ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت تدوین

ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است.

آغاز تدبر در سورهٔ انشقاق

از اینجا به بعد می‌خواهیم وقتمان را اختصاص بدهیم و ان‌شاءالله سورهٔ انشقاق را شروع بکنیم.

گام اول و گام دوم تدبر

گام اول در تدبر سوره، فهم آیات سوره است و گام دوم دسته‌بندی سوره است. من قبل از اینکه بخواهم آیه به آیه سوره را با دقت معنی کنم برایتان، می‌خواهم با همین مقدار که الان شما معنی آیات را می‌فهمید، همین مقدار که می‌فهمید، سورهٔ انشقاق را بخوانم و بعد از شما بخواهم که به نظر خودتان دسته‌بندی سوره را بگویید. یعنی هم فهم آیات و هم دسته‌بندی را می‌خواهیم الان یکجا جلو ببریم.

فقط صدای مرا گوش بدهید و سعی کنید معنی آیات را بفهمید و تو ذهن خودتان قضاوت کنید که بحث آیهٔ اول تا کجا ادامه پیدا می‌کند و بحث‌های بعدی در کدام آیات شروع می‌شوند.

قرائت سورهٔ انشقاق

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ» (انشقاق/1)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که آسمان شکافته شود.

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/2)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پروردگارش گوش سپارد و این کار بر او سزاوار باشد.

«وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ» (انشقاق/3)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که زمین کشیده شود.

«وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ» (انشقاق/4)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه در خود دارد بیرون افکند و تهی شود.

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/5)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پروردگارش گوش سپارد و این کار بر او سزاوار باشد.

سپس می‌فرماید:

«يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت سخت در کوششی، پس او را دیدار خواهی کرد.

باز هم: ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت در کوششی، پس او را ملاقات می‌کنی.

آن‌گاه:

«فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ» (انشقاق/7)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که نامه‌اش به دست راستش داده شود،

«فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا» (انشقاق/8)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی حسابی آسان از او کشیده شود،

«وَيَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا» (انشقاق/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شادمان به‌سوی اهل خود بازگردد.

و اما طرف مقابل:

«وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ» (انشقاق/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که نامه‌اش از پشت سرش داده شود،

«فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا» (انشقاق/11)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی هلاکت را فریاد کند،

«وَيَصْلَى سَعِيرًا» (انشقاق/12)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آتشی سوزان درآید.

«إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا» (انشقاق/13)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او در میان اهل خود شادمان بود.

آن قبلی را گفت «ینقلب إلی أهله مسرورا»؛ این را می‌فرماید «إنه کان فی أهله مسرورا». یکی الان شادمان می‌شود، یکی قبلاً در اهلش شادمان بوده.

«إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ» (انشقاق/14)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او گمان کرد که هرگز باز نخواهد گشت.

«بَلَى إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيرًا» (انشقاق/15)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری، پروردگارش به او بینا بود.

از اینجا سوره وارد سوگند می‌شود:

«فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ» (انشقاق/16)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به شفق،

«وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ» (انشقاق/17)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب و آنچه فروپوشاند،

«وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ» (انشقاق/18)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به ماه چون کامل شود،

«لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ» (انشقاق/19)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که شما حال به حالی و طبقه‌ای پس از طبقه‌ای برخواهید آمد.

«فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» (انشقاق/20)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را چه شده است که ایمان نمی‌آورند؟

«وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ» (انشقاق/21)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون قرآن بر آنان خوانده شود سجده نمی‌کنند.

«بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ» (انشقاق/22)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند تکذیب می‌کنند.

«وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ» (انشقاق/23)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا به آنچه در دل نهان می‌دارند داناتر است.

«فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» (انشقاق/24)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده،

«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» (انشقاق/25)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند؛ برای آنان پاداشی بی‌منت و پیوسته است.

صدق الله العلی العظیم.

تلاوت گویا

خب به نظر شما اولاً با این نوع خواندن بیشتر توانستید بفهمید؟ بیشتر توانستید ارتباط برقرار بکنید؟ حالا ان‌شاءالله باید سعی کنیم به تدریج با خود خواندنمان بتوانیم معنا را منتقل کنیم و با نوع خواندن بتوانیم معنا را بفهمیم.

در روایت داریم امام معصوم علیه‌السلام وقتی قرآن می‌خواند، کسی اگر از بیرون گوش می‌داد خیال می‌کرد دارد با کسی حرف می‌زند، صحبت می‌کند. آن‌قدر قرآن گویا است این حالت را داشته.

تشخیص سیاق‌های سوره

حالا یک بار دیگر می‌خوانیم. دقت کنید. بسم الله الرحمن الرحیم.

«إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ» (انشقاق/1)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که آسمان شکافته شود.

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/2)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پروردگارش گوش سپارد و این کار بر او سزاوار باشد.

«وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ» (انشقاق/3)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که زمین کشیده شود.

«وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ» (انشقاق/4)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه در خود دارد بیرون افکند و تهی شود.

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/5)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پروردگارش گوش سپارد و این کار بر او سزاوار باشد.

این‌ها که با همه‌اند. درست است یکی آسمان است یکی زمین. ولی هر دوتایش با یک سبک دارد به یک زمانی اشاره می‌کند که آسمان تغییر وضعیت می‌دهد، شکافته می‌شود، زمین کشیده می‌شود؛ مثل اینکه یک اتفاقی می‌خواهد بیفتد. پس تا اینجا آمدیم.

بعد خدا می‌فرماید:

«يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت سخت در کوششی، پس او را دیدار خواهی کرد.

کی ملاقات‌کننده؟ کی؟ همان موقعی که سماء انشقت و الأرض مدت. همان موقع که آسمان شکافته می‌شود، همان موقع که زمین کشیده می‌شود. ای انسان تو به ملاقات با کی می‌رسی؟ پروردگار می‌رسی.

«إذا» ظرفیهٔ شرطیه است و جواب می‌خواهد

این را یک خرده فنی بگویم. در زبان عربی «إذا» که می‌آید، إذا ظرفیهٔ شرطیه است، جواب می‌خواهد. مثل این می‌ماند که تو فارسی شما به یک نفر بگویی: آن وقتی که شما تشریف بیاوری منزل ما… آقا چی؟ آقا آن وقتی که شما تشریف بیاورید منزل ما چی؟ می‌گوید هیچی دیگر همین. آن وقتی که شما تشریف بیاورید منزل ما. تشریف آوردید دیگر. این که نشد.

خدا می‌گوید آن وقتی که آسمان شکاف بردارد و آن وقتی که زمین کشیده شود. خب خدایا چی؟ هیچی دیگر. نمی‌شود که. جواب می‌خواهد. إذا تو عربی جواب می‌خواهد. یعنی باید یک جمله بعدش بگویی. آن وقتی که آسمان شکافته می‌شود، آن وقتی که زمین کشیده می‌شود، ای انسان تو به ملاقات خدا می‌رسی.

یعنی «یا أیها الإنسان» چون دارد اشاره می‌کند به جواب إذا. از نظر ادبی متوجه‌ام «یا أیها الإنسان» شرایط ادبی‌اش برای جواب إذا بودن کافی نیست. این را می‌فهمم. اما در چنین جایگاه‌هایی این را می‌گوییم. می‌گوییم این آیه درست است خودش جواب شرط نیست اما حاکی از جواب شرط است. حکایت از جواب شرط می‌کند. این آیه است که آن شرط را به مقصد می‌رساند. آن إذاها را به مقصد می‌رساند.

اگر آیهٔ «یا أیها الإنسان» نباشد، آن دو تا إذا سخن چه به حساب می‌آیند؟ نیمه‌تمام به حساب می‌آیند. سخن ناقص به حساب می‌آیند. تو عربی می‌گویند «لا یصح السکوت علیها». یعنی شما جایی که سکوت نمی‌شود کرد نمی‌توانی آنجا را شروع دستهٔ جدید بدانی. نمی‌شود سکوت کرد. آخر جمله ناتمام است.

مثل این که کسی بیاید بگوید بسم الله الرحمن الرحیم. والا… آقا والا سکوت کردی. والا چی؟ باید بگویی؛ اگر نگفتی ناقص است. لا یصح السکوت علیها. نمی‌شود سکوت کنی. می‌گفتند کلام منعقد نشده. کی می‌گفت خدا بیامرزدش. کلام من منعقد نشده. قدیمی‌ها یادشان است. حالا یکی از شهردارهای تهران بود تو دادگاه هی می‌گفت کلام من منعقد نشده. یعنی هنوز من بابا جمله‌ام تمام نشده. بگذار جمله‌ام را تمام بکنم. حالا بعد شما حرف خودت را بزن.

در آیهٔ اول «یا أیها الإنسان» یعنی تا قبلش که ما آمدیم کلام هنوز منعقد نشده. این «یا أیها الإنسان» تازه کلام را منعقد می‌کند.

فاء تفصیل و دو گونه ملاقات

«يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت سخت در کوششی، پس او را دیدار خواهی کرد.

حالا «فأما»؛ این «ف» خودش یک پیامی دارد. البته همیشه هر وقت «ف» می‌آید اتصال نیست ولی خیلی وقت‌ها اتصال است. وقتی «ف» می‌آید می‌گوید انسان تو با خدا ملاقات می‌کنی. اما آنی که نامهٔ عملش به دست راستش داده بشود خوش به حالش. آنی که نامهٔ عمل از پشت سرش داده بشود وای به حالش.

«فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ» (انشقاق/7)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که نامه‌اش به دست راستش داده شود،

«فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا» (انشقاق/8)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی حسابی آسان از او کشیده شود،

«وَيَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا» (انشقاق/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شادمان به‌سوی اهل خود بازگردد.

«وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ» (انشقاق/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که نامه‌اش از پشت سرش داده شود،

خب این نامهٔ عمل به دست راست، نامهٔ عمل از پشت سر، می‌شود انواع ملاقات. یعنی تو که با خدا ملاقات می‌کنی دو جور است. یک ملاقات این است که نامهٔ عملت را مثل بچهٔ آدم می‌دهند دست راستت؛ با افتخار، با آبرو، با خوشحالی، با سرور می‌روی سراغ اهلت. می‌گویی این نامهٔ من است. کیف می‌کنی. آن‌ها هم کیف می‌کنند. خوشحال. یکی هم این است که نامهٔ عمل را از پشت سر دستت می‌دهند. اصلاً نمی‌گذارند ببینی. کی را؟ کی را؟ خدا را.

«كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» (مطففین/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنین نیست؛ آنان در آن روز از پروردگارشان سخت در پرده‌اند.

یکی از مجازات‌های بدکرداران در قیامت این است که چشمشان به جمال رحمت خدا باز نمی‌شود. مگر خدا را می‌شود دید؟ آیهٔ رحمت او را این‌ها اصلاً چشمشان به جمال رحمت پروردگار، آیهٔ رحمت پروردگار، باز نمی‌شود. نامه را از پشت سر می‌دهند.

پس آیه هنوز ما آمدیم تا خود آیهٔ پانزده صحبت از این است که قیامت می‌شود، انسان به ملاقات با خدا می‌رسد و ملاقات با خدا دو جور است. این یک دسته.

بله می‌شود تو خودش هم دسته‌های ریزتری دید. بگوییم این شرط‌ها با هم یک دسته، آن «إنک کادح» یک دسته، این دو جور ملاقات هم یک دسته. ولی ما فعلاً دنبال آن‌قدر ریزنگری نیستیم. یک مقدار کلی‌تر می‌بینیم. کلاً این یک سیر بود، یک پاراگراف بود. قیامت برپا می‌شود. انسان تو به ملاقات با خدا می‌رسی اما ملاقات دو جور است. تمام.

از اول «فلا أقسم بالشفق» که دو مرتبه سوره وارد چه شده؟ از اول چه دارد می‌خورد؟ سوگند. قسم. وارد یک سیر جدیدی می‌شویم.

«فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ» (انشقاق/16)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به شفق،

چون سوره اول است خوب بود. حالا سوره‌های بعدی ان‌شاءالله بهتر از این عمل خواهید کرد. ما باید توی کلاس مباحثه راه بیندازیم. یعنی مثلاً من بگویم حالا دو به دو، سه به سه با هم مباحثه کنید. این کارها را خواهیم کرد. جلسه اول است من می‌خواهم لااقل یک سوره را به جایی برسانم یک مقداری که ذهنیت حاصل بشود.

پس سورهٔ انشقاق دو تا سیاق دارد: یک تا پانزده، شانزده تا بیست‌وپنج. وقتی که دو تا سیاق تو سوره مشخص شد حالا می‌خواهیم چه کار کنیم؟ هر سیاق را جمع‌بندی کنیم. ببینید وقتی شما مرحلهٔ اول و دوم را خوب انجام داده باشی، یعنی آیات را خوب فهمیده باشی و سیاق‌ها را خوب تشخیص داده باشی، جمع‌بندی سیاق‌ها کار خیلی سختی نیست.

جمع‌بندی سیاق نخست: انشقاق آسمان

الان بیاییم سراغ سیاق اول. می‌خواهیم جمع‌بندی کنیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ» (انشقاق/1)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که آسمان شکافته شود.

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/2)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پروردگارش گوش سپارد و این کار بر او سزاوار باشد.

آن وقتی که آسمان انشقاق. انشقاق از چه ماده‌ای است؟ گوسفند را وقتی ذبح می‌کنند چه می‌کنند؟ آسمان چه خواهد شد؟ یعنی چی واقعاً؟ یکی از کارهایی که باید متدبر انجام بدهد این است که یک آیه را که می‌خواند خودش راجع بهش فکر کند. یعنی چی؟ یعنی چی آسمان پاره می‌شود از وسط؟ مثل اینکه خدا با یک ساتوری دو تیکه. چی دو تیکه می‌شود دقیقاً؟ ابر دو تیکه می‌شود؟ نگفته «إذا السحاب انشقت». گفته «إذا السماء انشقت». آسمان دو تیکه می‌شود. کرات‌اند که دو تیکه می‌شوند؟ نگفته «إذا الکرات انشقت». «إذا السماء انشقت». آسمان دو تیکه می‌شود.

خب آسمان که آقا چیست مگر آسمان که بخواهد دو تیکه بشود؟ کهکشان هم بخواهد دو تیکه… کهکشان یعنی منظورت این است که کهکشان از وسط جدا می‌شود؟ یکی‌اش، دوتاش، صد میلیارد کهکشان داریم پنجاه میلیاردش می‌رود آن‌ور، پنجاه میلیارد این می‌آید وسطش خالی می‌شود؟ یعنی چی آسمان؟ این معنی پاره شدن آسمان است؟

انشقاق آسمان غیر از درهم‌ریختن ستارگان است

نجم، نجم. آن وقت کرات: خدا خودش در قرآن گفته یکی از اتفاقاتی که می‌افتد در آسمان این است که ستاره‌ها خاموش می‌شوند، ستاره‌ها می‌ریزند.

«وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ» (تکویر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که ستارگان تیره و پراکنده شوند.

«وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى» (نجم/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به ستاره چون فرو افتد.

اصلاً درهم‌برهم می‌شوند ستاره‌ها. این غیر از پاره شدن آسمان است.

پیچیدن آسمان مانند طومار

در یک آیهٔ دیگری خدا می‌فرماید:

«يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ» (أنبیاء/۱۰۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که آسمان را همچون پیچیدن طومار نامه‌ها در هم پیچیم. چنان‌که نخستین آفرینش را آغاز کردیم آن را بازمی‌گردانیم؛ وعده‌ای است بر ما؛ ما البته انجام‌دهندهٔ آنیم.

این شناسنامه‌های قدیمی یادتان است؟ کتاب‌های قدیمی، طومارها. ما قدیمی‌ها یادمان است حالا شماها را نمی‌دانم. این طومار را چطور می‌پیچیدند؟ خدا می‌گوید یک روزی آسمان را مثل طومار می‌پیچند. از وسط این‌جوری پاره‌اش می‌کند بعد از دو طرف می‌پیچد جمعش می‌کند. چه می‌شود آسمان که جمع می‌شود؟ چه می‌شود؟ آسمان که جمع می‌شود زمین به عرش وصل می‌شود. از خودم نمی‌گویم، قرآن است ها. قرآن است.

سستی آسمان و حمل عرش

در سورهٔ حاقه خداوند می‌فرماید یک روزی می‌رسد که می‌بینی آسمان دچار سستی شده. آنجا دیگر کلمهٔ سستی را به کار می‌برد و فرشته‌ها را در اطراف و کرانه‌های آسمان می‌توانید با چشم سر ببینید و می‌بینی عرش خدا را. که هشت چیز — که قرآن هم نمی‌گوید آن هشت تا چیست که البته تفسیر دارد — هشت چیز عرش خدا را حمل می‌کند.

«وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ» (حاقه/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آسمان شکافته شود، پس آن روز سست و از هم گسیخته است.

«وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ» (حاقه/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرشتگان بر کرانه‌های آن‌اند و عرش پروردگارت را آن روز هشت تن بر فرازشان حمل می‌کنند.

«يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنْكُمْ خَافِيَةٌ» (حاقه/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن روز عرضه می‌شوید؛ هیچ پوشیده‌ای از شما پنهان نمی‌ماند.

در حقیقت هفت آسمان یک فاصله‌ای است بین زمین و عرش. عرش الهی که ستاد فرمانروایی پروردگار عالم است. روزی می‌رسد این فاصله برداشته می‌شود. این فاصله حذف می‌شود. آسمان شکاف برمی‌دارد جمع می‌شود و انسان‌ها مستقیم زیر سایهٔ عرش پروردگار قرار می‌گیرند. چیست حالا آن عرش؟ من نمی‌دانم. فعلاً من در مقام تفسیر نیستم. من می‌خواهم بگویم این دقت کنیم به این معنا. «إذا السماء انشقت» معنای باعظمتی است. «وانشقت السماء» می‌گوید آسمان منشق می‌شود. «فهی یومئذ واهیة» و سست می‌شود. چرا؟ چون الان پایهٔ عرش چیست خودش؟ آسمان است. آسمان وقتی منشق شد دیگر سست می‌شود. عرش کجا مستقر است؟ می‌گوید عرش را می‌بینی که هشت چیز حملش می‌کند. حالا چرا هشت تا؟ آن هم فلسفه دارد که چرا هشت تا؛ چون الان آسمان‌ها با زمین با هم می‌شوند چند تا؟ هشت تا. آسمان هفت تا زمین یکی، هشت تا. وقتی آسمان شکاف برمی‌دارد و دیگر پایهٔ عرش نیست، عرش خودش بر هشت چیز دیگری استوار می‌شود که خدا نگفته آن هشت چی‌اند. حالا بگذریم. آن روز انسان‌ها عرضه می‌شوند.

«إذا السماء انشقت». آیا ممکن است یعنی واقعاً می‌شود این آسمان پاره بشود خدایا؟ می‌گوید:

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/2)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پروردگارش گوش سپارد و این کار بر او سزاوار باشد.

آسمان هرچی بزرگ، هرچی باعظمت، گوش به فرمان پروردگار خودش است. حق همین است. یعنی شما توقع داری آسمان که مخلوق خداست از خدای خود، از خالق خود فرمان نبرد؟ چه توقعی؟ «وأذنت لربها» گوش می‌دهد حرف پروردگار خودش را. أذنت از اذن است؛ گوش می‌دهد حرف پروردگار خودش را و «وحقت» حق هم همین است.

کشیده شدن زمین و خالی شدن درون آن

«وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ» (انشقاق/3)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که زمین کشیده شود.

و آن وقتی که زمین کشیده بشود. مدت، مدّ یمدّ و تمدید، مدت، امتداد، مد. کشیده شدن. زمین کشیده می‌شود. یعنی چی؟ کوه‌ها صاف و مسطح. دریاها صاف و مسطح. چاله‌ها، تپه‌ها. این زمین الان سطحش پر است از پستی‌ها و بلندی‌ها. همه حذف می‌شود. صاف و مسطح و کشیده.

آخر زمین تو هم دارد، داخل دارد. می‌گوید:

«وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ» (انشقاق/4)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه در خود دارد بیرون افکند و تهی شود.

هرچی توش است هم می‌آید بیرون. زمین هرچی توش است بیرون می‌ریزد. شما حساب بکن در داخل دل زمین از بگویم بهت بگویم مرده‌ها، معدن‌ها، مواد مذاب داخلی‌اش؛ زمین خالی می‌شود و بعد کش می‌آید. آقا قرآن می‌گوید:

«يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» (ابراهیم/۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که زمین به زمینی جز این بدل شود و آسمان‌ها نیز، و آنان در برابر خداوند یگانهٔ قهار ظاهر شوند.

یک روزی می‌رسد این زمین تبدیل می‌شود به یک چیزی غیر از زمینی که شما می‌شناختی. یک چیز دیگر می‌شود. صحرای محشر در حال آماده شدن برای برپایی عظیم‌ترین دادگاه بشریت. که همه از اولین انسان تا آخرین انسان روی این دادگاه حاضرند. صف بسته‌اند. قرآن می‌فرماید هیچ صدایی نمی‌شنوی الا… چه خبره؟

«يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا» (طه/۱۰۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن روز از دعوت‌کننده‌ای پیروی می‌کنند که هیچ کژی ندارد، و صداها برای رحمان فروتن شود؛ پس جز صدایی آهسته نمی‌شنوی.

«وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ» (انشقاق/4)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه در خود دارد بیرون افکند و تهی شود.

می‌شود مگر؟ زمین این‌طوری می‌شود راست‌راستی؟ بله:

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/5)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پروردگارش گوش سپارد و این کار بر او سزاوار باشد.

زمین گوش می‌دهد حرف پروردگارش را. «وحقت» حق همین است.

ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت در حرکتی اجباری

حالا تو، حالا تو ای انسان.

«يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت سخت در کوششی، پس او را دیدار خواهی کرد.

ای انسان «إنک کادح إلی ربک» تو به‌سوی پروردگارت در حرکتی. کادح از کدح. کدح یعنی حرکت. ولی یک حرکتی که انسان در این حرکت اختیار… حرکت اجباری. هرکی می‌تواند به‌سوی خدا حرکت نکند پاشه. هرکی می‌تواند زمان را بایستاند پاشه. در طول تاریخ از ازل تا ابد هرکی توانسته بایستد، توقف کند، بگوید من ان‌شاءالله امسال دیگر نمی‌خواهم بزرگ‌تر بشوم. من الان سی سالم است ان‌شاءالله می‌خواهم تا پنج سال همین‌جور سی سالم. آقا مگر کسی می‌تواند زمان را متوقف کند؟

انسان بخواهی یا نخواهی، دوست داشته باشی یا دوست نداشته باشی، اراده بکنی یا اراده نکنی، تو به‌سوی پروردگارت در حرکتی بی‌اختیار. نه با اختیار خودت به دنیا آمدی، نه با اختیار خودت در طول زمان تطور و تکامل پیدا می‌کنی، نه با اختیار خودت می‌میری. تو در بستر یک حرکت جبری قرار داری که این حرکت را تو رقم نمی‌زنی. خب کی رقم می‌زند؟ آنی که رقم می‌زند می‌تواند بگوید این حرکت به کجا می‌رسد. کی رقم می‌زند؟ پس آخر حرکت تو ملاقات با اوست.

حالا می‌توانی از ملاقات با او فرار کنی؟ مثل اینکه طرف سوار هواپیما شده. هواپیما دارد می‌رود تبریز. ایشان با اصرار به سمت دم هواپیما می‌دود و می‌گوید من می‌خواهم بروم مشهد. آقا برسی به تهش باز هواپیما می‌رود. تو ته دم هواپیما بایست ولی هواپیما دارد می‌رود. این حرکت سکانش دست تو نیست. حرکت‌دهنده تو نیستی. تو اینجا سواری. انسان سواری داری می‌روی.

«إنک کادح إلی ربک کدحا» آن هم چه حرکتی. «فملاقیه» پس ملاقات می‌کنی با پروردگارت، با ربت. کی؟ همان وقتی که آسمان شکاف برمی‌دارد. همان وقتی که زمین کشیده می‌شود. آسمان آیا می‌تواند تخلف کند از شکاف برداشتن؟ نه. زمین آیا می‌تواند تخلف کند از کشیده شدن و خالی شدن؟ نه. انسان تو می‌توانی تخلف کنی از ملاقات با پروردگارت؟ نه. حتی اگر اندازهٔ آسمان بودی، حتی اگر اندازهٔ زمین بودی، به قدرت و عظمت آسمان و زمین بودی، یارای مقاومت در مقابل ارادهٔ پروردگار را نداری.

پس ما را دارند می‌برند؛ اختیار در نوع ملاقات است

یعنی پس ما جبر دیگر. پس ما را دارند می‌برند. ما نه خودمان آمدیم، نه خودمان می‌رویم، نه می‌توانیم از این ملاقات فرار کنیم. پس آخر تا حالا به ما گفته بودند انسان اختیار دارد. بله انسان اختیار دارد در نوع حرکت و نوع ملاقات. از کجا این حرف را زدی؟ از آیهٔ بعدی.

«فأما» اما یکی از کارکردهای أما تو زبان عربی تفصیل است، تفصیل. یعنی دو قسمت می‌کند، سه قسمت می‌کند یک بحث را. أمای تفصیلیه به آن می‌گویند. اگر أما دو بار تکرار شد پشت سر هم یعنی به آن می‌گویند أمای تفصیلیه. یعنی می‌گوید آقا این قضیه دو حالت دارد. درست است همه حرکت می‌کنید، اختیاری هم توش نیست. درست است همه ملاقات می‌کنید، اختیاری هم توش نیست. اما دو جور ملاقات داریم. که این دو جور ملاقات به شکل کلی محصول دو جور حرکت است. انسان دقت کن.

نامه به دست راست و حساب آسان

ببین یک کسانی کتابشان، نامهٔ عملشان داده می‌شود به دست راستشان. دست راست در قرآن نماد چیست؟ یمن و برکت و سعادت و خوشبختی. یک کسانی نامه‌شان داده می‌شود به دست راستشان.

«فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ» (انشقاق/7)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که نامه‌اش به دست راستش داده شود،

«فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا» (انشقاق/8)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی حسابی آسان از او کشیده شود،

این‌ها مورد محاسبه قرار می‌گیرند. یک حساب‌کتاب باهاشان می‌شود، ولی حساب‌کتاب آسان. پس اینکه می‌گویند مو از ماست بیرون می‌کشند تو قیامت و این‌ها این چیست؟ این مال این‌ها نیست. این‌هایی که نامه‌شان دست راستشان آمده. دیگر این‌ها را وای نمی‌ایستند بگویند بله جناب‌عالی آن روز داشتی می‌رفتی یک دانه لیوان یک‌بارمصرف آنجا بود. می‌شد ازش استفاده کرد. لهش کردی رفتی. چرا؟ وایسا ببینم. جناب‌عالی آن روز یادت هست مثلاً تلفنی صحبت می‌کردی از پشت تلفن یک نفر یک چیزی بهت گفت تو این‌ور قیافه‌ات این‌جوری شد بعد چهار نفر دیگر دیدند چرا؟ بله. به چه حقی؟ سخت نمی‌گیرند برای این‌ها. حالا بعداً باید برسیم که چرا سخت نمی‌گیرند. «یحاسب حسابا یسیرا» حساب آسان.

آقا آخر قرآن گفته:

«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ» (زلزله/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که هم‌وزن ذره‌ای نیکی کند آن را ببیند.

«وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزله/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که هم‌وزن ذره‌ای بدی کند آن را ببیند.

این را چه می‌گویی؟ آقا اگر شما مثقال ذره خیر را ببینی به آن می‌گویند حساب سخت؟ دیدن خیر که حساب سخت نیست. هر کار خوبی کرده باشی حتی اندازهٔ ذره آن روز می‌بینیش. این جزو حساب آسان است. اما اگر کسی جزو آن آدم‌هایی بود که «أوتی کتابه بیمینه» دیگر این حسابش توی «مثقال ذرة شرا یره» آسان گرفته می‌شود، آسان. اگر خدا نگفته بود من با جرئت نمی‌گفتم.

بازمی‌گردد به‌سوی اهلش مسرورا

«وَيَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا» (انشقاق/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شادمان به‌سوی اهل خود بازگردد.

این آدم به‌سوی اهل خودش برمی‌گردد. «ینقلب» برگشتن، انقلاب، برگشتن. برمی‌گردد به‌سوی اهل خودش. مسرور، شادمان. اهل منظور چیست؟ منظور از اهل لزوماً خانواده؟ منظور از اهل هم‌مسلکان، هم‌فکران، هم‌مرامان، هم‌راهان، هم‌دلان. این‌هاست. ممکن است خانواده‌اش باشد، ممکن است نباشد. او برمی‌گردد شادمان به‌سوی اهلش.

نامه از پشت سر، نه فقط دست چپ

اما نوع دوم ملاقات. نه، نه یک خرده صبر کنید. نوع دوم ملاقات.

«وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ» (انشقاق/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که نامه‌اش از پشت سرش داده شود،

اما آن کسی که نامهٔ عملش به او داده می‌شود از پشت. از شما سؤال می‌کنم اگر خدا می‌خواست نقطهٔ مقابل دست راست را بگوید باید اینجا می‌گفت دست چپ. چرا گفت پشت سر؟ چون خدا می‌خواهد بگوید علاوه بر دست چپ، پشت یعنی از پشت سر به دست چپ. دو تا اتفاق افتاده: یکی اینکه نامه دست راستش نمی‌دهند دست چپش می‌دهند — جاهای دیگر قرآن گفته — یکی اینکه از پشت سر به دست چپش می‌دهند.

یعنی تو قیامت آدم‌ها که محشور می‌شوند می‌دانی چه شکلی است؟ قرآن کریم می‌گوید مجرمین این‌طورند:

«وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ» (سجده/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر ببینی آن‌گاه که مجرمان نزد پروردگارشان سرها را به زیر افکنده‌اند: پروردگارا، دیدیم و شنیدیم؛ پس ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم؛ ما اینک یقین داریم.

همه ما وایمی‌ایستیم مثلاً تو صفوف همه رو به دادگاه عدل الهی که قرار است حساب‌کتاب بشویم. اما بعضی‌ها همین‌طور که وایستاده‌اند کله‌هاشان برگشته است. کله آن‌ور است. پشت سر. این بخواهد هم برگردد نمی‌تواند. بگذار یک نگاه بیندازیم ببینیم واقعاً رحمت پروردگار بود. نه فقط این را نمی‌تواند.

یک فرمان می‌آید قرآن می‌گوید. می‌گوید ای خلق الله دیدید عظمت خدا را سجده کنید. همه سجده می‌کنند. این‌ها نمی‌توانند. نمی‌توانند اضطراب می‌گیرند. قرآن می‌گوید دامن‌هاشان را هی جمع می‌کنند، دست و پاهاشان را می‌گزند. نمی‌توانند. نمی‌شود. نه سجده می‌توانند بکنند، نه رحمت خدا را می‌توانند ببینند.

«يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ» (قلم/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که ساق پدیدار شود و به سجده فراخوانده شوند، پس نتوانند.

کله‌ها برگشته نامه به دست چپشان می‌دهند. می‌بیند ها ولی از پشت سر نامه را می‌گیرد و می‌بیند. چرا؟ چرا این‌جوری شده؟ خب این تو دنیا داشته به سمت خدا می‌آمده ولی تو همان دنیا هم که داشته به سمت خدا می‌آمده سرش را برگردانده بود. داشت هر روز بزرگ‌تر می‌شد. هر ماه داشت بیشتر به سمت خدا نزدیک می‌شد. هر جشن تولدی یک سال او را به خدا نزدیک‌تر می‌کرد. ولی رو به خدا نمی‌کرد. بابا خدا را نگاه کن خب. تو که داری می‌روی پس چرا نگاه نمی‌کنی؟ خب تو نگاه نکردی الان می‌خواهی ببینی؟

قیامت جلوهٔ دنیا است. در قیامت همانی جلوه‌گر می‌شود که در دنیا بوده. تو دنیا داشتی می‌رفتی به‌سوی خدا چون در رفتن به‌سوی خدا اختیار نبوده اما اختیار داشتی که همین‌طور که داری می‌روی خدا را نگاه کنی. «ابتغاء وجه ربه الأعلی». دنبال روی خدا باشی. خدایا یک رو به ما نشان بده ما تو را می‌بینیم.

«إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى» (لیل/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز در طلب روی پروردگار برتر خویش.

این تو قیامت هم همین است. رو در رو می‌آید بالا. نامه دست راست، آبرومند با افتخار. اما تو دنیا داشته می‌رفته هر روز دارد بزرگ‌تر می‌شود، به مرگ نزدیک‌تر می‌شود، به دروازهٔ لقاءالله دارد نزدیک‌تر می‌شود ولی رو به دنیا. مبادا یک وقت روش به خدا بشود. تو قیامت هم همین‌جوری محشور می‌شود.

فریاد هلاکت و درآمدن در سعیر

«وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ» (انشقاق/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که نامه‌اش از پشت سرش داده شود،

«فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا» (انشقاق/11)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی هلاکت را فریاد کند،

می‌گوید ای کاش. ثبور یعنی هلاکت. ای کاش هلاک شده بودم. قرآن می‌گوید:

«يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ» (حاقه/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کاش آن مرگ کار را تمام کرده بود.

کاش مرگ همه‌چیز را تمام کرده بود. کاش مرگ پایان همه‌چیز بود.

«إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا» (نبأ/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما شما را از عذابی نزدیک بیم دادیم؛ روزی که آدمی به آنچه دو دستش پیش فرستاده بنگرد و کافر بگوید ای کاش خاک بودم.

کاش خاک بودم. کاش نباشم. «یدعو ثبورا» یعنی این. چه می‌شود؟

«وَيَصْلَى سَعِيرًا» (انشقاق/12)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آتشی سوزان درآید.

همین‌طور فریادزنان که کاش خاک بودم، کاش نبودم، کاش مرگ همه‌چیز را پایان داده بود، وارد آتش سوزان می‌شود.

چرا این‌گونه شدند؟ إنه کان فی أهله مسرورا

چرا؟ فرق این گروه با گروه قبل را نفهمیدیم. چرا آن‌ها این‌جوری شدند؟ این‌ها این‌جوری شدند. خدا تو گروه قبلی علت را بیان نکرد. اینجا بیان می‌کند. وقتی اینجا علت را می‌گوید خودبه‌خود علت قبلی را هم شما می‌فهمی. علت را می‌گویم کوتاه. علت این نوع ملاقات همراه با سرافکندگی و اظهار حسرت و پر از آتش این است:

«إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا» (انشقاق/13)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او در میان اهل خود شادمان بود.

ایشون قبلاً تو اهل خودش شادمان بود. آن قبلی الان شادمان شده: «ینقلب إلی أهله مسرورا». بگویید ایشان قبلاً شادمانی‌ها را گذرانده. عه ما شنیده بودیم ها قرآن با شادمانی مشکل دارد. پس راست است. ایشان چون قبلاً شاد بوده، چون قبلاً مسرور بوده، خوشحال بوده، در میان اهلش می‌گفته، می‌خندیده، کیف می‌کرده، حالا امروز دیگر باید پوستش را بکنند. پس راست می‌گویند. این دین، دین سخت‌گیرانه و خشنی است. خدا می‌گوید صبر کن. می‌دانی چرا مسرور بود؟ این آن مسرور خیلی فرق دارد با آن مسرور ذهن شما. این مسرور بود چون:

«إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ» (انشقاق/14)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او گمان کرد که هرگز باز نخواهد گشت.

ایشون باورش این بود که هیچ‌وقت با خدا ملاقات نمی‌کند. با خودش می‌گفت کی رفته دوباره پیش خدا کیف تو بکن. با خودش می‌گفت تا نفس می‌کشی بخور. تا نفس می‌کشی لذت ببر. چه ملاقاتی، چه حسابی، چه کتابی، چه قیامتی.

دو گونه شادمانی

آن شادمانی که جمع‌بندی. آن شادمانی در دنیا که ریشه داشته باشد در باور نداشتن آخرت، ریشه داشته باشد در باور نداشتن قیامت، این شادمانی پایدار نیست و با وقوع قیامت این شادمانی به عذاب بدل خواهد شد. اگر تو دنیا توانستی طوری شاد بشوی که بر مبنای باور به قیامت است، آن شادمانی ماندگار است. آن کدام شادمانی است؟ شادمانی بر مبنای باور به قیامت. نشاط بر مبنای باور به قیامت چیست؟ نشاط بر مبنای باور به قیامت این است که از انجام وظیفهٔ بندگی‌ات به خرسندی می‌رسی. نه از تخلف، نه از جرم، نه از گناه. از بندگی لذت می‌برد.

اتفاقاً بانشاط‌ترین آدم‌های دنیا باورمندان به قیامت‌اند. ولی نه نشاطی از جنس نشاط زودگذر دنیا. نشاط حقیقی و ماندگار. شادند و می‌توانند هم شاد بکنند. اما شاد کردنشان چیست؟ می‌گوید آقا طرف می‌آید مثلاً مثال عرض می‌کنم حالا امیدوارم بعضی سوءتفاهم‌ها پیش نیاید. می‌گوید آقا می‌خواهیم شاد باشیم. هه هه هه، هو هو هو، ها ها ها می‌خواهیم شاد باشیم بعد با خودش می‌گوید من دارم ادخال سرور می‌کنم فی قلب مؤمن. دیگر مرا بردند تو خود بهشت.

ادخال سرور در قلب مؤمن حل کردن مشکلش است برادرم. مشکلش را حل کنی، کارش را راه بیندازی، پشت در نگهش نداری، بین او و بین برادران دیگرش تبعیض قائل نشوی. محکوم به فقر به خاطر طمع خودت نکنی‌اش. این ادخال سرور است. سرور نه که آقا تو اسلام خنده نداریم. چرا تو اسلام خنده هم داریم، مزاح داریم، خنده داریم، شوخی داریم. ولی اسلام شیوهٔ‌ش این نیست که مردم را با غفلت به شادی بکشد. غافل بشوید، شاد بشوید. با غافل شدن، شاد شدن روش اسلام نیست. آن شادی حداقلش این است پایدار نیست. ماندگار نیست.

اگر کسی دنبال شادمانی پایدار و ماندگار است، این شادمانی نباید ریشه در ناباوری به قیامت داشته باشد. این شادمانی نباید ریشه در غفلت از بازگشت به‌سوی خدا داشته باشد.

«إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ» (انشقاق/14)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او گمان کرد که هرگز باز نخواهد گشت.

«بَلَى إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيرًا» (انشقاق/15)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری، پروردگارش به او بینا بود.

خدایا، از کجا می‌گویی او باور به قیامت نداشته؟ می‌گوید من پروردگارش‌ام. من بصیر نیستم پس کی بصیر است؟ معلوم است که پروردگار او نسبت به او بصیر است، بیناست.

جمع‌بندی سیاق نخست

نتیجه و جمع‌بندی. ببینید الان ما این آیات را با دقت خواندیم. با این دقت هم می‌خواهیم جمع‌بندی کنیم. تو این آیات چه اتفاقی افتاد؟ می‌خواهم جمع‌بندی کنم. جمع‌بندی همین است. کار سختی نیست.

خداوند در این آیات انسان را به یاد قیامت انداخت و به انسان گوشزد کرد که تو پس از عمری حرکت به‌سوی پروردگارت در روز قیامت به ملاقات با او می‌رسی. ای انسان از این حرکت و ملاقات گریزی نداری. اما می‌توانی نوع درستی از ملاقات را انتخاب کنی. اگر می‌خواهی ملاقاتت درست باشد، همین حرکت را باید باور کنی. همین ملاقات را باید باور کنی. آن‌هایی که این حرکت و ملاقات را باور کردند خوب با خدا ملاقات می‌کنند. چرا؟ چون خوب حرکت می‌کنند.

تکالیف جلسهٔ بعد

حالا ان‌شاءالله در جلسات آتی ما چه کار می‌خواهیم انجام بدهیم؟ من تکلیف بدهم برای جلسهٔ بعدی. ما در سورهٔ انشقاق مفهوم آیات را رفتیم، دسته‌بندی هم کردیم. الان در حال جمع‌بندی سیاق‌ها هستیم.

تکلیف اول: سیاق دوم سورهٔ انشقاق را جمع‌بندی کنید. هرکی برای خودش جمع‌بندی کند و بنویسد. یک دفتر برای خودتان بردارید یا دفتر یا کاغذ کلاسور. یک چیزی که جمع بشود آخر سر بتوانید به عنوان تکلیف به من ارائه بدهید. بنویسید سیاق دوم سورهٔ انشقاق، آیاتش را من می‌خواهم جمع‌بندی کنم. تو یک خط، دو خط، سه خط خوب بخوانید، بفهمید، جمع‌بندی کنید.

دو، ارتباط سیاق اول و دوم سورهٔ انشقاق را هم بیان کنید. سعی کنید کشف کنید و بیان کنید. فکر کنید به اینکه سیاق دومش به سیاق اولش چه ربطی دارد. این تکلیف دوم ماست.

سه، سورهٔ بروج را که سورهٔ بعدی ماست لطفاً چند بار بخوانید. همان‌طور که سورهٔ انشقاق هم توصیه می‌کنم بخوانید و مفاهیم آیات سورهٔ بروج را خودتان بفهمید. یعنی سعی کنید آیات فهمیده بشود برایتان. اگر کلمه‌ای نمی‌دانید به ترجمه، به لغت مراجعه کنید معنی آیات برایتان روشن باشد تا ان‌شاءالله وقتی می‌خواهیم در جلسهٔ بعدی اینجا دسته‌بندی‌اش کنیم و ارتباط‌یابی کنیم و کارهای بعدی ان‌شاءالله از شما بتوانیم بیشتر استفاده بکنیم.

امیدوارم بحثی که شروع شد در خدمت شما با لطف امام زمان علیه‌السلام به نحو احسن ادامه پیدا کند و به سرمنزل مقصود برسد. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.


پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.