ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سؤال یادتون هست؟

سؤال این بود که قرآن کریم تو ذهن ما اینطوریه که قرآن نظمش به هم خورده و نظم واقعی قرآن کریم پیش امام زمان علیه السلامه.

یه روزی اون حضرت قرآن اصلی رو خواهند آورد.

قرآن کنونی توسط صحابه پیامبر گرامی اسلام ترتیب و تنظیم داده شده و لذا نمیشه پذیرفت که ما دنبال وجه ارتباط مطالب مختلف در یک سوره باشیم.

حضرت آیت الله خوئی رحمت الله علیه یک حدیث شناس بسیار قدر متاخر محسوب میشه.

یعنی در میان حدیث شناسانی که ما در دوران‌های اخیر داریم کسی به قوت و قدرت حضرت آیت الله خوئی نیست.

ایشون در این باره بحث مفصلی دارن در اول کتاب البیان‌شون.

کتاب البیان.

ایشون در این کتاب با ادله اربع یعنی قرآن، سنت، عقل و اجماع ثابت می‌کنند که نظم قرآن همون نظمیه که پیغمبر گرامی اسلام ایجاد کرده به فرمان جبرائیل علیه السلام و بر اساس وحی الهی بدون کمترین جابجایی و با ادله اربع باز هم اثبات می‌کنند که امکان نداره که نظم قرآن نظمی غیر الهی باشه.

یعنی هر دوتاشو از دو طرف یک بحث رو ثابت می‌کنند.

میگن نظم قرآن الهی‌ست.

نظم وحیانی‌ست بدون کمترین جابجایی و نظم قرآن نمی‌تواند که الهی نباشد.

هر دو را با ادله اربع ثابت می‌کنند.

اما آیا بنده الان میخوام با استناد به نظر آیت الله خوئی بگم که تدبر اعتبار داره؟

نه.

چرا؟

چون اصلاً بحث آیت الله خوئی یا کسانی که در نقطه مقابل ایشون خواستن بگن نظم قرآن الهی بگید نیست.

بحث اینا با همدیگه درباره‌ی ترتیب، ترتیب سوره هاست نه آیات .

بحثی که در کتاب‌های علوم قرآنی شما می‌بینید که جمع قرآن آیا جمع قرآن توقیفیه یا وحیانی-- یا اجتهادیه؟

توقیفی یعنی وحیانی یعنی الهی.

اجتهادی یعنی بشری.

آیا نظم قرآن جمع قرآن توقیفیه، وحیانیه و یا بشریه و اجتهادیه؟

این بحثی که شما در کتاب‌های علوم قرآنی می‌بینید این درباره‌ی ترتیب سوره هاست .

که آیا اول حمد بعد بقره بعد آل عمران برو تا برسه به سوره ناس.

این ترتیب را پیغمبر ایجاد کرده به و-- دستور وحی الهی و یا بعد از پیامبر گرامی اسلام این ترتیب را ایجاد کردند؟

که توی این بحث یه عده میگن این ترتیب را پیامبر گرامی اسلام ایجاد کرده مثل آیت الله خوئی.

با ادله محکم میگن و ما هم همین نظرو قبول داریم چون دلایل آیت الله خوئی رو قبول داریم صد در صد.

درست می‌دونیم.

یه عده هم میگن نخیر، این ترتیب قرآن ترتیب الهی و وحیانی نیست.

یعنی چی؟

یعنی سوره ها ترتیبش این نبوده .

دقت کنیدا.

اونایی هم که میگن ترتیب سوره ها وحیانیه و الهیه اونا نمی‌خوان بگن به همین ترتیب نازل شده‌ها.

مثلا آیت الله خوئی نمیگه اول حمد نازل شده بعد بقره.

ایشونم میدونه که بقره بعدها نازل شده.

ولی میگه همون موقع که نازل می‌شده پیغمبر خدا به دستور فرشته وحی، به اشاره فرشته وحی اونو در جای مخصوص خودش قرار می‌داده اون سوره را.

یعنی ترتیب نزول هم وحیانیه، ترتیب مصحف هم بگید وحیانیه هر دو وحیانیه.

در حالی که مخالفان ترتیب وحیانی، اونایی که معتقدند ترتیب قرآن ترتیب بشریه، ترتیب اجتهادیه، اونا میگن ترتیب نزول وحیانیه اما ترتیب مصحفی که ما داریم وحیانی نیست.

پس من یه بار جمع‌بندی می‌کنم.

دو نظر وجود داره اما هر دو تا نظرش مربوط به ترتیب سوره هاست.

ولی بحث ما کجاست؟

بحث ما در درون سوره هاست.

ترتیب آیات رو کار داریم.

آیا درباره‌ی ترتیب آیات هم همچین چیزی وجود داره که بگن مثلاً آیات را صحابه پیامبر گرامی اسلام جمع و جور کردن بعد از اون حضرت؟

اصلاً.

چرا؟

دو سه تا دانشمند داریم که در دو سه تا آیه نظرشون اینه که این آیه ها در جای اصلی خودش نیست.

اونم نه اینکه اینا بگن آدما جابجا کردن.

میگن خود پیغمبر به دستور فرشته وحی این آیات رو از جای اصلیش درآورده یه جایی گذاشته که این آیات تحریف، بگید، نشه.

یعنی ما اگر حتی حرف این دانشمندان را بپذیریم فقط درباره چند تا آیه این حرف صدق میکنه؟

دو سه تا آیه.

اونم نه اینکه این دو سه تا آیه را بشر جابجا کرده، بشر عادی.

این دو سه تا آیه را خود پیغمبر خدا جابجا کرده که تحریف نشه.

اگر کسی قائل شد که نه آقا من قبول ندارم این قرآن آیاتش هم ترتیبش به هم خورده.

اگر کسی قائل به این سخن شد، او را میتونیم در ردیف کسانی که قائل به تحریف قرآن‌اند، اسمش رو چیکار کنیم؟

ثبت کنیم.

چرا؟

چون تحریف قرآن، تحریف هر کتابی سه جوره.

شما اگر به یک کتابی مطلب اضافه کنی تحریفه.

اگر از یک کتابی مطلبی را بگید کم کنی تحریفه.

اولی رو میگن تحریف به زیاده.

دومی رو میگن تحریف به نقیصه.

اگر تو یه کتابی مطالب گوینده را بگید جابجا کنی طوری که معنا چی بشه؟

اینم تحریفه.

یعنی اگر کسی اومد گفت نه خیر آقا من قائلم ترتیب آیه ها بهم خورده، در حقیقت داره میگه من قائلم که قرآن چی شده؟

تحریف شده.

اونوقت ما باید به او با چه سخنی جواب بدیم؟

با ادله اثبات عدم تحریف قرآن.

اثبات عدم تحریف قرآن کلی دلیل پاش هست.

میخواید بخونید؟

کتابی به عنوان نزاهت قرآن از تحریف.

حضرت آیت الله جوادی آملی.

نزاهت قرآن از تحریف.

تمام دلایل عقلی، نقلی، قرآنی، روایی که وجود داره و ثابت میکنه قرآن اصلاً تحریف در قرآن راه، بگید، ندارد، اونجا هست.

برید ببینید.

همه اینا رو گفتم.

بذارید یه مطلبی رو هم اضافه بکنم.

من میخوام بگم اگر انصاف، میگن کلاهش رو آدم قاضی کنه.

ما اگه انصافو بیاریم وسط، کلاه خودمونو قاضی کنیم، آیا قراره من اول به نتیجه برسم که قرآن تحریف شده یا نه، بعد میتونم در قرآن تدبر کنم؟

آیا قراره که من اول نتیجه بگیرم که ترتیب قرآن الهیه، وحیانیه و یا الهی و وحیانی نیست و بعد می تونم تدبر بکنم؟

یا یکی از راه هایی که میتونه به من کمک بکنه تا نتیجه بگیرم قرآن تحریف نشده چیه؟

تدبره.

خب تدبر کار نداره که تحریف شده یا نشده.

تدبر کار نداره که ترتیبش جابجا شده یا نشده.

شما بخون، پیگیری کن، تدبر کن.

اگر دریافتی که این سخن، سخن متقنی است، سخن منسجمی است، سخنی‌ست که با جان تو، با دل تو هماهنگه.

بدون این سخن از کیه؟

بگید، خداست.

اگر رسیدی به اینکه عجب بابا این یه سخن نعوذ بالله پرت و پلاییه، یعنی در واقع شما داری تو دل خود این نتیجه رو میگیری.

گویا که این سخن حداقل ترتیبش از خدا، بگید، نیست.

چون اگر چیزی از خدا باشد، تو اون ناهمآهنگی پیدا نمیشود.

لغز پیدا نمیشود.

نمیشود خدا حرف بزنه نعوذ بالله پرت و پلا حرف بزنه که.

اگر ما رفتیم تدبر کردیم دیدیم پرت و پلاست، میتونیم با شجاعت وایسیم بگیم آقا نظم آیه ها از خدا نیست چون پرت و پلاست.

نه اینکه هم بگیم از خداست، هم خدای نکرده بگیم پرت و پلاست.

این که نشد که.

خداوند اگر کاری انجام میده این کار در اوج هماهنگی اتفاق میفته.

یه نمونه از قرآن براتون مثال بزنم.

سوره مبارکه ملک.

خیلی ممنون.

خداوند در سوره مبارکه ملک می فرماید: "ای بندگان من!

یه نگاه بندازید به خلق خداوند".

خداوند نظام انسانی خلق کرده، نظام کیهانی هم خلق کرده.

بعد میگه ببینید بین نظام انسانی و نظام کیهانی هیچ تفاوت، تفاوت به چه معنا؟

هر کدام مصلحت دیگری را فوت بدهد، هر کدام مصلحت دیگری را از بین ببرد.

میگه "ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر".

یه نگاه بنداز "هل تری من فطور".

هیچ شکافی، هیچ فاصله‌ای، گسلی، ناهمآهنگی تو نظام خلقت میبینی؟

ندیدم خدایا.

"ثم ارجع البصر كرتين".

دوباره نگاه کن.

نمی تونی پیدا کنی؟

ينقلب إليك البصر خاسئا وهو حسير.

چشمت خسته و ناامید به سوی خودت بر می‌گردد بی‌آنکه کمترین تفاوتی در عالم دیده باشه.

قرآن سخن چنین خداییه.

اگر-- لذا خدا خودش این حرفی که من می‌زنم این حرف نگید فلانی یک ادعای گزاف کرد گفت شما قرآن رو نگاه کن اگه پرت و پلا بود یعنی از خدا نیست.

یعنی حداقل ترتیبش از خدا نیست.

فلانی خیلی جرات کرد این حرفو زد.

من نمیگم حرف خود خداست.

اون آیه هشتاد و دو سوره نساء خب همین بود.

میگه افلا يتدبرون القرآن دقت کنید.

آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟

و لو كان من عند بگید غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا اگر این قرآن از جانب غیر خدا بود، توش ناهمآهنگی زیاد پیدا میشد.

چون جز خدا کسی عالم به همه چیز بگید نیست.

جز خدا کسی محیط بر همه چیز نیست.

جز خدا کسی قدرت بر همه چیز نداره.

خب اون کسی که عالم به کل شیءه، قدیر علی کل شیءه، محیط بر همه چیزه، اول و آخر و ظاهر و باطن عالمه، او سخن میگه هیچ جای سخنش نمی‌تونی شما غلط دربیاری، ناهمآهنگی دربیاری.

اما غیر خدا هرکی حرف بزنه بالاخره یه جای کلامش می‌تونه ناهمآهنگ-- آقا نگید رسول خدا اگر حرف بزند چطور؟

اهل بیت اگر حرف بزنند چطور؟

رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام مبینان، مبلغان و معلمان و مفسران کلام بگید خدایاند.

اونا هم از اون جهت که دارن کلام خدا را تبلیغ می‌کنند، اونم با علم لدنّی و علم الهی و عصمتی که دارن، اونا هم کلامشون تالی تل کلام خداست.

اونا هیچ‌وقت کلام خودشون را در عرض کلام خدا قرار نمیدن و با کلام خدا مقایسه نمی‌کنند.

اونا میگن آقا ما داریم حرف خدا را برای شما توضیح میدیم.

پس سخن اونا هم هماهنگه ولی در طول هماهنگی که در سخن خدا وجود داره نه در عرض اون.

اما از دایره عصمت که شما بری بیرون، هرکسی اگر بخواد حقیقتی را بازگو کند، چون، چون به تمام جوانب اون حقیقت بگید عالم نیست.

چون هرچه را که می‌گوید لزوماً نمی‌تواند انجام بدهد.

چون عالم مطلق نیست.

چون قادر مطلق نیست.

پس سخنش هماهنگی مطلقی نخواهد داشت.

لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا اینو خدا فرموده.

خب اینم در واقع پاسخ به این سؤال.

اما بگذارید یه اشاره‌ای هم در تکمیل پاسخ به این سؤال داشته باشم به این مطلب.

آقا شما گفتید که ما هم با نظر آیت الله خوئی هماهنگیم.

یعنی درسته که ترتیب داخل سوره ها حرفی نیست اما گفتید بین سوره ها هم ما نظر آیت الله خوئی رو قبول داریم.

میشه یه اشاره‌ای بکنید به ادله‌اش؟

من یه اشاره فقط می‌کنم.

از قرآن یک دلیلی میاریم.

خود خدا در قرآن فرموده إن علينا جمعه بگید و قرآنه.

یعنی خدا جمع قرآن را بر عهده خودش قرار داده.

إن علينا جمعه و قرآنه.

میگه ما جمعش می‌کنیم.

بعد جالبه درست همین جمع با همین کلمه.

تو کتابای علوم قرآنی بعضیا می‌نویسن جمع قرآن بعد می‌نویسن آدما این کارو کردن.

خدا میگه من کردم.

و بعد از حدیث براتون دلیل بیارم.

پیغمبر گرامی اسلام اسم سوره حمد را گذاشت چی؟

فاتحةال یعنی چی؟

اول کتاب.

کدوم کتاب؟

کدوم اول؟

اگه سوره ها ترتیب نداشتن فاتحةالکتاب یعنی چی؟

پیغمبر گرامی اسلام سوره های قرآن رو تقسیم کرد.

خودش فرمود اینا طواله، اینا معینه، اینا مثانیه، این مفصله.

حدیث هشتم باب فضل القرآن اصول کافی.

بعد فرمود این سوره ها به جای توراته، اینا به جای انجیله، اینا به جای زبوره، این مفصل مال خودمه.

فلتبل مفصل.

گفتن کجا رو میگی یا رسول الله؟

گفت شصت و هشت تا سوره آخر رو میگم.

شصت و هشت تا سوره آخر کجا؟

آخر چی؟

پیغمبر گرامی اسلام فرمود قرآن مصحفه.

اصلاً قرآن در بسیاری از روایات به عنوان مصحف ازش یاد شده.

مصحف یعنی موادی که دفعه تاً صحافی شده.

از اجماع در طول تاریخ ائمه علیهم السلام حتی یک امام پیدا نمی‌کنی که یه حدیث صحیح از او نقل شده باشه بگه ترتیب قرآن یه چیز دیگه‌ست.

یک امام پیدا نمی‌کنی.

امام علی علیه السلام پنج سال حاکم بود.

پنج سال خلیفه رسول الله بود به معنای عمومیش.

چون هم امام بود خلیفه بلا فصل حضرت علی علیه السلام بود اما قبول نکردند.

بعد از خلیفه سوم وقتی مردم آمدند سراغ ایشون، ایشون پنج سال، چهار سال و نه ماه خلافت را به معنای عمومیش به عهده، به عهده گرفت.

شخص اول بود.

آیا قرآنی با نظم دیگری رو کرد؟

کجاست اون قرآن؟

[مکث] پس اجماع هم ما داریم یعنی بر خلافش هیچ حرفی زده نشده.

از سیره‌ی عقلا دلیل داریم مگر می‌شود ما از ح- حضرت علی در نهج‌البلاغه حدیث داریم.

حضرت در نهج‌البلاغه فرمودند: مردم، خدا زمانی جان پیغمبر را گرفت که مطمئن شد پیغمبر رسالت خود را به طور کامل بگید انجام داده.

آیا قرآنی که هنوز سوره‌هاش جمع نشده، یکی رو پوسته، یکی رو استخونه، یکی تو کاغذه، یکی خونه‌ی اینه، یکی خونه‌ی اونه.

این قرآن میشه رسالت تمام؟

این رسالت تمام شده؟

و اما در قول مشهور میگن که حضرت علی علیه السلام یعنی اونی که تو ذهنا هست حضرت علی علیه السلام قرآنی آورد و گفتند ما نمی‌خوایم.

اون قرآن ترتیبش با این فرق می‌کرده.

اون قرآن جهت اطلاع ترتیبش فرق نمی‌کرده.

اون قرآن دارای احادیثی بوده در حاشیه‌اش از پیغمبر خدا.

ذیل هر آیه و سوره‌ای حضرت علی علیه السلام از پیغمبر خدا احادیثی گرفته بود که اون احادیث را اونجا نوشته بود.

لذا وقتی قرآن را آورد گفتند کفا نا بگید کتاب الله، کتاب خدا بس مونه حدیث نمی‌خوایم.

قبول نکردن قرآن علی علیه السلام به خاطر قانون منع حدیث بود که صد سال این قانون اجرا شد.

صد سال اجازه ندادن حدیث پیغمبر خدا را کسی آزادانه نقل بکنه.

و حضرت قرآن رو برگردوند با خودش.

پس اون قرآنی که همه گفتن مصحف‌ها رو جمع کردن و یه عده رو سوزوندن، یک مصحف رو معیار قرار دادن، بازنویسی کردن، اون چیه؟

در روایات اسم اون مصحف را اینایی که میگم تحلیل حدیثی آیت‌الله خوئی یک، یکی از این مصحف‌ها رو گذاشتن مصحف معروف به مصحف عایشه.

بعضی هم میگن مصحف حفصه.

خب.

میگن این مصحف معیار قرار گرفت.

خب سؤال: عایشه یا حفصه کدام یک از كتب وحی بودند؟

جواب: هیچ‌کدوم.

هیچکی نگفته.

خب اینا اگه از كتب وحی نبودن مصحفشون کجا بود؟

آقا اینا همسران پیغمبر خدا بودند مصحف پیغمبره.

به نام اینا در، در واقع این مصحف رو دادن بیرون.

مصحف پیغمبره.

اینا خب همسران پیغمبر بودند خونه پیغمبر بود دیگه.

آورده آقا مصحف عایشه رو بیارید.

مصحف عایشه که کاتب نبوده.

آقا پیغمبر خدا مصحفی که داشت کاتبش کی بود؟

بالاتفاق همه می‌دونن شیعه و سنی کاتب مصحف پیغمبر علی علیه السلام بود.

خود اون مصحف، مصحف پیغمبر مصحفی بود که حضرت علی می‌نوشت و پیغمبر املا می‌کرد و پیغمبر می‌فرمود کجا بذار هر آیه‌ای و هر سوره‌ای رو.

و اون معیار قرار گرفت و به خاطر همینه که در طول تاریخ اهل بیت با اون مخالفتی نشده.

لذا نباید این القاءات بین ما البته اینایی که میگم مال بین سوره، در داخل سوره‌ها که اصلاً بحثی نیست.

هزاران روایت [مکث]، بنده خودم هزاران روایت رو در حوزه ت-- در واقع قرآن و سوره‌های قرآن مطالعه کردم که تو این هزاران روایت تأکید شده بر اینکه آقا هرکی این سوره رو بخونه، هرکی این سوره رو بخونه، هرکی این سوره رو بخونه، اصلاً سوره تو روایات هویت داره.

[مکث] شما از صد تا روایت قرآنی نود تاش رو می‌بینی درباره سوره‌های قرآنه.

چطور میشه پس این سوره‌ها ساختگی باشند و اینقدر هم روایت از اهل بیت داشته باشند؟

اصلاً تصور داره؟

بعد اهل بیت علیهم السلام برای خوندن این سوره‌ها تعریف ثواب بکنند؟

اصلاً تصور داره؟

نگذاریم با القاءات اینطوری به جامعه شیعیان القا بشه که این قرآن برای شما اعتبار نعوذ بالله حجیت نداره.

به اهل سنت هم القا بشه که شیعه‌ها قرآنشون با شما [مکث]، نه قرآن ما با اونا فرق داره و اصلاً در هیچ یک از كتب عالمانه فقهای ما، بزرگان ما، شما نمی‌بینی که ادعای تحریف قرآن، یک کتاب‌هایی وجود داره که مثلاً نسبت داده شده به فلان عالم شیعی در فلان سده که آقا ایشون قائل به تحریف بوده.

من اخیراً یک گروه تحقیقاتی را در جایی دیدم که هنوز اسناد را افشا نکرده‌اند ولی بررسی کردن معلوم شده همون کتابی هم که تو اون کتاب ادعای تحریف قرآن شده و اون کتاب به یکی از علمای شیعه نسبت داده شده، اون کتاب رو اصلاً یک نفوذی یهودی نوشته.

[مکث] منتها اون موقع اینطوری نبوده که کتاب را طرف بنویسه زود ببره ثبتش بکنه کسی به نام کسی کتاب نزنه.

طرف سم رو ریخته و رفته.

والا همون عالم خلاف اون کتاب حرف داره.

ولی دیگه مشهور شده.

مشهور کردن.

به خورد مردم دادن که بله اینطوریه.

نه، قرآن همون قرآنه.

بی‌کم و کاست، بی‌اضافه و کم.

حرفی را که خداوند بر پیغمبرش وحی فرموده با همون ترتیب داره به ما منتقل می‌کنه.

حجت الهی معجزه جاودانه پیغمبر اسلامه و برای همیشه میشه از قرآن به عنوان حجت و معجزه استفاده کرد.

ما باید نگران تفسیر به رأی‌های دنیاطلبان و سودجویان و دروغگویان از قرآن کریم باشیم.

نه نگران حجیت و اعتبار خودe بگید قرآن کریم.

به هر حال من در خصوص بحث ترتیب سور که آیا وحیانی هست یا وحیانی نیست قبول دارم که دو تا دیدگاه وجود داره.

یک دیدگاه وحیانی بودنشه که آیت الله خوئی رو معرفی کردم.

ادله اربعه داره ایشون.

خودم هم همین نظر رو قبول دارم.

یک دیدگاه هم دیدگاه مشهور بهش میگن که دیدگاهی که میگه نه ترتیب سوره ها جابه جا شده، عوض شده، این ترتیب وحیانی نیست.

ترتیب سوره ها فقط نه ترتیب آیه ها، خب.

این دیدگاه دوم تا جایی که بنده میدونم فقط از احادیث دلیل داره.

نه از قرآن، نه از اجماع، نه از سیرة عقلا.

فقط از احادیث.

احادیثی هم که برای این دیدگاه دوم مستند واقع شده به تحلیل آیت الله خوئی یا به خاطر ضعف سند اعتبار ندارند یا به خاطر تعارض در دلالت.

یعنی یه تعداد از اون احادیث به خاطر سند ضعیف میرن کنار.

یه تعدادشون دلالت‌های متقا- متناقض و متعارض دارن.

یعنی تو یه حرف واحدی با هم مشترک نیستن و همین مسئله باعث شده که ایشون به اون‌ها اعتماد نکرده.

اما صرف نظر از این، من اصلاً میگم بر فرض بگیریم تو جمع ما کسی با آیت الله خوئی همصدا نیست.

میگه آقا بنده مطالعه کردم به این جمع‌بندی رسیدم که ترتیب سوره ها وحیانی نیست اصلاً.

لذا قرآن حضرت ترتیبش هم فرق داشته با این ترتیب از نظر سوره ها.

خللی به بحث امروز ما وارد نمی‌کنه چون بحث امروز ما تدبر در داخل سوره هاست.

ما فعلاً بین سوره ها کاری نداریم.

اما حرف کلی‌تر من اینه.

میخوام بگم حتی برای اینکه بین سوره ها بتونیم قضاوت کنیم بازم تدبر کمکمون میکنه.

یعنی اگر ما تدبر کنیم بین سوره ها خیلی راحت‌تر میتونیم درک بکنیم که آیا این نظم الهی و حکیمانه هست یا نیست.

یکی از راه‌های کشف مسئله و حق در مطلب همین تدبر و مطالعه خودمونه.

پس بنده اما این نکته رو هم بگم بعضی‌ها رو داریم مثلاً من با یک واسطه از آقای بله حجتی که ایشون صاحب کتاب تاریخ قرآن‌اند.

من با یک واسطه که استاد خودمون باشه از ایشون نقل می‌کنم.

ایشون در کتابش آورده که ترتیب سوره ها وحیانی نیست.

ترتیب سوره ها بشریه و اجتهادیه.

ولی استاد ما نقل می‌کرد که ایشون میگه آقا من از نظرم برگشتم ولی کتاب ما انقدر دیگه چاپ شده و در دست‌ها هست که من امکان تغییر نظرم و اونچه کتاب‌هام ندارم.

ولی دیگه خودمم قبول ندارم.

در طول زمان اگر برگردیم به گذشته، تبلیغ اینکه ترتیب سوره ها بشریه خیلی زیاد بوده.

الان خود دانشمندان علوم قرآنی در حال تغییر نظرند.

یعنی کم‌کم با تحلیل‌هایی که کردن به این جمع‌بندی رسیدن که سال‌ها یعنی دهه‌ها سال اشتباه می‌کردن، اصرار می‌کردن بگن ترتیب قرآن وحیانی نیست.

الان در واقع یک دوره گذاری رو داریم طی می‌کنیم و پیشبینی بنده برای دهه‌های بعدی علوم قرآنی و تفسیر اینه که قول مشهور این خواهد بود که ترتیب سوره ها وحیانیه.

حالا این بخشی هم که میگم چون میگم دخالتی به بحث ما نداره، دیگه بیشتر از این لازم نیست توی این جلسه ما روی این ما نور بدیم.

اونی که مهمه اینه در داخل سوره ها ترتیب آیه ها حتماً وحیانیه.

هیچ کسی هم خلافش نظری نداره.

پس ما اصلاً جای نگرانی نداره و به راحتی می‌تونیم در داخل سوره ها تدبر بکنیم.

سوالتون چی بود؟

[صدای شخص در حال صحبت کردن] عقل برهانی.

خود عقل گاهی اوقات گرفتار مغالطات میشه.

خود عقل گاهی اوقات گرفتار قرار دادن ظن و گمان در جای برهان میشه.

عقل برهانی عقلیه که یا تکیه داره به بالاخره عرضم خدمت شما مقدمات مسلم و پذیرفته شده، ثابت شده.

گاهی تکیه داره به مقبولات.

البته سطوحش فرق می‌کنه ها.

خود براهین سطوحش فرق می‌کنه.

منظور از عقل صغرا، کبرا، نتیجه.

به شرط عدم، عدم مغالطه.

به شرط عدم مغالطه.

البته اینم بگم وقتی ما میگیم تفسیر قرآن به عقل ممکنه، یک معنای دیگه هم داره.

میگن عقل در جایگاه تفسیر قرآن گاهی ماهیت منبعی دارد، گاهی ماهیت مثباهی دارد.

عقل منبعی یعنی فلسفه.

یعنی شما بگی فلسفه مشاء، فلسفه اشراق، فلسفه حکمت متعالیه.

بخوای فلسفه را مبنای تفسیر قرآن قرار بدهی.

ما با این یعنی ما-- برای ما ثابت نشده که این کار درست باشه.

ما این کار رو درست نمی‌دونیم که شما فلسفه‌ای را که بهش رسیدی بخوای مبنا قرار بدی قرآن رو با فلسفه خودت تفسیر بکنی.

ما این کار رو کار درستی نمی‌بینیم.

اما یه بار عقل مثباویه یعنی عقل ابزاری، عقلی که میخواد مقدمات رو کنار هم قرار بده و نتیجه بگیره.

این عقل دیگه حتما ما از این عقل ناگزیریم.

یعنی باید به این عقل توجه کنیم در مقام تفسیر قرآن کریم خیلی خب پس ما بحثمون رسیده به اینجا گفتیم که می‌خوایم در قرآن تدبر بکنیم تا قرآن را بفهمیم.

منتها مسئله ما اینه که قرآن را یه طوری بفهمیم هماهنگی درش وجود داشته باشه، ورود و خروج کلام خدا را درک بکنیم، بتونیم با کلام خدا همراه بشیم و به مقصد و مقصود او از سخن گفتنش دست پیدا بکنیم.

این مقدار فعلاً.

حالا یکی-- یه آیه خوندم، یه دو سه تا حدیث خوندم و یه مقدار ضرورت و اهمیتش رو گفتم.

یه چند تا شبهه جواب دادم در این باره.

فعلاً این مقدار را من برای مقدمه بحثم کافی میدونم.

اگر باز هم ما جلوتر رفتیم برای شماها سؤال پدید اومد که پدید خواهد اومد.

ما جواب میدیم که انشاالله حین سؤالات ما برسیم به مطالب حق.

اون خیلی ماندگارتر و انشاالله مناسب‌تره.

خب حالا می‌خوایم تدبر کنیم چیکار کنیم؟

می‌خوایم بیایم یه سوره ای را بخوانیم و بفهمیم و منظم هم بفهمیم.

چیکار باید انجام بدیم؟

به طور کلی از الان تا آخر کلاس‌ها یادتون باشه ما تو هر سوره ای که وارد بشیم چهار تا کار مهم رو میخوایم انجام بدیم.

کار مهم اول اینه که می‌خوایم تک تک آیه های این سوره رو بفهمیم.

بالاخره این سوره اگر بیست و هشت آیه داره هر آیه ای هم یه معنا داره.

معنای اون آیه رو ما باید بفهمیم.

معنای آیه را چطور بفهمیم؟

خب را- روشنه.

لغت باید بلد باشیم.

صرف و نحو باید بلد باشیم.

کسی که می‌خواد معنای یک آیه رو بفهمه، قرآن به زبان عربیه.

باید بدونه معنی این لغت چیه.

باید بدونه جایگاه این لغت چیه.

صرف، نحو، لغت، ادبیات عرب.

اگر هم کسی مسلط به ادبیات عرب نیست، باید از ترجمه ها استفاده کنه.

اون مترجم کسیه که به ادبیات عرب مسلط بوده، آمده آیه رو ترجمه کرده.

خب من باید به او توجه کنم.

فقط من یه توضیحی میدم برای اون کسانی که احیانا با ادبیات عرب خیلی مانوس نیستند و میخوان به ترجمه ها مراجعه کنند.

شما اگر به ترجمه مراجعه بکنید، یه رویکردی رو که من عرض می‌کنم رعایت بکنید، در فاصله کوتاهی حتی ادبیاتتون تقویت میشه.

عربیتون هم قوی میشه.

خیلی ساده انشاالله.

چیه اون؟

سعی کنید بین ترجمه و متن قرآن ارتباط برقرار کنید.

همین.

"إذا السماء انشقت وأذنت لربها وحقت".

آنگاه که آسمان شکافته شود و گوش به فرمان پروردگارش باشد و حق همین است.

خب.

آنگاه ترجمه کدوم کلمه است؟

آسمان شکافته شود.

آنگاه که آسمان شکافته شود "و أذنت لربها" گوش به فرمان- پروردگارش "وحقت" حق همینه.

همین.

ترجمه رو می‌خونید با متن آیه و ترجمه رابطه برقرار کنید.

یه مدت تو همین کلاس، تو همین سوره ها این تمرین رو داشته باشید خواهید دید که عربیتون هم راه میفته.

عربی، من اینجوری میخوام بگم این ادعا شاید یکم از نظر بعضیا گزاف باشه ولی من میگم جان همه آدما با عربی آشناست.

این ادعا رو براش دلیل دارم از روایات و دلیل دارم تجربی.

قرآن، زبان قرآن درسته عربیه و همه مردم زمین عرب نیستند.

ولی یک جایگاهی داره که برقرار کردن ارتباط با این زبان حتی برای غیر عرب زبانان کار صعب و ناممکنی نیست.

این آشناییه راحت‌تر تأمین میشه.

خیلی راحت‌تر.

قرآن عربی مبینه.

عربی مبینه.

عجیبه.

ما داریم کسانی را، ما داریم کسانی را که سواد خوندن یه متن فارسی و ساده رو با اینکه فارسن بگید ندارن اما قرآن رو عین بلبل می‌خونن.

خیلی قشنگ با قرآن میشه ارتباط برقرار کرد.

چرا؟

خدا فرموده "ولقد یسرنا القرآن".

بگید "لذكر".

آسون کردیم قرآن را برای ذکر.

"فهل من مدکر".

کسی هست بیاد اهل ذکر بشه؟

قرآن یک کتاب ویژه است با کتابای دیگه فرق داره که شما شاید خیلی هم تلاش بکنی تا با اون کتابا ارتباط برقرار کنی ولی نشه، سخت باشه.

قرآن راه میده برای ارتباط.

خودش یه قدم به جلو میاد وقتی شما یه قدم به جلو میری.

این رو دیگه باید تجربه کنید.

این رو دیگه باید لمس کنید که خیلی‌هاتون هم البته لمس کردید و تجربه کردید این مسئله رو.

پس مرحله اول فهم آیه هاست.

لغت بدانم، صرف بدانم، نحو بدانم.

اگر ادبیاتم ضعیفه به ترجمه مراجعه کنم.

اگر به ترجمه مراجعه می‌کنم، ترجمه را با متن آیه چه کنم؟

تطبیق بدم.

این مرحله اول است.

مرحله دوم بررسی اتصال و انفصال آیه ها با قبل شما مگه نمی‌خواید با سخن خدا همراه بشی؟

خب همراه بشو.

آیه اول "إذا السماء انشقت".

دو، "وأذنت لربها وحقت".

کی اذنت لربها؟

کی؟

بگید.

سما اذنت لربها دیگه.

سماع گوش به فرمان پروردگارش هست و حقت و حقم همینه.

"وإذا الأرض مدت" و اون وقتی که زمین کشیده شود.

داریم همراهی می‌کنیم.

تا اینجا چیو گفته بود؟

آسمان را.

حالا چیو میگه؟

زمین را.

پس همراهیم دیگه.

اون وقتی که آسمان چنین شود، این وقتی که زمین، زمین چنین شود "وإذا الأرض مدت وألقت ما فيها وتخلت".

کی ألقت ما فيها؟

کی هرچه را در درون دارد بیرون بریزد؟

زمین.

کی خالی شود؟

زمین.

پس زمین هرچه را در درون دارد بیرون می‌ریزه و خالی می‌شه.

"وأذنت لربها وحقت" و گوش به فرمان پروردگار خود است و حق همین است.

کی گوش به فرمان است؟

حقم همینه.

پس تا اینجا چی شد؟

آسمان چنین، زمین چنان.

اینو میگن همراه شدن.

شما با سوره که همراه می‌شی همینطور که جلو میری یه وقت برخورد می‌کنی به یه آیه‌ای که احساس می‌کنی این آیه دیگه ادامه سخن قبلی، بگید، نیست.

یعنی شروع پاراگراف جدید، شروع سیاق جدید یعنی انفصال، انفصال شروع سیاق جدید اتفاق میفته.

خب، تو این مرحله دوم ما داریم چیکار می‌کنیم؟

دسته‌بندی، سیاق شناسی.

مرحله اول فهم آیات، مرحله دوم سیاق شناسی، پاراگراف شناسی.

سیاق یعنی پاراگراف.

سیاق یعنی مجموعه آیاتی که از نظر لفظی و مفهومی به هم، بگید، متصل‌اند.

پس اگر به آیه‌ای برخورد کردم که این آیه به قبل متصل نبود یعنی از قبل منفصل بود یعنی شروع سیاق، بگید، [پچ‌پچ] دیگه شفافه دیگه.

این کار دوم.

کار سوم وقتی برای شما معلوم شد که این سوره چند تا سیاق داره، حالا هر سیاقش رو باید چیکار کنید؟

بگید، جمع‌بندی کنید.

هر سیاق باید به عنوان یک واحد سخن باید فهمیده بشه.

خب این سیاق چی میگه؟

مگر شما نگفتی آیه یک تا ده یه سیاقه؟

بله من گفتم.

خب این یه سیاق چی میگه؟

حرفش چیه؟

بذارید از حضرت آقا یه جمله‌ای براتون نقل می‌کنم.

چون این مطلبی که میگم برمی‌گرده نه به اینکه مثلاً بگم حالا چون ایشون رهبرن هرچی بگن من می‌خوام اونو گوش بدم، اون به جای خود.

ایشون دانشمند قرآنیه.

توی دانشمندان قرآنی و تفسیر، بنده حرفم اینه و تشخیصم اینه، صادقانه، صادقانه.

من فکر می‌کنم کم کسی به حد ایشون و به مستوای ایشون می‌رسه.

کم کسی.

چون از قبل انقلاب از سنین نوجوانی و جوانی ایشون در محضر قرآن بوده و قرآن درس داده.

طرح کلی اندیشه اسلامی مجموعه درس‌های قرآنی ایشونه.

برید بگیرید بخونید.

یه کتاب تک جلدی درس‌های قبل انقلاب ایشون که راجع به قرآن درس میده تو مشهد.

سیاقی درس می‌داده.

سیاق، سیاق درس می‌داده.

خیلی استفاده کردنیه.

خیلی عالیه.

حتما بخونید.

طرح کلی اندیشه اسلامی.

سلسله درس‌های از طرح کلی اندیشه اسلامی یه کتاب کوچیکی برگرفته‌ست.

خود سلسله درس‌های قرآنی حضرت آقا یه کتاب قطور سحبا، نشر سحبا منتشر کرده.

اینو بگیرید بخونید که در واقع اون پشتوانه طرح کلی اندیشه اسلامیه.

همین اسمم روش اومده اگر اشتباه نکنم.

اومده حضرت آقا درسته؟

بله همین اسم روش اومده.

اینو بگیرید بخونید.

ایشون خطاب به هیئت دولت نهم یه جملاتی دارد.

میگه، می‌فرمایند قرآن خوندن با تدبر را در دستور کارتون داشته باشید.

حالا من نقل به مضمون می‌کنم.

عینا همه کلماتو نمی‌دونم.

انسان اگر چند آیه مرتبط به هم را چند بار که بخواند، پنج بار، ده بار که بخواند، یک انشراح ذهنی حاصل می‌شود و از همون آیات درکی به دست می‌آورد که با راه دیگری با چیز دیگری به دست نمیاد، با همین تدبر به دست میاد.

یعنی یکی از معانی تدبر در ذهن شریف حضرت آقا همینه.

شما آیات به هم مرتبط را بخوانی و به یه جمع‌بندی از این آیات، بگید، برسی.

خب بگو بینم حالا این سوره دو تا سیاق داشت.

سیاق اولو جمع‌بندی کن.

سیاق دومو هم جمع‌بندی کن.

جمع‌بندی کردی؟

کار چهارم.

کار چهارم اینه شما بگید.

ارتباط سیاق‌ها.

حالا سیاق دو به سیاق یک چه ربطی داره؟

کل سوره چیو میخواد بگه؟

در حقیقت کشف ارتباط سیاق‌ها، درک جمع‌بندی کل سوره است.

این چهار تا کار رو اگر انسان بتونه اصولی، قاعده‌مند، روش‌مند، مرتب، منظم توی سوره انجام بده از این سوره به خروجی خوبی برسه درک خوبی از این سوره پیدا میکنه.

این کار نه تفسیر است، نه تفکر است، نه تفقه است.

این کار تلاش برای فهم خود قرآن است.

و اگر ما قرآن را فهمیدیم بذارید این نکته رو من با صدای بلند فریاد بزنم.

قرآن کریم کتاب ولایت است.

اینو یادتون باشه.

قرآن کریم کتاب امام شناسی است.

قرآن کریم کتاب پیروی از امام معصوم است.

بر خلاف تبلیغات غلطی که می‌شود مبنی بر اینکه آقا اگر کسی قرآن بخواند از مسیر ولایت و امامت ممکن است جدا بشود، منحرف بشود.

این تبلیغات مسموم را دشمنان قرآن و اهل بیت در جامعه پراکنده کردند.

حضرت زهرا سلام الله علیها.

می‌خوام یه حدیث جدید براتون بخونم.

وقتی که دیدند امت مسلمان گرفتار انحراف شدند بعد از پیغمبر خدا از مسیر ولایت خارج شدند.

ارتد الناس إلا ثلاث أو أربع جز سه یا چهار نفر بقیه از ولایت برگشتند.

حضرت زهرا سلام الله علیها با اون حال نزاری که داشتند در غم پدرشون بیمار بودند، با چادر خاکی، با چشمان پر از اشک، با قلب شکسته، با تن بیمار [مکث] راه مسجد در پیش گرفتند.

به مسجد رسیدند.

پرده آویخته شد.

مردم های های گریه می‌کردند.

به امر حضرت زهرا، امر ولایی اون حضرت ساکت شدند.

بعد خطاب به اون مردم حرف می‌زنه.

یکی از فرازها اینه.

معاشر المسلمین.

ای مسلمونا.

المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر که چشمتون رو بر رفتار زشت خسارت‌بار بسته اید.

المسرعة الی القیل الباطل که به سوی سخن ضعیف باطل سرعت گرفته‌اید.

افلا تتدبرون القرآن ام علی قلوب افال.

چه تونه؟

آیا در قرآن تدبر نمی‌کنید؟

ببینید حضرت نمیگه عه در قرآن تدبر کرده‌اید؟

[مکث] چون در قرآن تدبر کرده‌اید منحرف شده‌اید.

آیا در قرآن تدبر نمی‌کنید؟

و یا بر قلبها قفل زده شده؟

چه می‌شود شما را؟

کجا دارید می‌روید؟

آنچه که باعث میشه یک امتی از کتابش فاصله بگیرد، همان باعث می‌شود که این امت از امامش هم فاصله بگیرد.

کتاب و امام با هم یه جان.

مگه پیغمبر خدا نفرمود انهما لن یفترقا حتی یردا علیه الحوض.

مگر نفرمود قرآن و اهل بیت از هم جدا نمی‌شن تا وقتی که بر من وارد بشن بر حوض در روز قیامت.

پس چطور شد که شما ترسیدید برید سراغ قرآن؟

در سوره مبارکه عنکبوت یه آیه داریم.

می‌فرماید أحسب الناس أن یترکو أن یقولو آمنّا و هم لا یفتنون.

آیا مردم خیال کردند همین که بگن ایمان آوردیم رها می‌شن و مورد فتنه و آزمایش قرار نمی‌گیرن.

از حضرت علی سؤال کردند یا علی منظور از فتنه چیست؟

خلاصه فرمایش ایشون رو میگم، گفت فتنه ولایت [مکث].

بعد امام معصوم می‌فرماید إذا التبست عليكم الفتن شقطع الليل المظلم فعلیكم بالقرآن.

فتنه ها وقتی اومد جامعه تونو گرفت مثل تیکه‌های شب تاریک بیایید سراغ قرآن.

قرآن کتاب مبارزه با فتنه هاست.

آیا از قرآن نمیشه سودجویی کرد؟

سوءاستفاده کرد؟

چرا از قرآن هم میشه سوءاستفاده کرد، از روایات هم میشه سوءاستفاده کرد، از عقل هم میشه سوءاستفاده کرد، از فقه هم بگید میشه سوءاستفاده کرد.

از خیلی چیزا میشه سوءاستفاده کرد.

حالا اگر از یه چیزی میشه سوءاستفاده کرد یعنی باید اون چیزو ما بذاریم کنار به خاطر اینکه میشه ازش سوءاستفاده کرد؟

چون ممکنه یه عده از قرآن سوءاستفاده کنن پس ما هیچ وقت نیایم سراغ قرآن؟

هیچ وقت تلاش نکنیم قرآن رو بفهمیم؟

همیشه بترسیم که اگر قرآن رو بفهمیم گمراه می‌شیم؟

بعضیا گمان کردن که معنی همراه بودن قرآن با عترت علیهم السلام اینه که شما قرآن را به تنهایی نمی‌فهمی و حتماً اگر می‌خوای یه آیه‌ای را بفهمی فقط باید چی بخونی؟

روایت بخونی.

اگر این استدلال درست باشه که از اون ور هم باید درست باشه، باید بگیم روایت را هم به تنهایی بگید نمی‌فهمی و حتماً اگر بخواهی بفهمی باید زیرش چی بخونی؟

قرآن بخونی.

قرآن رو که نمی‌فهمم تا روایت رو نفهمم.

روایت هم که نمی‌فهمم تا قرآن رو نفهمم.

دوره که پس چی کار کنم؟

پس من کلاً نفهمم خب با هم بخونیم منتها برای مفهوم با هم بودنشون آیا اینست که این را بی آن و آن را بی این نمی‌فهمیم؟

چرا؟

صحبت از این نیست.

قرآن که گنگ نیست.

آقا من یه جمله میگم خدا میدونه من در یک جمعی با یه نفر صحبت می‌کردم.

گفتم عزیزم الحمد لله رب العالمین نمی‌فهمی؟

میگفت نه.

میگفتم این جمله من که الان دارم بهت میگم میفهمی؟

گفت آره.

گفتم آخه چرا نمی‌فهمی؟

من میفهمم.

ببین الحمد خب، خب لله باشه، باشه رب باشه العالمین یعنی حمد و سپاس از آن الله است که پروردگار جهانیان است.

فهمیدی و نه.

استاد بودا.

استاد بودا.

امان از انسان که بخواد یه حقی را انکار بکنه.

بابا نگو نمی‌فهمم.

دیگه خودت به خودتم شک داری.

گفتم حالا یه حدیث برات می‌خونم.

علی علیه السلام اول خطبه‌اش گفته الحمد لله على کل نعمه فهمیدی؟

آره میفهمم.

آقا این فرقش با اون چی شد؟

اگر استدلال تو برای اینکه قرآن را نمی‌شود فهمید الا با روایت، اگر استدلالت اینه که قرآن و روایت همیشه بگید با هم‌ند، با این استدلال روایت رو هم نباید بتونی بفهمی بدون قرآن فرقی نداره که.

چرا اونور قشنگ میکنه اینور نه.

بابا نه خدا گنگ حرف زده که کسی نفهمه، نه پیغمبر گنگ حرف زده کسی نفهمه، نه اهل بیت.

همه شفاف حرف زدن و ما می‌تونیم بفهمیم.

عیب اینجاست که ما بگیم قرآن را فهمیدیم دیگه احتیاج به اهل بیت [مکث]، عیب اینجاست.

یا کسی بگه من سخن اهل بیت را فهمیدم دیگه احتیاج به قرآن [مکث].

قرآن در جای خود، سخن اهل بیت در جای خود.

قرآن جاش کجاست؟

آیت الله جوادی آملی می‌فرماید، علامه طباطبایی رحمة الله علیه می‌فرماید، میگن قرآن قانون اساسی دینه.

قرآن طراحی شالوده دینه، اساس دینه، بنیان دینه، نقشه دینه، مهندسی دینه.

اما روایات اومدن همون بنیان را روش ساختمان ساختن.

روی اون اساس رو اون قانون اساسی آیین‌نامه طراحی کردن.

به تبیین جزئیات و فروعات و تفسیر و باطن قرآن پرداختن.

نه اینکه روایت اومدن همونی که قرآن گفته رو دو مرتبه عین همونو تکرار بکنن که.

بیان برا شما هجی کنن که الحمد لله رب العالمین یعنی این.

این جمله مفهومه.

پس ببینیم، دقت کنیم با هم بودن قرآن و روایات یعنی اکتفا به قرآن غلط است؟

چه اینکه اکتفا به روایات غلط است.

نه یعنی اینکه قرآن را نمیشه فهمید مگر با روایت.

روایت را نمیشه فهمید مگر با قرآن.

هر دو را میشه فهمید اما به هیچ کدوم نمیشه اکتفا کرد.

بله بنده میگم قرآن را با قرآن باید فهمید، با روایات باید، باید تبیین کرد، تفسیر کرد، طبق اون باید پیش رفت و الا انسان میفته به وادی تفسیر به رای و انسان جهنمی میشه.

اگه کسی خیال کنه قرآن بسشه.

خب دیگه این حرف شفافه دیگه.

این حرف واضحه سر و تهش معلومه دیگه.

ما دیگه بیشتر از این مطلبی نداریم جز کسانی که مسلک اخباری دارند.

کسان دیگری قائل به عدم امکان فهم قرآن جز با روایت، بگید، نیستند.

این مسلک اخبارین، اخبارین با ابتکار عمل ملا امین استرابادی شکل گرفتن و یه شعار فریبنده‌ای که آقا ما فقط می‌گوییم قال الصادق و قال الباقر علیهم السلام و یک شعار فریبنده.

اخبارین اومدن سر کار دویست سال مجامع علمی را تساحب کردن.

بعد از دویست سال تساحب مجامع علمی، استاد وحید بهبهانی اومد در مقابل اخبارین قیام کرد و گفت آقا این یعنی چی که شما خیال کنید به هر حدیثی میشه تمسک کرد اما قرآن رو نمیشه حجت دونست.

این چه وضعیتیه؟

این چه نظام معرفت شناسی‌ایه؟

و جور و پلاسشونو جمع کرد.

بعد دویست سال.

می‌دونید چیکار کرد؟

از چه شگردی استفاده کرد؟

اخبارین که به هر حدیثی حتی ضعیف استناد می‌کردن، ایشون هرچی می‌گفت می‌گفتن آقا ما میگیم قال الصادق این میگه من.

ببین صادق علیه السلام کجا این کجا؟

مردم باورشون میشد.

ایشون اومد یه رو-یه روزی در یه جایی گفتش که آقا خبر دارید اخباری‌ها میگن ضریح حضرت عباس علیه السلام نعوذ بالله نجسه.

رفتن گفتن آقا کدوم اخباری گفته ضریح حضرت عباس نجسه [خنده] این چه حرفیه می‌زنی؟

میگه نه اخباریون میگن.

گفتن چطور؟

گفت مگر ما حدیث نداریم که میگه آهن نجسه؟

گفت چرا؟

گفت ضریح حضرت عباس از آهن نیست؟

گفت چرا؟

خب نجس میشه دیگه.

اگر قراره به هر حدیثی ما تمسک بکنیم خب طبق این حدیث یعنی اومدن با اینا اینجوری از این در وارد شد.

بعد مردم یه خورده فکر کردن.

شهید مطهری برید بخونید در کتاب یازده گفتارش.

برید اون مقاله‌ای رو که درباره اخبارین داره، اون سخنرانیشو برید یک بار بخونید.

ببینید چه میناله این استاد قرآن.

شهید مطهری می‌فرماید تو اون کتابش که این‌ها میگن آقا حدیث داریم امام صادق علیه السلام فرزندشون از دنیا رفته بود.

اومدن گفتن آقا بنویس رو کفنش شهد اسماعیل انه لا اله الا الله مثلا.

اسماعیل میگه که شهادت میده که.

چرا؟

اسم پسرشون چی بود؟

بگید.

اسماعیل.

بعد اخباری‌ها به این حدیث تمسک می‌کنند.

اسم طرف قاسم بازم می‌نویسن شهد اسماعیل.

بابا این قاسمه.

اون اسماعیل بوده.

این کاظمه.

این نمی‌دونم علیه، این جواده.

نه امام فرموده شهد اسماعیل مثلا.

این نگاه.

دقیقه پنج دقیقه به ذهنتون یک آرامشی بدید تا دو مرتبه در خدمتتون باشم