د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۲
دارای متن همگام
محبت الهی 4 - مسئله اخوت و ولایت 3
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۴:۳۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۵ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۱۱
## افضل عبادات: ادای حق مؤمن
۶:۱۷
## زیارت مؤمن، زیارت خدا
۱۱:۱۴
## زیارت فیالله و شماتت
۱۲:۱۴
## نزدیکترین حالت به کفر: بایگانی عیب برادر
۱۹:۰۴
## قهر مؤمنان و لرزش پایههای شیطان
۲۵:۱۹
## سخنچینی، أف، دشمنی، تهمت، سوءنیت و تحقیر
۳۱:۰۰
## وصل ولایتها و بشارت اولیاء
۳۶:۴۸
## حق مؤمن، کمالات معصوم، صفات خدا
۴۱:۳۷
## از اخوت به ارحام: رحم شاخهای از رحمان
۵۰:۲۹
## اطاعت پدر و برکت وجودی
۵۳:۱۹
## تأخیر اجل و رحم معلّق به عرش
۱:۰۱:۵۹
## فرجام: سه دستور کار
۱:۰۵:۲۳
و رحمة الله و برکاته. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
۱:۰۶:۲۹
## تفصیل رحم و عرش
۱:۰۷:۳۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
جلسه نوزدهم درس جهاد اکبر،
یازدهم تیرماه، استاد عابدینی.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیک الهدى ابن الحسن صلواتک علیه و على آبائه
في هذه الساعة و في کل ساعة
ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً
حتی تسکنه ارضک طوعاً
و تمته فيها طویلا.
انشاالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
صلواتی سرداری مرحمت کنید.
راه افتادن حرکت است.
با این ما بحث سلوک و سیر رو معنا کردیم
و در جلسات بعدی
بعضی از ابعاد این بحث رو از جمله اینکه
مسالق سلوک به سوی
خدا البته راه چند راه هست و چند طریق است رو عرض کردیم
و بحث محبت
ذات رو هم مطرح کردیم و هم ادامه همین بحث رو تا رسید به بحث
اینکه خطایا و
در حقیقت بحث توبه رو داشتیم.
تو بحث توبه، بحث
بازگشت به سوی خدا رو داشتیم.
عرض کردیم که رأس کل خطایا مطابق حدیث نبوی حب دنیاست که در رابطه با حب دنیا هم یه جلسه گفتگو شد.
بعد از حب دنیا راجع به حب الهی صحبت شد
که یکی از بحثهای شریفیست که
گذشت و خیلی بحث
شریفی بود که محبت حقیقتش
در درون ما موجود است
و غفلت و ریم بر او عارض میشود
اما از انسان جدا نمیشود.
هر قدر سلام علیکم. محبت دنیا از دل خالی بشود و خارج بشود،
محبت الهی آشکار میشود، منکشف میشود،
نه ایجاد میشود. استعداد این در انسان
وجود دارد از ابتدا. این بحث کلیدیست.
خیلی جاهای دیگه بعداً به کارمون میاد
که حقیقت محبت الهی به واسطه اون
نسبت ربطیتی که انسان با خدا دارد محقق است.
فقط هم در انسان نیست. در همه عالم
این رابطه محقق است.
جدا شدنی نیست. کلا بران علی قلوبهم.
زنگار میگیرد. اینها محجوب میشود اما جدا نمیشود.
لذا انسان از مخلوق خدا بودن خارج نمیشود.
از ربط به خدا بودن خارج نمیشود.
امکان ندارد. لذا همونجوری که
خطاب به حضرت موسی سلام الله علیه شد که یا موسی انا بدک اللازم.
تو از من ناچاری و من
ناگزیر تو هستم. یعنی
امکان نداره جدا شدن از من.
این بحث در نظام وجودی
یه بحث بسیار عالیست که امکان ندارد ما از خدا
جدا بشویم. هر چند تو نظام ادراکی غفلت امکانپذیر است،
جهل امکانپذیر است اما جدا شدن امکانپذیر
نیست. اگر جدا شدن امکانپذیر نیست پس اگر رابطه برقرار میشود انکشاف است،
انکشاف است که این همون رابطهای که بوده علم به علم بهش ایجاد میشود،
انکشاف پیدا میکند.
این خیلی بحث لطیف و شیرینی میشود تو بحث محبت الهی
که حقیقتاً رابطه برقرار است.
باید این رابطه رو فقط آشکارش کرد، علم بهش پیدا کرد نه اینکه ایجادش کرد.
خب این هر چقدر در لطافت این فکر بکنه انسان
نوع محبتش به خدا میتواند تغییر پیدا بکند.
خب اینم گذشت بحثش.
بحث بعدی که متفرع بر این بود
بحث اینکه چطور اون محبت رو منکشف بکنیم در وجودمون.
عرض شد که رابطههای
اخوت و رابطههای برادری
منکشف کننده اون رابطه چی هستش؟
محبت الهیست. یعنی نازله محبت الهی
تو راه ارتباط مؤمنین با همدیگه خودشو مینمایاند.
آغاز راه از اینجا برای انکشاف محبت الهی آغاز میشود
که اینم یک جلسه راجع بهش گفتگو شد.
بعضی از احادیث خوانده شد.
هر چند این بحث به اندازه شاید دو جلد بحار روایت دارد.
دو جلد بحار روایت دارد که نوع معاشرت چگونه باید باشد،
ارتباطات تو افراد
که این همون حقیقت توحید رو چگونه آشکار میکند.
انقدر کشش دارد، انقدر روایت وارد شده.
خصال در حقیقت و صفات
ارتباطی مؤمنین با هم چگونه باید باشد؟
جزء پرروایتترین مباحثیست که
در روایات ما وارد شده و جزء سبک زندگی ماست.
یعنی سبک زندگی ما تو ارتباط و معاشرت تو همین رابطههای اخوت و ولایت محقق میشود که عرض کردیم
رابطههای ولایی بین مؤمنین نازله رابطه
اون ولایت اولیا الهیه و ولایت اولیا الهی هم نازله ولایت
الهیست. هر تغییر
غلطی در ارتباط بین مؤمنین،
رابطه بین انسان و امامش رو خدشهدار میکند و هر تغییری در رابطه با امام،
تغییر در رابطه با ولایت الهی رو شامل میشود.
پس اگر به دنبال قرب الی الله هستیم،
اگر به دنبال ولایت الهی هستیم،
راهش از قرب
ولی الهی میگذرد و راه قرب ولی الهی از راه قرب بین مؤمنین میگذرد که این بحث هم
تا حدی گذشت. حالا من
بعضی از روایات رو به سرعت میخونم چون امروز انشاالله بحث بعدی رو میخوایم آغاز بکنیم.
ولی این بحث چون روایاتی ازش باقی مونده،
اون در حقیقت چند روایتش رو ابتداً
عرض خواهم کرد. عذر هم میخوام اگر یه خورده دیر رسیدم.
اِمم میفرماید که "ما عبد الله بشیء" این از امام صادق علیه السلام در کافی شریف.
"ما عبد الله بشیء افضل
من اداء حق المؤمن".
عبادتی بالاتر از ادای حق مؤمن
در نزد خدای تعالی نیست، برتر از این نیست.
یعنی اون کو-- چرا؟ چون روح عبادات دیگه برگشت به ایجاد قرب و محبت
ولی الهی است. این نازله که رابطه بین مؤمنین سریعترین راهی است که برای تحقق او محقق میشود.
لذا "ما عبد الله بشیء افضل من اداء حق المؤمن".
میفرماید که از پیغمبر اکرم در مهجت البيضة: "اللهم لا تجعل لفاجر علي يداً
فيحبه قلبي". خدایا
از کافر و فاجر بر دل من
یدی قرار نده. یعنی مجبور نباشم که
حقی از اونها به گردنم بیاد تا این حق چیکار، چی ایجاد کند؟
محبت منو به آنها. که اگر محبت من به آنها شد چون
کسی از او سؤال نمیکرد با اینکه امام باقر پیغمبر را ندیده بود، کسی از او سؤال نمیکرد که
از کی نقل میکنی از پیغمبر؟
اومد اینجا اینجور گفت که خلاصه
کسی اینجوری بود، شخصیتی اینجوری بود.
انقدر این صادق بود امام باقر
که کسی از او این سؤالو نمیکرد. امام صادق علیه السلام مدتی گذشت، لحظاتی.
بعد اونجا شروع کردن عن الله
کلامی رو از خدا نقل کردن مستقیم، بی واسطه.
که بعد وقتی این از جلسه آمد بیرون
گفت این تعجب من و این
عظمت وجود امام صادق علیه السلام به گونهای بود که کاملاً من— بعد اون روایت هم خیلی— حالا وقتش نیست.
خود روایت هم که از خدا نقل میکند
مرتبطه. ولی حالا الان دور بشیم
که من تعجبم از این بود که کسی از
پیغمبر نقل میکند که پیغمبر را ندیده.
در محضر کسی قرار گرفتم که مستقیم از خدا نقل کرد اینجا بیواسطه
که نشون میده عظمت وجودی امام را که مقام ولایت اخذ بی واسطه دارد.
مقام ولایت اخذ بی واسطه دارد.
درست هم هست. دائر مدار چیه؟
زمانها نیست. هر چند وقتی که امام باقر علیه السلام نقل میکرد
بعضی از خلاصه کسانی که اون دوره بودند چون این باور به ولایت را نداشتند
آمدند گفتند که خلاصه مثلاً جابر
نقل میکرد از امام باقر علیه السلام گفت هفتاد هزار حدیث از امام باقر در حفظ دارم.
بعد وقتی که از امام باقر بیواسطه نقل میکرد از پیغمبر، اینا میاومدن میگفتن این دروغه چون سلسله سند ندارد.
بعد دیگه امام باقر علیه السلام نقل میکرد با سند بعد از این برای اینکه اونها چی بشن؟
اونها محروم نشن. حالا این بحث تو پرانتز بود که
استطرادی بود و گذشت. اینجا دارد که از امام باقر علیه السلام عن رسول، عن رسول الله،
عن جبرائیل، از جبرائیل
"إن الله عز وجل يقول
أيما مسلم زار مسلما"
هر مسلمانی که به زیارت مسلمان دیگری میرود "فليس إياه زار"
نرفته فقط او را زیارت بکند "إياه
زار". خدا میفرماید
من رو زیارت کرده. چون به لحاظ اسلام او و مسلمان بودن او رفته.
اسلام یعنی تابع بودن، تسلیم بودن.
اگر به لحاظ تسلیم بودن رفته پس او تابع منه.
چون تابع من بوده و این هم رفته زیارت او, کی رو زیارت کرده؟
اگر باور بشه انسان دنبال
دیدار امام زمان باشد،
دنبال دیدار خدا باشد،
دنبال رؤیت رسول خدا باشد،
دنبال دیدار ائمه باشد.
هر جا مؤمنی را مییابد که مطیع است نسبت به اوامر آنها
دیدا-- طبق این روایت، یه روایت هم نیست چند روایته
که روایت هم حدیث قدسیست. که ایما مسلم زار مسلما فلیس ایه زار
ایایه زار و ثوابه علیه الجنة.
جزاشم بر عهده منه و جنت است.
یعنی یه دیدار است. این دیدار در عین اینکه دیدار است اما جنت پاداش اوست.
امام سجاد علیه السلام فرمود یکی از نعمتهای بهشتی
که در دنیا برای
ما بود و رفتنش برای من سخته
همین دیدار برادران مؤمن بود در دنیا.
که این زیارت اخوان یکی از نعمتهای بهشتی است در دنیا.
که تنزل این نعمت در--
یعنی در بهشت حقیقت اخوت خودش را خوب نمینمایاند.
هنوز تو دنیا ما نمیتوانیم حقیقت اخوت رو بتوانیم ترسیم کنیم که چقدر کار ازش میاد.
این نعمت بهشت اونجا اون حقیقت اخوت خودش رو مینمایاند که چگونه مؤمنین تو ارتباط با هم
اتحاد پیدا میکنند، الحاق پیدا میکنند.
الحاق، سنت الحاق.
الحاق پیدا میکنند. سنت الحاق
یک بحثی که دو مؤمنی که همدیگر را دوست دارند
در قیامت در مراتب ج-- اینها به هم ملحق میشوند.
هر کدام بالاترند این به او ملحق میشود.
دوستی میکشاند انسان را به سمت محبوبش.
محبت میکشد. لذا دارد که سنت الحاق
حتی اگر دوستیهایی که بین
همسران در دنیا هست
همین هم سنت الحاق را به دنبال دارد.
اگر بین فرزندان و پدر و مادر و پدر و مادر و فرزندان باشد بین
سنت الحاق اونجا هم شامل میشود به شرطی که این محبت، محبت
الهی باشد این الحاق صورت میگیرد.
لذا کسی که دوست دارد
این الحاق را و اونجا جمع
رابطه را دوست دارد ارتباط محبتیش را در دایره ایمان قرار بدهد الحاق صورت میگیرد.
و الا بقیه نسبها اونجا کل
سبب و نسب متقطعه
همه قطعاند الا چی؟ ارفع.
اونجا روایت دارد که خدای تعالی میفرماید ارفع نسبی.
اونجا اونی که بلند میشود، پرچمی که بلند میشود
نسبت با من است. هر پرچم نسبت با من برافراشته است.
اونجا این نسبت اگر کسی میخواهد در حقیقت با کسی در آخرت محشور باشد
ارفع نسبی. پرچم نسبت با خدا اونجا برافراشته است.
رابطهاش را در محبت، رابطه الهی قرار بدهد.
این هم خودش یک قاعده است که انسان را میرساند و بقا پیدا میکند.
حالا این رو اگر یه خورده بیایم جلوتر باید ببینیم چقدر این جالب میشود.
بعد دوباره دارد در روایتی
میفرماید که باز از امام صادق علیه السلام من زار اخاه في الله.
اگر کسی برادر مؤمنش را در راه خدا دیدار کرد.
یه موقع هست آدم به خاطر حاجتهاش میره.
خب جزاش اون حاجتهاست و ت-ت-- مثل تثبیت محبت هم هست.
اما یه موقع هست نه، میره و سؤال میکند و زیارت میکند فقط به خاطر اینکه خدا امر کرده.
اینجا دیگه اون نتیجه جالبش.
من زار اخاه في الله
قال الله عز وجل. یعنی حدیث قدسیست.
ایایه زرت. تو من رو زیارت کردی و ثوابک علیه.
چون من رو زیارت کردی ثوابک علیه.
خیلی بیان عالیه.
حد ندارد. یه موقع میگه ثواب تو مطابق اون نیست که تو تصور کردی.
لذا به تو میدم. یه موقع میگه ثوابک
علیه. یعنی بر عهده کریم مطلق است.
کریم مطلق چجوری ثواب میده؟
چجوری جزا— مطلق جزا میده.
اینا روایات خیلی عالیه.
خیلی زیبا. ثوابک علیه برای کسی که
اهل ارتباط با خداست خیلی بشارت.
ثوابک علیه بر من است
نه بر اون که تو خواستی. چون تو خ-- چیزی نخواستی.
تو رفتی زیارت برادر مؤمنت چون من امر کردم.
چون این کارو تو کردی، اطاعت کردی
منم جزایتو— نه دنبال ثواب نبودی، دنبال یه نیاز نبودی.
دنبال اطاعت امر من بودی.
ثوابک علیه ولست ارز لك.
منم راضی نمیشم برای تو
ثوابا دون الجنة کمترینش جنته.
نمیگه آخرینشم اینه. لست ارز لك ثوابا دون الجنة.
از جنت پایینتر حتما راضی نمیشم.
نمیگه آخرشم اینه. این میشه چی؟
اولین مرتبش. حالا دیگه بعدهاش میشه ولایت الهی.
تو— ببینید چقدر این رابطه اگر با این نگاه توحیدی بهش نگاه بشه تو جامعه
با این چقدر میتونه مستحکم کنه روابط را.
چقدر میتونه اثرگذار باشد.
بعد بله در
روایت مقابلش هم بخونیم که اینو هر دو طرفش رو ببینیم.
میگه اگر کسی امام صادق علیه السلام لا تبد شمتت لاخیک.
نسبت به برادر مؤمنت شمتت نکن.
اگر یک مشکلی براش پیش آمده
سرزنشی بکنی و اینها. اگر کسی این کار رو کرد
فيرحمه الله ويسيرها بک.
او رو خدا مورد رحمت قرار میده.
تو رو مبتلا میکند.
اینقدر غیور است خدا نسبت به
مؤمنی. چون مؤمناند.
تابع او هستند. اگر کسی با مؤمنی کلامش نیش داشته باشد،
کلامش شمتت توش باشد،
در دلش اظمار سو داشته باشد که روایتی که اون دفعه خوندیم پنهان کند بدی-- نسبت به مؤمنی
مقابله کرده با کی؟ از ولایت خدا خارج شده.
خدا جزا را در مقابلش میایستد.
در اینجا میفرماید که لا تبد شمتت لاخیک فيرحمه الله.
یه براش عیب مشکلی پیش آمد.
تو هم یه سرزنشش بکنی. میگه اگر این کارو کردی او رو خدا مورد رحمت قرار میدهد ولی تو رو مبتلا میک-- ويسيرها
بک. اون بلا و شمتت رو مبتلا میکند تو رو بهش.
من شمت بمصيبة نزلت بأخیه
باز از امام صادق علیه السلام. "لم يخرج من الدنيا حتى يفتتن به".
از دنیا خارج نمیشه مگر اینکه خود این مبتلا به اون مصیبت هم میشود.
لذا حواسمون باشه نیش کلامهامون
نیش نداشته باشد. خیلی
خطرناکه در محضر... با این نگاه الهی
اینجور نیستش که فقط یه کلامی گفته شد و رفت.
میگه اگر سرزنش کردید کسی رو تو دنیا
این غیر از بحث نهی از منکر است ها.
نهی از منکر از روی محبت است،
از روی حفظ است.
این شماتت است. از روی چی هستش؟
تمسخر است. این تفاوت میکنه.
از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام هر دو.
"أقرب ما يكون العبد إلى الكفر".
نزدیکترین حالتی که انسان به کفر پیدا میکند "أن يؤاخي الرجل على الدين".
با یه کسی در رابطه با دینی، دین
معاشرت پیدا میکند. "يؤاخي الرجل على الدين".
یه مؤمنی رابطه دارد.
"فيحسي عليه أثراته وظلاته".
تو دلش مشکلات وجودی او رو حفظ میکنه تو دلش.
تو دلش نگه میداره. "ليعنفه بها يوماً ما".
همه رو حواسش هست تو دلش میمونن.
این امروز این کارو کرد. نمیگم بهش حالا.
تو دلش مونده ولی. که اگر یه روزی دعوا شد و اگر یه روزی اونا رو بشمره براش.
میگه این "أقرب ما يكون.
يكون العبد إلى الكفر". عبد به کفر نزدیکترین حالتش اینه.
چقدر اینا اگر با این نگاه دیده بشه که
بنده مؤمن در درگاه الهی حتی بنده معیوب.
میگه عیب داره این. ازش اشکال سر میزند.
اما تو اشکالاتش رو به دل
میسپاری، به ذهن میسپاری، به دل میگیری
تا چی بشه؟ تا یه روزی
بعضیا بدکینن دیگه.
اگر هم خودشونو کنترل میکنن ولی
تو دلشون میمونه. این صفت بدی است.
"أقرب ما يكون العبد إلى الكفر" هست.
خیلی نزدیک میکنه انسان رو به کفر.
حواسمون باشه تو ارتباط با مؤمنین اگرم یه بدی دیدیم زود از دلمون بره.
اگر این رفت خدای تعالی هم حالا مورد رحمتش قرار میده.
میگه از مؤمن بدی دیدی اما گذشتی.
به دل نگرفتی. یادت نموند.
این در حقیقت چی هستش؟ انسان از کفر به همین نسبت دور میشود.
دور شدن از کفر، نزدیک شدن به ایمانه.
بله. بعد از امام صادق علیه السلام "إذا رأيتم العبد متفقدًا لذنوب الناس".
اگه دیدی یه کسی
دائماً تو نخ دیگرانه، کت دیگرانه که
عیبهای مردم رو همش میشماره.
همه... اگر دیدین "ناسيًا لذنوبه
فاعلم أنه قد مكر به".
بدونید این مورد مکر الهی قرار گرفته.
بله یه آقای بهجت
رحمت الله علیه نقل فرمودن یه کسی وایستاده بود
دم حرم، حرم حضرت معصومه.
داشتن تز چیز بود. این ایام سینه زنی و اینا بود.
کسها از یه طرف میرفتن.
اینم وایستاده بود دم مثلاً مثل مسجد مدرسه خان و اونجاها داشت تماشا میکرد.
بعد دید یکی از اونور داره میاد مثلاً مقابل جمعیت.
این خلاصه تو دلش هی
گفت آخه این... حالا با خودشه ها.
مثلاً این چه کاریه؟ هی تو دلش غر زد به این.
غر زد به این که آخه تو چرا این کارو میکنی؟
چرا اون کارو؟ چرا اینجوری مقابل مردم داری میای اذیت داری میکنی فلان.
رسید بهش گفت خلاصه فلانی دست بردار از این فکرات.
همون شخصی که داشت از مقابل می آمد.
تونستم عرض رو برسونم؟ یعنی
اومد بهش گفت دست بردار از این فکرات.
یعنی اصلاً میاومد تا این رو مورد ابتلا قرار بده
تا ببینه چقدر تو کت دیگرانه.
چقدر خلاصه چه کار داری تو حالا.
یه مقصتش که بخوای ت- دیگران اذیت نشن.
خب مثلاً میبینی یه کسی داره کار اشتباهی میکنه یه تذکر.
نه تو دلت هی با خودت غر بزن، هی غر بزن، هی غر بزن، هی...
گفتم بهتون بنده خدایی تو صف نماز مسجد آقای بهجت نشسته بود.
یادمه گفتم تو جلسه، ولایه جلسه.
خب اینجور میشه که از دلش نمیره.
با اینکه خیلی نماز میخونده خیلی...
اما از دلش نمیره. اینا از اون چیزاییست که اگر دل آدم چیزی بیرون نره، عیب دیگران بمونه...
من یه دفعه یه کسی یه چیزی بهم گفت خیلی
بهم برخورد. خیلی.
خلاصه دیدم دارم میترکم دیگه از بس که اشتباه فهمیده بود و یه چیزی گفت.
آدمی هم بود من خیلی دوسش داشتم.
حیفم میاومد که اینو گفته. دیدم ولی نه این بغض من نسبت بهش
یعنی این کینه پیدا کردم.
نه کینه که بخوام برم حالا... تو دلم ناراحت شدم از دستش.
اومدم یه خورده بیرون رفتم تلفن زدم.
رفتم از یه جا وایستادم تلفن زدم بهش.
گفتم فلانی من شما این حرفو به من زدی
اما اینجوری نبود. شما نذاشتی من توضیح بدم.
توضیحش اینه که
چون دوستون داشتم و تو دلم این شما از و فهمیدم اشتباه کردید.
اینو خودم برای خودم و برای شما هر دو بد میدیدم.
نذاشتم طول بکشه. دیدم اگه بمونه
هی با خودم هی کلنجار میرم.
هی بزرگش میکنم. گفتم بذار تموم شه.
اون بنده خدا هم گوش کرد و بعدم به اصطلاح عذرخواهی کرد و گفت فلان جا بیا من...
دیگه گفتم نه دیگه ادامهش ندی. همین که دوباره من بخوام بیام برای این پی-- ادامه پیدا بکنه همینم خلاصه چی میشه؟
همینم خلاصه برای من هی میمونه تو دلم.
همین حواسم که نموند. سعی بکنیم نذاریم بمونه چیزی.
اگرم یه چیزی آزارمون میده زود حلش بکنیم تمام شد دیگه.
حالا این موندن کینه مؤمن تو دل انسان
خیلی به اصطلاح "أقرب ما يكون العبد إلى الكفر".
خیلی خلاصه سخته.
اگر تو روابطمون، تو ارتباطاتمون با مؤمنین این سنت رو پیش بگیریم،
رئیس نسبت به مرؤوساشه، مؤمنه نسبت به دوستاشه،
مرؤوس نسبت به رئیسش، هر کدوم از اینها اگر این رابطه،
این رابطه الهی میشه اینجوری.
خب اینم یه روایت. این روایت هر کدوم یه کد داره منتها
دیگه خیلی هم نمیرسیم
میفرماید که از امام صادق علیه السلام: لا یزال ابلیس فرحی
تا ابلیس خوشحال است.
محتجر المسلمان
تا وقتی که دو تا مؤمن با همدیگه چی هستن؟
قهرن. کدورت بینشونه.
ابلیس خوشحاله از این. فیذ التقی اگر اومدن پیش همدیگه که حل کنن مشکلشون رو.
استکت رکبتا. پاهای شیطان
به لرزه میافتند. پاهای شیطان یعنی پایههای شیطنت.
پایههای شیطنت چی میشه؟
به لرزه. اگر دو تا مؤمنی که کدورت دارن آمدن حل کنن.
اگر اینا رو باور کنه آدم،
اگر باور بکنه تو نظام الهی بگه راست اینها اینجوریه که این روایت میفرماید،
اون وقت میفهمه زمین زدن شیطان،
مقابله با شیطان راهش چیه.
این راه تو نظام جامعه اسلامی رو به قوام و توحید میرسونه.
به حالت در حقیقت مؤالفت و مؤانست میرسونه.
استکام ایجاد میکند بین
جامعه مؤمنین در روابطشون و نفوذ شیطان رو چیکار میکنه؟
کم میکنه و اون نفوذ شیطان رو مانع میشود.
استکت رکبتا و تخلعت اوصاله.
از هم تکه تکه میشن پاهای، پایههای شیطان.
تخلعت اوصاله و نادا یا ویله.
ندا میکنه از شیطان. وای بر من!
یا ویله ما لقی من الصبور.
چقدر من زحمت کشیده بودم بین اینا کدورت ایجاد کنم.
چقدر منافع برای من بود در کدورت بین اینها.
چقدر هلاکت عارض من شد با این آشتی.
یا ویله ما لقی من الصبور.
چقدر به من هلاکت رسید با آشتی کردن اینها.
معلوم میشه که یک بنیان محکمیست.
وقتی دو نفر قهر میکنن
فقط دو تا قهر عادی نیست.
این قهر پایههای شیطنت رو محکم میکند.
پایههای شیطان رو مستحکم میکند.
اگر اینجوریه آشتی کردن این پایهها رو منقطع میکند.
هلاکت رو-- شیطان زمین خورده اینجا.
زمین خوردنی که پایههاش—
خب اگر تو ارتباط اینجوری تو ارتباط بین مؤمنین این نگاه باشد،
انسان دنبال زمین زدن شیطان کجا بگرده؟
از این راحتتر. از این راحتتر.
یه قدری— اونوقت میبینید چقدر صفات— علتش این است پایههای شیطان چون خیلی صفات اینجا چی میشه؟
صفات بد ریشهکن میشه.
غرور انسان، تکبر انسان، خودخواهی انسان، عجب انسان.
اینجا خودبهخود اینا برطرف شده دیگه.
اینا پایههای شیطنت شیطانه دیگه.
اینا همه زمین خورده. یعنی به دنبال
علاج عجب، خودخواهی، تکبر
تمام اینا همین رابطه رو اصلاح کردن پایههای شیطان یعنی اینا،
اینا زمین میخوره. شیطان به خاطر اینکه خودشو برتر میدید با او قهر کرد.
دل-- کینه او رو به دل گرفت. توقع نداشت که این را--
با این برخورد داشته باشد. این برخورد که شد برای خودش یه کسی خودشو میدید
که اگر این برخورد شده باهاش،
اگر تو مجلس جای مناسبی بهش ندادن قهر میکند، کینه به دل میگیرد.
از اون صاحب مجلس چی میشه؟ چون برای خود شأنیتی قائل بود، خودخواهی داشت.
میگه لذا دارد که تواضع اقل مرتبش این است که
اونجایی بشینی که دونه شأنته.
اقلش این است که اونجایی بشینی که فکر نکنی ش-- حالا اگه شأن تو این است که بنشینی اینجا،
حالا اونجا جا بود نشستی
این تواضع است. من التواضع این است که بنشینی اونجایی
نه دونه شأنت یعنی اصرار کنی حتماً من میخوام اینجا بشینم که این شأن بشه بگن عجب آدم متواضعیه.
اینم خودش میشه چی؟ من التکبر.
که آدم یه جایی دونه شأنش میخواد بشینه با اصرار، با هرچی میگن میگه نه من باید اینجا بشینم.
یعنی شأن من متواضعانه بودن من اینجا باید بشینم.
خب میشه من التکبر. اما هرجا نشستی که آقای بهجت خدا رحمتش کنه
بارها من دیدم که وارد میشد به این مجالس ختمی که بودن مینشستو ده متر اونجا هرجا جا بود اولین جا.
بعد مینشست این سرشم اینجوری دولا میگرفت.
میآمدن راه بود دیگه. میرفت این عمامهش بارها به زمین میافتاد.
کسی نمیدید این آقای بهجت که سرشم اینجوری دولا کوچولو هم که بود.
این دولا مینشست سرشم پایین.
این میخورد عمامهش میافتاد. عمامهش رو داشت میذاشت سرش.
حالا اصن نگاه نمیکرد کی انداخت، کی بود، کی
چی شد. عمامهش، این عمامهش کج میشد اونور صافش میکرد دوباره مثلاً.
یعنی اصن یعنی یه نگاهی که آدم احساس میکرد که
اصلاً اینجا نیست. حالا به ما یکی بخوره به عمامهمون کج بشه
چپ چپ نگاش میکنیم مگه کوری؟
پاش بخوره به انسان آقا اینا تو دلش اقلاً میگه آدم.
اقلاً تو دلش میگه. اما نه
چیز، چی، جا، چه شدش؟ حالا خورد به عمو که قصدی نداشت که
حواسش هم اونم داشت جای دیگه رو نگاه میکرد.
خلاصه دستش خورد به عمامه تو یا پای تو یا لباس تو.
اگر این نگاه ایجاد بشه
خیلی آدم راه— خودش چقدر راحت میشه آدم.
یعنی آدم چقدر خودش، چقدر حد خودش کم میشه.
چقدر شرح صدر انسان زیاد میشه نسبت به دیگران.
توقعی از کسی نداره. هیچ توقعی از کسی نداره.
برای خودش چیزی نمیبینه که توقع ایجاد بشه.
همونجوری که نقل میشه نسبت به مرحوم علامه طباطبایی رحمة الله علیه ایشون وقتی المیزان رو نوشته
بود بعداً یه کسی مثلاً برادر علامه به خواب پدرش رو دیده و گفت بود که
مثلاً چیزی از
ثواب این رو به ما هدیه نکرده بود و
بعد که به علامه گفتن گفت من فکر نمیکردم واقعاً المیزان
ثواب براش مترتب— اگه ثوابی داره من هدیه میکنم.
این چقدر آدم— این المیزان دیگه تا
آخر عمرش میگه من فکر نمیکردم این پیش خدا ارزشی داشته باشه.
اگه ارزشی داره من هدیه میکنم.
حالا ماها کمترین کاری که داشته باشیم و اقلش همین خود شأنمونو که میبینیم برای خودمون شأنیتی قائلیم.
باید دیگران رعایت ما رو بکنن، حواسشون به ما باشه،
کسر شأنمون نشه. خب وقتی کسی میگه این نگاه رو داشت که این رفت جلو عذرخواهی کرد با اینکه حق با
اینم بود. این جلو رفت و روایت هم دارد.
خدای تعالی حالا پایههای شیطنت رو تو وجود این چیکار کرده؟
همه رو شکسته و قطع کرده چون
همه ریشههای اج و تک. خیلی سختهها.
ولی خب راهش اینه. خیلی سخته اولش.
بعد آدم که میبینه چقدر راحت بود وقتی انجام میده میفهمی انقدر از دور از نگاه اول میبینی چقدر سخته.
ولی وقتی انجام میدی. اینا تو روابط دوستی و مؤمنین و ارتباطات نجات دهنده است.
سرعت وصول ایجاد میکند.
این روایات برای ما هر کدومش کد داره.
لذا میفرماید که از
به اصطلاح باز کافی شریف.
من قال فی مؤمنه. اگر کسی در رابطه با مؤمنی بگه ما رأتهُ عیناه اونی که چشمش دیده از او
و سمعته اذناه
گوشش شنیده، گوشهاش شنیده.
همینایی که چشمش دیده. اینا رو بگه در رابطه با مؤمن فهو من الذین
قال الله عز و جل إن الذين يحبون أن تشیع الفاحشة.
این آیه شاملشه. کسانی که دوست دارن
فاحشه چی بشه؟
شیوع پیدا بکند. اینها رو خدای تعالی بعد عذاب الیم داده.
لهم عذاب الیم. لهم عذاب الیم.
میگه اونی که دیدی و شنیدی خودت دیدی و شنیدی و نه از...
حالا چه برسه به اونهایی که چی باشه؟
انسان نه خودش دیده باشه و خودش از
زبان او شنیده باشد بلکه هی واسطه خورده باشد.
هی شل اگر بشه دیگه او از این آیه سنگینتر.
عذاب الیم مال اونیست که خودت دیدی و خودت شنیدی از یه کسی نقل کنی.
اگر غیر از این باشد اونی که خودت ندیدی خودت از زبان او نشنیدی اگر نقل کنی ببین اون دیگه چه میشه.
حضرت این رو میخواد بفرماید. او مصداقش فهو من الذین.
بله. از ابی حمزه قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول اذا قال الرجل لاخیه المؤمن افً.
رو ترش کرد. زبانش مثلاً چی فحش ندادها فقط افً.
خرج من ولایته.
رابطه ولایه بین این دو تا چی شده؟
منقطع شده. و اذا قال انت عدوی.
اگر یه موقع بگه تو دیگه دشمن منی.
اینجور بشه. اون افً بود.
این نه بگه انت عدوی. كفر احدهما.
یکی از این دو تا چی شدن؟
کافر شدن. فاذا تهمه.
اگر اتهامی به او بزند انماس الايمان.
انماسه با سه تا سه نقطه.
انماس الايمان فی قلبی ذوب میشود.
ایمان در قلبش كما ینماس الملح في الماء.
همچنان که نمک تو آب حل میشه ایمان در قلب این ذوب میشه و از بین میره.
دیگه ایمان ندارد. اتهام زده به مؤمن.
یا بعضی داره مثل ذوب شدن یخ.
که یخ چطور آب میشه و تمام میشه.
و لا یقبل الله من مؤمن عملا.
خدا از مؤمنی عملی را نمیپذیرد و هو مزمِرٌ على اخیه المؤمن سوءا.
در دلش نسبت به مؤمنی نگاه سوء و بد داشته باشد
عمل از او مقبول نمیشود. یعنی اعمالی که انجام میده پا در هوا معلق می مانند.
اگر این رابطه اصلاح شد
اعمال پذیرفته میشود. اگر این رابطه اصلاح نشد
اعمال همینجور معلق. رابطه با این پیدا نمیکند.
پس چون ولایت ندارد
چون رابطه با امام به هم خورده به خاطر اینکه با مؤمنی به هم خورده
و عمل بدون ولایت قبول نمیشود.
ما الذي غير حالي عندک؟ قال تغيرك على المؤمنین.
رابطهات با مؤمنین تغییر پیدا کرد.
رابطه با امام به هم خورده. اگر رابطه با مؤمنین به هم خورده باشد، رابطه با امام
به هم خورده است. اینو تو جلسه گذشته عرض کردیم.
من استذل عبدی. این حدیث قدسیست.
من استذل عبدی. کسی که بنده من رو
ذلیل بکند، تحقیر بکند،
تحقیر بکند. یعنی یه کاری بکنه که دیگران نگاه...
من استذل عبدی فقط بارزنی بالمحاربة.
من رو به جنگ دعوت کرده.
خدا میفرمایدها. کی جرات داره با خدا بجنگه؟
جنگ با خدا جنگ مغلوبهی قطعیه است.
یعنی انسان چی میشه؟ شکست خورده حتمیه
است. لذا اگر انسان بخواهد توی جنگی که حتما شکست بخورد قرار بگیرد تحقیر دیگران را داشته باشد.
من استذل عبدی.
عبدی شامل کسی میشود که قصدش عبادت حق است.
حالا اگر هم ازش خطا سر میزند، گناه سر میزند
ولی قصدش گناه کردن نیست.
نمیبالد به گناه کردن. عبد همین اطلاق میشود.
همین مقدار است که دوست داره. دوست دارد که
عبد خدا باشد. این عبد الهی اطلاق میشود.
فکر نکنیم عبدی یعنی پیغمبر عبده و رسوله.
اون مرتبه، مرتبه تام عبودیت است.
همین مراتب اولیه که همه ما توش هستیم.
این مرتبه چی هستش؟ عبدی الهی صدق میکند.
منِ من استذل عبدی فقط بارزنی
بالمحاربة. خب اینا رو هر روایتی که آدم میخونه میبینه
باز هم این کافی شریف از امام صادق علیه السلام.
من أعان على مؤمن.
أعان على مؤمن بشتر كلمته.
توی جزء کلمه علیه یه مؤمنی حرفی زده باشد کمک کند.
یعنی یکی داره حرف میزنه اینم مثلاً تو مجلس نشسته باشد این أعان دیگه.
اینم أعان نشسته سکوت میکند.
من أعان على مؤمن
بشتر كلمته لغى الله عز و جل يوم القيامة.
خدا رو روز قیامت ملاقات میکند.
مكتوب بين عينيه.
در حالی که در بین دو چشم او نوشته شده یعنی در پیشانی او نوشته شده.
آیس من رحمتی. این از رحمت من دور است و مأیوس است.
أعان على مؤمن بشتر كلمته.
چقدر هی تقطیع کرده. أعان نه خودش خلاصه بگه تازه
کمک بکنه. اونم بشتر كلمته.
جزئی. یه چیزی، یه چیز...
این آیس من رحمة حق میشود.
خب اینا حالا روایت خیلیه دیگه.
پس اگر بخوایم نتیجهگیری بکنیم این است که
دنبال رابطه ولایت الهی از کجا باشیم و از کدام طریق باشیم.
قرب الی الله را از کجا به دست بیاریم؟
از ولایت اولیاء الهی.
راه اونه. ولایت اولیاء الهی رو از کجا به دست بیاریم؟
رابطه مؤمنین. “وصلت ولایته به ولایتنا و ولایتنا به ولایت الله”.
اگر کسی تو رابطه با مؤمنین
رابطه را تسهیل کرد، درست برخورد کرد
“وصلت ولایته”. ولایت او را که این رابطه مؤمنین بود به ولایت نا، به ولایت معصوم میفرماید.
او رو وصل کردی به ولایت ما و ولایت نا به ولایت الله.
یعنی از خودت و او متصل کردی کارو با خدا.
ولایت الهی ما بشارت ولایت الهی رو نمیدونیم یعنی چی.
یعنی خدا میشود همه کار وجود من.
خدا-- من تحت اراده او قرار میگیرم.
ولایت الهی یعنی این. یعنی خدا همه کار وجود من میشود.
“الا ان اولیاء الله
لا خوفٌ عليهم ولا هم يحزنون”.
کسی که ولیش خدا میشود
و ولی خدا میشود چون دو رابطه است.
یکی میشود ولی خدا یعنی تحت ولایت ش-- الهی قرار گرفتن.
یکی میشود خدا ولیش.
“الله ولی الذین آمنوا
الله” و خدا ولی است.
“الله ولی الذین آمنوا يخرجهم من الظلمات الی النور”.
اگر خدا شد ولی انسان
یعنی انسان دیگه هیچ ظلمتی نیست مگر اینکه انسان را از ظلمت خارج میکند به نور.
یعنی همه جا هدایتش رو خدا به عهده گرفته و نمیگذاره تو ظلمتها بماند.
توی جایی حیران نمیماند.
چون ولیش خداست. درست است “الله ولی الذین آمنوا يخرجهم من الظلمات الی النور”.
اگر هم کسی شد ولی خدا
“الا ان اولیاء الله لا خوفٌ عليهم ولا هم يحزنون” متصل شدند با یک حقیقتی که دیگه خوف و حزن برای او معنی ندارد.
متصل به یک منبع قدرت
بیکرانند. خوف نسبت به آینده است.
حزن نسبت به گذشته است.
انسان از گذشتهش، گذشتهش محزون است که کوتاهی داشته
نسبت به آیندهش خائف است که کوتاهی نکند
خلاف... اگر کسی شد
ولی خدا نه نسبت به گذشته محزون است چون سپرده همه چی رو به او.
نه نسبت به آینده خائف است چون همه چیز را سپرده به او و او مدبر کار اوست.
چقدر اینا زیباست. چقدر قرآن لطیفه.
چقدر خلاصه آیات بشارت है.
و ما کجای کاریم بشارتها کجاست.
خب روایت تو این مسئله خیلی زیاده.
شاید بگم بهتون که دو جلد بهار
راجع به فقط موضوع اختصاصی همین معاشرت و روابط مؤمنین با هم و کدورتهاست.
اینها در حقیقت دو جلد رجوع کنید ببینید.
اقلهش این است که به کافی شریف باب معاشرتش رجوع کنید که اونجا دیگه گلچین روایات در کتاب کافی شریف آمده.
حتما رجوع کنید این رو ببینید در اصول کافی حتما رجوع کنید اینقدرو ببینید دیگه ما نمیتونیم همشو بخونیم.
خب بله. در این
که مؤمن تو این روابط اومده شامل تمام مراتب مؤمن میشه نه؟
قائل به این که نه دیگه ایمان رو میگه اسلام رو...
بله عرض کردم که اینجا میگه عبدی میفرماید مسلم میفرماید مؤمن از ابتدای ایمان شروع میشه تا نهایتش.
این دستور نسبت به همه است.
یعنی همان مرتبه اول ایمان رو هم شامل میشود که اسلام است.
همان مرتبه عبودیت چون تعریف کرده در خودش که فکر نکنید که عبد که میگیم یا مؤمن که میگیم منظور اون
نگاه آآ آلی ایمان است.
نه همین نگاه نا-- اولیه ایمان رو هم شامل میشود.
خدا-- بله به لحاظ ایمانش.
یه موقع هست که کسی، کسی رو در حقیقت نهی از منکر میکند به لحاظ
اشکالی که دارد نهی از منکر رو محبت خیلی هم خوبه.
مثل انسانی که مداوا میکند بدنش رو از روی--
این دو تا نگاه رو باید حفظ کرد.
اگر میگیم احترام مؤمن رو حفظ کنیم نه اینکه کاری بهش نداشته باشیم
اصلاً خلاصه بدیش هم برامون مهم نباشه.
نه بدیش برای ما مهم باشد.
منتها به چه نحوی؟ به عنوان اصلاحش
با محبت. مثل اینکه خود انسان نسبت به خودش حساسه که
یک نقصی در وجودش نماند،
یک کمالی را از دست ندهد.
با این نگاه به کمال او را میرسانیم با محبت.
نه از روی اینکه اظهار محبت بخواهیم بکنیم اما زیر پاش هم وقتی زمین خورد خوشحال بشیم.
وقتی این ازش سر زد آدم خوشحال میشه.
خب خوب شد این هم خلاصه این نقص رو دارد.
این معلوم میشه که رابطه محبت آمیز نیست.
بله در روایات دیگری که تو این باب است این است که
بعضیا در حقیقت فکر میکردند که نسبت به حق مؤمن...
حالا من دیگه روایتو کوتاه میکنم.
حق مؤمن ادا کردنش راحته.
لذا خدمت حضرات میرسیدن از جمله دارد
حمران بن عیان خدمت امام صادق رسید یا مالک بن، مالک بن عیان.
این روایت مورد مالک بن عیان.
بعد اونجا دارد که یا مالک تو فکر میکنی که
در رابطه با ما دچار غلو شدهای؟
یا مثلاً فکر میکنی میتونی غلو بکنی؟
اصل روایتش هم هستش. حالا شاید اصل روایتش رو دربیارم که...
بعد اونجا دارد که فکر میکنی نسبت به ما
میتونی تو به غلو مبتلا بشی.
بعد اونجا خطاب میکنه که ما-- یا مالک.
چنانچه کسی نمیتواند
نسبت به خدای تبارک و تعالی
مثلاً صفات خدا رو به اکتاع برسد و بیان بکند، چنانچه اونجا کسی نمیتونه
نسبت به ما هم نمیتواند اکتاع کند مقامات ما را.
لذا هرچه در تا کمالات ما بگید شما چی هستید؟
کم-- بله. کسی قائل بشه بگه اینا خدااند.
اون غلطه. اما نسبت به کمالات و صفات کمالی اینا هرچه که بخوان بگن چی هست؟
میگه قدرت ندارید. هرچی هم بگید قدرت ندارید به این مرتبه برسید.
بعد دارد که همچنان که دنبالش میفرماید همچنان که قدرت ندارید بر این،
قدرت ندارید که مؤمن رو هم حقش رو ادا بکنید.
این سه تا رو برده تو یه چی؟ توی راستا.
این سه تا چی بود؟ یکیش چی بود؟
صفات الهی. یکی صفات معصومین، کمالات معصومین.
یکیشم چیه؟ حق مؤمن.
خیلی سخته دیگه. یعنی انقدر این سه تا به هم مرتبطن.
دیگه حالا روایتش رو گشتم.
گاهی اینا رو از، ما از این ورش نگاه میکنیم مثلاً
پیشمون اونوری گذاشتیم. تو همینجاستا.
بعد میبینیم مثلاً از این ورش باید نگاه میکردیم مثلاً پیدا میشده.
حالا حتماً هم هست چون یادمه اون جلسه اینو گذاشتم دم دست باشه اگه بخوام.
ولی خب همینه. همین بحثش همین بود که عرض کردم.
که امکان ندارد همچنان که صفات الهی رو امکان ندارد رابط به اصطلاح حق معصوم را، کمالات معصوم را،
همچنان که چی هستش؟
امکان ندارد حق مؤمنین رو.
خب اینم دسته روایاتیست که زیادم هستن.
من روایتو حالا همینجور که نگاه میکنم.
مثلاً دارد که میخوام بگم که چقدر ساده
حق شروع میشه. میگه مفضل میگه دخلت علی ابن ابی طالب علیه السلام فقال علی.
مفضل آمده بود خدمت حضرت در مدینه.
من صاحبک. با کی
همسفر بودی تو این راهی که آمدی.
من صاحبک. فقلت له رجل من اخوانی.
یکی از به اصطلاح دوستانمون همراهم بود.
قال فما فعل. الان کجاست؟
چیکار میکنه؟ فقلت من ذخل المدینه دیگه رسیدیم دیگه.
هر کدوم رفتیم سراغ کار خودمون.
اون رفت سراغ کارش. من اومدم سراغ...
فما فعل.
فقلت من ذخل المدینه لم اعرف مكانه.
دیگه نمیدونم هرکی رفت سراغ کارش.
فقال لي اما علمت ان من صحب مؤمنا اربعین خطوة.
اگر با یه مؤمنی چهل گام با هم همگام بودی.
سأله الله عنه يوم القيامة.
همین همسفری چهل قدم با همدیگه.
آدم تو اتوبوس نشسته و خیره نیم ساعت همسفره.
از اینجا میره مثلاً تا تهران مثلاً دو ساعت همسفره یا مسافرتی.
میگه اگر با هم مدتی، زمانی با همدیگه بودین.
سأله الله عنه يوم القيامة.
مگه میشه از او بیخبر باشی الان کجاست؟
نپرسیده باشی شاید جایی مناسبی پیدا نکرده باشه.
شاید مشکلی داشته باشه. چرا خبر نداری؟
چرا بیخبری ازش. سأله الله عنه يوم القيامة.
خب اگر اینجوری باشه کار خیلی رب-- ببین این
عرض کردم نظام اخوت
نازله نظام ولایت
ولی است و او نازله ولایت الهیست.
عرض کردیم اونوقت به ما میگن چیکار بکنید؟
رابطههای ارتباطیتون رو
مو-- به اصطلاح مکرر بکنید.
یعنی اینجوری نیست که با یه ریسمان به هم متصل باشید.
پیوندتون رو مکرر بکنید.
هر چیزی رو بهانهای برای رابطه قرار بدید.
صدها پیوند بین مؤمنین باشد.
صدها پیوند. هرچی پیوند محکمتر شد،
همونجور که مثال زدم یه پیوند بین
مولکولها گاهی پیوند کووالانسیه، گاهی در حقیقت غیر کووالانسیه.
کو-- غیر کووالانسی یه طرفهست. کووالانسی دو طرفهست محکمتره.
هرچی این پیوندها محکمتر باشد گسست...
وحدت شدیدتره.
دنبال این هستن که رابطه بین مؤمنین
وحدت انقدر شدید بشه یکی بشه.
هر چیزی رو تو این نظام
به لحاظ واقع خدا جوری قرار داده
این استحکام رابطه ایجاد کند،
نه بهانه باشد. واقعش این است.
یعنی وقتی کسی ق-- باورش شد
که احکام شریعت، احکام دین
تطابق نظام تکوین است با تشریع.
تطابق نظام تشریع است با تکوین.
یعنی اگر اینجا میگه چند قدم با هم بودید این سؤال ازش میشود یعنی یه امر واقعی در عالم اتفاق افتاده.
یه حقیقتی محقق شده است که اون حقیقت
سؤال ازش میشود. نه یه امر اعتباریست.
نه اعتبار است بلکه چی هستش؟
یه واقعیت است. حالا ببینید اگر یه پیوند زناشویی که سالیانی از عمرشون در کنار همدیگه هستن،
این پیوند چقدر باید محکم بشه و چقدر میتونه برکات داشته...
فرزندیست که تو این رابطه متولد شده.
ارتباطات خانوادگیست که
در حقیقت چی شده؟ ایجاد شده. پس اگر حقوق اخوت چهل قدم با هم یه همچین حقی رو ایجاد میکند،
چهل سال با هم بودن چه حقی رو ایجاد میکند؟
لذا دارد که دوستانی که
بیش از بیست سال با هم رابطه دوستی دارند
اینها فامیل میشوند.
اینا رحم میشن. تعبیر
روایت خیلی زیباست که بیست سال دوستی
ملحق میکند انسان را به رحم.
به در حقیقت چی؟ یعنی حقوق اشد میشود.
هرچه فا-- زمان ارتباط بیشتر میشه
حقوق چی میشه؟ حقوق ارتباطی اشد میشود.
رسانندگیش به ولایت الهی، کدورت در این ایجاد شدن اشد میشود.
پیش خدا کدورتی که بین رفاقت بیست ساله ایجاد بشه بعد بیست سال
این اشد است از اون رفاقتی که تو ا...
تازه ایجاد شده. چون این داره هی چی میشه؟
این شدت رابطههاست. اینجا شیطان خوشحالتر میشود که کدورت
ایجاد کند در اونجایی که رفاقتهای طولانیتره.
مثل یک درخت ریشهداریه
که این رو خشک بشه.
این خیلی باید ضربه کاری باشد تا این درخت کهنسال چی بشه.
لذا ضربه شیطان اونجا قویتره.
دنبال ریشهکن کردن اون رابطههاست.
فقط رابطههای ساده، اون رابطهها رو هم میخواد ریشهکن کنه.
اگر نگاهمون به رابطه اخوت با این نگاه باشد،
اون موقع براش میتونیم برنامهریزی امروزی داشته باشیم.
برنامهریزی امروزی که چیکار بکنیم.
یک محاسبه که چه کردیم تا به حال.
چه کدور-- چه... به اصطلاح کوتاهیهایی داشتیم.
چجوری باید اینا رو جبران بکنیم.
این یکی از دستورالعملهای
این به اصطلاح بحث میشود که برگردیم
و نگاه بکنیم به حقوقی که بر گردنمون هست تو نظام اخوت
کوتاهیهایی که داشتیم رو جبران بکنیم.
از این به بعد برنامهریزی بکنیم برای روابطمون.
بله. حالا گاهی خبر داشتن
به یک تلفنه، به یه پیامک عیب نداره.
این هم یه رابطهست. دارد که
زیارت بکنید برادرانتون رو ولو به سلام.
صله رحم. سل ارحامکم ولو به سلام.
ولو به چی؟ به یک سلام کردن که حالا ممکن در بعضی از روایت دارد که اگر فاصله رحم شما حتی
یک سال است در رفتن بر شما به عهده شماست.
حالا دیگه این چون من خودم اهل عملش نیستم این رو
میگم ولی با شرمندگی. میگم ولی با شرمندگی.
روایتی میگیم صدقه اما با شرمندگی که چون خودمونم اهل عملش نیستیم و خیلی از حقوق رو انجام ندادیم.
شما نگاه کنید به روایتی. صاحب روایت که میگه.
به ناقلش نگاه نکنید که کی نقل داره میکنه.
ببینید اونا صادقاند.
اونا دارن از یه حقیقت واقعی خبر میدن.
خب چون وقتم داره میگذره بحث امروز ما نه که حالا این مقدمه مرتبط بود.
بحث با ارحام است.
هر چقدر تو اخوت ما گفتیم که حالا خیلی روایت اخوت.
من اینا رو تازه گزیده کردم براتون بیارم بگم از فیشهایی که در با حقوق اخوت نوشته اینا این مقدار گزیدهشه.
همین مقدار هم نشد که دو سه صفحهشو تونستیم بگیم.
میگه همین حقوق اخوت
شما ضرب در یک توانی بکنید یا اینو به توان برسونید میشه ارحام.
حقوق ارحام. صله رحم.
ضرب در توانش بکنید. یعنی به توان برسونیدش.
به توان برسونش میشه ارحام.
یعنی در اونجا تمام این رو-- رابطه اخوت محفوظ است.
در حقیقت چی هستش؟ رابطه ی در حقیقت رحم هم اضافه میشود یک ضریب عجیب پیدا میکند.
تو نظام عالم وجود
صله رحم و حقیقت رحم رو موصول بودن و واصل بودن و او رو در حقیقت انجام دادن
حقیقت و تعبیر در روایاتها
اونجا با حقیقت وجود رابطه پیدا کردنه.
میگه صله رحم این حقیقتش صله با حقیقت وجود است.
چطور در اخوت اختیار بود انسان
دوست انتخاب کند. در ارحام که حق اختیاریش نیست.
یعنی عموی او کیست؟ دایی او کیست؟
برادر او کیست؟ خواهر او کیست که اختیار من نیست.
اینا محقق شدهست. میگه اینجا قبلاً هم عرض کردیم روابطی جایی که روابط
جبریه مثل فرائض میمونه.
فرائض چطور قرب فرائض ایجاد میکرد
نسبت به نوافل قرب فرائض اشد بود که قبلاً گفته گوش رو کردیم.
در روابط با مؤمنین اونجایی که ارحام انسان هستند
اینها برای انسان اختیار نداشته که اینا کیا هستن، چه جوری باشن.
اینجا صله اونها، رعایت اونها
حتی اگر که اونها نسبت به انسان چی باشن؟
حتی اگر اونها نسبت به انسان دارد که
قطع-- قاطع باشن. اونها قطع رحم کرده باشن.
انسان دارد اگر اون هم قاطع رحماند شما باید
صله رحم داشته باشید. در دوست
این شدت به این شدت ذکر نشده هست اما به این شدت نیست.
در اینجا شدیده چون به لحاظ وجودی این آثار دارد.
لذا اگر در رابطه ارحام میفرماید که
اگر صله رحم تزیذ فی العمر
و تکثر فی الرزق رزق رو زیاد میکند، عمر رو زیاد میکند، رزق و کثرت میدهد.
این تعبیر حقیقت واقعیه.
چون رحم به لحاظ وجودی
اون حقیقتیست که به انسان متصل است.
اگر انسان قطعش بخواد بکنه قطع نمیشه.
این قطع کردن قطع-- قطع ارتباط با عالم وجوده.
لذا میبینید عمرش کم میشود.
قطع رحم. قاطع رحم عمرش کم میشود.
روزیش هم کم میشود. میگه سل ارحامکم با ارحامتون شما
صله داشته باشید. تزیذ فی الرزق.
رزقشون رو زیاد میکند. تزیذ فی العمر عمر رو زیاد میکند.
و پنج خصوصیتی که حالا روایت اگر فرصت شد
که حقیقت رحم. وقت بعد میفرماید که الرحم
شجنت من الرحمن. تعبیرش چقدر زیباست.
رحم یک شاخه و شعبه ای از
حقیقت رحمان است. خیلی بحث عالیست.
رحمان ریشهش چیه؟
رحمه دیگه. رحمه دیگه. رحمت و رحمان
و رحیم بودن همه اینا ریشهشون از چیه؟
از رحمه است دیگه. میگه رحم
یه شاخهایست از رحمان است.
یه شاخهش از، یه شاخه از شجنت من الرحمن یعنی چی؟
یعنی از یه ریشهن اینا.
یعنی کسی که دنبال رحمت حق است
راهش خدا در نظام وجود رحم قرار داده.
یعنی اونی که از طریق
در حقیقت رحم نسبت با من پیدا میکنه.
یعنی همخونی. یعنی همخونی.
این همخونی حتی دارد که
اگر قاطع رحم است از طرف مقابل شما، شما قطع نکنید.
شما قطع نکنید. حتی به این حد
که تو جنگ پیغمبر اکرم صلوات الله علیه وقتی یه کسی از لشکر دشمن میاد جلو
پسرش تو لشکر پیغمبره. این میگه که من برم به جنگ پدر.
اون تو لشکر کفر. این تو لشکر اسلامه.
پیغمبر میگه تو نرو. میگه اگه تو بری با اینکه این کافره و محدود الدم باید کشته هم بشه.
اما تو که مؤمنی، پدرت رو که کافر است و محدود الدمم هست اومده جنگو بکشی عمرت کم میشه.
خیلی عجیبهها. با اینکه به حق هم باید بکشه ها میگه عمرت کم میشه.
سه بار پیغمبر میگه میگه پسر میگه،
میگه اگر به اصطلاح اشکالی ندارد راضیام به اینکه عمرم کم شه ولی برم این کافر رو بکشم.
پیغمبر میگه عیب نداره اشکالی نداره اما عمرت
و میره میگه شما مدتی بعدم بچه پسرت دنیا میره.
عمر طولانی نمیکنه. یک سال شاید مثلاً ذکر بکنن و دقیق.
ببینید این نگاه هست که رحم شجرة من الرحمان.
اگر این ما دنبال رحمت حق هستیم یا نیستیم؟
رحمت حق یعنی قرب الی الله.
یعنی ولایت الهی. میگه رحم
شجرة من الرحمان. اونوقت این تو نظام عرفانی چه بحثهایی نسبت به این شده
که اون حقیقت وجودی که انسان میخواد با خدا رابطه پیدا بکند از طریق رحم چگونه محقق میشه که این واقعیت عالم است.
واقعیت عالم. لذا تو نظام همین رحم رو حالا به توان برسونید.
ببینید اخوت به توان رسید شد
رحم. رحم رو به توان برسونید میشه چی؟
میشه والدین و ابواء. پدر و مادر.
یعنی اینو به توان. لذا تمام حقوق اخوت نسبت به رحم بود.
تمام حقوق اخوت و رحم نسبت به والدین هست
توان رسیده اش. لذا میفرماید که
حقیقت تعبیر در رحم این است که
حقیقت رحم تو تعبیر رحم روایات، روایاتش اینا همه هست که حقیقت رحم روایات رحم میفرماید
ما در حقیقت حضرات، حضرات میفرمایند
رحم حقیقتش ما هستیم.
یعنی از این رحمی که تو نظام
وجودی برای شما ارham شما قرار دادیم.
ارتباط صله رحم شما را میرساند به رحم
حقیقی عالم که ما هستیم
و این رحمی که ما هستیم میرساند به رحمت الهی.
همونجوری که تو اونجا رابطه اخوت ولایت مؤمنین میرسوند به ولایت
الا-- اولیاء الهی و ر—
ولایت اونا میرساند به به اصطلاح ولایت الهی.
میگه اینجا هم حقیقت رحم که شما به شما گفتیم صله رحم داشته باشید از طریق این رحم میرسید به
رحم حقیقی عالم که ما هستیم
و از طریق این رحم حقیقی عالم که ما هستیم میرسید به رحمت الهی.
اینا حرفای دقیقه ها.
اعتبارات نیست که همینجوری گفته باشن بگیم تعارفاته.
میخوان بگن یعنی خیلی خوبه. نه.
میخوان بگن این حقیقت عالم است.
حقیقت وجود اینجوری است.
دارن راه به ما نشون میدن.
نه بخوان بگن رحم خیلی خوبه.
بعد تعارف میکنن میگن خب یعنی، یعنی ما.
ما رو دوست دارید؟ یعنی نه، این تعارف نیست.
این بیان واقع عالم است.
که رحم نسبت دارد با رحم واقعی عالم که هر حضرات معصومین
که همه از اونجا هستیم.
اگر که پدر و مادر یا ارham واسطه فیض در معد فیض در تولد انسان، معد فیض در تولد انسان.
اون انا و علی ابواء هذه الامه.
ما در حقیقت پدران واقعی و مزین واسطه فیض حقیقی ما هستیم.
اگر اینا معد در تولدند اونا معد در تولد و رشد و بقاء هستند.
هر چقدر این رحم و این ابوت و والدین نسبت پیدا کند قویتر شود بقاء انسان بیشتر میشود.
به نسبت در حقیقت مرتبط میشود با ولایت حضرات معصومین و ابوت آنها.
و اگر آنها شدند اب، آن اب حقیقی
است. از رسیدن به آن اب حقیقی از کجا محقق میشود؟
از راه در حقیقت این ابی که معد بود.
همین ابی که به ظاهر دیده میشد.
ابویینی که اینجا دیده میشدند. لذا این دستور واقع در عالم است.
پس اگر ما بخواهیم مراقبه اولمان را در این جلسه که عرض شد نسبت به اخوت
مراقبه اشدش و نسبت به ارham مراقبه—
لذا ح-- اشد ترشون شدید ترشون نسبت به چی؟
نسبت به پدر و مادر.
این سه تا مراقبه رو بشینیم روش به عنوان یک عهد جمعی فکر بکنیم که چه کردیم نسبت.
اگر به دنبال تصحیح اینها، تصحیح اون روابط را به دنبال دارد.
اگر دنبال ولایت الهی هستیم و دنبال ولایت معصوم و ملاقات با معصوم هستیم،
ارتباط آنها را میخواهیم. میگه راهش این است.
این نزدیکترین راه است. حالا دیگه
خیلی روایات به اصطلاح
بحث صله رحم و اینا رو من نوشته بودم ولی خب دیگه فرصتی نیست.
یک کسی اینجا این روایت هم
دو سه تا حالا تا این چند دقیقه هستش.
جریان آقای بهجت رو شنیدید دیگه.
آقای بهجت توی نجف که بودند درس آقای قاضی میرفتند.
مرحوم آیت الله قاضی میرفتند. بعد نامه نوشتن به پدرش بعضیا از چیز که آقای قاضی
یه صوفیه و پسر شما داره میره درس-- خب
پدر آقای بهجت هم بنده خدا عالم که نبودش که.
نامهای نوشت به آقای بهجت، پسرش
که راضی نیستم به غیر از واجبات و درس فقه اصول درس دیگری بری و کار دیگری بکنی.
حتی آقای بهجت نقل میکنند که
نماز جماعت نمیرفت چون گفت غیر واجبات.
یعنی نماز جماعت هم درس میرفت برمیگشت تو خونه.
درس آقای قاضی نه. رفت خدمت آقای قاضی گفت من چه کنم؟
پدر گفت: “ببینید مرجعتون چی میگه
همون رو اطاعت بکنید که تخلف از امر پدر و مادر...” با اینکه میدانست پدر یقیناً اشتباه میکنه اما
دیگه نرفت. بعد دارن که کمالاتی که آقای بهجت رسید
اون همه کمالات مهمترین عاملش همین اطاعت از پدر و مادری بود که انجام داد.
یا نسبت به مقام معظم رهبری که دارد.
ایشون میخواست بیاد درس قم. پدرش مایل بود که این تو مشهد باشد.
که خب حوزه قم با حوزه مشهد خیلی متفاوت بود.
پیش یه استادی رفته بود گفته بود خلاص من چه کنم این.
گفته بود: “اون خدایی که تو قم میتونه شما رو رشد بده توی مشهد هم همون خداست.” و ایشون هم رفت
به لحاظ پدر و مادرش و رعایت پدرش رفت مشهد.
و رسید الان خب خیلی عالمان هم در قم رشد بودن.
اما این تفاوت هم ببینید یک برکات وجودی که
تو-- اگر اینو باور کردیم یک کسی میاد خدمت امام صادق
گفت آقا پدر و مادر اینو مرحوم
آستلی، آستلی، صاحب ریاض، ریاض السالکین.
اونجا نقل میکند که
صاحب ریاض در همان دعای معروف پدر و مادر
نقل میکند که حالا تو اونجا خیلی دعای امام سجاد راجع به پدر و مادر خیلی
جالبه که از خدا می خواد که خدایا به من الهام کن،
الهام کن که چگونه وظیفهام رو نسبت به پدر و مادر انجام بدم.
یعنی انجام دادن وظیفه نسبت به پدر و مادر
به طریق عادی برای انسان قدرت ادراک ندارد که چه باید بکند که
حق پدر و مادر ادا بشه. به من الهام کن.
یعنی خدایا به من الهام کن اینو.
بعد اونجا دارد یک حدیث روایت زیبایی آورده.
میگه کسی جوانی آمد
پیش— یعنی جوان کسی آمد پیش امام صادق .
عرض کرد آقا من پدر و مادرم پونزده سال فلجاند.
همه کاراشون هم به عهده منه و
حتی پدرم رو یک بار یا دو بار به کول بردم از مدینه مکه
برای حج. به کول. حالا ما میگیم به کول.
اما این چجوری به کول بردن این نمیدونم چند-- چهارصد کیلومتره چقدره؟
چهارصد کیلومتر، چهارصد کیلومتره.
به کول بردن یعنی ببین چندین روز چقدر زحمت.
بعد سؤال میکنه آیا ادای حقوق اونها رو
تونستم بکنم که بالاخره پونزده سال تر و خشک کردن،
رسیدن بعدم با کول بردن اینجور.
در ответ فرمودن نه. گفت آقا خیلی خلاصه یعنی واقعا خیلی سخته.
گفته حضرت فرمودن چقدر کد زیبایی
که اونها به تو محبت میکردن
ولیکن هیچگاه تو تصورشون در این محبت این نبود که
تو از دنیا میری و تمام میشه.
اما تو محبت داری میکنی به اونها.
اما یقین داری بالاخره یه روزی میرسه که اینا از دنیا میرن و تو بالاخره هستی.
تو ذهن اونها هم محبتی که میکردن خطور نمیکرد که تو از دنیا بری.
اما تو د-دل تو این ناخودآگاه هست.
تو محبت میکنی که میدونی یه جا پایان دارد.
ولی آنها محبت میکردن که میدونن تو همیشه هستی.
نکتههایی که خیلی جالب— نوع محبت اصلاً چی میشه؟
ماهیت محبت متفاوت میشه.
ممکنه یه لحظه محبت اونا باشه بعد—
اصلاً تو نمیتونی هر کاری بکنی اون صنف محبت رو، اون صنف محبت از انسان
اصلاً هرچی هم زحمت میکشه اون صنف محبت از فرزند نسبت به پدر و مادر نمیاد.
هرچی هم زحمت بکشه. دیگه از این اشد که پونزده سال تر و خشک بکنه ببره فلان.
حتی دارد که هیچگاه پدر و مادر
وقتی فرزندشون موفق میشه تو قلبشون هم
یه ذره حسادت که نمیاد همیشه خوشیه که این فرزند منه که.
اما مال فرزند نسبت به مادر اینجوری نیست هر کاری میکنه.
این تو روایت نیستش ها. اما دارم اینو بیان کردم
که پ-پدر و مادر موفقیت فرزندشون رو همیشه موفقیت خودشون میبینن.
لذا هر چقدر فرزند موفقتره
اینو چی میبینن؟ مشعوف به این میشن.
هیچ حسادتی نداره که خب چرا من نشدم و این شد.
تو دل پدر و مادر هم نمیاد.
اینا یه نگاه دیگریست که حالا
بیان خیلی دارد که حتی دارد که اویس قرنی.
اویس شدنش چی بود؟ به این بودش که دو بار بهش اجازه دادن که برو پدر و-- پیغمبر رو بی— اومد مدینه.
برو و برگرد. نمون. اومد مدینه.
پیغمبر رفته بود از مدینه بیرون. او شدت عشق اویس به پیغمبر
ولی چون پدر و مادر گفته بودن چی؟ میری و برمیگردی.
اینم آمد دید پیغمبر نیست.
رفته بود مثلاً باید چند ساعت وایسی یا مثلاً امشبو وایس—
برگشت. بعد وقتی پیغمبر رسید
یعنی بوی بهشتی پیدا کرد.
اطاعت از پدر و مادر. خب گفتنش سادهست اینا وا.
لذا هر چقدر محبت به پدر و مادر شدت پیدا بکند
به لحاظ امر الهی این چی شده؟
راه به سوی خدا بازتر شده.
اگر خدای نکرده ضعیف باشد،
ضعیف میشه. اگر خدای نکرده کدورت باشد قطع میشه.
پس این راه اصلاح تا اینا نباشد هرچی انسان بکوشه
همونجور که گفتیم حق الناس چی میشه؟
دیوار آتش ایجاد میکند.
حالا روایت تو این مسئله بعد تو
بعضی روایت دارد که یک کسی خدمت حضرت رسید.
امام صادق حضرت نگاه میکردن
بهش میخندند. بعد گفت آقا چرا میخندی به من؟
گفتش که میبینم چند بار عجلت رسیده بوده به تاخیر افتاده.
چیکار کردی این دفعه آخر الان؟ گفت آقا چه کاری داشتم از— خواستم بیام دیدن شما.
هزینه سفرم رو که آماده کرده بودم
دیدم پسرعموم خلاصه با اینکه با من
خیلی میونش بد بود و علیه من خیلی فعالیت کرده بود و وضعش خیلی به هم ریخته است.
قدری از هزینه سفرمو دادم به او.
گفتم خب با سختی بیشتری میام و برمیگردم
با زقی و تنگی بیشتری-- گفت همین نمیدونم پونزده سال چقدر عمر تو رو مضاعف— افزایش داده
همین کمک پونزده سال عمر برکته در وجودها.
یعنی پونزده سال عمری که انسان توش توفیقی پیدا میکند.
نه اینکه آدم عاصی پونزده سال عمر پیدا کنه که به نفعش نیستش که.
پونزده سال عمر یعنی با توفیق برای انسان ایجاد میشود.
برکت برای انسان ایجاد میکند.
اگر باور بشه برای انسان اینها
اون موقع یه لحظشو بعداً میبینه، یه لحظشو چقدر احتیاج داشته.
میگه حضرت سه بار عجلت رسیده بوده.
سه بار تا حالا رسیده بوده تاخیر افتاده.
یعنی سه بار قرار بوده تو بمیری.
با این کار چی شده؟ اگر باور بکنیم به اینها اون وقت نشون میده که راه
رسیدن به رحمت الهیه از طریق در حقیقت چی هستش؟
رحم است که همون شجنت
من الرحمن است. حالا میگم اینا روایاتش خیلی زیاده.
هرچند خلاصه آدم نگاه میکنه
حسرتش رو میخوره که این روایات رو دیگه فرصت نیست که بخونیم.
همه اینا رو که نگاه میکنیم همه روایاتیه که
دیگه فرصتی نیست. بله.
حالا اگه دوستان به اندازه این دو سه دقیقهای که مونده سوالی دارن
به اصطلاح بله.
میگه که رحم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم معلق بالعرش یقول الله رحم آل محمد معلق است به عرش.
یقول اللهم سل من وصلنی و قطع من قطعنی.
بعد میفرماید که تمام ارحام
متعلق به این رحمند و این متعلق به عرش است.
یعنی رحم آل محمد متعلق به عرش است.
یعنی همین اهل بیت علیهم السلام.
این متعلق به عرش الهی است که همان رحمت رحمانی الهی است.
چون الرحمن على العرش استوا آن رحمت رحمانیه دیگه.
اینا بر عرش متصلاند.
بقیه رحمها متصل به این رحماند.
همشون دارن این صدا رو میکنن.
همشون دعاشون این است. دعای وجودیشونه.
دعای وجود-- اللهم سل
من وصلنی و قطع من قطعنی.
این دعای کل ارحام است.
از اون رحمی که متصل به عرش است.
یعنی یک دعای وجودی است
و مو-- دعای وجودی هم که میدونید که دعای وجودی
قطعاً اجابت شده است.
یعنی دیگه اونجا احتمال اجابت نیست بلکه چیه؟
قطعاً چون صدق محض است
قطعاً اجابت شده است. این هم خلاصه
رِ-- یه روایتی اینجوری است که
حالا روایت رو هم
میبینم. ولی خب میگم دیگه بقیش انشاالله دوستان رجوع میکنند همه اینا رو ببینن روایاتش رو و ببینند چقدر
خلاصه با این نگاه وجودی چقدر کار
سادهست و در دسترس.
و ما در نقطههای دور دنبالش میگردیم.
در دسترسترین رابطهها، رابطه با پدر و مادر و ارحام انسان و دوستان انسانه
که از صبح که بلند میشه تا شب مرتبطه با همه اینهاست.
در دست-- میگه ولایت الهی راهش از همین طریق است.
ولایت معصوم از همین طریق است.
هرچی تو اینجا سعه دادی خودت رو متصل شدی.
هرچی تو اینجا کوتاهی بکنی قطع رحم است.
حالا اگه دوستان به اندازه یک یا دو سؤال دارند تا اذان بشه خدمتشون.
بفرمایید. بله. مثلاً یه برنامه از دورههای مدرسه هم نمیدونم
که الآن دیگه برنامههای زندگی برای
پیشدانشگاهیها. اساس اولیه والدین من تو مدرسه
ممکنه منفی باشه. اما مثلاً احساس میکنم اگه
من حالا در جایگاه فرزند با یه
قول لایقهای باهاشون تو مثلاً صحبت بکنم، توضیحات بیشتر در این زمینه بدم ممکن نظنشون- اشکالی نداره.
اونجا اشکالی نداره. اما اگر نه
تحت فشار گذاشتنشون با زور بالاخره راضی شدن.
اما با چی؟ با زور.
با زور، با ناراحتی. میگه چاره ندارم چیکار کنم.
اون نه. اما نه باهاشون گفتگو کردی که این منافعش رو نمیدونسته.
منافعش اینه، اینه، اینه
و میدونست که این چی میشه؟ قبول.
قبول هم میکنه. اگر توضیح درست بدی با میلش قبول میکنه.
البته اون اشکالی نداره. منتها جریان آقای بهجت حالا یه بحث ورای این حرفه البته.
اونی که عرض کردم جریان آقای بهجت
ورای این حرفه. جریان مقام معظم رهبری هم پدرشون نگفتن نه.
احساس کردو میل پدری نیست که اونجا باشد.
یعنی اینا احساس کرد که میل پدری نیست که اونجا باشد.
اونم تو مراتب متفاوته.
تو مراتب یعنی اِم-- این برای اون، برای کسی تو اون رتبه
خیلی اشد اثرش تا یه رتبههای اولی.
لذا هر کدوم از اینا چی هستش؟
مرتبش هم باید محفوظ باشه.
اونجایی که آدم با گفت و گو میتونه پدر مادر رو راضی بکنه
البته اشکالی نداره. اشکال نداره.
بلکه ممکنه اگر رضایت پیدا کردن هم بعداً جبران بکنه به گونهای
که اگر میبینید، میدید که اول هم ناراضی بعد میبینه مثلاً بیاد باهاشون گرمتر بگیره، صمیمیتر بشه.
اینها هم در حقیقت اثر بیشتری میذاره.
بله. استاد ببخشید در این جلسه فقط در مورد جذبه برای سالک فرمودید- بله.
برای هر کس بیشتر میاد. ولی آدم میشنوه یه مقامهایی هست که این جذبهها توش بیشتر اتفاق میافته.
بله. مثل پیادهروی اولیها-
بله. تو جبهه جنگی. آدم میتونه اختیاراً خودش رو در معرض این-
بله. بله. گفتن مثلاً دو جایی که جذبه
سرعت حصول به باطن عالم
شدیدتره مرحوم قاضی رو فرموده.
یکی در حالت توسل به امام حسین علیه السلام و مجالس روضه امام حسین علیه السلام است.
یکی هم وقت قرائت قرآن است
که گفتند در این دو وقت جذبه
بیشترین در حقیقت جذبه و ورود به باطن عالم از اینجاها صورت میگیرد.
قرائت قرآن و چی؟
و مجالس امام حسین علیه السلام که مطابق با واقع و اعتبار هم هست.
درست هم هست. لذا انسان میتونه خودش رو
در معرض جذبه قرار بده تا اینکه
وصول به باطن عالم و ورود به باطن عالم پیدا بکنه.
منتها اگر کسی رفت و قدر ندانست البته او قصاوت پیدا میشه.
باید بره و حواسش رو جذب-- جمع بکنه.
این دو تا خیلی وارد شده.
بله. ببخشید این ارتباطی که قضیه گفتید باعث وابستگی
میشه. چیکار- اگر به امر الهی باشد، اگر به امر الهی باشد وابستگی به امر الهی خوبه.
وابستگی به امر الهی و مؤکد وحدت هم هست.
چون هر ارتباطی که ایجاد میشه چون به امر الهیست
همه اینها داره اون وحدت توش چی شده؟
دویده. اما کثرتهایی که به امر الهی نیست،
کثرتهایی که شاغل انسان رو هی دور میکنه.
بله تو بعضی از مراحل لازم انسان
خیلی خودش رو پراکنده نکند.
اما راهش هم این است که امر الهی رو اگر بود راه امر الهی وحدت ایجاد میکند.
یعنی این وحدت در کثرت میشه.
کثرت است اما وحدت در کثرته.
انشاالله خدای تبارک و تعالی
ما رو به حقوق اخوت،
به حقوق ارحام، به حقوق والدینمون روز به روز
معرفتمون رو بیشتر و توفیق
عمل به اون رو برای همه ما انشاالله بیشتر و بیشتر قرار بدهد.
اگر کدورتی و حق الناس در حقوق اخوت، حقوق ارحام و حقوق والدین در وجود ما باقی مانده که مانع
ورود ما به باطن عالم
است و کمالات ماست انشاالله خدای تبارک و تعالی ما رو بر اون مطلع بکند تا قدرت جبران اون رو پیدا بکنیم و
خودش به کرمش از جانب ما اونها رو در حقیقت راضی از ما بگرداند.
نسبت به کسانی که در دنیا هستند قدرت جبران و نسبت به اونهایی که از دنیا رفتند اگر
حقی بر گردن ما باقی مانده خودش به کرمش از جانب ما جبران بکنه و اونها رو از ما راضی بگرداند
تا موانع کمال ما انشاالله برداشته بشه و
خدای تبارک و تعالی ما رو به اون کمالات متوقع که برای اولیایش قرار داده برای همه ما هم انشاالله قرار بدهد.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على
محمد و آل محمد.
پس این سه متن رو انشاالله جزو دستورات کاری خودمون قرار بدیم.
اخوت، ارحام و والدین.
اگر خوب بوده بهترش کنیم.
اگر یه موقع اشکالی داشته جبران بکنیم انشاالله.
جلسه قبل
جلسه بعد