ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

آموزش مبانی تدبر در قرآن — بخش دوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات و نقل‌هایی که در این جلسه محل بحث‌اند

پیش از متن جلسه، فهرست هر آیه‌ای که استاد — با خواندن، با مضمون، یا با اشاره — درباره‌اش سخن گفته است. عربیِ استاندارد و ترجمهٔ برچسب‌دار در همان محل بحث می‌آید؛ آیه‌ای که به آن اشاره نشده اختراع نشده است.

  • ملک/۳ و ملک/۴ — نگاه دوباره به خلق رحمان و نیافتن فطور
  • نساء/۸۲ — «أفلا یتدبرون القرآن» و اختلاف کثیر اگر از غیر خدا بود
  • حدید/۳ — اشاره: اول و آخر و ظاهر و باطن
  • قیامت/۱۷ — «إن علینا جمعه وقرآنه»
  • انشقاق/۱ تا انشقاق/۵ — نمونهٔ فهم آیه و همراهی با سیاق
  • قمر/۱۷ — «ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر»
  • شعراء/۱۹۵ — «بلسان عربی مبین»
  • محمد/۲۴ — آیهٔ خطبهٔ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها: «أم على قلوب أقفالها»
  • عنکبوت/۲ — گمان مردم که با گفتن «آمنا» از فتنه رها می‌شوند
  • فاتحه/۲ — «الحمد لله رب العالمین» به عنوان نمونهٔ فهم‌پذیری قرآن

نقل‌های روایی و تاریخی که در جلسه خوانده یا بازسازی شده: حدیث طوال و مفصّل در کافی (کتاب فضل القرآن)؛ «حسبنا کتاب الله»؛ «ارتد الناس إلا ثلاثاً أو أربعاً»؛ فرازی از خطبهٔ فدکیه؛ حدیث ثقلین؛ «إذا التبست علیکم الفتن… فعلیکم بالقرآن»؛ «الحمد لله على كل نعمة»؛ و حدیث کفن اسماعیل.

آغاز سخن و بازگشت به شبههٔ نظم قرآن

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان رانده‌شده پناه می‌برم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

سؤال یادتان هست؟ سؤال این بود که قرآن کریم در ذهن ما این‌طور جا افتاده که نظم قرآن به هم خورده است؛ نظم واقعی قرآن کریم پیش امام زمان علیه‌السلام است و روزی آن حضرت قرآن اصلی را خواهند آورد. قرآن کنونی را صحابهٔ پیامبر گرامی اسلام ترتیب و تنظیم داده‌اند؛ و لذا نمی‌توان پذیرفت که ما دنبال وجه ارتباط مطالب مختلف در یک سوره باشیم. اگر ترتیب از صحابه است، دیگر چه وجه ارتباطی؟ چه تدبری در اتصال آیات؟

این تصور کم‌کم به یک پیش‌فرض تبدیل شده: قرآنِ کنونی ناقص‌الترتیب است؛ نظم حقیقی جای دیگر است؛ پس دنبال انسجام سوره رفتن نوعی خوش‌باوری است. اگر این پیش‌فرض درست باشد، تدبر در سوره از ریشه بی‌اعتبار می‌شود. اگر نادرست باشد، باید محل نزاع را دقیق جدا کنیم تا یک بحث علوم قرآنیِ مربوط به چینش سوره‌ها، کارِ فهم آیات در داخل سوره را زمین‌گیر نکند.

این سؤال را جدی می‌گیرم. اگر کسی با این تصور وارد جلسه شود، تا وقتی تکلیفش را روشن نکنیم، دلش با تدبر همراه نمی‌شود. پس باید دید محل نزاع کجاست، ادعا چیست، و آیا اصلاً این ادعا به کارِ ما در داخل سوره بند است یا نه.

نظر آیت‌الله خویی در کتاب البیان

حضرت آیت‌الله خویی رحمة‌الله‌علیه یک حدیث‌شناس بسیار قدرِ متأخر محسوب می‌شود. یعنی در میان حدیث‌شناسانی که ما در دوران‌های اخیر داریم، کسی به قوت و قدرت حضرت آیت‌الله خویی نیست. ایشان در این باره بحث مفصلی دارند در اول کتاب البیان‌شان. کتاب البیان. ایشان در این کتاب با ادلهٔ اربع — یعنی قرآن، سنت، عقل و اجماع — ثابت می‌کنند که نظم قرآن همان نظمی است که پیامبر گرامی اسلام ایجاد کرده، به فرمان جبرئیل علیه‌السلام و بر اساس وحی الهی، بدون کمترین جابجایی.

و با ادلهٔ اربع باز هم اثبات می‌کنند که امکان ندارد نظم قرآن نظمی غیردینی و غیروحیانی باشد. یعنی هر دو را، از دو طرفِ یک بحث، ثابت می‌کنند. می‌گویند نظم قرآن الهی است؛ نظم وحیانی است، بدون کمترین جابجایی؛ و نظم قرآن نمی‌تواند که الهی نباشد. هر دو را با ادلهٔ اربع ثابت می‌کنند.

اما آیا بنده الآن می‌خواهم با استناد به نظر آیت‌الله خویی بگویم که تدبر اعتبار دارد؟ نه. چرا؟ چون اصلاً بحث آیت‌الله خویی — یا کسانی که در نقطهٔ مقابل ایشان خواسته‌اند بگویند نظم قرآن الهی نیست — بحث این‌ها با همدیگر دربارهٔ ترتیب سوره‌هاست، نه آیات. دقت کنید: ترتیب سوره‌ها، نه ترتیب آیات. اگر من اعتبار تدبر در داخل سوره را به این نزاع گره بزنم، محل بحث را عوض کرده‌ام.

ببینید تفاوت را. یک بحث این است که آیا مصحف از حمد تا ناس را پیامبر به دستور وحی چیده یا پس از ایشان چیده‌اند. بحث دیگر این است که آیا آیاتِ یک سوره را هم صحابه پس از پیامبر جابه‌جا کرده‌اند یا نه. این دو بحث یکی نیست. بسیاری از ذهن‌ها این دو را قاطی می‌کنند و از اختلاف دربارهٔ ترتیب سوره‌ها نتیجه می‌گیرند که اصلاً نمی‌شود در یک سوره دنبال وجه ارتباط گشت. این نتیجه، بر آن مقدمه سوار نیست.

توقیفی یا اجتهادی بودن جمع قرآن: نزاع بر سر ترتیب سوره‌هاست

بحثی که در کتاب‌های علوم قرآنی می‌بینید این است: جمع قرآن آیا جمع قرآن توقیفی است یا وحیانی، یا اجتهادی؟ توقیفی یعنی وحیانی، یعنی الهی. اجتهادی یعنی بشری. آیا نظم قرآن، جمع قرآن، توقیفی است و وحیانی، یا بشری است و اجتهادی؟ این بحثی که شما در کتاب‌های علوم قرآنی می‌بینید، دربارهٔ ترتیب سوره‌هاست. که آیا اول حمد، بعد بقره، بعد آل عمران، برو تا برسد به سورهٔ ناس — این ترتیب را پیامبر ایجاد کرده به دستور وحی الهی، یا بعد از پیامبر گرامی اسلام این ترتیب را ایجاد کرده‌اند؟

توی این بحث یک عده می‌گویند این ترتیب را پیامبر گرامی اسلام ایجاد کرده؛ مثل آیت‌الله خویی. با ادلهٔ محکم می‌گویند و ما هم همین نظر را قبول داریم، چون دلایل آیت‌الله خویی را قبول داریم؛ صد در صد؛ درست می‌دانیم. یک عده هم می‌گویند نخیر، این ترتیب قرآن ترتیب الهی و وحیانی نیست. یعنی چه؟ یعنی سوره‌ها ترتیبش این نبوده. دقت کنید.

آن‌هایی هم که می‌گویند ترتیب سوره‌ها وحیانی است و الهی است، آن‌ها نمی‌خواهند بگویند به همین ترتیب نازل شده‌اند. مثلاً آیت‌الله خویی نمی‌گوید اول حمد نازل شده، بعد بقره. ایشان هم می‌داند که بقره بعدها نازل شده. ولی می‌گوید همان موقع که نازل می‌شده، پیامبر خدا به دستور فرشتهٔ وحی، به اشارهٔ فرشتهٔ وحی، آن را در جای مخصوص خودش قرار می‌داده؛ آن سوره را. یعنی ترتیب نزول هم وحیانی است، ترتیب مصحف هم وحیانی است؛ هر دو وحیانی است.

در حالی که مخالفان ترتیب وحیانی — آن‌هایی که معتقدند ترتیب قرآن ترتیب بشری است، ترتیب اجتهادی است — آن‌ها می‌گویند ترتیب نزول وحیانی است، اما ترتیب مصحفی که ما داریم وحیانی نیست. پس من یک بار جمع‌بندی می‌کنم. دو نظر وجود دارد؛ اما هر دو تا نظرش مربوط به ترتیب سوره‌هاست. ولی بحث ما کجاست؟ بحث ما در درون سوره‌هاست. با ترتیب آیات کار داریم.

ترتیب آیات در درون سوره و نسبت آن با مسئلهٔ تحریف

آیا دربارهٔ ترتیب آیات هم چنین چیزی وجود دارد که بگویند مثلاً آیات را صحابهٔ پیامبر گرامی اسلام جمع‌وجور کردند بعد از آن حضرت؟ اصلاً. چرا؟ دو سه تا دانشمند داریم که در دو سه تا آیه نظرشان این است که این آیه‌ها در جای اصلی خودش نیست. آن هم نه اینکه این‌ها بگویند آدم‌ها جابه‌جا کرده‌اند. می‌گویند خود پیامبر به دستور فرشتهٔ وحی این آیات را از جای اصلیش درآورده و جایی گذاشته که این آیات تحریف نشود. یعنی ما اگر حتی حرف این دانشمندان را بپذیریم، فقط دربارهٔ چند تا آیه این حرف صدق می‌کند؟ دو سه تا آیه. آن هم نه اینکه این دو سه تا آیه را بشر جابه‌جا کرده، بشر عادی. این دو سه تا آیه را خود پیامبر خدا جابه‌جا کرده که تحریف نشود.

یعنی حتی در همان قول نادر و محدود هم فاعلِ جابه‌جایی، پیامبر است و غرض، صیانت از تحریف است؛ نه اینکه بعد از رحلت، گروهی از صحابه آیات را به سلیقهٔ خود پس و پیش کرده باشند. از این قولِ دو سه آیه نمی‌شود یک قاعده ساخت برای کل قرآن. نمی‌شود گفت پس نظم آیات به‌هم‌خورده است و تدبر در سوره بی‌معناست.

اگر کسی قائل شد که نه آقا، من قبول ندارم؛ این قرآن آیاتش هم ترتیبش به هم خورده — اگر کسی قائل به این سخن شد، او را می‌توانیم در ردیف کسانی که قائل به تحریف قرآن‌اند ثبت کنیم. چرا؟ چون تحریف قرآن، تحریف هر کتابی، سه جور است. شما اگر به یک کتابی مطلب اضافه کنی، تحریف است. اگر از یک کتابی مطلبی را کم کنی، تحریف است. اولی را می‌گویند تحریف به زیاده. دومی را می‌گویند تحریف به نقیصه. اگر تو یک کتابی مطالب گوینده را جابه‌جا کنی طوری که معنا عوض شود، این هم تحریف است. یعنی اگر کسی آمد گفت نه خیر آقا، من قائلم ترتیب آیه‌ها به هم خورده، در حقیقت دارد می‌گوید من قائلم که قرآن تحریف شده.

آن‌وقت ما باید به او با چه سخنی جواب بدهیم؟ با ادلهٔ اثبات عدم تحریف قرآن. اثبات عدم تحریف قرآن کلی دلیل پایش هست. می‌خواهید بخوانید؟ کتابی به عنوان نزاهت قرآن از تحریف، حضرت آیت‌الله جوادی آملی. نزاهت قرآن از تحریف. تمام دلایل عقلی، نقلی، قرآنی، روایی که وجود دارد و ثابت می‌کند قرآن اصلاً تحریف در قرآن راه ندارد، آنجاست. بروید ببینید. همهٔ این‌ها را گفتم.

تدبر، خود یکی از راه‌های کشف عدم تحریف است

بگذارید یک مطلبی را هم اضافه بکنم. من می‌خواهم بگویم اگر انصاف — می‌گویند کلاهش را آدم قاضی کند — ما اگر انصاف را بیاوریم وسط، کلاه خودمان را قاضی کنیم: آیا قرار است من اول به نتیجه برسم که قرآن تحریف شده یا نه، بعد می‌توانم در قرآن تدبر کنم؟ آیا قرار است که من اول نتیجه بگیرم که ترتیب قرآن الهی است، وحیانی است، و یا الهی و وحیانی نیست، و بعد می‌توانم تدبر بکنم؟ یا یکی از راه‌هایی که می‌تواند به من کمک بکند تا نتیجه بگیرم قرآن تحریف نشده چیست؟ تدبر است.

خب تدبر کار ندارد که تحریف شده یا نشده. تدبر کار ندارد که ترتیبش جابه‌جا شده یا نشده. شما بخوان، پیگیری کن، تدبر کن. اگر دریافت که این سخن، سخن متقنی است، سخن منسجمی است، سخنی است که با جان تو، با دل تو هماهنگ است — بدون تردید این سخن از کیست؟ از خداست. اگر رسیدی به اینکه عجب بابا، این یک سخن — نعوذ بالله — پرت‌وپلایی است، یعنی در واقع شما داری توی دل خودت این نتیجه را می‌گیری: گویا که این سخن حداقل ترتیبش از خدا نیست. چون اگر چیزی از خدا باشد، توی آن ناهم‌آهنگی پیدا نمی‌شود. لغزش پیدا نمی‌شود. نمی‌شود خدا حرف بزند، نعوذ بالله پرت‌وپلا حرف بزند که.

اگر ما رفتیم تدبر کردیم دیدیم پرت‌وپلاست، می‌توانیم با شجاعت بایستیم بگوییم آقا نظم آیه‌ها از خدا نیست، چون پرت‌وپلاست. نه اینکه هم بگوییم از خداست، هم خدای‌نکرده بگوییم پرت‌وپلاست. این که نشد که. خداوند اگر کاری انجام می‌دهد، این کار در اوج هماهنگی اتفاق می‌افتد.

اینجا دو راه بیشتر نیست. یا می‌گویی این سخن از خداست؛ آن‌وقت نمی‌توانی بگویی پریشان است. یا می‌گویی پریشان است؛ آن‌وقت دیگر نمی‌توانی بگویی از خداست. جمع این دو، جمع نقیضین است. تدبر درست همان جایی است که انسان این دو را از هم جدا می‌کند: می‌خواند، پیگیری می‌کند، اتصال را می‌بیند، و اگر هماهنگی دید، دلش آرام می‌گیرد که این سخن الهی است.

نمونهٔ قرآنی: هماهنگی در آفرینش، در سورهٔ ملک

یک نمونه از قرآن برایتان مثال بزنم. سورهٔ مبارکهٔ ملک. خداوند در سورهٔ مبارکهٔ ملک می‌فرماید: ای بندگان من! یک نگاه بیندازید به خلق خداوند. خداوند نظام انسانی خلق کرده، نظام کیهانی هم خلق کرده. بعد می‌گوید ببینید بین نظام انسانی و نظام کیهانی هیچ تفاوت — تفاوت به چه معنا؟ هر کدام مصلحت دیگری را فوت بدهد، هر کدام مصلحت دیگری را از بین ببرد. می‌گوید:

«ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَٰتٍ طِبَاقًا ۖ مَّا تَرَىٰ فِى خَلْقِ ٱلرَّحْمَـٰنِ مِن تَفَـٰوُتٍ ۖ فَٱرْجِعِ ٱلْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِن فُطُورٍ» (ملک/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که هفت آسمان را طبقه‌طبقه آفرید. در آفرینش خدای رحمان هیچ تفاوت و ناهم‌آهنگی نمی‌بینی. پس دیده بازگردان؛ آیا هیچ شکاف و رخنه‌ای می‌بینی؟

یک نگاه بینداز: هیچ شکافی، هیچ فاصله‌ای، گسلی، ناهم‌آهنگی توی نظام خلقت می‌بینی؟ ندیدم خدایا. دوباره نگاه کن:

«ثُمَّ ٱرْجِعِ ٱلْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ ٱلْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ» (ملک/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس بار دیگر دیده بازگردان؛ دیده‌ات خسته و درمانده به سویت بازمی‌گردد، بی‌آنکه کمترین خللی دیده باشد.

چشمت خسته و ناامید به سوی خودت برمی‌گردد، بی‌آنکه کمترین تفاوتی در عالم دیده باشد. قرآن سخن چنین خدایی است. اگر — لذا خدا خودش این حرفی که من می‌زنم این حرف است. نگویید فلانی یک ادعای گزاف کرد، گفت شما قرآن را نگاه کن، اگر پرت‌وپلا بود یعنی از خدا نیست؛ یعنی حداقل ترتیبش از خدا نیست. فلانی خیلی جرئت کرد این حرف را زد. من نمی‌گویم؛ حرف خود خداست. آن آیهٔ هشتاد و دو سورهٔ نساء خب همین بود.

خداوند نظام انسانی را خلق کرده و نظام کیهانی را هم خلق کرده. می‌گوید نگاه کنید: آیا میان اجزای خلق چنان تفاوتی هست که مصلحت یکی مصلحت دیگری را از میان ببرد؟ شکاف می‌بینی؟ گسل می‌بینی؟ ناهم‌آهنگی می‌بینی؟ نگاه کن؛ دوباره نگاه کن. چشم خسته برمی‌گردد و چیزی پیدا نمی‌کند. قرآن سخن همین خداست. اگر در خلق او تفاوت نیست، در سخن او هم نباید اختلاف کثیر باشد. این را من از پیش خودم نساخته‌ام.

آیهٔ هشتاد و دو سورهٔ نساء: تدبر و نبود اختلاف

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُوا۟ فِيهِ ٱخْتِلَـٰفًا كَثِيرًا» (نساء/۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟ و اگر از جانب غیر خدا بود، در آن ناهم‌آهنگی بسیار می‌یافتند.

آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟ و اگر این قرآن از جانب غیر خدا بود، توش ناهم‌آهنگی زیاد پیدا می‌شد. چرا؟ چون جز خدا کسی عالم به همه چیز نیست. جز خدا کسی محیط بر همه چیز نیست. جز خدا کسی قدرت بر همه چیز ندارد. خب آن کسی که عالم به کل شیء است، قدیر علی کل شیء است، محیط بر همه چیز است، اول و آخر و ظاهر و باطن عالم است — او سخن می‌گوید، هیچ جای سخنش نمی‌توانی شما غلط دربیاوری، ناهم‌آهنگی دربیاوری.

استاد وقتی می‌گوید او اول و آخر و ظاهر و باطن عالم است، به همین وصف قرآنی اشاره دارد:

«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْـَٔاخِرُ وَٱلظَّـٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیز داناست.

اما غیر خدا هرکی حرف بزند، بالاخره یک جای کلامش می‌تواند ناهم‌آهنگ باشد. آقا نگویید رسول خدا اگر حرف بزند چطور؟ اهل‌بیت اگر حرف بزنند چطور؟

کلام رسول خدا و اهل‌بیت در طول کلام خداست، نه در عرض آن

رسول خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام مبینان، مبلغان و معلمان و مفسران کلام خدایند. آن‌ها هم از آن جهت که دارند کلام خدا را تبلیغ می‌کنند — آن هم با علم لدنی و علم الهی و عصمتی که دارند — آن‌ها هم کلامشان تالی‌تلو کلام خداست. آن‌ها هیچ‌وقت کلام خودشان را در عرض کلام خدا قرار نمی‌دهند و با کلام خدا مقایسه نمی‌کنند. آن‌ها می‌گویند آقا ما داریم حرف خدا را برای شما توضیح می‌دهیم. پس سخن آن‌ها هم هماهنگ است، ولی در طول هماهنگی‌ای که در سخن خدا وجود دارد، نه در عرض آن.

یعنی رسول و اهل‌بیت علیهم‌السلام خود را کنار قرآن نمی‌نشانند تا بگویند سخن ما هم مثل سخن خداست، بسنجید کدام بهتر است. می‌گویند ما مبین و معلم و مفسر همان سخنیم. علمشان لدنی است، عصمت دارند، از خود نمی‌بافند. از همین روست که کلامشان تالی‌تلو کلام خداست. اما بیرون از دایرهٔ عصمت، هیچ گوینده‌ای نمی‌تواند ادعا کند سخنش هماهنگی مطلق دارد؛ چون نه عالم مطلق است، نه قادر مطلق، و نه به همهٔ جوانب حقیقت محیط.

اما از دایرهٔ عصمت که شما بروی بیرون، هرکسی اگر بخواهد حقیقتی را بازگو کند، چون به تمام جوانب آن حقیقت عالم نیست، چون هرچه را که می‌گوید لزوماً نمی‌تواند انجام بدهد، چون عالم مطلق نیست، چون قادر مطلق نیست، پس سخنش هماهنگی مطلقی نخواهد داشت. «لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» — این را خدا فرموده. خب این هم در واقع پاسخ به این سؤال.

اشاره‌ای به ادلهٔ وحیانی بودن ترتیب سوره‌ها

اما بگذارید یک اشاره‌ای هم در تکمیل پاسخ به این سؤال داشته باشم به این مطلب. آقا شما گفتید که ما هم با نظر آیت‌الله خویی هماهنگیم. یعنی درست است که ترتیب داخل سوره‌ها حرفی نیست، اما گفتید بین سوره‌ها هم ما نظر آیت‌الله خویی را قبول داریم. می‌شود یک اشاره‌ای بکنید به ادله‌اش؟ من یک اشاره فقط می‌کنم.

دلیل قرآنی: جمع قرآن بر عهدهٔ خداست

از قرآن یک دلیلی می‌آوریم. خود خدا در قرآن فرموده:

«إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُۥ وَقُرْءَانَهُۥ» (قیامت/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا گردآوردن آن و خواندنی‌کردنش بر عهدهٔ ماست.

یعنی خدا جمع قرآن را بر عهدهٔ خودش قرار داده. می‌گوید ما جمعش می‌کنیم. بعد جالب است: درست همین جمع، با همین کلمه. توی کتاب‌های علوم قرآنی بعضی‌ها می‌نویسند «جمع قرآن»، بعد می‌نویسند آدم‌ها این کار را کرده‌اند. خدا می‌گوید من کردم.

همین یک آیه برای کسی که با قرآن حرف می‌زند کم نیست. عنوان «جمع قرآن» را که در کتاب‌ها می‌بینی، گمان نکن یعنی کار بشریِ پس از رحلت. خود خدا جمع را بر عهدهٔ خود نهاده است. اگر جمع بر عهدهٔ اوست، دیگر نمی‌شود به‌راحتی گفت نظم مصحف یک کار اجتهادیِ آدمیان بوده و بس.

دلیل حدیثی: فاتحة الکتاب، طوال و مفصّل، و هویت مصحف

و بعد از حدیث برایتان دلیل بیاورم. پیامبر گرامی اسلام اسم سورهٔ حمد را گذاشت چه؟ فاتحة الکتاب. یعنی چه؟ اول کتاب. کدام کتاب؟ کدام اول؟ اگر سوره‌ها ترتیب نداشتند، فاتحة الکتاب یعنی چه؟

فاتحه یعنی گشاینده. گشایندهٔ کدام کتاب، اگر کتاب هنوز اوراقی پراکنده باشد و اول و آخر نداشته باشد؟ پیامبر این نام را روی سورهٔ حمد گذاشت. این نام خودش شهادت می‌دهد که قرآن نزد او مصحف بوده؛ آغاز داشته و انجام داشته.

پیامبر گرامی اسلام سوره‌های قرآن را تقسیم کرد. خودش فرمود این‌ها طوال است، این‌ها مئین است، این‌ها مثانی است، این مفصّل است. حدیث باب فضل القرآن در اصول کافی. بعد فرمود این سوره‌ها به جای تورات است، این‌ها به جای انجیل است، این‌ها به جای زبور است، این مفصّل مال خودم است. گفتند کجا را می‌گویی یا رسول‌الله؟ گفت شصت‌وهشت تا سورهٔ آخر را می‌گویم. شصت‌وهشت تا سورهٔ آخر کجا؟ آخرِ چه؟ پیامبر گرامی اسلام فرمود قرآن مصحف است. اصلاً قرآن در بسیاری از روایات به عنوان مصحف از آن یاد شده. مصحف یعنی اوراقی که یکجا صحافی شده.

اگر سوره‌ها ترتیب نداشتند، «آخر» معنا نداشت. طوال و مئین و مثانی و مفصّل، تقسیم پیامبر است؛ نه تقسیم صحابه بعد از ایشان. وقتی می‌گوید مفصّل شصت‌وهشت سورهٔ آخر است، دارد از یک کتابِ مرتب حرف می‌زند؛ کتابی که اول دارد و آخر دارد و بخش‌بندی‌اش نزد خود او معلوم است.

«أُعْطِيتُ السُّوَرَ الطِّوَالَ مَكَانَ التَّوْرَاةِ، وَأُعْطِيتُ الْمِئِينَ مَكَانَ الْإِنْجِيلِ، وَأُعْطِيتُ الْمَثَانِيَ مَكَانَ الزَّبُورِ، وَفُضِّلْتُ بِالْمُفَصَّلِ ثَمَانٌ وَسِتُّونَ سُورَةً، وَهُوَ مُهَيْمِنٌ عَلَى سَائِرِ الْكُتُبِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوره‌های طوال به جای تورات به من داده شد، سوره‌های مئین به جای انجیل به من داده شد، سوره‌های مثانی به جای زبور به من داده شد، و با مفصّل ــ که شصت‌وهشت سوره است ــ برتری یافتم؛ و آن بر دیگر کتاب‌ها مهیمن است.

منبع نقل: الکافی، کتاب فضل القرآن؛ در چاپ اسلامیه: ج ۲، ص ۶۰۱، ح ۱۰. استاد در جلسه از این روایت با عنوان حدیث باب فضل القرآن در اصول کافی یاد کرد.

دلیل اجماع: هیچ امامی ترتیب دیگری عرضه نکرد

از اجماع، در طول تاریخ ائمه علیهم‌السلام، حتی یک امام پیدا نمی‌کنی که یک حدیث صحیح از او نقل شده باشد بگوید ترتیب قرآن یک چیز دیگر است. یک امام پیدا نمی‌کنی. امام علی علیه‌السلام پنج سال حاکم بود. پنج سال خلیفهٔ رسول‌الله بود به معنای عمومیش. چون هم امام بود، خلیفهٔ بلافصل حضرت علی علیه‌السلام بود، اما قبول نکردند. بعد از خلیفهٔ سوم وقتی مردم آمدند سراغ ایشان، ایشان پنج سال — چهار سال و نه ماه — خلافت را به معنای عمومیش به عهده گرفت. شخص اول بود. آیا قرآنی با نظم دیگری عرضه کرد؟ کجاست آن قرآن؟ پس اجماع هم ما داریم؛ یعنی برخلافش هیچ حرفی زده نشده.

دلیل سیرهٔ عقلا و سخن نهج‌البلاغه

از سیرهٔ عقلا دلیل داریم. مگر می‌شود؟ از حضرت علی در نهج‌البلاغه حدیث داریم. حضرت در نهج‌البلاغه فرمودند: مردم، خدا زمانی جان پیامبر را گرفت که مطمئن شد پیامبر رسالت خود را به‌طور کامل انجام داده. آیا قرآنی که هنوز سوره‌هایش جمع نشده، یکی روی پوست است، یکی روی استخوان، یکی توی کاغذ است، یکی خانهٔ این است، یکی خانهٔ آن — این قرآن می‌شود رسالت تمام؟ این رسالت تمام شده؟

سیرهٔ عقلا همین را می‌گوید: پیامبری که مأمور ابلاغ کتاب است، کتاب را ناتمام و پراکنده رها نمی‌کند. اگر خداوند زمانی جان پیامبر را گرفت که مطمئن شد رسالت تمام شده، معنایش این نیست که مهم‌ترین اثر رسالت — خود قرآن — هنوز اوراقی متفرق در خانه‌ها باشد. این تصویر با اتمام رسالت نمی‌سازد.

مصحف امیرالمؤمنین و قانون منع حدیث

و اما در قول مشهور می‌گویند که حضرت علی علیه‌السلام — یعنی آنی که توی ذهن‌ها هست — حضرت علی علیه‌السلام قرآنی آورد و گفتند ما نمی‌خواهیم. آن قرآن ترتیبش با این فرق می‌کرده. آن قرآن، جهت اطلاع، ترتیبش فرق نمی‌کرده. آن قرآن دارای احادیثی بوده در حاشیه‌اش از پیامبر خدا. ذیل هر آیه و سوره‌ای حضرت علی علیه‌السلام از پیامبر خدا احادیثی گرفته بود که آن احادیث را آنجا نوشته بود. لذا وقتی قرآن را آورد گفتند:

«حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتاب خدا ما را بس است.

کتاب خدا بسِ ماست؛ حدیث نمی‌خواهیم. قبول نکردن قرآن علی علیه‌السلام به خاطر قانون منع حدیث بود که صد سال این قانون اجرا شد. صد سال اجازه ندادند حدیث پیامبر خدا را کسی آزادانه نقل بکند. و حضرت قرآن را برگرداند با خودش.

پس نپذیرفتن آن مصحف، نپذیرفتنِ ترتیب دیگری از سوره‌ها نبود؛ نپذیرفتنِ حدیث بود. قانون منع حدیث صد سال سایه انداخت. گفتند کتاب خدا بس است؛ یعنی حدیث نمی‌خواهیم. حاشیهٔ مصحف علی علیه‌السلام پر از همان احادیثی بود که نمی‌خواستند آزادانه نقل شود. قرآن را برگرداند، نه چون ترتیب آیات و سوره‌ها چیز دیگری بود، چون حدیث را برنتافتند.

پس آن قرآنی که همه گفته‌اند مصحف‌ها را جمع کردند و یک عده را سوزاندند، یک مصحف را معیار قرار دادند، بازنویسی کردند — آن چیست؟ در روایات اسم آن مصحف را — این‌هایی که می‌گویم تحلیل حدیثی آیت‌الله خویی است — یکی از این مصحف‌ها را گذاشتند مصحف معروف به مصحف عایشه. بعضی هم می‌گویند مصحف حفصه. می‌گویند این مصحف معیار قرار گرفت. خب سؤال: عایشه یا حفصه کدام‌یک از کاتبان وحی بودند؟ جواب: هیچ‌کدام. هیچ‌کس نگفته. خب این‌ها اگر از کاتبان وحی نبودند، مصحفشان کجا بود؟ آقا این‌ها همسران پیامبر خدا بودند؛ مصحف، مصحف پیامبر است. به نام این‌ها در واقع این مصحف را دادند بیرون. مصحف پیامبر است. این‌ها خب همسران پیامبر بودند؛ خانه، خانهٔ پیامبر بود دیگر. آورده‌اند آقا مصحف عایشه را بیاورید. مصحف عایشه که کاتب نبوده.

آقا پیامبر خدا مصحفی که داشت، کاتبش کی بود؟ بالاتفاق همه می‌دانند، شیعه و سنی: کاتب مصحف پیامبر علی علیه‌السلام بود. خود آن مصحف، مصحف پیامبر، مصحفی بود که حضرت علی می‌نوشت و پیامبر املا می‌کرد و پیامبر می‌فرمود کجا بگذار هر آیه‌ای و هر سوره‌ای را. و آن معیار قرار گرفت و به خاطر همین است که در طول تاریخ اهل‌بیت با آن مخالفتی نشده. لذا نباید این القائات بین ما — البته این‌هایی که می‌گویم مالِ بین سوره است؛ در داخل سوره‌ها که اصلاً بحثی نیست.

مصحف را به نام همسران پیامبر بیرون آوردند؛ خانه، خانهٔ پیامبر بود. کاتب وحی هیچ‌کدام از آن دو نبودند. کاتب مصحف پیامبر، بالاتفاق شیعه و سنی، علی علیه‌السلام بود: پیامبر املا می‌کرد، می‌فرمود هر آیه و هر سوره کجا بنشیند، و علی می‌نوشت. همان مصحف معیار شد. اگر اهل‌بیت علیهم‌السلام با این مصحف سر ستیز داشتند، در طول تاریخ امامت یک حدیث صحیح در مخالفت با ترتیب آن می‌ماند. نمانده است.

هویت سوره در روایات و هشدار دربارهٔ القائات

هزاران روایت — بنده خودم هزاران روایت را در حوزهٔ قرآن و سوره‌های قرآن مطالعه کرده‌ام — که توی این هزاران روایت تأکید شده بر اینکه آقا هرکی این سوره را بخواند، هرکی این سوره را بخواند، هرکی این سوره را بخواند. اصلاً سوره توی روایات هویت دارد. شما از صد تا روایت قرآنی، نود تاش را می‌بینی دربارهٔ سوره‌های قرآن است. چطور می‌شود پس این سوره‌ها ساختگی باشند و این‌قدر هم روایت از اهل‌بیت داشته باشند؟ اصلاً تصور دارد؟ بعد اهل‌بیت علیهم‌السلام برای خواندن این سوره‌ها تعریف ثواب بکنند؟ اصلاً تصور دارد؟

سوره در روایات هویت دارد. فضیلت سوره، ثواب سوره، اثر سوره — این‌ها را اهل‌بیت برای واحدهایی گفته‌اند که نام دارند و حد دارند. اگر سوره‌ها برساختهٔ بعد بودند، این حجم روایت معنا نداشت. از صد روایت قرآنی، حدود نود تای آن دربارهٔ سوره‌هاست. نمی‌شود هم بگویی این واحدها ساختگی‌اند، هم بگویی امام معصوم برای خواندنشان ثواب تعیین کرده است.

نگذاریم با القائات این‌طوری به جامعهٔ شیعیان القا بشود که این قرآن برای شما اعتبار — نعوذ بالله — حجیت ندارد؛ و به اهل سنت هم القا بشود که شیعه‌ها قرآنشان با شما فرق دارد. نه؛ قرآن ما با آن‌ها فرق ندارد. و اصلاً در هیچ‌یک از کتب عالمانهٔ فقهای ما، بزرگان ما، شما نمی‌بینی که ادعای تحریف قرآن مبنای کار باشد.

یک کتاب‌هایی وجود دارد که مثلاً نسبت داده شده به فلان عالم شیعی در فلان سده که آقا ایشان قائل به تحریف بوده. من اخیراً یک گروه تحقیقاتی را در جایی دیدم که هنوز اسناد را افشا نکرده‌اند، ولی بررسی کرده‌اند معلوم شده همان کتابی هم که توی آن کتاب ادعای تحریف قرآن شده و آن کتاب به یکی از علمای شیعه نسبت داده شده، آن کتاب را اصلاً یک نفوذی یهودی نوشته. منتها آن موقع این‌طوری نبوده که کتاب را طرف بنویسد، زود ببرد ثبتش بکند، کسی به نام کسی کتاب نزند. طرف سم را ریخته و رفته. والا همان عالم خلاف آن کتاب حرف دارد. ولی دیگر مشهور شده. مشهور کرده‌اند. به خورد مردم داده‌اند که بله این‌طور است.

نه. قرآن همان قرآن است. بی‌کم‌وکاست، بی‌اضافه و کم. حرفی را که خداوند بر پیامبرش وحی فرموده، با همان ترتیب دارد به ما منتقل می‌کند. حجت الهی، معجزهٔ جاودانهٔ پیامبر اسلام است و برای همیشه می‌شود از قرآن به عنوان حجت و معجزه استفاده کرد. ما باید نگران تفسیر به رأی‌های دنیاطلبان و سودجویان و دروغ‌گویان از قرآن کریم باشیم؛ نه نگران حجیت و اعتبار خودِ قرآن کریم.

حجیت قرآن را نباید با سوءاستفاده از قرآن عوضی گرفت. معجزه همان معجزه است؛ حجت همان حجت است. آنچه باید از آن ترسید، کسی است که قرآن را به رأی خود می‌کشد تا دنیای خود را بسازد. آن خطر هست و جدی است. اما علاجش کنار گذاشتن قرآن نیست؛ علاجش فهم روشمند قرآن است، همراه با عترت، نه بی‌عترت و نه به‌جای عترت.

دو دیدگاه دربارهٔ ترتیب سوره‌ها و نسبت آن با تدبر امروز

به هر حال من در خصوص بحث ترتیب سور، که آیا وحیانی هست یا وحیانی نیست، قبول دارم که دو تا دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه، وحیانی بودنش است که آیت‌الله خویی را معرفی کردم. ادلهٔ اربعه دارد ایشان. خودم هم همین نظر را قبول دارم. یک دیدگاه هم دیدگاه مشهور بهش می‌گویند؛ دیدگاهی که می‌گوید نه، ترتیب سوره‌ها جابه‌جا شده، عوض شده، این ترتیب وحیانی نیست. ترتیب سوره‌ها فقط؛ نه ترتیب آیه‌ها. خب.

این دیدگاه دوم تا جایی که بنده می‌دانم فقط از احادیث دلیل دارد. نه از قرآن، نه از اجماع، نه از سیرهٔ عقلا. فقط از احادیث. احادیثی هم که برای این دیدگاه دوم مستند واقع شده، به تحلیل آیت‌الله خویی یا به خاطر ضعف سند اعتبار ندارند، یا به خاطر تعارض در دلالت. یعنی یک تعداد از آن احادیث به خاطر سند ضعیف می‌روند کنار. یک تعدادشان دلالت‌های متناقض و متعارض دارند. یعنی توی یک حرف واحدی با هم مشترک نیستند و همین مسئله باعث شده که ایشان به آن‌ها اعتماد نکرده.

اما صرف‌نظر از این، من اصلاً می‌گویم بر فرض بگیریم توی جمع ما کسی با آیت‌الله خویی هم‌صدا نیست. می‌گوید آقا بنده مطالعه کرده‌ام، به این جمع‌بندی رسیده‌ام که ترتیب سوره‌ها وحیانی نیست اصلاً. لذا قرآن حضرت ترتیبش هم فرق داشته با این ترتیب، از نظر سوره‌ها. خللی به بحث امروز ما وارد نمی‌کند؛ چون بحث امروز ما تدبر در داخل سوره‌هاست. ما فعلاً بین سوره‌ها کاری نداریم.

حتی اگر در جمع کسی پس از مطالعه به این نتیجه برسد که ترتیب سوره‌ها وحیانی نیست و مصحف امیرالمؤمنین از نظر سوره‌ها با این مصحف فرق داشته، باز بحث امروز سر جایش می‌ماند. ما امروز نمی‌خواهیم از سوره به سوره پل بزنیم و غرض کل مصحف را از چینش سوره‌ها درآوریم. می‌خواهیم داخل یک سوره بایستیم و آیات را بفهمیم. آنجا نزاعی نیست.

اما حرف کلی‌تر من این است. می‌خواهم بگویم حتی برای اینکه بین سوره‌ها بتوانیم قضاوت کنیم، باز هم تدبر کمکمان می‌کند. یعنی اگر ما تدبر کنیم بین سوره‌ها، خیلی راحت‌تر می‌توانیم درک بکنیم که آیا این نظم الهی و حکیمانه هست یا نیست. یکی از راه‌های کشف مسئله و حق در مطلب، همین تدبر و مطالعهٔ خودمان است.

پس بنده اما این نکته را هم بگویم. بعضی‌ها را داریم؛ مثلاً من با یک واسطه از آقای حجتی — که ایشان صاحب کتاب تاریخ قرآن‌اند — من با یک واسطه که استاد خودمان باشد از ایشان نقل می‌کنم. ایشان در کتابش آورده که ترتیب سوره‌ها وحیانی نیست؛ ترتیب سوره‌ها بشری است و اجتهادی. ولی استاد ما نقل می‌کرد که ایشان می‌گوید آقا من از نظرم برگشتم، ولی کتاب ما آن‌قدر دیگر چاپ شده و در دست‌ها هست که من امکان تغییر نظرم و آنچه در کتاب‌هاست ندارم. ولی دیگر خودم هم قبول ندارم.

در طول زمان اگر برگردیم به گذشته، تبلیغ اینکه ترتیب سوره‌ها بشری است خیلی زیاد بوده. الآن خود دانشمندان علوم قرآنی در حال تغییر نظرند. یعنی کم‌کم با تحلیل‌هایی که کرده‌اند به این جمع‌بندی رسیده‌اند که سال‌ها — یعنی ده‌ها سال — اشتباه می‌کردند؛ اصرار می‌کردند بگویند ترتیب قرآن وحیانی نیست. الآن در واقع یک دورهٔ گذاری را داریم طی می‌کنیم و پیش‌بینی بنده برای دهه‌های بعدی علوم قرآنی و تفسیر این است که قول مشهور این خواهد بود که ترتیب سوره‌ها وحیانی است.

حالا این بخشی هم که می‌گویم، چون می‌گویم دخالتی به بحث ما ندارد، دیگر بیشتر از این لازم نیست توی این جلسه ما روی این نور بدهیم. آنی که مهم است این است: در داخل سوره‌ها ترتیب آیه‌ها حتماً وحیانی است. هیچ‌کسی هم خلافش نظری ندارد. پس ما اصلاً جای نگرانی نداریم و به‌راحتی می‌توانیم در داخل سوره‌ها تدبر بکنیم.

عقل برهانی در تفسیر: عقل منبعی و عقل مصباحی

خود عقل گاهی اوقات گرفتار مغالطات می‌شود. خود عقل گاهی اوقات گرفتار قرار دادن ظن و گمان در جای برهان می‌شود. عقل برهانی عقلی است که یا تکیه دارد به مقدمات مسلم و پذیرفته‌شده و ثابت‌شده؛ گاهی تکیه دارد به مقبولات. البته سطوحش فرق می‌کند. خود براهین سطوحش فرق می‌کند. منظور از عقل: صغری، کبری، نتیجه. به شرط عدم مغالطه. به شرط عدم مغالطه.

البته این را هم بگویم: وقتی ما می‌گوییم تفسیر قرآن به عقل ممکن است، یک معنای دیگر هم دارد. می‌گویند عقل در جایگاه تفسیر قرآن گاهی ماهیت منبعی دارد، گاهی ماهیت مصباحی دارد. عقل منبعی یعنی فلسفه. یعنی شما بگویی فلسفهٔ مشاء، فلسفهٔ اشراق، فلسفهٔ حکمت متعالیه؛ بخواهی فلسفه را مبنای تفسیر قرآن قرار بدهی. ما با این — برای ما ثابت نشده که این کار درست باشد. ما این کار را درست نمی‌دانیم که شما فلسفه‌ای را که به آن رسیده‌ای بخواهی مبنا قرار بدهی، قرآن را با فلسفهٔ خودت تفسیر بکنی. ما این کار را کار درستی نمی‌بینیم.

فلسفه — مشاء باشد یا اشراق یا حکمت متعالیه — محصول فکر بشر است. بشر هرچه بالا برود، باز محیط بر همه چیز نیست. اگر همان فلسفه را مبنای فهم قرآن قرار دهی، قرآن را تابع دستگاه خود کرده‌ای؛ نه دستگاه را تابع قرآن. این عقلِ منبعی است و ما آن را در تفسیر مبنا نمی‌گیریم. عقلِ مصباحی اما چراغ است: مقدمه را کنار مقدمه می‌گذارد، مغالطه را دور می‌کند، نتیجه می‌گیرد. از این عقل گریزی نیست؛ بدون آن اصلاً فهم شکل نمی‌گیرد.

اما یک بار عقل مصباحی است؛ یعنی عقل ابزاری، عقلی که می‌خواهد مقدمات را کنار هم قرار بدهد و نتیجه بگیرد. این عقل دیگر حتماً ما از این عقل ناگزیریم. یعنی باید به این عقل توجه کنیم در مقام تفسیر قرآن کریم.

جمع‌بندی مقدمه و ورود به روش تدبر

خب پس ما بحثمان رسیده به اینجا. گفتیم که می‌خواهیم در قرآن تدبر بکنیم تا قرآن را بفهمیم. منتها مسئلهٔ ما این است که قرآن را یک طوری بفهمیم هماهنگی درش وجود داشته باشد، ورود و خروج کلام خدا را درک بکنیم، بتوانیم با کلام خدا همراه بشویم و به مقصد و مقصود او از سخن گفتنش دست پیدا بکنیم. این مقدار فعلاً.

حالا یک آیه خواندم، یک دو سه تا حدیث خواندم و یک مقدار ضرورت و اهمیتش را گفتم. یک چند تا شبهه جواب دادم در این باره. فعلاً این مقدار را من برای مقدمهٔ بحثم کافی می‌دانم. اگر باز هم ما جلوتر رفتیم برای شماها سؤال پدید آمد — که پدید خواهد آمد — ما جواب می‌دهیم که ان‌شاءالله حین سؤال‌ها ما برسیم به مطالب حق. آن خیلی ماندگارتر و ان‌شاءالله مناسب‌تر است.

مقدمه را بیش از این کش نمی‌دهم. یک آیه، دو سه حدیث، بیان ضرورت، پاسخ چند شبهه — برای شروع کافی است. بقیه را در مسیر کار، وقتی سؤال زنده شد، بهتر می‌توان نشاند. سؤالِ خودِ شما، مطلب را در جانتان نگه می‌دارد.

خب حالا می‌خواهیم تدبر کنیم؛ چیکار کنیم؟ می‌خواهیم بیاییم یک سوره‌ای را بخوانیم و بفهمیم و منظم هم بفهمیم. چیکار باید انجام بدهیم؟ به‌طور کلی از الآن تا آخر کلاس‌ها یادتان باشد: ما توی هر سوره‌ای که وارد بشویم، چهار تا کار مهم را می‌خواهیم انجام بدهیم.

چهار کار مهم در هر سوره

کار نخست: فهم تک‌تک آیه‌ها

کار مهم اول این است که می‌خواهیم تک‌تک آیه‌های این سوره را بفهمیم. بالاخره این سوره اگر بیست‌وهشت آیه دارد، هر آیه‌ای هم یک معنا دارد. معنای آن آیه را ما باید بفهمیم. معنای آیه را چطور بفهمیم؟ خب روشن است. لغت باید بلد باشیم. صرف و نحو باید بلد باشیم. کسی که می‌خواهد معنای یک آیه را بفهمد، قرآن به زبان عربی است. باید بداند معنی این لغت چیست. باید بداند جایگاه این لغت چیست. صرف، نحو، لغت، ادبیات عرب. اگر هم کسی مسلط به ادبیات عرب نیست، باید از ترجمه‌ها استفاده کند. آن مترجم کسی است که به ادبیات عرب مسلط بوده، آمده آیه را ترجمه کرده. خب من باید به او توجه کنم.

فقط من یک توضیحی می‌دهم برای آن کسانی که احیاناً با ادبیات عرب خیلی مأنوس نیستند و می‌خواهند به ترجمه‌ها مراجعه کنند. شما اگر به ترجمه مراجعه بکنید، یک رویکردی را که من عرض می‌کنم رعایت بکنید، در فاصلهٔ کوتاهی حتی ادبیاتتان تقویت می‌شود. عربیتان هم قوی می‌شود. خیلی ساده ان‌شاءالله. چیست آن؟ سعی کنید بین ترجمه و متن قرآن ارتباط برقرار کنید. همین.

«إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتْ» (انشقاق/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که آسمان شکافته شود.

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به فرمان پروردگارش گوش سپارد ــ و حق هم همین است.

آن‌گاه که آسمان شکافته شود و گوش به فرمان پروردگارش باشد و حق همین است. خب. «آن‌گاه» ترجمهٔ کدام کلمه است؟ «آسمان شکافته شود» ترجمهٔ کدام عبارت است؟ آن‌گاه که آسمان شکافته شود؛ «وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا» گوش به فرمان پروردگارش؛ «وَحُقَّتْ» حق همین است. همین. ترجمه را می‌خوانید، با متن آیه و ترجمه رابطه برقرار کنید. یک مدت توی همین کلاس، توی همین سوره‌ها این تمرین را داشته باشید، خواهید دید که عربیتان هم راه می‌افتد.

عربی — من این‌جوری می‌خواهم بگویم؛ این ادعا شاید یک کم از نظر بعضی‌ها گزاف باشد، ولی من می‌گویم جان همهٔ آدم‌ها با عربی آشناست. این ادعا را برایش دلیل دارم از روایات و دلیل دارم تجربی. قرآن، زبان قرآن درست است عربی است و همهٔ مردم زمین عرب نیستند. ولی یک جایگاهی دارد که برقرار کردن ارتباط با این زبان حتی برای غیرعرب‌زبانان کار صعب و ناممکنی نیست. این آشنایی راحت‌تر تأمین می‌شود. خیلی راحت‌تر. قرآن عربی مبین است. عربی مبین است. عجیب است.

«بِلِسَانٍ عَرَبِىٍّ مُّبِينٍ» (شعراء/۱۹۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زبانی عربی و روشن.

ما داریم کسانی را — ما داریم کسانی را که سواد خواندن یک متن فارسی ساده را، با اینکه فارس‌اند، ندارند؛ اما قرآن را عین بلبل می‌خوانند. خیلی قشنگ با قرآن می‌شود ارتباط برقرار کرد. چرا؟ خدا فرموده:

«وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» (قمر/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی قرآن را برای یادآوری آسان کردیم؛ پس آیا پندگیرنده‌ای هست؟

آسان کردیم قرآن را برای ذکر. کسی هست بیاید اهل ذکر بشود؟ قرآن یک کتاب ویژه است؛ با کتاب‌های دیگر فرق دارد که شما شاید خیلی هم تلاش بکنی تا با آن کتاب‌ها ارتباط برقرار کنی ولی نشود، سخت باشد. قرآن راه می‌دهد برای ارتباط. خودش یک قدم به جلو می‌آید وقتی شما یک قدم به جلو می‌روی. این را دیگر باید تجربه کنید. این را دیگر باید لمس کنید که خیلی‌هایتان هم البته لمس کرده‌اید و تجربه کرده‌اید این مسئله را.

پس مرحلهٔ اول فهم آیه‌هاست. لغت بدانم، صرف بدانم، نحو بدانم. اگر ادبیاتْ ضعیف است به ترجمه مراجعه کنم. اگر به ترجمه مراجعه می‌کنم، ترجمه را با متن آیه چه کنم؟ تطبیق بدهم. این مرحلهٔ اول است.

کار دوم: اتصال و انفصال؛ سیاق‌شناسی

مرحلهٔ دوم: بررسی اتصال و انفصال آیه‌ها با قبل. شما مگر نمی‌خواهید با سخن خدا همراه بشوید؟ خب همراه بشو. آیهٔ اول: آن‌گاه که آسمان شکافته شود. دو: و به پروردگارش گوش سپارد و حق همین است. کی «أذنت لربها»؟ کی؟ سماء «أذنت لربها» دیگر. سماء گوش به فرمان پروردگارش هست و «حقت» و حق هم همین است. حالا زمین:

«وَإِذَا ٱلْأَرْضُ مُدَّتْ» (انشقاق/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که زمین کشیده شود.

«وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ» (انشقاق/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه را در درون دارد بیرون افکند و تهی گردد.

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به فرمان پروردگارش گوش سپارد ــ و حق هم همین است.

و آن وقتی که زمین کشیده شود. داریم همراهی می‌کنیم. تا اینجا چه را گفته بود؟ آسمان را. حالا چه را می‌گوید؟ زمین را. پس همراهیم دیگر. آن وقتی که آسمان چنین شود، این وقتی که زمین چنین شود. کی «ألقت ما فيها»؟ کی هرچه را در درون دارد بیرون بریزد؟ زمین. کی خالی شود؟ زمین. پس زمین هرچه را در درون دارد بیرون می‌ریزد و خالی می‌شود. و گوش به فرمان پروردگار خود است و حق همین است. کی گوش به فرمان است؟ حق هم همین است. پس تا اینجا چه شد؟ آسمان چنین، زمین چنان. این را می‌گویند همراه شدن.

شما با سوره که همراه می‌شوی، همین‌طور که جلو می‌روی یک وقت برخورد می‌کنی به یک آیه‌ای که احساس می‌کنی این آیه دیگر ادامهٔ سخن قبلی نیست. یعنی شروع پاراگراف جدید، شروع سیاق جدید؛ یعنی انفصال. انفصال یعنی شروع سیاق جدید اتفاق می‌افتد. خب، توی این مرحلهٔ دوم ما داریم چیکار می‌کنیم؟ دسته‌بندی، سیاق‌شناسی. مرحلهٔ اول فهم آیات، مرحلهٔ دوم سیاق‌شناسی، پاراگراف‌شناسی. سیاق یعنی پاراگراف. سیاق یعنی مجموعهٔ آیاتی که از نظر لفظی و مفهومی به هم متصل‌اند. پس اگر به آیه‌ای برخورد کردم که این آیه به قبل متصل نبود، یعنی از قبل منفصل بود، یعنی شروع سیاق. دیگر شفاف است دیگر. این کار دوم.

کار سوم: جمع‌بندی هر سیاق

کار سوم: وقتی برای شما معلوم شد که این سوره چند تا سیاق دارد، حالا هر سیاقش را باید چیکار کنید؟ جمع‌بندی کنید. هر سیاق باید به عنوان یک واحد سخن فهمیده بشود. خب این سیاق چه می‌گوید؟ مگر شما نگفتی آیهٔ یک تا ده یک سیاق است؟ بله من گفتم. خب این یک سیاق چه می‌گوید؟ حرفش چیست؟

بگذارید از حضرت آقا یک جمله‌ای برایتان نقل بکنم. چون این مطلبی که می‌گویم برمی‌گردد نه به اینکه مثلاً بگویم حالا چون ایشان رهبرند هرچه بگویند من می‌خواهم آن را گوش بدهم؛ آن به جای خود. ایشان دانشمند قرآنی است. توی دانشمندان قرآنی و تفسیر، بنده حرفم این است و تشخیصم این است، صادقانه، صادقانه: من فکر می‌کنم کم کسی به حد ایشان و به مستوای ایشان می‌رسد. کم کسی. چون از قبل انقلاب، از سنین نوجوانی و جوانی، ایشان در محضر قرآن بوده و قرآن درس داده. طرح کلی اندیشهٔ اسلامی مجموعهٔ درس‌های قرآنی ایشان است. بروید بگیرید بخوانید. یک کتاب تک‌جلدی درس‌های قبل انقلاب ایشان که راجع به قرآن درس می‌دهد توی مشهد. سیاقی درس می‌داده. سیاق، سیاق درس می‌داده. خیلی استفاده‌کردنی است. خیلی عالی است. حتماً بخوانید. طرح کلی اندیشهٔ اسلامی. سلسله درس‌های از طرح کلی اندیشهٔ اسلامی یک کتاب کوچکی برگرفته است. خود سلسله درس‌های قرآنی حضرت آقا یک کتاب قطور، نشر سحبا منتشر کرده. این را بگیرید بخوانید که در واقع آن پشتوانهٔ طرح کلی اندیشهٔ اسلامی است. همین اسم هم روش آمده.

آمده حضرت آقا — خطاب به هیئت دولت نهم — یک جملاتی دارد. می‌فرمایند قرآن خواندن با تدبر را در دستور کارتان داشته باشید. حالا من نقل به مضمون می‌کنم؛ عیناً همهٔ کلمات را نمی‌دانم. انسان اگر چند آیهٔ مرتبط به هم را چند بار که بخواند — پنج بار، ده بار که بخواند — یک انشراح ذهنی حاصل می‌شود و از همان آیات درکی به دست می‌آورد که با راه دیگری، با چیز دیگری به دست نمی‌آید؛ با همین تدبر به دست می‌آید. یعنی یکی از معانی تدبر در ذهن شریف حضرت آقا همین است. شما آیات به‌هم‌مرتبط را بخوانی و به یک جمع‌بندی از این آیات برسی. خب بگو ببینم حالا این سوره دو تا سیاق داشت. سیاق اول را جمع‌بندی کن. سیاق دوم را هم جمع‌بندی کن. جمع‌بندی کردی؟

کار چهارم: ارتباط سیاق‌ها و غرض کل سوره

کار چهارم این است: ارتباط سیاق‌ها. حالا سیاق دو به سیاق یک چه ربطی دارد؟ کل سوره چه را می‌خواهد بگوید؟ در حقیقت کشف ارتباط سیاق‌ها، درک جمع‌بندی کل سوره است. این چهار تا کار را اگر انسان بتواند اصولی، قاعده‌مند، روش‌مند، مرتب، منظم توی سوره انجام بدهد، از این سوره به خروجی خوبی برسد، درک خوبی از این سوره پیدا می‌کند. این کار نه تفسیر است، نه تفکر است، نه تفقه است. این کار تلاش برای فهم خود قرآن است.

تفسیر آن است که پس از فهم ظاهر، از سخن ناگفته درآوری؛ پرده را کنار بزنی و از جان کلام معارفی بیرون بکشی. تفکر و تفقه کارهایی دیگرند، با قواعد خود. چهار کارِ ما هنوز به آنجا نرسیده. ما می‌خواهیم خودِ سخن خدا را بفهمیم: آیه را بفهمیم، اتصال و انفصال را ببینیم، سیاق را جمع کنیم، ربط سیاق‌ها را درآوریم. اگر این چهار کار را منظم انجام دهی، از سوره خروجی می‌گیری؛ درک درستی از غرض سوره پیدا می‌کنی.

قرآن کریم کتاب ولایت است

و اگر ما قرآن را فهمیدیم — بگذارید این نکته را من با صدای بلند فریاد بزنم. قرآن کریم کتاب ولایت است. این را یادتان باشد. قرآن کریم کتاب امام‌شناسی است. قرآن کریم کتاب پیروی از امام معصوم است. برخلاف تبلیغات غلطی که می‌شود مبنی بر اینکه آقا اگر کسی قرآن بخواند از مسیر ولایت و امامت ممکن است جدا بشود، منحرف بشود. این تبلیغات مسموم را دشمنان قرآن و اهل‌بیت در جامعه پراکنده کرده‌اند.

می‌گویند اگر قرآن بخوانی، از ولایت جدا می‌شوی. می‌گویند تدبر در قرآن راه انحراف است. این حرف را باید با صدای بلند رد کرد. قرآن کتاب ولایت است. قرآن کتاب امام‌شناسی است. قرآن کتاب پیروی از امام معصوم است. کسی که قرآن را درست بفهمد، به امام نزدیک‌تر می‌شود، نه دورتر. آنچه امت را از امام جدا کرد، دوری از تدبر بود، نه نزدیکی به تدبر.

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. می‌خواهم یک حدیث جدید برایتان بخوانم. وقتی که دیدند امت مسلمان گرفتار انحراف شدند بعد از پیامبر خدا، از مسیر ولایت خارج شدند:

«ارْتَدَّ النَّاسُ إِلَّا ثَلَاثًا أَوْ أَرْبَعًا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردم، جز سه یا چهار تن، از ولایت بازگشتند.

جز سه یا چهار نفر، بقیه از ولایت برگشتند. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با آن حال نزار که داشتند، در غم پدرشان بیمار بودند، با چادر خاکی، با چشمان پر از اشک، با قلب شکسته، با تن بیمار، راه مسجد در پیش گرفتند. به مسجد رسیدند. پرده آویخته شد. مردم های‌های گریه می‌کردند. به امر حضرت زهرا — امر ولایی آن حضرت — ساکت شدند. بعد خطاب به آن مردم حرف می‌زند. یکی از فرازها این است:

«مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِينَ، الْمُسْرِعَةَ إِلَى قِيلِ الْبَاطِلِ، الْمُغْضِيَةَ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبِيحِ الْخَاسِرِ، أَفَلَا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای گروه مسلمانان، که به سوی سخن باطل شتاب گرفته‌اید و بر کار زشت خسارت‌بار چشم بسته‌اید، آیا در قرآن تدبر نمی‌کنید، یا بر دل‌ها قفل‌هاست؟

منبع نقل: فرازی از خطبهٔ فدکیه در احتجاج طبرسی و منابع هم‌مضمون. تعبیر پایانی ناظر به آیهٔ ۲۴ سورهٔ محمد است.

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ» (محمد/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند، یا بر دل‌ها قفل‌هاست؟

چه می‌شود شما را؟ آیا در قرآن تدبر نمی‌کنید؟ ببینید حضرت نمی‌گوید عه در قرآن تدبر کرده‌اید؟ چون در قرآن تدبر کرده‌اید منحرف شده‌اید. آیا در قرآن تدبر نمی‌کنید؟ و یا بر قلب‌ها قفل زده شده؟ چه می‌شود شما را؟ کجا دارید می‌روید؟ آنچه که باعث می‌شود یک امتی از کتابش فاصله بگیرد، همان باعث می‌شود که این امت از امامش هم فاصله بگیرد. کتاب و امام با هم یک جان‌اند. مگر پیامبر خدا نفرمود:

«إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّىٰ يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا وقتی که کنار حوض بر من وارد شوند.

منبع نقل: حدیث ثقلین. مگر نفرمود قرآن و اهل‌بیت از هم جدا نمی‌شوند تا وقتی که بر من وارد شوند بر حوض در روز قیامت. پس چطور شد که شما ترسیدید بروید سراغ قرآن؟

کتاب و امام یک جان‌اند. از هم جدا نمی‌شوند تا کنار حوض بر پیامبر وارد شوند. اگر از امام فاصله گرفتی، از کتاب هم فاصله گرفته‌ای؛ و اگر از کتاب فاصله گرفتی، از امام هم فاصله گرفته‌ای. ترس از قرآن، ترس از همان چیزی است که امام را در فتنه نشان می‌دهد. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها وقتی امت را منحرف دید، آنان را به تدبر در قرآن خواند؛ نگفت چون قرآن خوانده‌اید منحرف شده‌اید. گفت آیا تدبر نمی‌کنید؟ یا بر دل‌ها قفل است؟

فتنه، ولایت، و رجوع به قرآن

در سورهٔ مبارکهٔ عنکبوت یک آیه داریم. می‌فرماید:

«أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ» (عنکبوت/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا مردم پنداشته‌اند که چون بگویند ایمان آوردیم رها می‌شوند و آزمایش نمی‌شوند؟

آیا مردم خیال کردند همین که بگویند ایمان آوردیم رها می‌شوند و مورد فتنه و آزمایش قرار نمی‌گیرند. از حضرت علی سؤال کردند یا علی، منظور از فتنه چیست؟ خلاصهٔ فرمایش ایشان را می‌گویم: گفت فتنه ولایت است. بعد امام معصوم می‌فرماید:

«إِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون فتنه‌ها همچون پاره‌های شب تار بر شما مشتبه شد، به قرآن روی آورید.

فتنه‌ها وقتی آمد جامعهٔتان را گرفت مثل تکه‌های شب تاریک، بیایید سراغ قرآن. قرآن کتاب مبارزه با فتنه‌هاست. آیا از قرآن نمی‌شود سودجویی کرد؟ سوءاستفاده کرد؟ چرا؛ از قرآن هم می‌شود سوءاستفاده کرد، از روایات هم می‌شود سوءاستفاده کرد، از عقل هم می‌شود سوءاستفاده کرد، از فقه هم می‌شود سوءاستفاده کرد. از خیلی چیزها می‌شود سوءاستفاده کرد. حالا اگر از یک چیزی می‌شود سوءاستفاده کرد، یعنی باید آن چیز را ما بگذاریم کنار به خاطر اینکه می‌شود ازش سوءاستفاده کرد؟ چون ممکن است یک عده از قرآن سوءاستفاده کنند، پس ما هیچ‌وقت نیاییم سراغ قرآن؟ هیچ‌وقت تلاش نکنیم قرآن را بفهمیم؟ همیشه بترسیم که اگر قرآن را بفهمیم گمراه می‌شویم؟

از هر حجتی می‌شود سوءاستفاده کرد. از قرآن می‌شود، از روایت می‌شود، از عقل می‌شود، از فقه می‌شود. اگر ملاک کنار گذاشتن یک چیز این باشد که ممکن است از آن سوءاستفاده کنند، دیگر هیچ حجتی در دین نمی‌ماند. سوءاستفاده دلیل ترک حجت نیست؛ دلیل مراقبت از روش است. قرآن کتاب مبارزه با فتنه است، نه کتاب تولید فتنه. وقتی فتنه‌ها مثل پاره‌های شب تار جامعه را گرفت، امام می‌گوید به قرآن روی آورید.

همراهی قرآن و عترت به معنای نافهمی قرآن نیست

بعضی‌ها گمان کرده‌اند که معنی همراه بودن قرآن با عترت علیهم‌السلام این است که شما قرآن را به تنهایی نمی‌فهمی و حتماً اگر می‌خواهی یک آیه‌ای را بفهمی فقط باید روایت بخوانی. اگر این استدلال درست باشد که از آن‌ور هم باید درست باشد: باید بگوییم روایت را هم به تنهایی نمی‌فهمی و حتماً اگر بخواهی بفهمی باید زیرش قرآن بخوانی. قرآن را که نمی‌فهمم تا روایت را نفهمم. روایت هم که نمی‌فهمم تا قرآن را نفهمم. دور که؟ پس چیکار کنم؟ پس من کلاً نفهمم؟ خب با هم بخوانیم. منتها برای مفهوم با هم بودنشان آیا این است که این را بی‌آن و آن را بی‌این نمی‌فهمیم؟ چرا؟ صحبت از این نیست. قرآن که گنگ نیست.

اگر همراهی قرآن و عترت معنایش این باشد که هیچ آیه‌ای را نمی‌فهمی مگر روایت زیرش باشد، و هیچ روایتی را نمی‌فهمی مگر آیه زیرش باشد، دور لازم می‌آید. دور یعنی بن‌بست. بن‌بست یعنی هیچ‌کس هیچ‌چیز نفهمد. این معنا از همراهی نیست. همراهی یعنی به هیچ‌کدام اکتفا نکن؛ نه اینکه هیچ‌کدام را نفهم. قرآن مفهوم است. روایت هم مفهوم است. جای هر کدام جداست.

آقا من یک جمله می‌گویم. خدا می‌داند من در یک جمعی با یک نفر صحبت می‌کردم. گفتم عزیزم، «الحمد لله رب العالمین» را نمی‌فهمی؟ می‌گفت نه. می‌گفتم این جملهٔ من که الآن دارم بهت می‌گویم می‌فهمی؟ گفت آره. گفتم آخه چرا نمی‌فهمی؟ من می‌فهمم. ببین:

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

الحمد، خب؛ لله باشد؛ رب باشد؛ العالمین — یعنی حمد و سپاس از آنِ الله است که پروردگار جهانیان است. فهمیدی یا نه؟ استاد بود ها. استاد بود ها. امان از انسان که بخواهد یک حقی را انکار بکند. بابا نگو نمی‌فهمم. دیگر خودت به خودت هم شک داری.

گفتم حالا یک حدیث برایت می‌خوانم. علی علیه‌السلام اول خطبه‌اش گفته:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداست بر هر نعمتی.

فهمیدی؟ آره می‌فهمم. آقا این فرقش با آن چه شد؟ اگر استدلال تو برای اینکه قرآن را نمی‌شود فهمید الا با روایت، اگر استدلالت این است که قرآن و روایت همیشه با هم‌اند، با این استدلال روایت را هم نباید بتوانی بفهمی بدون قرآن. فرقی ندارد که. چرا آن‌ور را قشنگ می‌کنی، این‌ور نه. بابا نه خدا گنگ حرف زده که کسی نفهمد، نه پیامبر گنگ حرف زده کسی نفهمد، نه اهل‌بیت. همه شفاف حرف زده‌اند و ما می‌توانیم بفهمیم.

عیب اینجاست که ما بگوییم قرآن را فهمیدیم، دیگر احتیاج به اهل‌بیت نیست. عیب اینجاست. یا کسی بگوید من سخن اهل‌بیت را فهمیدم، دیگر احتیاج به قرآن نیست. قرآن در جای خود، سخن اهل‌بیت در جای خود. قرآن جایش کجاست؟

آیت‌الله جوادی آملی می‌فرماید، علامه طباطبایی رحمة‌الله‌علیه می‌فرماید، می‌گویند قرآن قانون اساسی دین است. قرآن طراحی شالودهٔ دین است، اساس دین است، بنیان دین است، نقشهٔ دین است، مهندسی دین است. اما روایات آمده‌اند همان بنیان را روش ساختمان ساختن. روی آن اساس، روی آن قانون اساسی، آیین‌نامه طراحی کردن. به تبیین جزئیات و فروع و تفسیر و باطن قرآن پرداختن. نه اینکه روایت آمده همانی که قرآن گفته را دو مرتبه عین همان را تکرار بکند که بیان برای شما هجی کند که الحمد لله رب العالمین یعنی این. این جمله مفهوم است.

پس ببینیم، دقت کنیم: با هم بودن قرآن و روایات یعنی اکتفا به قرآن غلط است؛ چه اینکه اکتفا به روایات غلط است. نه یعنی اینکه قرآن را نمی‌شود فهمید مگر با روایت؛ روایت را نمی‌شود فهمید مگر با قرآن. هر دو را می‌شود فهمید، اما به هیچ‌کدام نمی‌شود اکتفا کرد. بله بنده می‌گویم قرآن را با قرآن باید فهمید، با روایات باید تبیین کرد، تفسیر کرد، طبق آن باید پیش رفت؛ والا انسان می‌افتد به وادی تفسیر به رأی و انسان جهنمی می‌شود. اگر کسی خیال کند قرآن بس است. خب دیگر این حرف شفاف است دیگر. این حرف واضح است؛ سر و تهش معلوم است دیگر.

مسلک اخباری و امکان فهم قرآن

ما دیگر بیشتر از این مطلبی نداریم. جز کسانی که مسلک اخباری دارند، کسان دیگری قائل به عدم امکان فهم قرآن جز با روایت نیستند. این مسلک اخباریان، اخباریان با ابتکار عمل ملا امین استرآبادی شکل گرفتند و یک شعار فریبنده‌ای که آقا ما فقط می‌گوییم قال الصادق و قال الباقر علیهم‌السلام — و یک شعار فریبنده. اخباریان آمدند سر کار، دویست سال مجامع علمی را تسخیر کردند. بعد از دویست سال تسخیر مجامع علمی، استاد وحید بهبهانی آمد در مقابل اخباریان قیام کرد و گفت آقا این یعنی چه که شما خیال کنید به هر حدیثی می‌شود تمسک کرد اما قرآن را نمی‌شود حجت دانست. این چه وضعیتی است؟ این چه نظام معرفت‌شناسی‌ای است؟ و رخت و پلاسشان را جمع کرد. بعد دویست سال.

می‌دانید چیکار کرد؟ از چه شگردی استفاده کرد؟ اخباریان که به هر حدیثی حتی ضعیف استناد می‌کردند، ایشان هرچه می‌گفت می‌گفتند آقا ما می‌گوییم قال الصادق، این می‌گوید من. ببین صادق علیه‌السلام کجا، این کجا؟ مردم باورشان می‌شد. ایشان آمد یک روزی در یک جایی گفت که آقا خبر دارید اخباری‌ها می‌گویند ضریح حضرت عباس علیه‌السلام — نعوذ بالله — نجس است. رفتند گفتند آقا کدام اخباری گفته ضریح حضرت عباس نجس است؟ این چه حرفی است می‌زنی؟ می‌گوید نه، اخباریون می‌گویند. گفتند چطور؟ گفت مگر ما حدیث نداریم که می‌گوید آهن نجس است؟ گفت چرا. گفت ضریح حضرت عباس از آهن نیست؟ گفت چرا. خب نجس می‌شود دیگر. اگر قرار است به هر حدیثی ما تمسک بکنیم، خب طبق این حدیث — یعنی آمدند با این‌ها این‌جوری از این در وارد شد. بعد مردم یک خرده فکر کردند.

شهید مطهری را بروید بخوانید در کتاب یازده گفتارش. بروید آن مقاله‌ای را که دربارهٔ اخباریان دارد، آن سخنرانی‌اش را بروید یک بار بخوانید. ببینید چه می‌نالد این استاد قرآن. شهید مطهری می‌فرماید توی آن کتابش که این‌ها می‌گویند آقا حدیث داریم امام صادق علیه‌السلام فرزندشان از دنیا رفته بود. آمدند گفتند آقا بنویس روی کفنش:

«شَهِدَ إِسْمَاعِيلُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اسماعیل گواهی داد که معبودی جز خدا نیست.

اسماعیل می‌گوید که شهادت می‌دهد که. چرا؟ اسم پسرشان چه بود؟ اسماعیل. بعد اخباری‌ها به این حدیث تمسک می‌کنند. اسم طرف قاسم است، باز هم می‌نویسند شهد اسماعیل. بابا این قاسم است. آن اسماعیل بوده. این کاظم است. این جواد است. نه؛ امام فرموده شهد اسماعیل مثلاً — برای همان فرزند. این نگاه، ظاهرگراییِ بی‌توجه به ظرف صدور حدیث است.

حدیث را از ظرفش بِکَن، اسم اسماعیل را روی کفن قاسم و کاظم و جواد هم بنویس، چون «امام فرموده شهد اسماعیل». آهن را نجس بگیر، ضریح حضرت عباس را هم نجس اعلام کن، چون «حدیث داریم». این است تمسک به هر حدیث، حتی ضعیف، بی‌عرضه بر قرآن و بی‌توجه به جهت صدور. وحید بهبهانی از همین در وارد شد تا مردم بفهمند آن شعار فریبنده — فقط قال الصادق و قال الباقر — اگر از عقل و از قرآن جدا شود، به کجا می‌رسد. شهید مطهری در یازده گفتار از همین نگاه نالیده است. یک بار آن سخنرانی را بخوانید.

جلسه در همین‌جا، پس از تبیین اعتبار نظم آیات، امکان فهم قرآن، نسبت قرآن و روایت، و چهار کار تدبر در سوره، برای آرامشی کوتاه متوقف می‌شود تا دوباره در خدمتتان باشد.


پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.