یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سیر بحث در منطق جهاد اکبر
بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولیات حجت بن الحسن — که درودهای تو بر او و بر پدرانش باد — در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و دیده باش، تا او را در زمینت به رغبت جای دهی و زمانی دراز از آن بهرهمند سازی.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
در نشست پیشین کوشیده شد تابلوی انگیزه و ضرورتِ ارائهٔ این بحث ترسیم شود؛ هرچند ناقص و مجمل، اما از جهتی پیوندِ بحث و تابلو روشن گشت. این نشست دوم به سیر بحث اختصاص دارد: اکنون که آن نگاه باید حاکم باشد، ترتیبِ چینشِ مباحث چگونه قرار داده شده است؟
از کتاب آیتالله شجاعی رحمتاللهعلیه بسیار بهره برده شد. هرجا تقسیمبندی ایشان بود همان نگاه داشته شد و بیجهت دست نخورد تا از نو چیزی ساخته شود؛ اما در بعضی فصول مطالبی افزوده شد که در اصلِ آن کتاب نبود. این افزودهها در ضمنِ مرورِ سیر روشن میشود.
از ضرورت سلوک تا کلیدِ مسالک
سیر چنین چیده شد که نخست ضرورت و حقیقت سلوک إلی الله بیان گردد: اخلاق الهی حرکت است نه گفتارِ محض؛ باید در ضمنِ سیر باشد. یک جلسه تابلوی این ضرورت بود و در نشستهای پیشین نیز بدان اشارت رفت.
بحث دومِ مقدمه، به نظرِ گوینده نکتهای کارگشا و راهبردی در اخلاق است: مسالک اخلاقی. این از مقالاتِ پراکنده نیست؛ از المیزان جلد یک علامه طباطبایی اخذ شد و با کتاب الولایه و بعضی کلمات امام خمینی ژرفتر گشت. مشکلِ رایج آن است که در منظومۀ فکری میان مسائل و مبادی و عمق تفکیک نمیبینیم؛ تکهای از این منظومه و تکهای از آن را کنار هم میگذاریم؛ به هم نمیچسبند، مؤید یکدیگر نیستند و گاه یکدیگر را نفی میکنند. خود انسان میپرسد چرا اینجا چنین و آنجا چنان است؟ روایات معصومین نیز گاهی ناظر به منظومهایاند و گاهی به منظومهای دیگر، به حسب شرایط. تا تفکیک و رابطهها دیده نشود، تفاوت و تعارضِ خیالی یا دستکم عدمِ تأییدِ متقابل احساس میشود.
علامه با استنادات قرآنی چند صفحه در اینباره سخن گفته است. چند صفحه از او بسیار است؛ زیرا موجزگو است: یک خطش گاه فصلی را میگشاید. انس با کلمات او تبحّر میخواهد؛ یک کلمه میبینی و کارِ بسیار از آن برمیآید. مسالک اخلاقی در جلسات دوم و سومِ دورهٔ اصلی به تفصیل آمد؛ اینجا فقط اشارۀ سیر است. جلساتِ عصرِ پرسش و پاسخ نیز جای بازگشت به جزئیات است.
مسلک پسند عامه
علامه مسلک پسند عامه را — در نسبت با افقی که به افلاطون و ارسطو نیز نسبت داده میشود — مطرح میکند: آنچه مردم میپسندند. این خود دو قسمت میشود.
شقِّ فطریِ ممدوح. پسندِ مرتبط با فطریات انسان. روایت میفرماید:
«کل مولود یولد علی الفطرة فأبواه یهودانه أو ینصرانه أو یمجسانه» (حدیث نبوی مشهور)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نوزادی بر فطرت زاده میشود؛ آنگاه پدر و مادرش او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی میگردانند.
کودکانی که در کودکی از دنیا میروند در برزخ تحت حضانت ابراهیم خلیلاند — چون او نماد فطرت در قرآن است — و ساره؛ برخی روایات نیز حقیقتِ تامِّ فطرت را با حضرت زهرا سلاماللهعلیها پیوند میدهند و ابراهیم را شأنِ ظهورِ فطریِ آن حقیقت میشمارند. این منافی نیست؛ تجلی است.
پسند عامه در عمل یعنی: حیا میکنم چون مردم حیا را میپسندند؛ سخاوت میورزم چون ستایش میشوم. بسیاری از اعمال امروز بر همین مدار است: ترک از آنرو که مردم نمیپسندند، فعل از آنرو که میپسندند. غایتِ فعل مهم است؛ مسلکها افقسازی و عمد بصر میسازند. حتی آنجا که ممدوح است، افقِ صعود در حد همان پسند میماند؛ چون غایت همان بوده، حداکثرِ تحقق همان است. آیا باید کنارش گذاشت؟ نه. نقطۀ شروع — بهویژه در تربیت کودک — مهم است اگر حقایق فطری گرفته شود؛ اما به سرعت باید عبور کرد و غایت را در آن قفل نکرد.
شقِّ مذموم. آنجا که پسند از فطرت معوج شده و به عادتِ غلط و همرنگ جماعت بدل گشته است. در جامعهای که حیا ضد عرف شود، اهل حیا را مرتجع خوانند و افراد میکوشند از دایره بیرون روند تا متهم نشوند. این نیز معیار و میزان و فضیلت و رذیلتِ خود را دارد؛ اما از فطرت بریده است.
مسلک مادیون؛ سپس مسلک انبیا
دومین مسلکی که علامه برمیشمارد مسلک مادیون است: معیارها بر نظام مادی، با احکام و فضائل و قواعد خویش. در جلساتِ اصلیِ دوره به تفصیل بدان پرداخته نشد؛ تفاوتش با پسند عامه نیز باز نشد. در ذهن باشد، اما در شمارهگذاریِ این مرور وارد نمیشود تا خلجان نیاورد.
پس پسند عامه — با دو شقش — یک حساب شود؛ دومین مسلکِ مورد تأکید مسلک انبیا است. قواعد و معیارهایش از آیات برمیآید: مدارِ ثواب و عقاب. در پسند عامه حق اعتباریِ مردم ملاک بود؛ در مسلک انبیا حق واقعی: امر الهی از مصلحتِ واقعی نشأت گرفته و به بهشت یا جهنمِ واقعی میانجامد. این تطبیق میان دو واقعیت خودْ واقعیت است. عمده حرکتِ اصحاب یمین و عموم مؤمنین از اولین و آخرین بر این مسلک است؛ اسلام نیز حرکت عمومی را بر آن تجویز و رشد داده است.
تفاوتِ دقیق این است: غیر از خودِ انبیا و اوحدیِ امت که در افقِ ختمیاند، بقیه به این موطن دعوت شدهاند و حدِّ بسیاری همینجاست. اما قرآن و نبی اکرم و معصومین از مسلک انبیا — از ثواب و عقاب — آغاز میکنند نه آنکه حد را در آن ببندند. راهش میکنند نه غایت. از اینرو در کتاب و سنت انذار و تبشیر کاملاً پرداخته و تشویق شده؛ راهکارِ مهمِ تربیتی است. اگر خوب تصویر شود، در فرهنگ ذهنی و روش اخلاقی و حتی تربیت کودکان میتوان دانست این کار مربوط به کدام مسلک است. هر مسلک غایت و مبدأ و راهکار و نتیجۀ خود را دارد؛ خلط، منظومه نمیسازد و نتیجه را تباه میکند. ذهن یکسو به پسند عامه، یکسو به ثواب و عقاب، یکسو به مسلک نبی ختمی کشیده میشود بیآنکه بداند کجاست.
قرآن: استفاده از پسند و عبور از آن؛ نسخِ افقدار
قرآن از پسند عامه استفاده میکند اما در آن متوقف نمیماند. خطابِ تغییر قبله از بیتالمقدس به کعبه تا یهود ملامت نکنند، بهرهگیری از پسند است؛ فشل شدن از اختلاف نیز. اما در همان آیات قرائنِ عبور به مسلک بعد نهاده شده است. نقطۀ شروع میتواند پسندِ فطری باشد؛ غایتِ تربیت از اول در پسند عامه بسته نمیشود.
علامه بیان زیبایی دارد: آیاتِ نسخ از ابتدا قرینۀ زمانداری دارند — مانند «حتی یأتی الله بأمره» — تا اگر بعد نسخ شد نگویند ناگهان چه شد. خودِ روشِ نسخ در نظام تربیتی مؤثر است. گمان نکنیم آیۀ منسوخ فقط تاریخِ حکمِ مرده است؛ این نیز یجری مجری الشمس: نه با عمل به حکمِ منسوخ، که با نگاه به روش — که بعضی احکام و اخلاق و نظامهای تربیتی را باید زماندار و افقدار چید تا به مرتبۀ بعد عبور داد. شواهد قرآنیِ روشِ تربیت همینجا رخ مینماید.
«ما ننسخ من آیة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها» (بقره/۱۰۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر آیهای را که نسخ کنیم یا به فراموشی بسپاریم، بهتر از آن یا مانندش را میآوریم.
مسلک نبی ختمی
مسلک نبی ختمی راه میانبرِ قوی و پرانرژی در نظام حرکت است؛ انسان را فقط با خدا محشور میبیند. ثواب و عقاب را افقِ میانیِ راه میداند نه افقِ عالی. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند عبادت نه از خوف باشد که عبادتِ عبید شود، نه از شوقِ مزد که عبادتِ تجار؛ که از حب باشد تا عبادتِ احرار. نفیِ مطلقِ آن دو نیست؛ نهی از توقف در آنهاست. بیانذار و تبشیر مردم بر اعمال نمیمانند؛ انگیزه از همانجا میآید. اما باید بالاتر آورد به نگاهِ حبی. افق آنجاست؛ آغاز از مسلک انبیا.
این تفکیک، نقش کلیدی در منطق جهاد اکبر دارد. تا مسالک روشن نشود، مربی و متربی در خلطِ غایات میمانند؛ چون روشن شد، هر روایت و آیه در جای خود مینشیند و تربیت از پراکندگی به منظومه میرسد.
کاربرد برای جمعِ اساتید
مخاطب این نشست اساتیدند. از ایشان خواسته میشود در تحلیلِ رفتارِ متربی بپرسند: این فعل از کدام مسلک برخاسته؟ اگر از پسندِ مذموم است، اصلاحِ عرف و تقویتِ فطرت لازم است؛ اگر از پسندِ ممدوحِ محدود، باید افق را به ثواب و سپس به حب گشود؛ اگر از ثواب است، خوب است اما سقف نشود؛ اگر نشانۀ حب است، باید پایید که با ریا درنیامیزد و به اطاعتِ پایدار بینجامد.
در طراحیِ برنامۀ اخلاقیِ مدرسه یا حلقه نیز همین منطق جاری است: مراحلِ زماندار اعلام شود — چنانکه قرآن در نسخ اعلامِ افق کرده — تا شوکِ تغییر کم شود. از کتاب شجاعی اسکلتِ منازل گرفته شود؛ از المیزان منظومۀ مسالک؛ از معارفِ ولایی روحِ ایصال. سه لایه با هم، منطقِ کاملِ جهاد اکبر را برای مربی میسازند.
جزئیاتِ هر مسلک در نشستهای بعد و در پرسش و پاسخ پی گرفته میشود؛ منبعِ مادر برای بازگشت، المیزان جلد یک است با انسِ لازم به موجزگوییِ علامه. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
تأکید پایانی بر پرهیز از خلط
خلطِ مسالک فقط خطای نظری نیست؛ در عمل به نتایجِ متضاد میانجامد. متربیای که یک روز با زبانِ حب و روز دیگر فقط با تهدیدِ پسندِ جمع مخاطب شود، اعتمادش به مربی و به راه سست میشود. از اینرو منطقِ این نشست بیش از حفظِ اصطلاحات، انضباطِ زبانِ تربیت است. انضباطی که از قرآن آموخته میشود: استفاده کن، عبور بده، افق را از آغاز بنما، و غایت را در حب الله سرجای خود بگذار.
اگر این انضباط در جمعِ اساتید مشترک شود، دورهٔ جهاد اکبر از مجموعهای از جلساتِ پراکنده به یک منطقِ واحد بدل میگردد؛ و منطقِ واحد همان چیزی است که این نشستها برای آن برپا شدهاند. خدا یارِ این اشتراکِ روش باشد.
بازخوانیِ کوتاهِ زنجیره چنین است: ضرورتِ حرکت؛ آنگاه مسالک برای نفیِ خلط؛ پسند عامه بهعنوان شروعِ فطری یا آفتِ عرفِ معوج؛ ثواب و عقاب بهعنوان راهِ انبیا؛ استفادۀ قرآنی از پسند با قرائنِ عبور؛ نسخِ افقدار بهعنوان روش؛ و سرانجام مسلکِ ختمیِ حب که آغازش از انبیاست و پایانش محشور بودن با خدا. این زنجیره را مربی باید چون تسبیح بگرداند تا هر دانه در جای خود بماند.
و الحمد لله رب العالمین که توفیقِ مرورِ این منطق را داد؛ باشد که عملِ تربیتیمان با این میزان سنجیده شود و از پراکندگی رهایی یابد. آمین. یا رب العالمین
نمونههای قرآنیِ استفاده و عبور
دو نمونه که در سخن آمد شایستهٔ درنگِ مربی است. نخست تغییر قبله: قرآن مصلحتِ مصونیت از ملامت را نادیده نمیگیرد — و ملامتنشدن افقی از پسندِ اجتماعی است — اما قبله را بر مدارِ امر الهی و هویتِ امتِ ختمی استوار میکند. مربی نیز میتواند از پذیرشِ اجتماعیِ اولیه بهره ببرد بیآنکه غایت را به پذیرشِ جمع بسپارد. دوم هشدارِ فشل از اختلاف: این نیز زبانِ عرف و عاقبتِ جمعی است؛ اما در سیاقِ آیات، به اعتصام به حبل الله و افقِ توحیدی عبور داده میشود. روش یکی است: از زبانِ مأنوسِ مردم آغاز کن و قرائنِ افقِ بالاتر را در همان خطاب بگذار.
تربیتِ زماندار به مثابهٔ امتدادِ منطقِ نسخ
اعلامِ اینکه «این مرحله تا فلان موعد است» به متربی امنیت میدهد و به مربی انعطاف. بسیاری از مقاومتهای تربیتی از آنجا است که منزلِ موقت چون منزلِ ابد القا شده است. قرآن با قرائنِ «حتی یأتی الله بأمره» نشان داد حکم میتواند افقدار باشد بیآنکه از حقانیتِ موقتِ خود خالی شود. در حلقههای اخلاق میتوان گفت: این هفته بر مدارِ مراقبت از زبانِ پسندیده در جمع کار میکنیم؛ ماهِ بعد افقِ نیت و حب را میگشاییم. متربی میداند عبور در راه است؛ پس نه به منزلِ اول میچسبد و نه از اعلامِ منزلِ بعد میهراسد.
نسبتِ مسلک مادیون با دو شقِّ پسند
هرچند در این مرور واردِ تفصیلِ مسلک مادیون نشدیم، جای آن در نقشه خالی نیست. آنجا که معیار فقط لذت و سودِ مادی است، فضیلت و رذیلت نامهای دیگر میگیرند و گاه با پسندِ مذمومِ عرفِ معوج همپوشانی مییابند. مربی باید بتواند این لایه را از پسندِ فطری جدا کند: یکی از فطرت بریده به عادتِ جمع؛ دیگری از فطرت بریده به مادیتِ صریح. درمانِ هر یک زبانی جدا میخواهد. یادآوریِ این جای خالی، خود بخشی از منطقِ نشست است تا گمان نرود نقشه تمام است؛ فقط اولویتِ مرور چیز دیگری بوده است.
از عبید و تجار تا احرار؛ نفیِ توقف نه نفیِ ابزار
کلامِ امیرالمؤمنین علیهالسلام را نباید چنان خواند که انذار و تبشیر از برنامه حذف شود. ابزارِ حرکتِ عموم همان است؛ توقف در ابزار آفت است. مربیِ کمتجربه گاه از ترسِ «عبادتِ تجار» هر تشویقی را حذف میکند و انگیزه میمیرد؛ گاه از ترسِ خشکیدنِ انگیزه، در مزد و ترس میماند و افقِ حب را نمیگشاید. مسلکِ ختمی میگوید ابزار را بگیر و از آن عبور کن. این جملۀ کوتاه، خلاصۀ کاربردیِ تفاوتِ راه و غایت است که در سخنِ علامه دربارۀ مسلک انبیا و ختمی آمده است.
جمعبندیِ نشست دومِ منطق
تا اینجا زنجیره روشن است: تابلوی ضرورت در نشستِ پیش؛ سیر و مسالک در این نشست. گامِ بعد تفصیل و پرسش است. منبعِ مادر المیزان است؛ اسکلتِ منازل نزد شجاعی؛ روحِ ایصال در معارفِ ولایی. مربی این سه را با هم ببیند تا دوره از پراکندگی به منطق برسد. و منطق، پیشنیازِ اثرِ تربیتیِ پایدار است.
خداوند جمعِ اساتید را در فهمِ واحد از مسالک یاری کند؛ زبانِ تربیت را از خلط نگاه دارد؛ و عمل را به افقِ حب نزدیک گرداند. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
پرسشهایی برای حلقهٔ عصر
برای آنکه این مرور در پرسش و پاسخ زنده شود، چند پرسش پیشنهاد میشود. یک: در برنامۀ جاریِ ما کدام بخش ناخواسته بر پسندِ مذموم تکیه دارد؟ دو: کجا ثواب را سقف کردهایم؟ سه: کدام اعلامِ افقِ زماندار میتواند مقاومتِ متربیان را کم کند؟ چهار: نمونهای از روایت که ظاهراً متعارض است با تبیینِ مسالک چگونه آشتی میکند؟ پنج: چگونه از زبانِ حب سخن بگوییم بیآنکه انذار را تحقیر کنیم؟ پاسخِ جمعی به این پنج، خودْ کارگاهِ منطق است و از تکرارِ تئوری سودمندتر.
مربیان میتوانند پیش از نشستِ بعد یک صفحه در پاسخ به یکی از این پرسشها بنویسند تا بحث از کلیگویی به مصداق برسد. مصداق، میدانِ آزمونِ منطق است؛ بدون مصداق، مسالک فقط واژهاند.
در پایان یادآوری میشود که موجزگوییِ علامه دو لبه دارد: برکتِ فشردگی و خطرِ بدفهمی. از اینرو در حلقه باید عباراتِ المیزان خوانده و شکافته شود نه فقط نقلِ به مضمون. یک صفحۀ علامه گاه نیازمندِ یک نشستِ کاملِ گفتوگو است. سرمایهگذاریِ وقت بر این شکافتن، از افزودنِ برنامههای پراکندهٔ جدید سودمندتر است؛ چون منطق که درست شود، برنامههای موجود خودْ سامان مییابند و برنامههای ناسودمند کنار میروند. این است صرفهجوییِ حقیقی در تربیت: نخست منظومه، سپس فهرستِ کارها. و منظومۀ این دوره، همان مسالکی است که این نشست کوشید در سیرِ بحث جای دهد. باشد که فردا در میدانِ عمل، این منطق دیده شود نه فقط شنیده. و باشد که متربیان از زبانِ واحدِ مربیان، راه را بیابند نه سرگردانی را. والسلام.
این نشست در ادامۀ منطقِ جهاد اکبر، پلی میان انگیزه و اجراست: بدون سیرِ روشن، انگیزه در هیجان میماند و اجرا در پراکندگی.
مربیان اگر فقط فهرستِ منازل را از شجاعی بگیرند و مسالک را ندانند، متربی را در منازل میگردانند بیآنکه بدانند غایتش کدام افق است.
و اگر فقط مسالک را بگویند و منازلِ عملی نچینند، سخنِ زیبا بیمیدان میماند.
جمعِ این دو، کارِ این دوره است و این نشست یادآوریِ همان جمع است.
در نسبت با مسلک مادیون که ناگفته ماند، کافی است مربی هشیار باشد که زبانِ سود و زیانِ دنیوی اگر تنها زبانِ تربیت شود، از انبیا نیز فقط پوستۀ مصلحتِ مادی میماند.
پس جای خالی را باید بعداً پر کرد؛ نه آنکه انکار کرد.
در نسبت با حب نیز باید هشیار بود که دعویِ حب بدونِ انذار، گاه پوششِ تساهل است.
میزان، کلامِ امیر است: ابزار را نفی مکن؛ در ابزار ممان.
و میزانِ قرآن: از پسند بهره ببر؛ در پسند ممان؛ افق را بنما.
اگر این سه میزان در حلقۀ اساتید یکی شود، متربیان صدای واحد میشنوند و راه واحد میبینند.
اختلافِ سلیقه در روشهای جزئی میماند و در غایت نمیشکند؛ و این خود موفقیتِ منطق است.
پایانِ این نوشته، آغازِ کارِ جمعی برای تطبیقِ منطق بر برنامههای جاری است؛ نه بایگانیِ جزوه.
خداوند این منطق را در دلها بنشاند و زبانها را به آن راست کند و عملها را بر آن میزان کشد؛ که بیتوفیق او نه منظومهای میماند و نه منزلی. او خود دستگیرِ مربی و متربی است. آمین.
پیوند این منطق با جلساتِ سیگانهٔ متن
آنچه در نشست اساتید بهاجمال گذشت، همان اسکلتی است که در سی جلسهٔ متنِ جهاد اکبر به تفصیل آمده بود: ضرورتِ حرکت، مسالک، فردِ شامل، نیاز، یقظه، توبه، شوق، مراقبه، اخلاص، نیت و توسل. مربی اگر این نشست را بدون ارجاع به آن تفصیلها بشنود، فقط نقشه دارد؛ اگر با آنها بخواند، نقشه را روی زمین میبیند. از اینرو پیشنهاد آن است که پس از این منطقخوانی، هر استاد یک جلسهٔ متن را با چشمِ مسالک بازخوانی کند و یادداشت بنویسد که فلان بند از کدام مسلک سخن میگفت و افقش تا کجا بود. این تمرین، فاصلهٔ تئوری و میدان را کم میکند.
همچنین تفاوتِ مخاطب را باید نگاه داشت: متنِ سیجلسه برای سالکِ عمومی است؛ این نشست برای مربی. زبانِ مربی باید دو لایه داشته باشد: لایهای که به متربی میگوید و لایهای که در ذهنِ خود برای انتخابِ روش نگه میدارد. خلطِ این دو لایه — مثلاً گفتنِ اصطلاحاتِ سنگینِ مسالک به نوجوانِ تازهکار — خودْ نوعی خروج از منطقِ تدریج و نسخِ افقدار است که از قرآن آموختیم. خدا یارِ راه باد. درود بر محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.