این مسئله اینه.
ببینید اصلاً یک بحثی ما داریم تو روایات، احادیثی ما داریم در مجموعه احادیث اهل بیت علیهم السلام بهش میگن احادیث عرضه.
عرضه.
عرضه یعنی چی؟
یعنی اونچه را که از اهل بیت برای ما نقل میشه ما مکلفیم اون را عرضه کنیم به قرآن.
احادیث عرضه جزء مه-- معدود احادیث متواتر ما هستند.
فرق حدیث متواتر رو با خبر واحد میدونید دیگه.
خبر واحد به حدیثی میگن که یک سند منفردی داره.
میگیم فلانی از فلانی، از فلانی، از فلانی، از فلانی، از فلانی تا میرسه به امام معصوم.
به این میگن خبر واحد.
یعنی یه رشته این خبر را وصل میکنه به امام معصوم.
یه رشته واحد وصلش میکنه به امام معصوم.
به این میگن خبر واحد.
متواتر یعنی خبری که نه یه نفر از یه نفر، از یه نفر، از یه نفر [مکث].
صدها نفر، از صدها نفر، از صدها نفر، از صدها نفر در تمام طبقات نقل این حدیث اونقدر جمعیت وجود داره که یقین میشود کرد که این جمعیت بر یک سخن دروغ با همدیگه جمع-- بگید نمیشن، توانایی نمیکنن.
یقین حاصل میشه.
اینو میگن خبر متواتر.
یادم-- ممکنه حدیثی که یه رشته وصلش کرده به امام شما بالاخره شک کنی یه جاهاییش.
اما حدیثی که یک مجموعه صدتا رشته وصلش کرده به امام، صد و پنجاه تا رشته وصلش کرده به امام, دیگه این حدیث قطعیه که امام گفته.
ما حدیث متواتر که قطع و یقین میاره خیلی کم داریم، خیلی کم داریم.
بقیه احادیث ما خبر واحدن و در صورتی حجتن که کل اون مسیر درست باشه، همه عادل باشن، همه شناخته شده باشن.
میشه حدیث حجت، حدیث صحیح.
اما مثلاً یه جایی از اون رشته قطع شده باشه میگیم حدیث مرسل.
یه جایی از اون رشته ارتباطش به امام قطع شده، ضعیفه.
یه جایی از اون رشته آدمهایی هستند که اونا رو نمیشناسیم.
حدیث تنزل پیدا میکنه یا اونا رو به بدی میشناسیم.
حدیث ضعیف میشه.
یه آدم پیدا بشه تو یه رشتهای که این آدم فاسق بوده، کل اون حدیث دیگه اعتبار حجیت نداره.
حدیث ضعیف میشه.
ما تو حدیث متواتر که دیگه اصلاً نمیشه درباره سندش هیچ بحثی کرد، قطعیه چند تا دونه بیشتر نداریم.
یکیش همین احادیث عرضه است.
که اهل بیت فرمودن حرفای ما را، اونی که از ما به شما نقل میکنند را به قرآن عرضه کنید.
اگر موافق قرآن بود بگیرید، ما گفتیم.
اگر مخالف قرآن بود بگید ما نگفتیم، ما نگفتیم اونو، اون از ما نیست.
حالا بعضی از تعابیر سنگینه که بزنید به دیوار.
میگن اصلاً از پیامبر گرامی اسلام هم نقل شده بعد از من افراد زیادی به من دروغ نسبت خواهند داد.
هرچی رو از من به شما گفتن شما باور نکن.
الان یه نفر از در وارد بشه بگه آقا حضرت آقا فرمودن فلان.
شما تحقیق نمیکنی که راست میگه، دروغ میگه؟
اگه یه خبر مهمی باشه تحقیق میکنی، بررسی میکنی، کی میگه، از کجا؟
اهل بیت علیهم السلام فرمودن حدیث ما را به قرآن عرضه بدارید.
من سوالم اینه اگر ما قرآن را نمیفهمیم جز با خود حدیث چطور میتونیم حدیث را به قرآن عرضه کنیم بفهمیم درسته یا غلطه؟
جواب بدید به این سؤال.
چطور ممکنه؟
لذا اخباریها که قائل به حجیت قرآن نیستند و همیشه میترسند که قرآن انحراف ایجاد بکنه، لذا اخباریها به احادیث عرضه که میرسند میدونید چی میگن آخر این احادیث؟
با اینکه اخباریها حدیث ضعیف رو میگیرن بعضی وقتها.
اما به این حدیث متواتر که رسیدن میدونید چی میگن؟
میگن که علمش را به اهلش وا میگذاریم.
ما نمیفهمیم یعنی چی.
آه این چی شد آخه عزیزم؟
شما میگی من اخباریام.
اینم که اهل بیت خودشون گفتن.
اینم خبره، اونم متواتر، خبر واحد هم نیست.
خبر متواتر قطعی و یقینیه.
میگه علمش رو بگو-- میسپاریم به اهلش.
ما نمیفهمیم.
ما نفهمیدیم چی شد.
یعنی هر طور شده قرآن از گردونه معرفت باید بره بیرون.
آخه چرا؟
چرا؟
اگر قرار بود ما فقط، فقط با روایت به قرآن راه پیدا کنیم و راه دیگری خود قرآن قابل فهم نباشه، پس اصلاً دیگه نیازی نبود مردم را به قرآن بگید ارجاع بدن و دعوت کنن.
همین از اول پیغمبر خدا میفرمود آی مردم من بین شما اهل بیتم رو گذاشتم برید سراغ اونا.
[پچ،پچ] میگم نمیکنن دیگه نمیپذیرن دیگه.
میگن یعنی ما نمیفهمیم هیچکس نمیفهمه دیگه.
اونا خودشون اهلشن دیگه.
اهلش یعنی اینکه انشاالله امام زمان ظهور کند بگه یعنی چی.
یعنی این.
یعنی ماها که نفهمیدیم چی شد.
انشاالله امام زمان علیهالسلام ظهور کند و بفرماید.
ببینید این مسئله تبدیل به یه چالش شده امروز.
یه چالش.
آقا ما قرآن رو میفهمیم یا نمیفهمیم؟
قرآن کتابیست پر از آیات روشن و قابل فهم.
همه قرآن روشن و قابل فهمه.
اما قرآن، خود قرآن میفرماید "منهُ آياتٌ محكماتٌ هُنَّ أمُّ الكتابِ وآخرُ متشابهات".
یه سری آیات هم تو قرآن متشابهاند.
متشابه یعنی نمیفهمیم؟
نه.
معنیش این نیست که نمیفهمیم.
یعنی وقتی میخوای پیادهاش کنی کلی راجع بهش سؤال هست.
یه من آیهای رو میگم حالا عذر میخوام بذارید این آیه رو به این شکل بگم.
"السارق و السارقة فاقطعوا أيديهما" مرد دزد و زن دزد دستشونو قطع کنید.
حالا من میخوام به این آیه عمل کنم.
من بابام بچهم دزدی کرده میخوام دستشو قطع کنم، میتونم؟
سؤال.
چرا میگی نه، از کجا میدونی؟
[صدای خنده] مادر میتونه دست بچهشو برای دزدی قطع کنه؟
پدر میتونه دست بچهش رو برای دزدی قطع کنه؟
یا فقط کار حاکمه؟
این یه سؤال.
حالا میخواد قطع کنه.
از کجا قطع کنه؟
سر انگشتاشو بزنم؟
بند اول، بند دوم، کل چهار تا انگشت، دست از مچ، از ساعد، از آرنج، از بازو، کل کتفو بزن بنداز پایین.
از کجا؟
چه دزدی حالا؟
چجور دزدی؟
چقدر دزدی؟
طرف گشنهاش بوده یه نون کش رفته.
بگیریم دستشو قطع کنیم یا نه؟
طرف طمع کرده صندوق ذخیره ارزی یه کشورو خالی کرده.
اینو چی کار کنیم؟
[همهمه].
آها همین آقا میگه دست که سهل است دستشو بذاریم بدنشو قطع کنیم.
[خنده] چطوره؟
اینو باید بدنشو قطع کنیم از دستش.
ما میخوایم بگیم آقا جون وقتی پای اجرا میرسد کل این یه مسئلهست.
مخاطب "السارق و السارقة فاقطعوا أيديهما" کیه؟
کدوم دزد؟
قطع دست از کجا؟
با چی؟
انقدر با این حلبی، این داعشی علیه اللعنه زد رو دست بدبخت، انقدر زد با زجر و شکنجه دستشو از اینجا قطع کرد گرفت دستش.
الله اکبر.
الله بزند به کمرت.
از کجا اینجوری تفسیر کردی تو قرآنو؟
میفرماید "وآخرُ متشابهات".
"فأما الذين في قلوبهم زيغ".
اینایی که مرض دارن، انحراف دارن تو قلبشون "فيتبعون ما تشابه منه".
همین دو پهلوهای قرآنو میگیرن، همین مسائل تفسیر بردار قرآنو میگیرن، تبعیت میکنند.
چجوری؟
"ابتغاء الفتنة وابتغاء تأويله".
فتنه جویی میکنند.
امت مسلمان را از مسیر امامش جدا میکنند و بعد تأویلشو دنبال میکنند.
یعنی چه تأویل؟
تأویل یعنی همون خروجی مصداقی بیرونی.
یعنی میخوان یک تحققی به اون مسئله بدهند غیر از تحققی که مدنظر کیه؟
بگید.
خداست.
از همین قرآن میشود در خارج یه دینی ساخت که هرکس ببیند حالش به هم بخوره.
مثل دین داعشیها.
مثل دین طالبان.
مثل دین سلفیها.
مثل دین این آل سعود خبیث.
که قرآن بخونه اما از اون طرف بیاد مردم مظلوم و بیپناه یمن رو بکشه به اون وضع.
این همه مدت، این همه ماه و سال رو سرشون بم بریزه.
غذا نذاره به اینا برسه، دارو نذاره به اینا برسه.
به نام اسلام، به نام قرآن.
از همین قرآن هم میشه دینی را محقق کرد که زیباترین، عادلانهترین، حکیمانهترین، عالیترین، مترقیترین دین قابل تصور برای بشریته.
این دین را کی میتونه از قرآن محقق بکنه؟
معصوم.
پیغمبر اکرم.
امام معصوم جانشین او.
اگر رسیدیم به دوران غیبت، محرومیم.
اما میتونیم سایهاش را، پرتویش را از پشت ابر، از پشت ابر میتونیم پرتویش را داشته باشیم.
از زبان کی؟
فقیه جامع الشرایتی که فقیه جامع الشرایتی که علمش عالی، تقوایش عالی، درایتش عالی، شجاعتش عالی، هوای نفسش مهار شده.
یه فقیه اینجوری را بگیم شما به ما بگو اگر امام زمان بود چه میکرد؟
اونم برمیگرده میگه من که به قطع یقین نمیدونم ولی به حسب قواعد، به حسب آیات و روایات این.
و ما حرف او را گوش میدیم تا وقتی که امام زمانمون تشریف بیارن.
و این کارم فقط مخصوص دوران غیبت نیست.
در دوران حضور معصوم هم این اتفاق افتاده.
مگر ابا عبدالله الحسین علیه السلام میخواست از مکه بیاد به سمت کوفه مگر نماینده نفرستاد؟
مگه نماینده حضرت معصوم بود؟
حالا این کسانی که از نماینده حضرت تبعیت نکردند و بیعتشون را با نماینده اون حضرت شکستند، به چه حجتی؟
به این حجت که گفتن آقا الان دیگه جان در خطره، امنیت در خطره.
اینم که معصوم نیست شاید داره اشتباه میکنه.
حالا فردا ما رو میده به کشتن.
پس فعلاً بشینیم تو خونههامون تا خود آقا بگید تشریف بیارن.
نشستن تو خونههاشون.
نماینده امام را گرفتند سر او را بر آیه دار العماره جلوی چشم مسلمونا بعد از اینکه هجده هزار نفر باش بیعت کرده بودند تنها سر او را از بدن جدا کردند.
گفتند وصیتت.
گفت فقط میخوام بگم به حسین بگویید مسلم میگوید نیا.
چه شد؟
همین مردمی که شیعه هم بودند، منتظر امام معصوم نشستند و ولی او را و نائب او را تنها گذاشتند.
همین مردم دیدند امام آمد به کوفه ولی رو نیزهها [مکث].
تا به خودشون بیان سر امام رو تو کوچهها دیدن.
حالا بگیم چرا [مکث].
چون اینا نتونستن بفهمن که بابا مسئله پیروی از امام معصوم، مسئله پیروی از امام معصوم تعطیل بردار نیست.
حالا امام معصوم یه وقت خودش مستقیماً دستت بهش میرسه، یه وقت غیرمستقیم.
ولی باید او اسلام را پیاده کنه.
الان دوران غیبت هم همینه.
اگر ما میریم دنبال ولی فقیه چون میخوایم امام ما اسلام را پیاده کند [مکث].
نمیخوایم خوانشهای غلط و قرائتهای غلط از اسلام بیاد در واقع با تفسیر به رأی و با کج اندیشی درباره وحی الهی بیاد یک نگاه غلط رو تو جامعه جا بندازه [مکث].
حالا بین اون و این موندیم.
یعنی یا باید کلاً بعضیا اینجوری فکر میکنند یا باید قرآن رو ببندیم.
قرآن نعوذ بالله کتاب خطرناکیه نه قرآن کتاب خطرناکی نیست.
قرآن کتاب ولایته.
اگر کسی با قرآن همراه باشه قطعاً امام باقر میگه ها من نمیگم.
امام باقر علیه السلام میفرماید اگر شیعیان ما در قرآن تدبر کرده بودند در فضیلت ما شک نمیکردند، در برتری ما شک نمیکردند [مکث].
مسئله اینه.
تدبر در قرآن.
قرآن عهد بین امام و امته.
جدی بگیریم قرآن را.
فکر نکنیم قرآن نعوذ بالله یک کتاب ظالمهایه که باید ازش ترسید.
بله باید از نفس ترسید.
باید از تفسیر به رأی ترسید.
اما قرآن کتاب هدایته.
کتاب نجاته برای کسی که در این کتاب تدبر بکنه.
خیلی خب.
مطالب در تمام سرفصلهایی که گفتم مطالب نیمه تماماند.
یعنی این سرفصلها فقط یک مرور کلی بر مبانی تدبر و نگاه تدبری به قرآن کریمه.
از اینجا به بعد میخوایم وقتمون رو اختصاص بدیم و ان شاءالله سوره انشقاق رو شروع بکنیم