به طور طبیعی هر دانشی رو که میخوایم واردش بشیم و دربارهش بحث بکنیم مقدماتی داره.
تدبر تعریفش چیه؟
تدبر چه دلیلی داره که ما انجامش بدیم؟
در قرآن کریم چه دلیلی داره؟
در روایات ما چه دلیلی وجود داره بر اینکه ما باید تدبر بکنیم؟
چه ضرورت و اهمیتی برای تدبر در قرآن قابل تصوره؟
جایگاه تدبر در میان انواع ارتباطی که ما با قرآن کریم میتونیم داشته باشیم چیه؟
آیا تدبر همان تفسیره؟
آیا غیر از تفسیره؟
تدبر با تفکر نسبتش چیه؟
با تفقه نسبتش چیه؟
و چیزای دیگهای، فعالیتهای دیگری که در حوزه قرآن میشه داشت و چه مراحلی داره و چه قواعدی داره.
تمام اینها رو انشاالله باید ما در بخش مقدماتی بحث کنیم.
ولی که ما تو بخش مقدماتی بنا نداریم که خیلی تو این مباحث وارد جزئیات بشیم.
اگر بخواهیم قشنگ بحثهای مقدماتی مبانی و مبادی تدبر رو کار بکنیم، این یک زمان را-راحت ده ساعت وقت میخواد حداقل.
که یه بحث شسته رفته کامل بخواهیم ارائه کنیم.
ولی وقتی هنوز شما وارد تدبر نشدید، خیلی ضرورتی به همچین بحث طولانی هم نمیبینیم.
ما این بحث رو توضیح کردیم.
در این ترم اول به اندازه یک ساعت دو ساعت بحث مبنایی میکنیم و دیگه انشاالله بقیهش رو میگذاریم برای طول جلسات و برای ترمهای بعدی به خواست خدا.
[مکث] ببینید از کجا مسئله آغاز میشه.
همه ما مکلف هستیم به اینکه قرآن را بخوانیم و بفهمیم.
درسته؟
همه ما مسلمونا که این احساس تکلیف رو میکنیم.
بنده میخوام بگم حتی غیر مسلمونها هم وقتی میخوان با اسلام آشنا بشن به طور طبیعی میان سراغ چی؟
شما بگید.
سراغ قرآن.
آیا توقعی غیر از اینه؟
یعنی اگر الان یه مسیحی بخواد اسلام رو بشناسه، یک یهودی بخواد اسلام رو بشناسه، یک زرتشتی بخواد اسلام رو بشناسه، یه آدم بتپرست از ژاپن میخواد اسلام رو بشناسه، [مکث] کجا باید مراجعه کنه؟
باید بیاد سراغ کتاب ما که قرآنه.
حالا اون بیاد سراغ قرآن بگیم ببخشید جناب عالی نمیتونید از قرآن ما استفاده بکنید.
قرآن ما برای شما قابل فهم نیست.
میگه ترجمه.
میگیم نه ترجمه هم فایده نداره.
باید شما بیاید در محضر علمای ما تلمذ بکنید.
اونا به شما یکی یکی بگن که منظور از این قرآن چیه، با توضیحات اونها.
این خودش یه مانعیه.
قرآن معجزه است.
معجزه یعنی کتابی، یعنی سخنی، یعنی اقدامی، یعنی کاری که میخواد به همه ثابت بکنه آورنده این کتاب پیغمبر است.
و در ادعای نبوت راست میگه.
اون نبی خداست.
شک نکنید.
و اگر بیایید کتاب آسمانی او را بخوانید هدایت میشید.
راهتون رو پیدا میکنید.
راه از چاه جدا میشه.
بله البته وقتی که انسان آمد سراغ کتاب آسمانی، کتاب آسمانی رو خوند، کتاب آسمانی رو فهمید و به حقانیت پیغمبر اکرم پی برد، اون وقت میاد میگه یا رسول الله هرچی شما از این به بعد بگید، من بگید.
من قبول دارم.
من تسلیمم.
تصدیق میکنم گفتههای شما را.
چرا؟
چون من با کتاب آسمانی تو که معجزه توست پی بردم به حقانیت تو.
یعنی فهمیدن قرآن کریم حتی باید برای غیر مسلمون هم [مکث] چی باشه؟
ممکن باشه.
حتی غیر مسلمون باید بتونه قرآن رو بفهمه.
اگر نتونه بفهمه قرآن را، قرآن دیگه حجت نشد.
دیگه معجزه نشد.
دیگه حقانیت پیغمبر خدا را ثابت نمیکنه.
اگر قرار باشه به اون غیر مسلمون بگیم ببخشید اول تو باید به پیغمبر ما ایمان بیاری.
بعد اقرار کنی که هرچی پیغمبر میگه قبول میکنی.
بعد میتونی قرآن رو بفهمی.
این دیگه معجزه نیست.
لذا قرآن پره از آیاتی که با مشرکان حرف زده، با کافران حرف زده، با منافقان حرف زده، با مؤمنان ضعیفالايمان حرف زده، با خود مؤمنان حرف زده، با پیغمبر حرف زده، با اولیاء الله حرف زده.
[مکث] قرآن کتابیست که خدا با بشر در سطوح مختلف صحبت کرده.
مسئله فهمیدن این کتاب است.
مسئله تدبر اینه ما میخوایم کتاب خدا را بفهمیم.
اما وقتی که میخوایم بفهمیم با یه چالشی روبرو هستیم، با یه مسئلهای روبرو هستیم.
اون چیه؟
اون اینه که میایم شروع میکنیم به بررسی قرآن.
اون میبینیم که قرآن کریم قدم به قدم، لحظه به لحظه، گام به گام همینطور که داری باهاش حرکت میکنی همگام بشی، برخورد میکنی به یک شکافهایی.
برخورد میکنی به یک دست اندازهایی.
میخوای قرآن رو بخونی، یه جمله میخونی، دو جمله میخونی به معناش توجه میکنی بعد میبینی رسید به یه بحث جدید.
این چیه؟
هرچی تلاش میکنی که این بحث جدید رو با بحث قبلی یه ارتباطی بدی و مطلب رو بگیری و همراه بشی و پیش بری ببینی که اِه!
یه مقدار کار سخته.
یه مقدار مجبوری از خودت گویا مایه بذاری.
میگی حالا بذار یه دو قدم برم جلوتر انشالله مشکل حل میشه.
دو قدم میری جلوتر بازم یه بحث جدیده دیگه.
چی شد؟
تکلیف چیه؟
چیکار بکنیم؟
همینطور که در سوره حرکت میکنی کمکم میبینی که این سوره پر است از معارف مختلف و متنوعی که شما ربطش رو به هم نمیفهمی و چون ربطش رو نمیفهمی اصلاً منظور گوینده را به خوبی درک نمیکنی.
اینجا انسانها به دو گروه تقسیم شدن.
[صدای بچه].
یه گروه انسانهاییاند که غیرمسلماناند میخواستن قرآن رو بشناسن، مستشرقان.
مستشرقان اینجا که رسیدن گفتن که آقا این چه کتابیه؟
اصلاً این چه وحیه؟
یکی از مهمترین اشکالاتی که مستشرقان به قرآن کریم میگیرن همینه.
میگن آقا این قرآن شما یه کتاب پراکنده، کشکولوار از شاخهای به شاخهای میپره، نظم نداره.
این حرف اوناست.
یه عدهام که مسلمونن دلشون با قرآنه، دلشون برای قرآن میتپه.
اینجا میگن که آقا این چه حرفیه؟
قرآن بینظمه یعنی چی؟
قرآن اتفاقاً نظمش در همین بینظمش هست.
اصلاً قرآن همینجوریه که قشنگه.
همین که میخونیم سر در نمیاریم جذابه.
همین که نمیفهمیم از کجا به کجا داریم میریم وحیه دیگه.
و الا اگر بفهمیم چی شد که وحی نیست.
یعنی دل خودشونو خوش میکنند با چی؟
با اینکه برای همین حالتی که به، در ارتباط با قرآن پیدا کردن یه قداستی قائل میشن.
از اینکه ترجمه قرآن رو نمیشه فهمید هم یه لذتی واسه خودشون میبرن.
از اینکه نفهمیدیم چی شد، دعوا سر چیه، خود اینم واسشون میشه یه امری.
ما میگیم اینجا همون نقطهایه که متدبر از غیر متدبر جدا میشه.
اولین آیه قرآن را درباره تدبر میخوام بخونم.
آیه هشتاد و دو سوره مبارکه نساء.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
أفلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً.
آیا در قرآن تدبر نمیکنند؟
و اگر این قرآن از جانب غیر خدا بود حتماً در اون ناهمآهنگی فراوان مییافتند.
یعنی چی؟
یعنی با تدبر در قرآن میشود فهمید که قرآن کتابی است در اوج بگید هماهنگی.
کتابی در اوج هماهنگی.
اگر شما خیال میکنی این کتاب ناهمآهنگه، نامتوازنه، مطالبش در هم ریختهست، باری به هر جهته، در حقیقت شما تدبر نکردهای.
تدبر اگر بکنند أفلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً اگر قرآن از جانب غیر خدا بود، در اون ناهمآهنگی زیاد پیدا میکردند.
اگر تدبر کنند میبینند ناهمآهنگی وجود نداره [صدای بچه].
پس شما تا اینجا متوجه میشید تدبر یه نوعی از فهم قرآن کریمه که شما میتونی به هماهنگی قرآن پی ببری.
به هماهنگی آیات قرآن، به هماهنگی کلمات قرآن که اگر کسی به این هماهنگی پی برد راحت میتونه قضاوت کنه نسبت به الهی بودن بگید قرآن کریم.
راحت میتونه قضاوت کنه نسبت به حقانیت قرآن کریم.
تا اینجای عرضم کسی سوالی نداره؟
بفرمایید.
[پچ،پچ] تفسیر به رأی.
بذارید، بذارید یک نکته عرض کنم.
سؤالشونو تکرار میکنم.
آیا اگر قرار باشه ما قرآن را بخوانیم و خودمون بفهمیم و به هماهنگی قرآن پی ببریم، آیا تفسیر به رأی پیش نمیآید؟
جواب: نه.
چرا؟
چرا پیش نمیاد؟
توضیح بدید.
مگر اینطور نیستش که اگر کسی بخواد خودش قرآن رو بفهمه شاید اشتباه بفهمه.
و اگر ما اشتباه بفهمیم در واقع تفسیر به رأی کردیم.
و اگر تفسیر به رأی کنیم ما رو میبرن کجا؟
جهنم .این جواب رو خوب باید بهش دقت بکنید.
این جواب در واقع ما رو میبره تو اون فضایی که میخوایم بگیم تدبر غیر از بگید تفسیر است.
تدبر اصلاً تفسیر نیست که حالا ما بخوایم بگیم این تفسیر به رأیه، این تفسیر به عقله، این تفسیر به نقله، این تفسیر به تاریخه، این تفسیر به چیه.
تدبر اصلاً تفسیر نیست.
خیلی سادهش اینه.
خیلی سادهش.
الان من دارم با شما حرف میزنم و شما حرف منو میفهمید میفهمید یا نمیفهمید؟
جواب بدید.
[همهمه].
خب آیا تفسیر به رأی پیش نمیاد؟
اصلاً هنوز شما تفسیر نمیکنید که.
دارید گوش میدین، میفهمین.
وقتی شما سخن یه گویندهای را میخوای گوش بدی و بفهمی که اینجا تفسیری اتفاق نیفتاده که الان ببینیم این به رأیه، به، به نقله، به عقله.
تفسیر بعد از اینه که یه کسی سخن یه کسی را میفهمه، وقتی فهمید حالا میخواد بیاد از این سخن یه ناگفتههایی را بگید، استخراج بکنه.
میخواد چاه بزنه معارفی را از تو دل این سخن بیرون بکشه که شما به ظاهرش نگاه میکنی وجود بگید نداره.
تو عمقشه، تو جان کلامه.
میخواد پرده ظاهر را کنار بزنه و از جان کلام مطالبی استخراج بکنه.
این وقتی میخواد این کار رو انجام بده، به این عملیات میگن تفسیر.
حالا این عملیات اگر کسی این عملیات را با قرآن انجام داد میشه تفسیر قرآن به قرآن.
اگر کسی این عملیات را با روایات انجام داد میشه تفسیر قرآن به روایات.
اگر کسی این عملیات را با عقل انجام داد میشه تفسیر قرآن به عقل و بهترین نوع تفسیر قرآن، تفسیر قرآن به هر سه تاشه.
یعنی قرآن به قرآن، قرآن به روایات، قرآن به عقل که تفسیر اجتهادی قرآنه.
که روش علامه طباطبایی رحمتالله علیه در حقیقت همینه با اینکه ایشون رو به عنوان تفسیر قرآن به قرآن میشناسن ولی ایشون قرآن به قرآن، قرآن به روایات، قرآن به عقل و حضرت آیتالله جوادی آملی حفظه الله هم همینطور.
ایشون هم قرآن را هم به قرآن، هم به روایات، هم به عقل تفسیر میکنند و هر سه تا رو هم حجت میدونن.
حالا اگر کسی اومد قرآن را تفسیر کرد، نه به قرآن، نه به روایات و نه به عقل که به چی؟
به رأی خودش، به میل خودش.
این میشه تفسیر به رأی.
اهل بیت علیهم السلام میدیدند یه کسانی رفتن بالای منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشستن، دارن برای مردم فتوا میدن.
بعد امام معصوم از اون سؤال میکرد فلانی تو که داری فتوا میدی، بر چه اساس فتوا میدی؟
میگفت کتاب الله.
میگفت تو چقدر مگر به کتاب الله علم داری؟
آیا ظاهر کتاب الله و باطنش، عامش و خاصش، مطلقش و مقیدش، ناسخش و منسوخش، آیات همه کتاب الله را با تمام ابعاد و جوانبش میشناسی که داری فتوا به مردم میدی رو قرآن؟
طرف جوابی نداشت بده.
بعد میگفت وای بر تو مادرت به ازایت بنشیند.
در واقع تفسیر به رأی کار کسانیست که قرآن را میگیرن و خودشون را از سنت پیغمبر خدا و سیره اون حضرت و اهل بیت علیهم السلام و روایات نورانی اونها چی میدونن؟
بگید.
بینیاز میبینن.
تفسیر به رأی احساس بینیازی کردنه.
حالا من یه توضیحی براتون بزنم.
مثال سادهایه چندین بارم تو کلاسهای مختلف گفتم.
برای کسانی که تکرار میشه عذر میخوام.
این مثالش اینطوره.
پدری به پسرش میگه پسر جان برو ماست بخر بابا.
جمله پسر جان برو ماست بخر مفهومه یا نامفهوم؟
بلند.
مفهومه.
مفهومه.
پسر جان خطاب است دیگه.
پسر جان داره پسرش صدا میکنه با جانم صدا میکنه دوسش داره.
برو فعل امره از رفتن.
برو دیگه، روشنه.
ماست هم که یه لبنیاتیه خاصی از شیر میگیرن اونم که معلومه.
بخر هم که فعل امره از خریدنه.
پسر جان برو ماست بخر روشنه دیگه همه بلدی یعنی چی.
حالا پسره میره ماست میخره.
میخواد ماست بخره میره تو مغازه آقا به آقا میگه آقا ماست بده.
میگه پسرم فله بدم، ش-شرکتی؟
پسره یه فکری میکنه میگه شرکتی بده.
میگه پرچرب میخوای یا کمچرب؟
یه فکر دیگهای میکنه.
میگه پرچرب.
میگه که بگو ببینم یک kiloi، دو kiloi، سه kiloi.
میگه حالا یک kiloi.
میگه پگاه دارم، کاله دارم.
کدوم میخوای؟
میگه کاله.
به چند تا سؤال جواب داد؟
خودش تشخیص داد ماست شرکتی بخره، پرچرب باشه، یک kilo باشه، کاله هم باشه.
حالا ماست رو میخره میبره خونه.
بابایی که گفته پسرم برو ماست بخر میگه آوردی ماست؟
میگه بله.
کو؟
اینا.
اع این چی آوردی؟
نمیدونی ما شرکتی نمیخوریم؟
نمیدونستی شیرخشک داره، چیزی داره از این حرفا؟
میگه که بابا چه میدونستم؟
میپرسیدی بعد چی...
پرچرب هفت درصد چربی چه خبره؟
مادرت چربی داره بابا تازه آزمایش ندیدی تو حواست نیست؟
ماست پرچرب میگیری میاری بعد یک kilo.
بعد شب مهمون داریم ما.
بعد کاله گرفتی، کاله، کاله مال خالهتيناست.
ما اصلاً از اونا ماست نمیخریم.
یعنی در واقع این پسر ماست رو خرید برد.
ولی نظر پدر تأمین، این پسر چیکار کرد؟
چیکار کرد؟
تفسیر به رأی کرد.
جمله مفهوم بود اما همین جمله مفهوم را وقتی شما میخوای بهش عمل بکنی، وقتی شما میخوای پیادهاش بکنی کلی سؤال باید دربارهش جواب بدی.
این سؤالها رو از کجا جواب میدی؟
از رأی خودت جواب میدی یا از پیغمبر سؤال میکنی؟
از خودت جواب میدی یا از امام زمانت سؤال میکنی؟
اگه از خودت جواب میدی بدان میری تو جهنم.
هرکس برای تحقق قرآن و عملیاتی کردن قرآن بخواد به سؤالاتی که پیش میاد با رأی شخصی خودش جواب بده، نه با قرآن، نه با سیره و سنت پیغمبر خدا و اهل بیت علیهم السلام، نه با عقل سالم و برهانی.
اگه بخواد با رأی و سلیقه شخصی خودش جواب بده، داریم در روایتی از امام معصوم علیه السلام میگه حتی اگر جوابش درست باشه خدا ازش قبول نمیکنه.
حتی اگه جوابش درست باشه خدا قبول نمیکنه.
چرا؟
چون خدا میخواهد که به امامت اهل بیت فرقه، اختلاف، تشعب، تفرق را از امت چه کنه؟
برگیرد.
امت یه جا جمع شن.
چشم.
امت یه جا جمع بشن.
حالا البته حکمت دیگهای هم دارهها.
از من اگر کسی سؤال بکنه بگه چرا، چرا خداوند تفسیر قرآن رو به گونهای قرار نداد که نیاز به بیان معصوم بگید نباشد.
یک جوابم همینی که گفتم خدا میخواد امت چی داشته باشه؟
امام، رهبر، پیشوا، قائد.
یک.
دو.
خیلی از مسائل مربوط به تفسیر مسائلیه که در زمانها و مکانهای مختلف بگید متفاوته.
چرا ما میگیم امام زمان؟
چرا امام باید زنده باشه؟
چون تفسیر قرآن امروز با تفسیر قرآن صد سال قبل لزوماً در همه چیزش یکی نیست.
چرا میگیم فقیهی که از او تقلید میکنیم باید زنده باشه؟
یکی از شرایط مرجع تقلید زنده بودنه.
برای اینکه مسئله روزتو ببینه و بتونه جواب بده.
مسائل زمان رو بتونه درک بکنه.
و الا چه فرقی داشت بین فقیه زنده و غیر زنده؟
به این خاطر که قرآن را خدا در کنار امام قرار داده.
تو خود قرآن خدا میفرماید "رسول من الله يتلو صحفاً مطهرة".
یه رسول، یه صحف، یه پیغمبر، یه کتاب آسمانی.
پیغمبر گرامی اسلام هم همین کارو کرد.
پیغمبر گرامی اسلام در حدیث غدیر.
میخوام اولین حدیث تدبری رو براتون بخونم.
"معاشر الناس" ای مردم "تدبروا القرآن" در قرآن تدبر کنید.
حدیث غدیر متواتر است، قطعیه، قطعیه.
یعنی شکی در صدور این حدیث از دو لب مطهر پیغمبر خدا نیست.
ای مردم تدبر کنید در قرآن "وافهموا آياته" و آیات قرآن را بفهمید.
ولی مردم "وانظروا إلى محکماته".
اگه یه مطلب اینقدر روشن بود که برای تحققش سوالی، بگید سوالی وجود نداشت، مسئله کاملاً روشنه، کاملاً مبینه و محکمه، بگیرید.
مثلاً قرآن بارها گفته "أقيموا الصلاة" در اصل برپا کردن نماز جای شک و شبهه و اما و اگر بگید نیست.
بگیرید "ولا تتبعوا متشابهه".
ولی مردم از متشابه قرآن تبعیت نکنید.
متشابه یعنی چی؟
یعنی اون چیزی که وقتی میخوای پیادهاش بکنی کلی سؤال پاش هست.
خدا چی میخواد من نمیدونم.
میدونم خدا اقامه نماز را میخواد اما چجوریشو نمیدونم.
چند رکعت در روزشو نمیدونم.
با چه احکامی، با چه آدابی، با چه اخلاقی نمیدونم.
شک کردم بین سه و چهارشو نمیدونم.
شرایطشو نمیدونم.
مبتلاتشو نمیدونم.
اینا رو نمیدونم.
از کی سؤال کنم؟
برو از امام زمانت سؤال کن.
برو از پیغمبرت سؤال کن.
برو از اهل بیتت سؤال کن.
پس کاملاً روشنه.
آخرین جملاتم و بعد شما خواهید فرمود.
امام امت، امام خمینی رحمت الله علیه، شادی روحشون صلوات ختم کنیم.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
ایشون میفرماید من این جملاتی که دارم میخونم در یک کتابی به نام قرآن، کتاب هدایت، دفتر سیزدهم از مجموعه تبیان که نظرات امام رو درباره قرآن اونجا نوشتن، صحبتهای امام را.
ایشون میفرماید تدبر در قرآن و تفکر در آیات شریفه آن را با تفسیر به رأی مضموم خلط کردند، قاطی کردند و به واسطه این عقیده فاسد دقت کنیدا.
به واسطهی این عقیدهی فاسد و رأی باطل، قرآن را از جميع فنون استفاده عاری کردند.
یعنی کاری کردن دیگه قرآن برای هیچکی فایده نداره و گفتند جز آنچه مفسران گفته یا نوشتهاند کسی را حق فهم قرآن بگید [مکث] نیست.
در حالی که تدبر در قرآن و تفکر در آیات شریفه آن کجا تفسیر است تا تفسیر به رأی باشد.
یعنی اصلاً مسئله موضوعاً به قول طلبهها میگن موضوعاً خارجه، تخصصیاً بیرونه.
یعنی اصلاً موضوع تدبر و تفسیر یکی نیست که شما حالا بخوای بگی تدبر که بکنیم تفسیر به رأی میشود یا نمیشود.
تفسیر به رأی مال-- باید برید در بار-- حوزهی فقها دنبال تفسیر به رأی بگردید که کسی تفسیر به رأی میکند یا نه.
و الا اونی که میخواد بفهمد چه تفسیر به رأیه.
حالا اگر تفسیر به رأی نمیشود یعنی همینطوری کیلویی هرکی هرچی دلش میخواد بیاد از قرآن بفهمه بگه؟
نه.
تفسیر به رأی نمیشود بله، ولی اصول داره، ضوابط داره، مبانی داره، راهکار داره، روش داره.
چرا شما اومدی توی کلاسی نشستی که دویست چهل ساعت باید آموزش ببینی؟
[مکث] برای چی؟
اگر ماها میخواستیم بگیم برید تدبر کنید هرکی هرچی دلش میخواد که دیگه کلاس نمیذاشتیم.
آموزش نمیخواست.
پس تدبر تفسیر به رأی نمیشه.
اما برای اینکه ما تدبرمون غلط نباشه درست باشه و بهتر و بیشتر بتونیم از قرآن استفاده بکنیم، ما باید وقت بگذاریم، یاد بگیریم، تمرین بکنیم، دانشهای لازم رو به دست بیاریم، مهارتهای لازم رو به دست بیاریم.
آیا دانشها و مهارتهای لازم برای تدبر یعنی ما باید مجتهد بشیم؟
بریم عمرمون رو در حوزهها صرف کنیم تا بتونیم قرآن را بفهمیم؟
خیر.
ترجمهها الحمد لله وجود دارن.
یه مقدارم ما تمرین بکنیم از ترجمهها بتونیم درست استفاده بکنیم خواهیم تونست در قرآن کریم تدبر کنیم.
سؤال اینه شما میخواید بگید قرآن کریم را میشود تدبر کرد و فهمید.
میگید اگر در یک سوره ای حتی چهار جنس آیه باشه، چهار تا موضوع مختلف در یک سوره مطرح شده باشه، باز هم اگر تدبر کنی به هماهنگی اون پی میبری.
این در حالیه که ما از قرآن اینو میدونیم که قرآنی که امروز به ما رسیده این همون قرآنی که از نظر نظم و ترتیب همون قرآنی که بر پیغمبر نازل شده [مکث] نیست.
و چون این قرآن، اون قرآن نیست، پس چه دلیلی داره ما بیاییم بین موضوعات پراکندهای که اینجا میبینیم دنبال وجه ارتباط و وجه جمع و هماهنگی بگردیم.
یه عدهای اومدن نظم قرآن حقیقی را به هم زدن.
بعد ما بیاییم برای این نظم ساختگی اونها دنبال وجه بگردیم.
حالا چرا اینا اینجوریش کردن؟
چه ارزشی داره اصلاً؟
یه نکتهای تو پرانتز بگم.
با همین جنس باورها که در جامعه ما در طول سالیان ترویج شده، تبلیغ شده، تصور شده، هر چند خواهم گفت تو کتابهای اِه علمی ما نیست این باورها.
اینا تو ألسنه، تو زبونا میچرخه.
حالا خواهم گفت.
با تبلیغ و ترویج همین جنس باورها به من و شما، به من و شما یه شیعه القا شده که این قرآن، او قرآن نیست.
بعد به اون اهل سنت هم القا شده که شیعهها قرآن، قرآنی که قبول دارن غیر از بگید [مکث] این قرآنه.
هیچی دیگه.
و حالا اینکه حق مطلب چیه .
حق مطلب اینه که یه استراحت بکنیم.
بعد از انشاالله یک استراحت یک ربع ما در خدمتتون هستیم.
اول این سؤالو جواب میدیم بعد در خدمت باز شما ایم که به سؤالاتتون جواب بدیم