ددرس‌گفتارها

سلام علیکم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه في هذه الساعة و في کل ساعةً ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عینا حتى تسکنه ارضک و آباء و تمته فيها طویلا.

انشاالله از یاران یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

در دهه کرامت قرار داریم که بدویش میلاد حضرت معصومه [ص] کریمه اهل بیت است و منتهی می‌شود به میلاد امام رضا علیه السلام رؤوف اهل بیت.

انشاالله بهره‌مند باشیم از معرفت اون‌ها و تأییدات اون‌ها.

صلوات دوم رو بلندتر مرحمت کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

هر قدر عشق و علاقه به حضرت زهرا [ص] داریم با صلوات بر محمد و آل محمد ابراز کنیم.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

باز هم عرض سلام و ادب دارم خدمت همه عزیزان، بزرگان، بزرگواران، عزیزان.

بنده خجالت می‌کشم اینجا الان جلوی روی عزیزان نشستم و همیشه هم ابا داشتم از اینکه بحثی رو به عنوان اخلاق من بخوام بگم.

اما یه جوری شد که در حقیقت تکلیفی کردن دوستان و ما هم به عنوان نقل فقط این‌ها رو عرض کردیم خدمت دوستان و باعث شرمنـ-- شرمندگی و شرمساری بیشتر ما بود که این عناوین رو، این بحث‌ها رو بخوام بنده عرض بکنم که این مجرا رو آلوده کنیم با اینکه من بخوام بگم.

ولی خب دوستان نگاه بکنند به آیات و روایاتی که تو بحث هست و نکاتی که از بزرگان هست و نگاه نکنند به اینکه اون ناقل کیه که خدای نکرده آلودگی ناقل تأثیر در بیان مطالب نداشته باشه.

نگاه به اخلاق عمدتاً در کتب اخلاقی بر اساس نگاه فردی شکل گرفته و چون بر اساس نگاه فردی شکل گرفته، یک معرفتی رو همراه خودش القا می‌کند که خودبه‌خود انسان متخلق به سمت عزلت و گوشه‌گیری سوق پیدا می‌کند.

در عین اینکه در برهه‌هایی از زمان ممکن بود این مفید باشد.

اما در زمانی که حاکمیت اسلامی به عنوان یه حاکمیت شکل گرفته و نگاه به مبانی معرفتی با این نگاه باید شکل بگیرد و بر این اساس باشد، اخلاق فردی باید تبدیل بشه به اون نگاهی که مؤید این مبانی معرفتی و اندیشه‌ای باشد.

و الا تو دانشگاه‌ها ما می‌دیدیم که و می‌بینیم که بسیاری از دوستانی که اهل اخلاق هستند میل‌شون به گوشه‌گیری، جدا بودن، تنها بودن، زیر بار مسئولیت‌های دانشگاه نیامدن، چهره‌های اخلاقی‌تر دانشجویی ما عمدتاً سعی می‌کردن که حالت انفرادی داشته باشن.

خب این مال اون است که احساس می‌کردن تکلیف‌شون این گونه‌ست، وظیفه‎شون این گونه‌ست.

غیر از اینکه نگاه به اخلاق به عنوان یک منظومه عملی معرفتی کمتر گاهی القا میشه.

نمیگیم نیست، هست.

القا میشه، کمتر نگاه به این میشه.

این نگاه که به اخلاق به عنوان یک منظومه معرفتی عملی یعنی با عقبه معرفتی مباحث عملی شکل بگیره و اون نگاه به عمل صرف نگاه لایه اولی نباشد بلکه عمق نگاه باشد.

ولی در عین حال این عمل دیده بشود، منحصر به نگاه نشود.

لذا اخلاق نظری هم نمی‌خواستیم بیان باشد.

این تو کار ما این نبود که اخلاق نظری بیان شود.

پس ما نگاهمون بر این بوده که مباحث عملی باشد اما نه عملی صرفی که از لایه‌های معرفتی جدا بشه و می‌خواستیم معرفتی صرف هم نباشد که به عنوان یک مبحث نظری باشد.

لذا یه تلفیقی باید از این صورت می‌گرفت.

و چون روش‌های مختلفی بر این تلفیق بوده و بزرگان زیادی در این مسئله زحمت کشیدند، باید یک نگاهی که در عین اینکه کارساز باشد با محیط دانشجویی بومی باشد، همراه باشد، بتواند یه دانشجو رو جذب بکند و برای او مؤثر باشد.

در عین حال باید یه جوری هم نباشد که طرد روش‌های دیگه رو بکند.

در مقابل روش‌های دیگه قرار بگیره.

اینم خودش کار سختیه که اخلاق به گونه‌ای بیان بشود که در عین اینکه بومی بشود با محیط دانشجویی، با این نگاه معرفتی، کاربردی در عین حال تخصصی نشه به نحوی که نگاهش مثلاً فقط عرفان عملی باشد یا اخلاق عملی باشد.

اونم تو اخلاق عملی مثلاً مکتب افلاطونی باشد.

مکتب در حقیقت دیگری باشد.

به این هیچ کدوم از این‌ها منحصر نشه.

از این‌ها استفاده بکند.

سعی بشود که یک نقطه جمعی از همه این‌ها باشد.

ولیکن منحصر به هیچ کدوم از این‌ها هم نباشد.

با این نگاه بنامونو از ابتدا بر این گذاشتیم.

لذا نوع شروعی که از ابتدا بر بحث اصلاً نگاه رو سوق دادیم، نگاه رو آوردیم به اینکه اخلاق یه سیر است و حرکت است.

اگر دوستان جلسه‌ی اول بحث رو دیده باشند من اینا رو که دارم عرض می‌کنم از باب این است که انشاالله از نظرات دوستان برای تکمیل بحث استفاده بکنیم.

دوستان خودشون الحمد لله تو این کار برزند.

الحمد لله سالیانیست دست دارند.

منتها مجبوریم یه سیری و یه کاری رو انجام بدیم.

دیگه نمیشه متفرق باشه تا یه استانداردی برای ارزیابی داشته باشه.

اگر یه روشم انتخاب می‌شود از باب طرد روش‌های دیگه نیست.

از باب این است که یه استانداردی در کار باشد تا قابل ارزیابی و معیار باشد.

و الا اینگونه نیستش که هر کسی رو محدود ب-بکنند به اینکه بگن باید اینجور گفت یا بگن این صحیح است بقیه غلط است.

نه.

منتها از باب این تو پرانتز بود اون قابل ار-- سنجش بودن مسئله است که یک روش رو باید به کار گرفت.

لذا با این نگاه که عرض کردم که این چند تا نکته اولی که عرض شد که اولاً نگاه معرفتی-کاربردی باشد به مسائل اخلاقی.

کمتر این دو تا رو با هم جمع می‌کنند.

یا به سمت معرفتی صرف میره یا به سمت کاربردی که هر دو در کنار هم باشد.

وجهه کاربردی در کنار وجه معرفتی ضعیف نشود.

نقاط عملی قوی باشد.

نکته‌های عملی و اون اقدامات قوی باشد.

بعد این بودش که تو نگاه معرفتی و کاربردی روحیه جمعی و حرکت کاروانی دیده بشود که این روحیه جمعی و حرکت کاروانی کار رو می‌بره توی رابطه جمعی با هم، هماهنگ و با نظام دانشگاهی و اون رسالتی که حوزه علوم اسلامی دارد هماهنگ‌تر می‌شود.

که یه کار جمعی و ساختن دانشجویانی که علاوه بر اینکه میخوان خوب باشند دنبال خوب کردن هم هستند.

تعبیری که امام صادق علیه السلام دارد در روایت می‌فرماید که "أسماءکم عندنا الصالحون المصلحون".

اسماء شما نزد ما شیعیان، نزد ما اسماء شما این است.

تعبیر خیلی زیباییست.

"الصالحون المصلحون".

هم صالحید، خودتون خوبید، هم دوست دارید خوب باشید هم مصلحید.

یعنی دنبال خوب کردن دیگران هم هستید.

خب با این نگاه من استفاده بکنم از آیه قرآن که در آیه می‌فرماید که "فلما أحس عیسی منهم الكفر" در سوره آل عمران.

وقتی عیسی علیه السلام احساس کرد که مؤمنین به او که زیاد شده بودند چون دوران رسالت عیسی علیه السلام سه سال است.

یعنی کلاً عیسی علیه السلام سال سیام عمرش مبعوث شد به رسالت و سی‌وسه هم رفت محقق شده.

سه سال عمر نبوت عیسی علیه السلام بوده که تبلیغ رو آشکار کرد.

حالا اینکه به اصطلاح از ابتدای تولدش آیا نبی بود یا نبود بحث جداست.

اما رسالتش که ابلاغ داشت این [دست شما درد نکنه] این ابلاغ از سی سالگی تا سی‌وسه سالگی بود.

وقتی که تو این دوره رشد محقق شد در مؤمنین به او و تعداد زیادی ایمان آوردند، این آسیب رو احساس کرد که "فلما أحس عیسی منهم الكفر".

دید که رفتار عملی مؤمنان به او کفرآمیز است.

تعبیر مرحوم علامه رحمة الله علیه است.

"أحس"، احساس کرد.

احساس یعنی قابل لمس و جذب با حواس خمس قابل ادراک بود.

یعنی محسوس بود، تو ظاهر بود، باطن نبود این.

"أحس عیسی منهم الكفر" یعنی کفری که ظاهر بود.

کفر ظاهر تعبیر ایشون این است.

کفر ظاهر یعنی کفر عملی.

یعنی رفتار عملی.

سبک زندگی.

به تعبیر امروزی سبک زندگیشون، اون کاری که انجام می‌دادن، اونچه که مشهود بود ازشون و دیده می‌شد تو آداب زندگیشون، رفتارشون، اخلاقشون که مشهود بود، او در حقیقت اون کفرآمیز بود با اینکه مؤمن بودند از جهت اعتقادی.

آسیبی که امروز هم ما به شیعه هستیم مبتلایم تو جامعه‌مون.

اهل ایمانیم اما رفتار مؤمنان، رفتار مؤمنانه نیست.

آسیب‌های غیر مؤمنانه تو رفتار که آقا فرمودند که سبک زندگی ما مخلوط شده از مبانی غربی درش تأثیر گذاشته، مبانی اندیشه بیگانه درش تأثیر گذاشته و مبانی اسلامی مخلوط شده.

لذا می‌بینیم گاهی مؤمنانه است گاهی غیر مؤمنانه سرچشمه گرفته.

عیسی علیه السلام میگه وقتی که این احساس رو کرد "أحس عیسی منهم الكفر قال من أنصاری إلى الله".

کیا حاضرند کمک بدهند تا اینکه این داغ و این درد رو درمان کنیم.

کیا حاضرند؟

یعنی بین مردم آمد گفت اونهایی که صالح‌اند میخوان مصلح هم باشند.

یعنی دنبال این هستند که انگیزه دارند نسبت به دیگران هم حرکتشون چی باشه؟

تأثیرگذار باشد.

کیا حاضرند؟

عده‌ای گفتند که "قال الحواريون نحن انصار الله" [مکث] ما حاضریم.

ما وقت میگذاریم برای این کار.

ما انگیزه داریم.

ما می‌خواهیم.

دغدغه داریم که این کارو بکنیم.

عیسی علیه‌السلام اینا رو با خودش همراه کرده و با همراه کردن این‌ها با خودش که حالا نحوشو عرض می‌کنم، این همراه کردن این‌ها که همه این‌ها داره-- عمداً گفتم سه سال دوران رسالت تا معلوم بشه که یه کاری‌ست که نه توی عمر طولانی که بگیم حالا تو نسل دیگری ممکنه جواب بده.

تو یه دوران سه ساله که قسمتی از این عمده‌ش گذشته بوده به تبلیغ رسالتش و مؤمنینی براش جذب شده بودند که این خودش کم نبوده.

شاید استفاده بشه از بعضی از نصوص بیش از یک سال و خرده‌ای از این دوران رسالت گذشته بوده.

که چون عیسی علیه‌السلام هم سیاح بود؛ یعنی از این شهر به اون شهر می‌رفت.

یه جایی قرار نمی‌گرفت تا عده‌ای ایمان می‌آوردند.

هم یهود هم امپراتوری روم حساس بود.

فشار می‌آوردند.

تو انجیل هم الا ماشاءالله این‌ها چی هستش؟

مشهوده.

از این شهر به شهر دیگه.

خودش هم روحیش اینجور نبود که جایی قرار بگیرد.

حالت سیاح داشت و سیار بود و این ور اون ور می‌رفت.

تو این دوره کوتاه سه ساله همه این وقایع اتفاق افتاده.

هم دعوت، ایمان و بعد تقاضای اینکه این معذر رو دیده و بعد اینکه عده‌ای بیان ببینن چیکار باید بکنند و اجابت عده‌ای و تربیت این‌ها و فرستادن این‌ها تو مردم و حل مسئله.

دقت بکنید همه این‌ها چی شده؟

تمام این دوران توی دوره سه ساله محقق شده.

یعنی با یه برنامه‌ریزی دقیق قابل اجراست و سریع هم پاسخ پیدا می‌کند.

عیسی علیه‌السلام دارد که اونجا خطاب کرد که "من انصاری الى الله قال الحواريون نحن انصار الله".

در اونجا وقتی که این‌ها آمدن عیسی علیه‌السلام این‌ها رو برده پیش خودش.

اینو میخوام بگم که عیسی [مکث] مرحوم علامه ذیل این آیه در ق-- در المیزان می‌فرماید که عیسی علیه‌السلام می‌توانست سخنرانی کند برای اصلاح این‌ها و می‌کردند.

اما سخنرانی کردن در اصلاح سبک زندگی و اخلاق رو مؤثر در رفع این عادت و رفع این به اصطلاح درد نمی‌دید.

سخنرانی اینو برطرف نمی‌کرد.

آنچه که برطرف کننده این بوده این راه حلی‌ست که قرآن داره ذکر می‌کند از قول عیسی علیه‌السلام و تأییدش می‌کند.

می‌خوام بگم روش اخلاقی رو باید اینجوری قرار بدیم.

نگاه اخلاقی باید اینگونه باشد.

سخنرانی حل مشکل نمی‌کند.

و الا عیسی علیه‌السلام سخنران‌تر از همه ما بود.

خطیب‌تر از همه بود.

خطاب‌هاش در انجیل واقعاً بی‌نظیر است.

به خصوص خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهجت رو.

ایشون می‌فرمود انجیل برنابا تقریباً با به اصطلاح قرآن غیر از یک یا دو جاش ایشون می‌فرمود غیر از یک یا دو جاش انجیل برنابا اشکالی ندارد.

انجیل برنابا رو شاید بخونید حتماً بخونید خیلی زیباست.

یعنی در روش اخلاقی انجیل برنابا [مکث] من چند بار که خوندم واقعاً هر بار که آدم می‌خونه استفاده می‌کند.

تمثیلاتی که عیسی علیه‌السلام به کار می‌برد به خصوص عرض کردم با اینکه آقای بهجت هم می‌فرمود که این تطابق دارد.

خود آدم هم که می‌خونه می‌بینه این خیلی در حقیقت ناظر به قرآن است و با قرآن خیلی همساز و همدم و خیلی اون نزدیک بودن به کتاب الهی رو توش احساس می‌کند.

انجیل برنابا رو حتما دوستان ببینید.

خب عیسی علیه‌السلام سخنوری‌ش کم نبود.

در سخنوری کم نداشت.

هم لطیف بود هم مؤثر بود سخن-- حرفش هم نبی بوده.

محذب بوده.

تو بین انبیا او روح الله‌ست.

تو بین انبیا روح الله هست.

لذا سخنانش که آدم تو انجیل می‌بینه واقعاً لطافت دارد.

در عین حال این عیسی علیه‌السلام با این لطافت در بیان، با این حال روحانیت حاکم بر عیسی که هیچ تعلقی به دنیا نداشت و وجهه اصلی عیسی علیه‌السلام هم به لحاظ اینکه مردم به سمت دنیا خیلی گرایش پیدا کرده بودند، روحانی‌تر بود در بیان.

یعنی وجه اخلاقی عیسی خیلی شدید بود.

لذا مرحوم علامه می‌فرماید که عیسی دینش احکام نیاورد غیر از چند حکم.

همون احکام دین موسی علیه‌السلام رو تجویز کرد.

لذا می‌بینید الان عهدین با هم چاپ میشه دیگه.

یعنی مسیحیا عمده احکامشون همون احکام چی هستش؟

دین حضرت موسی علیه‌السلام است.

چند حکمی که اضافه کرده و کم کرده فقط همینه.

بقیه‌ش همونه.

عمده اصلاً دین عیسی علیه‌السلام چی هستش؟

نگاه اخلاقی بود.

مباحث اخلاقیه.

مردم رو کندن از دنیاست.

لذا خیلی برای کار ما از این جهت مفیده.

به خصوص انجیل برنابا.

یعنی برای این کار خیلی مفیده.

خب عیسی علیه‌السلام روش کار رو اینجا علامه می‌فرماید اینجور قرار داد که عده‌ای رو از این‌ها که حاضر شدند آورد کنار خودش که اینا کنار عیسی علیه‌السلام باشند.

دین‌داری رو تو وجود عیسی ببینن، نه بشنون.

دینداری براشون لمس بشه چون رفتارشون کفرآمیز بود.

تو ناحیه اندیشه مشکل نداشتن که با سخنرانی حل شه.

تو ناحیه فکر اینا مشکل نداشتن.

آنچه که مشکل این‌ها بود این بود که اینا تو رفتار عملی قدرت نداشتن مسائل عملی رو مترتب کنن بر اون مسائل فکری.

یا اینکه اگر می‌فهمیدن که مسائل عملی هم چگونه باید باشد، مسائل محسوس دیگر جاذبه‌هاش اینا رو جذب می‌کرد.

نمی‌ذاشت اینا تو این منطقه چی باشن؟

تو این مرتبه بمانند.

لذا می‌بینید که رفتارشون به گونه‌ای دیگری می‌شد.

رفتارشون مطابق این نگاه نمی‌شد.

خب وقتی اینا رو آورده کنار خودش مدتی که عرض کردم این مدت طولانی نیست با همه مقدماتی که قبلش دیدم یه مدتی این‌ها در کنار عیسی علیه‌السلام بودند.

با عیسی به سفر می‌رفتند.

در حذر بودند.

می‌خوردند.

در قرآن دارد که اینا همراه بودند از عیسی علیه‌السلام خواستند "انزل علینا مائده من السماء" غذا می‌خواستند، هم سفره بودند.

در روایات الا ماشاءالله رفتارهای این‌ها رو ذکر کرده که حالا اگر لازم شد یک دو موردش رو عرض خواهم کرد.

عیسی علیه‌السلام این‌ها رو تربیت عملی عینی کرد.

یعنی نیومد بهشون بگه این کارو بکنید اون کارو بکنید.

مثلاً نمونه‌ش این است که یه نمونه‌ش با این‌ها همسفر بوده در سفری در جایی می‌رسد به این‌ها خطاب می‌کند که وقتی دارند اطراق می‌کنند اونجا میگه که "لی الیکم حاجة" من از شما تقاضایی دارم.

اینا میگن قضیت حاجت یا روح الله.

هرچی که باشد که رواست.

مگه میشه شما چیزی بخواهی ما بگیم نه.

خب وقتی که در حقیقت عیسی علیه‌السلام اذن رو از این‌ها می‌گیرد و اجازه رو می‌گیرد که این‌ها به اصطلاح حاضرند، آماده‌اند، میره یه آفتابه و لگنی رو میاره شروع می‌کنه پاهای اینا رو شستن.

این حرف ظاهرش خیلی ساده‌ست.

اما از منظر معرفتی و عمق تأثیر دنبالش هم که خود حضرت می‌فرماید داره روش القا می‌کنه نه یه کار فقط بکنند.

کلید دستشون میده نه فقط یک عمل رو انجام بده.

لذا اینا در حقیقت وقتی اون زمان اون دوره خب بالاخره سفرها پیاده بوده، خاکی بوده، شستشوی پا و این‌ها جزو آداب بوده و اصلاً این کارو انجام می‌دادن.

یکی از پذیرایی‌های مهمان در هر خانه‌ای که وارد می‌شدند اول شستن پا توسط بالاخره اون خادم خانه بوده یا کوچک خانه بوده که این کار رو انجام می‌داده.

عیسی علیه‌السلام این کارو انجام داده.

اینا بعد شرمنده میشن که به عیسی علیه‌السلام عرض می‌کنند که ما اولا بودیم برای اینکه این کارو بکنیم تا شما این کارو کردید.

عیسی علیه‌السلام می‌فرماید من این کارو کردم به قاعده.

قانون در نظام اخلاقی.

داره اینا رو تربیت-- من این کارو کردم با شما تا بدانید با متلم‌تون و متربی‌تون باید اینگونه باشد استاد.

استاد باید-- اینو عیسی علیه‌السلام می‌فرماید امام صادق علیه‌السلام از قول عیسی علیه‌السلام داره نقل می‌کند.

امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند، تایید می‌کند که این تو نظام اسلامی هم همینجوری‌ست.

که بعد دنبالش می‌فرماید که در زمین “في السهلة تنبت الزرعة” در زمین نرم است که گیاه می‌روید نه در زمین سخت نه "لا في الجبل".

یعنی اگر خلق انسان سخت بود، نرم نبود، متواضع نبود، تأثیر نمی‌گذاره که.

ما بریم سر کلاس بنشینیم و حرفمون رو بزنیم و بعدم جمع کنیم بیایم.

این که تأثیر نمی‌گذاره که.

پا شستن می‌خواد منتها پا شستن امروزی بومی کردن امروز.

باید ببینیم پا شستن امروز بومی کردن چجوری میشه.

خب امروز کفش پاشون می‌کنند.

جفت کردن کفششون.

اگر آدم اومدن اتاقشون اومدن خونه انسان اگر ارتباط دارن این جفت کردن کفش یه نوع پا شستنه دیگه.

چون بالاخره کفش اون جزو قسمتی از وجود انسان که آلوده‌تره تو زمین بوده، خاکه، غبار دارد.

وقتی که دولا می‌شود انسان کفش شاگرد رو جفت می‌کند و این حالت رو می‌گیرد که خودش یک نشان دهنده تواضع کاملی‌ست.

این اصلاً گره ایجاد می‌شود.

این رابطه برقرار می‌شود.

من یه خاطره بگم از بابت که کار عملی می‌خوام بگم که تأثیرش چجوری‌ست.

من یک دانشگاهی که می‌رفتم شاید مثلاً هشت نه سال مداوم یکی از دانشگاه‌ها می‌رفتم یه مدتی [مکث] بعد اونجا یکی از بچه‌ها بعد از سالیانی که فارغ‌التحصیل شده بود، یه دفعه گفت حاج آقا ما هر موقع می‌خواد یادمون بیفته شما-- نمی‌خوام تعریف از خودم بکنم خدایی نکرده ها.

بحث این است که روش‌های عملی رو داریم تو این کار.

میگه هر موقع یادمون افتاد این بود که وقتی اومدیم اتاقتون، وقتی می‌خواستیم بریم، مقید بودید که حتما کفش ما رو جفت کنید.

این رابطه رو ایجاد می‌کنه.

تمام اون مطالبی رو که گفتید از این تداعی میشه برای ما.

از اینجا آغاز اون محبت، گره و رابطه ایجاد میشه.

بعد تمام اون نظام معرفتی از این به اصطلاح چی میشه؟

می‌ماند و تو ذهن این تداعی می‌شود.

ولی حالا اگر من خیلی هم صحبت بکنم، حرف خوبم بزنم اما رابطه برقرار نشه از این گوش شنیده میشه از اون گوشم در میره بیرون.

یادش نمی‌مونه چون گره ایجاد نشده.

اخلاق با نظام محبت تأثیرگذار است.

صرف با مرکب محبت و شوق حرکت ایجاد می‌کند.

اصلاً حرکت با شوق و محبت فقط امکان‌پذیر است.

هیچ حرکتی بدون شوق و محبت امکان‌پذیر نیست.

انسان تا احساس نیاز و شوق به اون مطلوب پیدا نکند، رابطه ایجاد نشود، حرکتی صورت نمی‌گیره.

خب با این نگاه داشتم اینو عرض می‌کردم که روش اخلاقی عمدتاً تو جمهوری اسلامی تو این سالیان به خصوص تو نظام دانشگاهی بر این بوده تو نظام رسمی که القاء معارف و اخلاق می‌شده در کلاس و بعدم دانشجو به سمت خودش، استاد هم به جای خودش حتی به گونه‌ای که استاد سر کلاس میره، به جوری سر کلاس میره که کلاس‌ها اینقدر پی در پی‌ان به خصوص اساتیدی که از مثلاً قم می‌رفتن باید سوراخ هم بین کلاس‌ها نباشه، فرصتی هم نباشه حتی به گونه‌ای که تو بعضی از دانشگاه‌ها این که دارم میگم اینا مشهوداته.

یعنی معلومه.

تو بین بعضی از دانشگاه‌ها استاد وقت نماز هم کلاس اخلاق داشت.

چون باید ساعت‌ها رو پر می‌کردن تمام استفاده رو بکنن [خنده].

استاد وقت نماز هم چی داشت؟

برای کلاس، کلاس اخلاق داشت.

یعنی اون ساعت هم باید سر کلاس می‌رفت تا بتونن در حقیقت بیشترین استفاده رو بکنن.

خب این چه روش اخلاقی میشه؟

این چه تأثیری پیدا می‌کنه؟

من خودم اینجوریم.

اگه یه جا دعوت کنن بگن برو اینجا سخنرانی کن، نمی‌رم.

میگم من جایی میرم که یه روز دو روز اونجا باشم.

که یه صحبتی که می‌خوایم بکنیم بعدش تو دسترس باشیم.

بعدش حضور داشته باشیم.

بعدش امکان در حقیقت ارتباط باشد.

سخنرانی توری باشد.

پهن‌کن انسان تا بعد اون رابطه‌ها ایجاد بشود.

برای سخنرانی رفتن و اومدن چه فایده‌ای دارد؟

نمیگم هیچ اثری ندارد اما این تازه گاهی نفوس با شنیدن زیاد اگر گره نخوره، جرقه ایجاد نشه، ادام پیدا نکنه نسبت به این واکسینه میشن.

دیگه این تأثیر ندارد.

این سخن دیگه تأثیر ندارد دفعه بعدم.

دیگه باید یه خورده هی دوزشو برن بالاتر تا تأثیر بکند.

باید هی شدیدترش کنن تا تأثیر بذاره.

لذا رفتن و اومدن صرف سخنرانی که تأث-- کاری که عیسی [عربده] روشش رو فرموده به عنوان یک روش قرآنی در تغییر اجتماع و رفتار اجتماعی، تعبیر مرحوم علامه این بودش که تعبیر زیبایی‌ست در المیزان.

ایشون می‌فرماید که عیسی [عربده] کانون‌های متراکم دین‌داری ایجاد کرد.

کانون متراکم دین‌داری تعبیر علامه‌ست که این‌ها اومدن پیش عیسی [عربده] رفتار عملی‌شون رو اصلاح کردن با دیدن فعل موس-- عیسی [عربده] و همراهی با او و شوق و محبت همراه با او.

یعنی می‌دونید خود بودن با عیسی فقط دیدن نبود.

دیدن با شوق بود.

چون عیسی [عربده] رو این رفتار عملی که یه نمونه‌شو عرض کردم و نمونه‌های دیگری هم در رواعات ذکر شده که این‌ها با این نگاه مشتاق می‌شدن، کمال می‌دیدن، با شوق حرکت می‌کردن، اعتقاد پیدا می‌کردن، کلید دستشون داده می‌شد.

فقط یه رفتار عملی هم نبود.

لذا این نگاه می‌آمدن بعدم اینا پخش می‌شدن، می‌رفتن تو بین مردم.

مردم با دیدن این‌ها چی می‌شدن و با زندگی با اینا که حالا دیگه عیسی یه دونه نیست.

عیسی [عربده] حالا چی شده؟

متعدد شده در بین مردم.

مردم سخنرانی گوش نمی‌کردن برای اصلاح و اخلاق.

بلکه چه کار می‌کردن؟

ارتباط می‌گرفتن.

خب ببینید این یه روش قرآنی‌ست.

ما تو نگاه اخلاقی ما باید این روشو داشته باشیم.

تعبیری که مرحوم علامه در المیزان باز دارد که تعبیر بسیار زیبایی‌ست این است که uh امام عیسی الی المطلوب می‌کند.

کار نبی انذار و تبشیر است.

کار امام عیسی الی المطلوب است.

امام دستو می‌گیره می‌برد.

نبی انذار و تبشیر دارد، ابلاغ دارد.

نبی و رسول کارشون ابلاغ است.

اما همین نبی و رسول از حیث امامتش چون نبی و رسول امام هم هست.

نبی و رسول از حیث امامتش دستو می‌گیرد می‌برد، همراه می‌شود، می‌برد.

نه اینکه بگوید.

این نگاه اگر تو حالا بحث جای باز شدن داره و تو نگاه به اصطلاح مباحث آیی و روایی بحث جا دارد این موضوع بیشتر باز بشه.

اما تا همین مقدار بحث که عرض کردم نوع نگاه ما رو در uh این تدوین و بیان مباحث اخلاقی و انتخاب مباحث uh و شیوه بحث سعی کردیم که با نگاه به این عنوان باشد.

با نگاه به این تابلو باشد که سعی بر این است که تو نگاه اخلاقی حرکت کردن باشد.

لذا استاد اخلاق خودش همراه با دانشجو حرکت می‌کند.

نه می‌گوید و می‌رود.

این نگاه باید داشته باشیم.

اگر تعداد دانشجویی که با ما اینجوری ارتباط می‌گیرن کمتر هم بشه اما این اثر می‌گذاره.

ببینید همین نگاه رو تو قرآن کریم تو سوره صف می‌فرماید که [سخнерانی] در سوره صف [سخнерانی].

پیغمبر خطاب می‌کند.

پیغمبر اکرم صلوات الله و سلامو علیه.

یه صلواتم بفرستیم.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خطاب می‌کند که مؤمنین اگر عیسی [عربده] خطاب کرد که بین مؤمنین من انصاری الی الله کیا حاضرند، در خطاب پیغمبر اکرم اینجوری نیست در قرآن.

بلکه خطاب به همه است.

[سخنرانی] همتون باید انصار الله باشید همه باید امر است.

"كونوا انصار الله" باید انصار خدا باشید.

یعنی اونجا اگر عده ای برای کار انتخاب شدند اینجا خطاب عام است.

لذا مؤمن تو تربیتش از ابتدا باید تأثیرپذیر و تأثیرگذار باشد.

باید جوری در حقیقت از اول شکل بگیره که داره رشد می‌کند و داره رشد ایجاد می‌کند.

همزمان داره تأثیر هم میگذاره.

تو مرتبه پایین‌تر از خودش تأثیر میگذاره.

داره دست بگیر دارد و از این طرف دست بده.

لذا اینجوری تو "یا ایها الذین آمنوا كونوا انصار كما قال عیسی بن مریم" همچنان که عیسی بن مریم به حواریین گفتش که "من انصاری الى الله" الان خطاب به همه شماست که "كونوا انصار الله".

بعد اونجا تا ادامه آیه دارد که "فآمنت طائفة وكفرت طائفة فأيدنا الذین آمنوا على عدوهم فأصبحوا ظاهرین".

اونهایی که ایمان آوردند با این روش بر کسانی که کفر ورزیدند غلبه می‌کنند.

یعنی اگر دنبال روش غلبه هستیم "فأيدنا الذین آمنوا على عدوهم فأصبحوا ظاهرین" با این روش چی شدش؟

روش غلبه و گسترش نظام ایمانی و غلبه جامعه ایمانی رو بر جامعه کفر و سبک زندگی ایمانی بر سبک زندگی کافرانه رو داره قرآن اینجا به صراحت بیان می‌کند.

اونجا تو سوره آل عمران فرموده اینجا هم تو سوره صف است که داره به خاطر-- به قمر تأیید رو می‌کند.

خب پس اگر ما اصل روش قرآنی رو و نگاه قرآنی رو به تعلیم و تربیت دیدیم که چگونه باید باشد، روش برامون معین شد.

خب این خیلی کار ما رو ساده‌تر می‌کند که این مقدارش برا ما حل شده که باید از این طریق باشد.

این خطاب به پیغمبر هم شده.

پیغمبر اکرم [ص] هم اینو داره تأیید می‌کند.

این فقط مختص به امت عیسی و قوم عیسی [ع] نبوده است.

خب این یه نگاه که تابلوی بحث ما بود که نگاه رابطه باشد.

نگاه گفتاری فقط نیست.

نگاه عینی‌ست.

ارتباط است.

جذبه بین استاد و شاگرد است.

ربط بین استاد و شاگرد است.

شعنیت شاگرد نسبت به استاد است.

لذا این نگاه رو سعی کردیم مقدماتی براش بچینیم که این نگاه ایجاد بشه.

لذا اولین بحثی که به عنوان این بحث‌ها قرار دادیم بحث چی بود؟

اینکه اصلاً اخلاق حرکت است، سیر است، همراه شدن است، رفتن است، ماندن و شنیدن نیست.

اینجوری نیستش که انسان جایی بنشیند و بشنود.

باید به تعبیر حضرت آیت الله حسن زاده گیوه‌ رو ور بچینه به پاش بکند، آستین رو بالا بزند، کمر همت ببندد، راه بیفتد.

با اش-- اینکه بنشینیم دائماً بگیم چرا خوب نمی‌شیم، چی کار کنیم خوب بشیم.

این اصلاً تا آخر عمر انسان فایده نداره.

باید دست به کار شد، راه افتاد.

سیر و حرکت.

لذا تعبیر ابراهیم خلیل این است که "إني ذاهب إلی ربي" من حرکت می‌کنم به سوی خدا.

"إني ذاهب" یا "إني مهاجر إلی ربي" یا تعبیری که نسبت به پیغمبر اکرم [ص] آمده "سبحان الذي أسرى بعبده".

خدا حرکت داد او را.

سیر داد او را.

ببینید این نگاه که حالا الا ما شاء الله بحث سیر رو تو همون جلسه اول آیاتش رو آوردیم که اصلاً صراط است.

بحث سیر است و صراط است و سبل است.

راه است.

کار اینجوری محقق می‌شود.

"إنا إليه راجعون" است.

رجوع است.

"إلى ربك المنتهى" است.

حرکت و رسیدن است.

ببینید "إلى ربك المنتهى".

"إلى ربك الرجوع".

رسیدن است.

حرکت است.

"إنا لله وإنا إليه راجعون" است "ألا إلى الله تسيير الأمور" است.

ببین اگر این نگاه رو به عنوان سیر دیدیم، اون وقت سیر خود اون نقطه، نقطه اولی که حرکت رابطه‌مند و اشتیاقی بعدم سیر تو این رابطه-- ببین این دو تا، دو تا چی میشه؟

اون نگاه، این نگاه اصلی می‌شود.

اون وقت این با گفتن محقق نمیشه.

سیر با راه افتادن-- حالا راه افتادن فقط به این نیستش که با پا راه بیفته انسان.

ولی راه افتادن باشد.

یعنی کسی که آمد تو این جلسه نشست وقتی که داره خارج می‌شود احساس کند که عزم و همت و اراده بر حرکت پیدا کرده.

الان قدرت پیدا کرده، بیدار شده، احساس نیاز می‌کند.

دیگه جنب و جوش و اراده تو وجودش شکل گرفته.

فقط این با بیان تنها محقق نمیشه.

هر چند بیان تأثیر دارد، هر چند بیان باید باشد.

اما بیان تنها نیست.

دیدن رفتار عملی و ارتباط عملی است.

خب من تا اینجا یه سکوتی بکنم ببینم که اگه دوستان تا اینجای مطلب یک نکاتی، نقدی، فرمایشی داشته باشن تا شکل بحث رو دارم شکل میدم که چی باعث شد که این نگاه رو تو این ها-- نگاه حاکم بر بحث ما چگونه بوده که این نگاه منشاء و مستند قرآنی دارد.

نگاه و منشاء روایی دارد.

اینجوری نیستش که از قبل استحسانات خودمون بشینیم فکر بکنیم.

ما داریم از اون منزل استفاده می‌کنیم.

با، با عرض معذرت.

تشکر از زحمت کشید.

ببخشید.

این که فرمودید پیامبران ابلاغ بعدشون هست.

بله حالا امامت‌شون هم به جای خودش.

ولی بعد از پیامبر، امامان جایگاهی دارن که مثل کعبه این تعبیر شده هستند و دیگران به، به سوی او می‌روند.

اینو یخرده میشه محبت کنید بازتر- بحث خوبیه البته اگر [مکث]ایصال الی المطلوب یکی از بحث‌های مهمه.

اگر یه موقعی حالا دوستانم ااا ارجا خوب نیست.

ما چون محدودیت وقت داریم یه بحثی رو توی همین سمت خدا ما داشتیم که همین بحث امام و کعبه و اینکه در حقیقت مردم به سمت امام و امام باید ایصال الی المطلوب بکنند.

تو همین دو سه جلسه گذشته هم بوده اتفاقاً.

یعنی قریب العهد به مسئله همین بحث بودش که، که اونجا امام کعبه‌ست و روح کعبه‌ست و حرکت باید به سمت و کاری که امام می‌کند کار ایصال الی المطلوب است.

که یعنی چی ایصال الی المطلوب؟

و تو قرآن شواهد قرآنی اما اگر دوستان خواستن به مأخذی رجوع بکنند المیزان جلد یک ذیل آیه شریفه "إِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِـمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ" بعدش میشه چی؟

"قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا".

بعد اونجا ذیل اینجا ایشون این بحث امامت رو مطرح میکنه که حقیقت امامت یعنی چی.

وقتی اونجا بحث امامت رو مطرح می‌کند اون موقع اونجا ایصال الی المطلوب بودن امام یعنی چی و رساندن یعنی چی که اون شان امام است و اگر نبی و رسول هم رساندن دارن به لحاظ شان امامتشونه، یه بحث عالی‌ست.

منم خلاصه مبتهج به این بحثم.

یعنی الان دست و پای خودمو دارم نگه میدارم که واردش نشم واقعاً.

یعنی الان دلم پر میکشه.

اینجور نیستش که الحمدلله حضور ذهنم دارم اما در عین حال میبینم که فقط باید اینا رو ارجا داد تا انشاالله و کار استاد اخلاق این مهمه.

کار استاد اخلاق نازله کار امامت است.

چون اخلاق کارش رساندن است.

لذا کار استاد اخلاق نازله و ظهور و جلوه امامت است.

این مهم است که جلوه امامت است.

می خواد دستو بگیره ببره.

نه می خواد بگه اب-- انذار و تبشیر تو نظام اخلاقی هست، داریم.

اما اون نظام سازندگی که عیسی علیه السلام در اونجا میگه الان مردم در شنیدن کم ندارن.

من اینو که بگم کم ندارن، کم نمی‌دونن تجربه کردم.

گاهی تو جمع دانشجو می‌نشستیم، بچه‌ها یه مسئله‌ای رو مطرح می‌کردیم روش خوبی هم از شما هم گاهی امتحان کنید بد نیست.

راجع به یه موضوعی میگفتیم بچه‌ها راجع به این موضوع کی حرف داره، شنیده، می‌داند.

بعد من می‌نوشتم اینا حرف می‌زدن توی حلقه‌ای.

بعد حرفاشونو که می‌زدن همین بحث رو توی حوزه دانشجویی چند سال پیش یه موقعی در رباط یه بحثی هر جلسه می‌نشستیم همین کار.

بعد می‌دیدی که آقا شاید بگم در حد متوسط به بالای مسائل این موضوع رو شنیدند، می‌دانند.

خوب هم تو ذهناشون وقتی که جولان می‌کنه فکر می‌کنه یادشون میاد یا اگر فکر بکنند می‌تونند راجع بهش حرف داشته باشن که حرف‌های خیلی خوبی هم هست.

اما در عین حال با وجودی که می‌دانند در مرتبه عملی‌شون بروز و ظهوری ندارد.

انذار و تبشیر صورت گرفته نسبت به مسئله.

دانستن شده.

تو جمهوری اسلامی الحمدلله رادیوها، تلویزیون‌ها، گفتگوها، منبرها، گفت-- معارف، الا ماشاءالله.

یه جوانی بود خیلی ظاهرش هم نامناسب بود.

من یه دفعه دیدم عجب حرف‌های دقیقی می‌زنه اصلاً.

یه حرف‌هایی که باور بکنید گاهی اگه ماها بخوایم پیداش کنیم باید چقدر بگردیم تو کتاب.

دیدم این همه رو بلده.

همه رو خوب می‌داند.

اما خب هیچ ظهوری تو رفتار این، تو وجود این پیدا نکرده بود غیر از این دانستن.

پس کار استاد اخلاق الان القای معارف نیست.

اگر هم معرفتی رو القا می‌کند مال این است که دل رو به دست بیاره تا ببره.

تا ارتباط ایجاد کند نه فقط بگه.

اگر تو این مرتبه متوقف بشیم این تاثیری دوباره ایجاد نکرده و همون-- لذا این نگاه امام، انسان، مؤمن، استاد اخلاق نازله و ظهور کار امام رو میخواد انجام بده.

این مهم بود که سؤال هست علی.

بله حاج آقا سید بزرگوار جان.

بسم الله الرحمن الرحیم.

تشکر می‌کنیم.

استفاده کردیم.

جزاکم الله خیر الجزا.

سلامت باشید.

عرض کنم که دقیقاً همین مطالب حق است و درست است.

منتها ما یه مشکل دومی داریم.

خب حضرت عیسی علیه نبيین و انبیای علیهم السلام و حضرت ابراهیم علیه نبيین و انبیای و انبیا و ائمه، ائمه علیهم السلام اونا رهرو راه بودند و راهبر بودند و امام بودند.

بله اما این ذات نایافته از هستی بخش کی بتواند شود هستی بخش را چه کارش کنیم؟

ما برای سخنرانی کردن و چهارتا مطلب یاد گرفتن و منتقل کردن آماده‌ایم.

حالا اگر اهلش باشیم.

ولی بحث دوم اینه که کسی که راه نرفته و در حوزه عم معمول نبوده- بله که ماها در اونجا تربیت یافتیم- درسته و به ندرت افرادی که این چنین بودند وجود داشتند یا دارند یا ارتباط دارند یا میدان عمل دارند که بتونند کار بکنند.

خب ما رو میذارن تو دانشگاه‌ها که این کارو بکنیم یا در هر جای دیگری.

چه فکری از نظر-- بحث عملی بود دیگه meant نبود که ما تئوری صحبت بکنیم.

بله چه فکر عملیی الان ایجاد شده که امثال بنده‌ای که در دانشگاه، در حوزه یا هر کجایی یه تدریس می‌کنم بتونم دست کسی رو بگیرم ببرم وقتی من خودم نرفتم فقط این چیزایی، معلوماتی بلدم که مثلاً اگر خیلی بلد باشم منتقل بکنم چطور می‌تونم دست دیگری رو بگیرم ببرم؟

برای این چه فکری شده؟

عذرخواهی می‌کنم.

بله.

تو بحثی که حالا من اولاً جواب رو از اینجا شروع کنم که نمی‌خوام جواب از طریق بیان مسئله رو.

ببینید حواریون دیگه این‌ها ذات به اصطلاح هستی بخش‌شون از ابتدا نبود.

اینا القا شد بهشون که-- اینا معصوم نبودن.

بعضیشونم بعداً چی شدند؟

بعدا رفوزه شدن.

بعدا رفوزه شدن.

رفوزه هم توشون داشتیم شقی هم توشون داشتیم تو بین همین‌ها.

پس معلوم میشه که امکان دارد با اینکه معصوم نباشد انسان هدایتگری داشته باشد.

بله.

"أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أم من لا يهدي إلا أن يهدى" داریم درسته.

یعنی اونی که هدایت ذاتیه دارد، هدایت جذب ربوبیه دارد، متصل با خدا دارد او لایق است به هدایت کردن.

منتها ما قواعد و موازین و معیارها و این الگوها رو باید استیاد بکنیم از نظام در حقیقت روایی و آیه خودمون و تا حدودی که الحمد لله بزرگواران مثل حضرت علی قدم برداشته.

من گاهی واقعا نمیخوام بگم شما پیرمرد و ما با هم هم دوره ایم اما گاهی پیرمردتر از خودم رو که میبینم میبینم هنوز خلاصه تو دین باقیه.

حسرت میخورم.

گاهی فرقی هم نمیکنه غیر روحانی، غیر روحانی هم باشه.

نگاه میکنم این پیرمرد خمیده هنوز چی هستش؟

هنوز آماده سر به سجده گذاشتن.

میگم خدایا میشه ما به این سن برسیم تو دین مونده باشیم؟

حسرت میخوره آدم که این خیلی کتل ها رو پشت سر گذاشته تا اینجا رسیده.

خیلی ابتلاءات پیش آمده تا اینجا مونده هنوز.

پس مسیری رو طی کردیم.

ممکنه اگر یک راهنمای قوی در کنارش بودیم از این جلوتر رفته باشیم.

اما بالاخره حفظ تا این موقع و گذراندن خیلی از ابتلاءات خودش یه هدایت الهیه بوده برای ما.

دستگیری الهیه بوده.

منتها باید این با این نکته که عرض کردم اینم در نظر بگیریم.

راهکارهای شخصی رو این دغدغه مشکل اینجاست.

هر کسی یه جایی رشد پیدا میکند آفت اینجاست که فکر میکنه راه فقط این است.

لذا بقیه رو دعوت میکند به همین راهی که خودش طی کرده.

چون ما معصوم نیستیم راه طی شده ما مناسب حال ما بوده.

شرایط و محیط و وضعیت ما بوده.

ما وقتی رو توسعه میدیم همه رو به این راه دعوت کنیم.

این دعوت کردن به این راه از استعدادها رو ضایع کردنه.

چون شرایط و محیط و این رو استاد اخلاق باید قطعا حواسش باشه.

روح این مثلا رفتن رو بگیرد اما خصوصیاتش رو ازش چیکار بکند؟

حتما خصوصیات شخصی خودش، مسیرش، محیطش، شرایطش اون همه مثلا ما خیلی از شرایط و مراحل رو تو دورانی گذروندیم که اخلاق فردی کاملا حاکم بوده.

نباید باز هم سوق بدیم به سمت اخلاق فر-فردی و الان که زمینه اخلاق اجتماعی و حاکمیتی اون در حقیقت زمینه‌ها سازندگی بیش-بیشتری دارد.

ببینید اینی که میگم اخلاق حاکمیتی [دیالوگ خارجی] امام رحمت الله علیه وقتی انقلابو کرد، انقلابی که ایجاد شد یه دفعه رفتارها تغییر کرد.

یه موقع هستش که ما منبر میرفتیم تک تک میخواستیم یه نفر یه نفر اصلاح کنیم.

اما یه دفعه یک جوی ایجاد میشود، یک محیطی ایجاد میشود همه رو راه میندازه.

تعبیری که بعضی دارن زیباست.

اگر یک میلیون کتاب اخلاق خوانده میشد و گفته میشد این مقدار تأثیری که امام، انقلابی که ایجاد شد، اون شوق مردم، رفتار مردم، سبک زندگی ما یه دفعه تغییر کرد.

درسته نتونستیم حفظش بکنیم.

دوباره یرج-- برگشت.

اما این تغییر ایجاد شد.

روحیه شهادت طلبی، گذشت از دنیا، ایثار.

شما بالاخره راه [دیالوگ خارجی] شما همسن ماها راهپیمایی های زمان انقلابو خوب یادمونه.

ایثارها، گذشت‌ها، اعتصاب‌ها، تحریم.

چیزهایی که اون موقع مردم با سختی ولیکن شعار میدادن "به کوری چشم شاه زمستونم بهاره".

نفت نداشتن.

خودشون اعتصاب کرده بودند.

اعتصاب خود [دیالوگ خارجی].

اما ببین تحمل میرفت بالا.

حالا اینو میخواستم عرض بکنم.

پس اگر روح مطلب رو بتونیم [دیالوگ خارجی] استاد اخلاقی که الان دو با جوان داره حشر و نشر پیدا می‌کند که مثل حضرت علی سالیان طولانی الحمد لله تو این کارا بودن.

خب قطعا اینا چی هستن؟

میتونن روح معنا رو و رو-- اون خصوصیات ازش حذف بکنند و این در...

منتها ما معمولا توجه به این کمتر داریم که حشر و ارتباط و در حقیقت در دسترس بودن مهم است.

من مثلا تو حوزه درس دارم.

خب تدریس که دارم من همیشه یه وقتها اینو از امام صادق علیه السلام یاد گرفتم.

دیدم که تو سیره امام صادق علیه السلام این است.

شاگردای امام صادق علیه السلام وقت ویژه داشتن از حضرت.

به طوریکه هرگاه میومدن به بعضیشون میگفت هر وقت با اینکه وقتی عنوان بصری میاد خدمت امام صادق علیه السلام حضرت میفرماید من وقت ندارم برو.

من مثلا وقتم اونجوری نیستش که [دیالوگ خارجی].

برای خودم برنامه دارم.

اینجوری نیستش که هر [دیالوگ خارجی].

یعنی می خوام بگم تأدیب.

اما شاگردش وقتی می came میگفت هر وقت هر زمان که میتوانید هر گاه که میتوانید بیایید.

لذا بعضی ها دارد که با یک در حقیقت ساعت های خیلی مثلا بی وقتی حتی یه مشکلی که پیش می آمد در روایات دارند.

میومدن بر در حضرت هم با استقبال می پذیرفت.

ما تو برنامه ریزی هامون اینجوری نگاه کردیم؟

جانم؟

جانم؟

ببخشید شاید من مطلبو درست نتونستم بیان بکنم.

در اینکه این کار ممکن است شکی نیست.

در اینکه باید اینطور باشه شکی نیست.

ولی ساز و کار عملیی که شما مثال‌هایی که می‌زنید همه از کسانی‌اند که واجد بودند مثل امام را شما مثال می‌زنید- بله یا امثال دیگری.

ولی ما بحث اینه که الان ماییم و کلاس درس.

بله وقتی این مسیر را ما خودمون طی نکرده باشیم و الان هم یه جمعی از دانشجو همراه ما در اختیار داشته باشیم اونا رو کجا می خوایم ببریم؟

چون بردنه، ظاهره، مهاجره.

تعبیر این باید خودش اول هجرت کرده باشه تا دیگران رو ببره.

محالم نیست.

من می تونم هجرت بکنم یقیناً همینطوره.

ولی من الان من یه عده ای را دست من دادن.

امام یه تعبیری دارن در همون جهاد اکبرشون این هست که می فرمایند که تا وقتی شما نفوذ کلمه ای پیدا نکردید، یه اقبالی به شما ندا-- نیامده خودتونو بسازید که اون وقت دیگه دیره.

نمیشه.

بنده به خودم نگاه می کنم به کسی جسارتی ندارم.

وقتی نگاه می کنم می بینم که غیر از همین آموزه هایی که بخشی حال بلدم ولی این مسیر را نرفتم.

من شوق الی الله را در ذاتم به وجود نیاوردم.

اون محبوبم را او قرار ندادم.

دلبستگی هام تو جاهای دیگه هست.

فرمول گفتن را خیلی معونه نداره ولی برای راهبری و دستگیری حتماً باید خودم برم که بتونم ببرم با فرمول های معینی.

بحث اینه که قبل از اینکه ما به کلاس های درس و این روشی که شما می فرمایید عمل کنیم چه فکری شده که امثال بنده ای که این راه را نرفتم قدمی بردارم بعد دانشجوها رو هم بتونم همراه خودم.

بله تواضع کردن، باهاشون نشستن، معنوس بودن.

اینا خیلی تاثیرات خوبی رو دارد.

بله.

ولی مهم اینه که من کجا می خوام ببرمشون.

بعد از او چه می خوام انجام بدم.

اون توانایی راهبری را من بتونم در خودم ایجاد کنم.

عذرخواهی می کنم.

مشکل اصلی ما همین است.

[صدای گوشی] اما چه کنیم الان؟

یعنی یه موقع هستش که نگاهمون رو به ایده آل می کنیم.

درست هم هست.

مطرح هم می کنیم ایده آل رو که باید اینجوری باشد.

درست هم هست.

اما چه کنیم الان؟

اگر ما رسیدیم به اینکه ایده آل اینگونه است، رسیدیم به اینکه ایده آل این است.

نگاه می کنیم می بینیم که من بالاخره الان برهه هایی رو طی کرده‌ام.

می فهمم هم اینا یعنی چی.

الان وقتی گفته میشه.

می دانم هم که میشه از یه نقاط ساده ای اولی شروع کرد.

اما نکته این است که حواسم باشه که من خودم رو در قرار بدم که وقتی با دانشجو یا متربی و متعلم رابطه برقرار می کنم، اون دانشجو و متربی و متعلم من رو در ببینه که دارم از خودم عبور میدمش.

دعوت به خودم نمی‌کنم که او آخرین مرحله رو من ببینه.

اگر نگاه رو به عنوان در دیدیم نه دیوار.

خدا رحمت کند آیت الله خوشبخت.

ایشون کد تو این مسئله کد زیبایی دادن.

بعضی وقت‌ها سؤال می شد که مثلاً آقا مثلاً خدمت فلانی بریم یا نه؟

ایشون جوابش این بود که مثلاً پیش این میرید از دور بشینید.

نه از دور بشینید یعنی با فاصله بشینیدها.

می‌گفت این مثلاً دیوار است.

حواستون باشه از حالش استفاده بکنید.

اما نشه مطلوبتون همه این.

که بخواید برسید به اونی که این رسیده.

چون دیواره‌ست اگر برید پای زانو می‌زنید می‌مانید.

اما برید پیش فلانی او در است.

یعنی شما رو داره حرکت میده از خودش هم عبور میده.

پس اگر ما این نگاه رو دیدیم که ما خودمون رو واقعاً در ببینیم برای دانشجو اینجور مطرح بکنیم، ممکنه ما یه بهره های اولی از مثلاً این حرکتم داشته باشیم.

همون بهره های اولی.

اما اگر دانشجو رو با همین بهره های اولی حرکت دادیم و به خودمون هم دعوت نکردیم، ما خودمونم جلوه دادیم که در هستیم با-- اما راه رفتن و عبور از خودمون رو تا همین جایی که به خودمون می‌رسه و عبور از خودمون رو انقدر رو می‌تونیم.

این رو ارائه بدیم.

امید-- سلمان ببینید چقدر از این در به اون در زد.

خب در مثلاً روایات ما دارد که سلمان حدوداً بین دویست و پنجاه تا سیصد و پنجاه سال عمرش بوده.

کتاب نفس الرحمن در فضائل سلمان که یکی از کتاب‌های معتبره در این مسئله.

ببین دویست و پنجاه تا سیصد و پنجاه سال عمرش بوده.

چقدر افراد رو بعد پیش هر کی می‌رفت تو انتهای اونشو عبور میداد.

می‌گفت برو پیش بعد از من برو پیش فلانی.

سرگذشتش هست که اینا رو گفته.

پیش کی رفتم بعد اونجا بعد از اون عبور داد منو به-- این عبور دادن یکی رو کرد سلمان.

با اینکه اون کسی که اولین راه تو مسیر سلمان قرار گرفته بود فوق سلمان بود تو مرتبه طفولیت سلمان، تو مرتبه نوجوانی سلمان.

اما اینجوری نبود که تو مرتبه آخرین سلمان هم اون فوق سلمان بوده باشه.

نه.

سلمان از همه اونا چی شد؟

عبور کرد.

پس همین مقداری رو که راه این است باید آغاز کنیم.

البته این آغاز که شروع شد البته هی چی پیدا می‌کند؟

اون موقع از این به بعدی و به بعدی و به بعدی می‌تواند در حقیقت این راه ادامه پیدا بکند.

همین مقداری رو که ما دارا هستیم با منتها این نگاهی که عرض کردم جمع می‌کنیم نگاه کلان رو که میگیم اون شوق رو اگر هم ما نداریم سوز نداریش رو داریم که تو همین بحث هم عرض کردم که سوز نداری رو رو داریم که اونو نداریم اما سوز نداریش رو داریم.

با این نگاه سوز نداری خودش سبب چی میشه؟

سبب میشه که ما در بشیم که طرف میبینه من ندارم نمیگه پس نیست.

میگه این نداره سوز نداریش هم داره پس امکان پذیره باید برم پیدا کنم.

این سوز نداری رو القا کنیم.

سوز نداری اگر القا شد که خیلی چیزا هست خیلی کارها هست که ما نداریم.

همین سوزنداری حرکت ایجاد می‌کند.

البته باید چارچوب‌هایی رو ایجاد کنیم که رها نباشد اون کسی که این جرقه رو-- گاهی جرقه نزدن بهتر از جرقه ای رو بزنیم و طرف رو رها کنیم.

چون اگر رها کردیم میره دست به در حقیقت دامنه‌ی چی میشه؟

جاهای انحرافی هم میشه.

خیلی از کسایی که بیدار شدن رفتن یه جاهایی که نباید می-- اگه بیدار نشده بودن بهتر از این بود.

با همین مقدار حرکت امکان‌پذیره.

چون ببینید ما چاره نداریم باید وضعیت موجود رو ببینیم.

البته حالا حضرت عالی هم و دوستان هم الحمد لله همین مقدار که این، اینا کم نیستش.

درسته ما نباید چیزی دوستان خودشون ببینن اما همین مقدار هم که تا اینجا رسیدیم و خدا تا حالا حفظ کرده، همین یه حجتیه که تا این مرحله هم میشه حفظ.

درسته که تکلیفمون رو انجام ندادیم اما تا اینجا رسیدیم و حفظ کرده خدا.

از اون هم می‌بینیم از خودمون هم نمی‌بینیم.

تا همین جا هم یه حجتی میشه که دیگران ببینن میشه به این سن هم رسید ولی هنوزم بالاخره ادعای دینداری داشته باشیم.

بله.

حالا ص-- ظاهراً ساعت تا حاج آقا نزدیک-- تموم شده؟

یه ربع دیگه.

من بحث هنوز دارما اما فکر کنم اگه تعاملی باشه شاید بهتر باشه چون این بحث که اون نگاه ما چجوری باشه چند تا معیار دیگر هم تو این نگاه باید مطرح بکنیم.

منتها حالا جلسه اول هم هست یه خورده به هم نزدیک بشیم با گفت‌گو شاید بد نباشه.

بله.

سلام علیکم.

سلام علیکم.

خیلی ممنون از جا استفاده کردیم.

[نفس عمیق] من به نظرم رسید که حالا اون اصل مطلب که مربی باید همراهی کنه متربی رو که صحیح، یعنی اون رو متوجه شدم.

اما این قسمت که از بعضی از آیات استفاده بشه که در اون‌ها مثلاً صراط و سبل و مثلاً راجع اون و تسطیر و این‌ها این کلیدواژه‌هایی که فرمودید این‌ها اومده از اون‌ها باید استفاده کنیم برای همراهی-- لزوم همراهی مثلاً مربی با متربی.

چون فکر می‌کنم اونا بیشتر ناظر به اینه که یک مسیری رو باید متربی طی کنه.

البته بنده اون‌ها رو که آوردم نگفتم برای همراهی، گفتم حرکت.

برای حرکت، برای حرکت که باید سیر اخلاقی حرکت است.

لذا می‌بینید قرآن اهدنا الصراط المستقيم دائماً داریم.

حرکت تو- خب حرکت متربی هم- اصلاً اونجا نمی‌خواستم بگم که همراهی، از اون همراهی رو نمی‌خواستم استفاده بکنم.

منتها همراهی بالملازمة از آیات دیگه و دلایل دیگه استفاده شده.

اما اینکه حرکت هست اینجا، سیر است، توقف نیست.

شنیدنشستن و شنیدن نیست.

راه افتادن است.

این رو از اون آیات و این‌ها خواستم استفاده بکنم و تشکر.

مچکرم.

بله.

جانم؟

سلام علیکم.

سلام علیکم و رحمة الله.

بیان فرمودید که اگر این معارف مربی رو به حقیقت و اندازه در ارتباطات بعدی باید با دوز بالاتر بده.

این کیفیت بالا رفتن دوز چه تاثیری می‌تونه داشته باشه؟

اینکه اصلاً یعنی نذاره- ببینید توی رفتاری که انبیا داشتن با قومشون، اقوامشون- حاج آقا سؤال کنیم؟

بله.

سؤال رو نشنیدین؟

نشنیدیم.

این رفتاری که داشتن مراتب این دوز، بالا بردن دوز دیده میشه.

ابتداً اون‌ها رو مثلاً با رأفت و رحمت و با خلاصه محبت و مثلاً لقد ارسلنا مثلاً ا...

اخاهم هودا رو به ا...

ار...

برادرشون هود رو ارسال کردیم.

بیان به عنوان که چی هستش؟

برادرشون یعنی تعبیر محبت‌آمیز، رأفت‌آمیز.

درسته؟

یا ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه که هم‌زبان بودن.

اینا همه رابطه‌های محبت آ-- اما گاهی در حقیقت چی میشه؟

تهدید به عذابه است.

گاهی نزول عذابه است.

ببینید اینا نمیگم کار ما ایناست‌ها اما فقط میگم تو قرآن دوز مسئله رو تو نظام ابلاغ و تبشیر و تنزیه مراتبِ-- ببینید مثلاً بعضی از انبیا انذار درشون در قومشون که بیان می‌کردن شدیدتر از تبشیر بوده.

بعد وقتی کاوش می‌کنی از جهت محیط می‌بینی که این‌ها لازم بوده با انذار جدا بشن.

لذا اینگونه نیستش که با همه بشه یکسان.

مثلاً خانم‌ها توی در حقیقت نظام اخلاقی، اِه، انذار خیلی سریع توشون اثر می‌ذاره.

لذا باید دوز انذار خیلی کم باشه.

دوز انذار نسبت به خانم‌ها که سریع و تأثرند اگر همون دوزی رو که برای آقایون به کار می-- برای خانم‌ها بخوای-- به کار ببرید این خیلی در حقیقت نامناسبه و استعداد رو ضایع می‌کند.

لذا باید مثلاً نوجوان با در حقیقت میانسال تفاوت در به کارگیری تبشیر و تنزیه متفاوت باید باشه.

خدا رحمت کند آیت الله خوشوقت ایشون می‌فرمود جوان در حال ورود به دنیاست.

ما در حال خروج از دنیاییم.

دو تا در حقیقت رابطه داریم الان.

چون حرکت کندن از دنیاست، دقت می‌کنید؟

حرکت کندن از دنیا حرکت کردنه.

لقد علمتم النشأة-- و لقد علمتم النشأة الأولى فلولا تذکرون.

شما که دنیا رو شناختید چرا در حقیقت متذکر نمی‌شید؟

اینجا بعضی از مفسرین ذیل این آیه گفتن که چی هستش؟

خروج از دنیا با شناخت دنیا محقق می‌شود.

ورود به آخرت با شناخت دنیا محقق می‌شود.

دو تا کار.

خروج از دنیا با شنا-- و لقد علمتم النشأة الأولى.

شناختید دنیا رو.

رفتار دنیا رو دیدید.

مشهودتونه.

فلولا تذکرون.

تذکر، خروج از دنیا تذکر است.

ورود به آخرت، ذکر.

اند دار آخرت دار ذکر است.

دار حیات است.

لذا هر دو رو شامل می‌شود.

خب اینو داشتم عرض می‌کردم که اگر نگاه بکنیم به دوز مسئله، دوز مسئله رو حتماً باید ح-- از یه جای ساده شروع کرد.

آخرین مرتبه انذار رو تو اولین کار به کار نگرفت.

و الا خراب میکنیم کار رو.

استعدادها رو ضایع میکنیم.

عکس العمل نامناسب ایجاد میشه.

لذا میبینید که انبیا ببینید ابراهیم خلیل است.

اول با پدرش آنچنان محبت آمیز که در حقیقت یا با عنوان عبته عبته در حقیقت همش پدرم، پدرجان خلاصه اینها گفتگو میشود که من دل-- اما کم کم این چی میشه وقتی که اثر نمیگذاره هی دوز مطلب میره بالاتر.

شدیدتر میشه تا اونجایی که در حقیقت تبرّأ از او.

از او تبرّی کرد اصلاً و بعد اصلاً دشمنه.

فلما چیه که اون عدوّاً لله وقتی فهمید اون عدو خداست تبرّأ من از او تبرّی کرد اصلاً دیگه براش دعا هم نمیکرد.

این نگاه باید حتما دوز مطلب رو در اخلاق از جای ساده شروع کنیم به خصوص با نگاه به سن های مختلف.

لذا دانشجوها هم همینجور هستند.

جوان در مرحله ورود به دنیاست.

نوع نگاه تو فرهنگ قرآنی و روایی متفاوته.

اون کلامی رو که گاهی برای مثلاً پیرمردی یا میانسالی حضرات به کار بردن در روایات نمیشه همون رو برای در حقیقت یه جوان به کار برد.

باید شرایط اینا دیده بشه.

باید این روابط شناخته بشه.

باید اون سن جوانی مقتضیاتش شناخته بشه.

باید نیاز اینها شناخته-- حرکت از نیاز آغاز بشه که یکی از بحث های همین درس ها درس سوم یا چهارم بود.

که حتی ببینید خدای سبحان میخواد موسی کلیم رو به رسالت انتخاب کند.

اونم موسی رسول الی العظم است.

ببینید در قرآن چجوری ذکر میکند.

تعبیر این است که موسی وقتی موسی سلام الله علیه از پیش شعیب برگشت بعد از اینکه رفت پیش شعیب زن گرفت و شغل داشت و ده سال یا هجده سال پیش حضرت شعیب بود حالا داره برمیگرده چون فراری بود هنوز هم از بیراهه داره برمیگرده پیش به مصر از مدین داره برمیگرده به مصر از بیراهه برمیگرده.

شبانه راه رو گم کرد.

سرمای شب بوده.

همسرش و گوسفنداش رعد و برق هم در روایت داره بوده.

همسرش هم حامله بوده در اون شب چون طول میکشه.

یعنی همسر هم وقت زایمان سرما، گوسفندام از رعد و برق داشتن پراکنده میشدن.

راه رو هم گم کرده.

خب اینجا چی دنبال چیه موسی؟

نیاز موسی الان چیه؟

یه آتشه.

نیاز موسی است.

خدا با آتش بر موسی تجلی می‌کند.

که وقتی آتش رو میبینه به زنش میگه که "إِنِّي أَجَدُ عَلَى النَّارِ هُدًى" [صدای ماشین].

اونجا برم راه رو پیدا کنیم.

"أَجَدُ عَلَى النَّارِ هُدًى" راه رو پیدا کنیم.

چون آتش است معلومه یه کسی‌ست بریم ببینیم راه کجاست یا جزوه ای از اون رو بگیریم بیاییم گرم شیم.

"لعلكم تستب" بریم با این گرم شیم.

درسته؟

گرم شدن یا راه رو پیدا کردن.

اما میره به سمت آتش بعد اونجا چیکار میکنه خدا؟

اونجا ندای "إِنِّي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاقْلَعْنِ عَلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى".

و این در حقیقت رسالت موسی با نیاز موسی.

خیلی این دقیقه.

داره قرآن به ما قاعده یاد میده که اگر میخوایم جذب بکنیم نبینیم چی بلدیم.

نگاه نکنیم چیا میدانیم.

ببینیم چی لازم است و نیاز است.

منتها تو نیاز هم متوقف نشیم.

خدا میتونست آتش رو بده به موسی بگه بیا این آتش رو وردار برو.

این توقفه.

موسی در نیاز بود.

با آتش او رو میرسوند به رسالت.

این خیلی نگاه زیبا و جالبی است که او به نیاز تجلی بکنیم اما از نیاز عبورش بدیم.

از نیاز او رو چیکار بکنیم؟

بیاریمش بالا.

همین نیاز رو شروع حرکتمون قرار بدیم.

ببینید اینا روش های اخلاقی‌ست که تو قرآن خدای تبارک و تعالی برای حرکت دادن داره بیان میکند که این فرهنگ قرآنی و فرهنگ روایی رو اگر ما یه خرده با این نگاه که اینا همش تعلیم است همش اینها داره راه به ما نشون میده با این نگاه به قرآن ورود پیدا بکنیم بعد میبینیم که راه رو به ما نشون دادن.

به فرمایش امیر المومنین علیه السلام مقصد معلوم است.

مرکب معلوم است.

راه روشن است.

زاد روشن است.

یه هی میخواد.

یه هی میخواد که راه بیفتیم.

این هیشو ما نمیکنیم.

یه هی باید بکنیم که راه بیفتیم.

این هیشو حاضر نیستیم.

یعنی برامون سخته.

من به یک بزرگواری عرض میکردم آقا چرا ما آدم نمیشیم؟

هرچی میگفت چرا؟

گفت چون نمیخواید.

نمیخواید.

دیدم راست میگه.

آدم یه چیزی رو بخواد خیلی لازم داره.

هوسش رو داریم اما خواستن نبوده.

خب این بحث رو مقداری از بحث رو تابلو بحث رو که چرا به این بحث با یه منظر دیگری خواستیم از بین منظره های مختلف یه منظره ای رو انتخاب کردیم.

سعی کردیم این منظر توی بحثمون اشباع شده باشد و از اول تا آخر نگاه سیری به مسئله باشد که دومین بحث رو که بعد از این انشاالله خواهد آمد که تو این نگاه‌ها از قرآن استفاده کردیم.

مسالک مختلف و راه های مختلفی رو که تو قرآن بوده راهی رو که اونجا انتخاب کردیم چه راهی هستش و بر اساس این راه از ابتدای سیر و تا انتهای سیر سعی کردیم بر اساس همین راهی که در قرآن آمده رفت و برگشت دائم داشته باشیم تا با این رفت و برگشت مسئله چی بشه؟

این راه جاذبه دار باشه، قرآنی باشه، روایی باشه، مورد تأیید علما باشه، منحصر به یه ذوق خاصی هم نباشه، فراگیر باشه که فراگیران ما با ذوق های مختلف براشون قابل دسترسی باشد.

انشاالله خدای تبارک و تعالی خودش دست ما رو بگیرد و انشاالله در این ایامی که ایام کرامت و دهه کرامت است امام رضا علیه السلام که قلب کشور ایران بلکه قلب عالم امکان هستند و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خودشون ببینند که من این دو سه روزه امام رضا علیه السلام بودم نائب الزیاره دوستان.

به حضرات عرض میکردم واقعاً خواسته این دفعه من این بود از حضرت که گفتم آقا شما ما رو تو یه مسیری قرار دادید.

مؤمم شدیم، طلبه شدیم، تو این مسیر آمدیم.

ما رو تو یه جایی کشوندید که کم کم مردم نگاه می‌کنند به حرفای ما.

حرفای ما رو میشنوند.

رفتار ما رو میبینند.

خب اگر تا اینجا آوردید ما، ما که خودمون نمیتونیم بریم که.

ما که بلد نیستیم که.

ما که تا اینجاش هم خودمون نیامدیم که.

اگر تا اینجا آوردید یه جوری دست ما رو بگیرید که خراب نکنیم.

این تضرع ما انشاالله به درگاه الهی که تا اینجا آوردید اگر ما بالاخره یه آبرویی شما دادید به بین برای ما و بین مردم خب این آبرو رو ما دلمون نمیخواد باعث سرافکندگی بشیم.

ما دلمون نمیخواد اما بلد هم نیستیم.

اگر با این تضرع انشاالله خدای تبارک و تعالی به برکت امام رضا علیه السلام، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دست ما رو بگیرند ما رو در حقیقت تو این طریق جلو ببرن حفظمون بکنند از افتادن، از خطا حفظمون بکنند.

انشاالله آبرومون رو پیش خودشون نبرن.

خودشون نگه دارن.

تا به حال دادن از این به بعدم انشاالله بدن.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد