د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۳
دارای متن همگام
مظاهر حب دنیا 1 - پرخوری,پرگویی, پرخوابی, شهرت
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۸:۴۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۰۱
## حرص و غلبهٔ احکام تن
۴:۵۱
## پرخوری و ادب اکل
۱۳:۵۰
## رمضان و سبکباری
۲۶:۲۹
## پرگویی و سکوت
۳۷:۴۳
## پرخوابی و بیداری
۴۹:۳۳
## شهرت و جاه
۵۹:۰۴
## جمعبندی چهار دروازه
۱:۱۴:۲۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
جلسه بیست و نه درس جواد اکبر استاد عابدینی دوازدهم تیرماه.
سلام علیکم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه
في هذه الساعة وفي کل ساعة
ولياً وحافظاً وقائداً وناصرًا ودليلاً وعينا حتى تسکنه ارضک طوعا وتمته
فيها طويلا. ان شا الله از یاران و یاوران
و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.
اللهم صل
علی محمد و آل
محمد. وعجل فرجه.
خب الحمد لله تا به حال
بحثهایی که در رابطه با نظام سیر و سلوک الهی
در این هجده نوزده جلسهای که کردیم،
بحثهای خوب و با برکتی
از منظر روایات و آیات بود و نگاه دینی بود
که دوستان با اون منظر مسلک
نبی خطمی سعی کردیم به این مسئله نگاه بشه و
اگر تقریری به این عنوان بخواهیم داشته باشیم از این مسائل به همین گونهای بود که عرض شد تو مراحل اولیهش.
لذا تحقق این مسئله و توجه به این مسئله
میتونه یه مسلک حبی رو برای انسان و توحیدی رو برای انسان ترسیم بکنه.
سلام علیکم و رحمة الله. پس با نگاه توحیدی و محبتی حرکت به سوی خدا و جذبههای ربوبی
تا به حال مقامات مختلفی رو از
نیاز از
به اصطلاح بعد از نیاز وارد یغظه شدیم، مراحل یغظه و پس از اون
وارد توبه شدیم و مسائل مختلفی از توبه رو
که از جمله مسائل مختلف توبه، محبت دنیا بود و در مقابل محبت دنیا، محبت خدا بود
و بحث محبت الهی رو در
یک دو جلسه شاید بحث محبت الهی رو و فروعاتش رو
خدمت دوستان بودیم. از جمله شعوب و نتایج حب دنیا امروز ان شا الله
چند تا از مسائل مسئله رو
بیان میکنیم که تو اون راستای نگاه محبتی
این مسائل جایگاهشون کجاست
و چگونه باید برخورد بشه و چه راه عملی برای حرکت
و چه تأثیری تو سیر و سلوک ایجاد میکند.
مسئلهای که امروز ان شا الله شروع میکنیم سعی هم میکنیم که مسائل رو به صورت خلاصه بگیم دوستان تفاصیلش رو
حتما رجوع بکنند و
پیدا بکنند. به صورت خلاصه ما اینجا عرض خواهیم کرد
که فقط عنوانها و تیترها معلوم باشه.
ولی کن ان شا الله تفاصيل روایات مسئله و تشریحش ان شا الله رجوع میکنند.
یکی از به اصطلاح مسائل حب دنیا که
خودش چند فرع دارد
بحث حرص است.
منتها اولین مرتبه حرص رو به حرص بر خوردن،
نوشیدن، خوابیدن
و همچنین بر حرص بر نکاح، شهوت نکاح.
این چهار تا رو در یک عنوان جمع میکنیم
که اکل و شرب و خواب و نکاح.
که اکل و شرب به اصطلاح یک نکته میشه،
خواب یک نکته میشه و نکاح.
حرص بر مسئله که
از جمله مسائل حب دنیا این است.
یه نگاه این است که سلام علیکم و رحمة الله.
اصلاً خوردن و آشامیدن،
خوابیدن و نکاح آیا حیوانیست اصلش؟
و لذا باید به قدر ضرورت اکتفا کرد
به قدری که ضرورت است و بقیهش رو باید ازش اجتناب کرد.
نه ما این رو نمیگیم. نگاه بر این نیست که اصل مسئله حیوانیست
و لذا باید به فقط ضرورت
انجام بشه، بقیهش خلاصه باید ازش اجتناب کرد.
اما بحث در این است که حرص بر این
اکل و شرب، خواب و نکاح
مخل است، نه اصلش.
لذا اصل مسئله همون جوری که ابراهیم خلیل میفرماید "یطعمنی و یسقین"
خوردن و آشامیدن میشود چی؟
الهی. خوردن و آشامیدن یه وجهه الهیت توش میتونه اشباع بشود.
خواب و نکاح "حبذا نوم الأکیاس".
چه خوش است خواب کییسها که از نماز و قیام دیگران و روز دیگران بهتر و برتر است.
که اون خوابی که کییس اون خواب رو دارد که کییس حالا تو
فرهنگ الهی تعریف دارد.
همچنین نکاح که در حقیقت سنت پیغمبر است به عنوان یک امر مستحبی
مطرح شده است که تولد و
در حقیقت این کثرت و تولدی رو که تو این نگاه و نظام تربیتی و سکونی که
در حقیقت خدا قرار داده بین زن و مرد که اینها رو
سبب سکون نسبت به همدیگه قرار داده، اینا یه امر ممدوحی است.
اینا هیچکدام مذموم نیست فی نفسه بلکه فی نفسه ممدوح هم هست.
اما میخوام بگم نگاهها رو از اول تصحیح بکنیم
تا حرص بر اکل و شرب و خواب و نکاح سلام علیکم و رحمة الله
مطرح میشود، زود ذهن به اون سمت منصرف نشود
که پس اینها اصلش حیوانیست.
پس باید به قدر ضرورت. نه ما این رو نمیخوایم بگیم از اول خط
مشیمون رو، مرزمون رو معلوم کرده باشیم.
اما داریم میگیم که حرص بر اینها
میتواند انسان رو زمین بزند و زمینزننده است.
یعنی حرص بر اکل و شر و خواب و نکاح
غلبه احکام تن است بر روح.
یعنی انسان باید نظام بدنش سبکبار باشد.
نباید نظام بدن حاکم باشد احکامش.
خواب انسان نباید خواب طولانی باشد.
یعنی خواب طولانی که یکجا مثلا ساعتها بخوابد غلبه حکم بدن است.
خوردن نباید به قدری باشد که این خوردن شکم سیر شود.
لذا گفتند قبل از سیری دست از غذا برداریم.
نباید انسان حریص بر اکل باشد
که اگر حریص بر اکل بود جایی خود کم یا زیاد شد میبینه که چی هستش؟
بهش بر میخوره، اذیت میشه.
حریص در حقیقت بر نکاح نباید باشد
که به گونهای که در هر صورتی و هر شرایطی این چی هستش؟
البته افراد مختلفاند
و اینجورم نیست که دین بگه مثلا
این مقدار و این مقدار الا و لابد برای همه یکجور.
نه بحث در این است که
اقتضائات افراد مختلف است اما نسبت به همان اقتضائاتی که هست
حریص نباشند. مثالی که میزنند میگن اون مقداری که لازم است براتون
یه لقمه کمتر. مثلا چهل لقمه شما غذا میخورید
سی و نه لقمهاش بکنید. یه لقمه کمتر، یه لقمه کمتر جایی بر نمیخوره تو ابتدای کار.
اگر مثلا هشت ساعت میخوابیدید هفت ساعتش کنید، هفت ساعت و نیمش کنید.
یه خورده کمتر تا بر این تثبیت بشه بعد هفت ساعت.
بعد کمکم برید خوابتون رو از یکسره خوابیدن جدا کنید که آدم
شش ساعت یه دست بخوابه.
این یه دست خوابیدن لذا ببینید
پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه
نماز شبش رو تقسیم میکرد عمداً.
با اینکه اونها در حقیقت
تنام عینی و لا ینام قلبی بودند با اینکه قلب اونها نمیخوابید.
ولی با این حال نمیذاشت همین مقدار هم بدن غلبه داشته باشد.
نمازهاش رو در سه مرتبه میخوند.
پا میشد مسواک میزد بعد از خوابیدن
دو ر-- چهار رکعت میخوند دوباره میخوابید دوباره بعدش بلند میشد.
خیلی سخته آدم هی خواب رو بر خودش
حرام کند که یکپارچه باشد.
این بدن حاکم نمیشه بر روح.
غلبه احکام تن نمیشه.
تن تو این مرتبه به گونهای تحت اختیار روح قرار میگیرد
که هیچگاه نمیتونه تأثیر کنه از احکام روح.
هیچگاه نمیتونه روح رو تحت تأثیر خودش قرار بده.
پس خوردن، آشامیدن اینقدر میخوره آدم
تا دیگه احساس میکنه تا اینجا آمده.
همین کافیه که بخواد یک عارقی چیزی بزند،
جا نداره، به هم میریزه تا اینقدر.
یعنی خوردن، آشامیدن تا خلاصه خوابیدن تا در حقیقت
هر کدام از اینها تعبیر بزرگان این است که
از هر کدام از اینها درز بگیره.
درز گرفتن یعنی یه لباسی رو که میخوان یه سانتا از این لباسی که حالا مثلا
دور تا دور بدنش مثلا هفتاد سانته، هشتاد سانته، صد سانته هر چند سانتی که هستش،
یه سانتش رو درز گرفتن یا دو تا یه سانتی درز گرفتن چیزی نشون داده نمیشه.
میشه لباس اینجوری ضایع نمیشه، خراب نمیشه.
میتونند دو تا یه-- اما اگر خیلی تنگ بود یا خیلی گشاد بود دیگه نمیشه کاریش کرد.
اما اگه یه قدری گشاد بود میشه با یه ذره
درز گرفتن او رو اندازهتر کرد.
درسته؟ این خوردن زیاد گشاد بودنه که با یه ذره درز گرفتن میشه چی، چی کار کرد؟
او رو اندازهتر کرد. او رو
کنترل کرد. یعنی نفس رو
از رها بودن، مطلق الانان بودن،
انقیاد نفس خارج کرد.
انقیاد نفس همین یه لقمهها، همین یه لقمه
انقیاد. پس حواسمون باشه اگر داریم اینجا بحث میکنیم،
اینجوری نیست که گرسنگی انسان به شدت، نه.
حالا بحث گرسنگی هم تو مراتب بعدیش.
اما اینجا بحث این است
حرص بر اکل و شر و
در حقیقت خواب و نکاح نداشته باشه.
بلکه بر هر کدام از اینها درز بگیرد به طوری که
اذیتم نمیشود بلکه تازه،
بلکه تازه سلامتش هم تضمین بیشتری پیدا میکند
در هر کدام از اینها که حرص
پیدا نکند. حالا تو این مسئله
آثاری رو شمردهاند بر اینکه
اگر انسان رعایت این حرص رو بکند که حرص نداشته باشد در اینها.
ببینید بعضی از نکات رو فرمودند ذیل هر نکتهای
ایشون یه روایتی هم آورده.
حرص بر اکل و شر یا کثرت
در حقیقت طعام و شراب یکی از آثارش این هست که قلب میمیرد.
چون تو این طریق ما گفتیم حقیقت انسان به چی قائم بود؟
به قلبش. سالک کی بود؟
قلب انسان بود. اون چیزی که جذبهای ربوبی براش وارد میشد که یه جلسه راجع بهش صحبت کردیم قلب انسان بود.
اون چیزی که حجاب پیدا میکرد "کلا بران على قلوبهم
و انهم يوم يزن عن ربهم لمحجوبون".
اونی که محجوب میشد قلب بود.
اونی که حرکت میکرد قلب بود.
پس اگر در روایت میفرماید که
کثرت و حرص بر اکل و شر
باعث مردن قلب میشود یعنی باعث چی میشه؟
باعث میشه سلوک متوقف بشود، انسان متوقف بشود و حرکتی صورت
نگیرد. همچنین در حقیقت این
با این نگاه حالا یه روایت از پیامبر اکرم دیگه میخوایم خلاصه بگیم که عبور بکنیم.
میفرماید که نبی گرامی اسلام میفرماید "لا تمیتوا القلوب، لا تمیتوا
القلوب". قلوب رو نمیرانید.
به کثرت الطعام و شراب.
فإن القلب ببینید چقدر تشبیه زیباست.
فإن القلب كالزرع
چطور یک گلدان، یک زراعت اگر آب بهش زیاد بدن میمیراند اون آب زیاد، اون زرع را.
میگه اینجوری نیستش که اگه آب نافعه برای کشاورزی و لازمه هرچی بیشتر بدی بهتر باشد که.
آب زیاد خودش چیکار میکنه؟ خراب میکنه.
باید به اندازه باشد. فإن القلب كالزرع
قلب مثل چی هستش؟ مثل زراعته، مثل گیاهه.
يموت إذا كثر عليه الماء وقتی آب زیاد بر او دادی یعنی غذا،
آب هر کدوم از اینا که بیش از حدش شد چی میشه این؟
خودش نمی-- گوسفند رو رها کنن توی علف تازه
دلش نمیاد دست برداره.
علف تازه است و باصفاست براش دلش نمیاد.
هی میخوره، میخوره میگن گاهی ممکنه حتی بمیره اگر زیاد رهاش کنند.
خب انسان علف تازه غذاشه، طعامشه، شرابشه.
اگر دید که این خوردن و آشامیدن
انقدر میخورد که دیگه آخر سر جا ندارد، این همون گوسفندیست که چی شده؟
لذا دارد که مؤمن با یک در حقیقت معده میخورد اما
کافر با هفت معده میخورد.
یعنی تمام روده و معده و امعا و احشاش رو چیکار میکنه؟
او پر میکند. یعنی
تمام اینها باید چی بشن؟ با فشار همینا پر میشه.
جای خالی دیگه نه. اما انسان مؤمن
نه با یک معده میخورد
معدهش رو هم سر خالی میگذاره تازه نه اینکه دیگه به روده و به بقیه
در حقیقت امعا و احشاش هم چی بشه؟
اینها سرایت بکند همه اینها رو پر بکند تا خیالش راحت بشه.
دیگه جا نداره. دیگه اونجا هم جا نداره.
هنوز میل داره ولی جا نداره. دیگه چیکار کنم دیگه.
نه این نگاه مؤمنانه نیست.
پس القلب كالزرع يموت إذا
كثر عليه الماء. پس یکی از آثار
حرص مردن قلب است.
یکی از آثار دیگهش قساوت قلب است.
مردن قلب یه چیزه، قساوت گاهی به مردن نمیرسه اما قسی میشه.
خوردن زیاد-- ببینید تو روایت متعدد وارد شده خوردن زیاد و آشامیدن زیاد قساوت قلب میاره.
ااا گفتار زیاد حالا تو بحثهای بعدی داریم.
گفتار زیاد قساوت قلب، خندیدن زیاد قساوت قلب میاره.
دیدید اینا رو دیگه. هر کدوم خواب زیاد قساوت قلب میاره.
یعنی تمام اینها در یه چیز مشترکن.
اون چیه؟ غلبه احکام تن.
وقتی احکام تن غالب میشود، قلب قسی میشود.
یعنی قلب ضعیف شده. احکام قلب ضعیف شده.
پس هر چیزی که ملاک دارن به ما میدن،
هر چیزی که احکام تن رو قوت میده،
همون سبب چی هستش؟ سبب قساوت
قلبم هست. در روایت میفرماید که از امام صادق علیه السلام
وقتی یکی قلبم ضعیف شد چی میشه؟
قلب قسی شد چی میشه؟ قلب قسی این است که جذبههای ربوبی میاد و میره این اصلاً ادراکی نمیکنه بهش.
این نسبت به اونا بیتفاوته.
فیضهای الهی رو در حقیقت بهشون بیتفاوته.
جذبههای ربوبی رو پاسخ ندارد.
بیعنایت در حقیقت بر اونها سلام علیکم.
یمرون علیها وهم عنها
معرضون. از اونها عبور میکند اما
اعراض میکند از اونها.
امام صادق علیه السلام میفرماید: ليس شيء
أضر على قلب المؤمن
چیزی مضرتر بر قلب مؤمن نیست من كثرة الأكل
وهي مورثة لشيئين. این
در حقیقت کثرة الأكل دو چیز رو به دنبال دارد.
دو چیز رو به ارث میگذارد. قسوة القلب و هيجان الشهوة.
یکی اینکه قلب قسی میشود،
یکی هم که شهوت چی میشه؟ به هیجان در میاد.
یعنی خوردن زیاد، هیجان شهوت رو هم به دنبال-- حالا هیجان شهوت یکیش میشه همون
در حقیقت شهوت نکاح که شدت و حرص پیدا میکند.
لذا گفتن فرمودن مثل ماه مبارک رمضان که
شیاطین در غل و زنجیرند.
این مال این است که اون حالت حرص بر اکل و اینها نیست بلکه جو هم در کار
هست. همین جو و عطش خودش چیکار میکند؟
انسان رو در یه تعادلی حفظ میکند.
لذا ببینید بهترین پذیرایی رو خدای تعالی برای ما چی قرار داده؟
در ماه مبارک رمضان نخوردن، نیاشامیدن،
ااا توجه به اون شهوت نکاح نداشتن، کم کردن.
البته خلاصه در روایت دارد که آدم سلام الله علیه بعد از اینکه از اون شجرة اکل کرد
سی روز اثر او در وجود او باقی موند.
لذا امر به سی روز روزه
مربوط به این است که اثر اکل در اونجا تا سی روز باقی میماند.
منتها خدای تعالی از لطفش و رحمتش در امت ختمی
شبها رو آسا رو چیکار کرده؟
شبها رو منتفی کرده تا اینکه قبلاً نبوده دیگه یکپارچه بوده.
آسا رو برداشته تا اینکه
مقدار لازمی که این بدن بتواند
ااا بقاء بهتری پیدا کند رو قرار داده، اجازه داده.
منتها ما تو اون چند ساعت
ااا لذا میگن که توی ماه مبارک رمضان مصرف چی میشه؟
مصرفها بیشتر از به ظاهر میگن مصرف بیشتر از ایام عادی میشه.
اون مقداری که قرار داده شده
مال این است که به قدری سد جو بشود که بدن بقا پیدا کند.
اما از حالت عادی-- میگی اون چند ساعت
فاصلهشون کمه از مغرب تا عشا این ایامی که شبها کوتاه بود.
میگویید خب چیکار باید کرد؟ چقدر سخته.
خود این یه شکنجه روحی بود که این فاصله کمه.
چه کنیم که خلاصه جبرانش بکنیم؟
باید تدبیر بکنیم که بهترین کاری که برای جبران میشه انجام داد که اون زیاد خوردن باشد.
اما تو این فرصت کم باید دل هم هی جا پیدا بکند برای این.
این نگاه در حقیقت چی هستش؟ نگاه الهی نیست دیگه.
اما خب بالاخره مبتلائیم. لذا میفرماید که احکام بدن رو میخوان بر ما تخته کنن.
غالب نباشد. تخته کنن به معنای غالب نباشد.
نه تخته کنن به معنای که بگن بدن بده.
بدن بد نیست، بدن مرکب است
اما به اندازهی مرکب میگه بهش برسید.
اگر بیشتر رسیدید شما سوار شما میشود،
اون سوار میشود. میگه اونجوری نه.
پروار نبندید.
خودتون رو پروار نبندید که
پروار بستن باشد که اون
خوک است که پروار میبندند یا گوسفندیست که پروار میدهند برای ذبح.
اون رو برای ذبح پروار میبندند.
تعبیر روایات این است که اون رو برای ذبحش پر-- یعنی اگر پروار بستید خودتون رو ذبح میشید.
ذبح میشید برای-- یعنی اون نظام روح انسانی اونجا از بین میرود.
خب میفرماید که پس این
هم قساوت قلب و هم هیجان شهوت.
والجوء ادام المؤمن وقضاء للروح و طعام للقلب وصحة للبدن.
گرسنگی به اندازه، نه افراط.
افراط در گرسنگی نه، همان قدری که خدا قرار داده.
لذا به ما گفتند که حالا انشاالله تو تعهداتی که
عهدهایی که بعداً خواهیم داشت یکیش این است که روزههای مستحبی رو به قدری که بدن کشش
دارد باید بعضیش را برای خودمون
فرض قرار بدیم. فرض قرار بدیم نه واجب کنیم یعنی ملتزم باشیم بهش.
حالا بعداً تو عهدهای مراقبه جمعی میاد انشاالله.
پس این است که جوء ادام مؤمن، ادام مؤمن این خوراک، خورشت مؤمن
و غذا للروح. جوء غذای روح است.
چه تعبیر زیبایی است. گرسنگی غذای روح است.
یعنی تختهی احکام بدن،
روح رو به فعالیت میرساند.
روح چی میشه؟ با تختهی احکام بدن، با ضعیف کردن احکام بدن، روح در حقیقت تجلی پیدا میکند.
پس جوء غذای روح است و طعام للقلب.
اصلاً جوء طعام قلب است.
خیلی تعبیر اینا-- ببین حکمش که روشن باشد که جوء کارش چی هستش؟
تختهی احکام بدن است تا غلبه بر روح پیدا نکند.
و اگر این غلبه محقق نشد، به اصطلاح
این بدن غالب نبود، اونوقت تازه احکام
قلب و احکام روح تازه چی میشن؟
تجلی پیدا میکنند. پس خود جوء
طعام قلب است. خود جوء غذای روح است.
و لذا این هم در حقیقت وصحة للبدن.
برای خود بدن هم این جو در حقیقت مصحح است.
برای بدن خودش لازم است.
بدن رو به اصطلاح سالم نگه میدارد.
خب این هم یه نکته که
یکی از آثار دیگر اکل و شرب این است که
پیغمبر اکرم میفرماید که لا یدخل
ملكوت السماوات من ملأ بطنه.
کسی که شکمش پر باشه
به آسمانها عروج نمیکند.
خب معلومه اصلاً. یعنی مثل یه پرندهای میمونه که خیلی پروار بسته باشه.
بال پرنده طوری میتونه پر بزنه که حدی از
به اصطلاح پرنده که کشش دارد رو بالا-- اگه پرنده خیلی سنگین شد
مثلاً مثال عرض بکنم مرغ و خروس ببینید
بالشون نسبت به بدنشون چی هستش؟
کشش نداره این پر بزنه تو آسمونا بره.
پر میزنه یه خوده پا رو میپره پایین دیگه همینقدره.
دو متر بپره بالا، سه متر بپره. بیشتر که نمیتونه بپره که.
این دیگه بدن سنگینه. اگر بدن سنگین بود
ملكوت السماوات و الارض یعنی غلبهی احکام بدن.
اینکه میگیم بدن سنگین بود نه چاق بودن.
یعنی غلبهی احکام بدن. اگر احکام بدن غالب بود خب روح نمیتونه پر بزنه.
پرواز ندارد. پس تعبیر این است که لا یدخل ملكوت السماوات
من ملأ. اگر کسی بطنش رو پر کرده بود، شکمش پر باشد
یعنی بدنش غالب باشد بر نظام روحیش.
این نمیتونه بر ملكوت السماوات
وارد بشود. این هم یه نکته که
اگر انسان حرص بر اکل و شرب داشته باشد
از عوالم قر باز میماند.
چون در اینجا این تعبیر
به اصطلاح اخلد إلى الأرض میشود.
اخلد إلى الأرض. اصطقلتم إلى الأرض.
سنگین بر زمین. خلود بر زمین.
این هم یه نکته. یکی از نکات دیگری که فرمودند که
حرص بر اکل و شرب برای انسان ایجاد میکند این است که
وقتی که جذبههای ربوبی میاد
با معده پر، با معده پر و غلبهی اکل و شرب،
این جذبهها با وجود انسان ارتباط برقرار نمیکند.
یعنی انسان مشغول است نفسش
به هضم اینها و جذب اینها و خوردن و توجه به بعدش.
چجوری گرسنگیش رو برطرف بکند.
چجوری چی بخورد. وقتی خورد چجوری هضم بکند.
در فکر اینکه دوباره چی باید تهیه بکند.
همه توجهاتش به چیه اشتغالاتش؟
همه اشتغالات به احکام بدن میشه.
از صبح که ما میاییم بیرون عموماً چیکار-- کارمون چیه؟
کاری کرده باشیم تا نونی دربیاریم، تا این نون رو بخوریم، تا غذا رو بخوریم.
دوباره روز از نو، روزی از نو.
بخوابیم، خسته بشیم، کار کرده باشیم، بخوریم، بخوابیم دوباره فردا روز از نو، روزی از نو.
یعنی همه اینها احکام چی هستش؟
بدنه. در حالی که کار کردن
برای اینکه غذای روح رو تهیه کردن و غذای بدن رو تهیه کردن تا این مرکب آماده بشه برای حرکت بوده.
نه به قدری که همه مقصد بشه خود این مرکب.
بله، خود کار کردن و خوردن همه اینها میتونه تو راهستای حرکت باشد البته.
حرکت جدایی از این زندگی نیست.
اما تو نگاه به اصطلاح اون دقیق اینها همه مقدمه است
تا انسان وقت سکونت، آرامش برای
نظام تفکری و روحیش پیدا کرده باشد.
با این نگاه ببینید اصلاً رویکرد انسان به زندگی باید
با همین جزئیات و از همین سادهها عوض بشه.
لقمان حکیم وصیتی دارد، نصیحتی به فرزندش میکند.
يا بني إذا امتلأت المعدة
نامت الفكرة. وقتی معده پر شد
فکر میخوابد. معده که بیدار باشد و
در حال هضم و جذب باشد دائماً در اون حالت چیه؟
فکر خوابیده است.
یعنی بین این دو تا نظام چیه؟
معکوسه. تناسب معکوسه.
تناسب مستقیم نیست. این بیدار باشد، او خواب است.
اون خواب باشد، این بیدار است.
لذا اگر معده آرام باشد
و در حالت جو باشد- فکر چی میشه؟
بیدار میشود. خواب او با بیداری همراه هست.
بیداری او با خواب این همراه است.
"إذا إذ امتلأت المعدة نامت الفكرة
وخرست الحكمة." حکمت گنگ میشود، لال میشود "وقعدت الأعضاء عن العبادة." جان انسان برای عبادت سنگین میشود.
حال ندارن حوصله ندارن.
بله خب اینم یه اثر دیگری که میشمرد این است که اصلاً انسانی که به اکل و شرب توجه ویژه دارد مبغوض رب است.
همه اینا به هم مرتبطه ها. مبغوض رب است.
تعبیر در روایت این است که افضل از پیغمبر اکرم
صلوات الله و سلام علیه "أفضلكم منزلة عند الله
أطولكم جوعا." افضل شما أطول جوعنه.
اونی که جوعش طولانیتره
و تفکراً "وأبغضكم إلى الله تعالى
كل نعوم أكل شروب."
به اصطلاح شروب کسی که
خیلی پرخواب است، پرخور است و پر در حقیقت چیه؟
پر در حقیقت خورنده آب و غذا.
اون نعو-- أكل خورنده غذا شروب هم که در حقیقت خورنده آ.
که این کسی که پرخور و پرخواب باشد چیه؟
این مبغوض است "وأبغضكم إلى الله تعالى كل نعوم
أكل شروب." چرا؟
چون انسان ضایع کرده خودش رو، سرمایه و استعدادش رو.
و این بغضی که خدای تعالی دارد مال این است که تمام استعداد رو ضایع کرد، ریخت توی نازلترین مرتبه وجودش.
اون توان نامتناهی رو صرف کرده.
صرف چی؟ میشه هبوط.
این میشه بغض. این میشه دوری از حق.
این میشه دور شدن از حق. لذا بغض حق یعنی دوری از حق یعنی عدم حرکت.
خب اینم پنج تا خصوصیتی که اینجا برای کثرت
اکل و شرب ایشون شمردهاند که
البته عرض کردیم اول کلام که اینا حرصه بر اکل و شرب و
خواب و نکاح است نه اینکه فقط چی باشه؟
اینا حیوانی باشد. نه اینجوری نیست.
بلکه اینا اصلش این است که نیازی است که خدا قرار داده لازم هم هست.
خودش هم اصلش هم مستحبه.
لذا غذا خوردن کسی که قصدش این است که این بدن سالم بماند عبادت است.
کسی که میخوابد تا بتواند با سلامت در حقیقت از این بدن رو سالم نگه دارد تا حرکت
قویتری داشته باشد. یا میخوابد تا نیمههای شب بلند شود تا عبادت کند.
این خوابش هم عبادته. لذا گفتند
آداب خواب خودش که تبدیل با وضو میخوابد، خواب میشه عبادت.
دقیقا همه اینها پس میتونه خواب هم چی باشه "حبذا نوم الأكیاس" باشد.
همچنین در حقیقت نکاح هم همین گونه است که "النكاح
سنتی". اصل نکاح در حقیقت سنت
پیغمبر است. کسی که از این
رغبت داشته باشد و خودشو دور بکند "فمن رغب عن سنتی فليس مني." اون کسی که از این دور باشد از من.
پس اصلش حیوانی نیست.
همه اینها اصل اینها انسانیست.
اما حدش رعایت شود، درس گرفته شود از اینها
تا حرص اطلاق نشود.
خب یه سری روایات دیگری هم دارد که مثلا در از رسول گرامی اسلام میفرماید که بله.
این روایتی ناظر به فردیه که الان در حالت عادیه- بله دیگه.
که مثلا الان دو سال این حرص هست مثلا حرص بلند داره- نه این نسبت به آدم عادیه.
داره میگه که آدم عادی باید حواسش رو جمع بکند.
اگر میخواد حرکت بکند باید توجه داشته باشد
حریص نباشد. یا اگر تو حالت عادی داره سیر میکنه یه ذره کم کنه.
چون یه قد-- بعضی بحثهاش حرصه بر اکل و شرب است.
بعضی جاهاش بحث جو است و در حقیقت عطش است و در حقیقت نگهداری است.
امساک است. درسته؟ کم خوابیدن است یا خوابید--
اونا دیگه مبتلا به همه هستش.
یعنی عدهای حریصد که جدا.
اونام که حریص نیستن. حرصم مراتب دارد دیگه.
هر مرتبهای نرسیده به مرتبه بعد میشه حریص.
درسته؟ یعنی باید انسان تو حرکت باشد دیگه.
تو این حرکت به قدری که بدن کشش دارد این داره احکام بدن رو ملاکش رو عرض کردیم.
داره احکام بدن رو از غلبه بر روح
چیکار میکند؟ جدا میکند.
ملاکش این است که احکا-- لذا میبینید که
میخورد به اختیار.
میخورد هر جا میخواد دست میکشد.
درسته؟ اون بنده خدا گفته بود که اهل سلوک بود.
هر چند وقت دفعه میگفت این خلاصه تعبیر خلاصه خوبیه.
اینجوری گاهی آدم با اینکه تعبیرش زشته ولی تعبیر خوبیه.
میگفت گاهی میفرمود این خره
سواری نمیده باید بهش کباب بدم.
کباب هم میخورد تا این سواری بده دیگه.
نه اینکه حالا همش کباب بخوره به هوایی که میخواد از این سواری بده.
خب دیگه اون که کباب خیلی خورد دیگه سواری هم
نمیده. دیگه سوار شده. گفتم گاهی کسی سوار آدمه،
آدم فکر میکنه سوار اونه. اینجوری هم گاهی هست.
یه کسی آدم رو به کار گرفته ما فکر میکنیم ما اونو به کار گرفتیم.
گاهی دل و به اصطلاح بدن سوار بر انسانه.
ما فکر میکنیم ما سوار بر بدنم داریم میریم.
نه. قاعدهش این است که بدن سوار ماست اکثراً.
این همه خلاصه میکشیمش، میبریمش.
واقعاً اگر که میگن اگر
بعضی از اینهایی که موتهای اختیاری داشتند
نقل میکنند وقتی انسان از بدن جدا میشود
تازه میفهمد
این بیچاره نفس انسان
چقدر گرفتار این بدن بود
و چقدر عادت کرده بود به این گرفتاری و حواسش نبود
که این بدن رو از این پله میکشه بالا.
میدونید این بدن رو یک بدن آدم یه جسد اینجوری رو بدن کول یکی بگن اینو از اینجا ببر بالا چقدر سخته.
این کول نفسه الان. نفس داره میکشه میبره بالا.
از پله میبره، میدوئه.
خلاصه چه مسیرهایی رو پیاده میرود.
چه کارهایی و چه سنگی چرخ. دائماً میشینه، بلند میشه، میخوابه.
همه اینا داره بدن رو حمل میکنه ها.
داره بدن-- هی هم سنگینش میکنه.
احکام بدن غلبه میشود یعنی هی بدن داره چی میشه؟
سنگین میشود. سنگین نه چاق میشهها، سنگین میشود این احکام.
لذا اصل بر این ملاک است که انسان کمکم نظام روحیش غلبه داشته باشد بر نظام بدنیش و نظام بدن مغلوب باشد.
میتواند اگر خلاصه پیش آمد گرسنگی رو هم تحمل بکند تا جایی که
ضرر. خدا هم همین جوری پذیرایی کرده.
میگه ماه رمضان است این
جاهایی که آ-- مباح بود رو دست بردار ازش.
احرام داری یه کارهای دیگهای که مباح بود رو نباید انجام بدی تا احکام بدن چی بشه؟
تخته بشود ضعیف بشود.
با اینکه پذیرایی خدا "زیوف الرحمنند در حج".
میگه این کارهایی که تا به حال آزاد بودی نکن چون زیف الرحمانی.
اینجا ماه ضیافت الهیست ماه رمضان.
میگه این چیزایی که آزاد بودی نکن.
یعنی هرچی تو این آزادیهای بدن محدود بشود، روح آزاد میشود.
لذا خدا چون میخواد روح آزاد بشه بدن رو هی در قید میکند.
بدن رو هی در بند میکند. در بند کردن بدن، آزاد شدن روحه.
لذا شیاطین در قل و زنجیرند یعنی بدن در قل و زنجیره.
شیاطین در قل و زنجیرند یعنی چی؟
یعنی بدن در قل و زنجیره. چون گرسنگی و تشنگی قل و زنجیر بدنه دیگه.
شیاطین در قل و زنجیرند یعنی بدن در قل و زنجیر است.
اگر بدن در قل و زنجیر بود شیطان در قل و زنجیره.
محل نفوذ شیطان
از راه احکام بدنه،
از راه احکام بدنه. خب اینم
یه روایت دیگری از پیغمبر که میفرماید،
جان مصداق نقل میکند از پیغمبر گرامی اسلام میفرماید که
این رعایت کردن و کم خوردن و کم نوشیدن
جزئی از نبوت است.
چقدر تعبیر زیباست. من اجزاء فإنه جزء من النبوة.
خیلی تعبیر بلندیهها. نبوت که اون کمال عالی انسانیست
میگه این رعایت کردن در خوردن و آشامیدن جزء من النبوة.
یعنی اون کمالی که شما برای خودتون دنبالش هستید راهش یکی از راهاش این است.
همچنین از عیسی علیه السلام "أَجِيعُوا أَكْبَادَكُمْ وَأَعِيرُوا أَجْسَادَكُمْ
لَعَلَّ قُلُوبَكُمْ تَرَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ".
به دلهاتون، به کبدهاتون گرسنگی بدید.
أَجِيعُوا جو بدید و همچنین "أَعِيرُوا أَجْسَادَكُمْ"
احکام تنتون رو نذارید و أَعِيرُوا
یعنی نسبت به احکام تن در حقیقت چی باشید؟
عریان کنید جسد رو. نه لباس نپوشیدها.
عریان کنید یعنی غلبه نداشته باشد احکام.
"أَعِيرُوا أَجْسَادَكُمْ". اگر این کارو کردی "لَعَلَّ قُلُوبَكُمْ تَرَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ".
قلبهای شما با این دو در حقیقت
وسیله میتواند لَعَلَّ شاید "لَعَلَّ قُلُوبَكُمْ تَرَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ".
خدا رو میبیند. یعنی احکام روح غلبه میکند.
صلحیت روح با رؤیت الهی و لقای الهیست و صلحیت بدن با دور شدنه.
لذا بغض الهی در اونجاست و در اینجا ببین با این نگاه حرکت--
یه موقع هست ما اینها رو از راه ثواب و عقاب میبینیم.
یه موقع هست از راه حرکت هبیهست.
تمام این بیانی که دارم اینجا میکنم طبق این روایت دارم اینها رو بر اساس چی بیان میکنیم؟
حرکت هبیه. یعنی نگاهمون بر اساس حرکت هبیه تو این مسئلهست.
وگرنه اون بحث ثواب و عقاب هم در کار هست.
اونم در حقیقت راه هست، اونم درسته.
اما اینجا داریم بر اساس مرتبه بالاتر که مکتب نبوی خط می کنه که حرکت هبیهست داریم این بحث رو مطرح میکنیم.
خب . بعد پیغمبر اکرم در روایتی میگه "قلة الطعام هي العبادة".
خود کم خوردن یه عبادته.
چقدر این دیگه-- اینا ببین چقدر اینا کلمات زیباست.
خود کم خوردن یه عبادته.
یعنی اگر انسان عادت کرد بخورد اما کم بخورد خود این یه عبادته.
یعنی خوردنش رو کنترل کند.
همین که خوردن کنترل شده باشد این عبادته دیگه.
چون خدا امر فرموده که بدن نباید غالب باشد.
این در خوردن داره میخورد الآن عمیق عبادته خوردن تو.
چون چرا؟ کنترل شدهست.
داری به اندازه میخوری. غلة الطعام در کار است.
همین خوردنت هم میشه عبادت.
نه نخوردنت فقط میشه عبادتها.
اونجایی که نمیخوری نه، اونجا سر جاشه.
اونجایی هم که داری میخوری هم غلة الطعام خود کم خوردن، خوردنش در اینجا میشه
عبادت. چقدر اینها زیباست.
اگر ما باور بکنیم چقدر داریم از دست میدیم.
یعنی اینا همه راه
کمال و جذبههای ربوبیست،
نعمتهای الهی. ما غافلیم ازش که میتونیم همین رو هم راه
صعود برای خودمون قرار بدیم.
همین هم راه سلوک باشد و
سیر باشد. تو خوردنمون نشستیم سر سفره
میگه این هم سیر به سوی خداست.
چون داری چیکار میکنی؟ قصدت این است که کم بخوری.
به اندازهای بخوری که هنوز سیر نشده بلند شی.
خب این هم یه نکته.
تعبیر-- یه شعری از مثنوی آورده اینجا این هم جالبه.
چون جنین، جن-- چون جنین بود آدمی
خونخوار بود. یعنی تو دل مادر که بود تو رحم این خون غذاش بود.
بود او را بود از خون تار پود.
هستیش از تار پودش از خون بود.
از فتام خون غذایش
شیر شد. وقتی که از خون جدا شد آمد بیرون از رحم.
حالا غذایش شده شیر. از فتام خون یعنی جدا شدن.
فتام با تا. فتام خون غذایش
شیر شد و از فتام شیر وقتی از شیر گرفتنش لقمهگیر شد.
حالا دیگه لقمه میخورد. خودش در حقیقت میخورد
و از فتام لقمه لقمانی شود.
حالا اگر از لقمه گرفته بشه لقمانی میشه یعنی حکمت.
طالب مطلوب پنهانی شود.
اینجا طالب مطلوبه. ببین چه مراحل زیبا خدا تو نظام تکوین هم هی لطافت پیدا میکند تا میرسه به اینجایی که
همون خوردن تبدیل میشه به این خوردن.
یعنی انسان از اون خوردن آغاز میکند.
اما اون خوردن همون خوردن رو داره چی کار میکنه؟
نشون میده غذای روح هم باید تو سیر ادامه پیدا بکند.
این هم یک شعری از مثنوی بود.
بله در روایت دیگری از رسول گرامی اسلام میفرماید "جاهدوا أنفسکم بالجوّ والأتش".
مجاهدهست با نفس.
نفس انسان اماره به-- نفس میخواد سیر شه.
اگر کسی اونجا گرسنه
به او گرسنگی به او داد مجاهده کرده.
بعد تعبیر این است که "فإن الأجر فی ذلک" کسی که این مجاهدت رو کرد در اینکه
"بالجوّ والأتش" بود "فإن الأجر فی ذلک کأجر المجاهد فی سبيل الله".
مجاهد فی سبیل الله داره با جانش چی کار میکنه؟
حرکت به سوی خدا میکند که جانش رو تقدیم میکند.
میگه این مقابل نفس اماره ایستادن تقدیم جان است به خدا مثل همون کاری که مجاهد فی سبیل الله میکند.
جهاد فی سبیل الله هست. یعنی داره انسان سلک میکند،
حرکت میکند با همین چی؟
با همین "جاهدوا أنفسکم
بالجوّ". نشسته در خانهاش زیر سایه کولر
در حالت در حقیقت خنک اما "جاهدوا
أنفسکم بالجوّ".
البته انسانی که "جاهدوا
أنفسکم" احکام دیگر تنش هم نمیگذاره غالب باشد.
احکام دیگرش رو هم نمیذاره غالب باشد.
خب اینم یه نکته.
البته انسان باید حواسش باشه
طعامش طهارت داشته باشد.
اونی هم که داره اکل قلیل هم که دارد طاهر بودنش، حلال بودنش.
بعد اینکه هرزهخوار نباشد.
یعنی هیچ جوری نکنه حالا اگه کم میخوره
هی مثلاً میره میاد یه پسته برمیداره میخوره، یه بادام برمیداره میخوره،
یه خرما برمیداره میخوره، یه دونه نمیدونم اینو میخورد، یه دونه این هرزهخواریه.
سعی بکند به اندازه جوری بخورد،
به گونهای داشته باشد برای خودش وسط هی بله اگر بدن لازم داره عیبی نداره.
اگه دکتر گفته بدن تو مثلا فلان مریضی باید اینجوری باشی یا خودش احساس میکند
یه مریضی دارد باید اما تو حالت عادی هرزهخواری یا آجیلخواری،
آجیلخواری نه آجیل نخوره. آجیلخواری یعنی اینکه
هرزهخواری یعنی هر لحظه یه چیزی دلش بخواهد.
همان یه ترشی، شیرینی، یه چیزی دلش میخواد، آب میشه دلش تا ببیند
پاش شل میشه باید بره بخره بخوره.
این خلاصه هرزهخواریه.
این اصلا مبارزه-- این نفس غلبه دارد در اینجا.
لواشک میبینه دلش آب میشه. آلوچه میبینه دلش آب میشه.
نمیدونم برگه میبینه دلش--
حلوا میبینه دلش آب میشه. اون ترشش این شیرینش.
این هرزهخواری، آجیلخواریه.
لذا اینها رو هم باید حواسش باشد که- این دلمون آب شد
. بله خب عیب نداره ها. الآن دلش آب شه ولی نخوره دیگه عیب نداره دیگه.
دلش آب شه ولی نخوره. بله.
خب اینم تو بحث نکاح هم حتما دوستان
به مفصلات رجوع کنند. اونجا هم
اینجور نیستش که حد خاصی براش قرار-- فقط گفتن از اون مقداری که هستش انسان یه کمی کمتر بگذارد همین مقدار.
نه اینکه مثلاً آزاد-- مثل خوردن و خوابیدن اینکه درز گرفتنه.
درز گرفتن نسبت به این مسئله همین مقدار تو اونجا هم راه دارد.
یکی از بحثهای دیگری که چون چند تا بحث رو میخوایم داشته باشیم یکیش این است که
گفتار زیادی نداشته باشد.
فضول کلام نداشته باشد.
پرگویی نداشته باشد.
پرگویی خودش چی هستش؟ یکی از اون
مسائل مطرح شدن نفس است.
نفس هر جا که نشسته دلش میخاد چی باشه؟
مطرح باشد. ما مبتلا بیشتریم.
ما طلبهها ابتلا-- خیلیها مبتلااند اما طلبه
جای گفت دائماً ممکنه
به اصطلاح احساس کنه وظیفشه.
بله اگر جایی وظیفه بود یقیناً آدم باید هم داشته باشه.
اونجا اگر کوتاهی بکنه ممکنه مؤاخذ باشد.
اما هر جا نشستیم، هر حرف تخصصی به هر مناسبتی ما هم مشاور خانواده میشیم، هم مشاور تغذیه میشیم،
هم مشاور مسائل روحی روانی میشیم، هم مشاور مسائل جسمی میشیم.
هر جایی اظهارنظر کردن.
خب این غلطه دیگه. چطور ما توقع نداریم که
دیگران هر جایی اظهارنظر بکنند؟
درسته؟ پس ما هم نباید هر جایی اظهارنظر بکنیم.
خود این مطرح کردن نفسه.
انسان خودشو داره. حب نفسه.
این اطاعت نفس اماره.
این سکوت کردنه. گاهی حتی
آدم چیزی رو میداند اما لزومی نداره الآن بگه، نگه.
لزومی نداره بگه. میداند ها یقین هم دارد، تخصص هم دارد اما لزومی نداره به گفتنش.
خب چرا؟ چه چیزیست که بگم مثلا ممکنه دیگه خوششون بیاد ها اما اثری ندارد گفتن یا نگفتنش.
من یه باری این خدا رحمت کند آقای فهری،
حاج احمد آقا فهری از شاگردای آقای قاضی بود.
بسیار آدم لطیفی هم بود.
یه دفعه اواخر عمرش بود. ایشون
میاومد قم ما میدیدیمش و اینا بعد یه دفعه اواخر اوایل انقلاب میرفتیم تهران خونهشون.
اما اواخر میاومد قم و میدیدم.
یه دفعه پرسیدم حاج آقا کی تشریف آوردین؟
اومده بود از سوریه بود. نماینده
امام بود رهبری تو سوریه. گفتم کی تشریف آوردین؟
یه نگاهی کرد به من گفت چه فایدهای داره برا تو این سؤال؟
هرچی فکر کردم دیدم راست میگه چه فایدهای داشت؟
حالا کی اومده مثلا دیروز اومده یا پریروز اومده؟
حالا برا من چه فایدهای داشت این؟ دیدم آنچنان سختشه جواب دادن.
یعنی کأنه مثل اینکه یه کسی میخواد جان بکنه این جوابو.
برای چیه؟ حالا دیگه روش سه رکن بود، آدم رکنی بود خدا رحمتش کنه.
گفت به درد تو-- تو چی میخوره این سؤال؟
چه فایدهای برات داره؟ گاهی آدم از خودش بپرسه همین که اگه یه چیزی رو میخواد بگه
چه فایدهای داشت این گفتن؟
چه اثری دارد غیر از مطرح کردن خودم تو بعضی از کلمات و جاها؟
این پرگویی و گفتار زیاد،
رزیله پرگویی حجاب بین انسان و حق است.
این یه عنوان است که انسان وقتی که
پرگو باشد حجاب بین خودش و حق--
هی داره حد میزنه خودشو با گفتار.
گفتار انسان، فعل انسان است.
اگر این فعل براش اثر مثبت نباشد وبال انسان است.
مثل خوردن زیاد است که بار انسان میشود.
مثل ثروت زیاد است که بار انسان میشود که از حد از عهدهاش برنیامده.
گفتار زیاد مثل در حقیقت فعل انسان است.
گفتار فعله دیگه. اگر فعل شد
ازت سؤال میکنند چرا؟
جواب نداری سوال میکنن چرا؟
لذا دارد در بعض از روایات که نشسته میوه رو خورده،
همینجور نشسته داره میوه رو خورد میکنه پوستشو.
میگه سؤال میکنن از این چرا این کارو کردی؟
فعل انسانه، اختیار انسانه.
باید وجه داشته باشد که چرا این کارو--
بله ممکنه خورد کند بخواد مرباش کنه.
میگه خب عیب نداره این فعله مفیده.
اما چرا این کارو کردی تو اگر هیچ اثری برای این مترتب نبود چرا؟
خب پرگویی دیگه آثار منفی هم تازه دارد مثل خورد کردن یه پوست میوه نیست.
این تازه چی هستش؟ آثار منفی هم میذاره.
تو ارتباط با دیگران بوده. لذا گفتن
کلام ضرورتش اونجایی است که آدم وقتی دقت میکند ببیند که بود و نبودش تاثیرش چیه.
اگر بودش تاثیر مثبت دارد گفته شود.
اگر نبودش تاثیر
منفی دارد گفته شود.
این دو تا رو در نظر بگیریم. غیر از این لزومی ندارد.
یعنی آدم بگه نه تاثیر مثبت داشته باشد نه تاثیر مث-- منفی.
برای چی بگه؟ برای چی خودشو سنگین کنه بارش رو که بعد ازش سؤال کنن که چرا گفتی؟
پس ضرورت اونجایی است که گفتنش تاثیر مثبت داشته باشد یا نگفتنش تاثیر منفی داشته باشد.
این حد رو باید رعایت کرد، بقیه زائد
است. لذا حتی دارن اگر یه مطلب علمی میگید حواستون باشه لزوم نداره هی تکریر و مکرراتش کنید.
هی توضیح مفصلات بدید نسبت بهش.
اگر کسی مبتلا مثل من به توضیح مفصلاته این چی هستش؟
این خودش پرگویه.
مختصر میگه همین رو در حقیقت چیکار بکنه؟
سعی کنه با کلام موجزی که
بین باشد ها، نه اینقدر موجزش کند که مجمل شود، بین باشد بیش از این اد-- اینم خودش پرگویی میشه.
خب اینم یه نکته که پرگویی و حرف زیاد یکی از
آثار پرگویی این است که حالا دیگه من روایاتش رو هم
نمیخونم دیگه اینا چون وقت
دوستان رو میخوایم خلاصه بکنیم.
حالا یه روایت حیف است که روایت نورانیت میده انشاالله.
یک روایت در اینجا دارد که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وسلم آمدن به دیدار عیادت بعضی از اصحابشون که مریض بودند.
بعد پیغمبر در حالت مریضی به او گفت "ابشر" بشارت داد که مریضی بود که شاید مثلا رو به موت هم باشد بشارت داد.
وقتی مادرش شنید که این پیغمبر بهش بشارت داده به پسرش گفت خوش به حالت پیغمبر به تو بشارت داد.
"فقالت امه هنیئاً لك الجنة".
با این بشارت بهشت برای تو گوارا باد.
پیغمبر فرمودند "وما يدريك".
از کجا وعده بهشت رو بهش میدی؟
"لعله قال ما لا يعني".
شاید یه حرفی زده که حرفی نبوده که باید می زده.
"ما لا يعني" گفته. مقصود از او نبوده.
"ما لا يعني" اونی که مقصود از او نیست.
یعنی کمالی برای او نبوده.
باید وایسته تا جواب اون حرفش هم بده.
این "ابشر"ش نسبت به چی بوده؟
این مریضی که برای تو پاک کننده است، برای تو طهارت میاره.
اما باید پاسخگوی حقوق دیگری هم که ایجاد کرده،
کلمات زیادی که گفته نسبت به اعمالی که در کلماتش داشته باید پاسخ...
"وما يدريك لعلہ قال ما لا يعني
أو منع ما لا يعني".
یا یه جایی که در حقیقت چی باشه؟
اونجایی که در حقیقت "ما لا يعني" اونجا "منع ما لا يعني".
منع کرده اونجا رو که از اون "ما لا يعني"ش منع نکرده.
خب این جملهی به اصطلاح پیغمبر هم
یه کمکی بود برای ما که در اینجا بفهمیم حد گفتار چقدر است.
یکی از نق-- اثرات دیگر این است که پرگویی موجب قساوت قلب است مثل پرخوری مثل پر
در حقیقت خوابی. در از مسیح علیه السلام نقل میکند "كان المسيح علیه السلام يقول".
یعنی مرتب این رو میفرمود "لا تكثر الكلام في غير ذكر الله".
در غیر ذکر خدا کثرت كلام نداشته باشید.
پس کثرت كلام در ذکر خدا ممدوح است.
"فإن الذين يكثرون الكلام في غير ذكر الله قاسية قلوبهم
ولكن لا يعلمون". کثرت كلام در غیر
ذکر الهی قس-قساوت قلب میآورد.
این در اصول کافی هم ذکر شده.
خب اینم پس یه نکته که از اینم عبور بکنیم.
بعد بحث خاموشی رو ایشون مطرح میکنه.
خاموشی یعنی سکوت. اونجا بحث پرگویی بود اینجا،
اونجا یه جا بحث پرخوری بود، یه جا بحث جو بود.
ببینید اینا با همدیگه دو مرتبه است.
یه جا میگیم حرص بر خوردن، یه جا میگیم جو.
حرص بر خوردن گفتیم درز گرفتن چارهاش بود.
اما جو یه مرتبه بالاتر بود.
اختیار در... اینجا هم میگیم یه موقع از پرگویه، میگیم از پرگویی اجتناب کند.
یه موقع میگیم صمت داشته باشد.
یعنی چی؟ خاموشی داشته باشد.
این دیگه مثل جو است. در مقابل
پر در حقیقت گویی این جو است.
پس اینا رو حواسمون باشه دو مرحله است.
اینجا میفرماید حالا صمت. در
یک دو سه تا روایتش همینجور تند میخونم
از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید "من صمت نجا".
"من صمت نجا".
هر کسی که خاموش بود نجات پیدا میکند.
هم تو دنیا هم تو نظام آخرتی.
یعنی تو دنیا هم خاموشی کد دست دیگران ندادنه.
"سرك أسيرك فإن أفشيته
صرت أسيراً". اگر سر تو اسیر تو بود، اگر تو او رو گفتی
تو گفتار زیاد آدم اسرارش هم گفته میشود.
بعد میشه اسیر سرش. لذا نجا کسی که خاموش باشد خاموشی
سیرش باشد نجا هم در دنیا هم در آخ-- اونجا نجا
چون در حقیقت میگن که چیه؟ بیخودی حرف نزدی و سؤال ازش نمیکنن که چرا.
اینجا نجا چون سرش رو در دست دیگران نداده که دیگران کد بگیرن ازش و بخوان او رو دنبال خودشون با این بکشن.
در روایت دیگری میفرماید که "اخذ لسانک الا من خیر".
زبان تو در خزانه نگه دار.
نگذار بچرخد. "الا من خیر".
مگر عادت کنی بر خیر. "فإنك
بذلک تغلب الشيطان".
اگر تونستی زبانتو در خزانه نگه داری و نگذاری هر جایی آشکار شود "تغلب الشيطان".
بر شیطان غلبه میکنی. چون آفات گناهان زبان بیحد و حصر است.
تهمت، غیبت، نمیدونم نمامی.
گناهان زبانی از اون گناهانیست که بیش از همه اعضا
زبان گناه دارد. زبان گناههاییست که مربوط به زبان است.
لذا این "اخذ لسانک"
از اون امرهای خیلی سخته.
ساده نگیم "اخذ لسانک" خیلی راحتهها.
"اخذ لسانک الا من خیر" کار خیلی سختیه.
چون شیطان از راه زبان بسیاری از نتایجش رو به دست میاره.
یه کلامی گفته میشود دروغ، یه کلامی گفته میشود دنباله پیدا میکند.
یه دروغ صدها دروغ دنبالش برای توجیه اون دروغ.
یه کار بد، دروغ برای توجیه اون.
لذا زبان در حقیقت منشاء بسیاری از گناهان است.
خب. الا-- پیغمبر اکرم "الا اخبرکم بايسر العبادة و احونها".
میخواید به سادهترین عبادت و آسانترینش شما رو دلالت بکنم؟
عبادت. "بایسر العبادة و احون العبادة
علی البدن". میخواید این رو بگم براتون؟
"الصمت و حسن الخلق".
خاموشی و
با مردم خوش برخورد بودن، حسن خلق داشتن.
این سادهترین عبادت، عبادت است و سادهترین عبادت و آثار زیادی هم دارد.
خاموشی نگفتن دیگه مثل روزه که
نخوردنه. لذا اونجایی که نخوردنه
درسته که روزه میگه نخوردنه.
خوردن یه لحظه خوردنه.
نماز یه لحظه خوندنه تمام میشه دیگه آدم نمازو میخونه بالاخره.
اما نخوردن میگه دائماً نخور.
الان نخور، لحظه بعد نخور، لحظه بعدش نخور، نخور.
دائماً چی هستش این نهی؟ هست.
در صمت و خاموشی هم مثل صومه.
دائماً این امر و نهی الهی هست.
نگو. الان نگو.
لحظه بعد نگو. لحظه بعد نگو.
نگو، نگو، نگو مگر بر خیر.
یعنی نگوها دائماً هست. بر انجام دادنه که آدم انجام میده میگه خب تمام شد دیگه نمازو خوندم تمام شد.
دیگه امری نموند امتثال شدم.
اما این له الان انجام ندادی، نگفتی لحظه بعدم میگه بازم نگو لحظه بعدشم دائماً این هست.
لذا عبادت مستمر است.
عبادت مستمر این عبادت استمراریست.
چون عبادت استمراریست اجرش مطابق همین استمرارش.
پس این نگفتن یه بار نیست که تمام شه.
دائماً برای انسان چی میشه؟
دائماً برای انسان عبادت محسوب میشود.
لذا عبادت آسان نیست اما
برای اینکه شیطانم دست بر نمیداره.
چون عبادت مست-- خدا رحمت کند از آیتالله
ملکی تبریزی رو در مراقبات.
میفرماید ما که گناهان از دستمون در میره گاهی انجام میدیم.
خوبه که گاهی یه طاعت دائمی هم داشته باشیم.
ایشون میگه عقیق بر دست کردن یه طاعته.
به قصد عبادت حق یه طاعته.
یه طاعت مستمر است. به دست آدمه.
یه لحظه کردی به دست. اما این دائماً تو دست بودن به قصد اطاعت میشه چی؟
میشه طاعت. میشه این در حقیقت طاعت دائمی باعث میشه که بسیاری از سیئات پوشیده بشه به این نگاه.
این عبادات دائمیه که میگه نگو، نگو، نگو باعث میشود بسیاری از سیئات انسان چی میشه؟
پوشیده میشه. این نگاه به این مسئله با این نگاه
انسان رو قوت میده بر اینکه در نگوهاش چی باشه؟
در نگفتنهاش دقیقتر باشه و مقاومت بکند.
"من کف لسانه
ستر الله عورته". عیبهاشو خدا میپوشاند.
یعنی هم تو دنیا به خاطر نگفتنش هم نه نتیجهش این است که "ستر الله عورته".
خدا در نظام اثر این فعل این است که
این عبادت است و چون نگفته خدا هم بسیاری از گناههاشو میپوشاند.
همین که عرض کردم "کف من
کف لسانه ستر الله عورته".
هم تو نظام طبیعی این است وقتی نگفت اسرارش لو نرفته.
این یک. هم اگر نگفت یه عبادت دائمیست.
عبادت دائمی اثرش چی هستش؟
اثرش این است که گناه "فادفع بالحسنة
السيئة". با حسنه سیئات رو داره چیکار میکنه؟
درع میکند، دور میکند.
درسته؟ این در حقیقت با همین نگفتن داره عیبهاشو میپوشاند.
خب اینم از پیغمبر اکرم "اذا رأیتم المؤمن صموتا".
وقتی که دیدید مؤمن خاموش است
"وغورا" و سنگین است "صمتا وغورا
فادنو منه فانه يلقن الحكمة".
به او نزدیک بشید. با او رابطه برقرار کنید.
این تو وجودش حکمت چی شده؟
تلقین شده است. حکمت او را به این месту رسانده.
لذا خود خاموش بودن نشان دهنده چی هستش؟
علم و حکمت هست. اون کسی که
نخود هر آشی میشه و هر جایی آبگوشت حاضر است میپره بالا پایین، اون نخود نپخته است.
اما نخود پخته چی هستش؟ آرامه در ته
دیگه. در حقیقت زودپز یا قابلمه آرام گرفته.
این وقور است. صموت است.
درسته؟ دیگه خودشو اینور... کسی که دیدید خیلی حرافه از هر دری سخنی هر جایی حرفی دارد.
این حکمت در وجودش جا نگرفته.
به نفعمونه که اقلاً خودمون رو به حکمت بزنیم دیگه.
اقلش این هست که خودمون رو به حکمت بزنیم.
خب اینم یه نکته. بله.
در یه روایت زیبایی هم هست.
اینم میگه که "سمعت رضا علیه السلام يقول
كان رجل من بني اسرائيل اذا اراد العبادة".
تو بنی اسرائیل وقتی که یه کسی میخواست
حرکت سلوکی داشته باشد،
میخواست سیر و سلوک رو آغاز بکند مقدمش چی بود؟
ده سال خاموشی. امام رضا علیه السلام فرماید
"كان رجل من بني اسرائيل اذا اراد العبادة".
عبادة یعنی حرکت سلوکی به سمت خدا.
"صمت قبل ذلك عشر سنین".
قبلش ده سال سکوت میکرد
تا آماده بشه برای عبادت.
تقریباً مثل ماست. ده
سال حرف میزنیم بعد شاید یه عبادتی هم ازمون سر بزند شاید، شاید اونم یه دلار راستی هم بشیم.
خب معلومه عبادتی که این سکوتها البته با همون نگاهی که اول عرض کردیم جایی که لازم است حرف زده شه باز زده بشه.
اینو محمل نگیریم که انسان امر به معروف و نهی از منکر رو بذاره کنار، بیتفاوت بشه به دیگران.
بگه این نه، این خاموشی در کنار انجام تکلیفه.
جمع بین اینا محفوظ باشد که قبلاً عرض شد.
خب این هم یه روایت شریف بود که اینا هر کدوم یه کده منتها دیگه بیشتر از این
نمیشه توضیحشون داد.
بله. بله. سکوت کردن نعمته یا چرا باید یه نفر رو روزه سکوت کنن؟
روزه سکوت در دین ما ممنوعه به این معنا که تشریع بگیم هست.
یعنی بگیم که من نذر کردم که از این موقع تا اون موقع به عنوان روزه اینو، این تشریعه.
اما نگفتن که سکوت کردن ممنوع است.
خود این نسبت دادنه که من از اینجا به اونجا به امر خدا ساکت میشم مثل روزه
خوردن، از خوردن، میگه این تشریع است.
اما و الا روزه سکوت داریم تو قرآن یا نداریم؟
فلن أكلم اليوم ثلاث،
ثلاث أيام. در حقیقت نسبت به حضرت
مریم سلام-- عزرائیل زکریا سلام الله علیه میفرماید که بگو سه روز در حقیقت چی هستم؟
یا در حقیقت نسبت به حضرت مریم سلام الله میفرماید اگر از تو پرسیدن تو بگو من در حقیقت
روزه سکوت دارم اما بچه باید حرف بزنه.
اون بچه اشاره کن به او.
بگو من حرف نمیزنم. فلن أكلم اليوم أنثی یا مثل که در اونجا دارد.
من حرف نمیزنم. پس اصل مسئله
در قرآن وارد شده. اما نسبت دادن به خدا به این صورتی که من بگم از مثلاً امروز تا فردا
حرف نمیزنم یک به اصطلاح امر روزهای مثل روزه، این نه، این غلطه.
اما اصل حرف نزدن،
اونم کجا حرف نزدن؟ اونجایی که امر الهی بر حرف زدن نباشد.
اگر کسی بگه من روزه سکوت میگیرم حتی اگر امر به معروفه
هیچی نمیگم چون روزه سکوت دارم.
اینجا نمیشه. اینجا غلطه.
لذا به ما گفتن نهی شده از اینکه تشریع داشته باشیم و نسب-- اما اصل سکوت رو رعایت کردن با این نگاه ممدوحه و
یکی از نکات دیگری که انشاالله تو این
فرصت تا این چند تا نکته رو تا حالا passed یکیش چی بود؟
خوردن زیاد. در حقیقت خوابیدن،
حرص بر خوابیدن، حرص بر شهوت.
بعد بعدیش چی بود؟ حرص بر چی بود؟
زیادی، زیادی گفتن، گفتار زیاد بود.
الان بحث بعدی این است که یه بحث دامنهداری است ولی به همین مقداری که الان کشش داره
حب جاه و شهوته، شهرته، حب جاه و شهرته.
حب جاه و شهرت همون منیت انسان است که
همه اینا منیتهها. همه اینا که تا حالا گفتیم همه منیت، هر کدوم تو یه مرتبه.
منتها حب جاه و شهرت حاضره
همه بدنش رو هم
سرمایهگذاری بکنه، پولش هم سرمایهگذاری بکنه تا چی بشه؟
عنوان پیدا کند. تا قبل یا همه تو ناحیه بدن بود
یا متعلق به بدن بود.
این نه، از بدن بالاتر میاد.
اینجا حب نفسیست که برمیگرده به
بالاتر از بدن. اون قبلیها مربوط به بدن بود.
پرگویی هم مرتبط با بدن میشد.
اما اینجا چی هستش؟ اینجا فوق اونهاست.
لذا آخر ما یخرج من قلوب الصدیقین چیه؟
حب الجاه. حب جاه از اون
منازعه با خداست.
حب جاه یعنی اینکه نزاع با خداست.
یعنی چی؟ یعنی من کسیام.
ریاست حق من است.
شهرت حق من-- منتها ریاست و شهرت
در هر کجایی مطابق خودشه.
من برای من ریاست و شهرت چیه؟
این که وقتی حرف میزنم شما همه خوب گوش کنید.
اگه یه موقع ببینم کسی گوش نمیکنه بهم بر بخوره.
این حب جاه و ریاست من تو اینه.
ببینم همه مدح حسنی میگن باریکلا چه حرفهای خوبی زدی.
اگه یه کسیو بگه که نه این حرفت
به جا نبود بهم بر بخوره،
سختم بشه. یعنی این هر کدوم داریم به نسبت خودمون.
یه کس دیگهای تو کار دیگری. هر جایی که تو هر جایی هست حب جاه و ریاست از یک
بچهای که توی خونهست
تو اون معنا دارد تا رئیس جمهور و رهبر در حقیقت یه کشوری امکان دارد، امکان دارد.
لذا میفرماید آخر ما یخرج من قلوب الصدیقین حب الجاه.
شیطان تو حب جاه خیلی قویست
و دایره صعه حب جاه خیلی وسیع است.
دایره
گفت نه گریم مال این است
که شما من رو به فاطمی میشناسید و من چه بویی از فاطمه در وجودم هست.
اگر انسان تو این مسیر کمالات الهی تو وجودش جلوهگر شد،
اول گریه و زاری و نالهش باید باشه که مردم او رو به عنوان این کمال الهی میشناسن،
به عنوان روحانی میشناسن،
به عنوان کسی که حرف دین داره میزنه و این تو وجودش این حرف دین رو چقدر حد زده و تاریک کرده.
تو وجودش با حد خودش چقدر حد زده و تاریک کرده.
گریهش در میاد آدم که وقتی نگاه بکنه اونی که از وجود این داره صادر میشه چقدر حد خورده، چقدر این،
اون يقيني که پیغمبر دارد کجا؟
اونی که من دارم کجا در این گفتار؟
منم کلام پیغمبر رو دارم میخونم اما کلام پیغمبر رو چقدر تاریک کردم تا گفتم.
چقدر غصه میخوره. لذا سبحانک سبحانا که تو قرآن آمده تو ر-- در حقیقت آمده یعنی همین.
"وإن من شيء إلا يسبحه بحمده" یعنی همین.
یعنی خدایا من هر حمد و کمالی که تو وجودم هست و معرفتی که هست از این تو رو تسبیح میکنم.
چون این حد منه، تاریکش کردم.
اون نعمت کمال تو رو من تاریک کردم.
لذا کسی که تو این مسیر قرار گرفت، حب به جا چه معنا پیدا میکند با این نگاه؟
حب به جا یعنی مربوط به منه و دارم.
میگه نه، تو وقتی اینو نگاه کنی تازه
هرچی میای بالاتر شکسته تر میشی چون میفهمی و مییابی که چقدر حد زدی به این کمال.
ما عرفناک حق معرفتک، ما عبدناک
حق عبادت. این که-- لذا کسی که تو نظام الهی
کمال پیدا میکند شکسته تر میشود.
حب جاه که معنا پیدا نمیکند شکسته تر میشود.
اگر علامت کمال دیدیم که چیزی براتون ایجاد شد، شکسته تر شدید این علامت صحتشه.
اما اگر دیدید نه به این
بالیدید یا به اه-احساس افتخار تو درونتون ابراز هم نکنیدا.
تو درونتون احساس کردید خب الحمدالله اینم یه نتیجه خوبی بود بر اعمال ما.
اگر دیدید مردم تعریف میکنند شکسته تر شدید از خودتون.
دیدید که خدایا تو مرا جوری قرار دادی که مردم این کلام الهی رو از زبان من بشنوند.
من این کلام الهی رو چقدر حد زدم، چقدر تاریک کردم.
حد من اون رو چیکار کرده؟
تاریکش کرده. خدایا من پناه میبرم به تو از اینکه
مجرای فیض تو قرار گرفتم که این مجرا حد میزند به او.
تو مرا از این حدود برّاکن.
تو مرا-- یعنی هی شکسته تر میشود.
هی احساس میکند ذلیلتر است پیش درگاه الهی که اینجور مردم او رو به این میشناسند که حرف خدا رو داره میزنه.
این خیلی جالبه نگاه. حالا توانستم عرض بکنم یا نه.
اگر این نگاه ایجاد بشه دیگه معنا نمیده حب جاه و شهرت.
لذا در مقابل حب جاه و شهرت چیه؟
خموله. نشنا-- شناخته نشدنه.
منتها ح-- باید حواسمون باشد.
یه حب جاه و شهرت مثل حرص بر اکلس، حب جاه و شهرت حرص بر اک-- مثل پرگویی است.
یه جو است که در حقیقت و
به اصطلاح اونجا هم به اصطلاح
سمت بود که اینجا هم حب جاه و شهرت این طرفشه، اون طرفش میشه خمول.
خمول یعنی به اصطلاح معروف نبودن.
یعنی جوری که انسان-- اما حواسمون باشد
که اگر لازم است انسان مسئولیتی رو به عهده بگیرد،
لازم است کاری رو بکند، شیطان گولش نزنه.
اونجا بگه که این شهرت است
و نرو جلو. شیطان دو راه برای
سوءاستفاده دارد. گاهی به عنوان اینکه
باید بری مسئولیت رو به عهده بگیری تا خدمت بکنی میبرش تو شهرت.
گاهی به عنوان اینکه تو خلاصه خمول داشته باش و معروف نباشی و شهرت داشته باش
از بار مسئولیت از دوش این برمیداره و حاضره زیر بار مسئولیت بره.
زیر بار مسئولیت باید رفت
و منافاتی با خمول ندارد.
درسته؟ منتها به چه نحوی؟ به این معنا که انسان مسئولیت او رو خاضعتر میکند.
پیش خدا ذلیلتر میکند.
دنبال شه-- دلش خنک نمیشه که شناخته شده.
ازش مدح و ثنا میکنند،
آرامش پیدا نمیکند.
اگر یه موقعی همه زدن در حقیقت کاسهاش گفتن خلاصه چه حرف بدی بود، این خدا هم گاهی آدم رو پنچر میکند دیگه.
یه دفعه یک کلامی بر زبان آدم جاری میشود و چی میشه؟
همه دیگه اون وقت اخ و تف میکنند.
همونی که تا به حال میگفت مرحوم
این آقای بروجردی که تو عراق بوده همین
آشفالی محمد بروجردی میگفت وقتی که از نجف آمده بود
تا چندین فرسخ رفته بودند استقبالش مردم.
پسرش هم همراهش بود. تو ماشین که نشست به پسرش گفت
حواست پرت نشه ها.
یه ساعت دیگه همه تو خونههاشن هم کاری به ما ندارن.
همه تو خونههاشون کاری به ما ندارن. مشغول زندگیشونن.
حالا اینا اومدن اینجا حواست-- اینجوریه.
اون وقتیم که مرگ بگن بر او و باز میبینه با کیش نیست.
چون اون چیزی که با-- رابطه با خدا و حقیقت باشد
نه با مرگ دیگران چی میشه؟
ضایع میشود و نه با اون چیزی که وهم باشد با زنده باد دیگران واقعیت پیدا نمیکند.
لذا میبینید که زیر بار کار میره.
مسئولیت هم میپذیرد. اما مدح و ثنا
و خوف از مردم باعث... بله ما روحانیون اینجاها گرفتاریهامون ممکنه بیشتر باشد.
منبر میریم، صحبت میکنیم.
اگر صحبتمون این بود که مشتری بیشتری جذب کنیم ،مردم خوششون بیاد،
این یعنی خدا منظور نیست.
اما یه موقع هست نگاهمون این است تأثیر بیشتری بگذاریم در رابطه با اون اثر الهی.
اینم خوب دو تا ببین، یه نکته استها اما از دو منظره.
میخوایم تاثیرگذاری و حرف خدا
بیشتر در دل اینها ط-- چیکار کنم با این مثال مثلا بیان بکنم تاثیرگذاریش بیشتره.
اما میگم با این مثال این حرفو بزنم مردم خوششون بیاد.
غایت مردم خوششون بیاده
یا غایت این است که حرف خدا بیشتر به دل بنشیند و نده.
اگر حرف خدا بیشتر به دل بنشیند این الهیه.
اگر مردم خوششون بیاد
بعد میبینید که این میشه عین شرک.
این میشه عین شهرت، حب شهرت.
حب شهرت خیلی ظرائف داره.
پس حواسمون باشه که شیطان هم
حالا بعد دو سه تا روایت هم تو این دو چند دقیقه وقتی که باقی مونده از
روایتاتی که در این باب آورده من بعضیش رو خلاصه انتخاب بکنم خدمت شما.
مل از امام صادق علیه السلام "ملعون من ترأس".
هر کسی خودشو به ریاست بزند.
ترأس یعنی لایق نیست اما میره دنبال ریاست.
رفته دنبال ملعون من ترأس.
ملعون من هم بها.
ملعون یعنی از خدا دور است.
یعنی قرب ندارد. ملعون من هم بها.
کسی که همت کند، اراده بکند به ریاست.
منتها ریاست فکر نکنید حالا منظور رئیس جمهوریه پس ما دوریم از اونها.
ریاست همین چی هستش؟
من میخوام اگر سه نفریم
دلم میخواد تو بین این سه تا طلبهای که با هم رفتیم یه جایی من گل کنم.
من گل میکنم خوشحالتر میشم.
دقت کردید؟ اینم ملعون من ترأسهاست دیگه.
ترأس هست دیگه. ریاست یکیش همینه دیگه.
ریاست فقط امر و نهی نیست.
ریاست سر بودنه. ریاست مطرح بودنه.
ریاست شهرت هست. ریاست مدح و ثنای دیگران رو به دنبال داشتنه.
همه اینا میشه ریاست. ریاست فقط اونجایی نیست که شخص امر و نهی میکند.
ملعون من ترأس. ملعون من هم بها.
ملعون من حدث بها نفسه.
یعنی پیش خودش با خودش که میشینه میگه خوب شد این حرفو زدم گرفتا.
مردم خوششون اومد. معلوم شد که
نگاه میکردم دیدم همه خوششون اومده.
ملعون من چی؟
حدث بها نفسه. با خودش تو گفتگوهای درونیش
ریاستو دوست داره. مدح و ثنای مردمو دوست داره.
توجه مردمو دوست داره.
ملعون من حدث بها. خیلی سخت میشهها.
تو هر جایی تو هر کاری این چی هست؟
راننده تاکسیه. همین جور در حقیقت ممکنه توش داشته باشد تا منی که در حقیقت طلبه بخوام
سخنرانی بکنم. بله در
روایت دیگری یه شعری هم اینجا از مثنوی بخونیم.
چون ز خود رستی همه برهان شدی.
برهان یعنی نور. چون ز خود رستی همه برهان شدی.
چون که گفتی بنده ام
سلطان شدی. العبودیه جوهرتون
عبودیت جوهرهایست که کنهش ربوبیه.
العبودیه جوهرتون کنه ها ربوبیت.
چون که گفتی بنده ام سلطان شدی.
این خلاصه چقدر زیباست. بندگی
خلاصه سلطنت. چون سلطنت یعنی چی؟
آزاد شدن از قید و بند مردم. این سلطنته دیگه.
در بند مردم نبودن. یعنی گرفتار، گرفت،
گرفتاری در بند مردم بودن خیلی زیاده در وجود ما.
لباس هم اینجوری باشد مردم ممکنه خوششون نیاد.
باید برای اینکه مبلغ تأثیرگذار باشد همه شرایط تبلیغ رو تو آداب تعلیم و تربیت هم هست رعایت کند
تا تأثیرگذاری کلام الهی بیشتر بشه.
نه چون مردم خوششون بیاد. دقت بکنید.
نه چون مردم ایران. ببینید اینا همه مراطبی از شرک و مراطبی از حب جاه
و خیلی ظریف و ریزه مرضهاش.
بله بعد میفرماید که
اگر انسان اهل حب جاه و شهرت شد، یکی از آثارش این است که تمام توانش رو صرف میکنه برای اینکه
خودشو تو این مرتبه حفظ بکند.
فکرش مشغول به اینکه امروز چی بپوشم، امروز چی،
چجوری بگم، امروز چیکار بکنم که از دیروز حرف بهتر مردم خوششون بیاد.
تمام دغدغههاش چجوری حفظ کنم خودم رو که مردم دفعه بعد بهم رأی بدن.
چی؟ یعنی دائما دغدغهش چیه به جای اینکه
عبادت و ذکر حق و رابطه با خدا باشد، دغدغهش
خوشایند مردم است. تمام وجود انسان رو پر میکند.
علامتش هم این است که با اون مردم که هست
جور دیگریست. یه جور دیگه خوشه.
تنها که میشه میبینید انگار احساس
slightly براش. اینا بله.
حالا دیگه من خلاصهش بکنم دیگه هی داریم
طول میکشه. در میان مردم که قرار میگیره ذوق عبادتش بیشتر میشه.
یکی از حب مدح و ثنا هم مربوط به همینه که تو همین بین حب مدح و ثنا هم گفتیم.
مدح و ثنا سقوط در وادی خیال و وهمه.
مثل شهرت. اینا خیال و وهمه.
دیگه همین دارم تندتند عبور میکنم.
یه کسی جلوی حضرت از یه کس دیگری خیلی تعریف کرد.
غایب هم بود. پیغمبر اکرم فرمود که "وی هک
قطعت زهره". مدح و ثنا کردی فلانی رو
کمر او رو شکستی. دقت بکنید امام یه دفعه آقای فلسفی
جلو شروع کرد مدح و ثنا کردن.
امام تند شد بهش که وای به حال کسی که جلوش مدح و ثنا بکنند که اون در حقیقت چی میشه؟
شیطان در اون نفوز میکند.
اینجا حضرت "وی هک قطعت زهره
ولو سمعک" اگر شنیده بود حرفایی تو رو که راجع بهش گفتی "ما أفلح يوم القيامة".
این دیگه به رستگاری نمیرسه چون خوشش میومد.
پس حواسمون باشه اگرم میخوایم از کسی تعریف کنیم،
تعریف در حد وجودی باشد که او کششش رو داشته باشه.
یه موقع جوری تعریف نکنیم که تو دلش خوشایند ایجاد شه از شخص.
بله اگر لازم است تعریف برای اینکه میخوایم مثلاً یه شخصی تثبیت بشه تأثیرگذار باشد به خاطر کار خدا،
نه به خاطر اینکه اینو بخواهیم معرفی بکنیم، بخواهیم اینو جا بندازیم.
پس توی در حقیقت ایجاد تعریف مدح و ثنای ما هم نه فقط اون کسی که نسبت به خودشه،
نسبت به کسی هم که مدح و ثنا میکند از کسی دیگری هم تکلیف اینجوریست که گاهی این باعث شده او به آتش برود.
خوشش آمد و این خوش آمدن توقع درش ایجاد کرد و این توقع باعث شد اگر کسی این براش،
به من بگن آیت الله بعدا اگه جای دیگه گفتن حجت الاسلام چی بشه؟
بدم بیاد دیگه. سختم میشه.
این میشه اون منو خراب کرده.
اون کسی که گفت آیت الله غیر از که من مقصرم و خودم رو ضایع کردم، اونم منو چیکار کرده؟
هر اونم آتشی میشود به خاطر اینکه اونم این استعداد منو ضایع کرده است.
اینو ببینید حواسمون باشه اینا همه مربوط به ماست.
خب اینم از این تا انشالله
باید مدح و ثنا برای انسان علی السواء باشد.
حالا اگر دوستان تو این یک دو دقیقه که باقی مانده
دیگه اینا ظرافت و ریزه کاری داره دوستان خودشون رجوع میکنند اینهاشو میبینند.
دیگه ما مجبور شدیم به خلاصه این حرفها رو که تو مسیر
سلوک الی الله میتواند شیطان رهزن شود رو به صورت خلاصه تا اینجا ذکر بکنیم که هر کدامش رو
اقلاً تو ذهنمون بسپریم مراقبه نسبت بهش داشته باشیم.
بله. متفاوت هستند بعضی جاها تمومش کرد لازم برای انسان.
کی باید تشخیص داد که شاید باید
نقطه ضعف انسان مثلا- نه اینجوری نیست.
از ابتدا آدم ببیند که هر حالت عادیش چقدره
شروع کند نسبت به او درز گرفتن.
حالت عادیش یعنی متعارفا چقدر میخورد؟
متعارفا. بعد شروع کنه از اون درز گرفتن.
بعد کمکم این درز گرفتن درز بعد از درز معنا پیدا میکند.
بعد میبینید که این بدن چی میشه؟
امیرالمؤمنین علیهالسلامه. امیرالمؤمنین علیهالسلام لاغر نبود.
امیرالمؤمنین خلاصه
در چیز دارد که وقتی وارد بازار کو-کوفه میشد
میگفتند مثلاً یعنی بعضیها حتی فارسها و ایرانیها میگفتن اشکنبو.
یعنی بعضیها تو فارسها میگفتن اشکنبو.
فحش نبوده داشتن صفت میگفتن.
میگفتن اشکنبو آمد. یعنی فارسها زبان فارسی بوده تو تاریخ دارد که تو بازار که وارد شد در زمان حاکمیتش
گفتن حواستون جمع باشه اشکنبو آمد.
یعنی میخوام بگم بطین بوده حضرت.
لذا اونجایی که صفات متقین رو مطرح میکردن
وقتی که گفت اینها هزالاند و اینها در حقیقت اینجوری هستند، یه کسی گفت پس خودت چی؟
که اونجا حضرت خلاصه جوابی که رجوع کنید به نهجالبلاغه خیلی زیباست اونجا.
نشون میده که حضرت چی بوده؟ همه اینها نشون میده که حضرت لاغر نبودن.
اما در عین حال غذای حضرت در این که لاغر نبودن ببینید چی بوده.
دیگه تو تاریخ هست غذای حضرت.
یعنی اینجوری نیستش که چاق بودن حتما با پرخوری همراه باشد یا لاغر بودن با کمخوری همراه باشد.
اینم نیست. گاهی لاغره ولی اونقدر میخوره که یه چاق خلاصه نصف اونم نمیخوره.
اما غذای هر بدنی مطابق خودشه، کشش دارد.
ممکنه در حقیقت این مزاجش
اختلاف پیدا کرده باشد، اشکال پیدا کرده باشد، هضم غذا و حرارتش زیاد باشد و هضم غذا براش ش-- سریع باشد.
غیر از کسی است که مزاجش سرد است هضم غذا براش
سخت است و دیر هضم میشود.
لذا هر کدوم از این مزاجها یه جوری غذا میطلبد.
حتی انواع غذا هم مختلف میشود،
مزاجهای مختلف انواع غذا.
لذا خوبه که انسان تو این مسئله
مزاجشناسی هم برای خودش بره
انجام بده و با پ-پزشک مناسب این کار هم مشورت داشته باشد تا ببینه با این مناسب این مزاج چه غذایی و چجوری تا
شاید نوع غذا باعث بشه که با کمتر خوردن سازگاری بیشتری هم پیدا کند.
مثلا فرض کنید خانما بیشتر احتیاج دارند به سخن گفتن
یا مثلاً در میان بودن و اینا- بله.
توصیه شما چیه؟ بله همه اینها بله، بله همه اینها مؤثره.
یعنی اینا هیچکدوم ما حد پرگویی رو هم مثل پرخوری یکسان نمیدونیم.
یعنی افراد مختلف نسبتشون مختلف میشود.
مثل پر-- بله. همین لذت خوردن و بعد مثلاً آدم این روابط رو هیچ نگرفته خودش میگفت که اصلاً از هیچی خوشش نیاد.
ازش غذایی لذت نبره. نه، اون لذت نبردن هم صحیح نیست.
ببینید لذت نبردن خودش یه نوع کفران چیه؟
نعمته. خدایی رو زیبا خلق کرده، لذیذ خلق کرده،
لذت ببرد اما اسیرش نباشد.
نعمت ببیند. ببینه این لذت الهیست.
خدا در این جذبه قرار داده. یه اسم الهی ببیند این لذت را.
همینم منتقل-- اما اگر لذت ندید بله بعضی از زهد این کار-- من یه
زاهد خیلی قوی بود میدیدم مثلاً غذا که میخواست بخوره مثلاً اگر هندوانه بود که شیرینه و نمک میزد بهش.
برنج بود مثلاً چی بود آب میریخت تو برنج رو مثلاً برنج رو با آب میخورد.
یا مثلاً انواع این کارها.
یه کاری میکرد که طعمش برود.
او ممکنه برای او کار شخصی باشد و لا-- مثلاً نافع باشد که میخواد مخالفت با نفس بکند.
اما عارف از این مسئله و سالک اینگونه عمل نمیکند.
دقت میکنید؟ سلوک در این مسئله این است که
حتی اگر لذت میبیند، اسیر لذت نمیشه.
نفسش التيام پیدا نمیکند با این لذت.
هوس نمیکند. دقت میکنید؟
یعنی اینجور باشد که نفسش که
دلم میخواد فلان چیز خوشمزه را، این اسیر نفس است.
دقت میکنید؟ این یه مرتبشه.
بعد دنبالشم بره فراهمش بکنه.
این یه مرتبه شدیدترشه. گاهی دل میخواد ولی نمیره دنبالش.
این به مبارزه است عیب نداره خوبه. اما میگه ل-- وقتی داری میخوری لذیذهست لذت ببر.
اما این لذت تو رو اسیر نکند.
اینم یه نعمت ببین. ببین خدا چجور تجلی کرده و چه قضیه.
خدا میتونست یه مشت گندم قرار بده و یه لیوان آب ما سیر باشیم هر روز با هم یه مشت گندم.
اما چراغانی کرده در عالم.
رنگهای مختلف، طعمهای مختلف، مزههای مختلف.
همه رو قرار داده. این چراغونی جشن، جشن گرفته خدا برای انسان.
هر موجودی این مقدار ادراک ندارد که همه اینها رو بفهمد.
انسان است که این همه ادراک دارد.
پس معلوم میشه اگر انسان رو با این ادراک خلق کرده و عالم رو هم مطابق ادراک او خلق کرده،
معلوم میشه اصلش مذموم نیست،
اسارتش مذموم است.
بله. انشاالله خدای تبارک و تعالی
ما رو نسبت به پرخوری،
نسبت به پرخوابی، نسبت به پرگویی،
نسبت به تمام آنچه که احکام
غلبه احکام بدنهست ما رو حفظ بکنه.
ما رو در حقیقت جذبههاش رو بر ما جوری قرار بدهد که بدن مغلوب احکام روح ما باشد.
غذای روح ما رو انشاالله خدای تبارک و تعالی وسیع قرار بدهد.
غذای جسم ما را حلال قرار بدهد و به اندازه قرار بدهد.
ما اسیر بدن انشاالله نباشیم.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد