د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۵
دارای متن همگام
نشست اساتید: منطق جهاد اکبر-1
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۲:۰۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم.
۱۶:۵۴
## مسلک نبی ختمی
۱۷:۲۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی
آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة
وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمته فيها طویلا.
سلام علیکم و رحمت الله. انشاالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
یه صلوات سرداری مرحمت کنید.
. اللهم صل على محمد و آل
محمد و عجل فرجه.
خب در جلسه گذشته تقریبا سعی کردم که یک
نحوه ای از تابلوی بحث رو که
چی باعث شد که انگیزه ما بشه در اینکه
این بحث رو بخواهیم ارائه بدیم خدمت دوستان
عرض بکنم. هر چند خیلی ناقص و مجمل بود اما در عین حال
تا حدی تونستیم ارتباط بحث رو و تابلوی بحث رو
از یه جهتش خدمت دوستان عرض بکنیم.
تو این جلسه سیر بحث رو قرار شدش که در جلسه دوم سیر بحث رو داشته باشیم.
که حالا که این نگاه در
بحث ما قرار بوده حاکم باشد و
بر این اساس شکل بدیم بحث را،
سیر بحث را چگونه قرار دادیم؟
خب عرض کردم ما از کتاب
حضرت آیت الله شجاعی رحمت الله علیه
استفاده بسیار زیادی کردیم.
لذا اونجایی که تقسیم بندی های ایشون بود سعی کردیم که همون تقسیم بندیها رو حتی به کار بگیریم.
بیخود دست نزنیم تا بخواهیم دوباره به اصطلاح خودش
-- اما در بعضی جاها
کلا مطلب رو در اونجا نبوده و اضافه کردیم.
بعضی از فصول اینجوریه. حالا انشاالله این رو تو
ضمن سیر بحث خدمت دوستان عرض میکنم.
سیری که در این بحث به اصطلاح چیده شدش به این صورت بودش که
ما ابتداً بحث رو همونجوری که در
مقدمه جلسه گذشته هم عرض شد
به عنوان ضرورت و حقیقت سلوک الی الله بیان کردیم که این ضرورت دارد
و سیر و سلوک هم هست که بیان هم به عنوان سیر و سلوک بود.
این رو عرض کردیم. یه جلسه راجع به این گفتگو شد
که همین مختصری از او اشاره ای به او دو جلسه گذشته اشاره به قسمتی از او شد
که باید حرکتی باشد،
نه گفتاری باشد.
باید حتماً در ضمن حرکت و سیر باشد.
این بحث رو در اونجا یک جلسه راجع بهش گفتگو کردیم به عنوان تابلوی بحث.
بحث دومی که در سیر بحثمون لازم دیدیم به عنوان مقدمه عرض بکنیم
که به نظر من یک نکته و
بحث کارگشا و شاید
راهبردیست در بحث اخلاق، مسالک اخلاقیست.
مرحوم علامه طباطبایی که این توی
مقالات نیست از کتاب المیزان جلد یک
این رو اخذ کردیم و یه قدری با جاهای دیگه استفاده کردیم.
به اصطلاح از کتاب الولایه مرحوم علامه
و بعضی کلمات امام رحمت الله علیه این رو فر به تر کردیم و
به عنوان یه بحث جدی
ما چون تو نگاهمون مباحث اخلاقی رو
چون توی منظومه
فکری بین مسائل و مبادی و
عمق بحث نمیبینیم،
گاهی میبینید که از این منظومه تیکهای رو نقل میکنیم،
از منظومه دیگری تیکهای رو نقل میکنیم،
کنار هم قرار میدیم. اینها گاهی به هم نمیچسبه.
همدیگه رو نفی میکنند.
مؤید همدیگه نیستن.
همدیگه رو هم نفی میکنند. خود انسان هم گاهی احساس میکنه چرا تو اینجا این کلام اینگونهست؟
تو اونجا چرا آنگونهست؟ جمع بین این دو تا چطور میشود؟
فرمایشات حضرات معصومین
گاهی ناظر به منظومهای از منظومههای فکریست تو نظام اخلاقی،
گاهی ناظر به منظومه دیگریست با توجه به اون شرایطی که بوده
و چون اینها تفکیک نشده باشد،
رابطههای اینها دیده نشده باشد،
گاهی انسان احساس میکند که اینها با هم تفاوت و تعارض پیدا میکند یا تأیید همدیگه رو نمیکنه.
گاهی احساس میکنه اقلاً تأیید همدیگه نمیشه.
اما اگر این بیانی که مرحوم علامه
به در حقیقت با استنادات قرآنی و با آیات الهی
مفصل وارد شدش
اینکه میگم مفصل چون علامه اگر راجع به کلامی یه خط حرف بزنه خیلی حرف زده.
از بس موجزگوعه. گاهی از یه خط همین بحثی که در رابطه با هواریون من برای شما عرض کردم
در چند خط ایشون گفته با اشاره همش
ولی خیلی قابل بحثه.
موجزگوعه. خیلی موجز. لذا استفاده از کلمات علامه رحمت الله علیه خودش
یه تبهّر میخواد واقعاً. یک به اصطلاح انس میخواد که به کلمات انسان چی بشه؟
انس پیدا کنه. میبینه یه کلمه است اما این یه کلمه
خیلی کار ازش میاد. حالا اگر شد یک دو تا بحثش رو، یک دو تا اشاره رو عرض میکنم که ببینید با
یه اشاره چقدر به اصطلاح حرف.
تو اینجا که میگیم مفصل گفته چون چند صفحه راجع به این مسئله
ایشون بیان کرده و چند صفحه
خیلی زیاده. یعنی دیگه خیلی مطلب ایشون اونجا فرموده.
مسالک اخلاقی رو در جلسه دوم و سوم عرض کردیم.
ایشون در اونجا چهار مسلک-- من فقط میخوام اشاره کنم الان سیر بحثو.
چهار-- چون بعد انشاالله اگر شد فردا
یکی از این مباحث رو حالا دوستان تو جلسات
عصر هم که پرسش و پاسخه میتونن چیکار بکنن؟
هر کدوم از این بحثها رو خواستند به اصطلاح باز کنه، گفتگو بشه، سؤال بشه.
اونقدری که بلد باشم من و بتونم حضور
ذهن داشته باشم و یادم باشه و بلد باشم هم از دوستان استفاده میکنیم هم اگر چیزی ذهنم بود عرض میکنم.
اما تو سیر بحث مسالك اخلاقی نقش کلیدی داره در بحث اخلاق ما.
در اونجا علامه بیان میکند که مسلک
پسند عامه به عنوان، به عنوان مسلک
افلاطونیان که بنابر اون مسلک افلاطون و ارسطو
که مسلک پسند عامه، اونچه که مردم میپسندند
که همون رو در اونجا اگر یادتون باشه به دو قسمت کردیم.
گفتیم م-مسلک پسند عامه
خودش دو قسمت میشود. یکی اینکه پسند عامه
مرتبط با فطریات انسانها؛
یعنی انسانها یه فطرت دارند طبق فطرتشون یه پسندی دارند.
لذا تو نظام کودک از ابتدا تعبیر قر-- تعبیر روایت این است که "کل مولودٍ" چی؟
"یولد علی الفطرة فأبواه یهدانه أو ینصره".
اساس این است که بر فطرت متولد میشوند.
لذا اگر در روایات داریم که کودکانی که تو کودکی از دنیا میرن
در برزخ تحت
حضانت ابراهیم خلیل الرحمن سلامالله علیه قرار میگیرند
و هاجر سلامالله علیها یا ساره سلامالله علیها یا هاجر سلامالله-- ساره بیشتر ذکر شده.
اونها رو در حقیقت میپرورند و ابراهیم سلامالله علیه ناظر بر پرورش است چون نظام
فطری است و ابراهیم نماد فطرت است در قرآن و حقیقت فطرت متجلی است که در قرآن این بحث ثابت شده است.
اونجا تحت در حقیقت مدیریت و تربیت ابراهیم خلیل قرار میگیرند که اینم خیلی زیباست.
بعضی از روایات هم داره که
حضرت زهرا سلامالله علیها که اینم منافی نیست و درست هم هست که همین حقیقت فطرت
تام میشود و حضرت زهرا سلامالله علیها
که ابراهیم در اونجا میشه شأن حضرت.
شأن ظهور فطری اِم--
مثلا حضرت زهرا سلامالله علیها میشه ابراهیم خلیل.
اون ظهور فطری اینه. یعنی تجلی او میشه.
خب اینو داشتم عرض میکردم که تو بحث مسالك اخلاقی یه بحث م-پسند عامه مطرح میشه که بحث پسند عامه
یعنی من این کارو میکنم چون مردم میپسندند.
من اهل حیا هستم چون مردم حیا رو میپسندند.
من اهل سخاوت هستم چون مردم سخاوت را میپسندند.
چون دوست دارم که یحمد به،
به این عمل حمد بشوم و مورد ستایش قرار بگیرم و مردم این رو میپسندند،
این کارو انجام میدم. ما بسیاری از اعمالمون امروز
مبتلایم به اینکه کارهایی که داریم میکنیم
اگر من روم نمیشه خیلی کارا رو بکنم
چون مردم نمیپسندند از من، نمیکنم.
اگر بعضی از کارا رو میکنم چون مردم میپسندند این کارو میکنم.
ببینید این افق و غایتی که،
غایتی که این فعل نشأت میگیره ازش،
او مهمه. مسلکها داره افقسازی میکند.
عمد بصر چشمانداز ایجاد میکند.
بله. بله.
داره چشمانداز میسازد.
من حالا این بحثم رو توضیح بدم اگر
خلاصه تونستم تو جلسات پرسش و پاسخ
به این سوالات اگر اجازه بدن دوستان بپردازیم که الان بحث
منقطع نشه چون سوالم تقریبا
جدای از این بحث الانه. من دوست دارم بحث با سوال و جواب باشه.
اصلا جلسه زنده برام خیلی همیشه مطلوبه که یک طرفه نباشه.
اصلا اون م-م-گفتوگو رو دوست دارم.
اما اگر اجازه بدید این سوال الان بحثو چیز میکنه، منقطع میکنه.
پسند عامه که رفتارهای ما بسیاریش بر اساس پسند عامه است،
میتونه مذموم باشد، میتونه ممدوح باشد.
اونی هم که ممدوح
است افق نگاه اون عمل در حد
پسند عامه است. در حد همین مرتبه است.
عروجی که ایجاد میشه از این، صعودی که ایجاد میشه در همین حده نه بیشتر.
چون غایت این بوده حداکثری که محقق میشود این است.
توجه بکنیم. اونجایی هم که تازه ممدوحه،
ممدوح بودنش چی هستش؟ حد داره و حدشم خیلی ممدو-- محدوده.
حالا تو بیان شاید بیشتر باز بشه.
که بسیاری از افعال ما تحلیل که بشه
بر اساس پسند عامه است. آیا پسند عامه رو باید بذاریم کنار؟
نه. پسند عامه به عنوان نقطه شروع
مهمه. ما کودکانمون رو از ابتدا بر چه اساسی تربیت میکنیم؟
بر اساس پسند عامه.
فطرت اگر گرفتیم پسند عامه رو،
اون حقایق فطریه گرفتیم یه کار
مهمی است. از اونجا آغاز میکنیم.
منتها داریم الان به سرعت عبور میکنیم.
پس پسند عامه گاهی
ممدوح است، گاهی مذموم که خودش دو مسلک میشه.
اونجایی که مذمومه مثل چی؟
جانم؟ بله دست شما درد نکنه.
اونجایی که مذمومه است مثل چی؟
اونجایی که مذمومه است این است که پسند عامه
از حالت فطری معوج شده،
شکل گرفته به یه صورت غلط و عادات غلط و من
تابع در حقیقت همرنگ جماعت شدن
و این رو میبینم. مثلا میبینید حیا تو یه جامعهای چی هستش؟
دیگه ضد عرف است حیا.
و چون ضد عرف است حیا،
کسی که میخواد حیا داشته باشه میگن این مرتجع است، امّال است.
لذا سعی میکنند که چی بشن؟
خودشون رو از این دایره خارج بکنند تا
حیا-- اینا متهم به خلاف مردم نشن.
همرنگ جماعت شدن. مثلا الان ببینید حالا این بحثها رو تو اون جلسه کردیم مفصل.
من نمیخوام الان وارد بشیم. بحث مهمی هم هست از منظر من.
من به نظرم خیلی کارگشاست.
خب این بحث پسند عامه رو تا همینجا تمام میکنیم.
دومین مسلکی که،
که این دو تا خودش دو تا بود ولی ما حالا یه دونه حساب کنیم.
دومین مسلکی که مرحوم علامه مطرح میکنند،
مسلک مادیون است که ما تو این جلسه-- تو اون جلسات اونجا بهش نپرداختیم.
چونکه بحث به اصطلاح خودش مفصل بود.
موانی داشت نپرداختیم و تفاوتش با مباحث
پسند عامه رو هم نپرداختیم. اون رو اصلاً نپرداختیم.
ولی تو ذهنتون باشه که مسلک
مادیون هم که معیارها بر اساس نظام مادی میشه برای خودش معیار دارد، میزان دارد، احکام دارد،
فضائل و رذائل دارد. مطابق او برای خودش چی داره؟
قاعده و قانون دارد. چه نسبتی با پسند عامه پیدا میکند و با اون مکتب پسند مذموم،
اون در-- مذموم چه نسبت-- اینا رو همه رو تو بحث داره ولی الان ورود پیدا نمیکنیم.
دومین مکتبی که مسلکی که تو اخلاق مر-- علامه مر-- مطرح میکند مسلک انبیاست.
ایش-- مسلک انبیا بله. پسند عامه رو عرض کردیم خودش دو تا میشه که ما دو تاشو یکی حساب کنیم.
دوم-- مسلک مادیون رو اصلاً چون بحث نکردیم اصلاً الان ورود بهش پیدا نمیکنیم.
یعنی شمارهشم حساب نمیکنیم که تو ذهنمون خلجان ایجاد نکند.
دومین مسلک میشه مسلک انبیا.
پس از پسند عامه که خودش دو شق داشت،
دومین مسلک میشه مسلک انبیا.
در مسلک انبیا ایشون قواعدی رو برای مسلک انبیا ذکر میکند.
معیارهایی رو ذکر میکند. میفرماید که از آیات قرآن استفاده میشود که
مسلک انبیا بر اساس
ثواب و عقاب است. اگر در مسلک عامه معیار حق اعتباری بود،
یعنی اون اعتباری که مردم میکردند که این خوب است یا بد است ملاک قرار میگرفت.
در مسلک انبیا حق واقعی ملاک است.
چون ثواب و عقاب چی هستش؟
ثواب و عقاب متفرع بر یه حقیقته، بر یه واقعیت
مصلحت قبلی که امر الهی بوده از اون مصلحت نشأت گرفته
و نتیجهاش هم بهشت یا جهنم است که نتیجه این است که این هم واقعیت
است. پس این تطبیق از اون مصلحت نشأت گرفته به اون نتیجه میرساند بین دو واقعیت.
این هم میشه خودش واقعیت که یه بحث جالبی داره
که مسلک انبیا بر اساس ثواب و عقاب است.
عمده بحث حرکت مردم و اصحاب یمین،
عمده حرکت مؤمنین
و در حقیقت صله از اولین و صله از آخرین که اینها کثرت در حقیقت عموم
مردم رو شامل میشود از مؤمنین بر اساس مسلک انبیاست.
لذا اسلام هم بر اساس مسلک انبیا تجویز کرده
و این رو در حقیقت سفارش کرده و حرکت عمومی مردم رو بر اساس همین مسلک رشد داده.
اما تفاوت این است که در مسلک انبیا
غیر از خود انبیا که امت ختمی هستند، غیر از خود انبیا که امت ختمی هستند و اوهدی امت انبیا، اوهدی امت انبیا
که جزو امت ختمی حساب میشن. حالا اینو قاعدهاش باشه بعداً.
بقیه مردم دعوت شدند به این موطن حدشون اینجاست.
به این موطن دعوت شدند. اما در مسلکی که قرآن استفاده میکند از مسلک انبیا،
قرآن استفاده میکند، پیغمبر اکرم استفاده کرده.
حضرات معصومین استفاده میکنند از مسلک انبیا.
اما حد رو به این
مرتبه محدود نکردهاند.
آغاز رو از اینجا قرار دادند.
از ثواب و عقاب آغاز کردند.
این رو راه قرار دادند نه غایت.
دقت بکنید. مهمه تفاوت این دو تا وا.
که این رو راه قرار دادند نه غایت.
لذا ثواب و عقاب در مسلک پیغمبر، در مسلک پیغمبر اکرم
و در قرآن کریم و در روایات کاملاً بهش پرداخته شده،
تشویق شده، کاملاً این رو در حقیقت و یک راهکار مهم است.
اگر ما مسلک ثواب و عقاب رو
که معیارهاش رو که تا حدیشو من اونجا عرض کردم برای دوستان مثال زدم.
اما البته یه جلسه و دو جلسه کفایت بر اون بحث نمیکنه.
اون خودش یه بابیه. ولی کلاً نقطههای جرقه بحث رو اونجا آغاز کردیم.
اگر این رو اومدیم خوب تصویر کردیم،
میتونیم تو فرهنگ ذهنیمون،
تو روش اخلاقیمون، تو نگاه کاربردی و عملیمون بحث
ثواب و عقاب رو حتی تو نظام تربیتی کودکانمون بحث ثواب و عقاب رو، راهکارهاشو بفهمیم که این با بصیرت
که این کاری که داریم میکنیم، این نظام تربیتی مربوط به کدام یک از این مسلکهاست.
نظام تربیتی ثواب و عقاب است یا غیر از این است؟
پسند عامه است. هر کدوم از اینا برای خودشون غایت دارند، مبدا دارند، راهکار دارند، نتیجه دارند، مسائل دارند.
هر کدوم از اینها رو باید تفکیک کنیم که تو نظام تربیتی خلط بین اینها ایجاد نشه.
اگر خلط بشه نتیجه محقق نمیشه.
منظومه نمیشه. آدم میبینه ذهن یه طرف کشیده میشه به پسند عامه،
یه طرف کشیده میشه به مسلک ثواب و عقاب،
یه طرف کشیده میشود به مسلک چی؟
نبی ختمی سلام الله علیه و صلوات الله و سلامه علیه.
سه عدد بگو. اللهم صل على
محمد و آل محمد
و عجل. بالاخره اگر من الان تو ذهنم یه چیزهایی که از قبل بوده رو دارم مرور میکنم، حالا
جزئیاتش رو الان شاید بعضیاش تو ذهنم هست ولی دارم به کل-- کلی عبور میکنم.
هم وقت اجازه نمیده هم الان حضور ذهن ممکنه همش برام نباشه.
دوستان خودشون بالاخره
جزوه رو خوندن و المیزان هم در
خدمتش همه هستیم. میتونیم استفاده بیشتر بکنیم.
تو مسلک نبی ختمی که ایشون ادعا میکند
من ندیدم جای دیگری اینجور دقیق بین اینها مرزکشی کرده باشن مسلک را.
دقت میکنید؟ چون مهمه ما فکر میکنیم تو جریان اخلاق
نظام نداریم. فکر میکنیم همه اینا یه نظامه.
روایاتمون، آیاتمون رو نگاه میکنیم همه رو یه نظام میبینیم.
ایشون میفرماید در قرآن از مسلک پسند عامه استفاده میکند.
اما تو پسند عامه متوقف نمیکند.
عبور میده. مثلاً وقتی که خطاب میشه به پیغمبر که
رو رو از قبله برگردانید، از قبله یهود برگردانید به قبله در حقیقت به مکه،
به کعبه. این در حقیقت که تا شما رو در حقیقت چیکار نکنن؟
مرا-- تا شما رو ملامت نکنن یهود.
ببین این ملامت نکردن چی هستش؟
سلامتی. المیزان خود
بذارید اینجا بذارید اینجاش. این ملامت نکردن یه پسند عامه است.
ولی در قرآن استفاده شده ازش.
یا اگر میفرماید که شما اگر که اختلاف بکنید
، اگر اختلاف بکنید فشل میشوید.
فشل شدن در اثر اختلاف یک مسلک پسند عامه است.
میدونید اینا بر اساس مسلک عامه است.
یعنی باید تفکیک کنیم یک یکی اینها رو
که کدامش-- اما قرآن در مسلک عامه
توقف نکرده از اینجا اومده بلافاصله تو همون آیه قرائنی رو قرار میده که از این عبور میده به مسلک بعدی.
این مهمه که ما نقطه شروع رو پسند عامه میتونیم قرار بدیم که بر اساس فطرت است
و از اونجا آغاز بکنیم. اما
غایت رو برای تربیمون از اول نمیبندیم تو پسند عامه.
مرحوم علامه بیان زیبایی داره. میگه آیاتی که برای نسخ آمده، آیاتی که بعدا نسخ میشن
از ابتدا قرینه درشون هست
که این آیه زمان دارد.
یعنی از اول این افق رو باز کرده که اگه بعدا این به اصطلاح نسخ شد نگن چرا یهو آیه نسخ شد.
مثلا بعضی از آیه ها "حتی یأتی الله بأمره"
این کار رو بکنید تا خدا امرشو بیاره.
یعنی چی "یأتی الله بأمره"؟ یعنی اینکه این آیه و این حکم زمان دارد.
آیا ایشون آورده شاهد همه آیاتی که نسخ شده رو با همین شاهد آورده.
ببینید قرینه داره توش از اول-- یعنی این
اشاره به یه چیز دیگریه. خود این روش
که آیه نسخ میشود و بعد میاد تو نظام تربیتی خیلی مؤثر است.
ما فکر میکنیم آیه که نسخ شده دیگه آیه تاریخیه فقط چون الان حکمش جاری نیست.
نه، خود روش تربیتیه
که اگر تو روش تربیتی میخواد دیگه اینم جزو قرآنه.
اینم "یجری مجری الشمس"
اینم هر روز نتیجه دارد. اما چگونه؟
نه با عمل به حکمش چون حکمش نسخ شده
اما با نگاه به نظام تربیتیش
که باید بعضی از احکام رو، بعضی از
اخلاق رو، بعضی از نظامهای تربیتی رو
زماندار در حقیقت و افقدار ترسیم کرد تا بعد به مرتبه بعدی عبور بدیم.
تونستم عرض رو برسونم؟ که این خودش یه نظام داره که شواهد قرآنی روش تربیتو داره به ما نشون میده.
خب تو مسلک به اصطلاح نبی ختمی ایشون میفرماید که مسلک نبی ختمی یه راه
میانبر قوی
پرانرژی اتم مراتب به اصطلاح نظام حرکتیست که تو اونجا انسان رو میرساند فقط و فقط با خدا محشور میبیند.
حتی ثواب و عقاب رو اینجا چی میبینه؟
ثواب و عقاب رو اینها رو
حرکت اون افق وسطی راه میبیند
نه افق عالی کار. لذا میبینید که امیرالمؤمنین علیه السلام اگر میفرماید که من
به اصطلاح نه خوفن است
که عبادت در حقیقت
عبید بشود، نه شوقن است که عبادت تجار بشود،
بلکه در حقیقت عبادت احرار است
که این حبن است تا عبادت احرار بشود.
ببینید این بیان ناظر به این است که حضرت نفی نکرده اونها رو.
اما میگه تو این توقف نباید بشه.
افق نگاه باید و الا
کی میتونه بگه که اگر ثواب و عقاب نباشد مردم بر اعمالشون میمانند.
امکان ندارد. همه مردم حرکتشون با
همین انذار و تبشیر است که
امکان حرکت پیدا میشود، انگیزه حرکت پیدا میشود.
اما اونجا از انذار و تبشیر میگه متوقفش نکن در انذار و تبشیر بلکه بیارش یه بالاتر برسون به مرتبه
اون نگاه هبی. ولی افق نگاه اونجاست.
ولی آغاز از کجاست؟ آغاز از مسلک
انبیاست. این نگاه که مسلکها
هر کدوم قوی-- بعد اونجا میفرماید مسلک انبی-- مسلک نبی ختمی
جلسه قبل
جلسه بعد