یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولیات، حجت بن الحسن — که درود تو بر او و بر پدرانش باد — در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و دیده باش، تا او را در زمینت به رغبت جای دهی و زمانی دراز از آن بهرهمند سازی.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
نماز جماعت در عهد جمعی
بسم الله الرحمن الرحيم. جلسه بیست و ششم درس جهاد اکبر استاد عابدینی بیست و دوم تیرماه. بسم الله الرحمن الرحيم. اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و علی آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارزقت هواء و تمتعہ فيها طویلا. انشاءالله از یاران یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه. بحثی که در این جلسات آخر در بودیم مباحث عملی سیر و سلوک و عهدهای جمعی بود که در مسیر سلوک الی الله قرار بود که با این عهدها حرکت خودشون رو ادامه بدهند. یکی از آن مسائلی که مطرح شد بحث واجب و حرام بود که مفصل گذشت. دومین آنها بحث صلاة الليل بود و نماز شب که آن هم مفصل گذشت. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
سومی که دیروز در محضر این بحث بودیم بحث دوام بر طهارت و دائم الوضو بودن بود تو مسیر و حرکت که چه آثاری ایجاد میکند در روز و شب این طهارت و چه نسبتی بین انسان و عالم وجود برقرار میکند و رابطه با خدا را چگونه تطهیر میکند. فقط به این نکته در تتمه اشاره بکنم که در روز ظهور حضرت که تطهیر میشود زمین از لوس کفر و شرک و هر گونه معصیت، اوج توحید و پرچم توحید در اونجا محقق میشود و این تحقق توحید در آن روز تمام برکات ارز به واسطه این توحید آشکار میشود. و اگر تمام برکات ارز به واسطه این توحید آشکار میشود، این فقط ارز ظاهری نیست و فقط برکات ظاهری نیست. در روایت دارد که این برکات ارز که در روز ظهور آشکار میشود استعدادهای مؤمنی نیست که در أصلاب رجال باقی مانده بوده و داع مؤمنون است که در أصلاب رجال است. فرزندانیست که صالحاند. اینها به تمام مرتبه صلاح میرسند. یعنی تطهیر ارز از شرک و کفر باعث میشود که تمام حقیقت استعدادی انسان در جهت کمالی به فعلیت برسد و این میشود آن اوج مرتبه طهارت. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
از دوام وضو تا جماعت
اوج مرتبه طهارت میشود به فعلیت رسیدن تمام استعدادهای انسانی در حرکت به سوی خدا که این بحث دیروز بود. بحثی که امروز به عنوان یکی از دستورات سلوکی به عنوان عهد جمعی میخوایم داشته باشیم. اینها رو عرض کردم ما اینجا پشت سر هم مجبوریم بگیم. اما قرار بر این است که در پیاده کردن این در همین گروههایی که قرار است این براشون گفته بشه و بیان بشه به صورت ماهیانه یا هفتگی یا چهل روز هر کدام از این دستورات رو روش تمرکز داشته باشند تا تثبیت بشه و دوره به دوره اینها هر کدام انجام بشه. منتها ما برای تحقق بیانیش مجبوریم که اینها رو فعلا در این چند روزه که بیان کردیم اینجور به پشت سر هم گفته بشه و حرفی باشد. اما قرار است که انشاءالله دوستانی که این بحث براشون گفته شده و میشود این به صورت یک راهکار عملی و در یک بازه زمانی طولانی این تثبیت بشه هر کدام از اینها. عنوان چهارمی که برای این عهد جمعی در این سیر و سلوک اجتماعی برای انتخاب کردیم بحث صلاة جماعت است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی اینکه نماز انسان به جماعت گذاشته بشه. منتها صلاة جماعت که میگیم، مقصود ما از اینکه در تعبیر قرآن آمده أقيموا الصلاة. أقيموا الصلاة که إقامة الصلاة است. إقامة الصلاة فقط نماز جماعت نیست اما نماز جماعت نقطه آغازش است. اگر در قرآن کریم آیاتی آمده است که وقتی اینها آمدند از پیغمبر اکرم در مکه که بودند، عرض کردند آقا ما تحت فشار شکنجه مشرکانیم. به ما اذن بدید از خودمون دفاع بکنیم و بگذارید ما هم مقابله به مثل بکنیم. آخر شهادته، شهادت در راه خدا مطلوب ماست و میپسندیم. حضرت فرمودند که كفّوا أيديكم وأقيموا الصلاة. دست نگه دارید در حالی که تحت در حقیقت فشار هستید و کم هستید، قلیل هستید اینجا و اکثریت با آنهاست و حاکمیت با آنهاست. اما كفّوا أيديكم وأقيموا الصلاة. اما در مقابل این برای آماده شدن برای جهاد، دفاع و مستحکم شدن شما در ماندن و قدرت استقامت در مقابل فشار آنها ببینید این میشود صبر فعال. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یک موقع هست انسان منفعل است توی جمعی کاری ازش نمیاد، کاری نمیکنه، گوشه گیری میکند پیغمبر نمیفرماید اگر قدرت ندارید گوشهگیری کنید، بخزید توی خانهها. میفرماید نه، صبر فعال. یعنی چی؟ أقيموا الصلاة. رابطههای مؤمنین رو با هم گرمتر کنید. اگر الان توی اقلیتی و فشار با ارتباط مؤمنین با همدیگه و این ارتباط رو محکم کردن میتوانید همون کاری که از جهاد میخواست بیاد در وقتی که اکثریت باشید الان تو حالت اقلیت این اقامه صلاة این اثر ازش میاد و آن نتیجهای رو که میخواید که قوت قلب است، استقامت است، ماندن در دین است، رشد است، تبلیغ است، تأثیرگذاریست. لذا میدیدید که این دستور پیغمبر است برای جامعهای که در اقلیتند. كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ. دست نگه دارید. ولی ابتلا به این الان تو خیلی از گوشههای عالم امکانپذیره. همه جا که مثل ایران نیستش که اکثریت با این قضیه اقامه صلاة و نماز کار سادهای باشد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
خیلی از جاها همین خواندن نماز چقدر مسجد رو آتش میزنن، بمب منفجر میکنند، حمله میکنند، در فشار قرار میدن، چقدر سخت میگیرن برای اینکه تازه تو کشورهای متمدنش تا اینکه این. پس یک نگاه این است که اقامه صلاة رو به عنوان یک حقیقتی که ارتباطات جمعی ایجاد میکند. ااا تو مرتبه دوم فقط داریم الان بحثش رو مطرح میکنیم تا نتایجش رو بگیریم. میفرماید که در وقت جنگ هم وقتی که دارید میجنگید تو وقت قتال است، وقت جنگیدن است. همون وقت هم آیاتی که وارد شده است. میفرماید که همون آیات هم دارد در اینکه تو همون حالت هم جنگ، در حالت جنگ هم اونجا هم اقامه صلاة بکنید. مثلاً دارد که در وقت ااا به اصطلاح جنگ دارد که در سوره ااا به اصطلاح سوره حج ااا و همچنین سوره نور آیاتی که آمده بعضیش در قبل حین جنگ است بعضیش بعد از جنگ است. اونی که در حین جنگ است میفرماید که "وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ" شما رو در حقیقت چه کار بکنند؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
خلیفه خودش در زمین قرار دهد. "كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ" شما رو تمکین بدهد، تمکن بدهد در ارض. "دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا". بعد میفرماید که اگر این در حقیقت وعده رو خدا داده "يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا" عبادت من رو بکنید و شریک قرار ندهید. "وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ" این در اعتقاد و بلافاصله دنبالش میفرماید که "وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ". پس أقيموا الصلاة اگر در حقیقت تو حین جنگ هم هستید و فشار هست و وعده پیروزی هم به شما داده شده است، اقامه صلاة در حین جنگ حتی دارد که در حین جنگ اگر نمیتوانید که درست هم نماز رو بخونید در آیه دارد که اینها در حقیقت چه کار بکنند؟ همون دستور نماز خوف که اقامه صلاة از دوش انسان برداشته نمیشود. که بعضیا در حقیقت چه کار بکنند؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
وایسن نماز بخونن بعضی در حقیقت مراقب باشن. اگر آیه اش رو پیدا کردم که مراقب باشن تا در حقیقت چی باشد؟ تا نماز اقامه شود، نماز تعطیل نشود. این هم یک نکتهی جالب است که میفرماید الان آیه اش رو در خدمتش باشیم. میفرماید که "فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِكُمْ" که در حالت جنگه. "فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ". وقتی که تونستید یک جایی پیدا بکنید که اونجا امکان اطمینان بود برای اینکه نماز رو بخونید "فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ". در وسط جنگه، در وسط درگیریست. "فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ". اینقدر این اهمیت دارد نشون میده این نماز فرادا نه. "إِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ" اقامه صلاة بکنید. نشون میده تو این مرتبه "إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا" یک واجب همیشگیست، یک واجب همیشگیست. اونم به نحو چی؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
جماعت در جنگ و سختی
اونم تو این حالت سخت به نحو در حقیقت جماعت و اقامه که عدهای اسلحهشون رو بگذارن، عدهای در حقیقت اسلحه رو نگه دارن با همون وضعی که نماز خوف در جنگ خوانده میشود. "فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ". این نشون میده که در وقت تقلت، در وقت شدت که در حین جنگه و در وقت راحت که بعد از جنگه. "الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ". بعد از اینکه اینها رو تمکن دادیم، اینها مستقر شدن، حاکمیت هم پیدا کردن، کار اینها این است که "أَقَامُوا الصَّلَاةَ". پس ببینید نگاه به عهد جمعی که خدا قرار داده برای قدرت قبل از استقرار حین جنگ که در وقت شدته و در وقت راحت دستوری که میدهد این است که به عنوان دستور جمعی و عهد جمعی که در هر حالتی چه در جایی که قلیل باشیم، چه در جایی که در شدت باشیم، چه در جایی که در راحت باشیم، میفرماید آن چیزی که میتواند شما را حفظ کند، پیوند بزنه به همدیگه، آن اقامه صلاة است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
حتی دارد که مثلاً نسبت به موسی سلاماللهعلیه وقتی بنیاسرائیل جریان بنی اسرائیل خیلی براشون سخت میشود فشارهایی که فرعون آورده بود و هنوز اینها فرار نکرده بودن از آن رودخانه و از آن دریا عبور نکرده بودن، امری که به اینها میاد "واجعلوا بیوتکم قبلة وأقيموا الصلاة". خانههاتون رو روبهروی هم بسازید و "أقيموا الصلاة". اونی که میتواند شما رو حفظ بکند در مقابل تمام سختیهایی که اونا بر شما وارد میکنند چی هستش؟ ببینید اینان اگر ما به عنوان یک راه حل تو قرآن ببینیم، دنبال راه حل تو قرآن باشیم، ببینیم راهکار اجتماعی ما برای نجات چیه؟ برای تاثیرگذاری و اثرگذاری چیه؟ اگه دنبال اینیم. یک موقع هست دنبال یک چیزایی هستیم تا نشنیدیم بگیم نه گفت تا ما نشنیده باشیم اینو. اما یک موقع هست یک چیزیست تا شنیدیم عمل نکردیم. یک چیزیست تا شنیدیم میدانیم این رو به عنوان یک راهکار ندیدیم بلکه به عنوان یک دستور فقط فضیلت دیدیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
فقط به عنوان یک امر خوبی که پیرمردهامون برن مسجد نماز رو بخونن. اما اونجایی که میگوید قبل از سرای آخرت، قبل از جنگ است اگر در غلت، در وقت جنگ است در شدت، بعد از جنگ است در راحت میگوید هر کدام از اینها تو هر سه حالت غلت و شدت و راحت اگر آن چیزی را میخواهید که میتواند نجات دهنده باشد، میتواند شما رو استقامت بده، میتواند به عنوان یک عهد جمعی راهکار باشه تو هر سه حالت برای شما اقامه صلاة است. اگر به این عنوان نگاه به صلاة بکنیم آن موقع فقط به عنوان یک فضیلت دیده نمیشود بلکه این فضیلتیست که نجات دهنده است، راهکار است، دستور الهی است. یعنی کأنه مثل این میماند که ما اگر الان امکان داشت از خدای تبارک و تعالی پرسش بکنیم آقا وضعیت ما این است، اینگونه هستیم، حاکمیتی تشکیل دادیم در جمهوری اسلامی یا فردی هستیم در خارج از جمهوری اسلامی در یک سختی هستیم یا نه در حین جنگیم و شدت چه کنیم که بتوانیم آن سیر و سلوکمون رو ادامه بدیم به سمت شما حرکت بکنیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
چه کنیم که راه به سوی شما رو بتونیم طی بکنیم؟ از چه راهی بیاییم؟ در هر سه حالت دستور صریح قرآن است. دستور صریح قرآن است که "أقيموا الصلاة" که اولین دستور اگر چند دستور هم آمده اولیش همیشه چی بوده؟ اولیش اقامه صلاة. بله در بعضی از جاها به مناسبت شرایط میفرماید که به خصوص در تعریف مؤمنین میفرماید که مؤمنین کسانی هستند که اینها در حقیقت به اصطلاح مؤمنین کسانی هستند که پنج خصوصیت دارند. اگر آیه رو پیدا کردم که پنج خصوصیت دارند. خصوصیات مؤمنین است. در مقابل خصوصیات منافقین. آن موقع در خصوص مؤمنین این رو میفرماید که "فأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة واتقوا الله". ببینید خصوصیات مؤمنین این است که اینها "أقيموا الصلاة وآتوا الزكاة". این آن آیه نیست. اینجا هم البته این آیه هم دلالت بر حرف ما داره اما خصوص مؤمنین این است "فأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة واتقوا الله هو مولاكم" که این هم باز به عنوان دستور اولی اقامه صلاة است که دنبالش هم "آتوا الزكاة". در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
"أقيموا الصلاة" هم دلالت بر یک رابطه الهی میکند که نماز به عنوان بهترین رابطه الهی در سیر و سلوک و "آتوا الزكاة" به عنوان رابطه بین مردم یعنی پر کردن خلل و فرج. یکی از بحثهای بسیار زیبایی که ما اینجا تفر-- به اصطلاح فرعی مطرح میکنیم ولی روش قابل بحث است این است که و شنیدم که مقام معظم رهبری هم رو این خیلی تاکید دارند که میخوان یک راهکاری راه بندازن براش یک برنامهای رو تدارک دیدن. از دولتها ناامید شدن از اینکه هر دولتی میاد ساز خودشو میزنه. اما یک راهکاری رو، یک ساز و کاری رو در حقیقت چیدند. این انجام بشه. این "آتوا الزكاة" که خلل و فرج که باید پر بشود که آن شکافهای شدید اجتماعی باید چی بشه؟ اگر اینها تا پر نشود، آن امت استحکام پیدا نمیکند. آن شکافهای سخت. یک شکاف همیشه باقیه. اما آن شکافهای سختی که میتونه تنشزا باشه به خصوص که به اصطلاح توجه به طبقات محروم همیشه تحت شعاع شعارگونه قرار میگیره. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اما عملی کمتر مورد توجه قرار میگیره. شنیدم که ایشون یک ساز و کاری رو دیده چند تا ارگان رو که اینها هر کدام کارهای مستقلی داشتند رو مرتبط داره میکند با همدیگه تحت یک مدیریت واحدی قراره که یک کارهای عظیم عمرانی رو که در کنار کار دولت، نه در مقابل دولت بلکه در کنار کار به عنوان کمک و کمک به عنوان کمک که آنها وقت نمیکنند، نمیرسند، دولت گسترده شده از جهت بدن امکان این کارها براشون نیست بتونن این شکافها رو پر بکنند. در دنبال یک همچین کاری هستن که نتیجه بده. خیلی برنامهریزی شدهست. براش به اصطلاح برنامه ریختن مدتی شروع کردن منتها تا آزماییش تا نتیجه بده و بتونن اشکالاتش رو پیدا کنند ظاهراً گفتند تا چند ماه آینده این رسم به اصطلاح رسمیتر هم میشود و علنیتر میشود و کارهاشون. این "آتوا الزكاة". خلل و فرج جامعه بین مؤمنین باید چی بشه؟ پر بشه و الا اگر اینان پر نشه همینها ساقط کننده جامعه اسلامیه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
همینها ساقط کنندهست که این هرچی با گفتن هم درست نمیشود فقط هم با نصیحت درست نمیشود. نصیحت هم بعضی اثر میذاره موعظه که این کار. اما باید یک ساز و کار جدی. این "أقيموا الصلاة" هم همینجوریست. یعنی "أقيموا الصلاة" هم فقط با توصیه درست نمیشود أقيم الصلاة هم باید براش ساز و کار تعریف کرد. باید نشست براش طراحی کرد که إقام الصلاة این اقامه فرهنگ نماز است نه فقط نماز جماعت به پا داشتن. گاهی این رو تعبیر میکنند که إقام الصلاة فقط صلاة جماعت است. نماز جا-- نماز جماعت یکی از شؤون إقام الصلاة است. إقام الصلاة یعنی فرهنگ نماز چی بشه؟ فرهنگ نماز اقامه بشود. اگر فرهنگ نماز اقامه بشود، جامعه به سمت خدا حرکت میکند. یعنی تو حرکتهای اجتماعی سیر و سلوک سرعت پیدا میکند. اگر در جامعهای روحیه جامعه إقام الصلاة باشد، یعنی اکثریت این اقا-- فرهنگ نماز باشد، این روحیه تو جامعه باشد، این سرعت تبدیل و تبدل تو حرکت به سوی خدا توش ایجاد میشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
جا-- ببینید امام رحمت الله علیه کاری که کرد، انقلابی که ایجاد شد حقیقت انقلاب احیای إقام الصلاة بود. یک دفعه روحیه معنویتی که به مردم القا شد، توجه به خدا که القا شد، یک دفعه ببینید چقدر تغییر ایجاد شد. غیر از آن وقتی بود که این همه مبلغ اینور اونور میرفتند تبلیغ میکردند، از بسیاری از معارف میگفتند. چقدر اثر داشت؟ بیاثر نبود اما چقدر اثر داشت؟ تا اینکه یک دفعه چی شد؟ إقام الصلاة به عنوان حاکمیتی محقق شد. سلام الله علیه و رحمت الله. این نگاه که إقام الصلاة بخواهد باشد تو جمعی که اقلیتاند هنوز حاکمیت ندارند. تو جمعی که در حال جنگاند که آن وقت شدته. تو جمعی که بعد از جنگاند میخوان چیکار بکنن؟ حاکمیت رو اونجا استوار بکنند. تو تمام اینها این چیزیست که میتواند قوام آن جامعه رو، ستون فقرات قوام جامعه باشد. این ستون فقرات جامعه همین إقام الصلاة است. به دستور قرآن به تعبیر قرآن که آیات متعددیست که ما همه شو نمیرسیم اینجا بیان بکنیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اقیموا الصلاة و آتوا الزکاة
بله آیات زیادیست که من بعضی از آیاتشو اینجا نوشتم. دنبال آن آ- فقط در اوقات نیست ؟ چی؟ إقام الصلاة فقط در اوقات مثل در اوقات نیست میخوان برای نماز؟ نه، نه این فقط در اوقات نیست اما در اوقات به عنوان آن صلاة جماعت آن نقطههای مرکزی و بزنگاه هست که عرض خواهیم کرد که اگر فرصت شد که خود این اوقات الصلاة که پنج وقت قرار داده شده هر کدام تأثیر ویژهای دارد. یعنی جزو آن نقاط ثقلیست که غفلت ممکن بوده شدیدتر بشود. خدای تعالی به رحمت رحیمیش این اوقات ویژه رو برای اینکه این ستون فقرات قائم بماند مثل غذا که برای بدن در اوقات ویژهای قوام دارد بدن به آن اوقات ویژه تا غذا بخورد، نظام روحی ما قوام دارد که در آن اوقات ویژه حتما این رابطه رو برقرار کند. برای او این اوقات ویژه چی هستش؟ این اوقات ویژه ضروریه. هر کدام اثری دارد. بعد عرض خواهیم کرد اگر فرصتی شد. اینگونه نیستش که آثارشون یک جوری باشد، یک جور باشد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
در مورد آن آیاتی که در رابطه با مؤمنانا در مقابل منافقان، در مورد منافقان تو سوره در سوره توبه میفرماید آیه شصت و هفت و شصت و هشت. المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض. بعضهم من بعض تعبیر دقیقیست. یعنی اینها بعضی رئیساند بعضی مرؤوس. بعضهم من بعض. اما در رابطه با مؤمنین همین تعبیر رو ببینید. تعبیر در رابطه با مؤمنین همین آیه که مقابل این چند آیه بعد میاد آیه هفتاد و یک. والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض. دقت بکنید در رابطه منافقین تعبیر چیه؟ بعضهم من بعض. ریاست هست و اونا سلسله مراتب هست. اما این سلسله مراتب شعوری نیست، ولایت نیست. این سلسله مراتب اینها رو یکی نکرده- شکل- اینها در حقیقت یک قاله که گسسته است. این واقعیت نیست. بعضهم من بعض هست اما أولياء بعض نیستند که ولایت و رابطه با هم داشته باشند تا وحدت ایجاد شده باشد. در همین جا تو ادامه منافقون، المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض. خیلی تعبیرات در قرآن دقیقهها. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی اینقدر دقت در تعبیر است که آدم هر چقدر تفحص بکنه و دقت بکنه میبینه که این کشش داره برای به اصطلاح دستور العملها، معانی که ازش تاکتیک، استراتژی همه اینان توش در میاد. یعنی فقط بحث یک نگاه معنای ساده نیست. داره تاکتیک در حقیقت کار رو هم بیان میکند. به ما نشون میده که نقطه ضعف اونا کجاست، نقطه قوت شما کجاست، بر چه اساس شما باید بنا کنید. شما أولياء بعض باید باشین. بعضهم أولياء بعض باید باشند. یعنی رابطه باید بر این اساس شکل بگیرد. اگر میخواهد بعضهم أولياء بعض باشد شکلگیری رابطه بعضهم أولياء بعض باید اونی که در مسند قرار میگیرد و اینکه تابع میشود چه را-- چه خصوصینی داشته باشند تا این ولایت معنا بدهد. دقت میکنید؟ خیلی زیباست. آن جایی که میگوید بعضهم من بعض میگوید اونا امکان نداره ولایت بینشون. اگر ولایت بینشون امکانپذیر نیست پس این نقطه ضعف آنها، نقطه هجوم ما هم میتونه باشه به آنها. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
نقطه جذب آنها و ایجاد گسست در آنها تا آنها رو اصلاً بپاشیم تا به سمت ما جذب بشن هم میتونه باشد. یعنی داره اینها رو تحلیل میکند در عین اینکه داره تبیین میکند، بیان میکند فقط تحلیل هم هست، راهکار هم نشون میده. منتها جواد اینها رو در حقیقت دقت بیشتری کرد. المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر کار اینان این است که امر به منکر میکنند "و ینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم". اینها خرج کردن براشون سخته. خیلی باید به اصطلاح براشون باید در قبال آن چیزی که میخوان بدن میخوان یک چیزی بگیرن. راحت پول خرج نمیکنن که چیزی نگیرن. اگر پول خرج میکنند در قبالش باید یک چیزی بگیرن. ممکنه مقام باشه، ممکنه مقام باشه. لذا اینجور نیستش که به راحتی پول خرج کنن. "یقبضون أیدیهم" قبضیت دارن، دستشون بسته است. یعنی هیچ خرج نمیکنند. اینجا بخل دارن. "یقبضون أیدیهم نسوا الله فنسيهم". خدا رو فراموش کردن، خدا هم اونا رو فراموش کرده. "إن المنافقين هم الفاسقون" منافقین فاسقاند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
فاسق معنیش رو اگر فرصت شد عرض قائیم کرد. "بعد الله المنافقین والمنافقات والكفار نار جهنم خالدین فیها هي حسبهم ولعنهم الله ولهم عذاب مقیم". این خصوصیات منافقین. در مقابل این سه چهار آیه بعد خصوصیات مؤمنین رو میشماره. یعنی دو تا در تقابل. ببینید شناخت همیشه این هم از کارهای جدیه تو هر حرکتیست که هم باید خصوصیات کمالی راه رو شناخت هم اونچه رو که انسان رو از راه دور میکند رو شناخت. یعنی آن موانع راه، آن به اصطلاح شیاطین راه را. قرآن همیشه دو طرف رو می-میشناسونه. یعنی هم انسان حب به کمال داشته باشد هم بغض به نقص. نفرت نسبت به گناه. دو طرف رو باید بشناسیم. طور فل اشیاء چی؟ به أضدادها، به ضدشون شناخته میشوند. لذا بسیاری از اونجاهایی که حرکت ابتداییه، ه-- شناخته در ناحیه ضد برای انسانها راحتتره تو ابتدای حرکت. لذا میبینید که ابتدای حرکتها وقتی میخوایم هر حرکتی رو تبیین کنیم برای عموم مردم شناخت به ضد به سرعت صورت... لذا خدا هم صفات سلبیه دارد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
صفات سلبی عمدتاً برای مردم شناخته میشود. اگر میگیم خدای تعالی عالم است بلافاصله برای تبیین عالم برای عرف مردم میگیم چی؟ "ليس بجاهل إذ لا جهل فيه" یعنی هیچ جهلی در او راه ندارد. "إذ لا جهل فيه" یعنی در حقیقت این هیچ جهلی-- این مردم اینو میشناسن. جهل رو میشناسن. میگیم هیچ نوع جهلی در او راه ندارد. چون به نحو اثباتی برای مردم شناخت علم مطلق سخت است. میگیم "نور لا ظلام فيه". نوریست که هیچ ظلمتی توش نیست. هر نوری م-- با یک ظلمتی مشوب و مخلوطه. میگیم آن نور این مال این است که شناخت تو مرتبه مؤمنینه در حقیقت عمداً با سلبه. لذا اینجا هم خدای تعالی صفات مؤمنین رو در مقابل منافقین داره بیان میکند تا بشناسن صفات منافقین چیه تا صفات مؤمنین با سلبی که از آنها بود و اثباتی که در اینجاست بهتر شناخته شود. میفرماید که "و المؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر". آنها "ينهون عن المعروف" بودند. "يأمرون بالمنكر" بودند. اینها نه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
خود این "يأمرون بالمعروف" یعنی وجود این با نظام عالم هستی چی هستش؟ تطابق دارد. معروف یعنی اونی که در خارج از وجود این چی هستش؟ شناخته شده است و معروف است. این "يأمرون" به او. یعنی به دنبال آن است. یعنی این وجودش با عالم تطابق دارد. او "ينهون عن المعروف" بود یعنی وجودش با عالم تعارض دارد. اونی که در هستیست با وجود منافق. لذا خود همین این برای منافق هولناکه. که وجودش دائماً با آن چیزی که حقیقت هستیه تطابق ندارد. داره خلافش حرکت میکند. لذا خوف منافق کم نیست. باید پیش مو-مؤمنین یک جوری خودشو جلوه بده. پیش در حقیقت کفار یک جوری نش-- ج-جلوه بده. نه پیش منا-- مؤمنین راحته نه پیش آنها. یعنی همیشه هول این رو در روایت در آیه داشت که اینان همیشه میترسیدن که آیهای نازل بشه اینها رو رسوا بکنند. یعنی این ترس دائمی رو داشتن که آیهای نازل بشود اینها رو چیکار بکنند؟ رسوا بکنند. بگه اینان منافقین هستن. اینجا خصوصیاتشون رو میگوید، به شخص نمیگه تا اینکه جای هدایتگری هم داشته باشد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
"يأمرون و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة". آنها در حقیقت تو خصوصیات منافقین اقامه صلاة نبود. نماز میخوندن اما اهل اینکه اقامه صلاة بکنند یعنی نماز به پا دارن، دنبال فرهنگ نماز باشن که به پا بشود، زحمت و خدمتی در راه نماز بکشن، نه اینجوری نبودن. اگر نمازی به پا میشد اینان نمازم میاومدن میخوندن به خاطر اینکه ظاهر رو هم چیکار بکنند؟ حفظ بکنند. اما اینجور نبود که اقامه نماز رو داشته باشن. اینجا میفرماید که "يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة ويطيعون الله ورسوله أولئك سيرحمهم الله". اینها مورد رحمت خدا هستن. تبیین این دو تا دسته آیه با اینکه خیلی هم جالبه ولی ما ازش میگذریم که فقط همینقدر. که ما الان بحثمون در چیست؟ یکی از عهدهای جمعی که راهکاریست که خدا ارائه داده برای اینکه در هر شرایطی بتوانیم بهترین نتیجه رو بگیریم. اگر تشکلیم، اگر گروهیم، اگر فردیم، اگر در جایی در تنهایی هستیم یعنی عدهمون کمه، اگر در جایی چی هستیم؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اولویت جماعت در همهٔ شرایط
عدهمون زیاده، اگر در جایی در حال جنگیم، اگر در جایی حاکمیت تشکیل... تو تمام این شرایط میگوید اولین دستور، اولین اقدامی که میتواند شما رو به سیر و سلوکتون مستحکم کند ادامه بدید اقامه صلاة است این اقامه صلاة. آن وقت این اقامه صلاة چه نتایجی دارد؟ حقیقتش چیه؟ چجوری باید این رو اقامه صلاة رو تعبیر کنیم؟ البته بحث دقیقیست. اصل این مسئله رو ما بپذیریم، به دنبال این باشیم. بعد از اینکه اصل مسئله رو پذیرفتیم و برامون مبین شد با-باور کردیم آن موقع نحوه این آیا فقط به نماز جماعت محقق میشود؟ آیا این است که باید نما-- مسجد بسازیم؟ آیا این است که تو خونه نماز جماعت بخونیم؟ تو خیابون بخونیم، تو پارک بخونیم؟ هر کدوم از اینان جای بحث خودشو داره که تاکتیک این کار چگونه باشد. امام چگونه باشد؟ مأمومین چگونه باشند؟ نمازهای مفصل راه بندازیم یا نمازهای مختصر متکثر راه بندازیم؟ هر کدوم از اینان آسای دارد باید روش کار بشه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی اصل فعلاً تو اصل مسئله داریم بحث میکنیم که این به عنوان یک راهکار جدی برای چی هستش؟ برای حرکت الی الله هست که اگر کسی به دنبال این است باید در حقیقت اصل مسئله را بپذیرد. البته نحوه او قابل بحث است که تو مدرسه نماز بخونیم یا اگر مسجد نزدیک خونه تو مسجد بخونیم. آیا یک نمازخانه تو مس-مدرسه راه انداختن در کنار مسجدی که نزدیک هست آیا صحیح هست یا صحیح نیست؟ آیا دستور هست یا نیست؟ آیا اولی هست یا نی-- هر کدوم از اینان جای بحث خودشو داره که از آن مسائل دقیقه باید روش کار کرد. اینجورم نیست که حکم واحدی داشته باشد. مسائل مختلفه نتایجش هم مختلفه. ب-- عرض خواهیم کرد بعضیش رو. این هم یک نکته که بحث نماز توی این جریان اقامه نماز به عنوان یک دستور اولی. آیات هم هستش که از این آیات ما عبور میکنیم. بحثی که باز ادام پیدا میکند تو نگاه روایی. مثلاً ببینید برای اینکه مسئله رو یک خرده ساده بکنیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
ااا یک کسیست به اسم جوهنی میاد خدمت پیغمبر اکرم اینو امام باقر علیه السلام نقل کرده است. أَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي أَكُونُ فِي الْوَادِيَةِ من تو یک بیابانی زندگی میکنم و تو شهر نیستم. این جوهنی همون جوهنی هستش که یک بار هم اومده پیش پیغمبر. این گاهگاهی میآمده خیلی کم تو بیابون زندگی می-- گاهی میومده پیش پیغمبر یک چیزایی میپرسیده حرفاشم حرفای حسابی بوده. وقتی میاد پیش پیغمبر در-- مال قبل از ماه رمضانه میگوید من که مثل مردم نمیتونم بیام و برم که دائم مسجد شما. بعدم شما میگی شبای قدر بین به اصطلاح بیست و یکم و نمیدونم نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ایناست که من نمیتونم همشو بیام. من جام دوره. یک جوری به من بگید که آن کنه مطلبو به من گفته باشید من همون یک شبو میتونم بیام. میگن یک چیزی پیغمبر به ایشون فرمود مردم نفهمیدن چی فرمود. اما دیدن که جوهنی شبای بیست و سوم تو مسجد بود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
شبای بیست و سوم دیدن این هست. شبای نوزدهم و بیست و یکم نبود اما شب بیست و سوم بود. از این میفهمیدن که معلوم میشود پیغمبر به این کدو داده چون این نمیرسیده و اینجورم بوده. این همون جوهنیه که اونجا هم یک همچین خصوصیتی در اونجا که لیلة الجوهنی که میگن اونم همونجا از خصوصیت همونه. که اینم همون جوهنی میگوید بابا ما تو بیابون زندگی میکنیم. ما که مثل شما نیستیم که مسجد بیاییم بریم شهر باشیم. شما میگی صلاة جماعت این همه خصوصیات ما چی کار بکنیم؟ اونجا میگوید که إِنِّي أَكُونُ فِي الْوَادِيَةِ وَمَعِي أَهْلِي وَوُلْدِي وَغُلْمَتِي یک عدهای زن و بچهما، یک عده هم خدمتکار داریم ما اونجا. اینها در حقیقت تو بیابون داریم چیکار میکنیم؟ گوسفندامونو میچرونیم و اینان. فَأُؤَذِّنُ وَأُقِيمُ وَأُصَلِّي بِهِمْ من اذان میگیم و اقامه میگیم و بعدم نمازو همه با هم میخونیم. أَفَجَمَاعَةٌ نَحْنُ؟ آیا ما هم آن نماز جماعت که شما فرمودید این شامل حال ما هم میشود؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
فَقَالَ نَعَمْ حضرت فرمودن بله. فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هی جو نمیزنه. إِنَّ الْغُلَمَ این خدمتکارا و اینایی که به اصطلاح تو کار کارگرای ما هستن، اینها در حقیقت کار براشون پیش میاد میرن. وَأَبْغِي أَنَا وَأَهْلِي فَأُؤَذِّنُ وَأُقِيمُ وَأُصَلِّي بِهِمْ أَفَجَمَاعَةٌ نَحْنُ اونا هم میرن ما هم چند نفره خودمون خونه میمونیم. حضرت فرمود فَقَالَ نَعَمْ. قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ خانمم هم گاهی کار براش پیش میاد. تَذْهَبُ فِي مَصْلَحَتِهَا فَأَبْغِي أَنَا وَحْدِي من تنهام میمونه. فَأُؤَذِّنُ وَأُقِيمُ فَأُصَلِّي أَفَجَمَاعَةٌ أَنَا؟ منم اینجوری که میخونم جماعته. حضرت فَقَالَ نَعَمْ الْمُؤْمِنُ وَحْدَهُ جَمَاعَةٌ. این الْمُؤْمِنُ وَحْدَهُ جَمَاعَةٌ از آن معرکه آرا شده. هر کسی شیخ صدوق رحمت الله علیه، مرحوم مجلسی، بزرگوارای ، علامه فی-فیض کاشانی خی-خیلی از اینان اومدن اینو تفسیر-- این که فرموده که الْمُؤْمِنُ وَحْدَهُ جَمَاعَةٌ- با امام اقتباس شده. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
ببینید خیلی بحثه که این دنبال اقامه جماعت بوده . دنبال اقامه جماعت بوده. تعبیر این است که این ا-اذان و اقامه هم میگوید در وقت روایت هم دارد که کسی که اذان و اقامه میگفت اذان وقتی که میگوید صفی از صفوف ملائکه که شرق و غربش ناپیداست و با اقامه صفی از صفوف ملائکه که شرق و غربش ناپیداست چی میشود؟ این در حقیقت به پا میشود. لذا خود بعضی گفتن به خاطر اذان و اقامه است که این جماعت محسوب میشود. بعضی گفتن که نه این دنبال جماعت بوده در هر شرا-شرایطی. یعنی از این-- منتها بیش از این امکانپذیر نیست. چون بیش از این امکانپذیر نیست نیت این مسئله رو داره و دنبال اقامهاش هم بوده حتی اگر اینجا راهی نبوده و تنهایی میخونه جماعته. غیر از آن که اقامه و اذان دارد. بعضی هم گفتن که نه ورحمة الله. مؤمنی که به نماز میایستد اینو مرحوم مجلسی گفته گفته وجوهی در مسئله است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
سومین وجهش این است که "ان المؤمن اذا صلى تكون صلاته مع حضور القلب و اذا كان القلب متوجها الي" اگر قلبش متوجه است در حالت حضور است "تبعه سائر الجوارح" بقیه جوارحش هم تابع قلب میشن در حضور. یعنی انسان آرامش پیدا میکند جوریست که اونجا همه تابع این حضور قلباند. لقول صلى الله عليه و آله و سلم "لو خشي قلبه لخشعت جوارحه فيتحقق في بدنه جماعة" اینو مرحوم مجلسی نقل میکند که در مراعات اللغوط. میگوید همین مقدار در حقیقت چی هستش؟ همه بدنش اقتدا کردن به قلبش. خیلی حرف دقیق و زیباییست. که "يتحقق الجماعة" منتها "يتحقق في بدنه جماعة" در همین بدنش خود جماعت چی شده؟ محقق شده. منتها این مال شرایطی بود که امکان جماعت بیرونی هم نبودا. نه اینکه امکان جماعت بیرونی بود و بعد بشینه تنهایی بخونه بگه جماعتم اینه. نه. اینو داریم روایت که پیغمبر اکرم خیلی روایت تند و در حقیقت تیزیست که تند و تیز بله. منافق هم همینجور از آن رواده اینجور نمیشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی ملاک هم قبل از همه روابط ارتباطی مؤمن یعنی باهای مؤمنند تو رابطه با آفرینده قرار میگیره. ما میگیم با این دو ین که گفتیم "اقام الولایه اتقمت الصلاة" یعنی مؤمنه اینجا به معنای خاصش. عرض کردم که خود حقیقت نماز که به پا شدنش تمرین ولایته. لذا مؤ- منافق از اقامه صلاة عوا میکند یا اگر صلاة ظاهر هم اقامه میکند جوری میکند که آن ولایت توش نیست. یعنی آن روح حقیقت نماز، حقیقت جماعت مال آن ولایت. مال این است که اصلاً میخواد اعتمام در حقیقت و این ولایت پذیری تو نماز تمرین بشود. یعنی یک دستگرمیست تو نماز جماعت تا. لذا ببینید احکام جماعت در وقت تعارض قبلًا این رو یک جلسه عرض کردیم. در وقت تعارض احکام جماعت با احکام نماز کدام مقدم میشود عمدتا؟ احکام جماعت. با اینکه خود روح نماز فرادا هم همونجور که روایت دارد روحش ولایت است. اما احکام جماعت ظهور ولایتش اشد است. ببینید نماز و جماعت دو تا چیزند. یک نماز است، یک جماعت. درسته؟ قالب خاصیست . فرادا داره، جماعت داره. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
احکام جماعت و حفظ جماعت
لذا تو جما- نماز میگیم اگر که رکنی سهوا یا عمدا اضافه شود یا کم شود حتما نماز یک باطله. اما در جماعت می فرمایند که نه، اگر سر بلند کردید از سجده دیدید امام رو سجدهست و شما میرسید به سجده در، به امام رو درک میکنید باید برگردید به سجده امام رو درک. اگر میدونید نمیتونید تا برید آن ممکنه باشه، آن نه اونجا نه. اما یقین دارید که ذکر امام رو میشنوید. میبینید که امام هنوز در حقیقت چی هستش؟ این ذکر ادامه دارد و میرسید. شما باید برگردید در حقیقت و ای و زیاد شدن رکن هم خللی در نماز ایجاد نمیکند و عمدی هم هست تازه. چون حکم جماعت اینجا بر او غلبه دارد. این از آن احکام جمعیست. آقای بحجت روی این خیلی مانور میدادن که این چقدر اهمیت جماعت بر جری-- خود اصل نماز که رکنه. این نگاه اگر تو نظام وجودی که همون ولایت پذیری شکل بگیره یک نگاه و یک کلیده، فقط یک حکم نیست. یک نگاه ایجاد میکند که چقدر انسان باید تو نظام ارتباط جمعی شرح صدر داشته باشد با مؤمنین. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
تو ارتباطاتش چقدر باید تحمل رو بالا ببرد تا تخالف کمتر بشود، تا تعارض کمتر بشود. لذا همون تعبیری که میفرمود "بعضهم اولياء بعض" توی رابطههای مؤمنین هر چیزی که اینو استحکام ببخشه تو این عهد جمعی لازم است. این نماز به عنوان یک دستگرمی برای این کارو خدا قرار داده که سعی بکنند. این عهد جمعی اگر قرار گذاشتن نماز جماعت بخونن لزوماً اینگونه نیستش که همه یک جا آدم نماز بخونه. نه حتی اگر قرار عهد کردیم که نمازمون به جماعت باشد هر کدوم جایی بودیم همونجا اقامه نماز رو داشته باشیم. این اثری که در عهد جمعیست که همه در یک زمان واحد کار واحدی رو میکنند، آن نتایج اولياء بعض، بعضهم اولياء بعض رو محقق میکنند. یعنی بعضهم اولياء بعض فقط در یک جای مکان واحد نیست. لذا آقای خوشبخت خدا رحمتش کنه یک دستور العملی داد تا بعضی از کارا تو. ایشون فرمود که تو زمان واحد همه با هم هر جا که هستند اگر یک کار واحدی رو انجام بدن هر چند مکانشون واحد نباشد، آن اثر واحد محسوب میشود و آن جمع واحد محسوب میشن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
جمع واحد محسوب میشن. هر چند زمانهاشون، مکانهاشون چی باشه؟ متفاوت باشد ولی زمانشون واحد توجه دارند که تو این ساعت تو این لحظه همه با هم یک کاری رو دارن انجام میدن. بله . نوعی توسل، نوعی کاریست که اگر همه با هم تو یک زمان واحدی، تو یک شرایط این کار رو انجام بدن، این در حقیقت اینها رو با هم مرتبط میکند و یک روح واحدی ایجاد میکند. پس برای اینکه آن حقیقت توسعه منی که تو جلسات دوم، سوم بود بیان شد که من شامل اگر بخواد ایجاد بشود راهش این است که چی بشه؟ راهش این است که از این منهای فردی جدا بشیم. راه جدا شدن از منهای فردی، یکی از دستورات واضحی که دین برای این تدارک دیده و اصرار کرده خیلی رو آن در حقیقت بیان دارد. روایت اگه باب را-- اصرار دارد بحث صلاة جماعته است. جمع شدن مؤمنین کنار همدیگه امام داشتن، تابع بودن و این وحدت. بعد میفرماید که این جماعت ببینید چقدر زیباست. میفرماید که اگر نماز جماعت به پا شد، صف اول با صفوف مختلفه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی اونجا میفرماید که تعبیر دارد که اگر مردم میدونستن در صف اول چه ثوابی در آن هست سبقت میگرفتن برای اینکه به صف اول برسن. مسلم است کسی که امام میشود اشد از صف اول است. صف اول تابع امام داره میشود. پس ببینید اگر خدا عنایتی میکند به کسی درست که گفتن هر کسی جلو وای نستد، وای نستاد هر کسی جلوی صف نیایستد. اما اگر به ما گفتن که هر صفی جلو نیایستد نگفتن که نماز هاتونو به جماعت نخونید. حتی اگر یک جایی میبینید که روحانی، عالم، متقی نیست چی کار میکنیم؟ یک کس دیگری رو باید جلو بندازن بین خودشون عادلترینشون رو. بله اونی که فسق آشکار نداشته باشد. لذا جماعت باید لذا اونی که میگوید صف بعد تعبیر میفرماید اونی که تو یمین صف اول است با اونی که تو یسار صف اول است تفاوتش مثل نماز جماعت به فرادا است. چطور نماز جماعتی که یک نفر مأموم باشد اونم نه تو مسجد یک نفر مأموم باشد. ببینید اینان همه داره نقطههای اتصالی رو بیان میکند ها. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اگر کسی یک نماز جماعت میخوندن یک نفر مأموم بود بیست و چهار یا بیست و پنج برابر یا بیست و هفت برابر. ذیل مختلف. بیست و پنج برابر ارزش این نماز است نسبت به نمازی که فرادا خونده بشه. هر رکعتش بیست و پنج برابر ارزشمند است. اگر یک نفر شد دو نفر نسبت یک دفعه مضاعف میشود. سه نفر تا میرسه به ده نفر. چی هستش؟ خارج از حد احساس. میفرماید اگر این اقتدا تو مسجد انجام شد، اونم مسجدها با هم متفاوته. اگر تو مسجد عادی یا مسجدی که جامع است یا مسجدی که در حقیقت مثلاً بیت الله هست، مسجد النبی است، هر کدوم اصلاً ضریب پیدا میکند. بعضیاش هزاران رکعت، بعضیا صدها هزار. همه روایت دارن. یک رکعت این مطابق مثلاً صد هزار رکعت. اینها یعنی سر-- اینکه مطابق صد هزار رکعت او یعنی چی؟ جمع شدن یعنی سرعت سیر رو داره زیاد میکند. نه اینکه میگیم ثوابش زیادتره. یعنی بعداً یک چیزی بهش میدن، دو قد کشمش بهش میدن. یعنی کسی که تو این رابط سیر رو آغاز کرده، این سرعت نماز فرادا یک کیلومتر در ساعته. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اگر در نظر بگیریم معیار سرعت نماز جماعت دو نفره میشود بیست و پنج کیلومتر در ساعت. بیست و پنج برابر. اگر دو نفر شدن این مضاعف میشود. اگر تو مسجد شد غیر قابل. نوشته اینان رو اگر شد روایشو میخونیم. اگر تو فلان مسجد، اگر تو فلان، اگر یکی یکی میره هی چی میشود؟ همه اینها یعنی سرعت وصوله. سرعت حرکته. یعنی این که میگوید این مطابق این ثواب دارد ثواب اعتباری نیست. در نظام الهی همه چی حقیقیه. اگر همه چی حقیقی شد یعنی سرعت سیر متفاوته. قطعاً انسان وقتی میداند مقصد نامتناهیه با سرعت یک کیلومتر بخواد بره خیلی خسران کرده . کی میرسه؟ تا به سرعت بیست و پنج برابر او تا بعد برسه با سرعتهای صدها هزار کیلومتری. چقدر متفاوت میشود این مسیر نامتناهی رو با این سرعتها. اینم یک بحثی که خود مسئله رو عرض کردم. بله. روایت خیلیه. من نمیدونم کدوماشو برسیم برای م بخونیم. همش هم جالبه. بذارید همین که از باب چیز شروع کردیم همین که ر... در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
نماز صفوف رو گفتیم بذارید همین از صفوف رو بگیم که آخر سر میخواستیم بگیم این رو. بله. میفرماید که اه بسم الله الرحمن الرحیم. اه کسی که اه نماز جماعتها بیست و پنج برابر. "من صلّ الخمس فی جماعة فظنّوا به خيرا" اگر کسی در جماعت خوند او رو چی بدونید؟ "ظنّوا به" گمانتون به او خیر باشد. هر چند که در حقیقت چیز دیگری بیشتر از این نمیدانید. میفرماید که عن الرضا علیه السلام "إنما جعلت الجماعة لئلا يكون الإخلاص والتوحید و الإسلام و العبادة لله إلا ظاهراً مكشوفاً مشهورا". ببین چقدر زیباست. میخواد اخلاص آشکار بشود. اسلام آشکار بشود. توحید آشکار بشود. عبادت آشکار شود. این آشکار شدن یعنی چی؟ یعنی سنت بشه. ببینید نماز وقتی تو فرادا خونده بشه و تنهایی شوق در ایجاد ایمان در دیگران رو کم میکند و ایجاد شوق نمیکند. وقتی نماز به جماعت خونده میشود میان عدهای با همدیگه نماز میخونن. این شوق به ایمان چی میشود؟ بیشتر میشود. لذا اسلام ظهور پیدا میکند. اخلاص ظهور پیدا میکند چون نماز واجب است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
تو نماز واجب در حقیقت اگر که یک بار بخوان اینو بخونن تظاهر ممکنه توش. اما اگر این دوام پیدا کرد که دائماً باشد حالت اخ-- ریا توش چی میشود؟ هی رو به ضعف میره. ریا مال اونجایی است که آدمو ندیدن، نمیشناسن. اگر یک جا ببیننش میگن عجب اینم نماز میخونه براش... اما یک کسی که دائماً حاضره و میاد میره نماز براش عادت شده، همه میشناسن. نمازی تو نماز خوندن برای او ریا نیست. آن جماعت خوندن برای... لذا میگوید اخلاص همینجا آشکار میشود. "ظاهراً مكشوفاً مشهورا لأن فی إظهاره حجة على أهل الشرق والغرب لله وحده". من به دانشجو گاهی میگفتم که بچهها نماز که میخونید تو دانشگاهها، مسجدهای دانشگاه گاهی چی هستش؟ نمازخانههاشون یک کناریه چون جا نبوده میخواستن یک جای بزرگی باشه، جا بعدا هم اضافه شده چون قبلاً نبوده از قبل از انقلاب بعدا اضافه شده عمدتاً یک جاهایی که آن تو، تو وسط مجموعه جا نیست، یک حاشیه ای تو دانشگاه همه جا اینجور نیست البتهها. بعضی دانشگاهها تو حاشیه است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
فضیلت مضاعف و جهاد حضور
لذا میبینید که اینان که میخوان برن هم سخت رفتن تنبلی میکنند هم کسی نمیبینه کی اونجا نماز میخونه. خیلیا اهل نماز هستن اما یک تلنگر میخوان چی باشه؟ جماعت بیان. بهشون میگم آن نماز خوندن تو اونجا رو داشته باشید. اما هفتهای یک بار بعضی روزها که هوا خوبه، مناسبه، جا رو بندازید تو یک جاهایی که هم سد معبر نیست هم تو ملاع و منظره دیده میشود که معلوم بشه نمازخونها کم نیستن. لذا ببینید خدا هم تدابیرش خیلی زیباست. میفرماید بعضی نمازها رو اصلاً برید زیر آسمان بخوانید. این خودش یک تفریحه که بزنن بیرون پیاده برن. بعدم میگوید از آن راهی که رفتید نماز از آن راه برنگردید از یک راه برگردید. یک تفریحه. ببینید نماز رو میکند یک خودش یک پیکنیک. در عین اینکه عبادته خداست، یک صفایی توش ایجاد میکند که عادت نکنید حتما همیشه فقط و فقط تو مساجد بخواد باشد در این که مساجد عظمت دارد عرض خوام کرد. این نحوه اثرگذار است. یک هجرت رفت و برگشتی دیده بشود. حضور پررنگ است. مردم دارن میرن نماز. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
ببینید مثلاً نماز جمعه اگر با حضور پررنگ برن بیان یا نماز اعیاد خود همین رفت و برگشت. من به گاهی تو دانشگاه میگم بچه ها مؤمنین نرن همه یک اتاق رو بگیرن یا اتاقهای واحد بگیرن. بعد میبینید که یک گوشه رینگی خودشونو بردن توی خوابگاهها. بعد میبینید بچههای مثلا جاهای هست. گفتم اتاقهاتونو جاهای مختلف بگیرید، رفت و آمد کنید که ببینن بچههای مذهبی میرن میان حضور دارن، رفت زیاد نشون داده میشید تا اینکه یک گوشه خوابگاه رفتید همه با هم کنار هم گرفتید، رفت و آمدی هم نیست، همونجا خزیدید کاری هم به بقیه. نه اگر جاهای اخوا- اتاقهای مختلف باشید ولی برید و بیایید و دیده بشید این خودش تاثیر میذاره تو محیط. این خودش محیط، محیطو چیکار میکند؟ آرام-- خلاف رو هزینهبر میکند. ببینید اینان راهکارهاییست که استفاده میشود. اینکه هر روز پنج وعده، سه وعده نماز جماعت خوانده بشه، مردم برن به سمت مسجد، بیان از مسجد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اونم مسجد رو به ما گفتن تو یک محوری تو شهر قرار بدید که مرکزیت شهر باشه که همه از همه اطراف به سمت این چیکار میکنن؟ محلات حرکت میکنن که این رفت و برگشت تطهیر ایجاد میکند، که مؤمنین مسیرهای رفت و برگشتشون در نماز رو این رفت و برگشت حضور پررنگ مؤمنین است. اینوقت این باعث میشود چی بشه؟ میفرماید که این به ص- لِأَنَّ فِي إِظْهَارِهِ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ. این حجیت ایجاد میکند. ببین اگر این سبک زندگی با این نگاه رواج پیدا بکند، این نگاه رواج پیدا بکند، چقدر آثار میتونه داشته باشه. حضور رو ما باید خودمون آغاز بکنیم تا کمکم با این نگاه سوقش بدیم. این رو در حقیقت پررنگش بکنیم. معلوم میشود این ساعت کسایی که دارن حرکت میکنن میرن و بر میگردن، اینان مسجدیها هستن تو شهر. این آشکار میشود. این صدا– این اگر آشکار شد هزینه گناه تو آن شهر چی میشود؟ بالا میره. هر کسی جرات نمیکنه. وقتی هزینه بالا رفت آن شهر به سلامت نزدیکتر میشود، به طهارت نزدیکتر میشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
ببینید اینان آثار رفت و بیای. یعنی اینان آس- یک سری آثار درونیست که با خدا رابطه برقرار میکند. یک سری آثار بیرونیست که دیگران را جذب میکند. یک سری آثار دیگریست که دیگران هم چی میشن؟ منع از فحشا و خلاف براشون ایجاد میشود با این حضور پررنگ. اینان همه از آثار مسجد است. تظاهرات نماز. بله . اینم خودش یک تظاهرات. خدا خواسته تظاهرات ایجاد کند با نماز، رفت و برگشت و حتی دارد یک کسی میاد پیش پیغمبر اکرم عرض میکند آقا من کورم. شما میفرمایید که باید بیایم مسجد. من کورم. من نی-- کسی نیست منو گاهی بیاره. مثلاً نماز صبحه تاریکه کسی نیست بیاره منو. آن حضرت فرمودن از مسجد تا خونهت طناب ببند. یک ریسمانی ببند که آن ریسمانو بگیری دستت صبح مثلا یا وقتی که کسی نیست ریسمان. نگفت تو عیب نداره. نمیگه تو عیب نداره تو م-مجوزه. در بعضی از روایات داره کسانی که عمداً مسجد نمیرن پیغمبر دستور میداد که خونهشون رو آتیش بزنن. بعضیا رو دستور میداد خونهشونو خراب کنن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
که روایاتش هم متعدده که حضرت آیت الله گلپایگانی استفاده میکردن که این حکم فقهی هست ازش در میاد نه فقط یک دستور خاص پیغمبر باشه. یعنی یک دستور حکم فقیه. که اینم- بله. سه بار فرمودین. سلام. اونجا، اونجا بعضا دارد که کسی که عمداً نمیاد ط-طارک است. این هم یک نکته است که میگم تو هر جهتی. بعد یکی از نکاتی که این است که هر نمازی، هر نمازی من اینان روایات خیلی زیاده. همش هم مثلاً همین روایتم دلم نمیاد نخونم. نسبت به همون روایته. جا نَفَرٌ مِنَ الْيَهُودِ إِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فَسَأَلَهُ آَعْلَمَهُمْ عَنْ مَسَائِلَ. آن عالمترینشون از یک س-مسائلی پرسید فَأَجَابَهُ تا اینجا. أَمَّا الْجَمَاعَةُ در مورد جماعت فَإِنَّ صُفُوفَ أُمَّتِي كَصُفُوفِ الْمَلَائِكَةِ. تعبیر صُفُوفَ أُمَّتِي كَصُفُوفِ الْمَلَائِكَةِ خیلی زیباست. صُفُوفِ الْمَلَائِكَةِ چگونه است؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
صُفُوفِ الْمَلَائِكَةِ آنچنان همپوشانی و اتحاد دارند چون اونجا ارتباط مادی نیست. کنار هم مادی نیست که خلل و فر-- ارتباط ملائکه با همدیگه اتحاد است. عینیّت ایجاد میکند. وحدت و-- لذا ملائکه تمایزشون به چی معلوم میشود؟ به کارشون، نه به ذاتشون خیلی زیباست ها. تمایز ملائکه به فعلشونه نه به ذاتشون. میگوید صفوف مؤمنین در جماعت مثل صفوف ملائکه. یعنی جماعت برای اینان یک حقیقتی ایجاد میکند که اینها رو به یک وحدتی میرسانند. همون اولیاء بضد بعض اولیاء بضد. به یک ولایتی میرسانند که درسته که اینان کثیرند اما این کثیر تو این حالت واحدند. لذا یک امام هست و همه مأموم و همه یک حالت دارن. هر کی نگاه میکند یکی میبینند. این تمرین یکی شدنه. این تمرین وحدت است. خیلی زیباست. صفوف اینان همه جا دارد. "صفوف ان صفوف امتی كصفوف الملائكة" در جماعت "والركعة في الجماعة أربع وعشرون ركعة كل ركعة أحب إلى الله عز وجل من عبادة أربعين سنة". در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی آن کاری که عبادت چهل سال میخواست ایجاد بکند یک رکعت نماز جماعت اهب از این است. عبادت فردیه اثر دارد اما میگوید یک رکعت چون عبادت جمعی آن روح ولایت رو داره ایجاد میکند. پس ما باید تو نماز جماعت دنبال پیاده کردن آن روح ولایت باشیم که چه جوری روح ولایت تو نماز باید پیاده بشه. اقامه نماز یعنی تحقق همون روحیه ولایت. همون در حقیقت چی هستش؟ تحقق آرمان ولایت. آن وحدت. تحقق وحدت بین مؤمنین. تحقق. این برای خودش راهکار پیدا میکند. تو مسائل اقتصادی یک جور میشود. تو مسائل اجتماعی یک جور میشود. تو مسائل سیاسی یک جور میشود. تو مسائل روحی و روانی یک جور. هر کدوم از اینان باید بشینیم راهکارشو کد رو بدست بیاریم. کد مسئله رو که مقصود چیه. بعد بشینیم روش فکر کنیم که از این چه راهکارهایی به دست میاد. بعد دنباله دارد که "اما يوم الجمعة" میگوید این مال جماعت بود. "اما يوم الجمعة فيجمع الله فيه الأولين والآخرين للحساب" میگوید روز جمعه اگر گفتند نمازهای مساجد باید تبدیل بشه به یک نماز جمعه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این مال این است که تو روز قیامت روز جمعه محل جمع اولین و آخرین است للحساب. لذا کأنه وقتی که مؤمنین از مساجد مختلف در روز جمعه جمع میشن تو محل جمعه و نماز جمعه و مصلای جامه این نه به اصطلاح نازله ای از آن جمع شدن در... یعنی اینکه چرا در قیامت جمع میشن همه با هم؟ چرا در قیامت همه با هم جمع میشن؟ میگوید علتش این است که هر عملی از هر کسی تو اعمال همه اثر دارد که اینو الان نمیرسیم مفصلش رو. هر عملی از هر کسی تو اعمال همه اثر دارد. اگر میخواهد جزاشو بگیره باید همه حاضر باشن تا جزا این عملشو بگیرند. لذا تو روز قیامت باید حشر چیه؟ يوم المجموعه. يوم الجمع است. همه باید جمع شن و همه باید اونجا مجموع باشن تا اثر عمل این تو همه مردم. میگوید روز جمعه ارتباطات روز جمعه که بعد از جماعت میرسه به جمعه میگوید مال این است که تمرین کنن اثرگذاری جمعی را. اثرگذاری جمعی رو تمرین دارن انجام میدن تا بدانن چه جوری میشود هر عمل من در گذشته و آینده و در اعمال دیگران اثرگذار است. این آمدن در جمعه خیلی بحثای جالبیه. خوانندهٔ هوشیار از این بیان، دستور عملی برمیگیرد نه صرفاً اطلاع ذهنی.
عهد جمعی نماز
نمیدونم من میتونم- یک شهر اثر داره بله . یعنی این تو یک شهر است که تمرین است. بعد تو نماز عید اعظم از این میشود. بعد میبینید که میاد تا میرسه مثلاً به عید قربان که در مثلاً آ آ حج باید مثلاً اونجا همه پشت سر رسول خدا نماز بخوانند مثلاً در اونجا. یا با توجه به اینکه امام زمان در کار است و الان حاضر است این نماز رو اقامه بکنند. اینان خیلی زیباست که بقیش رو از این عبارات باشه بماند. آ آ نمیدونم همه اینان بحثایی است که خود این کسی که صف اول است ارتباطی که از او گرفته میشود، کسی که صف اول است نمازهای بعدیا که از او ارتباط گرفتن چی هستش؟ به حساب اینم نوشته میشود. لذا صف اول ثوابش غیر قابل احساس. چون هرکی بعدیا نماز میخوانن از این اتصال گرفتن که این از امام اتصال گرفته. غیر از آن که نماز امام چه نمازی است و نماز مأموم چه نمازی است. نماز اونا که صفوف اولن که این ارتباط رو اونها ایجاد کردن. لذا میگن خوب است که سبقت بگیرن بر صف اول. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
مسابقه بگذارند و سبقت بگیرن. حتی میگفت با شمشیر سبقت بگیرن. این با شمشیر یک در حقیقت آ آ بیان تصابق است که چه جور اینقدر عرض اگه میدونستن با شمشیر. این نشون میده که چقدر یک عمله، یک نماز آدم داره میخونه. اما اونجایی که صف اول است و بقیه ارتباط از او میگیرند یا صف اول نیست چقدر متفاوت میشود. مثلاً یک روایت این است که "من حافظ علی الصف الأول" کسی که بر صف اول بودن تو جماعت محافظت کند "والتکبیرة الأولى" یعنی نظر نمازش دیر اختتا کند. از همون تکبیرة الأولى چی باشد؟ اختتا کرده باشد لا به شرطی که "لا یؤذي مسلما". نه اینکه دیر رسیده پا بذاره رو سر کله همه بده بره صف اول از جونم نیست یک جوری خودشو جا بده. خدا آ آ سلامتی بده به آستاد جاویدی گفت یک کسی آمد صفی از قبل تشکیل شد کسی آمد به زور خودشو جا داد تو صف. این به زور جا دادن مساوی شد با اینکه یکی هم از صف خارج شد. یعنی جا نبود. آن بلند شد بنده خدا کفشش هم زد زیر بغلش و رفت. هیچی هم نگفت. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
آقای جوادی فرموده بودند اجری که او برد با اینکه از قبل آمده بود، جا گرفته بود، غیر قابل قیاس بود با اینکه آمد و اینجور خودش رو در حقیقت جای زوری قرار داد و اونم خارج-- هیچی هم نگفت. اگه برمیگشت یک چیزی میگفت اینجور نبود اما هیچی هم نگفت رفت عقب جایی پیدا بکنند در اونجایی که. یعنی این نگاه که بیاد "حافظوا علی الصف الأول و التک-- لا یؤذی مسلما" به شرطی که باعث اذیت نباشد "اعطاه الله من الأجر ما يعطي المؤذنون في الدنيا والآخرة". این چه نسبتی بین اینهاست؟ جای باز شدن داره. مؤذنون. مؤذن یعنی کسی که مردم رو دعوت میکند به نماز. یکی از مقیمین صلاة مؤذن است که اجر مؤذن میگن یک سر و گردن در محشر از همه بالاترند. یعنی اینها جزو کسانی هستند که سر برافراشتن چون مردم رو دعوت به نماز میکردند. مؤذن مقامش خیلی عظیم است. لذا اینجور نبود که یک بچه رو بذارن الا عیب نداره بچه هم باشه ها. اما سعی میکردند اشراف و آن کسانی که با تقواترین هستند اینان بشن مؤذن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
آن با ایمانترینها میشدند مؤذن. یعنی شاخصترینها میشدند مؤذن چون مقام از سبقت میگرفتند بر مؤذن بودن. الان مؤذن بودن کار چی هستش؟ کار مثلاً هنوز تو بعضی مساجد هستند که مثلاً میبینید که پیرمردهایی با ایمانش مثلاً اذان میگن. البته اذان دعوت کردن هرچی صدا در حقیقت و ایمان. لذا دارد که پیغمبر کی رو فرستاد برای اذان اولین بار؟ بلال رو فرستاد. گفتن آخه این سین و شین و سین میگوید به جای اشهد说 میگوید اسهدو. نمیتونه اشهدو زبونش گیر داشت بلال. پیغمبر آن سین بلال از شین شما بهتره. یعنی آن ایمانش بالاتره. آن ایمان ملاک دعوته. من ها- ترنیات باعث دعوت بقیه میشود. اصلاً اینان هر کدومش زیبایی توش داره. صف اول زودتر آمدن مراقبه در خودش ایجاد میکند، در دیگران اثر میگذارد. حال در حقیقت نماز آن خیلی آثار دارد. ارتباط دیگران از اوست. لذا تمام اینها چی هستش؟ هر کدوم یک اثریست که یک روایت ای از امام کاظم است. إن الصلاة في الصف الأول كالجهاد في سبيل الله عز وجل. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
خودش یک جهاده چون زودتر باید ببره از کاراش از دیگران از تعلقاتش بیاد اونجا بنشینه وقت بگذاره. كالجهاد یک جهاد خود این ماندن و آمدن و چون زودتر میاد معمولا دیرتر هم میره. این توجه به نماز بیشتر پیدا کرده و همچنین در حقیقت روایات زیاده دیگری. بله. خود انتظار- خود اینان هر کدام بله روایات مخت-زیاد داریم. بعدم میگوید نگاه کنید به امام جماعتتون. امام جماعت کسیست که میخواد شما رو حرکت بده ببرد. ائمتکم وافدکم الی الله. ائمه، امام جماعتها شما رو میخوان راه بندازن ببرنتون به سوی خدا. فانظروا من توفدونا فی دینکم و صلاتکم. ببینید کی میخواید در حقیقت همراه شما رو برداره ببره. ببینید کیه. فانظروا من توفدونا فی دینکم و صلاتکم. که کی رو در حقیقت شما بهش اقتدا کردید. من صلى خلف عالم فکأنما صلى خلف رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم. چون العلماء ورثة الأنبياء اگر عالم وارث انبیاست من صلى خلف عالم فکأنما صلى خلف رسول الله. بعد خیلی روایتی منم احال رفتم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
ولی این بحث رو به عنوان یک عهدی ببینیم. خیلی بیاناتش موند و روایاتش موند. نمازها- بله هر نمازی هم یک اثری دارد. اونام بود. یک دسته روایاته تو وسایل که نماز صبح جماعت اثر خاصی دارد. نماز به اصطلاح مغرب یک اثری دارد. اگر کسی نماز مغر-صبحش رو و عشاش رو تو مسجد بخواند یک اثر ترکیبی دارد. ظهر یک اثر. هر کدوم از اینان آثار خاصی هم دارد که تو روایت آمده. ان شا الله خدای تعالی ما رو موفق بکنه و شر شیطان رو و وسوسههاش رو از ما دور بکنه که این توفیقات رو از دست ندهیم. به ما توفیق بده باور بکنیم اینان راسته. اگر باور کردیم اینها راسته آن وقت به سادگی از دست نمیدهیم. لذا توفیق بده که توی عهد جمعی اینها رو تمرین بکنیم تا تثبیت بشه و با این تثبیت شدن تأثیر در بقیه هم بگذاره و سنتی که ایجاد میکنیم دیگران هم تابع ما بشن و اینها جزو عمل آنها عمل ما هم محسوب بشه. اولینها تو این کار تو جاهای باشیم و سنتگذاری ان شا الله بکنیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
ان شا الله خدای تعالی ما رو در عهدای جمعیمون موفق بکنه. توفیق بده که این عهدای جمعی رو به ثمر و نتیجه برسونیم ان شا الله. وال ورحمة الله وبركاته. اللهم صل على محمد وآل محمد. فعلاً ظاهراً بحث خیلی مونده. من نمیدونم من خبرشو به آقای واعظی میدم. امروز چون حالم خوب نیست اگه بخوام امروز تصمیم بگیرم میگم تمام شد. اما امروز چون خ-خیلی سرحال نبودم از صبح امروز بگذارید من خدمت جناب آقای واعظی عزیز خبرشو که اگر قرار شد چند جلسه بحثهای بعدی که مونده رو اگر قرار شد انجام بدیم ان شا الله چون مونده یک سری چیزهایی که لازم هم هست. بحث عالم نیات مونده که یک بحث مهمیست. بحث حقیقت شیطان مونده که یک بحث مهمیست. چند تا از مراقبهها مونده که اینها . در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.