یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولیات، حجت بن الحسن — که درود تو بر او و بر پدرانش باد — در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و دیده باش، تا او را در زمینت به رغبت جای دهی و زمانی دراز از آن بهرهمند سازی.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
مظهر غضب در حب دنیا
اللهم کل ولیک ال حجت بن الحسن صلواتک عليه و على آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائد و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمته فيها طویلا. از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل دیروز از مصادیق حب دنیا چند مورد رو ذکر کردیم که چطور مانع حرکت و سلوک انسان ممکن است باشد و بحثهای زیادی هم متفرع بر اینان میشود و به لحاظ وقت جلسه هم ما مجبوریم با اختصار عبور کنیم. این معنا را باید در مراقبهٔ شخصی نشاند تا از سطح شنیدن به سطح شدن برسد.
اما حتما این مباحث رو به صورت جدیتر، کاربردیتر و دقیقتر حتما رجوع بکنند و در مضان این بحثها که ج ای مختلفی هم هست حتما این بحثها رو ببینند که آثار زیادی داره که عرض کردیم از جمله آنچه که مربوط به مظ ر حب دنیا بود بحث پرخوری، پرگویی، در حقیقت پرخوابی و امثال اینها بود که همه اینها سبب قساوت قلب و توجه انسان به دنیا و مطرح کردن خودش بود و منش توسعه پیدا میکرد، تنش توسعه پیدا میکرد. توسعه تن احکام تن بر انسان غلبه پیدا میکرد تا اینکه حتی بحث حب ج و شهرت که آن هم یک مسئله دقیقتری بود بحث مدح و ثنا بود که مطرح شد که انسان چه در رابطه با خودش، چه در رابطه با دیگران حواسش باشه که به گونهای مبتلا نشه که دیگران رو هم حتی به هلاکت بندازه با مدح و ثنا. قصدش خیر است که احترام کند اما ناخودآگ باعث هلاکت آن شخص میشود. چون ظرفیتها به این سادگی ایجاد نمیشود و مدح و ثنا به سرعت تو دلها جا میگیره و برای خودش عنوانی پیدا میکند که بعد کمتر از آن راضی نمیشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
غضب تکوینی و بقای موجود
وهمیات انسان رو غلبه میکند. این بحثها گذشت که البته جای پرسش زیادی دارد. در انتها هم تو هر کدوم از اینها ما اگر یادتون باشه به دو مرحله بیان میکردیم. یکی پرخوری مطرح میشد، یکی در مرحله بالاتر جو. یکی پرگویی مطرح میشد در مرحله بالاتر سمد. درسته؟ یکی دوست نداشتن حب ج و شهرت مطرح میشد، یکی چی؟ خمول و آن در حقیقت گمنامی که اینها هر کدام تو جای خودش جای خودش این بحث در حقیقت چی داره؟ مراحل دارد تو مراحل خودشه. البته این نباید حواس ما رو پرت کنه به اینکه باعث تنبلی بشود. من خمول رو و مشهور نشدن باعث بشه که چی بشم؟ دست به دست گذاشته باشم، نشسته باشم و کاری به کاری نداشته باشم. قطعا این هم آن تو جاییست که انسان تکلیفش برای انسان یک اختیاری گذاشته و الا اونجایی که تکلیف معلوم است که تکلیفه. تکلیف میگوید باید بری زیر بار این مسئولیت، تکلیفه. باید بری اسمت هم پرآوازه بشه در عالم آدم. تکلیف اگر بود تکلیف. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اما تکلیفسازی نکنیم برای خودمون که اول برای خودمون تکلیف درست کنیم به زور که همون ترئسه، ریاست طلبیمون رو توجیه شرعی هم بخو یم بکنیم. آنها بیانش گذشت. میگم جای دقتهای ریزی دارد که چگونه میشود تو هر کدوم از اینها خیلی جای پرسش است. آنها باید بحثهای دیگری هم در اینجا مطرح میکند. بحث طول عمر و آرزوها که ما از اینها عبور میکنیم که بحث آرزوها یک بحث مهمیست که انسان حقیقتش رو آرزوها تشکیل میده. بحث غرور و اغترار و در مقابلش حیا مطرح میکند. اینم عبور میکنیم و چون بعضی از این مسائل ابتلاء بیشتری دارد سعی میکنیم آنها رو زودتر مطرح بکنیم که تمام شه بحث. در مقابل غرور هم ایشون حیا رو مطرح میکند و البته حیا یک بحث مفصلی میتونه داشته باشه به خصوص با توجه به آن مباحثی که امروز تو فض ای مجازی مطرح شده که انسان احساس میکند تو فض ای مجازی شیطان باب جدیدی رو مفتوح کرده که روابط زنها و مردها در یک هاله ای از به اصطلاح ابهام قرار میگیره. خطوط نارنجی میشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی انسان احساس میکند چون اونجا مشاوره ای نیست پس زن و مرد تفاوتی نمیکنن. اول که به کارگیری الفاظ میشود تو ارتباطات کاملا محترمانه است به لحاظ آن حجب و حیایی که اول بوده کمکم چی میشود؟ صمیمانه میشود. بعد کمکم چی میشود؟ به ج ایی میرسد که میبینید که آن حریمها شکسته شده است. شاید همین دیشب بود یک خانوادهای زنگ میزد بنده خدا از همین. میگفت از اول با یک حجب و حیایی به عنوان یک بحث عادی بعد به جایی رسید که به طلاق خانواده منجر شد و ااا همسر این خانواده بنده خدا در-- سلامتی on. در اثر همین شکسته شدن حیا کمکم به دامی افتاد که اصلاً خودش باور نمیکرد تا اینجا پیش بره از ابتدا. این شیطان ر خوبی رو پیش گرفته و ما باید حواسمون باشه. حجب و حیا در فضای مجازی سر جاش محکم و محفوظ باید باشد. ادبیات گفتوگوی انسان به هوای اینکه اینجا فضای مجازی است پس زن و مرد در اینجا جنسیت مطرح نیست، اینجوری نیست. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
کلام انسان به اصطلاح در رابطه با دیگران کاملاً موثره و همونجوری که در روایات ما دارد وجود خانمها همه چیش در حقیقت باید چی باشه؟ محفوظ باشد و محجوب باشد. کلامشون، بوی آنها، کلام آنها، تمام آثار وجودیشون باید چی باشد؟ محجوبانه و محفوظ و البته از جانب مرد هم همینجوریست در رابطه با زن. همچنان که به او امر شده به این هم امر شده که باید این هم در چشمش پردهپوشی داشته باشد و نگ ش دریده نباشد. این نگ دریده فقط به جسم نیست. نگ دریده ممکن است به چی باشد؟ به کلام باشد. نگ دریده ممکن است به گفتار باشد. به همه اینها ممکن است و به نوشتار باشد. دریدگی در نوشتار هم منجر به همان بیحیایی خو د شد و شکسته شدن حجابها رو در پی خو د داشت. لذا این یک هشدار جدیست که شیطان حریم مؤمنین رو با این مورد تجاوز قرار داده و بسیاری از مؤمنین رو کم تفاوت کرده و احساس میکنند اینجا به اصطلاح مانعی ندارد. لذا بسیار، بسیار افراد تو اینجا چی شدن؟ ثابت شدن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
کسانی که قبلاً تصور نمیکردند که اصلاً گرفتار ارتباط با نامحرم بشن از ر فضای مجازی کاملاً این حریم به راحتی شکسته شد. شیطان صبرش خیلی زیاده تو شکسته شدن، شکسته شدن حریمها از جمله حیا. حیا رو تو فضای مجازی خیلیها شکسته شده و از دست دادن. لذا باید برگردیم و مرزهامون رو پررنگ داشته باشیم و مو برامون مهم باشد که مخاطبمون در این فضای مجازی مرد است یا زن است. کلامی رو که در رابطه با انسان مرد دیگری به کار میبرد، مردی در رابطه با مردی متفاوته با کلامی که در رابطه با کسی که مخاطبش خانم باشد به کار میگیرد. نگیم اینجا تفت-- تشو-- مشافه نیست و ضب-- رو در رویی نیست، فرقی نمیکنه. نه اینجوری نیست. باید حجاب در گفتار کاملاً چی باشه؟ حجاب در گفتار چه از جانب خانمها چه از جانب آقایون کاملاً باید رعایت بشود. که این بحث حیا رو مجبوریم ازش عبور بکنیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یکی از بحثهایی که امروز میخوایم راجع بهش گفتگو بکنیم توی م-مظ ر حب دنیاست و ابتلاء زیادی هم دارد و ابتلاش هم دامنگیری زیاد است. بحث غضب است. غضب و تندخویی. شاید تو نگ اول ما فکر کنیم که ما که جزو ل غضب نیستیم. ما خیلی سلم و صفا مون زیاده. نه. وقتی که جلوتر میریم مراتب غضب دیده بشه بعد معلوم میشود که غضب دامنگیر خیلی. اصل غضب، اصل غضب یک قوه الهیست. اصل غضب مذموم نیست. اصل غضب یک قوه الهیست. غضب در تمام موجودات عالم بهخصوص موجودات زنده خدا قرار داده و این غضب سبب بقای انسان است. فطرتا انسان، فطرتا انسان و غریزه تن حیوانات غضب رو دارن و به کار میگیرن. لذا خدا غضب رو به عنوان یک قوه در درون انسانها و در درون حیوانات و بلکه همه موجودات، بلکه همه موجودات رو میگم چون بیان دارد ولی الان نمیخوایم بپردازیم با همین بلکه فقط ذکر میکنیم همه مو-- حتی بیجانها. اونجا هم غضب معنا میدهد معنای خودش رو. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
غضب مذموم و خروج از اعتدال
در همه قرار داده این غضب رو و غضبی که در عالم و برای موجودات است سبب بقای آن موجوده. اگر موجود نسبت به دفاع از خودش قوه غضبیه نداشته باشد به سرعت مورد تهاجم قرار میگیره و بدون دفاع از خودش چی میشود؟ از بین میره. اصلاً غضب سبب بقا است. لذا ببینید در قرآن هم اصل قضیه یا در روایت اصل غضب مورد مذمت قرار نگرفته بلکه غضب بیجا مورد مذمت است. غضبی که به دنیا متعلق میشود مورد مذمت است. ببینید تو متن روایات آ-آیات که وارد میشیم میبینیم که نوع غضب و الا بسیاری از ج ا مدح کرده شده غضب. اگر میفرمایند که "ج د الكفار والمنافقین واغلظ علیهم" این حقیقت غضب است که امر الهی اصلاً به غضب است در اینجا. امر الهیست که "ج د الكفار والمنافقین واغلظ علیهم". علیص باشید بر کفار و منافقین. مج ده کنید. اینکه جهاد نفس انسان اصلاً تو موضوع بحث ماست که جهاد نفس است و سیر و سلوک است مقابله با شیطان است. با در حقیقت شیطان درافتادن است. درافتادن با شیطان به قوه غضبیه امکانپذیر است که جهاد است، مج ده است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
"اعدى عدوک نفسک التي بین junkie" این دشمن خونی انسان است. پس با دشمن که نمیشود مدارا کرد. با دشمن باید جهاد و مقابله کرد. کی میتواند؟ آن قوه غضبیه انسان میتواند جهاد را انجام بدهد. البته قوه غضبیه تو مراتب مختلف در حقیقت چی هستش؟ ظهورات مختلف دارد. تو مرتبه بدنی ما قوه غضبیه مرتبهای از بروز و ظهور دارد مثل نظام ایمنی بدن ما یک قوه از مظ ر قوه غضبیه است که نظام ایمنی ما در مقابل بیگانه چی کار میکند؟ دفاع میکند از بدن و د- بدن رو در حقیقت مجه-- این قوه غضبیه است. این دونه. تو قوه غضبیه در مقام تعدی به انسان و بدن انسان دفاع میکند از خودش. اگر کسی بخواد آسیبی به انسان بزند. این درسته اینم. به خانواده انسان دفاع میکند. اگر کسی بخواد آسیب بزند دفاع میکند این قوه غضبیه. درسته. به ایمانم کاری نداره. اینان هیچکدوم به ایمان هنوز کاری نداره. طبیعت انسانی بر این است. به کشور انسانی که این کشور رو دوست دارد اگر کسی بخواد آسیب بزنه دفاع میکند. این قوه غضبیه است. درستم هست. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
هی توسعه پیدا میکند. اگر به دین کسی بخواد قوه غ-- کسی آسیب بزند قوه غضبیه او رو وادار به دفاع میکند. من انسان هر چقدر تعریف بشه و این تعریف من رو توسعه بده، قوه غضبیه مطابق این من چی پیدا میکند؟ توسعه پیدا میکند. یک موقع هست منش بدنه دفاع از بدنه. سلام عليكم ورحمة الله. یک موقع هستش که منش در حقیقت نظام کشورشه، خانوادشه، قوه غضبیهش در حد این توسعه پیدا کرده. یک موقع هستش که منش دینشه. منش اگر دین شد قوه غضبیهش هم در حد دینش توسعه پیدا میکند. لذا قوه غضبیه اصلش ممدوح هست و جزو قوهاییست که خدا اعطا کرده به انسان. چنانچه قوه شهویه قوهایست که خدا اعطا کرده به انسان. اما اگر قوه غضبیه و قوه شهویه در راستای اطاعت و انقیاد قرار گرفت، قوه غضبیه میشود "ج دوا الكفار والمنافقين". قوه شهویه میشود چی؟ "سابقوا إلى مغفرة من ربكم". "سارعوا إلى الخيرات". سرعت در خیرات میشود قوه شهویه که شهوت انسان کمال طلبه و کمال نهایی این است که خیراتی رو که انسان و بالاتر از آن، اونوقت میشود محبت حق. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی محبت حق حقیقتش حب برگشت ابتداش به قوه شهویه میکند. دقت کردید؟ قوه شهویه است که سبب محبت-- چون قوه شهویه یعنی مشاکل ها و آن چیزهایی که تناسب دارند و شکل انسان هست را طلب کند. تنا-- متناسبها رو. از همین جا نشأت میگیرد. لذا وقتی که انسان غذا میخورد، خوردن غذا از قوه شهویه نشأت میگیرد. از قوه شهویه چون میخو د مناسب رو جذب کند. جذب مناسب از قوه شهویه است و دفع منافر از قوه غضبیه است. یعنی اونی که برای انسان ضرر دارد را دفع کند قوه غضبیه. اونی رو که جذب کند قوه شهویه. پس اصل قوه شهویه و غضبیه جزو دو تا در حقیقت ااا قوای اعطای الهی به انسان هستند و تو هر موteni همینها ظهور و بروزی دارند که این ظهور و بروز میتواند الهی باشد، میتواند شیطانی باشد. یعنی شیطان هم کاملاً همین دو قوه وجودی رو به کار میگیره در جهت شیطنت. حتی تو مکاشفات و مش دات هم شیطان میتواند مکاشفات شیطانی داشته باشیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
مکاشفات قبلاً هم داشتیم که مکاشفات شیطانیه در-- که آن مکاشفات شیطانیه میتواند بغض کسی را در دل انسان تو مکاشفه ایجاد بکند. تو مکاشفه نشان بدهد که برای او چی هستش؟ این دشمن اوست. این مکاشفت آن شیطانیه. که میتونه در اونجا بدون اینکه م-- درست باش برای او ایجاد کند امکانپذیره. انسان باید ملاک داشته باشد. پس اصل قوه غضبیه و شهویه اصلشون نعمت الهی و اعطای الهی هستند. بستگی دارد به این که این رو کجا مثل چشم است، مثل در حقیقت گوش است، مثل بقیه اعضا و جوارح و قوا هستند که اینها اعطای الهی هستند. ممکن است چشم بشود ااا آن ابدیت صالحه انسان را ترسیم بکند. ممکن است چی باشد؟ خلود در عذاب رو برای انسان به دنبال بیارد. البته هر دوش امکانپذیره. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
پس این اصل قوه غضبیه که تشکیل میشود قوه غضبیه در دفع منافر و آن چیزی که انسان دشمن انسانه بقای انسان را به دنبال دارد قوه غضبیه میتواند بقای انسان را تضمین-- بقای انسان بدنش باشد، مرتبه ای است بقای انسان نظام جانش باشد و روحش باشد قوه غضبیه به گونه دیگری همین قوه غضبیه ظهور و بروز پیدا میکند. این تا اینجای بحث اگر روشن شد پس نگ اولیه ما به قوه غضبیه نگ منفی نیست. اما قوه غضبیه میتواند در جهت منفی به کار گرفته بشود. این تا اینجای بحث و اگه سوالی ندارند ااا تا مرحله بعد. معلومه سوالی ندارن. الحمد-- بله. مش ده شیطان و تشخیص شیطان چطوره؟ مکاشفات شیطانیه تشخیصش با معیارهای مسلمیست که نزد خود این شخص بوده. یعنی برای هر شخصی مکاش-مکاشفات شیطانیه متفاوت میشود. هیچگ مکاشفات شیطانی فوق طاقت انسان محقق نمیشود. فوق تشخیص انسان محقق نمیشود. اینجوری نیستش که اگر یک مکاشفه شیطانی برای کسی که در رتبه ده ایمان است بخواد ایجاد بشه، همان برای رتبه یک ایمان هم ایجاد بشه. نه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
برای رت-- اینو خدا اجازه نداده. برای رتبه یک در حد رتبه یک است که میزان رو میتواند تشخیص بده. منتها اگر به کار گرفت میزانش رو، توانش رو به کار گرفت. اگر تمام توانش رو به کار نگرفت ممکن است تشخیصم نده. ممکن است تشخیصم نده. اگه توانش رو به کار نگرفت یا نقاط جدا شدن رو که داشت جدا میشد از مرز الهی دقت کم کرد. دید داره جدا میشود اما فکر کرد خیلی مهم نیست. کم کرد ولی بعد از این هرچی جلو میره تا ثریا گر رود دیوار کج. ولی اولشو فهمید که این داره-- شاغلش نشون داد که این کجه. ولی گفت یک ذره مهم نیست. این یک ذره مهم نیست تا ثریا دیوار کج میرود. پس به انسان قوه تشخیص رو برای اینها دادهاند. اینجوری نیست که بدون قوه تشخیص شیطان قدرت و سلطهای بر انسان بتونه پیدا بکند. تشخیص از دست میده. بعد ممکن است که در اثر بیاعتنایی تشخیص نده. بله. در اثر بیاعتنایی که قبلاً کرده بود و تشخیص براش ایجاد شده بود، آن موقع اعتنا نکرد. ممکن است بعد از این "يحسبون انهم يحسنون صنعا". در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
از این به بعد ممکنه خوب ببینه. ولی مبداش چی بوده؟ اختیارش بوده. چون اختیارش بوده پس مؤاخذ هست یا نیست به اختیار؟ پس باید انسان لحظههای جدا شدن رو از ابتدا بترسه. نگه مهم نیست بعداً فکرشو میکنم. اگر اونجا جدا شد جدا شده. ممکنه بعد از این-- بله خدای تعالی بسیاری رو دوباره مطلع میکند. این سنت نیست که اگه یک لحظه اعتنا نکرد هیچ موقع خدا براش ایجاد نکند. فشارهایی رو سختیهایی رو ایجاد میکند تا این چی بشه دوباره؟ بفهمد کجای کارش اشکال داشت و کجا جدا داشت میشد. اما اینجورم نیستش که حتما و حتما تو هر جدا شدنی ما خدا این سنتشو بخواد برای ما اجرا بکند. این سنت الهی هست. اما اگر انسانی هی جدا شدنهای مکرر داشت کمکم چی میشود ؟ براش فهم بعد فهم ایجاد نمیشود. یعنی از اصل این است که باید انسان بفهمد. اونی که وظیفه حق بندهست نسبت به خدا که خدا بدون اینکه برای او بیانی باشد عقاب بلابیان قوی هست. عقاب بلابیان بر-- قوی هست. درسته این. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
عقاب و بلاغ الهی
پس اگر جایی عقابی در کار است حتما باید این براش قبلاً روشن شده باشد. این حقی است که بنده دارد بر خدا که خدا باید این، خدا میگوید بله من این حق رو رعایت میکنم. اما اگر تو دفعه اول رعایت نکردی وظیفه من نیست که دفعه دوم برات روشن بکنم. دفعه سوم هم بازم روشن بکنم. دفعه چهارم هم بازم هرچی داری دور میشی هی بازم. اما بازم من این کارو میکنم. اما بازم من این کارو میکنم. لذا أخذن م بالبعثاء والذرة لعلهم يتذرعون برگردند. یعنی جلو آدمو دستانداز میندازه تا انسان یک دفعه سرعتگیر پیدا کنه، یک توجهی پیدا بکند. یک شوکی وارد میکند تا انسان دوباره برگرده که بگه یادش بیاد که عجب یادم به فلان وقت داشتم جدا می شدم ها. ت-- فهمیدم هم دارم جدا میشم ها اما بیاعتنایی کردم. اگر دور نشیم میترسم از بحث دور بشیم. توبه یک همچین آدمی میشود- بله. این نقطه. بله. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
توبهای است که اگر میداند آن نقطه رو پیدا کرده از اونجا نق-- اما اگر نمیداند یکی از مراحل توبه این است که میگوید خدایا من نمیدونم از کجا مرکز جداییم بود. الان یادم نمیاد. در اثر آن عادت و غفلت دور شدم، فراموش کردم. اما میدانم که یک جایی نقطه جدایی داشتهام. به صورت کلی هم اگر تذرع داشته باشد و توبه داشته باشد کمکم خدای-- اونج ایی رو که میداند اگر توجه بکند از باز هی نقطه به نقطه برمیگردد به نقطه قبلی تا آن رو روشن بکنند براش. یعنی از این نقطهای که الان واضحه توبه میکند بعد میره نقطه مبهم قبلی رو هم براش روشن میکنند که قبلاً روشن بوده ولی در اثر ک-- مثلاً زمان یادش رفته بوده. بعد ه یواش یواش یک این توفیقه در توبه بعد توبه است که انسان رو به توبهای بعد توبه توفیق میدهد خدای تعالی که اگر انسان هر جا توبه کرد، توبههای قبلی هم براش امکانپذیر میشود. در بحث غضب این بودش که غضب گ ی ببینید مراحل دارد. اصل غضب رو که بیان کردیم که فی نفس مذموم نیست. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اما غضب مذموم اونجایی است که انسان از حالت اعتدال خارج شده و مطابق امر الهی قدم برنمیدارد. درسته؟ اونجایی است که حقی داره ضایع میشود و انسان تعادل بین قواش در کار نیست. تو این حالتی که تعبیر روایت این است که غضب شعبهای از جنون است. یعنی انسان قض-- کسی غضبناکه مراتب غضب، مراتب جنون. گ ی جنونش ادواریه. یعنی یک وقتی که تو حالت غضبه، آن حالت جنون دارد. بعد که دوباره خاموش میشود چی میشود؟ میفهمه که چقدر پشیمان میشود این جنون ادو-- اما گ ی نه، غضب طول میکشه. یعنی انسان ناراحت شده، این ناراحتی همینجوری ادام-- قهرهایی که پیش میاد که این قهرها گ ی میبینید یک لحظه دعوا شده، آدم قهر میکند بعد دوباره چی میشود؟ بعد برمیگردد آشتی میکند. اما گ ی میبینی این قهر هی روز به روز شدت پیدا میکند. قهر هم شعبهای از غضبه. یعنی قهرها تو ارتباطات قهرآمیز شع-شعبهای از غضبه. ادامه پیدا میکند. بعد میبینی این هی داره متراکم میشود. همین مقدار قهر مرتبهای از جنون است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی انسانی که با دیگران قهر میکند یا با کسی قهر کرده، این غضب است و این غضب خود شعبهای از جنون است. اگر دوام پیدا بکند جنونش جنون چی میشود؟ دائمیه. همونم که جنون دائمی دارن مراتبی از جنونه. من رفته بودم یکی از این آسایشگ های معلومی یک دفعه این سر بزنم، یک کاری داشتم بعد از دم در که داشتم میرفتم یک کسی رو دیدم خیلی با تشخص و خیلی مثلاً باکلاس، خیلی با لباس مثلاً مدیریتی کاملاً لباس مدیریتی. لباس چیزم نبود. با من همر ی میکرد. من گفتم یکی از مدیران اینجاست مهمان آمده. قشنگ گفتگوی خیلی کاملاً متین، گفتگوی خیلی... بعدم توضیح داد که آره اینجوری، اونجوری. منم خیلی دیدم واقعاً وارد هم هست چقدر. یک خورده رفتیم جلوتر دیدم یکی شون اومد. یک چیزی به این گفت. این آنچنان فحشی به او داد و دنبالش گذاشت و که الان دو تا بچه، دو تا بچهای که با هم فحش-- بچه به هم نمیدن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اما در اینکه اصلاً اینکه داشت با یک کسی صحبت میکرد و بگذره تا بعداً به حساب او برسه، نه اصلاً این محاسباتو نداشت. یعنی این واقعاً هم اینو میفهمید. بعد تو این رفت و برگشتی که چند بار اونجا داشتم دیدم واقعاً این افرادی که اینجا هستن آدمای بسیاریشون تحصیلکردههای قوی بودن، مدیران خوبی بودن. اینجوری نیست که همشون آدمای به اصطلاح یک کسانی بیخ-- شخصیتی باشن به ظ ر که هیچی از اول، نه، آدمای قوی بودن اما به یک مناسبتهایی شوکهایی بر اینها وارد شده. این شوکها اینها رو به جنون واداشته. این جنون در عین حال اینگونه نیستش که دائماً تمام وجود اینان رو گرفته باشه، بلکه چی هستش؟ لحظه به لحظه متفاوتن. یک لحظه ممکنه کاملاً ل محاسبه گری هم باشد و بعد با بعضیاشون بعدا من صحبت میکنم میگم چطور اینجوری؟ گفت حاج آقا آن وقتی که این جنون عارض میشود هیچی در اختیارمون در حواسمون نیست. به طوری میشود که اصلاً در روایت هم دارد حتی ممکن است غضب انسان را از دین خارج کند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
حتی ممکن است موجب قتل نفس محترمه بشود. جنونه جنون که تکلیف نداره در آن حالت که. منتها مبدأ غضب اختیاریه. یک دفعه این آتش از ابتدا آخرین مرتبهاش به جان انسان نمی افتد. از ابتدا این آتش یک شعلهای میکشد. بعد این کم کم هی چی میشود؟ هی ممارست برش. هی در، در آن ریختن شدیدترش میکند. لذا به ما گفتند اگر میخو ید جلوی این شعله رو بگیرید جلوی این آتش رو بگیرید. کی امکان پذیره؟ او آخرین مرتبه امکانپذیر نیست که بشه جلوشو گرفت. کی میشود جلوشو گرفت؟ اوایل کار. لذا گفتند فقط برخورد با این و جلوی این رو گرفتن تو اوایل کار امکانپذیره. اگر بگذرد آن حالت شدتش حالت شدت قدرت جلو-- اصلاً نمیشود با کسی تو آن موقع نه خودش حالت عقل دارد نه چون حالت عقل ندارد نمیشود مخاطب تخاطب ب اش کرد چون تو حالت چی؟ تو حالت تعقل نیست. تعقل مال کسی است که میشود ب اش تخاطب-- تخاطب مال وقتی است که میشود تعقل داره. میشود ب اش تخاطب کرد. میشود ب اش گفتگو کرد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
میگوید تو آن حالت انسان جنون دارد و مجنون مخاطب نیست و مجنون اونجا قابل وعظ و انذار نیست کارش. بله اونجا باید دست و پاشو گرفت. اگر به آن مرتبه شدت غضب میرسد کاری که، که میشود کرد چی هستش؟ دست و پاشو گرفت که خطر، کار خطرناک نکند در آن لحظه. بعد ممکنه در حقیقت بعدم که دست و پاشو گرفتی آن موقع بتونه فحش و فضیلت هم بده ناراحتی هم بکنه. اما چی کار بکنه بعدش؟ اما بعدش ازت تشکر هم بکنه که آن موقع نذاشتید من به بیش از این مبتلا بشم. این بحث این است که پس غضب میفرماید که امیرالمؤمنین علیه السلام "الحدت" همین غضب. این شد-- حدت همون غضب. "الحدت ضرب من الجنون" حدت یعنی تندی. تند شدنها. مراتب تند. "الحدت ضرب من الجنون" یک در حقیقت نوعی از جنون است "لأن صاحبها يندم" چون بعد از اینکه در حقیقت یندم و بعد از اینکه صاحبش بعد از این غضب و تندی فرونشست چی کار میکند؟ پشیمان میشود. "فإن لم يندم" اگر این پشیمان نشد یعنی این بعد از آن حالت هم پشیمان نشد "فجنونه مستحکم". در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
پس معلوم میشود که این جنون اصلاً برنگشت. افاقه حاصل نشده که پشیمان هم نشده. یعنی اونایی که غضب میکنند بعد غضب هم پشیمان نمیشن جنونشون چی هستش؟ جنون دائمه. جنونیست که بقا پیدا کرده. جنونیست که رفتنی نبوده که بره و برگرده. ادواری نیست. این کلام امیرالمؤمنین علیه السلامه. در جای دیگری میفرمایند که بله از امام، امام حسین علیه السلام. بگذارید من این مطلبو میگم بعد چند تا روایات میخونم. ما تو بحث غضب یکی از بحثهایی که مبتلا به غضب، بحث غضب هستیم که امروز این طرفش هم رایج شده این است که تا مقابله با غضب مذمون بکنند تمام مراتب غضب رو دارن تخته میکنن. یعنی غضب ممدوح هم چی شده الان؟ گ ی مورد تخته داره قرار میگیره. من امروز شنیدم یک کسی میگفت خیلی تعجب کردم. گفتن تا اسلام لیبرالی رو یا به قول اینجاییها اسلام رحمانی، اسلام رحمانی رو نشون بدن گفتن توی الان لندن و برلین نماز دو تا مسجد بزرگ رو نماز میخونن گفتن چیزاشون عکساشون رو فرستادن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
غیرت و لعن بیضابطه
ما ندیدم ولی نقل کردن. یک خانم بیحجاب، خانم بیحجاب امام جماعت و مرد و زن در هم اقتدا میکنند. یعنی اصلاً نشون بدن که نگ مقابله با آن حدود و خطوط و آن مرزها رو تا کاملاً به هم بریزن و بگن اسلام میتواند انقدر بیخطر باشد به جایی برسه که تمام حدود اولی رو هم که هست همه آن حتی آن چیزی که مسیحیت هم نداره. مسیحیت هم امام جماعتشون یک اسقفه. یک اسقفی دارن. اونا هم برای خودشون چی دارن؟ یک کسیست که به نظام علمی دارد یک چیزی میدونه. اینجا میگوید که نه، این هم شرط نیست. یک امام جماعت، یک خانمی که اصلاً لزومی ندارد که هیچ کدوم از این مراتب رو داشته باشد و به این-- میشود-- اونم بیحجاب که شرطه، میشود امام جماعت و مرد و زن هم اقتدا کنند. دارن انجام میدن دا. یعنی میخوام بگم به جایی برسد که اسلام برسد اول بیان یک غضب، یک خشم ناممدوحی رو، یک خشم غیر ممدوحی رو چی کار بکنند؟ جلوه بدن مثل مثلاً داعش. مثل مثلاً طالبان و امثال اینها جلوه بدن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
بعد بیان چی کار بکنند؟ در مقابل این، اسلامی رو عرضه بکنند که چی باشد؟ آن اسلام بیخطر بیخطر هیچ حدی ندارد. مثل موجود زندهای که قوه ایمنی و دفاع از خودش هم نداره. نه فقط در اصطلاح افراط نداره، قوه دفاع از خودش هم نداره. یعنی حتی در مقابل در حقیقت جزئیترین آسیبها این هیچ در حقیقت قدرت دفاعی نداشته باشد. بهش بگن حق نداری تو از خودتم دفاع بکنی. انقدر بیخطر بشو. این بیخطری آن نظام ط-- فطرت این رو هم مختل کرده. اصلاً آن تندی رو ایجاد کردن تا دنبالش اینو نتیجه بگیرن. یعنی تندی که دارن تو سرتاسر جهان تبلیغشو میکنن که بسیارش تعمدیه دارن انجام میدن و اینان آلت دستن که اصلاً به شدیدترین وجه خشمشون رو نشون بدن تا چی بشه؟ تا بقیه به خاطر اینکه بگن ما از اینان نیستیم دست از هر نوع غضب ممدوحی هم بردارن. بگن اصلاً اسلام هیچ در حقیقت دفاعی ندارد و اگر گاردشو باز کرد اسلام به طوریکه هیچ دفاعی نداشت، هر موجودی گاردشو باز کند و هیچ دفاعی نداشته باشد مساوی است با چی؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
با هلاکتش، با از بین رفتنش. اگر موجودی گارد دفاعی نداشت پس بقا ندارد. اصل غضب برای بقا بود. اگر اشتب به کار گرفته شده بود، این به کارگیری غلط مربوط به این بودش که شیطان دخالت کرده بود. اونو باید جلوش رو گرفت، نه کل غضب رو تخته کرد، کل قوه غضبیه رو تعطیل کرد. اگر قوه غضبیه تعطیل بشود، قوه شهویه سرتاسر وجود رو فرا میگیرد و قوه جه-- شهویه که تحت عقل نباشد میشود در حقیقت همین در حقیقت آه حیات وحش صبائیت شهوی که در غرب است. که به تعبیر قرآنی قوم لوط در حقیقت به جایی رسیدند که ارضاء انسانی نداشتند. باید ارضاشون در ناحیه شهوت، ارضاء غیرانسانی و غیرفطری باشد. ببین این نشوندهندهی این است که قوه غضبیه وقتی با قوه شهویه تحت عقل به اعتدال نمیرسند، آن موقع چی میشود؟ یکی از اینها غالب میشود؛ یا شهوت یا غضب. اگر غضب رو گذاشتی کنار، شهوت غلبه میکند. اگر شهوت رو گذاشتی کنار، غضب غلبه میکند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
هر کدام غلبه بکنند اثری که ایجاد میشود درنده خویی است منتها درنده خویی تو شهوت یا درنده خویی توی غضب. هر کدوم از اینان برا-- پس این نگ که قوه غضبیه به عنوان یک حقیقت ممدوحی است در وجود انسان، بقا-- نه فقط انسان، یک فرهنگ هم قوه غضبیه دارد. یک فرهنگ زنده هم قوه غضبیه دارد، قوه شهویه دارد. لذا موجود زنده است. یک رو-- یک جامعه هم قوه غضبیه دارد، قوه شهویه دارد. یک جامعه همین رو دارد. اینجور نیستش که جامعه بیدفاع باشد. جامعه-- اگر کشوری قوه غضبیه نداشت یعنی ارتش نداشت. اگر کشوری قوه غضبیه نداشت یعنی ارتش نداشت. اگر ارتش نداشت چی میشود آن کشور؟ آن کشور یا باید کشورهای ازش محافظت کنند، پول بده دیگران ازش محافظت کنند. یا چی مثل بعضی کشورهایی که الان هستند. یا نه اگر پول نداشت بده مورد هجمه هر منفعت طلبی قرار خو د گرفت. چون این قوه غض-- چیز ندارد غضبیه که مقابله بکنه و دفا-- پس اصل قوه غضبیه مال دفاع است. باید باشد. اصلش کسی نگفته مذموم است. آن شدتش میشود چی؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
آن شدتی که تو غیر طریق اعتدال باشد، میشود در حقیقت او هلاک کننده. این نکتهای بود که امروز خیلی بهش مبتlà ایم. شاید امروز این مسئله تسامح و تس ل دنباله چی آمده؟ دنباله همین وضعیت موجودی که خواستند قوه غضبیه رو از اسلام بگیرند، از مؤمنین بگیرند. لذا تو نگ فردی میشود امر به معروف و نهی از منکر چیکار دارید؟ عیسی به دین خود، موسی به دین خود. یعنی اگر نهی-- ما آن بحثی که داشتیم فرد شامل. آن فرد شامل، ببینید آن بحث تو بحثای اولی که داشتیم. فرق از اصالت با فرد است منتها فرد شامل. انسان میتونه به اعضا و جوارش بیتفاوت باشه اگه ببینه این آسیب دیده بگه به، به من چه ربطی داره. آن آسیب هم یک م-مهمان خداست. یک موجود الهیست. میگوید این رو؟ آدم میگوید میکروب هم یک موجود الهیست من چه کارش؟ بله میکروب یک موجود الهیست. ممکن هم هست میکروب تو نظام در حقیقت درمان بتونن واکسن ازش بسازن بعدا. اما تو بدن من که الان هست این باید چی بشه؟ اقتل الموزی اینو باید کشتش. اینو باید حتما چیکار کرد؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این باید حتما مقابلش-- خدا اینو سیستمو در درون من قرار داده گفته کمکم از بیرون بکنین تا این از بین برود. تونستم عرض رو برسونم؟ پس اگر آمدند با ما به این عنوان که تس -- الان بعضی وقتها با نگ عرفانی میخوان اینو توجیه بکنند. یعنی چی میگن؟ میگن عارف بد در نظام نمیبینه. اگر این شعر حافظ رو میخوانند که پیر ما گفت خطا بر قلم صون نرفت، آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد، نه به معنای اینکه پس من کاری ندارم. ااا نمرود، نمرود باشد. فرعون، فرعون باشد. ش ، ش باشد. منم کاری ندارم. هر ظلمی هم میخواد بکنه خدا، خداست. همون حرف جبریون میشود. اشاعره میشود که اینها قائل به چی شدند؟ گفتند ما چه کاریم؟ خدا-- معاویه اول جبری بود. گفت من چه کنم که خدا خواسته من سلطان باشم. من چه کنم؟ چه، چه تقصیری؟ من غیر از این چاره چی دارم وقتی جبریه اینجا که میشود جبری میشود. اما اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام بخواد به حاکمیت برسد، همه چیزو بسیج میکنند تا امیرالمؤمنین زمین بزنند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اونجا جبری نمیشود. اما وقتی خودش حاکمیت دستش میاد میگوید چیه؟ من چیکار بکنم مردم؟ من-- بگید، شما بگید وقتی خدا خواسته من حاکم بشم، من چه کنم؟ میتونم بگم نه؟ مقابل اراده الهی بایستم بگم نه؟ ببینید اینجا جبری میشود آدم. الان دارن کاری میکنند که تمام نظام انسان رو تو قوه غضبیه تخته بکنند حتی آن قوه غضبیه ممدوح رو که نسان مؤمن بیسلاح بشود. انسان مؤمن بیگارد بشود تا هر هجمهای امکانپذیر باشد. دینی که دارن تجویز میکنند-- ببینید آن آقا تو غرب نشسته کتاب نوشت برای جوانان همه کشورهای اسلامی خوب هم نوشت. اما ببینید که فصل جهادش رو اصلاً نیاورد. اصلاً نیاورد. بعداً دید عکسالعملهای خیلی منفی، بعد از اینکه چندین سری برای همه جهان چاپ شد به تمام زبانها، بیست و یک زبان فقط آن اوایلش چاپ شد. با پشتیبانی قوی، با زیبایی نگارش، با تمام در حقیقت همه چاپ شد. بعدا دیدن اثر-- بعدا یک چند خطی هم راجع به این چیکار کردن؟ اس-- آیات جهاد را از قرآن چیکار بکنن؟ قرآن رو چاپ کنند بدون آیات جهاد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این مال همین است که قو-- الان و عمداً من بحث قوه غضبیه رو انتخاب کردم، بحث غضب رو تا این بحث معلوم بشه که تو نظام اخلاقی ما قوه غضبیه اصلش صحیح هست. مضموم نیست. غضب وقتی که از حالت اعتدال خارج شود تو غیر کانالش بیفته، آن منحرف شد. چنانچه شهوت هم همینجوریه. اصلش بقای نسل انسان رو به دنبال دارد. اگر تو غیر طریقش بیفته میشود قوم لوط میشود. در حقیقت آن به تعبیر مقام معظم رهبری اوج انحطاط و تمدن غرب، اوج انحطاط و تمدن همجنسگرایی است. یعنی همجنسگرایی میشود چی؟ اوج تعبیر اوج انحطاط تمدن غربه. یعنی وقتی که میفته تو نظام شهوت اوج انحطاطش میشود این. این نگ درسته. باید این رو حواسمون باشه. اینو باید جلوش رو گرفت. نه بگیم پس قوه شه-- پس اگر قوه، قوه شهوت رو کور کنیم کاری بکنیم از نظر ژنتیکی کسی شهوت نه اینکه نه اینکه نداریم که این نگ بره. این بحث هم به نظر من یکی از بحثهای مهمه که بحث غضب برگشت میکند به بحث همون من. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
منِ شامل و جهت غضب
اگر من رو انسان تعریفش درست شکل میگرفت من شامل، غضب بر کی میشود اونوقت؟ بر غیر من شامل. من توسعه یافته بر غی-- اونوقت من غضب بر غیر من شامل میشود کی؟ غضب بر کفار، غضب بر مشرکین، غضب بر دشمنان، غضب بر محاربین، غضبه در اینجا. درست هم هست. باید هم باشه. دفاعه. باید ق-- اینجا میشود دفاع. دقت کردین؟ نه بر مؤمنین. "روحماء بینهم اما اشداء على الكفار". لذا اگر غضب درست نباشد رحمت هم درست نیست. یعنی "اشداء على الكفار روحماء بینهم". یعنی شدت بر کفاره که میتونه صف داخلی رو، من رو وجه تشخیص من کی هستش؟ کجا میشود من رو درست تشخیص داد؟ اونهایی که با من هستن و در حقیقت با همین من شامل رو کجا میشود تشخیص داد؟ وقتی مرزهای غیر خودی روشن بشود. تونستم عرض رو برسونم؟ شدت بر کفاره که "روحماء بینهم" رو جلوه گر میکند، آشکار میکند. اینم یک نکته دقیقیه که اینها "اشداء على الكفار" هستن. اگر "اشداء على الكفار" درست رعایت شد، غضب تو جای خودش به کار گرفته شده، به بیجا کشیده نمیشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یکی از آثار اینکه غضب به بیجا کشیده میشود مال این است که تو جهت صحیح خودش اشباع نشده. سیل ایجاد میکند. سیل وقتی که شد خرابی به بار میآورد. یعنی اگر انسان تو ناحیه غضبش، غضبش رو درست سرمایهگذاری کرد، درست به کار گرفت، تو جهت صحیح به کار رفت حتما و حتما چی هستش؟ تو جهت غیر صحیح به کار نمیفته. این تخلیه شده. وقتی تخلیه نمیشود تو جهت صحیحش به کجا کشیده میشود؟ به جهت غیر صحیح کشیده میشود. ما الان تو این باید تخلیه بشن. عرض کردم ما الان شاید بهترین ر -- ببین تو زمان جنگ واضح بود دشمن مقابل ما. میرفتن جبهه واقعا آن دشمنی دشمن رو که میدیدن. اما همون زمانی که ما با عراق میجنگیدیم، امام فرمودن دشمن بزرگ ما کیه؟ شیطان بزرگ و دشمن اصلی آمریکاست. ما اگر نگ مون تو این در حقیقت شیطان و شیطنتش و شیطان بزرگ رو درست بشناسیم، قوه غضبیمون رو تو ارتباط با او درست به کار بگیریم کاملاً به کار گرفته میشود و به کار گرفته شده است و این به اصطلاح خرابی به بار نمیاره. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی به کار گرفته شده، اشباع میشود. لذا اگر تو زمان جنگ جوان تخلیه میشد از جهت قوه غضبیهش و اگر در زمان انقلاب تخلیه میشد از جهت قوه غضبیهش، دقت میکنید؟ این تخلیه شدن امروز هم امکان پذیره. چون دشمن که دست از دشمنی برنداشته که. دشمن واضح هم هست. میبینه آدم. تعبیر رهبری این است که حیلهها و مکر دشمن آشکاره، واضحه. اگر کسی میگوید نمیدونم دشمن کجاست، این مال این است که حیله رو نمیبینه. چه جوری چشم رو بر هم گذاشته. اگر چشم باز باشه دیده شدن حیله آشکار و واضحه. عرض ما این است که اگر قوه غضبیه الان هم درست تو مورد خودش سلام الله علیه و آله و کله به کار گرفته شه حتما از اینکه سیل آسا بخواد خرابی به بار بیاره چی میشود؟ این خیلی از مسیرش طی شده و امکان جلوش گرفته میشود. اما اگر قوه غضبیه تو مسیر خودش که آن دشمنی که باید داشته باشد اشباع نشد، درست به کار گرفته نشد، رها بود، ول بود، احساس دشمنی و دشمنان براش روشن نبودن. این اونوقت دشمنیش کجا اعمال میشود؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
میفته تو صف بهانه گیر میشود. به یک ادنا مشکلی غضب میکند، ناراحتی میکند، قهر میکند. اما اونجایی که قهرش رو درست به کار گرفت درسته؟ آن به کارگیری آن قهر، میفهمه که اینجا اگر لازم هم هست قهر مؤمنانه داشته باشد. قهر مؤمنانه چی هستش؟ معلومه که از رحمت نشأت میگیرد. معلوم است که این قهر مال این است که مثل عطایی است که پدر به بچهش میکند تا برگرده درست بشه. لذا به مادر میگوید هواش رو داشته باش. اگر این قهر میکند به آن میگوید داشته باش. این قهر مؤمنانه است. اگر با دوستش قهر میکند مال این است که همون مراتب امر به معروف است که غضبش رو در همین مرتبه چه کار کرده باشد که این حفظ بشود مثل بردن جراحی و آمپول زدن به دست است که باعث که حفظ بشود. این هم قهر مؤمنانه است. این قهر مؤمنانه، قهر مؤمنانه هم داریم. تو بین مؤمنین هم قهر اعمال میشود. اما این قهر منشأش برگشتن به رحمت است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
پس این هم یک بحثی که امروز خیلی در حقیقت به این ما مبتلائیم که به لحاظ اینکه غضب رو، لعن رو، مرگ رو میخوان چیکار بکنن؟ بگن اصلاً مؤمن براش غضب مضمومه. مؤمن اصلاً لعن براش مضمومه. چه ز-- چرا؟ اونجایی که امیرالمؤمنین علیه السلام میگن من دوست ندارم مؤمن سباب باشد. دشنام بدهد را گرفتن تا لعن هم نکن. بابا خوده میرود به این لعن کرده. خود قرآن کریم لعن کرده. اونجایی که لعن لازم است ملاک دارد. معلومه اینجوریش که اونجا روشن نباشد. دقت میکنید؟ پس این بخوان از این ملاک بگیره این مال این است که میخوان گارد باز بشه. اگر گارد مؤمن در مقابل دفاع از ایمان باز شد، اونوقت هلاکت ایمان رو به دنبال دارد. پس غضب رو باید ما مطرح بکنیم. مقابل غضب هم باید بایستیم. اما این غضب معلومه که کدام غضب است که آن جایی است که از اعتدال خارج شده، به، به جان مؤمنین افتاده. تو در حقیقت مثل گرگی افتاده تو گله گوسفندانی که آن گوسفندان مؤمنین باشند که افتاده تو این گله. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
بله اگر این گرگ در مقابل دشمن خودش بایسته، درسته؟ این ایستادن در مقابل دشمن، اعمال غضب در مقابل دشمن یک صفت ممدوحی دفاع از خود کردن. اونجا تعبیر به گرگ نمیشود برای این صفت غضبیه بلکه میشود "ج دوا الكفار والمنافقين واغلظ عليهم". این در حقیقت یا "قاتلوا المشركين" اینها را در حقیقت "قاتلوهم حتى لا تكون فتنه". این بحث رو من به نظرم بحث بله ببینید مراتب داره. یک مرتبه ناراحت بودنه، یک مرتبه اظهار عملی. اظهار عملی چیه؟ مثلا شما وقتی که میبینید که یک کالای خارجیای که داره اینجا از یک دشمنی وارد شده در حالی که مشابهش تو ایران هست، خود همین به کار نگرفتن و نخریدن هم یک مخالفت عملیه است. یک بغض اعلا اعمال بغض است. چون بغض دارم اینم نمیخرم. دقت میکنید؟ پس آن درونی حفظ مسئله بغض درونی یک مرتبه است. اعمال بیرونیاش هم مراتب دارد. درسته؟ مرزهای دش خود شیطان که دائماً یعنی فقط آمریکا نیستش دشمن، خود شیطان اعمال دارد با او باید با برخورد کرد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
"اعدى عدوك نفسك التي بين جنبك" اینم دش یعنی خود اعمال بغض با شیطان چی هستش؟ از مظ ر عظیم به کارگیری بغضه. از مظ ر عظیم به کارگیری بغضه. به فعالیت رساندن بغضه. این تو لحظه به لحظه، تو خلوت و جلوت امکانپذیره. اینجوریش که حتما باید برم تو صحنه جنگ بیرونی. تو صحنه جنگ درونی به کارگیری چیه؟ امکانپذیر است. لذا اینجا هم باید همینج-- لذا یک خانم هم تو خانه میتواند دشمن شناسی رو هم برای خودش، هم برای فرزندانش، هم تو خانوادهاش به کار بگیرد که این دشمن شناسی اعم از شیطان درون است تا شیطان بیرونی که هستند. بله. یک بحث دیگر این بودش که غضب که آن غضب مذمومه است، انسان چجوری جلوش رو بگیره؟ ببینید غضب دو مرحله دارد. گ ی انسان غضب به بیرون کشیده میشود مثل اینکه انسان دیگران هم میبینند که غضبناک شده، ناراحت شده، صداش رو بلند کرده، عملی رو در حقیقت دست زده به عملی. درسته؟ این یک مرتبه از غضب است. یک مرتبه این است که انسان ناراحت شده در درونش اما نمیذاره بروز بکند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این غضبی که به ما گفتند که جنونه است کدوم یک از اینهاست؟ آیا اونجایی است که بروز کرده یا اونجایی است که بروز نکرده ولی در درون داره آتیش میزنه؟ کدوماش؟ هر دوشه. منتها آن اشد این هم هست. اونی که به ما گفتن غضب از "شعبة من الجنون" است. آیا اونجایی است که فقط بروز کرده یا اونجایی که در درون هست ولیکن این کنترل کرده ولی هنوز بروز نکرده؟ این هم جنونه. منتها اونجا اشد که بروز کرده نتونسته جلوش هم بگیره. این هم داره زمینهسازی میکند. یعنی آدم نه-- حواسش باشه فکر نکنه که اگر تونست جلوش رو بگیره پس حل شده. ولی اولین مرتبه این مرتبه است. یعنی اولین مرتبه جلوگیری از غضب چی هستش؟ این است که انسان نگذاره اگر هم در درون هست نگذاره بیرون بریزه. سرخ شده، سرخ هم شده، رگهاش هم بیرون زده اما کنترل میکند زبانش و دستش رو که به مرحلهی بروز و ظهور نرسد. این خودش تو مرتبه جلوگیری اول این لازمه است. بعد از این باید درمان کند آن مرتبه را. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
کظم غیظ و درمان تندخویی
یعنی ابتداً تا او درمان نشه، تا او درمان نشه، ملکه غضب از وجود این ریشهکن نمیشود. تندخویی از وجود این ریشهکن نمیشود. لذا این هم یکی از این است که حواسمون باشه که ملکه غضب یا آن حقیقت غضب چه مرتبه باطنیش، چه مرتبه ظ ریش همه آنها رابطه انسان رو با خدا به هم میزنند. آن من رابطه چون اونجایی که بروز پیدا کند حقالناس هم ایجاد میشود. اگر حقالناس ایجاد شد غیر از اینکه خود این رو تیره و تاریک کرده، آن حقالناسی هم که در اثر این غضب ایجاد شده چی میشود؟ مانع میشود که این رابطه این با خدا برقرار دو، دو مان، دو مانع. اما اونجایی که فقط در درونش بود نگذاشت بیرون بریزد درون این تا مدتی در حقیقت این قدرت چی؟ قدرت تفکر ندارد. رحمت در دلش شکل نگرفته. با اینکه جلو خودشو گرفته اما قلب به قساوت مبتلاست. لذا میبینید که کسی که بعد غضب دارد که بعد غضب تا مدتی انسان قدرت تفکر هم ندارد. یعنی تا میخواد فکر بکند این اختلال داره. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
قدرت تفکرش اختلال پیدا کرد چون همون "شعبة من الجنون" در رابطه همون درونی هم صدق میکند. اینم یک نکته از نکاتی بود که اینجا میخواستیم عرض بکنیم که من الان میخوام از کتاب امام هم استفاده بکنم. تعبیر دیگری در روایت دارد که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و سلم میفرمایند که "الغضب يفسد الايمان كما يفسد الخل العسل". سرکه رو رو عسل بریزن عسل رو چیکار میکنند؟ فاسد میکند، از بین میبرد. میگوید همینجور اگر غضب بریزه رو ایمان یعنی وقتی که انسان ایمان دارد غضب وارد بشود ایمان رو همینجوری چیکار میکند؟ از بین میبرد. همینجوری فاسد میکند. اینم این تعبیرات ااا انقدر اگر کسی آن نگ کلی که تکوین و تشریع با هم چی دارن؟ تطابق دارن. تکوینش این است که اینجا سرکه و عسل رو مثال هست. اما این مثال عسل رو به ایمان تشبیه کرده، او رو به سرکه. مثال تندی سرکه با تندی غضب، شیرینی ایمان با شیرینی عسل، لطافت عسل با لطافت در حقیقت چی؟ ایمان. ببینید اینها تو نظام تکوین مظهریت دارن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی مظهر آن اسمی که در درون من به عنوان ایمان و غضب معروف میشود. این مظهریت میتواند آن اسم در نظام تکوین به آن صورت جلوه بکند. بعد اگر کسی رو این مراتیبی که تو روایات ذکر شده که من الان فقط به اشاره میگم اگر کسی کنکاش بکند مسائل علمی زیادتری رو هم پیدا میکند غیر از مسائل اخلاقی و روحی مسائل علمی بیشتری هم پیدا میکند. یکی از مسائل این است که انسان اگر غضب کرد به آن حالت سلوکش تا مدتی بیاعتنا میشود. هرچی میخواد برگرده میبینه نمیتونه. این تجربه در حقیقت چی هستش؟ کاریه، کار شده رو این که به ذکر و فکر و آن رغبت به مسائلی که داشته غضب نمیگذاره. بعد از اینکه غضب رفتهها اما اثرش این است که تا مدتی در سلوکش اختلال ایجاد میکند. مگر که توبه بکند، مگر جبران بکند. اگر جبران کرد امکانپذیر میشود. اما اگر جبران نکرد به این سرعت برنمیگردد. طول میکشه تا آثارش از دست برود و برگردد. به خصوص اگر که این غضب منجر بشه به اینکه دلی هم شکسته بشه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
چون گ ی آدم هیچی نگفته اما هیچی نگفتن غضبش بعضی زن و شوهرا با هم دعوا میکنند و دعواشون به این است که ساکت میشوند. این ساکت شدن چیه؟ از صد تا فحش گ ی بدتره. یعنی طرف میگوید فحش هم بده ولی اینجوری سکوت نکن. درسته؟ این سکوت خیلی کارو چیکار میکند؟ سختتر میکند. لذا وقتی ساکت میشود این داره فحش میده با همون سکوتش داره فحش میده با همون بیاعتنائیش داره فحش میده. این فحش دادن خوده. اینم پس دلی میشکنه با این غضب تا جبران نشه برنمیگردد. یکی از نکات دیگر این است که آتش غضب قبلاً اگه یادتون باشه گفتیم آتش ندامت. یادتون هست گفتیم ندامت یک آتشه که از دل میزنه بر دل میزنه. یادتون هست؟ آتش، آتش ندامت از دل بر دل میزنه. گفتیم آن آتشی که بر دل میزنه باعث میشود که از آتش قیامت جلوگیری بکنه. چون خدای تبارک و تعالی یک عمل رو دوبار عقاب نمیکند. همین که انسان اینجا اختیارا خودش رو عقاب کرد با این آتشی که وقتی گن کرده بود بعد از این پشیمانی و ندامت یک آتش بود که بر دلش زد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
خدای تبارک گفتن اگر این ندامت واقعی باشد و آتش باشد، خدا به این گن او را نمیسوزاند. که اونجا این بحث... اما غضب خودش عمل است نه جزا باشد که اینجا چی بشه؟ داره خودشو میسوزاند. پس جلوگیری از آتش قیامت بلکه خود این مظهر آتش قیامت یعنی انسان رو داره آماده میکند برای چی؟ تشابه ایجاد میکند، سنخیت ایجاد میکند تا تازه وارد آتش قیامت بشود. پس آتش غضب انسان رو میرساند به آتش قیامت. برعکس اونجا که آتش ندامت انسان رو جلو میگرفت از اینکه به آتش غضب الهی بسوزد، از غضب خودشو خارج میکرد با آن آتش. اینجا این آتش انسان رو میرساند به چی؟ اقتضای وجودی این میشود آتشین. وقتی اقتضای وجودی این شد آتشین یعنی این داره جلب میکند آتش خدا را. سعه میده برای خودش تا بتونه آن آتش رو چیکار بکنه؟ بگیره. پس این آماده میشود برای گرفتن آن آتش. همچنان که انسانی که رحمت به خرج میده آماده میشود تا رحمت بیشتر حق رو جذب بکند ظرفیت پیدا میکند تا ظرف رحمت حق بشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
کسی که غضب به خرج میده تو روابطش. درسته؟ غضب با همه مراتبش. غضب از یک رو ترش کردن و یا یک رو برگرداندن و یا یک بیاعتنایی شروع میشود تا برسی به اونجایی که به جدال عملی بکشه. حتی تو گفتارها و گفتگوهای مجادلهها که گفتگوی علمی میبینی یکی سرخ میشود تو حرف زدن. اینم یک مرتبهای از چیه؟ غضبه. اینم یک مرتبه مراتب غضب تو همه مراتبش. پس اینکه غضب حرکتیست به سوی غضب خدا عنوان زده ایشون حرف بسیار دقیقای است که غضب انسان رو داره میکشونه به سمت غضب خدا. آماده میکند برای غضب الهی. خیلی اگر تصور بشه در وقت غضب که من دارم این استعداد رو ایجاد— چنانچه در وقت رحمت اگر این تصور بشه انسان چقدر رحیمتر میشود. در وقت غضب هم بفهمد که اگر این داره میکشونه به سمت غضب الهی چقدر هراسانتر میشود و چقدر مانعیت ایجاد کند. تو آن مراتب اولیه غضب میتونه نگهدارنده باشد. اونجایی که هنوز جنون به اوجش نرسیده. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
لذا گفتن یکی از چیزهایی که انسانی که در رابطه غضب میخواد تصور بکند تو مراحل اول غضب همین است. این تصور رو بکند که این غضب میخواد کجا بکشونه انسان رو میخواد ریشهشو بسوزاند و او رو در معرض غضب الهی قرار بده و غضب الهی هیچ چیزی ما-- چون غضب معمولاً از جایی نشأت میگیرد که انسان احساس سلطه و قدرتی میکند. لذا میگن انسانهایی که قویتر هستند غضبشون کمتره. نه قویتر به لحاظ ع-- نگید یک پادش یا یک حاکم یا چیز غضبش بیشتره، اونم از رو ضعفشه. یعنی انسانی که قوی باشد هیچگ غضب به این راحتی نمیکند. انسانی که حتی اگر نمرود است، اگر فرعون است وقتی میفهمه دارن تمرد میکنند میگوید قدرت من به خطر افتاده. تمردو چی میبینه؟ به خطر افتادن قدرتش میبینه و الا اگه بدون آسیب به قدرت او نمیزند. لذا میبینید که کسانی که حلیماند، حلیم آن کسیست که صع وجودشو ببینه. اینان کمتر از آن هستند که بخوان قدرت او رو به خطر بندازن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
لذا ببینید تو مثلاً آدمایی که به غضب کشیده میشن به ظ ر ممکنه به ظ ر قدرتمندتر نشون بدن اما اینجوری نیست. علامت ضعف است. غضب علامت این است که این قدرتمند نیست. لذا اینم یک نکته دقیقیست که اگر کسی حواسش باشه این فرهنگ جا بیفته، این تو ذهنها جا-- کسی که غضب میکند چیه؟ علامت ضعف این است. این ضعیف است که غضب میکند. خود شخص می-- از این ابا میکند که غضبش آشکار بشه اقلاً. میگوید این علامت چی میشود؟ ببینید اینان فرهنگسازی میخواد. اینان جا افتادن این میخواد. کسی غضب میکند که چون تو بین ما الان مثلاً گ ی شو-- فلانی وقتی که مثلاً غضبناک میشود غمه میکشد. ممکنه اینو به عنوان چی ببینیم؟ چوب دست میگیره و اینو به عنوان یک چی ببینیم؟ بگیم بعدچی نمیپسندیم اما به عنوان قدرت بگیریم. بگیم تا اینجا پاش وایساده اینقدر غیرت دارد. غضبا غض-- اما چی ببینیم؟ اونم تشجی میشود. میگوید اگه یک موقع این کارو نکنم چی میشود؟ احساس میکنند که من غیرتمند نیستم. تونستم عرضو برسونم؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
روزه و حلم
اما اگر این فرهنگ درست جا بیفته که غضب مال اونجاییست که غضب این مضموم مال اونجاییست که چیه؟ انسان قوی نیست. انسان ضعیف است، احساس ضعف میکند. وقتی احساس ضعف میکند غضب میکند. بله، انسان در بقای خودش، در آن نگ فطری خودش غضب دارد. اما آن غضا-- غضب مال چی بود؟ مال بقاش بود. یعنی اونجا هم وقتی به خطر میافتاد دا-- اما اینجا کسی که به خطر نیفتاده که. توی ارتباط با مؤمن دیگری یک حرفی شنید، یک کوت ی دید. اگر به غضب افتاد این نشون، اگر این فرهنگ جا بیفته، این علامت ضعف وجود است که کسی زود به غضب میاد. اونوقت میبینی کسی که به غضب آمده خجالت میکشد. از دیگران هم خجالت میکشد که ضعیف جلوه کرده، بچگی کرده، بچگی کرده لذا خجالت میکشه که اخلاقش در دیگران هم اینجوری بروز بکنه. اینان رو باید با یک ظرافتی منتقل کرد. پس یک نکته این است که انسان غضبناک حرکت میکند به سمت غضب الهی. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
امام باقر علیه السلام میفرماید که "إن الرجل ليغضب فما يرضى أبدا حتى يدخل النار" غضب میکند، راضی هم نمیشود تا اینکه داخل در آتش میشود. تا اینجا کشیده میشود. بعد از این نشون دارد که چجوری مراقبه بکنیم که از غضب بیرون بیاییم که عرض کردم در همون مراحل اولیه امکانپذیر است. بعد گفتم که پس ما تو هر صفت ضمنی اول میگیم که صفت ضم رو جلوش باید گرفت. تو مرتبه بعد گفتیم با چیکار کرد؟ مقابلشو ایجاد کرد. مقابل غضب میشود چی؟ حلم و کظم غیظ که حلم و کظم غیظ آن وقت ببین "من کظم غیظا و لو شاء أن يمضی أمض ا" اگر میخواست انجام بده میتوانست. اینجا نه یک کسی نمیتونه بگه کظم غیظ میکنم. این کظم غیظ نیست. اونجایی که نمیتونه باید بگه من کظم غیظ-- همون نتونست یا میتونسته که انجام-- نه اگر کسی میتوانست "و لو شاء أن يمضی" اگر میتونست غضبشو اعمال بکند، جاش بود، ر داشت، براش امکانپذیر بود. اگر این "کظم غیظا أملأ الله قلبه يوم القيامة رض ا" این راضی شد از دیگران. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
کظم غیظ یعنی رضا، یعنی حلم. میگوید اگر این راضی شد خدا هم از او راضی میشود. اگر باور بکنیم که این صفا تکوینیست این رابطه، جزاییه به معنای تعبدی نیست، بلکه تکوینیست. داره خدا قانون هستی رو بیان میکند. قانون هستی رو. آن موقع اگه آدم میگوید قانون هستی این است که اگه خودکاری کردی تو چشم یک ، میله کردی چشم چشمت کور میشود. آدم نمیکنه این کارو چون میدونه کور میشود. نمیشود بگه خدایا من یک لحظه غضبناک شدم مثلاً اینو کردم تو چشمم. باید تا آخر عمرم کور باشم؟ میگوید قانون هستیه. میگوید اگر تو حلم به خرج دادی، کظم غیظ کردی، رضای حق به دنبال این میاد. اینم قانون هستیه. رضای حق ابدیه. اما تو رز-- کظم غیظ کردی، یک لحظه کظم غیظ کردی. اینجا تونستی جلو غضبتو بگیری. میگوید رضای حق میاد ابدیه. میگوید این قانون هستیه. اگر اینو به عنوان قانون هستی دیدیم، اگر غضب به کار بردیم غضب حق به دنبالش میاد. قانون هستیه. غضب حق اسم در حقیقت جلالی حق است. اسم در حقیقت آن منتقم حق است. او اسمه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این تحت آن اسم خودشو قرار داد. آن اسم حد ندارد. ابدیت دارد. درسته؟ در رضایت هم همین جوریست. اینم یک نکته که با آن نگ مکتب ثالث داریم نگ میکنیم. با مکتب ام- نبی خطمی داریم نگ میکنیم. بعد این به اصطلاح بازم اگر بخو یم روایت بخونیم این است که از پیغمبر اکرم "إن الرجل المسلم ليدرك بالحلم درجة الصائم القائم". میگوید اگر کسی حلم به خرج داد درجه کسی که روز، روزها رو روزه بگیرد و شبها رو قیام بکند پیدا کرده. این با آن بیانی که اول داشتیم سه A وجود و آن بحث اخوت و ولایت اگر یادتون باشه کاملاً همردیفه. که تمام نماز و روزه میخواد انسان رو چیکار بکند؟ منقاد رب بکند. حقیقت محبت و ولایت الهی رو تو وجودش ایجاد کند. نزدیکترین ر برای ایجاد محبت الهی چیه؟ نزدیکترین ر ؟ ارتباط با دیگران محبتآمیز، حلم و کظم غیظ تو رابطه شرح صدر پیدا کردنه. بزرگ شدن من شامل است. درسته؟ پس منش گسترده شده. نماز میخواست من اینو گسترده کنه نماز شب. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
روزه روز میخواست من اینو گسترده کنه از تن جداش بکنه. میگوید این از تن که جدا شده هیچی، کظم غیظ و حلم از مرتبه تن بالاتر این جدا شده. تنش-- مثلا منش شامل شده بقیه رو شأن خودش دیده. چطور انسان بر دست و پای خودش خشم نمیگیره. اگر دستش اشتب ی خورد مثلا به در، دردش گرفت نمیزنه دستشو. نازش هم میکند، نازش هم میکند. کظم غیظ داره بر دستش. نداره؟ اینجا کظم غیظ هست یا نیست؟ بعد نازش هم میکند نوازش هم میکند چون دستش چی شده؟ اینو اگر انسان تو نظام ارتباطش با دیگران خودشو شامل دیگران دید با مؤمنی، اگر یک جایی هم خطا میبینه چیکار میکند؟ با ناز و نوازش او رو از خطا برمیگرداند. جلوی خطای او رو با نا-- نه اینکه بخواد بزند. نه اینکه بخواد غضب کند. به خصوص تو حقوق فردیه. به خصوص در کجا؟ در حقوق فردیه که "فعفو واسفهو" اینجا جای عفو و سفه است. درسته؟ "فهو خیر" این خیر است برای شما اگر عفو و سفه داشته این بزرگ شدن من. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اما تو حقوق اجتماعی البته اینجور نیست که من حق داشته باشم حقوق اجتماعیه رو من ببخشم. نه، او حق اجتماع است و به من حق داده نشده که او رو ببخشم. اینم پس یک روایتی که میفرماید که با حلم به درجه صائم قائم میرسد. درجه صائم قائم خیلی درجه بزرگیست که شبها رو بیداری بکشد، روزها رو روزه بگیرد. درسته؟ میگوید حلم این نتیجه رو ایجاد میکند. یا این روایت راسته دارن میون بر به ما نشون میدن و نشون میده اینم نشون میده در عین حال. چی رو نشون میده؟ که حلم پیدا کردن انقدم سخته ها. فکر نکنید به راحتی هم حلم ایجاد میشود ها. مثل کسی که چطور شبها رو بیداری بکشه و روزها رو روزه بکشه. یک مج ده سنگینه. رسیدن به حلم انقدرم سخته. توانم میخواد. لذا اگر کسی حلیمهست قدر بداند اگر کسی نیست بداند انقدر مج ده میخواد تا به اینجا برسد. یعنی داره توازن ایجاد میکند بین دو عمل. میگوید همونقدری که آن عمل سرمایهگذاری میخواست برای صیام و قیام، چقدر سرمایهگذاری میخواست؟ حلم هم انقدر سرمایهگذاری میخواد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اگر میخوای بری به سمتش با این زمینه برو، با این سرمایه برو که تا اینجا قدر مج ده داشته باشی. در روایت دیگری میفرماید که از امیرالمؤمنین علیهالسلام "لیس الخير ان یکثر مالک و ولد و لکن الخير" این است که علمت رو زیاد بکنی و حلمت رو عظیم بکنی. اینم در حقیقت از امیرالمؤمنین علیهالسلام است. ااا "من کظم غیظاً" از امام باقر علیهالسلام "من کظم غیظاً و هو یقدر على امضائه" اگر کظم غیظ کرد و میتوانست او رو انجام بدهد "حشالله قلبه امنا". این خیلی زیباست. مقام امن میرسد. مقام امن یک مقام بسیار عظیمیست در نظام سلوکی. در حد که در حقیقت "فالصاعقة من في السماوات ومن في الأرض الا من شاء الله". صاعقه قیامت برای کسی که به مقام امن میرسد در کار نیست. اینان از صاعقه در امانند "و هم من فزع يومئذ آمنون". اینها از فزع آن روز در امانند. این مقام امن است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی حلم انقدر شرح صدر به انسان میده و وجود انسان رو گسترده میکند، حدودی رو که دقت بکنین، حدودی رو که آن صاعقه و مردن میخواست ایجاد بکند، انسان رو از حدودش و غیر خودش جدا بکند. این حلم این کار رو میکند. خیلی عالیهها. صاعقه قیامت میخواد کاری با انسان بکند که انسان رو از اغیار جدا کند. صاعقه مرگ میخواد کاری بکند انسان رو از اغیار جدا بکند. اینان رو که قبلاً هم اش-اشاره داشتیم. میگوید حلم در دنیا همین اثر ازش میاد که انسان رو به مقام "حشالله قلبه امنا" پر میکند. خدا قلب او رو از امن امان و ایماناً امناً و ایماناً يوم القيامة. در مقام امن قرار میگیره در روز قیامت که "و هم من فزع يومئذ آمنون". پس بحث حلم یکی از اساسیترین مراحل سیر و سلوکه. چون انسان تو مقام سلوک به دنبال این بود که به آن مقام امن برسد و از حدود جدا بشه. میگوید این طریق مستقیم در حقیقت چی هستش؟ نزدیکیست که انسان به مقام امن برسد. اینم یک نکته دقیقی که من بقیهش رو از اینجا از عبور بکنم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
غضب در افق چهل حدیث
این یک دو، دو دقیقه میخواستم تفسیر چیز چهل حدیث امام رو بیشتر داشته باشیم اما تا وقت گذشت. امام علیهالسلام-- امام رحمتالله علیه در حدیث هفتم چهل حدیث بحث غضب رو مطرح میکند که الغض-- "بسم الله الرحمن الرحیم قال ابو عبد الله علیه السلام الغضب مفتاح کل شر". بعد ایشون بیان این رو وارد میشود. قوه غضبیه رو بیان میکند. افراط در غضب رو بیان میکند. خیلی مطالب عالی دارد. ما وقتمون گذشت اما حتماً بحث در حقیقت ااا به اصطلاح این حدیث هفتم رو ببینن. از معارف بسیار قوی و مسائل اخلاقی قوی در اینجا آورده که هرچی نگ میکنم میبینم تعبیر اینجا از امام باقر "ان هذا الغضب جمرة من الشيطان توقد فی قلب ابن آدم". یک آتشیست از شیطان. پس آن آتش ندامت آتش رحمانی بود. این آتش غضب، آتش شیطانیه. «جَمْرَةٌ مِنْ شَيْطَانٍ». آتش شیطانی انسان رو میکشاند به آتش غضب الهی. آتش رحمانی در دنیا انسان رو میکشید به تحت رحمت الهی. چقدر زیباست بیان. اونم آتشه اما آتش رحمانی. اینم آتشه اما آتش شیطانی. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این آتش شیطانی میکشاند انسان رو به سمت غضب الهی. در تعبیرات ای دارد که اگر بخو ی من غضبم یا موسی حدیث قدسیست. «أَمْسِكْ غَضَبَكَ عَمَّنْ مَلَّكْتُكَ عَلَيْهِ». هر کسی رو به هر نحوی تو برش سلطه پیدا کردی و قدرت داشتی غضبت رو از او حفظ بکن. «أَكُفُّ عَنْكَ غَضَبِي». منم غضبم رو از تو حفظ میکنم. اگر خدا غضبش رو از ما حفظ بکند، تحت این چه کمالاتی است و چه اشاراتهایی است که ما همه م رمضان روزه میگیریم. میگیم خدایا رقاب ما رو از آتش حفظ-- آتش یعنی غضب الهی. یعنی خدایا ما اگر میگوید غضبم رو حفظ میکنم در مقابل غضب نباشد حتماً رحمت است. نبود غضب، رحـ-- وجود رحمت است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
لذا میگوید اگر میخوای غضب دیگران را ، پس نگهداری غضب از دیگران چقدر برای انسان مفید است و چقدر انسان را بزرگ میکند در عینی که آن نگهداری عرض کردیم تو جایی که باید دفاع باشد، تو جایی که باید غضب باشد، اونجا امر الهی است که دفاع از «جَ ِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُزْ عَلَيْهِمْ» اونجا غلیظ، اونجا غلیظ بودن آتش در حقیقت رحمت الهی است. آتش رحمانیت اونجا. آن آتش چیه؟ رحمانیته. حیف که بعد اینجا دارد که جایی میرسد که انسان تو غضب که جنون است میرسد به خروج از دین. تو آن حالت نمیفهمه چه چیزهایی میگوید. حرفهایی میزند و چون مبدأ غضب اختیاری بوده و چون غضبش از ابتدا غلط بوده نمیتونه بگه تکلیف ندارم. اثر بر آن حرفهاش بار میشود، اثر بر آن کارهاش بار میشود. نمیتونه بگه من اینجا دیوانهام در حقیقت دستم نبوده، اختیارم نبوده. میگوید آیا مبدأش اختیاری بود یا نبود؟ میتونستی از ابتدا جلوش رو بگیری یا نه؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
تمام آن چیزی که در حالت غضب بر انسان فو-- من دیدم که فحش میدادن بر هرچی که شما تصور بکنید. بر خدا و پیغمبر و امام. آدم مؤمن ولی به غضب که میرسه. بعد اینجا روایت دارد میگوید اگر رسید به اینجا اینان جزو عملش حساب میشود. انسان با غضب به ارتداد میرسد. لذا اگر این کلید هر شریست، فکر نکنیم که یک غضب ما یک ذره سال-- همین غضب هی شدت پیدا میکند، هی انسان رو آماده برای غضب بالاتر میکند. «إن الرجل ليغضب فيقتل النفس التي حرم الله ويغضب المحصنة» گ ی یک کسی رو رمى به در حقیقت یک جرم سخيفي میکند که این اثبات نتونه بکنه و غلط گفته باشد. چی میشود این؟ این وبالش گردن خودش رو میگیرد و امثال اینها که حتماً رجوع میکنند، رجوع میکنند و میبینند. نمیشود به سو اختیار نباشه. مثلاً داعشی باشه که اصلاً من معذرت میخوام از اول تو تشخیص غلط یک جایی میفهمه که داره جدا میشود. تشخیص داده. امکان ندارد. قبه عقاب بلا بیان داریم ما. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی آن داعشی هم که رسیده به جایی که تا انتحاری خودشو میره جلو دقت میکنی؟ یک جایی بوده که، یک جایی بوده که فهمید که اینجا جای اختلال ایجاد میشود تو دین. یک جایی بوده فهمیده منتها بیباکی کرد، بیتوجهی کرد، رفت تا آخرش. و الا خدا عقاب بلا بیان ندارد. اگر اونجوری بگیم در خدائیت خدا شک میشود. یعنی ممکنه انسان اونجا توجه نکرده. میفهمه اینجا دین خدا اینجوری نبوده که انقدر شدید بخوا-- ولی چون بیاعتنا-- مثل خوارج. حجت براشون تمام شده بود اما بیاعتنایی کردن. حجت براشون تمام شد، میفهمیدن. اینام همینجوریه. شما اثبات میکنید از بیان از ما نمیدونن، ممکنه بیانی نشده باشه. نه اینجوری نیست، امکان ندارد. یعنی این قاصر-- خدای تعالی با قصور ممکنه یک چیزی رو از دست بده اما تا هلاکت نمیره. یعنی رحمت الهی برای این نیستش که قصور تا هلاکت انسان رو ببره. قاصر بودن، حجت الهی. بله تقصیر در کار هست. تقصیر انسان با تقصیر به هلاکت میرسد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اما بر خدا هست «عل الله البلاغ» این ب-- اگر ما گفتیم دست خدا هم بسته نیست در بلاغ. منتها بلاغ محقق شده. اما انسانها چه کار کردن؟ کوت ی کردن. خدای تعالی ما رو از غضب خودش حفظ بکنه. آن غضب الهی رو در وجود ما شعلهورتر بگردد کند. غضب شیطانی رو در وجود ما کنترل بکنه. حلم و کظم غیظ رو در وجود ما به نحو احسن و کاملش قرار بده. بین مؤمنین با حلم و کظم و عفو و صبر و در مقابل کفار با تمام قَدْ و شدت خدای تعالی ما رو تحت امر خودش قرار بدهد. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد. این معنا را باید در مراقبهٔ شخصی نشاند تا از سطح شنیدن به سطح شدن برسد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.