جلسه بیست و یکم درس جهاد اکبر سیزدهم تیر استاد عابدینی السلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیک ال حجت بن الحسن صلواتک عليه و على آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائد و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمته فيها طویلا.
انشاالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل خب دیروز از مصادیق حب دنیا چند مورد رو ذکر کردیم که چطور مانع حرکت و سلوک انسان ممکن است باشد و بحثهای زیادی هم متفرع بر اینا میشه و به لحاظ وقت جلسه هم ما مجبوریم با اختصار عبور کنیم.
اما حتما دوستان این مباحث رو به صورت جدیتر، کاربردیتر و دقیقتر حتما رجوع بکنند و در مضان این بحثها که جاهای مختلفی هم هست حتما این بحثها رو ببینند که آثار زیادی داره که عرض کردیم از جمله آنچه که مربوط به مظاهر حب دنیا بود بحث پرخوری، پرگویی، در حقیقت پرخوابی و امثال اینها بود که همه اینها سبب قساوت قلب و توجه انسان به دنیا و مطرح کردن خودش بود و منش توسعه پیدا میکرد، تنش توسعه پیدا میکرد.
توسعه تن احکام تن بر انسان غلبه پیدا میکرد تا اینکه حتی بحث حب جاه و شهرت که اون هم یه مسئله دقیقتری بود بحث مدح و ثنا بود که مطرح شد که انسان چه در رابطه با خودش، چه در رابطه با دیگران حواسش باشه که به گونهای مبتلا نشه که دیگران رو هم حتی به هلاکت بندازه با مدح و ثنا.
قصدش خیر است که احترام کند اما ناخودآگاه باعث هلاکت اون شخص میشه.
چون ظرفیتها به این سادگی ایجاد نمیشه و مدح و ثنا به سرعت تو دلها جا میگیره و برای خودش عنوانی پیدا میکند که بعد کمتر از اون دیگه راضی نمیشه.
وهمیات انسان رو غلبه میکند.
خب این بحثها گذشت که البته جای سؤال و جواب زیادی دارد.
در انتها هم تو هر کدوم از اینها ما اگر یادتون باشه به دو مرحله بیان میکردیم.
یکی پرخوری مطرح میشد، یکی در مرحله بالاتر جو.
یکی پرگویی مطرح میشد در مرحله بالاتر سمد.
درسته؟
یکی دوست نداشتن حب جاه و شهرت مطرح میشد، یکی چی؟
خمول و اون در حقیقت گمنامی که اینها هر کدام تو جای خودش دیگه جای خودش این بحث در حقیقت چی داره؟
مراحل دارد دیگه تو مراحل خودشه.
البته این نباید حواس ما رو پرت کنه به اینکه باعث تنبلی بشود.
من خمول رو و مشهور نشدن باعث بشه که چی بشم؟
دست به دست گذاشته باشم، نشسته باشم و کاری به کاری نداشته باشم.
قطعا این هم اون تو جاییست که انسان تکلیفش برای انسان یه اختیاری گذاشته و الا اونجایی که تکلیف معلوم است که تکلیفه دیگه.
تکلیف میگه باید بری زیر بار این مسئولیت، تکلیفه.
باید بری اسمت هم پرآوازه بشه در عالم آدم.
تکلیف اگر بود تکلیف.
اما تکلیفسازی نکنیم برای خودمون که اول برای خودمون تکلیف درست کنیم به زور که همون ترئسه، ریاست طلبیمون رو توجیه شرعی هم بخواهیم بکنیم.
اونها دیگه بیانش گذشت.
خب میگم جای دقتهای ریزی دارد که چگونه میشه تو هر کدوم از اینها خیلی جای سؤال و جواب است.
حالا دیگه اونها باید بحثهای دیگری هم در اینجا مطرح میکند.
بحث طول عمر و آرزوها که ما از اینها عبور میکنیم که بحث آرزوها یه بحث مهمیست که انسان حقیقتش رو آرزوها تشکیل میده.
بحث غرور و اغترار و در مقابلش حیا مطرح میکنه.
اینم عبور میکنیم و چون بعضی از این مسائل ابتلاء بیشتری دارد سعی میکنیم اونها رو زودتر مطرح بکنیم که تمام شه بحث.
در مقابل غرور هم ایشون حیا رو مطرح میکند و البته حیا یه بحث مفصلی میتونه داشته باشه به خصوص با توجه به اون مباحثی که امروز تو فضاهای مجازی مطرح شده که انسان احساس میکند تو فضاهای مجازی شیطان باب جدیدی رو مفتوح کرده که روابط زنها و مردها در یک هاله ای از به اصطلاح ابهام قرار میگیره.
خطوط نارنجی میشه.
یعنی انسان احساس میکنه چون اونجا مشاوره ای نیست پس دیگه زن و مرد تفاوتی نمیکنن.
اول که به کارگیری الفاظ میشه تو ارتباطات کاملا محترمانه است به لحاظ اون حجب و حیایی که اول بوده کمکم چی میشه؟
صمیمانه میشه.
بعد کمکم چی میشه؟
به جاهایی میرسد که میبینید که اون حریمها شکسته شده است.
شاید همین دیشب بود یه خانوادهای زنگ میزد بنده خدا از همین.
میگفت از اول خلاصه با یک حجب و حیایی به عنوان یه بحث عادی بعد به جایی رسید که به طلاق خانواده منجر شد و ااا خلاصه همسر این خانواده بنده خدا در-- سلامتی on.
در اثر همین شکسته شدن حیا کمکم به دامی افتاد که دیگه [اه] اصلاً خودش باور نمیکرد تا اینجا پیش بره از ابتدا.
این شیطان راه خوبی رو پیش گرفته و ما باید حواسمون باشه.
حجب و حیا در فضای مجازی سر جاش محکم و محفوظ باید باشد.
ادبیات گفتوگوی انسان به هوای اینکه اینجا فضای مجازی است پس دیگه زن و مرد در اینجا جنسیت مطرح نیست، اینجوری نیست.
کلام انسان [اه] به اصطلاح [اه] در رابطه با دیگران کاملاً موثره و همونجوری که در روایات ما دارد [اه] وجود خانمها همه چیش در حقیقت باید چی باشه؟
محفوظ باشد و محجوب باشد.
کلامشون، بوی اونها، کلام اونها، تمام آثار وجودیشون باید چی باشد؟
محجوبانه و محفوظ و البته از جانب مرد هم همینجوریست در رابطه با زن.
همچنان که به او امر شده به این هم امر شده که باید این هم در چشمش پردهپوشی داشته باشد و نگاهش دریده نباشد.
این نگاه دریده فقط به جسم نیست.
نگاه دریده ممکن است به چی باشد؟
به کلام باشد.
نگاه دریده ممکن است به گفتار باشد.
به همه اینها ممکن است و به نوشتار باشد.
دریدگی در نوشتار هم منجر به همان بیحیایی خواهد شد و شکسته شدن حجابها رو در پی خواهد داشت.
لذا این یه هشدار جدیست که شیطان حریم مؤمنین رو با این مورد تجاوز قرار داده و بسیاری از مؤمنین رو کم تفاوت کرده و احساس میکنند اینجا دیگه به اصطلاح مانعی ندارد.
لذا بسیار، بسیار افراد تو اینجا چی شدن؟
ثابت شدن.
کسانی که قبلاً تصور نمیکردند که اصلاً گرفتار ارتباط با نامحرم بشن از راه فضای مجازی کاملاً این حریم به راحتی شکسته شد.
شیطان صبرش خیلی زیاده تو شکسته شدن، شکسته شدن حریمها از جمله حیا.
حیا رو تو فضای مجازی خیلیها شکسته شده و از دست دادن.
لذا باید برگردیم و مرزهامون رو پررنگ داشته باشیم و مو برامون مهم باشد که مخاطبمون در این فضای مجازی مرد است یا زن است.
کلامی رو که در رابطه با انسان مرد دیگری به کار میبرد، مردی در رابطه با مردی متفاوته با کلامی که در رابطه با کسی که مخاطبش خانم باشد به کار میگیرد.
نگیم اینجا تفت-- تشو-- مشافه نیست و ضب-- رو در رویی نیست، فرقی نمیکنه.
نه اینجوری نیست.
باید حجاب در گفتار کاملاً چی باشه؟
حجاب در گفتار چه از جانب خانمها چه از جانب آقایون کاملاً باید رعایت بشود.
که حالا این بحث حیا رو دیگه مجبوریم ازش عبور بکنیم.
یکی از بحثهایی که امروز انشاالله [اه] میخوایم راجع بهش گفتگو بکنیم توی م-مظاهر حب دنیاست و [اه] ابتلاء زیادی هم دارد و ابتلاش هم دامنگیری زیاد است.
بحث غضب است.
غضب و تندخویی.
شاید تو نگاه اول ما فکر کنیم که خب ما که جزو اهل غضب نیستیم.
ما خیلی دیگه سلم و صفا مون زیاده.
نه.
وقتی که جلوتر میریم مراتب غضب دیده بشه بعد معلوم میشود که [اه] غضب دامنگیر خیلی.
اصل غضب، اصل غضب یه قوه الهیست.
اصل غضب مذموم نیست.
اصل غضب یه قوه الهیست.
غضب در تمام موجودات عالم بهخصوص موجودات زنده خدا قرار داده و این غضب سبب بقای انسان است.
فطرتا انسان، فطرتا انسان و غریزه تن حیوانات غضب رو دارن و به کار میگیرن.
لذا خدا غضب رو به عنوان یک قوه در درون انسانها و در درون حیوانات و بلکه همه موجودات، حالا بلکه همه موجودات رو میگم چون بیان دارد ولی الان نمیخوایم بپردازیم با همین بلکه فقط ذکر میکنیم همه مو-- حتی بیجانها.
اونجا هم غضب معنا میدهد حالا معنای خودش رو.
در همه قرار داده این غضب رو و غضبی که در عالم و برای موجودات است سبب بقای اون موجوده.
اگر موجود نسبت به دفاع از خودش قوه غضبیه نداشته باشد به سرعت مورد تهاجم قرار میگیره و بدون دفاع از خودش چی میشه؟
از بین میره.
اصلاً غضب سبب بقا است.
لذا ببینید در قرآن هم اصل قضیه یا در روایت اصل غضب مورد مذمت قرار نگرفته بلکه غضب بیجا مورد مذمت است.
غضبی که به دنیا متعلق میشود مورد مذمت است.
حالا ببینید تو متن روایات آ-آیات که وارد میشیم میبینیم که نوع غضب و الا بسیاری از جاها مدح کرده شده غضب.
اگر میفرمایند که "جاهد الكفار والمنافقین واغلظ علیهم" این حقیقت غضب است که امر الهی اصلاً به غضب است در اینجا.
امر الهیست که "جاهد الكفار والمنافقین واغلظ علیهم".
علیص باشید بر کفار و منافقین.
مجاهده کنید.
اینکه جهاد نفس انسان اصلاً تو موضوع بحث ماست که جهاد نفس است و سیر و سلوک است مقابله با شیطان است.
با در حقیقت شیطان درافتادن است.
درافتادن با شیطان به قوه غضبیه امکانپذیر است که جهاد است، مجاهده است.
"اعدى عدوک نفسک التي بین junkie" این دشمن خونی انسان است.
پس با دشمن که نمیشه مدارا کرد.
با دشمن باید جهاد و مقابله کرد.
کی میتواند؟
اون قوه غضبیه انسان میتواند جهاد را انجام بدهد.
البته قوه غضبیه تو مراتب مختلف در حقیقت چی هستش؟
ظهورات مختلف دارد.
تو مرتبه بدنی ما قوه غضبیه مرتبهای از بروز و ظهور دارد مثل نظام ایمنی بدن ما یه قوه از مظاهر قوه غضبیه است که نظام ایمنی ما در مقابل بیگانه چی کار میکند؟
دفاع میکنه از بدن و د- بدن رو در حقیقت مجه-- این قوه غضبیه است.
این دونه.
تو قوه غضبیه در مقام تعدی به انسان و بدن انسان دفاع میکند از خودش.
اگر کسی بخواد آسیبی به انسان بزند.
این درسته اینم.
به خانواده انسان دفاع میکند.
اگر کسی بخواد آسیب بزند دفاع میکنه این قوه غضبیه.
درسته.
به ایمانم کاری نداره.
اینا هیچکدوم به ایمان هنوز کاری نداره.
طبیعت انسانی بر این است.
به کشور انسانی که این کشور رو دوست دارد اگر کسی بخواد آسیب بزنه دفاع میکند.
این قوه غضبیه است.
درستم هست.
هی توسعه پیدا میکند.
اگر به دین کسی بخواد قوه غ-- کسی آسیب بزند قوه غضبیه او رو وادار به دفاع میکند.
من انسان هر چقدر تعریف بشه و این تعریف من رو توسعه بده، قوه غضبیه مطابق این من چی پیدا میکند؟
توسعه پیدا میکند.
یه موقع هست منش بدنه دفاع از بدنه.
سلام عليكم ورحمة الله.
یه موقع هستش که منش در حقیقت نظام کشورشه، خانوادشه، قوه غضبیهش در حد این توسعه پیدا کرده.
یه موقع هستش که منش دینشه.
منش اگر دین شد قوه غضبیهش هم در حد دینش توسعه پیدا میکند.
لذا قوه غضبیه اصلش ممدوح هست و جزو قوهاییست که خدا اعطا کرده به انسان.
چنانچه قوه شهویه قوهایست که خدا اعطا کرده به انسان.
اما اگر قوه غضبیه و قوه شهویه در راستای اطاعت و انقیاد قرار گرفت، قوه غضبیه میشه "جاهدوا الكفار والمنافقين".
قوه شهویه میشه چی؟
"سابقوا إلى مغفرة من ربكم".
"سارعوا إلى الخيرات".
سرعت در خیرات میشه قوه شهویه که شهوت انسان کمال طلبه و کمال نهایی این است که خیراتی رو که انسان و بالاتر از اون، اونوقت میشه محبت حق.
یعنی محبت حق حقیقتش حب برگشت ابتداش به قوه شهویه میکند.
دقت کردید؟
قوه شهویه است که سبب محبت-- چون قوه شهویه یعنی مشاکل ها و اون چیزهایی که تناسب دارند و شکل انسان هست را طلب کند.
تنا-- متناسبها رو.
از همین جا نشأت میگیرد.
لذا وقتی که انسان غذا میخورد، خوردن غذا از قوه شهویه نشأت میگیرد.
از قوه شهویه چون میخواهد مناسب رو جذب کند.
جذب مناسب از قوه شهویه است و دفع منافر از قوه غضبیه است.
یعنی اونی که برای انسان ضرر دارد را دفع کند قوه غضبیه.
اونی رو که جذب کند قوه شهویه.
پس اصل قوه شهویه و غضبیه جزو دو تا در حقیقت ااا قوای اعطای الهی به انسان هستند و تو هر موteni همینها ظهور و بروزی دارند که این ظهور و بروز میتواند الهی باشد، میتواند شیطانی باشد.
یعنی شیطان هم کاملاً همین دو قوه وجودی رو به کار میگیره در جهت شیطنت.
حتی تو مکاشفات و مشاهدات هم شیطان میتواند مکاشفات شیطانی داشته باشیم.
مکاشفات قبلاً هم داشتیم که مکاشفات شیطانیه در-- که اون مکاشفات شیطانیه میتواند بغض کسی را در دل انسان تو مکاشفه ایجاد بکند.
تو مکاشفه نشان بدهد که برای او چی هستش؟
این دشمن اوست.
این مکاشفت اون شیطانیه دیگه.
که میتونه در اونجا بدون اینکه م-- درست باش برای او ایجاد کند امکانپذیره.
انسان باید ملاک داشته باشد.
خب پس اصل قوه غضبیه و شهویه اصلشون نعمت الهی و اعطای الهی هستند.
بستگی دارد به این که این رو کجا مثل چشم است، مثل در حقیقت گوش است، مثل بقیه اعضا و جوارح و قوا هستند که اینها اعطای الهی هستند.
ممکن است چشم بشود ااا اون ابدیت صالحه انسان را ترسیم بکند.
ممکن است چی باشد؟
خلود در عذاب رو برای انسان به دنبال بیارد.
البته هر دوش امکانپذیره.
پس این اصل قوه غضبیه که تشکیل میشه قوه غضبیه در دفع منافر و اون چیزی که انسان دشمن انسانه بقای انسان را به دنبال دارد قوه غضبیه میتواند بقای انسان را تضمین-- بقای انسان بدنش باشد، مرتبه ای است بقای انسان نظام جانش باشد و روحش باشد قوه غضبیه به گونه دیگری همین قوه غضبیه ظهور و بروز پیدا میکند.
این تا اینجای بحث اگر روشن شد پس نگاه اولیه ما به قوه غضبیه نگاه منفی نیست.
اما قوه غضبیه میتواند در جهت منفی به کار گرفته بشود.
این خب تا اینجای بحث و اگه دوستان سوالی ندارند ااا تا مرحله بعد.
خب معلومه سوالی ندارن.
الحمد-- بله.
مشاهده شیطان و تشخیص شیطان چطوره؟
مکاشفات شیطانیه تشخیصش با معیارهای مسلمیست که نزد خود این شخص بوده.
یعنی برای هر شخصی مکاش-مکاشفات شیطانیه متفاوت میشه.
هیچگاه مکاشفات شیطانی فوق طاقت انسان محقق نمیشه.
فوق تشخیص انسان محقق نمیشه.
اینجوری نیستش که اگر یه مکاشفه شیطانی برای کسی که در رتبه ده ایمان است بخواد ایجاد بشه، همان برای رتبه یک ایمان هم ایجاد بشه.
نه.
برای رت-- اینو خدا اجازه نداده.
برای رتبه یک در حد رتبه یک است که میزان رو میتواند تشخیص بده.
منتها اگر به کار گرفت میزانش رو، توانش رو به کار گرفت.
اگر تمام توانش رو به کار نگرفت ممکن است تشخیصم نده.
ممکن است تشخیصم نده.
اگه توانش رو به کار نگرفت یا نقاط جدا شدن رو که داشت جدا میشد از مرز الهی دقت کم کرد.
دید داره جدا میشه اما فکر کرد خیلی مهم نیست.
کم کرد ولی بعد از این هرچی جلو میره تا ثریا گر رود دیوار کج.
ولی اولشو فهمید که این داره-- شاغلش نشون داد که این کجه.
ولی گفت یه ذره مهم نیست.
این یه ذره مهم نیست تا ثریا دیوار کج میرود.
پس به انسان قوه تشخیص رو برای اینها دادهاند.
اینجوری نیست که بدون قوه تشخیص شیطان قدرت و سلطهای بر انسان بتونه پیدا بکند.
[پچپچ] تشخیص از دست میده دیگه.
بعد ممکن است که در اثر بیاعتنایی دیگه تشخیص نده.
بله.
در اثر بیاعتنایی که قبلاً کرده بود و تشخیص براش ایجاد شده بود، اون موقع اعتنا نکرد.
ممکن است دیگه بعد از این "يحسبون انهم يحسنون صنعا".
از این به بعد ممکنه خوب ببینه دیگه.
ولی مبداش چی بوده؟
اختیارش بوده.
چون اختیارش بوده پس مؤاخذ هست یا نیست به اختیار؟
پس باید انسان لحظههای جدا شدن رو از ابتدا بترسه.
نگه حالا مهم نیست بعداً فکرشو میکنم.
اگر اونجا جدا شد دیگه جدا شده دیگه.
ممکنه بعد از این-- بله خدای تعالی بسیاری رو دوباره مطلع میکند.
این سنت نیست که اگه یه لحظه اعتنا نکرد دیگه هیچ موقع خدا براش ایجاد نکند.
فشارهایی رو سختیهایی رو ایجاد میکند تا این چی بشه دوباره؟
بفهمد کجای کارش اشکال داشت و کجا جدا داشت میشد.
اما اینجورم نیستش که حتما و حتما تو هر جدا شدنی ما خدا این سنتشو بخواد برای ما اجرا بکند.
این سنت الهی هست.
اما اگر انسانی هی جدا شدنهای مکرر داشت کمکم چی میشه دیگه؟
براش فهم بعد فهم ایجاد نمیشود.
یعنی از اصل این است که باید انسان بفهمد.
اونی که وظیفه حق بندهست نسبت به خدا که خدا بدون اینکه برای او بیانی باشد عقاب بلابیان قوی هست.
عقاب بلابیان بر-- قوی هست.
درسته این.
پس اگر جایی عقابی در کار است حتما باید این براش قبلاً روشن شده باشد.
این حقی است که بنده دارد بر خدا که خدا باید این، خدا میگه بله من این حق رو رعایت میکنم.
اما اگر تو دفعه اول رعایت نکردی وظیفه من نیست که دفعه دوم برات روشن بکنم.
دفعه سوم هم بازم روشن بکنم.
دفعه چهارم هم بازم هرچی داری دور میشی هی بازم.
اما بازم من این کارو میکنم.
اما بازم من این کارو میکنم.
لذا أخذناهم بالبعثاء والذرة لعلهم يتذرعون برگردند دیگه.
یعنی جلو آدمو دستانداز میندازه تا انسان یه دفعه سرعتگیر پیدا کنه، یه توجهی پیدا بکند.
یه شوکی وارد میکند تا انسان دوباره برگرده که بگه یادش بیاد که عجب یادم به فلان وقت داشتم جدا می شدم ها.
ت-- فهمیدم هم دارم جدا میشم ها اما بیاعتنایی کردم.
خب حالا اگر دور نشیم میترسم از بحث دور بشیم.
توبه یه همچین آدمی میشه- بله.
این نقطه.
بله دیگه.
توبهای است که اگر میداند اون نقطه رو پیدا کرده از اونجا نق-- اما اگر نمیداند یکی از مراحل توبه این است که میگه خدایا من نمیدونم از کجا مرکز جداییم بود.
الان یادم نمیاد.
در اثر اون عادت و غفلت دور شدم، فراموش کردم.
اما میدانم که یه جایی نقطه جدایی داشتهام.
به صورت کلی هم اگر تذرع داشته باشد و توبه داشته باشد کمکم خدای-- اونجاهایی رو که میداند اگر توجه بکند از حالا باز هی نقطه به نقطه برمیگردد به نقطه قبلی تا اون رو روشن بکنند براش.
یعنی از این نقطهای که الان واضحه توبه میکند بعد میره نقطه مبهم قبلی رو هم براش روشن میکنند که قبلاً روشن بوده ولی در اثر ک-- مثلاً زمان یادش رفته بوده.
بعد اِاِه یواش یواش یک این توفیقه در توبه بعد توبه است که انسان رو به توبهای بعد توبه توفیق میدهد خدای تعالی که اگر انسان هر جا توبه کرد، توبههای قبلی هم براش امکانپذیر میشود.
خب در بحث غضب این بودش که [نفس عمیق] غضب گاهی ببینید مراحل دارد.
اصل غضب رو که بیان کردیم که فی نفس مذموم نیست.
اما غضب مذموم اونجایی است که انسان از حالت اعتدال خارج شده و مطابق امر الهی قدم برنمیدارد.
درسته؟
اونجایی است که حقی داره ضایع میشود و انسان تعادل بین قواش دیگه در کار نیست.
تو این حالتی که تعبیر روایت این است که غضب شعبهای از جنون است.
یعنی انسان قض-- کسی غضبناکه مراتب غضب، مراتب جنون.
گاهی جنونش ادواریه.
یعنی یه وقتی که تو حالت غضبه، اون حالت جنون دارد.
بعد که دوباره خاموش میشه چی میشه؟
میفهمه که چقدر پشیمان میشود این جنون ادو-- اما گاهی نه، غضب طول میکشه.
یعنی انسان ناراحت شده، این ناراحتی همینجوری ادام-- قهرهایی که پیش میاد که این قهرها گاهی میبینید یه لحظه دعوا شده، آدم قهر میکند بعد دوباره چی میشه؟
بعد برمیگردد آشتی میکنه.
اما گاهی میبینی این قهر هی روز به روز شدت پیدا میکنه.
قهر هم شعبهای از غضبه دیگه.
یعنی قهرها تو ارتباطات قهرآمیز شع-شعبهای از غضبه.
ادامه پیدا میکند.
بعد میبینی این هی داره متراکم میشود.
همین مقدار قهر مرتبهای از جنون است.
یعنی انسانی که با دیگران قهر میکند یا با کسی قهر کرده، این غضب است و این غضب خود شعبهای از جنون است.
اگر دوام پیدا بکند جنونش جنون چی میشه؟
دائمیه.
همونم که جنون دائمی دارن مراتبی از جنونه.
من رفته بودم یکی از این آسایشگاههای معلومی یه دفعه این سر بزنم، یه کاری داشتم بعد از دم در که داشتم میرفتم یه کسی رو دیدم خیلی با تشخص و خیلی مثلاً باکلاس، خیلی با لباس مثلاً مدیریتی کاملاً لباس مدیریتی.
لباس چیزم نبود.
با من همراهی میکرد.
من گفتم یکی از مدیران اینجاست دیگه حالا مهمان آمده.
قشنگ گفتگوی خیلی خلاصه کاملاً متین، گفتگوی خیلی...
بعدم توضیح داد که آره اینجوری، اونجوری.
منم خیلی دیدم واقعاً وارد هم هست چقدر.
یه خورده رفتیم جلوتر دیدم یکی دیگهشون اومد.
یه چیزی به این گفت.
این آنچنان فحشی به او داد و دنبالش گذاشت و که الان دو تا بچه، دو تا بچهای که با همدیگه فحش-- حالا بچه به هم نمیدن.
اما در اینکه اصلاً اینکه حالا داشت با یه کسی صحبت میکرد و حالا بگذره تا بعداً به حساب او برسه، نه اصلاً این محاسباتو دیگه نداشت.
یعنی این واقعاً هم اینو میفهمید.
بعد تو این رفت و برگشتی که چند بار اونجا داشتم دیدم واقعاً این افرادی که اینجا هستن آدمای اِاِاِ بسیاریشون تحصیلکردههای قوی بودن، مدیران خوبی بودن.
اینجوری نیست که همشون آدمای به اصطلاح یه کسانی بیخ-- شخصیتی باشن به ظاهر که هیچی از اول، نه، آدمای قوی بودن اما به یه مناسبتهایی شوکهایی بر اینها وارد شده.
این شوکها اینها رو به جنون واداشته.
این جنون در عین حال اینگونه نیستش که دائماً تمام وجود اینا رو گرفته باشه، بلکه چی هستش؟
لحظه به لحظه متفاوتن.
یه لحظه ممکنه کاملاً اهل محاسبه گری هم باشد و بعد با بعضیاشون بعدا من صحبت میکنم میگم چطور اینجوری؟
گفت حاج آقا اون وقتی که این جنون عارض میشه هیچی دیگه در اختیارمون در حواسمون نیست.
به طوری میشه که دیگه اصلاً در روایت هم دارد حتی ممکن است غضب انسان را از دین خارج کند.
حتی ممکن است موجب قتل نفس محترمه بشود.
جنونه دیگه جنون که دیگه تکلیف نداره در اون حالت که.
منتها مبدأ غضب اختیاریه.
یک دفعه این آتش از ابتدا آخرین مرتبهاش به جان انسان نمی افتد.
از ابتدا این آتش یک شعلهای میکشد.
بعد این کم کم هی چی میشه؟
هی ممارست برش.
هی در، در اون ریختن شدیدترش میکند.
لذا به ما گفتند اگر میخواهید جلوی این شعله رو بگیرید جلوی این آتش رو بگیرید.
کی امکان پذیره؟
او آخرین مرتبه امکانپذیر نیست که بشه جلوشو گرفت.
کی میشه جلوشو گرفت؟
اوایل کار.
لذا گفتند فقط برخورد با این و جلوی این رو گرفتن تو اوایل کار امکانپذیره.
اگر بگذرد اون حالت شدتش حالت شدت قدرت جلو-- اصلاً نمیشه با کسی تو اون موقع نه خودش حالت عقل دارد نه چون حالت عقل ندارد نمیشه مخاطب تخاطب باهاش کرد چون تو حالت چی؟
تو حالت تعقل نیست.
تعقل مال کسی است که میشود باهاش تخاطب-- تخاطب مال وقتی است که میشه تعقل داره.
میشه باهاش تخاطب کرد.
میشه باهاش گفتگو کرد.
میگه تو اون حالت دیگه انسان جنون دارد و مجنون مخاطب نیست و مجنون اونجا قابل وعظ و انذار نیست کارش.
بله اونجا باید دست و پاشو گرفت.
اگر به اون مرتبه شدت غضب میرسد کاری که، که میشه کرد چی هستش؟
دست و پاشو گرفت که خطر، کار خطرناک نکند در اون لحظه.
بعد ممکنه در حقیقت بعدم که دست و پاشو گرفتی اون موقع بتونه فحش و فضیلت هم بده ناراحتی هم بکنه.
اما چی کار بکنه بعدش؟
اما بعدش ازت تشکر هم بکنه که اون موقع نذاشتید من به بیش از این مبتلا بشم.
خب این بحث این است که پس غضب میفرماید که امیرالمؤمنین علیه السلام "الحدت" همین غضب.
این شد-- حدت همون غضب.
"الحدت ضرب من الجنون" حدت یعنی تندی.
تند شدنها.
مراتب تند.
"الحدت ضرب من الجنون" [سرفه] یک در حقیقت نوعی از جنون است "لأن صاحبها يندم" چون بعد از اینکه در حقیقت یندم و بعد از اینکه صاحبش بعد از این غضب و تندی فرونشست چی کار میکنه؟
پشیمان میشود.
"فإن لم يندم" اگر این پشیمان نشد یعنی این بعد از اون حالت هم پشیمان نشد "فجنونه مستحکم".
پس معلوم میشه که این جنون اصلاً برنگشت.
افاقه حاصل نشده که پشیمان هم نشده.
یعنی اونایی که غضب میکنند بعد غضب هم پشیمان نمیشن جنونشون چی هستش؟
جنون دائمه.
جنونیست که بقا پیدا کرده.
جنونیست که رفتنی نبوده که بره و برگرده.
ادواری نیست.
این کلام امیرالمؤمنین علیه السلامه.
در جای دیگری میفرمایند که [نفس عمیق] بله از امام، امام حسین علیه السلام.
حالا بگذارید من این مطلبو میگم بعد چند تا روایات دیگه انشاالله میخونم.
ما تو بحث غضب یکی از بحثهایی که مبتلا به غضب، بحث غضب هستیم که امروز این طرفش هم رایج شده این است که برای اینکه مقابله با غضب مذمون بکنند تمام مراتب غضب رو دارن تخته میکنن.
یعنی غضب ممدوح هم چی شده الان؟
گاهی مورد تخته داره قرار میگیره.
من امروز شنیدم یه کسی میگفت خیلی تعجب کردم.
گفتن برای اینکه اسلام لیبرالی رو حالا یا به قول اینجاییها اسلام رحمانی، اسلام رحمانی رو نشون بدن گفتن توی الان لندن و برلین نماز دو تا مسجد بزرگ رو نماز میخونن گفتن چیزاشون عکساشون رو فرستادن.
ما حالا ندیدم ولی نقل کردن.
یه خانم بیحجاب، خانم بیحجاب امام جماعت و مرد و زن در هم خلاصه اقتدا میکنند.
یعنی اصلاً نشون بدن که نگاه مقابله با اون حدود و خطوط و اون مرزها رو برای اینکه کاملاً به هم بریزن و بگن اسلام میتواند انقدر بیخطر باشد به جایی برسه که تمام حدود اولی رو هم که هست همه اون حتی اون چیزی که مسیحیت هم نداره.
مسیحیت هم بالاخره امام جماعتشون یه اسقفه.
یه اسقفی دارن.
اونا هم برای خودشون چی دارن؟
یه کسیست که به نظام علمی دارد بالاخره یه چیزی میدونه.
اینجا میگه که نه، این هم شرط نیست.
یه امام جماعت، یه خانمی که اصلاً لزومی ندارد که هیچ کدوم از این مراتب رو داشته باشد و به این-- میشه-- اونم بیحجاب که دیگه شرطه، میشه امام جماعت و مرد و زن هم اقتدا کنند.
دارن انجام میدن دا.
یعنی میخوام بگم به جایی برسد که اسلام برسد اول بیان یه غضب، یک خشم ناممدوحی رو، یک خشم غیر ممدوحی رو چی کار بکنند؟
جلوه بدن مثل مثلاً داعش.
مثل مثلاً طالبان و امثال اینها جلوه بدن.
بعد بیان چی کار بکنند؟
در مقابل این، اسلامی رو عرضه بکنند که چی باشد؟
اون اسلام بیخطر بیخطر هیچ حدی ندارد.
مثل موجود زندهای که قوه ایمنی و دفاع از خودش هم دیگه نداره.
نه فقط در اصطلاح افراط نداره، قوه دفاع از خودش هم نداره.
یعنی حتی در مقابل در حقیقت جزئیترین آسیبها این هیچ در حقیقت قدرت دفاعی نداشته باشد.
بهش بگن حق نداری تو از خودتم دفاع بکنی.
انقدر بیخطر بشو.
خب این بیخطری دیگه اون نظام ط-- فطرت این رو هم مختل کرده.
اصلاً اون تندی رو ایجاد کردن تا دنبالش اینو نتیجه بگیرن.
یعنی تندی که دارن تو سرتاسر جهان تبلیغشو میکنن که بسیارش تعمدیه دارن انجام میدن و اینا آلت دستن که اصلاً به شدیدترین وجه خشمشون رو نشون بدن تا چی بشه؟
تا بقیه به خاطر اینکه بگن ما از اینا نیستیم دست از هر نوع غضب ممدوحی هم بردارن.
بگن اصلاً اسلام هیچ در حقیقت دفاعی دیگه ندارد و اگر گاردشو باز کرد اسلام به طوریکه هیچ دفاعی نداشت، هر موجودی گاردشو باز کند و هیچ دفاعی نداشته باشد مساوی است با چی؟
با هلاکتش، با از بین رفتنش.
اگر موجودی گارد دفاعی نداشت پس بقا ندارد.
اصل غضب برای بقا بود.
اگر اشتباه به کار گرفته شده بود، این به کارگیری غلط مربوط به این بودش که شیطان دخالت کرده بود.
اونو باید جلوش رو گرفت، نه کل غضب رو تخته کرد، کل قوه غضبیه رو تعطیل کرد.
اگر قوه غضبیه تعطیل بشود، قوه شهویه سرتاسر وجود رو فرا میگیرد و قوه جه-- شهویه که تحت عقل نباشد میشه در حقیقت همین در حقیقت آه حیات وحش صبائیت شهوی که در غرب است.
که دیگه به تعبیر قرآنی قوم لوط در حقیقت به جایی رسیدند که ارضاء انسانی نداشتند.
باید ارضاشون در ناحیه شهوت، ارضاء غیرانسانی و غیرفطری باشد.
ببین این نشوندهندهی این است که قوه غضبیه وقتی با قوه شهویه تحت عقل به اعتدال نمیرسند، اون موقع چی میشه؟
یکی از اینها غالب میشود؛ یا شهوت یا غضب.
اگر غضب رو گذاشتی کنار، شهوت غلبه میکند.
اگر شهوت رو گذاشتی کنار، غضب غلبه میکند.
هر کدام غلبه بکنند اثری که ایجاد میشود درنده خویی است منتها درنده خویی تو شهوت یا درنده خویی توی غضب.
هر کدوم از اینا برا-- پس این نگاه که قوه غضبیه به عنوان یک حقیقت ممدوحی است در وجود انسان، بقا-- نه فقط انسان، یه فرهنگ هم قوه غضبیه دارد.
یه فرهنگ زنده هم قوه غضبیه دارد، قوه شهویه دارد.
لذا موجود زنده است.
یک رو-- یک جامعه هم قوه غضبیه دارد، قوه شهویه دارد.
یک جامعه همین رو دارد.
اینجور نیستش که جامعه بیدفاع باشد.
جامعه-- اگر کشوری قوه غضبیه نداشت یعنی ارتش نداشت.
اگر کشوری قوه غضبیه نداشت یعنی ارتش نداشت.
اگر ارتش نداشت چی میشه اون کشور؟
اون کشور یا باید کشورهای دیگه ازش محافظت کنند، پول بده دیگران ازش محافظت کنند.
یا چی مثل بعضی کشورهایی که الان هستند.
یا نه اگر پول نداشت بده مورد هجمه هر منفعت طلبی قرار خواهد گرفت.
چون این قوه غض-- چیز ندارد غضبیه که مقابله بکنه و دفا-- پس اصل قوه غضبیه مال دفاع است.
باید باشد.
اصلش کسی نگفته مذموم است.
اون شدتش میشه چی؟
اون شدتی که تو غیر طریق اعتدال باشد، میشه در حقیقت او هلاک کننده.
این نکتهای بود که امروز خیلی بهش مبتlà ایم.
شاید امروز این مسئله تسامح و تساهل دنباله چی آمده؟
دنباله همین وضعیت موجودی که خواستند قوه غضبیه رو از اسلام بگیرند، از مؤمنین بگیرند.
لذا تو نگاه فردی میشه امر به معروف و نهی از منکر چیکار دارید؟
عیسی به دین خود، موسی به دین خود.
یعنی اگر نهی-- ما اون بحثی که داشتیم فرد شامل.
اون فرد شامل، ببینید اون بحث تو بحثای اولی که داشتیم.
فرق از اصالت با فرد است منتها فرد شامل.
انسان میتونه به اعضا و جوارش بیتفاوت باشه اگه ببینه این آسیب دیده بگه به، به من چه ربطی داره.
اون آسیب هم یه م-مهمان خداست.
یک موجود الهیست.
میگه این رو؟
آدم میگه میکروب هم یه موجود الهیست من چه کارش؟
بله میکروب یه موجود الهیست.
ممکن هم هست میکروب تو نظام در حقیقت درمان بتونن واکسن ازش بسازن بعدا.
اما تو بدن من که الان هست این باید چی بشه؟
اقتل الموزی اینو باید کشتش.
اینو باید حتما چیکار کرد؟
این باید حتما مقابلش-- خدا اینو سیستمو در درون من قرار داده گفته کمکم از بیرون بکنین تا این از بین برود.
تونستم عرض رو برسونم؟
پس اگر آمدند با ما به این عنوان که تساه-- الان بعضی وقتها با نگاه عرفانی میخوان اینو توجیه بکنند.
یعنی چی میگن؟
میگن عارف بد در نظام نمیبینه.
اگر این شعر حافظ رو میخوانند که پیر ما گفت خطا بر قلم صون نرفت، آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد، نه به معنای اینکه پس من کاری ندارم.
ااا نمرود، نمرود باشد.
فرعون، فرعون باشد.
شاه، شاه باشد.
منم کاری ندارم.
هر ظلمی هم میخواد بکنه بالاخره خدا، خداست دیگه.
همون حرف جبریون میشه.
اشاعره میشود که اینها قائل به چی شدند؟
گفتند ما چه کاریم؟
خدا-- معاویه اول جبری بود دیگه.
گفت من چه کنم که خدا خواسته من سلطان باشم.
من چه کنم؟
چه، چه تقصیری؟
من خلاصه دیگه غیر از این چاره چی دارم وقتی جبریه دیگه اینجا که میشه جبری میشه.
اما اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام بخواد به حاکمیت برسد، همه چیزو بسیج میکنند تا امیرالمؤمنین زمین بزنند.
اونجا جبری نمیشه.
اما وقتی خودش حاکمیت دستش میاد میگه چیه؟
من چیکار بکنم مردم؟
من-- بگید، شما بگید وقتی خدا خواسته من حاکم بشم، من چه کنم؟
میتونم بگم نه؟
مقابل اراده الهی بایستم بگم نه؟
ببینید اینجا جبری میشه آدم.
الان دارن کاری میکنند که تمام نظام انسان رو تو قوه غضبیه تخته بکنند حتی اون قوه غضبیه ممدوح رو که اِاِنسان مؤمن بیسلاح بشود.
انسان مؤمن بیگارد بشود تا هر هجمهای امکانپذیر باشد.
دینی که دارن تجویز میکنند-- ببینید اون آقا تو غرب نشسته کتاب نوشت برای جوانان همه کشورهای اسلامی خوب هم نوشت.
اما ببینید که فصل جهادش رو اصلاً نیاورد.
اصلاً نیاورد.
بعداً دید عکسالعملهای خیلی منفی، بعد از اینکه چندین سری برای همه جهان چاپ شد به تمام زبانها، بیست و یک زبان فقط اون اوایلش چاپ شد.
با پشتیبانی قوی، با زیبایی نگارش، با تمام در حقیقت همه چاپ شد.
بعدا دیدن خب اثر-- بعدا یه چند خطی هم راجع به این چیکار کردن؟
اس-- آیات جهاد را از قرآن چیکار بکنن؟
قرآن رو چاپ کنند بدون آیات جهاد.
این مال همین است که قو-- الان و عمداً من بحث قوه غضبیه رو انتخاب کردم، بحث غضب رو تا این بحث معلوم بشه که تو نظام اخلاقی ما قوه غضبیه اصلش صحیح هست.
مضموم نیست.
غضب وقتی که از حالت اعتدال خارج شود تو غیر کانالش بیفته، اون منحرف شد.
چنانچه شهوت هم همینجوریه.
اصلش بقای نسل انسان رو به دنبال دارد.
اگر تو غیر طریقش بیفته میشه قوم لوط میشه.
در حقیقت اون به تعبیر [اه] مقام معظم رهبری اوج انحطاط و تمدن غرب، اوج انحطاط و تمدن همجنسگرایی است.
یعنی همجنسگرایی میشه چی؟
اوج تعبیر اوج انحطاط تمدن غربه.
یعنی وقتی که میفته تو نظام شهوت اوج انحطاطش میشه این.
این نگاه درسته.
باید این رو حواسمون باشه.
اینو باید جلوش رو گرفت.
نه بگیم پس قوه شه-- پس اگر قوه، قوه شهوت رو کور کنیم کاری بکنیم از نظر ژنتیکی کسی شهوت نه اینکه نه اینکه نداریم که این نگاهه بره.
خب این بحث هم به نظر من یکی از بحثهای مهمه که بحث غضب برگشت میکند به بحث همون من.
اگر من رو انسان تعریفش درست شکل میگرفت من شامل، غضب بر کی میشه اونوقت؟
بر غیر من شامل.
من توسعه یافته بر غی-- اونوقت من غضب بر غیر من شامل میشه کی؟
غضب بر کفار، غضب بر مشرکین، غضب بر دشمنان، غضب بر محاربین، غضبه در اینجا.
درست هم هست.
باید هم باشه.
دفاعه.
باید ق-- اینجا میشه دفاع.
دقت کردین؟
نه بر مؤمنین.
"روحماء بینهم اما اشداء على الكفار".
لذا اگر غضب درست نباشد رحمت هم درست نیست.
یعنی "اشداء على الكفار روحماء بینهم".
یعنی شدت بر کفاره که میتونه صف داخلی رو، من رو وجه تشخیص من کی هستش؟
کجا میشه من رو درست تشخیص داد؟
اونهایی که با من هستن و در حقیقت [اه] با همین من شامل رو کجا میشه تشخیص داد؟
وقتی مرزهای غیر خودی روشن بشود.
تونستم عرض رو برسونم؟
شدت بر کفاره که "روحماء بینهم" رو جلوه گر میکند، آشکار میکند.
اینم یه نکته دقیقیه که اینها "اشداء على الكفار" هستن.
اگر "اشداء على الكفار" درست رعایت شد، غضب تو جای خودش به کار گرفته شده، به بیجا کشیده نمیشود.
یکی از آثار اینکه غضب به بیجا کشیده میشود مال این است که تو جهت صحیح خودش اشباع نشده.
سیل ایجاد میکند.
سیل وقتی که شد خرابی به بار میآورد.
یعنی اگر انسان تو ناحیه غضبش، غضبش رو درست سرمایهگذاری کرد، درست به کار گرفت، تو جهت صحیح به کار رفت حتما و حتما چی هستش؟
تو جهت غیر صحیح به کار نمیفته.
این تخلیه شده.
وقتی تخلیه نمیشه تو جهت صحیحش به کجا کشیده میشود؟
به جهت غیر صحیح کشیده میشود.
ما الان تو این [پچپچ] باید تخلیه بشن.
عرض کردم ما الان شاید بهترین راه-- ببین تو زمان جنگ واضح بود دشمن مقابل ما.
میرفتن جبهه [اه] واقعا اون دشمنی دشمن رو که میدیدن.
اما همون زمانی که ما با عراق میجنگیدیم، امام فرمودن دشمن بزرگ ما کیه؟
شیطان بزرگ و دشمن اصلی آمریکاست.
ما اگر نگاهمون تو این در حقیقت شیطان و شیطنتش و شیطان بزرگ رو درست بشناسیم، قوه غضبیمون رو تو ارتباط با او درست به کار بگیریم کاملاً به کار گرفته میشه و به کار گرفته شده است و این [اه] به اصطلاح خرابی به بار نمیاره.
یعنی به کار گرفته شده، اشباع میشود.
لذا اگر تو زمان جنگ جوان تخلیه میشد از جهت قوه غضبیهش و اگر در زمان انقلاب تخلیه میشد از جهت قوه غضبیهش، دقت میکنید؟
این تخلیه شدن امروز هم امکان پذیره.
چون دشمن که دست از دشمنی برنداشته که.
دشمن واضح هم هست.
میبینه آدم.
تعبیر رهبری این است که حیلهها و مکر دشمن آشکاره، واضحه.
اگر کسی میگه نمیدونم دشمن کجاست، این مال این است که حیله رو نمیبینه.
چه جوری چشم رو بر هم گذاشته.
اگر چشم باز باشه دیده شدن حیله آشکار و واضحه.
عرض ما این است که اگر قوه غضبیه الان هم درست تو مورد خودش سلام الله علیه و آله و کله به کار گرفته شه حتما از اینکه سیل آسا بخواد خرابی به بار بیاره چی میشه؟
این خیلی از مسیرش طی شده و امکان دیگه جلوش گرفته میشود.
اما اگر قوه غضبیه تو مسیر خودش که اون دشمنی که باید داشته باشد اشباع نشد، درست به کار گرفته نشد، رها بود، ول بود، احساس دشمنی و دشمنان براش روشن نبودن.
این اونوقت دشمنیش کجا اعمال میشود؟
میفته تو صف دوستان بهانه گیر میشود.
به یه ادنا مشکلی غضب میکند، ناراحتی میکند، قهر میکند.
اما اونجایی که قهرش رو درست به کار گرفت درسته؟
اون به کارگیری اون قهر، میفهمه که اینجا اگر لازم هم هست قهر مؤمنانه داشته باشد.
قهر مؤمنانه چی هستش؟
معلومه که از رحمت نشأت میگیرد.
معلوم است که این قهر مال این است که مثل عطایی است که پدر به بچهش میکند تا برگرده درست بشه.
لذا به مادر میگه هواش رو داشته باش.
اگر این قهر میکنه به اون میگه داشته باش.
این قهر مؤمنانه است.
اگر با دوستش قهر میکند مال این است که همون مراتب امر به معروف است که [اه] غضبش رو در همین مرتبه چه کار کرده باشد که این حفظ بشود مثل بردن جراحی و آمپول زدن به دست است که باعث که حفظ بشود.
این هم قهر مؤمنانه است.
این قهر مؤمنانه، قهر مؤمنانه هم داریم.
تو بین مؤمنین هم قهر اعمال میشود.
اما این قهر منشأش برگشتن به رحمت است.
پس این هم یه بحثی که امروز خیلی در حقیقت به این ما مبتلائیم که به لحاظ اینکه غضب رو، لعن رو، مرگ رو میخوان چیکار بکنن؟
بگن اصلاً مؤمن براش غضب مضمومه.
مؤمن اصلاً لعن براش مضمومه.
چه ز-- چرا؟
اونجایی که امیرالمؤمنین علیه السلام میگن من دوست ندارم مؤمن سباب باشد.
دشنام بدهد را گرفتن برای اینکه لعن هم نکن.
بابا خوده میرود به این لعن کرده.
خود قرآن کریم لعن کرده.
اونجایی که لعن لازم است ملاک دارد.
معلومه اینجوریش که اونجا روشن نباشد.
دقت میکنید؟
پس این بخوان از این ملاک بگیره این مال این است که میخوان گارد باز بشه.
اگر گارد مؤمن در مقابل دفاع از ایمان باز شد، اونوقت هلاکت ایمان رو به دنبال دارد.
پس غضب رو باید ما مطرح بکنیم.
مقابل غضب هم باید بایستیم.
اما این غضب معلومه که کدام غضب است که دیگه اون جایی است که از اعتدال خارج شده، به، به جان مؤمنین افتاده.
تو در حقیقت مثل گرگی افتاده تو گله گوسفندانی که اون گوسفندان مؤمنین باشند که افتاده تو این گله.
بله اگر این گرگ در مقابل دشمن خودش بایسته، درسته؟
این ایستادن در مقابل دشمن، اعمال غضب در مقابل دشمن یه صفت ممدوحی دفاع از خود کردن.
اونجا دیگه تعبیر به گرگ نمیشه برای این صفت غضبیه بلکه میشه "جاهدوا الكفار والمنافقين واغلظ عليهم".
این در حقیقت یا "قاتلوا المشركين" اینها را در حقیقت "قاتلوهم حتى لا تكون فتنه".
این بحث رو من به نظرم بحث بله [سؤال مخاطب] ببینید مراتب داره دیگه.
یه مرتبه ناراحت بودنه، یه مرتبه اظهار عملی.
اظهار عملی چیه؟
مثلا شما وقتی که میبینید که یه کالای خارجیای که داره اینجا از یه دشمنی وارد شده در حالی که مشابهش تو ایران هست، خود همین به کار نگرفتن و نخریدن هم یه مخالفت عملیه است.
یه بغض اعلا اعمال بغض است.
چون بغض دارم اینم نمیخرم.
دقت میکنید؟
پس اون درونی حفظ مسئله بغض درونی یه مرتبه است.
اعمال بیرونیاش هم مراتب دارد.
درسته؟
مرزهای دش خود شیطان که دائماً یعنی فقط آمریکا نیستش دشمن، خود شیطان اعمال دارد با او باید با برخورد کرد.
"اعدى عدوك نفسك التي بين جنبك" اینم دش یعنی خود اعمال بغض با شیطان چی هستش؟
از مظاهر عظیم به کارگیری بغضه.
از مظاهر عظیم به کارگیری بغضه.
به فعالیت رساندن بغضه.
این دیگه تو لحظه به لحظه، تو خلوت و جلوت امکانپذیره.
اینجوریش که حتما باید برم تو صحنه جنگ بیرونی.
تو صحنه جنگ درونی به کارگیری چیه؟
امکانپذیر است.
لذا اینجا هم باید همینج-- لذا یه خانم هم تو خانه میتواند دشمن شناسی رو هم برای خودش، هم برای فرزندانش، هم تو خانوادهاش به کار بگیرد که این دشمن شناسی اعم از شیطان درون است تا شیطان بیرونی که هستند.
بله.
یه بحث دیگر این بودش که غضب که اون غضب مذمومه است، انسان چجوری جلوش رو بگیره؟
ببینید غضب دو مرحله دارد.
گاهی انسان غضب به بیرون کشیده میشود مثل اینکه انسان دیگران هم میبینند که غضبناک شده، ناراحت شده، صداش رو بلند کرده، عملی رو در حقیقت دست زده به عملی.
درسته؟
این یه مرتبه از غضب است.
یه مرتبه این است که انسان [اه] ناراحت شده در درونش اما نمیذاره بروز بکند.
این غضبی که به ما گفتند که جنونه است کدوم یک از اینهاست؟
آیا اونجایی است که بروز کرده یا اونجایی است که بروز نکرده ولی در درون داره آتیش میزنه؟
کدوماش؟
هر دوشه.
منتها اون اشد این هم هست.
اونی که به ما گفتن غضب از "شعبة من الجنون" است.
آیا اونجایی است که فقط بروز کرده یا اونجایی که در درون هست ولیکن این کنترل کرده ولی هنوز بروز نکرده؟
این هم جنونه.
منتها اونجا اشد که بروز کرده نتونسته جلوش هم بگیره.
این هم داره زمینهسازی میکند.
یعنی آدم نه-- حواسش باشه فکر نکنه که اگر تونست جلوش رو بگیره پس حل شده.
ولی اولین مرتبه این مرتبه است.
یعنی اولین مرتبه جلوگیری از غضب چی هستش؟
این است که انسان نگذاره اگر هم در درون هست نگذاره بیرون بریزه.
سرخ شده، سرخ هم شده، رگهاش هم بیرون زده اما کنترل میکنه زبانش و دستش رو که به مرحلهی بروز و ظهور نرسد.
این خودش تو مرتبه جلوگیری اول این لازمه است.
بعد از این باید درمان کند اون مرتبه را.
یعنی ابتداً تا او درمان نشه، تا او درمان نشه، ملکه غضب از وجود این ریشهکن نمیشود.
تندخویی از وجود این ریشهکن نمیشود.
لذا این هم یکی از این است که حواسمون باشه که ملکه غضب یا اون حقیقت غضب چه مرتبه باطنیش، چه مرتبه ظاهریش همه اونها رابطه انسان رو با خدا به هم میزنند.
اون من رابطه چون اونجایی که بروز پیدا کند حقالناس هم ایجاد میشود.
اگر حقالناس ایجاد شد غیر از اینکه خود این رو تیره و تاریک کرده، اون حقالناسی هم که در اثر این غضب ایجاد شده چی میشه؟
مانع میشه که این رابطه این با خدا برقرار دو، دو مان، دو مانع.
اما اونجایی که فقط در درونش بود نگذاشت بیرون بریزد درون این تا مدتی در حقیقت این قدرت چی؟
قدرت تفکر ندارد.
رحمت در دلش شکل نگرفته.
با اینکه جلو خودشو گرفته اما قلب به قساوت مبتلاست.
لذا میبینید که کسی که بعد غضب دارد که بعد غضب تا مدتی انسان قدرت تفکر هم ندارد.
یعنی تا میخواد فکر بکند این اختلال داره.
قدرت تفکرش اختلال پیدا کرد چون همون "شعبة من الجنون" در رابطه همون درونی هم صدق میکند.
خب اینم یه نکته از نکاتی بود که اینجا میخواستیم عرض بکنیم که [اه] من الان میخوام از کتاب امام هم استفاده بکنم.
تعبیر دیگری در روایت دارد که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و سلم میفرمایند که "الغضب يفسد الايمان كما يفسد الخل العسل".
سرکه رو رو عسل بریزن عسل رو چیکار میکنند؟
فاسد میکند، از بین میبرد.
میگه همینجور اگر غضب بریزه رو ایمان یعنی وقتی که انسان ایمان دارد غضب وارد بشود ایمان رو همینجوری چیکار میکند؟
از بین میبرد.
همینجوری فاسد میکند.
اینم این تعبیرات ااا انقدر اگر کسی اون نگاه کلی که تکوین و تشریع با هم چی دارن؟
تطابق دارن.
تکوینش این است که اینجا سرکه و عسل رو مثال هست.
اما این مثال عسل رو به ایمان تشبیه کرده، او رو به سرکه.
مثال تندی سرکه با تندی غضب، شیرینی ایمان با شیرینی عسل، لطافت عسل با لطافت در حقیقت چی؟
ایمان.
ببینید اینها تو نظام تکوین مظهریت دارن.
یعنی مظهر اون اسمی که در درون من به عنوان ایمان و غضب معروف میشود.
این مظهریت میتواند اون اسم در نظام تکوین به اون صورت جلوه بکند.
بعد اگر کسی رو این مراتیبی که تو روایات ذکر شده که من الان فقط به اشاره میگم اگر کسی کنکاش بکند مسائل علمی زیادتری رو هم پیدا میکند غیر از مسائل اخلاقی و روحی مسائل علمی بیشتری هم پیدا میکند.
خب [مکث] یکی از مسائل این است که انسان اگر غضب کرد به اون حالت سلوکش تا مدتی بیاعتنا میشه.
هرچی میخواد برگرده میبینه نمیتونه.
این تجربه در حقیقت چی هستش؟
کاریه، کار شده رو این که به ذکر و فکر و اون رغبت به مسائلی که داشته غضب نمیگذاره.
بعد از اینکه غضب رفتهها اما اثرش این است که تا مدتی در سلوکش اختلال ایجاد میکند.
مگر که توبه بکند، مگر جبران بکند.
اگر جبران کرد امکانپذیر میشه.
اما اگر جبران نکرد به این سرعت برنمیگردد.
طول میکشه تا آثارش از دست برود و برگردد.
به خصوص اگر که این غضب منجر بشه به اینکه دلی هم شکسته بشه.
چون گاهی آدم هیچی نگفته اما هیچی نگفتن غضبش بعضی زن و شوهرا با هم دعوا میکنند و دعواشون به این است که ساکت میشوند.
این ساکت شدن چیه؟
[مکث] از صد تا فحش گاهی بدتره.
یعنی طرف میگه فحش هم بده ولی اینجوری سکوت نکن.
درسته؟
این سکوت خیلی کارو چیکار میکنه؟
سختتر میکنه.
لذا وقتی ساکت میشه این داره فحش میده دیگه با همون سکوتش داره فحش میده با همون بیاعتنائیش داره فحش میده.
این فحش دادن خوده.
اینم پس دلی میشکنه با این غضب دیگه تا جبران نشه برنمیگردد.
یکی از نکات دیگر این است که آتش غضب قبلاً اگه یادتون باشه گفتیم آتش ندامت.
یادتون هست گفتیم ندامت یه آتشه که از دل میزنه بر دل میزنه.
یادتون هست؟
آتش، آتش ندامت از دل بر دل میزنه.
گفتیم اون آتشی که بر دل میزنه باعث میشه که از آتش قیامت جلوگیری بکنه.
چون خدای تبارک و تعالی یه عمل رو دوبار عقاب نمیکند.
همین که انسان اینجا اختیارا خودش رو عقاب کرد با این آتشی که وقتی گناه کرده بود بعد از این پشیمانی و ندامت یه آتش بود که بر دلش زد.
خدای تبارک گفتن اگر این ندامت واقعی باشد و آتش باشد، دیگه خدا به این گناه او را نمیسوزاند.
که اونجا این بحث...
اما غضب خودش عمل است نه جزا باشد که اینجا چی بشه؟
داره خودشو میسوزاند.
پس جلوگیری از آتش قیامت بلکه خود این مظهر آتش قیامت [مکث] یعنی انسان رو داره آماده میکند برای چی؟
تشابه ایجاد میکند، سنخیت ایجاد میکند برای اینکه تازه وارد آتش قیامت بشود.
پس آتش غضب انسان رو میرساند به آتش قیامت.
برعکس اونجا که آتش ندامت انسان رو جلو میگرفت از اینکه به آتش غضب الهی بسوزد، از غضب خودشو خارج میکرد با اون آتش.
اینجا این آتش انسان رو میرساند به چی؟
اقتضای وجودی این میشه آتشین.
وقتی اقتضای وجودی این شد آتشین یعنی این داره جلب میکند آتش خدا را.
سعه میده برای خودش تا بتونه اون آتش رو چیکار بکنه؟
بگیره.
پس این آماده میشه برای گرفتن اون آتش.
همچنان که انسانی که رحمت به خرج میده آماده میشود برای اینکه رحمت بیشتر حق رو جذب بکند ظرفیت پیدا میکند تا ظرف رحمت حق بشود.
کسی که غضب به خرج میده تو روابطش.
درسته؟
حالا غضب با همه مراتبش دیگه.
غضب از یه رو ترش کردن و یا یک رو برگرداندن و یا یه بیاعتنایی شروع میشه تا برسی به اونجایی که به جدال عملی بکشه دیگه.
حتی تو گفتارها و گفتگوهای مجادلهها که گفتگوی علمی میبینی یکی سرخ میشه تو حرف زدن.
اینم یه مرتبهای از چیه؟
غضبه دیگه.
اینم یه مرتبه مراتب غضب دیگه تو همه مراتبش.
پس اینکه غضب حرکتیست به سوی غضب خدا عنوان زده ایشون حرف بسیار دقیقای است که غضب انسان رو داره میکشونه به سمت غضب خدا.
آماده میکند برای غضب الهی.
خیلی اگر تصور بشه در وقت غضب که من دارم این استعداد رو ایجاد— چنانچه در وقت رحمت اگر این تصور بشه انسان چقدر رحیمتر میشه.
در وقت غضب هم بفهمد که اگر این داره میکشونه به سمت غضب الهی چقدر هراسانتر میشه و چقدر مانعیت ایجاد کند.
تو اون مراتب اولیه غضب میتونه نگهدارنده باشد.
اونجایی که هنوز جنون به اوجش نرسیده.
لذا گفتن یکی از چیزهایی که انسانی که در رابطه غضب میخواد تصور بکند تو مراحل اول غضب همین است.
این تصور رو بکند که این غضب میخواد کجا بکشونه انسان رو میخواد ریشهشو بسوزاند و او رو در معرض غضب الهی قرار بده و غضب الهی هیچ چیزی ما-- چون غضب معمولاً از جایی نشأت میگیرد که انسان احساس سلطه و قدرتی میکند.
لذا میگن انسانهایی که قویتر هستند غضبشون کمتره.
نه قویتر به لحاظ ع-- نگید حالا یه پادشاه یا یه حاکم یا چیز غضبش بیشتره، اونم از رو ضعفشه.
یعنی انسانی که قوی باشد هیچگاه غضب به این راحتی نمیکند.
انسانی که حتی اگر نمرود است، اگر فرعون است وقتی میفهمه دارن تمرد میکنند میگه قدرت من به خطر افتاده.
تمردو چی میبینه؟
به خطر افتادن قدرتش میبینه و الا اگه بدون آسیب به قدرت او نمیزند.
لذا میبینید که کسانی که حلیماند، حلیم اون کسیست که صع وجودشو ببینه.
اینا کمتر از اون هستند که بخوان قدرت او رو به خطر بندازن.
لذا ببینید تو مثلاً [اه] آدمایی که به غضب کشیده میشن به ظاهر ممکنه به ظاهر قدرتمندتر نشون بدن اما اینجوری نیست.
علامت ضعف است.
غضب علامت این است که این قدرتمند نیست.
لذا اینم یه نکته دقیقیست که اگر کسی حواسش باشه این فرهنگ جا بیفته، این تو ذهنها جا-- کسی که غضب میکند چیه؟
علامت ضعف این است.
این ضعیف است که غضب میکند.
خود شخص می-- از این ابا میکند که غضبش آشکار بشه اقلاً.
میگه این علامت چی میشه؟
ببینید اینا فرهنگسازی میخواد.
اینا جا افتادن این میخواد.
کسی غضب میکند که چون تو بین ما الان مثلاً گاهی شو-- فلانی وقتی که مثلاً غضبناک میشه غمه میکشد.
ممکنه اینو به عنوان چی ببینیم؟
چوب دست میگیره و اینو به عنوان یه چی ببینیم؟
بگیم بعدچی بالاخره نمیپسندیم اما به عنوان قدرت بگیریم.
بگیم تا اینجا پاش وایساده اینقدر غیرت دارد.
غضبا غض-- اما چی ببینیم؟
اونم تشجی میشود.
میگه اگه یه موقع این کارو نکنم چی میشه؟
احساس میکنند که من غیرتمند نیستم.
تونستم عرضو برسونم؟
اما اگر این فرهنگ درست جا بیفته که غضب مال اونجاییست که غضب این مضموم مال اونجاییست که چیه؟
انسان قوی نیست.
انسان ضعیف است، احساس ضعف میکند.
وقتی احساس ضعف میکند غضب میکند.
بله، انسان در بقای خودش، در اون نگاه فطری خودش غضب دارد.
اما اون غضا-- غضب مال چی بود؟
مال بقاش بود.
یعنی اونجا هم وقتی به خطر میافتاد دا-- اما اینجا کسی که به خطر نیفتاده که.
توی ارتباط با مؤمن دیگری یه حرفی شنید، یه کوتاهی دید.
اگر به غضب افتاد این نشون، اگر این فرهنگ جا بیفته، این علامت ضعف وجود است که کسی زود به غضب میاد.
اونوقت میبینی کسی که به غضب آمده خجالت میکشد.
از دیگران هم خجالت میکشد که ضعیف جلوه کرده، بچگی کرده، بچگی کرده لذا خجالت میکشه که اخلاقش در دیگران هم اینجوری بروز بکنه.
اینا رو باید با یه ظرافتی بالاخره منتقل کرد.
پس یه نکته این است که انسان غضبناک حرکت میکنه به سمت [اه] غضب الهی.
امام باقر علیه السلام میفرماید که "إن الرجل ليغضب فما يرضى أبدا حتى يدخل النار" غضب میکند، راضی هم نمیشود تا اینکه داخل در آتش میشود.
تا اینجا کشیده میشود.
خب [نفس عمیق] بعد از این نشون دارد که چجوری مراقبه بکنیم که از غضب بیرون بیاییم که عرض کردم در همون مراحل اولیه امکانپذیر است.
بعد گفتم که پس ما تو هر صفت ضمنی اول میگیم که صفت ضم رو جلوش باید گرفت.
تو مرتبه بعد گفتیم با چیکار کرد؟
مقابلشو ایجاد کرد.
مقابل غضب میشه چی؟
حلم و کظم غیظ که حلم و کظم غیظ اون وقت ببین "من کظم غیظا و لو شاء أن يمضی أمضاها" اگر میخواست انجام بده میتوانست.
اینجا نه یه کسی نمیتونه حالا بگه کظم غیظ میکنم.
این کظم غیظ نیست.
اونجایی که نمیتونه باید بگه من کظم غیظ-- همون نتونست یا میتونسته که انجام-- نه اگر کسی میتوانست "و لو شاء أن يمضی" اگر میتونست غضبشو اعمال بکند، جاش بود، راه داشت، براش امکانپذیر بود.
اگر این "کظم غیظا أملأ الله قلبه يوم القيامة رضاها" این راضی شد از دیگران.
کظم غیظ یعنی رضا، یعنی حلم.
میگه اگر این راضی شد خدا هم از او راضی میشود.
[نفس عمیق] اگر باور بکنیم که این صفا تکوینیست این رابطه، جزاییه به معنای تعبدی نیست، بلکه تکوینیست.
داره خدا قانون هستی رو بیان میکند.
قانون هستی رو.
اون موقع اگه آدم میگه قانون هستی این است که اگه خودکاری کردی تو چشم یه دیگه، میله کردی چشم چشمت کور میشه.
خب آدم نمیکنه این کارو چون میدونه کور میشه دیگه.
نمیشه بگه خدایا من یه لحظه غضبناک شدم مثلاً اینو کردم تو چشمم.
حالا باید تا آخر عمرم کور باشم؟
میگه قانون هستیه.
میگه اگر تو حلم به خرج دادی، کظم غیظ کردی، رضای حق به دنبال این میاد.
اینم قانون هستیه.
رضای حق ابدیه.
اما تو رز-- کظم غیظ کردی، یه لحظه کظم غیظ کردی.
اینجا تونستی جلو غضبتو بگیری.
میگه رضای حق میاد ابدیه.
میگه این قانون هستیه.
اگر اینو به عنوان قانون هستی دیدیم، اگر غضب به کار بردیم غضب حق به دنبالش میاد.
قانون هستیه.
غضب حق اسم در حقیقت جلالی حق است.
اسم در حقیقت اون منتقم حق است.
او اسمه دیگه.
این تحت اون اسم خودشو قرار داد.
اون اسم دیگه حد ندارد.
ابدیت دارد.
درسته؟
در رضایت هم همین جوریست.
اینم یه نکته که با اون نگاه مکتب ثالث داریم نگاه میکنیم.
با مکتب ام- نبی خطمی داریم نگاه میکنیم.
بعد این به اصطلاح بازم اگر بخواهیم روایت بخونیم این است که از پیغمبر اکرم "إن الرجل المسلم ليدرك بالحلم درجة الصائم القائم".
میگه اگر کسی حلم به خرج داد درجه کسی که روز، روزها رو روزه بگیرد و شبها رو قیام بکند پیدا کرده.
این با اون بیانی که اول داشتیم سه A وجود و اون بحث اخوت و ولایت اگر یادتون باشه کاملاً همردیفه.
که تمام نماز و روزه میخواد انسان رو چیکار بکند؟
منقاد رب بکند.
حقیقت محبت و ولایت الهی رو تو وجودش ایجاد کند.
[صدای محیط] نزدیکترین راه برای ایجاد محبت الهی چیه؟
نزدیکترین راه؟
ارتباط با دیگران محبتآمیز، حلم و کظم غیظ تو رابطه شرح صدر پیدا کردنه.
بزرگ شدن من شامل است.
درسته؟
پس منش گسترده شده.
نماز میخواست من اینو گسترده کنه نماز شب.
روزه روز میخواست من اینو گسترده کنه از تن جداش بکنه.
میگه این از تن که جدا شده هیچی، کظم غیظ و حلم از مرتبه تن بالاتر این جدا شده.
تنش-- مثلا منش شامل شده بقیه رو شأن خودش دیده.
چطور انسان بر دست و پای خودش خشم نمیگیره.
اگر دستش اشتباهی خورد مثلا به در، دردش گرفت نمیزنه دستشو.
نازش هم میکنه، نازش هم میکنه.
کظم غیظ داره بر دستش.
نداره؟
اینجا کظم غیظ هست یا نیست؟
بعد خلاصه نازش هم میکنه نوازش هم میکنه چون دستش چی شده؟
اینو اگر انسان تو نظام ارتباطش با دیگران خودشو شامل دیگران دید با مؤمنی، اگر یه جایی هم خطا میبینه چیکار میکنه؟
با ناز و نوازش او رو از خطا برمیگرداند.
جلوی خطای او رو با نا-- نه اینکه بخواد بزند.
نه اینکه بخواد غضب کند.
به خصوص تو حقوق فردیه.
به خصوص در کجا؟
در حقوق فردیه که "فعفو واسفهو" اینجا جای عفو و سفه است.
درسته؟
"فهو خیر" این خیر است برای شما اگر عفو و سفه داشته این بزرگ شدن من.
اما تو حقوق اجتماعی البته اینجور نیست که من حق داشته باشم حقوق اجتماعیه رو من ببخشم.
نه، او حق اجتماع است و به من حق داده نشده که او رو ببخشم.
اینم پس یه روایتی که میفرماید که با حلم به درجه صائم قائم میرسد.
درجه صائم قائم خیلی درجه بزرگیست که شبها رو بیداری بکشد، روزها رو روزه بگیرد.
درسته؟
میگه حلم این نتیجه رو ایجاد میکند.
یا این روایت راسته دارن میون بر به ما نشون میدن و نشون میده اینم نشون میده در عین حال.
چی رو نشون میده؟
که حلم پیدا کردن انقدم سخته ها.
فکر نکنید به راحتی هم حلم ایجاد میشه ها.
مثل کسی که چطور شبها رو بیداری بکشه و روزها رو روزه بکشه.
یه مجاهده سنگینه.
رسیدن به حلم انقدرم سخته.
توانم میخواد.
لذا اگر کسی حلیمهست قدر بداند اگر کسی نیست بداند انقدر مجاهده میخواد تا به اینجا برسد.
یعنی داره توازن ایجاد میکند بین دو عمل.
میگه همونقدری که اون عمل سرمایهگذاری میخواست برای صیام و قیام، چقدر سرمایهگذاری میخواست؟
حلم هم انقدر سرمایهگذاری میخواد.
اگر میخوای بری به سمتش با این زمینه برو، با این سرمایه برو که تا اینجا قدر مجاهده داشته باشی.
در روایت دیگری میفرماید که از امیرالمؤمنین علیهالسلام "لیس الخير ان یکثر مالک و ولد و لکن الخير" این است که علمت رو زیاد بکنی و حلمت رو عظیم بکنی.
اینم در حقیقت از امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
ااا "من کظم غیظاً" از امام باقر علیهالسلام "من کظم غیظاً و هو یقدر على امضائه" اگر کظم غیظ کرد و میتوانست او رو انجام بدهد "حشالله قلبه امنا".
این خیلی زیباست.
مقام امن میرسد.
مقام امن یه مقام بسیار عظیمیست در نظام سلوکی.
در حد که در حقیقت "فالصاعقة من في السماوات ومن في الأرض الا من شاء الله".
صاعقه قیامت برای کسی که به مقام امن میرسد در کار نیست.
اینا از صاعقه در امانند "و هم من فزع يومئذ آمنون".
اینها از فزع اون روز در امانند.
این مقام امن است.
یعنی حلم انقدر شرح صدر به انسان میده و وجود انسان رو گسترده میکند، حدودی رو که دقت بکنین، حدودی رو که اون صاعقه و مردن میخواست ایجاد بکند، انسان رو از حدودش و غیر خودش جدا بکند.
این حلم این کار رو میکند.
خیلی عالیهها.
صاعقه قیامت میخواد کاری با انسان بکند که انسان رو از اغیار جدا کند.
صاعقه مرگ میخواد کاری بکند انسان رو از اغیار جدا بکند.
اینا رو که قبلاً هم اش-اشاره داشتیم.
میگه حلم در دنیا همین اثر ازش میاد که انسان رو به مقام "حشالله قلبه امنا" پر میکند.
خدا قلب او رو از امن امان و ایماناً امناً و ایماناً يوم القيامة.
در مقام امن قرار میگیره در روز قیامت که "و هم من فزع يومئذ آمنون".
پس بحث حلم یکی از اساسیترین مراحل سیر و سلوکه.
چون انسان تو مقام سلوک به دنبال این بود که به اون مقام امن برسد و از حدود جدا بشه.
میگه این طریق مستقیم در حقیقت چی هستش؟
نزدیکیست که انسان به مقام امن برسد.
اینم یه نکته دقیقی که حالا من بقیهش رو دیگه از اینجا از دوستان [مکث] عبور بکنم.
این یه دو، دو دقیقه میخواستم تفسیر چیز چهل حدیث امام رو بیشتر داشته باشیم اما تا دیگه وقت گذشت.
امام علیهالسلام-- امام رحمتالله علیه در حدیث هفتم چهل حدیث بحث غضب رو مطرح میکند که الغض-- "بسم الله الرحمن الرحیم قال ابو عبد الله علیه السلام الغضب مفتاح کل شر".
بعد ایشون بیان این رو وارد میشود.
قوه غضبیه رو بیان میکند.
افراط در غضب رو بیان میکند.
خیلی مطالب عالی دارد.
ما وقتمون گذشت اما دوستان حتماً بحث در حقیقت ااا به اصطلاح این حدیث هفتم رو ببینن.
از معارف بسیار قوی و مسائل اخلاقی قوی در اینجا آورده که هرچی نگاه میکنم میبینم خب دیگه تعبیر اینجا از امام باقر "ان هذا الغضب جمرة من الشيطان توقد فی قلب ابن آدم".
یه آتشیست از شیطان.
پس اون آتش ندامت آتش رحمانی بود.
این آتش غضب، آتش شیطانیه.
«جَمْرَةٌ مِنْ شَيْطَانٍ».
آتش شیطانی انسان رو میکشاند به آتش غضب الهی.
آتش رحمانی در دنیا انسان رو میکشید به تحت رحمت الهی.
چقدر زیباست بیان.
اونم آتشه اما آتش رحمانی.
اینم آتشه اما آتش شیطانی.
این آتش شیطانی میکشاند انسان رو به سمت غضب الهی.
در تعبیرات دیگهای دارد که اگر بخواهی من غضبم یا موسی حدیث قدسیست.
«أَمْسِكْ غَضَبَكَ عَمَّنْ مَلَّكْتُكَ عَلَيْهِ».
هر کسی رو به هر نحوی تو برش سلطه پیدا کردی و قدرت داشتی غضبت رو از او حفظ بکن.
«أَكُفُّ عَنْكَ غَضَبِي».
منم غضبم رو از تو حفظ میکنم.
اگر خدا غضبش رو از ما حفظ بکند، تحت این چه کمالاتی است و چه اشاراتهایی است که ما همه ماه رمضان روزه میگیریم.
میگیم خدایا رقاب ما رو از آتش حفظ-- آتش یعنی غضب الهی.
یعنی خدایا ما اگر میگه غضبم رو حفظ میکنم در مقابل غضب نباشد حتماً رحمت است.
نبود غضب، رحـ-- وجود رحمت است.
لذا میگه اگر میخوای غضب دیگران را [مکث]، پس نگهداری غضب از دیگران چقدر برای انسان مفید است و چقدر انسان را بزرگ میکند در عینی که اون نگهداری عرض کردیم تو جایی که باید دفاع باشد، تو جایی که باید غضب باشد، اونجا امر الهی است که دفاع از «جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُزْ عَلَيْهِمْ» اونجا غلیظ، اونجا غلیظ بودن آتش در حقیقت رحمت الهی است.
آتش رحمانیت اونجا.
اون آتش چیه؟
رحمانیته.
خب دیگه حیف که بعد اینجا دارد که جایی میرسد که انسان تو غضب که جنون است میرسد به خروج از دین.
تو اون حالت نمیفهمه چه چیزهایی میگه.
حرفهایی میزند و چون مبدأ غضب اختیاری بوده و چون غضبش از ابتدا غلط بوده نمیتونه بگه تکلیف ندارم.
اثر بر اون حرفهاش بار میشود، اثر بر اون کارهاش بار میشود.
نمیتونه بگه من اینجا دیوانهام در حقیقت دیگه دستم نبوده، اختیارم نبوده.
میگه آیا مبدأش اختیاری بود یا نبود؟
میتونستی از ابتدا جلوش رو بگیری یا نه؟
تمام اون چیزی که در حالت غضب بر انسان فو-- من دیدم که فحش میدادن بر هرچی که شما تصور بکنید.
بر خدا و پیغمبر و امام.
آدم مؤمن ولی به غضب که میرسه.
بعد اینجا روایت دارد میگه اگر رسید به اینجا اینا جزو عملش حساب میشه.
انسان با غضب به ارتداد میرسد.
لذا اگر این کلید هر شریست، حالا فکر نکنیم که یه غضب ما حالا یه ذره سال-- همین غضب هی شدت پیدا میکند، هی انسان رو آماده برای غضب بالاتر میکند.
«إن الرجل ليغضب فيقتل النفس التي حرم الله ويغضب المحصنة» گاهی یه کسی رو رمى به در حقیقت یه جرم سخيفي میکند که این اثبات نتونه بکنه و غلط گفته باشد.
چی میشه این؟
این وبالش گردن خودش رو میگیرد و امثال اینها که دیگه دوستان حتماً رجوع میکنند، رجوع میکنند و میبینند.
[صدای محیط] نمیشه به سو اختیار نباشه.
مثلاً داعشی باشه که اصلاً من معذرت میخوام از اول تو تشخیص غلط یه جایی میفهمه که داره جدا میشه.
تشخیص داده.
امکان ندارد.
قبه عقاب بلا بیان داریم ما.
یعنی اون داعشی هم که رسیده به جایی که تا انتحاری خودشو میره جلو دقت میکنی؟
یه جایی بوده که، یه جایی بوده که فهمید که اینجا جای اختلال ایجاد میشه تو دین.
یه جایی بوده فهمیده منتها بیباکی کرد، بیتوجهی کرد، رفت تا آخرش.
و الا خدا عقاب بلا بیان ندارد.
اگر اونجوری بگیم در خدائیت خدا شک میشه.
یعنی ممکنه انسان اونجا توجه نکرده.
میفهمه اینجا دین خدا اینجوری نبوده که انقدر شدید بخوا-- ولی چون بیاعتنا-- مثل خوارج دیگه.
حجت براشون تمام شده بود اما بیاعتنایی کردن.
حجت براشون تمام شد، میفهمیدن.
اینام همینجوریه.
شما اثبات میکنید از بیان از ما نمیدونن، ممکنه بیانی نشده باشه.
نه اینجوری نیست، امکان ندارد.
یعنی این قاصر-- خدای تعالی با قصور ممکنه یه چیزی رو از دست بده اما تا هلاکت نمیره.
یعنی رحمت الهی برای این نیستش که قصور تا هلاکت انسان رو ببره.
قاصر بودن، حجت الهی.
بله تقصیر در کار هست.
تقصیر انسان با تقصیر به هلاکت میرسد.
اما بر خدا هست «عل الله البلاغ» این ب-- اگر ما گفتیم دست خدا هم بسته نیست در بلاغ.
منتها بلاغ محقق شده.
اما انسانها چه کار کردن؟
کوتاهی کردن.
انشاالله خدای تعالی ما رو از غضب خودش حفظ بکنه.
اون غضب الهی رو در وجود ما شعلهورتر بگردد کند.
غضب شیطانی رو در وجود ما کنترل بکنه.
حلم و کظم غیظ رو در وجود ما به نحو احسن و کاملش قرار بده.
بین مؤمنین با حلم و کظم و عفو و صبر و در مقابل کفار با تمام قَدْ و شدت انشاالله خدای تعالی ما رو تحت امر خودش قرار بدهد.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد [صدای محیط]