ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 033

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بسم الله الرحمن الرحیم.

«اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولی‌ات حجت بن الحسن — که درودهای تو بر او و بر پدرانش باد — در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و دیده باش، تا او را در زمینت به رغبت جای دهی و زمانی دراز از آن بهره‌مند سازی.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.

مرور مسیر سی جلسه تا گامِ توسل

این حدود سی جلسه سیرِ اخلاق را بر مدار حرکت و سلوک شکل داد؛ نه توقف و شنیدنِ محض. حقیقت اخلاق در نگاه دینی سیر است: راه افتادن و در مسیر به کمال رسیدن. مسالک اخلاقی باز شد و از میان آن‌ها مسلک انبیا و مسلک نبی ختمی تأیید الهی گرفت. سپس روشن شد سیر انسان به سوی خدا حرکت کاروانی و جمعی است؛ روح جمعی حاکم است و انسان میان دوگانۀ اصالت فرد یا جمع سرگردان نیست؛ اصالت با فردی است که شامل جمع است — چون انبیا و چون «یوم ندعو کل أناس بإمامهم» که امام حقیقتِ شامل است و دیگران شؤون او.

«یوم ندعو کل أناس بإمامهم» (إسراء/۷۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که هر گروهی از مردم را با امامشان فرا می‌خوانیم.

پس از آن مباحث عملی آمد: حقیقت نیاز به‌عنوان نقطۀ آغاز حرکت؛ یقظه و بیداری؛ توبه با مراحل و ارکان از معاصی و رذائل؛ شوق و طلب پس از تخلیه؛ آنگاه مراقبه به معنای عام — نه فقط در کنار محاسبه و مشارطه — با قدم‌هایی که باید تثبیت شوند. آیت‌الله شجاعی دو مرتبه مراقبه و در هر مرتبه ده گام را از تقریرِ درس‌های علامه طباطبایی آورده است؛ مراتب بیش از این است اما همین دو مرتبه برای آغاز بسیار بلند است. چند قدم از آن بیان شد و یکی برای جلسۀ آخر نگاه داشته شد. دو جلسۀ اخیر مراتب اخلاص و عالم نیت بود. آرزو بود جلسه‌ای نیز دربارۀ شیطان و حیله‌های او در سلوک باشد؛ وقت نرسید و به فرصتی دیگر موکول شد.

گام امروز از ارکان سلوک است: توسل و استشفاع و محبت و ارتباط با امام. اگر نگاه به امام منفصل باشد مراقبه جدی نیست. حقیقت امام — چنان‌که در جلسات پیشین آمد — حقیقتِ متصلِ وجود انسان است؛ اصل و اساس و مطلقِ وجود انسان. علامه طباطبایی می‌فرماید امام مطلقِ وجود انسان است: انسان‌ها هر یک به مرتبۀ صلاح و سعادتشان مقید و آینه‌اند که او را در حد خود نشان می‌دهند؛ سعادت و کمال مطلق، امام معصوم و انسان کامل است که همه با او تعریف می‌شوند.

اذن و عرض اعمال؛ توحید ولایی پیش از قیامت

از این‌رو پیش از هر عمل اذن امام لازم است؛ حین عمل مرتبط با اوست تا عمل محقق شود؛ پس از عمل نخستین مطلع امام است — عرض اعمال. رابطۀ مقید و مطلق است؛ شأن و ذوشأن. با این نگاه انسان ناگزیر از ارتباط با امام است؛ و اگر ارتباط شوقی و محبتی شد نجات می‌آورد وگرنه نجات در آن نیست. توحید ولایی پیش از توحید الهی در وجود بارز می‌شود؛ پیش از محضر قیامت باید به عرصۀ ظهور بار یافت — چه آنان که پیش‌تر می‌میرند چه آنان که ظهور را درک می‌کنند. ظهور از اشراط الساعة است؛ سنت الهی است و منحصر به حاضرانِ آن دوره نیست.

در روایات آمده چون انسان‌ها می‌خواهند از دنیا بروند در احتضار حضرات معصومین را می‌بینند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام به حارث همدانی فرمودند — و به شعر نیز آمده — که هر که بمیرد، مؤمن یا کافر، مرا می‌بیند. مؤمن به قدر اطاعت و محبتش دوست می‌دارد و کافر به قدر دوری‌اش بغض می‌یابد. این توحید ولایی است: همۀ اعمال و اعتقادات و اخلاق در طریق و هدفی واحد شکل می‌گیرد که امام است؛ غیر این طریق در کثرت به جایی نمی‌رسد مگر قاصر که حقیقت را بیابد و ببیند گم‌شدۀ خود را اشتباهاً در مصادیق دیگر گرفته بوده و با شوق به او از دنیا برود.

«و إن من أهل الکتاب إلا لیؤمنن به قبل موته» (نساء/۱۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش به او ایمان می‌آورد.

روایات این آیه را گاه به ایمان به عیسی و گاه به ایمان به نبی ختمی در لحظۀ مرگ تفسیر کرده‌اند؛ و در ظهور نیز اهل کتابِ پیرو عیسی همراه او به محضر ولی‌الله اعظم می‌رسند و عیسی آنان را به امام زمان می‌سپارد. هر دو معنا به تمام شدنِ حجت و تحقق توحید ولایی بازمی‌گردد.

گام عملی: عهد روزانه و هفتگی با حجت

اگر این نگاه در سلوک باشد، مراقبه اصلی آن است که رابطه با امام قوی‌تر و محبت با خودِ مطلق شدیدتر شود؛ آنگاه کمال سریع‌تر، سلوک آسان‌تر و سیر روان‌تر می‌شود. طاعت با محبت آسان‌تر و هضم‌پذیرتر از طاعتِ صرفِ تکلیفی است؛ تکلیف سختی دارد و نتیجه نیز به سختی می‌آید؛ طاعتِ شوقی سرعتِ لوح دارد — به‌خصوص چون منِ مطلق انسان است.

در گام مراقبه عملی فرموده‌اند دست‌کم در بیست‌وچهار ساعت اوقاتی مخصوص این رابطه باشد؛ اقلاً یک‌بار. می‌تواند پس از نمازها باشد؛ و اولی پس از نماز صبح است: پس از تسبیحات حضرت زهرا و به توصیۀ مسلک مرحوم قاضی و علامه طباطبایی دعای صباح، سپس دعای عهد هر صبح به‌عنوان عهد ارتباطی با امام زمان — سفارش ویژه. اگر آن موقع توفیق نیست، وقت دیگری در روز. برخی «قل هو الله» پس از نماز را عهد ویژه قرار داده‌اند. و دعای ندبه در صبح‌های جمعه به‌عنوان عهد هفتگی و عرض اعمال بسیار مؤثر است. این گام عملی مسئله است.

شجره طوبی و زیارت جامعه: هر خیر ملاقات امام است

در نظام معرفتی اگر مراقبه قوت گیرد سرعت حرکت بسیار می‌شود. روایات بسیار می‌فرمایند شجره طوبی تنه‌اش در خانۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام است و شاخه‌هایش در خانه‌های مؤمنین. نزدیک به این، زیارت جامعۀ کبیره است:

«إن ذُکر الخیر کنتم أوّله و أصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه» (زیارت جامعۀ کبیره)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر خیر یاد شود شما آغاز و اصل و فرع و معدن و مأوا و منتهای آنید.

هر خیر از شما نشأت گرفته؛ اصل و فرع، اول و آخر، معدن و منتها همه از شماست. چون این را به شجره طوبی ضمیمه کنیم، هر که به هر شاخه‌ای از خیر چنگ زند به شاخه‌ای از طوبی چنگ زده که او را به تنه متصل می‌کند و به جنت می‌رساند. پس هر عمل صالح سرِ راه، حشر و ارتباط و ملاقات با امام است؛ گسسته نیست. نگاه گسسته می‌گوید اگر فلان کار کردید فلان ثواب؛ نگاه پیوسته می‌گوید هر عمل صالح ملاقات با اصل خیر است — امام — و این‌ها شؤون اویند.

با این نگاه ترک خیر پشت کردن به امام است نه فقط از دست دادنِ ثوابی اندک؛ و روی آوردن به خیر شوقِ ملاقات می‌آورد. از جفت کردن کفش مؤمن تا سلام و روی خوش، همه لقاست. آیت‌الله بهجت نقل می‌کردند کسی چله می‌گرفت تا به محضر امام برسد؛ روز چهلم کنار کعبه کسی سؤالی پرسید و او با کم‌حوصلگی پاسخ داد؛ دوستش گفت حضرت همین الآن پیش تو بود. خیرِ ارتباط با مؤمنین، به‌ویژه، مجلای حضور است.

تغیرک علی المؤمنین؛ ابن مهزیار و غیبتِ خورشید پشت ابر

اسحاق بن عمار از امام صادق علیه‌السلام پرسید چه چیز حال مرا نزد شما دگرگون کرد؟ فرمودند: تغیّرک علی المؤمنین — تغییر رابطه‌ات با مؤمنین. رابطۀ امام با تو دائر مدار رابطۀ تو با مؤمنین است: برآوردن حاجات و خوش‌معاشرتی تسهیل می‌کند و بدرفتاری خراب. ابن مهزیار پس از بیست سفر چون به خدمت رسید حضرت فرمود دیر آمدی؛ گفت راه بسته بود؛ فرمود راه بسته بود یا روابط شما با هم تغییر کرده؟ عیادت مرضاتان کم شده؟

دوران غیبت انسان‌ها را از ملاقات ابدان به ملاقات ارواح عبور می‌دهد. مؤمنِ عصر غیبت افضل است چون به سواد علی بیاض ایمان آورده؛ استقامتش عظیم است. امام خورشید پشت ابر است: نور متلألئ است و همه بهره‌مندند هرچند شخص خورشید را نمی‌بینند؛ حقیقت و ارتباط محفوظ است. این مراقبه می‌آورد: امام حاضر است، می‌بیند، ایصال إلی المطلوب می‌کند.

علامه طباطبایی می‌فرماید ایصال إلی المطلوب کار امام است: دست را می‌گیرد و می‌برد؛ همراه می‌برد؛ راه را در همراهی نشان می‌دهد نه فقط ارائه طریق. ارائه طریق کار نبی از حیث نبوت و رسالت است؛ کار امام — و نبی از حیثی امام است — ایصال است. هر کمال و سلوکی که محقق می‌شود امام می‌برد. اگر بفهمی توفیقِ نماز صبح و ظهر و مجلس اهل بیت و سلام بر مؤمن همه همراهیِ امام است، غیبت برای تو مطرح نمی‌شود. آیت‌الله بهجت می‌فرمود برای بعضی امروز غیبت مطرح نیست؛ به مرتبۀ حضور و فرج شخصی رسیده‌اند — هرچند فرج عمومی زمان معین دارد. فرج انفسی مانعش فقط خود انسان است. عرف هذا الأمر؛ تقدم و تأخر امر برای او مضر نیست.

وجه الله و باب الله؛ سنت یوسفی در ظهور

«أین السبب المتصل بین الأرض و السماء» (دعای ندبه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست آن سبب پیوسته میان زمین و آسمان؟

هر فیض از کانال وجود او نازل می‌شود؛ در شب قدر بر بنیۀ وجود امام نازل می‌گردد و از آنجا جاری می‌شود. او سبب متصل در قوس نزول است. و در قوس صعود:

«أین باب الله الذی منه یؤتى» (دعای ندبه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست آن درِ خدا که از آن درآیند؟

تنها راه رسیدن به خدا از آن باب است؛ باب وسیع است و همراه است نه دیواری برای عبورِ یک‌باره. در هر عمل صالح از آغاز تا انجام در دامنۀ وجود امام‌ایم؛ این ایصال إلی المطلوب است. معصیت دوری از امام است — انزجارش بیشتر از دیدنِ صرفِ گناه. دعای ندبه‌خوانِ صادق نمی‌تواند با مردم قهر باشد؛ صدا زدنِ ظاهر با پشت کردنِ عمل جمع نمی‌شود.

«أین وجه الله الذی إلیه یتوجه الأولیاء» (دعای ندبه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست وجه خدا که اولیا به سوی او رو می‌کنند؟

«فأینما تولوا فثم وجه الله» (بقره/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید آنجا وجه خداست.

نحن وجه الله؛ نحن مشیة الله — مقام فعل الهی. وما أمرنا إلا واحدة. مراقبه دوران غیبت می‌خواهد ما را به این مرتبه برساند. حضرت سنن انبیا را دارد از جمله سنت یوسفی: چون ظهور کند مردم می‌یابند از پیش با او مرتبط بوده‌اند — چنان‌که برادران یوسف گفتند أإنک لأنت یوسف. کجا مرتبط بودند؟ در خیرات و مبرات و اعمال صالح که شؤون او بوده. دعای عهد تمرینِ حضور در همۀ لحظات است نه انحصارِ رابطه در یک لحظه.

سوز فراق و جمعِ محبت با اطاعت

در ادعیه آمده از دوری شکایت و استغاثه و طلبِ رؤیت. هرچه شوق و احساس فراق شدیدتر، سرعت وصول بیشتر؛ بی‌تفاوتی کند می‌کند. آیت‌الله بهجت می‌پرسید حال ما با کسی که منتظر نیست چه فرق دارد اگر زندگی همان باشد؟ اگر او خودِ مطلق ماست و کمال آنجاست و منزلِ کمال درون است، شدت نیاز آرامشِ غافلانه نمی‌گذارد. سوز نداشتن نشانِ ندانستنِ امام و نیاز است.

جعفر آقا مجتهدی به آیت‌الله بهاءالدینی رساند که امام زمان فرموده‌اند این دعا را در قنوت بیشتر بخوانید؛ او با ترس و لرز گفت و ایشان پذیرفت و یکی‌درمیان می‌خواند و بعد می‌گفت خوب شد. تکرار رابطه و احساس سوز وصول را نزدیک می‌کند. مولوی: گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت / که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد — جذبه‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اگر تثبیت نشوند می‌روند. تطاولِ بلبل از غم هجران تا سراپردۀ گل می‌کشاند.

«نحن عبیدک التائقون إلى ولیک المذکِّر بک و بنبیک» — شدت شوق به ولی که به خدا و نبی تذکر می‌دهد. سوزِ رساننده سوزی است که به اطاعت بکشد نه سوزِ نشسته. افراطِ اطاعتِ بی‌ولایت بن‌بست است؛ سوزِ بی‌اطاعت نیز. راه، سوز همراه اطاعت است. محبتِ وهمی به اطاعت نمی‌کشد؛ دوستیِ حقیقی قدم برمی‌دارد. ندبه و زاری با بی‌اعتنایی به مؤمنین جمع نمی‌شود.

من أراد الله بدأ بکم؛ خیر مطلق و آینهٔ مؤمنین

«من أراد الله بدأ بکم و من قصده توجه بکم؛ بکم فتح الله و بکم یختم» (زیارت جامعه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که خدا را اراده کند از شما آغاز می‌کند و هر که او را قصد کند به شما رو می‌کند؛ خدا با شما آغاز کرد و با شما ختم می‌کند.

قوس نزول از شما و قوس صعود به شماست؛ إنا لله و إنا إلیه راجعون مسیر شماست. فاز الفائزون بولایتکم. محبت به خیر مطلق — که ایشان‌اند — از خیرهای محدود به مطلق می‌کشاند. خیرِ کوچکِ پیوسته به مطلق، قدرتِ کشش به حقیقت مطلق دارد؛ او قلب عالم و وجه الهی است. سید محمدحسن الهی طباطبایی می‌فرمود مؤمنین همه آینه‌داران طلعت اویند به مرتبۀ خود. احترام و عفو و ایثار در جامعۀ مؤمنین با این نگاه دیگرگونه می‌شود.

بدهکاری که به موالی امیرالمؤمنین با شوق ادا می‌کند و طلبکار با شوق می‌بخشد چون او نیز موالی است — در میزان، ولایتِ نهفته در آن خیر کفه را سنگین می‌کند. عمل صالحِ بی‌توجه یک نتیجه دارد و با توجه به ولایت نتیجه‌ای دیگر؛ چون اعتقاد و رابطه در آن اشباع می‌شود. پیش از بهشت نشان می‌دهند با همین اعمال می‌توانستی به مرتبۀ صدیقین برسی اما در عمق نگاه کوتاهی کردی و به نجات از جهنم قانع شدی. اگر باور نباشد آنجا اعطا را انکار می‌کنند؛ اگر باور باشد باب باز می‌ماند. چشمۀ زمزم اگر هاجر سنگ نمی‌چید تا قیامت جاری می‌شد — اجابت‌ها را به حد خود محدود نکنیم.

دلِ قطب عالم؛ ختم جلسه

مولوی: صد جوال زر بیاری ای غنی / حق بگوید دل بیار ای منحنی — زر و نماز بدون دل کافی نیست. گر ز تو راضی‌ست دل من راضی‌ام / ور ز تو معرض بود اعراضی‌ام — دل، قلب عالم، امام زمان است. ننگرم در تو در آن دل بنگرم؛ با تو چون است او، هستم من چنان — همان تغیّرک علی المؤمنین. انا و علی أبوا هذه الأمة؛ مادر و بابا اصل خلق‌اند. ای خنک آن کس که دل داند ز پوست. تو بگویی دل آوردم؛ گوید این دل یک تسو نمی‌ارزد. آن دلی آور که قطب عالم است / جانِ جانِ جانِ جانِ آدم است. از برای آن دلِ پرنور و بر / هست آن سلطانِ دل‌ها منتظر.

ان‌شاءالله رابطه با قلب عالم چنان مشتاق شود که آبروی او ما را به سوی خدا بکشد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بازخوانیِ پیوندِ این گام با تمامِ مسیر جهاد اکبر

توسل در این سلسله حاشیۀ عاطفی نیست؛ قفلِ همۀ ابوابِ پیشین است. یقظه بی‌امام به بیداریِ سرگردان می‌ماند؛ توبه بی‌امام به پشیمانیِ بی‌مرجع؛ شوق بی‌امام به طلبِ بی‌قبله؛ مراقبه بی‌امام به حسابرسیِ نفسِ تنها؛ اخلاص بی‌امام به نیتِ بی‌میزان؛ عالم نیت بی‌امام به خیالی بی‌ایصال. امام هم مبدأ اذن است هم مسیرِ همراهی هم مقصدِ عرض. از این‌رو آخرین گامِ مراقبه را به او اختصاص دادند تا درختِ بحث بر ریشۀ ولایت بایستد.

عملی‌ترین خلاصه این است: هر صبح عهد؛ هر جمعه ندبه؛ هر خیر را شاخۀ طوبی دیدن؛ هر مؤمن را آینه؛ هر معصیت را پشت به امام؛ هر توفیق را ایصال. با این پنج، غیبت از افقِ شخصی عقب می‌نشیند و فرج انفسی نزدیک می‌شود؛ بی‌آنکه از طلبِ فرج عمومی غافل شویم. این دو با هم‌اند: حضورِ شخصی و دعا برای ظهورِ عام.

معرفتِ «مطلق و مقید» ذهن را از امامِ دور به امامِ نزدیک می‌برد؛ محبت سوز می‌آورد؛ اطاعت سوز را صادق می‌کند؛ سوزِ صادق سرعت می‌بخشد. حلقه همین است. گسستنِ هر حلقه، یا خشکیِ عمل می‌آورد یا رطوبتِ وهم. جمعِ حلقه‌ها، راهی است که علامه و امام و قاضی و بهجت و شاگردانشان نشان دادند تا دستِ ما را در دستِ حجت بگذارند — که خودمان با قدمِ تنها نمی‌رسیم.

گسترۀ توحید ولایی در زندگی و مرگ

توحید ولایی فقط اصطلاحی کلامی نیست؛ ترتیبِ وجودیِ لقاست. انسان پیش از آنکه به عرصۀ قیامت درآید، باید از گذرگاهِ ولایت عبور کند. ظهورِ عمومی یکی از اشراط الساعة است؛ اما ظهورِ شخصی در احتضار برای همه رخ می‌دهد. روایاتِ دیدنِ معصومین هنگام مرگ — از جمله خطابِ امیرالمؤمنین به حارث همدانی — این گذرگاه را همگانی می‌کنند. مؤمن با محبت می‌بیند و کافر با بغض؛ اما هر دو می‌بینند. پس مراقبهٔ امروز تمرینِ نوعِ دیدن است: با محبت دیدن را از اکنون بیاموز تا آن روز با محبت ببینی.

آیۀ ایمانِ اهل کتاب پیش از مرگ، در دو دسته روایت، به عیسی و به نبی ختمی گره خورده است. جمعِ معنا این است که حجت تمام می‌شود و توحید ولایی محقق می‌گردد؛ چه در صورتِ بشارت‌دهنده‌ای که به امام زمان تحویل می‌دهد، چه در صورتِ مستقیمِ ایمان به ختمی. سلوکِ شیعه تمرینِ پیشاپیشِ همین ایمانِ ولایی است تا احتضار غافلگیر نکند.

اگر امام مطلقِ وجود است، مقید بدون ارتباط با مطلق تعریف ندارد. اذنِ پیش از عمل، معیتِ حین عمل، و عرضِ پس از عمل، سه نام‌اند برای یک حقیقت: من در هیچ مرحله‌ای مستقل از او نیستم. استقلالِ پنداری ریشهٔ ریا و عُجب و یأس است؛ وابستگیِ عاشقانه ریشهٔ اخلاص و رجاء و سرعت.

مراقبهٔ عملی و معرفتی؛ دو بالِ یک پرواز

بالِ عملی: در شبانه‌روز سهمی برای رابطهٔ صریح با حجت بگذار. پس از نماز صبح — تسبیحات زهرا، دعای صباحِ مسلکِ قاضی و علامه، دعای عهد — بهترین زمان است. اگر نشد، زمانی دیگر؛ اما بی‌زمان مگذار. برخی قرائتِ توحید را پس از نماز عهد کرده‌اند. جمعه صبح ندبه، عهدِ هفتگی و عرضِ اعمال است. این‌ها قالب‌اند؛ روحشان یادآوریِ حضور است.

بالِ معرفتی: هر خیر را شاخۀ طوبی بدان. زیارت جامعه می‌گوید اگر خیر یاد شود شما اول و اصل و فرع و معدن و مأوا و منتهای آنید. پس جفت کردنِ کفشِ مؤمن و تبسم به روی او همان‌قدر ملاقات است که نمازِ شب — در نسبت با تنه؛ هرچند در رتبه فرق دارند. ترکِ خیر با این چشم، پشت به امام است. داستانِ چلۀ کنار کعبه و پاسخِ کم‌حوصله به سؤال‌کننده، و خبرِ دوست که «حضرت همین بود»، این معرفت را از مفهوم به مصداق می‌آورد.

اسحاق بن عمار شنید تغیّرک علی المؤمنین؛ ابن مهزیار شنید دیر آمدی چون روابطتان سست شده. ادبِ اخوت، ادبِ حضور نزد امام است. غیبت این ادب را همگانی می‌خواهد: خورشید پشت ابر را ببین و از ابدان به ارواح سفر کن. ایمان به سواد علی بیاض، ایمانِ استوارِ عصرِ آزمایش است.

ایصال، فرج شخصی، و زندگی در منظر

علامه طباطبایی میان ارائه طریق و ایصال إلی المطلوب فرق نهاد. نبی از حیث رسالت راه می‌نماید؛ امام دست می‌گیرد و می‌برد. هر توفیقِ عبادی و اخلاقی اگر به چشمِ ایصال دیده شود، انسان درمی‌یابد تنها نبوده است. آنگاه غیبتِ موضوعی برای او کم‌رنگ می‌شود. بهجت می‌گفت برای بعضی امروز غیبت مطرح نیست. این فرج انفسی است؛ مانعش فقط خودِ شخص است. عرف هذا الأمر؛ دیر و زودِ امرِ عام به حالش زیان نمی‌زند. با این همه، برکاتِ فرج عمومی جداست و باید طلبیده شود. جمعِ طلبِ شخصی و عمومی، تعادلِ انتظار است.

مراقبه با شخصِ حیِّ حاضر است نه غایبِ پنداری. او از انسان به انسان نزدیک‌تر است چون مطلقِ این مقید است. معصیت با این چشم دوری از امام است؛ طاعت نزدیکی. ندبه و قهر با مردم جمع نمی‌شود. أین السبب المتصل، أین باب الله، أین وجه الله — سه پرسشِ دعای ندبه نقشهٔ نزول و صعود و ظهورِ وجه را می‌کشند. نحن مشیة الله؛ فعلِ واحد از مجرای کامل جاری است.

سنت یوسفی، سوز، و شعرِ دل

در ظهور، مردم چون برادرانِ یوسف درمی‌یابند سال‌ها با شؤون او زیسته‌اند. خیراتِ پراکنده یک‌جا نام می‌گیرند. دعای عهد تمرینِ همین نام‌گذاریِ دائمی است. سوزِ فراق سرعت می‌آورد؛ بی‌سوزی کم‌معرفتی است. سوزِ بی‌اطاعت وهم است؛ اطاعتِ بی‌ولایت بن‌بست. راه، جمع است. سلامِ امام زمان به بهاءالدینی برای خواندنِ دعا در قنوت، نمونۀ دستورِ زنده است. گلِ صحبت غنیمت است؛ جذبه می‌آید و می‌رود مگر تثبیت شود. بلبل با سوزِ هجران تا سراپرده می‌رسد.

نحن عبیدک التائقون — شدت شوق به ولیِ مذکِّر. من أراد الله بدأ بکم؛ بکم فتح الله و بکم یختم. فاز الفائزون بولایتکم. خیرِ مطلق ایشان‌اند؛ مؤمنین آینه‌داران‌اند به قدر مرتبه. بدهکار و طلبکارِ موالی با شوقِ ولایی کفه را سنگین می‌کنند. کوتاهی در عمقِ نگاه، کوتاهی در نتیجه است؛ قناعت به نجاتِ صرف، بستنِ چشمه با سنگِ حدِ خود است.

صد جوال زر بی‌دل خریدار ندارد؛ رضای دلِ او رضای حق است. انا و علی أبوا هذه الأمة. آن دلی آور که قطب عالم است. این زبانِ ادبی همان حقیقتِ روایی است که جلسه بر آن ایستاد.

نسبت این جلسه با عالم نیت و اخلاص

عالم نیت بدون قبلهٔ ولایی به پراکندگیِ خواسته‌ها می‌انجامد؛ اخلاص بدون میزانِ امام به گمانِ خلوصِ نفس. اتصال به امام، نیت را یکپارچه و اخلاص را موزون می‌کند. هر نیتِ بزرگ اگر در شاخۀ طوبی دیده شود، به تنه می‌رسد و از ریا مصون‌تر می‌ماند؛ چون مقصود شخصِ خلق نیست، وصل به اصلِ خیر است. از این‌رو سه جلسۀ اخیر یک قوس‌اند: پاکی از ریا، سعۀ نیت، اتصال به ولی.

عالم نیت بدون قبلهٔ ولایی به پراکندگیِ خواسته‌ها می‌انجامد؛ اخلاص بدون میزانِ امام به گمانِ خلوصِ نفس. اتصال به امام، نیت را یکپارچه و اخلاص را موزون می‌کند. هر نیتِ بزرگ اگر در شاخۀ طوبی دیده شود، به تنه می‌رسد و از ریا مصون‌تر می‌ماند؛ چون مقصود شخصِ خلق نیست، وصل به اصلِ خیر است؛ و این نکته را باید در مراقبهٔ روزانه زنده نگاه داشت. از این‌رو سه جلسۀ اخیر یک قوس‌اند: پاکی از ریا، سعۀ نیت، اتصال به ولی.

کارکردِ عهدهای جمعی در پرتو توسل

طهارت، جماعت، تلاوت — عهدهایی که پیش‌تر بسته شد — در پرتو توسل معنای تازه می‌گیرند. طهارت آمادگیِ حضور نزد اوست؛ جماعت صفِ ذیلِ امامت است؛ تلاوت سخنِ خدایی است که بابِ وصولش اوست. بی‌توسل این‌ها اعمال‌اند؛ با توسل ملاقات. عهدِ جمعیِ نهایی باید همین باشد: یکدیگر را در ارتباط با حجت یاری کنیم — به تذکرِ دعای عهد، به برپاییِ ندبه، به اصلاحِ روابطِ مؤمنین.

طهارت، جماعت، تلاوت — عهدهایی که پیش‌تر بسته شد — در پرتو توسل معنای تازه می‌گیرند. طهارت آمادگیِ حضور نزد اوست؛ جماعت صفِ ذیلِ امامت است؛ تلاوت سخنِ خدایی است که بابِ وصولش اوست. بی‌توسل این‌ها اعمال‌اند؛ با توسل ملاقات. عهدِ جمعیِ نهایی باید همین باشد: یکدیگر را در ارتباط با حجت یاری کنیم — به تذکرِ دعای عهد، به برپاییِ ندبه، به اصلاحِ روابطِ مؤمنین.

پرهیز از غلو و تقصیر در شناخت امام

غلو آن است که امام را از عبودیت جدا ببینیم؛ تقصیر آن است که او را غایبِ بی‌اثر بشماریم. راه میانه همان است که قرآن و روایات کشیده‌اند: عبدِ مکرم و وجهِ الله و بابِ الله و سببِ متصل. مراقبه بر این میانه می‌ایستد. هر خیر را به او پیوند زدن غلو نیست؛ انکارِ پیوند تقصیر است. آینه‌داریِ مؤمنین نیز به قدر ایمان است نه به معنای عصمتِ افراد.

غلو آن است که امام را از عبودیت جدا ببینیم؛ تقصیر آن است که او را غایبِ بی‌اثر بشماریم. راه میانه همان است که قرآن و روایات کشیده‌اند: عبدِ مکرم و وجهِ الله و بابِ الله و سببِ متصل. مراقبه بر این میانه می‌ایستد. هر خیر را به او پیوند زدن غلو نیست؛ انکارِ پیوند تقصیر است؛ و این نکته را باید در مراقبهٔ روزانه زنده نگاه داشت. آینه‌داریِ مؤمنین نیز به قدر ایمان است نه به معنای عصمتِ افراد.

برنامهٔ چهل‌روزه پس از پایانِ رسمیِ درس

چون دوره به پایان رسمی می‌رسد، خطر فراموشی هست. برنامهٔ چهل‌روزه پیشنهاد می‌شود: هر صبح عهد؛ هر جمعه ندبه؛ هر شب سه خیر را به یاد آوردن و دیدنِ اتصالِ آن‌ها به طوبی؛ هر هفته یک اصلاح در رابطۀ با مؤمنین؛ هر روز یک استغفار برای پشت‌کردن‌های ناخواسته به خیر. پس از چهل روز، این‌ها را به عادتِ پایدار بدل کردن. این برنامه جانشینِ بحثِ ناتمامِ شیطان نیست؛ اما سلاحِ اتصال را پیش از آن در دست می‌گذارد.

چون دوره به پایان رسمی می‌رسد، خطر فراموشی هست. برنامهٔ چهل‌روزه پیشنهاد می‌شود: هر صبح عهد؛ هر جمعه ندبه؛ هر شب سه خیر را به یاد آوردن و دیدنِ اتصالِ آن‌ها به طوبی؛ هر هفته یک اصلاح در رابطۀ با مؤمنین؛ هر روز یک استغفار برای پشت‌کردن‌های ناخواسته به خیر. پس از چهل روز، این‌ها را به عادتِ پایدار بدل کردن. این برنامه جانشینِ بحثِ ناتمامِ شیطان نیست؛ اما سلاحِ اتصال را پیش از آن در دست می‌گذارد.

نقش استاد و کتاب در سپردنِ دست به امام

استادان این مسیر — علامه، امام خمینی، قاضی، بهجت، شجاعی و دیگران — معارف را چیدند تا دستِ شاگرد را در دستِ امام بگذارند نه در دستِ خود. کتاب و درس وسیله‌اند؛ مقصد، ایصال است. خواننده اگر به محبتِ استاد متوقف شود کوتاه آمده؛ اگر به راهنماییِ او به امام برسد تمام کرده است. این جلسه تصریحِ همان مقصد است.

استادان این مسیر — علامه، امام خمینی، قاضی، بهجت، شجاعی و دیگران — معارف را چیدند تا دستِ شاگرد را در دستِ امام بگذارند نه در دستِ خود. کتاب و درس وسیله‌اند؛ مقصد، ایصال است؛ و این نکته را باید در مراقبهٔ روزانه زنده نگاه داشت. خواننده اگر به محبتِ استاد متوقف شود کوتاه آمده؛ اگر به راهنماییِ او به امام برسد تمام کرده است؛ و این نکته را باید در مراقبهٔ روزانه زنده نگاه داشت. این جلسه تصریحِ همان مقصد است؛ و این نکته را باید در مراقبهٔ روزانه زنده نگاه داشت.

جمع‌بندیِ نهاییِ دورهٔ جهاد اکبر در پرتو ولایت

از حقیقتِ سیر تا مسالک، از فردِ شامل تا نیاز و یقظه و توبه و شوق، از مراقبه تا اخلاص و نیت، همه جویبارهایی بودند که باید به رودِ ولایت می‌ریختند. امروز ریختند. از این پس هر برگشت به مباحثِ پیشین باید با چشمِ توسل باشد: این منزل را امام می‌برد؛ این آفت را دوری از امام می‌بینم؛ این توفیق را ایصال می‌دانم. بدین‌سان دوره تمام می‌شود و راه آغاز.

از حقیقتِ سیر تا مسالک، از فردِ شامل تا نیاز و یقظه و توبه و شوق، از مراقبه تا اخلاص و نیت، همه جویبارهایی بودند که باید به رودِ ولایت می‌ریختند. امروز ریختند. از این پس هر برگشت به مباحثِ پیشین باید با چشمِ توسل باشد: این منزل را امام می‌برد؛ این آفت را دوری از امام می‌بینم؛ این توفیق را ایصال می‌دانم. بدین‌سان دوره تمام می‌شود و راه آغاز.

ان‌شاءالله خدای تبارک و تعالی روزیِ همۀ ما کند دیدنِ او را در هر خیر و پرهیز از او را در هر شر؛ و دستِ ما را در دستِ ولی‌اش بگذارد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

مرورِ فشردهٔ منزل‌ها با چشمِ امام

در منزلِ حقیقت سیر، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: حرکت به لقا؛ امام علی صراط و ایصال‌گر است. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ مسالک، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: از پسند عامه تا مسلک ختمی؛ قبلهٔ نهایی وجه الله است که اوست. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ فرد شامل، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: فردِ شامل همان امامتِ امت است. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ نیاز، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: هر نیاز رابطه با خدا از بابِ اوست. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ یقظه، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: بیداری از غفلتِ دوری از ولی. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ توبه، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: بازگشت به سوی او از پشت‌کردن‌ها. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ شوق و طلب، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: تشنگی به مطلقِ کمال که اوست. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ مراقبه، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: زیرِ نظرِ حاضر دیدنِ خود. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ اخلاص، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: پاک کردنِ عمل برای او نه خلق. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ نیت، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: گستردنِ قصد تا افقِ ولایی. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است.

در منزلِ توسل، اگر با چشمِ توسل بازخوانی شود، معنای ژرف‌تر این است: گره زدنِ همه به باب الله. هر تمرینِ آن منزل وقتی تمام است که به ایصال گره بخورد؛ وگرنه در نیمه‌راه می‌ماند.

سالک می‌تواند پس از پایانِ دوره، هر هفته یک منزل را با این چشم مرور کند و بپرسد: امروز امام را در این منزل کجا یافتم و کجا از او غافل شدم؟ این پرسش، دوره را از خاطره به مراقبه بدل می‌کند و مراقبه را تا ظهورِ شخصی و عمومی زنده نگه می‌دارد. تکرارِ این بازخوانی خسته‌کننده نیست اگر با سوز همراه شود؛ و با سوز، هر بازخوانی خودْ ملاقات است. آمین

بازخوانیِ داستان‌ها در خدمتِ مراقبه

داستان‌هایی که در این جلسه آمد فقط برای گرم کردنِ مجلس نبود؛ هر یک کلیدی برای مراقبه است. چلۀ کنار کعبه می‌گوید کم‌حوصلگی با بندۀ خدا می‌تواند رد شدن از کنارِ حجت باشد. اسحاق بن عمار می‌گوید حالِ تو نزد امام تابعِ حالِ تو با مؤمنین است. ابن مهزیار می‌گوید بسته‌بودنِ راه گاهی بسته‌بودنِ اخوت است. یوسفِ مصر می‌گوید روزی شؤونِ پراکنده یک‌جا نام می‌گیرند. بهاءالدینی و مجتهدی می‌گویند دستورِ دعا از همان منبعِ زنده می‌رسد. مولوی می‌گوید دلِ محدود را بزرگ نبین و دلِ قطب را بخواه. این شش کلید را اگر سالک به دیوارِ خلوتش بنویسد، هر صبح پیش از عهد یکی را می‌خواند و روز را با آن میزان می‌کند.

جزئیاتِ بیشتر در شجره طوبی و عمل صالح

شجره طوبی در روایات متعدد آمده است؛ تنه در خانهٔ امیرالمؤمنین و شاخه در خانه‌های مؤمنین. این تصویر دو حرکت دارد: حرکتِ صعودیِ بنده روی شاخه به سوی تنه، و حرکتِ فیضیِ تنه به سوی شاخه‌ها. عمل صالح سوار شدن بر شاخه است؛ ترکِ صالح بریدنِ خود از شیرهٔ درخت. زیارت جامعه این تصویر را مفهومی می‌کند: خیر، از آغاز تا انجام، از ایشان است. پس وقتی بر سفرهٔ خیر می‌نشینیم، مهمانِ سفرهٔ ولایت‌ایم. نگاهِ گسسته ثوابِ جدا می‌شمارد؛ نگاهِ پیوسته ملاقات می‌شمارد. فرقِ این دو نگاه در انگیزه، در شوق، در پایداری، و در نتیجهٔ عندالله آشکار می‌شود.

اگر خیر را ملاقات بدانیم، کوچک‌ترین خیر هم سنگین می‌شود و بزرگ‌ترین معصیت هم به‌عنوانِ پشت‌کردن به محبوب دیده می‌شود. از این‌رو تربیتِ کودک و بزرگ بر مدارِ «این کار نزدیک شدن به امام است / دور شدن از امام است» عمیق‌تر از صرفِ «ثواب دارد / عقاب دارد» است؛ هرچند ثواب و عقاب خودْ راه و آغازند و در مسلک انبیا محترم‌اند. اینجا سخن از عمق‌بخشی است نه نفیِ ظاهر.

فرج شخصی و عمومی؛ دو افقِ یک انتظار

فرج شخصی آن است که انسان به موطنِ حضور برسد و غیبت برای او موضوعیتِ عملی نداشته باشد. فرج عمومی آن است که زمین از عدل پر شود. اولی مانعِ درونی دارد؛ دومی تقدیرِ زمانی. خلطِ این دو یا به یأس می‌انجامد یا به بی‌خیالی نسبت به ظهور عام. انتظارِ درست هر دو را با هم دارد: امروز چنان بزی که گویی در محضر اوئی، و همزمان برای ظهورِ او دعا و آماده‌سازی کن. عرف هذا الأمر تقدم و تأخر را زیانبار نمی‌کند؛ اما ترکِ دعا برای فرج عام نشانۀ نقصِ محبت است.

ایصال إلی المطلوب توضیح می‌دهد چرا فرج شخصی ممکن است پیش از ظهور عام: چون امام اکنون می‌برد؛ منتظرِ تقویم نمی‌ماند. توفیق‌های پیاپیِ عبادت و خدمت همان بردنِ اوست اگر دیده شود. نادیدنِ توفیق، نادیدنِ ایصال است؛ و نادیدنِ ایصال، احساسِ تنهایی در راه.

جمعِ سوز و شرع در پایانِ دوره

دوره با توسل ختم شد تا روشن شود همهٔ منزل‌ها بدون این گره ناقص‌اند. سوزِ بدونِ شرع به بی‌راهه می‌رود؛ شرعِ بدونِ سوز به سردی. دعای ندبه سوز را تغذیه می‌کند؛ فقه و اخلاق قدم را. هر که فقط ندبه بخواند و با مؤمنین بدخُلق باشد، سوزش متهم است؛ هر که فقط ظاهراً درستکار باشد و شوقی به ولی نداشته باشد، کارش ناقص است. میزان، تغیّرک علی المؤمنین است و أین وجه الله.

این آخرین نوشتهٔ رسمیِ این سلسله در قالبِ جلساتِ پیوسته است. ناتمامیِ بحثِ شیطان را باید در فرصتی دیگر جبران کرد؛ اما تا آن هنگام، اتصال به باب الله خود بزرگ‌ترین حصار در برابرِ وسوسه است. خداوند این اندک را بپذیرد و ادامه را به لطفِ ولی‌اش بسپارد.

پیوستِ مراقبه: پرسش‌های شبانهٔ هفتهٔ نخستِ پس از دوره

شبِ اول: امروز کجا خیر را گسسته دیدم و کجا پیوسته؟ شبِ دوم: رابطه‌ام با مؤمنین مرا به امام نزدیک کرد یا دور؟ شبِ سوم: کدام توفیق را ایصال ندیدم؟ شبِ چهارم: دعای عهد را با حضور خواندم یا عادت؟ شبِ پنجم: سوز داشتم یا فقط برنامه؟ شبِ ششم: از ریا در نشان دادنِ ارتباط با امام در امان بودم؟ شبِ هفتم: برای فرج شخصی چه کردم و برای فرج عمومی چه خواستم؟ این هفت پرسش، هفتهٔ انتقال از درس به زندگی است.

پس از هفتهٔ نخست، پرسش‌ها را می‌توان ماهانه کرد و به‌جای آن‌ها عهدهای جمعی را با دوستانِ راه زنده نگاه داشت. جمعی که یکدیگر را به عهد و ندبه و حسنِ خلق با مؤمنین تذکر دهند، خودْ شعبه‌ای از شجره طوبی‌اند. و جمعی که فقط بحث کنند و عمل نکنند، شاخهٔ بی‌شیره. این تمیز، آخرین تذکرِ این نوشته است.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم عجل لولیک الفرج و اجعلنا من أعوانه و أنصاره.

اذنِ عمل در فقه و معنا

اذنِ امام در روایاتِ عرض اعمال و اذنِ تکلیف، دو لایه دارد: لایهٔ فقهی که تکالیفِ شرع را مشخص می‌کند، و لایهٔ سلوکی که حضورِ قلبیِ اذن را می‌طلبد. سالک می‌کوشد پیش از عمل قلبش را به سوی او متوجه کند؛ چنان‌که با «یا الله» آغاز می‌کند، با یادِ حجت نیز آغاز کند. این آغاز، ریا نیست اگر پنهان و صادق باشد؛ اعلامِ نیاز به ایصال است.

تفصیلِ عملیِ این نکته آن است که سالک آن را یک‌بار در هفته موضوعِ فکرِ پیش از خواب قرار دهد و مصداقِ همان روز را پیدا کند؛ یافتنِ مصداق، معرفت را از سقفِ ذهن به زمینِ رفتار می‌آورد و رفتار را قابلِ توبه و قابلِ شکر می‌کند. بدونِ مصداق، سخنِ زیبا می‌ماند و راه نمی‌رود.

عرض اعمال و حیای روزانه

باور به عرضِ اعمال حیای دیگری می‌آورد: نه فقط حیا از مردم، که حیای از ناظرِ معصوم. این حیا از پسندِ عامه برتر است و به مسلکِ ختمی نزدیک‌تر؛ چون ناظر، وجه الله است. هر شب پیش از خواب می‌توان پرسید: امروز چه چیزی عرض شد که شرم دارم و چه چیزی که امید؟

تفصیلِ عملیِ این نکته آن است که سالک آن را یک‌بار در هفته موضوعِ فکرِ پیش از خواب قرار دهد و مصداقِ همان روز را پیدا کند؛ یافتنِ مصداق، معرفت را از سقفِ ذهن به زمینِ رفتار می‌آورد و رفتار را قابلِ توبه و قابلِ شکر می‌کند. بدونِ مصداق، سخنِ زیبا می‌ماند و راه نمی‌رود.

نسبت دعای عهد با زیارت جامعه

دعای عهد پیمانِ روزانه است؛ زیارت جامعه منشورِ معرفت. یکی بدون دیگری یا بی‌معرفت می‌ماند یا بی‌پیمان. خواندنِ فقراتِ «من أراد الله بدأ بکم» در کنارِ عهدِ صبح، پیمان را از عادت به آگاهی می‌برد.

تفصیلِ عملیِ این نکته آن است که سالک آن را یک‌بار در هفته موضوعِ فکرِ پیش از خواب قرار دهد و مصداقِ همان روز را پیدا کند؛ یافتنِ مصداق، معرفت را از سقفِ ذهن به زمینِ رفتار می‌آورد و رفتار را قابلِ توبه و قابلِ شکر می‌کند. بدونِ مصداق، سخنِ زیبا می‌ماند و راه نمی‌رود.

مؤمنِ آینه‌دار و نقدِ نصیحت

آینه‌داری به معنای ترکِ امر به معروف نیست؛ به معنای ادبِ نصیحت است. نصیحتِ با محبت جلای آینه است؛ تحقیرِ مؤمن شکستنِ آینه. مراقبهٔ توسل، امر به معروف را نیز ولایی می‌کند.

تفصیلِ عملیِ این نکته آن است که سالک آن را یک‌بار در هفته موضوعِ فکرِ پیش از خواب قرار دهد و مصداقِ همان روز را پیدا کند؛ یافتنِ مصداق، معرفت را از سقفِ ذهن به زمینِ رفتار می‌آورد و رفتار را قابلِ توبه و قابلِ شکر می‌کند. بدونِ مصداق، سخنِ زیبا می‌ماند و راه نمی‌رود.

کودکان و زبانِ ملاقات

در تربیت می‌توان به‌جای صرفِ وعدهٔ جایزه گفت: این کار تو را به امام نزدیک می‌کند. زبانِ ملاقات را از کودکی نشاندن، سرمایهٔ عصرِ غیبت است. البته دروغِ تربیتی نباید گفت؛ وعده باید صادق و متناسب باشد.

تفصیلِ عملیِ این نکته آن است که سالک آن را یک‌بار در هفته موضوعِ فکرِ پیش از خواب قرار دهد و مصداقِ همان روز را پیدا کند؛ یافتنِ مصداق، معرفت را از سقفِ ذهن به زمینِ رفتار می‌آورد و رفتار را قابلِ توبه و قابلِ شکر می‌کند. بدونِ مصداق، سخنِ زیبا می‌ماند و راه نمی‌رود.

مطالعهٔ المیزان و ولایت در ادامهٔ راه

چون دوره از کتاب شجاعی و معارفِ علامه سیراب بود، ادامهٔ مطالعهٔ المیزان — به‌ویژه آیاتِ امامت و وجه الله — و خواندنِ روایت‌های کافی دربارهٔ معرفتِ امام، راه را امتداد می‌دهد. مطالعه باید به عمل و سوز گره بخورد وگرنه حمّالیِ اسفار است.

تفصیلِ عملیِ این نکته آن است که سالک آن را یک‌بار در هفته موضوعِ فکرِ پیش از خواب قرار دهد و مصداقِ همان روز را پیدا کند؛ یافتنِ مصداق، معرفت را از سقفِ ذهن به زمینِ رفتار می‌آورد و رفتار را قابلِ توبه و قابلِ شکر می‌کند. بدونِ مصداق، سخنِ زیبا می‌ماند و راه نمی‌رود.

ختمِ سخن با سپردن به صاحبِ امر

آنچه نوشتیم نقشه است؛ پیمودن با اوست. خود را و این نوشته را به صاحبِ امر می‌سپاریم که اگر پذیرفت، بذر است و اگر رد کرد، ما را به اصلاح بخواند. یا صاحب الزمان، ادرکنا.

تفصیلِ عملیِ این نکته آن است که سالک آن را یک‌بار در هفته موضوعِ فکرِ پیش از خواب قرار دهد و مصداقِ همان روز را پیدا کند؛ یافتنِ مصداق، معرفت را از سقفِ ذهن به زمینِ رفتار می‌آورد و رفتار را قابلِ توبه و قابلِ شکر می‌کند. بدونِ مصداق، سخنِ زیبا می‌ماند و راه نمی‌رود.

سخنِ پایانیِ مکرر اما نه‌تکراری

تکرارِ معارفِ ولایی در پایانِ دوره از بابِ اطنابِ بیهوده نیست؛ از بابِ تثبیت است. انسان در آغاز می‌شنود، در میانه می‌فهمد، در پایان باید بسپارد. سپردن یعنی عملِ اندکِ پایدار بر مدارِ عهد و ندبه و حسنِ خلق با مؤمنین و دیدنِ خیر به‌عنوانِ ملاقات. اگر این چهار بماند، دوره زنده است؛ اگر نماند، جزوه است. و ما از خدا می‌خواهیم که این چهار را در جان‌ها ماندگار کند و با ظهورِ ولی‌اش کامل گرداند. هر صبح که عهد می‌خوانیم، یادمان باشد پیمان با غایبِ پنداری نیست؛ با حاضرِ حقیقی است. هر جمعه که ندبه می‌گوییم، یادمان باشد گریه بدونِ اصلاحِ رابطه با مؤمنین نیمه‌کاره است. هر خیر که به ما رو می‌کند، یادمان باشد شاخه‌ای از طوبی است؛ پس بی‌حرمتی به خیر بی‌حرمتی به تنه است. هر لغزش که از ما سر می‌زند، یادمان باشد پشت کردن به کسی است که از ما به ما نزدیک‌تر است؛ پس توبه را سریع کنیم. هر جمعِ ایمانی که می‌سازیم، یادمان باشد آینه‌خانهٔ طلعتِ اوست؛ پس آینه‌ها را نشکنیم. هر مطالعه‌ای که ادامه می‌دهیم، یادمان باشد وسیلهٔ ایصال است نه هدفِ تفاخر. هر دعایی که برای فرج می‌کنیم، یادمان باشد باید با فرجِ شخصی در اخلاقمان تأیید شود. این‌ها عهدنامۀ پایانیِ این کتابِ جلسه است؛ خواندنش آسان و نگاه‌داشتنش مجاهده است. مجاهده را او آسان می‌کند اگر از او بخواهیم؛ و سخت می‌کند اگر به خود تکیه کنیم. پس تکیه بر او می‌کنیم و از او می‌خواهیم و به سوی او می‌رویم؛ به همراهیِ محمد و آل محمد. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. و الحمد لله رب العالمین. آمین. تمام. آمین..

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.