بسم الله الرحمن الرحيم.
جلسه بیست و هشتم درس جهاد اکبر استاد عابدینی بیست و ششم تیرماه.
سلام علیکم.
سلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و على آبائه في هذه الساعة وفي کل ساعةً ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عيناً حتى تسکنه ارضک طوعاً و تمته فیها طویلا.
انشاالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب بحثی که در این روزهای گذشته داشتیم در مراتب یا قدمهای اولین مرتبه مراقبه بود که چند قدم از او رو ذکر کردیم و به مناسبتی یک رجوعی به بحثهای سابق داریم امروز چون عناوانی که قرار بود که در به خاطر ابتلاء مسئله ذکر بشه بعضی رو به خاطر ضیق وقت ازش عبور کرده بودیم و بعد دوستان گفتن که مصلحت در این است که بعضی از اون بحثها گفته بشود به لحاظ نتایجی که دارد.
لذا بحث قدمهای مراقبه رو امروز تقریباً توقفی درش داریم تا بعد انشاالله دوباره وارد بشیم در این یک دو روز آینده.
اما امروز بحثی که داریم در تتمه و یکی از عناوین فضائلیست که خیلی هم مهم است به عنوان اخلاص در عمل.
ما بحث اخلاص در عمل رو به جهاتی که وقت نشد مجبور شده بودیم ازش عبور بکنیم.
در مقابل اخلاص ریا است و چون ریا یکی از مسائل مبتلا به شدیدهست و بسیاری از اعمال رو تحت شعاع خودش در جریان سلوک قرار میدهد.
به خصوص با توجه به اینکه اخلاص برگشت میکند به اینکه مقصود فقط خدا باشد با اون سیر و سلوکی که ما داریم و ریا یعنی مراتب شرک و رو گرداندن از خدا در تتبین اون مقصود ما و اون تحقق مسلک چهارمی که ما درش اصرار داشتیم نقش به سزایی دارد.
چون نقش ویژه دارد بحث رو قرار شد که جلسهای رو به ضمیمه اینکه بحث اخلاص رو با عالم نیت انشاالله تلفیق بکنیم و بحث عالم نیت رو هم تطفلاً امروز ذکر بکنیم هر چند خودش کشش داشت یک جلسه کاملی و مقصودمون بود که عالم نیات رو که به عنوان یکی از عوالم وجودی انسان است به کمال بشناسیم.
اما خب حالا باید با ضیق وقت همه اینها رو رعایت کرد که نتیجه انشاالله بیشتر هم باشه.
بحثی که در رابطه با ریا شروع میکنیم انشاالله خدا ما رو محفوظ بدارد از ریا در عباداتمون.
ایشون در این کتاب همون جلد دوم بحث صور و اشکال ریا رو به صور مختلفی ذکر میکند که حالا انشاالله ما مراحل شش گانه ریا یا هفت گانه ریا رو خدمت دوستان که هی شدت پیدا میکند و سختتر میشود و پنهانتر میشود رو ذکر میکنیم تا ببینیم که کدام یک از اونها در وجود ما مخفیست تا بتوانیم انشاالله از شر او خودمون رو راحت بکنیم با تضرع به درگاه ربوبی.
بحث این است که حتما دوستان به کتاب چهل حدیث امام حتما رجوع بکنند.
در کتاب شریف چهل حدیثی که از امام رحمت الله هست حدیث دوم ایشون به بحث ریا.
حدیث دوم صفحه سی و پنج این چاپی که ما داریم ذیل این روایت شریف که قال ابو عبدالله علیه السلام کل ریاء شرک انه من عمل للناس کان ثوابه ثوابه على الناس و من عمل لله کان ثوابه على الله.
این یک کد کلی مسئله است که حضرت فرمودند هر کسی بنا بر این است که عملش رو برای کی داره انجام میده.
عمل هم یا برای خداست یا برای مردم، دیگران، غیر خدا.
عمل شریکی معنا ندارد چون خدا میفرماید که انا خیر شریک.
من بهترین شریکم.
هر جا شرکتی در کار باشد تمام نتیجه رو به شریکم واگذار میکنم.
دیگه شریکی از این بالاتر در کار نیست.
میگه اگه جایی شرا-- این لذا اینجا حضرت دو قسمت کرده.
من عمل للناس کان ثوابه على الناس من عمل لله کان ثوابه على الله.
این بعد مرحوم امام اونجا شروع میکنه درجات ریا را از درجه اعتقادی شروع میکند ریا در اعتقاد تا ریا در صفات تا ریا در اعمال که اونجا میشمره و هر کدوم از اون.
بعد میگه که ریا در اعتقاد اشد ریا است که انسان تو حالا چجوری میشه تو ریا در اعتقاد بیان کردن.
دیگه الان ما نمیرسیم که اشد ریا ریا در اعتقاد است.
بعد ریا در نظام صفات است سلام علیکم و رحمت الله.
اما ریا در اعمال مبتلا به همه است ریا در اعمال مبتلا به و قدم اول ماست.
ما باید از ریا در اعمال شروع بکنیم.
ریا در صفات رو که ریا در اعمال شروع کنیم اینه که ریا کنیم.
یعنی کندن ریشه ریا از مرتبه اعمال تا به بعد مرتبه صفات.
لذا ما چون تو مرتبه مراقبه مرتبه اول هستیم خود ریا در اعمال خود شش هفت مرتبه دارد که تازه ما اگر بتونیم چند مرحلهشو طی بکنیم هنر کردیم.
اینجا امام خطابات خیلی عالیای دارد.
حتما دوستان خلاصه ببینند.
این خطابات امام کارساز است.
یعنی بحث از مفهوم عبور میکنه به مسئله مصداق میرسه.
انسان تو وجودش ریشه پیدا میکند این خطابات.
لذا قدرت پیدا میکند.
صحنه رو ترسیم میکند که حقیقت ریا یعنی چی و چه کار داریم میکنیم.
چون صحنه ترسیم میشود انسان بازدارندگی شدید میشود.
حالا انشاالله اگر فرصت شد باز رجوع به اون بحث میکنیم و یه تیکهای ازش رو اگر وقت شد انشاالله میخونیم.
خب پس بحثی که امروز ما در او قرار داریم بحث در مورد ریا بود و مراتب ریا.
ایشون بحث ریا رو اولا مطرح میکنند که ریا یعنی اینکه انسان سلام علیکم و رحمة الله طلب منزلت میکند.
آقا این ور هم بنشینید.
آره ما هم خلاصه برامون راحتتر میشه که دو نفرم این ور بنشینن.
بالاخره رو میچرخه راحتتر میشه.
بله.
تشکر ازتون.
بله.
بحث در ریا-- معنایی که از بحث در ریا میشود این است که انسان طلب منزلت میکند در نزد مردم به سبب یک عمل عبادی.
این اصل معنای ریاض است که به سبب یک عمل عبادی طلب منزلت کند نزد مردم.
این روح کلی ریاض.
حالا ببینید مراتبش خفاش چقدر میشه تا ببینیم که ما تو کدام مرحله اهل ریا هستیم.
نه بگیم که کدام مرتبه اهل اخلاص هستیم.
باید ببینیم تو کدام مرتبه اهل ریا هستیم تا تضرع و لابهمون زیادتر بشود تا بتوانیم انشاالله خودمان را رجات، نجات بدهیم.
گاهی ریا نسبت به خود افعال عبودی است مثل اینکه تو نماز و روزه و اعمال عبادی انسان ریا بکند.
گاهی ریا برگشت به حالات انسان میکند.
مثلاً انسان نشسته داره صحبت میکند برای دیگران.
حالشو به جوری تو این صحبت نشون میده که کاملاً در حقیقت چی هستش؟
منقلب است.
احساس مکاشفه در صحبت دارد که دیگران وقتی گوش میکنند میگن خوش به حالش.
این چه حالی دارد.
اشکش دم مشکش.
خلاصه به راحتی خلاصه میبینید که همین حرفو وقتی که خارج از صحنه انظار مردم بزند اشکشم در نمیاد اما اونجا اشکشم در میاد.
اینا در اعمال دیگر انسان است.
سلام علیکم و رحمة الله.
این به ما که اهل تبلیغیم و اهل در حقیقت اجتماعات هستیم و در مرآه و منظریم.
این مرتبه گاهی تو نم-- حالا گاهی تو نمازمونه حالمون به اصطلاح منقلب نشون میدیم.
او یه بحث ریا در منزلت مردم.
گاهی نه خلاصه تو اعمال دیگر راه میریم.
آنچنان خرامان خرامان راه میریم مردم میگن عجب این چقدر خلاصه منقطع است از اغیاش.
اصلاً چشم به این ور و اون ور نمیفته در اون حالتی که مردم ناظرن.
حالا اگه جایی باشه مردم هم نباشند یا نشناسند میبینید که همه چی هم نگاه میکنه حواسش هم هست.
اما آنچنان این خلاصه راه میره آدم حسرت میخوره که اصلاً این تو دنیاست.
داره رو بال ملائکه راه میره یا رو زمین آسفالت داره راه میره.
اینا این حالت چی هستش؟
چشمش، نگاهش خلاصه حال حالا اینو انشاالله عرض خواهیم کرد.
پس گاهی ریا در عمل عبودی است که طلب منزلت میکند.
این تازه ریا در مرحله اول است که عرض کردیم ریا در صفات ریا در اعتقادات هیچی.
الان ما به او فعلاً کاری نداریم.
اونا تو مراحل بعدی مراقبه است.
اما تو این مرحله از خلاصه توجه ریا در عمل که گرفتاری عمومی است تقریباً به غیر از اولیا بقیه گرفتارشاند.
لذا این ریا در عمل خودش در حقیقت مراتبی دارد.
ادا درآوردن هم گاهی یه مرتبه شه.
او دیگه خیلی به اصطلاح ظاهرشه.
گاهی هم ادا در نمیاره اما بالاخره با این خوشه.
یعنی یه موقع از ادای کسی رو در میاره آدم.
یه موقع ادا خودشو در میاره.
یعنی ادای آدم خوب بودن خودشو در میاره.
گاهی ادای، گاهی ادای آدمای خوبو در میاره.
یعنی میبینی که آدم اینو که میبینه کأنه خلاصه اصلاً همون شخص دیگریست که این آدم اصلاً همه چیش همونه.
ادا ممکن هم هست واقعیت باشد برای بعضی.
اما ما الان داریم سر بحث اونهایی که گرفتارند رو میگیم.
نه اینکه هر کی دیدیم حالش اینجوریه پس بگیم پس این معلومه.
خود همین پیشانی پیه بستن خیلی خلاصه...
خب بابا بله یه موقع از اینقدر کسی اهل عبادت است که هر کاری بکنه این پیشانی پی-- سجدههای طولانی که از مراتب مراقبه مراتب مرتبه ثانیه مراقبه یکیش سجدههای طولانیست که حالا ما اصلاً اون بحثو نمیرسیم.
بله، اون سجدههای طولانی ممکن است به...
اما اگر آدم مهر رو بزرگتر بذاره خیلی دیر این محق-- مهر کوچیک باشه این سجدههای طولانی زود پیه میبنده.
مهر بزرگ باشه.
یه ب-- یه کسی منو تو حرم دیده بود گفته حاج آقا به بعضی از دوستانتون بگید که مهر زیر سرشون رو برای سجدههاشون بزرگتر بذارن.
عیبی که نداره سجده که سجده است اگر مهر بزرگتر باشه ولی عوضش کسی نمیبیند.
یعنی کسی متوجه نمیشه که این سجده های طولانی دارن.
اما نه اینکه هرکی پیشانیش پیوند بسته بود یعنی مهر کوچیک گذاشته.
نه گاهی هم کسانی هستن هم اینجوری.
آنچنان در حقیقت هر جور مهرم که بذارن در اثر شدت این سجده ها هر کاری بکنن این لذا از علائم متقین هم هست که پیشانی اینها چی هستش؟
پیشانی اهل تقوا اینگونه است و این صفت حسن است.
منتها نه اینکه آدم خودش درستش کنه.
اینم یه نوع آرایشه دیگه.
اینم یه نوع آرایشه.
گاهی آرایش برای اهل دنیاست.
ابروشونو دست بزنن و صورتشونو دست بزنن.
گاهی آرایش برای اهل تقواست پیشانیشونو دستکاری میکنن به نحوی که اینجوری بشه.
راه رفتنش، لباسش، نمیدونم حالش.
اینا همه اینا هم یه نوع آرایشه دیگه.
برای هر کسی آرایش یه جوری معنا میده.
حواسمون باشه که این مسائل خلاصه رهزن تو ریا است.
خیلی هم مبتلا به این.
آنچنان خلاصه سر در نماز حالش افتاده است خلاصه.
اصلش خوبه ها اما تصنع ادا درآوردنش خیلی.
حالا ما چیزی نگفتیم که شما سؤال میکنی که ما که هنوز هیچی نگفتیم [خنده].
قبلا هم در مورد ادا درآوردن ادای دین داری در- بله.
[پچ،پچ] جاها هم که مثلا گریه کردن یا تواقی میزنن.
او بحث دیگری است.
او یک مجلسی است که همه این حال رو گفتن عموما بکنند.
نه یکی جلو بقیه نشسته مثلا جلو بقیه نشسته همه هم دارن نگاش میکنن.
این اونجا تواکیع اونجا نیست که.
این همه نشستن در هم دارن روضه خونده میشه میگن گریه خوب است تواکی هم خوب است.
این امر است.
اما بقیه نشستن دارن اینو نگاه میکنن.
اینم در حال تواکی باشد.
خب این دیگه تم-- این، این خلاصه نشون دادنه.
این غیر از اونجایی است که همه برقها خاموش است.
خلاصه همه یا نه یه کسی بخواد زار بزنه آنچنان زار میزند که دیو و دد و خلاصه وحوش و طیور همه چی میشن؟
همه دلشون میسوزه که این چه خبر است.
خب ولی درون آدم انقدر زار نیست.
این خیلی نادر است که به این مرتبه زاری انسان برسد.
اما بیش از حدش نباد آدم بکنه.
شاید اون زاری خفایی اشد تأثیرگذار است.
هاشا.
بله.
حالا عرض خواهم کرد.
اینارو تو بذارید اگه بیایم تا جلو تو مرتبه، مرتبه خود اینها رو یکی یکی بیان میشود.
خب.
تو بحث ریا.
ایشون اول تو خلاصه این آیه رو مطرح میکند که "فویل للذین، فويل للمصلین، الذین هم عن صلاتهم ساهون، الذین هم یراون".
یراون.
اینها ویل للمصلین.
نماز کسی که با ریا است.
حالا میگیم تو بعضی از مراتب اون کسی که تارک نماز بوده نسبت به اون کسی که نماز ریاعی خونده گاهی چی هستش؟
گاهی امکان مغفرتش بیشتر است.
چون کسی که نماز نمیگیم توصیه نمی کنیم نماز نخواند ها.
امر این است که باید همه نماز بخونن.
اما اگر یه کسی خوند ریاعا، ریاعا حالا اون مرتبه ریاعی که دیگه با مبتلا نماز است.
داریم که بعضی از مراتب ریا حالا عرض خواهم کرد.
اون مبتلا نماز است.
یعنی نماز بخون باید اعاده کند.
این نماز مقبول نیست که قضا نداشته باشد.
قضا دارد اگر هم وقت گذشته باشه.
اون کسی که ریا نماز خواند و ریا کرد، اون ریاع حالا علنی اشد است وضعش از کسی که نماز نخوانده.
چون کسی که نماز نخوانده پیش خدا شرمنده است که خدایا من تنبلی کردم.
اما اون کسی که نماز خواند ریاعا تو اون مرتبه جلیش که بتلان دارد.
ببین همین قیدها رو میگم عمدا هی تکرار میکنم که بعدا سوءاستفاده نشه که بگن میگن پس نماز نخونین.
نه نماز بخون ریاعا اونم خلاصه تو مرتبه جلی ریا او در حقیقت نمازش ت- ترویج شرک در درونشه.
تعمیق شرک در درونشه.
چون میخواد دیگران نماز خوندنشو ببینن به به و چه چه بکنن و دنبال منزلت نزد مردم است با نماز، نه خدا.
اون که نخوانده پشت به خدا کرده اما پشت به خدا کردنشو دیگه رو به غیر نکرده.
شرکش رو این از اینکه نخوانده پ-- ناراحت هم هست خیلی از اوقات که تنبلم نخواندم.
بله.
تن-- حالا عامد ادگاهیم عامد اما نه در مقابل خدا.
نمیخواد عامد در نخوندن.
اما میگه تنبلم.
نمیخوام تنبلی.
نمیخواد به لا-- این نه این که خوانده به لحاظ کی خوانده؟
چون نماز اصلش ارتباط و حرکت به سوی خداست.
اگر کسی نخواند این تو نقطه صفر مانده هلاکت دارد برای او.
عقاب دارد برای او.
اما عقاب کسی که خوانده به خاطر دیگران.
این یعنی در مقابل اصل و حرکت به سوی خدا حرکت کرده.
یعنی این د- کاملا در-- اون خواسته به سوی خدا ببرد.
این در مقابل، مقابلش حرکت کرده.
این قطعاً عمق هلاکت وجودیش اشد از کسی است که نمیگیم او نجات پیدا میکند.
نمیگیم اون عیبی ندارد.
نمیگیم او خلاصه گناه نکرده.
اما میگیم گناه این چیه؟
اشد است از او.
این وضعش بدتر است از او.
اگر او مورد مغفرت قرار بگیرد که نماز نخوانده با توبه، این توبه در حقیقت چی هستش نسبت به شرک؟
گفتن چی هستش؟
"الا من اشرک به".
خدا میآمرزد "الا من اشرک به".
مگر کسی که به او شرک ورزیده باشد.
گناه شرک مورد مغفرت قرار نمیگیرد.
شرکی که با علم باشد البته.
حالا دو ادامه مطلب میاد.
خب این یه مسئله که ما حالا اینو میخوایم خلاصه بکنیم.
[نفس عمیق] این روایتی رو که امام هم همونجا فرمودن اینجا هم خلاصه نظیر اون روایت از امام صادق علیه السلام.
الرجل يعمل شيئا من الثواب لا يطلب به وجه خدا را بر این عملش إنما يطلب تزكية الناس را تزکیه الناس رو میخواست که مردم بگن به به.
يشتهي أن يسمع به الناس مردم بشنوند.
فهذا الذي أشرك بعبادة ربه این شرک است.
همین مقدار که حالا اینو بخواهیم تفسیر بکنیم که اگر به لحاظ تزکیه الناس عمل رو انجام داد تا مردم بشنوند بگن به به میگه این شرک است.
حالا این صورتهایی پیدا میکند.
یک صورت که شدیدترین صورت عمل است این است که اصلا اولین مرتبه بالاترین مرتبه شرک عملی، ریا عملی بالاترین مرتبهش.
منتها این خفیتر نیست.
هرچی آشکارتر میشود ریا ظاهرتره.
خود آدم بهتر میفهمد تا مراتبش که پنهانتر میشود.
اونا میشن شرک خفی این میشه شرک جلی.
این شرک جلیه که اصلا عمل رو انجام میده الا ولابد برای اینکه مردم بشنوند و بشناسند، ببینند.
اصلا و-- اصلا اگر غیر از این باشه انجام نمیده.
یعنی عمل رو انجام میده برای اینکه چی باشه؟
واقعا حقیقتا تمام وجودش در انجام دادن عمل مال این است که مردم ببینند.
مردم بشنوند.
مردم بشناسند.
این تو چشم مردم باشد.
این شدیدترینه.
لذا هیچ وجهی قصد تقرب به خدا ذرهای هم تو وجودش از عمل روزه میگیرد، نماز هم میخواند.
اما مثل اون که چی بود؟
آیت الله چی، چی؟
جیجاک نوشته بود تو یه چیز آیت الله چی؟
سید جی کاک.
آره سید جی، جیجاک.
جی کاک.
جی کاک.
آره سید جی کاک.
این خلاصه همه اینا رو داشته یا اون کسی که در حقیقت [نفس عمیق] آقای بهجت نقل میکردند که قصهشو باید ببینید دیگه.
سید جی کاک رو ببینید که همه کاری داشته معجزه هم داشته.
معجزه هم داشته.
بله؟
[پچ، پچ] بله.
نه آقای بهجت هم میفرمودند.
آقای بهجت هم فرمودند که [نفس عمیق] یه کسی آمده بود تو بین بیوت مراجع آنچنان این قوی درس خونده بود و خوب استعداد پیدا کرده بود تو اعمال و عبادات و نوافل.
مو، مو خادم هم بود تو اونجا یعنی خادم نمیدونم کدام یک از بزرگان ذکر کرده ایشون.
همه بزرگان هم میشناخت.
خودش هم عالم بود و همه چی هم شنیده بود.
همه هم میشناختنش.
خادم هم خودش به صورت خادم هم بود خدمت میکرد و اینا.
بعد خلاصه آقا هم اتفاقا چند وقت پیش یه موردی شو فرمود آقا که خادم بود در پیش چیز و بعد دیدن که وقتی انگلستان گرفت عراق رو داد اه این خلاصه سرهنگه.
سرهنگ انگلستان بوده.
یعنی ریش و اینا رو اول تراشید و بعد رسید به این آقا گفت فلانی منو میشناسید؟
سوار اسبه که فلانی گفت.
گفت نه مثلا گفتم فلانیام دیگه همونی که این همه خلاصه هیبت داشت و این همه بالاخره از این سری هست.
یعنی آدم انجام میده عمل رو ولی به قای-- قایت دیگری داره.
میخواد تقرب پیدا کند تا بتواند سلطه پیدا بکند.
قصدش هست.
حالا گاهی این است که مأمور است و نفوذی است به خاطر یه قایت دیگری.
گاهی هم نه میخواد تو چشم مردم جلوه بکند.
قصدش هم فقط و فقط همین است.
این مرتبه اول است.
که خب این قطعا عمل باطل است و هیچ ثمرهای ندارد و تمام روایات در رابطه با ریا شامل حال این میشود.
تمام روایات ریا از اون شدتش تا مثلا مرتبه خ-- همش شامل این مرتبه این میشود.
دیگه ما خلاصهاش بکنیم.
مرتبه دوم این است که [نفس عمیق] مقصود اولی دیگران باشند اما مقصود ثانی و بالعرض خدا باشد.
این نتیجهش این است که اگر دیگران نبینند نمیکند.
اما وقتی که داره برای دیگران میکنه میگه خب خدا هم بالاخره این عمل رو بپذیرد.
خدا هم بپذیرد.
جلو دیگران نماز میخواند به خاطر دیگران.
اما فقط برای دیگران نیست.
یه قصدی هم به تبع در حالی که میگه نماز داریم میخونیم خب چرا فقط حرومش کنیم برای مردم؟
یه قصدی هم کنیم خدا، خدا قصد قربت هم میکنیم در اینجا.
حالا چه جور قصد قربت میاد نمیدونم.
ولی میگه این عمل هم قطعا از جهت فقهی باطل است.
این عمل هم از جهت فقهی قطعا ریا محسوب میشود و ریا مبتلا عمل است.
لذا فقها به این قسم دوم هم میگن این عمل باطل است.
قسم سوم این است که [نفس عمیق] مساوی باشد.
یعنی خلاصه اتصال حقش با اتصال برای دیگران چشم دیگران مساوی باشد.
ببین داریم یه مرتبه، مرتبه میریم جلو و یواش، یواش به ما نزدیک میشه.
حالا ما ممکنه اولی نباشیم که میگیم مطلقا برای مردم بکنیم انشاالله.
انشاالله اینجور نباشد.
تو خیلی اعمالمون انشاالله اینجوری نیستیم.
دومی یه خورده خلجان پیش میاد ولی خب سعی میکنیم اعمالمون رو تنها هم که هستیم انجام بدیم.
حالا سعیمون بر این است که یه همچین-- اما سومی یه خورده داره خفیفتر میشه.
مساوی باشد یعنی برای مردم و برای خدا کاملا مساویه.
لذا هر کدام نباشد انجام نمیده.
این علامت سومی اینه که اگر برای خدا نخواد بکنه انجامش نمیده.
میگه حالا برای مردم کارای دیگه میکنم.
چرا عمل عبادی بکنم جلو مردم؟
دقت میکنید؟
اما اگر هم مردم هم نباشند برای خدا هم انگیزه نداره همه شو انجام بده.
یعنی پس اگر قصد خدا نباشد.
سومی این است مساویاند.
برای خدا و برای مردم به نام خدا و خلق قهرمان که میگفتند.
این برای خدا و برای مردمش مساوی است.
هر کدامش نباشد انجام نمیشه.
هر کدومش نباشه جلو چشم مردم نباشه نمیکند.
تنها بخواد خلاصه جلو چشم مردم فقط برای مردم هم بکنه نمیکند.
نه قصد خدا هم میخواست.
خلاصه این هم مساوی.
این هم به تصریح علم فقه مب-- عمل باطل است و این در حقیقت نتیجهای ندارد و قضا دارد و خلاصه چی هستش؟
حتما و حتما اگر در وقت است اعاده و در غیر وقت قضا دارد.
اگر عمل عبادی واجبی بوده قضا دارد باید انجام بده.
این سه قسم از جهت فقهی حکمش باطلان است.
روشن است.
مقصود کلاً مردم باشند.
مقصود مردم باشند به تبع خدا باشد.
مساوی باشد بین مردم و خدا.
این سه قسم حکمش روشن است.
اما از اینجا حکم پنهان میشود.
از اینجا دیگه میشه شرک خفی.
تا اینجا شرک چی بود؟
جلی در ریا بود.
شرک جلی بود در ریا، ریا بود ولی شرک جلی بود.
از اینجا به بعد که مقصود اولی خدا باشد ثانیاً و بالعرض چی باشد؟
مردم باشند.
لذا میبینید که حالش تو بین مردم با جاهای دیگه متفاوته.
اگر مردم هم نبینن عمل رو انجام میدهد.
اگر مردم هم نبینن عمل رو انجام میدهد چون مقصود اولیش چی بوده؟
خدا بوده.
در تنهاییش هم انجام میده.
اما سرورش و کیفش و اون مـ-- چیزش این هست که جلو مردم باشه، مردم ببینن.
دایی دارد که اگر توانست بکشاند که مردم هم ببینن.
اما اگر مردم هم ندیدن ترک عمل نمیکند.
این علامتشو داریم میگیم که ببینیم کدوماش با خودمون ممکنه تطبیق بکنند.
این قسم در حقیقت چی هستش؟
قسم چهارم میشود.
در قسم چهارم حالا اون روایات اون بحث هم که [مکث] بله.
این جلد دومه صفحه از صفحه دویست و شصت و شش شروع شده بله.
بله.
در قسمه خلاصه اینا رو که ما قسم چهارم بله .
اگر علامتشم این است که وقتی تنهاست با وقتی که جلو مردم است تفاوتش اینه.
جلو مردم با نشاط انجام میده.
این خیلی سخت میشه.
تنها که هست کسل انجام میده.
این علامت از اونجاهایی است که پرش بنده رو که میگیره.
حالا دیگه کمکم میبینید پر مسئله داره مهارم میگیره.
شرک خفی که میشه جلو مردم که میرسه عملش با نشاطه.
طولانیتر است.
باحالتر است.
حال میاد اصلاً.
تنها که میشه نه میبینی که کسل میشه.
میخونهها قطع نمیکنه.
اما خلاصه کسالت داره.
مستحبات هم اگر بخونه میخونه اما [نفس عمیق] خود خیلی نشاط توش نیست.
این هم خلاصه امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید که ثلاث علامات للمرائي.
سه علامت است برای اهل ریا.
ينشت إذا رأى الناس.
یه علامتش این است که وقتی مردم میبینن نشاط پیدا میکند.
و يكسل إذا كان وحده.
وقتی که مردم تنها باشد کسی نبینه کسالت دارد.
و يُحب علامت سومش این است يُحب أن يُحمد في جميع أموره.
تو جميع أموره دوست داره مردم به به و چه چه کنند براش.
بگن خلاصه خوبه.
دوست داره تشویق دیگران رو.
هر سه تاش خطرناکه.
هر سه تاش امکان تحقق در وجود مؤمن رو دارد.
بله [پچ، پچ].
سه تا دیگه.
بله دیگه.
این سه تا علامت مال قسم چهارمه که قصد اولیش خداست.
قصد ثانی و بالعرضش چیه؟
مردمند.
این سه تا علامت مردم.
بله.
چرا مورد توجهه؟
حالا میگیم.
حالا میگیم.
حالا اینم میرسیم که بعداً.
نه این تو اینجا نه.
این قصد ثانی و به تبع مردم باشند نه اینجاست.
حالا میگیم اونجایی که انسان اصلاً دوست داره م-- به اصطلاح دیگران بفهمند از چه بابیست حالا اون رو عرض خواهیم کرد.
قسم چهارم هم پس این شد [نفس عمیق].
خب این هم حالا دیگه نه شعراشو میخونیم و نه...
در حقیقت تو این قسم چهارم هم باز مقصود چیه؟
نشاطش چون اون حقیقت حرکت نشاطه که انسان رو به مجاهده وا میدارد.
نشاطش مال کجا بود؟
توجه مردم بود.
لذا داره به سمت چی حرکت میکنه در این نشاطش؟
خودش، منش، به سمت تنش، به سمت ماسی والله.
درسته؟
حرکت نه در طریق خدا.
اما از جهت فقهی این عمل در اینکه آیا باطل است یا نه مسکوت است .
اینجا فقه به عنوان حکم فقهی این نوع عمل رو حکم صریحی بر بتلا نداده.
بعضی از عالمان به واسطه نگاههای مثلاً دقیق اخلاقی یا نگاههای دقیق قربهای که دارند قربت الی الله رو این قسم رو هم شامل بتلان میگیرند.
اما بقیه سکوت کردند.
لذا اینجا جزو اونجاهایی نیست که حکم صریحی در بتلان عمل در این قسم شده باشد.
لذا میشه شرک خفی چون مراتب شرک خفی مبطل عمل نیست.
اما آیا هبت عمل در اینجا هست؟
آیا ز-- قطعاً ضعف عمل ق-قطعاً هست.
قطعاً اینکه این عمل مقبولیتش م-- لذا دارد که بعضی از اعمال رو روایتش رو اگر امام داشت یا اینجا داشت عمل رو بالا میبرن به سمت خدای تعالی.
ملائکه هم با خشنودی بالا میبرن.
خیلی هم خُـ خرسند میگن به به چه عملی.
حالا تو این مرتبه نیست تو مرتبه بعده.
بعد خدای تعالی برش میگرداند و میگه این در حقیقت بزنید به روی اون بنده که انجام داده چون تو مراتب بعدی از اون شرک خفی جدا نبوده.
بله یعنی ملائکه هم حتی نمیفهمید.
تو این مرتبه نیست البته.
این مرتبه خیلی هنوز ضعیفه.
مربوط به مثل بندهایست که خلاصه ما گرفتار همین نگاه مردمیم.
اینجاها که خلاصه گرفتار نگاه مردمند دیگه خیلی آدم بیچاره بدبخت باید باشد.
این هم حکم چهارم.
در مرتبه پنجم فقط خلاصه خدا مقصوده در وقت عمله.
عمل رو هم به خاطر خدا انجام میده، اتصال امر خدا دارد و دقت هم میکند.
اما امان از بعد عمل.
بعد عمل عمل رو خوب انجام داد اما بعد عمل مگه شیطان رها میکنه آدم را؟
به گونهای که ذکر بشود، دیده بشود بعد عمل ها این هم ریا در عمل است.
این از اون قبلی خفی تر است چون واقعا در وقت عمل قصدش چی بوده؟
اینو خیلیها مبتلایییم.
اینو خیلیها مبتلایییم که عمل رو انجام دادیم اما به لطائف الحیل، به لطائف الحیل بروز و ظهورش میدیم.
بعد از بعضی وقتها تا بیست سال هم نگهش داشتیم اما بعد بیست سال دیگه میترکه آدم انگار میگه نمیشه دیگه بذار یه بار بگمش اقلاً خلاصه.
منتها نحوه گفتناش هم مختلفه.
گاهی هم جوری نمیگه که بگه من این کارو کردم.
خدا خلاصه نمیدونم حالا از دنیا رفته یا نه.
یه بنده خدایی بود اینو از باب خنده میگم خستگی اون در بره به وضع خودمون هم هست.
یعنی همونجوری که دیگران به ما میخندنه، همونجور که دیگران هم به ما میخندند ما رو میبینند.
من دیدم این پاشو بسته خیلی هم بنده خدا چیز بسته بود.
یه دفعه صبح دیدمش پاشو بسته تو طلبه چیزی بود عبای حالا معمم هم نبود این خلاصه عبا انداخته بود دوشش.
بعد دیدم این پاشو بسته گفتم چی شده فلانی منم از قبل خیلی هم حیز بود البته مریض بود بنده خدا از نظر روانی اون و لذا معمم اجازه نمیدادن بهش بشه.
این گفت دیشب خیلی هم قشنگ میگفت ادیبانه.
دیشب پا شدم برای نماز شب میخواستم خانواده و بچهها نفهمن.
برق رو روشن نکردم.
پام خورد به یه لیوانی شکست پام برید.
این مال اونه.
حالا دیشب میخواسته خانواده و بچههاش نفهمن.
[خنده] حالا اومده اینو داره به من میگه.
خلاصه اونایی که محرم رازشن میخواسته دیشب نفهمن.
ولی حالا اومده امروز خلاصه اینجا داره همینجور- بله حالا دیگه اونم دیگه همه بیدار شدن.
اون، اون از باب این است که روایت داريم که اگر کسی عمل خیری را انجام داد بالاخره خدا او را آشکار میکند.
این از اون بابش بوده که اونها فهمیدند.
اما اینکه ما فهمیدیمش از چه بابی بوده نمی[مکث] یعنی ما همینجور میخندیم اینو برای رفع خستگی گفتم ما میخندیم ها.
اما دیگران هم به ما میخندند.
گاهی حرفایی میزنیم صدای خنده همه دیگران رو در میاره از اینکه عجب این چقدر بچه است.
حالا بچه بیچاره که اهل ریا نیست.
بچه همونه که هست.
بچه است یعنی بزرگی که بچه است.
این وضع ماست که خلاصه خدا رحم بکنه بهمون.
تو مرتبه چهارم، تو مرتبه چهاره عمل رو درست انجام داده.
در روایت داریم انشاالله تو یه بحثی که اگر فرصت شد فردا در رابطه با شیطان صحبت بکنیم و دشمنی او خواهیم گفت انشاالله اگر فرصت شد و عمری بود که شیطان از همه اطراف انسان به انسان هجوم میآورد.
لآتینه من بین ایدیهم و من خلفهم و عن یمانهم و عن شمائلهم و در روایت من تحت من فوقهم و من تحت ارجلهم.
این دو تاش در روایت اون چهار تا در قرآن بود.
این در روایت و من فوق بعد هر کدوم از اینها امام باقر علیه السلام تفسیر فرمودند هر کدوم از اینها رو به چی؟
به یک حقیقتی.
خب مثل اینکه وقت داره میگذره ما یه خرده دیشبمون خیلی طولانی شده انشاالله باید زودتر عبور کنیم.
بله تو این مرتبه پنجم در ریا اینجا ریزه کاریهاش سختتر میشه و نوع به رو آوردن اعمال گذشته و از دست دادن اونها اینو میگن حبت.
اینو میگن حبت.
یعنی عمل انجام شد.
خوبم انجام شد.
شراکت هم نداشت.
اما عملی که انجام شد شراکت هم که نداشت و اتصال حق بود.
بعداً چی شد؟
بعداً خراب شد.
لذا این بعداً خراب شدن حبت است.
او قبلیها رو حتی قسم چهارم رو اگر عنوان حبت نذاریم عیب نداره.
درست هم هست.
چون از اول چی بوده؟
خراب بوده.
حبت مال اونجایی است که از اول درست بوده بعداً خرابش کردیم.
هر چند مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند که یکی از معانی حبت برگشتش به این است که اگر بعداً خراب شد معلوم میشه از اول یه خلجانی و یه خرابی تو کار بوده ولی خیلی پنهان بوده، خیلی پنهان بوده.
لذا در این مرتبه پنجم اینجاست که اینا دیگه با [مکث] سختی میشه تمیز داد که چطور آدم عمل رو گاهی خدا انسان رو جوری در انسان در حقیقت بیانش رو جوری قرار میدهد میخواد خدایی هم بکنه در بیانش.
مثلاً میگه که میخوام اظهار بکنم تا دیگران چی بشن؟
تشویق بشن در عمل.
این ممکنه وجه صحیحی داشته باشه ها.
اما درون این معلوم میشه که آیا اینو برای این گفت یا نه.
برای اینکه مردم بفهمن دلش حال بیاد گفت.
وقتی که مردم فهمیدند در این که او مقصود هم کنارش آورد.
یعنی گاهی مقصودهای دیگر هم کنارش قرار میده تا چی بشه؟
تا در حقیقت توجیهش بکنه.
به سادگی نمیخواد عمل رو [مکث] کسی که موفق بشه واقعاً برای خدا کاری رو بکند به این راحتی هم نمیخواد.
اما شیطان هم خیلی قوی است ها.
فکر نکنیم شیطان راحت.
نه اونم کاملاً حیلههای مطابق وجود انسانها دارد.
اینجا خلاصه انواع حیلها رو نفس و شیطان هر دو یک تن بودهاند در دو صورت خویش را بنمودهاند.
نفس و شیطان هر دو یک تن بودهاند.
در دو صورت خویش را بنمودهاند.
چون فرشته و عقل که ایشان یک بودند بهر حکمتهاش دو صورت شدند.
یعنی مثل فرشته و شیطان اینها از اول یک حقیقت بودند.
بله چون فرشته و عقل- عقل.
بله.
کش-- که ایشان یک بودند.
اول یک بودند.
فرشته و چی؟
عقل که اینها هر دو یک.
چی گفتم چی؟
شيطان یا فرشته.
ها.
چون فرشته و عقل که ایشان یک بودند بهر حکمتهاش دو صورت.
این در مقابل اونجایی است که نفس و شیطانه.
نفس و شیطان یکی بودند.
بعد دو صورت شدند و عقل و فرشته هم یکی بودند.
بعداً چی شدند؟
بعداً اینها به لحاظ حکمتهای الهی دو تا شدند.
یکی شد عقل، یکی شد چی؟
یکی شد فرشته.
اینها دو جهت وجودیاند.
لذا اینها دو جهت وجودیاند، یک حقیقتاند.
اونام دو جهت وجودیاند.
یک حقیقتاند.
نفس و شیطان.
نفس و شیطان دائماً با هم در، در آغوشاند.
همچنان که عقل و فرشته در هم، با هم در آغوشاند.
خب در روایت دارد که این روایت از امام باقر است.
[آیه].
در باب مجاهده انسان مجاهده میکند عمل رو انجام بدهد.
چقدر سخت است عمل رو آدم امتثالاً للحق انجام بده.
اما ابقاء بالعمل اشد از خود عمل است.
امام باقر علیه السلام [آیه] یعنی مجاهدهای که در ابقا لازم است اشد از مجاهدهای است که در خود عمل لازم است.
تو خود عمل ما گیریم.
چه برسه به اینکه بخواهیم توی مجاهده بر ابقاش بخواهیم.
این مجاهده بر ابقا خیلی کار سختیه.
حضرت سؤال شد از حضرت [آیه] ابقا بر عمل چیه؟
حضرت فرمودند [آیه] گاهی یک خلاصه صلهای داده به کسی [آیه] انفاقی کرده برای خدا.
وحده.
ریاً نبوده.
خالصاً بوده.
لا شریک له.
وحده لا.
برای او تنهایی.
در حقیقت میفرماید که [آیه] این براش نوشته شد.
مینویسد خدا [آیه] این عمل سری نوشته میشود خفایی.
[آیه] سپس ذکر میکند اینو.
حالا ذکر میکند.
آیا یعنی ریا میگه؟
نه.
یذکرها ممکن است عمل از مرتبه خفا به مرتبه علن کشیده بشه.
چنانچه عمل علنی که هر عمل علنی که ریا نیست.
انسان جلوی دیگران مثلاً میان پول جمع میکنند مثلاً عمداً چیز دارد که یک پول مثلاً چی بده تا بقیه هم تشویق بشن پول بدن.
این قصدش این نیستش که ببینن چقدر پول داده.
اما نه دستشم بالا میاره میده تا چی باشه؟
تا دیگران هم شوق پیدا کنند بگن خب پول دادن میشه راحت باشد.
سنت ایجاد بشود.
عیب نداره اینکه عمل علنی.
اما عمل علنی برای سنت گذاری یا عمل علنی برای چی؟
مطرح شدن خود.
اینا خیلی مرزش نزدیک به همدیگهست.
لذا میفرماید حضرت که اول سری بود [آیه] برای او محو میشود [آیه] سری بودنش نفی میشود [آیه] همین که نوشته میشود برای علنی، علانیه یعنی چی این؟
مقبول است.
اما عمل از مرتبه سری بودن و خفا به مرتبه چی رسید؟
علنی بودن رسید.
این بیان کردنش معلوم میشه ریاً نبوده.
تو این مرتبه ریاً نبوده.
اینا خفاهای مرتبه اخلاص و ریاضتها.
پس میشه عمل هم علنی باشد؟
میگه میشود.
[آیه] حالا بعد از اینکه یذکرها که از مرتبه خفا آمد به علن [آیه] ذکر بعد از ذکر.
حالا اینجا، اونجا دیگه بعد از این [آیه] از صحیفه عمل علنی هم پاک میشود [آیه].
این مراتب از خفا به علن آمدن حضرت داره ظرافت کار شیطان رو در تصرف اینکه چطور میتوان اون عملی که انجام شده تمام شده رو بیاره به اینجا.
یعنی اول قصد انسان آوردن این است به مرتبه علن منتها به عنوان چی؟
سنت گذاری به عنوان عمل صالح.
باز هم عمل صالحه.
باز هم هنوز حبط نشده.
اما پس از اینکه-- لذا عملی که تو مرتبه علن هست امکان حبطش چیه؟
شدیدتر میشود.
امکان حبط اونجا به اصطلاح بیشتر است.
لذا حضرت میفرماید اول از اونجا شیطان میاره یه قدم جلو.
باز هم تو مسیر درست اینجا ولی یه مرتبه نازل میشود.
عملی که خفا هست با عملی که علن هست دو نوع عمل است.
دو نوع اجر دارد.
هر کدام آثاری دارند.
دقت کنید تو روایت هم آمده.
اما تو این قانع نمیشه که شیطان این رو کاست در ارزش از خفا به علن با اینکه هنوز عمل است بلکه میخواهد اصلش رو از بین ببرد.
این رو وسیله قرار داد تا...
این چقدر امام باقر علیه السلام اینجا کالبدشکافی ظریف و دقیق.
اینا، اینها پزشک در حقیقت معالج روح هستند که میتوانند اینجور در حقیقت رسوب و نفوذ یک ویروس رو ببینن از کجا به کجا و چگونه محقق میشود که این هم یه نکته.
بله.
احتمالش هست که آدم ریا بکنه و خودش هم نفهمه.
خب بله اونها هم حالا تو مراتب خفا تر انجام میشود.
ولی اگر انسان ریا کرد و خودش- [پچپچ] بله حالا عرض میکنیم.
اگر کسی ریا کرد و خودش نفهمید امکان ندارد مگر اینکه یک جایی قبلاً کوتاهی کرده باشد.
یعنی خدای تعالی هیچ عمل اختیاری انسان رو جوری قرار نمیدهد که عامل اختیاری بیتقصیر باشد در خلاصه خرابی او.
حتماً یه جایی میفهمیده اونجا کوتاهی کرده ولی الان دیگه نمیفهمه.
اونجا کوتاهی کرد، مراقبه نکرد.
حالا الان ادامه میده.
الان دیگه واقعاً اصلاً باورش نمیشه ریا باشه.
یعنی آنچنان شده اصلاً فکر میکنه اصلاً اگه کسی بینه غیر از این انجام بده امام نقل میکند که یه کسی سی سال یا چهل سال میاومد صف اول نماز یه روز دیر رسید صف اول.
به صف دوم رسید دید خجالت میکشه تو صف دوم که هست.
یعنی کناوه کوتاهی کرده.
بعد امام میفرماید که اونجاست فهمید سی سال نو-ر-صف اول بودنش چی بوده؟
ریاعی بوده، قضا کرد.
منتها این چق-چقدر دقیق بوده که فهمیده.
کی میفهمه این رو؟
کی به این ملتفت میشه و کی همت مجاهده میکنه که اون سی سالشو قضا کنه؟
حالا چگونه قضا کرد؟
چه جور که خلاصه سی سال قضا کردن خیلی سخته که انسان با این همین شرک خفی، قضاء شرک خفیه این، نه شرک علنی.
اما همین مقدار اون چقدر اهل مراقبه و مجاهده.
لذا اون میفهمه.
لذا امکان ندارد که کسی نفهمه.
منتها مراتب فهم مختلفه و ممکنه اعتنا نکنه و بعد فکر کنه اصلاً از اول نفهمیده.
بعداً بگه خدا از من، میگه نه اونجا فهمیدی، اونجا بهت نشون دادم ولی توجه نکردی.
منم میتونم تو صف دوم قرار گرفتم خجالت بکشم اما به رو خودنم نیارم یادم هم بره.
یه لحظه باهاش-- اما اون یه لحظهشو یک دفعه زندهاش میکنه.
بله بعد میفرماید که خب اینا رو هم ازش عبور بکنیم میاد تا مرتبه ششم.
بله.
[پچ، پچ] حالا همین الان باز تو مرتبه ششم بذارید یا یک یکی خودش بیشتر مطروح.
تو مرتبه ششم این است که ااا واقعا قصدش تقرب و امتثال امر بوده مثل پنجمی.
خودشم مطرح نمیکند عملشو.
اما چیکار میشه دیگران؟
مطرح میکنند یا یه جوری میشه خود به خود لو میره عملش آشکار میشود.
این از اون مراته دیگه خیلی پنهان نیست که وقتی که پ-- آشکار میشود خوشش میاد.
خودشم کاری نکرده.
واقعاً هم پنهان کرده بود عمل رو.
اما وقتی که آشکار میشه چی میشه؟
خوشش میاد دلش.
حالا اینجا اینم یه مرتبه.
این قطعاً این دو مرتبه پنجم و ششم قضا ندارد از جهت باطلان عمل باطل نیست که قضای باطلانی داشته باشد بعد از باطلان.
اما خیلیها اینها رو قضا میکنند.
اونهایی که اهلش هستند تا میگن همینم چی بوده؟
همینم خلاصه مرتبه از-- لذا تو اون مرتبه اصلاً تصور اینو نداشته.
ولی معلوم میشه که اگر آش-- اگر بعداً آشکار شد خوشش میاد معلوم میشه تو اون مرتبه هم این نقطه تاریک مجھول تو وجودش بوده [مکث] هرچند آش-- نذاشته بوده آشکار بشه و قصد هم نداشته واقعاً هم خوب انجام داده.
اینم یک نوعی از حد درجهست.
پایین آمدن درجهست.
یعنی کسی که اینجور آمد ممکن است بگیم که، ممکن است بگیم که این البته به لحاظ افراد مختلف فرق میکنه.
اگر یک ولی الهی باشه همین ساقطش میکنه.
اما اگه به لحاظ عموم مردم مثل ما باشه این کمال ماست.
این برای ما کمال ماست.
خدا هم میپذیرد این عمل رو از ما هرچند توش چی داره شرک خفی براش ایجاد شده و این حد درجه هست.
لذا دارد بعضیا بعد از اینکه وارد بهشت میخوان بشن قبل از ورودشون به بهشت بهشون نشون میدن که ببین این اما- اعمالی که شما داشتید اگر تو مرتبه نیت اون مراتب نیت رو رعایت میکردید جاتون اونجا بود.
اونجا رو هم نشونش میدن.
مرتبه صدیقی.
میبیند که همین عمل نه بیشتر با مرتبه دیگری از نیت و توجه این رو از کجا تا کجا تفاوت پیدا میکرد.
این الان کجاست؟
اون موقع کجا میتوانست با همین عمل نه عمل دیگری با همین عمل ولیکن با نیت این عمل که متفاوت بود چقدر میتونست.
لذا در اینجا هم خلاصه با اینکه اینا برای اولیاء الهی بدون خسران نیست.
بله.
اینجا که نشونش میدن همون تطهیرش نیست که به اونجا برسه؟
حسرتشو میکشه دیگه.
تطهیر نیست بلکه اونجا یه مرتبهای از خلاصه چیه؟
عذابه عذابه.
چون برای هر کسی ببینید عذاب...
[پچ، پچ] نه عذاب تطهیری، عذاب تطهیری هم هست به این معنا که نه به اونجا برسه.
چون این در مرتبهای بوده که میتونسته به اون برسه نه کسی که نمیتونست.
یه قضیه آدم ساده عادی بوده اصلاً مرتبه صدیقین تصوری ندارد.
به اون اینو نشون نمیدن.
به کسی نشون میدن که میتوانسته، امکانش بوده، کوتاهی کرده در اینکه به اون مرت-- اقاب اون هم باید اقاب داشته باشه.
تطهیر میشه از اینکه نکند خلاصه اصل ورود به جنت براش چی بشه؟
منع بشه.
تطهیر میشه با این.
این عذابی رو که میشه-- مثل کسی که یه معصیتی دارد این معصیتو باید عذاب بشه تا ورود به جنت پیدا کند.
درسته؟
این معصیت مانع ورود به اصل جنت است.
همون مرتبه اول.
اما تطهیر که شد به جنت نه اینکه این معصیت اگر تطهیر شد به تبدیل به حسنه بشود.
در اینجا هم همینجوریست.
اون مقام صدیقی حسرتش قبل از ورود به بهشته.
چون بعد ورود به بهشت حسرت نیست.
قبل از ورود به بهشت تو مح-- نشونش که میدن وقتی که دید حسرت اینکه چرا از دست داده رو میخورد.
این حسرت باعث میشود که عذاب این برای همون باشه و تطهیرش باشه.
مانعی از ورود به مرتبه قبلی که داشت نشه.
حالا به مرتبه قبل بتونه بیاد.
این در حقیقت چون تو دنیا براش پیش آمده بود گذشته بود، اعتنا نکرده بود.
این خلاصه در عُدَّةُ الدَّاعی این رو-- حدیث رو مرحوم ابن فهد حلی اونجا نقل میکنند.
یکی از کتابهایی است که تو این سیر بحث سیر حتما دوستان مقید باشن این کتاب عُدَّةُ الدَّاعی رو بخونن.
آداب بندگی ترجمه شده به اسم آداب بندگی عُدَّةُ الدَّاعی مرحوم ابن فهد حلی.
[پچ، پچ]حالا بذاریم بریم جلو.
نه، نه دیگه اون طلب جزاییه.
طلب عمل نبوده.
یعنی قبلاً تو دنیا طلب جزا اونجا به اصطلاح فعلیت پیدا میکنه.
طلبی که تو دنیا باشه.
اما اونجا چی میشه؟
اونجا عمل جدید نیست که طلب ایجاد شه.
اما وقتی میبیند مثل در حقیقت چون جزائه در اونجا.
اون لهم مال قبل از غیاب بهشته.
تو بهشت که وارد میشه دیگه اینجوری نیست که حسرت باشه.
نخیر اون مراتب از دست میره دیگه تو بهشت.
اینا قبل از بهشت است.
اون لهم ما یشاءون مربوط به کجاست؟
عالم بهشته است که اونجا لهما یشاءون فیها بله ولدینا مزید البته تفضلات الهی هم گاهی فوق اون است.
خب بعد میفرماید که [مکث] میگه اگر کسی که تو این مرتبهای از عمل باشد که سرور پیدا کند اگر عملش آشکار شد، آیا واقعاً این نگاهش این است؟
این حالش این است که اون سیر و سلوکش به سوی خدا و برای خدا انجام دادن رو با سرور مردم عوض کرده؟
یعنی این سرور نقصان در او ایجاد کرده؟
قطعاً نقصان در او ایجاد کرده.
معلوم میشه که چی هستش؟
این سرور تو وجود او نقش دارد.
به همین مقدار خسران هست.
چون وقتی دید دیگران خوششون، خوشش اومد از اینکه دیگران فهمیدن یعنی چی؟
یعنی نگاه دیگران در وجود من تأثیر دارد.
نگاه دیگران در وجود به همین مقدار برای دیگران چی قائل هست؟
ارزش قائل است.
درسته؟
همین مقدار ارزش هم خسرانه در موطن اوست.
البته بعضیا میگن اگر کسی تو مراتب سیر باشه همینها براش هبته.
اما برای اونها هبت ایجاد میشه نه برای ماها.
برای ما اینا چی هستش؟
کمال است.
خب اینم یه نکته که [مکث] یعنی اگر ایشون یه نکته اینجا بیان میکنند که بعضی از اولیا گفتند که با اون دقتها نسبت به سعد میگن که در حقیقت اینجا آشکار میشود که مقصودش مردم بودند.
منتها کی؟
برای اینا.
برای اون مرتبه.
مقصودش مردم بودند.
خیلی خلاصه اینا سخته.
اما اگر مسرور شد، عمل آشکار شد.
اینم مسرور شد.
نه به جهت اینکه مردم فهمیدن و این درونش خوشحال شد چون مردم فهمیدن.
اگر عمل صالحی را انجام داد و مردم خدا-- اینم خودش قصدی نداشت.
قدامی هم برای آشکار شدنش ند-ند.
اما مردم فهمیدن.
اگر مردم فهمیدن این خوشحال شد به این جهت که خدایا تو اهل فضلی و ستار عیوبی.
تو سیرتی این است که عیبها رو میپوشانی و خوبیها رو آشکار میکنی.
تو اهل اینی.
تضرع و لابهعش به سوی خدا بیشتر شد که اگر تو آشکار میکنی چه عیبها داشتم که پوشاندی.
یعنی اینجا رابطهش با خدا چی میشه؟
قویتر میشود.
این آشکار شده این هم.
اما این آشکار شدن نه فقط ضرری به او نزده بلکه چی شده؟
بلکه او رو منقلبتر هم کرده.
عملشو بالاتر هم برده.
چون یه امتحانه خود این که وقتی جلوی مردم آشکار میشه به خاطر مردم خوشحال میشود.
تا حالا نکرده جلوی مردم.
اما اگر اومد جلوی مردم این خودش یه امتحانه.
اگر کسی رسید به اینجا و آشکار شد و تو قلب یه ذرهای خلجان به خاطر اینکه مردم فهمیدن سرور به خاطر این ایجاد نشد، به خاطر این یه امتحان سختی رو ازش موفق درآمده.
لذا خود این یه عمل جدیده.
خود این یه قرب جدید براش ایجاد میکند.
منتها از خدا نخواهیم که اعمال پنهانی که کردیم رو آشکار کنه تا این قرب هم برامون پیش بیاد.
چون خلاصه نه سخته.
اینو خلاصه اصلاً تصور.
میگیم خدایا ما هم بذار پنهان باشه خلاصه پنهان باشه بهتره.
بذار همونجور بماند.
بازم عمل خودش جان؟
بازم عمل خودش نه دیگه.
نه اینجا کارو کار خودش نمیبینه.
میگه خدا آشکار کرد.
من که نکردم.
عمل که عرض کردم که چون این، چون این رو فعل الهی در اینجا میبیند به همین مقدار آشکار شدن رو معلوم میشه که سنت وجودی این این است که وقتی هم عمل انجام داده عمل خودش نمیبیند اونجا هم.
چون اگر میدید این هم به نحوی درش دخیل میشد که خودشو ببینه.
اما در اینجا خودشو نمیبینه.
هرچند این هم مراتب داره.
اگر یه عملی گاهی آشکار میشود اصلاً عمل نمیبینه.
اونم یه مرتبه دیگهش که مثل المیزان که عرض کردم مرحوم علامه آشکار شده.
المیزان چاپ شده.
همه اعتنا کردن.
اما وقتی که مثلاً برادرشون خواب پدر رو میبینه میگه مثلاً پدر مثلاً گفتن که این رو ثوابشو به من هدیه نکرده از این منو شریک نکرده.
مگه، مگه ثوابی داشته اصلاً این؟
مگه عملی بوده که مورد اعتنا باشد که ثوابی بر او بخواد مترتب باشد؟
اینم دیگه یه مرتبه عالیتریست که دیگه این در وهم من و شما نمیگنجد.
اما خب خود همین که اصلاً عمل نمیبینه، اصلاً ثوابی نمیبینه.
این خودی نمیبینه.
این دیگه مرتبه دیگه آشکار شدن و نشدنش هم دیگه متفاوت نیست.
یعنی این خلاصه هرچی که میبینه فعل او میبیند.
اینم یه مرتبه.
خب بله بعضیا عمل رو آشکار میکنند از جهت اینکه سنتگذاری بشه.
این خودش خوبه.
به ما هم گفتن که سعی بکنید که انسان باقی می ماند از سه طریق.
یکی سنتهای حسنه ای که باقی میگذارد، یکی باقیات الصالحاتی که باقی، یکی فرزند است، یکی هم موقوفاتی است که ایجاد کرده.
صدقات جاریهای که ایجاد کرده.
اینا علنیست.
کاروانسرا ساخته، مسجد ساخته، نمیدونم مدرسه ساخته، بیمارستان ساخته یا خلاصه فرزندان صالحی رو باقی گذاشته یا در حقیقت سنت حسنه ای رو گذاشته که مردم بهش اقتدا میکنند.
اینا علنی هم هست.
اما اینها سرور این به خاطر این است که حکم خدا احیا شده.
سرور این به خاطر این است که مردم به سمت خدا شوق پیدا کردن.
لذا این هم خیلی خوبه و این سنت گذاری هم تشویق شده، تأیید شده.
ولی در کنار این حتما باید انسان اعمال خفایی هم داشته باشد.
گفتند حتما سنتهای علنی بگذارید کارها اینجوری بکنید اما قانع به این نباشید.
در کنار این سعی بکنید به خاطر اون جهت وجودیتون که بالا بره حتما مراتب دیگه هم داشته باشید.
این تو مرتبه ریا در چی بود؟
عبادت بود.
اما ریا در اتوار دیگر که اعمال انسان باشد.
من دیگه اینا رو به سرعت بخونم که به اعمال عبودی برنمیگردد.
مثال زده ایشون خود را نحیف و ضعیف نشان دادن تا دیگران او را اهل مجاهدت و ریاضت ببینند.
این افتاده شکسته تا دیگران اهل ریاضت ببینند.
این کم نیست.
خدا انسان رو حفظ بکند.
سر و صورت و وضع ظاهری و شار و محاسنش رو جوری نشون بده که این اهل سلوک است.
این هم خلاصه آرایش سر و صورت به نحوی که اهل سلوک ببینند.
هنگام راه رفتن با هیئت خاص و با وقار خاصی راه بره.
سر خود را به پایین [صدای محیط].
به این ور اون ور اصلا نگاه نمیکند.
نه این بد باشه ها.
اما به خاطر چی؟
جلو دیگران یا تنهایی.
تو یه جایی که میشناسن یا یه جایی که نمیشناسن آدم رو.
دقت میکنید؟
بین مریدان یا بین مبغضین و اونهایی که دشمناند.
هر کدام اینا یه حالی داره دیگه.
اثر سجده رو تو پیشانی نمایان کردن که کاری بکند که این نمایان بشه.
هنگام صحبت چشمشو پایین میندازه.
سرشو بلند نمیکنه.
با آرامی و خیلی در حقیقت دیگه معلومه دیگه.
اینجوری سخن میگه که یا سکوت میکند که آنچنان سکوت میکند که همه میبینن که به زور حرف میزند.
باید خیلی ب-- تا به یک میگن عجب این اصلا اهل هیچ تعلق به دنیا نیست.
س-- کم حرف زدن به اصطلاح به طوری که اینا دیگه همه تصنعیشه دیگه.
که یعنی همه میگن اینقدر تو حالت اصطلاح ارتباطه همین مقدار هم خودشو نمیخواد جدا کنه از اون حالت.
ببین اینا مقابله کاملاً حالتهای واقعیه.
[پچ،پچ] یعنی اداست همش.
اینا خیلی سخته.
میگه وقتی به منکرات و معاصی میرسه جیغ و داد و هوارش بلند میشه جوری که همه فکر میکنند ببین این که اینجا اینجوره تو اون روابط تنهایی با خداش چه خبره.
اینجور نسبت به حکم خدا این غیوره.
اونجا چه خبره.
بعد دیگه البته میگه حواسمون باشه که هر کسی اینا رو دیدیم از کسی تخطئه نکنیم بگیم که پس این معلوم بشه.
نه اهل حقایق هم اینا رو دارن اما اینا ادای اونهاست.
لذا ممکن است اهل حقایق باشند.
ما نباید ذهنمون زودی به نسبت کسی که اینها رو دارد چیکار بکنه به سمت تظاهر برود.
بعد ایشون میفرماید که البته حالا نشون میده که باید با تذرع انسان خودشو از ریا نجات بده.
تذرع به سوی خدا در همه حالی.
از خدا بخواهد که از مراتب ریا او را حفظ کند.
توسل به حضرات معصومین داشته باشد.
بخواهد که آنها شفاعتش بکنند در اعمال تا او مبتلا به ریا نشود.
دوم.
سوم این است که مجاهده کند در جلوگیری از ریا.
یعنی احساس کند خود ریا مجاهده میخواهد.
غیر از عمل که مجاهده میخواهد انجامش.
مبتلا به ریا نشدن در عمل هم چی میخواد؟
مجاهده در عمل میخواد.
نکته این است که سعی بکنیم انگشت نما نشیم.
یعنی کسی که داره عمل انجام میده جوری انجام بدهد که سعی کنه انگشت نما نشه.
این انگشت نما نشدن یعنی تو بین دوستان و آشنایان و فامیل و اینا جوری نباشد که همه میگن خب این اهل عرفانه.
این داره عرفان دود میکند.
خلاصه حالا امروزیها میگن اهل عرفان است یا این دیگه اهل مراقبه است.
این زبان زد شدن و انگشت نما شدن از بد.
لذا جزو در حقیقت مضرترین حالتها تو وجود انسان تو بین دوستان این است که انسان به این مشهور بشود.
جوری بشود که تو گفتارش، رفتارش، حالتش اینجوری.
آدم باید قدرت داشته باشه اینها رو در خودش هضم بکند و آشکار نشود.
داشته باشد ولی آشکار نشود.
این قدرت هضم مهم است.
کسی که قدرت هضم داشته باشه زود آشکار بشه این زمین میخوره.
انگشت نما شدن تو هر جایی علا-- زمین خوردن رو خیلی سرعت دارد.
بعد دارد که عیسی-- از حضرت عیسی علیه السلام اینو نقل میکنند.
اذا صام احدکم فلیُدهن رأسه.
اگر یه موقع کسی روزه گرفت حضرت عیسی میفرمایند موهاشو چرب کنه.
مو به اصطلاح سرش رو چرب کند، موهاشو شانه بکند و چشم سرمه بکشد تا چی بشه؟
ضعیف نشان داده نشه.
بی حال نشان داده نشه.
با نشاط دیده...
کسی نفهمه روزه است.
کسی نمیفهمه روزه است.
یعنی کسی که یعنی روزه گرفتیم دیگه حالا دیگه آب بیارن حالا مثلاً یه درد هم بیاد تنش هم از هر روزی خورده شلتر بشه.
باز سعی کنه اون روزش از هر روزش سفتتر باشه که حضرت میفرمایند موش رو شانه بکند، روغن مالی به سرش بکند، براق نشاط پیدا بکند، سرمه به چشمش بکشه.
نمیگه عطر بزنه ها که میگید حالا عطر مکروه تو روزه.
میگه نه یه کاری بکند که از حالتهای دیگه چی باشد این حالتش.
خب این هم خلاصه یکی.
اما حالا از اینجا تازه حواسمون هم باشد.
یه نکته دیگری هم که مهم است.
شیطان اگر توان-- چون دنبال این است که ما ترک عبادت بکنیم شیطان قصد اولش ترک عبادته.
منتها از چه راهی میتونه ترک عبادت رو برای مؤمنین ایجاد کند؟
توهم ریا.
این هم از اون حیلهها یعنی شیطان هر ورش بندازی در مقابله با ماست.
میخوای ترک ریا کنی؟
میگه ترک ریا به ترک عبادت.
میگه تو که هر کاری میکنی بالاخره یکی از اینا توش هست.
درسته؟
پس ولش کنی بهتره.
میگه تا این تو ذهنت خطور کرد که پس ولش.
به جای اینکه بگه اگر هر کدوم از ایناست پس مجاهده کن تا کمکم اینا رو ترک بکنی، اینها رو دور بکنی.
میگه ولش کن اصلاً.
عبادت رو ترک کن حالا که اینجوریه.
این هم در حقیقت یه حیله دیگری از شیطان است که اصل مقصودش محقق میشود.
ریا کردن اصل مقصود شیطان نیست بلکه ترک عمل اصل مقصود شیطان است.
لذا ریا کردن رو بهانه میکند ابتداً تا به او برسد.
اگر توانست از اول گفت ترک کن که ترک کردی که به مقصود اصلیش رسیدی.
اگر نتوانست از راه چی پیش میاد؟
ریا.
تا تو رو مبتلا به ریا بکند.
بعد بگه عمل ریاعی که فایده ندارد.
بعد خب ترکش بکنی عمل رو رسیدی به باز با یه دوری رسیدی به مقصود اصلیش.
پس حواسمون باشد.
این هم وسوسه شیطان است.
باید به شیطان گفتش که ترک عمل چاره کار نیست.
چاره کار چیه؟
مجاهده در اصلاح این است که از ریا.
لذا اگر دیدید به ترک عمل میگه شما رو دستور میده معلومه که این هم خودش جزو چی هستش؟
جزو این.
این جزو اون ظریفترین حیلههای شیطان است که این هم خیلی از مؤمنین بهش مبتلا میشن که به خاطر اینکه حالا عمل تو ریاعی است پس اصل عمل رو ترک بکن چون ریا رو بذاری کنار اینجوری این موضوع رو پاک میکند.
به جای اینکه بگه مجاهده کن تا این اصلاح بشود میگه نه اصلاً بذارش کنار حالا که اینجوریه ریا.
این میگه این مقصود اصلی شیطان است.
این یه نکته.
حالا از اینجا بحث تازه رسیدیم به این مرحله مقا-- ریا بود و مقابله با ریا و شناخت.
چون تا نشناسیم ریا رو نمیتونیم باهاش مقابله کنیم.
تا مراحلش و مراتبش رو نشناسیم نمیتونیم باهاش ر-- مقابله بکنیم.
بدونیم تو کدوم مرتبهایم، چه کار باید بکنیم.
درسته؟
ظرافش رو که اینقدر ز-- رو گفته شد.
اما میفرماید از اینجا مقابل ریا میشه اخلاص.
مراتب اخلاص حالا از اینجا در کار میاد که اجتناب از ریا و تحقق اخلاص مراتب سیر الی الحق است.
ریا مراتب سیر در چی بود؟
شیطان و شیطانت و مقابله با خدا بود.
اما اخلاص میشه مراتب چی؟
سیر به سوی خدا و جدا شدن از ماسوی الله.
اینجا البته [اه] خود اخلاص منزلهایی دارد.
عبودیت بدون اخلاص معنا ندارد.
حقیقت عبودیت اخلاصه.
حقیقت عبودیت اخلاصه.
لذا بحث اخلاص که پیش میاد دیگه حل شدیم.
آیاتی که در اینجا ذکر میکنند من آیاتی ذ-- من یه آیه شو.
“هو الحي لا اله الا هو فادعوه مخلصين له الدين الحمد لله رب العالمين”.
هو الحي.
هو الحي نشون میده که در اخلاص توجه به اسم حی حق خیلی دخیل است.
در ایجاد اخلاص توجه به اسم حی حق خیلی دخیل است.
اذان شد؟
نه این هو الحي خیلی دخیل در اینجا.
هو الحي لا اله الا هو فادعوه مخلصين له الدين.
این اسم که در تلیعه آیه آمده که هو الحي نشون میده توجه به اسم حی مطلق، مراقبه اسم حی انسان رو در رسیدن به مراتب اخلاص خیلی کمک میکند که خدا رو انسان حی مطلق ببیند.
اگر حی مطلق دید بقیه دیگه جایی برای حیات دیگری نمیماند تا انسان به خاطر اون حیات بخواد قدمی بردارد.
این حی مطلق است.
حیات مطلق اوست که در حقیقت اینجا در مراتب اخلاص اون هویت غیبیه حیه انسان رو ثقل میدهد که اگر اینجوری شد بقیه حیاتها میشن ظهور این.
هرجا حیات میبیند این حیاتو چی میبینه دیگه؟
ظهور او میبیند نه مقابل او که بخواد به خاطر آنها کاری بکند.
اگر هم در مقابل دیگران کاری میکند به خاطر اوست نه به خاطر اینها.
چون حی مطلق رو او دیده که این یکی از بحثهایی است که خیلی در حقیقت زیباست و جای باز شدن دارد که [اه] بد دارد که اخلاص به نیت برمیگردد.
حقیقت مراتب اخلاص به مراتب نیته.
عالم نیت هم که امروز میخواستیم تازه اینا رو مقدمه کنیم برسیم به عالم نیت.
عالم نیت یه عالم عظیمی است که هیچ حد و حصرى ندارد.
اسمشو عمداً گذاشتیم عالم نیت.
انسان یه عالم عمل دارد.
عالم عمل، عمل انسان محدودیتهای مسائل عالم ماده در کار است.
من نماز مثلاً وقت، وقت نماز، امکان نماز، شرایط، اینا زنده بودن، بودن، نمیدونم به علم داشتن، به هوش بودن، ناسی نبوده.
اینا همه شرایطی هست که یه نمازی محقق بشود.
درسته؟
عالم نیت عظیمتر از این حرفهاست.
تو یک لحظهش، تو یک لحظهش میشود مراتی-- سیر کسی غیر قابل قیاس است.
بعد ایشون شروع میکند که [اه] میترسم که اینجوری چی بشه؟
عالم نیت رو خرابش بکنیم.
حیفش بکنیم.
بله.
آره دیگه این با پنج دقیقه درست نمیشه.
آره.
یه عالم نیته.
[پچ، پچ] بله دیگه همون من نیت کردم شما هم تو عالم نیت بله.
حالا اگر دوستان سوالی دارن تو این دو سه دقیقه دیگه این رو اگر تونستیم فردا مقدمه بر بحث چیز که بخوایم اینو عرض میکنیم بعد انشاالله که حریم بحث— چون آدم نسبت به بحث هم باید غیور باشه هر بحثی رو ضایع هم نکنه.
این ضایع کردنش خودش عکس العمل منفی برای انسان دارد.
بله [مکث].
مقابله با چی؟
[پچ، پچ] عرض کردم که همین اخلاص مراتب اخلاصه که مراتب اخلاص برمیگرده به اینکه خدا رو انسان کاره ببیند.
هر چقدر معرفتش به خدا انسان بیشتر بشود در تو عظمت وجودیشو بهتر باور کن مثل هو الحي که الان عرض کردین.
اون ریاء خفی خندهدارتر میشه برای انسان.
بله دیگه.
یکی از اسما که دخیل هو الحي یکیشه.
البته مراتب داره.
انسان خودش باید توجه بکنه.
اگر فهمید همین مقدار که دیگران براش مهمن بفهمه که چقدر ساقط میشه.
امام این رو خیلی خوب امام داره.
امام این رو خوب داره.
یعنی تو چهل حدیث حتما رجوع کنید این جوابو میده که چطور از اون مراتب ریاء خفی انسان چیکار بکنه.
چقدر اونجا زشت بودنش رو امام با یه خطابایی بیان کرده.
حتما دوستان رجوع بکنن این زشت بودن اون آشکار بشه تا انسان جدا بشه ازش.
بله.
ببخشید وقتی که این تقابل پیش بیاد یعنی اینکه انسان بخواد در مقابل ریا بایسته.
یعنی همین که گفتید مثلاً نخواست خودشو مثلاً نشون بده، انگشت نما بشه از اون طرف بخواد خب یه سلوکی رو شروع کنه مثلاً با بالاخره باید با کارهای این کار رو انجام بده.
اگر ش-- اگر ببینید شیب مسئله ملایم باشد، شیب مسئله مثلاً انسانی که هر-- میشسته تو جمع همه حرافی میکرده، میگفته، میخنده.
یه دفعه از فردا چیکار بکنه؟
این سکوت بکنه.
خب دیگه این معلوم میشه که این اهل سلوک شده.
همه میگن به به.
اما اگر کمکم این کارو شروع کرد به طوری که محسوس نباشد.
سیر خلقت اینجوریست [مکث].
در مدتی که داره شیب رو طی میکند حرف به اصطلاح بد نمیزند.
اما سیرش رو جوری قرار داده هم نفس انسان نسبت به شیب ملایم خاضعتر است.
این بهتر جا میگیره توش و میماند.
نسبت به شوک مقاومه و لذا به ما گفتن که مثل اسب چموشه نفس باید آرام آرام نزدیکش بشی.
کسی که یه دفعه تصمیم میگیره، یه دفعه میخواد کار رو انجام بده بدون شیب این معمولا موفق نمیشه.
شیب ملایم عرض کردیم تو خوردن، خوابیدن، حرف زدن تمام اینا اون شیب ملایم اگر باشه هیچکس نمیفهمه.
هیچکس نمیفهمه.
نفس هم خلاصه نمیفهمه.
حتی نفس هم که درونه کلاه میره.
چه برسه که نفس دیگه چشمای دیگه.
راهش این است.
بله.
بله.
[صدای ماشین].
اونجایی که ریاش شرکش جلی بوده با همون سه شرط سه تای اول.
[پچ،پچ] چی بودش؟
گناه ریا [پچ،پچ] بله.
گناهان رو بخواد نشون بده.
نه.
گناه رو ریاً ترک کردن [نفس عمیق] عیبی ندارد.
یعنی خدای تبارک و تعالی بر او اجر هم قائل است که چون جلو چشم دیگران— اصلاً یکی از تقواها همین است که خدا یک مرتبه تقوا این است که چون دیگران میبینند من انجام نمیدهم.
اصلاً این خودش یک رعایت محضر است که بالاخره از این میتواند انسان به سمت خدا حرکت بکند چون دیگران میبینند، نمیرود.
بعد میگن همین رو اگه ملکه بشه تو وجودش بعد بفهمه خدا حاضر و ناظر است.
بفهمه اینو یواش یواش.
میتونه بگه پس اگر جلوی اینها من نمیکردم پس جلوی اونها چی؟
پس خود این رو خدا چی قرار داده؟
لذا به ما گفتن اگر کسی اهل نعوذ بالله گناه است تو خفا سعی کنه تو خفا نباشد، خلوت کمتر داشته باشد بیشتر حالت جمع تا چی بشه؟
به اصطلاح این حذر بکنه.
لذا گناه در خ-- جلوی دیگران انجام ندادن ممدوحه اشکالی ندارد.
هر چند کسی که ملکه ترک گناه درش ایجاد بشه در خفا و علن این اولی و افضل است قطعا.
ولی اون رو سکوی حرکت قرار دادن.
ترک کردن یه سری اقوال چیه از خود انسان میخواد صرف کنه از خودشه که مثلاً سوتی داده یا با چیزی اضافه نمیخوره.
حالا میخواد از خودش سلب کنه تو چشم بقیه کار خوبی میکرد یا یعنی- یعنی اگر مجبور شده قبلاً اگر ایجاد کرده که تو چشم بقیه چیزی جلوه کرده، حالا میخواد اون از چشم، از چشم خارج بشه.
اونم راهش اینجوری نیست که سلب کنه که خودش یه دروغی بشه.
چون این خلاف چیز میشه.
باید جوری بکند که روابط اجتماعیش جوری شکل گرفته باشد که این توهم ایجاد نشه.
سلب کردن هم خودش یه چی میشه؟
میلش هست ولی میخواد سلب بکنه.
این هم یه نوع کزب میشود.
راهش اینجوری نیست.
راهش باید با تعادل در عمل باشد.
جدا شدن باید متناسب باشد.
منتها نه جدا شدن انفرادی، بلکه جدا شدن کمالی به سوی حق.
در اینه که با بقیه هست.
لذا اگر طریقت درست انجام بشه هیچگاه این آفتها تو وسط راه این آفتهای اینجوری پیش نمیاد.
انشاالله خدای تبارک و تعالی ما رو از تمام مراتب ریا محفوظ بدارد و ما رو به تمام مراتب اخلاص متحقq بگرداند.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد