز نزاع، اقرب به کفر است. اگر بدی دیدی و زود از دل راندی، از کفر دور و به ایمان نزدیک میشوی.
«إذا رأیتم العبد متفقداً لذنوب الناس ناسئاً لذنوبه فاعلموا أنه قد مُکر به»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر بندهای را دیدید که در پی گناهان مردم است و گناهان خود را از یاد برده، بدانید با او مکر شده است.
آیتالله بهجت نقل میکرد کسی دم حرم در ایام سینهزنی به رهگذری در دل غر میزد؛ همان شخص نزدیک آمد و گفت از این فکرها دست بردار. ابتلا بود تا بداند چقدر در کار دیگران است. تذکر محبتی یک است؛ غر درونی مستمر چیز دیگر.
استاد خود نقل کرد که سخن کسی سخت بر او نشست؛ ترسید کینه بماند؛ بیرون رفت و زود تلفن زد و توضیح داد و نگذاشت در دل بماند. ماندن کدورت، همان اقرب به کفر است. در رابطهٔ رئیس و مرئوس و دوست نیز همین قانون جاری است.
قهر مؤمنان و لرزش پایههای شیطان
ابلیس تا دو مسلمان قهرند خوشحال است؛ چون آشتی کنند زانوهایش میلرزد و بندهایش از هم میگسلد و فریاد میزند: وای بر من از این شکیبا که آشتی کرد؛ چه زحمتها برای کدورت کشیده بودم. قهر دو مؤمن، تحکیم پایههای شیطنت است؛ آشتی، قطع آن پایهها. زمین زدن شیطان از این راه، در دسترسترین جهاد است. غرور و تکبر و خودخواهی و عجب، همان پایههاست که با اصلاح رابطه میریزد.
تواضع آن نیست که جایی بنشینی و اصرار کنی تا متواضع خوانده شوی؛ آن تکبر پنهان است. تواضع آن است که هرجا جا بود بنشینی بیآنکه شأن بتراشی. آیتالله بهجت در مجالس ختم هرجا جا بود مینشست؛ سر فرو میافکند؛ عمامهاش میافتاد و بیعتاب برمیداشت، گویی آنجا نیست. شرح صدر از کاهش حد نفس میآید؛ توقع که رفت، کینه دیر میروید.
علامه طباطبایی چون از ثواب المیزان گفتند، گفت گمان نمیکردم ارزشی داشته باشد؛ اگر دارد هدیه میکنم. این شکستن پایهٔ عجب است. راه سخت مینماید؛ چون رفتی، آسانیاش را میبینی و سرعت وصول را.
سخنچینی، أف، دشمنی، تهمت، سوءنیت و تحقیر
هر که دربارهٔ مؤمن آنچه چشمش دیده و گوشش شنیده بگوید، از کسانی است که دوست دارند فاحشه شیوع یابد و عذاب الیم دارند؛ چه رسد به نقل با واسطه. چون بگوید «أف»، از ولایت او بیرون رفته؛ چون بگوید «تو دشمن منی»، یکی از آن دو کفر ورزیده؛ چون تهمت زند، ایمان در قلبش ذوب میشود چنانکه نمک در آب یا یخ در گرما. و خدا از مؤمنی عمل نپذیرد در حالی که در دل بر برادرش سوء دارد؛ اعمال معلق میمانند تا رابطه اصلاح شود. «ما الذی غیر حالی عندک؟ قال تغیرک علی المؤمنین.»
«من استذل عبدی فقد بارزنی بالمحاربة»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که بندهٔ مرا خوار کند با من به جنگ برخاسته است.
تحقیر بنده، جنگ با خداست و جنگ مغلوبه. «عبدی» تنها پیامبر نیست؛ هر که قصد عبودیت دارد، هرچند خطا کند و به گناه نبالد، عبد است.
«من أعان علی مؤمن بشطر کلمة لقی الله یوم القیامة مکتوباً بین عینیه آیس من رحمتی»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که بر مؤمنی حتی به نیمکلمه یاری کند، روز قیامت خدا را دیدار میکند در حالی که میان دو چشمش نوشته شده: نومید از رحمتم.
اعانت حتی به سکوت همراه در مجلس بدگویی، یأس از رحمت میآورد.
وصل ولایتها و بشارت اولیاء
«وصلت ولایته بولایتنا و ولایتنا بولایة الله»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولایتش را به ولایت ما وصل کردی و ولایت ما به ولایت خدا.
قرب إلی الله از ولایت اولیا، و ولایت اولیا از رابطهٔ درست مؤمنان. ولایت الهی یعنی خدا همهکار وجود انسان شود و انسان تحت ارادهٔ او قرار گیرد.
«ألا إن أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» (یونس/۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.
«الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد.
اگر خدا ولی انسان شد، از هر ظلمت به نورش میبرد و حیران نمیگذارد. اگر انسان ولی خدا شد، به منبع بیکران متصل است: خوف از آینده و حزن از گذشته بر او نمینشیند چون همه را به او سپرده. دو جلد بحار و باب معاشرت کافی، گلچین این معارف است؛ باید رجوع کرد.
دایرهٔ مؤمن و مسلم و عبد از آغاز ایمان تا نهایت را میگیرد. نهی از منکر از محبت و اصلاح است، همچون درمان بدن خود؛ نه خوشحالی از زمین خوردن برادر. احترام، بیتفاوتی نیست.
حق مؤمن، کمالات معصوم، صفات خدا
مالک بن أعین را امام گفت: گمان مکن به غلو دربارهٔ ما برسی؛ چنانکه صفات خدا را به کنه نتوان رسید، مقامات ما را نیز نتوان؛ هرچه در کمالات ما بگویید کوتاهید — مگر آنکه بگویید خدایند که باطل است. و همچنان حق مؤمن را نیز تمام نتوان ادا کرد. این سه در یک راستایند: صفات الهی، کمالات معصوم، حق مؤمن.
مفضل نزد امام آمد. پرسید همسفرت که بود؟ گفت یکی از برادران؛ چون به مدینه رسیدیم هر یک به کار خود رفت و جای او را نمیدانم. فرمود: ندانستی هر که با مؤمنی چهل گام همراه شود، خدا روز قیامت از او دربارهٔ وی میپرسد؟ همسفری اتوبوس و سفر کوتاه نیز حق میآورد. پیوندها را مکرر کنید؛ صدها پیوند، وحدت را شدید میکند. احکام شریعت با تکوین مطابق است؛ چهل گام واقعیت وجودی میسازد نه اعتبار صرف. دوستی بیستساله ملحق به رحم میشود و حقوق اشد میگردد؛ کدورت در آن نیز اشد است و شیطان آنجا ضربهای کاریتر میزند. زیارت ولو به سلام؛ صله ولو به پیام. روایت را از ناقل نگاه نکنید؛ از صدق صادر نگاه کنید.
از اخوت به ارحام: رحم شاخهای از رحمان
حقوق اخوت را به توان برسانید، ارحام میشود؛ ضریب عجیب میگیرد. صلهٔ رحم، صله با حقیقت وجود است. در اخوت اختیار هست؛ در ارحام نه. روابط جبری همچون فرائضاند و قرب فرائض اشد از نوافل. حتی اگر آنان قاطع باشند، تو قاطع مباش.
«صلة الرحم تزید فی العمر و تکثر فی الرزق»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صلهٔ رحم عمر را میافزاید و روزی را بسیار میکند.
«الرحم شُجنة من الرحمن»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خویشاوندی شاخهای از رحمان است.
قطع رحم، قطع ارتباط با عالم وجود است؛ عمر و روزی میکاهد. راه رحمت حق در نظام وجود، از رحم گذاشته شده؛ همخونی مسیر نسبت است. در جنگ، پسری خواست پدر کافر محقونالدم را بکشد؛ پیامبر سه بار بازداشت که عمرت کم میشود؛ او رضایت داد و رفت و عمرش کوتاه شد. رحم شجرهٔ من الرحمن است؛ قرب و ولایت از این شاخه میگذرد.
ارحام را به توان برسانید، والدین میشود. حضرات میفرمایند حقیقت رحم ماییم؛ صلهٔ رحم شما را به رحم حقیقی عالم میرساند و آن به رحمت الهی — همان ساختار اخوت به ولایت اولیا به ولایت خدا. «أنا و علی أبوا هذه الأمة»: والدین معد فیض تولدند؛ آنان معد تولد و رشد و بقا. تقویت ابوت ظاهری، تقویت پیوند با ابوت حقیقی است. سه مراقبهٔ عهد جمعی: اخوت، ارحام، والدین؛ اشد آن والدین.
اطاعت پدر و برکت وجودی
آیتالله بهجت در نجف نزد قاضی میرفت؛ به پدر نامه نوشتند که پسرت نزد صوفی است. پدر نهی کرد از غیر واجبات و فقه و اصول. حتی نماز جماعت را ترک کرد چون غیر واجب شمرده شد. از قاضی پرسید؛ گفت مرجع اطاعت پدر است. میدانست پدر اشتباه میکند و باز ایستاد؛ کمالاتش را مهمترین عامل همین اطاعت دانستند.
رهبری میخواست قم بیاید؛ پدر مایل به ماندن در مشهد بود. استادی گفت: همان خدا که در قم میرویاند در مشهد نیز هست. ماند و برکت یافت. صاحب ریاض در شرح دعای والدین صحیفه نقل میکند که امام سجاد از خدا الهام وظیفه میطلبد؛ ادراک عادی حق والدین را تمام نمیکند.
جوانی نزد امام صادق گفت پدر و مادرم پانزده سال فلجاند و همهٔ کارشان با من است و حتی به دوش به حج بردم؛ آیا حق ادا شد؟ فرمود نه. محبت آنان بیتصور مرگ تو بود؛ محبت تو با علم به پایان عمر آنان است. ماهیت محبت متفاوت است؛ آن صنف از فرزند برنمیآید هرچند بکوشد. موفقیت فرزند برای والدین شادی بیحسد است.
اویس را پدر و مادر گفتند برو و بازگرد؛ به مدینه آمد و پیامبر بیرون بود و برگشت. پیامبر بوی بهشت یافت از اطاعت او. محبت به والدین به امر الهی راه خدا را میگشاید؛ ضعف و کدورت میبندد؛ همچون حق الناس دیوار آتش است.
تأخیر اجل و رحم معلّق به عرش
امام صادق به کسی خندید و گفت چند بار اجلت رسیده و تأخیر افتاده؛ این بار چه کردی؟ گفت هزینهٔ سفر زیارت را آماده کرده بودم؛ دیدم پسرعموم — با همهٔ دشمنیاش — پریشان است؛ بخشی دادم و خود به تنگی آمدم. فرمود همین، سالها عمر با توفیق افزوده است. سه بار مرگ نزدیک بود و با صله تأخیر افتاد. راه رحمت، رحم است که شجنهٔ من الرحمن است.
«رحم آل محمد معلق بالعرش یقول اللهم صل من وصلنی و اقطع من قطعنی»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خویشاوندی آل محمد به عرش آویخته است و میگوید: خدایا بپیوند هر که مرا پیوست و ببُر هر که مرا برید.
همهٔ ارحام به این رحم، و این به عرش — رحمت رحمانیه — متصلاند و همان دعا را دارند. دعای وجودی قطعاً مستجاب است. در دسترسترین راه ولایت، پدر و مادر و ارحام و دوستان روزانه است؛ دورها را مجویید.
گفتگو با والدین برای روشن کردن منفعت، اگر به میل انجامد رواست؛ اجبار با ناراحتی نه. مراتب فرق دارد. وابستگی اگر به امر الهی باشد وحدت میآورد؛ کثرت شاغل، پراکنده میکند. وحدت در کثرت مأمورِ الهی است.
مرحوم قاضی دو موضع شدت جذبه را گفته است: مجالس امام حسین علیهالسلام و قرائت قرآن. انسان میتواند خود را در معرض جذبه نهد؛ اگر قدر نداند قساوت میآید.
خدا معرفت و توفیق حقوق اخوت و ارحام و والدین را بیفزاید؛ اگر کدورت و حقالناسی مانده که مانع باطن است، مطلع سازد تا جبران کنیم؛ و آنان را که در دنیا یا آخرتاند به کرم خود از جانب ما راضی گرداند. این سه را دستور کار قرار دهیم: اخوت، ارحام، والدین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بسط وجودی: از انکشاف محبت تا شبکهٔ رحم
محبت الهی اگر انکشاف است نه ایجاد، کار سالک پاک کردن آینه است نه ساختن نور. آینهٔ جمعی این انکشاف، صف مؤمنان است؛ آینهٔ شدیدتر، ارحام؛ آینهٔ اشد، والدین. سه آینه در یک نور میتابند. آنکه فقط خلوت را صیقل میدهد و آینههای جمع را غبارآلود میگذارد، نور را ناقص میبیند و گمان میکند نور نیست.
ادای حق مؤمن افضل عبادات است چون نزدیکترین نازله به روح عبادت است. روح عبادت قرب است؛ قرب بدون ولی و ولی بدون صف، شعار میماند. زیارت مؤمن زیارت خداست؛ این جمله را باید از تعارف بیرون آورد و در تقویم زندگی نشاند. دیداری که فقط برای خداست، ثوابش بر عهدهٔ کریم است؛ و کریم به کمتر از جنت راضی نمیشود. این بشارت، انگیزهٔ حرکت است نه بهانهٔ تنبلی.
شماتت و بایگانی عیب و سخنچینی و أف و تهمت و سوءنیت و تحقیر و اعانت بر بدگویی، هر یک رخنهای است با درجه. روایت اقرب به کفر، هشدار است که برادری دینی اگر به انبار لغزشها بدل شود، خود ضد دین میشود. زود حل کردن کدورت، جهاد لحظهای است؛ تأخیر آن، رویاندن درخت شیطان.
قهر دو مؤمن پایههای ابلیس را محکم میکند؛ آشتی آنها را میلرزاند. پس میدان نبرد نزدیک است: خانه، محل کار، مسجد، فامیل. تواضع بینمایش، عمامهٔ افتادهٔ بیعتاب، المیزان بیعجب، همه ترجمهٔ عملی شکستن همان پایههاست.
وصل ولایت مؤمن به ولایت معصوم به ولایت خدا، نقشهٔ راه است. خوف و حزن وقتی میریزد که سپردن کامل رخ دهد. حق مؤمن در کنار کنه صفات خدا و کمالات معصوم نشسته تا عظمتش دانسته شود؛ نه برای آنکه از ادای حق نومید شویم، برای آنکه سستی نکنیم.
چهل گام همسفری، واقعیت تکوینی میسازد. بیست سال دوستی، رحم اعتباری میآورد با حقوق اشد. صله ولو به سلام، رشته را قطع نمیکند. رحم شجنهٔ رحمان است؛ قطع آن قطع از وجود است. جنگ با پدر کافر نیز عمر را میکاهد چون شاخه از رحمان است. والدین توانرسیدهٔ ارحاماند؛ و حضرات رحم حقیقی عالم. اطاعت پدر در اشتباه ظنی، گاهی کلید فتحهای بعدی است چنانکه در سیرهٔ بهجت و رهبری دیده شد. محبت والدین از جنس دیگری است؛ پانزده سال خدمت نیز آن را عوضی ادا نمیکند — و همین اعتراف، شروع ادب است.
تأخیر اجل با صله، و رحم معلّق به عرش با دعای وجودی، نشان میدهد راه دور نیست. جذبه در روضه و قرآن، شتاب باطن است اگر قدر دانسته شود. وابستگی مأمور، وحدت است؛ پراکندگی شاغل، کثرت بینور.
پس عهد جمعی روشن است: محاسبهٔ گذشته در سه دایرهٔ اخوت و ارحام و والدین؛ جبران؛ برنامهریزی آینده با پیوندهای مکرر. این ادامهٔ مستقیم بحث محبت الهی است: انکشاف حب از شبکهٔ ولایت انسانی.
فقه عملی سه دایره
در دایرهٔ اخوت، کار امروز میتواند یک پیامک سلام، یک عیادت، یک حلالیت، یک ترک غیبت باشد. در دایرهٔ ارحام، یک دیدار عقبافتاده، یک کمک بیمنت به خویشی که قهر کرده، یک ترک سخن تلخ در جمع فامیل. در دایرهٔ والدین، کاستن توقع، افزودن خدمت، طلب الهام از خدا چنانکه در صحیفه آمده، و پرهیز از آن اجبار که رضایت را میکشد اما دل را نمیگشاید.
هر دایره را باید با زبان روایت خواند نه فقط با عرف خانواده. عرف میگوید زیادهروی مکن؛ روایت میگوید حق تمامنشدنی است. جمع این دو، اعتدال سلوکی است: بیش از وسع مکلف نیستی، و کمتر از وسع نیز معذور نیستی.
خطر تأخیر در اصلاح
کینه در دل، مانند آتش زیر خاکستر است؛ دیر یا زود شعله میکشد. روایت اقرب به کفر از آن رو سخت است که انسان گمان میکند بایگانی عیب، زیرکی است؛ در حالی که نزدیک شدن به کفر است. تلفن زودهنگام استاد پس از سخن تلخ، الگو است: نگذار نماند. ابلیس از ماندن خوشحال است و از رفتن لرزان.
پیوند تکوین و تشریع در صله
اگر صله عمر میافزاید، نه مجاز است نه شعار؛ خبر از پیوند وجودی است. شاخهٔ رحمان را که ببری، از جریان حیات کاستهای. از این رو برنامهریزی سلوکی بدون برنامهٔ رحم، ناقص است. سالک نباید گمان کند ذکر لیلی جایگزین دیدار رحمی است؛ آن ذکر وقتی کامل میشود که این دیدار نیز امر خدا را امتثال کند.
فرجام: سه دستور کار
اخوت، ارحام، والدین. اگر خوب بوده بهتر کنیم؛ اگر زخم بوده جبران کنیم. ولایت الهی از همین درهای نزدیک وارد میشود. دورها را بجوییم اما نزدیکها را واننهیم. و السلام و رحمة الله و برکاته.
روایتهای تکمیلی اخوت در افق توحیدی
عبادت بدون ادای حق مؤمن، کالبدی بیروح است. کافی شریف این را در اوج مینشاند: چیزی برتر از ادای حق مؤمن نیست. مهجة البیضاء دعا میآموزد که دست فاجر بر گردن ما نباشد تا دل اسیر محبت او شود؛ چون محبت، تابع احسان است و احسان بیگانه، صف را کج میکند.
زیارت مسلمان، زیارت خداست؛ نه مجاز ادبی، که حدیث قدسی با سند جبرئیل. ثواب بر عهدهٔ خدا و بهشت است. امام سجاد دیدار برادران را نعمت بهشتی دنیا میشمرد. سنت الحاق در قیامت، دوستی ایمانی را به الحاق مراتب میکشاند؛ نسبها میافتد مگر پرچم نسبت الهی. زیارت فیالله، ثواب را بر کریم میگذارد و سقف را جنت میکند نه به عنوان پایان که به عنوان آغاز مراتب.
شماتت، غیرت خدا را برمیانگیزد: رحم برای مصیبتزده، و همان بلا برای شماتتکننده. نیش زبان، خروج از ولایت است. بایگانی عیب برای روز نزاع، اقرب به کفر است؛ حتی اگر زبان امروز خاموش باشد. متفقد ذنوب مردم و ناسی ذنوب خود، مکرخورده است. حکایت غرِ درونی دم حرم و پاسخ همان رهگذر، آینهٔ ابتلاست. حکایت تلفن زودهنگام پس از سخن تلخ، درمان عملی کینهٔ تازهاست: نگذار بماند تا بزرگ شود.
قهر دو مؤمن، شادی ابلیس است؛ آشتی، لرزش زانو و گسستن بندهای او و فریاد «ما لقی من الصبور». زمین زدن شیطان، از آشتی نزدیکتر از بسیاری ریاضتهاست. صفات رذیله — عجب، تکبر، خودخواهی — پایههای همان شادیاند و با اصلاح رابطه میریزند. تواضع نمایشی، تکبر است؛ تواضع حقیقی، نشستن هرجا و فراموشی شأن. سیرهٔ بهجت در مجالس ختم، و بیعجبی علامه دربارهٔ المیزان، دو ترجمهٔ عملیاند.
نقل دیده و شنیده از مؤمن، شیوع فاحشه است و عذاب الیم؛ نقل با واسطه سنگینتر. أف، خروج از ولایت؛ «عدوی»، کفر یکی از دو طرف؛ تهمت، ذوب ایمان چون نمک در آب. سوءنیت پنهان، قبول عمل را معلق میکند. استذلال عبد، مبارزهطلبی با خداست. اعانت به نیمکلمه، یأس مکتوب بر پیشانی در قیامت.
وصل ولایتها، نقشه است. الله ولی الذین آمنوا؛ الا إن أولیاء الله لا خوف علیهم. خوف آینده و حزن گذشته با سپردن میریزد. کافی و بحار را باید گشود. نهی از منکر محبتی است نه شادمانه از سقوط. سه ضلع ناتماممانده: کنه صفات خدا، کمالات معصوم، حق مؤمن. چهل گام همسفری، سؤال قیامت میآورد. پیوندهای مکرر، وحدت شدید. بیستسال دوستی، الحاق به رحم و اشد حقوق. زیارت ولو به سلام.
ارحام و والدین در نقشهٔ وجود
اخوت را به توان برسانید، ارحام میشود. صله با حقیقت وجود است. جبر نسب، همچون فریضه، قرب اشد میآورد. قاطع مقابل، مجوز قاطع بودن تو نیست. صله عمر و روزی میافزاید چون رحم شاخهٔ رحمان است؛ قطع، قطع از جریان وجود. پسر در جنگ با پدر کافر نیز عمر میکاهد؛ پیامبر سه بار بازداشت. والدین، توانرسیدهٔ ارحاماند. حضرات، رحم حقیقی عالماند؛ صله به آنان و از آنان به رحمت. أنا و علی أبوا هذه الأمة. سه مراقبه: اخوت، ارحام، والدین.
بهجت از درس قاضی به امر پدر ایستاد و فتح از همان اطاعت دید. رهبری در مشهد ماند چون میل پدر بود و خدا همان خداست. دعای صحیفه الهام وظیفه میطلبد. جوان خدمتگزار پانزدهساله و حامل به دوش، هنوز حق را تمام نکرده؛ چون جنس محبت والدین بیافق مرگ فرزند است. اویس به امر پدر و مادر برگشت و بوی بهشت شد. کدورت والدین دیوار آتش است.
خندهٔ امام به تأخیر اجل، و کمک به پسرعموم دشمن، سالها عمر با توفیق افزود. رحم آل محمد معلّق به عرش است و دعای وجودی وصل و قطع میکند؛ همهٔ ارحام بدان متصلاند. راه ولایت، در خانه و فامیل و دوست روزانه است.
گفتگوی روشن با والدین رواست؛ اجبار با دلآزاری نه. وابستگی مأمور، وحدت است. جذبه در روضه و قرآن، درِ باطن است اگر قدر دانسته شود. عهد پایانی: اخوت، ارحام، والدین را محاسبه و جبران و بهبود بخشید تا موانع باطن برداشته شود.
فصل داستانی: آشتی، تواضع، و شکستن عجب
وقتی دو مؤمن قهر میکنند، تنها دو دل نمیرنجد؛ شبکهای از وسوسه فعال میشود. ابلیس در فاصلهٔ قهر، دانه میکارد: تفسیر بد، یادآوری لغزش، بزرگنمایی بیاحترامی. آشتی، ناگهان همهٔ آن کشت را میسوزاند. از این رو پایههایش میلرزد و فریاد میکشد که زحمت بسیار بر باد رفت. سالک اگر این تصویر را باور کند، آشتی را جهاد میبیند نه ضعف.
تواضع در انتخاب جا، آزمون نیت است. اگر پایین مجلس را برای آن بخواهی که بگویند متواضع است، همانجا تکبر ایستاده است. اگر هرجا بودی نشستی و شأن را فراموش کردی، تواضع آمده است. بهجت کوچک مینشست و سر فرو میافکند؛ عمامه میافتاد و بیعتاب برمیخاست. چشمغره به کسی که بیقصد کج کرده، نشانهٔ حد نفس است. کاهش حد نفس، افزایش شرح صدر است؛ و شرح صدر، ظرفیت اخوت.
عجب علامه شکسته بود تا آنجا که ثواب المیزان را محتمل نمیدانست و اگر بود هدیه میکرد. این شکستگی عجب، همان شکستگی پایهٔ شیطان در وجود است. راه از دور سخت مینماید؛ از نزدیک، پس از اقدام، آسان و شتابدهنده است.
فصل داستانی: والدین، اویس، و تأخیر اجل
نامهٔ پدر بهجت، درس را بر واجبات و فقه محدود کرد. او میدانست اشتباه است و اطاعت کرد. مرجع نیز اطاعت پدر را امضا کرد. کمالات بعدی به همین رشته گره خورد. رهبری نیز میل پدر را بر ترجیح قم نشاند و برکت دید. اینها نسخهای عمومی برای هر ترک حرام نیست؛ الگویی است برای آنجا که امر پدر در دایرهٔ مباح و راجح است و تشخیص با مشورت اهل فقه روشن میشود.
جوان فلجدارِ پدر و مادر، با پانزده سال خدمت و حمل به حج، هنوز شنید «نه». نکته در کمّیت خدمت نبود؛ در کیفیت محبت بود. محبت آنان افق مرگ فرزند را نمیدید؛ محبت او پایان را میدید. این فرق ماهوی است و اقرار بدان، ادب بندگی است. اویس به شرط بازگشت آمد و پیامبر را ندید و برگشت؛ و بوی بهشت از اطاعت برخاست. دیدار ظاهری فدای امر شد و باطن، دیدار را جبران کرد.
کمک به پسرعمومِ بدخواه، اجل را سه بار پس راند. عمرِ افزودهشده، عمر توفیق است. رحم معلّق به عرش، همهٔ شاخهها را به رحمان پیوند میدهد. قطع و وصل، دعای وجودی مستجاب است. پس مراقبهٔ جمعی این جلسه در سه کلمه خلاصه میشود: اخوت، ارحام، والدین — محاسبه، جبران، بهبود.
محبت الهی در عمق وجود هست و جدا نمیشود؛ آنچه جدا مینماید، حجاب ادراک است. زنگار بر آینه مینشیند نه آنکه آینه را از نور محروم ذاتی کند. از این رو سالک مأیوس نمیشود؛ مأیوس آن است که گمان کند باید محبت را از هیچ بیافریند. کار او کشف است. کشف جمعی، از ادای حق آغاز میشود؛ کشف اشد، از رحم؛ کشف اتم، از والدین. این ترتیب، ترتیب فضیلت نزدیکتر است نه ترتیب ترک یکی برای دیگری.
وقتی امام باقر از پیامبر بیواسطه نقل میکرد، صدق وجودیاش سند بود. منکران سند ظاهری خواستند و او برای محروم نماندن آنان سند آورد. ولایت، اخذ از مبدأ دارد؛ زمان حجابش نیست. این نکته کنار زیارت مؤمن مینشیند: زیارت تابعِ تسلیم، زیارت مبدأ است. دیدهٔ ظاهری مؤمن را میبیند؛ دیدهٔ ولایی، خدا را در آینهٔ اسلام او زیارت میکند.
سنت الحاق، فیزیک محبت در قیامت است. محبت میکشد؛ مراتب را جابهجا میکند. از این رو انتخاب دوست، انتخاب مقصد است. دوستی غیرالهی، الحاق به غیر میآورد یا انقطاع. پرچم «ارفع نسبی» تنها نسبی را نگه میدارد که به خدا گره خورده باشد. خانواده و رفاقت اگر این گره را داشته باشند، در قیامت از هم نمیپاشند.
تفاوت نهی از منکر و شماتت، تفاوت محبت و تمسخر است. یکی حفظ میکند؛ دیگری میدرد. یکی عیب را برای درمان میبیند؛ دیگری برای تفوق. روایت اقرب به کفر، انبار کردن لغزش برای روز تفوق را هدف گرفته است. دل مؤمن باید زود شستشو شود؛ ماندن لکه، نزدیک شدن به تاریکی است.
اعانت بر مؤمن به نیمکلمه، نشان میدهد که گناه زبان گاهی در سکوت همراه نیز هست. مجلس غیبت را ترک کردن، عمل است؛ نشستن و لب نبستن، شرکت است. پیشانی قیامت، بایگانی همین شرکتهاست. یأس از رحمت، پایان راهی است که با نیمکلمه آغاز شد.
فرد شامل در جلسهٔ پیش، اینجا به شبکهٔ رحم گسترش مییابد. رحم جبری، فریضهٔ رابطه است. اختیار در انتخاب عمو نیست؛ اختیار در صله است. حتی قاطع مقابل، تو را از صله معاف نمیکند. این سختی، همان قرب فریضه است که از نافله اشد است.
شجرة الرحمان بودن رحم، عرفان عملی میسازد. سالک راه رحمت را در همخونی میجوید نه فقط در خلوت. همخونی، نسبت وجودی است؛ قطع آن، قطع از جریان است. عمر و رزق از این رو به صله گره خوردهاند که شاخه از ریشه تغذیه میکند.
پدر و مادر توانرسیدهٔ ارحاماند؛ معصومین رحم حقیقی عالم. ابوت ظاهری معد است؛ ابوت حقیقی مبقی و منمّی. تقویت اولی، تقویت دومی است. از این رو بیادبی به والدین، بیادبی به مسیر ابوت حقیقی است؛ هرچند انسان گمان کند فقط با «یک پیرمرد و پیرزن» طرف است.
الهام وظیفه در دعای صحیفه، اعتراف به ناتوانی ادراک عادی است. حق والدین با فهرست کار خانه تمام نمیشود؛ کیفیت حضور و محبت میخواهد که جز به امداد الهی درست فهمیده نمیشود. طلب الهام، خود بخشی از اداست.
جذبه در روضه و قرآن، شتابدهنده است نه جایگزین مراقبهٔ سه دایره. کسی که روضه میرود و با والدین قهر است، شتاب را با ترمز همزمان دارد. قدر جذبه، جمع میان باطن و ادای حق است.
محاسبهٔ شبانهٔ سه دایره، جایگزین محاسبهٔ فقط نماز و روزه میشود تا سلوک یکبعدی نماند. از خود بپرس: امروز حق کدام مؤمن؟ کدام رحم؟ کدام پدر و مادر؟ اگر پاسخ تهی بود، روز تهی از نازلهٔ محبت بوده است؛ هرچند ذکر لفظی بسیار گفته باشی.
بشارت لا خوف علیهم وقتی است که ولایت مستقر شود. استقرار ولایت از صف و رحم و والدین میگذرد. بیراهه آن است که انسان بخواهد مستقیماً از خوف و حزن بپرد بیآنکه شبکهٔ حقوق را درست کند.
کافی شریف باب معاشرت، گلچین است نه تمام. دو جلد بحار، میدان فراختر است. این جلسه درِ آن میدان را نشان داد؛ ورود با عمل است نه با انباشت نقل.
سیرهٔ کمک به دشمنِ خویشاوند، سختترین امتحان صله است. دشمنی او، تکلیف تو را برنمیدارد؛ گاهی سنگینتر میکند. تأخیر اجل، پاداش همان سنگینی است.
وحدت در کثرت مأمور، کثرت شاغل نیست. دیدار رحمی به امر، وحدت میآورد؛ رفتوآمد بیضابطه که ذکر را میکشد، کثرت است. میزان، امر است.
فرجام سخن جلسهٔ نوزدهم: انکشاف محبت الهی از شبکهٔ انسانی ولایی. اخوت در، ارحام دالان، والدین آستان. از آستان وارد شو تا به حرم ولایت برسی.
هر روایت این باب، کد عملی دارد. کدها را باید به تقویم سپرد: روزی برای حلالیت، روزی برای صله، روزی برای خدمت والدین، روزی برای ترک مجلس بدگویی. بدون تقویم، کدها موعظه میمانند.
اگر حقالناس اخوت و رحم و والدین مانده، دیوار آتش است میان سالک و باطن. جبران، آب بر آتش است. برای رفتگان، صدقه و دعا و ادای دین؛ برای ماندگان، دیدار و عذر و خدمت.
این متن کتابی، جای حضور در محضر روایت را نمیگیرد؛ فقط راه را نشان میدهد. رجوع به کافی و بحار و صحیفه، ادامهٔ طبیعی مطالعه است.
و رحمة الله و برکاته. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
در پایان باید دانست که نقشهٔ محبت الهی بدون اجرای شبکهٔ حقوق، نقشهای دیواری است. اخوت و ارحام و والدین،
گسترهٔ روایی اخوت: از کافی تا عمل
ادای حق مؤمن در کافی در قلّه نشسته است؛ نه تا دیگر عبادات ترک شود، تا معلوم گردد روح عبادت بدون این نازله ناقص میماند. دعا برای نرسیدن دست فاجر، نگهبانی از درِ محبت است؛ چون دل به دنبال احسان میرود و احسان بیگانه، قبله را کج میکند. زیارت مسلمان زیارت خداست؛ این را باید از تعارف بیرون آورد و در شمار عبادات آورد. ثواب بر عهدهٔ خدا و بهشت، سنگینی یک دیدار را نشان میدهد. امام سجاد از رفتن این نعمت بهشتی دنیا حسرت میخورد؛ پس قدرش را پیش از حسرت باید دانست.
سنت الحاق، آیندهٔ دوستی را میسازد. دوستی ایمانی در قیامت میکشد و ملحق میکند. نسبهای بیخدا میافتد؛ پرچم نسبت الهی میماند. زیارت فیالله معامله با کریم است: ثوابک علیّ؛ کمینه جنت. شماتت معامله با غیرت خداست: رحم برای او، بلا برای تو. فرق نهی از منکر و شماتت، فرق حفظ و تمسخر است.
بایگانی لغزشهای برادر برای روز نزاع، نزدیکترین حالت به کفر است. برادری دینی اگر به انبار خصومت بدل شود، ضد خود میشود. متفقد عیوب دیگران و ناسی عیوب خود، مکرخورده است. غرِ درونی دم حرم، با صدای همان رهگذر پاسخ گرفت تا بداند دلش در کجا خانه کرده است. تلفن زودهنگام پس از سخن تلخ، الگوی نگذار-بماند است؛ کینهٔ تازه را پیش از ریشه باید کند.
قهر دو مؤمن شادی ابلیس است؛ آشتی لرزش پایههای او. فریاد «ما لقی من الصبور» یعنی آشتی جهاد است. عجب و تکبر و خودخواهی در قهر تغذیه میشوند و در آشتی میمیرند. تواضع نمایشی تکبر است؛ تواضع حقیقی فراموشی شأن. بهجت هرجا جا بود مینشست و عمامهٔ افتاده را بیعتاب برمیداشت. علامه المیزان را برای خود بزرگ نمیدید. اینها شکستن پایه است نه نمایش اخلاق.
زبان و دل و جنگ با خدا
نقل دیده و شنیده، شیوع فاحشه است؛ نقل شنیدهٔ با واسطه سنگینتر. أف رابطهٔ ولایی را میبرد؛ دشمنیخواندن برادر، کفر یکی را رقم میزند؛ تهمت ایمان را ذوب میکند. سوءنیت پنهان عمل را معلق میگذارد. استذلال عبد مبارزهطلبی با خداست؛ عبد همان قصدمند عبودیت است. اعانت به نیمکلمه — و سکوت همراه — یأس مکتوب بر پیشانی میآورد.
وصل ولایت مؤمن به ولایت معصوم به ولایت خدا، نقشهٔ راه است. خدا ولی مؤمنان است و از ظلمت به نور میبرد؛ اولیای خدا خوف و حزن ندارند چون سپردهاند. کافی و بحار را باید گشود نه تنها شنید. نهی از منکر محبتی همچون درمان خویش است.
سه ناتمامی بزرگ: کنه صفات خدا، کمالات معصوم، حق مؤمن. چهل گام همسفری پروندهٔ قیامت میسازد. پیوندهای مکرر وحدت میسازد. بیستسال دوستی رحم میشود و کدورت آنجا اشد است. شیطان درخت کهن را سختتر میزند. سلام کوتاه نیز رشته را نگه میدارد.
ارحام و والدین: توانِ اخوت
اخوت را به توان برسانید ارحام میشود. صله با وجود گره دارد. جبر نسب فریضه است. قاطع مقابل تو را قاطع نمیکند. صله عمر و روزی میافزاید؛ قطع از جریان رحمان میکاهد. پسر در جنگ با پدر کافر عمر باخت با آنکه به ظاهر حق داشت. رحم شاخهٔ رحمان است. والدین توان ارحاماند. حضرات رحم حقیقیاند؛ صله به آنان و از آنان به رحمت. ابوت ظاهری معد است؛ ابوت حقیقی مبقی. سه مراقبه: اخوت، ارحام، والدین.
بهجت به امر پدر از قاضی ایستاد و فتح دید. رهبری در مشهد ماند و برکت دید. صحیفه الهام وظیفه میطلبد. خدمت پانزدهساله و حمل به حج هنوز «نه» شنید؛ چون جنس محبت والدین بیافق مرگ است. اویس برگشت و بوی بهشت شد. کمک به پسرعموم دشمن اجل را پس راند. رحم آل محمد به عرش آویخته و دعای وجودی میکند. راه ولایت در خانه است.
گفتگو با میل رواست؛ اجبار با آزردگی نه. وابستگی مأمور وحدت است. جذبه در روضه و قرآن شتاب است اگر با ادای حق جمع شود. عهد: محاسبه و جبران و بهبود سه دایره.
بازخوانی تفصیلی: انکشاف محبت و نازلهٔ اخوت
محبت الهی استعدادی نهفته نیست که باید از بیرون تزریق شود؛ حقیقتی حاضر است که حجاب برداشته میشود. فرق انکشاف و ایجاد، فرق امید و نومیدی است. اگر ایجاد باشد، سالک همیشه احساس کمبود ذاتی میکند؛ اگر انکشاف باشد، کار او زدودن غفلت است. غفلت ادراکی ممکن است؛ جدایی وجودی ممکن نیست. از این رو حتی کافر از ربط تکوینی خارج نیست؛ هرچند از ربط تشریعی و ولایی محروم باشد. خطاب به موسی بیان همین ناگزیری دوسویه است در افق خاص نبوت و ولایت.
اخوت نازلهٔ این محبت است. نازله یعنی فروآمده در دسترس؛ نه یعنی حقیر. آنچه در آسمان ولایت الهی است، در زمین رابطهٔ دو مؤمن نمونه مییابد. از این رو تغییر غلط در زمین، آسمان رابطه را میلرزاند. قرب خدا بدون قرب ولی و قرب ولی بدون قرب مؤمنان، پرش از پلههای نردبان است. پلهها را باید یکی یکی گذاشت: سلام، دیدار، رفع حاجت، ترک شماتت، ترک بایگانی عیب، آشتی پس از قهر.
دو جلد بحار در معاشرت، میدان تفصیل همین اجمال است. سبک زندگی اگر از این باب تهی باشد، سبک دینی ناقص است هرچند ظواهر عبادی برقرار باشد. روایات این باب پرشمارند چون ابتلا پرشمار است؛ هر روز انسان در معرض رنجاندن یا رنجیدن است.
بازخوانی تفصیلی: زیارت، الحاق، فیالله
حدیث قدسی زیارت مسلمان، افق دیدار را عوض میکند. دیدار دیگر «وقتگذرانی» نیست؛ زیارت خداست به آینهٔ اسلام برادر. شرطش نگاه به اسلام و تسلیم اوست نه نگاه به منفعت. ثواب بهشت بر عهدهٔ خدا، سنگینی این نگاه را میرساند. امام سجاد این دیدار را از نعمتهای بهشتی دنیا میشمرد؛ یعنی بهشتیان چیزی دارند که نمونهٔ دنیاییاش همین اخوت است و رفتنش سخت است.
سنت الحاق میگوید محبت در قیامت کار تکوینی میکند: میکشد و میرساند. پس انتخاب دایرهٔ محبت، انتخاب همسفر ابدی است. محبت همسر و فرزند و پدر و مادر اگر در مدار ایمان باشد، الحاق میآورد؛ اگر نباشد، سبب و نسب قطع میشود. پرچم «ارفع نسبی» معیار نهایی است.
زیارت فیالله مرتبهٔ خالصتر است: نه برای حاجت، فقط برای امر. آنجا خدا میگوید مرا زیارت کردی؛ ثواب بر من است؛ به کمتر از بهشت راضی نیستم. این بشارت برای اهل ارتباط با خدا انگیزه میسازد که دیدار را از معاملهٔ کوچک بیرون آورند.
بازخوانی تفصیلی: آفات زبان و دل
شماتت مصیبت، غیرت خدا را به زیان شماتتکننده برمیانگیزد. او رحم میشود؛ تو مبتلا. نیش کلام در محضر ولایت نمیماند بیاثر. نهی از منکر اگر از محبت باشد درمان است؛ اگر از تمسخر باشد زخم.
اقرب به کفر آن است که برادری دینی بکنی و لغزشها را برای روز توپخانه نگه داری. این صفت در روابط اداری و دوستی و خانواده رایج است و روایت آن را خطرناکترین حالات میخواند. علاج: زود از دل بران؛ یاد مگیر برای حمله. متفقد ذنوب الناس و ناسی ذنوبه مکرخورده است؛ چون شیطان او را به عیببینی دیگران مشغول کرده تا خود را نبیند.
حکایت غرِ درونی و پاسخ رهگذر، نشان میدهد عالم شهادت گاهی باطن را رسوا میکند تا بیدار شویم. حکایت تلفن پس از تلخی، نشان میدهد علاج کینه در تأخیر نیست؛ در اقدام سریع همراه با توضیح و حفظ دوستی است. اگر بماند، با خود کلنجار میرود و بزرگ میشود.
قهر، شادی ابلیس است. آشتی، لرزش رکبه و تقطع اوصال و فریاد خسارت. پایههای شیطنت همان رذایلاند که با قهر زنده و با آشتی میمیرند. تواضع واقعی کاهش حد نفس است؛ تواضع دروغین اصرار بر جای متواضعانه برای نام. سیرهٔ بهجت و بیعجبی علامه دو آینه است. وقتی انسان برای خود شأن نبیند، عمامهٔ کجشده عتاب نمیآورد و توقع از صاحب مجلس نمیزاید.
بازخوانی تفصیلی: از أف تا یأس از رحمت
آیهٔ دوستداران شیوع فاحشه بر کسی نیز راست میآید که دیده و شنیدهٔ خود از مؤمن را فاش کند؛ چه رسد به شایعه. أف خروج از ولایت میان دو مؤمن است. گفتن «دشمن منی» یکی را به کفر میکشاند. تهمت ایمان را ذوب میکند. سوءنیت پنهان عمل را بیولایت و معلق میکند. استذلال عبد جنگ با خداست. اعانت به شطر کلمه — حتی به نشستن و تأیید خاموش — پیشانی قیامت را رقم میزند: آیس من رحمتی.
وصل ولایتها بشارت عملی است: با درست کردن رابطهٔ مؤمنان، ولایت را به ولایت معصوم و آن را به ولایت خدا وصل کردهای. ولایت الهی یعنی تدبیر زندگی به دست خدا؛ خروج از ظلمات به نور؛ و برای ولی خدا، سقوط خوف و حزن. این معانی قرآنی را باید به شبکهٔ حقوق گره زد وگرنه مفهوم میمانند.
بازخوانی تفصیلی: چهل گام تا رحم و عرش
حق مؤمن در کنار ناتوانی از کنه صفات خدا و کمالات معصوم نشسته تا عظمتش دانسته شود. مفضل از همسفر بیخبر بود؛ امام از چهل گام پرسید. پس همسفری حملونقل نیست؛ پیمان کوتاه است با سؤال قیامت. پیوندها را مکرر کنید؛ وحدت شدید میشود. تطابق تکوین و تشریع یعنی حکم چهل گام از واقعیت خبر میدهد. بیستسال دوستی رحم میشود؛ حقوق اشد و کدورت اشد و ضربهٔ شیطان اشد. صله ولو به سلام رشته را نگه میدارد. ناقل اگر عامل کامل نباشد، صادر صادق است؛ به صدق صادر گوش سپارید.
اخوت به توان ارحام میشود. رحم شاخهٔ رحمان است؛ صله عمر و روزی میافزاید؛ قطع میکاهد. در جنگ نیز کشتن پدر کافر عمر مؤمن را میکاهد. والدین توان ارحاماند. حضرات رحم حقیقی عالماند. ابوت ظاهری و ابوت حقیقی در یک سلسلهاند. سه مراقبهٔ عهد جمعی از اینجا آغاز میشود.
سیرهٔ بهجت و رهبری نشان میدهد اطاعت در دایرهٔ غیرحرام گاهی کلید فتوح است. دعای صحیفه الهام میطلبد. خدمت طولانی هنوز حق را تمام نمیکند چون جنس محبت عوض است. اویس اطاعت را بر دیدار ظاهری مقدم داشت. کمک به دشمنِ خویشاوند اجل را تأخیر داد. رحم آل محمد به عرش دعا میکند و همهٔ ارحام بدان متصلاند. راه در دسترس است: خانه، فامیل، دوست. گفتگو با میل، نه اجبار با آزردگی. جذبه در روضه و قرآن با ادای حق کامل میشود. موانع را با جبران بردارید؛ سه دستور کار را زنده نگه دارید.
جمعبندی سلوکی جلسهٔ نوزدهم
این جلسه ادامهٔ محبت الهی است در طبقهٔ حقوق. انکشاف حب از شبکهٔ انسانی میگذرد. آفات شبکه — شماتت، بایگانی عیب، قهر، أف، تهمت، تحقیر، اعانت بر بدگویی — همان حجابهای حباند. علاجها — زیارت فیالله، آشتی، تواضع، صله، اطاعت والدین، ترک شماتت — همان کلیدهای انکشافاند. از اخوت به ارحام به والدین شدت میگیرد؛ و از والدین به ابوت حقیقی معصوم و رحمت الهی میرسد. این نردبان را باید پیمود نه توصیف کرد.
عمل امروز: یک دیدار یا سلام فیالله؛ یک ترک غرِ درونی؛ یک اقدام برای آشتی یا حلالیت؛ یک صلهٔ عقبافتاده؛ یک خدمت یا گفتگوی نرم با والدین. این پنج کار، ترجمهٔ فشردهٔ همهٔ روایات خواندهشده است.
سلام فیالله
سلام اگر فقط عادت باشد سبک است؛ اگر امتثال امر باشد سنگین. نیت را پیش از سلام درست کن تا ثوابک علیّ معنا یابد.
هر یک از اینها را به مصداقی بیرونی در زندگی خود پیوند دهید تا از سطح موعظه به سطح مراقبه برسد. مراقبه بدون مصداق، مفهوم است؛ مصداق بدون مراقبه، عادت است؛ جمع آنها سلوک است.
عیادت بیمار
عیادت نازلهٔ زیارت خداست وقتی برای او باشد. بیمار مؤمن آینه است؛ در آینه خدا را زیارت کن و حاجت را بعد ببین.
ترک غیبت
خروج از مجلس غیبت گاهی تنها راه نجات از شطر کلمه است. ماندن و نفرتداشتن کافی نیست؛ خروج عمل است.
حلالیت
حلالیتطلبی کلید عتق است چنانکه در رمضان گذشت و اینجا در اخوت ادامه مییابد. امروز نامی را که تلخ است شیرین کن.
پیام به رحم
صله ولو به پیام. رشتهٔ قطعشده را با کلمهٔ کوتاه گره بزن پیش از آنکه سال شود.
خدمت والدین
خدمت را با طلب الهام همراه کن. کمّیت بدون کیفیت محبت، همان خدمتی است که هنوز «نه» میشنود.
ترک شماتت
مصیبت برادر را میدان دعا کن نه میدان زخم زبان. غیرت خدا بیدار است.
پاک کردن حافظهٔ خصومت
لغزش برادر را از بایگانی بیرون بینداز. حافظه را برای نعمتهای او و عیبهای خود بگذار.
آشتی امروز
اگر قهری هست، امروز گام اول را بردار. رکبهٔ ابلیس از همان گام میلرزد.
تواضع بینام
جا را برای نام انتخاب مکن. هرجا بود بنشین و شأن را فراموش کن.
ترک تحقیر
تحقیر عبد جنگ با خداست. حتی در مزاح، حرمت را نگه دار.
سكوت نجاتدهنده
در مجلس بدگویی سکوت تأیید است. سخن عدل بگو یا بیرون برو.
چهل گام مسئولیت
همسفر را بیخبر مگذار. سؤال قیامت از همین بیخبری است.
بیستسال دوستی
رفاقت کهن را آسان قطع مکن. ضربه به درخت کهن، ضربه به خود است.
قطع نکردن در برابر قاطع
اگر رحم قطع کرد، تو ادامه بده. شاخهٔ رحمان از یک سو نیز سیراب میشود.
عمر و روزی
صله را سرمایهگذاری وجودی بدان نه هزینه. عمر و روزی از همان شاخه میرسد.
اطاعت در مباح
در دایرهٔ مباح، گاه میل پدر راه فتوح است. مشورت فقهی را فراموش مکن.
قدر جذبه
روضه و قرآن را با قهر خانگی جمع مکن. ترمز و گاز همزمان آسیب است.
دعای وجودی ارحام
وصل و قطع در عرش ثبت است. با شاخهها بازی مکن.
محاسبهٔ شبانهٔ سه دایره
هر شب سه سؤال: مؤمن، رحم، والدین. پاسخ تهی، روز تهی از نازله است.
استمرار سلوک به امتثالهای کوچک روزانه زنده میماند: سلام، صله، ترک آفت، خدمت. زنجیره از حلقههای کوچک ساخته میشود.
تفصیل سیرهٔ بهجت و پدر
در نجف، درس قاضی برای بهجت دریای فتوح بود؛ نامهٔ پدر آن در را به ظاهر بست. پدر غیرعالم بود و از برچسب تصوف بیم داشت؛ پسر میدانست اشتباه است و باز اطاعت کرد. حتی نماز جماعت را چون در دایرهٔ غیر واجب خوانده شد ترک کرد تا امر پدر تمام بماند. قاضی نیز اطاعت پدر را امضا کرد. سالها بعد، همان اطاعت را مهمترین عامل کمالات شمردند. این الگو اطاعت از حرام نیست؛ ترجیح امر پدر در مباح و راجح است با چشمپوشی از لذت سلوکی شخصی.
تفصیل سیرهٔ رهبری و مشهد
حوزهٔ قم جاذبه داشت؛ میل پدر ماندن در مشهد بود. استاد گفت همان خدا اینجا و آنجا میرویاند. ماندن، ترک رشد نبود؛ سپردن رشد به خدا از درِ رضاى پدر بود. برکتهای بعدی نشان داد راه بسته نبود؛ فقط درِ دیگری بود.
تفصیل خدمت پانزدهساله
جوان همهٔ تر و خشک والدین فلج را به عهده داشت و به دوش به حج برد. مسافت طولانی و روزهای سخت، کمّیت عظیم خدمت است. با این همه پاسخ «نه» بود. نکته در ناسپاسی امام نیست؛ در بیان جنس محبت است. محبت والدین افق بقای فرزند را میبیند؛ محبت فرزند پایان والدین را. این فرق ماهوی را هیچ کمّیتی پر نمیکند؛ و ادب، اقرار به ناتوانی و طلب الهام است چنانکه در صحیفه آمده.
تفصیل اویس و بوی بهشت
اویس با شرط بازگشت آمد. پیامبر در مدینه نبود. ماندن برای دیدار، نقض امر پدر و مادر بود. برگشت. پیامبر بوی بهشت یافت. دیدار ظاهری فدا شد؛ اطاعت باطن را گشود. سالک گاه باید لذت حضور را فدای امر کند تا حضور حقیقیتر برسد.
تفصیل تأخیر اجل و پسرعموم
سه بار اجل نزدیک شده و تأخیر افتاده بود. این بار هزینهٔ زیارت امام را با دشمنی پسرعموم تقسیم کرد و خود به تنگی رفت. امام خندید و از تأخیرهای پیشین گفت و این کار را مایهٔ سالها عمر با توفیق دانست. صله با دشمنِ خویشاوند، سختترین و پربارترین صلههاست.
تفصیل رحم و عرش
رحم آل محمد به عرش آویخته و میگوید بپیوند هر که مرا پیوست و ببُر هر که مرا برید. همهٔ ارحام به این رحم متصلاند و همان دعا را دارند. دعای وجودی قطعاً مستجاب است. قطع رحم بازی با ثبت عرش است؛ صله همسویی با رحمان است که بر عرش استوا دارد.
برنامهٔ عملی یکهفتهای سه دایره
روز نخست: فهرست مؤمنانی که با آنان کدورت یا فاصله است؛ یک حلالیت یا پیام آشتی. روز دوم: ترک یک مجلس یا عادت بدگویی. روز سوم: زیارت یا عیادت فیالله. روز چهارم: تماس با یک رحم قاطع یا قهرکرده. روز پنجم: خدمت یا گفتگوی نرم با والدین بدون توقع. روز ششم: پاک کردن بایگانی عیب از دل دربارهٔ یک نفر. روز هفتم: مرور هفته و ثبت اثر در خوف و رجای دل. این برنامه ترجمهٔ روایی جلسه است نه بدعت؛ زمانبندی برای جلوگیری از فراموشی است.
نسبت این جلسه با جلسهٔ پیش
جلسهٔ پیش اصل «تغیرک علی المؤمنین» و بنیان مرصوص را نشاند. این جلسه روایات تفصیلی و گسترش به ارحام و والدین را افزود. آن اصل بدون این تفصیل شعار میماند؛ این تفصیل بدون آن اصل پراکنده. با هم، نقشهٔ محبت الهی در طبقهٔ حقوق کاملتر میشود.
هشدار دربارهٔ غلو و تفریط در حق مؤمن
غلو آن است که حق مؤمن را تا الوهیت بالا ببرند یا از نقد محبتی او بگذرند. تفریط آن است که حرمت او را بشکنند و عیبش را شایع کنند. روایت سه ناتمامی — خدا، معصوم، مؤمن — عظمت حق را میگوید نه تعطیل نهی از منکر را. نهی از منکر محبتی، حفظ حرمت در عین درمان است؛ شماتت و تهمت، نقض حرمت است.
پایان حلقهٔ محبت الهی در این منزل
با اتمام روایات اخوت و گشودن ارحام و والدین، منزل محبت الهی از اجمال به تفصیل حقوقی رسید. ادامهٔ مسیر در جلسات بعد به مظاهر حب دنیا و سپس طلب و شوق و مجاهدت و عهدهای جمعی مراقبه میرود. توشهٔ این منزل را باید در عمل برد نه فقط در حافظه.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
خدا توفیق ادای حقوق سه دایره را روزافزون کند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.