بسم الله الرحمن الرحيم.
سیامین جلسه و آخرین جلسه درس جهاد اکبر استاد آبدینی بیست و هشتم تیرماه.
السلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عينا حتى تسكنه أرضک هوى و تمته فيها طویلا.
ان شا الله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری رحمت کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.
خب در این حدود سی جلسهای که در خدمت دوستان بودیم بحثی که سیرش جهت سلوک اخلاقی شکل گرفته بود از خود عنوان اینکه حقیقت اخلاق در نگاه دینی بر اساس سیر است و حرکت، نه توقف و شنیدن.
لذا تو نگاه اخلاق الهی حرکت کردن، راه افتادن و در مسیر راه به کمال رسیدن اساس کار بود.
پس از آن مسالک اخلاقی رو بیان شد که مسالک اخلاقی که در نگاه الهی مورد تأیید است کدام یک از این چهار مسلک است که دو مسلک از این چهار مسلکی رو که قبلاً بیان شد اون نگاه الهی اون رو تأیید میکرد که گذشت که مسلک انبیا بود و مسلک نبی ختمی که مفصلاً بحث راجع به اونها گذشت.
بعد از اون راجع به اینکه حقیقت سیر انسان به سوی خدا یک حرکت کاروانی و جمعی است و یک روح جمعی در این حرکت حاکم است و انسان بر اساس اینکه بین دوگانه اصالت فرد یا اصالت جمع حیران و سرگردان نیست بلکه اصالت با فردی است که شامل جمع است، نه اصالت با فردی که مقابل جمع است که دوگانه باشد بلکه یگانه ای است که اصالت با فرد است.
اما این فرد توسعه پیدا میکند و این فرد توسعه پیدا کرده و شامل، شامل جمع میشود مثل انبیا که "یوم ندعو کل اناس بإمامهم" امام میشود اون حقیقت شامل و تو حرکت بقیه میشوند شان امام.
این هم یه بحثی بود که در نگاه سلوک و اخلاقی که الهی است این رابطه دیده میشود.
پس از اون وارد بحثهای عملی بحث اخلاق شدیم که ابتداً بحث نیاز مطرح شد که حقیقت نیاز به اون نقطه آغاز حرکت است که احتیاج به رافع نیاز و ارتباط با خدا رو به دنبال دارد.
هر نیازی رابطه با خداست.
به دنبال بحث نیاز، بحث یغزه مطرح شد که بیداری پس از یغزه بحث توبه و مراحل و ارکان توبه و توبه از معاصی و توبه از رذائل و همه اینها دنبال بحث مطرح شد که جلسات متعددی رو به بحث گذشت.
بعد از بحث توبه، بحث شوق و طلب بود که پس از توبه و تخلیه، اون بحث تجلیه و تهلیه که شوق و طلب رو به دنبال دارد حرکت خودش رو در وجود انسان و منزل خودش رو در وجود انسان طی میکرد.
پس از بحث شوق و طلب رسیدیم به بحث، رسیدیم بعد از بحث شوق و طلب به بحث مراقبه.
در بحث مراقبه عرض کردیم ما بحث مراقبه رو به معنای عام مراقبه معنا کردیم، نه مراقبهای که به معنای خاصه است که در کنار محاسبه و مشاررت معنا پیدا میکند بلکه مراقبه به معنای عام بود که مراقبه به معنای عام از همون ابتدا آغاز میشه و قدمهایی رو براش تعریف کردیم که این قدمها قرار بود که توی در حقیقت مدت زمانی که هر کدام از اینها مدتی تثبیت بشود تا قدم بعدی محقق بشود که قدمهای پنج گانهای رو قبل از این ذکر شد.
مرحوم آقای آیت الله شجاعی در دو مرتبه مراقبه و در هر مرتبه ده گام رو تعریف کردن.
البته توجه دارید که این درسهای ایشون و کتاب ایشون اون متخذ است از درسهای مرحوم علامه طباطبایی که برای اون بزرگواران داشتند.
ایشون به صورت کتاب اون درسها رو درآوردن.
البته مراتب مراقبه بیش از این است ولی همین دو مرتبش در این کتاب که تقریر شده برای حرکت و آغاز حرکت قدمهای بسیار بلندی است که چند قدم از اون بحثهای مراقبه به اضافهای که از بحثهای دیگر مرحوم علامه داشتیم که شاید در اینجا نبود برای دوستان مطرح شد.
ما بعد از اون قدمهای چندگانه مراقبه، یکی از قدمها رو نگه داشتیم برای جلسه آخر که امروز باشد.
در ضمن بعد از این قدمها بحث مراتب اخلاص رو در دو جلسه گذشته و بعد هم در جلسه گذشته بحث دیگری رو در خدمت دوستان بودیم که امروز ان شا الله آخرین جلسه بحث ماست.
دلمون میخواست که در مورد شیطان هم و دشمنی شیطان در سلوک و راهکارهای شیطان در سلوک هم و حقیقت شیطان هم جلسهای رو میداشتیم.
ولی متأسفانه دیگه وقت نشد و آخرین جلسه ماست ان شا الله در فرصت دیگری اون بحث هم در خدمت دوستان خواهیم بود بحثی که امروز در خدمت دوستان هستیم به عنوان گام یکی از گامهای سلوکی که از ارکان سلوک هم حساب میشود، توسل و استشفاع و محبت و ارتباط با امام است که در این گام یکی از گامهای مهم سلوک است.
اگر انسان نگاهش به امام یک نگاه منفصل باشد البته این مراقبه، مراقبه جدی نیست.
اما اگر ما این حقیقت را یافتیم چنانچه در بعضی از جلسات گذشته عرض کرده بودیم که حقیقت امام [سلام عليكم] حقیقت متصل وجود امام انسان است.
اصل و اساس وجود انسان است.
مطلق وجود انسان است.
تعبیری که مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند که امام مطلق وجود انسان است.
یعنی انسانها مقیداند هر کدام به هر مرتبهای که اهل صلاح باشند و به هر مرتبهای که اهل در حقیقت سعادت باشند، آینهای هستند که دارند او را نشان میدهند منتها در حد خودشون.
آن سعادت مطلق، آن کمال مطلق، آن امام مطلق که وجود همه انسانها مقید اوست و نشاندهنده اوست میشود امام معصوم انسان کامل که همه انسانها خودشون رو با او دارند تعریف میکنند.
لذا اگر به ما فرمودند که قبل از هر عملی انسان مرتبط با امام میشود، اذن امام در عمل لازم است.
حين عمل که عمل داره انسان انجام میده مرتبط با اِ-امام است که این عمل محقق بشود.
بعد از عمل اولین کسی که مطلع بر عمل میشود امام است که عرض اعمال بر امام است.
این مربوط به این است که این رابطه یک رابطه مقید و مطلق است.
مربوط به این است که یک رابطه شأن و زیشأن است که او زیشأن همه این شعونی است که ما هستیم.
لذا با این نگاه که حالا ادله و اون دلایل آیه و روایش رو انشاالله تا حدی که اجازه بده وقت در خدمت دوستان خواهیم بود.
این نگاه به امام یک نگاه دیگری میشود که انسان لا بد است از ارتباط با امام.
ناگزیر است از ارتباط.
منتها اگر این ارتباط شوقی شد، اگر این ارتباط رابطه محبتی شد این باعث نجات میشود.
اگر این رابطه محبت و شوقی نشد نجات درش نیست.
لذا ما ناگزیریم از ارتباط با امام و قبلاً هم عرض کردیم توحید ولایی قبل از توحید الهی حتماً در وجود انسان بارز میشود.
قبل از اینکه انسان به محضر قیامت مشرف بشود باید به عرصه ظهور و دوران ظهور بار یابد.
چه آنهایی که قبلاً میمیرند، چه آنهایی که در دوره ظهور هستند و آن دوره را درک میکنند.
لذا اگر میخواهیم به قیامت برسیم از أشراط الساعة ظهور است.
ظهور از شرایط لازم قیامت است.
حتماً قبل از اینکه قیامت رخ دهد ظهور باید محقق شود و این یک سنت الهی است.
انحصاری به دوره کسانی که در آن دوره هستند ندارد.
لذا در روایات دارد که وقتی انسانها میخواهند از دنیا بروند در وقت احتضار حتماً و حتماً حضرات معصومین رو میبینند که این روایات متعددی که وارد شده به خصوص روایتی که از امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به اون حارث بن مالک آمده که در اونجا که به شعر هم شده که "یا هار همدان من یمت يرنی من مؤمن أو كافرٍ أو بلا" امکان ندارد که کسی از دنیا برود و به محضر امام بار نیابد.
مؤمن و کافر.
البته در روایات دارد مؤمن وقتی بار مییابد میبیند به مقدار اطاعت و محبتش او را دوست دارد و کافر وقتی بار پیدا میکند به مقدار دوریش میبیند بغض دارد.
این رابطه محقق میشود چنانچه در دوره ظهور قبل از قیامت برای عموم انسانها محقق میشود.
برای همه افراد قبل از موتشان هم این رابطه محقق میشود.
این میشود توحید ولایی.
یعنی انسان مییابد که همه اعمالش، همه اعتقاداتش، همه اخلاق و صفاتش، همه در یک مجموعه طریق و سلوک و هدف واحدی شکل گرفته که اون میشود امام و اون کسی که به غیر از این طریق تو طریق کثرت راه رفته باشد به جایی راه ندارد.
نتیجهای ندارد مگر اینکه قصور داشته قاصر بوده و در آنجا بیابد حقیقت را که در روایت دارد که وقتی مییابد میبیند آن گمشدهای که به دنبالش بود در مصادیق دیگری اشتباهاً گرفته بود.
اون این حقیقت است.
لذا با شوق به او از دنیا میرود که ناظر گرفتهاند این آیه شریفه رو که "وإن من أهل الكتاب إلا ليؤمنن به قبل موته" رو به همین مرتبه هم که اهل کتاب قبل از موتشان "ليؤمنن به" که عدهای از روایات میفرماید "ليؤمنن بعیسی علیه السلام" قبل موتشان در دورهای که عیسی نبی بوده و در روایات دیگری میفرماید که پنج روایت است که میفرماید به پیغمبر اکرم صلوات الله و سلام علیک اهل کتابی که صلوات بفرستیم.
اللهم صل على محمد اهل کتابی که فکر میکردند عیسی بر حق است و بر او بودند، وقتی که در وقت مرگشون میرسد نبی خطبی را میبینند لایؤمنن به.
اونهایی هم روایات که میفرماید عیسی رو میبینند به عیسی ایمان میآورند در اون روایت داره همچنان که در ظهور اهل کتابی که طرفدار عیسی بودند همراه عیسی به محضر ولی الله اعظم مشرف میشوند و اقتدا میکنند به حضرت در نماز و حضرت ت-- حضرت عیسی علیه السلام تحویل میده اونها رو به امام زمان.
در همونجا هم در لحظه مرگ دارد که به عیسایی ایمان میآورند که بشارت دهنده است.
به عیسایی ایمان میآورند که اینها رو ملحق کننده است.
لذا هر دو معنا باز به یک معنا برمیگردد که اهل کتاب هم حجت براشون تمام میشود و اون رابطه توحید ولایی محقق میشود.
خب این نگاه اگر در سلوک برای ما این نگاه باشد حالا این بحث رو در دو سه جهت انشالله عرض خواهیم کرد.
اگر این نگاه باشد اون موقع این که این مراقبه اصلیست که هر چقدر انسان رابطهش رو با امام قویتر بکند، محبتش با خود مطلقش شدیدتر باشد، با خود مطلقش شدیدتر باشد.
کمال در حقیقت سریعتر، سلوک سریعتر، سیر آسانتر محقق میشود.
لذا انسانی که محبت دارد طاعتی رو اگر با محبت انجام بدهد برای او آسانتر است و قابل هضمتر است تا کسی که تکلیفا کاری رو انجام میده.
تکلیف سختی داره و لذا به سختی نتیجه هم به سختی مترتب میشود.
اما کسی که با شوق انجام میدهد [سلام علیکم و رحمت الله] اون طاعتی که با شوق محقق میشود قطعا سرعت در حقیقت چی داره؟
سرعت در حقیقت لوح دارد.
به خصوص اگر که اون من مطلق انسان باشد سرعت لوح به من مطلق خیلی سریعتر است.
حالا اولا تو نگاه اول ما تو گام مراقبهمون چه کنیم که جانب این مراقبه رو بتونیم رعایت بکنیم؟
فرمودند که اقلا باید انسان در بیست و چهار ساعت اقلا یک لحظاتی رو یک اوقاتی را مخصوص این رابطه قرار داده باشد.
اقلا یک باره.
حالا این یک بار میتواند بعد نمازها باشد که خب خیلی عالیتر است.
میتواند بعد نماز صبح باشد که خیلی در حقیقت اولی است که بعد نماز صبح اگر کسی توفیق داشت بعد از آنکه تسبیحات حضرت زهرا بعد نماز رو داشت و به توصیه این مسلکی که مسلک مرحوم قاضی و علامه طباطبایی بوده دعای صباح رو بتواند بخواند پس از این دو دعای عهد را داشته باشد که این دعای عهد هر روز صبح به عنوان یک عهد ارتباطی با امام زمان سفارش ویژه شده.
این به عنوان گام مراقبهای عملی که عملاً چه بکنیم در رابطه با این را.
اما حالا بحث معرفتی این و بحث دقیق این رابطه رو حالا انشالله بیشتر باز میکنیم.
اما به عنوان یک گام عملی تعهد و عهد جمعی به انجام اون ساعت مخصوص به عنوان دعای عهد و اگر کسی اون موقع توفیق ندارد در روز وقت دیگری رو حتما برای این قرار بدهد.
یا بعضی اون قل هو الله بعد نماز رو به عنوان یک عهد ویژه با امام زمان قرار دادهاند و انجام میدهند.
این هم خلاصه خودش رابطهایست.
به خصوص دعای ندبه در جمعههای صبح را اگر کسی توفیق داشته باشد این عهد هفتگی به عنوان عرض اعمال در جمعهها صبح میتواند خیلی مؤثر باشد.
این به عنوان گام عملی مسئله.
اما تو بحث این است که ما اگر بخواهیم این ولایت را، حقیقت رو بشناسیم [سلام علیکم و رحمت الله] تا شناخت او برای ما تأثیرگذار بیشتری باشد البته باید یه قدری دقیقتر به مسئله نگاه بکنیم.
ببینید تو بحث رابطه ما با امام، حقیقت این رابطه با نگاهی که در روایات آمده بسیار زیباست.
در روایات میفرماید که تنه شجره طوبی تنه ای دارد.
این درخت طوبی تنه ای دارد که این تنه در خانه امیر مؤمنان علیه السلام است و شاخههای آن در خانههای مؤمنین.
دقت بکنیم میخواهیم ببینیم که مراقبهمون رو هم معرفتی انجام بدیم هم عملی.
تو نظام معرفتی هم اگر قدرت مراقبه ایجاد شود سرعت حرکت خیلی زیاد میشود.
میفرماید در روایت که متعدد هم هست، یک روایت هم نیست، چند روایت هم نیست.
زیاد است روایاتش.
شجره طوبی حقیقتی است که تنه آن در خانه امیر مؤمنان است و شاخههای آن.
آقا اینجاها هم برای نشستن حاجیها خلاصه که جسارت است ها ما خلاصه صحبت خدمت دوستان بکنیم.
عذر میخواهم از دوستان ببخشند ما خلاصه از باب اینکه ببخش حاجیها بفرما، بفرما، بفرما، بفرما.
یا الله.
با این نگاه که شجره طوبی در خانه امیر مؤمنان است تنهش و شاخههای آن در خانههای مؤمنین پراکنده شده است.
تعبیری که از این روایت و نزدیک به این روایت آمده است مثل خود زیارت جامعه کبیره که إن ذُکِرَ الخيرُ کُنتُم أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَى وَ مَنْتَهى.
اگر ذکر خیر بشود اول خیر شماایید اصل خیر شمایید.
فرع خیر شمایید.
مأوا و منتهی و ملجأ خیر شمایید.
معدن خیر شمایید.
خیلی تعبیر بلندیست.
یعنی هر جایی که خیری مطرح باشد این خیر از شما نشأت گرفته اصل و فرعش.
نه اینکه اصلش پیش شماست فرعش جای دیگری است.
اصل و فرعش، اول و آخرش، معدن و منتهاش همه اش از شماست.
اگر این نگاه را ضمیمه کنیم به همان بحثی که شجره ولایت تنهاش در خانه امیر مؤمنان است و شاخههای این درخت طوبی در خانههای مؤمنین پراکنده شده است و هر کسی به هر شاخهای از شاخههای خیر، به هر فرعی از فروع خیر چنگ بزند، به شاخهای از شجره طوبی چنگ زده است که بعد در روایت دارد که این شاخه او را به آن تنه متصل میکند و به جنت میرساند.
ببینید اینها تعبیر روایات است.
اگر این نگاه به خیر بشود یعنی هر عمل صالحی که سر راه انسان قرار میگیرد، هر عمل صالحی، اصل و فرعش مربوط به اوست.
معدن و منتهاش مربوط به آنهاست.
لذا وقتی که ما بر سفره خیرات مینشینیم، هر جا عمل خیر و صالحی جلوی راه ما قرار میگیرد حشر با امام است، ارتباط با امام است، ملاقات امام است، ملاقات امام است.
چون این اصل و فرع از اونجاست و مرتبط است.
گسسته نیست.
ما یه موقع خیرات رو گسسته میبینیم لذا میبینیم که این نگاه گسسته برای انسان یک نوع مراقبه میآورد که میگن اگر فلان کارو کردید فلان ثواب رو دارد.
خیلی هم خوب.
اما یه موقع اینجور پیوسته میبینیم که هر عمل صالحی رو کردن و ملاقات است.
ارتباط با این شجره ولایت و شجره طوبی، ارتباط با اون اصل خیر است.
اون اصل خیر و مطلق خیر امام است و اینها شعون او هستند و هر ارتباطی ارتباط با اوست.
سلام و رحمت الله.
این نگاه برای خیر مراقبه دیگری برای انسان پیش میاره که اگر پشت کند به خیر، اگر وقتی که خیر به سمت او آمد توجه نکند، اون حالت مراقبه رو و ارتباط رو نبیند، این پشت کردن به امام است نه پشت کردن به خیر.
اون جایی که پشت کردن به یه عمل صالح بود برای انسان اون حالت از دست دادن [سلام علیکم] یه از دست دادن کمی بود.
اما اینجایی که بیابد که ارتباط با امام است و هر عمل صالحی ملاقات با اوست، که اگر انسان در سر راهش قرار میگیره جذبه اوست که انسان رو میخواد جذب کند، رابطه با اوست که میخواد ایجاد بشود.
اگر نسبت به خیر نگاه اینگونه شد، ترک خیر خیلی سخت میشه.
ملاقات خیر خیلی شوقآور میشه.
اگر هر خیری از یک جفت کردن کفش مؤمنین در سر راه، یک سلام کردن و روی خوش به مؤمنین در هر ملاقاتی، همه اینها ارتباط و لقاء با او میشود.
عرض کردم که خدا رحمت کند از آیت الله بهجت رو.
اینو تو بحث اخوت و ولایت به نحوی مطرح کردیم منتها از یک منظر دیگری که در جلسات هشتم، نهم اون وقتها گذشته بود تو همین جلسات.
اونجا حضرت آیت الله بهجت رحمت الله علیه میفرمودند که کسی مراقباتی داشت تا به محضر امام برسد.
چله میگرفت.
در یکی از این چلهها روز چهلم که شده بود مشغول مراقبه بود در کنار کعبه خانه خدا و روز چهلم هم بود مراقباتش رو شدیدتر کرد تا به نتیجه برسد.
یه کسی آمد و با او در حقیقت سوالی داشت.
وقتی سوالش رو کرد این هم بنده خدا از باب اینکه بیادبی نکرده باشه به او اما در عین حال روز چهلم مراقبهاش هم به هم نخورده باشد با کم در حقیقت حوصلگی جواب او رو داد و رفت.
دوستش رسید اینا، اینا رو آقای بهجت.
دوستش رسید به او گفت چی شد بالاخره به نتیجه رسیدی روز چهلم؟
گفت نه.
گفت هنوز.
گفت الان حضرت پیش شما بود.
الان اینو آقای بهجت.
الان حضرت همین کسی که به صورت چی بود؟
ببینید این خیر اگر با این نگاه به خصوص خیری که در غالب ارتباط با مؤمنین که همونجا عرض کردیم که وقتی که اسحاق بن عمار خدمت حضرت رسید، امام صادق علیه السلام رسید و حضرت رو برگرداند از اسحاق بن عمار راوی بزرگ و این شاگرد در حقیقت امام صادق علیه السلام وقتی که اونجا علت رو جویا شد که چرا من لایق نگاه مهربانانه سابق شما نیستم، حضرت فرمود [تغیُّرُکَ عَلَى المُؤمِنينَ].
او سؤال کرد [مَا الَّذي غَيَّرَ حالي عِنْدَکَ] چی باعث شد که من لایق نگاه سابق شما نیستم؟
حضرت فرمودند [تغیُّرُکَ عَلَى المُؤمِنينَ] تو رابطت با مؤمنین تغییر کرده.
رابطه امام با تو دایرهمدار رابطه تو با مؤمنین است.
یعنی مؤمنین، ارتباط مؤمنین، ولایت مؤمنین، اون رو کردن حاجات مؤمنین، خوب برخورد کردن و معاشرت با مؤمنین رابطه با امام را تسهیل میکند و بد برخورد کردن رابطه را خراب میکند.
لذا همونجا باز عرض شد که وقتی که ابن محزیار خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسید، حضرت فرمود بعد از اینکه بیست سفر رفته بود تا به خدمت حضرت برسد نمی-- موفق نمیشد.
حضرت فرمود ابن محزیار دیر آمدی.
عرض کرد آقا راه بسته بود.
من که میخواستم بیام مشتاق بودم.
گفت ابن محزیار راه بسته بود یا روابط شما با هم تغییر کرده [مکث].
عیادت مرضای شما کم شده.
روابطتون با همدیگه ضعیف شده.
این نگاه اگر تو وجود انسان شکل بگیرد به عنوان یک کد و کلید که این داره به ما نشون میده دوره غیبت دوران غیبت دورانیست که میخواد عبور بده انسانها رو از ملاقات ابدان به ملاقات ارواح.
دوران غیبت اگر بالاترین دوران است در دوران اسلام به عنوان سر من اسرار الله و غیب من غیوب الله یا من غیب الله اگر اینجور ذکر شده که مؤمن در دوران غیبت بالاترین مرتبه ایمان است چون آمنوا بسوادٍ على بياضٍ به یک نوشته ای بر خلاصه سفیدیها بر کتابها سیاهی بر سفیدیها ایمان آورده به ما و ایمان این ایمان محکم است و ایمان او افضل است از هزار شهید بدر و احد در روایات که وارد شده چون استقامت در این یافت این حقیقت و رسیدن به این حقیقت که در دوران غیبت محقق میشود خیلی عظیم است که امام رو به عنوان خورشید پشت ابر ببیند.
انس در دورانی که امام حاضر است امام مثل خورشیدی است که پشت ابر نیست، دیده میشود.
اما تعبیر این است که در دوران غیبت امام خورشید پشت ابر است.
نور او متلألأ است.
همه مییابند که از او بهرهمندند.
هر چند بدن خورشید را نمیبینند.
شخص خورشید را نمییابند.
اما حقیقت خورشید را مییابند.
ارتباط با خورشید محفوظ است.
این نگاه به خورشید پشت ابر که در دوران غیبت محقق میشود این مراقبه میآورد برای انسان که امام حاضر است.
امام موجود است.
امام حاضر است.
امام میبیند.
امام داره ایصال الی المطلوب میکند.
خدا رحمت کند علامه طباطبایی را.
ما این بحثها رو با در حقیقت نگاه مرحوم امام و مرحوم علامه سعی کردیم از ابتدای درس اولش عجین بکنیم که اون بزرگواران که این مسیر رو برای ما نشون دادند، زمینهش رو آماده کردند، همه شرایط و موادش رو آماده کردند.
اونها در حقیقت دست ما رو هم بگیرند و بگذارند تو دست امام.
این معارف رو به ما یاد دادند.
دست ما رو هم بگیرند ببرند تو دست امام بگذارند.
ما خودمون قدرت نداریم با قدم خودمون بریم.
انشاالله دست ما رو بگیرند در دست امام بگذارند.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید که ایصال الی المطلوب کار امام است.
یعنی نه اینکه راه رو نشون بدن.
ایصال الی المطلوب یعنی اینکه امام کارش این است که دست را میگیرد و میبرد.
دست را میگیرد و میبرد.
همراه میبرد.
راه رو تو همراه بودن نشون میده نه راه رو نشان بدهد به عنوان ارائه طریق.
ارائه طریق به تعبیر ایشون کار انبیاست از حیث نبوتشون.
از حیث رسالتشون کار انبیا و رسول است از حیث نبوت و رسالت.
اما کار امام که نبی هم از حیثی امام است کار انبیا ایصال الی المطلوب است.
یعنی اون مؤمنینی رو که حرکت میکنند تو هر مرتبه حرکتی امام داره میبره.
هر کمالی، هر سلوکی، هر سیری که داره محقق میشود امام داره میبره.
اگر انسان بفهمد که هر عملی که از او داره صادر میشود و توفیق اون عمل رو داره پیدا میکنه، این رابطه و حرکت و همراهی با امام است.
تو اون حرکت قدر اون حرکت [سلام علیکم] برای او خیلی واضحتر میشه و شدیدتر میشه.
اگر من بفهمم که اگر موفق شدم به نماز صبح خواندن، اگر موفق شدم به نماز ظهر خواندن، اگر موفق شدم به یه جلسه در حقیقت اهل بیت علیهم السلام شرکت کردن، اگر موفق به هر عمل صالحی که از جمله این است که سلام کنم بر یه مؤمنی و مراعات کنم حق یه مؤمنی را و خشنود کنم هر کدام از اینها تو هر کدام از اینها اگر انسان بیابد که امام داره او رو میبره و همراهی میکنه و به این توفیق محقق میکند و موفق میکند.
این انسان دیگه براش غیبت مطرح نمیشود.
خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهجت.
ایشون میفرمود بعضیا همین امروز براشون غیبت مطرح نیست.
نه اینکه در حقیقت اینها میگه این جوری نیست که غیبت همگانی باشد.
اونی که این نگاه براش محقق میشود در محضر و منظر است.
غیبت برای او مطرح نیست.
لذا این به مرتبه حضور رسیده.
این فرج شخصی براش محقق شده است.
هر چند که اون فرج عمومی مختص به همه است و زمان معینی دارد.
این فرج شخصیست.
این فرج انفسيست که برای هر کسی مانعش فقط خودشه.
دیگری مانع نیست.
زمان مانع نیست.
نبودن در اون دوره مانع نیست.
آماده نبودن دیگران مانع نیست.
بلکه اگر خودش به این نگاه رسید و به این رابطه و این مراقبه در وجودش شدت پیدا کرد و رسید به موteni که واقعاً تو هر عملی او را مییافت و میدید.
این میشه اصل فرج.
لذا در تعبیر بعضی از نقلها آمده کسی که به این مرتبه رسیده عرف هذا الأمر کسی که این مرتبه را شناخت و به این موطن رسید تقدم هذا الأمر و تأخر هذا الأمر برای او مضر نیست.
اگر دیر بشود یا زود بشود برای او مخل نیست [سلام علیکم].
برای او فرج محقق شده است.
هر چند برکات فرج عمومی برکات ویژهایست که همه باید طالب اون مرتبه هم باشند و آن مرتبه استقرار توحید را هم بخوانند.
ببین با این نگاه رابطه با امام یه رابطه دیگری میشه.
مراقبه برای...
با امام یه مراقبه دیگری میشه.
مراقبه با یک شخص حی حاضر میشه.
نه مراقبه با یک شخص حی غائب.
یه شخص غائب نیست.
اینجوری نیستش که تو ندامون او رو غائب خطاب کنیم و فکر کنیم دوره است.
با این نگاه من مطلق انسان است.
حقیقت حاضر نزد انسان است.
از انسان به انسان نزدیکتر است چون مطلق این مقید است.
اگر با این نگاه انسان مراقبش رو نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشد قطعاً این مراقبه برای انسان میبینید که تو هر عمل عمق پیدا میکند.
شوق انسان به عمل شدت پیدا میکند.
اگر شوق به عمل شدت پیدا کرد وصول سریعتر میشود.
هر چقدر عمل با محبت و شوق بیشتری انجام بشه و از انسان صادر بشه قطعاً سرعت وصول انسان به حقیقت سیر الی الله بیشتر میشود.
طی کردن منازل سریعتر میشود.
عبور از رزائل سادهتر میشود.
تحلی به فضائل آسانتر میشود.
چون رزائل رو دوری از امام میبیند.
معصیت رو پشت کردن به امام میبیند.
نه فقط مبتلا شدن به یک معصیت.
کسی که این نشسته در صبح جمعه دعای ندبه میخواند و او را صدا میزند که کی حلت رشیده تو را میبینم؟
خب نمیتونه در اون حال بیتفاوت به امور مردم باشد.
نمیتواند در حال در حقیقت قهر با دیگران باشد.
چون این پشت کردن عملیه.
میشه انسان صدا بزند ظاهراً پشت کند عملاً این معنا را ندارد.
آن پشت کردن آن حقیقت وجودی انسان است.
خب با این نگاه اگر ما احساس کردیم [سلام علیکم حاج آقا.
بسم الله فرمایین] اگر با این نگاه انسان رابطهاش رو برقرار کرد، اونوقت مییابد هر فیضی که به او میرسد از جانب اوست.
اولاً او یافته [سلام علیکمت الله] و بعد به این رسیده.
أين السبب المتصل بين الأرض والسماء.
اون سببی که متصل کرده است اون سماء ربوبی را به عرض تقدیر الهیه که قابلیت گرفتن را داشته باشند.
او سبب متصل بین الارض و السماء اوست.
هر چیزی از کانال وجود او نازل میشود که [سخنی به عربی].
این قدر معلومی که برای ما رسیده از کانال وجود امام نازل میشود و امام...
اگر این باور تو قوس نزول شد که از اونجا تقدیر ما به دست ما میرسد که [سخنی به عربی] در حقیقت در شب قدر ما نازل میکنیم بر بنیه وجود امام این حقیقت را و از اونجا بر مردم و بر دیگران و بر همه موجودات این سرایت میکند و جاری میشود.
اون عرض وجودی که اون حقیقت وجودی که این رو میگیرد و پخش میکند، او در حقیقت سبب متصل بین الارض و السماء است.
در قوس چی؟
در قوس نزول.
همچنین اگر در قوس صعود بخواهیم نگاه بکنیم باز فراز دیگری است.
أين باب الله الذي منه يُؤْتاب.
اون باب الهی که از اونجا میشه وصول به درگاه الهی پیدا کرد.
تنها راه رسیدن، تنها راه رسیدن به خدا راهی است که از اون باب است.
راه دیگری در کار نیست.
اینگونه نیستش که راه ها دیوار جلوش باشد.
اصلاً راه اون باب یک باب وسیعی است که هر کسی بخواهد به سمت خدا بره ناچار است که از طریق...
اونم باب که میگن نه به معنای این است که در که از او عبور میکند.
در تو نظام ما اون نیست که ما از او عبور میکنیم.
دری که در اینجاست عبور میکنیم وارد...
این در همراه است.
این در دائماً باب است.
اینگونه نیست که این عبور کردن باشد.
لذا در هر عمل صالحی، هر سیر و سلوکی از آغاز حرکتش در دامنه وجود و همراه امام است تا انتهای مسیری که حرکت میکنیم در دامنه وجود امام است.
این میشه ایصال الی المطلوب.
اگر باور کردیم که امام در حقیقت اصل وجود ما، کمالات وجود ما را، حرکت به سوی خدای ما را در تمام مراحل به عهده دارد و همراه او هستیم.
این حشر با امام برای انسان یک ارتباط دیگری میاره.
مراقبه دیگری میاره.
نسبت به معاصی دور شدن از امام است.
قطعاً انزجار بیشتری میاره تا وقتی که معصیت رو فقط معصیت ببینیم.
همچنان اعمال صالح رو.
این یک بحثی است که اگر با این نگاه دیدیم اونوقت أين وجه الله الذي إليه يتوجه الأولياء وجه الله است که أينما تولوا فثم وجه الله.
هر طرف رو کنیم روی الهی است.
بعد میگه وجه الله کیه؟
نحن وجه الله یا أين وجه الله الذي إليه يتوجه الأولياء وجه الله است.
یعنی اون روی ظاهر و بارز الهی در عالم وجود میشه امام، میشه انسان کامل، میشه وجود مطلق، میشه مشیت الله که در روایت دارد نحن مشیت الله.
ما مشیت الهی هستیم.
اگر ما شدیم مشیت الهی یعنی هر در حقیقت تحققی به واسطه وجود ما تحقق مییابد.
مشیت الله یعنی فعل الهی.
مشیت الله یعنی مقام چی؟
فعل الهی که مقام فعل الهی ما هستیم.
یعنی اگر فعل الهی که وما أمرنا إلا واحدة است یک حقیقت واحده است او میشه مشیت الهی.
او میشه در حقیقت امام.
اینا بحث معرفتی دقیق داره.
اگر با این نگاه انسان دید اون موقع میبینید که انسان تو تمام حالات وجودیش حشر و نشرش با امام است و به غیر از این نیست.
این مراقبه دوران غیبت است که دوران غیبت میخواد ما رو به این مرتبه برساند.
لذا اگر در روایت وارد شده که حضرت سنن انبیا را دارد از جمله سنن انبیا سنت یوسفی است و سنت یوسفی این است که وقتی در روز ظهور حضرت را میبینند همه مییابند که از قبل با حضرت مرتبط بودند.
[سخنی در پس زمینه]اینجا حضرت رو به خود حضرت میشناسن همچنان که برادران یوسف، یوسف رو به خود یوسف که انت یوسف تو همون یوسفی که ما با تو ارتباط داشتیم ولی نمیشناختیمت.
در روز ظهور دارد وقتی حضرت ظهور میکند مردم میبینند عه با ایشون که همه مرتبط بودن.
همه ارتباط-- کجا مرتبط بودند؟
تو اعمال صالح، تو ارتباط با تمام خیرات و برکات و مبرا.
میبینن که اونها شؤون او بوده، ظهورات او بوده.
اگر برادران یوسف به عنوان عزیز مصر با یوسف برخورد کردن، عزیز مصر بودن یه شأن یوسف بوده.
خزانه دار ملک بودن یه شأن یوسف بوده.
اون روابط یوسف شأنی از شؤون یوسف و ظهوری از ظهورات یوسف بوده.
اونجا که خودش رو معرفی کرد تمام حقیقت یوسف آشکار شد.
لذا اونجا به خضوع افتادند به پای او بعد از اینکه [آیه قرآن] این نگاهه در حقیقت به اینکه حقیقت امام زمان وقتی که ظهور میکنند می یابند همه انسانها که همون سنت یوسفی است که همه از قبل ارتباط داشتند.
کجا ارتباط داشتند؟
تو این رابطههای خیرات و مبرات و همه اعمال صالح.
اگر این نگاه در وجود انسان شکل بگیره مراقبهای که از این مرتبه میاد اون موقع منحصر به یک لحظه نیست.
منحصر به یک دعای عهد نیست.
بلکه دعای عهد تمرین این است.
یادآوری و تذکر این است که او تو همه لحظات حضور دارد.
تمرین این است که در تمام لحظات هشداریم.
انس با این است.
خب این هم یه نگاه در بعضی از ادعیه دیگه آمده است که [دعای به لات] داریم با خدا راز و نیاز میکنیم که تو کشاف کرب و بلوی هستی.
[دعای به لات].
ما از این در حقیقت دوری شکایتمون رو پیش شما میاریم و از شما کمک میخواهیم.
دادرس ما، استغاثه ما که سمت شماست [دعای به لات].
[دعای به لات].
این حال توازای رؤیت دائمی [دعای به لات].
او رو به ما، به ما بنمایان.
این منتظر بودن، مشتاق بودن، محب بودن در همه حالات سرعت وصول ایجاد میکند.
هر چقدر انسان شوقش بیشتر باشه، احساس فراق شدیدتر باشد، سرعت رسیدن شدیدتر است.
هر قدر بیتفاوتتر باشد، کم محبتتر باشد.
به فرمایش حضرت آیت الله بهجت حال ما با کسی که منتظر نیست چه فرقی میکند؟
اونم که همینجور زندگی میکند.
ما هم که همونجور زندگی میکنیم.
اگر ما ادعای انتظار داریم و انتظار رو با این نگاه، با این رؤیت، با این رابطه، با این نیاز که او خود مطلق ماست که محتاج محتاج محتاج به اون هستیم که همه کمال اونجا حاضر است و راه کمال منزل درون است و ما هم شدت احتیاج به اون کمال رو داریم.
اگر این احساس شدت نیاز به اون حقیقت بشود دیگه اینجور حال انسان آرامش ندارد.
[دعای به لات].
از دل ما با رؤیت او این شدت سوز و شدت گداز رو شما زائل کن.
اگر این شدت سوز تو دل انسان شعله بکشد سوز داشته باشه انسان.
همونجور که عرض کردیم سوز نداری اونچه که هست و ما نداریم.
اونچه که ممکن است و ما فاقدیم.
هرچه قدر معرفت بیشتر پیدا کنیم سوز شدیدتر میشه.
اگر ما سوز نداشته باشیم نشون میده نمیدونیم امام کیست.
نمیدونیم ما چقدر محتاجیم و به چی محتاجیم.
چی میخوایم.
اینا رو نمیدونیم.
رابطه نیست لذا سوزی هم نیست.
شدتی هم در کار نیست.
گدازی هم در کار نیست.
اگر انسان این رو-- لذا خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهادینی را و رحمت کند جعفر آقا مجتهدی را.
جعفر آقا مجتهدی یه باری یکی از دوستانی که خدمت ایشون اونجا حاضر شده بودند گفته بود به داش جعفر، به داش رضا، به آقای بهادینی گفت داش رضا، داش رضا سلام برسونید بگید این دعای [دعای به لات] رو در قنوتشون بیشتر بخوانند.
حالا گفتیم مثلاً اگر این رو به آقای بهادینی بگیم آیت الله بهادینی خب یه چیزی هم لا بود میگه.
گفتن امام زمان به شما سلام رسوندن آقای داش جعفر، آقای جعفر آقا مجتهدی گفتن امام زمان به شما سلام رسوندن.
گفتن این دعا رو در قنوتتون بیشتر بخونید.
گفتیم حالا اینو به آقای بهادینی آدم بگه آقای بهادینی رو کم هست آقای بهادینی یه چیزی به آدم-- گفت بالاخره با یه ترس و لرزi که همراه اون دوست هم بودیم اون بنده خدا گفت ما هم اونجا بودیم این بنده خدا وقتی که گفت آقای بهادینی گفت چشم، چشم، چشم.
خیلی هم داشی حرف میزد.
چشم، چشم، چشم.
بعد هم از اون به بعد یکی در میون در نمازهاش این دعای [دعای به لات] رو میخوند.
بعد مدتی هم رو کرد گفت آقا خوب شد آقا.
خوب شد آقا.
خلاصه دوستانی که دیده باشنش میدونن لحن ایشون یه لحن خاصی بود.
یعنی این رابطه رو تکرار کردن، این رابطه رو دائماً سوز رو احساس کردن.
این تو وجود انسان هرچه قدر سوزناکتر بشه وصول نزدیکتر میشه و راحتتر میشود.
انشاالله خدای تعالی روزی هممون بکنه.
بعد اونجا میفرماید که گل عزیز است.
اینم از مثنوی.
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد.
جذبههای ارتباطی جلو روی انسان قرار میگیره.
میاد و میره اگر انسان آنها را تو وجودش تثبیت کرد میماند.
اما اگر انسان توجه نداشت میاد و میره.
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد رفت خواهد شد.
این تطاول این سر کشیدن که از که کشید از غم هجران بلبل این سوز اگر این سوز بود تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد.
یعنی این میکشه این سوز تا اونجا تا سراپرده گل.
این سوز باید باشه.
منتها این سوز و این تطاول از هجران و این سوز هجران انسان رو تا پر سراپرده گل سراپرده گل میکشاند تا سراپرده گل تا آستانه تا آستانه و درگاه آنها میکشاند.
این تو دنباله اون دعا میفرماید که اَلهِمَّ بَنَحْنُ عَبِیدُکَ الطَّائِقُونَ.
ما بندگان مشتاقت هستیم.
ببین چقدر تعبیرات طائق شدت شوق است.
توقان شدت شوق است.
عَبِیدُکَ الطَّائِقُونَ الطَّائِقُونَ إِلَىٰ وَلِیِّکَ المُذَکِّرِ بِکَ وَبِنَبِیِّکَ.
اون ولی تو که ما رو به تو و به نبی تو مذکر است.
ما مشتاق به او هستیم.
این نگاه اگر تو وجود ما شدت سوز به امام ایجاد بشود شدت سوز رساننده است.
ما با قدم خودمون جایی نمیتونیم بریم کاری نمیتونیم بکنیم.
منتها شدت سوزی که به اطاعت میکشاند نه شدت سوز خالی که فقط سوز باشد نشسته باشیم قدم برنداریم.
عده ای از این ور به افراط میفتند که میخوان با قدم اطاعت خودشون فقط به نتیجه برسند.
بدون ولایت راه ندارد بسته است.
عده ای میخوان با فقط حرف سوز و گداز به نتیجه برسند بدون اطاعت اونم راه ندارد.
راه سوز و گداز همراه با اطاعت است.
لذا هر کدام از اینها خامی و نپختگی است.
بله ممکن است در حقیقت اگر کسی محبت داشت در نهایت این محبت منجر به اطاعت بشود.
منتها منجر به اطاعت بشود.
بکشاند به اطاعت.
اما اگر نکشان به اطاعت معلوم میشه مو-مو-محبت وهمی است.
وگرنه مگه میشه کسی کسی رو دوست داشته باشد و قدمی در راه او برندارد؟
این که دوستی نیست.
این حقیقت دوستی نیست.
این همونی است که انسان تو دعای ندبه بشیند زار بزند.
اما اگر مؤمنین آمدند کاری داشتند او بی اعتنایی بکند پشت کرده باشد.
خب این هم یه نکته که پس باید حتماً حالت تذکر و رابطه با امام برای انسان نهادینه بشود.
ایصال الی المطلوب امام رو ببیند.
تو ادامه بعض بحثی که ایشون دارد اینجا [اه] تعبیراتی رو که میکند تعبیرات زیبایی است.
من اراد الله تو همین ادامه بحث، بحث بعضی از زیارات و فقرات زیارت جامعه.
من اراد الله بعدا بکن راه ندارد به غیر از این.
من قصدهُ توجّه بکُن.
کسی که قصد او میکند توجه بکن.
بکن فتح الله و بکن یختم الله.
آغاز رو خدا با شما کرد.
پایان هم با شماست.
یعنی در قوس نزول از شما آغاز میشود.
در قوس صعود به شما پایان مییابد.
چقدر زیباست.
یعنی مسیری که قوس نزول طی میکند و قوس صعود طی میکند در، در حقیقت انا لله و انا الیه راجعون.
این مسیر شما هستید.
لذا همه رو در قوس نزول به ظهور میرسانند و در قوس صعود رجوع میدهند به حضرت حق.
اگر با این نگاه که ما هر کاری میکنیم همراه آنها هستیم در دامنه وجود آنها هستیم و به همراه آنها داریم سیر میکنیم.
این برای انسان این مراقبه این مرحله اینو میاره.
البته خود این مراحلی دارد.
خب این هم یه نکته که بکن فتح الله و بکن یختم الله فاز الفائزون به ولایتکم.
اگر کسی به فوزی رسید به ولایت شما رسیده است.
یکی از نکات دیگری که اگر ما بخواهیم دقت بکنیم این است که [مکث] اون حقیقتی که خدای تبارک و تعالی به عنوان خیر مطلق مطرح کرده، محبت به خیر مطلق انسان را از خیرهای محدود به خیر مطلق میکشاند.
و چون خیر مطلق اینها هستند، محبت به اینها انسان رو به حقیقت مطلق خیر میکشاند.
لذا ما اگر به دنبال خیر هستیم محدود نکنیم خودمان را تو خیرهای نازل کوچک.
محدود نکنیم به خیرهای گسسته.
بلکه اگر خیر رو کسی اینگونه مطلق و مرتبط با اون دید پیوسته دید هر خیر کوچکی قدرت دارد انسان را بکشد به اون حقیقت مطلق.
لذا با این نگاه هر خیر کوچکی مراقبه اون خیر انسان رو میکشاند به خیر مطلق.
لذا او میشه قلب عالم.
او میشه وجه الهی.
با این نگاه هر چیزی مرتبط با اون وجه است و این در حقیقت مراقبه انسان را میاره.
تعبیری که در اینجا کرده تعبیر زیباییست که اون قلب او قلب مورد نظر حضرت حق است و هر قلب به اون عشق پیدا بشه اون آینه جمال و جلال حق است.
خدا رحمت کند مرحوم [نفس عمیق] آستاد محمد حسن تباط-- الهی تباطایی برادر علامه تباطبایی رو.
ایشون فرموده بود که مؤمنین همه آینهداران طلعت او هستند.
هر کدام به مرتبه خودشان دارند او را نشان میدهند.
به مرتبe خودشان دارند او را نشان میدهند.
با این نگاه انسان مؤمنی را که میبیند از حیث ایمانشان حالا مؤمن که میگوییم از اولین مرتبه ایمان تا آخرین مرتبه ایمان هر کسی به قدر مرتبهاش یک آینهای که عن او در دستش گرفته داره او رو مینمایاند.
آینه در دست که داره او با همین مرتبه ایمانش.
خب اگر اینجوری باشه که هرکی به قدر خودش داره او را مینمایاند، رابطه بین مؤمنین با این نگاه چگونه میشود؟
جامعه مؤمنین با این نگاه ارتباطشان چگونه میشود؟
هر احترامی، ناراحت شدن از مؤمنین در این جامعه چگونه میشود؟
گذشت و عفو و ایثار تو این جامعه چگونه میشود؟
ببین با این نگاه چقدر متفاوت میشود.
لذا دارد یک کسی بدهکار بود.
بعد دارد که این رفت بدهکاریشو که بده به اون برادر مؤمنش گفت با اینکه باید بدهکاریشم میدادها اما افق نگاه رو ببین.
میگه من بدهکار به تو بودم اما چون تو در حقیقت موالی امیرالمؤمنین علیه السلام هستی با شوق این بدهکاری رو آوردم به تو بدم.
با اینکه بدهکاریشو باید میداده.
اما میگه چون موالی هستی با شوق آوردم به تو بدم.
اونجا دارد که اونم میگه چون تو هم در حقیقت از موالیان هستی من با شوق گذشتم.
نمیخوام.
بعد دارد که در صحنه میزان وقتی اعمال اینها رو میسنجند، اعمال اینها رو میسنج-- و سنجیده میشه.
نه خب اعمالشون، سیئاتشون، بدیهاشون، گاهی کوتاهیهاشون، غفلتهاشون، گاهی اینها هست.
اینها رو میشمرن، میشمرن.
بعد اونجا خدای تبارک و تعالی دارد که اما چیزی در کفه ترازو اینهاست که ترجیح میدهد همه اینها رو و اون حالت ولایت است که اینها دنبال خیری که انجام میدادند این بود که این خیر و مرتبط میدیدند با ولایت.
اگر کاری را انجام میدادند این مرتبه اعتقادی رو توش اشباع میکردند.
این مرتبه ترجیح میدهد.
ببینید این نگاه به این مرتبه یعنی خود این نگاه رو داشتن که انسان اگر اعمال صالح را داره انجام میده یه موقع بیتوجه به این داره انجام میده.
یه مرتبه نتیجه رو داره.
یه موقع با توجه به این داره نتیجه میده.
این مرتبه با توجه به این داره انجام میده.
نتیجهای که از این محقق میشود غیر از آن مرتبه است.
چرا؟
چون داره تو این مرتبه اعتقاد ازش ایجاد میشه.
اینجا داره رابطه محکم میشود.
فقط یک عمل صالح نیست.
ما همون داریم کار رو انجام میدیم.
یک عمل است تو هر دو مرتبه.
یه موقع هست داریم یک کار صالحی رو، خیری رو انجام میدیم.
یه موقع هست داریم این کار خیر رو با این نگاه انجام میدیم.
میگه این دو تا نگاه کاملاً در حقیقت در نتیجه مختلفاند.
این با اینکه یک عمل بوده ن-نتیجه این دو تا عمل کاملاً با همدیگه متفاو-- لذا دارد که به مؤمن نشون میدن مؤمنش رو وقتی میخواد وارد بهشت بشود قبل از ورود به بهشت میگن تو با همین اعمال میتونستی به مرتبه صدیقین برسی.
اون مرتبه.
نشونش میدم.
اما کوتاهی کردی در همین اعمال.
کوتاهی در چی کردی؟
کوتاهی در عمق نگاه معرفتیش.
کوتاهی از توجه که این عمل چه نتایجی میتونست داشته باشه.
کوتاهی در قانع بودن به اینکه این حد از نتیجه رو فقط تو قانع شدی.
به همین حد قانع شدی که این نتیجه این باشد که مثلاً من رو از جهنم نجات بدهد.
به همین مقدار قانع شدی از این عمل.
این عمل رو ارتباط با امام ندیدی.
این عمل رو ارتباط با اون قلب مطلق ندیدی.
اگر این نگاه ایجاد نشده باشد همین در حقیقت نتیجه هم در همین حد محقق میشود.
چون بیش از این باور ندارد.
بیش از این توقع ندارد.
بیش از این نمیخواهد.
در روایت دارد اگر بهشون بدن انکار میکنند.
اگر بیش از این بهشون بدن چون باور نداشته، چون اونجا جای عمل جدید نیست انکار میکنند که نیست، نمیشه.
اما اگر این باور ایجاد شد، اونجا باب در حقیقت اعطاء الهی باز میماند.
همونجوری که عرض کردم وقتی که اون چشم جوشید، وقتی چشم جوشید در زیر پای اسماعیل، هاجر سنگ چید دورش.
اونجا روایت دارد که اگر هاجر سنگ نمیچید این چشمه جاری میشد الی يوم القيامة.
محدود نکنیم اجابتها را به حد خودمون.
اقلاً باور داشته باشیم که اجابتها در حد الهیست.
به کرامت و کر-کریم بودن الـ-- خدای تبارک و تعالی است.
کانال او مطلق است در اجابت.
ما حد نزنیم در گرفتن.
هر چقدر که میگیریم اینقدش رو این رو در حقیقت بهره مرتبه خودمون بدونیم.
اما حد نزنیم که این است و غیر از این نیست.
این نگاه اگر در وجود انسان تو ارتباط با اعمال صالح ایجاد شود نتایج بر اعمال صالح هم متفاوت میشود.
اعطاء در رسیدن هم متفاوت میشود.
خب حالا اینجا [نفس عمیق] من این شعر آخر رو بخونم.
الان توسل دارین؟
همین الان.
خب دیگه الان اینو من میخونم تمام میکنم که ما نگاهمون رو انشاالله با همین مسئله مولوی در اینجا این شعر رو آورده خیلی زیبا.
صد جوال زر بیاری ای غنی.
اگر انقدر پول خرج کرده باشی، اعطاء کرده باشی حق بگوید دل بیارهای منحنی.
منحنی یعنی کسی که در رکوع سجودی.
پول دادی [نفس عمیق] در حقیقت نماز و روزه هم انجام دادی.
اما چی بوده؟
دل نداشتی.
صد جوال زر بیاری ای غنی حق بگوید دل بیارهای منحنی.
گر ز تو راضیست دل من راضی ام.
دل حقیقت دل حقیقت قلب عالم میشه چی؟
اگر ما میگیم قلب عالم امکان.
قلب عالم امکان مگه خطاب به امام زمان نمیگیم؟
ببین تعبیر گر ز تو راضیست دل من راضیام ور ز تو معرِض بود اعراضیام.
اگر دل از تو معرِض است منم اعراض دارم.
ننگرم در تو در آن دل بنگرم.
تحفه آن را آر ای جان در برم.
با تو چون است؟
او با تو حالش چگونه است؟
هستم من چنان.
همان ملّذی غیّر حالی عندک قال تغیّرک علی المومنین.
ببین او حالش با تو چگونه است من هم همانگونه هستم.
با تو چون است؟
هستم من چنان زیر پای مادران باشد جنان.
مادر و بابا و اصل خلق اوست.
انا و علیٌ ابوا هذه الامه.
مادر و بابا و اصل خلق اوست.
ای خنک آن کس که دل داند ز پوست.
خوشا به حال آن کسی که فهمید دل با آن پوست ظاهری و آن اعمال ظاهری چقدر در حقیقت هر کدام جایگاهشان کجا است.
تو بگویی نک دل آوردم به تو گویدت این دل نyerزد یک تسو.
تو میگی من دل خودم را آوردم.
میگه این دل نyerزد.
این دل هرچی که باشه حد دارد و محدود است و کوچک است و ثگیر است.
آن دلی آور که قطب عالم است.
چقدر زیباست.
آن دلی آور که قطب عالم است.
جان جان جان جان آدم است.
چهار مرتبه این جان یعنی هی لب لب لب.
آن دلی آور که قطب عالم است جان جان جان جان آدم است.
از برای آن دل پر نور و بر هست آن سلطان دلها منتظر.
انشاالله خدای تبارک وتعالی رابطه ما را با قلب عالم آنچنان در حقیقت مشتاق آن قلب عالم بکند که او آبروی او و وجود او و رابطه با او ما را به سوی خدا صغی دهد.
دیگه میخواستیم یه توسل بشه وقت گذشته.
والسلام علیکم در خدمت آقای سمویی عزیز هستیم تشریف بیارن.
یه صلوات بفرستین تا خدمت ایشون برسیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
حسن الله ونعم الوکیل.
نعم المولى ونعم النصير.
اللهم صل علی جعفر محمد الصادق.
صد الله علیک یا جعفر محمد.
ایها الصادق يا بن رسول الله.
يا حجه الله علی خلقه.
يا سيدنا ومولانا.
انا توجهنا واستشفنا وتوسلنا بک الی الله.
و قدمناک بین یدای حاجاتنا.
یا وجيها عند الله.
اشفع لنا عند الله.
یا وجيها عند الله.
اشفع لنا عند الله.
یا وجیه عند الله.
اشفع لنا عند الله.
یا ابا صادق المهدی.
یا بقیه الله.
آقا جان میکنم عرض ادب با دو کلام.
گفتن تسلیت و عرض سلام.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
آقا جان يا بديع الله.
نزديك اذان ظهر.
شب شهادت امام صادق.
آقا جان اجازه بدید قبل از روضه و اشک بر روضه و مصیبت آقامون امام صادق، اشک بریزم بر شرمندگی خودم.
مجلس اهل علم شاگردان الله.
اساتید ببخشید منو.
اما اجازه بدید عرض کنم یا صاحب الزمان آقا.
من هم به نوبه خودم شرمنده میشم وقتی میخونم روایتی که از امام صادق رضی الله ازش.
آقا جان چرا قیام نمیکنید؟
هزاران نفر، ده هزار نفر، صد هزار نفر، بلکه نیمی از اهل عالم، محب و مدافع و پا در رکاب شما.
آقا فرمودن بیا بریم.
میگن برو مزرعه نزدیک.
فرمودن آقا نگاه کن ببین احشام این چوپان چند تا هستند.
اگر به این اندازه یار و یاور داشتیم قیام میکردیم.
آقا جان منم خودم رو شاگرد مکتب امام صادق میدانم.
من هم خودم رو محب شما میدانم.
اما شرمنده میشم آقا جان کمکم کنید جزء اکثریت محب نباشم و جزء اقلیت شیعه خاص شما باشم آقا جان.
از جانب خودم عرض میکنم با این آن خسی که به میقات آمدین آقا جان شرمنده باب زائره مزجات آمدیم.
آقا جان رخصت و اجازه بدید بر مصیبت جدتون اشک بریزیم.
آخ بمیرم سلام من به مدینه به غربت صادق.
سلام من به بقیعه.
به غربت صادق.
سلام من به مدینه.
به آستان بقیعه.
سلام من به بقیعه و کبوتران بقیعه.
دلا باید بره مدینه.
آخ بمیرم ز غربتش چه بگویم که دیدهها خون است.
شاید روضه امام صادق رضي الله بیشتر از هر کسی ز گلوی من اشک بریزه.
آخه من و شما تحمل نداریم کسی به استادمون اهانت کنه.
احترام نگه نداریم.
اگه استادمون محاسن سفید باشه خون به رگهامون میجوشه.
اگه کسی در لفافه به مرجع تقلیدمون اهانت کنه، وای من بمیرم.
میخوان برا مصیبت اون آقایی اشک بریزیم که امام ما شیعیانمون.
ز غربتش چه بگوییم که سینه ها خون است.
برای صادق آل ابا مدینه محزون.
سالهای عمر امام صادق، هر کدام از خلفا یه جوری اهانت میکردند و بی احترام.
بعد از خطبه غررها امام صادق در کنار خانه کعبه، خانه خدا، آقا رو احضار کرد با بی احترامی و تمیز هشم ابن عبدالملک صفا کرد.
مرتب آقا رو احضار کرد.
اما من بمیرم بیشترین اهانت وسط منصور چه سادتهایی از جانب او بود.
پیکهایی رو میفرستاد.
امام صادق رو با بدترین وضع احضار میکرد.
گاهی حرمت نگه میداشت در این پیکها.
ابراهیم جملس میگه به من گفت منصور برو جعفر بن محمد رو چامه به گردن نزد من بیار.
آخ بمیرم.
تصورش هم آتش به دل آدم میزنه.
گفت اما احترام آقا رو نگه داشتم.
اومدم دیدم آقا مشغول نماز و دعا هستند.
عرض کردم شما رو احضار کرده منصور.
فرمودن اجازه بده نمازی به خوانم و دعایی به سیار آقا گریه کردم.
خود آقا فرمودن هر جوری گفته منو ببر.
گفتم آقا جان اگر مرگم برسه این کارو نمیکنم.
شما رو با احترام میبرم حتی اگه منو بکشی.
هر باری منصور بی احترامی میکرد.
اما یه بارش خیلی دل عالم و آدمو سوزانده.
فرصت کوتاه نزدیک اذان ظهر همین یه مرتبه احضار رو برای شما بگم و هممون اشک بریزیم.
ملعون منصور دوانیقی محمد بن ربیع رو مأمور کرد جعفر بن محمد رو بیار در هر حالی که.
میگه نیمههای شب نردبانی گذاشتم از دیوار خانه بالا رفتم.
دیدم صادق، امام صادق در سجاده دعا مشغول دعا و مناجات.
یه مرتبه وسط اتاق منو دید امام با بی احترامی.
منصور شما رو احضار کرده.
اجازه بده نمازم، دعام، مناجاتم.
اجازه نداد.
نگم چطور امام رو راهی کرد.
آخ بمیرم دل عالم و آدم و آتش میزنه این برنامه مباهله.
بر هم نزن نماز مرا بیهوا نزن.
حالا که میزنی جلوی آشنا.
[grining] سجاده و عبای مرا میکشی بکش.
آخ بمیرم.
اما لگد به تربت کربلا نزن.
آخ بمیرم.
بمیرم.
بمیرم.
آتش زدی به زندگیم بس کن و برو.
دیگر نمک به زخم دل من بیا نزن.
واویلا.
واویلا.
واویلا.
شما بهتر از هر کس دیگهای مصیبتم رو درک میکنید.
در خانه بس نبود، غرورم شکسته شد.
حداقل مقابل همسایهها نزن.
با تازیانه عهد به سر و صورتم نزن.
حرفی فقط به حضرت خیر النساء نزن.
بالای مرکبی و خجالت نمیکشی.
پیچیده پای من چه کنم بیهوا مزن.
موی سفید دارم و شیخ الأئمهام.
موی سفید دارم و شیخ الأئمهام.
هر طور میزنی بزن با عصا مزن.
هر جوری بود امام رو آورد.
منصور قصد جال امام رو کرده بود اما بعد از بقای او معجزات و کرامات که اتفاق افتاد منصرف شد.
اما من بمیرم برای اون آقایی که هیچ چیزی حتی ناله مادرش، دشمنش رو منصرف نکرد.
[grining] آخ دل عارف کربلا.
وقت گریز من شده نوحه علی الحسین.
حسین ابدوید و گفت غریبه.
دلای مدینهی کربلایی شد.
جمله ختم من از همتون التماس دعا.
کنار کریمه اهل بیت، خانم فاطمه معصومه.
آخ بمیرم.
ای شمر بس کن.
به روی سینه ش نرو.
یا الله، یا الله، یا الله.
ای شمر بس کن به روی سینه ش نرو.
با چکمت قدم، روی عرش خدا نزم.
هر کجا نشستید خواهر و برادر، همون ناله امام صادق رو، همون ناله اولاد ابی عبدالله رو زمزمه کنیم.
حسین جان.
حسین جان.
حسین جان.
لعنت الله علی القوم الظالمین.
وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.
حاج آقا